فیدیبو نماینده قانونی انتشارات روزنه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب چنین کنند جانوران

کتاب چنین کنند جانوران

نسخه الکترونیک کتاب چنین کنند جانوران به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب چنین کنند جانوران

مرغ‌های عشق‌ آنقدر عجیب و غریبند که حتی استخوان جناغ سینه ندارند و هر دو جنس زمان نسبتاً زیادی را به پَرریزی می‌گذرانند- دورانی که مرغ عشق ماده بیشتر از خشکی پوستش گله می‌کند. هیچ‌کدامشان در خانه دست به سیاه و سفید نمی‌زنند؛ مساله‌ای که ممکن است شاهدی بر ابتلای تمام مرغ‌های عشق‌ به کوررنگی باشد. به هرحال مرغ عشق اگر خاصیتی نداشته باشد بدآموزی هم ندارد، البته به جز مرغ‌عشق‌های‌ کَپَل آبی ناماکوآلند، - جایی بین نامیبیا و آفریقای جنوبی - که شورش را در آورده‌اند: اگر بلایی سر یکی از جفت‌ها بیاید، دیگری به خاطر این مصیبت جبران‌نا‌پذیر در جا خودش را از بین می‌برد. خوشبختانه آنها به اندازه کافی از چشم همسران ما دور هستند و در عوض مرغ‌عشق‌هایی که دعوت به جفت‌گیری را به هیچ وجه رد نمی‌کنند پیش چشم.

ادامه...
  • ناشر انتشارات روزنه
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 3.63 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۹۰ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب چنین کنند جانوران

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



ماهیان

دوک شکلی های لیز و لذیذ



تاکنون ده ها هزارگونه از ماهیان شناخته شده اند. نخستین بار اصطلاح «گونه ها» و مصداق آن در مورد ماهی ها توسط فرانسیس ویلوگبی در کتاب تاریخچه ی ماهیان (۱۶۸۶) به وضوح تعریف شد و از آن پس همه چیز در هاله ای از ابهام فرو رفت.
مهمترین پرسشی که در حوزه ی ماهی شناسی مطرح است این است که ماهی چه شکلی است. سوال بسیار خردمندانه ای هم هست. ماهی ها- آن طور که اغلب میان ما مهره داران برتر یا ناماهیان مطرح است- هیچ شکلی نیستند. به طور کلی همان طور که ممکن است به آسانی با نگاه کردن به یک ماهی متوجه شد، ماهی دوک مانند یا مخروطی شکل است. شکل ماهی بسیار راحت تر از شکل و شمایل بعضی از حیوانات به چشم می آید. سابق تصور بر این بود که برای مثال، افراد مونث خاندان های سلطنتی پا ندارند. حقیقت این است که آنها اگر از بقیه پاهای بیشتری نداشته باشند، کمتر هم ندارند، اما زاویه دید فقیر فقرا فرق دارد و تا پیش از کوتاه شدن دامن ها، نهایتاً می توانستند دامن های بلند و چین دار والاگهران را ببینند. ماهی ها هم همه چیز دارند، فقط ممکن است به چشم نیاید.
احتمالاً باید از یکی از معلم هایتان شنیده باشید که ظاهر ماهی به بهترین شکل برای زندگی در آب سازگاری یافته است. در حقیقت بیان این مطلب بیش از آنکه وظیفه ی ماهی شناسان باشد بر دوش توراندازانِ مومن مسیحی است که هر روز تناسب بی نقص ماهی برای زندگی در آب را گوشزد کنند. در این مورد هم حق با آنهاست و هیچ شکی نیست که هشت وجهی و هذلولی نبودن عمومِ ماهیان از نشانه های وجود خداوندی آگاه و توانا و مهربان است و این مساله به قدری متقن و متین است که اگر ماهی ها برای زندگی در آب سازگار نشده بودند هم می شد با همین برهان استدلال کرد. بنابراین، من که زیاد از فلسفه و کلام سرم نمی شود فقط به مردم می گویم که ماهی برای زندگی در آب ساخته شده و می گذارم برداشت خاص خودشان را داشته باشند. آنها هم بسته به درجه ی خلوص و ایمانشان می توانند بسیار خوشحال باشند که ماهی برای کار با گاو آهن در مزرعه درست نشده است.
به هر حال، نگرانی در مورد بعضی مسائل همیشه دانشمندان را به خود مشغول داشته. مثلاً پرفسور پیری به نام ساندرس تلاش کرد تا ثابت کند تقریباً هر چیزی که به انتهای یک ریسمان بسته شده و در داخل یک محیط آبی حرکت کند(۲۰)، سرانجام دوکی شکل شده و شبیه ماهی می شود. آزمایش های او که بر پایه ی بستن تعداد زیادی از اشیای کم و بیش انعطاف پذیر به ریسمان و انداختن آنها در آب و حرکت با سرعت های متفاوت طراحی شده بود، نشان داد اشیاء ظریف تر تمایل دارند متلاشی شده و به قطعات کوچک تر تبدیل شوند و سرانجام پس از طی چندین مایل، ناپدید شوند. چون در وضعیت طبیعی ماهی به این شکل از هم متلاشی و لت و پار نمی شود، یا شاید هم به دلایلی دیگر، نظریه سندرس درست از آب در نیامد(۲۱).
می دانم الان است که سوال بعدی را بپرسید: «آیا ماهی ها می شنوند؟» درست است که ماهی گوش داخلی یا ترازکیسه دارد، ولی مجرای شنوایی خارجی و پرده ی صماخ و شیپور استاش ندارد و همه ی اینها تاثیر بدی از خود به جای می گذارند. در همین راستا، تجربیات گیاه شناس معروف آقای ام. گوان اوضاع را از این هم وخیم تر می کند. آقای گوان که از چند ماهی قرمز در یک تنگ نگهداری می کرد و عادت داشت دم به ساعت سر آنها داد بزند، اوایل تکه ای کاغذ جلوی دهانش می گذاشت تا ارتعاشات صدایش سطح آب را نلرزاند(۲۲). پس از چند سال بالاخره یک روز کاغذ را از جلوی دهانش برداشت و فریاد بلندی کشید تا تاثیر آن را بر ماهی ها ببیند. متعاقباً همسرش به وی متذکر شد که ماهی ها سال پیش مرده اند و وی را به دارالمجانین تحویل داد. برای کسانی که به طور اخص به حس شنوایی ماهی ها علاقه مندند، کتاب ها و مقالات تحقیقاتی زیادی به رشته ی تحریر درآمده که سبک نگارش آنها فراتر از آن است که مورد نقد و نظر قرار گیرند. این حقیقت مسلم که ماهی ها به احتمال قریب به یقین با گوش هایشان می شنوند، در هیاهوی غوغاسالارانه ی این روزها از یاد رفته است.
همین جا باید بگویم دانش فعلی ام را مدیون حمایت های آقای پنل هستم. ایشان نویسنده ی خوش ذوق یک مجلد پنج جلدی در صنعت ماهی هستند و نظرات بسیار عمیقی دارند. مثلاً قلاب اندازی برای صید ماهی های تندابه(۲۳) را به عنوان نوعی ورزش که «به خصوص برای جنس لطیف جذاب است» مفرح می دانند. من که اصولاً هر چیزی که برای جنس لطیف جذاب باشد را مفرح می دانم، حالا اگر به قلاب اندازی منجر شود که چه بهتر!
به نظر من باب شدن دوباره ی صید ماهی های تندابه باعث می شود در برابر آنچه ممکن است جنبه ی احساسی ماهی نامیده شود، قرار بگیریم. تصور رایج مبنی بر اینکه ماهی ها بی شعور محض هستند کاملاً اشتباه است. البته آنها به باشعوری خرگوش های صحرایی بلژیکی نیستند، ولی بی شعور تمام عیار هم نیستند. این هم یک مثال برای اینکه به کنه ماجرا پی ببرید: دکتر لاند، چند تایی ماهی نر و ماده لوتی خاردار را در یک ظرف آب انداخت و اندکی بعد با ۳۲،۱۵۰،۰۰۰ بچه ماهی در ظرف مواجه شد و همان گونه که اهل فن می دانند به هم رسیدنِ این همه بچه ماهی اصلاً تصادفی نبود. مگر می شود ماهیانی که اینقدر خوب و دقیق و شدید عشق بازی می کنند، بی شعور باشند؟ مگر می توانند در خصوص آویزان شدن از قلاب و سرخ شدن در روغن نظری نداشته باشند؟
ماهی های آکواریومی که از اساس ارزش خاصی در نظام فرهنگی ما دارند. هیچی هم که نباشد همین ها باعث می شوند بچه های چموشمان از خیابان ها جمع شوند و در خانه بمانند؛ و گاهی حتی به مشقت بتوانید از آکواریوم جدایشان کنید. به خصوص اگر ماهی های گوشت خوار داشته باشید یک آکواریوم کوچک با چندتایی از این موجودات ظریف دوست داشتنی، بارِ آموزشی هم خواهدداشت. فرزندان مان می توانند به جای رفتن به سینما، هر آنچه را که لازم است در مورد بچه کشی، قتل، همسرآزاری، همنوع خواری و سایر موضوعات این چنینی بدانند در خانه یاد بگیرند.
به نظر می رسد در حال حاضر بزرگترین مشکل در زمینه ی ماهی ها عدم تشخیص آنها از یکدیگر باشد. البته ممکن است شما با هوش سرشارتان بتوانید کوسه ماهی را از ماهی قرمز تشخیص بدهید، ولی انصافاً در مورد ماهی رشته ای آب های ساحلی فرانسه، گربه ماهی موشی سَر گِرد دِمِرارا یا همین ماهی گوبی گینزبرگِ خلیج چزاپیک چه می دانید؟ اگر لازم شود می توانید ماهی واهو را از اسنوک یا ویف چشم درشت را از ماهی های ریز اسکد چشم ورقلمبیده تشخیص دهید؟(۲۴)
با این وجود دورنمای آینده بسیار روشن و امیدوارکننده است.(۲۵) ماهی دوست ها شبانه روز به این موضوع می پردازند و می توانند در مورد پیشرفت کار گزارش دهند. به لطف مهربانی های بی دریغ آنها، ما به تدریج حقایقی حیاتی در مورد ماهی چاب سرصاف، یعنی همان ماهی های ریز خوشبختی که برای جلب توجه ماهی های بزرگتر به سر قلاب می زنیم، می آموزیم.

آیا ماهی ها فکر می کنند؟

بحثی ملال آور و کم فایده در باب مغز



تمام سال های جوانی و میانسالی من به تلاش برای پیدا کردن پاسخ این پرسش گذشت که آیا این چیز لیز و لغزنده و خوشمزه ای که به تور یا قلاب من افتاده و چنین زیبا پیچ و تاب می خورد فکر هم می کند؟ حتی وقتی به دوران کودکی ام در ایندیانا بر می گردم، می بینم بارها شده بود که از بقیه پسرها می پرسیدم «شما فکر می کنید اینی که در تور من افتاد می تونه فکر کنه؟» و آنها هم در جواب، فقط طوری نگاهم می کردند که انگار می خواهند بگویند «نیست که برای تو خیلی مهم است؟». در سن هجده سالگی آن ایالت را ترک کردم؛ با این آرزو که مردم آنجا توانسته باشند فکر کردن را هم به نگاه کردن اضافه کنند.
در هر صورت هیچ چیزی مهمتر از این نیست که بدانیم در آخر ماجرا، تکان های شدید چیزی که در تور افتاده، از روی درد است یا لذت. اما تا کار تمام می شود دیگر کسی به این مسایل فکر نمی کند و کار به مسائل عمیق تر نمی کشد. من بررسی کرده ام و دریافته ام که وقتی این جوانک ها بزرگ می شوند، فرآیندهای ذهنی شان در همین حد و تقریباً دست نخورده باقی می ماند. آیا این کار ماهی را اذیت می کند؟ من روشی علمی ابداع و آزمایش کرده ام که با آن می توانم تشخیص دهم کدام آدم ها مشغول فکرکردن به این موضوع هستند. اغلبْ آقایانی را در مترو می بینم که دارند همین سوال را از خودشان می پرسند. بسیارخب، من به آنها خواهم گفت معلوم است که افتادن در تور و گیر کردن به قلاب دلچسب نیست؛ اما همین کار را می توانید با ملاطفت انجام دهید.
وزن مغز پیل ماهیان ۱/۸۲ تا ۱/۵۲ از وزن کل بدن آنها را تشکیل می دهد . این نسبت از مغز به بدن تا به حال در مورد یک ماهی و حتی - بلانسبت- در بسیاری از آدم ها غیرممکن به نظر می رسد. شگفت انگیز نیست؟ اصلاً می دانستید که بهترین نسبت وزن مغز به وزن کل بدن در یک انسان معمولی تنها در حدود۱/۵۰ است؟ و این بالاترین حد این نسبت محسوب می شود به غیر از موارد خاصی چون مرغ های مگس خوار و موش ها؟(۲۶)
به طور طبیعی در پستانداران پست تر، مغزها کوچک و کوچکتر می شود. نسبت وزن مغز سگ آبی به آن باهوشی(۲۷) به وزنش تنها ۱/۵۳۲ است. هنوز هم در میان سایر مهره داران، پرندگان، خزندگان و دوزیستان این نسبت به صورت تصاعدی کمتر می شود و ماهی ها تقریباً هیچ جایگاهی ندارند. حالا آیا با این اوصاف نباید بهت زده شوید وقتی ناگهان با یک ماهی مواجه می شوید که نسبت وزن مغزش به کل بدنش۱/۵۲ ، یعنی تقریباً هم اندازه ی انسان باشد؟ اگر شگفت زده نشوید یعنی که شما آموخته اید با شگفتی های زندگی با آرامش فلسفی بیشتری نسبت به من روبرو شوید و من هم برای شما احترام قائلم، ولی شما هم این حق را برای من قایل باشید که از این همه بی خیالی شما شگفت زده شوم. شاید هم آمارهای مخصوص ماهی ها، که سال هاست دراختیار و در ذهن من است به صورت خاصی باعث شده آمادگی مواجه شدن با پیل ماهی ها را نداشته باشم. عادتم شده هروقت اردک ماهی می ببینم تعجب کنم که «وزن مغز اردک ماهی۱/۱۳۰۰ وزن کل بدنش است»، یا اگر کوسه باشد «می توانی تصور کنی نسبت مغز کوسه به وزن کل بدنش ۱/۲۵۰۰ است؟» دارم سعی می کنم از بحث در مورد ماهی تُن خودداری کنم، چون ممکن است به نظر برسد دارم موضوع را ورز می دهم تا بگویم نسبت مغز به کل بدن ماهی تن ۱/۳۷۰۰ است. می دانم دوست ندارد این را در موردش بگویید.
آقای پنل، که این نسبت ها میان مغز و بدن ماهی ها را از کتاب گهربارش با عنوان ماهیگیر- ناتورالیست آموختم، از نتیجه گیری های بدیهی دریغ نکرده است. او ماهی تُن را در چند کلمه چنین خلاصه می کند «یک ماهی فوق العاده کودن». او این ماهی را چنین می نامد و سپس به عنوان موجودی که بیشتر از این ارزش تلف کردن وقت خوانندگان نخبه ی کتابش را ندارد، از صفحات بعدی کتاب حذف می کند. این قضاوت ممکن است اشتباه باشد، ولی هیچ دلیلی برای تردید در صحت اعداد مذکور ندارم. فرض من بر آن است که در سال ۱۸۶۳، یعنی همان سالی که کتاب ماهیگیر-ناتورالیست برای اولین بار چاپ شد، وزن کردن بسیار دقیق ماهی مثل امروز امکانپذیر بود. با این وجود متحیرم. از زمانی که یونانیان باستان در کتاب ها شروع به ناسزاگویی و کژباوری در مورد ماهی تن (که دوستان نزدیک، تونا صدایش می کنند) کردند، آبرویش به شدت لطمه دید و گمان نمی کنم لازم باشد بگویم کدام یونانی شیر پاک خورده ای سردسته ی این ماجرا بود. بله، ما مدیون اطلاعاتی هستیم که رفیق قدیمی خوبمان «ارسطو» در اختیارمان قرار داده و مدعی شده که ماهی تن نر فاقد یک جور باله ی مخصوص در ناحیه ی شکم است که برای ماهی تن ماده جذاب است (او که ندارد و خود ماهی ماده هم چنین باله ای ندارد) و ماهی تن بالکل گوشت خوار است (هر چند در صفحه ی بعد در می یابیم که علف دریایی می خورد)، اینکه ماهی های تن ضعف بینایی دارند (ولی می گوید آنها با چشم راستشان خیلی هم خوب می بینند) و اغلب آنقدر چاق می شوند که بترکند. جناب ارسطو! اولا که اینها چربی نیست و عضله است؛ در ثانی اصلاً شما تا حالا ماهی تن ترکیده دیده اید؟ بعد هم می گویی آنها برای آن اینقدر چاق می شوند که تمام زمستان را می خوابند، درحالی که نباید بخوابند. خب اگر چنین باشد، باید زمانی که در بهار بیدار می شوند چاق تر شده باشند یا لاغرتر؟ من که نمی دانم، فقط سوال کردم.
و نیز عقیده بر آنست که شب هایی که ماه کامل است، ماهی های تن به سرشان می زند و در زمان های مشخصی در سال درست تا خود پاشنه ی در کارخانجات بزرگ کنسرو ماهی شنا می کنند، کاملاً هم سر وقت آنجا ولو می شوند تا آنها را بگیرند و ترشی بیندازند. یک چنین مشکلات مغزی هم در بین هست که باید به آنها رسیدگی شود.
نه فقط متاخران که معاصران هم از تحقیر ماهی تن دریغ ندارند. ام. ال. دانویس، رئیس اداره ی علم و فناوری پاریس در یک سخنرانی در خصوص ماهیگیری در قسمت عمیق دریا ادعا کرد ماهی های تن از وجود کانال مانش بی اطلاع هستند. او می گوید وقتی ماهی های تن تنگه ی کاتگات، دریای بالتیک و دریای شمال را دیدند، به سمت غرب جزایر بریتانیا شنا کرده و به جای عبور از کانال مانش، همان راهی را می روند که صدهزار سال پیش پدرانشان می رفتند. یعنی به نظر ایشان ماهی های تن فکر می کنند بریتانیا هنوز هم مثل صد هزار سال پیش بخشی از قاره اروپاست. طبیعتا، آنها انتظار دارند جایی که کانال امروزه در آن واقع شده خشکی باشد، و طبعاً هیچ کس هم روی خشکی شنا نمی کند؛ بنابراین دور می زنند. به نظر بنده اگر فرض کنیم هیچوقت هیچ ماهی تنی در کانال مانش پیدا نشده، باز هم این مطلب الزاماً ثابت نمی کند ماهی های تن از وجودش بی خبر باشند. خب من را هم هیچ وقت توی کانال مانش پیدا نکرده اند، ولی از وجود این کانال خبردارم.
به نظرتان آیا این احتمال وجود ندارد که ماهی های تن اگر از مسیر دیگری می روند فقط به این خاطر است که انتخابشان این است؟ و اگر این انتخاب تحت تاثیر سنت خانوادگی شان است، اشکالش کجاست؟ می ترسم نظر آقای دانویس کمی جانب دارانه باشد چون خود او همیشه بعد از دیدن تنگه کاتگات، دریای بالتیک و دریای شمال از کانال مانش رد می شده و احتمالاً هیچ وقت برای خودش اتفاق نیفتاده که راه نیاکانش را در پیش بگیرد. با این حال این هم مساله ایست، حتی اگر نسبت وزن مغز به کل وزن بدن این مقام عالی رتبه فرانسوی در مقایسه با همین نسبت در مورد ماهی تن که ۱/۳۷۰۰ است،۱/۵۰ باشد(۲۸).
بسیار خب، تقریباً غیر ممکن است مقاله ای تحت عنوان «آیا ماهی ها فکر می کنند؟» نوشت. مردم مثل آقای دانویس و ارسطو معمولاً آنقدر دور خودشان می چرخند تا نسبت به موضوع سرگیجه بگیرند و بیشتر هم به دنبال این هستند که بدانند فرانسوی ها چه طور فکر می کنند یا یونانیان باستان چگونه می اندیشیدند و غیره. با این اوصاف شاید بهتر بود عنوان این بخش از نوشته ام را بگذارم «آیا مردم واقعاً فکر می کنند؟» ولی در این صورت جذابیتش کم می شد، چون همه می دانیم که بعضی ها فکر نمی کنند و بعضی ها هم فکر می کنند که فکر می کنند. ترجیح می دهم تصور کنم این گفته سالیان سال پرطرفدار باقی بماند. به هر حال به نظر می رسد پیل ماهی ها علیرغم ظاهر کودنشان چندان وقعی به موضوعِ وزن نمی نهند و سرشان به کار خودشان گرم است. اصلاً گیریم که آنها فیلسوف باشند، وقتی طول آنها تنها شش سانتیمتر است و باید در میان سایر ماهی ها، که رسماً یک مشت ابله هستند، زندگی کنند چه فرقی می کند که نسبت فلان به بهمانشان چقدر باشد؟ چیزهای افتخارآمیز – اگر بشود گفت نسبت هایی از این دست واقعاً افتخار آمیزند- به چه درد می خورد وقتی همپالکی هایت به هیچ وجه از آنها چیزی نمی فهمند و آن گروهی هم که آن بالا معنای این نسبت ها را می فهمند یا می خواهند در آتش کبابت کنند یا مغزت را بکشند بیرون و وزنش را اندازه بگیرند؟
با این وجود به دانشمندان توصیه می شود پیل ماهی را خیلی بیشتر از اینها مورد مطالعه قرار دهند، و حتی در صورت امکان، به آفریقا سفر کنند تا پیل ماهیان بیشتری را در حالت سلامت بومی شان مورد مطالعه قرار دهند. تازه این تنها آغاز راه است و ممکن است رسیدن به نتایج واقعاً مفید سالیان سال به طول بیانجامد. فکر می کنم باید همین جا این نکته را اضافه کنم که هنگام برآورد قوای ذهنی یک ماهی، نباید برای نسبت وزن مغز به کل بدنش اهمیت بیخود قائل شد. ماهی شناسان می گویند نسبت وزن مغز به بدن ماهی در واقع اهمیت چندانی ندارد، زیرا در مغز ماهی ها ناحیه ی نوقشر(۲۹) وجود ندارد و لذا اگر مغزشان یک تُن هم باشد آدم نمی شوند. همین است که افکار یک ماهی با نسبت وزن مغز به بدن ۱/۵۲ به هیچ وجه نمی توانست به اندازه ی افکار یک ماهی شناس با نسبت مشابه، ارزشمند باشد. یکی آنقدر ساده است که فقط با خوردن پلانکتون ها شکمش را سیر می کند، دیگری با نوشتن کتاب پنج جلدی و وزن کردن مغز دیگران!
خب ممکن است بپرسید اگراین موضوع به درد نمی خورد پس اصلاً چرا در اینجا مطرح کردم؟ تقصیر من نیست. ماهی شناسان آن را مطرح کردند. آنها کسانی بودند که وزن یک ماهی را اندازه گرفتند و کسری را پیدا کردند که بیانگر وزن مغز در مقایسه با وزن کل بدن ماهی بوده و یک سر و صدای حسابی در موردش به راه انداختند و در نهایت هم به ما گفتند که هیچ معنای خاصی ندارد. نوقشر همین جاها به درد می خورد.

نظرات کاربران درباره کتاب چنین کنند جانوران

می‌شه گفت آقای فرجامی خیلی سعی و تلاششون رو کردند و انصافاً اگر چنین کنند بزرگانی نبود که با این کتاب مقایسه بشه، کیفیت قابل قبولی ارائه داده بودند ( از غلط های تایپی دیوانه کننده‌ی فیدیبو که بگذریم) اما متاسفانه در هر کشور فقط یک جمشید ارجمند به منصه‌ی ظهور می‌رسه. این کتاب باعث شد حسرت اینکه آقای ارجمند تعداد بیشتری از حکایات چنین کنند بزرگان رو چاپ نکردند، دوباره در دلم زنده بشه.
در 1 ماه پیش توسط
کتاب جالبیه البته اگه عمیق خونده بشه وگرنه بعد از چند صفحه خسته کننده میشه
در 1 ماه پیش توسط
کتاب جالبیه .
در 2 ماه پیش توسط