فیدیبو نماینده قانونی راشین و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب راه‌های نو از استادان بزرگ برای زندگی بهتر

کتاب راه‌های نو از استادان بزرگ برای زندگی بهتر

نسخه الکترونیک کتاب راه‌های نو از استادان بزرگ برای زندگی بهتر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب راه‌های نو از استادان بزرگ برای زندگی بهتر

کارهایی که می‌توانید با خواندن این مجموعه انجام دهید: * می‌توانید به ثروت و موفقیت برسید * می‌توانید مهارت‌های ارتباطی‌تان را تقویت کرده و با عشق حقیقی آشنا شوید * ظرف چند دقیقه سرعت خواندن‌تان را دو برابر می‌کنید * از ابعاد منفی زندگی‌تان فاصله می‌گیرید * از شغلی که از آن نفرت دارید فرار و کاری را که دوست دارید پیدا می‌کنید‌ خلاصه اینکه می‌توانید خیلی کارها انجام بدهید. ممکن است فقط ندانید از کجا شروع کنید و چه کار کنید. این مجموعه مقاله‌ها راه را به شما نشان می‌دهد. این مقاله‌ها در مورد موضوع‌های گوناگونی نوشته شده‌اند، از جمله، کنترل خشم، کسب و کار، راستی، معنویت، و ده‌ها موضوع دیگر. از شناخت احساسات‌تان گرفته تا کنترل فشار روحی وکسب اعتماد به نفس. همه این موارد در این مجموعه‌ها آمده است و همه می‌توانند از آن استفاده کنند. مقاله‌ها را بر حسب موضوع دسته‌بندی کردم تا به راحتی بتوانید اطلاعاتی را که لازم دارید پیدا کنید. اگر به دنبال توصیه‌هایی در باره عقب نینداختن کارهایتان باشید، تنها کاری که باید انجام دهید این است که واژه «تعلل» را در صفحه فهرست پیدا کنید، شماره صفحه را مشخص‌ و خواندن را از آن صفحه شروع کنید. اگر سعی دارید خلاقیت‌تان را تقویت کنید، واژه خلاقیت را در صفحه فهرست پیدا و به آن صفحه مراجعه کنید. به همین سادگی. امیدوارم با این کار چیزی را که می‌خواهید به راحتی پیدا کنید. همه کارشناسان خودسازی که در این مجموعه چندجلدی با آنها آشنا می‌شوید پیام‌های بی‌نظیری دارند. آنها فقط منتظرند تا شما به حرف‌هایشان گوش کنید.‌ اساساً با جمع‌آوری حرف‌های این نویسندگان قصد داشتم کاری کنم که شما بتوانید با مفهوم خودسازی از نقطه‌نظرهای مختلف آشنا شوید. به پیام تک‌تک آنها گوش بدهید من مطمئنم که بسیاری از این پیام‌ها با فلسفه زندگی شما مطابق خواهد بود. البته اگر فلسفه و روش یکی از آنها با شما هماهنگ نبود مشکلی نیست. همه مقاله‌های این مجموعه برای همه کاربرد نخواهد داشت‌، ممکن است برای یکی از خواننده‌ها مقاله‌ای الهام‌بخش باشد‌ در حالی که همان مقاله یا بخش از نظر دیگران این طور نباشد.

ادامه...
  • ناشر راشین
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 2.45 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۵۴ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب راه‌های نو از استادان بزرگ برای زندگی بهتر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

جلد اول

۱. رضایتمندی

زنجیر باورها و مفاهیم غلط. 
«سیندی اِستون و جو وان کووِردِن»
در دنیای امروز که پُر از مرشدان خود سازی، استادان معنوی و برنامه های تلویزیونی است که در آنها افراد مشهور با صحبت کردن درمورد موفقیت شان سعی می کنند به دیگران کمک کنند با انواع توصیه ها و تبلیغاتی روبرو می شویم که به ما می گویند در این دنیا چطور باید زندگی کنیم. آنها به ما توصیه می کنند که نباید بترسیم، باید قابل اعتماد باشیم، باید مسائل اخلاقی را رعایت کنیم، نباید عصبانی شویم، همیشه باید آرامش مان را حفظ کنیم. و باید قصد و هدفی در زندگی مان داشته باشیم.
رضایتمندی به معنی واقعی کلمه تسلیم شدن نیست. تسلیم شدن یعنی پذیرفتن یا قبول چیزی که ضرورتاً همانی که ما می خواهیم نیست و یا همانی نیست که در جهت پیشبرد منافع مان در زندگی باشد ولی زمانی دیگران به معنی واقعی ما را می پذیرند که الگوها و ریتم عمیق طبیعت را کشف کرده و خود واقعی مان را شناخته باشیم. برای اینکه خود واقعی مان را بشناسیم باید باورهای فرهنگی، خانوادگی و قدرت طلبانه مان را کنار بگذاریم و به عنوان موجودی وابسته و عاطفی فطرت واقعی مان را سرکوب نکنیم.
آدم های زیادی با این احساس وارد کلاس من می شوند که گویی در آزمون های رایجِ نترسیدن و هرگز عصبانی و احساساتی نشدن، یعنی دقیقا زندگی به سبکِ راهِب هایِ مکتبِ ذِن، مردود شده اند عده ای هم برای اینکه از نظر عاطفی متعادل به نظر برسند همه هیجانات و انرژی زندگی را در وجود خودشان سرکوب کرده اند و با این حال تعجب می کنند که چرا از زندگی شان لذّت نمی برند. چه غم انگیز است که ما ندانسته برای انکار، کنترل و دستکاری طبیعتِ وجود خود مان و چیزهایی که در این دنیا طبیعی هستند موانع زیادی اختراع کرده ایم و به این ترتیب بیشتر از گذشته با حقیقت وجود خود مان بیگانه شده ایم.
بیایید فقط چهار مورد از این باورها و تصورات غلطی را که رایج اند یکی یکی کنار بگذاریم. با این کار تغییرات زیادی در زندگی مان ایجاد خواهیم کرد:
۱) کنار گذاشتن ترس. ترس واکنشی طبیعی در برابر خطر است. بدون ترس نمی توانیم در برابر حوادث احتمالی، کلاهبرداران یا آدم های شرور، جانوران گرسنه گوشت خوار یا سایر عوامل تهدید کننده از خودمان محافظت کنیم. ولی ترس هنگامی مشکل آفرین می شود که کنترل آن از دست ما خارج شود و به جای اینکه ما آن را کنترل کنیم ترس، ما را کنترل کند. هنگامی که ترس واردِ ذهن، باورها یا احساسات ما شود این ترس است که ما را کنترل می کند و در نتیجه مجبور می شویم زندگی مان را بر اساس چیزهایی که از آنها می ترسیم محدود کنیم.
نباید ترس را انکار کنیم بلکه باید جرات مقابله با ترس هایمان را داشته باشیم. به این ترتیب می توانیم با مکانیسم دفاعی مان در ارتباط باشیم و با کمک شجاعت با ترس هایمان مقابله کنیم. ابتدا شاید این کار مانند عبور از حلقه آتش باشد ولی وقتی بدانیم با انکار کردن احساسات مان در واقع خودمان را فریب می دهیم می توانیم ظرفیت مان را برای شجاعت بیشتر کنیم.
۲) عصبانی نشدن. ظاهراً عصبانیت یکی از ناشناخته ترین احساسات ماست. هر نوع تحول اجتماعی مهم یا کم اهمیت در نتیجه عصبانیت بوجود آمده است: نهضت حقوق مدنی در آمریکا، پایان تبعیض نژادی، فرو ریختن دیوار بِرلین، و پایان حکومت انگلستان بر هند همه در نتیجه عصبانیت ناشی از بی عدالتی اجتماعی اتفاق افتادند. عصبانیت ضرورتاً به معنی خشونت نیست ولی اگر عصبانیت همراه با ناامیدی و ناتوانی در ایجاد تغییر باشد اغلب اوقات خشونت با آن ترکیب می شود. در نتیجه اگر عصبانیت از خشونت و نفرت تصفیه شود، انرژی بخش خواهد بود. عصبانیت باعث ایجاد تغییر در زندگی است. عصبانیت، احساس بسیار قدرتمندی است که اگر شناخته شود می تواند به انسان های افسرده انرژی حیات، شور و شوق، هدف مثبت و شادی بدهد.
عصبانیت هم مانند سایر احساسات نقشی طبیعی در زندگی مان دارد. وظیفه عصبانیت با خبر کردن ما از وجود بی عدالتی، نابرابری و سوء استفاده است. وقتی دنیای ما تعادلش را از دست می دهد عصبانیت به ما کمک می کند تا محدودیت های مناسب، امنیت و برابری ایجاد کنیم. علاوه بر این عصبانیت حس وظیفه مان را تحریک می کند تا از افراد ضعیف و بی دفاع و کسانی که صدایشان شنیده نمی شود حمایت کنیم. ما باید خشم و عصبانیت را درک کنیم تا بتوانیم به حرف های انسان های عصبانی گوش کنیم و برای ایجاد تغییر در زندگی آنها یا زندگی کسانی که برای این افراد مهم هستند راه حلی پیدا کنیم. همین مسئله به تنهایی می تواند تغییر مهمی در دنیا ایجاد کند.
۳) شاد بودن و دوری کردن از غم. وقتی تبادل احساسات مان با دیگران مانند تبادل ارز در بازار بورس با بی تفاوتی همراه باشد خطرِ انکار احساساتی وجود دارد که به ما می گویند چطور ما دنیا را با آنها تجربه و درک می کنیم، سپس این احساسات به اعماق وجودمان می روند، تغییر شکل می دهند و کار درمان را سخت تر می کنند. به این ترتیب احساسی که ابتدا به شکل ساده ای در سطح وجودمان ظاهر می شود در صورت انکارِ ما به عمق وجودمان فرو می رود و می تواند باعث بروز رفتارهای ناخودآگاه، یا حتی بدتر از آن، بیماری های جسمی شود. احساسات، واقعیت را نشان نمی دهند اما به ما نشان می دهند که تجربه ما از دنیای اطراف مان چگونه است و چطور می توانیم وجود آسیب دیده مان را درمان کنیم تا دوباره کامل، پُر انرژی و فعال شود.
۴) قابل اعتماد بودن. ما در صورتی می توانیم قابل اعتماد باشیم که از نظر احساسی هم با خودمان روراست باشیم. وقتی که ما منکر احساسات واقعی مان می شویم، آنها را سرکوب می کنیم یا احساسات واقعی مان را فدای احساساتی می کنیم که از نظر دیگران مطلوبند چطور می توانیم قابل اعتماد باشیم؟ قابل اعتماد بودن یعنی واقعی بودن. ما باید با احساسات واقعی و شناخت واقعی از طبیعت بشر، خودِ واقعی مان را نشان دهیم.
۵) از یک مربّی یا کارشناس پیروی کنید. ما برای مسئولیت پذیری در مورد خلق زندگی مان و زندگی کردن به بهترین شکل ممکن به منظور دنبال کردن همه ارزش هایی که باعث بهتر شدن زندگی بقیه مردم می شود به آزادی واقعی نیاز داریم. خیلی اوقات مرشدان و مربّیان پُر جاذبه با قول اینکه هر رویایی می تواند به حقیقت تبدیل شود از طریق افراد ضعیفی که مشتاق تسلیم شدن در برابر «قدرت مافوق» هستند درآمد کسب می کنند. من با پول درآوردن در برابر خدمت رساندن، ارائه استعداد یا یک محصول مخالفتی ندارم ولی وقتی که آن خدمت، استعداد یا محصول با وعده های اغراق آمیزی همراه می شوند که وابستگی ایجاد می کنند و دیگران را مورد سوء استفاده قرار می دهند مشکل ایجاد می شود. همه ما برای اینکه چیز جدیدی یاد بگیریم به حمایت و کمک نیازمندیم و هزینه آن را هم باید پرداخت کنیم ولی آنچه که از آن بی نیازیم وجود مرشدان و مربّیانی است که مدعی هستند از طریق تقویت حس مسئولیت پذیری می توانند آدم ها را به قابلیت هایشان برسانند ولی منظورِ پنهان آنها جلب اطاعت و سرسپردگی مردم است. ما باید به دنبال پرورش آزاد اندیشی باشیم و مردم و رهبرانی تربیت کنیم که با خودشان، بشریت و جهان سازگاری و ارتباط داشته باشند. طبیعت به هر یک از ما امکان می دهد تا به طور طبیعی با ضرب آهنگ زندگی خودمان همراه شویم.
پذیرفتن خودمان با همه نگرانی ها و آسیب پذیری ها بدون محدود کردن مان به تصوری که از خودمان داریم موجب رهایی است و به ما امکان می دهد خودِ واقعی مان را نشان دهیم و راه واقعی مان را پیدا کنیم. (از کتاب مرشد همراه)

۲. موفقیت

قدرت نهفته در چیزهای کوچک 
«ریک بِِنِتو»
طبق عادت هر روز قبل از پرنده ها از خواب بیدار می شوم و به تابش نور آفتاب به دفتر کارم چشم می دوزم. راستش من عاشق این وقت روزم ولی چیزی که دوست ندارم این است که ناخواسته قبل از وقت معمول از خواب عمیق بیدار شوم و از چند ماه گذشته تا به حال هر روز این اتفاق می افتد.
من عادت دارم موقع خواب پنجره ها را باز بگذارم و در این چند ماه هر روز راس ساعت چهار صبح، بدون استثناء پرنده ای منفور با صدایی ناهنجاز که شاید حدود ۱۳۰ دِسی بِِل باشد آواز جفت گیری سر می دهد. بارها با دقت و تلاش زیاد از پنجره به بیرون نگاه می کردم تا شاید موفق شوم این موجودِ دوپینگ کرده را که به نظر می رسید اندازه یک سوسمارِ بالدارِ عهدِ دایناسورها باشد با چشم خودم ببینم. اما آن موجودِ ریز نقش و زیرک هرگز خودش را آفتابی نمی کرد.
من طبیعت را مثل هر کس دیگر دوست دارم ولی این صدای بلند در این موقع از صبح موسیقی گوش نوازی برای من نیست. این دشمنِ پَردار، یک روز من را تا اندازه ای عصبی کرد که به سرم زد تا از یکی از همسایه های ورزشکارم بخواهم آن را از آنجا بیرون کند ولی زِهی خیال باطل. حالا چند ماهی از این ماجرا می گذرد و کاملاً به صدای بیدارباشِِِ این درخت نشین عادت کرده ام و اگر به جنبه مثبت قضیه نگاه کنیم حتی باید به خاطر بیشتر شدن ساعت کاریم از او تشکر کنم.
هفته گذشته یک روز روی تابی که در ایوان خانه ام است نشسته بودم و داشتم با لپ تاپ کار می کردم که یک دفعه همان صدای ناهنجار دوباره به گوشم رسید! ولی این بار صدا نزدیک بود! تصورش را بکنید چقدر تعجب کردم وقتی که زیر چشمی از زیر سایه بان پنجره به بیرون نگاه کردم و روی سیم تلفن چشمم به فِنچ ریزه میزه ای افتاد که از قناری گران قیمتِ من هم کوچک تر و واقعاً خوش آواز بود. حداقل در آن ساعت از روز صدایش این طور به نظر می رسید. اَمان از قدرتی که در چیزهای کوچک نهفته است!
همه ما می توانیم از این فنچ کوچک درس بگیریم: چند بار در زندگی به این فکر کرده اید که برای ایجاد یک تغییر، خیلی کوچک هستید؟ چند بار پیش آمده که این فکر مانع از انجام کاری شده باشد که به نظرتان کار ارزشمندی بوده است؟ شاید این فکر مثلاً تغییر شغل، شروع کسب و کاری تازه، تولید یک محصول یا حتی خرید خانه رویایی تان بوده باشد. اگر کوچک ترین شباهتی به من داشته باشید مطمئنم که چندین بار این اتفاق برایتان افتاده است.
به جای اینکه فکر کنید برای ایجاد تغییر خیلی کوچک هستید به این فکر کنید که: هر موفقیت بزرگی در این دنیا ریشه در فکر ساده ای دارد که به ذهن انسان ساده ای رسیده است. در این مورد هیچ استثنایی وجود ندارد؛ بزرگ ترین اختراعات، بزرگ ترین شرکت ها و بلندترین آسمان خراش ها همه از ایده ساده یکی از انسان ها بوجود آمده اند.
پس در این دنیا فرق میان ما و هِنری فورد و بیل گِیتس در چیست؟ آنها از خود باوری کامل برخوردار بودند و بدون در نظر گرفتن اندازه و وسعت ایده هایشان و بدون توجه به نه گفتن و آیه یاس خواندن اطرافیان برای به اجرا درآوردن رویاهایشان اعتقادی راسخ داشتند. آنها در تمام مدت خیلی خوب می دانستند که موانع و شکست های بزرگی در سر راه موفقیت شان خواهد بود.

«تعدادی از آدم ها در رویا زندگی می کنند و عده ای هم همیشه در عالم واقعیت به سر می برند ؛ در این میان دسته سومی هم هستند که رویا را به واقعیت تبدیل می کنند.»
داگلاس اِوِِرِِت

در مورد آدم های بزرگی مثل هِنری فورد، بیل گِیتس یا آبراهام لینکن، توماِس ادیسون و گاندی داستان های زیادی شنیده اید. راه این افراد به سوی موفقیت پر از مخالفت های بزرگ، موانع سخت و شکست های ناامید کننده بود ولی با وجود این به خاطر خود باوری کامل و اعتقاد به هدفی که دنبال می کردند توانستند میراثی از خود به جا بگذارند که امروزه روی هر لحظه از زندگی مان تاثیر می گذارند.
میلیون ها آدم معمولی در دنیا زندگی می کنند که هرگز به شهرت نمی رسند ولی توانسته اند تغییرات اساسی در زندگی خود و اطرافیان شان ایجاد کنند. به عنوان مثال مادری معمولی را در نظر بگیرید که به دلیل داشتن همسری تنبل و تن پرور ناخواسته نامش در فهرست مستمری بگیران قرار می گیرد ولی با تلاش زیاد، کاری برای خودش دست و پا می کند و با اعتقاد راسخ به پیشرفت، نردبان ترقی را طی می کند تا اینکه سرانجام شغل ایده آلش را به دست می آورد که هم به نفع خودش و هم به نفع خانواده اش است. یا یک دانشجوی پزشکی خارجی را در نظر بگیرید که خانواده اش همه توان خود را گذاشته اند تا او را برای ادامه تحصیل به خارج از کشور اعزام کنند و او هم با عزمی راسخ شاگرد اول می شود ولی از درآمدهای هنگفت چشم پوشی می کند و به سرزمین مادری اش برمی گردد تا به درد مردم پردرد و رنج کشورش رسیدگی کند. کارآفرینی را در نظر بگیرید که به ایده ای می رسد و بدون در نظر گرفتن موانعی که سر راهش قرار دارند و فداکاری هایی که باید بکند کاری را شروع و محصولی تولید می کند که هزاران، یا حتی به میلیون ها نفر سود می رساند.
من سعادت آشنایی با افراد زیادی را داشته ام که فقط به این دلیل که به خودشان و ایده هایشان کاملا اعتقاد داشته اند کارهای بزرگی انجام داده اند و اطمینان کامل دارم که هر انسانی می تواند کارهای بزرگ انجام دهد. با همه وجودم معتقدم که دنیای ما با وسعتی که دارد منتظر تصمیم ساده و صادقانه شماست تا برای تبدیل رویاهایتان به واقعیت، به شما قدرت لازم را بدهد . مسئله فقط بر سر این است که شما یک تصمیم واقعی بگیرید و سپس راه را برای دریافت کمک های نامرئی که منتظر شما هستند باز کنید.

«خالق یکتا آرزویی را در دل شما قرار نمی دهد که نتوانید به آن برسید.»
اُریسون سوئِت ماردِن

حالا برگردیم به سراغ دوست کوچک و بالدار من. هنگام سحر و قبل از سپیده دم با صدایش بیدارم می کند. به جز این، کار دیگری بلد نیست و راه دیگری نمی شناسد. صدایش را با حداکثر توان بلند می کند و با انجام تنها کاری که برای آن ساخته شده است من را شدیداً تحت تاثیر قرار می دهد - همه ما باید همین طور باشیم، این طور نیست؟
فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه!

۳. اعتیاد و درمان آن

شناخت اعتیاد و درمان آن: مسیر پنج گانه
 «جان بالدازار»
هرکس که با یک معتاد زندگی کرده باشد یا از نزدیک شاهد مشکلات ترک اعتیاد بوده باشد، می داند که همه تئوری ها و تحقیقات در این زمینه کمترین اهمیت را دارند. نبرد واقعی برای بازگشت به زندگی عادی فراتر از آزمایشگاه، کلاس درس یا آخرین مقاله های نشریه های علمی است. مسئله این نیست که عادت بد اعتیاد در چه زمینه ای باشد. مصرف مواد و زیاده روی در غذا خوردن، رابطه جنسی، قمار یا هر رفتاری که عملکرد مغز را مختل کرده و باعث اختلال رفتاری و ضعف جسمی شود اعتیاد نام دارد. مهم این است که راه حل خوبی پیدا کنیم. یک راه حل ساده که هر کس بتواند آن را بفهمد بهترین راه حل خواهد بود. هدف این مقاله ارائه راه حلی مخصوص همه آدم ها و هر نوع رفتار اعتیاد آمیز است. این شیوه که مسیری پنج گانه است بر پایه مشاهده مستقیم هزاران نفر در جریان درمان و تلاش برای نجات زندگی شان استوار است. در این مقاله هیچ نوع ایده خیالی، تحقیق پیچیده یا نظریه ای آکادمیک ارائه نمی شود؛ فقط راهی برای درمان اعتیاد آورده شده که حاصل ۳۰ سال برخورد نزدیک کارشناسان حرفه ای با معتادان است.
این شیوه برای اشخاص معمولی طرح ریزی شده و روشی علمی است. به طور ساده یک آدم معتاد باید پنج مورد را در باره اعتیاد بداند و برای ترک اعتیادش پنج کار انجام بدهد، مددکاران، دوستان و خانواده او هم باید این پنچ مورد را بدانند.
پنج مسئله ای که معتاد باید بداند
نکته اول اینکه اعتیاد نوعی بیماری است نه یک مسئله اخلاقی یا جُرم. بیماری اعتیاد نشانه های مشخصی دارد، سیر پیشرفت مشخصی را طی می کند و مرگ بار است . تحقیقات معتبر پزشکی نشان می دهند که اعتیاد یک نوع بیماری مغزی است که کسی داوطلبانه آن را انتخاب نمی کند و بیشتر جنبه ارثی و روان شناختی دارد. اگر توجه کنیم به سادگی آثار مخرب جسمی، ذهنی، عاطفی، اجتماعی و روحی را در آدم معتاد می بینیم. اعتیاد برای فرد معتاد، نزدیکان او و در کل برای اجتماع آثار مخربی به جا می گذارد. ممکن است شخصی به شدت بیمار شود و مثلاً به علت اعتیاد به الکل در بیمارستان بستری شود یا ممکن است بعد از خوردن یک تکه کیک شکلاتی دچار افسردگی شود.
نکته دوم اینکه شخص معتاد کاملا تنهاست. دروغ گفتن افراد درمورد رفتارشان نشانه اعتیاد است. درحالیکه بیماری اعتیاد پیشرفت می کند پنهان کاری، انزوا، احساس جدا بودن از دیگران و طرد شدگی در فرد معتاد بیشتر می شود. این مرحله مرحله دردناکی است و تلاش شخص برای برقراری ارتباط با دیگران مرتباً با شکست مواجه می شود. معتادها احساس می کنند که دیگران آنها را تنها گذاشته و فراموش کرده اند. و با انجام رفتاری که به آن اعتیاد دارند به طور موقت احساس آرامش می کنند.
نکته سوم اینکه معتاد علی رغم تلاش و سعی زیاد و به کارگیری اراده اش به تنهایی نمی تواند مشکلش را حل کند. آدم معتاد خیلی سعی می کند اعتیادش را که نوعی بیماری است درمان کند ولی همه تلاش هایش سرانجام با شکست مواجه می شود زیرا معتاد نمی تواند به تنهایی اعتیادش را از بین ببرد. به این حالت فرد معتاد، ناتوانی و ضعف گفته می شود. نتیجه ای که حاصل می شود ناامیدی مطلق است زیرا قدرت در دست اعتیاد است نه در دست شخص معتاد.
چهارم اینکه با ناتوان ماندن بیمار از انجام مسئولیت های زندگی به علت تاثیرات جسمی، روحی و ذهنی اعتیاد کم کم احساس گناه در او ایجاد می شود. احساس گناه از این باور سرچشمه می گیرد که او خطا کار است یا اینکه نمی تواند کارهایش را درست و به طور مناسب انجام دهد.
نکته پنجم به احساس شرمندگی معتاد مربوط می شود که ناشی از قضاوت مردم در مورد او و قضاوت های سختگیرانه و مخربِ فرد معتاد درمورد خودش است. در نتیجه ناامید می شود و خودش را تخریب می کند. و به این دلیل که فکر می کند انسان بد و بی لیاقتی است احساس شرمندگی می کند.
خلاصه اینکه معتاد آدمی بیمار ، تنها، ناتوان، آلوده به گناه و شرمسار است. همه این ویژگی ها را می توان در پنج حرف خلاصه کرد (بَتناش). فرد معتاد هوشیاری کمی دارد و در حال سقوط از نردبان زندگی است. تنها راه معتاد برای غلبه بر این حالت فرساینده، نجات خویش و رسیدن به هوشیاری و سلامت کامل، دنبال کردن راهی است که در ادامه مطلب می گویم. این راه پایه و اساس روشنی دارد. شما می توانید به عنوان نشانه، پنج انگشت دست، یک ستاره پنج پر ، پنچ پله یا هر نشانه دیگری را که می خواهید، استفاده کنید.
درمان با هدف شروع می شود و معتاد باید به هدفش تعهد داشته باشد. برای رسیدن به این مرحله از درمان معتاد باید مدتی از اعتیادش پرهیز کند تا اینکه بتواند به درمان ادامه دهد. طول این مرحله با توجه به درجه و شدت اعتیاد نسبی ا ست. برای گذشتن از این مرحله ممکن است معتاد به مراقبت های شدید پزشکی ، دارو و کنترل محیط احتیاج داشته باشد. وقتی که مرحله سم زدایی از بیمار با اطمینان کامل انجام شد و او تا حدودی به ثبات رسید آماده مرحله دوم می شود که مرحله محبت نام دارد.
محبت بخش مهمی از درمان محسوب می شود. مراکز درمانی خوب کارکنانی دارند که همیشه به بیماران شان توجه مثبتی دارند . ابراز محبت نسبت به یک معتاد بعضی اوقات کار سختی است اما اگر می خواهید در درمان فرد معتاد نقشی داشته باشید ابراز محبت به او بسیار مهم است. بنابراین در مرحله دوم فرد معتاد متعهد می شود کمک افراد مناسب را بپذیرد، خودش را دوست داشته باشد، مراقب خودش باشد و سعی کند به کسانی که احتیاج به کمک دارند کمک کند.
تعهد یا ارزشِِ سوم در درمان اتحاد است. مرحله اتحاد یعنی همان «پیوستن» معتاد به یک گروه حامی . این مرحله هم در درمان اهمیت فوق العاده ای دارد . مطالعات انجام شده نشان می دهند که پیوستن معتادها به گروه های حمایتی به نتایج مثبتی منجر می شود.
مرحله چهارم از پنج مرحله درمان مرحله رشد است. این مرحله هم یکی از عوامل مهم در درمان کامل است. رشد، از رسیدن به هوشیاری، مورد محبت قرار گرفتن، محبت کردن به دیگران و متحد شدن با آنها ناشی می شود. این مرحله را از طریق انجام تمرین های ۱۲ گام، روان درمانی، برنامه های ورزشی و خیلی تمرین های خود سازی دیگر هم می توان پرورش داد و تقویت کرد.
وقتی معتاد به خانه اش که محل آرامش است بر می گردد معنویت که آخرین مرحله درمان است بسیار مهم می شود. معنویت یعنی پذیرش یک قدرت برتر که همان خداست، زندگی در زمان حال، عبادت و مراقبه و سرانجام قدرشناسی و سپاس گزاری.
بنابراین برای درمان اعتیاد باید از این پنج مرحله عبور و از مصرف مواد پرهیز کرد که در نتیجه این کار می توان در بازی زندگی برنده شد. اگر به طور کامل روی این پنج مرحله تمرکز کنید به موقع از دام هر نوع اعتیاد خارج خواهید شد و به آرامش کامل ذهنی خواهید رسید. به هر حال این هدف مشترک همه ما و در واقع متعالی ترین هدف است.

۴. گرفتاری

استفاده از نجوای ذهنی برای غلبه بر گرفتاری 
«مایکِل جِِی راس»
زندگی روی کره خاکی بدون تردید همیشه همراه با گرفتاری است. دیر یا زود مسئله ای پیش خواهد آمد که آزارتان می دهد. مژده اینکه هر نوع گرفتاری را می توان وسیله ای برای آزمودن قدرت درونی و فراهم کردن فرصتی به منظور رشد فردی در نظر گرفت. در فرهنگ لغت، گرفتاری هر نوع بداقبالی، فلاکت، بدبختی، پریشان حالی و ناملایمات معنی می شود یعنی گرفتاری می تواند هر چیزی باشد از یک اتفاق ساده تا یک فاجعه مهلک. عقاید، تجربه های گذشته و درگیری شخصی تان میزان تاثیر گرفتاری ها را روی شما تعیین می کند.
وقتی همه چیز بر وفق مراد پیش می رود زندگی کردن راحت است. اما وقتی گرفتاری خاصی برایتان پیش می آید بسیار سخت است که همچنان احساس خوبی در مورد خودتان داشته باشید و اینجاست که نجوای ذهنی مهم می شود. نجوای ذهنی یعنی طرز فکر و صحبت شما در مورد خودتان، چه در درون و چه در گفتگو با دیگران. نجوای ذهنی قبل از پیش آمدن یک گرفتاری به اندازه زمانی که گرفتاری برایتان پیش می آید مهم است.
نجوای ذهنی قبل از پیش آمدن یک گرفتاری اعتماد به نفس و توانایی شما را در مقابله با هر مشکلی بیشتر می کند. احساسی که قبل از پیش آمدن یک گرفتاری در مورد خودتان دارید تاثیر آن مشکل را روی شما و نحوه برخوردتان را با آن تعیین می کند. نجوای ذهنی منفی برخورد با هر نوع گرفتاری را خیلی سخت می کند و اجازه نمی دهد اوضاع را آن طور که هست بپذیرید و به این ترتیب نمی توانید بر مشکل تان غلبه کنید. در عوض اگر قبل از گرفتاری نجوای ذهنی شما خوش بینانه و همراه با اعتماد به نفس باشد پس از اتفاق افتادن یک مشکل حفظ روحیه مثبت آسان تر می شود. برای مثال هنگامی که با نجوای ذهنی مرتب خودتان را تشویق می کنید، اعتماد به نفس و تصویر ذهنی خوبی برای خودتان ایجاد می کنید که در زمان چشم و هم چشمی، ضرر و زیان و در برابر آدم های بد زبان، فشار کمتری به شما وارد می شود.
بعد از اتفاق افتادن مشکل و گرفتاری شما می توانید آگاهانه تاثیر آن را کم و خلاقیت تان را بیشتر کنید، خوش بین باشید و احساس خوبی در مورد خودتان داشته باشید. مثلاً با خودتان بگویید: من این مشکل را حل خواهم کرد، مسئله کوچکی است، از پس این مسئله بر خواهم آمد و به کارم ادامه خواهم داد. مهم این است که نجوای ذهنی تان بیشتر مثبت باشد تا منفی . این کار را با نظارت بر نجوای ذهنی تان انجام دهید.
از آنچه که در باره اش فکر می کنید و آنچه که در باره خودتان می گویید آگاه باشید تا بدانید که آیا نجوای ذهنی تان مثبت است یا منفی، پر از ترس و وحشت است یا پر از امیدواری و مهم تر از همه اینکه در نجوای ذهنی تان حس خوبی نسبت به خودتان دارید یا خیر. هنگام روبرو شدن با گرفتاری حواس تان باشد که در نجوای ذهنی تان حسرت گذشته را نخورید.
اگر از نجوای ذهنی تان آگاه باشید آمادگی ذهنی خواهید داشت تا وقتی که این نجوای ذهنی تان از شما و اهداف تان حمایت نمی کند مسیر آن را تغییر دهید. برای مثال در برخورد با گرفتاری، نجوایی که تاکید می کند شما همیشه در بن بست ها گرفتار می شوید نمی تواند از شما حمایت و احساس مثبتی را در شما ایجاد کند. حرف های منفی حتی اگر از سر شوخی گفته شوند مخرب هستند زیرا شوخی نقابی است برای آنچه که شما واقعاً در مورد خودتان فکر می کنید. به علاوه این حرف ها مثل آهن ربا عمل می کنند و درباره هر چیزی که فکر کنید همان مسئله در زندگی تان اتفاق می افتد.
بسیار مهم است که تشخیص دهید چه موقع نجوای ذهنی تان در سراشیبی سقوط قرار می گیرد. در این حالت باید از خودتان سوال کنید که آیا نجوای ذهنی تان مانع از این می شود که بر گرفتاری هایتان غلبه کنید. پاسخ شما به این سوال راهی پیدا می کند تا از آنچه اتفاق افتاده است نجات پیدا کنید . شما می توانید به خودتان بگویید: من می توانم از این مرحله عبور کنم یا اینکه من نجات پیدا می کنم. با این کار می توانید مسیر نجوای ذهنی تان را از حالت یک قربانی به حالت کسی که مشوق و حامی خودش است تبدیل کنید. تغییر مسیر نجوای ذهنی مستلزم هوشیاری، علاقه و تلاش آگاهانه است و نتایجی که از آن حاصل می شود ارزش تلاش را دارد.
راه دیگر استفاده از نجوای ذهنی برای غلبه بر گرفتاری ها، طرح جمله های مثبت است که در لحظه بروز گرفتاری به شما کمک کنند تا انرژی، صبر و اراده لازم را برای رسیدن به هدف هایتان بدست بیاورید . این جمله ها می توانند کلی باشند. مثل این که «من می توانم این کار را انجام بدهم» یا «من می توانم هر نوع مانعی را پشت سر بگذارم». تکرار مرتب این جمله ها روشی آگاهانه است که در هنگام برخورد با مخرب ترین گرفتاری ها به شما کمک خواهد کرد.
نجوای ذهنی این امکان را برای شما فراهم می آورد که از طریق خود شکوفایی از هر مسئله منفی به نکته ای مثبت برسید. در این راه به جای «نمی توانم» افکار و جمله های هدفمند جایگزین می شوند. وقتی که یک گرفتاری می خواهد شما را از پا درآورد این تغییرِ زبانی، ایمان تان را تقویت می کند، به شما اعتماد به نفس می دهد، اراده تان را بیشتر و آثار منفی گرفتاری را بر افکار و احساسات شما کم می کند.
عامل دیگری که در کنترل گرفتاری ها نقش دارد انتظاراتی است که شما از خودتان دارید. البته می دانم که شما برای رسیدن به کمال از نجوای ذهنی استفاده می کنید ولی گرفتاری مسئله ای است که باید انتظار آن را داشته و برای برخورد با آن آماده باشید. در هر کاری که انجام می دهید مشکلات را هم در نظر بگیرید تا در صورتی که کارها طبق برنامه پیش نرفت از نظر ذهنی آماده باشید. برای این کار از نجوایی استفاده کنید که ذهنیت باز و تفکری مشکل گشا را در شما تقویت کند.
هر نوع گرفتاری که در زندگی با آن روبرو می شوید مانعی است که باید از روی آن بپرید تا به تجربه ای برسید که بعدها در زندگی به دردتان خواهد خورد. شما هر روز از نجوای ذهنی استفاده می کنید. پس چشم از آن برندارید تا همیشه یک قدم جلو باشید.

۵. با وجودِ پیری، پر قدرت و پر انرژی بودن

۱۱ نکته مثبت در مورد پیری: اجازه ندهید شکوه و جلال زندگی تان از بین برود 
«شِرلی دابلیو میشل»
چقدر خوب است که بعد از ۵۰ سالگی همچنان خوشحال و سر حال باشیم. ما در آغاز هزاره جدید هستیم. انفجار دانش و ارتباطات ما را به سمت ماجراجویی های جدید و شیوه های جدید فکر و زندگی کردن سوق می دهد.
اگر معتقد باشیم که سن و سال نمی تواند شکوه زندگی را از کسی بگیرد چطور می توان در سن پیری همچنان جوان باقی ماند؟ جواب این سوال در موارد زیر است.
دل من جوان خواهد ماند! من همواره در حال رشد و پیشرفت خواهم بود. اخیراً منزل بزرگ خانوادگی ام را ترک کرده و در شهر، یک خانه لوکس خریدم که در یک زمین گُلف واقع شده است. این اولین خانه ای است که به انتخاب خودم خریده ام. این خانه برای من شگفت انگیز و کاملاً ایده آل است. قبلاً در یک خانه دو طبقه زندگی نکرده بودم. طبقه بالای این خانه را به اتاق خوابم اختصاص دادم تا روزانه چند بار مجبور شوم از پله ها بالا و پایین بروم و از بالا منظره زیبای بیرون را تماشا کنم. پرتو نور آفتاب در اتاق خوابم هر روز روحم را سیراب می کند و در تمام طول روز از درون شاد و خوشحالم. شعار من این است که باید به حرکت کردن و ورزش ادامه دهید زیرا ورزش کردن در پیری مثل داشتن یک تخم طلا، ارزشمند است.
در سفر زندگی بعد از گذر از دوره جوانی همچنان قلبم را جوان نگه می دارم زیرا در زمان حال زندگی می کنم، می خندم و مثبت فکر می کنم. می خواهم لحظه به لحظه زندگی را درک کنم و با گذشت لحظه ها معجزه ی زندگی را تجربه کنم، از آن لذت ببرم و طعم آن را بچشم. هر روز مانند جواهری ارزشمند است. اگر بتوانم هر روزِ زندگی ام را به دانه مرواریدی تبدیل کنم در پایان زندگی ام یک گردنبد مروارید خواهم داشت.
خندیدن برای سلامتی جسمی، روحی و ذهنی ما بسیار مفید است پس چرا باید اغلب اوقات نگران باشیم؟ خندیدن فشار روحی را از بین می برد!
یک روز بعد از صحبت کردن با یک نفر به فرودگاه برگشتم و آنجا نشستم. با خواندن روزنامه و نوشیدن قهوه خودم را مشغول کرده بودم، از تنهایی ام لذت می بردم و منتظر بودم تا نوبت پروازم برسد. با اینکه معمولاً آدم گرم و خوش مشربی هستم و مردم به راحتی سر صحبت را با من باز می کنند آن روز دوست داشتم تنها و در خلوت خودم باشم. پشت روزنامه مخفی شده بودم و به هیچ کس نگاه نمی کردم.
ناگهان عصای سفیدی به کفشم خورد. نگاهم به پای آدم با شخصیتی افتاد که روی صندلی کناری من نشست. به این امید که او با من صحبت نکند به خواندن ادامه دادم ولی سفر از نظر او ماجراجویی به حساب می آمد و مایل بود سر صحبت را باز کند. اسمش بیل بود.
در کمال ادب مقصد پروازم را سوال کرد. در پاسخ با لبخند به او گفتم به بیرمِنگام در ایالت آلاباما می روم. در پاسخ با شادی گفت که قصد دارد در همان شهر جشنی برگزار کند و دوستان قدیمی اش را که در جنگ ویتنام همرزمَش بودند به آن جشن دعوت کند تا دوباره همدیگر را ببینند.
من و بیل بدون وقفه نیم ساعت باهم صحبت کردیم تا اینکه وقتش رسید که سوار هواپیما بشویم. متوجه شدم که بیل عضو نیروهای ویژه جنگ ویتنام بوده و بینایی اش را در آن زمان از دست داده است. همسر زیبایش هم به علت بیماری نتوانسته بود او را در این سفر همراهی کند. روحیه خوب و علاقه او برای دیدن همقطارانش باعث شده بود که به تنهایی سفر کند.
از او پرسیدم در این سفر چه کسی او را همراهی می کند و بعد از رسیدن به مقصد چمدان های او را تا محل هتل چه کسی حمل خواهد کرد؟ در جوابم گفت: خدا بزرگ است، یک نفر این کار را خواهد کرد. تا به حال هیچ وقت خدا درمانده ام نکرده است.
در میان صحبت با بیل متوجه شدم که او با کمک ایمان، خانواده و دوستانش توانسته حتی پس از از دست دادن بینایی اش روحیه خوبی داشته باشد. من تا رسیدن به مقصد به او کمک کردم. روحیه خوب بیل آتشی بود که مشعل دوستی ما را روشن کرد.
رابطه خوبم با خدا باعث می شود همیشه جوان بمانم. خداوند کسی است که از ما در مقابل سقوط در دریای کهولت و پیری محافظت می کند.
وقتی هر روز در سکوت زمانی را به شناخت خدا اختصاص می دهم به سمت زندگی جاوید پیش می روم و این نزدیکی به من بال پرواز می دهد تا به بالندگی و خیر برسم. چه شناختی از خدا داریم؟ به او نزدیک شوید تا او را در کنار خودتان احساس کنید! هرجا که خدا حضور دارد آزادی هست. آزادی به ما پرِ پرواز می دهد! تا به بزرگ ترین آرزوهایمان برسیم! داشتن آرزو و رویا حتی بعد از ۵۰ سالگی به ما شوق زندگی می بخشد.
می خواهم بعد از ۵۰ سالگی هم یک زندگی تمام عیار با آرزوهای تازه داشته باشم و به دیگران هم انرژی بدهم. عبارت «آرزو دارم» که دکتر مارتین لوتِر کینگ در سخنرانی چهارم جولای خود به زبان آورد مثل بمب در ذهن مان منفجر شد. بعد از مرگ او، همسرش، خانم کورِتا اِسکات کینگ میراث همسرش را که تحول غیر خشونت آمیزِ اجتماعی در ایالات متحده بود پیگیری کرد. او تا قبل از فوتش در تاریخ ۳۱ ژانویه ۲۰۰۶ عمرش را وقف کمک به دیگران کرد. با این کار در واقع او در تمام مدت زندگی اش جوان ماند و هرگز پیر نشد.
داشتن روابط طولانی مدت و جاودان با دوستان و آشنایان به زندگی انسان عمق و وسعت می دهد و به این ترتیب فرد دلیلی برای خوب زندگی کردن خواهد داشت. وقتی می بینم که در رسانه های جمعی از روابط خوب رئیس جمهور کشورمان جورج بوش با همسرش لورا بوش صحبت می کنند هیجان زده می شوم و می فهممم هنوز هم امکان دارد که مردم با هم روابط پایدار و سازنده ای داشته باشند. روابط با همسر، خانواده، دوستان، همکاران و همفکران طعم خوبی به زندگی می دهد! روابط رنج تنهایی را از میان می برد.
تغذیه مناسب به من انرژی می دهد تا پیری را احساس نکنم! انتخاب با خودتان است. استفاده از یک رژیم متعادل روزانه با وعده های غذایی کوچک انرژی لازم را برای زندگی تامین می کند. انرژی کالای ارزشمندی برای آدم های بالای ۵۰ سال است. داشتن انرژی نشانه جوان بودن است.
با انجام تمرین های ورزشی مناسب، شور و شوق زندگی را در وجودم زنده می کنم. من ستاره های سینما را که برای گرفتن جایزه اسکار روی فرش قرمز راه می روند تحسین می کنم و با دیدن آنها ارزش سخت کوشی، ورزش و استعداد را درک می کنم. نتیجه ورزش کردن این است که در هر سن و سالی سالم و سلامت می مانیم.
من با کمک دکتر، عادت های مناسب و نگرش مثبت به زندگی به استقبال دوران یائسگی می روم. یائسگی بیماری نیست بلکه زمانی است برای نو شدن و تغییر؛ و وقت مناسبی است برای اینکه زندگی بی نظیر و فوق العاده ای داشته باشیم.
برای اینکه زن ۵۰ ساله بی نظیر و شگفت انگیزی باشم همه سعی و تلاشم را می کنم. من شخصیتی را که برای خودم ساخته ام دوست دارم. کنترل زندگی ام به دست خودم است. در درونم احساس سرزندگی می کنم و با زندگی کنار می آیم و دوست دارم به زندگی کردن ادامه بدهم.
در هر روز با شادی منتظر می مانم تا به زندگی جاودان و منزل ابدی ام نزدیک تر شوم. خیلی از افرادی که در نیمه دوم عمرشان یعنی ۵۰ سالگی به سر می برند هنوز شادابی جوانی را حفظ کرده اند و زندگی شان پُر از موفقیت است. این طور زندگی کردن سرانجامی غرور آمیز و باشکوه دارد .

۶. از بین بردن عصبانیت

رژیم خونسردی: چطور بدون توجه به اتفاقاتی که برایمان می افتد آرام، متعادل و مثبت باشیم 
«برِندا شوشانا»
همه می خواهند زیبا، جوان، سالم و دارای تناسب اندام باشند. رژیم ها و دستور العمل ها در این مورد هرگز به پایان نمی رسند. ولی هیچ کس به مهم ترین رژیمی که باید بگیریم توجهی نمی کند. رژیمی که فشار روحی را از بین می برد، خواب خوب و راحتی را در طول شب برایتان فراهم می کند، هوس های ناروا را کم می کند، به شما احساس جوانی می دهد و فرصت هایی عالی در اختیارتان می گذارد. این رژیم رژیمی است که دشمن شماره یک سلامتی یعنی عصبانیت را از میان می برد این رژیم، رژیم عصبانیت است.
عصبانیت در زمان رانندگی در خیابان، تیراندازی دانش آموزان در مدارس، افسردگی، دعوا در محل کار، اعتیاد و حتی مشکل اضافه وزن در کشورمان نشان می دهد که عصبانیت همه جا را پُر کرده است. عصبانیت چهره های مختلفی دارد ، به شکل های مختلف ظاهر می شود و عواقب متفاوتی دارد. می توان به راحتی عصبانیتی را که ظاهر می شود درک و با آن برخورد کرد ولی متاسفانه بیشتر شکل های عصبانیت زیر چهره افراد پنهان می شوند. و چون اکثر مواقع متوجه عصبانیت مان نمی شویم، این احساس به شکل های مختلفی مثل افسردگی، دلهره، دلمردگی یا ناامیدی ظاهر می شود.
همه ما از دشمن های مختلفی که دور و برمان داریم می ترسیم اما همه نمی دانند که بد ترین دشمن در جود خودشان پنهان شده و از ترسی که این دشمن ایجاد می کند و سم و زهرش که بخش زیادی از زندگی مان را تحت تاثیر قرار می دهد خبر ندارند. وقتی که عصبانی می شویم به ما توصیه می کنند که خونسردی مان را حفظ کنیم و همدیگر را ببخشیم ولی مسئله این است که چطور این کار را انجام دهیم. با وجود اینکه می خواهیم دیگران را به خاطر کار بدی که در حق مان کرده اند ببخشیم ولی ممکن است عصبانیت دوباره به سراغ مان بیاید و جسم و روح و ذهن مان را تحت تاثیر قرار دهد.
با این حال برای بیرون کردن این موجود خطرناک از زندگی مان راه های زیادی وجود دارد. وقتی این دشمن را از زندگی مان بیرون می کنیم آثار این کار علاوه بر سلامت ذهن و احساسات درونی، روی محیط و سلامتی جسمی ما هم تاثیر می گذارد، محبت و گذشت به طور طبیعی در زندگی مان ظاهر می شود و زندگی و روابط ما همان طوری می شود که باید باشد.
چند نمونه از انواع ۲۴ گانه عصبانیت
اولین قدم برای ریشه کن کردن عصبانیت از زندگی مان این است که از وجودش خبر داشته باشیم. باید بدانیم که عصبانیت به چه شیوه هایی خودش را در وجودمان استتار می کند. تا زمانی که عصبانیت در وجودمان پنهان شده یا استتار کرده است نمی توانیم از چنگالش بیرون بیاییم. با تشخیص شکل های مختلف عصبانیت و از میان بردن آن متوجه می شویم که عصبانی شدن یا نشدن به انتخاب خودمان بستگی دارد. وقتی تصمیم می گیریم رفتارها و واکنش های سازنده را جایگزین آن دسته از واکنش هایی کنیم که از روی عصبانیت است می توانیم فوراً جلو عصبانیت مان را بگیریم.
۱) عصبانیت مستقیم (خشونت و حمله). این نوع عصبانیت واضح است و به راحتی تشخیص داده می شود. این نوع به طور مستقیم ظاهر می شود. بسیاری از مردم پس از پایان این نوع از عصبانیت پشیمان می شوند زیرا فکر می کنند که نتوانسته اند خودشان را کنترل کنند. این نوع حالتی مخصوص به خود دارد و مثل سیل طغیان می کند و به راحتی تبدیل به بدرفتاری های کلامی، عاطفی و فیزیکی می شود.
۲) دورویی. در این نوع، شما عصبانی می شوید ولی آن را زیر یک لبخند پنهان می کنید، شخصیتی از خودتان نشان می دهید که واقعی نیست و تظاهر می کنید که عصبانی نیستید. این نوع رفتار همه نوع سوءِ نیتی ایجاد می کند. با اینکه فکر می کنید دیگران را فریب می دهید در واقع شخصیت خودتان را زیر سوال برده و عزت نفس تان را از بین می برید.
۳) افسردگی. افسردگی در این روزها میان همه رایج شده است و دامنه آن از نوع ملایم تا شدید متغیر است. افسردگی یعنی اینکه کسی از دست خودش عصبانی باشد. وقتی کسی نتواند عصبانیتش را تشخیص دهد یا اینکه آن را به طور مناسبی ابراز کند افسرده می شود. به این ترتیب عصبانیت به افسردگی تبدیل شده و به شخص افسرده حمله می کند.
روش هایی برای از میان بردن خشم
لازم نیست بگویم که برای از میان بردن انواع مختلف عصبانیت روش های زیادی وجود دارد. نکته مهمی که باید درک کنیم این است که می توانیم در یک لحظه عصبانیت مان را از میان ببریم. می توانیم با دید متفاوتی به مسائل نگاه کنیم و عکس العمل های متفاوتی هم داشته باشیم.
بحرانی شدن یک وضعیت خیلی سریع اتفاق می افتد و خیلی سریع هم می توانیم یک وضعیت را به حالت عادی برگردانیم. ما باید در میان عصبانیتی که به صورت ناخواسته در وجودمان طغیان می کند توقف کنیم و کنترل اوضاع را به دست بگیریم. ما این حق و مسئولیت را داریم که در شرایط مختلف در مورد شیوه عکس العمل نشان دادن مان تصمیم بگیریم.
۱) حمله مستقیم. وقتی در موقعیتی قرار می گیرید که احساس عصبانیت می کنید یا اینکه فکر می کنید به شما حمله شده است به جای اینکه واکنشی غیر ارادی داشته باشید با خودتان بگویید شخص مقابل من هم مثل من رنجیده است. او هم مثل من می خواهد شاد باشد، او هم مثل من تنها و زیان دیده است. وقتی این کار را می کنید به جای تفاوت هایتان متوجه شباهت هایتان می شوید. برای یک لحظه حق را به طرف مقابل بدهید، شما بعداً وقت زیادی برای حق دادن به خودتان دارید. از خودتان سوال کنید که چه چیزی برایتان اهمیت بیشتری دارد، اینکه حق با شما باشد یا اینکه از بند عصبانیت آزاد شوید؟ مهربانی و گذشت را انتخاب کنید و ببینید شما و طرف مقابل تان چه احساس متفاوتی خواهید داشت. به این ترتیب خواهید دید که افق های تازه ای در زندگی تان بوجود می آیند.
۲) دورویی. وقتی که می بینید در حال تظاهرکردن، دروغ گفتن، اغراق کردن یا فریب دادن دیگران هستید، همان جا توقف کنید. در همان لحظه حقیقت را بگویید و صادق باشید. اگر حقیقت را نمی دانید، ساکت باشید و به عمق واقعیت درون تان توجه کنید. منظورم این نیست که خودتان را به طور منفی تخلیه کنید یا اینکه دیگران را سرزنش کنید، بلکه منظور مسئولیت پذیری در مقابل واقعیت و حقیقت است. در این صورت نه فقط به حسن شهرت می رسید بلکه ارزشمندترین مفاهیم زندگی تان را هم درک می کنید.
۳) افسردگی. همین امروز با خودتان دوست شوید. افسردگی باعث می شود خودمان را نپذیریم، از خودمان نفرت داشته باشیم و خودمان را سرزنش کنیم. این حالت اشتباه ذهنی را از بین ببرید. پنج مورد از خصوصیت های خوب تان را انتخاب کنید و با دیگران در مورد نکات مثبت خودتان صحبت کنید. در حالت افسردگی فقط در وجود خودمان غرق می شویم. یک راه حل عالی این است که در فکر کمک به دیگران غرق شویم.
با ریشه کن کردن عصبانیت از زندگی مان و پیدا کردن جایگزین های ارزشمند علاوه بر زندگی خودمان، زندگی عزیزان، دوستان و آشنایان مان را هم بهتر می کنیم. رژیم کامل عصبانیت را اجرا کنید و نتیجه اش را ببینید.

نظرات کاربران درباره کتاب راه‌های نو از استادان بزرگ برای زندگی بهتر