فیدیبو نماینده قانونی انتشارات البرز و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب خیره به ابدیت

کتاب خیره به ابدیت

نسخه الکترونیک کتاب خیره به ابدیت به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب خیره به ابدیت

توانایی معنوی زیادی در بیشتر انسان‌ها وجود دارد. این توانایی به اندازه‌ای زیاد است که توصیف آن در قالب کلمات نمی‌گنجد. زندگی معمولی به تنهایی این توانایی را کشف نخواهد کرد. آنچه لازم است، سبک جدیدی از زندگی است. کشف چیزهای تازه نه‌تنها زمان می‌برد، بلکه پرشی است بزرگ و رو به جلو؛ انقلاب و تغییر شکلی است که نیازمند عوامل دیگری که پیش از آن وجود نداشته‌اند. تغییر در ابعاد معنوی زندگی، نیازمند تغییر از درون است. با تکرار حالت‌های روانی یکسان، اتفاقات یکسانی رخ خواهد داد. بیشتر آنچه در بیرون اتفاق می‌افتد، از درون سرچشمه می‌گیرد. اگر از درون تغییر کنید، شرایط جدیدتری را به وجود می‌آورید. بدون تغییر اساسی، شما مجبور خواهید شد که بر عقاید موجود خود تکیه کنید و اتفاقات بیرونی در زندگی شما تغییر ایجاد می‌کند و این بسیار محدودکننده است.

ادامه...
  • ناشر انتشارات البرز
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 0.8 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۳۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب خیره به ابدیت

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فصل یک: روح بیدار شده

امکان دارد پاسخ بیشتر پرسش های مهم درباره زندگی انسان را بدانیم. بدانیم که هدف از زندگی چیست و چه چیز در قلب ذات انسان وجود دارد؛ خود را بفهمیم، معنویت را کشف و آرامش درونی و روشنگری را پیدا کنیم.
در نهاد هر انسانی ابزار لازم برای کشف پاسخ به اساسی ترین پرسش های هستی وجود دارد. بخش های درونی وجود دارد که دیده نمی شود، اما آماده فعال شدن است و درک ماورای شکل های فیزیکی را امکان پذیر می کند و نیز دوردست ترین قسمت های ذهن انسان را قابل کشف می کند. معنای انسان بودن را می توان کشف کرد و با استفاده از تجربه های خروج از بدن، ابعاد جدید هستی را می توان دریافت و تعالیم درونی مخفیانه ای را کشف کرد.
هرکسی این توانایی ها را دارد؛ توانایی هایی که از طریق تلاش فردی و کشف درونی درک می شود. مذاهب، اسطوره ها و افسانه های جهان، حقایقی یکسان و تجربه هایی مشترک دارند. تجربه های عرفانی گذشته را می توان امروز هم تجربه کرد.
یک فرد تا اندازه ای که حتی رویای آن نیز ناممکن است می تواند تغییر کند. روش دیگری از زندگی قابل کشف است که در آن فرد، آماده چیزهای جدیدی است که در آن عشق، آرامش و درک پرورش می یابد. کانشسنس(۱) یا آگاهی در آن رشد می کند و هوش زیادتر می شود. جهانی را با مردمانی، که این ویژگی ها را دارند، تصور کنید. تغییر ممکن است و زندگی ای معنوی در دسترس است؛ زندگی ای که در آن معنای زندگی را می دانیم و به هدف زندگی دست می یابیم امکان پذیر است و در انتظار ماست.
توانایی معنوی زیادی در بیشتر انسان ها وجود دارد. این توانایی به اندازه ای زیاد است که توصیف آن در قالب کلمات نمی گنجد. زندگی معمولی به تنهایی این توانایی را کشف نخواهد کرد. آنچه لازم است، سبک جدیدی از زندگی است. کشف چیزهای تازه نه تنها زمان می برد، بلکه پرشی است بزرگ و رو به جلو؛ انقلاب و تغییر شکلی است که نیازمند عوامل دیگری که پیش از آن وجود نداشته اند. تغییر در ابعاد معنوی زندگی، نیازمند تغییر از درون است. با تکرار حالت های روانی یکسان، اتفاقات یکسانی رخ خواهد داد.
بیشتر آنچه در بیرون اتفاق می افتد، از درون سرچشمه می گیرد. اگر از درون تغییر کنید، شرایط جدیدتری را به وجود می آورید. بدون تغییر اساسی، شما مجبور خواهید شد که بر عقاید موجود خود تکیه کنید و اتفاقات بیرونی در زندگی شما تغییر ایجاد می کند و این بسیار محدودکننده است.

پاسخ های ماشینی به این موقعیت ها

هر فردی به وسیله طبیعت برنامه ریزی شده است تا به شکلی خاص پاسخ دهد. این پایه زندگی روانی است. مغز و جسم، وسیله شگفت انگیزی برای کانشسنس (من واقعی) است تا کار کند. مغز بر چگونه دیدن دنیا تاثیر می گذارد و کانشسنس نیز بر مغز تاثیر می گذارد.
این پاسخ ها کمابیش حالت ماسینی دارند، بنابراین، دیدن کسی که دوستش دارید پاسخی خاص روانی، فیزیکی و عصبی در مغز شما به وجود می آورد. همین طور، اگر کسی از شما عصبانی است یک بازتاب ماشینی عصبانیت یا احساسی مربوط به آن به وجود می آورد. پاسخ های پیچیده و وسیعی شبیه این وجود دارد که زندگی روانشناسی فرد را می سازد. با این حال، عجیب است است که پاسخ ها قابل تغییر است؛ حتی شیوه کارکرد مغز در اتصالات ریز آن به وسیله اراده تغییرپذیر است.
تغییر نحوه تفکر، احساس و عمل امکان پذیر است. شما می توانید انتخاب کنید که به شکلی مثبت تغییر و توانایی های بالقوه تان را آزاد کنید. مشکل بیشتر انسان ها این است که نمی دانند چگونه تغییر کنند.

کانشسنس

کانشسنس را نمی شود مشاهده یا با چیزهای فیزیکی اندازه گیری کرد؛ اما وجود دارد. تجربه های نزدیک به مرگ و خروج از بدن نشان می دهد که کانشسنس مستقل از بدن است. مردم می میرند و سپس زنده می شوند و اتفاقاتی را روایت می کنند که در زمانی که جسمشان ناتوان شده بود اتفاق افتاده است.
کانشسنس غیرفیزیکی است و جسم وسیله ای است برای تجلی آن در دنیای فیزیکی. آنچه از بررسی چیزهای فیزیکی درک می شود محدود است. در عمیق ترین سطح آن، شکل ها خود به صورت ژرف درمی آیند؛ چون علم هرچه بیشتر در آن جست وجوی ساختار زندگی باشد به همان میزان چیزی نمی یابد. همه چیز توضیح ناپذیر است. این بدان علت نیست که علم به اندازه کافی رشد نکرده است، بلکه بدین خاطر است که هستی چند بعدی است. علم بر پایه مطالعه سه بعدی است برای همین میدان محدودتری دارد.

آگاهی از لحظه حال

برای تغییر طولانی مدت، دانستن اینکه شما چه کسی و چه چیزی هستید ضروری است. شما می توانید مغز خود را دوباره برنامه ریزی و بازسازی کنید تا به روش های جدیدی پاسخ دهد و ساختارهای غیرفیزیکی را، که سبب تجلی معنویت در درون شود، ایجاد کند. اینکه فرد چه احساسی دارد، انسان های پیرامونش را متاثر می کند. چگونگی احساس، تجربه ای چندبعدی است. افکار و احساسات وجودی دارند که غیرفیزیکی است و ماورای عامل شیمیایی مغز. ارتعاش حالت های خشم، منفی گرایی، نگرانی، پرخاشگری و... بخشی از محیط پیرامون فرد می شود. حالت دیگران در محیط تاثیرگذار است.
بنابراین، انسان در حالت های جاودان سازی زندگی می کند که با تکرار تقویت می شود. آن تکرار می تواند به مداخله کانشسنس و با خودآگاهی قطع شود. کانشسنس ویژگی های ذاتی زیادی دارد؛ مانند عشق و آرامش. به همین دلیل است که وقتی ذهن آرام است برای مثال هنگام مراقبه، نوعی آرامش درونی حس می شود.
آگاهی، افکار و عواطف یکی نیستند. سعی کنید از اینکه همین حالا، کجا هستید آگاه باشید. به پیرامونتان بنگرید؛ خواهید دید که افکار و عواطف می آیند و می روند؛ اما اگر سعی کنید می توانید جلو بازگشت آن ها را به هسته، که آگاهی از لحظه حال است، بگیرید.
این آگاهی در ایجاد تغییر، عاملی اساسی است. با خودآگاه بودن این امکان وجود دارد که در یک حالت آرامش باشید. وقتی خودآگاه هستید، افکار، احساسات و عواطف را می توانید مشاهده کنید. ناخودآگاه می تواند باز شود و امیال مخفی و انگیزه ها بیرون بیاید؛ با باز کردن ناخودآگاه این را می شود فهمید. هرکسی که می کوشد تغییر کند، بدون دیدن و بدون برداشتن حجاب از ناخودآگاه، نمی تواند به طور اساسی موفق شود. فعالیت های نادیده ناخودآگاه همیشه کنترل خود را خواهد داشت.
مهم نیست چقدر فرد می کوشد مثبت بیندیشد، میزان و سنگینی ناخودآگاه آن چنان بزرگ است که خیلی زود جای هرگونه فکر مثبتی را می گیرد. افکار مثبت، امواجی گذرا در اقیانوس آرزوها و انگیزه های ناخودآگاه است. با این حال، با رسیدن به خودآگاهی و یادگیری به کار انداختن آن، فرد می تواند با آن هسته درونی آرامش، در درون زندگی کند. خود این هسته درونی آرامش، انواع متفاوت احساس و عمل را تولید می کند.
ناخودآگاه، امیال و انگیزه ها و تخیل ذهن، این آگاهی پر آرامش را می پوشاند و روح را در یک نیمه واقعیت سلیقه ای زندانی می کند و سبب می شود فرد زمانی که می تواند احساس آرامش کند احساس دلسردی کند و سبب می شود زمانی که فرد می تواند عشق بورزد خشم به وجود بیاید و...
با کم کردن تدریجی از میران ناخودآگاه و جایگزین کردن آن با کانشسنس و با یاد گرفتن جان بخشی به جسم به کمک کانشسنس به جای حالت های ایگو، شیوه هوشمندانه والا و جدیدی به وجود می آید که می تواند به طور کلی زندگی فرد را تغییر دهد.

کشف ماهیت چندبعدی زندگی

از یک سو توافق علمی معاصر این است که انسان ها فقط شکل های فیزیکی هستند و از سوی دیگر میلیاردها انسان به دینی خاص باور دارند. شکاف بسیار عمیقی بین این دو نظر وجود دارد؛ اما امکان این نیز هست که بدانیم واقعیت چیست.
خوشبختانه به دلیل توانایی های غیرفیزیکی کانشسنس می توانیم خارج از شکل های فیزیکی را ببینیم. آنچه دیده می شود با کالبد فیزیکی حکمرانی می شود. روح معمولی فقط توانایی دیدن کسر بسیار کوچکی از عالم را دارد. بخش اعظم آن مخفی باقی می ماند.
کانشسنس غیرفیزیکی می تواند با استفاده از توانایی های متنوع ببیند؛ چون فیزیکی و غیرفیزیکی همگی بخشی از یک واقعیت است. غیب گویی، تله پاتی، غیب شنوی، ESP و... همه از توانایی های کانشسنس است که در بیشتر مردم به صورت نهفته و بالقوه وجود دارد. با این حال کسانی که آگاه هستند و توانایی های درنی را رشد داده اند، می توانند فیزیکی و غیرفیزیکی را ببینند. افزون بر آن با یادگیری داشتن تجربه های خروج از بدن، فرد می تواند آگاهانه به ابعاد دیگر سفر کند. در آنجا تصویر بزرگ تری از زندگی را می توان یافت و ریشه همه مذاهب را می توان کشف کرد.
یاد گرفتن، کشف و پیدا کردن حقیقت از طریق تجربه های شخصی، بسیار معقول تر از باور به چیزی است که شناخته شده نیست.

تغییر شکل روح

آگاه بودن و احساس آرامش داشتن، فقط آغاز یک زندگی درونی جدید است. کانشسنس انسان، ابتدایی و توسعه نیافته است در مقایسه با آنچه می توانست باشد. میزان آگاهی و آرامشی که احساس می شود نیز اندک است و به راحتی به وسیله افکار و عواطف غوطه ور می شود، مگر اینکه با یک نظم قانونمند، فرد خود را وقف ساکت کردن ذهن با تمرین های شدید مراقبه کند.
هر اندازه هم که مراقبه انجام شود، ساختار درونی روح به طور کامل عوض نمی شود. درنهایت آن گاه که مراقبه به پایان می رسد روح به همان شیوه پیشین برمی گردد. با این حال، یک روش تغییر پایدار وجود دارد که از راه تغییر با کیمیاگری است. با کیمیاگری انرژی های خلاق درون، روانی متفاوت و جدید می سازد. این روان جدید چندبعدی یاخته می شود. شکل ها و ساختارهای جدیدی به وجود می آید که میزان کانشسنس را به طور شگرفی افزایش می دهد و اجازه می دهد نیروهای معنوی بالاتر در درون به طور همیشگی ادغام شود.
نوع جدیدی از انسان به وجود می آید؛ انسانی که با گذشته بسیار متفاوت است. جسم به وسیله روح حیات می یابد؛ به وسیله الوهیت و معنویت در زمین.
برای داشتن همیشگی این هسته آرامش در درون، که وجود فرد را پر کند و ادراکات جهان را تغییر دهد و فرد را از برکت و عطر الوهیت سرشار کند، همه حواس تغییر می کند. این چنان شگفت انگیز است که هیچ چیز را در جهان نمی توان با آن مقایسه کرد. گنجی است باارزش که دنیا نمی تواند قیمتی برای آن تعیین کند. زیبایی آن فائق نیامدنی و حکمتش بی نهایت است. او با فرد ادغام می شود و فرد با او. این عشق الهی است؛ عشق نخستین. نامحدود و توضیح ناپذیر.

عشق، حکمت و بیداری

کاش عشق و حکمت انسان را سرشار می کرد؛ اما این دو صفات معنوی درونی است. بیداری تغییر معنویت درون است و انسان خود را تغییر نداده است.
ظرفیت عشق و حکمت را می توان افزایش داد؛ اما هیچ یک فرایند افکار نیست. زیستن بدون عشق به دیگران، همانند زیستن در خشکی است؛ بیهوده بودن و خدمت به خود است. زیستن بدون فهمیدن، زیستن بی معنا و هدف است و زیستن بدون نور و صوت، همانند موجودی زبان بسته است.
عشق می تواند افزایش یابد، حکمت می تواند به دست بیاید، هدف از زندگی را می شود درک کرد و بیداری معنوی می تواند رخ دهد. عشق و حکمت راهنمای بیداری است. زیستن بدون بیداری، همانند ترک کردن آن در همان نقطه اول است.

نظرات کاربران درباره کتاب خیره به ابدیت