فیدیبو نماینده قانونی راشین و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب بهانه بی بهانه!

کتاب بهانه بی بهانه!
قدرت انضباط فردی

نسخه الکترونیک کتاب بهانه بی بهانه! به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب بهانه بی بهانه!

***انتشارات راشین دارای مجوز از برایان تریسی برای ترجمه و انتشار کلیه کتابهای او به زبان فارسی است.*** موفقیت شما در زندگی بیشتر به شخصیت‌تان بستگی دارد تا کار‌هایی که انجام می‌دهید یا چیز‌هایی که کسب می‌کنید. ارسطو می‌گوید: «هدف نهایی زندگی، رشد شخصیت است.» در این کتاب یاد خواهید گرفت که چگونه انضباط را در خود‌تان ایجاد کرده و برای اینکه به یک فرد عالی تبدیل شوید از آن استفاده کنید. خواهید آموخت که چطور عزت نفس، احترام به خود و غرور فردی بیشتری در خود ایجاد کنید. و اصولی را که برای برتری ضروی هستند یاد خواهید گرفت و خواهید آموخت که چگونه از آنها در ساخت شخصیت خود‌تان استفاده کنید

ادامه...
  • ناشر راشین
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.63 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۰۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب بهانه بی بهانه!

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه: معجزه انضباط فردی

هزاران بهانه برای شکست وجود دارد اما یک دلیل هم برای آن پیدا نمی شود
مارک تواین

چرا بعضی از مردم از بقیه موفق تر هستند؟ چرا بعضی ها پول بیشتری در می آورند، خوشحال تر از دیگران زندگی می کنند و دستاورد هایشان در مدت زمان مشابه بیشتر از اکثر مردم است؟ «رازِ» واقعی «موفقیت» چیست؟
من اغلب سمینار هایم را با یک تمرین کوچک آغاز می کنم و از مخاطبین می پرسم «چند نفر از شما می خواهید در آمدتان دو برابر شود؟»
تقریبا همه لبخند می زنند و دست شان را بالا می برند. بعد می پرسم: «چند نفر از شما می خواهید وزن تان را کم کنید؟»، «چند نفرتان می خواهید از شر قرض هایتان خلاص شوید و به استقلال مالی برسید؟»
دوباره همه لبخند می زنند، بعضی ها از شادی فریاد می کشند و همه دست هایشان را بالا می برند. سپس من می گویم: «عالیه! اینها هدف های بزرگی هستند که هر کسی برای خودش دارد. همه ما می خواهیم پول بیشتری در بیاوریم. وقت بیشتری را با خانواده مان بگذرانیم، اندام متناسبی داشته باشیم و به استقلال مالی برسیم.
«همه ما علاوه بر اینکه چیز های مشابهی را می خواهیم می دانیم که برای رسیدن به آنها باید چه کار هایی انجام بدهیم و همه ما قصد داریم یک وقتی آن کار ها را انجام بدهیم. اما قبل از اینکه دست به کار شویم تصمیم می گیریم به یک مکان تخیلی عالی به نام «جزیره یه روزی» سفر کنیم.
ما می گوییم «یه روزی اون کتابو می خونم، یه روزی مهارت هامو بهتر می کنم تا پول بیشتری در بیارم، یه روزی مخارجم رو تحت کنترل در میارم و از شر قرض هام خلاص می شم، یه روزی همه کار هایی رو که می دونم برای رسیدن به هدف هام لازمه انجام می دم. یه روزی.»
احتمالا ۸۰ درصد جمعیت کره زمین در اکثر مواقع در جزیره یه روزی، به سر می برند. آنها درباره همه چیز هایی که می خواهند «یک روزی» انجام بدهند فکر، رویاپردازی و خیالبافی می کنند.
و فکر می کنید در جزیره یک روزی چه کسانی دور و بر این افراد هستند؟ افراد دیگری که در جزیره یک روزی زندگی می کنند! و موضوع اصلی مکالمه ها در جزیره یک روزی چیست؟ بهانه ها! همه آنها دور هم می نشینند و بهانه هایی را که برای حضور در جزیره دارند برای هم می گویند.
این افراد از هم می پرسند: «تو چرا این جا هستی؟»
و اصلا جای تعجبی ندارد که بهانه هایشان بسیار شبیه هم است. مثلا می گویند: «من دوران کودکی خوبی نداشتم»، «من خوب آموزش ندیدم»، «من هیچ پولی ندارم»، «رئیس من واقعا ایراد گیره»، «من ازدواج خوبی نداشتم» و «هیچ کس منو درک نمی کنه» یا «وضعیت اقتصادی افتضاحه.»
این افراد به بیماری «بهانه جویی» مبتلا هستند؛ عامل مرگباری که مانع از موفقیت می شود. همه این افراد نیت های خوبی دارند. اما همان طور که می دانید: «راه جهنم سنگفرش شده با نیات خوب است.»
اولین اصل موفقیت، ساده است: از این جزیره بیرون بیایید!
دیگر بهانه نیاورید! یا این کار را بکنید یا نکنید اما بهانه نیاورید. دیگر از ذهن شگفت انگیز تان برای ارائه توجیهات مفصل برای دست به کار نشدن، استفاده نکنید. یک کاری بکنید. هر کاری. و به آن کار ادامه بدهید. با خودتان تکرار کنید: «اگر قرار است این کار انجام شود همه چیز به خودم بستگی دارد!»
آدم های بی عرضه بهانه می آورند و آدم های موفق پیشرفت می کنند. حالا چطور می توانید بفهمید که بهانه مورد علاقه تان معتبر هست یا نه؟ ساده است. به دور و بر تان نگاه کنید و از خود تان بپرسید: «آیا کس دیگری هم وجود دارد که همین بهانه من را داشته باشد ولی موفق باشد؟»
وقتی این سوال را از خود تان می پرسید اگر صادق باشید مجبور خواهید شد اعتراف کنید که هزاران و حتی میلیون ها انسان وجود دارند که وضعیت زندگی شان بسیار بد تر از وضعیت شما بوده است اما کار های خارق العاده ای در زندگی شان انجام داده اند. و کاری که هزاران و میلیون ها نفر دیگر انجام داده باشند شما هم می توانید انجام بدهید البته اگر سعی تان را بکنید.
می گویند اگر مردم به همان اندازه ای که برای بهانه تراشی برای شکست هایشان وقت می گذارند برای کسب اهداف شان وقت بگذارند در نهایت خود شان را شگفت زده خواهند کرد. اما قبل از همه باید از آن جزیره بیرون بیایید.

شروع معمولی

تعداد بسیار کمی از مردم وجود دارند که با برخورداری از مزایای زیاد، کار خود را شروع می کنند. خود من شخصا نتوانستم تحصیلات خود را در دبیرستان به پایان برسانم. و به مدت چندین سال کار های یدی انجام می دادم. تحصیلات، مهارت ها و آینده محدودی داشتم. سپس این سوال را از خودم پرسیدم: «چرا بعضی از مردم از بقیه موفق تر هستند؟» این سوال زندگی ام را تغییر داد.
در طول سال ها هزاران کتاب و مقاله را در زمینه موفقیت و دستاورد های موفقیت آمیز مطالعه کرد ه ام. ظاهرا بیش از دو هزار سال است که به روش های مختلف، دلایل دستاور های افراد موفق مورد بحث قرار می گیرد و در این مورد مطالبی نوشته می شود.
یکی از ویژگی هایی که اکثر فلاسفه، معلم ها و کارشناسان در مورد آن توافق دارند اهمیت انضباط فردی است. انضباط چیزی است که باید داشته باشید تا بتوانید در برابر وسوسه بهانه تراشی، مقاومت کنید.
این انضباط فردی است که شما را قادر می سازد که از جزیره بیرون بیایید. انضباط فردی، کلید رسیدن به یک زندگی عالی است و بدون آن هیچ موفقیتی پایدار نخواهد ماند.
کسب عادت انضباط فردی زندگی مرا تغییر داد. و زندگی شما را نیز تغییر خواهد داد. من مرتبا انتظاراتی را که از خودم داشتم بیشتر می کردم تا به این ترتیب در فروش و مدیریت موفق شدم. تحصیلاتم را از سر گرفتم و در دهه سی سالگی مدرک ام بی ای گرفتم؛ مدرکی که به هزاران ساعت مطالعه جدی احتیاج داشت. من قبل از هر کس دیگری خودرو های سوزوکی را وارد کانادا کردم. ۶۵ نمایندگی فروش این خودرو را تاسیس کردم و از فروش این خودرو ها ۲۵ میلیون دلار کسب کردم. و اینها را زمانی انجام دادم که هیچ اطلاعاتی در مورد این صنعت نداشتم. چیزی که داشتم این بود: انضباط و جدیت برای یادگیری آنچه لازم بود بدانم و انجام کاری که لازم بود انجام بدهم.
من بدون اینکه اطلاعات یا تجربه ای داشته باشم وارد کار معاملات املاک شدم. سپس از قدرت انضباط و صد ها ساعت کار و مطالعه استفاده کردم. بعد از آن به کار ادامه دادم و مراکز خرید، پارک های صنعتی، ساختمان های اداری و مجتمع های مسکونی ساختم.
من با استفاده از انضباط فردی در زمینه آموزش، مشاوره، نویسندگی، ضبط و توزیع، مشاغل موفقی را ایجاد کردم. برنامه های صوتی و تصویری، کتاب ها، سمینار ها و برنامه های آموزشی من به ۳۶ زبان مختلف و در ۵۴ کشور بیش از ۵۰۰ میلیون دلار فروش داشته اند. در طول سال ها به بیش از هزار شرکت مشاوره داده ام و به بیش از ۵ میلیون نفر در سمینار های زنده و سخنرانی هایم آموزش داده ام. در هر موردی تمرین انضباط فردی برای موفقیت من ضروری بود است.
من به این نتیجه رسیده ام که انسان می تواند تقریبا به هر هدفی که برای خود تعیین کرده است برسد به شرط اینکه از انضباط فردی برخوردار باشد تا بهای آن را بپردازد، کار های لازم را انجام بدهد و هرگز تسلیم نشود.

چه کسانی باید این کتاب را بخوانند؟

این کتاب برای مردان و زنان بلند پرواز و مصممی نوشته شده است که می خواهند هر چیزی را که ممکن است در زندگی شان کسب کنند. این کتاب برای افرادی است که «تشنه» انجام کار بیشتر و برخورداری از ثروت و ویژگی های مثبت بیشتری هستند.
شاید مهم ترین توصیه ای که در مورد موفقیت وجود دارد این باشد که برای کسب موفقیت بیشتر باید به فرد متفاوتی تبدیل شوید. کیفیت شخصیتی که باید از آن برخوردار باشید تا موفقیت تان بیشتر از افراد عادی باشد مهم تر از کار های مادی که انجام می دهید یا دستاورد های مادی تان است. ایجاد عادت انضباط فردی، شاهراهی است که همه چیز را برایتان ممکن می کند.
این کتاب به عنوان یک راهنما قدم به قدم به شما کمک می کند تا به فرد فوق العاده ای تبدیل شوید که قادر است دستاورد های فوق العاده ای داشته باشد.

یک برخورد اتفاقی دلیل موفقیت را آشکار می کند

چند سال پیش در یک کنفرانس در واشینگتن دی.سی بودم. در طول زمان ناهار به یکی از فروشگاه های زنجیره ای «فود فِر» رفته بودم تا غذا بخورم. آنجا شلوغ بود و من روی آخرین صندلی خالی به تنهایی نشستم. اگرچه آن میز یک میز چهار نفره بود.
چند دقیقه بعد یک پیرمرد متشخص و خانم جوانی که ظاهرا دستیارش بود در حالیکه سینی غذایشان را در دست داشتند وارد شدند و مشخص بود که دنبال جایی می گشتند تا بنشینند.
از آنجاییکه میز من جای زیادی داشت فورا از جایم بلند شدم و از پیرمرد دعوت کردم که پیش من بیاید. او دو دل بود اما من اصرار کردم. بالاخره او با رضایت کامل نشست و ما در طول ناهار با هم حرف زدیم.
معلوم شد که اسمش کاپ کاپمِیر است. وقتی فهمیدم اسمش چیست فورا متوجه شدم که چه کسی است. او در زمینه موفقیت شهرت دارد. کاپ کاپمیر چهار کتاب پر فروش نوشته است که هر کدام از آنها حاوی ۲۵۰ اصل موفقیت است که طی ۵۰ سال تحقیق و مطالعه به آنها رسیده است. من هر چهار کتاب او را از اول تا آخر و هر کدام را بیش از یک بار خوانده بودم.
بعد از اینکه مدتی با هم حرف زدیم از او همان سوال را پرسیدم که خیلی ها در چنین موقعیتی ممکن است بپرسند: «از میان هزار اصلی که برای موفقیت کشف کرده اید فکر می کنید کدام شان مهم ترین باشد؟»
او با لبخندی بر لب به من چشمک زد و انگار که هزاران بار این سوال را از او پرسیده باشند بدون تردید جواب داد: «مهم ترین اصل موفقیت توسط اِلبِرت هوبارد، یکی از پر کار ترین نویسند گان آمریکایی که در اوائل قرن بیستم زندگی می کرد، بیان شده است: «انضباط فردی؛ یعنی توانایی انجام کاری که باید انجام بدهید در زمانی که باید انجام بدهید؛ چه بخواهید و چه نخواهید.»
سپس ادامه داد: «۹۹۹ اصل دیگر هم برای موفقیت وجود دارند که من در کتاب هایی که خوانده ام و با استفاده از تجربیاتم به آنها رسیده ام اما بدون وجود انضباط فردی هیچ یک از آنها موثر واقع نخواهند شد. با وجود انضباط فردی همه آنها موثر واقع خواهند شد.»
بنابراین انضباط فردی کلید رسیدن به تعالی است. این همان ویژگی معجزه آسایی است که همه در ها را به روی شما می گشاید و همه چیز های دیگر را برایتان امکان پذیر می سازد. یک فرد معمولی با برخورداری از انضباط فردی می تواند تا جاییکه هوش و استعداد هایش اجازه می دهند خود را بالا بکشد. اما بدون وجود انضباط فردی کسی که بهترین موقعیت ها، تحصیلات و فرصت ها را در اختیار داشته باشد به ندرت از حد متوسط بالاتر می رود.

بدترین دشمنان شما

درست همان طور که انضباط فردی کلید رسیدن به موفقیت است نبود آن اصلی ترین دلیل شکست، نا امیدی، کم کاری و ناراحتی محسوب می شود. نبود انضباط فردی باعث می شود که بهانه تراشی کنیم و قدر واقعی خود مان را ندانیم.
شاید بزرگ ترین دشمنان موفقیت، شادی و احساس رضایت فردی، اول از همه استفاده از اصل حد اقل مقاومت و بعد استفاده از عامل سرعت و سادگی هستند.
اصل حداقل مقاومت همان چیزی است که مردم را وا دار می کند تقریبا در هر موقعیتی ساده ترین راه را در پیش بگیرند. این افراد در هر کاری به دنبال یک میانبر می گردند. آنها دیر به سر کار می روند و در اولین فرصت محل کار را ترک می کنند. آنها به دنبال برنامه ای هستند تا فورا ثروتمند شوند و به ساد گی پول در بیاورند. این افراد در طول زمان، عادتی را در خود ایجاد می کنند تا همیشه به جای انجام دادن کاری که برای رسیدن به موفقیت واقعی، ضروری و البته سخت است، راه ساده تر و سریع تری را پیدا کنند تا به چیز هایی که می خواهند، برسند.
عامل سرعت و سادگی که زیر مجموعه همان اصل حد اقل مقاومت به شمار می رود در هدایت کردن مردم به سمت شکست و کم کاری، حتی بد تر عمل می کند. این اصل می گوید: «انسان ها بدون استثنا به دنبال سریع ترین و راحت ترین راه هستند تا با کمترین نگرانی یا بدون نگرانی در مورد عواقب بلند مدت رفتار هایشان چیز هایی را که می خواهند به دست بیاورند.» به عبارت دیگر اکثر مردم کاری را انجام می دهند که سریع و ساده باشد؛ کاری که با انجام دادن آن به آنها خوش بگذرد و انجام آن راحت باشد نه کاری که برای رسیدن به موفقیت، ضروری است.
هر روز و هر دقیقه از هر روز جنگی در درون شما در جریان است؛ جنگی برای انتخاب میان کاری که درست، سخت و ضروری است (مثل اینکه فرشته ای روی یکی از شانه هایتان نشسته باشد) و کاری که جالب، راحت، کم ارزش یا بی ارزش است (مثل اینکه شیطانی روی شانه دیگرتان نشسته باشد). اگر می خواهید همه ویژگی هایی را که دوست دارید، داشته باشید باید هر روز و هر دقیقه از هر روز با عامل سرعت و ساد گی بجنگید و از به کار گیری اصل حد اقل مقاومت، پرهیز کنید.

کنترل خود تان را به دست بگیرید

یک تعریف دیگر انضباط فردی، تسلط بر خود است. موفقیت تنها زمانی ممکن می شود که بتوانید بر احساسات، امیال و علائق خود مسلط باشید. افرادی که نمی توانند بر امیال خود مسلط شوند ضعیف و عیاش می شوند و در هر موردی غیر قابل اطمینان خواهند بود.
انضباط فردی را می توان کنترل خود نیز معنی کرد. توانایی شما در کنترل خودتان و رفتارتان. حرف هایی که می زنید و کار هایی که انجام می دهید و کسب اطمینان از اینکه رفتار هایتان با اهداف بلند مدت شما هماهنگ هستند نشان دهنده یک فرد عالی است.
انضباط را از خود گذشتگی نیز تعریف کرده اند. زیرا به منظور منضبط بودن باید از لذت ها و وسوسه هایی که افراد زیادی را از راه درست منحرف می کند، صرف نظر کنید و بگذرید و در عوض خود تان را ملزم به انجام کار هایی کنید که می دانید در بلند مدت و در حال حاضر درست هستند.
لازمه انضباط فردی، به تعویق انداختن زمان بر آوردن آرزو ها است. یعنی توانایی به تعویق انداختن لذت فعلی به منظور لذت بردن از پاداش های بزرگ تری که در بلند مدت کسب خواهند شد.

بلند مدت فکر کنید

دکتر ادوارد بانفیلد، جامعه شناس دانشگاه هاروارد، در مورد دلایل ارتقا طبقه اجتماعی اقتصادی جامعه آمریکا به مدت ۵۰ سال به مطالعه پرداخت. او به این نتیجه رسید که مهم ترین ویژگی افرادی که موفقیت زیادی در زندگی کسب کرده اند «دید گاه بلند مدت» بوده است. بانفیلد «دید گاه زمانی» را این طور تعریف کرده است: «مدت زمانی که فرد در زمان تصمیم گیری برای کار های فعلی اش در نظر می گیرد.»
به عبارت دیگر موفق ترین افراد، بلند مدت فکر می کنند. آنها تا جاییکه امکان دارد به آینده نگاه می کنند تا ویژگی ها و اهداف دلخواه خود را تعیین کنند. سپس به لحظه حال بر می گردند و در مورد کار هایی که برای رسیدن به اهداف شان مجبور هستند انجام بدهند یا انجام ندهند تصمیم گیری می کنند.
تمرین بلند مدت فکر کردن در مورد شغل، ازدواج، روابط، پول و رفتار فردی که در صفحات بعدی به همه آنها خواهیم پرداخت کاربرد دارد. افراد موفق کاری می کنند که مطمئن باشند هر عملی که در کوتاه مدت انجام می دهند با هدف بلند مدتی که در سر دارند هماهنگ است. آنها همیشه انضباط فردی دارند.
شاید مهم ترین کلمه ای که در مورد بلند مدت فکر کردن وجود دارد فداکاری باشد. افراد برتر این توانایی را دارند که در تمام طول زندگی شان در کوتاه مدت فداکاری های بزرگ و کوچکی انجام بدهند تا از نتایج و پاداش های بزرگ تر در بلند مدت، مطمئن باشند.
شما تمایل به انجام این کار را در افرادی می بینید که ترجیح می دهند ساعت ها و حتی سال های زیادی را صرف آماده سازی خود، مطالعه و ارتقاء مهارت هایشان کنند تا ارزش بیشتری پیدا کنند و در نتیجه زندگی بهتری در آینده داشته باشند نه اینکه در محل کار به خوش و بش با دیگران بپردازند و در لحظه حال خوش باشند.

لانگفِلو می گوید:
«بلندی هایی که می بینید یک شبه توسط مردان و زنان عالی مقام فتح نشدند. بلکه آنان در حالیکه دیگران در خواب بودند به زحمت راه خود را به سمت آن بلندی ها باز می کردند.»

توانایی شما در فکر کردن، برنامه ریزی و سخت کار کردن در کوتاه مدت و ملزم کردن خود تان به اینکه قبل از انجام دادن کار هایی که جالب و ساده هستند به کار هایی بپردازید که درست و ضروری هستند کلید خلق یک آینده شگفت انگیز است.
توانایی شما در بلند مدت فکر کردن، یک مهارت پیشرفته است. هرچه در انجام این کار بهتر شوید با دقت بیشتری می توانید اتفاقاتی را که در اثر کار های فعلی تان در آینده رخ خواهند داد پیش بینی کنید. این یکی از ویژگی های یک متفکر برتر است.

دستاورد کوتاه مدت می تواند موجب رنج بلند مدت شود

وقتی انضباط فردی نداشته باشید قربانی دو قانون خواهید شد. نام اولین قانون «قانون پیامد های نا خواسته» است. این قانون می گوید: «پیامد های نا خواسته یک کار به دلیل عدم وجود تفکر بلند مدت می تواند بسیار بد تر از پیامد های مورد نظر آن کار باشد.»
دومین قانون «قانون پیامد های منحط» نام دارد که می گوید: «یک کار کوتاه مدت که به منظور کسب رضایت فوری انجام می شود می تواند به پیامد هایی منجر شود که با آنچه در ابتدا مورد نظر بود مخالف است.»
به عنوان مثال ممکن است شما به این منظور که زندگی بهتر و شاد تری داشته باشید از نظر زمانی، پولی یا احساسی در یک کار سرمایه گذاری کنید اما به این دلیل که آن کار را در حالی شروع کرده اید که با دقت فکر و تحقیق نکرده بودید پیامد های کار تان بسیار بد تر از زمانی شده است که اصلا کاری انجام نداده بودید. همه آدم ها چنین تجربه ای داشته اند و برای بعضی ها این اتفاق بیش از یک بار افتاده است.

مخرج مشترک موفقیت

هِربِرت گرِی که یک تاجر است در مورد چیزی که آن را «مخرج مشترک موفقیت» می نامید یک تحقیق و مطالعه بلند مدت انجام داد. او بعد از هفت سال نهایتا به این نتیجه رسید که مخرج مشترک موفقیت این است که «آدم های موفق عادت انجام دادن کار هایی را در خود ایجاد می کنند که آدم های نا موفق دوست ندارند انجام بدهند.»
و این کار ها چه کار هایی هستند؟ مشخص شد کار هایی که افراد موفق علاقه ای به انجام دادن آنها ندارند همان کار هایی هستند که آدم های نا موفق هم علاقه ای به انجام دادن شان ندارند. اما افراد موفق به هر حال آن کار ها را انجام می دهند زیرا می دانند که اگر می خواهند از موفقیتِ بیشتر و پاداش های بزرگ تری در آینده برخوردار باشند اینها کار هایی هستند که باید انجام بدهند.
چیزی که گری متوجه شد این بود که افراد موفق بیشتر به «نتایج رضایت بخش» اهمیت می دهند در حالیکه افراد نا موفق بیشتر به «روش های رضایت بخش» اهمیت می دهند. افراد موفق و شاد بیشتر به پیامد های مثبت و بلند مدت رفتار هایشان توجه می کنند. اما افراد نا موفق بیشتر به لذت شخصی و رضایت فوری توجه نشان می دهند.
دِنیس وِیتلی، سخنران انگیزشی، می گوید افراد برتر بیشتر به فعالیت ها یی اهمیت می دهند که نتیجه ای در بر داشته باشد در حالیکه افراد معمولی بیشتر به فعالیت هایی اهمیت می دهند که تنش های فعلی آنها را از میان ببرد.

شام قبل از دسر

ساده ترین قانون برای تمرین انضباط فردی این است که «شام را قبل از دسر بخورید.» در یک وعده غذایی، میان غذا ها یک ترتیب منطقی وجود دارد. و دسر آخرین چیزی است که خورده می شود. اول از همه شما غذای اصلی را می خورید تا بشقاب تان خالی شود و بعد از آن به سراغ دسر می روید.
یک بار یک جمله جالب اما گمراه کننده را دیدم که پشت سپر یک اتوموبیل نوشته شده بود که می گفت: «زندگی کوتاه است، اول دسر را بخور.»
فقط فکرش را بکنید که اگر از سر کار به منزل بر گردید و به جای خوردن یک شام سالم، پای سیب و بستنی بخورید چه اتفاقی می افتد؟ آیا بعد از خوردن چنین دسری برای خوردن غذا های سالم و مغذی، دیگر اشتهایی برایتان باقی می ماند؟ با آن همه شکر در معده تان چه حسی پیدا می کنید؟ آیا احساس می کنید که دوباره انرژی گرفته اید و دل تان می خواهد کار مفیدی انجام بدهید؟ یا اینکه احساس خستگی و کوفتگی به شما دست می دهد و دیگر روز تان را تمام شده می بینید و نمی خواهید کار دیگری انجام بدهید؟
وقتی بعد از کار چند لیوان نوشیدنی می خورید و به خانه که برمی گردید، پای تلویزیون می نشینید، همین اتفاق برایتان می افتد. اینها انواع مختلف «دسر» هستند که توانایی شما را برای انجام دادن یک کار مفید در بقیه روز از بین می برند.
شاید بد ترین بخش ماجرا این باشد که هر کاری که مرتبا انجام بدهید به یک عادت تبدیل می شود. و وقتی یک عادت در شما شکل بگیرد به سختی می توان آن را تغییر داد. عادتِ در پیش گرفتنِ راه ساده تر، انجام دادن کاری که جالب و لذت بخش است یا خوردن دسر قبل از شام، قوی تر و قوی تر می شود و ناگزیر به ضعف شخصی، کم کاری و شکست منجر می شود.

عادت انضباط فردی

خوشوقتانه شما می توانید عادت انضباط فردی را در خود تان ایجاد کنید. اگر به صورت مداوم خود را ملزم کنید تا در زمانی که باید، چه دوست داشته باشید و چه دوست نداشته باشید، کاری را که باید، انجام بدهید این عادت در شما قوی تر و قوی تر خواهد شد. در این صورت دیگر از بهانه تراشی خودداری می کنید.
عادت های بد به ساد گی ایجاد می شوند اما به سختی می توان با آنها زندگی کرد. عادت های خوب به سختی ایجاد می شوند اما به راحتی می توان با آنها زندگی کرد. و به قول گوته: «هر چیزی قبل از ساده شدن سخت است.»
ایجاد عادت های «انضباط فردی»، «تسلط بر خود» و «کنترل خود»، سخت است اما وقتی این عادت ها را در خود تان ایجاد کنید اتوماتیک می شوند و به سادگی می توان از آنها استفاده کرد. وقتی عادت انضباط فردی عمیقا در رفتار هایتان جا بگیرد در صورتیکه رفتاری از شما سر بزند که انضباط فردی در آن وجود نداشته باشد احساس ناراحتی خواهید کرد.
خوشوقتانه همه عادت ها قابل یاد گیری هستند. می توانید هر عادتی را که به آن احتیاج دارید تا به فرد مورد نظر تان تبدیل شوید، یاد بگیرید. شما می توانید هر وقت که لازم است انضباط فردی را در کار هایتان رعایت کنید تا به یک فرد ممتاز تبدیل شوید.
هر بار که انضباط فردی را رعایت می کنید قوانین دیگری که برای خودتان دارید نیز تقویت می شوند. متاسفانه با هر نوع ضعفی که در انضباط فردی از خود تان نشان بدهید قوانین دیگر تان نیز تضعیف می شوند.
برای ایجاد عادت انضباط فردی باید ابتدا در مورد نحوه رفتار تان در یک حوزه خاص به صورت جدی تصمیم گیری کنید. سپس تا زمانیکه عادت انضباط فردی در آن حوزه خاص در خود تان ایجاد نشد نباید هیچ بهانه ای بیاورید. هر بار که در این راه از شما لغزشی سر زد (این اتفاق خواهد افتاد)، یک بار دیگر با خود تان عهد ببندید که آن قدر انضباط فردی را رعایت کنید که دیگر انجام دادن کاری که انضباط فردی در آن به چشم نخورد برایتان سخت شود نه برعکس.

پاداش بزرگ

پاداش های ناشی از رعایت انضباط فردی، فوق العاده هستند! میان انضباط فردی و عزت نفس، رابطه مستقیمی وجود دارد:
هر چه بیشتر تسلط بر خود و کنترل خود را تمرین کنید بیشتر خود تان را دوست خواهید داشت و بیشتر برای خود تان ارزش قائل خواهید شد.
هر چه بیشتر خود را منضبط کنید احترام بیشتری برای خود تان قائل خواهید بود و به خود تان افتخار خواهید کرد.
هر چه بیشتر انضباط فردی را تمرین کنید خود انگاره تان بهتر خواهد شد. به صورت مثبت تری به خود تان نگاه خواهید کرد و تصور مثبت تری در مورد خود تان خواهید داشت. در این صورت شادی و قدرت بیشتری را حس خواهید کرد.
ایجاد و حفظ عادت انضباط فردی کاری است که تا آخر عمر تان باید انجام بدهید. این یک مبارزه دائمی است که هرگز به پایان نمی رسد. وسوسه در پیش گرفتن راه حدا قل مقاومت و استفاده از عامل سرعت و ساد گی، دائما در پس ذهن تان کمین می کند. این دو همیشه به دنبال فرصتی می گردند تا به شما حمله ور شوند و شما را از راه راست منحرف کرده و به جای هدایت کردن شما به سمت کار های سخت و ضروری که کیفیت زندگی تان را بهتر می کنند شما را به سمت انجام کار های جالب، ساده و بی اهمیت هدایت کنند.
ناپلئون هیل کتاب پرفروش خود را که همین نام را دارد با این جمله به پایان می رساند که: «انضباط فردی شاه کلید رسیدن به ثروت و غنا است.» انضباط فردی کلید رسیدن به عزت نفس، احترام به خود و غرور است. ایجاد عادت انضباط فردی تضمین کننده غلبه نهایی بر همه موانع و ایجاد یک زندگی شگفت انگیز و عالی برای خود تان است.
توانایی ایجاد عادت انضباط فردی در خود، علت واقعی موفقیت و شادی بیشترِ بعضی از مردم نسبت به دیگران است.

این کتاب چگونه نوشته شده است

در صفحات بعد درباره بیست و یک حوزه مختلف زندگی توضیح خواهم که تمرین انضباط فردی در آنها به منظور به فعل در آوردن توانایی های بالقوه و کسب هر آنچه برایتان امکان پذیر است، ضروری است.
به منظور استفاده راحت تر از این کتاب آن را به سه بخش تقسیم کرده ام. نام بخش اول «انضباط فردی و موفقیت» است. در این هفت فصل یاد خواهید گرفت که چگونه از طریق انضباط فردی در هر یک از حوزه های زندگی فرد ی تان (از جمله تعیین هدف، ساخت شخصیت، پذیرش مسئولیت، کسب شجاعت و برخورداری از پشتکار و مصمم بودن در هر کاری که انجام می دهید) تعداد بیشتری از توانایی های بالقوه تان را به فعل در بیاورید.
در هفت فصل بخش دوم یاد خواهید گرفت که چگونه در حوزه های تجارت، فروش و امور مالی فردی بیش از پیش موفق شوید. یاد خواهید گرفت که چرا و چگونه انضباط فردی برای تبدیل شدن به یک رهبر در حوزه کاری خودتان، مدیریت سودمند تر یک کسب و کار، فروش بیشتر، سرمایه گذاری هوشمندانه تر و مدیریت کردن وقت تان به شکلی که بیشترین نتایج را کسب کنید، ضروری است.
و در نهایت در هفت فصل بخش سوم یاد خواهید گرفت که چگونه معجزه انضباط فردی را در زندگی شخصی تان به کار بگیرید. خواهید آموخت که در حوزه های شادی، سلامتی، تناسب اندام، ازدواج، فرزندان، دوستان و رسیدن به آرامش ذهنی چگونه از انضباط فردی استفاده کنید. یاد خواهید گرفت که چگونه کیفیت زندگی و روابط خود را در هر حوزه ای بالا ببرید.
در هر فصل به شما نشان خواهم داد که چگونه می توانید از سطوح بالاتر انضباط فردی و تسلط بر خود در هر کاری که انجام می دهید استفاده کنید.
در صفحات بعد خواهید آموخت که چطور کنترل کامل رشد فردی و حرفه ای تان را بر عهده بگیرید و چگونه در هر حوزه ای از زندگی که برایتان مهم است به یک فرد قوی تر و شادتر تبدیل شوید و اعتماد به نفس بیشتری داشته باشید. یاد خواهید گرفت چطور عادت های قدیمی تان را که ممکن است شما را عقب نگه دارند تغییر بدهید و چگونه در خود تان اتکاء به نفس، انضباط فردی و اراده ایجاد کنید تا بتوانید هر هدفی را برای خود تعیین و کسب کنید و یاد خواهید گرفت چطور کنترل ذهن، احساسات و آینده تان را به دست بگیرید.
وقتی در استفاده از قدرت انضباط فردی مهارت پیدا کنید مثل سیل و زلزله، توقف نا پذیر خواهید شد. و دیگر برای پیشرفت نکردن بهانه تراشی نخواهید کرد. و دستاوررد هایتان در طول چند ماه آینده بیشتر از دستاورد های اکثر مردم در کل زندگی شان خواهد شد.

بخش اول: انضباط فردی و موفقیت شخصی

موفقیت شما در زندگی بیشتر به شخصیت تان بستگی دارد تا کار هایی که انجام می دهید یا چیز هایی که کسب می کنید. ارسطو می گوید: «هدف نهایی زندگی، رشد شخصیت است.» در این فصل ها یاد خواهید گرفت که چگونه انضباط را در خود تان ایجاد کرده و برای اینکه به یک فرد عالی تبدیل شوید از آن استفاده کنید. خواهید آموخت که چطور عزت نفس، احترام به خود و غرور فردی بیشتری در خود ایجاد کنید. و اصولی را که برای برتری ضروی هستند یاد خواهید گرفت و خواهید آموخت که چگونه از آنها در ساخت شخصیت خود تان استفاده کنید.

فصل اول: انضباط فردی و موفقیت

اولین و بهترین نوع پیروزی، غلبه بر خود است.
افلاطون

چرا بعضی از مردم بسیار بیشتر از دیگران در زندگی فردی و حرفه ای شان موفق می شوند. این سوالات ذهن بعضی از بهترین انسان ها را در طول تاریخ به خود مشغول کرده است. بیش از ۲ هزار و ۳۰۰ سال پیش ارسطو گفت که هدف نهایی زندگی انسان شادی است. او گفت سوال بزرگی که تک تک ما باید به آن پاسخ بگوییم این است: «چطور باید زندگی کنم که شاد باشم؟»
توانایی شما در پرسیدن این سوال و پیدا کردن پاسخ صحیح آن و سپس عمل کردن به پاسخی که برای آن پیدا کرده اید، در تعیین اینکه آیا به شادی می رسید یا خیر و اینکه چه زمانی این اتفاق خواهد افتاد تاثیر بسیار زیادی خواهد داشت.
پاسخ دادن به این سوال را با تعریف شخصی خود تان آغاز کنید. شما موفقیت را چطور تعریف می کنید؟ اگر می توانستید یک عصای سحر آمیز را در هوا بچرخانید و زندگی تان را از هر لحاظ کامل کنید زندگی تان چه شکلی پیدا می کرد؟
زندگی ایده آل خود را تعریف کنید
اگر تجارت، کار و شغل تان از هر لحاظ ایده آل بود چه شکلی داشت؟ در این صورت شما در حال انجام چه کاری بودید؟ برای چه نوع شرکتی کار می کردید؟ چه سمتی داشتید؟ در آمدتان چقدر می شد؟ برای چه آدم هایی کار می کردید؟ و مهم تر از همه اینکه برای ایجاد این کسب و کار ایده آل و کامل لازم بود چه کار هایی انجام بدهید؟
اگر زندگی خانوادگی تان از هر لحاظ کامل بود چه شکلی داشت؟ در کجا و چطور زندگی می کردید؟ روش زندگی تان چطور می شد؟ دوست داشتید با اعضای خانواده تان چه روابطی داشته باشید و چه کار هایی بکنید؟ اگر هیچ محدودیتی نداشتید و می توانستید یک عصای سحر آمیز را در هوا بچرخانید و به آرزویتان برسید، زندگی خانوادگی فعلی تان را از چه لحاظی تغییر می دادید؟
اگر وضعیت سلامتی شما کامل بود آن را چطور توصیف می کردید؟ چه احساسی داشتید؟ وزن تان چقدر بود؟سطح سلامتی و تناسب اندام تان با زمان حال چه تفاوتی داشت؟ و مهم تر از همه اینکه فورا چه اقداماتی می توانید انجام بدهید تا به سطح ایده آل سلامتی و انرژی دست پیدا کنید؟
اگر وضعیت مالی تان ایده آل بود چقدر پول در بانک داشتید؟ هر ماه و هر سال سود حاصل از سرمایه گذاری هایتان چقدر می شد؟ اگر آن قدر پول داشتید که دیگر لازم نبود نگران مسائل مالی باشید این مقدار پول چقدر بود؟ از همین امروز چه کار هایی می توانید انجام بدهید تا وضعیت مالی ایده آل تان را ایجاد کنید؟
کار مورد علاقه خود تان را انجام بدهید
یک تعریف مشهور از موفقیت این است: «توانایی زندگی کردن به شیوه خود و انجام دادن کار هایی که دوست دارید انجام بدهید با افرادی که خودتان انتخاب می کنید و در موقعیت های مورد علاقه خود تان.»
در هر مورد وقتی «موفقیت» را از نظر خود تان تعریف می کنید متوجه خواهید شد که برای خلق زندگی ایده آل تان باید چه کار هایی را بیشتر یا کمتر انجام بدهید. و بزرگ ترین چیزی که مانع از حرکت شما به سمت رویا هایتان می شود معمولا بهانه های مورد علاقه و عدم برخورداری از انضباط فردی است.
این طور نیست که شما ندانید چه کار باید انجام بدهید بلکه انضباط لازم را ندارید تا خود تان را چه بخواهید و چه نخواهید به انجام کاری که باید انجام بدهید ملزم کنید.
به ۲۰ درصد افراد برتر بپیوندید
در جامعه ما ۲۰ درصد افراد ۸۰ درصد پول ها را کسب می کنند و از ۸۰ درصد ثروت و پاداش های موجود استفاده می کنند. این «اصل پارتو» از اولین باری که در سال ۱۹۸۵ توسط ویلفردو پارتو ارائه شد بار ها به اثبات رسیده است. اولین هدف شما در کار تان باید این باشد که به ۲۰ درصد افراد برتر در حرفه خود تان بپیوندید.
در قرن بیست و یکم دانش و مهارت، پاداش هایی را با خود به همراه دارند. هرچه دانش بیشتری کسب کنید و مهارت بیشتری به کار ببرید لیاقت و ارزش تان بیشتر خواهد شد. هرچه در کاری که انجام می دهید بهتر شوید توانایی شما در کسب در آمد بیشتر می شود. درست مثل بهره مرکب.
متاسفانه اکثر مردم یعنی همان ۸۰ درصد غیر برتر، برای بهبود مهارت هایشان تلاش کمی می کنند یا اینکه اصلا هیچ تلاشی نمی کنند. بر اساس آنچه که جِفری کالوین در کتاب به استعداد بیش از حد بها داده اند(۱) (۲۰۰۹) می گوید، اکثر مردم در اولین سال استخدام شان کار شان را یاد می گیرند و دیگر هرگز بهتر نمی شوند. فقط افراد برتر در هر حوزه هستند که متعهد به پیشرفت مداوم هستند.
به دلیل اختلاف در حال افزایش میان توانایی های مفید ِ افراد برتر و افراد غیر برتر که بر اساس دانش، مهارت و سخت کوشی سنجیده می شود در جامعه امروز آمریکا یک درصد از افراد، کنترل حدود ۳۳ درصد دارائی ها را در دست دارند.
شروع با هیچ
جالب است که تقریبا هر کسی به همین شکل زندگی اش را شروع می کند یعنی با دارائی کم یا اصلا بدون هیچ دارائی کارش را شروع می کند. تقریبا همه ثروت های کلانی که در حال حاضر در آمریکا و تمام جهان وجود دارند به نسل حاضر مربوط می شوند. این یعنی اکثر مردم با دارائی کم یا با هیچ دارائی کار شان را شروع کرد ه اند و تمام چیز هایی را که در حال حاضر دارند خود شان کسب کرده اند.
ثروتمند ترین مردم در آمریکا تقریبا به طور کامل مولتی میلیاردر هایی هستند که همه ثروت شان را خود شان کسب کرده اند و چیزی به ارث نبرده اند. این در مورد آمریکایی های ثروتمندی همچون بیل گیتس، وارن بافت، لری الیسون، مایکل دل و پاول آلن صدق می کند. حدود ۸۰ درصد میلیونر ها یا مولتی میلیونر ها با دارائی بسیار کمی آغاز کرده اند و اغلب آنها در ابتدا بی پول بوده اند. گاهی ابتدا عمیقا در قرض و بدهی فرو رفته بودند و از مزایای اندکی برخوردار بودند. مانند سام والتون که در زمان مرگ بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار ثروت داشت. چرا این افراد توانسته اند این همه در آمد داشته باشند در حالیکه دیگران دستاورد های اندکی داشته اند؟
توماس استنلی و ویلیام دانکو در کتاب مشترک شان که میلیونر همسایه نام دارد در طول بیش از ۲۵ سال با بیش از ۵۰۰ میلیونر مصاحبه کرده و زندگی ۱۱ هزار میلیونر را مورد مطالعه قرار داده اند. این دو از آنان پرسیدند در حالیکه اکثر افرادی که دور و برشان بودند در حال دست و پنجه نرم کردن با زندگی بودند، چه شد که فکر کردند می توانند به استقلال مالی دست پیدا کنند. حدود ۸۰ درصد این میلیونر ها با جملاتی شبیه به این پاسخ دادند که: «من تحصیلات بهتر یا هوش بیشتری نداشتم اما مایل بودم سخت تر از دیگران کار کنم.»
سخت کوشی کلید رسیدن به موفقیت است
لازمه سخت کوشی، انضباط فردی است. موفقیت زمانی ممکن می شود که شما بر تمایل طبیعی تان برای میان بُر زدن و در پیش گرفتن راه ساده تر غلبه کنید. موفقیت پایدار تنها زمانی ممکن است که خودتان را موظف کنید برای مدتی طولانی سخت کار کنید.
همان طور که در مقدمه گفتم من زندگی حرفه ای خودم را بدون هیچ پول یا مزایایی آغاز کردم. سال ها مشغول کار های یدی بودم و با انجام این کار ها فقط آن قدری پول به دستم می رسید که تا آخر ماه را با آن سر کنم. وقتی دیگر نتوانستم یک کار یدی پیدا کنم وارد کار فروش شدم و در آنجا هم به مدت چندین ماه فقط در آمدم در حدی بود که چرخ زندگی ام بچرخد تا اینکه از خودم پرسیدم: «چرا بعضی ها در کار فروش از بقیه موفق تر هستند؟»
یک روز یکی از فروشنده های ممتاز به من گفتم که ۲۰ درصد فروشنده ها ۸۰ درصد پول فروش را کسب می کنند. من قبلا هرگز چنین حرفی را نشنیده بودم. این حرف به این معنی بود که ۸۰ درصد فروشنده ها باید به ۲۰ درصد پول باقی مانده راضی می شدند. یعنی باقی مانده چیزی که بعد از کسر درصد بالایی از پول ها به جا می ماند. من در همان لحظه و همان جا تصمیم گرفتم که جزء ۲۰ درصد فروشنده های ممتاز باشم. این تصمیم زندگی ام را تغییر داد.
قانون بزرگ
سپس از «قانون آهنین کائنات» اطلاع پیدا کردم که ملحق شدن به ۲۰ درصد افراد برتر را ممکن کرد. این همان قانون علت و معلول یا همان کاشت و برداشت بود. این قانون می گوید: «برای هر معلولی یک علت یا یک سری علت های خاص وجود دارد.»
بر اساس این قانون اگر می خواهید در هر حوزه ای به موفقیت برسید باید بفهمید که موفقیت در آن حوزه چگونه کسب می شود و سپس آن فعالیت ها و مهارت ها را به طور دائم تمرین کنید تا به همان نتایج دست پیدا کنید.
قانونش این است: «اگر شما به طور مرتب همان کار هایی را بکنید که افراد موفق انجام می دهند، هیچ چیز نمی تواند مانع از این شود که در نهایت از همان پاداش هایی که آنها دارند برخوردار شوید. اما اگر کاری را که افراد موفق انجام می دهند انجام ندهید هیچ چیز نمی تواند به شما کمک کند.»
قانون کاشت و برداشت که در تورات از آن سخن به میان آمده است شکل دیگر قانون علت و معلول است. این قانون می گوید: «هرچه یک انسان بکارد همان را درو خواهد کرد.» بر اساس این قانون خروجی شما برابر با ورودی شما است. همچنین معنای دیگر این قانون این است که هرچه امروز برداشت می کنید نتیجه چیزی است که دیروز کاشته اید. بنابراین اگر از «محصول» فعلی تان راضی نیستید تصمیم با خود تان است که همین امروز شروع کنید و محصول جدیدی بکارید. و بیشتر، کار هایی را انجام بدهید که شما را به سمت موفقیت هدایت می کنند. و دیگر مشغول فعالیت هایی نشوید که با آنها راه به جایی نخواهید برد.
موفقیت قابل پیش بینی است
موفقیت اتفاقی پیش نمی آید. متاسفانه شکست هم همین طور است. شما وقتی موفق می شوید که به طور مرتب کار هایی را انجام بدهید که افراد موفق انجام می دهند تا زمانی که آن کار ها برایتان به صورت عادت در بیایند. به همین ترتیب اگر کار هایی را که افراد موفق انجام می دهند انجام ندهید شکست خواهید خورد. در هر دو مورد طبیعت خنثی عمل می کند. طبیعت از هیچ چیزی طرفداری نمی کند. برای طبیعت این مسئله اهمیتی ندارد. اتفاقی که برای شما می افتد فقط یک قانون است؛ قانون علت و معلول.
شما می توانید به خود تان به عنوان ماشینی نگاه کنید که به صورت پیش فرض مکانیسم تعریف شده ای دارد. مکانیسم پیش فرض شما همان جذب شدن غیر قابل اجتناب به سمت عامل سرعت و ساد گی و اصل حداقل مقاومت است که در مقدمه از آنها حرف زدم. عدم وجود انضباط فردی موجب می شود که تسلیم این دو عامل شوید و این اصلی ترین دلیل کم کاری و به فعل در نیاوردن توانایی های بالقوه است.
وقتی عمدا، آگاهانه و به طور مرتب کار هایی را انجام ندهید که شما را به سمت موفقیت هدایت می کنند، مکانیسم پیش فرض تان مشغول کار می شود. و به این ترتیب مشغول کار های جالب، ساده و کم ارزشی می شوید که شما را به سمت نا امیدی، نگرانی های مالی و شکست در بلند مدت، هدایت می کنند.
راز های موفقیت
یک بار یک خبرنگار تلویزیون از اِچ. اِل. هانت که در زمینه چاه های نفت فعالیت می کرد و زمانی ثروتمندترین میلیاردر خود ساخته در جهان بود پرسید که «راز موفقیت» اش چه بوده است. او پاسخ داد: «برای موفق شدن فقط سه چیز لازم است. اول باید تصمیم بگیرید که دقیقا از زندگی چه می خواهید. دوم اینکه تصمیم بگیرید در ازای رسیدن به اهداف تان حاضر به پرداخت چه بهایی هستید؟ و سوم که مهم ترین بخش محسوب می شود اینکه: با خود تان عهد ببندید که بهای رسیدن به هدف تان را پرداخت کنید.»
بعد از اینکه فهمیدید از زندگی چه می خواهید یکی از مهم ترین لازمه های رسیدن به موفقیت، کیفیت تمایل شما برای رسیدن به آن است. افراد موفق مایل به پرداخت بهای آن هستند. فرقی نمی کند که چه هدفی داشته باشند و رسیدن به آن چقدر طول بکشد تا زمانی که به نتایج دلخواه خود برسند به این کار ادامه می دهند.
همه می خواهند موفق شوند. همه می خواهند سالم، شاد، لاغر و ثروتمند باشند. اما اکثر مردم حاضر نیستند بهای رسیدن به این چی‍ ز ها را بپردازند. هر از چند گاهی ممکن است مایل باشند بخشی از بهایش را بپردازند اما حاضر نیستند کل بهای آن را بپردازند. این افراد همیشه جلو موفقیت خود شان را می گیرند. آنها همیشه برای توجیه انضباط نداشتن خود و مجبور نکردن خود به انجام کار هایی که برای رسیدن به هدف هایشان الزامی است، بهانه هایی دارند.
بهایش را بپردازید
چطور می توانید بفهمید که آیا کل بهای موفقیت را پرداخت کرده اید یا نه؟ ساده است. به دور و برتان نگاه کنید. بفرمایید! شما همیشه می توانید با نگاه کردن به شیوه فعلی زندگی و موجودی حساب بانکی تان بفهمید که چه بخشی از بهای موفقیت را پرداخت کرده اید. بر اساس قانون انطباق، دنیای بیرون شما منعکس کننده شخصیت درونی شما و بهایی است که پرداخت کرده اید.
در مورد بهای موفقیت نکته جالبی وجود دارد. و آن اینکه این بها همیشه باید به طور کامل پرداخت شود. و اینکه باید همیشه از پیش این بها را پرداخت کنید. تعریف شما از موفقیت هر چه باشد باید این را بدانید که موفقیت مثل یک رستوران نیست که بعد از خوردن غذا و لذت بردن از آن بهایش را پرداخت کنید. بلکه شبیه به یک کافه تریا است که می توانید هرچه دوست دارید انتخاب کنید اما قبل از خوردن باید بهایش را پرداخت کنید.
زیگ زیگلار که یک سخنران انگیزشی است می گوید: «آسانسور موفقیت خراب است اما راه پله همیشه باز است.»
از متخصص ها یاد بگیرید
کاپ کاپمیر که در مقدمه همین کتاب به او اشاره کرده ام به من گفته بود که بعد از انضباط فردی مهم ترین اصل موفقیت این است: «از متخصص ها یاد بگیرید. هرگز به اندازه ای عمر نخواهید کرد که همه چیز را خود تان یاد بگیرید.»
اگر می خواهید موفق شوید اولین کاری که باید بکنید این است که چیزی را که برای رسیدن به موفقیت دلخواه تان لازم دارید یاد بگیرید. از متخصص ها یاد بگیرید. کتاب هایشان را بخوانید. به برنامه های صوتی شان گوش کنید. در سمینار هایشان شرکت کنید. به آنها نامه بنویسید تا به صورت مستقیم به ایشان نزدیک شوید. و از آنها مشورت بخواهید. گاهی وقت ها برای تغییر دادن مسیر زندگی تان یک ایده کافی است. اجازه بدهید در این مورد مثالی بزنم:

چند سال پیش یکی از دوستانم یک دندانپزشک فوق العاده را به من معرفی کرد. بعدا فهمیدم که او شهرت زیادی دارد و نام «دندانپزشک دندانپزشکان» را روی او گذاشته اند. او کسی بود که دنداپزشک های دیگر برای انجام کار های دندانپزشکی خود به او مراجعه می کردند. او به من گفت که در هر کنفرانس دندانپزشکی بزرگی که می تواند، شرکت می کند. و وقتی آنجا است در همه جلسات شرکت می کند، به حرف های همه دندانپزشکانی که از سراسر کشور و جهان به آنجا می روند گوش می دهد و در مورد تازه ترین فناوری های دنداپزشکی با آنها بحث می کند.
یک هفته با صرف پول و وقت زیادی در یک کنفرانس دندانپزشکی بین المللی در هنگ کنگ شرکت کرد. و در آن کنفرانس در جلسه ای حضور پیدا کرد که یک دندانپزشک ژاپنی آن را ترتیب داده بود. آن دندانپزشک یک فناوری جدید را در جراحی زیبایی کشف کرده بود که ظاهر دندان ها را بهتر می کرد و کمک می کرد که مردم با انجام این جراحی به طور قطع زیبا و خوش چهره شوند.
او به سَن دیه گو بازگشت و فورا از آن تکنیک جدید در کارش استفاده کرد. و در مدت کوتاهی در آن حوزه تبحر پیدا کرد و به شهرت ملی رسید. در طول چند سال دیگر مردم از همه مناطق جنوب غربی آمریکا به او مراجعه می کردند. و از آنجاییکه آن تخصص را داشت می توانست به طور مداوم دستمزدش را افزایش دهد. در نهایت آن قدر در آمد کسب کرد که می توانست در سن ۵۵ سالگی خودش را بازنشسته کند. زیرا دیگر از نظر مالی استقلال پیدا کرده بود و می توانست بقیه عمرش را با خانواده اش بگذراند، به مسافرت برود و رویا هایش را عملی کند.
نکته ای که در این داستان وجود دارد این است که این دندانپزشک مرتبا به دنبال ایده ها و توصیه های متخصصین رشته خودش بود و با این کار به یک فناوری جدید دست پیدا کرد که موجب شد با استفاده از آن به موفقیت مالی برسد در حالیکه در حالت عادی باید ده سال بیشتر کار سخت انجام می داد تا به چنین موفقیتی دست پیدا کند. این می تواند در مورد شما هم اتفاق بیفتد. اما فقط در صورتیکه دانشجوی مادام العمر رشته کاری خودتان باشید.
برای رسیدن به تناسب روانی و جسمی باید همیشه تلاش کرد
رسیدن به موفقیت مانند رسیدن به تناسب اندام است. مثل دوش گرفتن، مسواک زدن و غذا خوردن است. چیزی است که باید به طور مداوم و هر روز آن را انجام بدهید. وقتی این کار را شروع می کنید تا پایان عمر و تا زمان رسیدن به تمام موفقیت های دلخواه تان باید آن را ادامه بدهید.
چند وقت پیش در سیاتل سمیناری را برگزار کرده بودم. درست قبل از وقت استراحت وسط سمینار افراد شرکت کننده را تشویق کردم که برنامه های صوتی من را که درباره فروش، مدیریت زمان و موفقیت فردی است خریداری کرده و به آنها گوش بدهند. در طول وقت استراحت چند نفر به سراغ من آمدند تا درباره موضوعات حرف هایم در آن سمینار از من سوال بپرسند. یکی از فروشنده ها راهش را از میان بقیه باز کرد و به سمت من آمد و گفت: «وقتی مردم را تشویق می کنید که برنامه های صوتی شما را خریداری کنند باید کل حقیقت را به آنها بگویید.»
من از او پرسیدم: «منظورتان چیست؟»
او گفت: «شما کل حقیقت را درباره برامه هایتان نمی گویید. شما باید به آنها بگویید که توصیه هایتان فقط برای مدت خاصی عمل می کنند و بعد از آن دیگر فایده ای ندارند.»
دوباره پرسیدم: «منظورتان چیست؟»
او گفت: «خب من حدود پنج سال پیش به سمینار شما آمدم و با حرف هایی که زده بودید کاملا قانع شده بودم. همه برنامه هایتان را خریدم و شروع کردم به گوش دادن به آنها. هر روز در مورد فروش مطالبی می خواندم. و حق با شما بود ظرف سه سال بعد در آمدم سه برابر شد و به ممتاز ترین فروشنده شرکتم تبدیل شدم. اما از آن به بعد و در طول دو سال اخیر دیگر در آمدم بیشتر نشد. حقیقت این است که توصیه های شما بعد از مدتی دیگر اثر ندارند.»
سپس از او پرسیدم: «در طول دو سال گذشته چه اتفاقی برایت افتاد؟ وقتی در آمدت دیگر افزایش پیدا نکرد چه شد؟»
او کمی به ذهنش فشار آورد و فکر کرد و گفت: «خب آن قدر فروشم بالا رفته بود که یک شرکت دیگر مرا استخدام کرد. از وقتی کار جدیدم را شروع کرده ام در آمدم ثابت مانده است.»
از او پرسیدم: «در کار جدیدت در مقایسه با کار قبلی چه کار متفاوتی انجام داده ای؟»
می خواست پاسخ بدهد اما ساکت ماند. شوکه شده بود. در نهایت جواب داد: «وای خدا دیگر این کار را نکردم. وقتی کارم تغییر کرد دیگر در زمینه فروش مطالعه نکردم. دیگر به برنامه های صوتی گوش ندادم. دیگر در سمینار ها شرکت نکردم. دیگر این کار ها را نکردم!»
او در حالیکه سرش را تکان می داد و با خودش می گفت: «دیگه اون کار ها رو نکردم. دیگه اون کار ها رو نکردم. دیگه اون کار ها رو نکردم.» از من دور شد.
برای اینکه در حوزه کاری تان به یک متخصص تبدیل شوید باید مدام مهارت هایتان را ارتقاء بدهید (در فصل پنج به این موضوع خواهم پرداخت) و این مانند حفظ تناسب اندام است. اگر برای مدتی ورزش را کنار بگذارید تناسب اندامی را که در زمان ورزش کردن کسب کرده بودید حفظ نمی کنید بلکه شروع می کنید به ضعیف شدن. بدن و عضلات شما نرم و ضعیف می شوند و قدرت، انعطاف و توانایی تان را از دست می دهید. اما برای حفظ اینها باید هر روز، هر هفته و هر ماه ورزش کنید.

نظرات کاربران درباره کتاب بهانه بی بهانه!

عالیه. مطالب مفیده و ترجمه خیلی خوب و روونه.
در 5 ماه پیش توسط سروش قاضی
واقعا در این کتاب به موضوع مهمی اشاره شده.مهمترین عامل ناکامی ها نداشتن انضباط شخصی است.کتاب خوبی هست.
در 1 هفته پیش توسط