فیدیبو نماینده قانونی انتشارات نظری و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب موفق شدن، فراتر از قانون جذب

نسخه الکترونیک کتاب موفق شدن، فراتر از قانون جذب به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب موفق شدن، فراتر از قانون جذب

از نظر تئوری علمی می‌توان گفت که قانون جذب صحت دارد. یعنی با یافته‌های علوم مختلف مغایرت ندارد و همانگونه که متوجه شدیم، موفق شدن و به هدف رسیدن عوامل مختلفی دارد و قانون جذب یک جزء از این فرآیند است.
تمام مراحل رسیدن به هدف، با هر سهمی، مهم هستند و بصورت زنجیروار باید طی شوند.
قانون جذب اگر به درستی و کامل اجراشود و عوامل مختلفی که به ما کمک می‌کنند تا به هدف برسیم، در زندگی ما وارد کند، باید تلاش خوبی صورت گیرد تا با استفاده از این عوامل به پیش برویم. تلاش جنبه‌های گوناگون دارد و برای هر هدف منحصربه فرد است. اما همه تلاش همه انسان‌ها یک وجه مشترک دارد. دنیا برپایه مجهولات بنا گردیده است. انسان هم از این قاعده مستثنی نیست و تمام انسان‌ها نقص‌‌های رفتاری دارند و برای به تکامل رسیدن باید نقص‌های خود را با کامل شدن ازبین ببرند. این کامل شدن اثر بسیار زیادی بر تلاش و موفق شدن دارد. برای روشن شدن این موضوع چند مثال می‌زنم:
فرض کنید که یک فرد به مرحله تلاش در فرآیند موفقیت رسیده است. خصوصیت رفتای این فرد را که آنها را بطور ذاتی دارد و برای داشتن آنها هیچ تلاشی نمی‌کند و اعمال آنها زحمتی برایش ندارد، مرور می‌کنیم: او انسان خوش اخلاق، خوش برخورد و باهوشی است. اما یک نقص رفتاری دارد و آن هم تنبلی است. او به راحت پیگیر تلاشش نمی‌شود و سرعتش کم است. این فرد باید بیشترین جنبه از تلاش خودرا صرف پشتکاری که ندارد بکند و با سختی که می‌کشد، پشتکاررا دراولویت تلاشش قرارداده و روی آن متمرکز شود تا تلاشش نتیجه بدهد.
یا فرد دیگری درهمین مرحله را در نظر بگیریم. او باهوش، دارای پشتکار و کاردان است اما بد اخلاق است. این فرد نمی‌تواند به راحتی با مردم کنار بیاید. برای به ثمرنشستن تلاشش باید قوای خود را روی خوش اخلاقی متمرکز نماید تا به هدف برسد.
یا فرد دیگری که تمام خصوصیات خوب را دارد ولی خجالتی است و نمی‌تواند با مردم ارتباط برقرار کند. و برای موفق شدن باید بر این نقص خود فائق آید.
یا کسی که تمام ویژگی‌های خوب را دارد ولی در موقع تغییر یا بحران به کلی تسلط خود را از دست می‌دهد.
و....

ادامه...
  • ناشر انتشارات نظری
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.32 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۸ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب موفق شدن، فراتر از قانون جذب

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



کاربرد جاذبه گرانش

با برخی واقعیت های اثبات شده در دنیای علم آشنا شدیم. اکنون ارتباط آنها را با بدست آوردن هدف بیان می کنم.
امواج ساطع شده از مغز ما برای هر فکر و تصویری حتی با جزئیات، منحصر به فرد است و امواج ثبت شده فردی که به خودروی قرمز فکر می کند متفاوت است با امواج ساطع شده از مغز همان فرد که به همان خودرو با رنگ سیاه فکر می کند. این رفتار بسیار شبیه به تفاوت امواج ساطع شده از همان خودروها است و امواج ساطع شده از خودروی سیاه متفاوت است از امواج ساطع شده از همان مدل خودرو با رنگ قرمز.
طبق قوانین فیزیک امواج هم فاز و هم جنس یکدیگر را جذب می کنند. جنس امواج تمام انسان ها یکی است. وقتی سیگنالی از مغز ساطع می شود، با سرعت نور در فضا سیر می کند و هنگامی که به سیگنال های موجود در فضا برخورد کند، اگر با آن سیگنال ها همفاز و همسان باشد جذب آنها می گردد. این جذب باعث تشدیدشدنشان شده و ارتباط شمارا با انسان های دیگر که در رابطه با فکر شما هستند، برقرار می کند و باعث نزدیک شدن شما به هم می شود. این انسان ها در رسیدن شما به هدفتان بسیار موثرند.
به طور منطقی می شود قبول کرد که وقتی ما سیگنالی را در فضا منتشر می کنیم، این موج انسان هایی که فرکانس سیگنال مغزیشان با فکر ما یکی یا مشابه است را به سمت ما جذب می کند. اما درست است که اشیا از خودشان امواج الکترومغناطیسی منحصر به فرد ساطع می کنند ولی چون منبع تولید این امواج و فرکانسشان متفاوت است از امواج مغزی انسان، چگونه می توان آنها را جذب نمود؟
پاسخ این سوال را شخصی از کشور ژاپن به نام دکتر ماسارو ایموتو با آزمایشات تجربی و قانونی، که مورد قبول مجامع علمی است را داده.
موضوع آزمایشات ایشان درمورد تاثیر امواج فکری انسان بر نحوه شکل گیری مولکول های آب هنگام یخ بستن یا به اصطلاح کریستالیزه شدن است. دکتر ایموتو نتایج جالبی گرفت که چند مورد از آنها را بیان می کنیم:
  • ابتدا بدون اینکه درمورد چیز خاصی فکر کند، آبهایی را از مناطق مختلف جمع آوری نمود و آنها را کریستالیزه کرد و عکس آنها را توسط دوربین های الکترونی گرفت. عکس های متفاوتی علی رغم یکسان بودن فرمول مولکولی آب مشاهده کرد.
  • سپس در حضور همان آب ها فکرهایی با اساس و بار منفی منتشر کرد و از آنها عکس گرفت. این بار هم تمام آب ها شکل های متفاوت به خود گرفتند با یک ویژگی مشترک: همه شان شکل های نامنظم و ناهنجارداشتند. آزمایش را تکرار کرد و در حضور همان آب ها فکری با بار مثبت منتشر کرد. مانند آزمایش قبل شکل کریستال های آب متفاوت بود ولی مورد مشترکی داشتند: شکل همه منظم، زیبا شده بود.
  • در آزمایش دیگری یک لیوان آب را که کریستالش شکل نامنظم داشت را روی میز خود قرار داد و به کسانی دستور داد تا در فواصل دور و حتی خارج از شهر، هنگامی که به آن آب درون لیوان روی میز فکر می کنند احساس خوبی داشته باشند. نتیجه بعد از عکس گرفتن از آن آب قابل توجه بود: کریستال ها تغییر شکل داده بودند.
از این آزمایشات نتاجی می گیریم:
  • درست است که این آزمایش ها فقط روی آب انجام شد اما آب هم، جسم است و می شود این موضوع را به تمام اشیا تعمیم داده و نتیجه گرفت که امواج فکری انسان بر روی اشیا تاثیر مستقیم دارد. احتمالا بخاطر این است که جنس امواج ساطع شده از مغز انسان با جنس ساطع شده از اشیا یکی است و صرف نظر از فرکانسشان، با یکدیگر کنش دارند.
  • اگر به یک شئ به طور خاص (یعنی شئ مشخصی مانند آب درون لیوان روی میز) با تمرکز فکر کنیم، آن شئ واکنش نشان خواهد داد و ما با آن ارتباط برقرار می کنیم.
  • حتی اگر به همان شئ از هر فاصله ای با تمرکز فکر کنیم هم، آن شئ از خودش متناسب با موج فکری ما واکنش نشان خواهد داد.
وقتی به یک خودرو سیاه رنگ فکر می کنیم و تصویر واضحی از آن در ذهن می سازیم، امواجی متناسب با آن را در فضا انتشار می دهیم. هرچه این تصویر واضح تر، با جزئیات بیشتر و با احساس بیشتری باشد، امواج مربوطه با حجم و قدرت بسیار بیشتر و با سرعت نور در فضا منتشر می شوند و ما در حکم یک فرستنده عمل می کنیم. وقتی این امواج به امواج مشابه خود که در فضا وجوددارند برخورد می کنند، یکدیگر را جذب می کنند و با هم تلفیق می شوند و بین ما و آن خودروی سیاه ارتباط برقرار می کنند.
این ارتباط باعث می شود که آن خودرو به ما نزدیک شود. این نزدیک شدن عمومی است و به صورت های مختلف می باشد. مانند اینکه ما این خودرو را در یک مجله می بینیم، در تلویزیون مشاهده می کنیم، این خودرو جلوی منزل یا محل کارمان درحال پارک می بینیم و..... هربار که یکی از این مشاهدات برای ما اتفاق بیفتد، دوباره امواج از مغز ما متناسب با آن خودرو انتشار می یابد و آن خودرو را به ما نزدیک تر می کند. هنگامی که این خودرو به ما نزدیک تر می شود، نیروی گرانشی هم به آن اضافه می گردد. این همان نیرویی است که نیوتون کشف نمود وبرای آن فرمول تعریف کرد. معنیش این است که ما به آن خودرو نیرو وارد می کنیم و آن خودرو هم به ما. این نیرو نیروی گرانش بوده و قابل اندازگیری است و فقط قابلیت جذب دارد.
اما کار به همین جا ختم نمی گردد. این امواج مانند سرچ اینترنت است. یعنی هر آنچه شبیه به این موضوع است را وارد زندگی ما می کند. از خودرو گرفته تا کسانی که فروشنده خودرو هستند، مالک خودروهستند، وام خودرو می دهند و....
درواقع این امواج هرآنچه مابرای رسیدن به هدف می خواهیم را دردسترس ما قرار می دهند. دراین لحظه عنصر دیگری هم وارد میدان می شود: تلاش و حرکت ما برای بدست آوردن هدف! دقیقاً مانند سرچ موضوع در اینترنت، ما هم باید برای رسیدن به اصل هدف، گزینه های پیش روی را به هم ربط بدهیم و آنها را طوری کنار هم بچینیم که ما را مالک خودرو نمایند.
درمورد اتفاقات غیر مادی هم دقیقاً همین طور است. وقتی ما به ریاست یک اداره فکر و امواج متناسب با آنرا منتشر می کنیم، مانند سرچ در اینترنت، عوامل و انسان هایی که مرتبط با این موضوع هستند را درزندگی ما وارد می کند. وظیفه ما هم تلاش برای استفاده از آنها و ربط دادنشان بهم برای رسیدن به هدف است.
من چندمرتبه سرچ در اینترنت را مثال زدم. همانطور که موقع پیدا کردن یک موضوع در اینترنت، ما کلمات کلیدی و واضحی در موتور جستجوگر می نویسیم و شبکه موضوعات متناسب با آنرا برای ما می یابد و ما نزدیک ترین گزینه به هدفمان را انتخاب می کنیم. این حالت ممکن است چند مرتبه تکرار شود و ما در هر سرچ یک قسمتی از هدفمانرا پیدا کنیم و درآخر با کنارهم گذاشتن موارد یافت شده، به اصل هدف می رسیم.
با اینکه انتشار امواج برای رسیدن به هدف مانند سرچ در اینترنت است اما کارکردش از اینترنت، هم حساس تر و هم خطرناک تر است.
گفتم حساس که با یک مثال آنرا بیان می نمایم. ما در موتور جستجوی اینترنت کلیدواژه هایی بکار می بریم که اصلاً به هدف ما ربطی ندارد. مثلاً راجع به یک خودروی سیاه اطلاعات می خواهیم ولی در موتورجستجوگر می نویسیم «رود کارون». شبکه برای ما چه چیزی را می یابد؟
قطعاً موضوعات مرتبط با رود کارون. اگر تا چندسال سرچ کنیم و در موتور جستجوگر هر چیز بنویسیم غیر از آنچه موردنظر ماست، حتی یک قدم هم به هدف نزدیک نمی شویم و برعکس، اگر یک کلیدواژه بنویسیم که شبکه اصل هدف را پیش چشمان ما بیاورد، با یک بار سرچ به راحتی به هدف می رسیم.
در مورد خطرناک بودن، توضیح داده شدکه نیروی گرانش یک نیروی فقط جاذبه است و نیروی گرانش دافعه نداریم. زمانی که شما از یک مورد متنفرید و آنرا در اینترنت سرچ کنید، اینترنت دقیقاً موضوعات مختلف که ارتباط دارند به موضوع مورد تنفر شما را می یابد.
اکنون از دنیای اینترنت به امواج ساطع شده از مغزمان برمی گردم. ما برای رسیدن به هدفی باید آنرا بطور کاملاواضح و تکراری و با جزئیات درفضا منتشر کنیم و به مواردی که نمی خواهیم، اصلاً فکر نکنیم چون آنها هم دارای امواج هستند و بعد از نزدیک کردن موضوع مورد تنفر، بین ما نیروی گرانش پدید می آید و از هر آنچه می ترسیم به سرمان خواهدآمد. این قانون وجوددارد، چه بخواهیم چه نخواهیم!
مانند هر پروژه ای که برای ساخت به عوامل مختلف نیاز دارد، پروژه ساختن هدف هم به همین جا ختم نمی شود.
ما هدف را تعیین کردیم، امواجش را منتشر ساختیم و موضوعات مرتبط با آن را در زندگی مشاهده کردیم، با تلاش و کوشش آنها را بهم ربط دادیم و به سمت بدست آوردن هدف حرکت نمودیم. فقط یک مرحله دیگر می ماند که آخرین و مهم ترین مرحله است: جرات و شجاعتی که درما ظرفیت در آغوش گرفتن هدف را ایجاد می کند!!!
عنوان کتاب، موفق شدن، فراتراز قانون جذب است و منظور دقیقاً جرات و شجاعت درآغوش گرفتن هدف است. اگر فرایند رسیدن به هدف را صددرصد بگیریم، تعیین هدف، انتشار امواج، تلاش برای فراهم نمودن شرایط، همگی فقط پنجاه درصد راه بوده و شجاعت پذیرفتن هدف به تنهایی پنجاه درصد نهایی را تشکیل خواهد داد!
برای روشن شدن این موضوع مهم یک مثال می زنم. فرض کنید یک پسر ۲۵ ساله که تازه از دانشگاه فارغ التحصیل شده، تصمیم می گیرد که یک واحد تولیدی تاسیس کند. نه سرمایه کافی دارد و نه تجربه اداره کردن یک کارگاه تولیدی را. اما همواره در فکر تولید است. بعد از مدتی، فکر تولید شیئ به خاطرش می رسد. درمورد کارایی، بازار و هرآنچه که به تولید آن شیئ مربوط می شود تحقیق می کند. دراین راه به انسان هایی برخورد می کند که او را برای رسیدن به این هدف یاری می کنند. هنگامی که امکان سنجی تولید به پایان رسید و طرح توجیهی مناسبی هم تهیه نمود و حتی مجوز تولید هم گرفت، ناگهان سرمایه گذاری پیدامیشود تادر این طرح تولیدی مشارکت مالی نماید. تا اینجا همه چیز برطبق قانون جذب به پیش می رود و از رسیدن به هدف، فقط عملی شدن آن باقی می ماند، یعنی تاسیس کارخانه!
اما بعداز مدتی کارخانه ای تاسیس نمی گردد و همه چیز بهم می ریزد! اما چرا؟ فقط یک قدم مانده بود به اصل هدف. چه عاملی که از قانون جذب هم قوی تر بود، مانع از تحقق یافتن هدف آن پسر شد؟
جوابش خود آن پسر است. خودش مانع از رسیدن به هدف شد. این یک تناقض آشکار است و وجود دارد. اما چگونه؟
برای درک این موضوع اززبان پسر عباراتی را خواهیم خواند که به خودش می گفت. این گفتن بطور الهامی می باشد. یعنی بصورت کلمات نیست و احساس درونی اوست. و به خود می گوید:
مگر می شود یک پسر ۲۵ ساله مدیر یک کارخانه شود؟ مدیران کارخانه همه شان مسن هستند! من با این سن کم چگونه برای خرید مواد اولیه باید قرارداد ببندم. آن هم با مدیران باتجربه و کارآزموده؟ چگونه محصولات خودرا بفروشم؟ زیردستانم چگونه به من می نگرند؟ چون سن من کم است، دستوراتم را اجرا نمی کنند! مرا مسخره خواهند کرد. شاید تحصیلات آنها از من بیشتر باشد، پس چگونه جلوی آنها اظهارنظر کنم؟ اصلاً دوستان و همسن هایم چگونه با من برخورد خواهند کرد؟ دیگر مرا به جمع خود نمی پذیرند! و هزاران فکر دیگر از این قبیل.
این پسر خودرا در حد یک مدیر کارخانه نمی دید و هرچه بیشتر به پیش می رفت، ترسش بیشتر می شد. شاید تمام این الهامات منفی و خودآگاهانه که ناشی از ترس او بود درست باشد. در دید دیگر اگر او آنقدر اعتماد به نفس داشت که هیچ کدام از این الهامات حتی به ذهنش هم نمی رسید و با قدرت و شجاعت تمام فقط به تاسیس کارخانه اش فکر می کرد و به آن و خودش که در این سن توانسته همچین کار بزرگی کند افتخار نماید، و در نهایت اقتدار کارخانه اش را تاسیس کند، تمام این الهامات ذکر شده تحقق می یافت. یعنی بعد از اینکه کارخانه اش را تاسیس نمود، هنگامی که برای خرید مواد اولیه اقدام کند، در اولین نگاه با بی اعتنایی و به سخره گرفته شدن مواجه شود. دوستانش از او دور شوند. زیردستانش به او بی اعتماد باشند و.... اما تمام اینها بعد از تحقق یافتن هدف است و دیگر به قانون جذب و شجاعت پذیرفتن هدف ربطی ندارد. اینها مشکلات و دید اجتماع هستند. همین مشکلات اگر قبل از تحقق یک هدف ایجاد شود، مانع بسیار بزرگی است برای رسیدن به مقصود. یا مثال دیگر: فردی یک خودروی ارزان قیمت دارد. بعداز مدت ها تصمیم می گیرد که یک خودروی بسیار گرانقیمت که اندازه یک خانه ارزش دارد بخرد. درحالی که حتی خودش هم یک خانه ندارد و با خانواده زندگی می کند. زمانی که تصمیم برای تحقق هدفش می گیرد وشروع به انجام فرایند رسیدن به هدف می کند، ناگهان متوقف می گردد. الهاماتی خودآگاه به او می گوید: من را چه به خودروی گرانقیمت؟ من یک کارمند ساده هستم، چگونه با خودرویی به محل کار بروم درحالی که رئیس اداره هم چنین خودرویی ندارد؟ همسایگان چه خواهند گفت؟ و....
این افکار و احساسات هر مرحله ای که باشیم ما را متوقف می کند. پس از توقف برای اینکه ترس خودرا بپوشانیم می گوییم: قانون جذب کار نمی کند. اصلاً برای هرکسی سرنوشتی غیر قابل تغییر تعیین شده است و هزاران توجیه دیگر.
رسیدن به اهداف نه در بند زمان است و نه در بند مکان و موقعیت. یعنی هم یک پسر بی تجربه و بدون سرمایه می تواند صاحب یک کارخانه پرفروش شود و هم یک کارمند ساده که حتی مستقل هم نیست می تواند صاحب یک خودروی لوکس شود.
فقط و فقط این ترس یا شجاعت ماست که می تواند شوق رسیدن به هدف و درآغوش گرفتنش را درما بکشد و یا تقویت نماید.
شاهد این حرف اینجاست که وقتی ما خودمان را بر هدفی غالب ببینیم، بسیار سریع، آسان و بدون هیچ الهاماتی آنرا می یابیم. مثلاً می خواهیم از خانه خودمان به خانه یکی از اقوام که قبلا چند بار به آنجا رفتیم، در شهر دیگر برویم. از منزل بیرون می آییم، به ترمینال رفته و با اتوبوس به مقصد می رسیم. بدون هیچ ترسی این اقدام را انجام داده و هدف تحقق می یابد. یا یک کارخانه دار ملیاردر می خواهد یک خانه کوچک چند ملیونی بخرد. آگهی روزنامه را می بیند، یک خانه انتخاب می کند و پس از بازدید از آن، خانه را می خرد. شاید این فرآیند یک هفته هم به طول نینجامد. او بدون هیچ ترس و اضطرابی این کاررا انجام می دهد. وقتی درهردو مثال اندیشه می کنیم می بینیم که آنها در چند چیز مشترکند: آن اهداف را چندبار انجام داده اند علی رغم اینکه فرایند برآورده شدن آخرینش با زمانی که برای اولین بار برآورده می شود یکی است، دیگر ترسی نداشتند. شاید برای اولین بار همان ترس را داشتند، اما ترسشان ریخت و باقدرت فقط برای تحقق باردیگر هدف به پیش می روند! آنها تحقق هدف را در حیطه توانایی های خود و انجام نشدنش را محال می بینند. هرگز به این نمی اندیشند که اگر این هدف اجرا شد، خود و یا کسانی تعجب کنند.
اگر دقت کردید گفتم علی رغم اینکه فرآیند برآورده شدن آخرینش با زمانی که برای اولین بار برآورده می شود یکی است. یعنی اگر ده تا کارخانه تاسیس کنیم یا ده تا خانه بخریم، هربار باید یک فرآیند مشخص را طی کنیم. چه اولین بار باشد یا دهمین. تنها چیزی که به دفعات فرق می کند، ترس ماست که هر دفعه کمتر می شود. یعنی اگر ما همان بار اول بدون هیچ ترسی و با شوق کامل برای تحقق هدف اقدام نماییم، به راحتی و آسانی موفق می شویم.
اما چرا ما خودمان را در حد یک موقعیت جدید نمی بینیم؟ این ترس آگاهانه ناشی از چیست که شوق رسیدن به هدف را در ما می کشد و درما برای رسیدن به هدف تردید ایجاد می کند؟
شاید یکنواخت زندگی کردن یا زندگی طولانی در یک موقعیت است و ما عادت می کنیم به آن. مثلاً ما سالهاست که از خودروهای مختلف با قیمت ارزان استفاده می کنیم. به آنها عادت کرده ایم و کم کم خود را لایق اینگونه خودروها می بینیم. همه ما را با این خودروها می شناسند. اصلاً فکرمان هم به خودروهای لوکس نمی رسد. بعداز سال ها وقتی تصمیم به تغییر می گیریم، این عادت تبدیل به ترس می شود و مانعی قوی برای رسیدن به هدف. ترس از تغییر. این ترس باور داشتن خودروی لوکس را از ما می گیرد و ما خودرا در آن موقعیت نمی توانیم تصور کنیم. این یک عامل با منشادرونی است و هیچ ربطی به فرآیند تحقق هدف ندارد.
اغلب انسان های ملیاردر، ابتدا معمولی بودند و طی سال ها و با پیشرفت تدریجی به ثروت رسیدند. به خاطراین است که با ایجاد تغییرات کوچکی که در حیطه عادت هایشان بود، با ترس کمتری به پیش می رفتند و کم کم پیشرفت نمودند وآنها از نظر روانی بر این پیشرفت ها چیره و مسلط بودند. یعنی تغییرات کوچک را درحیطه توانایی های خود و تحقق نیافتنش را محال می دیدند. همانطور که گفتم، می شود از حالت معمولی در مدت زمان کوتاهی به هدف رسید. برای فرآیند تحقق هدف فرقی نمی کند که آن هدف را به تکه های کوچک تبدیل کنیم و طی سال ها محقق شود یا به یک باره به آن برسیم. تنها تفاوتش شجاعت درآغوش گرفتن هدف است!!!
به گفته حضرت علی علیه السلام:
- بزرگ ترین گناه، ترس است!
- فقر و تنگدستی و طول عمر را به خود تلقین نکن.
- دو چیز مردم را هلاک کرده: ترس از نداری و فخرطلبی. (نهج البلاغه – فیض الاسلام)

توضیح قوانین علمی

ما اجسام را در اطراف خود می بینیم. اصلاً خود ما جسم هستیم. اجسام حالت های متفاوت جامد، مایع و گاز دارند که هرکدام از این حالات شامل هزاران هزار نوع ماده با ویژگی های منحصر به فرد می شوند. درحالت ماکروسکپی این حرف کاملاً درست است چون متفاوت بودن اجسام آنقدر واضح است که اصلاً نیازی به مثال زدن نیست و هیچکس نمی گوید که سنگ با درخت یکیست و از یک چیز ساخته شده اند! یا بنزین با یخ و چوب از یک جنسند!
اما وقتی به دنیای میکروسکپی می رویم، می توان چنین ادعاهایی کرد. با هم قدم به قدم به دنیای میکروسکپی سفر می کنیم. ابتدا سوالی مطرح می شود که این سوال شامل تمام اجسام می شود: اجسام از چه چیزی ساخته شده اند؟
جواب این است که اجسام از ترکیبات مولکولی ساخته شده اند. ترکیب شدن مولکول ها با همدیگر که هر کدام از این مولکول ها بطور خالص، ویژگی خاصی را تولید می کنند، سبب اختلاط ویژگی شده و یک خصوصیت جدید و تازه پدید می آید. این خصوصیت جدید باعث می شود اجسام از یکدیگر متمایز شوند با ویژگی های منحصر به فرد.
سوال دوم مطرح می شود و ما را به عمق بیشتری از دنیای میکروسکپی اجسام می برد: مولکول ها از چه چیز ساخته شده اند؟
جواب این است که مولکول ها از پیوند بین اتم های متفاوت یا مشابه ساخته شده اند. هر اتم دارای ویژگی منحصر به فرد است و اختلاط اتم های متفاوت باعث بروز یک رفتار جدید می شود که مولکول ایجاد شده این ویژگی منحصر به فرد را از خود نشان می دهد. این تعریف به این معناست که ویژگی و رفتار مولکول ها در گرو اتم های سازنده آن است و با تغییر در اتم ها مانند تغییر اندازه اتم ها، وارد کردن یک اتم با ویژگی جدید در ترکیب مولکولی یا خارج کردن یک اتم از آن، رفتار جدیدی از مولکول سر خواهد زد و نانوتکنولوژی این موضوع را ثابت کرده است. نانوتکنولوژی، توانمندی تولید مواد، ابزارها و سیستم های جدید با در دست گرفتن کنترل در سطوح ملکولی و اتمی و استفاده از خواص است که در آن سطوح ظاهر می شود.
این واضح است که تمام اتم های موجود در طبیعت حالت فیزیکی و خصوصیات شیمیایی متفاوتی دارندو رفتارمتفاوتی ازهم نشان می دهند. این آخرین خط تفاوت بین اجسام است. از این نقطه به بعد تفاوت در تعداد و اعداد است و ساختار کلی و حتی جزئی تمام اتم ها با هم برابر است. برای درک بهتر موضوع را با پاسخ به یک سوال توضیح می دهم:
اتم چیست؟
اتم جسمی است شامل یک هسته بسیارمتراکم وسنگین که درمرکز اتم واقع شده و درون آن هسته ذراتی با بار الکتریکی مثبت ویا خنثی وجوددارد. اطراف هسته را لایه هایی مانند پوسته های پیاز با بار الکتریکی منفی احاطه کرده است. شکل این لایه ها بخاطر متفاوت بودن انرژی، ظرفیت پذیرش الکترون و... باهم متفاوت است و همه شان بصورت کروی نیستند. این لایه ها بدون اینکه انرژی مصرف کنند در اطراف هسته با یک فاصله خاص وجوددارند، درحالی که یک قسمت از این لایه از همه قسمت های دیگرش چگال تر است و به دور هسته بصورت ذره ای درحال چرخش است. این حالت در بعضی لایه ها با توجه به شکل آن بیشتر است و می گویند مثلاً این لایه دو الکترون دارد. هرچه لایه ای بیشتر الکترون ذره ای داشته باشد، ازنظرالکتریکی منفی تر است. الکترون ها هرچه به هسته نزدیک تر باشند با سرعت بیشتری به دور هسته می چرخند، پس الکترون اولین لایه اتم (نزدیک ترین به هسته) با سرعت بسیار زیادی دور هسته می چرخد (این چرخش احتمالا برای افزایش بی نظمی است چون روند جهان به سمت داشتن انرژی کمتر و بی نظمی بیشتر به پیش می رود.) که این چرخش نیروی مرکزگرا (گریز از مرکز) رابوجود می آورد که باعث می شود الکترون از هسته دور شود و همزمان الکترون بابار الکتریکی منفی اش جذب هسته بابار الکتریکی مثبت می شود. این جذب و دفع همزمان عاملی است که باعث می شود لایه های الکترونی بدون آنکه انرژی صرف کنند درجای خود به سرعت درحال چرخش دور هسته باشند. به ذرات مثبت پروتون، ذرات خنثی نوترون و به آن لایه منفی الکترون می گویند.
این ساختار برای تمام اتم های موجود درطبیعت، چه روی زمین باشد یا در کهکشان های دور، یکی است. دانش فیزیک به ما می گوید: قوانین طبیعی که بروی زمین حاکم است در دور دست ترین کهکشان ها هم صادق است. اما شاید پرسیده شود که پس این همه تفاوت بین اتم ها از کجا ناشی می شود؟
همانگونه که ذکر شد تفاوت ها از اتم به بعد بر تعداد است. تعداد پروتون ها، نوترون ها و الکترون های موجود در اتم. به تعداد پروتون ها، الکترون در اتم خنثی وجوددارد چون هر بارالکتریکی مثبت یک بار الکتریکی منفی جذب می کند. آخرین لایه الکترونی که بیشتر بصورت ذره ای است و با اتم های دیگر همپوشانی می کند (به اشتراک گذاشته می شود) وسبب پیوند بین اتم ها شده و مولکول را تشکیل می دهند، مرزاتم را مشخص می کند. پروتون ها و نوترون ها دارای وزن زیادی هستندکه وزن اتم با مجموع وزن آنها بیان می شود و در یک حصار محکم قراردارند. به این معناست که نمی توانند از جای خود حرکت نمایند ولی آنقدر به دمای محیط حساسند که حتی در دمای منفی ۲۷۳ درجه سلسیوس (صفر مطلق) از محیط گرما دریافت می کنند. گرما انرژی است و این انرژی جذب شده توسط هسته سبب می شود هسته در جای خود به لرزش دربیاید. بدیهی است هرچه دمای محیط بیشتر باشد، گرمای بیشتری جذب می شود و هسته با سرعت بیشتری به لرزش درمی آید. اما الکترون ها فقط به سبب منفی بودنشان جذب بار الکتریکی هسته می شوند و غیر از آنکه در قید بار مثبت هسته هستند، هیچ حصار محکمی آنها را احاطه نکرده و با یک تنش کوچک براحتی از هسته جدا می شوند. تنش های زیادی برای این کار وجود دارد. مثلاً یک بار الکتریکی که مثبت تر از بار هسته است راحت الکترون را جذب می کند. اما گفته شد که الکترون یک لایه است، درحالی که به صورت ذره هم رفتار می کند. این خاصیت دوگانه (رفتار شبیه به موج و ذره) وهمین طور نداشتن وزن، ما را به یاد نورمی اندازد، نور و الکترون هر دو انرژی هستند و با فرکانس و تابع موج مشخص می گردند. الکترون به چیز دیگری جز انرژی تبدیل نمی شود که دراینصورت به آن می گویند ذره بنیادی.
اما پروتون و نوترون ذرات بنیادی نیستند و به ذرات کوچک تر از خودشان تبدیل می شوند به نام کوارک. جنس این کوارک ها از رشته های انرژی است که به ذرات بنیادی معروفند. الکترون ها از انرژی، پروتون و نوترون هم از انرژی، پس می توانیم بگوییم همه چیز دراین دنیا ازانرژی ساخته شده است. چون طبق نظریه نیوتون جهان از ماده+انرژی ساخته شده که دیدیم اخیرا کشف شده است که ماده نیز از انرژی ساخته شده است. مانند شکافت هسته ای که در نیروگاه های اتمی شکل می گیرد و مستقیم ماده را به انرژی گرمایی بابهره بسیار بالا تبدیل می کند. ماهیت انرژی هنوز به طور کامل کشف نشده است و اگر به رابطه جرم-انرژی که توسط انیشتین ارائه شد: E= MC۲ توجه کنیم، همه ی اجسام قابل تبدیل به انرژی هستند. وقتی صحبت انرژی می شود در ذهن بعضی افراد، انرژی پتانسیل و انرژی جنبشی یا انواع انرژی های مکانیکی دیگر همجنس این دو انرژی ذکرشده، نقش می بندد. در اینجا منظور انرژی درون هسته است.
جنس الکترون، پروتون و نوترون در تمام اتم های موجود در طبیعت یکی است. تنها تفاوت بین اتم های مختلف مانند: کربن، اکسیژن، لیتیوم، جیوه و... تفاوت در تعداد پروتون ها، نوترون ها و الکترون های آنهاست. یعنی اگر تعداد پروتون های مس را به اندازه تعداد پروتون های طلا برسانیم، مس به طلا تبدیل می شود؟ بله. اما این کار مستلزم شکافت هسته است ولی امکانپذیراست. درمورد الکترون ها چون راحت تر از اتم جدامیشوند، تغییر جزئی تر و درحد تغییر رفتار اتم است. یعنی اگر تعداد الکترون موجود در فسفر را به اندازه الکترون های اتم کربن برسانیم، گرچه نوع اتم تغییری نمی کند اما رفتارش مانند کربن می شود. این خاصیت سبب می شود اتم ها تعداد الکترون لایه آخرشان را (که در واکنش ها شرکت می کنند) شبیه تعداد الکترون اتم های پایدار گازهای نجیب در بیاورند. گازهای نجیب کم انرژی ترین و پایدارترین رفتار را بین عناصر موجود در طبیعت دارند.
قوانین ذکر شده در مورد اتم ها عمومی است. قانون دیگری هم وجود دارد: حرکت شتابدار ذرات باردار موجب تولید و انتشار امواج الکترومغناطیسی می شود. یعنی ذره بارداری که انرژی از محیط گرفته و در حین حرکت مقداری از انرژی خودرا بصورت امواج الکترومغناطیس منتشر می کند. این امواج از جنس نور هستند و انرژی اند.
وقتی الکترون که ذره ای باردار با بار منفی است به سرعت به دور هسته می گردد و کل اتم همانگونه که گفته شد به دلیل گرفتن گرما از محیط درحال لرزش است، این گرما به الکترون انرژی می دهد تا از لایه های نزدیک هسته به لایه های بالاتر برود (برانگیخته شود) و همان الکترون با ازدست دادن انرژی گرفته شده بصورت امواج الکترو مغناطیسی به لایه خودش بر می گردد که حرکت این ذره باردار سبب بروز امواج الکترومغناطیس می کند. این امواج برای هر اتم منحصر به فردوبیانگر خصوصیات آن است. چون هراتم تعداد منحصربه فرد الکترون دارد. اگر هم دو اتم متفاوت تعدادالکترون برابر داشته باشند، به دلیل تفاوت در اندازه اتم، سرعت چرخش الکترون هایشان متفاوت می شود و درنتیجه امواج الکترومغناطیسی متفاوت از هم تولید و منتشر می کنند. از این خصوصیت در شیمی تجزیه برای شناسایی عناصر استفاده می شود. یعنی با اندازگیری امواج الکترومغناطیس یک عنصر مجهول توسط دستگاه، می توانند آن عنصر را شناسایی کنند چون امواج الکترو مغناطسی برای هر عنصر منحصر به فرد و قابل شناسایی است. همانگونه که متوجه شدید اتم ها در دمای منفی۲۷۳ درجه سانتیگراد از محیط گرما جذب می کنند که در زیر این دما، هسته دیگر از محیط گرما نمی گیرد و درجای خودش ثابت می شود و نمی لرزد و به طبع آن دیگر امواج الکترو مغناطیس از خودش ساطع نمی کند.
مولکول ها از اتمهای متفاوت تشکیل شده اند که سبب می شود امواج ساطع شده از مولکول برایندی از امواج تمام اتم های آن باشد. اگر این قضیه را به جسم تعمیم دهیم، می توانیم بگوییم: اجسام ازخودشان امواج الکترو مغناطیسی ساطع می کنند که منتج شده وبرایندی از امواج الکترومغناطیسی اتم های تشکیل دهنده اش است و همین طور این امواج منحصر به فرد برای جسم است. در دماهای پایین امواج الکترو مغناطیسی فروسرخ ساطع می شود که چشم انسان قادر به دیدن آن نیست که عینک های دید در شب حساس به امواج فروسرخ هستند و انسان را قادر می سازند تا در تاریکی مطلق بوضوح اشیاء را که از خودشان امواج الکترو مغناطیسی فروسرخ ساطع می کنند را ببیند. و هرچه دما بیشتر شود امواج الکترومغناطیس به نور مرئی نزدیک می شود و اگر دما بسیار زیاد شود، امواج ساطع شده به سمت فرا بنفش میل می کند که بازهم چشم انسان قادر به دیدن آن نیست.
شاید این سوال پیش بیاید که ما از چند نوع انرژی صحبت کردیم: کوارک های سازنده پروتون و نوترون، خود الکترون ها از انرژی هستند، امواج الکترو مغناطیس ساطع شده از اجسام که انرژی هستند. پس چرا می گوییم که همه اجسام از یک چیز ساخته شده اند درحالی که از چند نوع انرژی صحبت شد؟
ذات تمام انرژی هایی که بحث شد یکی است. اما قدرت و گستره آنها با هم متفاوت است. یک مثال ساده: دست و پا درظاهر متفاوتند و کار متفاوتی انجام می دهند و قدرتشان هم متفاوت است. اما ساختارشان، مکانیسم عمل، منشا، تغذیه و تمام موضوعات بنیادینشان یکی است.

نظرات کاربران درباره کتاب موفق شدن، فراتر از قانون جذب

قیمت کتاب نسبت به مطالبش خیلی خیلی زیاده
در 5 روز پیش توسط
اشتباه قیمت‌گذاری شده . قیمت نسخه چاپی ۴ هزار تومان است نه ۴۰ هزار تومان. بنابراین قیمت باید ۲ هزار تومان باشد نه ۲۰ هزار تومان!
در 3 ماه پیش توسط