فیدیبو نماینده قانونی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب کاربردهای دانشگاه

نسخه الکترونیک کتاب کاربردهای دانشگاه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب کاربردهای دانشگاه

اب حاضر حاصل تاملات و پژوهش‌های یکی از متخصصان حوزه علم و آموزش دانشگاهی است که با وجود نگارش در اوایل نیمه دوم قرن بیستم، در طول سال‌های گذشته مورد بازنگری‌های جدی قرار گرفته و با شرایط جدید مطابقت داده شده است.
این کتاب می‌تواند منبع خوبی برای بررسی تحولات نقش دانشگاه در جامعه در طول زمان و در مواجهه با تحولات اجتماعی به شمار رود. دقت نویسنده در تحولات تاریخی دانشگاه و همچنین قرابت مسائل مطرح‌شده در این کتاب با مسائل مبتلابه جامعه دانشگاهی ایران در حال حاضر، این کتاب را به اثری ماندگار و خواندنی تبدیل کرده است که می‌تواند راهگشای بسیاری از پژوهش‌ها و مطالعات در زمینه نقش دانشگاه در جامعه معاصر باشد.

ادامه...

  • ناشر: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی
  • تاریخ نشر:
  • زبان: فارسی
  • حجم فایل: 2.1 مگابایت
  • تعداد صفحات: ۲۹۶صفحه
  • شابک:

چند صفحه از کتاب کاربردهای دانشگاه

دیباچه پژوهشکده

به نظر می رسد اشاره به این نکته که دانشگاه و جامعه باید با هم ارتباط دوسویه ای داشته و با هم همکاری نمایند، ضرورتی نداشته باشد. این ارتباط به معنی جاری شدن علم دانشگاه ها در شاهرگ های جامعه و استفاده عملی از دانش است. یعنی این که دانشگاه ها و پژوهشگران به حل مشکلات و چالش های روزمره جامعه کمک کنند و البته جامعه نیز دانشگاه را باید به عنوان نهاد مرجع در پیشرفت و ترقی شناخته و به دستاوردهای آن با دیده احترام و اهتمام بنگرد. به عبارتی ارتباط این دو نهاد به این معناست که هر دو از برقراری چنین تعاملی سود ببرند. اگر منافعی برای دو طرف وجود داشته باشد، آنها با هم ارتباط پیدا کرده و با یکدیگر همکاری می کنند و به اصطلاح اقتصادی، «بازار» به وجود می آید و اگر چنین ارتباطی به وجود آید، بازار تحقیقات هم مطرح می شود. اصطلاح «بازار» در اینجا هم می تواند معنای مادی و مالی داشته باشد و هم می تواند برداشتی فرامادی را در ذهن القا کند.
در این برداشت فرامادی دانشگاه می بایست خود را متعهد به رفع مشکلات موجود در جامعه بداند و در عین حال توان خود را به ایجاد زمینه ای برای شکوفایی و توسعه آن معطوف نماید. دانشگاه می بایست با تامل و تدبر در بخش های مختلف جامعه ـ از فرهنگ و اجتماع و سیاست گرفته تا هنر و صنعت و کشاورزی- به پژوهش هایی همت گمارد که هم برای جامعه مفید باشد و هم با شرایط موجود اجتماعی نسبتی واقعی برقرار نماید. در صورتی که پژوهش ها و آموزش های دانشگاهی معطوف به پذیرش این واقعیت ها و دست و پنجه نرم کردن با آنها نباشد، هر قدر هم که در مقام نظر برای جامعه مفید به نظر آید، دردی از دردهای اجتماع را دوا نخواهد نمود.
از سوی دیگر، دانشگاه نیز این انتظار را از جامعه دارد که به عنوان مرجع بی بدیل دانش و پژوهش مورد پذیرش قرار گیرد و نتایج تاملات و مطالعات اهالی آن به عنوان منبعی برای سیاستگذاری و شکل گیری ایستارهای جامعه نسبت به موضوعات مختلف مورد توجه جدی قرار گیرد. در صورتی که این مهم نیز از سوی جامعه با غفلت روبرو شود، خطر طغیان دانشگاه و بی تفاوتی اهالی آن نسبت به امور اجتماعی رنگی جدی به خود خواهد گرفت.
کتاب حاضر حاصل تاملات و پژوهش های یکی از متخصصان حوزه علم و آموزش دانشگاهی است که با وجود نگارش در اوایل نیمه دوم قرن بیستم، در طول سال های گذشته مورد بازنگری های جدی قرار گرفته و با شرایط جدید مطابقت داده شده است. با این حال یک دغدغه جدی در طول این سال ها همواره در آثار این نویسنده برجسته بوده و آن نسبتی است که میان دانشگاه و جامعه برقرار می شود. نخستین ویرایش این کتاب در سال ۱۹۶۳ و در زمانه ای منتشر شد که جوانه های توجه بی سابقه نسل جوان به دانشگاه و تلاش برای کسب آموزش دانشگاهی و همچنین بروز اعتراضات دانشگاهی نسبت به روندهای جاری در جامعه نضج می گرفت. بر این اساس، نویسنده با بذل توجه به جایگاه جدیدی که دانشگاه در جامعه بر آن تکیه خواهد زد، به مسائل محوری این نهاد و آنچه باید وجه همت آن قرار گیرد می پردازد. اما در ویرایش سال ۲۰۰۱ این کتاب، نویسنده با اصلاح مجدد مطالب اثر و همچنین اضافه نمودن فصلی مجزا که به تفاوت های دانشگاه در سال ۱۹۶۳ و ۲۰۰۱ مربوط می شود، کاربرد دانشگاه در جامعه را بر اساس تحولات اجتماعی- فرهنگی و تکنولوژیک معاصر مورد تحلیل قرار می دهد.
بنابراین باید گفت این کتاب می تواند منبع خوبی برای بررسی تحولات نقش دانشگاه در جامعه در طول زمان و در مواجهه با تحولات اجتماعی به شمار رود. دقت نویسنده در تحولات تاریخی دانشگاه و همچنین قرابت مسائل مطرح شده در این کتاب با مسائل مبتلابه جامعه دانشگاهی ایران در حال حاضر، این کتاب را به اثری ماندگار و خواندنی تبدیل کرده است که می تواند راهگشای بسیاری از پژوهش ها و مطالعات در زمینه نقش دانشگاه در جامعه معاصر باشد. پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری امیدوار است که با ترجمه این کتاب، گامی در راستای آشنایی جامعه دانشگاهی کشور با تحولات دانشگاه در جهان و تجربیات تاریخی این نهاد ارزشمند بردارد. امید است انتشار این اثر زمینه مناسبی را برای پژوهش های گسترده تر درباره نقش دانشگاه در جامعه ایران فراهم آورد.



کاربردهای دانشگاه

کلارک کر

مترجم: سیدمصطفی حدادی، علی گل محمدی




حق انتشار الکترونیک برای فیدیبو محفوظ است



پیشگفتار، ۱۹۶۳

دانشگاه های آمریکا در مقطعی حساس و نقطه عطفی تاریخی قرار دارند: از یک سو به گذشته خود پیوند خورده اند و از دیگر سو آزاد و در نوسان هستند. این کتاب بر اساس سلسله مقالات گادکین، ارائه شده در روزهای ۲۳ و ۲۴ و ۲۵ آوریل ۱۹۶۳ در دانشگاه هاروارد در صدد توصیف و ارزیابی برخی از پیشرفت های مهم و جدید در آموزش عالی آمریکا است. عنوان «کاربردهای دانشگاه» بطور کلی از لحنی خوش بینانه برخوردار است، چرا که در اینجا مراد، سواستفاده های احتمالی از دانشگاه نیست که موجب نگرانی شود. هر چند که در عین حال بجاست که توجه شود در مباحث، تحلیل با تایید و یا توصیف با دفاع، اشتباه شود.
هر چند دانشگاه یکی از قدیمی ترین نهادهای اجتماعی ما محسوب می شود، امّا امروزه در جامعه خود را در جایگاهی جدید و نوظهور می بیند. دانشگاه با نقش جدیدی مواجه شده که در آن زمینه، سابقه چندانی برای اتکاء ندارد. همچنین برای پوشاندن چهره عریان دگرگونی ها کمی دچار تکرار مکررات و ابتذال شده است. به جای گرفتار شدن در بند تکرار مکررات و دیدگاه واپس گرایانه و در حسرت گذشته بودن، دانشگاه نیازمند نگاهی دقیق و موشکافانه نسبت به جهانی است که در آن قرار دارد.
واقعیت اصلی برای دانشگاه، به رسمیت شناختن و پذیرش دانش جدید در سطحی گسترده است، چرا که این دانش مهم ترین عامل در رشد اقتصادی و اجتماعی است. تنها اکنون این موضوع برای ما قابل درک خواهد بود که دانش به عنوان ثمره عملی دانشگاه، قدرتمندترین عامل موثر در فرهنگ ما است که بر ارتقاء و افول مشاغل و حتی طبقات اجتماعی، مناطق و حتی ملل موثر است.
بنا بر همین واقعیت اساسی است که از دانشگاه بیش از هر زمان دیگر تولید دانش خواسته می شود ـ جهت مقاصد مدنی، منطقه ای، ملّی و حتی بدون در نظر گرفتن حوزه ای خاص، صرفاً خدمت به نوع بشر. همچنین انتظار دیگر از دانشگاه، انتقال دانش به بخشی تازه و بی سابقه ای از جمعیت است.
این واقعیت در حال شکل دهی مجدد به ماهیت و کیفیت دانشگاه است. مفاهیم قدیمی از قبیل رابطه دانشکده ـ دانشجو، پژوهش، نقش دانشکده و مدیران با آهنگ و سرعت بی نظیری در حال تغییر است. این موضوع مصادف با زمانی شده است که به نظر می رسد یک نسل به طور کامل برای ثبت نام به سمت دانشگاه هجوم آورده اند. از منظر اعضای آکادمیک که عموماً محافظه کار هستند، شور و هیجان نسل جدید، اغلب شبیه بلند انفجار بمب است. از منظر سیاستمداران، نشانه ای است که باید در برابرش تسلیم بود. برای مدیران و روسا هشداری است بدین مضمون که در دوران تازه ای قرار گرفته ایم و تصمیم سازی های کنونی ما در آینده به شکلی غیرمعمولی جدی و اساسی ـ چه خیر و چه شر ـ خواهد بود. به این ترتیب، دانشگاه مرکزیتی جدید برای همه ما یافته است، هم برای کسانی که هیچگاه دیوارهای پیچک پوش دانشگاه را ندیده اند و هم برای کسانی که برای مدتی به دانشگاه آمدند و رفتند و یا کسانی که در دانشگاه ماندگار شدند.
تا همین اواخر، دانشگاه نهادی بود که به نحوی شایسته مورد مطالعه قرار نگرفته بود. سیمور هریس(۳) یکی از نخستین همکاران اقتصاددان من بود که آموزش را آن گونه که باید و مثل سایر فعالیت های جامعه و به عنوان موضوعی برای تحلیل اقتصادی در محک آزمون قرار داد. امروز آموزش از جمله ابعاد آموزش عالی از جمیع جوانب مورد بررسی دقیق قرار گرفته است. این امر بیانگر رشد بازشناسی و به رسمیت شناختن کاربردهای دانشگاه در رشد اقتصادی، رقابت های بین المللی و توسعه سیاسی/اجتماعی و همین طور فرهنگی است. تنها نکته تعجب آور شاید این باشد که آیا دانشگاه پیش از آنکه این همه مطلب درباره اش نوشته شود یا گفته شود ـ یعنی پیش از آنکه مردم در مورد کاربردها کنجکاو شوند ـ جایگاه بهتری داشته است.

پیشگفتار، ۲۰۰۱

قرنی جدید برای آموزش عالی

در مقاله ای از سلسله مقالات گادکین(۱) که در سال ۱۹۶۳ در دانشگاه هاروارد ارائه شد، نوشتم: «دانشگاه های آمریکا در مقطعی حساس و نقطه عطفی تاریخی قرار دارند: از یک سو به گذشته خود پیوند خورده اند و از دیگر سو، آزاد و در نوسان هستند.» در آن زمان بر این تصور بودم که نسبت به جهتی که دانشگاه ها در آن در حال نوسان هستند، شناخت دارم و البته گذشت زمان و تاریخ نشان داد که اجمالاً نظرم در این مورد صحیح بوده است. در آن هنگام به افقی دوردست یعنی آخر قرن بیستم می نگریستم.
اکنون وارد قرن بیست و یکم شدیم و مجدداً شاهدم که دانشگاه های آمریکا در یک مقطع حساس تاریخی قرار گرفته اند. هرچند، این بار شاهدم که بیرق این وضعیت در معرض وزش بادهایی قرار گرفته است که از هر سو وزیدن گرفته اند و دریغ از وزش بادی مساعد. از این رو فصل جدیدی را اختصاص داده ام و به مرور وضعیت سال ۱۹۶۳ و رئوس و چکیده برخی احتمالات در آینده، همانگونه که در سال ۲۰۰۰ رخ داد همراه با برخی دستورالعمل ها. واقفم که دیگر بر دیدگاه صد درصد خود در سال ۱۹۶۳ معتقد نیستم، امّا هنوز وسوسه می شوم تا چشم به جاده بدوزم، جادّه ای پر از چاله که در محاصره راهزنان است و به مقصد نهایی نامعلومی منتهی می شود.
به این ترتیب، چاپ پنجم کتاب کاربردهای دانشگاه با فصل جدیدی خاتمه پیدا می کند که به مقایسه شرایط سال های ۱۹۶۳ و ۲۰۰۰ اختصاص یافته است. فصول آغازین کتاب (فصول ۱ تا ۳)، با مقالات اصلی که در سلسله سخنرانی های گادکین عرضه شده، شروع می شود. سپس مقالات ضمیمه بعدی قرار دارد که برای پوشش پیشرفت های حاصله در فواصلی حدوداً ده ساله در باقیمانده قرن بیستم به نگارش درآمده و در چاپ های بعدی منتشر شده اند.
فصل ۴ که در سال ۱۹۷۳ به نگارش درآمده است، در بردارنده برخی از واکنش های من پس از وقوع شورش های دانشجویی در دهه ۱۹۶۰ است. سخنرانی های من در سال ۱۹۶۳ به هدفی برای فعالان دانشجویی تبدیل شد. آنها دنیای جدیدی را که من برای دانشگاه توصیف کرده بودم، دوست نداشتند. دانشجویان از این واقعیت غافل بودند که من نیز از پیامدها و نابهنجاری های دنیای جدید دانشگاه بیزارم و این موضوع نخستین و اساسی ترین مساله مورد انتقاد آنها بود. «از ابردانشگاه» به «هیولای کلارک کر» یاد می شد و حتی به کنایه می گفتند که من از جمله «ایدئولوگ های ارشد فاشیست» هستم. در مرکز بزرگ فعالیت های دانشجویی در دانشگاه برکلی ـ اسپرول پلازا(۲) ـ به صورت مخفف از عنوان «فاشیست» استفاده می کردند. شاید این طور نتیجه گرفته شود که عاقلانه تر آن است که رئیس یک دانشگاه از نگارش و تالیف خودداری کند و یا نهایتاً فقط به سخنرانی های تکراری و کلیشه ای بپردازد. من به خاطر تفسیرهای صادقانه و واقع گرایانه ام هزینه سنگینی پرداخت کردم.
فصل ۵ که در سال ۱۹۸۲ تالیف شده است به یک دهه تلاش های اصلاح گرانه در عرصه دانشگاهی می پردازد که در پی شورش های دانشجویی صورت گرفت. در این دوره، بیانیه و مانیفست های بسیاری اظهار شد، امّا نتایج پایداری در پی نداشت. به ویژه «دموکراسی مشارکتی» به عنوان شیوه ای جهت اداره دانشگاه از سوی اعضای فعال دانشکده و دانشجویان، صرفاً در حکم بارقه درخشش طلا، زودگذر بود. بقیه فصول نیز به همین ترتیب موضوعات اصلی در رابطه با ابردانشگاه را تشریح خواهند نمود.

۱.ایده ابردانشگاه

دانشگاه به عنوان اجتماعی واحد از دانشجویان و اساتید آغاز به کار کرد. حتی ممکن است گفته شود که دارای روحی واحد در قالب کالبدی پویا و اصلی بوده است. امروز دانشگاه های بزرگ آمریکایی تقریباً در کلّ شامل مجموعه ای از اجتماعات و فعالیت هایی است که تحت عنوان یک نام، یک هیات امنای مشترک و اهداف مشترک و به هم مرتبط فعالیت می کنند. این دگرگونی بزرگ که از سوی بعضی مردود و از سوی بسیاری از افراد مقبول بود، همچنان مایه افتخار اندکی از افراد است. امّا بجاست که این موضوع از سوی همه درک شود.
شاید آشنایی با دانشگاه امروز تا حدودی از طریق مقایسه اش با آنچه در گذشته بوده است ـ با صومعه علمی کاردینال نیومن(۴) و سازمان پژوهشی آبراهام فلکسنر(۵) ـ امکان پذیر باشد. این موارد، گونه های آرمانی و مطلوبی است که دانشگاه از آنها منتج شده است، یعنی همان نمونه های آرمانی که همچنان تصویرشان در ذهن برخی از اهالی دانشگاه است. در هر حال، دانشگاه نوین آمریکایی نه دانشگاه آکسفورد است و نه برلین، بلکه نوعی نهاد جدید در دنیا محسوب می شود؛ به عنوان یک نوع نهاد جدید است که در واقع نه خصوصی و نه دولتی است، نه بخشی از جهان است و نه جدای از آن است. پدیده ای منحصر به فرد است.
شاید «ایده دانشگاه» هیچگاه به این خوبی که کاردینال نیومن کمی بیش از یک قرن پیش از هنگام تاسیس دانشگاه دوبلین بیان کرده بود، در جای دیگر تبیین نشده باشد. دیدگاه های وی بازتاب نقطه نظرات آکسفورد آن زمان، یعنی جایی بود که از آنجا آمده بود. کاردینال نیومن می نویسد: یک دانشگاه «محافظ قدرتمند علم و دانش، حقایق، اصول و مبانی، پژوهش و اکتشاف، تجارب و گمانه زنی است. در واقع ترسیم کننده حدّ و مرز خرد و تفکر است... و از هیچ جهت دچار تندروی و کندروی نیست». وی ضمن حمایت از «دانش لیبرال» گفت که «دانش کاربردی» چیزی جز «مشتی مزخرفات و مهملات» نیست.
نیومن به ویژه در حال مبارزه با روح بیکن(۶) بود که حدود ۲۵۰ سال قبل که کناره گیری شدید اهل علم از مکاشفه در طبیعت و مشاهده تجربیات نوعی تقدس برای ذهن محسوب می گردید و نوسان و افول فرد و اندیشه ایشان را در پی داشت، محکوم کرده بود. بیکن معتقد است که دانش باید مفید حال انسان ها و مورد استفاده آنها باشد و به همین دلیل دانش «نباید مثل عروس هزار داماد صرفاً مایه لذّت و هوسبازی باشد و یا همچون کنیز به منظور تملک و بهره برداری مورد استفاده اربابش قرار گیرد، بلکه باید همچون یک همسر در جهت زایش، ثمردهی و آسایش باشند».
در این زمینه نیومن پاسخ داده است که «دانش می تواند مرحم و نتیجه خود باشد. جوهره فکر انسان این گونه است که هر نوعی از دانش، اگر بواقع دانش محسوب شود، پاداش خود می باشد» و در پاسخی کوبنده به بیکن گفت: «آقایان محترم! فلسفه فایده گرایی دست کم کار خودش را کرده است و بنده این را می پذیرم و به آن اذعان دارم، گرچه اهداف ضعیف و سطح پایینی داشت، امّا به اهدافش دست یافته است». به نظر نیومن سایر موسسات و نهادها بایستی عهده دار امر پژوهش شوند، چرا که «اگر کشفیات علمی و فلسفی از جمله اهداف دانشگاه محسوب می شود، برای من قابل هضم نیست که چرا یک دانشگاه باید دانشجو داشته باشد» ـ در واقع اظهار نظری کنایه آمیز که امروزه از سوی دانشجویانی تکرار می شود که فکر می کنند اساتیدشان هیچ علاقه ای به آنها نشان نمی دهند و صرفاً علاقه مند پژوهش هستند. نیومن اظهار داشت: «یک واحد آموزشی دانشگاهی هدفش افزایش آهنگ خردمندانه و عقلانی جامعه، پرورش اذهان عمومی، پالایش ذائقه و سلایق ملّی، تامین اصول واقعی برای شور و اشتیاق مردمی و تثبیت اهداف در جهت خواست و آرمان های مردمی، گسترش و اعتدال بخشی به طرح ها و نظرهای نسل حاضر، ایجاد تسهیلات در جهت مثمر ثمر واقع شدن قدرت های سیاسی و اصلاح و بهسازی روابط و معادلات در حوزه زندگی اجتماعی است.»
در هر حال، این دنیای زیبا برای همیشه در حال از هم متلاشی شدن است، حتی اگر به نحوی بسیار زیبا به تصویر درآمده باشد. تا سال ۱۸۵۳ یعنی زمانی که نیومن کتابش را نوشت، دانشگاه های آلمان در شرف تبدیل شدن به الگویی جدید بودند. در جهان غرب، انقلاب های دموکراتیک، صنعتی و علمی همگی به خوبی در حال پیشرفت بودند. نجیب زادگان و آقایانِ خانه در هر جامعه ای به زودی به افرادی در خانه و در هیچ جامعه ای تبدیل می شدند. علم در شرف جایگزینی بجای فلسفه اخلاق و پژوهش به جای آموزش بود.
طبق اصلاح فلکسنر، «طرح دانشگاه نوین [مدرن]»، از پیش در حال زایش بود. در سال ۱۹۳۰ فلکسنر گفته بود «دانشگاه نه در خارج بلکه در ساخت اجتماعی یک دوره مشخص قرار دارد... دانشگاه پدیده ای جدا و تاریخی و یا پدیده ای نیست که با کمترین مقاومتی تسلیم قدرت و فشارهایی شود که کم و بیش جدید هستند. برخلاف آنچه که تصور می شود... نماد یک نسل و دوره و نیز نیرویی تاثیرگذار در حال و آینده است».
تا سال ۱۹۳۰ مشخص شده بود که «دانشگاه ها به شکلی بنیادین و عمومی و در جهت تحولات اجتماعی که بخشی از آن محسوب می شدند، دستخوش تحول و دگرگونی شده اند». در اثر این تحولات، گروه های علمی به درون دانشگاه ها آمدند و پشت سر آن گروه های علمی جدیدتر و موسسات جدیدتر. کتابخانه های پژوهشی عظیم توسعه یافت. فیلسوفان و مطالعات شخصی آنان را به پژوهشگران درون آزمایشگاه و کتابخانه تبدیل کردند. پزشکی را از انحصار شاغلین به این حرفه خارج کرد و در اختیار دانشمندان قرار داد و منشاء بیشتری از کارهای دیگر شد. نیازهای جامعه جایگزین خواست دانشجویان می شد؛ کشف پدیده های جدید جایگزین «حقایق تغییرناپذیر نیومن در نظام طبیعی» شد؛ رشته های تخصصی جایگزین معلومات و رشته های عمومی شد. به تعبیر فلکسنر، دانشگاه «آگاهانه وقف طلب دانش، حل مسائل، ارزیابی انتقادی از دستاوردها و آموزش نیروی انسانی در سطحی واقعاً بالا شده بود.»
امّا همزمان با تالیفات فلکسنر درباره «دانشگاه نوین»، هستی و موجودیت دانشگاه نیز به نوبه خود سبب مشکلاتی شده بود. برلین تحت ریاست هامبولت مورد بی حرمتی قرار می گرفت؛ همان گونه که قبلاً برلین ارکان آکسفورد را مورد توهین قرار داده بود. دانشگاه ها در حال تبدیل شدن به چیزهای متعدد بودند. خود فلکسنر به این موضوع معترض بود که دانشگاه ها به طور همزمان در حکم مدارس دوره متوسطه، مدارس حرفه ای، آموزشگاه تربیت معلم، مراکز پژوهشی، سازمان های «ارتقاء و تعالی بخشی»، مدارس علوم اداری و بازرگانی و سایر موارد بودند. دانشگاه ها درگیر نوعی «پوچی شگفت انگیز» و در واقع «میزبان امور نامعقول» شده بودند. دانشگاه ها بی مورد باعث تحقیر، عوام پسندی و سطحی شدن خودشان شده بودند. از همه بیشتر اینکه دانشگاه ها به «ایستگاه های خدمات دهی» به عامه مردم تبدیل شده بود.
دانشگاه هاروارد هم از این قاعده مستثنی نبود. طبق محاسبات فلکسنر «روشن بود که از مجموع هزینه های دانشگاه هاروارد کمتر از یک هجدهم به رشته های اصلی دانشگاه و در سطحی که در شان دانشگاه باشد، اختصاص یافته بود». او در شگفت بود که «چه کسی هاروارد را به این مسیر غلط انداخته بود؟ هیچکس. هاروارد به نحوی عمل می کرد که مطلوبش باشد و این کارها موجب خشنودی بود». کاملاً مشهود است که این امر باعث خوشحالی فلکسنر نشد. وی خواستار آن بود که هاروارد با سلب مسئولیت از مدرسه امور بازرگانی، برای حفظ موجودیت آن، اجازه تبدیل آن را به «دانشگاه عالی امور بازرگانی بوستون» بدهد. وی همچنین تمامی دانشکده های روزنامه نگاری، اقتصاد خانواده، فوتبال، دوره های مکاتبات و خیلی موارد دیگر را کنار گذاشت.
این موضوع نه تنها هاروارد و سایر دانشگاه های آمریکایی بلکه لندن را نیز شامل می شد. فلکسنر این پرسش را مطرح کرد که «اصلاً بر اساس چه منطقی دانشگاه لندن یک دانشگاه محسوب می شود». در حالی که فقط «یک اتحادیه [فدراسیون]» بود.
در سال ۱۹۳۰، دانشگاه های آمریکایی بسیار فراتر از «دانشگاه نوین» فلکسنر رفته بودند، که در آن «در قلب یک دانشگاه مدارس فارغ التحصیلی رشته های علوم و هنر و دانشکده های حرفه ای بسیار خوب (در آمریکا، عمدتاً رشته های پزشکی وحقوق) و موسسات پژوهشی خاص قرار دارند.» این دانشگاه ها بیش از پیش از مفهوم یک «دانشگاه اصیل» فاصله می گرفتند، یعنی همان دانشگاهی که از نظر فلکسنر «سازمانی است که به واسطه اهداف مشخص و متعالی و وحدت روح و هدف آن هویت پیدا می کند». دانشگاه مدرن در سال ۱۹۳۰، هنگامی که فلکسنر درباره اش نوشت، تقریباً مرده بود. یعنی وضعیتی مانند دانشگاه قدیم آکسفورد در سال ۱۸۵۲ داشت و در همان زمان نیومن در حال آرمانی کردن آن بود. گذر تاریخ، سریع تر از قلم ناظران است. نه آثار کلاسیک باستانی و الهیات و نه فلاسفه و دانشمندان آلمانی هیچکدام نمی توانستند کیفیت و آهنگ دانشگاه مدرن واقعی ـ ابردانشگاه ـ را تعیین کنند.
«ایده ابردانشگاه» شاعری نداشت که در ثنای حماسیش شعر بگوید، نه سخنگویی داشت که به تبیین دیدگاه هایش بپردازد و نه نگهبانی داشت که پاسدار حرمت و قداستش باشد. تخطئه کنندگان، بدگویان و نقادان خود را داشت. در عین حال، برای فروش متاع خود به کسانی که شنونده آن بودند، جارچیان خاص خودش را دارا بود. امّا واقعیت های خودش را نیز داشت که ریشه ای عمیق در منطق تاریخ داشتند. در میانه گزینه های برازنده و خوش طرح، ابردانشگاه نوین در واقع عمدتاً انتخابی ضروری و ناگزیر محسوب می شد تا انتخابی عقلانی.
ناتان پوسی(۷) رئیس شورای برون مرزی دانشگاه هاروارد در گزارش سالانه خود به اعضاء نوشت که میانگین تاریخ فارغ التحصیلی اعضای حاضر شورا سال ۱۹۲۴ است و از سال ۱۹۲۴ تا کنون[آن زمان] هاروارد دستخوش تغییرات زیادی شده است. نیمی از ساختمان ها جدید هستند. تعداد دانشکده ها به پنج برابر و میزان بودجه اختصاص یافته به پانزده برابر افزایش یافته است. «اگر کسی نگاهی به اطراف بیندازد به راحتی می تواند نمونه های ساده ای از تغییرات موثر ایجاد شده در برنامه های آموزشی و ماهیت دانشگاه فعلی را ببیند که به واسطه توسعه های بین المللی، پیشرفت دانش و روش های پژوهشی بسیار پیشرفته پدید آمده است.... آسیا و آفریقا، تلسکوپ های رادیویی [ستاره نماهای پرتوی] و لیزر و وسایلی برای کشفیات میان سیاره ای غیر قابل تصور در سال ۱۹۲۴ – اینها و سایر پیشرفت ها موجب پیدایش تغییرات شگرفی در جهت گیری منطقی و آرمان دانشگاه معاصر شده است. به طوری که دانشگاهی را که ما می شناختیم، در حال حاضر در نظر دانشجویان به شکل غریبی توسعه یافته است. در واقع می توان گفت یک نوع موسسه بسیار ساده و تقریباً بی ربط بوده است. در حالی که گام های تحول همچنان تداوم دارد».
این امر مختص دانشگاه هاروارد نیست. سال گذشته مخارج عملیاتی دانشگاه کالیفرنیا از تمامی منابع تقریباً نیم میلیارد دلار بود که باید تقریباً ۱۰۰ میلیون دلار نیز بابت موارد عمرانی به آن افزود؛ معادل استخدام بیش از ۴۰۰۰۰ نفر یعنی بیش از شرکت IBM و در حوزه فعالیتی به مراتب گسترده تر؛ عملیات اجرایی در بیش از صد منطقه، احداث ساختمان ها و ادارات وابسته به دانشگاه، مراکز آزمایشگاهی، مراکز توسعه خدمات عمومی و اجرای طرح های برون مرزی شامل پنجاه کشور؛ توسعه حدود ۱۰۰۰۰ کلاس و دوره آموزشی در فهرست عناوین درسی، ایجاد نوعی ارتباط با تقریباً همه صنایع، تمامی سطوح دولت و هر فردی در منطقه خودش. تعداد بسیار زیادی از تجهیزات گران قیمت مورد تعمیر و نگهداری قرار گرفت. بیش از ۴۰۰۰ نوزاد در بیمارستان های وابسته به این دانشگاه متولد شدند. این دانشگاه بزرگترین تامین کننده موش های سفید در جهان است. بزرگترین نمونه جانورشناسی جهان را در اختیار دارد. به زودی تعداد دانشجویانش بالغ بر ۱۰۰۰۰۰ نفر خواهد شد که از این میان تعداد ۳۰۰۰۰ نفر از آنها در مقطع کارشناسی ارشد مشغول تحصیل هستند. در عین حال، مقداری کمتر از یک سوم هزینه هایش به آموزش مربوط می شود. این دانشگاه از قبل حدود ۲۰۰۰۰۰ دانشجو در حوزه های خدماتی داشته است ـ شامل یک نفر از هر سه نفر حقوقدان و یک نفر از هر شش نفر دکتر در ایالت. دانشگاه های هاروارد و کالیفرنیا از همه چشم گیرتر بودند.
«طرح دانشگاه» نیومن هنوز هواداران خاص خودش را عمدتاً در میان علاقه مندان به حوزه علوم انسانی، عموم گرایان [ به جای تخصص گرایان] و محصلین دانشگاهی دارد. «طرح دانشگاه مدرن فلکسنر هم طرفداران خودش را به ویژه در میان دانشمندان، متخصصان و دانشجویان فارغ التحصیل دارد. «طرح ابردانشگاه» نیز فعالان ویژه خودش را در میان روسا و مدیران دارد که در حال حاضر بسیاری دانشکده ها و گروه های مرجع در جامعه بطور گسترده از آن جمله محسوب می شوند. مباحثات دانشجویی همچنان در کلوپ های دانشکده ها و نیز خانه های دانشجویی در جریان است و مدل دانشگاه های آکسفورد و برلین و هاروارد مدرن به اجزای مختلف آنچه که زمانی «اجتماع اساتید و دانشجویان» نامیده می شد و دیدگاهی تک بعدی به ماهیت و اهدافش داشت، جان می بخشد. این دیدگاه های رقیب با اهداف واقعی که هر یک به لایه های متفاوتی از تاریخ و شبکه ای متفاوت از نیروها مرتبطند، موجب رخوت بیشتر جوامع دانشگاهی امروز می شوند. از دیدگاه مردمان بسیار متفاوت از یکدیگر، دانشگاه مجموعه ای از چیزهای بسیار مختلف است که ناگزیر بخشی از آن باید در مبارزه با بخش دیگر باشد.
ابردانشگاه چگونه شکل گرفت؟ کسی آن را خلق نکرد؛ در واقع، چنین چیزی به فکر کسی خطور نکرد. سال ها طول کشید تا چنین پدیده ای به وقوع بپیوندد و تکمیل آن نیز زمان زیادی می طلبد. تاریخچه آن چیست؟ به چه صورت اداره می شود؟ زندگی در درون چنین دانشگاهی به چه شکلی است؟ توجیهاتش چیست؟ آینده ای برای آن متصور است؟

نظرات کاربران
درباره کتاب کاربردهای دانشگاه