فیدیبو نماینده قانونی دفتر نشر فرهنگ اسلامی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب امپراتوری عثمانی

کتاب امپراتوری عثمانی
عصر کلاسیک ۱۶۰۰ م-۱۳۰۰ م

نسخه الکترونیک کتاب امپراتوری عثمانی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب امپراتوری عثمانی

امپراتوری عثمانی که سلیمان قانونی، پس از فتح مجارستان و بخشیدن آن به یکی از غلامانش، خود را سلطان دو دریا و دو قاره و به‌طور خلاصه، سلطان این جهان می‌دانست، با گذشت زمان، به یک امپراتوری منطقه‌ای محدود به آسیای صغیر و سرزمین‌های عربی، تبدیل شد که در داخل این محدوده هم، به‌سختی می‌توانست از حدود و ثغور خود دفاع کند. جهان مسیحی شریان‌های حیاتی آن را در تمام زمینه‌ها، قطع کرده بود. روند انحطاط امپراتوری تا سدۀ بیستم میلادی ادامه یافت، و در نیمۀ اول این سده به فروپاشی کامل آن و برچیده شدن نظام خلافت منتهی گردید. موضوع انحطاط و زوال امپراتوری عثمانی، با همۀ اهمیت و جذابیت آن، به نظر عثمانی‌شناسان ترک و اروپایی هنوز مورد بررسی کامل قرار نگرفته است. بسیاری از بایگانی‌ها، تاکنون در دسترس پژوهشگران قرار نگرفته است. با این حال تمام آن‌ها از خودی و بیگانه درخصوص پاره‌ای از علل سقوط امپراتوری اتفاق نظر دارند. به نظر آن‌ها بی‌اعتنایی طبقات حاکم امپراتوری به پیشرفت‌ها و مهارت‌های مختلف اروپاییان که اخبار آن از طریق مسیحیان تازه مسلمان و پناهندگان به گوش ایشان می‌رسید، می‌توانست درس عبرتی باشد، اما آمادگی یاد گرفتن این درس‌ها در بزرگان امپراتوری وجود نداشت. آن‌ها که دولت و جامعۀ خود را از لحاظ سیستمی و آرمانی، از تعادل و انسجام لازم برخوردار می‌دیدند، نه تنها ضرورت تغییرات را احساس نکردند، بلکه خواستار تداوم وضع موجود بودند. سرانجام فشارهای مالی، سقوط ارزش پول و از هم‌گسیختگی اقتصادی و مهاجرت‌های گسترده جمعیتی، امپراتوری را در سراشیب سقوط قرار داد و هیچ کس نمی‌توانست از آن جلوگیری کند. حتی سلطانی مانند سلیم سوم که با تأثیر از انقلاب کبیر فرانسه درصدد انجام اصلاحات برآمده بود، در مقابل مخالفت‌های جدی صاحبان منافع، از ادامۀ برنامه‌های اصلاحی خود باز ماند و مفتی اعظم و ینی‌چر‌ی‌ها، دو نیرویی که بیشترین و تلخ‌ترین مخالفت‌ها را با تغییرات اجتماعی نشان می‌دادند بر سرنوشت امپراتوری حاکم شدند.

ادامه...
  • ناشر دفتر نشر فرهنگ اسلامی
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 9.22 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۱۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب امپراتوری عثمانی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



یادداشت مترجم

تا اوایل سده چهاردهم میلادی، بازماندگان «عثمان بیک» فرمانده ترکمانان نیمه بدوی، امیر خراج گزار دولت سلجوقی و بنیان گذار سلسله عثمانی توانسته بودند امپراتوری بزرگی را که از سواحل دانوب تا فرات امتداد داشت تاسیس کنند. فرمانروای این امپراتوری، بایزید اول پسر مراد اول نوه عثمان بیک، بزرگ ترین ارتش های صلیبی اروپا را درهم شکسته، پادشاهان مملوک یعنی قوی ترین زمامداران جهان اسلام را به چالش گرفته و با امیر تیمور، جهانگشای نوپیدای آسیای مرکزی و ایران دست و پنجه نرم کرده بود. این امپراتوری که با پیروزی های نظامی از یک امیرنشین کوچک و بی اهمیت مرزی در اراضی بیزانس مسیحی متولد شده بود، از اوان پیدایش، تمام امکانات خود را وقف مبارزه با نصارای کافر یعنی بیزانس مسیحی کرده بود. سلاطین عثمانی با لقب «غازی»، سرزمین خود را «سرزمین اسلام» اراضی امپراتوری بیزانس را «دارالحرب» و لشکریانشان را «سپاهیان اسلام» می خواندند، و از اواسط سده چهاردهم میلادی که برای نخستین بار از تنگه داردانل گذشتند و به خاک اروپا وارد شدند، آنجا را دارالحرب اصلی نامیدند، که با پیشروی در آن، باید قدرت و عظمت اسلام را به کفار مسیحی نشان می دادند. عثمانی ها که اولین ملتی بودند که شریعت اسلامی را به صورت یک نظام قانونی، در تمام شئون دولتی و اجتماعی به مورد اجرا درآوردند، در مدت شش قرن حکومت خود، به بهانه ترویج و تبلیغ اسلام، تقریباً همیشه با غرب مسیحی در جنگ و جدال بودند. آن ها در آغاز با پیروزی های نظامی موفق شدند نظام حکومتی دلخواهشان را در بخش های وسیعی از سرزمین های اروپایی مستقر نمایند. گفتنی است که با وجود تحمیل حکومت بر مردم سرزمین های مفتوحه، رفتار آنان با پیروان سایر ادیان، رفتاری توام با مدارا و سعه صدر بود به طوری که اتباع مسیحی و یهودی آنان، روی هم رفته از آزادی های دینی برخوردار بودند و در صلح و امنیت به سر می بردند. مهاجرت وسیع یهودیان از اسپانیا و پرتغال به قلمرو امپراتوری عثمانی در اواخر سده پانزدهم و اوایل سده شانزدهم میلادی گواه این سیاست رواداری مذهبی بود. رهبران امپراتوری که خود را جنگجویان / غازیان و جهادگران مقدس و اسلام را یگانه دین حقیقی می دانستند، معتقد بودند که اروپا و اروپاییان در منجلاب توحش و بی ایمانی غوطه ور بوده و آن ها تمدن و دیانت راستین را برایشان به ارمغان می برند. این نظریه تا اواخر سده شانزدهم میلادی که مرزهای امپراتوری به حداکثر وسعت خود رسیده بود، تحت تاثیر پیروزی های نظامی بر مخالفین اروپایی تقویت یافته بود. اما از اواخر سده شانزدهم و در واپسین سال های حیات سلیمان قانونی، با تغییر شرایط بین المللی و برهم خوردن موازنه قوا به ضرر آن ها، به تدریج به بایگانی تاریخ سپرده شد. کوشش های آنان برای تسلط بر جهان، نخستین بار با شکست های قاطع روبه رو گردید. از اوایل سده هفدهم میلادی، شکست های پی درپی نظامی امپراتوری را وارد دوران دفاع از خود کرد که باید جهت جلوگیری یا به تاخیر و تعویق انداختن ضد حمله های بی وقفه غرب، دست به کار می شد.
در شرایط تازه بین المللی، امپراتوری قرون وسطایی عثمانی با طرز تفکر اقتصادی قرون وسطایی، توانایی تحمّل بار سنگین دیوانسالاری عریض و طویل و نگهداری یک ارتش بزرگ و همیشه آماده را از دست داده بود. امپراتوری که روزگاری به قول یکی از جهانگردان اروپایی با نقدینه طلاهای خود می توانست تمام کشورهای اروپایی را به چالش بگیرد، نمی توانست از عهده مخارج ارتش مجهز به سلاح های آتشین و توپخانه و سربازان حرفه ای برآید. اروپا با پیشرفت های نظامی، فنی، اقتصادی و علمی، و تحمیل عهدنامه های تحقیرآمیز بین المللی، جلوی توسعه طلبی بیشتر آنان را گرفته بود. در شبه جزیره کریمه و سرزمین های ماوراء آن، روس ها از پیشروی آنان ممانعت کردند، در آفریقا، موانع طبیعی و شرایط اقلیمی و حضور ناوگان های پرتغالی و غیره، امکان تحرک آن ها را سلب و در شرق روی کار آمدن دولت متمرکز و قدرتمند صفوی، راه پیشروی آنان را به طرف آسیای مرکزی و ایران مسدود کرده بود.
امپراتوری عثمانی که سلیمان قانونی، پس از فتح مجارستان و بخشیدن آن به یکی از غلامانش، خود را سلطان دو دریا و دو قاره و به طور خلاصه، سلطان این جهان می دانست، با گذشت زمان، به یک امپراتوری منطقه ای محدود به آسیای صغیر و سرزمین های عربی، تبدیل شد که در داخل این محدوده هم، به سختی می توانست از حدود و ثغور خود دفاع کند. جهان مسیحی شریان های حیاتی آن را در تمام زمینه ها، قطع کرده بود. روند انحطاط امپراتوری تا سده بیستم میلادی ادامه یافت، و در نیمه اول این سده به فروپاشی کامل آن و برچیده شدن نظام خلافت منتهی گردید.
موضوع انحطاط و زوال امپراتوری عثمانی، با همه اهمیت و جذابیت آن، به نظر عثمانی شناسان ترک و اروپایی هنوز مورد بررسی کامل قرار نگرفته است. بسیاری از بایگانی ها، تاکنون در دسترس پژوهشگران قرار نگرفته است. با این حال تمام آن ها از خودی و بیگانه درخصوص پاره ای از علل سقوط امپراتوری اتفاق نظر دارند. به نظر آن ها بی اعتنایی طبقات حاکم امپراتوری به پیشرفت ها و مهارت های مختلف اروپاییان که اخبار آن از طریق مسیحیان تازه مسلمان و پناهندگان به گوش ایشان می رسید، می توانست درس عبرتی باشد، اما آمادگی یاد گرفتن این درس ها در بزرگان امپراتوری وجود نداشت. آن ها که دولت و جامعه خود را از لحاظ سیستمی و آرمانی، از تعادل و انسجام لازم برخوردار می دیدند، نه تنها ضرورت تغییرات را احساس نکردند، بلکه خواستار تداوم وضع موجود بودند.
سرانجام فشارهای مالی، سقوط ارزش پول و از هم گسیختگی اقتصادی و مهاجرت های گسترده جمعیتی، امپراتوری را در سراشیب سقوط قرار داد و هیچ کس نمی توانست از آن جلوگیری کند. حتی سلطانی مانند سلیم سوم که با تاثیر از انقلاب کبیر فرانسه درصدد انجام اصلاحات برآمده بود، در مقابل مخالفت های جدی صاحبان منافع، از ادامه برنامه های اصلاحی خود باز ماند و مفتی اعظم و ینی چر ی ها، دو نیرویی که بیشترین و تلخ ترین مخالفت ها را با تغییرات اجتماعی نشان می دادند بر سرنوشت امپراتوری حاکم شدند.
***
گفتنی است، تاریخ حوادث همان گونه که در متن اصلی کتاب آمده، سال میلادی است. به منظور رفع ابهام و ارائه اطلاعات بیشتر، علاوه بر پاورقی های متن که با کلمه «مولف» مشخص شده اند پاورقی های دیگری از منابع مختلف گردآوری و عیناً نقل شده اند. مشخصات این منابع به شرح زیر است:

ـ تاریخ روزنامه سفر سلطان مراد چهارم به ایران و تبریز، دکتر یونس زیرک، ترجمه دکتر نصرالله صالحی، انتشارات طهوری، ۱۳۹۰
ـ تاریخ سلانیکی، مصطفی افندی سلانیکی، ترجمه دکتر نصرالله صالحی، انتشارات طهوری، ۱۳۸۹
ـ تاریخ عثمانی، اسماعیل حقی اوزون چارشی لی، ترجمه دکتر ایرج نوبخت، ۶ جلد، انتشارات کیهان، ۱۳۶۸
ـ ترکستان نامه، واسیلی ولادیمیرویچ بارتولد، ۲ جلد، ترجمه کریم کشاورز، بنیاد نشر فرهنگ ایران و غیره، ۱۳۵۲ ـ (چاپ سوم) ۱۳۸۷
ـ تحقیق در دین یهود، مهندس جلال الدین آشتیانی
ـ ترکیه نوین، برنارد لوئیس، ترجمه محسن علی سبحانی، ناشر مترجم، ۱۳۷۲
ـ جست وجو در تصوف ایران و دنباله جست وجو در تصوف ایران، دکتر عبدالحسین زرین کوب، امیرکبیر، ۱۳۶۲
ـ حروفیه در تاریخ، دکتر یعقوب آژند، نشر نی، ۱۳۶۹
ـ خاورمیانه، دو هزار سال تاریخ، برنارد لوئیس، ترجمه حسن کامشاد، نشر نی، ۱۳۸۱
ـ دانشنامه زبان و ادب فارسی، به سرپرستی اسماعیل سعادت، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، ۱۳۸۴
ـ دایره المعارف فارسی، دکتر غلامحسین مصاحب، شرکت سهامی کتاب های جیبی وابسته به انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۴
ـ سفرنامه ابن بطوطه، محمدعلی موحد، بنگاه ترجمه و نشر کتاب ـ ۱۳۵۹
ـ شرح مقدمه قیصری بر فصوص الحکم، سیدجلال الدین آشتیانی، شرکت انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم ـ زمستان ۱۳۷۰
ـ غزالی نامه، جلال الدین همایی، موسسه نشر هما، ۱۳۶۸
ـ فرمانروایان شاخ زرین، از سلیمان تا آتاتورک، نوئل باربر، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی، نشر گفتار، ۱۳۷۴
ـ فرهنگ علوم اقتصادی، دکتر منوچهر فرهنگ، ناشرمولف، دی ماه ۱۳۵۱
ـ فرهنگ فلسفی به انگلیسی، انتشارات پروگرس مسکو، ۱۹۶۷
ـ فرهنگ معاصر فارسی، دکتر غلامحسین صدری افشار، نسرین حکمی و نسترن حکمی، تهران، فرهنگ معاصر، ۱۳۸۱
ـ کتاب الفتوه، ابن معمار، بغداد، ۱۹۵۸

در پایان سپاس خویش را از دفتر نشر فرهنگ اسلامی و دوست دیرین آقای غلامرضا امامی که در ویرایش و نشر این کتاب به جدّ و جهد کوشیدند ابراز می دارم.

درآمد

این کتاب اگرچه به منظور آشنایی مقدماتی خوانندگان معمولی با نهادها و جامعه امپراتوری عثمانی به رشته تحریر درآمده است، اما مطالعه آن، برای دانشجویان سطوح تخصّصی نیز عاری از فایده نمی باشد. متاسّفانه انتشار کتاب به دلایل مختلف، نزدیک پنج سال به تاخیر افتاد، بنابراین قسمت هایی از آن باید مورد تجدید نظر قرار می گرفت. علاوه بر این، مسائل خاص زبانی موجود در کتاب، به ناچار مغایرت هایی را در ترجمه و تلفظ اسامی و اصطلاحات به دنبال داشته که بر صاحبنظران پوشیده نخواهد بود.
در اینجا، باید از پرفسور برنارد لوئیس(۱) که مرا در نوشتن کتاب تشویق کرد، و همچنین از پرفسور نورمن ایتز کوویتس(۲) و دکتر کلین ایمبر(۳)، که از سرلطف و محبت، مسئولیت ترجمه کتاب را به زبان انگلیسی برعهده گرفتند، تشکر کنم. این کار، نه تنها مستلزم داشتن شایستگی و مهارت در زبان ترکی بود، بلکه داشتن تجارب بسیار، در پژوهش های عثمانی شناسی را نیز ایجاب می کرد. دکتر کلین ایمبر علاوه بر این، فهرست اصطلاحات کتاب را تهیه و تدوین کرد، که از این بابت هم بیش از پیش مرا مدیون خویش گردانید. از دکتر متین آند(۴)، نیز که امکان استفاده از عکس ها و آلبوم های موزه کتب خطی وین، کدهای ۸۶۲۶ و ۸۶۱۵ و آلبوم های موزه CiVICO COrreV را فراهم آورد، سپاس گزاری می کنم. از خانم ایوا خلاسی ـ قون(۵)، نیز به خاطر همکاری صمیمانه اش در قرائت زیر نویس آلبوم های موزه های یاد شده که به زبان آلمانی قدیم بودند تشکر می کنم. همچنین خود را مدیون آقای کمال چیق(۶)، مدیر موزه قصر توپکاپی،(۷) و خانم فیلیتس چاقمن(۸)، و خانم زرین آقالای(۹)، می دانم که کمک ها و راهنمایی هایشان، مرا در انتخاب مینیاتورهای کتابخانه موزه، یاری رساندند.
در نهایت باید بیفزایم که نگارش این کتاب، بی یاری ها و تشویق های همیشگی همسرم، امکان پذیر نبود.

برای عزیزانم:
پرسیانا و شهرزاد

بخش اول:کلیات تاریخ عثمانی ۱۶۰۰م. ـ ۱۳۰۰م.

مدخل: دوره های تاریخ عثمانی

کشور عثمانی در اوان تاسیس، در نخستین سال های سده چهاردهم، امیرنشین کوچکی در مرزهای جهان اسلام بود. این امیرنشین خود را وقف غزا، یا جنگ مقدس با نصارای کافر(۱۰) کرده بود. این ایالت کم اهمیت مرزی به تدریج با تصرف اراضی سابق امپراتوری بیزانس(۱۱) در آناطولی(۱۲) و بالکان(۱۳) و اشغال سرزمین های عربی در ۱۵۱۷، به قوی ترین دولت در جهان اسلام تبدیل گردید.
در دوران سلطنت سلیمان اول (۱۵۶۶ـ ۱۵۲۰)، پیروزی های پی درپی نظامی در منطقه وسیعی که از اروپای مرکزی تا اقیانوس هند گسترش داشت، امپراتوری عثمانی را تا سطح یک قدرت جهانی ارتقا داده بود، اما جنگ های طولانی سده هفدهم، موازنه نیروها را به سود اروپاییان برهم زد و دولت عثمانی را در سراشیب انحطاط قرار داد. با برتری ها و پیشرفت های قطعی غرب در سده هجدهم، از نظر سیاسی و اقتصادی به اروپا وابسته گردید. به طوری که سرانجام موضوع ادامه حیات، یا فروپاشی قریب الوقوع آن، تحت عنوان «مسئله شرق»، در دستور کار سیاسی اروپاییان قرار گرفت. حیات سیاسی عثمانی تا ۱۹۲۰، تحت قیمومیت دول اروپایی ادامه یافت.
ساختار و نهادهای امپراتوری با توجه به شرایط و مقتضیات ناپایدار این ادوار دستخوش تغییرات مختلف گردید. تغییرات در ساختار داخلی امپراتوری و بازتاب های سیاسی آن، نشان می دهد که چگونه یک امیرنشین کوچک مرزی، تا اواخر سده شانزدهم به امپراتوری بزرگی از طراز امپراتوری های باستانی خاور ـ نزدیک،(۱۴) مانند امپراتوری ساسانیان و به ویژه عباسیان، تبدیل شد. امپراتوری عثمانی، در اواخر سده شانزدهم، با سنت های کشورداری، دیوانسالاری، سیاست های مالی و سیستم ارضی، و تشکیلات نظامی خود، پیشرفته ترین امپراتوری خاور ـ نزدیکی بود. با این حال، در خلال دوره انحطاط، عثمانی ها با توجه به پیشرفت های نظامی و اقتصادی مغرب زمین و مقتضیات عصر جدید به این نتیجه رسیدند که عمر سنت های جامعه خاور ـ نزدیکی به سرآمده، و سودمند بودن و کاراییشان را دیگر از دست داده اند.
تاریخ عثمانی از این مرحله به بعد، در واقع تاریخ نهادها و چارچوب های پوسیده یک امپراتوری فرتوت و به عبارت دقیق تر، تاریخ تلاش ها و مبارزات یک نظام خاور ـ نزدیکی است، برای آن که خود را با چالش های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی اروپایی، هماهنگ گرداند. ترک ها ، سرانجام پس از تحولات رادیکال و انقلابی سال ۱۹۲۴ با این تلقی و برداشت از دولت وداع و آن را رها کردند.
بنابراین، دهه ۱۹۵۰ حد فاصل اصلی تاریخ عثمانی است. این کتاب، به بررسی دوره نخستین پرداخته و نشان می دهد که چگونه عثمانی ها با پذیرش و اقتباس نهادهای دولت و جامعه خاور ـ نزدیکی، آن ها را الگوی کشورداری خویش قرار دادند و چگونه این نهادها، در رویارویی با اروپای جدید، یکی پس از دیگری درهم فرو پاشیدند و از میان رفتند.

فصل اول: ریشه های کشور عثمانی

در اوایل سده چهاردهم میلادی، بحران های شدید داخلی، امپراتوری های بزرگ میان جیحون و دانوب را به لرزه انداخته بود. ـ امپراتوری ایلخانان(۱۵) در ایران، امپراتوری اردوی زرین(۱۶) در اروپای شرقی، امپراتوری بیزانس در بالکان و آناطولی غربی ـ بازماندگان عثمان، غازی مرزنشین و پایه گذار سلسله عثمانی، تا اواخر همین سده، امپراتوری بزرگی را که از رود دانوب، تا رود فرات وسعت داشت، تشکیل داده بودند. فرمانروای این امپراتوری، بایزید اول (۱۴۲۰ـ ۱۳۸۹)، معروف به «ایلدروم = صاعقه» بود، که در سال ۱۳۹۶، مهم ترین ارتش صلیبی شوالیه های اروپایی(۱۷) را، در نیکوپولیس درهم شکسته، سلطنت مملوک؛ نیرومندترین کشور مسلمان آن ایام را به چالش گرفته و شهرهای آن را در اطراف فرات، فراچنگ آورده بود.(۱۸) سرانجام با تیمور کبیر، فرمانروای نوپیدای آسیای مرکزی و ایران، دست و پنجه نرم کرده بود.(۱۹)
این نخستین دوره تاریخ عثمانی، نشان می دهد که چگونه امیرنشین کوچک مرزی عثمان غازی، که با تمام امکانات، خود را وقف مبارزه و غزا، یا جنگ مقدس با بیزانس مسیحی کرده بود، توانست به امپراتوری بزرگی با آن همه قدرت و وسعت تبدیل گردد. به موجب یک نظریه، پس از آن که اهالی یونانی منطقه مرمره به دین اسلام درآمده و با سایر مسلمانان متحد و یکپارچه شدند، امپراتوری بیزانس را بار دیگر در قالب یک کشور مسلمان زنده کردند. امروزه پژوهشگرانی که با منابع تاریخی شرقی سروکار دارند، این نظریه را اساساً فاقد اعتبار و بی پایه می شناسند. این مورخّان معتقدند که ریشه های امپراتوری عثمانی را باید در دگرگونی های سیاسی و شرایط فرهنگی و مردم شناسی آناطولی سده های سیزدهم و چهاردهم، جست وجو کرد.[ ۱ ]
حملات مغول به خاور نزدیک مسلمان، در دهه ۱۲۲۰، نخستین مرحله این دگرگونی ها را رقم می زند. پس از پیروزی مغولان در جنگ کوسه داغ(۲۰) در ۱۲۴۳، سلطنت سلجوقیان آناطولی، خراج گزار ایلخانان ایران گردید. نتیجه فوری و مستقیم این حملات، مهاجرت طوایف صحرانشین و نیرومند ترکان به طرف مغرب بود. این قبایل که یک بار از آسیای مرکزی به ایران و آناطولی شرقی مهاجرت کرده بودند، این بار به سمت مغرب عزیمت کردند و در مناطق مرزی میان قلمرو سلجوقیان در بخش های کوهستانی آناطولی غربی، متمرکز شدند. در سال ۱۲۷۷م، در آناطولی شورش بزرگی علیه مغولان به وقوع پیوست. نیروهای مسلمان مملوک، جهت کمک به شورشیان به منطقه وارد شدند. اما مغولان با قساوت هرچه تمام تر شورشیان را سرکوب کرده و از آن پس نیروهایشان را برای همیشه در آنجا مستقر و جای پایشان را در آناطولی مستحکم کردند. با این همه، در نیم قرن بعد نیز شورش های متعدد دیگری علیه آنان روی داد که عکس العمل های سخت مغولان را در پی داشت. منطقه مرزی به پناهگاهی برای نظامیان و شخصیت های سیاسی که از چنگ مغولان می گریختند تبدیل شده بود. به علاوه شمار فراوانی از اهالی فقیر روستایی و شهری که در جست وجوی زندگی و آینده بهتری بودند، به آن صفحات روی آوردند. در نتیجه جمعیت این نواحی سرحدی رو به افزایش گذاشت. طوایف صحرانشین و کوچنده مرزی که همواره رویای سکونت در دشت های غنی و حاصلخیز سرحدات بیزانس را در سر می پروراندند، شرکت در جنگ مقدس و جهاد با مسیحیان را بهترین فرصت، جهت تحقق بخشیدن به این آرزو یافته و آن را مغتنم شمردند. از این رو، جنگجویان قبایل از نژادهای مختلف، گرد امیران غازی فراهم آمده و تاخت و تاز به اراضی بیزانس را شدت بخشیدند.
بین سال های ۱۲۶۰م و۱۳۲۰م، این امیران و سرکردگان غازی، با سازمان دهی جنگجویان ترکمن، امیرنشین های مستقلی در آناطولی غربی، در اراضی­ای که از بیزانس گرفته بودند، برپا داشتند.
مورخ معاصر بیزانسی پاشیمر(۲۱)، گزارش می کند: پالئولوگ ها(۲۲) که در ۱۲۶۱، کنستانتی نوپل را بار دیگر تصرف کرده بودند، به دلیل گرفتاری در بالکان، از رسیدگی به مرزهای آسیایی امپراتوری غافل شده و در نتیجه، زمینه دست اندازی ترکمانان به آن صفحات فراهم گردیده بود. این حملات، که تا آن زمان به طور محدود و پراکنده صورت می گرفت، در آخرین دهه سده سیزدهم، به شکل حملات دائمی درآمد. سرتاسر آناطولی غربی را دستخوش ناآرامی ساخت. غازی عثمان یکی از همین «بیک ها» و سرکردگان، منطقه ای را در اقصی نقاط شمالی و نزدیک ترین جاها، به بیزانس و بالکان، تصرف کرد. به گزارش پاشیمر، غازی عثمان، حوالی سال ۱۳۰۲، ازنیق(۲۳) پایتخت سابق بیزانس را به محاصره درآورد. امپراتور بیزانس، سپاهی متشکل از دو هزار مزدور، به دفع ایشان فرستاد، اما سپاهیان امپراتور، در محلی به نام «بافائون»(۲۴) در تابستان همان سال، غافلگیر شده و از سپاهیان عثمانی شکست خوردند. این پیروزی در برابر سپاهیان امپراتور بیزانس، غازی عثمان را به اوج شهرت رساند. منابع عثمانی و بیزانس، در آن دوره گزارش کرده اند که چگونه بعد از این پیروزی، تمام غازیان مناطق مختلف آناطولی، زیر پرچم عثمان غازی گرد آمده، و اطاعتش را گردن نهاده و مانند سایر امارات سرحدی نام سرکرده خویش را بر خود نهادند. آنان به «عثمانلوها» مشهور گردیدند. چشم انداز فتوحات آسان در اراضی حاصلخیز جدید و امکان اسکان و استقرار در آن ها، امواج تازه مهاجران نژادهای مختلف آناطولی مرکزی را به این اراضی جلب کرد.
در حقیقت به دنبال همین پیروزی سال ۱۳۰۲ بود که امیرنشین عثمان، پا به عرصه وجود گذاشت.
آرمان غزا، یا جنگ مقدس، انگیزه اصلی پیدایش و علّت توسعه مملکت عثمان بود. جامعه امیرنشین های مرزی، شرایط فرهنگی و روحی ویژه ای داشت. تار و پود آن از آرمان شهادت طلبی و جهاد مستمر تنیده شده بود، هدف آن، گسترش بی وقفه «دارالاسلام» تا غلبه کامل بر تمام جهان بود. در این جامعه، جهاد یک فریضه دینی محسوب می شد که هرگونه ایثار و فداکاری در راه آن قابل توجیه و الزام آور بود. در جامعه مرزی، جهاد معیار و مقیاس کلیه فضایل و ارزش های اجتماعی به شمار می رفت. زندگی پیشرفته شهری، با ارتدوکس مذهبی، الهیات مدرسی، فرهنگ دربار ی، زبان ادبی متکلّفانه و احکام (شریعت)، در سرزمین اصلی و مرکزی امپراتوری، از یک سو و فرهنگ عامیانه و طریقت دینی بدعت گرا، صوفی گری، و از سوی دیگر روحیه حماسی و احکام (عرفی)، در جوامع مرزی از ویژگی های آن بود.
در امارات آناطولی، زبان ترکی برای نخستن بار، زبان دیوانی و ادبی گردید. جامعه مرزی، هم اهل مدارا و اغماض بود و هم پیچیده. سوابق و زمینه های روحی و فرهنگی مشترک میان مرزبانان بیزانسی، معروف به آکریتایی ها(۲۵) و غازیان مسلمان، آن ها را در تماس و ارتباط نزدیک و دائمی قرار داده بود. غازی میهال(۲۶)، یکی از امرای یونانی الاصل مرزنشین، که مسلمان شده بود و با جنگجویان عثمان غازی همکاری داشت، نمونه بارز و مشخص این روند جذب و تحلیل بود.
هدف جنگ مقّدس نابودی جهان کفر یا «دارالحرب»، نبود، هدف، وادار ساختن آن به تسلیم و اطاعت بود. عثمانی ها، امپراتوری خود را، از اتحاد و یکپارچگی آناطولی مسلمان با بالکان مسیحی پدید آورده بودند. اگرچه جنگ مقدس مستمر، اصل و اساس بنیادین آن ها به شمار می رفت، اما در عین حال امپراتوری، خود را حامی کلیسای ارتدوکس و میلیون ها مسیحی ارتدوکس نشان می داد. اسلام جان و مال یهودیان و مسیحیان را به شرط اطاعت و پرداخت مالیات سرانه، تضمین کرده و به آن ها اجازه داده بود تا مراسم دینی شان را آزادانه برگزار کرده و مطابق با احکام و شرایع خود، زندگی کنند. زندگی در جامعه مرزی و همزیستی آزادانه با نصارا، مستلزم آن بود که عثمانی ها این اصول اسلامی را با کمال آزادمنشی و رواداری مذهبی، مراعات کنند. آن ها در سال های اولیه تاسیس امپراتوری، پیش از آنکه به جنگ و خشونت متوسل شوند، سعی می کردند تا اعتماد و اطاعت داوطلبانه مسیحیان را به دست آورند.
به این ترتیب دیوانسالاری حمایتی دولت اسلامی، همراه با قوانین مذهبی و مناسبات مسالمت آمیزانه ای که حقوق و منافع پیروان تمام ادیان را تضمین کرده بود، جانشین سرکوبگری ها و تاخت و تازهای هراس انگیز اولیه غازیان گردید.
علاوه بر این، حمایت از کشاورزان و بخش کشاورزی، به عنوان یکی از منابع مهم درآمدهای مالیاتی از رئوس سیاست های سنتی دولت خاور نزدیکی بود، که مستلزم تعامل و برخورد مداراجویانه با آنان بود. و همان طور که درآمد های حاصل از مالیات های سرانه یا خراج(۲۷)، بخش عمده درآمدهای دولت اسلامی را در اوان برپایی خلافت اسلامی تشکیل می داد، در اینجا نیز، درآمدهای مزبور، قسمت اعظم درآمدهای عمومی امپراتوری عثمانی را تامین می کرد.
به این ترتیب، امپراتوری عثمانی، می رفت تا به یک «امپراتوری مرزی» واقعی، یا دولت جهانی، تبدیل شده و با پیروان تمام مذاهب و نژادها، به طور یکسان رفتار کرده و مسیحیان ارتدوکس بالکان را با مسلمانان آناطولی در یک کشور واحد، متّحد گرداند.
امارات غازیان آناطولی غربی، در اندک زمان، سنت ها و نهادهای سلطنت سلجوقی را به عنوان الگوهای کشورداری خویش اقتباس کرده و آن ها را به کار بستند. شهرهایی چون قسطمونی، قره حصار، یا دنیتسلی، واقع در اراضی مرزی سابق سلجوقیان، مراکز تمدن سلجوقی گردیدند. اهل دیوان و علما، سنن کشورداری و تمدن اسلامی را از این شهرها و شهرهای آناطولی مرکزی، به میلاس، بلاط، برگی، ازمیر، مغنیسا و بورسه، که پایتخت های امارات غازی نشین جدیدالتاسیس، در قلمرو پیشین بیزانس بودند، انتقال دادند. هر امیر نشین، یک کشور سلطنتی کوچک شد. مثلاً اورخان پسر عثمان، در ۱۳۲۷، برای نخستین بار در بورسه، به نام خود سکه نقره، ضرب کرد، در ۱۳۳۱، در ازنیق مدرسه دایر ساخت، در ۱۳۴۰ در همان بورسه، یک مرکز بازرگانی، مشتمل بر یک بازار و یک بدستان(۲۸) جهت داد و ستد کالاهای گرانبها، احداث کرد.
ابن بطوطه جهانگرد عرب که در سال ۱۳۴۰، از این شهر دیدن کرده بود آنجا را «شهری بزرگ با بازارهای تماشایی، و کوچه هایی وسیع» توصیف کرده است.[ ۲ ]
چنین بود زمینه ها و شرایط اجتماعی و فرهنگی امیرنشین عثمان غازی، و سایر امیرنشین های مرزی، در زمان پیدایش و تکوین آن ها. جنگ مقدس و احداث مهاجرنشین ها، انگیزه ها و عناصر دینامیک فتوحات عثمانی ها را تشکیل می داد. الگوهای دیوانی و فرهنگی که در مناطق و اراضی مفتوحه به کار گرفته می شدند، از سنّت های سیاسی و تمدن خاور نزدیک اقتباس شده بودند.

نظرات کاربران درباره کتاب امپراتوری عثمانی