فیدیبو نماینده قانونی کتاب رواق اندیشه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب همدلانه

نسخه الکترونیک کتاب همدلانه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب همدلانه

خونه‌ی ما یه خونه‌ی سبزه...
البته نه بخاطر رنگ ساختمون و یا گل‌هایی که مامانم و خاله‌هام توی گوشه گوشه راهروها و حیاط کاشتن...
بیشتر به این خاطر که پدرها و مادرهامون تصمیم گرفتن بجای پراکنده بودن تو سطح شهر و بی‌خبریِ سالی به دوازده ماهی از همدیگه، توی یه ساختمون و کنار هم زندگی کنن و موقع بی‌حالی به هم حال بدن و موقع خوشحالی باهم حال کنن... حالا نه اینکه همه‌ی حال دادن‌ها و حال کردن‌ها فقط با این روش امکان پذیر باشه، ولی خب این روش هم خوبه.
اما خیال نکنید که این حالت، آیدل خانواده‌های ایرانیه (اینترنشنالی‌مونو دارید؟) و همه چیز گل و بلبله و ریتم زندگی‌مون با حالت عشوه آمیز و اسلوموشن، با موسیقی متنِ همه چی آرومه من چقدر خوشبختم، در جریانه و همه متین و وزین دور هم جمع می‌شیم و خیلی شیک و مجلسی چای می‌نوشیم و درباره چالش‌های شعر نوی فارسی با هم حرف می‌زنیم!
درواقع، مااااااا برااااای آنکه این‌جا (!) خانه‌ی خوبان شوووووووود خون دل‌ها خورده‌ایم رنج دوران برده‌ایم (صداها رو آزاد کنید به سبک مرحوم نوری بخونید)
جمع شدن کنار هم و زندگی با آدم‌ها و خانواده‌های متفاوت [هرچند از یک خون و خانواده] دردسرهای زیادی داره اما با مدیریت و مدارا میشه جاده خاکی‌ها رو آسفالت کرد (اگه پروسه آسفالت کردن از روی خودتون عبور کرد نگران نباشید درست میشه! دیدیم که میگیما! پیر تجربه‌ایم)
در حقیقت وقتی دور و برتون پر میشه از آدم‌های رنگارنگی که سرنوشت و زندگی و غم و شادیِ تک تکشون براتون مهمه، روی رفتارها و عادت‌ها و خلق و خوی اون آدم‌ها بیشتر حساس میشید و بیشتر دلتون می‌خواد که حال همگی‌شون بهتر بشه و مشکلاتشون کمتر. من بین این آدم‌ها و تو این خونه و خانواده‌ی سبز رشد کردم و بزرگ شدم و دیدن چالش‌های هر کدوم از این اعضای دوست داشتنی از خانواد‌م باعث شد که به این فکر کنم که چطور میشه مشکلات عزیزترین‌هام رو به طریقی حتی به اندازه‌ی سر سوزنی کم و حل کنم. برای هر مسأله‌ی ناخوشایندی که در خانواده و فامیل و دوستانم اتفاق میفتاد سعی می‌کردم به این فکر کنم که حالا چه کاری از دست من برمیاد و چطور می‌تونم مفید باشم. تلاش برای حل و فصل مشکلات و بدست آوردن اطلاعات مفید برای بهبود اوضاع در شرایط مختلف و مطالعه و تحقیق و مشورت با مشاورهای اخلاقی و با سواد و شرکت تو کلاس‌های متعدد برای بهبود اخلاق و ترک عادت‌های ناپسند و از سر گذروندن تجربه‌های مختلف، باعث شد که به مطالب ارزشمندی درباره‌ی اخلاق و اصلاح در خانواده و روابط خانوادگی برسم. مطالبی که شاید برای افراد زیادی مفید و حل المسائلشون باشه.

ادامه...
  • ناشر کتاب رواق اندیشه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.51 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۶۰ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب همدلانه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

فصل دوم: همسرانه

انتظارات متقابلِ همسرانه

از ابتدای تاریخ بشریت تا همین چند وقت پیش، تو خانواده ها رسم بود که مرد خانواده بخش زیادی از کارهای خونه رو انجام بده و کمک حال خانوم خونه باشه.
مثلاً
وقت پخت غذا با تست کردن های دقیقه ای، جویای حال شام یا ناهار بشه!
وقت شستن ظرف ها به خانوم بگه: حالا بیا بشین بعداً می شوری!
با پرتاب کردن جوراب قلمبه شده به سه کنج خونه، موجبات نشاط و سرور خانواده رو مهیا کنه!
آچار به دست، با سرکشی توی خونه، کمر همت به تخریب وسایل برقی ببنده و موجبات خوشحالی همسر برای خرید وسایل جدید رو فراهم کنه!
وقت جارو کردن منزل با بلند کردن پای مبارک، به تمیز کردن نواحیِ زیر بدن رفته (!) کمک کنه!
و کمک هایی امثال اینها...
اما مدتی هست که دخترها و پسرها قبل از رفتن به خونه ی بخت، با آداب صحیح همسرداری دوشادوش هم، آشنا میشن و با مطالعه ی کتاب های متعدد تو حوزه ی ازدواج و نشستن پای درس و بحث های خانواده، برای زندگی مشترک، بهتر آماده میشن، طوریکه نه آقا خانوم رو به چشم سرآشپز مخصوص ببینه و نه خانوم آقا رو به شکل دستگاه چاپ اسکناس!
از اون جایی که هر رابطه ای برای شکل گیری و بقا نیازمند تعهد و وظایف و آداب نگهداریه، توی روابط همسری و خانواده هم این حقوق و وظایف وجود داره اما نه به شکل قراردادی و رسمی و مجلسی! بلکه تعهدی عاشقانه. توی زندگی مشترک توجه به حقوق و وظایف و رعایتشون نه تنها محدود کننده و سردکننده ی روابط نیست، بلکه باعث بهبود شرایط و صمیمیت و همکاری بیشتر بین اعضای خانواده هم میشه.
از جمله وظایف خانوم خونه اینه که هفته ای سه وعده قرمه سبزی بار بذاره (یا هرچی که آقا بیشتر دوست داره)، تند و تند به مادرشوهرش زنگ بزنه و قربون صدقش بره، شونه های آقای خونه رو بعد از کار ماساژ بده و موقع خستگی مَردش فقط سکوت کنه تا خودِ آقای همسر حوصلش برای صحبت سرِ جا بیاد.
چند نمونه از وظایف مرد در خونه هم اینه که: روزی سه بار قربون صدقه خانومش بره (بیشتر هم شد مساله ای نیست)، اگه غذا شور یا بی نمک یا سوخته شد به خانومش بگه عیب نداره فدای سرت بریم رستوران، گل و کادو به وفور، احترام به خانواده همسر فراوون و خلاصه محبت و مهر در حد اعلا.
اما بطور دقیق تر و اصولی تر باید بگیم که

حقوق مرد در خانواده و وظایفی که همسرش در قبالش باید رعایت کنه اینه که: زن به طور عام و خاص از همسرش تمکین کنه و بدون اجازه همسرش اقدام به فعالیتی نکنه و چیزی رو از همسرش مخفی نگه نداره، امانت دار مال و ناموس مرد باشه و در هیچ زمانی با زخم زبان به مرد آسیب نرسونه، محیط خونه رو امن و سرشار از آرامش و آسایش قرار بده و در غالب موارد و مسائل که به هم فکری و همکاری و همدلی با همسر نیاز هست، بدون مشورت و اطلاع همسرش اقدام به هیچ کاری نکنه

وظایف مرد و حقوقی که زن به گردن مرد داره اینه که: در خونه و خانواده خودکامگی و ظلم رو در پیش نگیره، از خانواده مواظبت و حراست کنه، در همه حال همسرش رو محترم بشماره و نیازهای مادی خانواده رو برطرف کنه و در امور مهمی که به مشورت و هم فکری با همسرش نیاز داره، این همراهی رو دریغ نکنه.

همه ی این موارد اگرچه اظهر من الشمسه و اکثر جوون ها با اون یه واحد تنظیم خانواده یا نسل های بعدیِ دانشجویی با اون دو واحد دانش خانواده و جمعیت یاد گرفتن و سر پاس کردن جزوش، گذری چشمشون به این طور مطالب خورده، اما گاهی توجه حقیقی و واقعی بهش ندارن! گاهی با پیش اومدن یه مشکلِ حتی جزئی از طرف مقابل، به راحتی می شینیم به حساب کتاب و دو دوتا چهارتا که "من این کار رو برات کردم اما توچی؟! بشکنه دستی که نمک نداره و..." خلاصه یا خانم قرمه سبزی سه ماه پیش رو میاره جلو چشم آقا یا آقا یه شاخه رز یه سال پیش رو فرو می کنه تو چشم خانوم و اجر همه ی محبت ها رو با این منت گذاشتن ها از بین می برن! این حقوق و وظایف برای این نیست که به وقت لزوم بکنیم تو چشم همدیگه و تو اختلاف نظرها و بحث ها، پیش بکشونیمش و همدیگه رو نسبت به کارهایی که کردیم زده کنیم و نسبت به هم بی اعتماد بشیم. این وظایف و دونستن حقوق همدیگه برای اینه که بیشتر کنار هم به آرامش برسیم و بیشتر حواسمون به هم باشه؛ اما گاهی به جای اینکه حواسمون به هم باشه، حواسمون به خودمونه که یه وقت گوشه ی حقمون سابیده نشه و کم نیاریم و چک حقوقمون به موقع وصول بشه! این نگاه و دیدگاه حتی توی بازار و معامله های بازاری هم مذمومه و بنای طرفین روی اعتماده؛ چه برسه به خانواده که باید محل و مامن عشق و یک دلی باشه.
حواستون به این نکته باشه! دلتونو یکدله کنید و با هم بسازید، هم خودتون رو، هم زندگی تون.
این بین ممکنه چالش هایی تو روابط همسری به وجود بیاد که تو فصل بعدی بهش می پردازیم. پرداختن به این موضوع باعث میشه تو رفتارهامون دقت بیشتری داشته باشیم، ضمن اینکه راه حل عملی برای رفع این چالش ها هم ارائه میدیم و کمکتون می کنیم تا بتونید خیلی از مشکلات و مسائلتون رو حل و فصل کنید.





فصل اول: مهربانانه

خانواده مولد

توی ایستگاه مترو نشسته بودم و منتظر تشریف فرمایی قطار بودم و حوصله ی هندزفری گذاشتن و ور رفتن با گره های بی پایانش رو نداشتم! همین طور که با پاهام روی زمین ضرب گرفته بودم متوجه بحث داغ چندتا خانوم تو نزدیکی خودم شدم؛ حالا نه اینکه خیال کنید فضولیم گل کرد! که اصلاً این صفت در قاموس ما نگنجد! ولی خب حس جامعه شناسانه ی قوی ای در من از کودکی نهفته بود که برای ارضای این حس نمیشه بی خیال بعضی چیزا بشم! خلاصه متوجه شدم بحث سر فلسفه ی ازدواجه و قراره یه نفر رو مجاب کنن تا ازدواج کنه اما خب مخالفینی هم وجود داشت...
یکی شون با لحن خاصی می گفت: "شووووهررررر بدش هم خوبه! سایه سره، خرج آدمو میده لااقل"؛ بعد یه لرزش جانانه به دستاش داد تا چند ده تا النگویی که زیر آستینش استتار کرده بودن بریزه روی مچش و چشم بقیه رو دربیاره!
اون یکی که دلِ خوشی از خونه داری و بچه داری نداشت گفت: "نه بابا کجا خوبه فقط خرج و دردسر آدمو اضافه می کنه و همه ی آزادی آدمو می گیره! من الان باید بدوم برم خونه ی مامانم، بچه هامو بردارم برم خونه، شام درست کنم با این همه خستگیِ بعد بازار؛ اگه مجرد بودم که از این دغدغه ها نداشتم."
دختری که طرف صحبتشون بود و بقیه ماموریت داشتن مجابش کنن به ازدواج یا برعکس منصرفش کنن، آخرسر با کلافگی گفت: "من کاری به این حرفا ندارم باید عاشق بشم و ازدواج کنم، همین طوری الکی که نمیشه، به دلم ننشسته!"
دیگه پیگیر بحثشون نشدم (البته چون قطار اومد و واگنامون یکی نشد!)...
***
این صحبت ها و نگرش ها درباره ی ازدواج و تشکیل خانواده کم و بیش به گوش اکثرمون خورده. درواقع نگاه آدم ها به ازدواج از نیازها و خواسته هاشون سرچشمه می گیره اما نکته مهم اینه که ما نمی دونیم واقعاً چه چیزهای ضروری وجود داره و از طرف دیگه نمی دونیم خانواده چه کارکردهای اساسی می تونه و باید داشته باشه! تعریف های خیلی از افراد از ازدواج و خانواده، تنها بخشی جزئی از کارکرد و ماهیت خانواده رو در بر می گیره و دید افراد نسبت به روابط زناشویی، گاهی تنها به بعد جسمانی و مادی محدود میشه. یکی از بهترین تعریف هایی که از روابط همسری وجود داره، تو قرآن اومده؛ تو آیه ی هفتاد و چهارم از سوره ی فرقان(۴)، عده ای، از خدا همسرانی رو طلب می کنن که نور چشم هاشون باشن، و بعد از خدا می خوان که رهبر پرهیزگاران بشن. دقت کردید؟ "نور چشم"؛ بدون نور چشم، جهان تاریکه و بینایی نداره و بدون بینایی هم انجام هر کاری سخته و بخش زیادی از لذت ها از بین میره؛ و ویژگی همسران برای هم باید این طور باشه. و اگر این طور شد، میشه به پرهیزگاری رسید و رهبر پرهیزگاران شد. این تعریف درواقع هم ویژگی زن و شوهر رو برای هم بیان می کنه و هم نتیجه ی همچین انتخاب و زندگی ای رو مطرح می کنه؛ تشکیل جامعه ی اخلاقی. اگر غالب افراد جامعه این ویژگی رو برای همسرشون در نظر بگیرن و با این دید انتخاب کنن، جامعه ای آرمانی که افراد در چارچوب اخلاق به آرامش جمعی رسیدن، به وجود میاد و این انتخاب همسر و تشکیل خانواده بوده که پیش آهنگ تشکیل چنین جامعه ای هست.
اگرچه فرهنگ هر قشری روی سبک زندگیش تاثیر میذاره اما میشه چکیده ی بهترین رفتارها و درست ترین عادت ها رو پیدا کرد و به کار برد. دونستن کارکردهای خانواده هم می تونه ما رو با نقش ها و وظایف و عملکردمون بهتر آشنا کنه و به بهتر شدن رفتارها و روابطمون کمک کنه.
از بین تمام کارکردهای اساسی خانواده چهار مورد از اصلی ترین هاش که در واقع اساس و پایه ی هر خانواده ای هستن عبارت هست از:

ایجاد و گسترش عاطفه؛ پر واضحه که خانواده جاییه که افراد محبت و ایثار و عشق ورزیدن به همدیگه رو یاد می گیرن و در قبال آدم های اطرافشون به کار می برن. مادری که رفتار عاشقانه ای با همسرش داره و پدر خانواده در همه حال حامی و پشتیبان همسرشه و هر دو با کلمات محبت آمیز با هم صحبت می کنن و همدیگه رو خطاب می کنن، بچه ها هم ازشون یاد می گیرن و در آینده همین رفتار رو به کار می بندن و این عشق و احترام، موروثی، نسل به نسل تکرار میشه. تو خانواده ای که محبت و عشق و احترام جریان داره، رفتار افراد همراه با آرامش بیشتریه و به وقت مشکلات با دل گرمی بیشتری به رفع مسائلشون اقدام می کنن.

تولید و پرورش اخلاق؛ شما تا حالا بعضی از کتاب های قرن نوزدهم و بیستم آمریکایی رو مطالعه کردید؟ بخشی از این کتاب ها که به صورت رمان نوشته شده، فساد اخلاقی افراد و در مرحله ی بعد جامعه رو به صورت نامحسوس، به خانواده نسبت میده. به عنوان مثال کتاب ساندویچ ژامبون از چارلز بوکوفسکی؛ پدر این خانواده فرد بی اخلاق و دروغگو و دیکتاتور مآبیه که با پسرش مثل برده و خدمتکار رفتار می کنه و تمام فکر و ذکرش اینه که خودش رو موجه جلوه بده. توجهی به مشکلات جسمی پسرش نداره و اون رو تحقیر می کنه. درباره تمام افراد بدبینه و همه ی افراد دور و برش رو با ناسزا توصیف می کنه. و در نهایت پسرش که رفته رفته دچار پوچی و افسردگی میشه، به انواع پرخاش های اجتماعی و فساد رو میاره که آینده ای بجز کارتن خواب شدن تو ذهنش نیست، در حالیکه استعداد زیادی برای نویسنده شدن داشته. این کتاب رو مطرح کردم تا متوجه بشید که تو جوامع غربی هم مدت هاست به این نکته پی بردن که رسیدگی به خانواده در واقع باعث رشد اجتماع هم میشه؛ مساله ای که برای ما کاملاً بدیهیه اما شاید توجه چندانی بهش نکنیم. افراد تو خانواده تربیت میشن و باید یاد بگیرن که راحت طلب و بی هدف نباشن و قرار گرفتن تو چارچوب های اخلاقی رو آموزش ببینن و محبت کردن به افراد رو یاد بگیرن. احترام و محبت و قانون مداری و فعالیت های مختلف تو خانواده باعث رشد اخلاقی و رفتاری و همین طور پرورش استعدادهای انسان میشه و بعد توی جامعه می تونه فرد قابل اتکایی باشه و در زندگی شخصی و خلوتش، آرامش و اعتماد به نفس داشته باشه. اگر خانواده نتونه این شرایط رو فراهم کنه در واقع جامعه رو هم به تنش و اضطراب رسونده.

ایجاد درآمد و کمک به اقتصاد جامعه؛ خانواده باعث میشه افراد برای تامین زندگی بهتر اعضای خانوادشون و در واقع به عشق اعضای خانواده، فعالیتی داشته باشن تا کسب درآمد کنن و به این ترتیب عضوی از چرخه ی اقتصادی کشور باشن. درواقع خانواده به افراد این انگیزه رو میده که بهتر کار کنن و روش های مناسب تری رو برای کسب درآمد و تولید اقتصاد به دست بیارن.

تولید مثل و ایجاد رابطه ی جنسی؛ نیاز به برقراری رابطه ی جنسی در هر سطحی و از طرف دیگه تمایل به تولید مثل و ادامه دادن چرخه ی بقا و تجربه کردنِ شیرینی بچه دار شدن، احساسیه که به طور طبیعی و غریزی در اکثر افراد قرار داده شده و خانواده جاییه که افراد می تونن به درستی و شیرینی و بدون اضطراب از خطا و بی اخلاقی، این نیاز رو برطرف کنن. اگر زن و شوهر نتونن این هیجان رو برای هم به خوبی برآورده بکنن و توجهی به این حس نداشته باشن، اول روابط خانوادگی خودشون و بعد جریان اخلاقی جامعه رو دچار مشکل می کنن. این توجه و تلاش برای رفع نیازهای همسر، درواقع تلاشی عاشقانه و اخلاقیه که به بهبود روابط خانوادگی و ایجاد آرامش توی خونه کمک می کنه و پرداختن بهش نه تنها نشونه ی بی اخلاقی نیست که در حقیقت آگاهی و تعهد زن و شوهر رو نسبت به هم نشون میده.
اگر هرکدوم از این چهارپایه بلنگه درواقع این خانواده هست که دچار تزلزل و سقوط میشه... از طرفی هم توجه بیش از اندازه به یکی از پایه ها باعث عدم تعادل خانواده خواهد شد...
باید سعی کنیم حواسمون به چهارپایه های زندگی مون باشه.
توی بخش های بعدی بیشتر درباره ی جایگاه خانواده و نقش ها و کارکردشون بحث می کنیم.

خانواده ی بالغ

خانواده ای که در کنار هم به ایفای نقش هاشون می پردازن و همدلی و محبت و ایثار بینشون به خوبی پاس کاری میشه، خانواده ی بالغیه که می تونه بهتر رشد کنه و جامعه رو رشد بده. ناگفته نمونه که یکی از آپشن های خانواده های ایرانی که به قول خودمون ماهارو خفن و کاردرست کرده اینه که مهم ترین نقش رو برای انتقال فرهنگ و ارزش ها و هنجارها و همین طور شکل گیری شخصیت بچه ها ایفا می کنه.
روان شناسان و صاحب سخن ها، صحبت های جالب و مفیدی درباره بهتر شدن نقش ها در خانواده و جامعه دارن که به زبون خودمون میشه گفت "هرچقدر خانواده ها با هم صمیمی و یکدل بشن و مهر توی خانواده جاری بشه (مهرِ محبت نه مهرِ مهریه ها)، افراد بهتر می تونن نقش هاشون رو بپذیرن و اجرا کنن؛ نقش هایی مثل همسر، پدر، مادر، فرزند، خواهر و یا برادر.
معمولاً تو خانواده های ایرانی، مرد خونه مدیریت های مهم و کلان و ایده پردازی ها و کارهای اساسی رو انجام میده؛ مثل صحبت درباره بحران هویت در جهان با باجناق ها، مدیریت منابع و آب و هوا با خان داداش ها، دلایل گرم شدن زمین و ارائه راهکار با دامادها و از این قبیل... و همین طور خاموش کردن کولر در فصل گرما و کم کردن درجه وسایل گرمایشی در فصل سرما از جمله وظایف آقای خانوادس؛ البته حرف اول و آخر رو هم مرد خونه میزنه؛ چشم.
حالا اینارو که مزاح کردیم یه کم فضا عوض شه! ولی در کل آقای خونه باید مدیریت تمام امور رو انجام بده و بدونه که چه مسائلی تو خانواده در جریانه و همین طور با حفظ سِمت نون آور خانواد س و بیشترین بار تامین مسائل اقتصادی روی دوش های خسته اما پرمحبت آقای خونه س و البته گاهی چشم گفتن ها هم نشانه ی علاقه و مشورت و اعتماد بین اعضای خانواده و البته ترفند کارآمد مرد خونه س برای بهبود شرایط و تربیت صحیح که انصافاً هم خوب چیزیه.
از وظایف دیگه بابای خانواده انتقال فرهنگ و شخصیت و ارزش ها و تجربیات به بچه ها و علی الخصوص به آقاپسرای خانوادس... البته شونه به شونه ی مادر؛
شنیدید دیگه: "پسر کو ندارد نشان از پدر؟" نشون دهنده ی عمق تاثیرگذاری و حساسیت نقش بابای خانواد س روی پسرش.
بعد از آقای پدر و مرد خونه می رسیم به نقش خانوم خونه.
همونطور که پدرها اساس و الگوی رفتار پسرها هستن، مادر هم بیشترین نقش رو در آموزش دختر خانواده ایفا می کنه. برای روابط مادر و دختری هم ضرب المثل داریم: مادرو ببین دخترو بگیر. ارتباط تنگاتنگ و قوی در این حد تابه حال دیده که هیچ، شنیده بودید؟
اما در خانواده های ایرانی کسی که مدیر داخلی خونه محسوب میشه و به رتق و فتق امور خونه می پردازه و بیش ترین بخش تربیت بچه ها رو به عهده داره و تو مسائل اقتصادی کمک حال همسره و دوشادوش پدر مسئول آموزش های ریز و درشت به بچه ها تا زمان استقلالشونه، خانوم خونس.
و مهم تر از همه، بار عاطفی و محبت خانواده بیشتر از همه به عهده مادره. رفتارهای مادرانه بیشتر بر مبنای عاطفه و مهر بنا شده؛ شاید اگه زبون دیگه ای اختراع بشه، اونجا به مادرها بگن عشق پراکن.





نظرات کاربران درباره کتاب همدلانه