فیدیبو نماینده قانونی راشین و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب هدف

کتاب هدف
چطور سریع‌تر از حد تصورتان به آنچه می‌خواهید برسید

نسخه الکترونیک کتاب هدف به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب هدف

این کتاب برای افراد جاه‌طلب و بلندهمت نوشته شده است که می‌خواهند سریع‌تر به موفقیت دست یابند. بنابراین اگر شما هم جزو این دسته افراد هستید، کتاب حاضر برایتان مناسب است. روش‌هایی که در این کتاب ارائه شده‌اند می‌توانند باعث سال‌ها صرفه‌جویی در کار و تلاش شوند و شما را سریع‌تر به هدف‌هایی برسانند که برایتان اهمیت دارند. من بیش از دو هزار سخنرانی برای حدود بیست و سه هزار نفر در بیست و چهار کشور جهان انجام داده‌ام. زمان سمینارهای من از پنج دقیقه تا پنج روز متغیر است. به هر حال تلاش کردم بهترین راهکارهایی را که می‌شناسم در اختیار حاضرین در سمینارها قرار دهم. پس از این همه صحبت و سخنرانی درباره موضوعات مختلف، اگر فقط پنج دقیقه فرصت داشتم با شما صحبت کنم و می‌توانستم فقط یک عقیده را به شما بگویم که بتواند به موفقیت شما کمک کند، می‌گفتم: «هدف‌هایتان را بنویسید، برای رسیدن به آنها برنامه‌ریزی کنید، و هر روز روی این برنامه کار کنید.» اگر به این توصیه من عمل کنید، بیش از هر راهکار دیگری برای شما مفید خواهد بود. بسیاری از فارغ‌التحصیلان دانشگاه به من می‌گویند که این توصیه ساده بیش از چهار سال تحصیل به درد آنها خورده است. این راهکار ساده زندگی خود من و میلیون‌ها نفر دیگر را تغییر داده است. بنابراین می‌تواند زندگی شما را هم تغییر دهد.

ادامه...
  • ناشر راشین
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 1.71 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۰۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب هدف

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مردم نگران انتقاد و عکس العمل دیگران هستند

چهارمین دلیلی که بعضی هدف هایشان را تعیین نمی کنند نگرانی از عکس العمل اطرافیان است. این دسته از افراد نگرانند که اگر هدف هایی را مشخص کنند و در رسیدن به آنها شکست بخورند، ممکن است مورد انتقاد یا تمسخر اطرافیان قرار گیرند. این یکی از دلایلی است که به خاطر آن باید هدف هایتان را محرمانه نگه دارید. در مورد آنها با هیچ کس صحبت نکنید. اجازه دهید دیگران نتیجه هدفمندی تان را ببینند، اما از قبل هدف هایتان را با کسی درمیان نگذارید. وقتی مردم از آنها بی اطلاع باشند نمی توانند شما را ناراحت کنند.

مثل سه درصد افراد جاه طلب رفتار کنید

مارک مک کورمَک در کتاب خود با عنوان «آنچه در دانشکده بازرگانی هاروارد به شما یاد نمی دهند» درباره پژوهشی می نویسد که در دانشگاه هاروارد، بین سال های ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۹ انجام شده است. در این تحقیق از فارغ التحصیلان دوره کارشناسی ارشد سال ۱۹۷۹ این دانشگاه سوال شد: «آیا برای آینده خودتان هدف های مشخص و مکتوب دارید و آیا برنامه هایی هم برای رسیدن به آنها در نظر گرفته اید؟» در پایان تحقیق مشخص شد که فقط ۳ درصد از فارغ التحصیلان هدف های مکتوب و برنامه های مشخص برای رسیدن به هدف هایشان داشتند. ۱۳ درصد هم هدف های مشخص داشتند اما آنها را یادداشت نکرده بودند. ۸۴ درصد باقیمانده هم هیچ هدفی نداشتند جز اینکه فارغ التحصیل شوند و از تابستان لذت ببرند.
ده سال بعد، در سال ۱۹۸۹، پرسشگران دوباره به سراغ همان فارغ التحصیلان رفتند. مشخص شد متوسط درآمد ۱۳ درصدی که هدف داشتند اما هدف هایشان را مکتوب نکرده بودند تقریباً معادل دو برابر ۸۴ درصدی بود که اساساً هدف نداشتند. اما شگفت انگیزتر اینکه سه درصدی که دارای هدف های مشخص بودند و آنها را مکتوب کرده بودند حدود ده برابر کل سایر هم دوره ای های خود درآمد داشتند. تنها تفاوت موجود بین این سه دسته میزان شفافیت هدف هایشان هنگام فارغ التحصیل شدن از دانشگاه بود.

بدون تابلوی راهنما در جاده

درک اهمیت شفاف بودن هدف ها بسیار ساده است. تصور کنید در حومه یک شهر بزرگ قرار دارید و به شما می گویند باید به خانه یا اداره ای در شهر بروید. اما اشکال کار این است که هیچ تابلویی برای راهنمایی شما در جاده وجود ندارد و نقشه شهر را هم در اختیار ندارید. آنچه که می دانید فقط یک توصیف کلی از خانه یا اداره مورد نظر است. فکر می کنید چقدر طول می کشد تا بتوانید بدون تابلوی راهنما در جاده و نقشه شهر خانه یا اداره موردنظر را پیدا کنید؟
احتمالاً تمام عمر طول می کشد تا به این هدف برسید. اگر هم بتوانید محل موردنظر را پیدا کنید، به صورت کاملاً تصادفی خواهد بود. متاسفانه این روشی است که اغلب مردم در طول زندگی شان به کار می گیرند.
زندگی اغلب مردم مثل یک مسافرت بی هدف است؛ یعنی بدون هدف و برنامه زندگی می کنند. این دسته از مردم اتفاقات محیط اطراف خود را به همان شکلی می پذیرند که رخ می دهد. معمولاً ده تا بیست سال کار می کنند ولی از زندگی شان ناراضی هستند و پیشرفت محسوسی ندارند. هر شب تا به خانه می آیند، تلویزیون را روشن می کنند و بی هدف مشغول تماشای تلویزیون می شوند و امیدوار هم هستند که وضع شان بهتر شود، غافل از اینکه اغلب وضع بهتر نمی شود، یعنی خود به خود بهتر نمی شود.

خوشبختی نیازمند هدفمندی است

ارل نایتینگِل می گوید: «خوشبختی تصور مستمر هدف یا آرمانی ارزشمند است.»
شما فقط هنگامی واقعاً احساس شادی می کنید که قدم به قدم به چیزی که ارزش زیادی برایتان دارد نزدیک شوید و پیشرفت کنید. ویکتور فرانکل، بنیانگذار علم معنادرمانی (logothrapy)، معتقد است مهم ترین نیاز انسان داشتن زندگی هدفدار و معنادار است.
هدف به شما معنا و مقصود می دهد. داشتن هدف باعث می شود مسیر موفقیت را در زندگی پیش بگیرید. وقتی به سمت هدف هایتان حرکت می کنید، احساس شادی و قدرت بیشتری می کنید. احساس می کنید انرژی بیشتری دارید و انسان تاثیرگذاری هستید. احساس می کنید اعتماد به نفس بیشتری دارید و می توانید زندگی تان را کنترل کنید. هر قدمی که به طرف هدف هایتان برمی دارید، باعث می شود اطمینان پیدا کنید که می توانید هدف های بزرگ تری را انتخاب کنید و به آنها هم برسید.
امروزه مردم، بیش از هر زمان دیگری نگران آینده خود هستند و از تغییر در زندگی می ترسند. یکی از مهم ترین فواید هدف گذاری در زندگی این است که به شما امکان می دهد تغییرات موردنیاز در زندگی تان را کنترل کنید. داشتن هدف به شما اطمینان می دهد که تغییرات زندگی تان را خودتان انتخاب و خودتان هم آنها را هدایت می کنید. و بالاخره اینکه داشتن هدف به شما کمک می کند به تدریج در هر کاری که انجام می دهید معنا و هدف از انجام آن کار را نیز در نظر داشته باشید.
یکی از مهم ترین آموزه های ارسطو، فیلسوف یونانی، این است که می گوید انسان یک موجود نتیجه گراست. تِلِئو (teleos) در زبان یونانی به معنای هدف ها است. ارسطو چنین نتیجه گیری می کند که تمام اعمال انسان ها در جهت هدف هایشان است. شما فقط زمانی خوشحال و خوشبخت هستید که بر اساس هدف هایتان زندگی کنید. حال اساسی ترین سوالی که مطرح می شود این است : هدف های شما در زندگی کدامند؟ چه قصد و خواسته ای دارید؟ در پایان هر روز دوست دارید به چه نتایجی برسید؟

شفافیت هدف ها بسیار مهم است

توانایی ذاتی شما بسیار فوق العاده است. همین حالا هم درون خود توانایی دارید که بتوانید به تمام هدف های مورد نظرتان برسید. تنها کاری که باید انجام دهید این است که ببینید چه مدت زمان نیاز دارید تا بتوانید هدف هایتان را تعیین کنید و سپس چطور می توانید به بهترین شکل ممکن، به آنها برسید. هر چه هدف هایتان روشن تر باشد، انگیزه و قدرت درونی بیشتری برای رسیدن به آنها خواهید داشت.
احتمالاً شنیده اید که می گویند انسان معمولی تنها ده درصد از توانایی ذاتی خود را به کار می گیرد. خبر ناراحت کننده تر اینکه، بر اساس تحقیقات دانشمندان دانشگاه استانفورد کارآیی انسان های معمولی در زندگی فقط معادل دو درصد از قدرت درونی و ذاتی آنهاست. باقیمانده این قدرت، دست نخورده می ماند به این امید که شاید روزی از آن استفاده شود. این حالت درست مثل این است که والدین شما یک حساب بانکی با موجودی صد هزار دلار برایتان به ارث بگذارند اما شما فقط ۲ درصد از آن را استفاده کنید. ۹۸ درصد باقیمانده در تمام طول عمرتان در حساب بانکی می ماند.

برای خود اشتیاقی آتشین ایجاد کنید

نقطه شروع برای رسیدن به هر هدفی، داشتن اشتیاق فراوان است. اگر واقعاً خواهان رسیدن به هدف هایتان هستید، باید اشتیاق فراوانی در درونتان ایجاد کنید. انرژی موردنیاز برای پیکار با موانعی که برای رسیدن به خواسته هایتان دارید، تنها زمانی به وجود می آید که اشتیاق فراوانی در درون شما ایجاد شود.
یک خبر خوشحال کننده اینکه هر چیزی را برای مدت طولانی و با جدیت تمام بخواهید، می توانید به دست آورید.
از اچ. ال. هانت، صاحب میلیاردر یک کمپانی نفتی، درباره رمز موفقیت سوال کردند. او پاسخ داد که برای موفقیت، داشتن دو عامل ضروری است. اول، باید دقیقاً بدانید که چه می خواهید. بیشتر مردم هیچ وقت پاسخی برای این سوال پیدا نمی کنند. دوم، باید بدانید لازم است چه بهایی برای خواسته خود بپردازید و سپس شروع کنید به پرداختن آن.

موفقیت به شکل کافه تریایی

زندگی بیشتر شبیه یک بوفه یا کافه تریاست تا یک رستوران. در رستوران، ابتدا غذا می خورید و سپس صورتحساب را می پردازید. اما در بوفه یا کافه تریا شما پس از سفارش باید بهای غذایتان را بپردازید و بعد آن را میل کنید. بسیاری از مردم به اشتباه فکر می کنند که پس از کسب موفقیت، بهای آن را می پردازند. آنها جلوی اجاق زندگی می نشینند و می گویند: «اول کمی گرما به من بده، بعد من کمی هیزم به درونت می ریزم.» زیگ زیگلِر استاد و سخنران بزرگ در زمینه ایجاد انگیزه می گوید: «آسانسور موفقیت خراب است. اما پلکان موفقیت همیشه پیش روی شماست.»
یکی دیگر از یافته های جالب ارسطو این است که می گوید اعمال ما در جهت رسیدن به احساس خوشبختی است. ارسطو می گوید هر کاری که شما می کنید برای رسیدن به شادی و خوشبختی است. ممکن است در جهت رسیدن به این هدف موفق شوید و یا ناکام بمانید، اما به هر حال شادی و خوشبختی هدف همیشگی شماست.

کلید خوشبختی

مشخص کردن هدف ها و خواسته ها، کارکردن مداوم در جهت رسیدن به آنها و در نهایت رسیدن به هدف ها کلیدهای خوشحالی و خوشبختی در زندگی هستند. انتخاب دقیق هدف ها در زندگی آنقدر به شما قدرت می دهد که فکر کردن به آنها هم باعث شادی تان می شود، حتی اگر یک گام هم برای رسیدن به آنها پیش نرفته باشید.
برای آشکار و رها کردن توانایی درونی خود باید عادت کنید از این به بعد هر روز برای خودتان هدف هایی مشخص و برای رسیدن به آنها تلاش کنید. باید مثل اشعه لیزر روی هدف های خود متمرکز شوید تا فقط به آنچه که می خواهید فکر کنید و درباره آن حرف بزنید، نه آنچه که دوست ندارید. باید از این لحظه تصمیم قاطعانه بگیرید که یک موجود هدف گرا شوید، درست مثل کبوتر، دقیقاً به سمت هدف هایی بروید که برایتان اهمیت دارد.
هیچ ضمانتی برای یک زندگی طولانی، شاد و پر از سلامتی و شکوفایی وجود ندارد جز اینکه پیوسته روی آنچه که می خواهید و راه های دستیابی به آنها کار کنید. داشتن هدف های روشن و مشخص به شما امکان می دهد که با فعال کردن توانایی درونی و ذاتی خود به موفقیت فردی و شغلی برسید. داشتن هدف به شما انگیزه و قدرت می دهد که از هر مانع و سختی عبور کنید و موفقیت و کامیابی نامحدود در زندگی تان داشته باشید.

قفل استعدادهایتان را بشکنید

۱- فرض کنید ذاتاً توانایی رسیدن به هر هدفی را دارید. در این صورت واقعاً دوست دارید چگونه باشید؟ چه چیزهایی را به دست آورید؟ چه کارهایی را انجام دهید؟
۲- انجام چه کارهایی به زندگی تان معنا و مفهوم زیادی می دهند؟
۳- نگاهی به زندگی شخصی و شغلی خود بیندازید و مشخص کنید چگونه تفکر شما دنیای تان را ساخته است. چه چیزهایی را باید تغییر دهید؟ چه چیزهایی را می توانید تغییر دهید؟
۴- اغلب به چه چیزهایی فکر می کنید، یا از چه چیزهایی حرف می زنید، چیزهایی که می خواهید یا چیزهایی که نمی خواهید؟
۵- بهایی که باید برای رسیدن به هدف های مهم تان بپردازید چیست؟
۶- با توجه به پاسخ هایتان به سوالات بالا، یکی از اقداماتی که همین حالا باید انجام دهید چیست؟

خودتان انتخاب کنید، خودتان تصمیم بگیرید

بر اساس تصمیماتی که تاکنون در زندگی تان گرفته اید، زندگی فعلی خود را ساخته اید، موفقیت و شکست هایتان. اگر در زندگی تان چیزی وجود دارد که آن را دوست ندارید، خود مسئولید. بنابراین اگر در زندگی تان شرایط سخت یا ناراحت کننده ای وجود دارد، مسئولیت انجام اقدام لازم و تصمیم سازنده برای بهبود وضع موجود و تغییر شرایط به شکل دلخواه، با خود شماست.
به عنوان رئیس شرکت خدماتی خود، مسئولیت تمام کارهایتان و نتایج آنها را بپذیرید. خود شما مسئول نتایج کارها و رفتارتان هستید. شما امروز در همان وضعیتی از زندگی تان هستید که قبلاً تصمیم گرفته بودید به آن برسید.
به عبارت دیگر، درآمدی که امروز کسب می کنید دقیقاً همان مقداری است که در گذشته تصمیم گرفتید به دست آورید. اگر از سطح فعلی درآمدتان راضی نیستید، تصمیم بگیرید که آن را افزایش دهید. این تصمیم را به عنوان یک هدف در نظر بگیرید، برای رسیدن به آن برنامه ریزی کنید و بلافاصله شروع به اجرا و پیگیری برنامه های مربوط آن کنید.
به عنوان مسئول شغل و زندگی و معمار سرنوشت خود، می توانید آزادانه تصمیم های موردنظرتان را بگیرید. رئیس و مسئول شمایید.

استراتژی خود را تعیین کنید

همان طور که رئیس یک شرکت مسئول تعیین استراتژی و فعالیت های شرکت است، شما هم مسئول تعیین برنامه ها و تصمیمات حساس زندگی و شغل خود هستید. شما مسئول تعیین استراتژی مدیریت هستید، باید هدف ها را مشخص کنید، برنامه ریزی کنید، معیارها را مشخص کنید و برای رسیدن به نتایج دلخواه تلاش کنید.
شما مسئول رسیدن به نتایج موردنظر هستید، مقدار و کیفیت کاری که انجام می دهید و سودی که از انجام آن به دست می آورید.
شما مسئول تعیین استراتژی بازاریابی کارتان هستید: شناساندن خود و پیشرفت در کار، نشان دادن استعدادها و توانایی خود و دست یابی به بهترین موقعیت شغلی در بازار رقابتی.
شما مسئول تعیین استراتژی مالی خود هستید - باید تعیین کنید که چه مقدار از توانایی خود را ارائه کنید، چه میزان درآمد کسب کنید، چه مقدار درآمد سالانه خود را افزایش دهید، چه مقدار پس انداز یا سرمایه گذاری کنید، و هنگام بازنشستگی چه مقدار ثروت داشته باشید. تمامی این هدف ها را باید خودتان مشخص کنید و به آنها برسید.
شما مسئول تعیین روش برخورد و نوع رابطه خود با مردم هستید، هم در محل کار و هم در زندگی شخصی. یک توصیه بسیار مهم که همیشه آن را به شاگردانم یادآوری می کنم این است که «رئیس خودتان را با دقت انتخاب کنید». انتخاب صحیح یک رئیس، تاثیر فوق العاده ای در میزان درآمد، سرعت پیشرفت در کار، و میزان رضایت شما از شغل تان خواهد داشت.

راه های جدید را امتحان کنید، تصمیم های جدید بگیرید

به همین ترتیب، دوستان و همراهان شما هم تاثیر خاصی در موفقیت و شادی شما و هر تصمیم مهمی دارند که در زندگی تان می گیرید. اگر از شرایط و وضعیت موجود زندگی تان راضی نیستید، بستگی به خودتان دارد که هر چه زودتر برای تغییر شرایط و بهبود اوضاع زندگی تان قدم بردارید.
در نهایت اینکه شما به عنوان مسئول زندگی خود، باید نسبت به توسعه دانش، آموزش و یادگیری اقدام کنید. وظیفه شماست که استعدادها، توانایی ها، و کارآیی فردی خود را شناسایی کنید تا برای کسب درآمد موردنیاز در طول ماه ها و حتی سال های آینده، آنها را به کار گیرید. به علاوه بستگی به خودتان دارد که سرمایه گذاری موردنیاز برای آموزش و یادگیری مهارت ها را انجام دهید و برای کسب مهارت های جدید، زمان صرف کنید. هیچ کس این کارها را برای شما انجام نخواهد داد. واقعیت انکارناپذیر این است که هیچ کس به اندازه خودتان در مورد موارد بالا، حساسیت و دقت به خرج نخواهد داد.

تبدیل به یک «سهام پرسود» شوید

برای اینکه این تشبیه را بهتر درک کنید، خودتان را به صورت یک شرکت بازرگانی تصور کنید که سهام آن در بازار بورس عرضه شده است و خرید و فروش می شود. آیا سرمایه گذاران بورس می توانند با اطمینان خاطر سهام شرکت شما را در بازار خرید و فروش کنند و نسبت به سودآوری سهام شرکت شما اطمینان داشته باشند؟ آیا شما یک سهام پرسود هستید یا ارزش سهام شما در بازار ثابت و راکد مانده است و پیشرفت نمی کند؟
اگر تصمیم دارید که یک سهام پرسود باشید، استراتژی شما برای افزایش ۲۵ تا ۳۰ درصدی درآمدتان در سال های آینده چیست؟ به عنوان مسئول زندگی خود، و در نقش همسر در زندگی خانوادگی تان، و به عنوان یک فرد مهم برای اطرافیان خود، وظیفه دارید همواره پیشرفت کنید، ارزش، درآمد و سودمندی خود را به طور مداوم افزایش دهید.

سکان زندگی تان را به دست بگیرید

از این به بعد، خودتان را تعیین کننده سرنوشت، و مسئول زندگی تان بدانید. خودتان را رئیس شرکت خدماتی تان و فردی قدرتمند و خودمختار تصور کنید.
دست از نالیدن و شکایت کردن از اتفاقات گذشته، که هیچ تغییری نمی توان در آنها ایجاد کرد، بردارید. در عوض به آینده فکر کنید، اینکه چه چیزهایی می خواهید به دست آورید یا دوست دارید به کجا برسید. از همه اینها مهم تر، فقط به هدف های خود فکر کنید. ساده ترین فایده فکر کردن به هدف هایتان این است که ذهن شما را مثبت و افکار منفی را از شما دور می کند.

کانون کنترل ذهن خودتان را پیدا کنید

بیشتر بحث های موجود در علم روان شناسی در مورد «تئوری کانون کنترل ذهن» هستند. پس از حدود ۵۰ سال تحقیق، دانشمندان فهمیده اند که «کانون کنترل ذهن» عامل تعیین حس شادی یا ناراحتی شماست. در اینجا به بررسی علت این پدیده می پردازیم.
کسانی که کانون کنترل درونی دارند، کنترل زندگی خود را در دست دارند. آنها احساس قدرت و اعتماد به نفس فوق العاده ای دارند. این گروه افرادی خوش بین و مثبت هستند. آنها در مورد خودشان احساس بسیار خوبی دارند و سرنوشت شان را خودشان تعیین می کنند.
در نقطه مقابل کسانی که کانون کنترل شان بیرونی است دائماً احساس می کنند که کسی یا چیزی غیر از خودشان آنها را تحت کنترل دارد؛ رئیس اداره، هزینه های زندگی، مشکلات ازدواج، مشکلات فرزندان، و حتی شرایط فعلی شان در زندگی. این افراد کنترل خود را در اختیار ندارند و در نتیجه ضعیف، عصبی، نگران و آشفته، بی انگیزه، کینه توز و ناتوان هستند.
یک نکته امیدوارکننده این است که بین میزان مسئولیتی که شما نسبت به زندگی تان می پذیرید و قدرت کنترلی در زندگی به دست می آورید رابطه مستقیم وجود دارد. هر چه بیشتر با خودتان تکرار کنید که «من مسئول زندگی ام هستم.» کانون کنترل احساسات شما درونی تر می شود و احساس اعتماد به نفس و قدرت بیشتری خواهید داشت.

مثلث طلایی

میان احساس شادی و خوشبختی و مسئولیت پذیری هم رابطه مستقیمی وجود دارد. هر چه بیشتر مسئولیت پذیر باشید، احساس شادی و خوشبختی بیشتری می کنید. ظاهراً این سه عامل یعنی مسئولیت پذیری، کنترل ذهن و احساس شادی با یکدیگر رابطه دارند.
هر چه بیشتر مسئولیت پذیر باشید، کنترل ذهن خودتان را بیشتر می توانید به دست بگیرید. هر چه بیشتر کنترل ذهن تان را در دست بگیرید، اعتماد به نفس بیشتری خواهید داشت. وقتی احساس مثبت دارید و زندگی را تحت کنترل تان دارید، می توانید هدف های بزرگ تر و مهم تری برای خودتان انتخاب کنید. در عین حال با داشتن احساس مثبت در زندگی، پشتکار و اراده قوی تری برای دست یابی به هدف های خود دارید. درست مثل این است که زندگی خود را در دست گرفته اید و می توانید هر طور که دوست دارید زندگی کنید.

همه چیز در دست های شماست

اولین گام در تعیین هدف ها درک این نکته است که شما توانایی ذاتی نامحدود و فراوانی دارید. با استفاده از همین توانایی است که می توانید زندگی را به شکل دلخواه خود بسازید و به تمام هدف هایتان برسید. تنها شرط رسیدن به همه هدف ها این است که اشتیاق و انگیزه فراوان داشته باشید و با تمام توان تلاش کنید و تا رسیدن به هدف هایتان دست از تلاش برندارید.
دومین اصل مهم در تعیین هدف ها این است که مسئولیت کامل زندگی خود را برعهده گیرید و به خاطر اتفاقاتی که در زندگی برایتان می افتد، عذر و بهانه نیاورید و دیگران را مقصر ندانید.
با تکرار مداوم این دو نکته در ذهن تان- اینکه شما توانایی ذاتی نامحدود برای رسیدن به هر هدفی را دارید و قبول مسئولیت زندگی تان- اکنون آماده اید گام بعدی را بردارید، حالا باید به برنامه ریزی آینده ایده آل خود بپردازید.

مسئولیت زندگی تان را به عهده بگیرید

۱- بزرگ ترین مشکل یا ریشه احساسات منفی خود را در زندگی تان پیدا کنید. شما چقدر در این مورد مسئولید؟
۲- تصور کنید رئیس شرکت خودتان هستید. اگر ۱۰۰% سهام شرکت متعلق به شما بود، چه تاثیری در مدیریت شما داشت؟
۳- از همین امروز تصمیم بگیرید که مسئولیت زندگی تان را به طور کامل بر عهده گیرید و هیچ شخص یا عامل دیگری را برای اشتباهات یا اشکالات احتمالی مقصر ندانید. چه کارها و اقداماتی باید انجام دهید؟
۴- عذر و بهانه آوردن را کنار بگذارید و در عوض شروع به پیشرفت کنید. تصور کنید که منطقی ترین بهانه شما هم ارزشی ندارد و در عمل هم برای عذر و بهانه آوردن ارزشی قائل نباشید.
۵ - تصور کنید که مهم ترین نیروی خلاق در زندگی تان هستید. به خاطر انتخاب ها و تصمیمات خود در گذشته، جایگاه فعلی را در زندگی تان دارید. چه چیزهایی را باید تغییر دهید تا به شرایط دلخواه خود برسید؟
۶ - همین امروز کسانی را که باعث رنجش خاطرتان شده اند ببخشید و فراموش کنید. این ناراحتی را از ذهن خود خارج کنید و دیگر هیچ وقت در مورد آن بحث نکنید. به جای این کار، تلاش کنید و روی چیزهایی که برای شما اهمیت دارند و دوست دارید به آنها برسید کار کنید تا دیگر فرصت فکر کردن به این موضوعات ناراحت کننده را هم نداشته باشید.

۱. قفل استعدادهایتان را بشکنید

استعدادهای مردم عادی شبیه یک اقیانوس ناشناخته، یک قاره بکر، یا دنیایی از امکانات است که منتظر آزاد شدن و هدایت به سوی موفقیت و شکوفایی است.
برایان تریسی

اصل موفقیت هدف است و باقی هر چه هست فرع و موضوعات حاشیه ای است. تمام افراد موفق به شدت هدف مدار هستند. آنها می دانند چه می خواهند و هر روز بااراده و مصمم، روی هدف هایشان تمرکز می کنند تا به آنها برسند.
توانایی شما در تعیین هدف هایتان، اصلی ترین مهارت در کسب موفقیت است. اهداف، ذهن مثبت شما را آشکار و ایده ها و انرژی مورد نیاز برای رسیدن به آنها را آزاد می کنند. بدون داشتن هدف، مانند تخته پاره ای روی جریان زندگی سرگردان خواهید بود. اما اگر هدفمند باشید، همچون تیری که از چله کمان رها شده است، درست و مستقیم به سمت هدف می روید.
واقعیت این است که استعدادهای ذاتی شما آن قدر زیاد است که حتی اگر می شد صد بار دیگر هم زندگی کنید، باز هم نمی توانستید از همه استعدادهایتان استفاده کنید. هر آنچه که تاکنون توانسته اید به دست آورید تنها بخش کوچکی از آن چیزی است که می توانید کسب کنید. یکی از قوانین موفقیت می گوید: مهم نیست تا حالا چه کار کرده اید و از کجا به اینجا رسیده اید، مهم این است که به کجا می روید. آنچه که به کجا رفتن شما را مشخص می کند خودتان و افکارتان هستید.
هدف های روشن و مشخص باعث افزایش اعتماد به نفس شما می شود و در عین حال مهارت هایتان را توسعه می دهد و انگیزه تان را تقویت می کند. تام هاپکینز مربیان فروش در این باره می گوید: «اهداف، سوخت موردنیاز برای طی کردن راه موفقیت هستند.»

شما دنیایتان را می سازید

احتمالاً مهم ترین کشف انسان در طول تاریخ شناخت قدرت ذهن بوده است و اینکه می تواند تقریباً در هر جنبه ای از زندگی هر چیزی را که می خواهد خلق کند. هر پدیده ساخت دست بشر که در اطراف خود می بینید قبل از آن که ساخته شود در ذهن یک انسان و به صورت یک فکر یا ایده بروز کرده است. همه چیز در زندگی شما به صورت یک فکر، آرزو یا رویا در ذهن شما یا کس دیگری بروز می کند. افکار شما خلاق هستند. افکار شما به دنیای تان و هر آنچه برایشان رخ می دهد شکل و معنا می دهند.
مهم ترین نکته ای که از تمام ادیان الهی، فلسفه، علوم ماوراء طبیعت، روان شناسی و موفقیت به دست می آید این نکته ظریف است: شما تبدیل به همانی می شوید که اغلب به آن فکر می کنید. دنیای بیرون شما انعکاسی از دنیای درون شماست و مثل یک آینه افکارتان را به شما برمی گرداند. آنچه در ذهن شماست، به طور مداوم در زندگی تان بروز می کند.
از هزاران انسان موفق سوال شده است که اغلب به چه چیزی فکر می کنند. رایج ترین پاسخی که داده اند این بوده است که بیشتر وقت ها به چیزی که می خواهند و چطور به دست آوردن آن فکر می کنند.
در عوض افراد ناموفق و غمگین بیشتر وقت ها به چیزی که دوست ندارند فکر می کنند و درباره آن حرف می زنند. آنها درباره مشکلات و نگرانی هایشان و مقصرین این ناراحتی ها صحبت می کنند. اما افراد موفق موضوعات مرتبط با هدف هایشان و آرزوهایشان را در صحبت های روزمره و افکار خویش دنبال می کنند.
زندگی بدون داشتن اهداف روشن و مشخص درست مثل رانندگی در مه غلیظ است. مهم نیست اتومبیل شما چقدر مدرن و قوی است، در مه غلیظ حتی اگر در هموار ترین جاده حرکت می کنید، باید آرام، بااحتیاط، و با سرعت کم حرکت کنید. وقتی درباره اهداف تان تصمیم گیری و آنها را مشخص می کنید، مه جاده به کلی از بین می رود و آن وقت می توانید روی انرژی و توانایی خود تمرکز کنید و به آنها جهت دهید. اهداف مشخص به شما امکان می دهند که به زندگی تان شتاب دهید و با تلاش بیشتری برای رسیدن به بخش اعظم خواسته هایتان تلاش کنید.

مکانیسم هدف یاب خودکار شما

فرض کنید شما یک کبوتر خانگی را از لانه اش خارج می کنید، داخل یک قفس می گذارید و روی قفس را با یک پتو می پوشانید، سپس قفس را در جعبه ای قرار می دهید و جعبه را هم پشت یک کامیون دربسته می گذارید. حالا می توانید هزاران کیلومتر به طرف محل دلخواه تان رانندگی کنید. حال اگر جعبه را از پشت کامیون خارج کنید و قفس را بیرون بیاورید و کبوتر را آزاد کنید، پرواز می کند، سه بار در آسمان می چرخد، سپس دقیقاً به طرف لانه خود پرواز می کند که هزاران کیلومتر از آن فاصله دارد. به جز انسان و کبوتر هیچ موجود دیگری روی زمین این توانایی بی نظیر فرمانش شناسی (cybernetic) و هدف یابی را ندارد.
شما هم مانند کبوتر خانگی توانایی هدف یابی دارید، البته با یک برتری شگفت انگیز نسبت به کبوتر؛ اگر هدف روشن و مشخصی داشته باشید، حتی لازم نیست بدانید هدف تان کجاست یا چگونه باید به آن برسید. فقط با مشخص کردن و شناخت اینکه چه می خواهید و یا چه آرزویی دارید، دقیقاً به طرف هدف تان حرکت می کنید، هدف تان هم به طرف شما می آید و در زمان مناسب و در یک موقعیت مناسب شما و هدف تان به هم می رسید.
به خاطر وجود همین مکانیسم هدف یاب خودکار فوق العاده ای که در اعماق ذهن شما قرار دارد، تقریباً همیشه به هدف هایتان می رسید حال هر چه که می خواهد باشد. اگر هدف شما این است که شب به منزل بروید و تلویزیون تماشا کنید حتماً به این خواسته تان می رسید. اگر آرزو دارید یک زندگی عالی و همراه با سلامتی، خوشبختی، آسایش داشته باشید، به این هدف هم خواهید رسید. مکانیسم هدف یاب خودکار درست مثل یک کامپیوتر، توان قضاوت ندارد. این مکانیسم همان طور که از نامش پیداست، خودکار عمل می کند و شما را به هر هدفی که دارید می رساند، صرف نظر از این که چه برنامه ای به آن داده اید.
برای هستی مهم نیست که هدف تان بزرگ یا کوچک است.اگر هدف کوچکی دارید، مکانیسم هدف یاب خودکارتان به شما قدرت می دهد که به آن برسید. اگر هم هدف بزرگ و جاه طلبانه ای داشته باشید، شما را به سمت آن می کشاند. بزرگی، گستردگی، و جزییات هدف هایی که انتخاب می کنید و اغلب به آنها فکر می کنید، به خود شما بستگی دارد.

چرا مردم هدف هایشان را مشخص نمی کنند؟

در اینجا یک سوال جالب مطرح می شود: اگر هدف یابی به طور خودکار انجام می شود، پس چرا عده کمی از مردم اهداف واضح، مکتوب، قابل سنجش، و مقید به زمان دارند تا هر روز با تمرکز روی آنها به موفقیت برسند؟ این یکی از بزرگ ترین عجایب زندگی بشر است. من معتقدم به چهار دلیل مردم برای خودشان هدف مشخصی انتخاب نمی کنند.

برخی معتقدند اهداف اهمیت چندانی ندارند

اولین دلیل این است که بیشتر مردم به اهمیت هدف ها پی نبرده اند. اگر در خانواده ای بزرگ شده باشید که هیچ کس هدفی ندارد، یا با گروهی از افراد یا دوستان معاشرت کنید که به هدف های خود فکر نمی کنند یا برای آنها ارزشی قائل نیستند، در شرایطی به سنین بزرگسالی می رسید که نمی دانید توانایی شما در انتخاب هدف ها و رسیدن به آنها، بیش از سایر مهارت هایتان در زندگی شما اثر دارد. نگاهی به اطراف خود بیندازید. چند نفر از دوستان یا اعضای خانواده شما هدف های مشخصی دارند و به آنها متعهد هستند؟

مردم نمی دانند چطور هدف هایشان را مشخص کنند

دومین دلیلی که مردم هدف هایشان را انتخاب نمی کنند این است که نمی دانند در گام اول چطور باید آنها را مشخص کنند. بدتر اینکه بسیاری از مردم تصور می کنند همین که مجموعه ای از رویاها و تخیلات، مثل «خوشحال باشم» یا «پول زیاد به دست آورم» و «زندگی خانوادگی خوبی داشته باشم» را در ذهن بپرورانند اهداف خود را مشخص کرده اند.
اما باید بدانید که اینها اصلاً هدف نیستند. عبارت های بالا فقط تخیلاتی هستند که در ذهن تمام انسان ها وجود دارد. در حالی که هدف به کلی با آرزو متفاوت است. هدف یک پدیده کاملاً مشخص، مکتوب و ویژه است. می شود آن را به راحتی و به سرعت برای دیگران توصیف کرد. هدف قابل سنجش است و خودتان متوجه خواهید شد که آیا به هدف تان رسیده اید یا نه.
شما می توانید بدون اینکه درباره چگونگی انتخاب هدف آموزشی دیده باشید از یک دانشگاه برجسته و معتبر مدرک عالی دریافت کنید. به نظر می رسد کسانی که برنامه های آموزشی مدارس و دانشگاه ها را تدوین و طراحی می کنند به کلی از اهمیت هدفمندی در موفقیت فرد بعد از فراغت از تحصیل غافلند. به علاوه اگر شما قبل از رسیدن به سن بزرگسالی در مورد اهداف فردی هیچ ندانید، همان طور که من این کار را نکردم، نمی توانید به اهمیت هدفمندی در تمامی جنبه های زندگی تان پی ببرید.

آدم ها از شکست می ترسند

سومین دلیلی که اغلب مردم هدف هایشان را تعیین نمی کنند این است که آنها از شکست می ترسند. شکست آسیب روحی می آورد. اغلب اوقات شکست از لحاظ احساسی و مالی، تبعات منفی دارد. هر کسی در طول زندگی شکست را تجربه کرده است. هر بار که شکست می خوریم یاد می گیریم که بیشتر دقت کنیم تا از شکست های بعدی جلوگیری کنیم. همین جاست که بیشتر مردم دچار اشتباه می شوند و ناخودآگاه و به خاطر ترس از شکست هدف هایشان را تعیین نمی کنند. به این ترتیب، کیفیت زندگی شان را به سطحی بسیار پایین تر از آنچه می تواند باشد می رسانند.

۲. مسئولیت زندگی تان را به عهده گیرید

موفقیت انسان ارتباط چندانی با فطرت او ندارد. انسان همان چیزی است که خودش به دست می آورد.
الکساندر گراهام بل

وقتی ۲۱ ساله بودم وضع مالی بدی داشتم و در یک آپارتمان یک اتاقه کوچک زندگی می کردم. در سرمای سخت زمستان به کارگری ساختمان مشغول بودم. چون درآمد خوبی نداشتم شب ها نمی توانستم بیرون بروم و تفریح کنم. حداقل خانه ام گرم بود. به همین خاطر در خانه می ماندم و فرصت زیادی برای فکر کردن داشتم.
یک شب که پشت میز کوچک آشپزخانه نشسته بودم، ناگهان به موضوع مهمی پی بردم. موضوعی که تمام زندگی ام را تغییر داد. متوجه شدم هر آنچه که در ادامه زندگی برایم اتفاق بیافتد، مسئولش خودم هستم و در واقع تمامی این وقایع به خودم بستگی دارد. هیچ کس به من کمک نخواهد کرد. هیچ کس برای نجاتم نخواهد آمد.
در آن زمان هزاران مایل از زادگاهم فاصله داشتم و تا مدت ها تصمیم نداشتم به آنجا برگردم. متوجه شدم که اگر دوست دارم جنبه ای از زندگی ام تغییر کند، ابتدا خودم باید تغییر کنم. اگر خودم متحول نشوم هیچ تغییری ایجاد نمی شود. مسئولیت همه تحولات زندگی با خودم است.

کشف بزرگ

هنوز هم آن لحظه را به خاطر دارم. درست مثل لحظه پرش با چتر نجات بود- هم ترسناک و هم شادی آور. من در لحظه حساسی از زندگی ام بودم و بالاخره تصمیم گرفتم بپرم. از آن لحظه به بعد، پذیرفتم که مسئول تمامی اتفاقات زندگی ام هستم. فهمیدم اگر می خواهم وضعیت زندگی ام عوض شود، خودم باید تغییر کنم. همه چیز به خودم بستگی دارد.
بعدها فهمیدم که هر وقت شما مسئولیت تمام زندگی تان را بپذیرید، گام بلندی بر می دارید که شما را از کودکی به بزرگسالی و بلوغ می رساند. متاسفانه اغلب مردم این کار را نمی کنند و در واقع به بلوغ فکری نمی رسند. مردان و زنان بسیاری را دیده ام که در دهه های چهل و پنجاه سالگی عمر خود، همچنان از تجربیات ناخوشایند گذشته گله می کنند و گناه شکست های خود را به سایرین و یا چرخ روزگار نسبت می دهند. بسیاری از مردم هنوز از رفتار بیست، سی، یا حتی چهل سال پیش والدین شان گله دارند و ناراحت هستند. این گونه افراد گرفتار گذشته خویش هستند و نتوانسته اند رها شوند.

بدترین دشمنان شما

بزرگ ترین دشمن موفقیت و شادی، احساسات و افکار منفی است. افکار منفی شما را بی روحیه و خسته می کند و لذت زندگی تان را از بین می برد. افکار منفی از آغاز تا کنون، بیش از هر فاجعه بشری، به انسان ها و جوامع انسانی آسیب رسانده اند.
اگر می خواهید واقعاً خوشبخت و موفق شوید، یکی از مهم ترین کارهایی که باید انجام دهید این است که احساسات منفی را از خودتان دور کنید. خوشبختانه اگر چگونگی این کار را یاد بگیرید، به راحتی می توانید ذهن تان را از احساسات منفی خالی کنید.
احساسات منفی چون ترس، ترحم جویی، حسادت، حقارت، و مهم ترین آنها یعنی عصبانیت، به چهار دلیل ایجاد می شوند. اگر شما این چهار عامل را از ذهن تان خارج کنید، احساسات منفی هم به صورت خودکار از بین می روند. وقتی احساسات منفی متوقف شوند، احساسات مثبتی چون عشق، آرامش، راحتی خیال، شادی و اشتیاق، در ذهن تان جاری و جایگزین احساسات منفی و ناراحت کننده می شوند. به این ترتیب کل زندگی تان در چند دقیقه یا حتی چند ثانیه، تغییر می کند و بهتر می شود.

دست از توجیه مشکلات بردارید

اولین عامل مهم در ایجاد احساسات منفی، توجیه مشکلات است. شما تا زمانی درگیر احساسات منفی هستید که عصبانیت یا ناراحتی خود را برای دیگران و خودتان توجیه کنید و برای آن دلیل بیاورید. برای همین است که افراد عصبانی روز به روز عصبانی تر می شوند و برای دیگران هم دلیل عصبی بودنشان را توجیه می کنند. به عبارت دیگر، اگر توجیهی برای افکار و احساسات منفی نداشته باشید، دیگر عصبانی نمی شوید.
تصور کنید به دلیل مشکلات اقتصادی و کاهش فروش محصولات شرکت، یکی از کارمندان اخراج می شود. به این ترتیب این شخص از دست رئیس شرکت عصبانی می شود و با بیان دلایلی برای اشتباه بودن اخراج شدنش، عصبانیت خود را توجیه می کند. حتی ممکن است آن قدر عصبانی شود که تصمیم به شکایت یا اقدامی مشابه آن بگیرد. تا زمانی که او برای عصبانیت خود از دست شرکت یا رئیس شرکت توجیه ارائه می کند، احساسات منفی او را کنترل می کنند و بیشتر فکر و انرژی او را هدر می دهند.
اما هرگاه منطقی فکر کند و بگوید: «بسیار خوب، من از کارم بیکار شدم. این یک اتفاق طبیعی است و فقط برای من پیش نمی آید. هرکسی ممکن است روزی کارش را از دست بدهد. فکر کنم بهتر است حواسم را معطوف پیدا کردن یک کار جدید بکنم». به این ترتیب احساسات منفی اش از بین می رود. احساس آرامش می کند و با متمرکز شدن روی هدفش دوباره شغلی پیدا می کند. وقتی دست از توجیه عصبانیت و ناراحتی خود برمی دارد، انسانی مثبت و تاثیرگذار می شود.

از عذر و بهانه دست بردارید

دومین دلیل بروز احساسات منفی منطقی جلوه دادن اشتباهات فردی و بهانه آوردن است. وقتی می خواهید اشتباهات خود را منطقی نشان دهید، تلاش می کنید که برای اتفاقی که از لحاظ اجتماعی غیرقابل قبول است، یک عذر و توضیح قابل قبول ارائه کنید.
شما بهانه می آورید و به عبارتی سعی می کنید کاری را توضیح بدهید که خودتان هم قبول ندارید. شما اعمال خودتان را با یک توضیح ظاهراً خوب و مورد قبول، منطقی جلوه می دهید، هر چند که می دانید علت بروز این شرایط، خودتان هستید. در این حالت با تلاش و کوشش زیاد سعی می کنید به دیگران القا کنید که رفتارتان درست و حساب شده بوده است. به این ترتیب عذر و بهانه های شما، احساسات منفی ذهن تان را همچنان حفظ و تقویت می کنند.
هرگاه اشتباهات یا اتفاقات زندگی تان را توضیح می دهید یا برای آنها عذر و بهانه می آورید، نیاز به کسی یا عاملی دارید تا مشکلات را به او نسبت دهید. در این حالت شما نقش قربانی مظلوم را به خودتان می دهید و آن فرد یا عامل هم نقش ظالم را ایفا می کند.

به خواسته سایرین بیش از حد اهمیت ندهید

سومین دلیل احساسات منفی، وابستگی و حساسیت بیش از حد به خواسته دیگران است. برخی از ما عادت کرده ایم تصویر ذهنی که از خودمان داریم را کاملاً بر اساس طرز صحبت و رفتار و حتی نگاه دیگران نسبت به خودمان بسازیم. این حالت باعث می شود ارزش کمی برای خودمان قائل شویم و کاملاً متکی به عقاید و خواست دیگران باشیم. حال اگر عقیده دیگران، چه درست و چه نادرست، نسبت به ما منفی باشد احساس عصبانیت، آشفتگی، خجالت زدگی، حقارت، و حتی افسردگی می کنیم و از زندگی ناامید می شویم. به همین دلیل است که روان شناسان معتقدند تقریباً همه رفتار و اعمال ما در جهت کسب نظر و توجه دیگران است.

بپذیرید که هیچ کس جز شما مسئول وقایع زندگی تان نیست

چهارمین و مهم ترین دلیل بروز احساسات منفی مقصر شناختن دیگران در بروز اشتباهات زندگی تان است. هرگاه در سمینارهای آموزشی ام «نمودار درختی احساسات منفی» را رسم می کنم، توضیح می دهم که شاخه اصلی این درخت گرایش و میل انسان به مقصر شناختن عوامل خارجی یا دیگران در بروز مشکلات زندگی است. هر وقت بتوانید این شاخه را قطع کنید، میوه های آن- یعنی افکار و احساسات منفی- بلافاصله از بین می روند، همان طور که وقتی جریان برق مربوط به چراغ های درخت کریسمس را قطع می کنید به یک باره خاموش می شوند.

پذیرش مسئولیت مثل پادزهر عمل می کند

پادزهر تمامی احساسات منفی شما این است که مسئولیت موقعیت و شرایط کنونی زندگی تان را بپذیرید. غیرممکن است با قبول این مسئولیت، همچنان عصبانی و ناراحت باشید. این کار شما باعث می شود تمامی افکار منفی و غصه های شما از بین بروند.
کشف این عبارت و در واقع اعتراف ساده به پذیرش مسئولیت زندگی و تاثیر فوری آن در از بین بردن احساسات منفی، نقطه عطف زندگی من و همچنین صدها هزار نفری بوده است که این اصل را در زندگی شان به کار برده اند.
تصور کنید! هرگاه افکار و احساسات منفی به ذهن تان رسید، با گفتن عبارت ساده «من مسئول هستم» می توانید کنترل زندگی و ذهن تان را دوباره در اختیار بگیرید.
تنها با قبول مسئولیت زندگی تان و دور کردن احساسات منفی از ذهن تان است که در هر مقطعی از زندگی می توانید برای خودتان اهداف جدیدی مشخص کنید و با برنامه ریزی به آنها برسید. تنها در صورت آزاد و رها بودن ذهن و احساس تان است که می توانید انرژی و اشتیاق درونی خود را برای رسیدن به هدف هایتان هدایت کنید. بدون قبول مسئولیت زندگی تان، هیچ پیشرفتی نخواهید داشت. به عبارت دیگر در صورتی که مسئولیت تمامی زندگی تان را بپذیرید، محدودیتی برای آنچه می توانید به دست آورید وجود نخواهد داشت.

دست از سرزنش دیگران بردارید

از این لحظه به بعد، دست از مقصر شمردن دیگران درباره گذشته، حال و آینده بردارید. همان طور که الِنور روزولت می گوید: «هیچ کس بدون اجازه خودتان نمی تواند شما را تحقیر کند». کمدین مشهور و پرآوازه، بادی هَکت می گوید: «هیچ وقت کینه را در وجودم نگه نمی دارم، چون هرگاه کینه ای در دل داشته باشید همان است که احساسات شما را کنترل می کند.»
از این به بعد توضیح و بهانه آوردن را کنار بگذارید. اگر در زندگی مرتکب اشتباهی شدید کافی است بگویید: «متاسفم»، و سپس به اصلاح وضعیت بپردازید. هر وقت که عامل یا شخص دیگری را در بروز مشکلات خود مقصر جلوه می دهید یا بهانه می آورید، قدرت خودتان را از دست می دهید و احساس حقارت می کنید. احساسات منفی به سراغ شما می آیند و عصبی می شوید پس بهتر است این کار را نکنید و خودتان مسئولیت را بپذیرید.

احساسات خود را کنترل کنید

برای اینکه ذهن مثبتی داشته باشید دست از انتقاد، شکایت و محکوم کردن دیگران بردارید. هر وقت از کسی انتقاد می کنید، از چیزی که دوست ندارید گله می کنید، یا دیگران را به خاطر انجام دادن یا انجام ندادن کاری سرزنش می کنید؛ احساسات منفی و عصبانیت را در خود تحریک می کنید. تنها کسی هم که از این شرایط رنج می برد و ضرر می کند خود شما هستید. احساسات منفی درون شما روی هیچ کس اثری ندارد. وقتی از دست کسی عصبانی می شوید، در واقع به او اجازه می دهید احساسات و رفتار، و حتی گاهی اوقات تمام زندگی شما را کنترل کند. این کار کاملاً غیرمنطقی و ساده لوحانه است.
گَری زوکاو در کتاب خود با نام جایگاه روح آدمی می گوید: «احساسات مثبت به شما قدرت می دهد، در عوض احساسات منفی شما را ضعیف کند». احساسات مثبتی چون شادی، هیجان، عشق و اشتیاق به شما احساس قدرت و اعتماد به نفس می دهند. احساسات منفی چون عصبانیت، رنجش خاطر، سرزنش کردن شما را ضعیف و شما را کینه توز، تندخو و غیرقابل تحمل برای دیگران می کند.
وقتی که مسئولیت کامل زندگی، موقعیت شغلی و اجتماعی، و هر آنچه به شما مربوط می شود را پذیرفتید، با اعتماد به نفس کامل می توانید به سراغ کار و زندگی تان بروید. به این ترتیب ارباب سرنوشت و هدایت کننده روح خود خواهید بود.
سلام آقای رئیس!
در تحقیقی که چند سال قبل در نیویورک انجام شد، محققین دریافتند که سه درصدی که در هر زمینه ای جزو برترین افراد قرار می گیرند، در کارشان نگرش و شیوه خاصی دارند که آنها را از افراد معمولی آن رشته متمایز می کند. این نگرش و موفق این است: آنها در کارشان خود را رئیس خودشان می دانستند. برایشان اهمیت نداشت برای چه کسی کار می کردند و از چه کسی حقوق می گرفتند. آنها خود را مسئول همه شرکت می دانستند درست مثل اینکه خودشان صاحب شرکت هستند. شما هم باید همین طور باشید.
از این لحظه به بعد، خود را رئیس خودتان بدانید. تصور کنید که مسئولیت تمام ابعاد زندگی و کارتان با شماست. به یاد داشته باشید که به خاطر کارهایی که انجام داده اید یا نداده اید، در وضعیت فعلی زندگی تان هستید. شما معمار سرنوشت خود هستید.

۳. آینده تان را خلق کنید

هر چقدر خواسته های خود را محدود کنید، ضعیف تر می شوید؛ هر قدر آرمان های بزرگ تری داشته باشید، قوی تر می شوید.
جیمز آلن

در بیش از سی هزار و سی صد مورد مطالعه و بررسی افراد پیشگام مشخص شد که این افراد دارای یک ویژگی خاص هستند، ویژگی ای که کم و بیش در تمام افراد پیشرو دیده می شود. این ویژگی داشتن بینش است. انسان های برجسته دارای بینش هستند، اما انسان های معمولی فاقد بینش هستند.
قبلاً گفتم که مهم ترین کشف علمی بشر این است که زندگی شما به همان شکلی در می آید که اغلب به آن فکر می کنید. بنابراین باید ببینیم افراد پیشگام بیشتر وقت ها به چه چیزی فکر می کنند؟ پاسخ این سوال این است که آنها به آینده و موقعیتی فکر می کنند که دوست دارند به آن برسند.
در عوض افراد معمولی، به زمان حال، لذت بردن از زمان حال و مشکلات زمان حال خود فکر می کنند.آنها به گذشته هم فکر می کنند و ناراحت گذشته هستند، در صورتی که نمی توان گذشته را تغییر داد.

به آینده فکر کنید

این ویژگی انسان های پیشگام «توجه به آینده» نامیده می شود. افراد پیشگام به آینده خود و آنچه که دوست دارند در آینده داشته باشند یا به آن دست یابند، فکر می کنند. انسان های پیشگام به خواسته های خود و روش های دستیابی به آنها می اندیشند. خبر خوب اینکه هرگاه فکر خود را به آینده معطوف کنید، قدم در راه چنین انسان هایی گذاشته اید و به زودی می توانید به همان نتایجی برسید که آنها می رسند.
دکتر ادوارد بَن فیلد از محققین دانشگاه هاروارد پس از ۵۰ سال تحقیق به این نتیجه رسید که چشم انداز بلندمدت مهم ترین عامل موفقیت مالی و فردی انسان در زندگی است. بن فیلد دورنمای بلندمدت را این طور تعریف می کند: «توانایی فکر کردن و تصور آینده و تصمیم گیری برای آن در زمان حال». این پدیده از مهم ترین موضوع هایی است که بشر کشف کرده است. تصور کنید! هر چه بیشتر به آینده فکر می کنید تصمیمات بهتری می گیرید؛ تصمیماتی که مطمئنید در آینده انجام می شوند.

میلیونر شوید

به عنوان مثال اگر شما از سن ۲۰ تا ۶۵ سالگی، هر ماه ۱۰۰ دلار پس انداز کنید و با این مبلغ در یک شرکت سرمایه گذاری سهام، سرمایه گذاری کنید و هر ساله معادل ۱۰% سود ببرید، هنگام بازنشستگی ۱.۱۱۸.۰۰۰ دلاری ثروت خواهید داشت.
هر کس که در زندگی دید آینده نگرانه داشته باشد، می تواند به راحتی ۱۰۰ دلار در ماه پس انداز کند. این نکته به این معناست که هر کس به موقع اقدام کند و از همین امروز تلاش کند، پس انداز خوبی فراهم کند، و آینده نگر باشد، می تواند به مرور زمان میلیونر شود.

با قوه تخیل پنج سال آینده زندگی تان را تصور کنید

در برنامه ریزی استراتژی فردی، باید نگاهی بلندمدت به زندگی تان داشته باشید. این کار را می توانید با آرمان گرایی در امور مختلف زندگی آغاز کنید. در این حالت شما می توانید با قوه تخیل ۵ سال آینده زندگی تان را تصور کنید که آینده ایده آل شما باید چگونه باشد.
بزرگ ترین مشکل در راه هدف گذاری برای آینده «عقاید محدودکننده» است. این حالت به شرایطی گفته می شود که در آن شما با عقاید و باورهایتان، در برخی جنبه ها خود را محدود کنید. مثلاً ممکن است خودتان را از لحاظ هوش، توانایی، مهارت ها، خلاقیت، شخصیت یا هر موضوع دیگر دست کم بگیرید. این احساس باعث می شود ارزش هایتان را ارزان بفروشید و به نقطه ای نرسید که شایستگی آن را دارید. اگر خودتان را دست کم بگیرید، یا هدفی برای خودتان تعیین نمی کنید یا هدف های ساده و ابتدایی انتخاب می کنید که بسیار کم تر از توانایی و شایستگی شما هستند.

فرض کنید که هیچ محدودیتی برای شما وجود ندارد

با تلفیق «آرمان گرایی و توجه به آینده» می توانید احساس محدودکنندگی خود را از بین ببرید یا آن را بی اثر کنید. شما در خیال خود تصور می کنید که در حال حاضر هیچ محدودیتی وجود ندارد، و درعین حال زمان، مهارت، و توانایی کافی برای رسیدن به تمامی هدف های موردنظر خود را دارید. اصلاً مهم نیست که در حال حاضر چه زندگی ای دارید، باید تصور کنید که افراد و دوستان و روابط موردنیاز برای گشودن تمامی درهای بسته و رسیدن به هدف های موردنظرتان را دارید. باید تصور کنید که در فرایند تلاش و کوشش برای رسیدن به هدف ها، هیچ محدودیت و مانعی برای شما وجود ندارد.

تفکر آسمان آبی را تمرین کنید

چارلز گارفیلد در مطالعات خود با نام «افرادِ در اوج» به موضوع جالبی اشاره می کند. او به بررسی مردان و زنانی پرداخت که چندین سال در شغل خود عملکرد متوسطی داشتند اما ناگهان رشد چشمگیری کردند و به موفقیت رسیدند. گارفیلد در نهایت به این نتیجه رسید که «اوج گیری و پیشرفت ناگهانی» این افراد زمانی رخ داد که «تفکر آسمان آبی» را در زندگی به کار گرفتند.
در تفکر آسمان آبی باید تصور کنید که همه چیز برای شما امکان پذیر است، درست مثل اینکه بدون هیچ محدودیتی به کرانه بی پایان آسمان آبی نگاه می کنید. در این حالت باید چند سال آینده زندگی تان را در خیال خود ببینید به صورتی که در تمامی جنبه ها و ابعاد کامل و بی نقص باشد. سپس باید به زمان حال برگردید و از خودتان سوال کنید: چه کاری باید انجام دهم تا آینده ایده آلم را تحقق بخشم؟
حالا در خیال خود باید به زمان حال برگردید و ببینید چه کارهایی باید انجام دهید تا به تمامی هدف های خود در آینده برسید.

در مورد آرزوهای خود ضعف نشان ندهید

زمانی که در حال تمرین آرمان گرایی و توجه به آینده هستید، هیچ گاه در مورد آرزوها و تخیلات خود ضعف نشان ندهید. در این تمرین نباید هدف های ساده و کوچک انتخاب کنید و برای موفقیت کم تلاش کنید؛ بلکه باید هدف های بزرگ را در ذهن خود پرورش دهید و طوری برای آنها برنامه ریزی کنید که انگار قدرتمندترین انسان در همه کائنات هستید. باید آینده کامل و ایده آل خود را با قوه تخیل خلق کنید. قبل از اینکه به زمان حال برگردید باید ببینید واقعاً چه چیزهایی برای آینده می خواهید، سپس به زمان حال بازگردید و با توجه به وضعیت فعلی زندگی تان اقدام لازم در جهت آرزوهای خود را انجام دهید و هر روز زندگی خود را به شکل ایده آل نزدیک تر کنید.
این کار را از شغل خود آغاز کنید. تصور کنید که ۵ سال دیگر، شغل شما در بهترین وضع خود قرار گیرد. به سوال های زیر جواب دهید:
۱- شغل شما چگونه خواهد بود؟
۲- شما در شغل خود چه کاری انجام می دهید؟
۳- محل کارتان کجاست؟
۴- با چه کسانی کار خواهید کرد؟ چه مسئولیتی خواهید داشت؟
۵- چه مهارت هایی در شغل تان خواهید داشت؟
۶- به چه هدف هایی خواهید رسید؟
۷- به چه مقام و سطحی خواهید رسید؟

نظرات کاربران درباره کتاب هدف

حرف نداشت
در 4 هفته پیش توسط
کتاب واقعا مفیدی هست با ترجمه بسیار بسیار خوب. یک روش عملی یاد می ده که چطور هدفت رو مشخص کنی و برای رسیدن بهش برنامه ریزی کنی و از روی برنامه پیش بری. مخصوصا برای هدف های کاری و حرفه ای خیلی به درد می خوره.
در 3 ماه پیش توسط