فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب جامعه‌‌شناسی دین ۱

نسخه الکترونیک کتاب جامعه‌‌شناسی دین ۱ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب جامعه‌‌شناسی دین ۱

جامعه‌شناسی دین پس از عبور از فرازهای بلندی چون موضوع‌شناسی و روش‌شناسی و مرور تفصیلی بر ادبیات نظریِ جامعه‌شناسان دربارهٔ دین، آمادگی آن را پیدا می‌کند تا به دل مسائلِ برخاسته از تعامل میان دین و جامعه در سطح ساختاری، نهادی، گروه‌ها و کنش‌گران اجتماعی بزند. آن تأملات در واقع راهی است به‌سوی جامعه‌شناسِ دین شدن؛ در حالی که ورود به عرصهٔ مسائل، بابی را به روی جامعه‌شناسی کردن دربارهٔ دین می‌گشاید که لابد غرض نهایی تمامی این تلاش‌هاست. مجموعهٔ حاضر بر همین سیاق شکل گرفته است؛ اما به دلیل حجم معتنابه و لزوم صَرف زمان بیشتر در نگارش، ترجیح داده شده در مجلداتی چند و به تدریج عرضه گردد. به همین رو اینک شاهد جلد نخست آن هستید. جلد دوم از این مجموعه، همچنان در موضوع‌شناسی باقی خواهد ماند تا ضمن تکمیل بحث‌های مربوط به دین از طریق تأمل در گونه‌شناسی ادیان، به دینداری و مباحث متعدد آن نیز بپردازد. روش‌شناسی مطالعات دین و رهیافت‌های نظری به دین و مسائل اجتماعی دین به‌ترتیب مباحث بعدی مجموعهٔ جامعه‌شناسی دین خواهند بود که در پنج جلد عرضه خواهد گردید.

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.41 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۸۲ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب جامعه‌‌شناسی دین ۱

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فصل یکم: جامعه شناسی دین

گفتار نخست: پیشینه

دیدن و ندیدن پدیده ها بیش از آن که ناظر به بود و نبود آن ها باشد، مربوط به اذعان یافتن و اهتمام پیدا کردن به آن ها است و آن نیز وقتی اتفاق می افتد که از شدت حضور آن ها کاسته شود؛ یعنی انقطاعی در وجود متصل و یا افول و تغییر حادی در وضع جاری شان رخ دهد. البته قدرت تخیل و تفکر در انسان های پرسشگر نیز بعضاً موجب جلب توجه و اهتمام به سوی موضوعاتی شده که لزوماً چنین مقدمات و شرایطی را تجربه نکرده و پشتِ سر نگذارده اند. «جامعه» و «دین» اما به دلیل آمیزش جدایی ناپذیر شان با وجود انسانی و سازگاری شان با جریان جاری زندگی، نمی توانسته جز از طریق نخست برای بشر موضوعیت پیدا کند. به همین دلیل است که به رغم «بودن» در تمام ادوار، عمدتاً در اعصار میانه و متاخر است که به دلیل بروز برخی تغییرات حاد در موقعیت عمومی آن ها، به وجودشان اذعان شده و به موضوعاتی برای تامل و مداخله بدل گردیده اند. همین اذعان یافتن و موضوعیت پیدا کردن ها است که جریان جاری و متصل حیات را به اجزای متعدد و مراحل متنوعی تجزیه می کند و امکان می دهد تا از نسبت و ارتباط و تبادل میان آن ها سخن رانده شود. به همین رو هم هست که به وجود فاصله بسیار میان برداشت متاخرین از دنیای کهن با تصوری که آن ها خود از روزگار خویش داشتند، تاکید شده است و به رواداشتن احتیاط بیش تر در تسری و تعمیم بی محابای یافته ها و دریافت های امروزین به انسان و اجتماعات گذشته توصیه نموده اند. این اشاره در مقدمات بحث از آن رو آمد تا به نحوی بر این حقیقت تصریح شود که کم ْکاری انسان گذشته در شناخت و تحلیل اجتماعات خویش و پدیده هایی نظیر دین، نه تماماً ناشی از صغارت معرفتی ِ ایشان، بلکه تا حدی مربوط به موضوعیت پیدا نکردن آن ها برای او بوده است.
طُرفه آن که موضوعیت یافتنِ دین و اجتماع به نحو معناداری به هم مرتبط و همزمان بوده است، چنان که به ندرت بتوان با نقب در گذشته و مرور بر تاریخ اندیشه، بحث های پیرامون یکی را مستقل از دیگری دنبال کرد.
***
مطالعات اجتماعی دین، به اندازه تاریخ اندیشه ورزی بشر در اوضاع و احوال اجتماعی خویش قدمت دارد و در سه دسته متفاوت از هم قابل تشخیص است:
۱- اندیشه های اجتماعی دین؛
۲- جامعه شناسی دین قبل از جامعه شناسی دین؛
۳- جامعه شناسی دین.
دین، از جمله موضوعاتی است که همواره در مرکز توجهات متفکران اجتماعی جای داشته است و این، علاوه بر دل مشغولی و تعلق خاطر شخصی آنان، ناشی از اهمیتی است که دین در حیات اجتماعی مردمان اعصار گذشته داشته است. همین وضع با اندک تغییراتی در عصر منتهی به ظهور جامعه شناسی نیز جاری بوده و لذا جامعه شناسان کلاسیک را هم با تمام تمایلات ملحدانه و لاادری گرانه شان نسبت به دین، ناگزیر ساخته است تا در تاملات خویش در احوال جوامع جدید و در بررسی فرایندهای گذار از سنّت به مدرن، همچنان به این موضوع، به عنوان یکی از سرفصل های مهم کار خود اهتمام ورزند. این قبیل کوشش های نظری در ادوار پیش از شکل گیری، موجد انباشت ذخایر گران سنگی برای جامعه شناسی دین گشت که امروزه از پشتوانه های نظری و تاریخی این رشته، یعنی یکی از غنی ترین رشته های جامعه شناسی محسوب می شود. البته جامعه شناسی به طور کلی و جامعه شناسی دین به طور خاص، از آغاز نگاه مثبتی به این پیشینه نظری قبل از خود نداشت؛ ولی به مرور زمان و با به راه افتادن نقد و تردیدهای درون رشته ای و تقویت همکاری های بُرون حوزه ای در برخی موضوعات، به ارزش های نهفته و قابلیت های مغفولِ آن پی بُرده و می رود تا با پشت سر گذاردن افراط و تفریط های پوزیتیویستی و هرمنوتیکی، راه خویش را به سوی دانشی عمیق و در عین حال منعطف در مطالعه عالمانه مناسبات دین و جامعه، باز یابد.
نباید فراموش کرد که نائل شدن جامعه شناسی دین به این موقعیت تحسین برانگیز، با عبور از مسیری میسر شده است که با نگاه «پدیده »ای به دین و ملاحظه آن در مقام «تحقق» و استفاده از رویکرد «عینی» و روش های «تجربی» و تلاش برای رعایت حداکثرِ «بی طرفی» توام بوده است. امروز که جامعه شناسی دین به مثابه یک رشته علمی معتبر و مورد اعتنا، به تناوری رسیده و مداخله گری های بعضاً ناگزیر اَوان شکل گیری را پشت سر گذارده است، می توان با چشم تامل در ماحصل کارِ آن نظر کرد و به منظور افزایش قابلیت های معرفتی و کاربردی، به نقد و بازبینی انواع لغزش های نظری و روش شناختی آن پرداخت.
آینده جامعه شناسی دین در آن است که با تصحیح نگرش به موضوع مطالعه خویش و اصلاح تلقی های شایع از حیطه عمل جامعه شناسی و رشته های دین پژوهی، از سطح مرزبندی های کاذب و محدودیت های مضر به حال معرفت، عبور کرده و دانش و روش خویش را بیش از گذشته، تابع صورت عینی و واقعی پدیده های پُرمعنایی مثل دین سازد.
***
حوزه های گوناگون جامعه شناسی، حُکم فرزندان بالغی را دارند که پس از پیمودن مسیری از رشد و بالندگی در نزد والِد و درون خانواده گسترده جامعه شناسی، به تدریج و با کسب تجربه و مهارت های لازم در حوزه ای خاص، از آن بیرون زده و در پی سرنوشت خویش روان شده اند بی آن که ارتباطشان را با بدنه اصلی قطع نمایند. زمینه مناسب برای به دست آوردنِ استقلال نسبی و جدا شدن از جریان عمومی جامعه شناسی، به دو طریق فراهم آمده است:
۱- رسیدن به تناوری و تراکمی به حدّ تکافو در ادبیات جامعه شناسانه پیرامونِ یک موضوع؛
۲- اهمیت یافتنِ یک موضوع برای جامعه شناسان، حتی پیش ازگِردآمدنِ حداقلی از ادبیات جامعه شناسانه درباره آن.
شکل گیری تدریجی حوزه مستقلی به نام جامعه شناسی دین، بیش تر از طریق نخست اتفاق افتاده است و البته اهمیت یافتنِ دین به مثابه موضوع، در نیمه دوم قرن گذشته نیز بر سرعتِ جدایی و به رسمیت شناسی آن به عنوان یک رشته تخصصی مستقل در مطالعات جامعه شناختی افزوده است(۱)؛ بدین سبب در این رشته با حداقل دو دسته ادبیات نظری و حتی تجربی ماقبلِ جامعه شناسی دین مواجهیم.
اندیشه اجتماعی دین
تا هرجا بتوان اندیشه های اجتماعی را به عقب بُرد و وجود آن در گذشته های دورتر حیات اجتماعی بشر را اثبات کرد، به همان میزان به قدمت اندیشه اجتماعی درباره دین نیز افزوده خواهد شد. این حقیقت، هم از طریق واکاوی استقرایی اندیشه های اجتماعی بازمانده از متفکران اجتماعی سلف در تمدن های گوناگون بشری قابل کشف و وارسی است و هم از طریق اطلاعاتی که درباره نقش و جایگاه انحصاری دین در اجتماعات پیشین در اختیار داریم. این، به جز آن ادبیات اجتماعی است که گاه در متون مقدس و الهیاتی ادیان می توان سراغ کرد که خود سرمنشا بخش قابل توجهی از اندیشه های اجتماعی متفکران گذشته بوده است.
وقتی افلاطون طرح آرمانی خویش از یک جامعه ایده آل را ارائه می داد یا ارسطو در اخلاق نیکوماخوسی از سهم ارزش های اخلاقی در حیات اجتماعی سخن می گفت و یا هنگامی که آگوستین در کتاب شهر خدا، تصویری آرمانی از یک نظام دنیوی ِ همسان با نظم ازلی عرضه می داشت و فارابی انواع مُدُن ِ فاضله و غیرفاضله را براساس میزان پایبندی مردمانش به تعالیم الهی معرفی می کرد و ابن خلدون نقش دین و عصبیت قبیلگی را در فراز و فرود دولت ها تحلیل می نمود و جان کالون می کوشید تا الگوی جامعه مسیحی مورد نظرِ خویش را در ژنو پیاده کند و یا حتی هنگامی که فلاسفه اجتماعی عصر روشنگری ، حضور اجتماعی کلیسا را نقد و برای جهان آینده ، دین ِ حداقلی را توصیه می کردند و به طور کلی هر وقت که فیلسوف یا متکلمی درباره اجتماع خویش یا آرمان اجتماعی خویش سخن می راند، بی آن که تصریح یا تفکیک کند، در واقع درباره نقش و حضور اجتماعی ِ دین سخن می گفته است. اهتمام و اشارات متفکران سلف به بحث های اجتماعی و پرداختن آنان به موضوع دین، بسیار مختلف بوده و اثر و محصول پدید آمده از آن نیز به شدت متنوع است؛ در عین حال، همه به نوعی بر اهمیت دین در جامعه و لزوم مطمح نظر قراردادنِ آن در مطالعات اجتماعی صحه گذارده اند. این ادبیات گسترده، پراکنده و ناهمْ سنخ را حداقل در سه دسته کلی می توان از هم بازشناخت و متمایز کرد:
۱- اندیشه های اجتماعی معطوف به بررسی «همبستگی اجتماعی» که در اصطلاح به ایستایی شناسی معروف است؛
۲- اندیشه های اجتماعی معطوف به بررسی «تحولات اجتماعی» که به پویایی شناسی شناخته می شود؛
۳- اندیشه های اجتماعی معطوف به ایده ها و طرح های «یوتوپینیستی» یا مُدُن فاضله.
ملاحظه اجمالی همین بحث ها به مثابه محوری ترین مباحث مورد توجه متفکران اجتماعی در ادوار پیشین، نشان می دهد که دین و نقش اجتماعی آن، در مرکز توجهات آنان بوده است. گذشت زمان و تغییرات مهمی هم که در موقعیت اجتماعی دین رخ داده است، چندان از اهمیت آن از این حیث نکاسته است. جامعه شناسان نیز در مطالعه اجتماعی جوامع مدرن، ناگزیر از عطف توجه جدی به مقوله دین چونان یکی از عناصر مهم تاثیرگذار در مسئله همبستگی، تحول و حتی طرح جامعه آرمانی خویش بوده اند. البته بدیهی است که برای متفکران اجتماعی، به دلیل انگاره حاکم بر ذهنیت آنان و حضور و نقش پُر رنگ دین در جوامع پیشین، این مسئله بیش از اَخلافشان موضوعیت داشته است و طبعاً بیش از آنان بدان پرداخته اند.
با این که در سرآغاز شکل گیری جامعه شناسی، به اندیشه های اجتماعی پیشینیان به بهانه درآمیختگی به فلسفه و کلام، بی اعتنایی های فراونی شد، لیکن هیچ گاه ارتباط آن با ادبیات جامعه شناسانه به شکل کامل قطع نگشت و بی نام و با نام از آن، بهره های فراوانی برده اند. خوش بینی و احیای اعتماد جامعه شناسانِ متاخر به این ادبیات کهن و اقبال عالمانه و همدلانه آنان از این ذخایر ارزشمند که به بازشناسی و بازخوانی مجدانه آن ها انجامیده، این پیوند را مستحکم تر از پیش ساخته و پشتوانه های غنی تری را در اختیار رشته های خاصی چون جامعه شناسی دین گذارده است. روآوری جامعه شناسان معاصر، به ویژه جامعه شناسان دین و بالاخص آن دسته که به غنی سازی وجه نظری و تاریخی این نوع مطالعات می اندیشند، به سوی اندیشه های اجتماعی، هیچ گاه به تنازل از رهیافت جامعه شناسانه و عدول از روش شناسی های علمی و عقلانی نینجامیده است؛ بلکه با استمداد از رهیافت های صائب تر و به کارگیری روش های کارآمدتر، به کشف بسیاری از عناصر نهفته و مغفول از لابه لای این ذخایر اندیشه و تجربه نائل آمده اند.
اندیشه جامعه شناختی دین
واکاوی و ریشه یابی پیشینه مطالعات جامعه شناختی درباره دین ، جست وجوگران وعلاقه مندان این رشته را حداقل به دو سرچشمه متفاوت رهنمون می سازد. مدخل نخست که قدمت و سابقه بیش تری از دیگری دارد، از مطالعات دین پژوهانه درحوزه های مختلفی چون تاریخ ِ دین ، مطالعات تطبیقی ادیان ، مردم شناسی و حتی روان شناسی ِ دین نشئت می گیرد. درحالی که مدخل دوم ، ریشه در روندی دارد که طی آن جامعه شناسی به منزله یک رشته علمی مستقل، راه خویش را از فلسفه و تفکرات کلامی جدا نمود و اهداف و مقاصد جدیدی را پیش ِ روی ِ عالمان اجتماعی گذاشت. رشد و تناوری در علم جدید، به تدریج زمینه های شکل گیری و ظهور شاخه های مختلف آن را حسب موضوعات و مسائل مورد اهتمام پدید آورد.
در این که بتوان به لحاظ تاریخی، نقطه و زمان مشخصی را به عنوان مرز جداکننده «اندیشه اجتماعی» از «اندیشه جامعه شناختی» تعیین کرد، تردیدهای جدی وجود دارد. نه چنین است که نتوان تا پیش از کُنت که بیش تر بنیان گذارِ عنوان این علم بوده تا خود آن، هیچ اثری از اندیشه جامعه شناختی یافت و نه چنان که پس از او و پس از این، هیچ اندیشه اجتماعی پدید نیامده باشد و نیاید. مرز و میز میان این دو اندیشه بیش از آن که «زمانی» و تاریخی باشد، «انگاره» ای است و از عوامل دیگری چون غایات و اغراض ملحوظ در پسِ آن ها، بستر اجتماعی و فکری ظهور هر کدام و گاه از موضوعات و محورهای مورد اهتمامشان تاثیر می پذیرد(۲).
با نادیده انگاشتنِ نقدهای وارد بر این مرزگذاری ها و با بررسی آنچه در زمره ادبیات جامعه شناسانه شمرده شده است، مشاهده می شود که دین، همواره یکی از موضوعات محوری مطالعات جامعه شناختی آبای جامعه شناسی، مثل سیمون، کُنت، مارکس، دورکیم، اسپنسر، وبر و پارتو بوده است. تاملات جامعه شناختی جامعه شناسان متقدم بر روی دین، نه از سرِ تعلق خاطر شخصی و یا اهمیت فی نفسه آن، بلکه عمدتاً ناشی از نقش و جایگاه پُراهمیتِ آن در جامعه و در حفظ ثبات یا زمینه سازی برای تحولات اجتماعی بوده است(۳).
مسئله و دغدغه اصلی آنان بیش و پیش از هر چیز، خودِ جامعه و کشف خصوصیات و ساز و کار جاری در آن بوده است و اهتمام و تامل در هر موضوع دیگری جز آن، از تاثیر و تاثراتی پیروی می کرده که میان آن موضوع و جامعه پدیدار می شده است. افزون بر این، خصلتِ «جمعی» برخی از پدیده ها مثل دین، انگیزه و ارزش مطالعاتی مستقلی نیز برای این قبیل موضوعات، صَرف نظر از تعامل آن ها با جامعه کلان و نهادهای اجتماعی فراهم می آورده است؛ از همین رو ادبیات جامعه شناختی دین را می توان تا سرآغاز پیدایی ادبیات جامعه شناسانه و جامعه شناسی عمومی به عقب برگرداند.
هنوز برای جامعه شناسی دین با تمام رشد و کمالی که در دهه های اخیر یافته است، نظریه های کُنت، مارکس، دورکیم، وبر و دیگر آبای جامعه شناسی، در بردارنده غنی ترین فحوای تئوریک و حتی اطلاعات تجربی گرانبهایی است. هنوز جامعه شناسانِ دین معاصر با تمام تردیدهایی که در برخی از داعیه های بنیادی جامعه شناسی کلاسیک پدید آمده و نقدهای مهمی که بدان وارد شده است، نتوانسته اند خود را از سیطره نگاه دورکیمی و وبری به دین رهایی بخشند و به رهیافت های جایگزین بیندیشند. بدیهی است که جامعه شناسی دین در جایگاه رشته ای نوظهور که کمی بیش از نیم قرن از عُمر آن می گذرد، نمی تواند خود را از این پیشینه ارزشمند جدا سازد و از آن بیزاری جوید؛ ضمن این که به نفع آن هم نیست. جامعه شناسی دین قبل از «جامعه شناسی دین» هنوز به لحاظ محتوای نظری و برخورداری از نگاهی کلان و فراگیر، غنی تر و اصیل تر از ادبیات پس از انشعاب است؛ اگرچه از حیث مطالعات میدانی و موردی شاید هیچ گاه قابل مقایسه با آن چیزی نباشد که در دهه های اخیر در این حوزه تولید شده است.
فرایند نضج گیری «جامعه شناسی دین»
به لحاظ قدمت ، مطالعات تاریخی ـ تطبیقی و تاریخی ـ انتقادی ِ ادیان ، مردم شناسی ِ دین و جادو و روان شناسی ِ دین ، پیشینه بیش تری از رشته نوپای «جامعه شناسی دین » دارند. بهره هایی که نخستین جامعه شناسان ِ دین از ادبیات دین پژوهی ِ گِردآمده در این رشته های علمی برای ساخت و پرداخت نظریه های تحلیلی و تبیینی خویش برده اند، موید وجود همین سبقت و تعاقب است . استفاده های فراوان امیل دورکیم از نتایج به دست آمده از مطالعات مردم شناسی در میان قبایل ابتدایی استرالیا و اتکای ماکس وبر بر مطالعات تاریخی و تطبیقی دین پژوهانِ پیش از خود درباره ادیان شرقی و مبتنی ساختن نظریه ها و آزمون فرضیه های جامعه شناسانه خویش بر این تحلیل های تاریخی و همچنین کارِ کسانی چون کارل مارکس و هربرت اسپنسر که با اِشراف و تسلط نسبی بر بعضی از رشته های دین پژوهی ِ متقدم ، گام هایی هرچند ابتدایی و لرزان، در درون مرزهای جامعه شناسی دین زده اند، همگی از مصادیق همین ربط و پیوند است . جامعه شناسی دین را اگرچه به لحاظ عطف توجه به جنبه های مغفول در روان شناسی ، از رشته های هم عرض و رقیب ِ روان شناسی دین می شناسند، لیکن از این حیث که نگاه « پدیده ای » و همچنین بررسی «پیامدی و کارکردی ِ» دین را از آن آموخته یا پس از آن به کار گرفته است ، وامدارِ روان شناسی دین می دانند؛ هرچند روان شناسی به تنهایی ، مُبدع ِاین نگاه و آن نوع بررسی نبوده است.
جست وجوی منشا و واکاوی ریشه این رشته علمی ِ نوپا به مثابه یکی از زیرشاخه های جامعه شناسی در جامعه شناسی عمومی و پی گیری روند تفصیل و انفکاک این حوزه عمومی و منشعب شدن در شاخه های تخصصی متعدد، گزارش قابل دفاع و مُقنِع تری را عرضه می دارد؛ هرچند تاثیر و نقش شرایط و عوامل خاص موجود در بسترهای جغرافیایی بسط جامعه شناسی را در آن نادیده نباید گرفت. جامعه شناسی بسان حوزه ای عمومی ، از آغازِ شکل گیری ، نطفه های مولودی به نام «جامعه شناسی دین » را در خود داشت و در مسیر رشد و تناوری ، آن را در بطن خویش پروراند و برای تولدی طبیعی و ظهوری بهنگام آماده ساخت.
«جامعه شناسی دین» برحسب آنچه در برخی از روایت ها آمده (برگر و لوکمان ۱۹۶۳؛ هارگرو ۱۹۸۹؛ دابلر ۲۰۰۰)، در دهه ۴۰ و ۵۰ به مرحله شناسایی به عنوان یک حوزه تخصصی مطالعات جامعه شناختی رسید. جامعه امریکا در این زمان، دستخوش دو رخداد مهم در موقعیت اجتماعی دین بوده است. مک گوئر در این باره می گوید: نوسان و تغییرات گسترده در نرخ های عضویت و حضور کلیسایی، همراه با افزایش مطالبات و دعاوی اجتماعی رهبران و نهادهای دینی در این زمان که از آن به عنوان رشد «جنبش اِنجیل اجتماعی(۱)» یاد شده است، نظر جامعه شناسان را دوباره به سوی دین جلب کرد و آنان را به انجام برخی تحقیقات میدانی درباره موقعیت کلیسا و تغییرات دینداری راغب نمود (مک گوئر ۱۹۸۱: ۱۶). گرهارد لنسکی نیز در دو دهه پیش از او از همین عامل با عنوان رشد احیاگری دینی و عطف توجه به پیامدهای باور و عمل دینی در زندگی یاد کرده است (لنسکی ۱۹۶۳: مقدمه). گلاک و استارک هم علت جلب شدن توجهات به سوی دین پس از آن وقفه طولانی را مشخصاً در تاثیرات آن بر رفتار انتخاباتی دینداران جسته اند (گلاک و استارک ۱۹۶۵: مقدمه).
نه مک گوئر و نه هیچ راوی دیگری نمی تواند برای پیدایی یا رسمیت یافتن شاخه یا زیر شاخه ای علمی، تاریخ مشخص و دقیقی تعیین و گزارش کند؛ چنان که گزارش تفصیلی ترِ خانم هارگرو (۱۹۸۹) از این فرایند در امریکا، متفاوت از گزارش او است(۴) و تحلیل و گزارش دابلر (۱۹۸۹؛ ۲۰۰۰) درباره آن در اروپا متفاوت از هر دو(۵). مک گوئر هم با طرح پیشینه و مراحل شکل گیری جامعه شناسی دین در امریکا، چنین قصدی ندارد؛ بلکه کوشیده است تا با بیرون کشیدن و پُررنگ کردن یکی از مقاطع نسبتاً مهم از فرایندی طولانی، زمینه ها و عوامل تسریع کننده در کمال بخشی به جامعه شناسی دین را در یکی از بسترهای جغرافیایی رشد جامعه شناسی نشان دهد. نه او و نه هیچ گزارشگر دیگری که مبدایی برای ظهور یک رشته علمی اعلام می کند، نمی خواهد ریشه ها و بنیان های نظری آن علم را در جامعه شناسی کلاسیک و حتی بسیار پیش از آن، در ادبیات بازمانده از متفکران اجتماعی پیش از جامعه شناسی نادیده بگیرد. اتفاقاً مک گوئر خود در اهمیت این پیشینه های نظری گران سنگ در غنا بخشیدن به این رشته نو پا و ضرورت بیرون آمدن از حصارهایی که در رهیافتِ امریکایی آن وجود داشت، اشاراتی داشته است. او در ادامه گزارش خویش از این فرایند تاریخی می گوید: امّا دهه ۶۰ برای جامعه شناسی دین، نقطه عطف دیگری را رقم زد؛ چرا که سه محدودیت موجود در آن را از میان برداشت و راه را برای رشد و رونق هرچه بیش تر آن باز کرد. جامعه شناسی دین در امریکا که کارش را با تحقیقات میدانی آغاز کرده بود، بیش از پیش نیازمند تقویت بنیان های نظری خویش بود؛ بدین سبب برای جبران خلا های تئوریک در پژوهش های تجربی دین، به سوی نظریه پردازان کلاسیک متوجه گشت و به بازخوانی نظریه های نسل نخست جامعه شناسی درباره دین پرداخت. افزون بر این، مطالعات جامعه شناختی دین نیازمند آن بود که پا را از محدوده غربی ـ مسیحی خویش فراتر بگذارد تا به مثابه یک علم، قابلیت های فراگیر و کاربردهای عمومی تری بیابد(۶). همچنین به حسب عنوان، ناگزیر بود دین را فراتر از بُعد صِرفاً نهادی آن ببیند و آن را در کلیتش، موضوع مطالعه جامعه شناسانه قرار دهد. دهه ۶۰ به روایت مک گوئر، بدان رو که محدودیت های «میدانی»، «غربی ـ مسیحی» و «نهادی» را در این سنخ مطالعات در هم شکست، نقطه عطف مهمی برای جامعه شناسی دین بوده است (مک گوئر ۱۹۸۱: ۱۷-۱۵).
برگر و لوکمان (۱۹۶۳) اما ضمن اذعان به این تطورات در مطالعات جامعه شناختی دین، تفاوت مهم دوره کلاسیک با دوره شکل گیری جامعه شناسی دین در سال های پس از جنگ دوم را در غیردینی بودن کلاسیک ها، محوریت داشتن دین در جامعه شناسی ایشان و غرض جامعه شناسانه آنان از رفتن سراغ دین عنوان کرده اند.
با وجودی که جامعه شناسی پوزیتیویستی کُنت می کوشید که نوعی گسست میان «جامعه شناسی» و «اندیشه اجتماعی» برقرار سازد و عقبه جامعه شناسی را به سلسله مراتب علوم اثباتی متصل کند(۷)، با این وصف، هم جامعه شناسی عمومی و هم شاخه های تخصصی آن، به شدت به ادبیات اجتماعی پیش از خود، وابسته یا دست کم نیازمند بوده اند؛ حتی اگر این ادبیات با آموزه های کلامی و معارف فلسفی آمیخته باشد. این نیاز و وابستگی در جامعه شناسی دین، به مراتب بیش از دیگر حوزه های تخصصی جامعه شناسی احساس می شد(۸)؛ چرا که «موضوعِ» مطالعه آن، سرگذشت پُرآوازه ای در ادبیات تاریخی، کلامی و فلسفی گذشته داشت و دستیابی به درکی درست از وضع و حال امروزِ آن نیز مستلزم دنبال کردن مسیر تحولات دین در بستر تاریخی جوامع، اعم از سنتی و مدرن بود.
برهه اولیه شکل گیری این ادبیات را با تمام تعلق محرز و قاطعش به جامعه شناسی، نمی توان تاریخ پیدایش رشته مستقل جامعه شناسی دین قلمداد کرد؛ زیرا رسمیت یافتن و پذیرفته شدنِ انشعاب و استقلال یک رشته علمی، اولاً مستلزم ضرورت های عینی بیرونی و شکل گیری نوعی باور و خود آگاهی بین متخصصان آن علم و ثانیاً نیازمند وقوع برخی اتفاقات مکمل در اطراف آن است. مثل پدید آمدنِ دغدغه و تعلق خاطر جدی به این موضوع در میان تعدادی از جامعه شناسانِ شاخص و صاحب نظر، راهیابی به فهرست دروس دانشگاهی و حتی شکل گیری گروه های تخصصی در محافل آکادمیک، جمع آوری و انتشار متون(۲) و نشریات تخصصی(۳)؛ پدید آمدن مراکز پژوهشی خاص و برگزاری نشست ها و همایش های ادواری درباره آن و غیره که برای جامعه شناسی دین به طور عمده در نیمه دوم قرن گذشته رخ داد(۹). بنابراین با وجود تمام مطالعات عمیق در مناسبات میان دین و جامعه در گذشته های دور و در آغازین دوره شکل گیری جامعه شناسی، نمی توان زمان واقعی ولادت این رشته را بیش از این به عقب بُرد.
به نظر می رسد حتی به کارگیری اصطلاح جامعه شناسی دین و انتشار چند کتاب تحت این عنوان تا پیش از نیمه اول قرن(۱۰) بیستم نیز به تنهایی نمی تواند مبین اعلام موجودیت یک شاخه تخصصی باشد؛ در وضعیتی که هنوز دیگر اسباب استقلال آن مهیا نشده است.
اهمیت اجتماعی دین
اهمیت موضوع دین برای جامعه شناسان ، نه فی نفسه ، بلکه به تبع تاثیراتی بوده که بر حیات اجتماعی می گذارده یا از آن می پذیرفته است . مخاطبان ِ دین در بادی ِ امر، اگرچه افرادند و تجلی نخستین آن در ایمان و تعلق خاطر فردی است ، لیکن مستعد آن است که به سرعت وَجه اجتماعی بیابد. این دگرگونی و صیرورت در جهت اجتماعی شدن ِ دین ، حتی ممکن است به رغم خواست و تمایل ناقلان و پیروان صورت گیرد؛ چنان که با وجود تمایزِ ادیان از این حیث ، هیچ دینی را در هیچ زمانی نمی توان سراغ گرفت که کاملاً سری ، درونی ، ذهنی و حاشیه ای باقی مانده باشد. به همین سبب دین ، نمی توانسته از چشم و نظر متفکران اجتماعی در گذشته و جامعه شناسان در دوره جدید دور بماند.
دین به علاوه برای بسیاری از افرادی که در جامعه می زیند، مهم است. عقاید و ارزش های دینی بر عملِ فردی و اجتماعی آنان و فهم و تفسیرشان از رفتار دیگران تاثیر دارد. همچنین، هنجار و رفتارهای دینی ِ افراد در سطح خُرد و حیات اجتماعی جامعه در سطح کلان را متاثر می سازد. برخی از ادیان ، علاوه بر تاثیرات با واسطه از طریق پیروی های فردی ، دارای آثار و تبعات مستقیم بر محیط اجتماعی خویشند؛ چراکه برای خود، نقش و رسالت اجتماعی قائلند. بدیهی است پیامدهای اجتماعی ِ این قبیل ادیان به مراتب بیش تر و حضورشان در عرصه اجتماع ، تعیین کننده تر است و در نتیجه، توجه جامعه شناسان را بیش از ادیان ِ غیرمدعی به سوی خویش جلب می کنند.
به علاوه دین نیز مانند هر پدیده اجتماعی دیگر، مصون از تاثیرپذیری از محیط نشو و نمای خویش نیست ؛ لذا از این حیث هم به مثابه متغیری وابسته ، محل توجه جامعه شناسان و موضوع مطالعات جامعه شناختی بوده است. به همین سبب است که موضوع دین و پیوسته هایش به مثابه متغیر مستقل یا تابع ، بی استثناء در تمامی سرفصل های مطالعات جامعه شناسانه مطرح شده و دنبال می شود. در جامعه شناسی ساخت ها، در جامعه شناسی ِ نهادها، در جامعه شناسی ِ گروه ها، در جامعه شناسی ِ نظم و تغییرات ، در جامعه شناسی ِ کنش و کنش گران اجتماعی، در جامعه شناسی معرفت به طور خاص(۱۱)؛ در مقولاتی چون فرهنگ ، نظام ارزشی ، هنجارها؛ در بحث از اقتدار و مشروعیت ، رهبری و پیروی ؛ در موضوعاتی چون همبستگی و تعادل ، تضاد و ستیز و بالاخره در تمامی حوزه ها و رشته های جامعه شناختی می توان حضور پُررنگ ِ دین را در یک طرف معادله مشاهده کرد.
«دین » به دلیل همین قبیل تاثیرات، از دیرباز از مهم ترین موضوعات ِ مورد توجه جامعه شناسان بوده است. در میان آنان کسانی بوده اند که دین را نه عاملی تاثیرگذار، بلکه متغیری وابسته و تاثیرپذیر از ساخت و شرایط اجتماعی دانسته و طرف توجه و موضوع مطالعه خود قرار داده اند و همچنین کسانی که در نسبت ِ میان دین و جامعه، هر دو جنبه را مدّ نظر داشته اند. صَرف نظر از جایگاهی که دین در یک مدل همبستگی یا مدل علّی مرتبط با جامعه یا پدیده های اجتماعی اشغال می کند و الگوهای تبیینی متفاوتی که برحسب آن در ذهن نظریه پرداز پدید می آید، در تمامی آن ها یک اصل موضوعه جاری است و آن این که: اساساً دین هم می تواند و هم می باید همچون دیگر پدیده های اجتماعی ، موضوع ِ مطالعات جامعه شناسانه قرار گیرد.

نظرات کاربران درباره کتاب جامعه‌‌شناسی دین ۱