فیدیبو نماینده قانونی نشر آفتابکاران و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مارتین لوتر کینگ جونیور

کتاب مارتین لوتر کینگ جونیور
آخرین مصاحبه و ساير گفتگوها

نسخه الکترونیک کتاب مارتین لوتر کینگ جونیور به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب مارتین لوتر کینگ جونیور

دکتر مارتین لوتر‌کینگ جونیورِ کشیش در یاد و خاطرۀ ما استاد سخن و شاید الهام‌بخش‌ترین و جذاب‌ترین شخصیت قرن است. شخصیت او در سخنرانی «رؤیایی دارم» گیرا و در لغات «نامه‌ای از زندان بیرمنگام» قدرتمند ظاهر می‌شود. شخصیت مارتین لوترکینگ برجسته و تا ابد مثال‌زدنی است. بنابراین تعجب‌آور است که بخواهیم او را تا حد یک سخن‌پرداز یا مناظره‌کننده‌ای فروتن تقلیل دهیم. گفتگو با او چگونه است؟ آیا فی‌البداهه سخن می‌گوید؟ احتمالاً انتظار داریم در این مجموعه یک سری جملات معترضۀ طولانی و مغشوش، توقف‌های طولانی، تپق‌زدن‌های مکرر یا نظرات نسنجیده بخوانیم. اما کینگ به مهم‌ترین پرسش‌هایی که بشر با آن مواجه است پاسخ می‌دهد و کاستی‌هایی که در هر محاوره‌ای انتظار می‌رود، در این گفتگوها کمتر به چشم می‌خورد. در عوض بارها در این مجموعه مشاهده می‌کنیم که کینگ به بهترین شکل ممکن به هولناک‌ترین سؤالات پاسخ می‌دهد و گفتگویش از نظر جذابیت و متانت به سخنرانی می‌ماند و در عین‌حال از نظر تأثیر بر مخاطب طبیعی و آهنگین است.

ادامه...
  • ناشر نشر آفتابکاران
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 0.75 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۴۲ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب مارتین لوتر کینگ جونیور

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



یادداشت ویراستار

دکتر مارتین لوتر کینگ جونیورِ(۱) کشیش در یاد و خاطره ما استاد سخن و شاید الهام بخش ترین و جذاب ترین شخصیت قرن است. شخصیت او در سخنرانی «رویایی دارم»(۲) گیرا و در لغات «نامه ای از زندان بیرمنگام»(۳) قدرتمند ظاهر می شود. شخصیت مارتین لوترکینگ برجسته و تا ابد مثال زدنی است.
بنابراین تعجب آور است که بخواهیم او را تا حد یک سخن پرداز یا مناظره کننده ای فروتن تقلیل دهیم. گفتگو با او چگونه است؟ آیا فی البداهه سخن می گوید؟ احتمالاً انتظار داریم در این مجموعه یک سری جملات معترضه طولانی و مغشوش، توقف های طولانی، تپق زدن های مکرر یا نظرات نسنجیده بخوانیم. اما کینگ به مهم ترین پرسش هایی که بشر با آن مواجه است پاسخ می دهد و کاستی هایی که در هر محاوره ای انتظار می رود، در این گفتگوها کمتر به چشم می خورد.
در عوض بارها در این مجموعه مشاهده می کنیم که کینگ به بهترین شکل ممکن به هولناک ترین سوالات پاسخ می دهد و گفتگویش از نظر جذابیت و متانت به سخنرانی می ماند و در عین حال از نظر تاثیر بر مخاطب طبیعی و آهنگین است.
و این چیزی است که در بخش اول مصاحبه درج شده در این مجموعه که اولین حضور و گفتگوی تلویزیونی اوست، کاملاً مشخص است. در برنامه تلویزیونی «ذهن باز» کینگ در گفتگویش با ریچارد هِفنر(۴)به آگاهی جمعی و هشیاری نوین رنگین پوستان اشاره می کند و آن را لازمه انقلاب می داند. با اینکه سخنانش تا حدودی نقدِ فرهنگی ای تند و تیز و دعوتی آشکار برای حضور در صحنه است، از مرز گفتگویی ساده فراتر نمی رود.
قسمت دوم این مجموعه بخش جذابی از تاریخ نشریافته است: بخشی از توصیه های شخصی کینگ که هر ماه در ستونی در مجله اِبونی(۵) چاپ می شد. ستونی که از ۱۹۵۷ آغاز به کار کرد و در اواخر ۱۹۵۸ بنا به دستور دکتر پس از مصدومیت کینگ متوقف شد (زنی که از بیماری روحی رنج می برد در مراسم امضای کتاب هارلم(۶) به کینگ حمله می کند و او را با ضربات چاقو زخمی می کند). در این بخش کینگ به سوالاتی درباره روابط، اتحاد سفیدپوستان، تخریب شخصیت رنگین پوستان در داستان های کودکان و مسائل دیگر پاسخ می دهد. وقتی می خواهد به ناپدری و دختر خوانده جدیدش توصیه کند نفرتشان را کنار بگذارند، از همان واژه هایی استفاده می کند که در یکپارچه سازی نژادها به آن اعتقاد دارد و اذعان می کند ارتباط بین دو گروه سبب می شود بر ترسشان بر ناشناخته ها فائق شوند و در کنار یکدیگر قرار گیرند. بی شک برداشتِ اصلی که از این مجموعه به دست می آید این است که برای کینگ، سیاست همیشه هم امری شخصی بوده است و هم بالعکس.
کینگ در مصاحبه ای طولانی و ژرف با اسطوره برنامه شصت دقیقه(۷)، مایک والاسِ(۸) روزنامه نگار، بین تفکیک زدایی و یکپارچه سازی تمایز قائل می شود و اشاره می کند که یکپارچه سازی دربرگیرنده عوامل شخصی و احساسی است که فراتر از سیاست تفکیک زدایی است. والاس که نمی توانست کینگ را در برنامه تلویزیونی شصت دقیقه نایت بیت(۹) مهمان کند، این مصاحبه طولانی را جداگانه انجام داد و بخش کوچکی از آن را در نیویورک پست(۱۰) چاپ کرد. نسخه ای که در این مجموعه می خوانید، مصاحبه کاملی است که پس از مرگ والاس از میان نوشته هایش به دست آمد و تا این زمان هرگز به طور کامل چاپ نشده بود.
بخش چهارم این کتاب برگرفته از مجموعه مصاحبه های شاعر و نویسنده برنده جایزه پولیتزر، رابرت پن وارن(۱۱)، با رهبران حقوق مدنی تحت عنوان «چه کسی به نیابت سیاهان سخن می گوید؟» است. پرسش های وارن که با چیره دستی گلچین شده اند یکی از بهترین اسناد موجود در راستای شناخت کلی اندیشه کینگ در جایگاه تاریخی اش و اهدافش در جنبش حقوق مدنی است.
آخرین مصاحبه این کتاب که آخرین مصاحبه کامل کینگ نیز محسوب می شود، در تفریحگاهی در رشته کوه های کستکیل نیویورک(۱۲) درست ده روز پیش از درگذشتش انجام شده است. البته، هیچ کس خبر نداشت که «شصت و هشتمین اجلاس سالانه گردهمایی خاخام ها» یکی از آخرین جلساتی است که کینگ در آن شرکت می کند. اما متن حاصله موضوعات متنوعی را از جمله مفهوم قدرت رنگین پوستان، صلح در خاورمیانه، منتخبان ریاست جمهوری، جنبش های اعتراضی ویتنام و هدف غایی عدالت اجتماعی پوشش می دهد و پایان شایسته ای برای این مجموعه رقم می زند.
این گفتگوها بازه زمانی ای بیش از یک دهه از ۱۹۵۷ تا ۱۹۶۸ را دربر می گیرند و مقارن می شوند با مدتِ نسبتاً کوتاهی که کینگ شهرت جهانی یافته بود. توجه کنید که در این گفتگوها اغلب نظر ایشان را درباره آینده می پرسیدند. امروز این سوال طنینی تراژیک با خود دارد. اما در پاسخ های پرشور کینگ ممکن است بتوانیم طرحی کلی از دنیای امروز را دریابیم.

سیاهپوست نوین

مصاحبه ریچارد هفنر با قاضی ژولیوس واتیز وارینگ(۱۳) و مارتین لوترکینگ جونیور(۱۴)

مصاحبه کننده: ریچارد هفنر(۱۵)

پی بی اس(۱۶)، برنامه تلویزیونی ذهن باز(۱۷)

۱۰ فوریه ۱۹۵۷

هفنر: خُب آقایان، اگر اجازه می دهید بحث را با پرسش از دکتر کینگ آغاز کنم. به نظر شما سیاهِ نوین چیست و چه کسی است؟
کینگ: به نظرم بهتر است ابتدا در پاسخ به این پرسش بگویم که سیاه نوین شخصیتی است با حسِ نوظهورِ وقار و تقدیر و عزت نفسی نوپا، همچنین از ترسی که زمانی یکی از مشخصه های سیاهپوست بود دیگر اثری نیست و در عوض آنچه در او می بینیم میل به شجاعانه ایستادن برای آن چیزی است که حس می کند درست است و بر اساس قوانین سرزمینش استحقاق برخورداری از آن را دارد. فکر می کنم همین طور که خودتان هم اشاره کردید باید از نگرش «ابراز وجود» نیز نام برد. و همه این عوامل در کنار هم چیزی را تشکیل می دهد که به نظر من «سیاه نوین» نام دارد. به نظرم همچنین باید به حس شرافت و صداقت روز افزون که از مشخصه های سیاه نوین است اشاره کنم. پیش تر در رفتار سیاهپوستان فریبکاری و دورویی ای مشهود بود که برای بقا ناچاراً به آن روی می آورند اگرچه این رفتار از سر رضایت خاطر نبود. چنین رفتاری از آن سبب بود که حس می کردند فریب و دورویی همانی است که ارباب دوست دارد از دهانشان بشنود. اما حالا صدای سیاهپوست را از فراز خانه، آشپزخانه، کلاس درس و منبر کلیسا می شنوید که با قاطعیت می گوید دوست ندارد اینگونه با او رفتار شود. بنابراین بالاخره سیاهپوست حقیقت را بازگو می کند. و به نظر من این نیز یکی از مشخصه های اساسی سیاه نوین است.

هفنر: قاضی وارینگ، آیا چنین توصیفی از سیاهی که شما امروزه می شناسید کافی بود؟
وارینگ: آقای هفنر، به نظر من که عالی بود. موجز اما عالی. براساس مشاهدات من از سیاهپوستان که البته توجه داشته باشید به طور کلی عرض می کنم، آنها را نمی شد انسانی کامل در نظر گرفت اما سرانجام چشمشان به حقیقت گشوده شد و فهمیدند که آنها هم یک انسان کامل به شمار می آیند، که آنها هم شهروند امریکایی هستند و از حقوقی برخوردارند، حقوقی که از سایر شهروندان عادی امریکایی نه کمتر است نه بیشتر. حقوقی که هرگز از آن برخوردار نبودند، یعنی اجازه نداشتند که از آن برخوردار باشند. تحت تسلط سیاسی بودند، تحت فشار بودند، از نظر اقتصادی محروم نگاه داشته می شدند، نوکر بودند، پیش از آن هم برده بودند و حالا ناگهان می بینم واقعاً متوجه شده اند به یقین آنها هم انسان هایی هستند که می توانند روی پایشان بایستند و حقیقت را بازگو کنند. بگویند که درخواست امتیاز ویژه ای ندارند، صدقه نمی خواهند، بگویند که نمی خواهند چیزی به آنها داده شود چرا که اساساً باور صدقه دادن اشتباه است. بگویند که فرصتی می خواهند که انسانی کامل باشند و نقش خود را ایفا کنند، چه کوچک چه بزرگ نقشِ خود را در جامعه کشورشان ایفا کنند.

هفنر: سوال این است که از چه روشی؟ می گویید از کلمه «صداقت» استفاده می کنید و حس می کنید صداقت اینجا اهمیت دارد. اما برای اطمینان از اینکه سیاه به حقش برسد، فکر نمی کنید این رفتار تهاجمی، این ابراز وجود به جای اینکه با باور کنونی همراهش کند و فرصت مناسب را در اختیارش قرار دهد و در این مسیر پله پله او را جلو ببرد، احقاق حقوقش را به تعویق می اندازد؟
کینگ: به نظر من در این مقطع بهتر است تهاجمی برخورد کرد. فکر می کنم چه از نظر تاریخی، چه از نظر جامعه شناختی طبقات برتر داوطلبانه امتیازشان را به کس دیگری نمی دهند. و بدون پیگیری مصرانه دست از آنها نمی کشند. و همه این موفقیت هایی که کسب کرده ایم، همه دستاوردهایمان در زمینه حقوق مدنی به این خاطر است که سیاهپوست شجاعانه برای گرفتن حقش ایستاد و حاضر بود به خشونت هم روی بیاورد. بنابراین به نظر من خیلی بهتر است که در بلند مدت ایستاد و با درکِ حسن نیت و قانونمداری، تهاجمی هم برخورد کرد، منتها رفتارهای تهاجمی و خشونت آمیز نباید جایگزین پیگیری مستمر شود. معتقدم با همین نگرش تهاجمی است که می توانیم احقاق حقوق مدنی مان را تسریع کنیم تا اینکه بیکار بنشینیم و منتظر باشیم این چیزها را داوطلبانه به ما بدهند.

هفنر: پس عداوتی که در نتیجه این تهاجم به وجود می آید چه؟ مثل تجربه خودتان از مونتگمری، که هدف حمله های انفجاری یا برخورد توهین آمیز و یا سایر ابزار خشونت آمیز قرار گرفتید. این دشمنی ای که از پسِ تهاجم می آید چه؟
کینگ: خُب، به نظر من این لازمه عبور از مرحله گذار است. هر وقت مظلوم برای احقاق حقش ایستاده است و در برابر ظالم طغیان کرده است، اگر بتوان چنین گفت، نخستین پاسخ ظالم تندی و درشتی بوده است. این درست است. به نظرم در اغلب موارد این درست است و این همان چیزی است که در جنوب داریم تجربه اش را از سر می گذرانیم. همین پاسخ تند است که امیدوارم به نگرشی برادرانه تبدیل شود. ما امیدواریم پایان این ماجرا به جای تفرقه، رستگاری و صلح باشد. اما این به نظرم مرحله اجتناب ناپذیر گذار از وضعیت تبعیض نژادی و حق کشی سابق به وضعیت آزادی و عدالت نوین است. و تا ابد ادامه ندارد، فقط الآن چنین وضعیتی طبیعی است و فکر می کنم به محض گذر از مرحله شوک به دوره خلاقِ سازگاری، این تندی و عداوت هم برطرف خواهد شد.

هفنر: با اجازه شما باید بگویم این به نوعی انکارِ مراحل قضایی است، انگار بگوییم ما کار خودمان را می کنیم، مراحل قضایی اجازه فعالیت های خشونت آمیز و تهاجمی را نمی دهد و این به نوعی یعنی گذر از خط قرمز، منظورم خارج از چهارچوب قانون نیست بلکه خارج از آن روند آرام و پله پله ای است که در دادگاه جریان دارد. برای مثال شما فکر می کنید اگر اقدام نمی کردید، دادگاه پیش از شما کاری می کرد که جایگزین بایکوت شرکت اتوبوسرانی مونتگمری شود؟ فکر می کنید جایگزینی برای بایکوت ها و جنبش هایی از این دست وجود دارد؟
کینگ: من این طور فکر نمی کنم. به نظرم چنین عملکردی ضروری بود. ضروری بود و زمانش رسیده بود. و فکر نمی کنم در آن مقطع زمانیِ خاص جایگزینی برای این حرکت وجود داشت.

هفنر: به نظر شما سیستم قضایی...
وارینگ: آقای هفنر، در رابطه با این موضوع صحبتی دارم. بدون شک به نظرم حرکت آقای کینگ و همقطارانشان در مونتگمری خیلی بجا، لازم و موثر بود. به یاد داشته باشیم، دادگاه ها هرگز در مقام اجرای قانونِ دولت به خاطر شما دست به هیچ حرکتی نمی زنند. دادگاه حقوق شما را اعلام می کند و به شما می گوید: «شما یک شهروند امریکایی هستید». حالا اگر شما بترسید و خودتان را در کمد مخفی کنید و حق شهروند امریکایی تان را اجرا نکنید، دادگاه برنمی گردد به شما بگوید: «باید حقت را می گرفتی». دادگاه حقوق را اعلام می کند. و به نظر من تصمیم دادگاه عالی در ۱۷ مه ۱۹۵۴ پس از دهه ها بزرگ ترین رویداد بود. و به نظرم اعلام شد، علناً اعلام شد که در واقع آن سیاست جداسازی و تبعیض، آن تبعیض نژادی قانونی، دیگر قانونی نیست و دیگر جایی در نظام امریکا ندارد. و همه مردم از کوچک گرفته تا بزرگ، پیر و جوان در سرتاسر این سرزمین چشمشان بر این واقعیت گشوده شد که آنها هم حقی دارند. حالا این یادمان باشد که موضوع، دادن حق نیست. حق دادنی نیست اصلاً. حقِ رای به شما داده نمی شود. این حق مال شما و متعلق به شماست. و سیاهپوستان دارند متوجه می شوند که آنها هم مردم عادی هستند و شهروندان امریکا محسوب می شوند و از این حقوق برخوردارند. و دادگاه هم این حق را به آنها داده است. حالا دیگر به آنها بستگی دارد که بروند و حق خود را بگیرند. مجبور نیستند با اسلحه و بمب و گاز بروند توی خیابان بلکه کافی است مصمم و شجاع و استوار همچون کاری که این مرد، لوترکینگ، انجام داد، بیرون بروند و بگویند: «من اینجا هستم، و حق دارم اینجا بایستم.» و موفق خواهند شد، باید که موفق شوند. و اگر از این افراد مصمم به اندازه کافی داشته باشیم، شکستی در کار نیست. اگر سازش کنند و اعتقاداتشان را زیر پا بگذارند، دیگر کارشان تمام است. در رابطه با استراتژی هم باید خط مقدم را محکم و بی نقص حفظ کرد. در این میان روش هایی هم وجود دارد مثلاً اینکه بخواهی ابتدا به موضوع اتوبوسرانی یا مدرسه یا شرکت قطار مسافربری یا مواردی از این قبیل رسیدگی کنی که البته اینها مسائل جزئی است. اما استراتژی این است: هرگز نباید هیچ یک از حقوقی را که گرفته ای پس بدهی و باید تا آخرِ راه و تا احقاق کامل حقوقت پیش بروی.

هفنر: خُب، می دانم این استراتژی شماست. در آینده چه روش هایی مد نظر دارید؟ پس از این مقطع چه خواهید کرد؟
کینگ: خُب، در حال حاضر پاسخ دادن به این پرسش واقعاً دشوار است چون در مونتگمری هیچ برنامه ریزی برای آینده نکردیم، ترتیب زمانی مشخص نکردیم. به طور حتم به کاری که می کنیم متعهدیم و تا زمانی که تبعیض نژادی منسوخ نشود، پیگیریمان را در مونتگمری و سرتاسر جنوب ادامه خواهیم داد. هدف ما احقاق صد در صد حقوقمان است و هر جا بی عدالتی ببینیم با آن مبارزه خواهیم کرد. اما در رابطه با حرکت بعدی مان، پاسخی ندارم چون تا الآن برنامه ای نداشته ایم. به نظرم آن قدر درگیر تحریم خطوط اتوبوسرانی بودیم که واقعاً فرصتی نداشتیم برای اینکه بنشینیم و به حرکت های بعدیمان فکر کنیم. اما به طور کلی، متعهدیم که تا رسیدن به حقوق شهروند درجه یک در همه سطوح زندگی در مونتگمری و سرتاسر شهرهای جنوبی تلاشمان را بکنیم.

هفنر: اما تا چه حدی؟ این پرسش به ذهنم آمد و دلم می خواهد بدانم تا چه میزان قانون قضایی مه ۱۹۵۴ عزت نفس را میان سیاهان برخواهد انگیخت و تمایلشان به مطالبه حقوقشان را افزایش خواهد داد؟
کینگ: به نظر من تاثیر و نفوذی عظیم بر روی سیاهپوستان داشت و برایشان عزت نفس تازه ای به ارمغان آورد. فکر می کنم این قانون قطعاً تنها عامل موجود نبود اما یکی از عوامل اصلی بود. به نظرم نیروهای بی شمار و شرایط تاریخی بسیاری را باید در این مسئله لحاظ کرد. واقعیت این است که به اقتضای شرایط، سیاهپوستان سفرهای بیشتری رفتند و در نتیجه پس زمینه محیط روستایی و کشاورزی آنها به تدریج با شهرنشینی و زندگی صنعتی جایگزین شد، بی سوادی به مرور از بین رفت و با رشد زندگی فرهنگیِ سیاهپوستان آن عزت نفس تازه نمایان شد. مضاف بر این رشد اقتصادی و همچنین تاثیر شگرف موقعیت جهان با مردمی که سرتاسر دنیا در پی رهایی از قدرت های استعماری و امپریالیستی بودند اهمیت داشت. همه اینها دست به دست هم دادند تا بالاخره با تصویب قانون هفدهم مه ۱۹۵۴ به موفقیت دست یافتیم. این به نظر من پایان کار بود که همه این عوامل را در یک جا جمع می کرد. و همین به سیاهپوست نوین عزت نفسی تازه نفس داد که هم اکنون در سرتاسر جنوب و کل کشور شاهدش هستیم.

هفنر: خُب اگر این نقطه پایان و به تعبیری همان کمال اهدافتان بود، چرا درخواست جنبش دیگری در سطح ملی دارید؟ جنبشی که، بگذارید بگوییم، از رئیس جمهور می خواهد در جنوب سخنرانی کند؟ چرا این قدر اهمیت دارد؟ مگر اقداماتتان تا به حال آن قدر نبوده است که بتوانید خودتان باقی راه را بروید؟
کینگ: خُب، فکر می کنم لازم است همه نیروهای ممکن برای اجرا و تقویت قوانینی که دادگاه ها تصویب کرده اند، دست به دست هم بدهند. بیشتر مواقع در سطح حقوق مدنی به نظر می رسد قوه مقننه به تنهایی در این کارزار می جنگد و ما حس می کنیم قوه مجریه و مقننه مسئولیت اصلی را به دوش دارند. مواقعی هم بوده است که این بخش ها همگی در حرکت های اجرایی و تقویت قوانین خیلی ساکت و کند عمل کرده اند. با شهرت و قدرت و نفوذ فوق العاده ای که رئیس جمهور دارد، حتی یک کلمه از جانب ایشان می تواند تاثیر زیادی در سهولت شرایط و فروکش کردن احساسات داشته باشد و تکیه گاهی برای آزادی خواهان سفید پوست جنوب فراهم کند، حتی یک نقل قول ساده هم کارساز است. آزادیخواهِ سفیدپوستِ جنوبی در موقعیت دشواری قرار دارد چرا که جایی برای حمایت احساسی شبیه آنچه گروه های متخاصم (به اصطلاح سازمان های متخاصم) را حمایت می کند، ندارد. منظورم چیزهایی است که سایر گروه ها به آن تکیه می کنند. اما یک کلمه از دهان رئیس جمهور ایالات متحده امریکا با آن قدرت و نفوذش، کمی به شجاعت و اراده آزادیخواهان سفیدپوستِ جنوب که آماده همکاری با سیاهپوستان در رسیدن به جایگاه شهروند درجه یک هستند می افزاید.

هفنر: قاضی وارینگ، سوال من این است که تا چه میزان سفید های جنوبی حاضرند در مبارزه سیاهپوست نوین شرکت کنند؟
وارینگ: سوال سختی است. آنهایی که حاضرند در ملا عام ظاهر شوند و حمایت خود را نشان دهند انگشت شمارند. به عقیده من خیلی ها هستند که اگر مجبورشان کنیم کاری انجام دهند خوشحال هم می شوند. به نظرم تعداد این افراد کم نیست. بگذارید مثالی بزنم. پسربچه ای را تصور کنید که صورتش کثیف است و خودش هم نمی رود صورتش را بشوید اما بعضی مواقع اگر از پس گردنش بگیریم و ببریم صورتش را تمیز کنیم بعداً می رود و به همه پز می دهد که تمیزترین صورت دنیا را دارد. به نظر من در جنوب خیلی ها هستند، به چشم خودم خیلی ها را دیده ام. به تجربه می دانستم که رسماً از من متنفرند چون عقاید و نقطه نظراتم را در رابطه با قوانین سرزمینم بیان کرده بودم. از طرفی هم کلی پیام تلفنی و نامه ناشناس به دستم می رسید که موافقتشان را با من اعلام می کردند اما نمی توانستند خودشان را معرفی کنند و چرایی و چگونگی موافقتشان را بیان کنند. این مردم می خواهند آزاد باشند اما این تصویر کلی سیاستمدار است؛ هیچ سیاستمداری در جنوب جرئت بیرون آمدن و جانبداری از تصمیم خودش را ندارد. اما اگر رئیس جمهور ایالات متحده امریکا رخصت این کار را به او بدهد، خُب، به صحنه می آید. و اگر بتوانیم مقامات عالیرتبه قوه مجریه را متقاعد کنیم حرکتی بکنند، به یک جایی می رسیم. حالا این را به یاد داشته باشیم که دیوان عالی قانون را وضع کرده و گفته است که چه چیزی مشروط است. همین هم اهمیت دارد، مهم ترین چیز همین است و بزرگ ترین رویدادی است که رخ داده. اما این قانون باید به مرحله اجرا برسد. باید به آن عمل شود و قوه مجریه باید دست به عمل بزند و آن را به کار ببرد و تقویتش کند. قوه مقننه باید دست قوه مجریه را برای به اجرا درآوردن و تقویت این قوانین بازتر بگذارد.

هفنر: به نظر شما در این مقطع باید این قوانین را اجرا کرد؟
کینگ: مشخص است. صد درصد.

هفنر: بگذاید سوال دیگری بپرسم. درباره جبهه گیری سفید پوست های جنوب ارزیابی شما چیست؟ اگر قرار بود گزارش پیشرفت اوضاع را می دادید چطور مبارزه ای را که در این یک سال اخیر از سرگذرانده اید، ارزیابی می کردید؟ از نقطه نظر جبهه گیری جنوبی ها و همین طور سفیدهای شمالی؟
کینگ: خُب، به نظر من در این مقطع زمانی شاهد احساسات پیچیده ای هستیم. برای نمونه، از نقطه نظر ملی با نگاهی به کل کشور حمایت و همدلی واقعیِ بسیاری از سفیدپوست ها را داشته ایم و طبیعتاً همدلی و یاری سیاهپوستان هم بوده است. اما حمایت اخلاقی و دلگرمی تعداد زیادی از سفیدهای خیرخواه را هم داشتیم و این در مبارزه بسیار امیدوار کننده بود. حالا در جنوب به نظر من این مرزها خیلی به هم نزدیکند. از یک سو گروهی را می بینید که مصمم تر از پیش اند چرا که این آخرین فرصت برای مبارزه با سیاهپوست است، آخرین فرصتی که می توانند حتی با توسل به خشونت کاری از پیش ببرند، تا بتوانند همه درها را به روی درخواست ها و مطالبات سیاهان در رسیدن به مقام شهروند درجه یک سد کنند. اما کسانی هم هستند که همدلیشان را ابراز کرده اند. حتی در مونتگمری جنوبی های سفیدی هستند که همان طور که قاضی وارینگ به آن اشاره کرد بسیار همدل رفتار کرده اند. بعضی مواقع این گروه از مردم از ترس حرف دلشان را نمی زنند. عقب می ایستند چون از اِعمال زور اقتصادی، اجتماعی و سیاسی واهمه دارند. اما این همدلیِ خاموش وجود دارد. و در مونتگمری بارها با آن مواجه شدیم. بنابراین، این مبارزه دو جبهه دارد. جبهه ای که از آنها پاسخ نه می شنوی و جبهه ای که پاسخ مثبت می گیری. و من هر دویشان را دیده ام. به نظرم با گذر زمان جبهه منفی کوچک تر و کوچک تر می شود و آنهایی که گرایشی به روشنفکری دارند و حرکت و پیشرفت رو به جلوی زمان را می پذیرند، به سوی اکثریت می روند نه اقلیت.

هفنر: فکر نمی کنید در دراز مدت با توجه به این پیشرفتی که به دست آمده است، خشونت همچنان ادامه داشته باشد؟
کینگ: نه. فکر نمی کنم. به نظر من خشونت موقتی است. شاید...نمی گویم همین فردا خشونت از بین خواهد رفت...در چند ماهی که پیش رو داریم شاید شاهد خشونت بیشتری هم باشیم اما به نظر من پس از خاتمه دوره بحران، شوک موجود ته نشین می شود و جنوبی ها متوجه می شوند که بهترین کار ممکن این است که بنشینند و این مشکلات را با گفتمان و با روحیه یک مسیحی واقعی از سر راه بردارند. به نظرم این خشونتی که در حال حاضر با آن مواجهیم نشان می دهد کله شق های مخالف متوجه شده اند که به پایان خط رسیده اند. این یعنی نظام نفس های آخرش را می کشد. یعنی این خشونت آخرین تیر برای چسبیدن به نظام کهنه سابق است.
وارینگ: آقای هفنر، هر اصلاحاتی یک دوره مخاطره هم به همراه دارد. گاندی به قتل رسید، مسیح مصلوب شد و می بینیم که بزرگ ترین اصلاحات دنیا دوره های مشخص تنش و فرسایش داشته اند. حالا، نکته آخری را که می خواهم به آن اشاره کنم این است که وقتی صحبت از قانون می شود، پرداختن به این موارد اهمیت بسزایی دارد، اعلام قانون و اقدام کنگره و قوه مجریه اهمیت دارد. چون الآن تا پیش از اینکه دیوان عالی قانون را تصویب کند تبعیض نژادی قانونی بود و حتی نظر مصلحان جامعه هم درباره تبعیض نژادی این بود: «قانون می گوید این افراد را از سایرین جدا کنیم.» برای مثال من و آقای کینگ از نظر قانونی نمی توانستیم با هم سوار یک اتوبوس شویم. قانونی که بگوید من می توانم با آقای کینگ سوار اتوبوس شوم یا حتی قانونی که بگوید آقای کینگ باید با من سوار اتوبوس شود به دردمان نمی خورد. من قانونی را که بگوید نمی توانم کنار آقای کینگ روی یک صندلی بنشینیم نمی خواهم. و ما این قانون را فسخ کردیم و این موفقیت ناچیزی نیست. باید همین کار را در همه مراحل این مبارزه انجام دهیم. قبلاً در رابطه با کنگره ایالات متحده امریکا بسیار بدگمان و مردد بودم اما می بینم این بار کم کم دارند یک کارهایی می کنند و البته همین کارهای کوچک که طی هفتاد و پنج سال هیچ یک را انجام نداده اند مطلوب است. همین کارهای ناچیزی که این بار انجام می دهند، رفته رفته سال بعد بیشتر می شود. رئیس جمهور ایالات متحده امریکا و مقامات دولتی متوجه می شوند که حرکت کنگره، سیاستِ پسندیده ای است و دستاورد چنین سیاستی در مقیاس ملی انگیزه ای بسیار زیاد ایجاد می کند. به نظر من حرکت ما روبه جلو است، حرکت رو به جلوی ما اجتناب ناپذیر است. باید پیروز شویم. و تنها مسئله این است که آیا پیروزیمان در کوتاه مدت اتفاق می افتد یا بلند مدت. من معتقدم این اتفاق در کوتاه مدت می افتد.

هفنر: آینده این پروژه را چگونه می بینید؟
کینگ: خُب من... وقتی با پرسش پیشرفت در سطح روابط نژادی مواجه می شوم و به آن فکر می کنم، ترجیح می دهم واقع بین باشم و وقتی چنین چیزی می گویم منظورم این است که سعی می کنم با بدبینی یا خوش بینی به آن نگاه نکنم بلکه بیشتر واقع بین باشم. به نظرم ما راهِ بس درازی را پیموده ایم اما همچنان راهی طول و دراز پیش رویمان هست. آنچه به نظر من می آید این است که اگر با عزمی راسخ، شجاعتی اخلاق مدار و در عین حال خویشتنداری مدبرانه و منطقی متین موضوع را پیگیری کنیم طی چند سال به هدفمان خواهیم رسید. من به آینده و پیامد آن ایمان بسیاری دارم. نا امید نیستم.

هفنر: و من مطمئنم تا زمانی که مردانی همچون شما داریم، همه می توانیم ایمان داشته باشیم. بسیار سپاسگزارم.
وارینگ: ممنون.

هفنر: ممنون پدرکینگ و قاضی وارینگ

نظرات کاربران درباره کتاب مارتین لوتر کینگ جونیور