فیدیبو نماینده قانونی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب دانشگاه در بستر محلی

کتاب دانشگاه در بستر محلی
دانشگاه مازندران

نسخه الکترونیک کتاب دانشگاه در بستر محلی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب دانشگاه در بستر محلی

گزارش یونسکو در کنفرانس آموزش‌عالی جهانی با عنوان «روندها و جریان‌ها در آموزش‌عالی جهانی» عنوان کرده است که تحت تأثیر عوامل زیر انقلاب آکادمیک رخ داده است: تأثیر فناوری ارتباطات و اطلاعات، ظهور اقتصاد دانش، جهانی‌شدن، فقر جهانی، پریشانی اقتصادی اجتماعات محلی، و افزایش تقاضا برای آموزش‌عالی. این مجموعه از عوامل سبب شد تا آموزش‌عالی و دانشگاه‌ها در جهت مشارکت و تعامل مردمی ـ عمومی حرکت کنند. دانشگاه‌ها به‌طور فزاینده‌ای اهمیت این جنبه از مأموریت‌شان را تشخیص داده‌اند. فشار به ربط‌ یافتن دانشگاه با بیرون از خود، منجر به مشارکت و همجوشی بیشتر با نهادهای مردمی منطقه‌ای، ملی و محلی، جلوه‌های مدنی و اجتماعات شده است. امروزه انتظار از دانشگاه این است که این بخش به‌طور جدی به نگرانی‌ها و دغدغه‌های توسعه محلی ـ منطقه‌ای و سازگاری تحقیق و آموزش مطابق با آن توجه کند. این سازگاریِ استراتژی‌های مشارکتی برای ایجاد ساختار درونی، سیاست‌ها و برنامه‌های ابزاری واکنش به نیازهای اجتماعی گوناگون را ضروری می‌سازد. این استراتژی‌ها اغلب به شیوه‌ای نوآورانه خدمات و توسعه را با آموزش و تحقیق ادغام می‌کنند؛ بنابراین دانشگاه را باید فراتر از مفاهیمی چون پول، موقعیت و منفعت شخصی و نهادی دید.

ادامه...
  • ناشر پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.42 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۹۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب دانشگاه در بستر محلی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

دانشگاه نقش منحصربه فردی در جامعه سازی دارد و در آن می توان تجمعی از نوآوری ها و خلاقیت ها را دید. حتی رهبران در سراسر جهان برای اینکه رقابت در اقتصاد جهانی را حفظ کنند، به دانشگاه ها فشار می آورند؛ بنابراین سهم دانشگاه در توسعه هر جامعه می تواند مهم باشد. یکی از نقش های درحال ظهوری که برای دانشگاه ها در نظر گرفته می شود، نقش فعال و مشارکت گری آن است که در آن دانشگاه ها در پروژه ها، رخدادها و مسائل مربوط به اجتماعات محلی مشارکت می کنند. این پروژه ها شامل ارائه کمک به شرکت های محلی، مشاوره های سیاست گذاری به دولت و اداره های محلی و درگیرشدن در هدف اطلاع رسانی و حساس شدن به مسائل عمومی اجتماع محلی است. در این نقش، دانشگاه ها در حال مشارکت و تعامل روی طیف گسترده ای از موضوعات با اجتماعات محلی هستند و این اجتماعات، محل بررسی و آزمون ایده های تازه و پیداکردنِ شیوه های بهتر برای دستیابی به اهداف اقتصادی و اجتماعی هستند. با وارد شدن به قرن بیست و یکم و تاثیر جهانی شدن بر جوامع انسانی و مصرف گرایی های مضاعف اجتماعات محلی، بسیاری از مسائل و دشواری های محلی و منطقه ای در حال افزایش است و مسائل عمومی به صورت گسترده تری رخ می دهد؛ بنابراین نقش دانشگاه ها در حوزه های منطقه ای و محلی به صورت مشارکتی ـ حمایتی ضرورت دارد.
گزارش یونسکو در کنفرانس آموزش عالی جهانی با عنوان «روندها و جریان ها در آموزش عالی جهانی» عنوان کرده است که تحت تاثیر عوامل زیر انقلاب آکادمیک رخ داده است: تاثیر فناوری ارتباطات و اطلاعات، ظهور اقتصاد دانش، جهانی شدن، فقر جهانی، پریشانی اقتصادی اجتماعات محلی، و افزایش تقاضا برای آموزش عالی. این مجموعه از عوامل سبب شد تا آموزش عالی و دانشگاه ها در جهت مشارکت و تعامل مردمی ـ عمومی حرکت کنند. دانشگاه ها به طور فزاینده ای اهمیت این جنبه از ماموریت شان را تشخیص داده اند. فشار به ربط یافتن دانشگاه با بیرون از خود، منجر به مشارکت و همجوشی بیشتر با نهادهای مردمی منطقه ای، ملی و محلی، جلوه های مدنی و اجتماعات شده است.
امروزه انتظار از دانشگاه این است که این بخش به طور جدی به نگرانی ها و دغدغه های توسعه محلی ـ منطقه ای و سازگاری تحقیق و آموزش مطابق با آن توجه کند. این سازگاریِ استراتژی های مشارکتی برای ایجاد ساختار درونی، سیاست ها و برنامه های ابزاری واکنش به نیازهای اجتماعی گوناگون را ضروری می سازد. این استراتژی ها اغلب به شیوه ای نوآورانه خدمات و توسعه را با آموزش و تحقیق ادغام می کنند؛ بنابراین دانشگاه را باید فراتر از مفاهیمی چون پول، موقعیت و منفعت شخصی و نهادی دید.
با ورود عناصر مدرن، تغییرات گسترده ای در استان مازندران رخ داده است. آغازِ این تغییرات کمی پیش از تاسیس نخستین دانشگاه (در سال ۱۳۴۹) در مازندران بود. تاریخ عمده ترین تغییر در مازندران را باید پس از باز شدن جاده هراز در اصلاحات ارضی دانست که تحول عظیمی در انتقال ساخت سنتی به ساخت مدرن بود. با این تغییر و عناصر تغییرآفرینی چون مهاجرت از روستا به شهر، اشتغال جدید، سپاه دانش، توریسم و گردشگری، تلویزیون، انقلاب ۱۳۵۷، جهانی شدن و مصرفی شدن اجتماع مازندران، تغییر عمده در کشاورزی و ساخت خانه های دوم سبب تحول گسترده ای در این استان شد. این تغییرات پیامد های گسترده ای بر حوزه محیط زیست و فرهنگ بومی منطقه ای داشته است. جالب آنکه از زمان ورود عناصر تغییر به استان، دانشگاه ها نقش اساسی در ورود این تغییرات نداشته اند. با توجه به تغییرات سریع در دو دهه اخیر و نگرانی هایی که در رابطه با محیط زیست و کشاورزی و فرهنگ بومی و دریای مازندران وجود دارد، نیاز است تا نقش مشارکتی و تعاملی دانشگاه های منطقه ای افزایش یابد. این نقش نه تنها در حوزه تعاملی و تعهدی است، بلکه دانشگاه های مازندران رسالت تازه ای را نسبت به حمایت مسائل عمومی استان در برنامه خود اضافه کرده اند. امروزه این تغییرات چه در قالب توسعه یا به صورت تغییرات خود به خودی حاصل از جهانی شدن و مصرفی شدن جامعه، به گونه ای است که به نظر می رسد با از دست رفتن منابع استان روبه رو خواهیم بود. دانشگاه ها به عنوان واسطه های فکری و اندیشه ای باید نقش دفاع و حمایت از این منابع بومی را بر عهده گیرند. نشست مذکور با این نیت که نقش مشارکتی ـ عملی دانشگاه ها را نسبت به حوزه بیرون و پیرامون خود درگیر کند، برگزار شده است.
در حمایت، برنامه ریزی و اجرای این نشست علمی ـ تخصصی، افرادی مشارکت داشته و مدد رسان انجام بهتر این نشست بوده اند. در این زمینه باید از زحمات همکاران گروه علوم اجتماعی دانشگاه مازندران و دبیر علمی نشست دکتر حیدر جانعلی زاده معاون فرهنگی دانشگاه مازندران و دکتر امامقلی شعبانی مدیر امور فرهنگی و همچنین از دانشجویان فعال انجمن علمی علوم اجتماعی تقدیر و تشکر به عمل آید. در انتها از پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری به جهت همکاری در نشست تعامل دانشگاه با مسائل عمومی استان و فراهم کردنِ امکان انتشار نتایج این نشست، تشکر می کنیم. امید است این مجموعه بتواند مسیر را برای نقش تعاملی و حمایتی دانشگاه در مسائل استان هموار سازد و راهبرد هایی را برای اساتید، سازمان ها و نهاد هایی فراهم آورد که نسبت به مشکلات چالش زای استان مازندران حساس هستند تا در صدد برنامه ریزی دقیق و کاربردی برآیند.

سید قاسم حسنی
تابستان ۱۳۹۶

سخنرانی دبیر علمی نشست

نقش دانشگاه در زندگی؛ انتظارها و واقعیت ها

حیدر جانعلی زاده چوب بستی(۱)
آنچه در بررسی نقش مشارکتی و عملی دانشگاه در مسائل عمومی استان می توانم عرض کنم این است که اگر پرسیده شود دانشگاه در معنای بسیار وسیعش به کدام پرسش، پاسخ می دهد شاید بتوانم بگویم به این پرسش که چگونه زندگی کنیم؟ این پرسش بزرگی است ولی دریافتِ بنده این است که دانشگاهی مطلوب است که بتواند در مسیر پاسخ گویی به این پرسش قدم بردارد؛ دانشگاهی مطلوب است که توان تشخیص مسائل مردم و جامعه را داشته باشد و مهم تر از آن بتواند برای توسعه جامعه و جهان راهکار ارائه دهد. حالا این قدم ها را هم می تواند در بخش درون سیستمی و درون دانشگاهی بردارد و هم در بخش برون سیستمی و خارج از دانشگاه. در خارج از دانشگاه هم حوزه عملیاتی اش می تواند کل جهان و کل تاریخ را پوشش دهد و اگر این را بپذیریم، حوزه مانور و پوشش نقش آفرینی هایش از جمله داخل استان نیز خواهد بود.
سوال این است که دانشگاه برای استانی که در آن زندگی می کنیم یا منطقه شمالی کشور که دانشگاه مازندران در حوزه مرکزی آن قرار گرفته است، چه کرده و چه می خواهد بکند؟ و در مقابل، خود استان و منطقه شمال کشور چه رابطه ای با دانشگاه داشته است و چه حمایتی از آن کرده است؟ پاسخ دقیقی به این پرسش ها داده نشده است و شاید کارهای تحقیقاتی روشن و کلانی در این موضوع انجام نشده باشد. اگرچه پایان نامه های مختلفی در موارد گوناگونی درباره مسائل استان انجام شده است، ولی تا آنجا که بنده اطلاعاتم اجازه می دهد جمع بندی خاص یا نقدهای روشن و هدایت بخشی در این امور وجود ندارد. چنین جلسه هایی شاید برای حرکت و طرح این پرسش ها و پاسخ دهی به آن ها باشد.
در این راستا، به طور مشخص این پرسش قابل طرح است که دانشگاه مازندران چه کارهای اساسی ای برای مسائل عمومی استان انجام داده و یا می خواهد انجام بدهد؟ استاد عزیز آقای دکتر آزاد آنچه ما در حوزه معاونت فرهنگی در سه ـ چهار ماهی که با حمایت آقای دکتر صالحی عمران و دوستان دیگر دانشگاه در دستورکارمان قرار دادیم، از جمله این است که نقش مشارکتی دانشگاه ـ دست کم در درون دانشگاه مازندران ـ را جدی بگیریم. به همین خاطر چند محور کلیدی را در دستورکارمان قرار دادیم و به پشتوانه حمایت های قابل تقدیر ریاست محترم دانشگاه و جناب آقای دکتر صالحی عمران رو به جلو هستیم. به طور خاص، من به سه محور اشاره می کنم:
محور کلیدی ای که مد نظر ماست، عملیاتی کردنِ استراتژی وارد کردن نخبگان دانشگاهی و اجتماعی در دانشگاه است که بتوانند عزیزانِ دانشگاهی خودمان را از آخرین اطلاعات علمی جهان بهره مند کنند؛ ضمن اینکه حضور نخبگان دانشگاهی هم افتخارآمیز است و هم عزت بخش؛ به همین دلیل در جلسه های مختلفی که من حداقل می توانم چندتای آن را عنوان کنم، ما توانستیم در روز زیست شناسی، استاد برتر و چهره ماندگار آقای دکتر احمد مجد را دعوت کنیم و در روز گرامیداشت روان شناسی، استاد برتر حوزه روان شناسی را دعوت کردیم. همین امروز که خدمتتان هستیم، همین ساعت، آقای دکتر مهدی گلشنی تشریف آورده اند در دانشگاه. اگر در سردرِ ورودی دانشگاه دیده باشید، تحولات علمی در عصر معاصر عنوان سخنرانی ای است که ایشان انجام می دهد؛ یا آقای دکتر انوشه را به عنوان استاد برتر در حوزه روان شناسی دعوت کردیم که اینجا سخنرانی و تعامل با دانشجوها داشته باشد. سخنرانی ایشان هم بسیار جذاب بود و از حوصله عزیزان بیرون نرفت. ایشان حدود سه ساعت سخنرانی و تعامل با دانشجویان عزیز داشتند؛ بنابراین یکی از استراتژی های عملیاتی کردن نقش های دانشگاه یا سرعت بخشیدن به نقش های مورد نظر دانشگاه این است که با نخبگان تعامل کنیم و از برکات سفره آن ها بیشتر بهره مند بشویم. این جلسه هم مصداقی از همین امر است که ما از استادان عزیزی چون آقای دکتر آزاد و آقای دکتر ابراهیم صالحی که از عزیزان دانشگاه و از گنج هایی هستند که در داخل دانشگاه هستند ولی کمتر به آن ها توجه کرده ایم، بهره مند شویم و مصداقی از همان استراتژی است که با همت پژوهشکده و انجمن علمی ـ دانشجوییِ گروه علوم اجتماعی در حال انجام است. اگرچه ما در این مورد باید تشکر ویژه ای از پژوهشکده مطالعات فرهنگی اجتماعی به فرماندهی آقای دکتر جبار رحمانی داشته باشیم که به ما کمک کردند چنین جلسه ای تشکیل شود.
نکته دومی که احساس می کنم در دانشگاه و در کشور اندک است و نیاز به توسعه دارد، احترام کردن به همدیگر است. وظیفه دانشگاه توسعه ارزش ها و به صورت خاص یاد دادن تکریم و عملی کردن آن است. ما تلاش کرده ایم در این استراتژی هم وارد شویم و از عزیزان برتر دانشگاه سپاسگزاری کنیم تا بتوانیم نقش های مورد انتظار از دانشگاه را عملی کنیم. تکریم نخبگان و مردم از وظایفی است که لازم است دانشگاه آن را در جامعه جدی بگیرد؛ چیزی که در جامعه ما کم وجود دارد. فکر می کنم یکی از نقش های کلیدی دانشگاه یاددادن زندگی است و ازاین رو باید خودش عاملش باشد. این دو استراتژی مشخصی است که ما در مسیر زندگی و نقش آفرینی اجرایی دانشگاه در دستورکار خودمان قرار داده ایم؛ اگرچه از دانشگاه انتظار می رود اجتماعی شدن علمی را به وجود بیاورد و اجتماعی شدن اخلاقی را در دستورکار قرار دهد و مسئولیت های اجتماعی را به ما بیاموزد و در ما نهادینه کند.
نکته سومی که در عملیاتی کردنِ عنوان همین بحثی که اینجا داریم انجام می دهیم، جدی کردن و جدی گرفتنِ فعالیت انجمن های علمی است. بزرگ ترین ماموریت بنده به عنوان خادم امور فرهنگی و اجتماعی و حسب دستور ریاست محترم دانشگاه، جدی گرفتنِ انجمن های علمی است. ما در دانشگاه مازندران نزدیک ۴۰ انجمن علمی در حال فعالیت داریم. لازم است این انجمن های علمی جدی گرفته شوند؛ به جهت اینکه به واقع می توانند بازوی کلیدی گروه های آموزشی و پژوهشی باشند، هم در حمایت، هم در نقد و هم در اجرا و هم در رقابت. کاری که درحال حاضر انجام شده، این است که وقتی از این عزیزان حمایت کردیم، شور جدیدی در انجمن های علمی به وجود آمد. سال گذشته در همین موقع ، انتخابات انجمن های علمی انجام شد. حدود ۲۵۰ نفر در دانشگاه مازندران که جمعیتش حدود چهارده هزار دانشجوست، شرکت کردند، اما امسال حدود ۱۷۰۰ نفر شرکت کردند؛ یعنی حدود شش برابر. این امر نشان از این دارد که اگر دوستان، عالمان و مدیران جامعه به واقع بخواهند خدمت کرده و دیگران را به نقش آفرینی دعوت کنند، مردم آماده اند. ما باید حرکت کنیم. ما خادمان و حاکمان لازم است حرکت رو به جلو داشته باشیم. تحقیقات دکتر شارع پور نیز نشان می دهد اگر بتوانیم افراد را در واحدهای اجتماعی مثل انجمن های علمی قرار بدهیم و به آن ها نقش بدهیم که ایفا کنند، در زندگی آینده شان موفق ترند. ما مگر از دانشگاه چه می خواهیم؟ ما از دانشگاه این را می خواهیم که مردم یاد بگیرند، دانشجو زندگی را یاد بگیرد و بتواند به زندگی خودش ادامه دهد.
کسانی که در انجمن های علمی یا کانون های فرهنگی حضور پیدا کردند آدم هایی بودند که در زندگی اجتماعی توانستند شغل پیدا کنند و به زندگی خودشان استقلال ببخشند؛ بنابراین عزیزان دانشجو باید در این انجمن های علمی و کانون های فرهنگی حضور پیدا کنند، نقش هایی را بپذیرند و این نقش ها را در عمل پیاده کنند. این مطلب به آن ها کمک می کند زندگی آینده خودشان را بهتر و دقیق تر و موفق تر ادامه بدهند. ضمن اینکه بالاخره وظیفه دانشگاه این است که موقعیت موجود را بشناسد، آن را با گذشته مقایسه کند؛ وظیفه دارد وضعیت موجود را پالایش و نقد کند و این نقد را به دیگران یاد بدهد. من فکر می کنم اگر ارزیابی کلانی در موارد و وظایف مختلف داشته باشیم، می بینیم که نتوانسته ایم چندان موفق باشیم. اگر جسارت به خودمان نباشد، دانشگاه در عمل خیلی موفق نبوده است.
بنده برای آیت الله هاشمی رفسنجانی که روح شان نورانی باشد، احترام زیادی قائل هستم؛ احتمال قوی شما هم همین طور باشید؛ فرد باارزشی که ما قدرش را ندانستیم. به نظر بنده عظمت ۲۹ اردیبهشت هم مدیون عملکرد ایشان است. دکتر آزاد و دکتر مهرنیا با هیئت رئیسه قبلی در سال ۱۳۷۸-۱۳۷۷ یک بار تشریف بردند خدمت آقای هاشمی رفسنجانی. ایشان چند تا سوال از این ها پرسیدند. یکی این بود که به عنوان یک مسئله علمی، آقایان هیئت رئیسه دانشگاه مازندران چطور است که اساتیدی که درواقع انسان هایی هستند که شما تربیت کرده اید و امروز شده اند مدیران جامعه، با اینکه فارغ التحصیل دانشگاه های شما هستند، ولی در ارتباط با دانشگاه آن حمایت های لازم را از شما انجام نمی دهند؟ کسانی که از دانشگاه فارغ التحصیل می شوند و امروز دانشجو هستند و فردا شده اند مثلاً استاندار یا مسئول اداره کل میراث فرهنگی، ولی تعامل حمایت گرانه با دانشگاه ندارند. آقای رفسنجانی از این ها سوال کرد که چرا؟ شما پاسخ بدهید.
من می خواهم با این صحبت و با یاد کردن از ایشان بگویم اگر بخواهیم به این سوال پاسخ دهیم که چرا دانشگاه در عملکردِ مورد انتظار خودش در نقش آفرینی استان موفق نبوده است، بخشی از آن برمی گردد به مدیران و حاکمان استان و دوستانی که در حوزه های اجرایی هستند. ما در عمل این را احساس می کنیم، وقتی می رویم در جلسه ای و می خواهیم صحبت کنیم، کارشناسی که ممکن است از دانشگاه بی ربطی هم فارغ التحصیل شده باشد، حرف های آقای دکتر آزاد را بیان می کند و می گوید من نظرم این است. وقتی یک آدمی متخصص است مثل آقای دکتر گلشنی، مثل آقای دکتر آزاد، مثل آقای دکتر صالحی عمران، درواقع یعنی هزار سال تجربه؛ یعنی ایشان قبلاً را دیده و الان زنده است، وقتی صحبت می کند یعنی هزار سال زندگی علمی دیگران را در ذهن خودش هضم کرده و در یک پاراگراف به دیگران تقدیم می کند.
من می خواهم از این زاویه استفاده کنم. سطح تکریم دانشگاهیان در جامعه پایین است. اگر می توانستیم در جامعه این را نهادینه کنیم که علم و عالم ارزشمند باشند، آن وقت جامعه رو به جلو حرکت می کرد و اگر بخواهم به زبان جنگی که امروز روز حماسه خرمشهر است، وصف بکنم، زمانی که فرماندهی جامعه فرماندهی علمی بشود و همه چیز از مسیر علم و تحقیقات علمی بگذرد، به سمت توسعه حرکت می کنیم. بُن مایه این امر، فرهنگ تکریم است؛ فرهنگ احترام و اعتماد است و ما متاسفانه کم داریم. چرا کم داریم؟ چون حاکمان ما بد عمل می کنند. چون حاکمان ما به همدیگر احترام نمی گذارند. چون حاکمان ما برای رسیدن به منفعت از هر مسیری می گذرند؛ چیزی که در مناظره ها دیدیم.
من قدردانی می کنم از بزرگواران و عذرخواهی می کنم از صحبت های پراکنده ای که انجام شد ولی تلاش کردم بگویم ما از دانشگاه انتظارهای خوبی داریم و به ذهن بنده نقش فرهنگی دانشگاه جدی تر از نقش های دیگری است که نقش های علمی یا نقش های حرفه ایِ مورد انتظار است. به این دلیل است که می گویم بالاخره شما می خواهید متخصص تربیت کنید برای چی؟ برای زندگی کردن. چه کسی زندگی کند؟ مردم؛ بنابراین دانشگاهی مطلوب است که بتواند زندگی کردن مطلوب را به دیگران بیاموزد و در مقابلِ کسانی که می خواهند فرهنگ را زیرپا بگذارند بایستد؛ شجاعت ایستادن در مقابل ظالمان را هم خودش بتواند در عمل ایفا کند و هم به دیگران آموزش دهد.

چیستی دانشگاه ها: کارکردهای اقتصادی یا کارکرد های اجتماعی و فرهنگی؟

ابراهیم صالحی عمران(۲)

مقدمه

در تهیه و تنظیم برنامه های توسعه آموزشی کشور همواره به دو بُعد کمّی و کیفی بر می خوریم که با توجه کردن به اهداف و برنامه های این دو بعد، می توان به تصور و ادراک سیاست گذاران آموزش عالی از کارکردهای مترتب بر آموزش عالی کشور پی برد. به طور مثال همیشه در اسناد و برنامه های توسعه ای آموزشی، توجه خاصی به تعداد جمعیت دانشجویی، تعداد اعضای هیئت علمی، تعداد مراکز آموزش عالی، میزان فضاهای آموزشی و غیرآموزشی، بودجه و امور مالی معطوف شده است. حتی موقعی که برنامه های پنج ساله آموزش عالی تنظیم می شد، همیشه به ابعاد کمّی گسترش آموزش عالی فکر کردیم. حتی هنگامی که خواستیم به بعد کیفی گسترش آموزش عالی فکر کنیم، باز از منظر کمّی به این موضوع توجه شده است. به طور مثال توجه به ارتقای دوره های تحصیلات تکمیلی (کارشناسی ارشد و دکتری)، توجه به رشته های جدید و بین رشته ای، افزایش تعداد مقاله ها و مجله ها و رشد کمّی علمی و به تازگی توجه به جنبه کارآفرینی و ورود بیشتر افراد به بازار کار و اشتغال، هدف اساسی آموزش عالی قلمداد شده است.
همه این هدف ها و برنامه ها درست و مهم هستند، ولی مسائل دیگری وجود دارند که در هنگام تهیه و تنظیم، اجرا و نظارت برنامه های توسعه ای آموزش عالی مورد بی توجهی قرار گرفته و کمتر حمایت و توجه شده اند که نتیجه اش فراموش شدن برخی کارکردهای آموزش عالی است.
متاسفانه مدل های مورد توجه در برنامه های توسعه آموزش عالی بیشتر بر پایه نظریه های اقتصادی و تربیت انسانی با کارآمدی اقتصادی تنظیم شده است. مدل هایی مانند نظریه سرمایه انسانی که محور اصلی اش تربیت نیروی انسانی متخصص برای بازار کار است؛ در حالی که این تنها بخشی از کار و تصوری محدود شده از کارکردها و وظایف آموزش عالی است. این حداکثر چیزی است که از دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی انتظار داریم؛ حال آنکه واقعیت این است که دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی ما از چیز دیگری هم رنج می برند. «خلا های محتوایی» عمیقی وجود دارد که همواره دانشگاه های کشور را ناکارآمد و غیراثربخش کرده است:

۱. خلا حمایت های فلسفی، اجتماعی و فرهنگی و سیاسی آموزش عالی از سوی نهادها و کنشگران سیاسی و نهادهای ارزشی: هنوز در اذهان بسیاری از سیاست مداران، دانش آموختگان دانشگاه ها محصولاتی کاملاً غربی هستند که به هیچ وجه به درد جامعه نمی خورند؛ ازاین رو در فرایند توسعه اجتماعی، فرهنگی، نهادهای سیاسی و دینی آن را تایید نمی کنند و حتی گاهی دانشگاه ها را «رقیب» تصور کرده و مستقیم و غیرمستقیم با آن «مخالفت» می کنند و حداکثر تاییدشان به کارکرد اقتصادی دانشگاه ها در توصیف نیروی کار در برخی رشته های علوم پایه، فنی و مهندسی و پزشکی و کشاورزی محدود می شود؛ آن هم «تربیت نیروی کار برای دوایر اداری و دولتی»(۳). شاید این رفتار به خاستگاه تاریخی آموزش عالی در کشورمان برگردد که از ابتدا ایجاد دانشگاه برای تربیت کادر اداری برای دوایر دولتی بوده است و انتظار اجتماعی هم همین است که پس از دوره فارغ التحصیلی به استخدام بخش های دولتی درآیند؛ یعنی عده ای بیایند دانشگاه مدرک بگیرند و بعد بروند کارمند دولت بشوند و دیگر هیچ!
پایه های فلسفی، اجتماعی و فرهنگی دانشگاه ها در کشورمان چندان استوار و محکم نیست و تصور چندان کاملی و درستی از کارکردهای مختلف آموزش عالی وجود ندارد؛ درحالی که از منظر تاریخی هرگاه حمایت های نهادهای سیاسی، اجتماعی و دینی از آموزش عالی وجود داشت، تحول اجتماعی نیز همراه آموزش عالی شده است. به طور مثال اگر نگاه تاریخی به شکل گیری آموزش عالی داشته باشیم ـ مثل نظامیه ها در دوران طلایی(۴) کشورهای اسلامی که بدنه اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و دینی در توافق کامل با دانشگاه بود ـ درخواهیم یافت که مراکز آموزش عالی چه خدمات بزرگ اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به جامعه کرده اند؛ به گونه ای که کشورهای اروپایی افسوس داشتن چنین نظام آموزشی را در دل داشتند.

۲. کاهش شایستگی های مرتبط با مفهوم سرمایه های فرهنگی در دانشگاه ها: خلا محتوایی دیگری که در دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی وجود دارد مربوط است به «شایستگی های رفتاری» دانش آموختگان نظام آموزش عالی. به رغم گسترش کمّی و افزایش دسترسی به آموزش عالی برای همگان، هنوز محتواهای آموزش عالی کشور از یک سری مسائل مربوط به کیفیت رفتار دانش آموختگان خود رنج می برد. در جامعه ما تعداد مدارک تحصیلی و مدرک دارِ تحصیلی رو به افزایش است (تولید و تزریق حدود یک میلیون دانش آموخته به جامعه ایرانی در سال). حتی دانش ها، داده ها و اطلاعات نیز به شدت در حال افزایش است. تعداد پژوهش و تولید مقاله های علمی نیز از رشد چشمگیری برخوردار شده است، ولی «شناخت» دانش آموختگان به شدت در حال کاهش است. همه می دانیم که شکل دهنده و هدایت کننده رفتار افراد در جامعه، سرمایه های اجتماعی، فرهنگی و سرمایه های رفتاری مطلوب انسانی است. کاهش هریک از این سرمایه ها صدمه های جبران ناپذیری را به جامعه و تصمیم گیری های آن وارد می سازد؛ بنابراین شناخت و بصیرت دانش آموختگان از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است که متاسفانه نشانه های رفتاری موجود حاکی از کاهش آن است. یکی از دلایل و نشانه های کاهش شناخت، ضعف تحلیل داده ها، اطلاعات و دانش هاست. حتی افراد تحصیلکرده و مدرک دار نیز قدرت تحلیل دانش را از دست داده اند و نشانه اصلی آن تصمیم گیری مبتنی بر هیجان ها و عاطفه هاست. وقتی افراد هیجانی تصمیم می گیرند و عمل می کنند، کسی که قدرت تحریک و بازی با هیجان ها را داشته باشد، به راحتی سوار موج خواهد شد و این به تعبیر بوردیو یعنی کاهش سرمایه های فرهنگی که ضعف کارکردهای اجتماعی و فرهنگی دانشگاه را به تصویر می کشد؛ بنابراین لازم است در فرایندهای آموزشی تاکید خاصی بر کسب شناخت و شایستگی ها و صلاحیت های مربوط به ایجاد سرمایه فرهنگی مد نظر مربیان و برنامه ریزان آموزشی و درسی در دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی، صورت پذیرد.

۳. کم رنگ شدنِ سرمایه های اخلاقی دانش آموختگان آموزش عالی: یکی از کارکردهای فرهنگی سیستم های آموزشی توجه به رشد فضایل اخلاقی است. انسان فرهیخته و مودب به آداب اجتماعی، مطلوبِ همه جوامع بشری است و هر جامعه انتظار دارد دانش آموختگانش شایستگی ها و صلاحیت های مربوط به اخلاق را به طریقی برخوردار بوده و در عمل نیز مطابق معیارهای اخلاقی رفتار و عمل کنند. بی شک عمل اخلاقی نتایج و آثار اقتصادی اجتماعی و فرهنگی بی شماری به همراه خواهد داشت که از آن با عنوان «سرمایه اخلاقی»(۵) یاد می شود. به همین دلیل انتظار می رود دانش آموختگان آموزش عالی از شایستگی هایی مانندِ صداقت، انصاف، رازداری، شرافت، درستکاری، شفافیت، عدالت، امانتداری، پاسخ گویی، بی طرفی، و قابلیت اعتماد به اندازه کافی برخوردار باشند، اما متاسفانه در بسیاری موارد خلا صلاحیت های مربوط به اخلاق، کاملاً به چشم می خورد و این مفاهیم در رفتارهای فردی و اجتماعی کاملاً محسوس است (غفاری، ۱۳۹۴).
این در حالی است که ایجاد این صلاحیت های اخلاقی جزء مسئولیت های اجتماعی(۶) دانشگاه ها نیز قلمداد می شود و حتی در بسیاری مواقع معیاری برای قضاوت اجتماعی از کارکردهای دانشگاه ها نیز هست. به تعبیر ترنر، درستکاری، مسئولیت پذیری، بخشش و دلسوزی در رفتار، نوعی «هوش اخلاقی» به شمار می رود و شاید حتی کمال انسانی نیز باشد.

۴. بی توجهی به مهارت های نرم در تربیت نیروی انسانی: اصولاً یکی از وظایف سیستم های آموزشی تغییر و تحول دانش ها، نگرش ها و مهارت هاست و برنامه های مختلف آموزشی و درسی تلاش دارند به نوعی به این فرایند کمک کنند، اما جهت گیری اصلی نظام آموزش عالی کشور نظری بوده و بیشتر تلاش می کند یک سری دانش های نظری را در قالب محتواهای درسی به دانشجویان منتقل کند؛ ازاین رو وزن بسیار کمتری به نگرش ها و ارزش ها می دهد؛ حتی هنگامی که به انتقال مهارت ها می پردازد بیشتر جنبه دانشی، فنی و سخت افزاری مهارت را هدف قرار می دهد؛ غافل از اینکه امروزه مهارت ها به دو دسته مهارت های سخت(۷) و مهارت های نرم(۸) تقسیم بندی می شود و نقش مهارت های نرم در اجتماع و بازار کار، و در بعد فردی و اجتماعی از اهمیت شایان توجهی برخوردار است. مهارت ها و صلاحیت هایی مانندِ مثبت اندیشی، مهارت ارتباطی خوب، اعتماد به نفس، انگیزه اخلاقی ـ کاری قوی، مدیریت زمان، توانایی پذیرش انتقاد، انجام کار در شرایط سخت، انعطاف پذیری، صبر، تنظیم احساسات، مدیریت خشم و خجالت وغیره که جزء مهارت های نرم نیروی انسانی به حساب می آیند، از اهمیت والایی در محیط اجتماعی و اقتصادی برخوردار است و به تعبیر دیگری با عنوان هوش عاطفی(۹) نیز از آن یاد می شود.
آنچه باید به خاطر داشت این است که این مهارت ها، توانایی و صفاتی است که به شخصیت، ارزش، نگرش و رفتار مربوط است و جزء دانش رسمی یا فنی نیست و بنابراین نباید آن ها را در لابه لای کتاب ها و جزوه ها و محتواهای سنگین درس ها و نمره های بالای دانش آموختگان در کارنامه ها جست وجو کرد.

نتیجه گیری

رشد، توسعه و گسترش آموزش عالی می تواند براساس مفروض های نظری مختلفی باشد که در یک سو بر پایه و مدل های اقتصادی مانندِ سرمایه انسانی استوار است و از سوی دیگر می توان آن را بر پایه نظریه های فرهنگی و اجتماعی تحلیل کرد. از آنجاکه دانشگاه تک کارکردی نیست و به تعبیر کلارک از university به Multiversity تغییر ماهیت داده و چند کارکردی شده، بنابراین تصور و ادراک ذی نفعان مختلف آموزش عالی نیز باید تغییر کند.
محصول دانشگاه دیگر صرف نیروی انسانی متخصص و مورد نیاز بازار کار نیست، بلکه محصول آن تربیت انسانی است که با برخورداری از صلاحیت های فرهنگی و اجتماعی قادر باشد در تمامی جوانب در خدمت جامعه خودش قرار گیرد. شاید به همین دلیل است که دیگر در دانشگاه ها حرفه گرایی و شغل گراییِ(۱۰) صِرف مد نظر نیست و صحبت از «حرفه گرایی مدنی و فرهنگی» می شود. دیگر تربیت شهروند با یک سری اطلاعات، دانش ها، نگرش ها و مهارت های شغلی کفایت نمی کند. جامعه ملی و بین المللی به کنشگران و شهروندانی نیاز دارد که جهانی اندیشه و ملی رفتار کنند. مقصود، منابع انسانی ای است که قادر باشد در سطح فردی و اجتماعی به همدیگر «اعتماد» کرده و با هم «همکاری و ارتباط» داشته باشند. همچنین ما به دنبال دانشگاه هایی خواهیم بود که در محیط و ساختارهای رسمی و غیر رسمیِ آن، عشق، محبت، دوستی، صداقت، راستی، احترام به انسان، همکاری، و گفت وگو موج می زند و دیگر دروغ، حذف و بدگویی و ریا جایی ندارد و همه استادان، دانشجویان، کارکنان و تمامی ذی نفعان از کارکردن در آن لذت می برند و آرامش می دهند و آرامش کسب می کنند.
کارکردهای اجتماعی و فرهنگی آموزش عالی باید بازتولید شده و مورد توجه تمامی برنامه ریزان، مربیان آموزشی و درسی قرار گرفته و تلاش آن ها بر آن باشد که اهداف، محتوا، روش ها و شیوه های ارزشیابی آموزشی با توجه به چند کارکردی بودن دانشگاه ها تعریف شود. علاوه بر آن، ضروری است در تهیه و تدوین برنامه های استراتژیک دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی نیز ابعاد کمّی و کیفی با توجه به تعابیر جدید از کیفیت طراحی شود و به جای توجه به کارایی و برون داد به «پیامدهای نهایی» آموزش عالی و آثار فرهنگی و اجتماعی آن توجه شده و بدین ترتیب «خلا های محتوای» که به آن اشاره شد، برطرف شوند.

نظرات کاربران درباره کتاب دانشگاه در بستر محلی