فیدیبو نماینده قانونی دانشگاه امام صادق (ع) و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب اسلام‌هراسی غربی
واکاوی تحليلي زمينه‌های فرهنگی، اجتماعی و سياسی و بازانديشی مؤلفه‌های تاريخی و نظر

نسخه الکترونیک کتاب اسلام‌هراسی غربی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب اسلام‌هراسی غربی

آنچه امروز شاهد آن هستیم در استمرار جریان اسلام‌ستیزی و امواج اسلام‌هراسی است که در دهه گذشته به بهانه‌های گوناگون از جمله حادثه مشکوک یازدهم سپتامبر شاهد تشدید آن بودیم. در این ایام، بار دیگر پس از اوج‌گیری موج بیداری اسلامی و ناکامی دشمنان امت اسلامی در طرح‌های سلطه‌جویانه و استعماری خود شاهد تعرض به مقدسات بیش از یک و نیم میلیارد مسلمان و بلکه مقدسات همه پیروان ادیان توحیدی هستیم. نوع تعامل غرب با اشکال گوناگون اسلام‌هراسی نشان از طرح‌های پیچیده برای استمرار روند استعمار در اشکال نوین و تسلط بر مقدرات جهان اسلام و کل جهان در دهه‌های پیش روی دارد. از یک سو شاهد سکوت‌ گوش خراش دولت‌های غربی و مجامع بین‌المللی با داعیه حقوق بشر و آزادی در مقابل تعرض به مقدسات اسلامی هستیم و از سوی دیگر، حمایت مستمر از جریان‌های تروریست در منطقه اسلامی توسط همین کشورها را مشاهده می‌کنیم.

ادامه...
  • ناشر دانشگاه امام صادق (ع)
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 4.75 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۶۶ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب اسلام‌هراسی غربی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



سخن ناشر

فلسفه وجودی دانشگاه امام صادق(ع) که ازسوی ریاست دانشگاه به کرات مورد توجه قرار گرفته، تربیت نیروی انسانی ای متعهد، باتقوا و کارآمد در عرصه عمل و نظر است تا از این طریق دانشگاه بتواند نقش اساسی خود را در سطح راهبردی به انجام رساند.
از این حیث «تربیت» را می توان مقوله ای محوری یاد نمود که وظایف و کارویژه های دانشگاه، در چارچوب آن معنا می یابد؛ زیرا که «علم» بدون «تزکیه» بیش از آنکه ابزاری در مسیر تعالی و اصلاح امور جامعه باشد، عاملی مشکل ساز خواهد بود که سازمان و هویت جامعه را متاثر و دگرگون می سازد.
از سوی دیگر «سیاست ها» تابع اصول و مبادی علمی هستند و نمی توان منکر این تجربه تاریخی شد که استواری و کارآمدی سیاست ها در گرو انجام پژوهش های علمی و بهرمندی از نتایج آنهاست. ازاین منظر پیشگامان عرصه علم و پژوهش، راهبران اصلی جریان های فکری و اجرایی به حساب می آیند و نمی توان آینده درخشانی را بدون توانایی های علمی - پژوهشی رقم زد و سخن از «مرجعیت علمی» در واقع پاسخ گویی به این نیاز بنیادین است.
دانشگاه امام صادق(ع) درواقع یک الگوی عملی برای تحقق ایده دانشگاه اسلامی در شرایط جهان معاصر است. الگویی که هم اکنون ثمرات نیکوی آن در فضای ملی و بین المللی قابل مشاهده است. طبعاً آنچه حاصل آمده محصول نیت خالصانه و جهاد علمی مستمر مجموعه بنیانگذاران و دانش آموختگان این نهاد است که امید می رود با اتکاء به تاییدات الهی و تلاش همه جانبه اساتید، دانشجویان و مدیران دانشگاه، بتواند به مرجعی تمام عیار در گستره جهانی تبدیل گردد.
معاونت پژوهشی دانشگاه امام صادق(ع) باتوجه به شرایط، امکانات و نیازمندی جامعه در مقطع کنونی با طرحی جامع نسبت به معرفی دستاوردهای پژوهشی دانشگاه، ارزیابی سازمانی- کارکردی آن ها و بالاخره تحلیل شرایط آتی اقدام نموده که نتایج این پژوهش ها درقالب کتاب، گزارش، نشریات علمی و.... تقدیم علاقه مندان می گردد. هدف از این اقدام - ضمن قدردانی از تلاش خالصانه تمام کسانی که با آرمان و اندیشه ای بزرگ و ادعایی اندک در این راه گام نهادند- درک کاستی ها و اصلاح آنها است تا از این طریق زمینه پرورش نسل جوان و علاقه مند به طی این طریق نیز فراهم گردد؛ هدفی بزرگ که در نهایت مرجعیت مکتب علمی امام صادق(ع) را در گستره بین المللی به همراه خواهد داشت.(ان شاءالله)

وللّه الحمد
معاونت پژوهشی دانشگاه

پیشگفتار

بسیاری از اندیشمندان و اهل نظر بر این باورند که جنگ و خشونت آنجا آغاز می شود که گفتگو از روابط انسانی رخت بر می بندد. بنابراین برای استقرار صلح و ثبات نیازمند شناخت موانع و روادع عینیت یافتن گفتگو و فهم متقابل هستیم. سده گذشته با جنگ و خشونت همراه بود: دو جنگ جهانی ویرانگر، جنگ های منطقه ای، تنش ها و منازعات، و سلطه خشونت در سطح جهان و استمرار همان رویکرد در سده حاضر نمونه هائی است که ما را به تلاش و جستجوی راه حل های پایداری که بشریت را از این وضعیت نجات دهد رهنمون می شود. دستیابی به این هدف و خشکاندن ریشه های تنش، خشونت و جنگ، آرمان مشترک نوع بشر است. اگر توجه لازم به یافتن راه حل های ممکن برای این مسئله مبذول گردد به این نتیجه دست خواهیم یافت که دستورات و آموزه های پیامبران الهی راه عملی به سوی صلح و امنیت را بر پایه عدالت و انسانیت مشخص نموده است. در ادیان الهی و متون مقدس مرتبط با آنها علل بنیادی خشونت مورد اشاره قرار گرفته اند. در صورتیکه بخواهیم ریشه های خشونت در جهان امروز را تبیین نمائیم به این نتیجه خواهیم رسید که استکبار و سلطه قدرتمندان، تحقیر ضعفا و مستضعفین، تبعیض، فقر، سوء برداشت و سوء تفاهم درخصوص ماهیت و جوهره دین و بویژه بی عدالتی و عدم مدارا مهمترین علل بروز خشونت، وحشت و مناقشات هستند. یافتن پاسخ به پرسش های دشواری که بشر امروز با آن ها مواجه است و دستیابی به راه حل های عملی برای چالش های موجود، با اطاعت از دستورات و آموزه های دینی میسر خواهد بود. امروز بشریت به این نتیجه رسیده که اگر گفتگو در روابط انسانی حاکم گردد می توان از اختلافات جلوگیری نمود و نگاه نزدیک تری به مسائل و معضلات جهانی داشت. گفتگو یکی از ابعاد مهم زندگی انسانی است و می توان آن را نوعی از تعامل میان نیروهای اجتماعی دانست. هدف گفتگو روشن ساختن اختلافات و یافتن راه حل هایی برای نزدیک سازی طرف های گفتگو است. بنابراین با استفاده از گفتگو در میان ادیان و فرهنگ های مختلف می توان در عین احترام به برخی تفاوت ها و اختلافات جزئی، به وحدت ارزش ها دست یافت. همه ادیان الهی دارای ریشه ها و ارزش های مشترک هستند و بنابراین با تاکید بر این مشترکات و از سوی دیگر احترام به تنوع فرهنگی می توانیم به رویکردی برای حل اختلافات از طریق گفتگو دست یابیم.
یکی از مهمترین موانع تقارب و گفتگو میان فرهنگ های مختلف و پیروان ادیان ایجاد ترس و هراس غیرموجه و بی اساس در رابطه با دین است که در جهان امروز ما به خوبی قابل مشاهده می باشد. در این خصوص می توان اسلام هراسی را به عنوان یکی از موانع مهم بر سر راه تقارب و گفتگو به شمار آورد. اسلام هراسی در واقع به معنای ایجاد ترس و هراسی بی پایه و بی اساس از اسلام و دامن زدن به دشمنی با این دین الهی و پیروان آن است. اسلام هراسی همچنین به معنای اعمال تبعیض برعلیه مسلمانان در همه جنبه های زندگی اعم از اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، علمی، تربیتی و غیره است. حال باید دید چرا این هراس، غیرواقعی و بی اساس است؟ بررسی علمی پدیده «اسلام هراسی» و شناخت ابعاد و زوایای گوناگون آن در یک بستر تاریخی کمک می کند تا سازوکارهای مواجهه با آن نیز دقیق و علمی باشد و از افتادن در دام های گوناگونی در راه پیشرفت جوامع اسلامی پهن شده است، پیشگیری می شود. نمود امروزین پدیده اسلام هراسی بی ارتباط با نحوه مواجهه تاریخی اسلام و غرب نیست. اسلام هراسی امروز پدیده ای است که هراس غیرواقعی و ترس غیرعاقلانه را تولید می کند اما در طرف دیگر این پدیده، جریان اسلام ستیزی مشاهده می شود که آگاهانه این ترس غیر واقعی را در ذهن و قلب شهروندان غربی تولید می کند. تفکرات ضد اسلامی در غرب را - که در چهره های گوناگون اسلام هراسی و اسلام ستیزی نمایان می شود-، باید در گذشته های دورتر به ویژه جنگ های صلیبی و دوران توسعه اسلام در اروپا جستجو کرد. به تعبیر ادوارد سعید، اسلام از دید اروپا تجسم دشمن بیگانه ای است که قصد دارد پایه و اساس تمدن اروپایی را از زمان قرون وسطی ویران کند. و این در حالی است که به استنادات علمی و تاریخی روشن است که فرهنگ اروپایی در اکثر زمینه های علمی و فرهنگی از تعالیم و روشنگری های اسلامی بهره برده است. شکل گیری تمدن اروپایی در قرون وسطی نتیجه رشد و ترقی تمدن اسلامی در جنوب آن قاره بوده است. حضور اسلام در اروپا، این قاره را قادر ساخت دانش خود را در زمینه های گوناگون از جمله فلسفه، طب، نجوم، شیمی و ریاضیات گسترش دهد. حفظ گنجینه دانش و فلسفه یونان باستان برای آیندگان یکی از بزرگترین دستاوردهای دانشمندان مسلمان در قرون وسطی بود و دانشمندان مسیحی تنها به واسطه ترجمه ها و تفسیرهای فیلسوفان مسلمان، به درک مفاهیم ماوراءالطبیعه ارسطو نائل شدند. ابن رشد، فیلسوف عربی که در سال ۱۱۲۶ در قرطبه متولد شد. با نوشتن تفسیر آرا ارسطو تاثیر بسیاری از خود به جای گذاشت. اندیشمندان مسیحی بزرگ آن دوران دانش خود را در مراکز علمی تاسیس شده توسط مسلمانان گسترش دادند. اما طرف دیگر رابطه تاریخی اسلام و غرب، تصادم، خشونت و درگیری است. یکی از بحث های جدی در میان صاحب نظران غربی این است که اصولا پدیده «غرب» در فرآیند دشمنی با اسلام و مسلمانان شکل گرفت و دشمنی در دوران جنگ های صلیبی و سپس عصر استعمار گری، به عنصری هویت بخش برای اروپا و غرب تبدیل شد. عناصر هویت بخش غربی در ارتباط با وجود ترس و تنفر و تلاش برای سلطه گری در برابر «دیگران»، قابل درک است. در این فرآیند هنگامی که اروپای دارالمسیحیت به اروپای عصر روشنگری و غرب سکولار تبدیل شد، صرفا تعصبات قدیمی شرق ستیزانه و ضد اسلامی تغییر چهره داد و ماهیت دیگرستیزی خود را حفظ نمود. بی جهت نیست که در دوران عصر استعمارگری نیز اروپای سکولار حتی بیشتر از اسلاف خود برنامه هایی چون تبشیر را پیگیری کردند و در همین رابطه بود که شرق شناسی باقوت و جدیت و هدفمندی پیگیری شد. از لحاظ تاریخی، منافع استعماری با آمال تبشیر هماهنگ شده بود و هدف از شرق شناسی چیزی بیش از میل به دانستن و کنجکاوی محققانه بود و تلاش برای دستیابی به جریانی علمی برای پشتوانه سازی سیاست های دولت های استعماری اروپایی در این راستا مشهود بود.
امروزه نیز در اروپا، برخی محافل و لابی ها تعصبات قدیمی را تقویت می کنند و تلاش می کنند اسلام را تهدیدی برای هویت و امنیت اروپا معرفی کنند. حضور جامعه نسبتاً بزرگ مسلمانان در اروپا که عمدتاً شامل کارگران مهاجر است به تدریج به افزایش واکنش های خصمانه منجر شده است. این اجتماعات اغلب به عنوان تهدیدی برای انسجام اجتماعی و فرهنگی اروپا به تصویر کشیده شده اند. در چنین شرایطی که تعمداً از تعصبات سنتی ضد اسلامی بهره برداری می شود، حفظ فضای گفتگو و همکاری بسیار دشوار است. امواج اسلام هراسی امروزین با احیای تعصبات قدیمی و بازتولید آن در شکل مدرن با بهره گیری از جریان های قوی رسانه ای تلاش می کنند ذاتی خشن را برای اسلام در همه ابعاد فردی و اجتماعی ترسیم کنند. و از آنجا که پژوهش در باب اسلام به طور تاریخی به برخی میسیونرهای مسیحی افراطی سپرده شده بود که همواره مطالعات خود را با جبهه گیری و شیوه ای مجادله آمیز آمیخته اند، تصویر تحریف شده ای از اسلام ارائه شده است. این پژوهشگران میسیونر مسیحی همواره در آثارشان این گونه بیان کرده اند که اسلام عموماً و بی محابا جنگ علیه کفار را که همان مسیحیان هستند توجیه می کند. فهم نادرست از تعالیم قرآن و دیدگاه اسلام نسبت به آزادی ادیان، تحریفات عمدی کلامی و از قلم انداختن جملات توضیحی و روشنگرانه با جدا کردن عباراتی از متون اسلامی، جو بی اعتمادی عمیقی را ایجاد کرده و باعث تداوم درک اشتباه از اسلام به عنوان تهدیدی علیه تمدن مسیحیت در اروپا شده است. در این میان، شکل گیری جریان های تروریستی به نام اسلام و مسلمانان و اقدامات خشونت بارشان به کمک جریان های نظری تولید کننده امواج اسلام هراسی آمده است. گروهک هایی چون القاعده و طالبان و جریان هایی چون سلفی گری افراطی و وهابیت، به عنوان آلترناتیو اسلام گرایی حقیقی از سوی محافل غربی همزمان مورد حمایت و بزرگنمایی قرار می گیرند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، اسلام ناب و اسلام گرایی حقیقی با ویژگی ضد استبدادی ـ ضد استکباری خود قدرت های استعمارگر غربی و حامیان منطقه ای شان را با چالشی عمیق روبرو ساخت. در همین زمینه، حمایت از وهابیت و اسلام گرایی سلفی برای ایجاد جریان موازی و تضعیف نمودن کلیت اسلام و اسلام گرایی در دستور کار غربی ها قرار گرفت. روی دیگر این برنامه آن بود که با سیاست اسلام هراسی غربی کلیت اسلام در وهابیت تقلیل یافت و دستاویزی برای خشن و واپسگرا خواندن اسلام ایجاد شد. اسلام هراسی غربی مسلمانان را به دو گروه کلی مسلمان خوب و مسلمان بد تفکیک می کند و در این راستا پیروان اسلام طالبانی و اسلام بن لادنی، مسلمان بد و پیروان اسلام سکولار، مسلمان خوب خوانده می شوند. اسلام هراسی غربی با سیاست دو گانه جذبی - دفعی به حذف و طرد گرایشات اصیل اسلام گرایی می پردازد و با رویکرد «اسلام گرایی هراسی» هر نوع گرایش غیرسکولار را ، خشن و ناپسند جلوه می دهد.
آنچه امروز شاهد آن هستیم در استمرار جریان اسلام ستیزی و امواج اسلام هراسی است که در دهه گذشته به بهانه های گوناگون از جمله حادثه مشکوک یازدهم سپتامبر شاهد تشدید آن بودیم. در این ایام، بار دیگر پس از اوج گیری موج بیداری اسلامی و ناکامی دشمنان امت اسلامی در طرح های سلطه جویانه و استعماری خود شاهد تعرض به مقدسات بیش از یک و نیم میلیارد مسلمان و بلکه مقدسات همه پیروان ادیان توحیدی هستیم. نوع تعامل غرب با اشکال گوناگون اسلام هراسی نشان از طرح های پیچیده برای استمرار روند استعمار در اشکال نوین و تسلط بر مقدرات جهان اسلام و کل جهان در دهه های پیش روی دارد. از یک سو شاهد سکوت گوش خراش دولت های غربی و مجامع بین المللی با داعیه حقوق بشر و آزادی در مقابل تعرض به مقدسات اسلامی هستیم و از سوی دیگر، حمایت مستمر از جریان های تروریست در منطقه اسلامی توسط همین کشورها را مشاهده می کنیم.
ایده این کتاب در جریان کارهای دانشگاهی در دوره کارشناسی ارشد مطالعات منطقه ای دانشگاه تهران شکل گرفت. همکار ارجمند جناب آقای محمد مهدی صادقی در مطالعات اروپا پیشنهاد موضوع وضعیت اسلام و مسلمانان در غرب و به ویژه اروپا را برای نگارش پایان نامه داشتند که سرانجام نیکی داشت و پس از اتمام آن، در دوره دکتری در همان گرایش مشغول به تحصیل شد . در فراخوان دانشگاه امام صادق (ع) برای انجام مطالعات علمی و پژوهشی عنوان این پژوهش هم قرار داشت و با لطف فاضل اندیشمند جناب آقای دکتر افتخاری معاون سابق پژوهشی آن دانشگاه طرح نامه تنظیم و قرارداد منعقد شد. در اواسط کار بروز برخی مشغله ها و مشکلات تحویل کار را با تاخیر روبرو ساخت. لطف مضاعف و مساعدت کارفرمای محترم باعث شد به رغم موانع پیش آمده، این پژوهش به پایان رسد . به رغم فراز و فرود پژوهش، الحمدلله به نظر می رسد به فضل الهی در این پژوهش برخی حرف های جدید و مطالب نو و غیر تکراری در دسترس خوانندگان فهیم گذاشته شده است. این کتاب صرفا تحقیقی پیرامون اسلام هراسی نیست، چرا که مباحثی چون جامعه شناسی سکولاریسم، سنت شرق شناسی، عصر استعمارگری، جنگ های صلیبی، نژادگرایی و نژادپرستی غربی و جریان شناسی گروه های راست افراطی را به طور مبسوط مورد توجه قرار داده است. در حقیقت برای تحلیل اسلام هراسی غربی، دریچه ای به سوی «غرب شناسی» از زاویه ای خاص گشوده شده است. لازم به تذکر است که به جز هفت فصل ارائه شده؛ دو فصل دیگر نیز در باب اسلام هراسی رسانه ای و رابطه مسئله حجاب زنان با اسلام هراسی؛ تدوین شده بود که به علت حجیم شدن بیش از حد کتاب ، از انتشار آن خودداری شد. امید می رود در چاپ های آینده با اضافه شدن این دو فصل، کتاب جامعیت محتوایی بیشتری یابد.
در پایان پس از شکر به درگاه الهی، مراتب تقدیر و تشکر خود را از مسئولان محترم دانشگاه امام صادق (ع) به ویژه استاد بزرگوار حضرت آیت الله مهدوی کنی حفظه الله تعالی و معاون محترم پژوهشی و همکارانشان اعلام می نماییم.

دکتر محمدرضا مجیدی
(عضو هیات علمی دانشگاه تهران)
محمد مهدی صادقی
(پژوهشگر و نویسنده )

تقدیم می شود به:
عارف تکلیف مدار، فیلسوف مجاهد و اسطوره سیاسی مستضعفین عالم :

حضرت امام روح اللّه الموسوی خمینی (ره)

«ما و ملت های مظلوم دنیا مفتخریم که رسانه های گروهی و دستگاه های تبلیغات جهانی، ما و همه مظلومان جهان را به هر جنایت و خیانتی که ابرقدرت های جنایتکار دستور می دهند، متهم می کنند.»(وصیت نامه الهی- سیاسی حضرت امام خمینی(ره))

«مگر بیش از این است که ما ظاهرا از جهانخوران شکست می خوریم و نابود می شویم؟ مگر بیش از این است که ما را در دنیا به خشونت و تحجر معرفی می کنند؟...بگذار دنیای پست مادیت با ما چنین کند، ولی ما به وظیفه اسلامی خود عمل کنیم.»(صحیفه امام خمینی(ره)، ج ۲۱، ص ۱۰۹)

۱. اسلام هراسی: مفاهیم و مقدمات

کلیات

اسلام هراسی غربی پدیده ای متکثر است که از تقاطع خصیصه های تهاجمی غرب اومانیستی در دوران مدرن، حاصل شده است. مفاهیم کلیدی چون؛ سکولاریسم بنیادگرای غربی، شرق شناسی، بیگانه هراسی و نژادپرستی از جمله مفاهیم مهمی است که برای تبیین سیاست اسلام هراسی غربی به کار می آید. در این فصل مفاهیم مرتبط با پدیده اسلام هراسی با رویکردی نظری- اجتماعی مورد بحث قرار می گیرد و به لولای ارتباطی آنها با مفهوم اسلام هراسی اشاره می شود. باید توجه نمود تفکیک مفاهیم و مقدمات مورد بحث به مفهوم جدایی فلسفی و یا تمایز عینی این مفاهیم نیست. تفکیک و تلفیق سطوح مختلف اسلام هراسی برای تبیین وجوه متکثر غرب تهاجم گرا، لازم است. تفکیک حوزه ها و جداسازی لایه های ساخت بشری صرفاً درحد نظم های قراردادی و نه طبیعی و ذاتی برای سهولت مطالعه و انسجام بخشی به تحقیق قابل قبول است و نباید تفکیک های رایج و ارائه شده به منزله قالبی متصلب خود را به نتیجه مطالعه و تحلیل و تحقیق تحمیل کند. تفکیک بدون تلفیق یک گزینش و چینش ساخته ذهن از واقعیات است. علاوه بر این قالب های قراردادی بعد از گذشت زمان، به مرور به قالبی برخلاف هدف اولیه قرارداد تبدیل می شوند و برای شناسایی مجدد باید قالب شکنی کرد و قالب های جدیدی را تدوین نمود. در این فصل تعاریف و توصیفات متعدد و بعضا متضاد از موضوع اسلام هراسی به منظور شناخت از دامنه گسترده ادبیات بحث، ارائه می شود. با نگاه به تعاریف ارائه شده می توان چند متغیر مشخص را پیدا نمود که در شاکله این تعاریف نقش دارند. برخی هراس از اسلام را یک برنامه سیاسی و یک ایدئولوژی دشمن تراشی می دانند و برخی از ریشه های اجتماعی و فرهنگی یک هراس واقعی سخن می رانند. برخی از آسیب معرفتی و ذهنی غرب برای درک اسلام و شناخت مسلمانان بحث می کنند و برخی دیگر به اثرات عینی برخی رفتار های نامناسب مسلمانان اشاره می کنند. تمرکز و توجه به نقش غیرقابل انکار رسانه، نقطه مرکزی تحلیل عده ای قرار می گیرد و از سوی دیگر به اثرات تنفرها و خصومت های انباشته شده تاریخی اشاره می شود. از این رو برای مفهوم سازی از سازه اسلام هراسی باید متغیرهای مختلف را تفکیک نموده و برای این منظور حوزه های فرهنگی، سیاسی و امنیتی، آسیب شناسی معرفتی، مولفه های فرهنگی- اجتماعی و اثرات تاریخی را به طور مجزا بحث نمود. اما مرزهای این تفکیک عملا روشن و واضح نخواهد بود چون در عالم واقعیات مولفه های مختلف درهم تنیده می شوند و با هم تلفیق می شوند و پدیده و یا روندی را شکل می دهند. تفکیک حوزه های مختلف بشری برای اطلاع از جزییات عوامل مناسب است اما اگر در تحلیل نهایی، عنصرهای مختلف را با یکدیگر تلفیق نکنیم، شاید نتیجه مطلوب حاصل نشود.

۱ـ۱. ریشه شناسی اصطلاح «اسلام هراسی»

اصطلاح دو بخشی اسلام هراسی از پیوند کلمه اسلام و پسوند phobia تشکیل شده است که برگرفته از واژه یونانی phobos (φόβος) می باشد که در یونان قدیم معنای ترس و دهشت را در بر داشته است. در زبان فرانسه واژه phobie که در اصل بر گرفته از حوزه فیزیک می باشد در متداول ترین معنای خود در حوزه پزشکی به عنوان «نشانه شایع افراد روان نژد دارای واکنش اضطراب یا احساس طرد نسبت به یک شئ، یک شخص یا یک موقعیت خاص» و یا در معنایی مضیق تر در عرصه رفتار جسمانی و احساسی به عنوان «بیزاری بسیار شدید، بی دلیل و یا ترس غیر ارادی» تعریف می شود. واژه phobia در لغت نامه پیشرفته آکسفورد این گونه تعریف شده است: «ترس یا نفرت شدید و غیر منطقی از چیزی». بدین صورت تعریفIslamophobia می شود: «ترس یا نفرت شدید و غیرمنطقی از اسلام». تعریف لغت­نامه مریام وبستر(۱) از واژه «هراس» بدین صورت است: «ترس افراطی و معمولاً غیر قابل­ توضیح و غیرمنطقی از موضوعی خاص، مجموعه ای از موضوعات و یا شرایطی بخصوص». ترس شدید یا بیمارگونه، در روان شناسی به هراس، فوبی یا فوبیا(۲) شهرت دارد. برخی روان پزشکان، «هراس» را در زمره بیماری ها می شمارند و به آن «ترس مرضی» می گویند، به معنی نوعی اضطراب به صورت ترس مداوم غیرمنطقی یا بیش از حد معمول نسبت به یک شئ ، موقعیت ، فعالیت، شرایط یا حتی یک عملکرد بدنی که در زمان ابتلا به این بیماری، هیچ یک از این ها اساساً خطرناک نبوده یا تناسب منطقی با اضطراب ندارند. اما بعضی آن را تنها یک ناراحتی عاطفی می دانند؛ چرا که به هر حال چیزی وجود دارد که افراد را پریشان حال می سازد (توسلی و خادم ۱۳۸۴). بر خلاف ترس معمولی که واکنشی زودگذر و طبیعی به یک عامل خطرناک خارجی است، «هراس» بیشتر ترس از قرار گرفتن در یک موقعیت خطرناک است. ترس غیرعادی، به حالتی گفته می شود که حالتی غیرمنطقی به خود گرفته و زندگی روزمره شخص را مختل می کند. اگر ترسی، شخص را از لذات زندگی دور کند و ذهن او را چنان مشغول سازد که نتواند کار کند، بخوابد یا کارهای مورد علاقه و ضروری خود را انجام دهد، جزو بیماری ها محسوب خواهد شد. یک روش برای تشخیص ناهنجاری فوبی این است که ترس باید نسبت به موقعیت بیش از حد شدید و نامتناسب باشد. یک تعبیر دیگر این است که مردم معمولاً نسبت به موضوعات غیر قابل پیش بینی یا کنترل ناپذیر دچار فوبی می شوند. تحقیقات نشان می دهند که تقریبا نیمی از افرادی که دچار نوعی فوبی هستند، هرگز با موضوع ترس خود برخورد دردناک یا آزاردهنده ای نداشته اند. ممکن است ما با کسی که مورد حمله مار قرار گرفته باشد برخورد کنیم و از تجربه او، از مار بترسیم اما جالب است که تقریبا هیچ کس از خودروها نمی ترسد، در حالی که تقریبا همه حادثه اتومبیل رانی را تجربه کرده و یا شاهد رخ دادن تصادفی منجر به مصدومیت یا فوت هم بوده اند. روان شناسان اجتماعی اشاره کرده اند که فوبی تحت تاثیر عوامل فرهنگی نیز قرار می گیرد. برای مثال اگورافوبیا(۳) (ترس از مکان های شلوغ)، در ایالات متحده و اروپا بسیار شایع تر از مکان های دیگر است. همچنین بسیاری از ایشان عقیده دارند که افراد مبتلا به بیماری وحشت زدگی، فوبی اجتماعی یا انزوا طلبی خود را به این دلیل توسعه می دهند که از ناتوانی خود و یا از ترس بروز حمله عصبی (واکنش فوبیک) در مقابل دیگران وحشت دارند. به عبارت دیگر، آنها از ترس خود وحشت دارند. هم چنین بیماری کلاستروفوبیا(۴) (ترس شدید از محبوس ماندن در مکان های دربسته) از دیگر بیماری های فوبی است که عموما در شکل ترس از گیر افتادن در مکان های محدودی چون آسانسور ظاهر می شود. اما هراس ، در مسئله «اسلام هراسی»، از حالت روان شناسی فردی خارج شده و ابعاد اجتماعی و منافع سیاسی اقتصادی پیدا کرده، به طوری که برخی از غربی ها نه تنها آن را غیرطبیعی نمی دانند بلکه به ترویج آن نیز می بپردازند و برخی با افتخار می گویند ما اسلام هراس یا اسلام ستیز هستیم!.

۱- ۲. مفاهیم مرتبط با مفهوم «اسلام هراسی»

۱-۲-۱. غرب و اروپا

باید توجه نمود در این تحقیق مراد از «غرب» بیشتر غرب فکری بوده است تا غرب جغرافیایی. سیاست اسلام هراسی غربی در زیرمجموعه منازعات اسلام و غرب تعریف می شود. اگر مخاصمه اسلام و غرب را به چالش اسلام و مسیحیت تقلیل دهیم، مفهوم متکثر و چندلایه غرب را به خوبی مدنظر قرار نداده ایم. اما به هر حال یکی از اصلی ترین جنبه های مفهومی غرب، ارتباط مسیحیت با غرب است. امروزه نمی توان مشرب فکری غرب را به نحو کاملاً انحصاری، مذهب مسیحیت دانست. گرچه برخی صاحب نظران چون آرنولد توینبی معتقد ند «یکی از فعالیت های مسیحیت قابلگی تمدن غربی بوده است» (توینبی ۱۳۸۲: ۵۴). اما امروزه از طرف نویسندگان اروپایی و آمریکایی عموماً بیان می شود که سنت مسیحی ـ یهودی در ساخت غرب امروز نقش اساسی را داشته است. حتی شاید از برخی ابعاد به نظر برسد نقش و وزن «یهود» معاصر در این دوگانه بیشتر باشد. اگر می خواستیم اولین مواجهه و برخورد اسلام و مسلمانان با «غرب» به مفهوم امروزی آن را بررسی کنیم، بلاشک مواجهه درونی مسلمانان مدینه و یهودیان مدینه اولین تجربه رویارویی «اسلام» و «غرب» بود.
تعاریف مختلفی از مفهوم غرب وجود دارد یکی از بهترین تعاریف آن تعریفی است که سرژ لاتوشه از مفهوم غرب ارائه داده است: «غرب به یک موجودیت جغرافیایی (اروپا)، یک دین (مسیحیت)، یک فلسفه (نهضت روشنگری)، یک نژاد (نژاد سفید) و یک نظام اقتصادی (کاپیتالیسم) مرتبط است. اما با هیچ یک از این ویژگی ها به تنهایی شناخته نمی شود» (لاتوشه ۱۳۷۹: ۴۶). در فصل سوم و در بحث مسیحیت صهیونیستی خواهیم دید غرب امروز با تلقی دینی یهودی ـ مسیحی درک بهتری از واقعیات جاری ارائه می دهد. یهودیان برای مدتی دراز، به عنوان قاتلین خداوند و خدام شیطان، مورد لعن و نفرین مسیحی ها و اروپایی ها قرار گفته بودند (رودنسون بی تا: ۱۰). بعد از مارتین لوتر، انقلاب فرانسه به پیوند یهود و مسیحیت در اروپا کمک نمود. انقلاب فرانسه در شرایطی رقم خورد که به تعبیر ماکسیم رودنسون؛ «دنیای جوامع مذهبی به سوی نابودی رفت و جای خود را به دنیای ملت ها داد و حتی برای بسیاری از مردان و زنان، خود خدا به تدریج از صحنه زمین عقب نشینی کرد و ناپدید شد. انقلاب فرانسه از شرایط و عقاید جدید، نتایج منطقی گرفت» و «این نکته کاملاً حقیقت داشت که یهودیان آسان تر از دیگران می توانستند خود را از قید سنتی که با روح تمدن جدید تعارض شدید داشت، رها سازند» (رودنسون بی تا: ۸و ۱۰). حتی برخی شروع گرایشات «ضد سامی» را به بیسمارک و در سال ۱۸۷۹ نسبت داده می شود را نه به معنی دشمنی با یهود بلکه به معنی دشمنی با «مکتب طرفدار صنعت» و دشمنی با «مکتب طرفدار جدایی مذهب از سیاست» می دانند (رودنسون بی تا: ۱۱). به این جهت، سکولاریسم نوین اروپایی به طور مشخص با یهودیان رابطه معناداری پیدا می کند. سکولاریسم جدید اروپایی سبب شد فرهنگ یهودی ـ مسیحی شکل بگیرد. حتی اگر از منظر جامعه شناسی به سرمایه داری غربی نیز نگاه کنیم نقش یهود در فرهنگ غرب معاصر بسیار کلیدی است. نظر ماکس وبر این بود که حضور پیوریتن ها در تکوین سرمایه داری مدرن بسیار مهم بوده است. در نگاه او اخلاق پیوریتن ها پیوند عمیقی با روح سرمایه داری مدرن دارد. اما ورنر سومبارت معتقد بود این نقش را یهودیان بیش از پیوریتن ها بر عهده داشته اند. نظر سومبارت این بود که؛ «پدید آمدن انسان سرمایه دار که رابطه تنگاتنگی با انسان مدرن دارد و هر دوی آن ها زیرمجموعه ای از انسان دارای خرد مصنوع، هستند» (سومبارت ۱۳۸۴: ۲۴۸). سومبارت اعتقاد داشت تحقیقات ماکس وبر در مورد ارتباط سرمایه داری و پیوریتانیسم به همان کیفیت در مورد یهودیت هم صادق است و «حتی شاید در مورد یهودیت مصداق بهتر و بیشتری هم داشته باشد یا شاید بتوان پا را از این فراتر نهاد و پیشنهاد کرد که منظور از آنچه پیوریتانیسم خوانده می شود، در واقع همان یهودیت بوده است» (سومبارت ۱۳۸۴: ۲۰۲). سومبارت معتقد بود مدارک کافی برای نشان دادن تاثیر یهودیت بر اندیشه های پیوریتانیسم وجود دارد. وی می گوید: «پیوریتانیسم جداً همان یهودیت است.» مجموعه نظرات که دیده شود، صحت این نظر بیشتر تایید می شود که برخلاف نظر لاتوشه ، غرب امروز نه دارای یک دین (مسیحیت) بلکه دارای یک فرهنگ سکولار مسیحی- یهودی است. این فرهنگ سکولار مسیحی- یهودی را سنت مسیحی- یهودی می نامند.
غرب پدیده ای واحد نیست و پدیده ای متکثر به شمار می آید، خاصگی غرب دلیل پیچیدگی آن است. غرب را نه می توان به یک محدوده خاص جغرافیایی تقلیل داد و نه می توان آن را صرفاً موجودیتی دینی، اخلاقی، نژادی یا حتی اقتصادی شمرد. غرب به عنوان مفهوم متکثر و مجموعه ای ترکیبی از همه این مظاهر متنوع است. از منظر ایدئولوژیک مفهوم غرب را می توان پدیده کثیر الاضلاعی شمرد که مسیحیت، یونانیت و یهودیت مهمترین اضلاع آن را تشکیل می دهند. مفهوم غرب از لحاظ صورت واژه، به یک موجودیت جغرافیایی اشاره می کند. جالب آن است که این واژه به جای دلالت بر یک منطقه یا ناحیه مشخص، یک جهت را نشان می دهد. این جهت به سمتی اشاره دارد که خورشید در آن غروب می کند وگرنه از لحاظ جغرافیایی، شرق دور به غرب نزدیک است. «درست است آنچه غرب می نامیم نخستین بار در اروپای غربی ظاهر شد ولی «غرب» مدت هاست که فقط در اروپا نیست و تمام اروپا نیست و تمام اروپا هم در «غرب» نیست. اروپای شرقی به طور کامل به «غرب» تعلق ندارد در حالی که ایالات متحده که در اروپا نیست، صد در صد جزو غرب است. «غرب» برساخته ای تاریخی [نوعی ایده] است و نه جغرافیایی. منظور از «غربی» آن نوع جامعه ای است که، توسعه یافته، صنعتی، شهری، سرمایه دار، سکولار و مدرن باشد» (هال ۱۳۹۰: ۳۸۸). امروزه غرب بیش از آن که مفهومی جغرافیایی باشد، مفهومی ایدئولوژیک است. در ژئوپلیتیک معاصر، «جهان غرب» به مثلثی اطلاق می شود که نیمکره شمالی یعنی اروپای غربی، ژاپن و ایالات متحده را در برمی گیرد. سه ضلعی، نماد مناسبی برای این ناحیه تدافعی و تهاجمی است. بدین ترتیب گستردگی و حتی نقل و انتقالات جغرافیای غرب موجب شده است تا به یک ناحیه فکری تبدیل شود (لاتوشه ۱۳۷۹: ۴۷).
طی قرن ها، مفاهیم «اروپا» و «مسیحیت» عملاً یکی بودند. هویت فرهنگی اروپا ـ آنچه تمدن اروپا را متمایز و یگانه می کرد ـ در وهله اول، اساساً دینی و مسیحی بود. سرانجام، ایده «اروپا» تعریف دقیق تر جغرافیایی، سیاسی و اقتصادی به دست آورد. همین تعریف آن را به مفهوم مدرن و سکولار «غرب» امروزین نزدیک تر کرد. مواجهه با دنیای جدید عملاً این هویت جدید را تقویت کرد. این هویت جدید آن «درک رشد یابنده از برتری» را که برخی آن را دیدگاه «اروپا محور» در مورد جهان می خوانند، ارتقاء داد (هال ۱۳۹۰: ۴۰۶). به طور کلی مبارزه جویی بر علیه جهان اسلام عامل مهمی در شکل گیری اروپای غربی و ایده «غرب» بود. برخی می گویند: «واژه «اروپاییان» برای اولین بار در قرن هشتم و در اشاره به پیروزی شارل مارتل بر قوای مسلمانان در تور(۵) ظاهر شد. تمام اجتماعات در برابر دشمن خارجی خود آگاه تر شدند و خودآگاهی موجب انسجام شد. تثبیت هویت ایدئولوژیک غرب مسیحی در طی آن منازعات شکل گرفت که در آن کشورهای غربی به رغم تفاوت های داخلی بسیار، به تدریج شروع کردند به این که خودشان را جزیی از خانواده یا تمدن واحد «غرب» تلقی کنند و البته پایان نمادین این فرآیند را بیانیه سال ۱۴۵۸ پاپ پیوس سوم مبنی بر یکی انگاشتن اروپا با قلمرو مسیحیت، می توان در نظر گرفت» (هال ۱۳۹۰: ۴۰۵). اما در عصر اکتشافات و کشور گشایی ها، اروپا شروع به تعریف از خود در ارتباط با ایده ای نو که با سابق اساسا تفاوت داشت، نمود. هویت جدید غربی در اثر دو فرآیند هم زمان شکل گرفت که یکی روند رو به رشد انسجام داخلی و دیگری تضادها و تعارض هایی رو به افزایش با دنیای خارج بود. در حقیقت استعمار، هویت اروپایی را تغییر داد و یا شاید به تعبیری به دلیل آماده شدن زیرساخت های ذهنی استعمار، هویت غرب تغییر کرد و از هویت مسیحی خود فاصله گرفت و سکولار شد. حقیقت آن بود که با هویت مسیحی نمی شد به راحتی استعمار کرد و دست اروپایی ها را برای بسیاری از مسائل می بست ولی با هویت رومی ـ یونانی شده و هویت سکولار، زمینه ذهنی عصر استعمار مهیا گردید. در واقع در عصر روشنگری، میراث یونانی – رومی بیش از آنچه بود، مهم جلوه داده شد. واقعیت آن است که به آن میزان آن قدر یونان و روم باستان برای اروپای جدید مهم نبود. «گذشته گرایی» اروپای روشنگری برای هویت جویی بود و در این فرآیند دشمنی به نام «شرق» و مهم ترین مظهر آن یعنی «اسلام»، در راه خودشناسایی و بازسازی هویتی غرب، مورد نیاز بود. باید توجه شود رویکردی استعماری غرب پس از دوران افول امپراتوری ها نیز به نوع دیگری استمرار یافت و به مرور استعمارگری به درون مرزهای داخلی اروپا و غرب کشیده شد. برخورد تبعیض آمیز با مهاجران و اقلیت های قومی و نژادی نه تنها بر علیه مسلمانان (اسلام هراسی و مسلمان ستیزی) بلکه بر علیه «دیگران» اروپایی نیز وجود دارد. شهروندان اروپای شرقی در کشورهای اروپایی با مسائلی مواجه می شوند که آنها را به این نتیجه می رساند که وطن آن ها چندان هم غربی و اروپایی نیست و کشورهایی چون آلمان، فرانسه و انگلستان، «اروپای اروپایی(۶)» اند.

۱- ۲-۲. سکولاریسم و سکولاریزاسیون

واژه سکولار secular برگرفته از اصطلاح لاتینیsaeculum یا saecularum به معنی قرن و سده است و از آن تعبیر به زمان حاضر و اتفاقات این جهان در مقابل ابدیت و جهان دیگر شده است. تعبیر عام تر از این مفهوم به هرچیز متعلق به این جهان اشارت دارد. برخی از نویسندگان نخستین کاربرد این واژه را به اواخر قرن سوم میلادی مرتبط می دانند که برای توصیف آن دسته از روحانیونی به کار می رفته که گوشه نشینی رهبانی را به سمت زندگی در دنیا ترک می گفتند. البته این اصطلاح برای تفکیک دادگاه های عرفی از دادگاه های کلیسایی نیز کاربرد داشته است.(شجاعی زند ۱۳۸۰: ۲۰۸ ) سکولاریسم به معنای اعتقاد داشتن به تقدس زدایی از امور و غیر دینی کردن آن ها و تعیین یک چارچوب و کادر مشخص و محدود برای امور دینی و عدم تسری دین به حوزه های دیگر است. با سکولاریسم، دین مرکزیت خود را نسبت به امور اجتماعی و سیاسی از دست می دهد و شئون غیر فردی تفکر دینی نادیده گرفته و یا انکار می شود.(زرشناس ۱۳۸۵:۱۵۲) مترجمان برای واژه «سکولاریسم» معادل های متعددی از قبیل دنیویت و این جهانی، لادینی، عرفی شدن، جدا شدن دین از دنیا، غیر دینی شدن، اعتقاد به اصالت امور دنیوی، گیتی گرایی، دنیامداری، جدایی دین از سیاست و... ذکر کرده اند که برخی از آن ها ناظر به بعد شناختی و بعضی دیگر ناظر به بعد اجتماعی و سیاسی است .(کرمی ۱۳۸۸ :۷ )
واژه مرتبط دیگر در این رابطه لفظ «سکولاریزاسیون» است. سکولاریزاسیون معمولا یک پروسه و حادثه خارجی تلقی می شود اما سکولاریسم یک مسلک و یک طرز فکر و جهان بینی محسوب می شود. سکولاریزه شدن یک پدیده جاری در متن جامعه شمرده می شود اما سکولاریسم یک اندیشه و ایدئولوژی محسوب می شود. فرهنگ جامعه شناسی آکسفورد، سکولاریزاسیون را «فرایندی که از طریق آن باورها، اعمال، و نهادهای دینی، به ویژه در جوامع صنعتی مدرن، اهمیت اجتماعی خود را از دست می دهند» تعریف می کند. (فرهنگ جامعه شناسی آکسفورد، ۱۳۸۸:۱۰۴۵ )
از لحاظ تاریخی واژه سکولاریسم در قرارداد مشهور «وستفالی» گنجانده شد. در آن دوره مقصود از این واژه انتقال کنترل و سیطره کلیسا به نهاد های دولتی و حکومت های ملی بود. در حقیقت در آن برهه زمانی، سکولاریسم نوعی «ملی سازی» و «بومی سازی» نهادهای مذهبی بود و نه انزوا و حذف آن از ابعاد زندگی اجتماعی. در یک تقسیم بندی گسترده ظهور سکولاریسم در غرب را می توان به دو صورت کلی؛ «اجتماعی» و «الحادی» متمایز ساخت. در رویکرد اجتماعی، سکولاریسم با انگیزه ای الهی، جنبه های شخصی و فردی مذهب را پذیرفته و دین را در بعد اخلاقی و معنوی و اخروی خلاصه می کند و در نتیجه میان دین و حکومت و جامعه، حایل و حصار برقرار می کند. اما سکولاریسم با رویکردی الحادی، دین را از متن نیازهای درونی و شخصی نیز حذف می کند.(کرمی ۱۳۸۸:۸) شاید سر منشا این تفاوت رویکرد را امروزه بتوان در خاستگاه گرایشات سکولار در غرب جستجو کرد. اگر خاستگاه سکولاریسم مبانی «فلسفی» باشد به سکولاریسم الحادی منجر می شود و اگر خاستگاه آن مقتضیات جامعه و حوادث تاریخی(جنگ های مذهبی در اروپا) باشد، ماحصل نوعی سکولاریسم اجتماعی است. سکولاریسم اجتماعی کارکرد های دین در مدیریت جامعه را خنثی می کند. اما جامعه مسحیت کنونی در فضای غرب خطر سکولاریسم را تنها از نوع سکولاریسم الحادی و انکار خداباوری می داند. افول ارزش های سنتی غرب و اضمحلال پایه های اخلاق، منطقا نظام غرب را به سمت مبارزه با سکولاریسم فلسفی و الحاد می کشاند اما هنوز درک اثرات حضور و بروز دین در عرصه مدیریت اجتماعی و سیاسی در فضای غرب، تبیین نشده است. این انتظار از مسیحیت مسخ شده و تحریف گشته، توقع معقولی نیست.
برخی با تفکیک سکولاریسم به دو نوع «سکولاریسم عینی(۷)» و «سکولاریسم ذهنی(۸)» و بیان این که سکولاریسم عینی، تفکیک دین از سیاست از منظر نهادی و کارکردی است و بیشتر معطوف به جدایی نهاد دین از نهاد حکومت است، سکولاریسم ذهنی را ایده ای رادیکال از سکولاریسم که به جدایی اکید «حوزه عمومی» از «حوزه خصوصی» منجر می­شود، می دانند. آن ها سکولاریسم ذهنی را در بردارنده هدف ریشه کن کردن دین در فرهنگ و اذهان مردم می دادند و اقداماتی که برای محو سمبل های دینی - به ویژه نمادهای اسلامی- از اجتماع اروپا صورت می گیرد را نشات گرفته از این نوع تفسیر از سکولاریسم می دانند. بحث بر سر این که بین سکولاریسم عینی و سکولاریسم ذهنی رابطه علی وجود دارد یا خیر، در حوصله این نوشتار نیست اما باید توجه شود حتی با پذیرش تقسیم بندی فوق نباید ریشه معرفتی اسلام هراسی را صرفاً سکولاریسم رادیکال قلمداد نمود چرا که سکولاریسم عینی نیز چون تفکیک دین و حکومت را وظیفه خود می داند به نوعی از پیش فرض ذهنی می انجامد که هرگونه گرایش سیاسی را از گروه های مذهبی ( علی الخصوص مسلمانان) حتی از مسیر کانال های رسمی و قانونی، نمی پسندد. با تعریف ارائه شده در فوق ، سکولاریسم عینی آسیب ذهنی اسلام هراسی است و سکولاریسم ذهنی ، به بنیادگرایی سکولاریستی می انجامد که اثرات عینی در رفتار اسلام هراسان بر جای می نهد. علاوه بر شکاف سنتی مذهبی کاتولیک – پروتستان (و حتی تاحدی شکاف محافظه کار – لیبرال)، امروز در اثر حضور چشمگیر مسلمانان در اروپا، چالش سکولاریسم- دین، مطرح شده است. مسئله اتحادیه اروپا، چالش عمیقی است که از نفس حضور مسلمانان در اروپا حاصل شده است. مسلمانان به طور نرم، ایدئولوژی سکولاریسم را به چالش کشیده اند. شاید به همین دلیل هم واکنش سختی به نام سکولاریسم بنیادگرا تولید شده است. سکولاریسم فرانسوی امروز حتی به قوانین اروپایی و به آرمان آزادی وفادار نیست. ( صادقی (الف) ۱۳۹۰ و صادقی (ب) ۱۳۹۰ ) مسئله اصلی آن است که در حالیکه اتحادیه اروپا یک رویکرد سکولاریستی محض را در قبال ادیان در پیش گرفته بود ( نه در معاهده لیسبون و نه در قانون اساسی واحد در مورد درخواست های مکرر مقامات کلیسا برای به رسمیت شمرده شدن ویژه مسیحیت، اعتنایی نشد)، مسئله و چالش مسلمانان، دوگانه رابطه (دین و دولت) را از متون تاریخی اجتماع به متن مباحث روز، فرهنگ اروپا کشاند. از این رو حتی برخوردهای تند و حذفی با مسلمانان با اهداف اعلامی اتحادیه اروپا همخوانی ندارد.

۱- ۲- ۳. شرق شناسی

در سال ۱۷۷۹ میلادی در انگلیس واژه شرق شناسOrientalist پدید آمد و بعد از آن به سرعت در سال ۱۷۹۹ میلادی در فرانسه هم ظهور کرد. واژه شرق شناسی Orientalism در سال ۱۸۳۸ میلادی در فرهنگ لغت علمی فرانسه جای گرفت. (حمدی زقزوق ۱۳۸۷: ۸) برخی از پژوهشگران بر این باورند که آغاز شرق شناسی به ابتدای قرن یازدهم میلای بر می گردد. رودی بارت شرق شناس معاصر آلمانی بر این عقیده است که شروع تحقیقات عربی - اسلامی در اروپا به قرن دوازدهم بر می گردد. نجیب العقیقی نیز کتاب سه جلدی اش را به ثبت فعالیت شرق شناسی طی هزار سال گذشته اختصاص داده است. (همان: ۲) و برخی دیگر سابقه شرق شناسی را به سده ششم قبل از میلاد و به تماس ها و برخوردهای ایرانی ها و یونانی ها مربوط می دانند. (همتی گلیان ۱۳۸۶: ۷) اما هابسون ساختار دو قطبی و گوهرگرا(۹) شرق شناسی را امری می داند که در طی قرون هجدهم و نوزدهم در ذهن خیال پرداز اروپایی پدیدار گردید. (هابسون ۱۳۸۹: ۲۷)
برخی زبان شناسان تاریخ شروع سنت شرق شناسی را قرن ۱۸ میلادی می دانند (Hubinette ۲۰۰۳). اصولاً زبان شناسی یکی از مدخل های اصلی ورود غربی ها به دنیای شرق بوده است و شاید بتوان گفت شرق شناسی به نوعی زاییده زبان شناسی است. برای غرب مطالعه و یادگیری زبان عبری در سده های اولیه قرون وسطی جاذبه بیشتری از سایر زبان ها داشت. اما از حدود میانه قرن سیزده میلادی و همزمان با جنگ های صلیبی، زبان عربی برای اروپایی ها مهم ترین زبان آسیایی قلمداد شد و متعاقب این آشنایی اولیه ، در قرن ۱۵ اروپایی ها توانستند به تدریج از آثار یونانی و رومی ترجمه شده به عربی بهره گیرند. (Hubinette ۲۰۰۳) اما مطالعه همه جانبه زبان های مختلف از قرن ۱۸ و همزمان با گسترش سلطه استعمار غربی به اروپا صورت گرفت. به هر حال در آن زمان گرایش به مطالعه زبان های مختلف در اروپا فراگیر بود، روس ها بیشتر زبان های مختلف (Ugric) و (Altaic) در آسیای مرکزی و شمالی را مطالعه می کردند، انگلیسی ها و فرانسوی ها بیشتر زبان های منطقه جنوب و شرق آسیا را مطالعه می کردند و مرحله مهم این مطالعات زبان ها هنگامی بود که در دهه ۱۷۸۰ میلادی یافته ولشمن ویلیام جونز(۱۰) مبنی بر ارتباط زبان سانسکریت و زبان های باستانی اروپا و زبان های غرب آسیا و اروپا، اعلام شد (Hubinette ۲۰۰۳).
اولین کنگره شرق شناسی در سال ۱۸۷۳ در پاریس برگزار شد و در دوران اوج کشورهای امپریالیستی اروپایی ۱۶ کنگره دیگر قبل از جنگ جهانی اول برگزار شد که آخرین کنگره در وین و در سال ۱۹۱۲ برگزار شد. این دوره زمانی را دوران طلایی شرق شناسی و یا به تعبیری (La Belle époque) می گویند. اما بعد از جنگ جهانی اول تنها ۴ کنگره شرق شناسی برگزار شد و در کنگره ۱۹۷۳ و این بار هم در پاریس، نام کنگره از کنفرانس بین المللی شرق شناسان(۱۱) به کنفرانس بین الملل علوم انسانی در آسیا و شمال آفریقا(۱۲) تغییر نام داد و به این ترتیب تغییر قاطعی در هستی شناسی سیاسی بین الملل به وجود آمد.(Hubinette ۲۰۰۳)
در یک تعریف جامع «شرق شناسی» را این گونه تعریف کرده اند: «مطالعه و بررسی درباره ملت های شرقی در سرزمین های اصلی آن ها و هجرت های پی درپی، ریشه ها و شاخ و برگ های نژادی، شرایط اقلیمی و جغرافیایی و آثار باستانی، تاریخ و اساطیر ، زبان و ادبیات، ادیان و مذاهب، آداب و رسوم و عادات و آنچه به ویژگی های زندگی یا تمدن آن ها تعلق دارد» (مطهری نیا ۱۳۸۹ : ۲۴). شرق شناسی معانی مختلفی دارد. تعریف ساده شرق شناسی تعریفی دانشگاهی و آکادمیک است. واژه ای که در دانشگاه ها به کار گرفته می شود. شرق شناس کسی است که درباره شرق تحقیق می کند، درس می دهد و مطلب می نویسد؛ «انسان شناس، جامعه شناس، مورخ، زبان شناس و غیره جزئی از این گروه اند». (سعید ۱۳۸۹: ۱۵) معنای دیگر شرق شناسی، تعریفی عام است: «نوعی سبک فکری که بر مبنای تمایز هستی شناسی و معرفت شناسی بین شرق و غالب موارد غرب قرار دارد. بنابراین دسته انبوهی از نویسندگان که در میان آن ها شاعران، داستان نویسان، فلاسفه، نظریه پردازان سیاسی، اقتصاد دانان و مقامات اداری سلطنتی پیدا می شوند. این اختلاف بنیادین شرق و غرب را پذیرفته و آن را نقطه شروع تئوری ها، حماسه ها، داستان ها، توصیفات اجتماعی و روایت های سیاسی خویش در مورد شرق، مردم آنجا، آداب و رسوم آنان، ذهنیات ایشان و مقدراتشان قرار داده اند. این گونه شرق شناسی از آشیلوس تا ویکتور هوگو، دانته و کارل مارکس را شامل می شود.» (سعید ۱۳۸۹: ۱۶) بین این دو گونه شرق شناسی یعنی مفهوم آکادمیک و مفهوم کم و بیش خیالی آن، از نظر ادوارد سعید تبادلی مستمر وجود داشته است. این داد و ستد از قرن هجدهم شکلی نظام مند به خود گرفته و باعث شده معنای سومی از شرق شناسی حاصل شود که این تعریف از نظر تاریخی و محتوایی از دو معنای قبلی تعریف شده تر است. (سعید ۱۳۸۹: ۱۶) از این منظر، سعید شرق شناسی را یک نهاد ثبت شده می داند که دارای شخصیتی وابسته به شرق است. شرق شناسی نوعی از سبک غربی در رابطه با ایجاد سلطه، تجدید ساختار، داشتن آمریت و اقتدار بر شرق است. سعید شرق شناسی را یک نهاد فرهنگی انگلیسی و فرانسوی می داند که از دل آن حجم وسیعی از کتاب هایی که وی آن را کتب شرق شناسانه می خواند سر آورده است. سعید می گوید: «رابطه غرب با شرق رابطه عمودی و نابرابر بوده و شرق شناسی به عنوان نشانه با ارزشی از اِعمال قدرت اروپایی بر شرق محسوب می شود.» (سعید ۱۳۸۹: ۲۱)

۱- ۲- ۴. نژادپرستی

نخستین لغت نامه های زبان فرانسه در قرن هفدهم میلادی سه معنی از واژه نژاد ارائه می کنند:
- خانواده یا اجداد مانند نژاد بوربون ها(۱۳)
- نوعی از انسان ها و نه لزوما بر پایه وراثتی برای مثال رباخواران از نژاد شیطان و نژاد بدکاران هستند.
- نژاد حیوانی.
هم چنین معنای کلمه نژاد برای اشاره به یک زیرگروه از انسان ها در سال ۱۸۳۲ در لغت نامه آکادمی فرانسه(۱۴) ظاهر شد. آن گونه که مشهور است تا نیمهء دوّم قرن هجدهم میلادی، در هیچ یک از دایره المعارف های منتشر شده در اروپا، مفهوم و واژه نژاد(Race) در رابطه با علوم اجتماعی و سیاسی و بررسی های تاریخی بکار نرفته است و فقط از این زمان به بعد است که مفهوم و کلمه نژاد به تدریج از دایره علوم طبیعی و نظریات عامه وارد بررسی های اجتماعی، سیاسی و تاریخی شده است.(رواسانی ۱۳۷۷:۷۷ ) امروزه نژادپرستی(Racism) این گونه تعریف می شود: «نژادگرایی (یا نژادپرستی) به معنای برخورد نابرابر با گروه های جمعیتی است که صرفاً به دلیل دارا بودن خصلت های جسمی و یا خصلت هایی که از نظر جامعه شناختی بر یک نژاد خاص دلالت دارند صورت می گیرد. نژادگرایی مبتنی بر یک نظام اعتقادی تعیین گرایانه است که تعصب نژادی را تقویت می کند و این خصلت ها را با ویژگی هایی که از نظر اجتماعی، روان شناختی و یا جسمی منفی تلقی می شوند، مرتبط می سازد.»(فرهنگ جامعه شناسی آکسفورد ۱۳۸۸:۹۷۶ ) به طور سنتی، نژاد پرستان کسانی هستند که بین ویژگی های روحی و خصوصیات جسمی قائل به همانندی می شوند. با این طرز فکر، اختلافات اجتماعی و فرهنگی با شیوه های بسیار ساده و بدون در نظر گرفتن وابستگی آن ها به شرایط اجتماعی، تبیین می شود. (وایس ۱۳۸۹: ۵۸). نژادپرستی یک سازه اجتماعی است که بر اساس فرضیات ذهن­گرایانه از اعضای جامعه میزبان شکل گرفته و ممکن است فاقد هر گونه واقعیت عینی باشد.(Erdenir ۲۱۰: ۳۶)
در بسیاری از تحقیقات، اسلام هراسی به عنوان نوعی نژادپرستی یا نژادپرستی علیه اسلام یا «نژادپرستی ضد مسلمانی» معرفی شده است. با اینحال شاید بد نباشد اشاره کنیم نظرات متفاوتی وجود دارد که بررسی می کند چه نوع نژادپرستی به اسلام هراسی برمی گردد: نژادپرستی نمادین(۱۵) که برای نخستین بار برای اشاره به سیاهپوستان آمریکا استفاده شد؛ قوم مداری(۱۶) که بین گروه های داخلی و خارجی تفاوت قائل می شود؛ نژادپرستی بیولوژیک(۱۷) که می گوید تفاوت های بین گروه های قومی ذاتی است؛ و نژادپرستی تنفرآمیز(۱۸) که در آن تماس با گروه های خارجی یک تهدید یا مشکل اجتماعی قلمداد می شود. اما هال تصمیم گرفت نگاه بیولوژیکی به نژاد را کنار گذاشته و تعاریف فرهنگی از نژاد را جایگزین کند. او نام قالب جدید خود را «نژادپرستی فرهنگی(۱۹)» گذارده و میان نژادپرستی و قومیت ارتباط برقرار کرد. هال با تشریح اسلام هراسی به عنوان «نژادپرستی فرهنگی» جنبه دیگری را به این مفهوم سازی اضافه می کند. او تعاریف فرهنگی از نژاد را جایگزین ایده های بیولوژیکی آن نموده و اسم آنرا «نژادپرستی فرهنگی» گذارد که تا حد زیادی به قومیت ها و نژادها می پردازد.
(Iqbal ۲۰۱۰:۵۷۶) اما چه وقت و چگونه پیروان اسلام و خود اسلام در معرض تبعیضات نژادی و فرهنگی قرار گرفتند؟ شاید پیشرفت اسلام در بازه ای کوتاه در دل قاره ها بوده است که چالش های ایدئولوژیکی سیاسی و فرهنگی برای غرب مطرح کرده است. اسلام هراسی ترکیبی پیچیده از معرفت ها و گفتمان هاست. بنابراین ساده انگاری خواهد بود که آنرا صرفاً با نژادپرستی در یک رده قرار دهیم.

۱- ۲- ۵. بیگانه هراسی

واژه اسلام هراسی از لحاظ کار کردی نظیر واژه «بیگانه هراسی»(۲۰) می باشد. واژه اسلام هراسی، کلمه ای کلیدی برای نشان دادن تصویر ترس و وحشت و تنفر از اسلام است و به ناچار به ترس و تنفر از «مسلمانان» می انجامد. مفهوم اسلام هراسی به علت آن که اکثر مسلمانان در کشورهای غربی از نژادی غیر از نژادهای غربی هستند حاوی عنصر «تبعیض نژادی» و «تبعیض مذهبی» است. در سطح اروپا در پژوهش های دانشگاهی و مقالات پژوهشی پرداختن به موضوع «تبعیض نژادی» و«تبعیض مذهبی» به ندرت مشاهده می شود (Sheridan ۲۰۰۶: ۳۱۸). لغت نامه مریام وبستر که تاریخ واژه «بیگانه هراسی» را سال ۱۹۰۳ ذکر می کند، در معنی آن چنین جمله ای را به کار برده است: «ترس و نفرت از غریبه ها و خارجی ها یا هرچه که غریب و خارجی است». لازم به ذکر است تفاوت ظریفی میان نژادپرستی(racism) و بیگانه هراسی (xenophobia) وجود دارد. بیگانه هراسی پدیده ای الزاماً مدرن نیست و در تمامی قرون وجود داشته است. بیگانه هراسی نفرتی است که قومی یا گروه اجتماعی ای علیه «دیگری» دارند. ولی این «دیگری» تنها زمانی بیگانه است که در خارج از حیطه اجتماع قرار گیرد. در صورتیکه نژادپرستی نتیجه برخورد مستقیم بین اقوام و نژادها در چارچوب یک اجتماع ملی است. یکی دیگر از تفاوت های واژه بیگانه هراسی با مفهوم نژادپرستی به روابط قدرت برمی گردد. گرایش بیگانه هراسی در نزد گروهی وجود دارد که الزاما دارای قدرت اجتماعی یا موقعیت مسلط در روابط قدرت نیستند و به همین دلیل بیگانه هراسی الزاما به اقدامات تبعیض آمیز عملی منجر نمی شود اما نژادپرستی در نزد گروهی وجود دارد که دارای قدرت اجتماعی هستند. (Erel ۲۰۰۷:۳۶۷)
بیگانه هراسی یا اجنبی ترسی یکی از مفاهیمی است که در توضیح و تفسیر اسلام هراسی ابتدا باید بدان توجه کرد. بیگانه هراسی به معنای القای نوعی ترس موهوم و عمیق نسبت به هر پدیده و هر چیز ناآشنا یا غیر خودی، به کار رفته است. «رابطه میان اسلام هراسی با زنوفوبیا از این منظر مهم است که بیگانه هراسی مقدمه و پیش شرط موفقیت ترویج اسلام هراسی به شمار می رود؛ به عبارت روشن تر، ابتدا از اسلام به عنوان یک آیین بیگانه، غیرخودی، اجنبی و غریب یاد می شود که در دشمنی آشکار با جوامع غربی است» (خانی ۱۳۸۸: ۴۶). علی بهداد ، در مقاله ای به نام «تاریخ گرایی انتقادی» عبارت «یاد زدودگی تاریخی»(۲۱) را برای اشاره به پدیده ای تاریخی ـ اجتماعی به کار می برد که تبار شناسی بیگانه هراسی را در آمریکای شمالی و اروپای غربی، در هاله ای از ابهام فرو برده و اجازه بازگشتش را به اشکال جدیدی می دهد. (Behdad ۲۰۰۸) وی این فراموشی تاریخی را به ویژه در ایالات متحده، بخشی از فرآیند بی انتها و در حال پیشرفت شکل دهی و نگهداری هویت ملی می شمارد. از منظر او، این کشور یک ملت فراموش کار است که پیوسته نه تنها خشونت های آغازینش را ـ برای مثال، غلبه بر آمریکاییان بومی، استثمار ظالمانه آفریقایی های به بردگی کشانده شده، الحاق استعماری قلمروهای مکزیکی و اتکای سنگین به بیگاری ـ بلکه مسیر قدر تمند و تجدیدشونده بیگانه هراسی را انکار می کند که اغلب با قوانین تبعیض آمیزی علیه مهاجران و خارجی های تازه وارد همراه می شود. بدین ترتیب، از طریق ایشان، هویت آمریکایی این گونه تعریف می شود که با تهدید کردن آنها به عنوان تهدید کنندگان ملت دموکراتیک، امکان ساختن مفهوم طبیعی شده شهروند فراهم می شود: سفید، انگلیسی زبان، قانون مند و سخت کار. البته شکل دهی به بیگانه، در طول زمان یکسان باقی نمی ماند؛ زیرا هر عصر تاریخی، نیاز به بازنمایی جدیدی از دیگری دارد که به ضرورت های فرهنگی، نیازهای اقتصادی، اقتضائات سیاسی و برخوردهای اجتماعی پاسخ دهد. به طور کلی مفاهیم اسلام هراسی و بیگانه هراسی به یکدیگر وابسته و غیرقابل تفکیک هستند. در مطالعه ای معروفی که توسط موسسه رانیمیدتراست(۲۲) صورت گرفته این نقطه نظر مطرح شده است که اسلام هراسی برای جامعه مسلمانان و در نهایت برای تمام جامعه خطرناک است. حتی کسانی که به نظر ما در صف مروجان اسلام هراسی قرار دارند نیز برخی مواقع به بعد غیر قابل انکار نژادی اسلام هراسی اعتراف می کنند. مثلا تعرض به قبور مسلمانان از سوی نیکولا سارکوزی رئیس جمهور سابق فرانسه به عنوان غیرقابل پذیرش ترین نوع نژادپرستی توصیف گردید.

۱ ـ۳. «اسلام هراسی»: واژه ای نوین با پیشینه ای کهن

«اسلام هراسی» واژه ای جدید است اما اصطلاحی است که مفهوم آن پیشینه ای کهن دارد. از سوی برخی نویسندگان، «اسلام هراسی» به عنوان «واژه ای جدید برای ترس های قدیمی» تعریف شده است. (توپراک ۱۳۸۹: ۳۶) با وجود تاثیر قاطع و خائنانه رسانه های غربی در شکل گیری اسلام هراسی، «بیماری اسلام هراسی» نمی توانست بدون وجود یک تاریخ طولانی از دشمنی جهان مسیحیت با اسلام ـ مسلمانان، تنها از پوشش رسانه های ارتباط جمعی، نتیجه شود . (بوهلر ۱۳۸۹: ۷۲) به جز پیشینه تاریخی خصومت، گروهی دیگر معتقدند که اسلام هراسی در اومانیسم و فلسفه جدید غرب ریشه دارد. به نظر نمی رسد بتوان دلیلی متقن بر ردّ هر یک از دیدگاه های مذکور ارائه کرد. شاید بتوان گفت که اسلام هراسی ریشه هایی کهن دارد، هر چه تقابل های کنونی بر پایه ایستارهایی متفاوت صورت می گیرد. از سوی دیگر این واژه که خود برای تقبیح تبعیضات و کشمکش ها به کار می رود، خود در فضای آکادمیک و رسانه ای غرب موجد کشمکش هایی شده است. این واژه برای بیان ترس از اسلام یا پیشداوری ها درباره اسلام و در نتیجه هراس از مردمان معتقد به دین اسلام و طرد آنان در فضای عینی و ذهنی غرب ابداع شده است. سردرگمی میان خصومت با اندیشه ها و تفکرات اسلامی و خصومت با مسلمانان معتقد و عامل به تعالیم اسلام و یا انتقادهای روا به برخی از متظاهران و بدعت سازان به دین اسلام، چنان کشمکشی را به دنبال داشته است که برخی جریان های فکری در غرب از کاربرد این اصطلاح پرهیز نموده اند. با این حال بحث در این زمینه همچنان باقی است. امروزه آن قدر مسئله اسلام هراسی با موضوع رسانه در امتزاج است که برخی صرفاً به این بعد از اسلام هراسی توجه کرده اند و آن را صرفاً یک آسیب ذهنی و معرفتی به طور کاذب القا شده قلمداد کرده اند. از نظر این دسته از نویسندگان اسلام هراسی بدون رسانه ها معنا ندارد و گفتمان اسلام هراسی محل تلقی آگاهی های غیر واقعی دست کاری شده از اسلام و قدرت حکومت اسلامی در غرب است. در واقع اسلام هراسی نوعی از «مدیریت برداشت هاست» که بیشتر توسط رسانه ها صورت می گیرد. حتی اگر با مسامحه این تحلیل را تمام واقعیت بدانیم، اما «اسلام هراسی» یک تصویر ذهنی صرف نیست بلکه دارای تبعات و نتایج عینی است که می توان آن را در واکنش های عملی، تبلیغاتی و فرهنگی و یا اقدامات نظامی یا تخریبی مشاهده کرد. «مهم آن است که اسلام هراسی در فضای ذهنی شکل می گیرد ولی نباید آن را به این فضا محدود دانست» (افتخاری ۱۳۸۸:۳۲). برای برخی از نویسندگان اصطلاح اسلام هراسی بیان گر خصومت بی بنیاد با اسلام و ترس از آن و به تبع آن، ترس و بیزاری از تمامی مسلمانان یا اکثریت آنان است. به همین ترتیب این اصطلاح ناظر بر پیامدهای عملی چنین خصومتی از حیث تبعیض ها، پیش داوری ها و یا رفتارهایی است که به قربانی شدن مسلمانان (فردی یا جمعی) و یا محرومیت آنان از موقعیت های سیاسی و اجتماعی مهم می شود. این اصطلاح وضع شده است تا پاسخگوی واقعیت جدیدی باشد: «تبعیض فزآینده علیه مسلمانان که در سال های اخیر توسعه یافته است.» از این رو در کلی ترین تقسیم بندی، «اسلام هراسی» بسته به معنایی که گویندگان و نویسندگان مدنظر قرار می دهند یا مجریان و قانون نویسان اعمال می کنند، به دو طیف کلی زیر را تفکیک می شود: ۱- خصومت ذهنی با اسلام و مسلمانان یا احساس منفی نسبت به آنان (اسلام هراسی ذهنی) و ۲- قوانین تبعیض آمیز یا اجرای تبعیض آمیز قوانین نسبت به افراد مسلمان (اسلام هراسی عینی).
به هرحال برای دقت در استعمال این واژه سوای منشا ذهنی یا عینی آن باید معنای این واژه و مقاصد آن از نظر نویسندگان گوناگون مورد بحث قرار گیرد. اما شاید ابتدا لازم باشد توضیح دهیم اصلا چرا تامل در واژه ها مهم است؟

۱ ـ۴. اسلام هراسی و سیاست واژه سازی تهاجمی

واژه ها ابزار مفاهمه و تفکر و قالب هایی برای ارتباطات بشری هستند. هنگامی که یک واژه تولید می شود علاوه بر تاثیرات اهداف و انگیزه های اولیه مبدع آن، بازخوردی که در حیات انسانی و اجتماعی و در اذهان انسان ها از آن شکل می گیرد، مسیر جدیدی را به سیر تلقی مفهومی آن واژه می بخشد. در رفت و برگشت نظرات مختلف و با بروز حوادث خاص تاریخی ـ فرهنگی، وجوهی از دایره معنایی یک اصطلاح کاسته یا بدان افزوده می شود. اهمیت واژگان و نام گذاری ها بدان حد است که برخی مواقع موضوع مناقشه های تاریخی و جنگ های خونین نیز قرار می گیرد. این حقیقت بیانگر ضمنی این نکته است که نام ها چیزی بیش از یک بر چسب است که بر روی عینیت یک شی و یا تلقی از یک مفهوم زده می شود. ذهنیت متبادر از یک نام، با استعمال آن نام و بار فرهنگی آن نام معادل نیست. بلکه در شرایط پس زمینه ای یک واژه و فرهنگ آن واژه در تعامل با یکدیگر قرار می گیرند. ذهنیت متبادر از یک مفهوم، ارتباط دو طرفه ای با بازتولید معنا و سپس کنش قدرتمند دارد، در درجه اول از «نام آن مفهوم» سرچشمه می گیرد. در طول زمان کثرت استعمال واژه، یک بار مفهومی از آن تولید می کند که در معادلات قدرت و شاخصه های فرهنگی تاثیر گذار و تاثیر پذیر است. واژه ای که برای نامیدن مفهوم به کار می رود نشان دهنده پیشینه تاریخی و فرهنگی و متبادر کننده یک «بار معنایی» است. تحلیل معنایی و زبان شناسانه واژه های مختلف یکی از شیوه های علمی موثر در کشف زمینه های خلق، گسترش و انطباق معنا در یک فرهنگ خاص است. هر واژه نیز نوعی از نشانه است که بر مقصود و معنای خاصی دلالت می کند. دوسوسور، با توجه به تعریفی که از «نشانه» ارائه می دهد، واژه «رمز» یا «کد» را بدین مفهوم به کارمی برد. (Saussure ۱۹۱۸:۱۳۲) بنابر این لازم است برای دستیابی به مفهوم متبادر از یک نام که به عنوان یک نشانه محسوب می شود از رمز شکنی واژگانی استفاده کرد. اما از طرف دیگر «زبان در نهایت معنایش را از ارتباط با جهان به وجود می آورد.» (Shand ۱۹۹۳: ۲۳) کلمات، نمی توانند به تنهایی مفاهیم را بسازند بلکه رسانه ها و جهان مجازی و پیش زمینه های تاریخی هستند که به طور موثری به معنای یک واژه شکل می دهند. واژه ها صرف نظر از معنای لغوی خویش گاه می توانند معنایی اصطلاحی نیز داشته باشند که ارائه یک تعریف قطعی از این معنای جدید، معمولاً به آسانی تعریف لغوی آن نیست؛ زیرا معمولاً تمامی خصوصیات حدّی و تعریفی آن در قالب جدید رعایت نمی شود، گویی اصطلاح شدن، واژه اولیه را صاحب ابعاد جدیدی می کند، خصوصاً اگر در گذر زمان با تاریخ و مسائل تاریخی نیز پیوند بخورد.
زبان، تنها ریسمانی از واژگان نیست بلکه حاوی قدرت ناشناخته ای است که فراتر از معنای ضمنی و صریح واژه ها است. در عالم سیاست، واژه سازی های تهاجمی همواره ابزاری برای اهداف غرب بوده است. این موضوع گرچه داستان دراز و حکایت طولانی را می طلبد، اما در گوشه و کنار مورد توجه اندیشمندان مسلمان قرار گرفته است. دکتر حمید مولانا با بیش از نیم قرن مطالعه و تحقیق و زندگی در فضای غرب می گوید: «اسلام رادیکال»، «اسلام معتدل»، «اسلام بد»، «اسلام خوب»، «اسلام و آزادی»، «اسلام پلورالیسم»، «اسلام و جامعه مدنی»، «اسلام و دموکراسی»، اسلام و... هدف اصلی از این شکل برخورد دو چیز بوده است یکی ایجاد نفاق و چند دستگی در بین مسلمانان و به ویژه قشر جوان و تحصیل کرده و دیگری جایگزین کردن واژه های غرب به جای مفاهیم اسلامی.» (مولانا ۱۳۸۵: ۵۷ ـ ۵۸) موضوع این تحقیق «بررسی مسئله اسلام هراسی» در فضای غرب است. یکی از مهم ترین ابزار سیاست اسلام هراسی در غرب، سیاست واژه سازی و بدنام کردن افراد و پدیده ها از طریق باردار کردن و لکه دار کردن مفاهیم است. «تروریسم اسلامی»، «رادیکالیسم اسلامی»، «بنیادگرایی اسلامی»، «پدرسالاری اسلامی» و ده ها واژه دیگر در فضای ذهنی ـ رسانه ای غرب برای بدنام سازی اسلام و مسلمانان به کار می روند. اسلام اروپایی و یوروبیا دو واژه ای است که در فصول پنجم و ششم مورد بررسی قرار گرفته است. واژه سازی های ترکیبی بسیاری وجود دارند که ماهیتی تهاجمی علیه مسلمانان دارد. به طور مثال واژه «لندنستان»(بر وزن افغانستان) از سوی برنارد لوئیس برای اعلام خطر نسبت به حضور مسلمانان در لندن بکارگرفته شده است. اما قبل از این که به زمینه های معرفتی، فرهنگی، سیاسی و تاریخی این پدیده بپردازیم لازم است، ابتدا در مورد خود واژه «اسلام هراسی» بحثی را داشته باشیم. چرا که آگاهی از گذشته می تواند ابزار مهمی باشد برای رها ساختن خویش از سیطره ظالمانه اندیشه های رایج. واژه ها و مفاهیم بی مقدمه از زمین نمی رویند. آن ها برای مقاصد خاصی وضع شده اند و تاریخِ دگرگونی های معنایی آن ها موضوعات مهمی را که شاخصه جهان معاصرند، روشن می سازد.

۱ ـ۵. تاریخچه کاربرد اصطلاح «اسلام هراسی»

اسلام هراسی در زبان فارسی معادل واژه انگلیسی "Islamophobia"و معادل واژه عربی «التخویف من الاسلام» است. «اسلام هراسی» یک واژه نسبتاً جدید در جهان دانش اجتماعی است. این واژه به تازگی تثبیت و رواج یافته است.(Botticher ۲۰۱۰: ۲۱۰). برخی معتقداند اولین باری که واژه اسلام هراسی استفاده شد به فوریه ۱۹۹۱ که در آمریکا مورد استعمال قرار گرفت، بر می گردد. (Sheridan ۲۰۰۶: ۳۱۷) واژه اسلام هراسی برای اشاره به خصومت طولانی مدت و فزآینده علیه اسلام و مسلمانان به کار می رود. برخی دیگر معتقد اند این واژه برای نخستین بار توسط خاورشناس معروف اتین دینت(۲۳) در سال ۱۹۲۲ مورد استعمال قرار گرفت.(Erdenir ۲۰۱۰:۲۸) اما استفاده همه­گیر آن به دهه ۱۹۹۰ بر می گردد، خصوصاً پس از گزارش معروف «اسلام هراسی: چالشی برای همگی ما»(۲۴) توسط یک سازمان غیر دولتی انگلیسی و موسسه رانیمیدتراست برمی گردد. گفته می شود در زبان فرانسه این اصطلاح نخستین بار در سال های ۱۹۸۰ و یا آغاز سال های۱۹۹۰ ظاهر شده است. پس از آن هراز گاهی این واژه در برخی مطالب منتشر شده به زبان فرانسه دیده می شد که برای مثال می توان به مقاله منتشر شده توسط امیل ماله(۲۵) در بخش تریبون لوموند در سال ۱۹۹۴ اشاره کرد که با عنوان "فرهنگ و ددمنشی(۲۶)" از یک فضای اسلام هراسی رو به فزونی پرده بر می داشت. صحیب بن شیخ(۲۷) در سال ۱۹۹۸ عنوان یکی از فصل های کتاب خود با نام ماریان و پیامبر(۲۸) را به اسلام هراسی اختصاص داد. با این وجود رواج و شیوع کاربرد این اصطلاح را باید از وقایع ۱۱ سپتامبر به این سو جستجو کرد که با نشانه رفتن انگشت اتهام به سوی مسلمانان باعث اقدامات تلافی جویانه ای علیه مسلمانان در بسیاری از کشورها، به ویژه کشورهای غربی شد. بنا به نظر کارولین فورست(۲۹) این مفهوم به دنبال ترجمه های گروه های اسلام گرای انگلیسی پس از متاثر شدن آنها در خلال انقلاب اسلامی ایران برای نشان دادن بدگوئی ها علیه اسلام وارد اروپا شد. پاسکال بکر(۳۰) مدعی می شود که واژه اسلام هراسی با الگو برداری از اصطلاح بیگانه ستیزی(۳۱) توسط بنیاد گرایان ایرانی در سال های ۱۹۷۰ و برای مقابله با فمنیست های آمریکایی ابداع شد تا در سایه چتر حفاظتی نژادپرستی، اسلام را از تیررس خارج سازند و به یک موضوع غیرقابل نقد بدل سازند. با این حال الن گرش(۳۲) روزنامه نگار معروف، با نشان دادن پریشان گویی های اسلام هراسانه که از سال ۱۹۲۵ تاکنون در فرانسه وجود داشته، نظریه ابداع اسلام هراسی توسط ایرانی ها را به چالش کشیده است.

۱ـ ۶. تعاریف و معانی متعدد از واژه «اسلام هراسی»

بیش از چند دهه از تولید اسلام هراسی به عنوان یک سازه مفهومی می گذرد. اما در استعمال این واژه مراد از«اسلام هراسی» مفاهیم متعددی دارد و کاربردش بسته به شرایط است. برخی کاربردهای لفظ «اسلام هراسی» خود به نوعی دنباله روی از سیاست اسلام هراسی است. بدینسان اسلام هراسی تفاسیر متعددی در سناریوهای مختلف پیدا کرده است. در فضای غرب، همه منتظر تعریفی عامه­پسند از اسلام هراسی اند. البته برخی از سازمان هایی که در حوزه اسلام هراسی کار می کنند، مفاهیم متنوعی از این پدیده ارایه داده اند. در سطور زیر به تشریح برخی از این مفاهیم پرداخته و نظر محققان مختلف داخلی و خارجی را جهت رصد نمودن کرانه های این بحث گسترده ، بیان می کنیم.
موسسه رانیمیدتراست نخستین نهادی بود که در انگلستان واژه اسلام هراسی را در گزارش خود به نام «اسلام هراسی: چالشی برای همه ما» قید کرد. این گزارش به بیان مشخصه های مختلف اسلام و مسلمین در قالب دوگانه های غربی می پرداخت. شهردار لندن نیز در سال ۲۰۰۷ به منظور بررسی اسلام هراسی پروژه ای را طراحی کرد. این پروژه که تحت عنوان «جستاری برای یافتن زمینه های مشترک: مسلمانان، غیر مسلمانان و رسانه های انگلستان» از آن یاد می­شد، نگاهی دیگر بار به تعریف موسسه رانیمیدتراست داشت و آنرا بدین شکل بازتعریف نمود: «روشی موجز برای اشاره به ترس یا نفرت از اسلام و بدینسان واهمه یا تنفر نسبت به همه یا اکثر مسلمانان»
(Iqbal ۲۰۱۰:۵۷۸) از سوی دیگر به ندرت بتوان لغت نامه ای یافت که تعریف روشنی از اسلام هراسی ارایه داده باشد. نسخه چاپی لغت نامه آکسفورد تعریفی از این واژه نیاورده است ، هم چنین با وجود اهمیت موضوع در فرهنگ جامعه شناسی و فرهنگ سیاسی آکسفورد نیز، اشاره ای به این واژه نشده است. اما در وبگاه آکسفورد این تعریف از اسلام هراسی ذکر شده است: «ترس یا نفرت از اسلام خصوصا به عنوان نیرویی سیاسی؛ خصم یا تعصب نسبت به مسلمانان». (Iqbal ۲۰۱۰:۵۷۹) بر اساس تعریف شورای اروپا، «اسلام هراسی» یعنی «داشتن ترس یا دیدگاهی متعصبانه از اسلام، مسلمانان و امور مربوط به آن ها» (توپراک ۱۳۸۹ : ۳۵) «دایره المعارف مطالعات نژادی و قومی(۳۳)» این سازه مفهومی را این گونه شرح می دهد: «نگرش یا جهان بینی شامل ترس و نفرت بی اساس نسبت به مسلمانان که منجر به اعمال شیوه های تبعیض آمیز و انحصارگر می شود». سازمان «تالار گفتمان علیه اسلام هراسی و نژادپرستی(۳۴)» اسلام هراسی را نوعی نژادپرستی می­خواند. سازمان «شورای روابط آمریکا و اسلام(۳۵)» می پذیرد که «اسلام هراسی به ترسی بی اساس از اسلام و خصومت نسبت به آن اشاره دارد که ماحصل آن تبعیض نسبت به مسلمانان است». اصطلاح اسلام هراسی در برگیرنده معانی مختلفی است. در مضیق ترین معنا، این اصطلاح ناظر بر نفرت از اسلام است. برای مثال وقتی روزنامه لو رفله(۳۶) اصطلاح اسلام هراسی را برای نشان دادن حملات شیطان صفتانه و غیر مداراگرایانه علیه اسلام در خلال بحث های مربوط به کاریکاتورهای حضرت محمد (ص) به کار می برد چنین معنایی را در نظر می گیرد. از سوی برخی دیگر اسلام هراسی به زبان ساده این گونه تعریف شده است: «یک مرض واگیردار مدرن(۳۷) در بستر تعصب­ورزی های دور و دراز علیه اسلام» (Sheridan & Gillett ۲۰۰۵: ۱۹۲) . پروفسور جان اسپوزیتو نیز اسلام هراسی را یک«سرطان همه گیر» می داند. از نظر برخی نویسندگان غربی، اسلام هراسی در حقیقت نوعی اقرارگیری اجباری و تفتیش عقاید مدرن است. مسلمانان در محیط غرب باید از مواردی تبری جویند که بدان اعتقاد ندارند و از آن بالاتر اصولا اسلام طوری معرفی می­شود که تعالیم اسلام چنین چیزی را ترویج نکرده اند. استفان شوارتز در این رابطه می گوید: «یک مسیحی جرات نمی کند با یک یهودی از اصول یهودیت و یا روابط ایدئولوژیک رادیکال آن دین سخن بگوید. یهودیان هم به ندرت از پایه های ایمان مسیحی سخن رانده و با مسیحیان از ارتباط میان پیام درونی مسیحیت با افراط گرایی معتقدان به تفتیش عقاید در اسپانیا و یا نویسندگان پیرامون بحث هولوکاست حرف خواهند زد. هر جامعه ای به جامعه دیگر اجازه می دهد عقایدش را خود بنیان گذاری کند. اما اسلام هراسان این حق را از مسلمانان سلب می کنند.» (Schwartz ۲۰۱۰: ۲۱) شوارتز اسلام هراسی را «صنعت واهمه جدید آمریکایی(۳۸)» می نامد و در توصیف آن می گوید: «مقوله اسلام هراسی می­گوید که تروریسم و ارعاب گری القاعده محصول بدیهی اصول اسلامی است؛ اینکه اسلام دینی ذاتاً خشن است که جهادیون توسط آن به این سطح از خشونت رسیده اند؛ اینکه تفسیر و تعبیر رادیکال از اسلام تنها تفسیر منطقی و صحیح است؛ و اینکه نتیجتاً مسلمانان یک «دیگر» تهدیدگر ند که ارتباط آنها با ایدئولوژی رادیکال بر کسی پوشیده نیست. کتاب ها و دیگر رسانه هایی که در این حوزه مطرح می شوند را می توان سازه های این «صنعت واهمه» جدید آمریکا نام گذاری کرد.» (Schwartz ۲۰۱۰: ۱۹)
افتخاری، مفهوم اسلام هراسی را به مثابه پدیده ای ترکیبی- که بتواند جامع دیدگاه های مختلف باشد- را چنین تعریف کرده است: «اسلام هراسی عبارت از نوعی تصور ذهنی نسبت به اسلام است، به گونه ای که مخاطب در مقابل طرح، استقرار و یا توسعه نظام اسلامی در حوزه ای خاص (اعم از فرو ملی، ملی یا فرا ملی) واکنش منفی (اعم از نظری یا عملی) از خود بروز دهد.» (افتخاری ۱۳۸۸: ۳۱) افتخاری، اسلام هراسی را به دو گونه سلبی و ایجابی تقسیم بندی می کند و در تبیین اسلام هراسی سلبی می گوید: «این گونه از اسلام هراسی توسط بازیگر عامل و از ناحیه بیرونی تولید می شود و هدف اصلی آن را «تشویه واقعیت اسلام» شکل می دهد که در قالب سیاست های زیر پیگیری می شود: بزرگ نمایی، تحریف و جایگزینی» (افتخاری ۱۳۸۸ : ۳۷). هم چنین در تشریح اسلام هراسی ایجابی می آورد: «گذشته از سیاست های سلبی پیش گفته، می توان به گونه ای از اسلام هراسی اشاره داشت که در آن راهبردهای تعریف شده درون جهان اسلام (اعم از دولت ها، ملت ها، سازمان ها، یا جریان ها و تشکل هایی که با عنوان اسلامی شناسانده می شوند)، مبنای اسلام هراسی را شکل می دهد. اطلاق وصف «ایجابی» از آن حیث است که مجموع سیاست های این گونه از اسلام هراسی به نوعی بر برداشت ها، تصمیم ها و نوع رفتارهای بازیگران مسلمان استوار است. مهم ترین این سیاست ها عبارتند از: افراطی گری، تایید و تجویز خشونت ورزی و تولید بحران بر سرمایه اجتماعی».(افتخاری ۱۳۸۸:۳۸) اسلام هراسی ایجابی به نقش مسلمانانی اشاره می کند که مستندات و شواهد مورد نیاز «بازیگر عامل»را تولید و عرضه داشته است. البته سوای آسیب های معرفتی و فرهنگی و رفتاری عده ای از مسلمانان باید توجه شود گرایشاتی نظیر القاعده و بن لادن تا چه حد در فرایندی طبیعی و درونزا به وجود آمده اند و تا چه حد با حمایت و همکاری و خواست غرب، برای ایجاد جریان موازی در میان مسلمانان شکل گرفته اند. اما به هر حال ضریب نفوذ اسلام هراسی ایجابی به مراتب بیشتر، و مدیریت آن دشوارتر می نماید. بررسی آثار نویسندگان غربی دلالت بر آن دارد که تغییر و تحول راهبرد توسعه اسلام هراسی غرب، طی دست کم سه دهه گذشته به همین سبب است؛ بدین معنا که مقاومت های صورت گرفته در برابر راهبرد سلبی، نشان داد که توسعه و تقویت بیش از حد «سلبی نگری» به اسلام، موجد نوعی «مظلومیت» برای جهان اسلام و مسلمانان می­شود که پذیرش دعاوی و استنادات اسلام هراسانه غرب را با مشکل مواجه می سازد. بنابراین، در اقدامی راهبردی و به منظور مدیریت این نقص، مستند سازی «هراس از اسلام» به عملکرد بازیگران مسلمان در دستور کار قرار می گیرد که طی سده بیستم با ظهور بازیگرانی چون طالبان به بهترین وجهی عملیاتی می گردد.
فواد ایزدی ریشه های «اسلام هراسی» آمریکایی را در دو مفهوم شرق شناسی و استثناگرایی آمریکایی که مکمل یکدیگر است، تحلیل می نماید. از نظر او «اسلام هراسی» را می توان قدیمی ترین شکل شرق شناسی، دانست زیرا غرب پیش از مواجهه اش با گونه های دیگر شرق، ۸۰۰ سال با شرق اسلامی رو به رو بوده است. (ایزدی ۱۳۸۹: ۱۶۴) شرق شناسی، مکمل اندیشه استثناگرایی آمریکایی در مشروعیت بخشیدن به سیاست های امپریالیستی و برتری طلبانه ایالات متحده است. استثناگرایی آمریکایی به این معناست که برتری معنوی، ریشه های ویژه دموکراتیک و انقلابی، نظام سیاسی، سازمان اجتماعی، میراث فرهنگی و دینی و ارزش های ایالات متحده در خدمت مشروعیت بخشیدن به سیاست های آن کشور است. بنابر این آمریکا، به عنوان شهر روی تپه، در مقایسه با کشورها و قدرت های دیگر جهان جایگاه معنوی بالاتری دارد و به همین دلیل گفته می شود موظف به ترویج روش فکری، آرمان ها، ارزش ها و نظام های سیاسی آمریکا به بقیه جهان است.
عاملی نیز برای تبیین «اسلام هراسی» آمریکایی به دو عامل «استثنا گرایی آمریکایی» و «دیگر هراسی» اشاره می کند. او دیگر هراسی را به عنوان یک جنگ فرهنگی ریشه دار در این تفکر قدیمی آمریکایی می داند که «یا با مایید یا بر ما» و «یا با مایید یا باید بمیرید». از منظر عاملی، دیگری هراسی چهار هدف عمده را دنبال می کند: ۱- فرو ریختن دیگری از درون ( به گونه ای که تلاش های عدالت جویانه و مقاومتی علیه نظام سلطه را متوقف کند، همان گونه که سیاست دیگری هراسی و فجایع کشتار جمعی در ژاپن و ویتنام به صورت موقت، مقاومت آنها را در هم شکست.) ۲- مشروعیت بخشیدن به جنگ در صورت ضرورت ۳- ایجاد شرایط اضطراری برای شکستن قاعده های بین المللی و توسعه ی ظلم و ۴- تشویق تجارت جنگ در جهان (عاملی ۱۳۹۰ ) همان طور که عاملی به بعد اقتصادی و منفعت مالی جریان اسلام هراسی اشاره کرد، این موضوع مورد توجه سایر نویسندگان نیز بوده است: «اسلام دارای بالاترین سرعت رشد در میان ادیان است و مسیحیان از این امر خوشحال نیستند. غرب نمی خواهد کشورهای اسلامی، به عنوان یک قدرت سیاسی در سیاست جهانی مطرح باشند و کشورهای اسلامی را از نظر اقتصادی قدرتمند نمی خواهند. آن ها به جای اینکه این مسائل را به طور مستقیم اعلام کنند، واژه جدیدی به نام «اسلام هراسی» را خلق کرده اند تا با آن، مسلمانان و کشورهای اسلامی را در فشار نگه دارند و سیاست های خود را اجرا نمایند.» (توپراک ۱۳۸۹ : ۴۰) البته برخی دیگر نیز معتقدند ، «اسلام هراسی» به مثابه یک پدیده استراتژیک، از عناصر تعیین کننده وضعیت امنیتی آینده جهان خواهد بود. (سجادپور ۱۳۸۹:۲۹ـ۳۰)
برخی تحلیل های روانشناسی سیاسی [ ۱] نیز ریشه اسلام هراسی را یک نوع «عارضه روانی» می دانند. از این منظر بسط «اسلام هراسی» از یک علامت اولیه بیماری خصومت روانی و سیاسی حکایت می کند که مانند یک ویروس از رسانه های جمعی منتشر شده است. بوهلر می گوید: «استدلال من این است که «اسلام هراسی» یک سازوکار دفاع روانی است که مستلزم فرافکنی چهره تاریک جهان مسیحیت و غرب بر اسلام و مسلمانان است». (بوهلر ۱۳۸۹ :۶۸) اصل فرافکنی در افراد، یکی از مباحث روان شناسی نوین است. از این منظر، افراد، ویژگی های شخصیتی منفی ناشناخته خود را بر دیگران فرافکنی می کنند. مجموعه این ویژگی های منفی، «روی تاریک» نامیده شده است؛ زیرا این خصلت ها برای فرد، نامریی است. از نظر روانشناسان، یک «غیر(شرور)» به همین طریق خلق می شود. این اصل فرافکنی در مورد گروه ها نیز خواه قبیله باشند یا دین یا ملت، اعمال می شود؛ به این معنا که «آن ها روی تاریک خود را بر گروه های دیگر فرافکنی می کنند و بدین ترتیب یک «غیر» را به عنوان «دشمن» خلق می کنند. شرارت، زمانی تجسم می یابد که فردی به صورت ناخودآگاه آنچه را منفی می انگارد (و بخشی از اوست که تصمیم می گیرد آن را افشا نکند) بر شخص یا گروه دیگری فرافکنی می کند. ما از آن ها (غیر یا دشمن) برای خارجی سازی تصاویر بد از خودمان و اشیاء استفاده می کنیم؛ ما می توانیم آن ها را بر فرافکنی های اندیشه های نپذیرفتنی خود فرانهاده کنیم.» (بوهلر ۱۳۸۹: ۷۸) شاید این موضوع باب مناسبی برای مطالعات بعدی باشد. از منظر روان شناسی سیاسی باید بررسی شود چگونه ممکن شده است که از طریق سوء استفاده از انگیزه ها و ضعف های روانی افراد، رسانه های جمعی غربی ذهن مردم را در برابر دیگران شرطی کرده اند و از تمایلات آنها در این مسیر بهره برده اند.قدرت و کارایی در کنار ضعف و ناکارامدی معنی می یابد.ضعف درونی و روانی افراد ، مبنایی برای قدرت نمایی اسلام هراسانه رسانه های غربی شده است.
گفته می­شود اسلام هراسی به عنوان نوعی نژاد پرستی علیه مسلمانان نه تنها در بازار کار، تحصیل، فضای عمومی، جنگ علیه تروریسم و اقتصاد جهانی دیده می شود، بلکه در میدان نبرد معرفت شناختی(۳۹) در خصوص تعریف اولویت های جهان امروز نیز نمود دارد.(Grosfoguel & Mielants ۲۰۰۶:۱) از این منظر برخی اسلام هراسی را به مثابه یک نگرش انگاشته اند(البته نه به صورت نگرشی القائی و صرفا برخاسته بازنمایی رسانه ای) ؛ از این منظر در فصل دوم به صورت نسبتاً مفصل، به دو جزء مهم این نگرش پرداخته ایم: «شناخت سکولار» و «سنت شرق شناسی». بنابراین از نظر ما اسلام هراسی را می توان به عنوان انگاره ای ذاتاً منفی از جنبه های شناختی، عاطفی و یا کنشی در ذهن افراد و نظام های اجتماعی نسبت به اسلام و یا مسلمانان فرض نمود. اما باید توجه نمود در اینجا اگر اسلام هراسی با فرض اینکه یک نگرش باشد، نوعی صفت در مخاطب ایجاد می کند که اثرات فرهنگی و اجتماعی دارد. مضافاً اینکه ساخت اسلام هراسی به عنوان پدیده ای اجتماعی به دینامیک جامعه ارتباط پیدا کرده و از ویژگی های اصلی یک اجتماع می گردد.
اسلام هراسی از ایدئولوژی سیاسی قدرتمندی ریشه می گیرد که در جستجوی دشمن برای هویت بخشی و ایجاد وحدت است. «بوشانان(۴۰) که در سال ۱۹۹۰ برای ساندی نیوز(۴۱) مطلب می نوشت، معتقد بود که «ایالات متحده به دنبال دشمنی جدید می گردد... و حالا پس از افول کمونیسم، اسلام اولویت دارد». اسپوزیتو(۴۲) نیز عقاید مشابهی ابراز می دارد او می گوید: «اسلام فراملی ممکن است، رفته رفته به عنوان تک دشمن جهانی غرب معرفی گردد». از همه مهمتر ریچارد نیکسون(۴۳) در کتاب معروف خود تحت عنوان «لحظه را دریاب(۴۴)» ابراز داشته است که اسلام چالش اصلی غرب است . او اضافه می کند که «غرب مجبور خواهد شد برای مواجهه با دنیای متخاصم اسلام، متحد جدیدی پیدا کند.»» (مراجعه شود به: (Iqbal ۲۰۱۰:۵۷۸)) از سوی عده دیگری از نویسندگان، اسلام هراسی در بردارنده این برداشت است که اسلام بدون ارزشی مشترک با دیگر فرهنگ هاست، در مقایسه با غرب در موقعیتی فرو دست قرار دارد و بیش از آن که یک دین باشد، یک ایدئولوژی سیاسی است. شاید فرآیند دشمنی با اسلام توسط هیچ نویسنده غربی، آشکار تر از هانتینگتون توصیف نشده باشد: «مانند تمام ایدئولوژی ها، اهریمن سازی از اسلام به طور دایمی توسط جنگاوران «جنگ تمدن ها» صورت می گیرد.» (pointing ۲۰۰۷: ۶۱)
برخلاف افرادی نظیر برنارد لوئیس و ساموئل هانتینگتون که به وجوه تاریخی- ایدئولوژیک نزاع غرب و اسلام معتقد هستند از سوی برخی دیگر از نویسندگان تحلیل می شود که تضاد بین غرب و اسلام، ماحصل فاکتورهای مذهبی خارجی نیست، بلکه مسایل فراوان اجتماعی را می توان به عنوان علت آن برشمرد، اگر چه این تضاد از مجرای گفتمان مذهبی مطرح می شود. فی المثل می گویند: « به نظر نمی رسد شرایط نامساعدی که مسلمانان در زمینه های تحصیل، پوشش، قوانین تغذیه و رعایت مناسک مذهبی با آنها دست و پنجه نرم می کنند، ارتباطی با دین شان داشته باشد، بلکه آنها را باید مسایل اجتماعی دانست که در نهایت برای نظام های سکولار مشکل­آفرین می شوند. به دیگر سخن این تضاد بر خلاف آنچه که هانتینگتون ادعا می کرد، بین تمدن ها نیست، بلکه بیشتر بین شیوه های زندگی است.» (Erdenir ۲۰۱۰) همین دسته از نویسندگان به کارگیری لفظ «مسلمان هراسی(۴۵)» را به جای «اسلام هراسی» برای تاکید بر بعد اجتماعی موضوع، توصیه می کنند: «اگر کسی اسلام را دلیل هراس اروپایی ها بداند، در واقع چشم خود را به روی حقیقت بسته است. بنابراین واژه «اسلام هراسی» به تنهایی کافی نیست، چراکه این واژه به معنی استیلای تبعیض دینی بر دیگر قالب های تبعیض است که در بسیاری از موارد شایع تر هم هستند. دلیل این ترس را نه در طغیان تضادهای ایدئولوژیکی، بلکه در قالب های سکولار و مدرن احساسات ضد مسلمانی بایستی جستجو کرد. لازم است واژه «مسلمان هراسی» را هم ابداع کنیم که توسط آن بتوانیم به بُعد اجتماعی ترس حاصل از اسلام هراسی اشاره داشته باشیم. اسلام هراسی به تنازع فراتاریخی مسیحیت و اسلام برمی گردد. اگرچه این دو مفهوم بسیار به هم شبیه اند، اما تفاوت مسلمان هراسی با اسلام هراسی این است که مسلمان ترسی، مسلمانان را به عنوان ساکنین کشورهای اروپایی مورد حمله قرار می­دهد و نه خود دین اسلام را.» (Erdenir ۲۰۱۰) این استدلال بر این پایه قرار دارد که در سیاست و رسانه های غربی ، آنچه که مورد تاکید و حمله قرار می گیرد ، مسلمانان است و نه «اسلام». آن ها مسلمان هراسی را نوعی «نژادپرستی نوین» می دانند که فرهنگ ها، شیوه های زندگی و ظاهر فیزیکی مسلمانان را مورد هدف قرار می دهد. از این منظر، مسلمان هراسی پدیده ای است که باید در زیر پوست خیابان­های شهرهای اصلی اروپا به دنبال آن گشت.
مجیدی و صادقی در مطالعه ای که در مورد اسلام هراسی در اروپا انجام داده اند، ابراز داشته اند، اسلام هراسی و یا منفی نمایی های غیر عقلانی از اسلام و مسلمانان، ریشه در فراز و فرود های تاریخی، رویکردهای سیاسی هدایت شده و آسیب های معرفت شناسانه ابزارهای غربی دارد. از لحاظ تاریخی رویکرد های متعصبانه برخی از کشیشان در آندلس (جنبش کشیشان شهادت طلب)، جنگ های صلیبی، مطالعات قوم مدارانه شرق شناسی در دوران استعمار و حوادث چالش برانگیز معاصر، پیش زمینه شکل امروزی اسلام هراسی در غرب است. (Majidi & Sadeghi ۲۰۱۱(a):۳۰۵) (Majidi & Sadeghi ۲۰۱۱(b)) آنها رویکرد های اسلام هراسی معاصر به دو نحله ۱- نومحافظه کاری و ۲- لیبرالی تفکیک کرده اند. گرچه در دنیای واقعیت ها هم پوشانی هایی در این دو رویکرد وجود دارد اما تفکیک نظری این دو برای فهم وضعیت کنونی اروپا مفید است. تئوری «برخورد تمدن ها» مبنای نظری رویکرد های افراطی نومحافظه کار در اروپا شد. به نحوی که مفهوم «یوروبیا(۴۶)» در این راستا از سوی برخی نویسندگان اروپایی ابداع شد. بدون این که نتیجه ای از این لفاظی های بی مبنا حاصل شود صرفاً بر احساسات غیر عقلانی اسلام هراسانه در اروپا، افزود. اما در رویکرد لیبرالی اسلام هراسی، با تمرکز انتقادات و حملات بر «اسلام سیاسی»، برنامه هایی در جهت لیبرال سازی مسلمانان اروپایی در دستور کار قرار گرفت. در این راستا سیاست «چند فرهنگ گرایی(۴۷)» به سیاست «تک فرهنگ گرایی(۴۸)» تغییر جهت داده شد. هدف از بحث اسلام هراسی لیبرالی تبیین اجحاف ظریفی است که در هنگام دفاع از اسلام صورت می گیرد. بسیاری برای دفاع از اسلام و مسلمانان می گویند این رفتار ها به مذهب اسلام بر نمی گردد و نتیجه سوء استفاده گروه های بنیادگرا – به طور شرطی شده هر موقع کلمه «بنیاد گرا» استفاده می شود به یاد سوء استفاده هایی می افتیم که از این مفهوم برای انگ زدن می شود - از تمایلات سیاسی است. اما غرب مایل نیست بپذیرد اسلام یک سیستم معرفتی سیاسی و اجتماعی است و نظرات عمیق و قابل تاملی در مورد سیاست و اجتماع دارد. اسلام شناس برجسته دوران، حضرت امام خمینی(ره) می­فرمایند:
«اسلام دین سیاست است قبل از اینکه دین معنویات باشد. اسلام همان طوری که به معنویات نظر دارد و همان طوری که به روحیات نظر دارد و تربیت دینی می کند و تربیت نفسانی می کند و تهذیب نفس می کند، همان طور هم به مادیات نظر دارد و مردم را تربیت می کند در عالم که چطور از مادیات استفاده کنند و چه نظر داشته باشند در مادیات. اسلام مادیات را همچو تعدیل می کند که به الهیات منجر می شود. اسلام در مادیات به نظر الهیات نظر می کند و در الهیات به نظر مادیات نظر می کند. اسلام جامع مابین همه جهات است».(حکومت اسلامی و ولایت فقیه در اندیشه امام خمینی(ره) ۱۳۸۴: ۵)
بسیاری از افرادی که در صدد نقد اسلام هراسی نومحافظه کاران برآمدند، خود به ورطه اسلام هراسی لیبرالی گرفتار شده اند. به طور مثال، پروفسور ارنست که از کلیشه سازی انتقاد می کند خود گاهی با تعمیم های کلی گرفتار آن می شود. مثلاً این حکم کلی که رفتارهای سیاسی که به اسم اسلام رقم می خورد همه متاثر از اوضاع سیاسی است نه برخاسته از متن اسلام، خود یک نوع یکسان انگاری و کلیشه سازی است هر چند با هدف دفاع از اسلام صورت گیرد.(رجوع شود به: ارنست ۱۳۸۹ : هفده ) به عنوان نمونه نویسنده ای می گوید: «ما می توانیم گفتمان «اسلام هراسی» را به عنوان گرایشی تعریف کنیم که تلاش دارد قومیت (یعنی اعراب) را با دین (اسلام) و سیاست (تروریسم، اصول گرایی) مرتبط سازد.»(کولنوویچ ۱۳۸۹: ۹۳) پیش فرض چنین مباحثی همان تفکیک ساحت دیانت از سیاست است و از منظر ما خود نوعی «اسلام هراسی» یا به تعبیر دقیق تر «اسلام گرایی هراسی» است.
رابطه سیاست رسانه ای غرب با جریان اسلام هراسی به حدی است که از نظر برخی تحلیل گران علت بی چون و چرای اسلام هراسی، «رسانه های غربی» است. عموماً سیاست رسانه ای اسلام هراسانه را با ریشه های شرق شناسی تحلیل می نمایند. غرب و مناسبات قدرت، سازنده گفتمان و ایدئولوژی شرق شناسی (نظام معرفتی غرب نسبت به شرق) است که این نظام معرفتی یا شناخت، واسطه و میانجی میان «بافت» و تولید «گفتمان» رسانه ای است. متقابلاً آن متن و گفتمان رسانه ای؛ آن نظام معرفتی (شرق شناسی) و مناسبات و روابط قدرت را بازتولید می کند و استمرار می بخشد. امروزه به مدد رسانه های جمعی، خودبرتری بینی های تمدن غربی همچنان ادامه می یابد و رسانه ها سعی می کنند معانی مرجّح­شان را بر افکار و اندیشه ها مسلّط گردانند. معانی که مبتنی بر کلیشه های تاریخی و فرهنگی و در امتداد حفظ روابطِ قدرتِ چیره دستانه غرب است (معتمد نژاد و مهدی زاده، ۱۳۸۵: ۲). سیاست رسانه ای شرق شناسانه(۴۹) در جهت ارائه تصویری واژگونه از تمدن های خارج از غرب صورت بندی شده است. منطق شرق شناسانه هگلی حکم می کند که در پرتو وجود رسانه های جمعی، علاوه بر این که می توان بر طرف مخالف چیره شد، می توان او را با محروم کردن از رسانه ها، در عمل از صفحه روزگار محو کرد. به عبارتی، می توان گفت، سیاست رسانه ای غیر ستیزانه، بر منطق حذفی شرق شناسی هگلی استوار است. دِگَرِ اصلیِ غرب در جهان پسا جنگ سرد، اسلام است. و سیاست های رسانه ای غرب نیز بر اساس نوعی اسلام هراسی تعین می یابد. (توسلی رکن آبادی ۱۳۸۸: ۶۸) از آنجا که «شرق شناسی، هدف خود را با حفظ موضع ناظر بیرونی، عینیت و شیئیت می بخشد.» (دالمایر ۱۳۸۴ : ۲۴۸) نوعی آسیب معرفتی تولید می کند که اثرات شگرفی در سیاست رسانه ای از خود به جای می گذارد. شرق شناسی به عنوان یک دستگاه معرفتی در بخشی از فصل بعدی بررسی می شود.

نظرات کاربران درباره کتاب اسلام‌هراسی غربی