فیدیبو نماینده قانونی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب جهانی‌شدن و دانشگاه‌ها سپهر نو و کنشگران نوین

کتاب جهانی‌شدن و دانشگاه‌ها سپهر نو و کنشگران نوین

نسخه الکترونیک کتاب جهانی‌شدن و دانشگاه‌ها سپهر نو و کنشگران نوین به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب جهانی‌شدن و دانشگاه‌ها سپهر نو و کنشگران نوین

تردیدی نیست که جهانی‌شدن به پدیده‌ بیش ازپیش پیچیده‌ای تبدل شده است که نفوذ در فرایندهای گوناگون آن و برگزیدن فرایندهایی که فرصت بیشتری در تأثیرگذاری بر آموزش عالی دارند‌، چندان راحت نیست و رقابتی پویا را برای رسیدن به اهداف از پیش‌تعیین‌شده می‌طلبد. از آنجا که گونه‌های مختلف رقابت‌، رفتارهای گوناگونی را می‌طلبد‌، این تفاوت‌ها گزینه‌های سیاسی زیادی را در روبه‌رو شدن با چالش‌های جهانی، در برابر دانشگاه‌ها قرار می‌دهد. همین قدر لازم به ذکر است که پویایی جهانی‌شدن بر فعالیت‌‌های دانشگاهی، و فعالیت‌های دانشگاهی بر پویش روند جهانی‌شدن تأثیرگذار است. فشردگی قلمرو کنش‌های سیاسی‌، اقتصادی‌، آموزشی‌، اجتماعی‌، فرهنگی، سپهر نوین‌ جهانی و امکان گفتگو در مورد مزیت‌های جمعی، عناصر مهمی هستند که تعامل دانشگاه و جهانی‌شدن را آشکا‌‌‌‌‌رتر و تعیین‌‌کننده‌تر می‌کنند. به دیگر سخن‌، جهانی‌شدن بیش از هر چیز‌، بازتعریف سپهر کنش توسط کنش‌گران آن و به‌ویژه دانشگاهیان و اهل علم است. اثر حاضر درصدد آن است تا دریابد آیا دانشگاه‌ها می‌توانند همچنان به جهان دانشگاهی از منظر فعالیت‌های کنونی بین‌المللی خویش بنگرند؟ پاسخ روشن این است که اگرچه بین‌المللی‌شدن دانشگاه‌ها می‌‌بایست همچنان پیگیری و تقویت شود‌، اما جهانی‌شدن‌، مسائلی را ایجاد می‌کند که دانشگاه‌ها می‌بایست با آنها روبه‌‌رو شوند؛ به‌ویژه، مورد توجه قرار گرفتن چالش‌های جامعه‌شناختی‌، اقتصادی‌، سیاسی و اخلاقی که رابطه دانشگاه‌های شمالی با دانشگاه‌های کشورهای نوظهور به‌وجود می‌آورند. سخن از جهانی‌شدن ایجاب می‌کند که کنش‌گران جوامع ما به مشارکت در بازتعریف سپهر کنش خویش و بنابراین‌، تولید فرآورده‌های نوینی بپردازند که با شرایط بومی و اقلیمی آن‌ها تناسب دارد.

ادامه...
  • ناشر پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 2.32 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۸۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب جهانی‌شدن و دانشگاه‌ها سپهر نو و کنشگران نوین

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



دیباچه: از بین المللی سازی تا جهانی سازی آموزش عالی

گیل برتون ـ میشل لامبرت کبک، ۲۰ ژانویه ۲۰۰۳

اصلی ترین مزیت کار مسئولان سیاست های بین المللی سازی و مجریان بین المللی در دانشگاه ها ، این است که در میدان عملیاتی کار می کنند که به نظر می رسد نسبت به نقد حساسیت ندارند ، بلکه در شرایطی قرار دارند که امکان نقد چندانی ندارد. تمرکز اصلی کار آنها بر جابه جایی بین المللی دانشجویان می باشد. بنابراین ، چنانچه بین المللی سازی عبارت باشد از پیش بردن برنامه هایی که موجب شود دانشجویان با یکدیگر آشنا شده و به این ترتیب یکدیگر را بهتر دریابند ، مهارت های بین المللی و میان فرهنگی را به دست آورند و در نهایت آنها را نسبت به واقعیت همبستگی جهانی و چالش های جهانی حساس کنند ، و با انجام این کار ، آنها را برای ایفای نقش کنش گری در عرصه جهانی آماده سازند به گونه ای که برای شکل گیری جهان فردا حرفی برای گفتن داشته باشند ، چه جای سرزنشی باقی می ماند؟ در برابر چنین برنامه ای ، تنها جای نقدی که باقی می ماند ، انتخاب راه هایی است که موجب افزایش توان جابجایی شمار بیشتری از دانشجویان شود ، که در این صورت لازم است اقدامات امنیتی و مدیریت خطر پذیری (ریسک) به مرحله ا جرا درآید ، و یا اینکه نشست های آموزشی پیش از عزیمت یا بازگشت برگزا ر شود. یکی از اجزای اصلی دنیای مجریان بین المللی در جهان دانشگاهی این است که چگونه می توان جا به جایی دانشجویان و استادان را بهبود بخشید و درجهان کنونی به آن مفهومی حقیقی داد.
بی شک یکی دیگر از زمینه های بین المللی سازی دانشگاه ها ، بین المللی کردن خود مهارت آموزی است. این کار نیازمند بازتعریف برنامه ریزی درسی ، خواه از طریق وارد ساختن الزامی یکی از اجزا بین المللی ، خواه از طریق شبکه سازی بین المللی برنامه های آموزشی است. دانش بدان حد انباشته شده که از این پس ، برای یک واحد آکادمیک جدی ، ناممکن است ادعا کند که توانسته است بر تمامی اجزای یک رشته احاطه داشته باشد و به دانشجویان خود تمامی قلمروهای خرد تخصصی را که در یک میدان مطالعه یافت می شود ، ارائه کرده است. در چنین چشم اندازی ، شبکه سازی برنامه های بین المللی ، چه از طریق تفاهم دوجانبه و ازچه طریق برنامه های مشترک ، می تواند موجب استحکام و بهینه سازی آموزش دانشجویان شود؛ چرا که موجب به دست آوردن مهارت های بین المللی و میان فرهنگی می شود که دانشجو برای وارد عمل شدن در دنیای امروزی بدان نیازمند است.
اگر همه چیز به طور کامل انجام شود ، یعنی از یک سو ، به جذب دانشجویان خارجی پرداخته شود که حضور انبوه آنها موجب شهرت بین المللی یک دانشگاه و بین المللی شدن پردیس آن می شود و از سوی دیگر ، با اجرای راهبردی- پژوهشی که نه تنها هدفش نشر نتایج کار پژوهشگران در سطح بین المللی است ، بلکه حتی انسجام بخشیدن به این پژوهشگران در شبکه تولیدی دانش های نوین در سطح بین المللی است ، به راحتی می توان دریافت که عملکرد بین المللی سازی جایگاه بیش از بیش مهمی در تحقق ماموریت موسسه های ما دارد.
به این ترتیب می توان دریافت که به چه دلیل بین المللی سازی دانشگاه ها بیشتر مورد استقبال قرار می گیرد ، و همان گونه که پیش تر یادآور شدیم ، کمتر مورد انتقاد واقع می شود. در واقع ، انجام کار نیک ، چه ضرری می تواند داشته باشد؟ دانش آموخته شدن دانشجویی که علاوه بر برخورداری از آموزش علمی ، مهارت های بین المللی نیز به دست آورده است ، باز کردن پردیس ، برنامه های آموزشی و فعالیت های پژوهشی او به روی دنیا ، چه مشکلی می تواند داشته باشد؟ من می پندارم که باید از این کار استقبال کرد و دانشگاه ها را تشویق کرد که در راه یک بین المللی سازی پایدار باشند و حتی آنها را برانگیخت تا نسبت به آن ، برای انجام وظایفشان اولویت قائل شوند.
اما ، لازم است که از خود بپرسیم آیا این راهبردهای دانشگاهی بین المللی سازی کافی است و مناسب زمینه کنونی توسعه جوامع مبتنی بر دانش ، جهانی شدن شتابان ، توانایی جابه جایی فزاینده نیروی انسانی ، مالی ، فناوری ، فرهنگی و اجتماعی می باشد؟ به عبارت دیگر ، امیدوارم که این مقاله بتواند پاسخگوی پرسش زیر باشد: آیا ما شاهد وجود و افزایش شکافی نیستیم که به صورت پیوسته میان گفتمان و کردمان بین المللی سازی و واقعیت چالش های نوینی که جهان آموزش عالی به نظر می رسد با آنها رو بروست، جریان دارد؟
اکنون مفهوم این مسئله را از طریق مقایسه با قلمرو روابط بین الملل روشن تر می کنم؛ چون از منظر علم سیاست ، قلمرو روابط بین الملل مدت ها تبلور روابطی بود که جوامع با یکدیگر داشتند ، موجب شد بپندارند که پدیده جهانی شدن عمدتاً باعث شده روابط میان حکومت ها ، به نظامی در میان دیگر نظام ها بدل شود که کنش گران جهانی شدن اعم از بنگاه ها ، جنبش های اجتماعی ، سازمان های فرهنگی ، نهادها و غیره آن را ایجاد کرده اند. به طور خلاصه ، چنان چه جهان امروزی بر سر خوانش واحدی از روابط میان حکومتی توافق ندارد ، بهتر است بپذیریم که این روابط از این پس اهمیت خود را حفظ می کنند و این جهانی سازی تنها سپهر نوینی است که در عرصه آن، دیگر روابط اجتماعی سازمان می یابند و ابعاد دیگری از زندگی اجتماعی ما گسترش می یابند که به هیچ رو باعث نابودی روابط بین الملل نشده است.
این ترفند سیاسی به نظرم مفید می رسد ، چرا که به صورتی بسیار شفاف نشان دهنده همان دغدغه ذهنی ست که منشا این کندوکاو است: آیا سیاست های بین المللی سازی دانشگاه ها ، چالش های نوینی را که جهانی شدن آموزش عالی به همراه دارد نادیده انگاشته است؟

در کدام چشم انداز؟

به منظور پاسخگویی به این پرسش و دیگر پرسش هایی از این قبیل ، مایلم مشخص کنم که از چه چشم اندازی مباحث را سامان دهی می کنم؛ هوشیاری عقلانی ، نخستین واژه ای است که به ذهنم خطور می کند. یکی از با ارزش ترین ره آوردهای جهان دانشگاهی در زندگی جوامع ما این است که این جهان یکی از تنها سپهرهای اجتماعی است که کار ویژه آن بر مبنای فهم بنیادی امور و در جستجوی حقیقت است. بدین معنا ، جهان دانشگاهی پیش از هر چیز سپهری است اساسی برای گفتگو درجوامع ما و ره آورد آن برای سپهر عمومی ، از نظر کیفیت و اصالت کارها ، تحلیل ها و پژوهش هایی که در آن انجام می شود ، بی همتاست.
با این وجود ، لازم است در نظر داشت که بحث در مورد جهانی شدن در روزگار ما امری حساس است ، چرا که جهانی شدن در حال حاضر واژه ای چند معنایی است ، که بار منفی زیادی دارد و در برابر آن ، گاه احساس می شود که عقل سلیم، داوری، و خرد کنار گذاشته شده است. به کوتاه سخن ، جهانی شدن عبارت است از چالشی که تحلیل های کاهنده را به شدت قطب بندی می کند ، چیزی که ، بیان گر یک شرایط بکر نیست ، اما می تواند از نظر اجتماعی بسیار سودمند باشد. در واقع ، من از جمله کسانی هستم که می پندارند ره آورد جریان های جایگزین یا حاشیه ای در توسعه جوامع ما بسیار زیاد است ، چرا که این جریان ها با آن که در حاشیه جامعه سیاسِی نهادینه شده قرار گرفته اند ، اما در مرکز بازسازی برنامه خود قرار گرفته اند. از نظر من ، این یکی از دستاوردهای بزرگ جریان های ضد جهانی سازی(۲۴) است که موجب شکست مردم سالارانه این فرایند شده است و همچنین موجب پیدایش جهانی شدن از نوعی دیگر ، نظیر جهانی شدن جامعه مدنی شده است. پس از وقایع سیاتل ، در دسامبر ۱۹۹۹ ، ادگار مورن(۲۵) در روزنامه لوموند (۷ دسامبر) می نویسد: «جهانی شدِن دیگری در آن جا پدید آمده است که بیشتر بر آگاهی مبتنی است و این که مهار کردن (نظارت کردن) جهانی شدن تنها در سطح جهانی امکان پذیر است و این که جنبش اصالت حاکمیت ریشه یابی فرهنگی و تمدنی را با آگاهی صحیح از مشکلات جهانی و همچنین با اراده نوینی برای وارد عمل شدن تمامی کسانی که مورد تهدید سلطه کمیت گرایی ، بازدهی ، سودجویی و حداکثر گرایی هستند ، پیوند می دهد.»
بنابراین ، مایلم میان جهانی شدن و دانشگاه ها ارتباط برقرار کنم. این کار را در سه مرحله انجام خواهم داد: نخست ، در نظر دارم نکات اساسی اندیشه خود را در مورد جهانی سازی بیان کنم. سپس درباره واقعیت جهانی شدن در جهان آموزش عالی و تنش هایی که جهانی شدن در بخش فعالیت های ما برمی انگیزاند ، بحث خواهم کرد ، و بحث خود را با بررسی وضعیت طرح ها و گفتمان هایی که برای ساماندهی سپهر جهانی دنیای دانشگاهی در نظر گرفته می شوند ، به پایان خواهم برد.

نشانه های یک اندیشه

در ورود به بازی ، نباید نقش جهانی شدن را تا حد تغییر سریع روش های اندیشیدن ما در مورد واقعیت فروکاست. جهانی شدن می خواهد تصور اجتماعی مبتنی بر مفهوم اقلیمی شده جوامع ما را که ترجیح می دهد در گذر زمان تحول یابد، به پرسش کشانده و متغیر سپهر را به مثابه یک داده در مرحله دوم از اهمیت قرار دهد. ترجمان آن در جهان دانشگاهی عبارت است از برتری جویی تاریخ بر جغرافیا در تحلیل از جوامع ما. به طور موجز می توان گفت ، این تصور ، بدان گونه که بیش از یک سده توسط علوم اجتماعی و انسانی آب دیده شده است ، بر مبنای بازتاب درک از واقعیت ، آن را به بخش های ملی تقسیم می کند که در درون آن اجتماعی سیاسی یافت می شود –یک مردم ، یک ملت- که بر روی اقلیمی زندگی می کنند که توسط همسایگان از طریق مرزهای کاملاً شناخته شده از هم جداشده و بر مبنای پویایی درونی ساخته و بازتولید می شوند. حکومت ، معمار بزرگ نظم اجتماعی در مرکز این فرایند خودسازی قرار دارد ، چرا که به تنهایی از قدرت تدوین و اجرای حقوق برخوردار است ، و بزرگترین نوساز جامعه به شمار می رود ، زیرا قدرتمندترین سازمان است و تنها حاکم موجود بر روی سرزمین. به زبان سیاست پژوهان ، این مفهوم «برتری دادن به عوامل درونی» نامیده می شود ، زیرا اصل بر این است که آن چه در درون ملت ها می گذرد نمی تواند به اندازه ای مهم باشد که توازن های اصلی ای را که حکومت بر روی سرزمین خود ایجاد می کند به پرسش کشاند.
اما علوم اجتماعی و به ویژه علوم سیاسی به هیچ رو بیرون را نادیده نانگاشته اند. تقسیم کار بر اساس رشته شاهد آن بوده است که روابط بین الملل مسئولیت مطالعه روابط و مناسبات میان اجتماعات اقلیمی را بر دوش داشته است. اما ، در این جا نیز حکومت در همه جا حضور دارد ، بدین معنا که دنیای سیاست که روابط بین الملل را می سازد اساساً بر مبنای روابط میان- حکومتی شکل می گیرد. درمجموع ، تصور ما بر مبنای دو اصل مسلم محوری پایه می گیرد که من آنها را به شکل زیر در هم می آمیزم:

- سرزمین آن گونه که توسط مرزهای حکومتی ای محدود می شوند در برگیرنده زندگی اجتماعی هستند.
- روابطی که میان جوامع برقرار می شود تقریباً امور حکومتی را تشکیل می دهند ، این روابط – برای این که امور را عینی تر توضیح دهیم – بیشتر روابط میان حکومتی هستند تا روابط بین الملل.
بر عکس ، ما ، همگی از زن و مرد ، به سان شهروند ، به خوبی می دانیم که زندگی در پشت مرزهای جامعه از حرکت باز نمی ایستد. این شهروند ، حتی اگر به خارج از کشورش زیاد سفر نکند ، با بررسی اجمالی زندگی روزمره اش می تواند در یابد سپهری که وی در آن متحول می شود از این پس جمعی و ناهمگن است و دیگر با مرزهای کشوری که در آن زندگی می کند همخوان نیست. فعالیت های فرهنگی ، اقتصادی ، آموزشی ، مصرفی ، فکری ، مذهبی ، رسانه ای ، ورزشی و اجتماعی زندگی روزانه او نشان گر شبکه های اجتماعی ای است که به هیچ رو محدودیت های سپهر اجتماعی را ندارد. این شبکه ها می توانند محلی ، ملی ، قاره ای ، غربی و یا کاملاً سیاره ای و یا جهانی باشند.
در شمارش کردمان ها ، مشاهده می شود که آن چه به قلمروهای سیاسی مربوط می شود به فراموشی سپرده ایم. این فراموشی خودخواسته انجام شده است؛ زیرا می توان اندیشید که کردمان های سیاسی متفاوت از سایر امور هستند ، چرا که از نظر سپهری ، محدودتر هستند. ما می توانیم به خوبی ادعا کنیم که شهروند جهانی هستیم ، اما لازم است دریابیم هنگامی که می گوییم او کانادایی ، آمریکایی ، فرانسوی ، ژاپنی و غیره است ، شهروندی ما به گونه دقیق تری توصیف می شود ، با انجام این کار ، سپهری که می توانیم در درون آن حقوق و وظایف سیاسی مان را به اجرا درآوریم به روشنی محدود است. همچنین ، سپهر اجرایی قوانین و مقررات صادرشده از سوی حکومت ها نیز به گونه ای دقیق تعریف شده است و به طور معمول در پشت مرزهایی که خود این قوانین و مقررات ترسیم کرده اند ، متوقف می شوند.
در اصل ، این انگاشت نظری ، از یک سو ، میان تمامی عناصری که زندگی اجتماعی را تشکیل می دهند ، همانند اقتصاد ، فرهنگ ، جامعه و سیاست ارتباطی سپهری و از پیش انگاشته شده ایجاد می کند و ، از سوی دیگر ، مفهومی اقلیمی از اجتماع که دربرگیرنده افراد ، گروه ها و طبقات اجتماعی است را در چارچوبی اجتماعی و روشن ارائه می دهد؛ بر این اساس که اقلیم در برگیرنده زندگی اجتماعی باشد.
در جهان آموزش عالی ، این انگاره نظری به گونه ای سنتی به شکل نظام های دانشگاهی ملی نمود پیدا می کند که دانشگاه ها در عرصه آن یافت می شوند و مکان های اقلیمی شده به شمار می روند و چنین انگاشته می شود که پردیس دانشگاهی در برگیرنده زندگی آکادمیک است ، چرا که استاد همواره عامل اصلی آموزش و کلاس درس مکان اصلی نشر دانش است. می توان اندیشید که در دنیای جهانی شده امروزین ، این روش درک دانشگاه ها با دشواری روبه روست ، زیرا همان طور که ژرالد دلانتی(۲۶) می نویسد: «ارتباط کلامی با روش های ارتباطی غیر کلامی و توسط کنش گران نوین رقابت می کنند. دارندگان دانش و تولید کنندگان، دیگر ، استاد و دانشجوی زیر نظر او نیستند. دانش ، غیر شخصی ، غیر اقلیمی و جهانی شده است. دانش از متن سنتی خود خارج شده و از طریق روش های نوین ارتباطی نشر می یابد (...). در عصر جهانی شدن ، سپهر پژوهشگر در ورای سپهرهای همیشگی مانند کتابخانه ، سالن همایش یا حتی دفتر کار گشوده می شود و به سوی سپهر مجازی سیر می کند. این موضوع چه در ارتباط با رد اندیشه دانشگاه باشد ، چه در سطح نوینی از واقعیت که ما باید با آن زندگی کنیم ، موضوع بحث های زیادی شده است.»(۲۷)
چرا جهانی شدن این روش اندیشیدن جوامع ما را و به ویژه جهان آموزش عالی را با دشواری روبه رو ساخته است؟ زیرا ، اساساً ، جهانی شدن فرایندی اجتماعی است که به صورت ریشه ای به بازتعریف هرگونه کنش اجتماعی پرداخته است ، بدان معنا که تراکم زمان ، موجب تغییر شتابان مفاهیم ما از مکان و قلمرو کنش و به پرسش کشاندن واقعیت های مربوط به آنها می شود.
از نظر من سه عنصر ، جهانی شدن را ساختمند می سازد. از یک سو، فشردگی قلمرو کنش های سیاسی ، اقتصادی ، آموزشی ، اجتماعی ، فرهنگی و غیره ، و از دیگر سو ، بنای سپهر نوین جهانی که در صحنه آن چالش های نوین جهانی تبلور می یابند. سومین و آخرین عنصر ، این سپهر نوین است که به مکان درگیری و گفتگو در مورد مزیت های جمعی تبدیل می شود که هدفش ساختمند کردن سپهر نوین جهانی است. به دیگر سخن ، جهانی شدن بیش از هر چیز ، باز تعریف سپهر کنش توسط کنش گران آن است.
این جستجو ، به یقین در خلاء اجتماعی انجام نمی شود ، بلکه این جستجو بر اثر پیدایش چالش های نوین و به اجرا درآمدن مقررات و هنجارهای نوین که ساختار این سپهر جهانی را می سازند ، شکل می گیرد. خلاصه آنکه، به گفته الکساندرو باریکو(۲۸) ، رمان نویس ایتالیایی ، جهانی شدن «تنها گسترش زمین بازی نیست ، بلکه تغییر مقررات بازی نیز هست. به ساده ترین سخن ممکن: دنیای جهانی شده ، جهانی است که تنها با کنار گذاشتن بخش چشمگیری از مقررات که تاکنون اجرا شده است می توان بنا ساخت».(۲۹) به این ترتیب ، در می یابیم که جهانی شدن تنها استمرار بین المللی شدن نیست.
به صورت چکیده ، بین المللی شدن به بررسی وضعیت مبادلات و جریان هایی می پردازد که برخوردار از جوهرهای پراکنده اند ، به عنوان مثال ، تجارت خارجی میان دو کشور یا مبادله استاد و دانشجو میان دانشگاه ها. از این رو ، جهانی شدن به معنای ساخت سپهر نوینی است که پذیرنده کنش گرانی است که می توانند در آن حضور یابند ، چالش هایی است که در عرصه آن بروز می یابند و مقرراتی است که کارکرد آن را سازمان می دهند.
حال در نظر دارم به بررسی مفهوم جهانی شدن در دنیای آموزش عالی بپردازم ، زیرا دانشگاه ها به مثابه تنها کنش گران جوامع ما که به تایید مقررات می پردازند ، نمی توانند در این امر مستثنی باقی بمانند و به بازتعریف سپهر کنشی خود نپردازند.

به سوی سپهر دانشگاهی

به یقین تصادفی نیست که جهانی شدن به چالشی با چنین اهمیتی برای دنیای دانشگاهی امروزی تبدیل شده باشد. دو پدیده اصلی اجتماعی ، دو جهش بزرگ ، راه را برای پیدایش آن هموار ساخته اند. از یک سو ، به این دلیل که از این پس جوامع ما بر اساس تولید دانش ، سازماندهی می شوند ، آنها از روش توسعه صنعتی به روش توسعه ارتباطی سوق داده شده اند – نتیجه مستقیم آن ، اینکه – دیگر کالاهای صنعتی نیروی به حرکت درآورنده فعالیت اقتصادی به شمار نمی روند ، بلکه دانش های نوین هستند که ظرفیت نوآوری در یک جامعه اقتصادی را توصیف می کنند. به این ترتیب ، دانش جایگاه اجتماعی خود را تغییر می دهد و همچون کالاهای دیگر که خرید و فروش و وارد و صادر می شود ، تبدیل می گردد.
پیامدهای آن برای دنیای دانشگاهی بسیار گسترده است. تنها کافی است در اینجا یادآور شویم که در جامعه دانش ، دانشگاه ها انحصار تولید و نشر این دانش ها را از دست داده اند ، و اینکه حضور دیگر کنش گرانی که از این پس آنها نیز دارای ظرفیت تولید هستند ، مشارکت ها و یا پیوندهای نوین دانشگاه ها و موسسات و بنگاه ها را سبب می شوند و این که ، دست آخر ، این موضوع به بازسازماندهی فعالیت های پژوهشی در جهان دانشگاهی حول فعالیت هایی که به طور مستقیم قابلیت انتقال و بازدهی در دنیای اقتصاد دارند، می انجامد که هزینه های آن بر دوش آن هایی است که به بلندمدت و اثرات اقتصادی متفاوت چشم دوخته اند. به دیگر سخن ، این جهش ها به صورت بالقوه به روش های نوین عملکرد، تنش های نوین وگسست هایی در دنیای دانشگاهی می انجامد که انجام اقدامات درست را مهم میکند.
به یقین فناوری های نوین اطلاعاتی و ارتباطاتی (۳۰) و توسعه شتابان آنها ، دومین عنصری است که در توسعه جهانی شدن دردنیای دانشگاهی مشارکت داشته است. اثرات فناوری اطلاعات و ارتباطات بر روی فعالیت های پژوهشی و آموزشی ، اقلیم زدایی آنها همچون شبکه سازی، توسعه بازار جهانی یادگیری الکترونیکی(۳۱) و حضور کنش گران نوین در عرصه آن ، ایجاد دانشگاه های مجازی، و همگی آنها در زمینه گسست دیجیتالی میان کشورهای شمال و جنوب و حتی در درون جوامع توسعه یافته، همه و همه دنیای دانشگاهی را بر آن می دارد که در فاصله ای کوتاه به گزینه ای قطعی دست یازد.
دست آخر ، این تغییرات ، در کنار گفتمان کاهنده (تقلیل گرایانه)(۳۲) و اقتصادزده(۳۳) در مورد جهانی شدن ، که در نظر دارد از بازار نهادی سازمان یافته برای تمامیت زندگی در جامعه بنا بسازد ، درپیدایش کردمان هایی که تحت تاثیر گفتمان تجاری است و در نظر دارد با به دست آوردن بازار آموزشی، خود را به تنها راهبر معتبر تبدیل سازد ، نیز سهیم بوده است. وانگهی ، جا دارد بیاندیشیم که چرخه کنونی مذاکرات سازمان تجارت جهانی که به توافق کلی در مورد تجارت خدمات و ایجاد منطقه آزاد تجاری آمریکایی ها مربوط می شود و در نظر دارد موانع تعرفه ای را در جهان آموزشی از میان بردارد ، به تجاری شدن آموزش عالی می انجامد؛ به این موضوع بیشتر خواهیم پرداخت.
این جهش هایی است که چنانچه جهانی شدن را آشکارتر سازد موجب پیدایش چالش های نوینی در دنیای دانشگاهی می شود. در حال حاضر ، در نظر دارم بر روی سه موضوع مهم که جهان آموزش عالی را با سه چالش رودررو می سازد درنگ کنم.
نخستین چالش ، به شکاف دانش(۳۴) که بدون وقفه از اوایل سال های هشتاد، میان دانشگاه های کشورهای درحال توسعه و کشورهای نوظهور ، در حال گسترش است مربوط می شود. در طی بیست سال گذشته شاهد افزایش شمار دانشجویان در دانشگاه های جهان و همچنین شاهد فاصله فزاینده میان درصد جوانانی که در دانشگاه های کشورهای جنوبی و جوانانی که در کشورهای توسعه یافته تحصیل می کنند ، بوده ایم.
همچنین ، چنانچه یک دانش آموخته دارای مدرک دکترا را برای ۵۰۰۰ نفر در کشورهای عضو(۳۵)، در سال ۱۹۹۷ در نظر بگیریم ، این نسبت در برزیل یک به ۰۰۰ /۷۰ نفر ، در شیلی یک به ۰۰۰ /۱۴۰ نفر و در کلمبیا یک به ۰۰۰/ ۷۰۰ نفر می رسد(۳۶).(bank mondial,۲۰۰۲,p.۴۹) در جهانی که زیر سلطه تولید دانش های نوین است ، در می یابیم که این داده ها برای امکان دستیابی کشورهای نوظهور و موفقیت آنها در پیوستن به این اقتصاد نوین ، جای نگرانی باقی نمی گذارد.
فرار مغزها از کشورهای جنوبی به سوی کشورهای توسعه یافته ، دومین چالش بزرگی است که در جهان آموزش عالی بروز می کند و مسئولان دانشگاهی نمی توانند برای مدت زیادی آن را نادیده انگارند. زمینه مردم شناسی جهانی که نشان می دهد جوامع توسعه یافته در مقایسه با جوامع نوظهورکه بسیار جوان هستند ، نسبتاً مسن تر هستند نمی تواند به تنهایی توضیح دهنده ی این شرایط باشد. ماده خاکستری و تخصص گرایی مواد نخستین اقتصاد دانش است. به زبانی آشکارتر ، مسئله در این است که بدانیم چنانچه، بعد از تامین رشد کشورهای توسعه یافته پس از جنگ جهانی دوم ، با آن چه که برخی آن را به یغمابردن منابع طبیعی کشورهای جنوبی نامیدند ، کشورهای توسعه یافته بر سر آنند ، که در آغاز سده بیست و یکم ، اشتباه خود را تکرار کنند و این بار این کار را با به یغمابردن مواد خاکستری انجام می دهند. موضوع از آن جا آشکار می شود که بدانیم ، تنها به عنوان یک مثال ۰۰۰/ ۵۰۰ دانشجوی خارجی که هرساله به دانشگاه های آمریکایی راه می یابند ، تنها یک سوم آنها به کشورهای اصلی خود بازمی گردند.
این مسئله فرار مغزها ، چالش های اخلاقی و اجتماعی بسیار مهمی را بر می انگیزاند. از یک سو ، این مسئله به طرح مستقیم مسئله نیازهای جمعی جوامع ، نوظهور و یا توسعه یافته مربوط است ، که مربوط به شکوفایی افراد می شود. به طور خلاصه ، در این جا مسئله به آزادی انتخاب در بازار کار دانش آموختگان دانشگاهی ، که آن هم جهانی شده است ، مربوط می شود. از دیگرسو ، فرار مغزها به مسئله کالبدشناسی نظام های دانشگاهی کشورهای جنوبی و کشورهای توسعه یافته ، ربط می یابد. با توجه شکاف گسترده در دستیابی به آموزش های دانشگاهی و ضعف تحصیلات عالی در برخی از کشورهای جنوبی در کنار سیاست های بکارگیری مهاجمانه دانشجویان دوره های دوم و سوم از سوی دانشگاه های کشورهای توسعه یافته ، باید از خود پرسید که آیا در چنین زمینه ای ، دانشگاه های کشورهای جنوبی، تامین کننده مهارت های مورد نیاز برای پیش برد برنامه های مرحله ای ما به شمار نمی روند، بدون آن که در عوض پاداشی دریافت کنند؟ به دیگر سخن ، آیا کشورهای جنوبی به تامین یارانه های برنامه های تحصیلات عالی کشورهای توسعه یافته از طریق تامین دانشجویانی که آنها بدان نیاز دارند نمی پردازند ، بدون آن که دانشگاه های کشورهای توسعه یافته هزینه های آموزشی دوره نخست را پرداخت کنند؟

تنظیم ساختن سپهر جهانی آموزش عالی

این دو نخستین چالش جهانی ، موجب برانگیختن سومین چالش نیز می شود که همان راه اندازی روش تنظیم سپهر جهانی آموزش عالی است. اگر دانش و علم جهان شمول هستند ، در عوض ، نظام های دانشگاهی و روش های سازماندهی به زندگی دانشگاهی بر اساس سیاست ها و هنجارهای ملی اجرا می شود .هرچند که این روش ها مربوط به تامین منابع مالی ، اعتبارسنجی برنامه ها و به رسمیت شناختن مدارک تحصیلی یا حمایت مالی از دانشجویان باشد. از این منظر ، امضای قراردادهای چشمگیر میان وزارت آموزش کبک با هر یک از دانشگاه های ایالت کبک نشان دهنده آن است که حکومت درگیر، نمی تواند بدون آنکه بخواهد این بخش را به حال خود رها سازد و به روشنی به بازتعریف چارچوب آموزش عالی بپردازد. تمامی مسئله از کالبدشناسی نظام های ملی تنظیم آموزش عالی و تن دادن به چالش های جهانی که به بحث دربارهآنها پرداختیم ، ناشی می شود. آیا چالش های جهانی از سطح صلاحیت دولت- ملت ها فراتر می رود و لازم است روش های تنظیم جهانی آموزش عالی به مرحله اجرا درآید تا موجب تامین دستیابی عادلانه تری به تحصیلات دانشگاهی و تعریف الگوهای روابط نوینی در درون دنیای آموزش عالی و میان دانشگاه ها شود؟
به دیگر سخن ، در این جا مسئله کمبود نهادی سپهر جهانی آموزش عالی مطرح می شود. آیا به سان دیگر بخش های فعال ، همانند حقوق بین الملل یا حتی محیط زیست ، باید درصدد راه اندازی «رژیم بین المللی یا جهانی» آموزش عالی بود؟ نمی توان از سازه سپهر دانشگاهی اروپایی ، درس هایی گرفت که بتوان از نظر معماری نهادی ، آنرا به اجرا درآورد و مفید واقع شود؟
اگر نمی توان جهانی شدن را تنها به ابعاد اقتصادی و یا کمتر از آن ، تا حد پروژه نئولیبرال فروکاست ، این موضوع باید ما را نسبت به سلطه جویی این پروژه نئولیبرال در سازماندهی سپهرهای نوین جهانی کور کند. به جای تحلیل شتاب زده ای از شرایط جهانی شدن ، می توان به این پرسش که در مقابل جهانی شدن چه باید کرد؟، که بیش از یک پاسخ دریافت می کند ، اندیشید.
ژان آرت شولت(۳۷) در اثر خویش با نام جهانی شدن ، مقدمه ای نقادانه(۳۸) (سال ۲۰۰۰) ، علاوه بر پروژه سیاسی نئولیبرال ، دست کم به دو برنامه سیاسی دیگرکه می تواند اصلاح طلبانه باشد و موجب پیدایش سوسیال دموکراسی جهانی شود و به دیگر متغیرهای بنیادگرایی طرفداران زیست محیط ، ملی گرا ، سوسیالیست یا پسامدرن که آنها نیز روش هایی برای تنظیم سپهر جهانی ارائه می کنند ، اشاره می کند.
در مورد آموزش عالی لازم است که پیشنهادهای کاملاً متفاوتی در مورد سازمان و اصول عملکرد آن در این سپهر جهانی دانشگاهی پیدا کرد.
نخست لازم است به گرایش شدید تجاری سازی و خصوصی سازی آموزش عالی اشاره کرد ، که از طریق وارد ساختن آن به دانشگاه با استفاده از مدیریت و فرهنگ کارآفرینی (الگوی استرالیا) و همچنین با پیدایش کارآفرینان نوین بخش خصوصی که با برچسب دانشگاه (دانشگاه فونیکس) به ارائه تولیدات آموزشی برای بزرگسالان در بازار جهانی آموزش عالی می پردازند ، اشاره کرد. چنین شرایطی ایجاب می کند که باز گسترش سپهر دانشگاه ها با فرهنگ بازاری همراهی می کند که نهادهای دانشگاهی را به مثابه صادر کننده دانش و یا فروشنده و تجاری کننده تخصصی شان تلقی می کند ، که به گشایش شعبه های خود در کشورهای خارجی ، توسعه راهبردهای مبنی بر به دست آوردن بازار دانشجویان خارجی وپایین آوردن دانشجویان تا سطح مشتری می پردازند ، و تمامی این ها در زمینه کلی تر کاهش موانع تعرفه ای و کاهش اهمیت مشارکت حکومت در تامین منابع مالی دانشگاه ها انجام می شود. نویسندگانی همانند اسلوتر(۳۹) و لزلی(۴۰) چنین نتیجه گیری می کنند که این تجاری سازی- خصوصی سازی دانشگاه ها برآمده از پدیده ساختاری مهم تری است که عبارت است از راه اندازی سرمایه داری آکادمیک(۴۱).
موضوع دیگر اینکه من باور دارم که کاستی های این پروژه کالایی سازی آموزش عالی باید براساس ساختمندسازی سپهر جهانی دنیای دانشگاهی بر محور مفهوم خیر عمومی پی ریزی شود. گفتگوها در مورد تعریف این مفهوم ، تامین منابع مالی آن ، انتخاب اولویت ها و چگونگی کنش جمعی و هماهنگ سازی کنش گران بخش عمومی و خصوصی ، چالش های دیگری را از جمله مشروعیت بخشیدن به مداخله بخش عمومی بین المللی و ضرورت پا فراترگذاشتن از چارچوب میان دولتی کنونی را موجب می شود که به هیچ رو کارهای کم اهمیتی نیستند. واردساختن جهان آموزش عالی در پروژه جهانی توسعه انسانی پایدار که پاسخگوی نسل های کنونی باشد بدون آنکه ظرفیت های نسل های آینده را به رهن گذارد و یا حتی انگاشت دانشگاه ها به مثابه محور اصلی ارتباط در میان جوامع از جمله دیگر پیشنهادها برای سازماندهی این سپهر جهانی به شمار می رود.
به یقین یکی از هدف هایی که ما دنبال می کنیم ایجاد کامل ترین گزینه های ممکن الگوهای سازماندهی سپهر جهانی آموزش عالی است. اما ، فهرست کوتاه و غیر فراگیری که ارائه شد بیانگر آن است که بحث ، آغاز شده است. اندیشه پی نهادن سپهر جهانی در ورای دولت- ملت ، ایجاد معماری نهادی مناسب که بتواند به تعریف مردم سالارانه مجموعه فرایندهای تصمیم گیری ، ارزیابی و مشروعیت بخشی به گزینه های جمعی در عرصه جهانی آموزش عالی بیانجامد ، احتمالاً یکی از مهم ترین پیامدهای جهانی سازی دنیای آموزش عالی است. به دیگر سخن ، بحث مربوط به اثرات جهانی شدن بر روی آموزش عالی ، نیازمند غنی تر شدن است و نباید آنرا تا حد درگیری میان هواداران لیبرالیسمی ناب و خشن که از سلطه بازار تغذیه می شود ، فروکاست و راه را بر کاستی های مردم سالارانه و حسرت بار مفهوم غیرتاریخی و غیراجتماعی دانشگاه بست و پنداشت که ماموریت آن به هیچ رو نیازمند بازاندیشی و به روز سازی نیست و جهانی شدن را برای آن در حد تهدیدی که باید آموزش عالی را از آن مصون داشت ، پایین آورد. من از جمله کسانی هستم که به طور عمیق باور دارند دانشگاه ها بدان گونه که توسط همبولت(۴۲) و نیومن(۴۳) تعریف و ارزش گذاری شده اند و در سده نوزدهم به کار گرفته شده اند دیگر الگویی مناسب برای آغاز سده بیست و یکم نمی باشد. بر عکس ، از دست دادن ارزش های والای انسان گرایانه و فراگیری که دانشگاه ها بر اساس آن بنا شده اند ، برای آموزش عالی و جوامع ما غیرقابل پذیرش است.

نتیجه گیری

من مطالبم را با تاکید بر این نکته نتیجه گیری می کنم که بسیار باور دارم جهانی شدن عرصه کاری کاملاً نوینی را برای جهان دانشگاهی می گشاید. این عرصه ای گشوده شده است که در آن می توان همه چیز را به بازی گرفت و همه چیز به بازی گرفته خواهد شد. این عرصه ، کنش گران را به نوآوری و یافتن راه حل های اصیل وا می دارد.
میشل فوکو، فیلسوف فرانسوی، کار فکری را بدینگونه ساده و روشن بیان می کند: «کار کردن برای یک روشنفکر ، شروع به اندیشیدن به گونه ای دیگر به آن چه اندیشیده است ، می باشد.» به نظر من مهم ترین اثر جهانی شدن بر روی دانشگاه ها این دستوری است که به ما ابلاغ شده است تا به بازاندیشی در مورد جهان آموزش عالی بپردازیم و دانشگاه ها را به کنش گران ساختن جهانی مردم سالار و عادلانه تبدیل کنیم. با گام نهادن در این مسیر ، شانس زیادی برای دیدن ورطه ای وجود دارد که واقعیت را از جهان دانشگاهی جدا می سازد و امید است مباحثی که جهان دانشگاهی در مورد خویش آغازیده است بتواند این شکاف را پر کند.

کتاب شناسی

Banque mondiale. 2002. Constructing knowledge societies: new challenges for tertiary education. Washington D.C., Banque mondiale.
Barrico, A. 2002. Next. Paris, Gallimard, "Folio".
Delanty, G. 2001. Challenging knowledge. The university in the knowledge society. Londres, SRHE and Open University Press.
Scholte, J. A. 2000. Globalization: a critical introduction. Basingstoke, Royaume-Uni, Palgrave.
Slaughter, S. et Leslie, L. 1997. Academic capitalism: politics, policies and the entrepreneurial university. Baltimore, John Hopkins University Press.

پیشگفتار

روابط پیچیده میان جهانی شدن و آموزش، عالی موضوع بحث های پایان ناپذیر و همچنین موضوع بحث سمینارها ، نشست ها و همایش ها در سراسر جهان شده است. آیا افزایش آموزش های فرا مرزی با پشتیبانی فناوری های آموزش از راه دور، پیدایش تامین کنندگان با هدف سود آوری و آزاد سازی تجارت خدمات آموزش عالی در چارچوب سازمان جهانی تجارت(۱)، برای آموزش عالی یک فرصت یا یک تهدید به شمار می آید؟ دانشگاه ها با چه چالش های واقعی روبه رو هستند؟ دانشگاه ها کنش گران یا تماشاگران اقتصاد نوین جهانی هستند؟ مباحث اغلب توان فرسا هستند و اتفاق نظر به دشواری صورت می گیرد.
اثر پیش روی شما به نام: جهانی شدن و دانشگاه ها: سپهر نو و کنش گران نوین ، که با مدیریت گیل برتون و مایکل لامبرت ویراستاری شده است ، به طرح مباحث مطرح شده توسط پژوهشگران و کنش گرانی می پردازد که در نشستی با نام: «جهانی شدن: چالش های پیش روی دانشگاه ها» شرکت کرده بودند. این نشست توسط دانشگاه لاوال ، در کبک کانادا ، از تاریخ ۱۸ تا ۲۱ سپتامبر سال ۲۰۰۲ برگزار شد.
یونسکو برای پشتیبانی از مباحث جهانی شدن و مسئله آموزش عالی به این موضوع پرداخته است. رسالت این همایش از یک سو ، همسو سازی منافع دولت های ملی با بخش های آموزش عالی عمومی ، با تامین کنندگان خدمات سود آور و همچنین با دانشجویان و به طور کلی با مردم، و از سوی دیگر ، فراهم ساختن امکان بحث و گفتگو برای تمامی طرف های درگیر است. سرشت اساسنامه یونسکو ، که اغلب به مثابه حمایت از جهانی شدن تلقی می شود ، بر روی دسترسی همگان به آموزش ، پیگیری آزادانه حقیقت عینی و بالاخره مبادله آزاد اندیشه ها و دانش ها تاکید دارد. امید است که این اثر برای دست اندرکاران آکادمیک ، سیاسی و همچنین اساتید ، پژوهشگران و دانشجویانی که با مسئله داغ کنونی روبه رو هستند ، مفید واقع شود.

مقدمه

با مشاهده ادبیات مربوط به دانشگاه ها ، به نظر می رسدکه بین المللی شدن پاسخی ساده و موثر به جهانی شدن است؛ چیزی که موجب پیدایش اندیشه تدوین این کتاب شد. در واقع ، به نظر می رسد جهانی شدن ، که به گونه ای متداول ، از سوی برخی کنش گران تا حد فرآیندی صرفا اقتصادی پایین آورده می شود – حتی در بیان ایدئولوژی نئولیبرال- از نظر ما ، منشا اثر در بسیاری قلمروها و به ویژه در قلمرو آموزش عالی است. فرضیه ما این است که به نظر نمی رسد دانشگاه ها در تلاش خود برای «بهینه» سازی بین المللی خویش ، ابعاد چالش های نوینی را که جهانی شدن برای آنها ایجاد می کند در نظر گرفته باشند ، و همچنین نسبت به سپهر نوینی که آنها باید از این پس در آن متحول شوند ، آگاهی ندارند. به عبارت دیگر ، پرسش این است که: آیا دانشگاه ها نقش دیگری ندارند ویا در چارچوب سپهر اجتماعی جهانی که روبه روی آنها گشوده می شود ، جایگاه دیگری نخواهند داشت؟
هفده شخصیت جهانی آموزش عالی ، برخی نویسنده ، برخی کنش گر و برخی برخوردار از هر دو ویژگی ، می کوشند تا در این کتاب به این پرسش ها پاسخ گویند؛ آنها با انتخاب موضوعات مختلف، و از دیدگاه های متفاوت ، چشم اندازی از این مسئله را در آغاز سال ۲۰۰۳ به خوانندگان ارائه می کنند. تاملات آنها در پنج بخش گردآوری شده است.

گیل برتون،(۲) در دیباچه درصدد آن است تا دریابد آیا دانشگاه ها می توانند همچنان به جهان دانشگاهی از منظر فعالیت های کنونی بین المللی خویش بنگرند. او می کوشد نشان دهد که ، اگرچه بین المللی شدن دانشگاه ها می بایست همچنان پیگیری و تقویت شود ، اما جهانی شدن ، مسائلی را ایجاد می کند که دانشگاه ها می بایست با آنها روبه رو شوند. این مسائل عبارت است از مورد توجه قرار گرفتن چالش های جامعه شناختی ، اقتصادی ، سیاسی و اخلاقی که رابطه دانشگاه های شمالی با دانشگاه های کشورهای نوظهور به وجود می آورند.
بخش نخست به طرح نقطه نظرهای موسسه های بین المللی اختصاص یافته است که نقش تعیین کننده ای در شکل گیری چالش های جهانی ای دارند که دانشگاه ها باید با آنها روبه رو شوند. جان دانیل(۳) ، از یونسکو ، نشان می دهد که چگونه از نظر او آموزش بایستی کالایی عمومی باقی بماند (چیزی که مانع مداخله بخش خصوصی نمی شود). در عین حال دانش می بایستی خود را با آن «تطبیق» دهد. او می اندیشد چنان چه نقش دانشگاه ها را صرفاً تا حد رشد اقتصادی پایین بیاوریم به بیراهه ، رفته ایم و پیشنهاد می کند که بر روی ره آوردهای معنوی ، فرهنگی و اجتماعی تاکید کنیم. در پایان ، با دفاعی جانانه از آموزش فراسوی مرزها ، نتیجه گیری می کند که لازم است نظام کیفیت و اعتبارسنجی در سطح جهانی به وجود آید. کریس دبلیو بروکس(۴) از سازمان همکاری های توسعه اقتصادی ، به توسعه، با رویکردی کاملاً سیاسی می پردازد. از نظر وی ، مسائل ایجاد شده توسط جهانی شدن برای جهان اقتصادی و جهان دانشگاهی ، اساساً دو گزینه سیاسی را آشکار می سازد. زمامداری ، فساد و اموال عمومی ، از جمله نگرانی های جهانی است که نیازمند نشانه های نوینی است . از نظر او در چنین شرایطی دانشگاه ها می توانند ایفاگر نقش میانجی میان حکومت و جامعه مدنی و پاسدار اخلاق نوینی باشند که موجب می شود براساس آنها بتوان با چالش های جهانی «با شرافتی معنوی» روبه رو شد. در نهایت ، جمیل سلمی(۵) ، از بانک جهانی از طریق ارائه خلاصه ای تحلیلی از آخرین گزارش بانک جهانی ، تغییر گرایش های اصلی را به تصویر می کشد. بانک جهانی ، که تا همین اواخر ، آموزش عالی را برای کشورهای درحال توسعه ، تجملی قلمداد می کرد و تامین منابع مالی آن را تنها برعهده کسانی که از آن برخوردار بودند ، می دانست ، با به پرسش کشیدن تحلیل های پیشین خود ، از این پس آموزش عالی را در قلب اولویت های خود قرار داده است. همچنین ، او می کوشد تا همبستگی میان آموزش عالی-که از این پس حیاتی می شود- و توسعه اقتصادی کشورهای نوظهور را آشکار سازد.
دومین بخش این اثر به بررسی شرایط جهانی که دانشگاه ها نیز در آن مشارکت دارند ، می پردازد؛ یعنی موضوعی که آموزش عالی را از طریق مذاکرات انجام شده در مورد موضوع آموزش در موافقت نامه عمومی در مورد تجارت و خدمات(۶) و موافقت نامه توسعه الگوی نوین تولید دانش ، با جهانی شدن مرتبط می سازد. هانس وان گینکل(۷) ، خاطر نشان می سازد که فرآیند جهانی شدن ، تازگی ندارد ، بلکه تنها ، نسبت به گذشته ای نه چندان دور ، از سرعت و تحولات بیشتری برخوردار شده است. از نظر وی ، این موضوع که دیگر حکومت در مرکز نظام آموزش عالی قرار ندارد ، به مثابه یک انقلاب واقعی کپرنیکی است که نیازمند تغییر کلی در عملکرد دانشگاه ها است ، تاجایی که به طرح این پرسش می پردازد: «بنابراین نقش دانشگاه ها چیست؟» جین نایت(۸) به ارائه تجزیه و تحلیلی کاوشگرانه از مسائل انجام شده در چارچوب سازمان تجارت جهانی و موافقت نامه عمومی در مورد تجارت و خدمات می پردازد و چنین توضیح می دهد که به رغم پنداشته ها و گفتارهای این سازمان ها ، دانشگاه ها باید با این مسائل روبه رو شوند ، حتی اگر شاهد آن باشند که سازمان های بین المللی برای آنها تصمیم می گیرند. این مسئله پیچیده تر از آن است که بتوان آن را تا حد مباحث نمایشی پایین آورد. جین نایت ، همچنین ارائه آموزش عالی در عرصه جهانی را ناکافی می داند ، و به مشکل ، یا حتی نا ممکن بودن عرصه به راه حلی ملی در برخی از کشورها اشاره می کند.

مایکل گیبونز(۹) ، به سهم خویش ، به بحث درباره شرایط نوینی می پردازد که دانش در آن تولید می شود. از نظر او ، جهان در تمامیت خویش دیگر نمی تواند به یک الگوی تولید که تنها رویکردی رشته ای و ماهیتاَ تخصصی است بسنده کند. از این پس مسائل بیش از بیش بغرنج تر می شوند و نیازمند رویکردی چند رشته ای می باشند . بنابراین ، استفاده از الگوی دو تولید دانش را پیشنهاد می کند. از نظر او در چنین شرایطی ، دانشگاه ها از سهم و جایگاه خاص خویش برخوردارند- حتی می توانند رهبری آن را به عهده بگیرند - و این سهم وجایگاه بستگی به آن دارد که دانشگاه ها تا چه حد «به صورت نهادینه شده» در این فرآیند نوین که از نظر جغرافیایی پراکنده و از نظر اجتماعی تقسیم بندی شده است ، شرکت کنند.
در بخش سوم به بحث درباره جایگاه نوین دانش – که از سوژه به ابژه تبدیل شده است- در جوامعی می پردازیم که خود را بر اساس دانش توصیف می کنند. برنارد پو(۱۰) گوشه ای از علوم حیاتی را آشکار می سازد. در ورای انفجار دانشی که زیست شناسی با آن روبروست ، که برخی آن را علم سده بیست و یکم توصیف می کنند ، آن چه که از نظر او ، موجب شگفتی است ، ابعاد به هم پیوسته ای است که موجب می شود اطلاعات تنها زمانی به دانش بدل شوند که به آن معنا و جهت دهند. از نظر او ، جهانی شدن ردپای انسان بر روی زمین است و باید یادآور مسئولیت ما نسبت به این سیاره باشد. در جامعه ای که بیش از بیش به دانش متکی است ، لازم است که ما با ایجاد دسترسی آزاد برای همگان به این دانش ، به ایجاد همبستگی بپردازیم. وانگهی ، ریکاردو پترلا(۱۱) ، به طرح مسائلی چند می پردازد: آیا قصد آن دارند که با نام دانش و در پناه دانشگاه ها که دانش ناب در اختیار دارند ، تمایز نوینی میان ملت ها ایجاد کنند یا می خواهند با ایجاد همبستگی ، دانش را آزادانه و رایگان در دسترس قرار دهند؟ راه حل آن این است که: دانشگاه ها «روایت نوینی از جهان» را آغاز کنند.
موضوع ارتباط میان آموزش عالی و توسعه ، مباحث بخش چهارم را به خود اختصاص می دهد. در وهله نخست دیوید ایی. بلوم(۱۲) با بهره گیری از تجربه دوجانبه و کارشناسی بین المللی خویش بر این باور پا می فشارد که آموزش عالی محور اصلی توسعه درکشورهای نوظهور است. او در این رابطه تاکید می کند که آموزش عالی دیگر برای هیچ کس به ویژه کشورهای فقیر یک کالای تجملی به شمار نمی رود. او بر این باور است که جهانی شدن تهدیدی ندارد بلکه فرصت های بیشتری به همراه دارد. از نظر او ، آن چه اکنون مهم است ، این است که به مرحله عمل وارد شود؛ به این منظور ، او به گروه ضربت آموزش عالی پاکستان برای به تصویر کشاندن ره آوردهایی که دانشگاه ها می توانند در مورد توسعه در کشورهای نوظهور به ارمغان آورند اشاره می کند. گولام مهامدبائی (۱۳) ، به تحلیل فرصت ها ویا خطرات جهانی شدن در کشورهای در حال توسعه می پردازد. ملاحظات او از این قرار است که: کشورهای در حال توسعه به ندرت از منابع لازم ، برای رویارویی با تقاضای آموزش عالی که با ضرباهنگ انفجار جمعیت شناختی همراه است ، برخوردارند. اولویت های سیاسی چیزهای دیگری است؛ بنابراین این کشورها به حمایت دانشگاه های کشورهای شمالی و ایجاد مشارکت های نوینی نیازمندند. منطق مبتنی بر رقابت به تدریج خطر نابودی نظام های ملی آموزش عالی در برخی از کشورها را به همراه دارد. تبوهو موجا(۱۴) با توجه به شناخت خود از وضعیت افریقای جنوبی درآخرین مقاله این بخش با عنوان «جهانی شدن- نژاد پرستی»، هراس خود را نسبت به این وضعیت اعلام می کند. او می پذیرد که افریقا نیازمند دریافت کمک از کشورهای شمالی است ، اما آرزو می کند که تجربه های گذشته مورد توجه قرار گیرند؛ اگر چه به دلیل کمبود منابع در وضعیت دشواری قرار دارند ، اما می توانند در این تغییرات مشارکت داشته باشند. با راهبردهای نوین پیشنهادی بانک جهانی و سازمان ملل متحد روزنه امیدی گشوده شده است.
بخش پنجم نشان می دهد که دانشگاه های کلاسیک دیگر در عرصه آموزش عالی تنها نیستند. پیش تر دیدیم که بازی آغاز شده ، دانش به ابژه تبدیل شده ، و شمار کنش گران با منطق های مختلف رو به افزایش است. جین کوری(۱۵) به عنوان نخستین نمونه ، در مقاله خود تایید می کند که برای دانشگاه های کلاسیک ، پایداری در برابر جهانی شدن- به مثابه فرایندی اساساً اقتصادی که بازنمای ایدئولوژی نئولیبرال است- غیرممکن نیست. کوری با موردکاوی در سه دانشگاه استرالیایی یعنی مورداچ(۱۶) ، موناش(۱۷) و ملبورن(۱۸) ، نشان می دهد که این سه دانشگاه به تدریج به دانشگاه های تجاری تبدیل می شوند که می توان در آنها پیدایش کنش گران نوین دانشگاهی را به دید. نتایج فعالیت های بی رمق این دانشگاه ها او را به این اندیشه رهنمون ساخته است که هنوز امیدی برای دانشگاه های سنتی باقی مانده است. کریک دی سونسون(۱۹) نیز با موردکاوی درمورد دانشگاه فونیکس به تحلیل شکوفایی ، به ویژه سریع ، نوع جدید دانشگاه می پردازد. تحلیل او بیانگر این واقعیت است که جان اسپرلینگ(۲۰) ، موسس این دانشگاه ، اقتصاددان دانش آموخته کمبریج ، در نظر داشته است الگوی آموزش نوینی برای بزرگسالان اجرا کند تا بتواند به تقاضای متولدین ، دوران رشد جمعیت ، که درصدد آموزش صرفاً حرفه ای هستند ، پاسخ گوید. درحال حاضر ، دانشگاه فونیکس ، نخستین دانشگاه سودآور(انتفاعی) با ۰۰۰ /۱۴۰ دانشجو در ایالات متحده است. این دانشگاه صرفاً به بزرگسالان اختصاص دارد و برنامه های خود را که به کسب مهارت های حرفه ای معطوف می سازد.
مسئله ای که می ماند استفاده از نام دانشگاه برای نامیدن این گونه موسسه هاست که برخی آن را موسسه آموزش عالی بزرگسالان می نامند. آخرین نقطه نظر ازآن پیتر اسکات است ، که به دانشگاه ایمان دارد و می پندارد که دانشگاه می تواند خود را متحول سازد. از نظر او ، کنش گران نوینی نظیر موسسه های مجازی که به آموزش در ورای مرزها می پردازند ، دانشگاه های خصوصی با اهداف سودآورانه و دانشگاه های بنگاهی ، پا به عرصه نهاده اند ، اما به ویژه دانشگاه های کلاسیک نیز وجود دارندکه زیر فشار زیست بوم اقتصادی و اجتماعی ، با فرایند پیوند روبه رو هستند. پیتر اسکات(۲۱) ، بر این باور است که دانشگاه ها از منابع و روشن بینی لازم برای تبدیل به دانشگاه های پیوندی آموزش عالی برخوردارند و می توانند جایگاه خود را درمحافلی که «عمل گرایان» آن را سازمان های دانش می نامند- که حتی بنیان دانش را به زیر پرسش می کشاند- باز یابند.
در بخش نتیجه گیری ، فرانسوا تاوناس(۲۲) ، عرصه تاملی را می گشاید که بر اساس آن ، دانشگاه ها می توانند میان تنش های گوناگونی که بروز می کند ، از جمله تنش های جغرافیایی ، سیاسی ، اقتصادی یا اجتماعی ، توازنی عادلانه تر ایجاد کنند. لازم به ذکر است که ما در اینجا از واژه جهانی شدن (globalization)(۲۳) استفاده کرده ایم تا از سه خطر واژه جهانی سازی (mondialisation) در امان باشیم:

جهانی سازی محدود به فرآیندی اقتصادی است؛ جهانی سازی حالتی است که تنها محصول ایدئولوژی نئولیبرال حاکم است؛ وبالاخره ، بر این باوریم که جنبش های ضد جهانی سازی تنها راه رهایی از آن است. سخن از جهانی شدن ایجاب می کند که کنش گران جوامع ما به مشارکت در بازتعریف سپهر کنش خویش و بنابراین ، تولید فرآورده هایی نوین بپردازند.

در پایان ، دربخش پی نوشت گیل برتون و میشل لامبر به بررسی عناصر اصلی ای می پردازند که بر مبنای آن دانشگاه ها باید به بازتعریف اعتبار اجتماعی و جایگاه خویش در عرصه سپهر نوین جهانی بپردازند.

گیل برتون - میشل لامبر
۲۰ ژانویه ۲۰۰۳

بخش ۱: نقطه نظرات سازمان های بین المللی

کمونیسم علمی و اقتصاد سرمایه داری

دانشگاه در عصر جهانی شدن
جان دانیل(۴۴)
عنوان مقاله از کجا آمده است؟ عبارتی است که آن را در کتاب پکا هیمنن(۴۵) (۲۰۰۲) با نام «رباینده اصول اخلاقی: رویکردی بنیادین به فلسفه تجارت»(۴۶) یافته ام. او می نویسد «سرمایه داری کنونی براساس بهره کشی از کمونیسم علمی بنا شده است». این روشی ظریف برای بیان تنشی است که همواره در زندگی دانشگاهی حضور داشته است که به نظر می رسد در روزگار ما شدیدتر شده است؛ تنش میان دانش به مثابه اموال عمومی و دانش به مثابه مالکیت خصوصی. وانگهی ، این پرسشی است که از ما پرسیده شده است. نهادهای بین المللی چگونه به چالش های دنیای آموزش عالی در چارچوب جهانی شدن ، شتابان می نگرند؟ آیا به سوی کالایی شدن پیش می رویم یا برعکس ، به عرصه راهبرد توسعه انسانی پایدار وارد می شویم که آنرا اموال مشترک عمومی تلقی می کند؟
مایل نیستم سریع به این پرسش که در مجموع ، غرض ورزانه است ، پاسخ دهم ، چرا که به طرح نادرست مسئله ای دوگانه می پردازد و گزینه ای مصنوعی پیشنهاد می کند. نخست به بررسی اصولی می پردازیم که الهام بخش یونسکو در رویکردش به طورکل به آموزش و به ویژه آموزش عالی است.

اموال عمومی و دانش مشترک

نخستین نقطه نظر من این است که برای یونسکو مخالفت کردن با جهانی شدن آموزش ، عملی ریاکارانه است ، چرا که پیش گفتار کنوانسیونی که به ایجاد این سازمان در پایان جنگ جهانی انجامید ، دفاعی نامه ای برای جهانی شدن است ، حتی اگر این واژه در سال ۱۹۴۵ وجود نداشت. در این پیش گفتار چنین می خوانیم: «... شرافت انسانی ایجاب می کند که به نشر فرهنگ و آموزش در میان همگان به منظور دستیابی به عدالت ، آزادی و صلح بپردازیم ، در این زمینه برای تمام ملت ها وظایف مقدسی وجود دارد که لازم است با همیاری انجام رسد.»
کمی بعد می خوانیم: «... به این دلایل ، دولت های امضا کننده این کنوانسیون ، پایمردانه در نظر دارند دستیابی کامل و برابر همگان را به آموزش ، دنبال کردن آزادانه حقیقت عینی و مبادله آزاد اندیشه ها و دانش ها را تامین کنند. آنها تصمیم دارند به منظور مفاهمه بهتر و به دست آوردن شناختی دقیق تر و حقیقی تر از آداب و رسوم یکدیگر ، به توسعه و افزایش روابط میان ملت ها بپردازند.»
من بر سه عنصر برگرفته از اساسنامه مان تاکید می کنم: نخست «دنبال کردن آزادانه حقیقت عینی» سپس «مبادله آزاد اندیشه ها و دانش ها» و دست آخر «افزایش روابط میان ملت ها». این سه عنصر بیانگر جهانی شدن سالم زندگی فکری است و بازتاباننده تحول در اصول جزم آکادمیک،(۴۷) روش اندیشیدن آکادمیک و اصل آزادی آکادمیک از هشت سده پیش است.
برداشت من از «اصول جزم آکادمیک» ، این بیان ساده است که دانش با اهمیت است. این اصلی جزم است به این دلیل که نمی توان آن را به اثبات رساند ، اما از نظر شمار زیادی ، این اصل جزم بیانگر ویژگی اساسی شرایط انسانی است. منظور من از «روش اندیشه آکادمیک» ، روی آوردن به خرد ، فرضیه سازی ، جستجوی قطعیت و به طور خلاصه روش شناسی علمی به معنای گسترده آن است.
منظور از «آزادی آکادمیک» به نقل از نتایج کنفرانسی که در سال ۱۹۵۰ توسط یونسکو برگزار شد ، چنین در می یابم: «حق و آزادی پژوهشگری در علم و برای خود علم ، و به هر نتیجه ای که این پژوهش بیانجامد؛ مدارا کردن با نظرات مخالف و مستقل نسبت به هرگونه مداخله سیاسی».
آیا امروزه این ارزش ها ، مورد تهدید قرار گرفته اند؟ آیا ما باید برای دفاع از پنداره جهانی شدن روشنفکرانه کنوانسیون یونسکو سنگرگیری کنیم؟ در سال گذشته ، یونسکو یک شماره از نشریه خود ، نامه یونسکو ، را با عنوان «قدرت و ثروت: پژوهشگران زیر فشار»(۴۸)به این موضوع اختصاص داد. در این شماره ، به مشکلاتی که دانشگاهیان در کشورهایی که مقامات آن مخالفت و آزادی بیان را برنمی تابند اشاره شده است.
اما بیشتر مقالات به خطرات جوامع بزرگ تجاری که تامین کننده منابع مالی در دانشگاه ها هستند ، اختصاص یافته است. این تامین منابع مالی گاهی محدودیت های شدیدی را به همراه دارد ، خواه بر روی انتشار نتایج پژوهشی و خواه ، به طور کلی تر ، بر روی انتخاب فعالیت های گروهی که یارانه دریافت می کند. نویسندگان ، مواردی را یادآوری کرده اند در آنها مقامات دانشگاهی به راحتی به فشارهای منافع تجاری گردن نهاده اند. وانگهی ، آنها توضیح داده اند چگونه به دلیل کاهش منابع مالی دانشگاه ها از سوی حکومت ها ، در برخی از کشورها ، آنها به سوی بخش های تجاری روآورده اند.
من دو تحلیل از این موضوع دارم: نخست آنکه ، منتشرنکردن نتایج پژوهشی ، به هر شکل ، سیاستی کوتاه بینانه است ، به ویژه برای سازمانی که می کوشد از پیشرفت های علمی بهره گیری کند. همان گونه که آلبرت انیشتین(۴۹) به خوبی بیان کرده است: «محدودیت در زمینه آزادی های آکادمیک موجب مشارکت در سدراه کردن در چرخش دانش می شود ، بنابراین داوری و کنش ملت ها را به آشوب می کشاند»
همچنین آرنولد توین بی(۵۰) در این زمینه می نویسد: «خودنقادی و خوداصلاحی در امور انسانی به ندرت اتفاق می افتد. این دو بازنمود پختگی و نیرویی معنوی است که ضامن موفقیت های آینده اند.» می توان چنین نتیجه گرفت که این محدودیت ها از نظر تجاری ، غیراثربخش هستند و برای پیشرفت انسان مانع ایجاد می کنند.
برخی محدودیت ها در زمینه انتشار نتایج پژوهشی در مورد تولیدات نوین دارویی موجب قلم فرسایی زیادی در کانادا شده است. نظر به مبالغ گزافی که دادگاه ها به افرادی اختصاص داده اند که بر اثر اثرات ثانوی ناشی از هدف این داروها ، نشانه های بیماری دارند ، نفع تمامی آزمایشگاه های داروسازی در آن است که هر چه سریع تر به شناسایی خواص این تولیدات بپردازند. کوشش در پنهان ساختن این اثرات ثانویه [تولیدات دارویی] ، بیشتر خطر افزایش ، مسائل قضایی را به همراه دارد.

جهانی شدن و تامین منابع مالی دانشگاه ها

تحلیل دوم من به کاهش تامین منابع مالی دانشگاه ها از سوی حکومت مربوط می شود. میان اندیشه دانش به مثابه اموال عمومی و تامین منابع مالی دانشگاه ها از سوی حکومت رابطه منطقی وجود ندارد. وانگهی مفهوم دانش به مثابه مالکیت جمعی بشریت پیش از تامین انبوه منابع مالی دانشگاه ها توسط حکومت ها وجود داشته است. مشارکت حکومت در تامین منابع مالی دانشگاه ها منافاتی ندارد ، چرا که دانشگاه ها می توانند در تحقق برخی از هدف های دولتی مشارکت داشته باشند؛ این مسئله ، نسبی است.
پژوهش بر روی منافع آموزش عالی ، بیان گر آن است که نفع افراد بیش تر از نفعی است که برای جامعه دارد. بنابراین ، مشارکت افراد در تامین هزینه های آموزشی خودشان ، امری عادی است. افراد اغلب به این موضوع اعتراض دارند چرا که می اندیشند اجرای چنین سیاستی موجب کاهش مشارکت دانشجویان مناطق محروم می شود. اما در این زمینه نیز ، نتایج پژوهشی ، که پژوهشگران کانادایی در آنها مشارکت چشمگیری داشته اند ، روشن است. در کشورهایی که[سیاست] آموزش رایگان را به مرحله اجرا می گذارند ، مشارکت خانواده های محروم در تحصیلات دانشگاهی کمتر است به نسبت کشورهایی که مخارج تحصیلی را به بورس تحصیلی پیوند می زنند.
یادآور می شویم که در اینجا منظورم سطوح دانشگاهی است. در ارتباط با آموزش پایه – آموزش ابتدایی و متوسطه – سیاست یونسکو ، همانند سیاست بانک جهانی ، مخالف مخارج تحصیلی مستقیم و غیرمستقیم است. این تمایز نوعی تضاد به شمار نمی آید. منافع ایجاد شده برای آموزش پایه ای از نظر اقتصادی ، فرهنگی و اجتماعی برای جامعه به مراتب بیشتر است. از این رو یکی از هدف های فعالیت جهانی آموزش برای همگان ، که یونسکو هماهنگی آن را برعهده دارد این است که «تمهیداتی به عمل آید که تا سال ۲۰۱۵ تمامی کودکان ، به ویژه دختران ، کودکانی که دارای مشکل هستند و کودکانی که به اقلیت های قومی تعلق دارند ، به آموزش ابتدایی اجباری و رایگان با کیفیت ، امکان دسترسی داشته باشند و آن را تا پایان دوره ادامه دهند.»(۵۱)
به منظور داشتن تحلیلی کوتاه از نقش حکومت در سطح های مختلف آموزشی ، مطالعه کتاب جدید آلیسون ولف (۲۰۰۲) را توصیه می کنم. یکی از نتایجی که او به آن اشاره می کند این است که با تلاش در جهت افزایش نقش دانشگاه ها با تاکید به ویژه بر سهم آنها در رشد اقتصادی ، ما راه را اشتباه طی می کنیم. از نظر او ، ما باید بیشتر بر روی مشارکت فکری ، فرهنگی و اجتماعی دانشگاه ها در جامعه تاکید کنیم.
اضافه می کنم که در عصر جهانی شدن ، دانشگاه ها باید در ایجاد درک بین المللی مشارکت کنند. از سال پیش ، بسیاری از مردم وضعیت جهان کنونی را به راحتی ضربه ای (شوکی) به تمدن ها تفسیر می کنند. با روحیه پسامدرن ، گاه بدان جا می رسند که نسبت به ویژگی فرهنگ ها زیاده روی می کنند و رهاسازی مفاهیم ارزش های فراگیری نظیر حقوق بشر را ترویج می کنند.
از آنجا که همچون مجموعه نظام ملل متحد ، یونسکو نیز بر مبنای بیانیه جهانی حقوق بشر پی ریزی شده است ، این سازمان با تمام نیرویش با این نسبیت گرایی فرهنگی مخالفت می کند. یکی از ابزارهای ما ایجاد شبکه کرسی های یونسکو و انجام برنامه UNITWIN است. این برنامه در نظر دارد پانصد کرسی استادی در بیش از صد کشور ایجاد کند. این کرسی ها مجموعه قلمروهای فعالیتی یونسکو و موضوعاتی همانند حقوق بشر و آزادی مطبوعات را پوشش می دهد.

آموزش در ورای مرزها

کیفیت و اعتبارسنجی

یکی از جنبه های متحول کننده دانشگاه ها در عصر جهانی شدن پدیده آموزش در ورای مرزهاست. روشن است که جابه جا شدن دانشجویان و دانشمندان ، پدیده نویی نیست. مورد اراسم(۵۲) ، این انسان گرای اروپایی سده شانزدهم که در تمامی دانشگاه های اروپایی حضور می یافت ، یکی از موارد چشمگیر در این زمینه است. اما سال ها پیش از آن ، بخشی از دانشگاه آکسفورد به دانشجویان انگلیسی اختصاص یافته بود که به دلیل رفتار ناشایست از دانشگاه پاریس اخراج شده بودند.
امروزه توان جابجایی کلاس های درس نیز به توان جابجایی دانشجویان افزوده شده است. به این ترتیب ، دانشگاه آزاد پادشاهی انگلستان ، موسسه سابق من ، حدود ۳۰.۰۰۰ دانشجو در خارج از این کشور دارد. من نیز ، سال گذشته ، با اینکه در فرانسه اقامت داشتم ، دانشجوی این دانشگاه بودم. آموزش در ورای مرزها از سه نقطه نظر مورد توجه یونسکو است؛ نخست اینکه ، ما دانشگاه ها و کشورها را تشویق می کنیم که شتابزده داوری نکنند و پدیده های مختلف را به هم در نیامیزند. اینگونه آموزش ، اغلب با استفاده از آموزش از راه دور انجام می شود ، بنابراین برخی همواره نسبت به آن بدبین هستند ، و اغلب جنبه تجاری به خود می گیرد ، حتی – شاید به ویژه – هنگامی که موسسه خارجی یک دانشگاه وابسته به بخش عمومی باشد. به علاوه ، اینگونه آموزش از چارچوب ملی آموزش عالی در دوره ای که کشورها به نظر می رسید تمایل داشتند دانشگاه های خود را بیشتر تحت نظر داشته باشند ، فاصله می گیرد.
به این دلیل ها ، یونسکو اخیراً به برگزاری همایش بین المللی در مورد ابعاد بین المللی تضمین کیفیت ، اعتبارسنجی و به رسمیت شناختن مدارک آموزش عالی ، در اکتبر سال ۲۰۰۲ در پاریس پرداخت. هدف اصلی از برگزاری این همایش ، فراهم آوردن مکانی برای گفتگو میان افرادی بود که با چشم اندازهای گوناگون از مناطق مختلف جهان گردهم آمده بودند.
امیدوارم ، مباحث این همایش ، یونسکو را در تدوین برنامه کاریش در این زمینه هدایت کند. در واقع ، ما مایلیم بدانیم – این دومین پدیده ای است که مورد توجه ماست – که آیا باید به ایجاد ابزاری بین المللی برای تسهیل گزینه های دانشجویان و موسسه ها در ارتباط با برنامه ها و کلاس های درسی خارج بپردازیم. به عنوان مثال ، آیا باید راهنمای عملی ، همانگونه که در سال های هفتاد انجام شد ، برای پاسخگویی به مباحث مربوط به آموزش مکاتبه ای پرداخت؟ آیا باید فهرستی از نمایندگی های اعتبارسنجی و نظارت کیفیت فراهم کرد که بتواند پاسخگوی برخی معیارهای دقیق و اعتباربخشی شود؟
اینها پرسش های پیچیده ای هستند که به صورت گریزناپذیر بر اثر جهانی شدن آموزش عالی ایجاد شده است. تا زمان حاضر ، اعتبارسنجی مدارک تحصیلی تنها در سطح ملی انجام می شود. استثنای چشمگیری بر این قاعده برای مدرک دیپلم متوسطه بین المللی وجود دارد؛ این مدرک تحصیلی دوره متوسطه که توسط سازمان بین المللی غیردولتی اداره می شود ، از اعتبار زیادی در تمامی دانشگاه های دنیا برخوردار است. وانگهی تایید می کنم که برنامه های سازمان بین المللی دیپلم متوسطه بین المللی به گونه ای ویژه ای در کبک پاسخگو بوده است. یونسکو از حمایت خود برای ایجاد دیپلم متوسطه بین المللی درسی سال پیش و حفظ ارتباط تنگاتنگ با این سازمان احساس غرور می کند.
دست آخر ، سومین جنبه آموزش در ورای مرزها که مورد توجه یونسکو است به کشورهای در حال توسعه مربوط می شود. اینگونه کشورها با این پدیده به گونه های مختلف روبرو می شوند. برای برخی ، این [پدیده] به حاکمیت ملی آنها در زمینه آموزش آسیب می رساند. برای برخی دیگر ، این پدیده راهی است برای تسکین موقت کمبودها ، که بر اثر کمبود منابع و ظرفیت پذیرش دانشگاه های کشورها ایجاد شده است.
یونسکو در نظر دارد به کشورهای دسته دوم کمک کند به گونه ای که جابجایی مواد تعلیم و تربیت موجب نگردد که نتایج جهانی شدن تبدیل به انتقال منابع مالی کشورهای فقیر به سوی کشورهای ثروتمند شود. از این رو ، پدیده نویددهنده ای رخ می نماید؛ پدیده مواد تعلیم و تربیت آزاد. این پدیده در سطح آموزش و یادگیری ، معادل منابع نرم افزاری باز است(۵۳). این اندیشه بسیار ساده است و عبارت است از ارائه رایگان مواد آموزش یک کلاس درس یک موسسه بر روی وب؛ مایلم بگویم که دانشگاه های آزاد این اندیشه را پدید آوردند. در واقع ، یک دانشگاه سنتی – اما بسیار سرشناس – یعنی موسسه فناوری ماساچوسف(۵۴) این ابتکار را مطرح ساخت.
به نظر من ، اندیشه به سه دلیل سرچشمه توسعه ای چشمگیر است. نخست این که ، محتوای کلاس هایی را که می توان بر روی وب قرار داد تنها بخشی از آموزش دانشگاهی است. اغلب لازم است آن را با یک فرایند میانجیگرانه میان محتوا و دانشجو توسط یک آموزشگر یا استاد تکمیل کرد. به علاوه ، همواره لازم است اصلاح تکالیف و ارزیابی دست آوردها را از طریق آزمون ها ارزیابی کرد. با وجود این ، با در اختیار قرار دادن محتوایی با کیفیت – قابل انطباق با نیازهای آن ها – در اختیار استادهای سراسر جهان ، به آن ها اجازه خواهیم داد زمان بیشتری را صرف وظایف اصلاح و ارزیابی کنند. سپس ، مبادله مفاهیم تعلیم و تربیت آزادانه انجام می شود و در فرایند پالایش و پیشرفت دانش ها نیز مشارکت می کند ، یعنی همان موضوعی را که پیش تر به نقل از انیشتین و توین بی نقل کردم. دست آخر ، این همان تجسم ترغیب کننده رویای اساسی یونسکو یعنی «دسترسی کامل و برابر به آموزش ، دنبال کردن آزادانه حقیقت عینی ، و مبادله آزادانه اندیشه ها و دانش هاست» که واقعیت می یابد. تردید به خود راه نمی دهم که تاکید کنم این گونه ای از کمونیسم علمی ، و بهترین سنت دانشگاه هاست که توسعه اقتصادی ، فرهنگی و اجتماعی تمامی جهان را یاری می دهد.

نتیجه گیری

به منظور نتیجه گیری به پرسش مطرح شده می پردازم: آیا به سوی کالایی شدن پیش می رویم و یا ، برعکس ، به راهبرد توسعه پایدار انسانی وارد می شویم که جهان آموزش را به مثابه کالای عمومی جهانی تلقی می کند؟ به این پرسش با تغییر چند واژه پاسخ می دهم. ما می توانیم در توسعه پایدار انسانی مشارکت کنیم ، مشروط بر این که دانشگاه ها به تشویق توزیع دانش به منظور تبدیل آن به مثابه کالای عمومی جهانی بر روی وب بپردازند.
این کالای عمومی جهانی به دانشگاه های جهان به ویژه دانشگاه های کشورهای فقیر کمک خواهد کرد که ضمن بهبودبخشیدن به کیفیت آموزش هایشان ، دسترسی به تحصیلات را با کاهش هزینه ها افزایش دهند. این یک فرمول انقلابی است ، اما فرمولی امکان پذیر است که در زیباترین سنت های دانشگاهی جای دارد.

کتاب شناسی

Himanen, P. 2002. "The hacker ethic: a radical approach to the philosophy of business". New York, Random House.
UNESCO. 2000. "Cadre d'action de Dakar". Paris, UNESCO (doc ED. 2000/ws/27).
UNESCO. 2001. "Pouvoir et argent, chercheurs sous pression". Le Courrier de l'UNESCO, november, p. 17-35.
WOLF, A. 2002. "Does education matter? Myths about education and economic growth". Londres, Penguin Books.

نظرات کاربران درباره کتاب جهانی‌شدن و دانشگاه‌ها سپهر نو و کنشگران نوین