فیدیبو نماینده قانونی راشین و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب مردها درباره عشق و وفاداری چطور فكر می‌كنند؟ راهنمای عملی برای خانم‌ها

نسخه الکترونیک کتاب مردها درباره عشق و وفاداری چطور فكر می‌كنند؟ راهنمای عملی برای خانم‌ها به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب مردها درباره عشق و وفاداری چطور فكر می‌كنند؟ راهنمای عملی برای خانم‌ها

مردها به‌هیچ‌وجه پیچیده نیستند، این درست‌ترین حرفی است که در عمر خود می‌شنوید. اول این را در مغزتان فرو کنید تا بقیه چیزهایی که در این کتاب می‌آموزید در جای خود قرار بگیرند. وقتی این موضوع کاملاً برایتان جا افتاد باید سه حقیقت مهم را بفهمید: مردها با عنوانی که دارند، آنچه انجام می‌دهند و میزان درآمدشان روحیه می‌گیرند. برای یک مرد، صرف‌نظر از اینکه مدیرعامل یک شرکت بزرگ باشد یا یک کلاهبردار یا هر دو، مهم این است که تمام کارهایی که انجام می‌دهد از فیلتر لقب او (اینکه چه کسی است)، اینکه چگونه این لقب را کسب کرده است (کاری که انجام می‌دهد) و پاداشی که بابت انجام کارش می‌گیرد (میزان درآمدش) عبور می‌کند. این سه چیز پایه دی اِن اِی مردانگی است، سه فضیلتی که هر مردی باید به آن برسد تا احساس کند که به‌عنوان یک مرد، خوشبخت است. هر مردی که با شما ملاقات می‌کند قبل از دست‌یابی به این سه مورد، چه به ازدواج با شما علاقه‌مند باشد یا با شما ازدواج کرده باشد، مشغول‌تر از آن است که به شما فکر کند.
چند لحظه به این موضوع فکر کنید: از لحظه‌ای که پسری متولد می‌شود اولین کاری که اطرافیان او انجام می‌دهند این است که به او بگویند چه کاری باید انجام دهد تا به یک مرد واقعی تبدیل شود. او می‌‌آموزد که خشن باشد، کُشتی بگیرد، کوهنوردی کند، بدون گریه از جای خودش بلند شود و اجازه ندهد که کسی چیزی را به او تحمیل کند. او یاد می‌گیرد که سخت کار کند، کارهای بیرون از منزل را انجام دهد، بارها را از صندوق عقب ماشین خالی کند، آشغال را از خانه بیرون ببرد، برف پارو کند، چمن‌ها را بزند و وقتی به اندازه کافی بزرگ شد، شغلی برای خود پیدا کند. می‌آموزد که حمایت‌کننده باشد، مواظب مادر و خواهران کوچکترش باشد و حواسش جمع خانه و اموال خانواده باشد. به‌ویژه اینکه به‌شدت تشویق می‌شود که نام خانواده را سربلند کند تا وقتی در هر جمعی گام گذاشت همه بدانند که او کیست، چه ‌کاره است و چقدر درآمد دارد. او همه اینها را می‌آموزد تا برای یک چیز آماده شود: مردانگی.

ادامه...
  • ناشر راشین
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.93 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۵۲ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب مردها درباره عشق و وفاداری چطور فكر می‌كنند؟ راهنمای عملی برای خانم‌ها

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فصل دوم: عشق ورزی ما شبیه عشق ورزی شما نیست

هیچ چیز در این کره خاکی با شیوه عشق ورزی یک زن برابری نمی کند، عشق ورزی او پرشور، مهربانانه، صبورانه، بخشنده، شیرین و بی قیدوشرط است. خالصِ خالص. اگر مرد او باشید برای شما از آب ها و کوه ها می گذرد بدون توجه به اینکه با او چگونه رفتار کرده باشید و چقدر کارهایتان احمقانه باشد و زمان یا هیچ چیز دیگری نیز در این راه برای او مهم نیست. اگر مرد او باشید آنقدر با شما سخن می گوید که چیزی برای گفتن باقی نماند، وقتی در بدترین شرایط قرار دارید و فکر می کنید که دیگر راه گریزی نیست، شما را تشویق می کند و به شما انرژی می دهد، وقتی بیمار هستید شما را در آغوش می گیرد و حمایت می کند و هنگامی که دوباره بهبود می یابید با شما می خندد. و اگر مرد او باشید و عاشق شما باشد و واقعاً منظورم این است که عاشق شما باشد گرد و خاک را از لباس شما می زداید، شما را در شرایط سخت تشویق می کند، همیشه از شما دفاع می کند، حتی اگر مطمئن نباشد که حق با شماست و به تک تک کلمات شما گوش فرا می دهد، حتی زمانی که حرف ارزشمندی برای گفتن نداشته باشید. مهم نیست چه کار می کنید، مهم نیست که دوستانش چقدر می گویند که شما خوب نیستید، مهم نیست که چند بار درهای برقراری رابطه را ببندید، او به شما بهترین هایش و حتی بیشتر از آن را تقدیم می کند و این کار را آنقدر ادامه می دهد تا قلب شما را به دست آورد، حتی اگر شما هر کاری بکنید تا او را قانع کنید که به اندازه کافی خوب نیست.
این است شیوه عشق ورزی یک زن که در هر دوران و شرایطی و در مقابل هر منطقی به قوت خود باقی است.
شما زنان توقع دارید که ما مردان نیز دقیقاً به همین شکل به شما عشق بورزیم. از هر زنی که دوست دارید، بپرسید که توقع چگونه عشقی را از یک مرد دارد، مطمئن باشید چنین پاسخی دریافت خواهید کرد: می خواهم باهوش و درعین حال متواضع، شوخ طبع و عاشق پیشه، حساس و نجیب و بالاتر از همه حامی من باشد. دوست دارم به چشمان من بنگرد و بگوید که زیبا هستم و او را کامل می کنم. دوست دارم آنقدر حساس باشد که در مواقعی که دچار آسیب می شود به راحتی گریه کند، من را با لبخند به مادرش معرفی کند، عاشق کودکان و حیوانات باشد و بدون اینکه از او بخواهم خودش ظرف ها را بشوید یا پوشک بچه را عوض کند. و اگر هم اندام ورزیده و مقدار زیادی پول و کفش های گران قیمت و نو داشته باشد که دیگر حرف ندارد.
خُب من همین جا به شما می گویم توقع این نوع عشق ورزی و کمال از یک مرد، توقعی غیرواقعی است. بله، همین است که گفتم، یک چنین عشقی به هیچ وجه از جانب یک مرد ممکن نیست. زیرا شیوه عشق ورزی مردها با شیوه عشق ورزی زنان متفاوت است.
لطفاً مسائل را قاتی نکنید. من نمی گویم که ما مردها قادر به عشق ورزیدن نیستیم. من فقط می گویم که عشق یک مرد متفاوت است و بسیار آسان تر، مستقیم تر و البته جلب آن کمی مشکل تر است. این قدر به شما بگویم که مردی که عاشق شماست، هر نیم ساعت به شما زنگ نمی زند که بگوید مثلاً در ساعت ۵:۳۰ چقدر بیشتر از ساعت ۵ شما را دوست دارد. هنگامی که بیمار هستید در کنار شما نمی نشیند تا وقتی جوشانده خود را می خورید، موهایتان را نوازش کند یا روی پیشانی تان کمپرس سرد بگذارد و آنقدر از شما پرستاری کند تا خوب شوید.
و همه این ها در حالی است که با تمام وجود عاشق شماست.
این عشق با عشقی که یک زن ابراز می کند و در بیشتر مواقع هم همان را از یک مرد انتظار دارد، فرق می کند.
به شما ثابت می کنم که اگر بفهمید که یک مرد چگونه عشق خود را نشان می دهد، خواهید فهمید که مردی که در مقابل شما ایستاده است همه آن چیزی را که دارد و حتی بیشتر از آن را به شما می دهد.
چگونه بفهمید که یک مرد عاشق شماست؟ ساده است: او یکی از این سه کار را انجام می دهد:

اقرار

اگر مردی عاشق شما باشد، دوست دارد به هرکس و هر چیز بگوید: «ببین، این خانم، نامزد من است» یا «دختر من است» یا «مادر فرزندم است» یا «خانمم است». به عبارت دیگر، به شما یک لقب می دهد، یک لقب رسمی که فراتر از «ایشان دوست من هستند» یا «ایشان... (نام شما) هستند». اگر مردی بهترین گوشه قلبش را به شما اختصاص داده و واقعاً عاشق شما باشد، به شما یک لقب می دهد. او با اعلام این لقب به سایر افراد می گوید که به داشتن شما افتخار می کند و برای شما برنامه دارد. او خودش را متعهد به یک رابطه بلندمدت با شما می داند و چون دراین باره جدی است پیش همه به آن اقرار می کند و این یعنی سرآغاز یک اتفاق ویژه.
مردی که شما را با لقبی مرتبط به خودش معرفی می کند، با زبان بی زبانی می گوید که این زن متعلق به من است. او به تمام مردان اخطار می دهد. هر مردی از زبان مرد دیگری بشنود که «این خانم، خانمِ من است» می فهمد که تمام بازی ها / حقه ها / نقشه ها و طرح هایی را که برای خانم زیبای مقابلش در نظر گرفته باید تا وارد شدن خانم دیگری به سالن به تعویق بیندازد، زیرا مرد دیگری با صدای بلند اعلام کرده است که «این خانم متعلق به من است». این یک سیگنال ویژه است که همه ما مردها آن را تشخیص می دهیم و به عنوان کد جهانی «منطقه ممنوعه» به آن احترام می گذاریم.
حال اگر او شما را به عنوان «دوست»ش یا فقط با نام خودتان معرفی کرد، شک نکنید که در نظر او چیزی بیش از این نیستید و او بیشتر از این راجع به شما فکر نمی کند. همه شما خانم ها این موضوع را از ته دل می دانید. درحقیقت وقتی من این موضوع را برای یکی از دوستانم تعریف کردم، او فقط خندید و خندید زیرا موقعیت مشابهی را در مهمانی شام کریسمس که دوازده سال پیاپی در کنار خانواده و دوستان نزدیکش می گذراند، دیده بود. به گفته او یکی از آقایان هر سال با یک خانم جدید که هر یک از این خانم ها زیباتر از دیگری بودند ظاهر می شد و داستان های جدیدی از کارش یا تعطیلاتش یا ریسک های جدیدش در تجارت و چیزهای دیگر تعریف می کرد. در تمام مدتی که این داستان ها و خانم ها تغییر می کردند یک چیز بدون تغییر بود و آن هم این بود که: هیچ یک از این خانم ها هرگز به عنوان نامزد یا خانم او معرفی نشدند. همین! او در سراسر مهمانی نیز، خانم مذکور را که معلوم بود بهترین لباسش را با دقت تمام به تن کرده است، رها کرده و تمام شب را با دوستان و همکلاسی هایش می گذارند. همه افراد دور میز می دانستند که لحظه ای که این زوج در را پشت سر خود بسته و به راه خود بروند هرگز دیگر آنها را در مهمانی سال بعد با یکدیگر نخواهند دید.
تا وقتی که این شخص در آخرین مهمانی کریسمس، با خانمی ظاهر شد که دست در دست هم داده و هر دو مانند گربه آلیس در سرزمین عجایب خندان بودند. او این خانم را به عنوان «نامزد»ش معرفی کرد و همه بلافاصله متوجه شدند که در نظر او، این خانم با بقیه خانم ها فرق می کند. اما این موضوع فقط به خاطر لقبی که او به این خانم داد نبود بلکه به دلیل تمام کارهایی بود که در ادامه آن انجام می داد. او در بیشتر مدت مهمانی، دست این خانم را در دستش نگه داشته بود و هنگام صحبت کردن با او به چشمانش نگاه می کرد و در سالن می چرخید و او را به تمام آشنایانش، از همکارها گرفته تا دوستان دانشگاهش معرفی می کرد. برای او غذا می کشید و همه جا در کنار او بود، گویی که هیچ گاه نمی خواهد از او جدا شود. آن شب، همه افراد هنگام ترک مهمانی می دانستند که این خانم را دوباره با این شخص دست در دست هم خواهند دید، شخصی که خانم ها را طوری عوض می کرد که دایانا راس در کنسرت هایش لباس عوض می کند.
و شما نیز احتمالاً حدس می زنید که زمانی که آنها در مهمانی سال بعد ظاهر شدند این خانم با لقب جدیدش یعنی همسر، معرفی شد. کاملاً معلوم بود که این مرد برای ازدواج با او برنامه ریزی کرده است.
بنابراین، اگر سه ماه است که با مردی ملاقات می کنید و هنوز مادر او را ندیده اید، یا با یکدیگر به مراسم خانواده یا دوستانش نمی روید و او فقط شما را به مکان های اجتماعی یا کاری برده و با نام خودتان معرفی می کند، بدانید که شما را جزئی از آینده اش نمی بیند و در برنامه های او جایی ندارید.
اما به محض اینکه به شما یک لقب داد یعنی در حضور سایر افراد مثلاً پسرش، خواهرش یا رئیسش نسبت به شما ادعایی کرد که در زندگی او بامعنی است، بدانید که در حال اقرارکردن است. او تمایلات خود را نسبت به شما اقرار می کند و این کار را در حضور کسانی که لازم است از این موضوع آگاهی یابند، انجام می دهد. اقرار، کلیدی است که با آن می فهمید که آیا یک مرد در رابطه با شما جدی است یا خیر.

تامین کردن

وقتی ما مردان اقرار کردیم و شما زنان پذیرفتید، زمان آن می رسد که نان آور خانه شویم. مردی که عاشق شماست، به خانه پول می آورد تا مطمئن شود که شما و بچه ها تمام چیزهایی را که لازم دارید در اختیار دارید. این وظیفه ما و هدف ماست. جامعه هزاران سال به ما گفته است که وظیفه اصلی ما حفظ ثبات خانواده مان است و چه زنده باشیم و چه مرده، عزیزان مان باید در آسایش باشند. این هسته اصلی مردانگی است یعنی تامین کننده بودن. اگر یک مرد در موقعیتی قرار بگیرد که در مورد قدرت تامین کنندگی اش، چه از نظر مالی و چه موارد دیگر، مورد سوال قرار بگیرد خیلی زود به یک مرده متحرک تبدیل می شود. هرچقدر یک مرد بیشتر بتواند نیازهای زن و فرزندانش را تامین کند احساس بزرگی و سرزندگی بیشتری دارد. این موضوع خیلی ساده انگارانه به نظر می رسد ولی واقعیت همین است.
یک مرد به عنوان تامین کننده، قبض هایی را که باید پرداخت شوند، یعنی اجاره خانه، قبض آب و برق و جریمه ماشین را پرداخت می کند، از میوه فروشی خرید می کند؛ شهریه مدرسه بچه ها را می پردازد؛ و سایر مخارج خانه را تامین می کند. او پول خود را صرف چیزهای کم اهمیت نمی کند تا بقیه اش را برای شما بیاورد یا اینکه خودخواهانه سهم کمی به شما داده و باقی را برای خود بردارد. مردی که واقعاً عاشق شما باشد، هیچ وقت کاری نمی کند که شما برای رفع نیازهایتان از او پول بخواهید بلکه به اندازه نیازتان به شما پول می دهد تا جایی که اغلب به چیزی احتیاج نداشته باشید، زیرا هر دستی که در ازای آوردن پول بیشتر به خانه بر پشتش می زنید، هر بوسه ای که برای پرداخت پول لباس مدرسه بچه ها و لوازم و اسباب بازی ها بر گونه او می زنید و کوچک ترین قدردانی که به خاطر روشن نگه داشتن چراغ خانه از او می کنید، مهارت او را به عنوان یک مرد افزایش می دهد. به همین دلیل است که اگر او یک مرد واقعی باشد، چیزهایی را که برای خودش می خواهد بخرد در اولویت آخر و بعد از تهیه تمام نیازهای خانواده اش قرار می دهد. اگر او به یک دست لوازم ورزشی نو یا یک کفش گران قیمت یا یک ماشین فانتزی یا هر چیز دیگری که مردان دوست دارند برای آن پول خرج کنند، نیاز داشته باشد، آن را در رده هایی خیلی پایین تر از برآورده کردن نیازهای عزیزانش قرار می دهد زیرا آن لوازم ورزشی هیچ وقت نمی توانند به اندازه زمانی که زن موردعلاقه اش از او قدردانی می کند، او را سرفراز کنند. درنتیجه هر کاری که انجام می دهد در راستای این است که مطمئن شود زن موردعلاقه اش تمام چیزهایی را که لازم دارد در اختیار دارد.
می دانم که این توقع که یک مرد بدون هیچ چون و چرایی نیازهای مالی شما را برطرف کند در عصری که زنان طوری تربیت می شوند که از لحاظ مالی مستقل باشند، شما را به شک می اندازد. اگر در تمام زندگی خود آموخته باشید که وقتی موقع پرداخت صورت حساب می رسد دُنگ خود را پرداخت کنید و مرتباً می شنوید که نباید از یک مرد توقع داشته باشید که کاری برای شما انجام دهد، کاملاً برایم قابل درک است که چرا این مفهوم ساده در ذهن شما نمی گنجد. اما به خاطر داشته باشید که آنچه به مردان انگیزه می دهد این است که مطمئن شوند کسی که برایشان مهم است، از خوراک، پوشاک و مسکن خوب برخوردار است. چرا که اگر کمتر از این انجام بدهند، دیگر مرد نیستند یا بهتر است بگوییم که مرد شما نیستند و برای زن دیگری این کارها را انجام می دهند.
مسلم است که مردان بسیاری هم به دلیل خودخواهی، حماقت، ناتوانی مطلق، یا ترکیبی از این سه دلیل، از این مسئولیت شانه خالی می کنند. بعضی از مردان تحصیلات، امکانات و استطاعت لازم را برای کسب پول کافی ندارند. اگر یک مرد نتواند تامین کننده باشد، احساس می کند که باید از این بی کفایتی فرار کند یا سعی می کند این احساس را در مواد مخدر و الکل مخفی کند. در حقیقت شما می توانید ریشه همه نابهنجاری های مردان سهل انگار را در عدم توانایی آنها برای فراهم کننده بودن ببینید. بعضی از آنها سعی می کنند تا با جرم وجنایت به این هدف برسند (زندان ها به روشنی نشان دهنده عدم نتیجه بخش بودن این روش است)؛ بعضی از مواد مخدر استفاده می کنند (گوشه های خیابان نشان دهنده این است که این شیوه نیز موفقیت آمیز نیست)؛ بعضی ها فقط فرار می کنند (تعداد زنانی که فرزندان خود را به تنهایی بزرگ می کنند و دچار فقر می شوند، مسلماً به ما می گوید که این کار هم درست نیست). اما با شما شرط می بندم اگر از همین مردان که کار درستی در حق خود و عزیزانشان نکردند، بپرسید که از چه چیزی بیشتر تاسف می خورند، بیشتر آنها پاسخ می دهند که کاش توانایی تامین نیازهای خانواده شان را داشتند.
البته بعضی از مردان از دادن پول به همسر شان امتناع می کنند. بعضی از مردها زنانی را که از آنها انتظار حمایت و تامین مالی دارند با لقب زشت «تیغ زن» برچسب می زنند. این عبارت این روزها خیلی بین خانم ها رواج دارد. در حقیقت مردها آنقدر خوب این عبارت را جا انداخته اند که اگر زنی انتظار داشته باشد که پول شام، نوشابه یا هر چیز دیگری را نامزدش بپردازد، تیغ زن به حساب می آید.
من همین جا به شما می گویم که خانم ها، اصطلاح «تیغ زن» یکی از دام هایی است که ما مردها برای دور نگه داشتن شما از پول مان به وجود آورده ایم؛ ما این اصطلاح را خلق کرده ایم که همه پول مان را برای خودمان نگه داریم و همه چیز از شما بخواهیم بدون اینکه از ما توقع داشته باشید که این مسئولیت بسیار ابتدایی و غریزی را که هر مردی در سراسر دنیا مجبور به دانستن و پذیرفتن آن است، بپذیریم. خانم ها! ما این اصطلاح را برای «تلافی کردن» به وجود آورده ایم، و منطق قابل قبولی هم برای آن داریم (زیرا زنانی نیز وجود دارند که فقط به خاطر ثروت یک مرد با او قرار می گذارند و ازدواج می کنند). اما این اصطلاح، تقریباً در تمام دنیا، به اشتباه در مورد هر زنی که از مرد خود توقع دارد به وظایفش عمل کند به کار می رود. این را بدانید: حق شماست که انتظار داشته باشید که پول شام، بلیط سینما یا هر چیز دیگری را نامزدتان بپردازد. این حماقت را کنار بگذارید که «پول شامم را می دهم تا بداند هیچ احتیاجی به او ندارم». در فصل آینده خواهم گفت که سه چیزی که هر مردی به آنها نیاز دارد حمایت، وفاداری و رابطه جنسی است. یک مرد واقعی نیاز دارد که مورد نیاز باشد.
و ساده ترین راه او برای رسیدن به این موقعیت این است که اجازه بدهید تامین کننده باشد. این بهترین کار است.
و اگر عاشق شما باشد؟ هر ریالی را که درمی آورد به خانه می آورد. او نمی رود پول خود را هدر بدهد و بعد بیاید و بگوید «بیا، این صد تومان تمام پولی بود که این هفته درآوردم». او بعد از دریافت چک حقوقش مستقیم به خانه می آید و بعد از اینکه تمام نیازهای شما را برطرف کرد، به سراغ بازی اش می رود. این تجارت مردهاست. این همان کاری است که ما انجام می دهیم.
علاوه بر مسائل مادی، مردها به شیوه های دیگری نیز سعی در تامین نیاز عزیزانشان دارند.
مرد شما شاید پولدار نباشد، اما تمام تلاش خود را می کند تا نیازهای شما را برطرف کند. اگر میوه و سبزی تان تمام شده باشد و پولی نداشته باشد که برای خرید به شما بدهد ولی کمی میوه در یخچال یا انبار خود داشته باشد آن را به شما می دهد تا مصرف کنید تا بتواند پولی برای خرید به شما بدهد. به عبارت دیگر نمی گذارد شما گرسنه بمانید. اگر ماشین شما خراب شده باشد و پول مکانیک نداشته باشد دوستانش را صدا می کند تا با کمک آنها ماشین تان را به کنار جاده ببرند و شما را با ماشین خودش به محل کارتان می رساند تا فکر کند و ببیند که چگونه می تواند هزینه تعمیر ماشین شما را فراهم کند. اگر بخواهید تعدادی تابلو نصب کنید، مردی که عاشق شماست، از نردبان ۳ متری بالا می رود تا تابلو شما را روی دیوار نصب کند، اگر سینک ظرفشویی گرفته باشد، سطلی زیر آن می گذارد تا قطعه مناسب را یافته و لوله ها را تعمیر کند و اگر درِ گاراژ شما نیاز به نصب داشته باشد ساعت ها وقت صرف مطالعه دفترچه راهنمای آن می کند تا بتواند آن را برای شما نصب کند. برای یک مرد، تامین نیازهای عزیزانش و اهمیت دادن به آنها چه مالی باشد و چه معنوی بخشی از دی ان ای مردانگی اوست و اگر مردی عاشق شما باشد و به شما اهمیت بدهد بدون هیچ محدودیتی برای شما همه چیز فراهم می کند.

حفاظت

وقتی مردی عاشق شما باشد هر کسی را که هر حرف، کار، پیشنهاد یا حتی فکر نامطلوبی درباره شما انجام دهد سر به نیست می کند. مرد شما هر کس یا هر چیزی را که سر راهش وجود داشته باشد نابود می کند تا مطمئن شود کسی که به شما بی احترامی کرده، تاوان کارش را پس داده است. یک چیز در مورد هر جانور نری که در روی این کره خاکی وجود دارد، درست است: هیچ کس نمی تواند به خانواده او بی احترامی کند مگر اینکه هزینه اش را بپردازد یا حداقل یک دعوای جدی را به جان بخرد. این، یک امر غریزی است و از همان روابط اولیه ای که یک پسر دارد که همان رابطه با مادرش است، می توان آن را فهمید. یک پسربچه ممکن است نداند که عشق بی قیدوشرط چیست، اما هیچگاه نمی پذیرد که مادرش ممکن است اشتباه کند یا اجازه نمی دهد کسی گزندی به مادرش برساند. این موضوع عملاً از شکم مادر به جنس مذکر آموخته می شود، مادرت را بپوشان، از او حفاظت کن، اجازه نده کسی چیزی راجع به او بگوید یا کاری علیه او انجام دهد و اگر کسی این کار را کرد باید تقاص پس بدهد. این همان چیزی بود که من نیز در خانه آموختم. به وضوح به خاطر دارم که وقتی هشت سال داشتم زمانی که منتظر مادرم بودم تا برای رفتن به مرکز شهر کتش را بپوشد، پدرم به من می گفت: «وقتی با مادرت به مرکز شهر می روی مراقب او باش.» قانون شماره یک خانه پدری ام این بود: بدون مادر و خواهرهایت حق برگشتن به خانه را نداری. شاید بخواهی خودت را بکُشی یا دوباره سوار اتوبوس بشوی و هر جای دیگری بروی ولی بدون مادرت و دخترها برنگرد. اکنون به خوبی می دانم که اگر کسی حتی انگشتش را هم روی مادرم بلند می کرد هیچ کاری از دست من برنمی آمد و درواقع مادرم بود که در اتوبوس مراقب من بود. اما من در اتوبوس و فروشگاه، سینه کوچکم را به جلو می دادم و قسم می خوردم که برای محافظت از خانواده ام هر کاری خواهم کرد.
زیرا این همان چیزی بود که از من انتظار می رفت.
در حقیقت این همان چیزی است که از هر مردی انتظار انجام آن می رود و خودش هم می خواهد آن را برای کسانی که به عشق شان اعتراف کرده و تامین شان می کند انجام دهد.
وقتی مردی می گوید برایش مهم هستید یعنی یک دارایی ارزشمند او هستید که برای حفاظت از شما هر کاری انجام می دهد. اگر بشنود که با مامور جمع آوری مالیات بحث می کنید می آید و می گوید: «با چه کسی صحبت می کردی؟ اجازه بده خودم با او صحبت کنم.» اگر همسر سابق شما تلفن کند و آزارتان بدهد مرد شما می رود و با او صحبت می کند. اگر ببیند که فرزندان تان شما را آزرده کرده اند می رود و با آنها صحبت می کند. به عبارت دیگر، او قصد دارد برای خانواده اش یک محافظ، تامین کننده و یک رهبر باشد زیرا می داند که یک مرد واقعی، حافظ عزیزانش است.
هیچ مردی وجود ندارد که از آنچه متعلق به اوست محافظت نکند. زیرا این مسئله به عزت مرد مربوط می شود.
نشان می دهم که این موضوع یکی از اصلی ترین چیزهایی است که هر زنی از مرد خود توقع دارد زیرا دختران با این توقع بزرگ می شوند که می توانند روی مهم ترین مرد زندگی شان حساب کنند تا برای آنها به مبارزه برود و آنها را صرف نظر از هر هزینه ای از آسیب مصون نگه دارد. فکر می کنم که همه شما به خوبی می دانید که خیلی برایتان مهم است که مردی که عاشق شماست از تهدید یا خطری که فردی برای شما به وجود آورده است مطلع شود، چه این مرد پدر شما باشد یا برادر یا عمو یا شوهر و یا نامزد، هر کاری را که از دستش بربیاید برای دفاع از شرافت شما انجام می دهد. حتی ممکن است صرف نظر از عواقبی که در انتظار اوست به این فرد آسیب برساند. به همین دلیل شاید نخواهید اتفاقات ناخوشایندی را که در محل کار برایتان می افتد برای همسرتان تعریف کنید زیرا ممکن است به محل کار شما بیاید و در صورت لزوم گفتگویی با رئیس شما داشته باشد. و همه ما می دانیم که این اتفاق خوبی نخواهد بود.
به خاطر می آورم که روزی مادرم در خانه بود و مامور بیمه برای دریافت بدهی او به در خانه آمده بود. پدرم سر کار بود بنابراین ندید که این مرد به در خانه مراجعه کرد و به مادرم گفت: «دفعه بعد که مراجعه می کنم بهتر است پول را بپردازید وگرنه بد می بینید.» پدرم خودش این ماجرا را ندیده بود ولی از یکی از خواهران من شنیده بود و وقتی که از مادرم پرسید آن مرد دقیقاً به او چه گفته است مادرم خیلی بالا و پایین کرد تا بالاخره اتفاقی را که افتاده بود شرح داد. او واقعاً نمی خواست ماجرا را تعریف کند زیرا می دانست که پدرم بسیار خشمگین خواهد شد. بعد از اینکه پدر اطلاعاتی را که می خواست دریافت کرد به نزد من آمد و ساعت مراجعه مامور بیمه را جویا شد و من به او گفتم. دفعه بعد که مامور آمد پدرم منتظرش بود. هیچ وقت آن صحنه را فراموش نمی کنم؛ پدرم در حالی که او را روی ماشینش خم کرده بود گلویش را با دو دست فشار می داد، می گفت: «اگر یک بار دیگر به همسر من بی احترامی کنی، حتماً می کشمت.» این ماجرا کمی افراطی به نظر می رسد اما همان کاری است که یک مرد واقعی برای حمایت از عزیزانش انجام می دهد.
حفاظت فقط به معنی استفاده از خشونت و درگیری با دیگران نیست. مردی که واقعاً به شما اهمیت می دهد یا عاشق شماست می تواند به روش های دیگری از شما حفاظت کند مثلاً توصیه ای به شما بکند یا برای انجام کاری که فکر می کند برای شما خطرناک است پا پیش بگذارد. اگر شما با کسی قدم می زنید که ممکن است تهدیدی برای شما ایجاد کند او خودش را بین شما و فرد مذکور قرار می دهد تا اگر این فرد خواست کاری انجام دهد قبل از اینکه انگشتش به شما برسد با مرد شما مواجه شود.
همسرم مارگریت هر وقت به سفر مشترکی که برای ماهیگیری و غواصی به میامی داشتیم، فکر می کند و اینکه چطور می خواستم از او حفاظت کنم از خنده روده بر می شود. ببینید، همسر من گواهینامه غواصی دارد ولی من ندارم. وقتی به موج های پرتلاطم اقیانوس آرام رسیدیم کاری از دستم برنمی آمد ولی احساس می کردم خطری همسرم را تهدید می کند و من هیچ راهی برای حفاظت از او نداشتم. با این وجود، او تمام تجهیزات را پوشید و به آب زد. من واکنش نشان دادم و به سرعت شروع به روشن کردن سیگار، بالا و پایین رفتن در قایق و صحبت با مربیان غواصی کردم که «این خانم باید برگردد.» در زمانی که او واقعاً در زیر آب بود به محافظم که غواصی بلد نیست گفتم که کپسول اکسیژنش را بردارد و وارد آب شود و مراقب او باشد. همچنین به تمام کسانی که در عرشه حضور داشتند از مدیر برنامه گرفته تا کاپیتان گفتم که «اگر همسرم تا ۳۵ دقیقه دیگر بازنگشت باید همه لباس بپوشیم و برویم او را بیاوریم.» فردی که مسئولیت این برنامه را بر عهده داشت به آرامی هرچه تمام تر گفت: «آقا نمی توان همه افراد را برای نجات یک نفر بسیج کرد» اما سخن او برای من بی معنی بود و بازهم تکرار کردم و این بار هر کلمه را عصبی تر بیان می کردم «یا همه برای نجات او می رویم و یا من تمام افراد روی قایق را می کُشم، این قایق بدون همسرم جایی نمی رود و اگر بخواهید راه بیفتید و همسرم در قایق نباشد، سرنوشت همه مرگ است.»
همسرم حتماً فهمیده بود که اتفاقی افتاده زیرا ناگهان به سطح آب آمد. او می دانست که من شیطنت می کنم. بنابراین بجای ادامه دادن به غواصی به قایق برگشت زیرا می دانست که وقتی که طبق غریزه طبیعی ام توانایی حافظت از او را ندارم چطور عصبی می شوم. او فهمید که نشستن در قایق از غواصی بهتر است. او نیاز اولیه من را مبنی بر اینکه نمی خواهم اتفاق بدی برای او بیفتد درک کرد. مارگریت دختر ماجراجویی است اما خیلی از این کارها از جمله غواصی را به همین دلیل کنار گذاشته است. بعد از اینکه سرانجام زن رویاهایم را به دست آوردم او را از دست بدهم؟ در حالی که او در حال تفریح و غواصی است و کپسول اکسیژن کار نمی کند؟ جان او در خطر است و کاری از دست من برنمی آید؟ نه قربان. نُچ. دیگر بس است. فلسفه من برای تفریح این است که خوش بگذرانی و بدون هیچ آسیبی به خانه برگردی تا بتوانی به همه بگویی که چقدر به تو خوش گذشته است. همسرم اینطوری سفر نمی کند؛ او فقط می گوید: «از توجه تو ممنونم، عزیزم.»
و من به او توجه می کنم، بنابراین دی ان ای من فریاد می زند که از او حفاظت کنم، او را تامین کنم و به هر شیوه ای که می توانم به داشتن او اقرار کنم.
این همان راهی است که پدرانمان و پدران آنها نیز با تمام توان خود و کمک پروردگار پیموده اند، حتی در شرایط نامساعدی که حفاظت و تامین و حتی اقرار به داشتن نه آسان بود و نه در مورد سیاه پوستان مجاز بود. ما بینش خود را در این مورد از دست داده ایم و دیگر آن را از مردانمان تقاضا نمی کنیم. شاید این به این دلیل است که بسیاری از زنان تنها رها شده اند و فرزندان شان را به تنهایی بزرگ می کنند یا شاید تعداد مردان به اندازه کافی نیست تا به پسرانمان بیاموزند که چگونه یک مرد واقعی باشند. اما من کاملاً معتقدم که یک زن واقعی می تواند شایستگی های یک مرد را به ظهور برساند. ما مردها بعضی مواقع نیازمندیم که یک زن واقعی به جز مادرمان را برای شکوفایی استعدادهایمان ملاقات کنیم. اما درهرحال این موضوع به زن بستگی دارد؛ زن باید بخواهد تا مرد برای او فراهم بیاورد.
در برنامه رادیویی ام و با ارتباطات روزمره ای که با همکاران و دوستانم داشتم مرتباً می شنیدم که خانم ها می گفتند که هیچ مرد خوبی وجود ندارد و همیشه از خیلی کارهایی که مردان انجام نمی دادند شکایت می کردند.
اما من می گفتم مردها به این دلیل کارهایی را که از یک مرد واقعی انتظار می رود انجام نمی دهند که هیچ کس به خصوص خانم ها از آنها نمی خواهد تا این کارها را انجام دهند (فصل «مردها به قوانین احترام می گذارند؛ قانون مند باشید»).
خلاصه اینکه خانم ها، شما نباید توقع داشته باشید که مردها هم مثل شما عشق بورزند و بپذیرید که مردها شیوه متفاوتی برای این کار دارند. همانطور که توضیح دادم عشق مردان در سه مقوله جای می گیرد: اقرار، تامین و حفاظت. یک مرد شاید با شما به خرید لباس مهمانی نیاید ولی یک مرد واقعی شما را تا مهمانی اِسکورت کرده، دستان شما را در دست گرفته و با غرور شما را در گوشه و کنار سالن معرفی می کند (اقرار)؛ ممکن است وقتی که بیمار شوید کنار تخت شما ننشیند و دستان شما را در دست نگیرد و نوازش نکند اما تمام داروهای شما را تهیه کرده، سوپ را گرم می کند و از بودن همه کس و همه چیز در سرجایش اطمینان حاصل می کند تا شما بهتر شوید(تامین)؛ ممکن است پوشک بچه را عوض نکند، ظرف ها را نشوید و پاهای شما را بعد از یک حمام گرم ماساژ ندهد اما کوهها و آبها را در می نوردد تا اجازه ندهد کسی کوچک ترین آسیبی به شما برساند(حفاظت). همین قدر برای اطمینان شما کافی است.
اگر مردی دارید که این کارها را برای شما انجام می دهد مطمئن باشید که دیگر جای هیچ نگرانی نیست.

فصل اول: چه چیزهایی به یک مرد انگیزه می دهد

مردها به هیچ وجه پیچیده نیستند، این درست ترین حرفی است که در عمر خود می شنوید. اول این را در مغزتان فرو کنید تا بقیه چیزهایی که در این کتاب می آموزید در جای خود قرار بگیرند. وقتی این موضوع کاملاً برایتان جا افتاد باید سه حقیقت مهم را بفهمید: مردها با عنوانی که دارند، آنچه انجام می دهند و میزان درآمدشان روحیه می گیرند. برای یک مرد، صرف نظر از اینکه مدیرعامل یک شرکت بزرگ باشد یا یک کلاهبردار یا هر دو، مهم این است که تمام کارهایی که انجام می دهد از فیلتر لقب او (اینکه چه کسی است)، اینکه چگونه این لقب را کسب کرده است (کاری که انجام می دهد) و پاداشی که بابت انجام کارش می گیرد (میزان درآمدش) عبور می کند. این سه چیز پایه دی اِن اِی مردانگی است، سه فضیلتی که هر مردی باید به آن برسد تا احساس کند که به عنوان یک مرد، خوشبخت است. هر مردی که با شما ملاقات می کند قبل از دست یابی به این سه مورد، چه به ازدواج با شما علاقه مند باشد یا با شما ازدواج کرده باشد، مشغول تر از آن است که به شما فکر کند.
چند لحظه به این موضوع فکر کنید: از لحظه ای که پسری متولد می شود اولین کاری که اطرافیان او انجام می دهند این است که به او بگویند چه کاری باید انجام دهد تا به یک مرد واقعی تبدیل شود. او می آموزد که خشن باشد، کُشتی بگیرد، کوهنوردی کند، بدون گریه از جای خودش بلند شود و اجازه ندهد که کسی چیزی را به او تحمیل کند. او یاد می گیرد که سخت کار کند، کارهای بیرون از منزل را انجام دهد، بارها را از صندوق عقب ماشین خالی کند، آشغال را از خانه بیرون ببرد، برف پارو کند، چمن ها را بزند و وقتی به اندازه کافی بزرگ شد، شغلی برای خود پیدا کند. می آموزد که حمایت کننده باشد، مواظب مادر و خواهران کوچکترش باشد و حواسش جمع خانه و اموال خانواده باشد. به ویژه اینکه به شدت تشویق می شود که نام خانواده را سربلند کند تا وقتی در هر جمعی گام گذاشت همه بدانند که او کیست، چه کاره است و چقدر درآمد دارد. او همه اینها را می آموزد تا برای یک چیز آماده شود: مردانگی.
جستجوی مردانگی با بزرگ تر شدن پسربچه خاتمه نیافته بلکه برای او اهمیت بیشتری می یابد. چراغ توجه او به این سه موضوع یعنی اینکه کیست، چه کاره است و چقدر درآمد دارد، همیشه روشن است و روشن می ماند تا زمانی که احساس کند ماموریت خود را به خوبی انجام داده است. تا زمانی که خیال یک مرد از انجام این کارها راحت نشده باشد، زن ها فقط شکاف های زندگی او را پر می کنند. هیچ مردی تا زمانی که این سه هدف را در کنار یکدیگر تامین نکرده باشد، به فکر تشکیل خانواده، داشتن فرزند و دکوراسیون خانه نخواهد بود. البته نمی گویم که حتماً این سه هدف را به طور کامل تامین کرده باشد بلکه منظورم این است که لااقل در مسیر رسیدن به آنها قرار گرفته باشد.
در مورد خودم که کاملاً همین طور بود. هیچ وقت فراموش نمی کنم که در اوایل بیست سالگی وقتی کارم را در شرکت فورد از دست دادم، چقدر ناامید، سردرگم و غمگین شدم. پیش از آن هم ترک تحصیل کرده بودم و دیگر چون هیچ شغلی نداشتم به سختی می توانستم از پس مخارج خودم بربیایم، چه برسد به مخارج یک خانواده. این موضوع من را نسبت به آینده ام و اینکه که قرار است چه کاره شوم، چقدر درآمد داشته باشم و لقبم چه خواهد بود بیمناک و نامطمئن می کرد. القاب «دانشجو» و «بازرس فورد» دیگر وجود نداشتند. بیکاری برای من به این معنی بود که شانسِ آوردن پول کافی به خانه صفر است؛ و من هیچ نشانه ای در اختیار نداشتم تا ببینم قرار است درآمدم چقدر باشد. مدتی طول کشید تا دست و پایم را جمع کردم. کارهای مختلفی را انتخاب کردم مدتی کارگاه قالی شویی داشتم؛ مدتی فرش می فروختم؛ یک مدت فروشنده میوه و سبزیجات و زمانی بازاریاب بیمه بودم. در آن زمان هر کاری می کردم تا فقط زندگی ام را جمع وجور کنم، پس پیدا کردن کسی برای تشکیل خانواده مسلماً آخرین چیزی بود که به آن می اندیشیدم.
در همان زمان، خانمی که لطیفه هایم را برایش می نوشتم من را تشویق کرد تا به یک کلوپ محلی کمدی بروم و به عنوان یک تازه کار در بعضی شب ها برنامه اجرا کنم. می دانستم که بامزه و سرگرم کننده هستم، با چیزهایی که برای یک گروه نمایش کمدی کوچک که سعی داشت جای خود را در این صنعت باز کند، نوشتم چند دلاری (خیلی کم) به دست آوردم. اما هیچ اطلاعی نداشتم که چگونه خودم به تنهایی می توانم وارد این صنعت شوم. بازهم همان خانم من را تشویق کرد که روی صحنه بروم.
این کار را کردم و ۵۰ دلار به دست آوردم. شاید امروز این مبلغ برای من چیزی نباشد، اما در آن زمان کسب همین مبلغ ناچیز از راه گفتن چند لطیفه برای من مثل به دست آوردن ۵۰۰۰ دلار بود. ضمن اینکه قرار بود اگر در شب افتتاحیه تازه کاران برنده شوم، ۵۰ دلار دیگر هم بگیرم. روز بعد به یک چاپخانه رفتم و ۱۵ دلار از درآمدم را صرف تهیه یک کارت ویزیت برای خودم کردم: در این کارت به همراه شماره تماسم این جمله را نوشتم: استیو هاروی، کمدین. این کارت ها صاف و ساده بودند و هیچ حروف برجسته ای در خود نداشتند اما به همه اعلام می کردند که من استیو هاروی هستم (چه کسی هستم) و استعداد ویژه ای در زمینه کمدی دارم (شغل من). اینکه چقدر درآمد خواهم داشت در آینده مشخص می شد ولی حداقل دو موضوع اصلی برایم روشن شده بود، «چه کسی هستم» و «شغل من چیست».
اگر مردها رویاهای خود را دنبال نکنند یا به عبارتی اگر ما مردها در تعقیب «من که هستم»، «شغل من چیست» و «درآمدم چقدر است» نباشیم، محکوم به فنا هستیم. اما به محض اینکه این معما را حل کرده و احساس کنیم که رویاهایمان در حال پیوستن به واقعیت هستند، روح زندگی دوباره در ما دمیده می شود و ما را پرانرژی و پرشور به حرکت وامی دارد. از زمانی که یک کمدین شدم روی صحنه گام گذاشتم تا بهترین باشم.
حتی امروز هم هرچقدر خسته باشم، هر اتفاقی برایم افتاده باشد، هیچ گاه در کارم تاخیر ندارم و حتی یک صحنه را هم از دست نمی دهم. زیرا هنگامی که از خواب برمی خیزم به دلیل تحقق یافتن رویایم، چه در رادیو، چه در تلویزیون و چه در برنامه هایی که به طور زنده اجرا می کنم، زندگی برایم پر از رنگ است. با قطعیت می دانم چه کسی هستم. من استیو هاروی هستم. شغل مشخصی دارم: اجرای برنامه های کمدی. درآمدم نیز مطابق با آن چیزی است که همیشه برای خود و خانواده ام می خواستم.
اکنون می توانم به خانواده ام توجه کنم. هزینه رنگ خانه، سقف های فلزی، مبل های چرمی، حیوان خانگی، اتومبیل های داخل حیاط، مخارج تحصیل فرزندانم، همه چیز پرداخت شده است و در جای خودش قرار دارد. می توانم آنها را همان طوری که همیشه آرزو داشتم فراهم کنم. می توانم از آنها به همان شیوه ای که بزرگ شدم محافظت کنم. این یعنی شب ها سرم را راحت روی بالش می گذارم.
این محرکی است که هر مردی به آن نیاز دارد. چه بهترین بازیکن لیگ بسکتبال باشد، چه صاحب یکی از موفق ترین شرکت های جهان، یا سرپرست یک سوپرمارکت محلی یا محور اصلی یک کارتل بزرگ. در دی اِن اِی تمام ما مردها این هست که ما باید فراهم کننده و محافظت کننده باشیم و هر کاری که انجام می دهیم بر همین مبنا سنجیده می شود. اگر مردی بتواند از عهده تامین مسکن بربیاید پس توانسته است خانواده اش را از باد و باران حفظ کند. اگر بتواند برای فرزندش یک جفت کفش ورزشی بخرد پس مطمئن است که می تواند او را سرحال و ایمن به مدرسه بفرستد. اگر بتواند از قصابی به اندازه کافی گوشت تهیه کند، پس می تواند مطمئن باشد که غذای خانواده اش را تامین می کند. این همه چیزی است که مردان می خواهند؛ هر چیزی کمتر از این برای آنها یعنی مرد نیستند.
حتی بیشتر از این ها ما دوست داریم شماره یک باشیم. دوست داریم در یک زمینه بهترین باشیم. می دانیم که همیشه این شرایط ممکن نیست ولی جایی در این زندگی این فرصت را می خواهیم. این برای ما مهم است. خیلی دوست داریم به حق خود برسیم، این حق که «من شماره یک هستم». زنان به این موضوع زیاد اهمیت نمی دهند. اما برای ما مردان این یعنی همه چیز. بعد از رسیدن به این حق، برای ما بسیار حیاتی است که آن را به رخ بکشیم و به زنان نشان بدهیم در غیر این صورت، شماره یک بودن چه فایده ای دارد؟
برای آگاهی یافتن از انگیزه یک مرد باید این حقایق را بدانید. اینکه چرا اصلاً در خانه نیست، چرا این قدر کار می کند، چرا میزان درآمدش تا این حد برایش مهم است. همه اینها به این دلیل است که از نظر سایر مردها بر این اساس مورد قضاوت قرار می گیرد که کیست، شغلش چیست و درآمدش چقدر است و این موضوع روی روحیه او تاثیر می گذارد.
بنابراین اگر ذهن او هنوز مشغول این سه پرسش اساسی باشد و نتوانسته باشد در مسیر دستیابی به آنها قرار بگیرد، نمی تواند برای شما آن کسی باشد که دوست دارد. و این یعنی شما مردی را که می خواهید در کنار خود ندارید. یعنی اینکه مرد شما نمی تواند در کنار شما بنشیند و با شما صحبت کند یا برنامه عروسی بچیند، زیرا ذهنش مشغول این مسئله است که کیست، چقدر درآمد دارد و چگونه می تواند به موقعیت بالاتری برسد و برای شما همان مردی شود که دوست دارد باشد.
از طریق تجربه دریافتم که در مورد زنان واقعیت به صورت دیگری است. بیشتر شما خانم ها فکر می کنید که اگر مردی واقعاً عاشق شما باشد هر دوی شما می توانید رویاهای خود را همراه با یکدیگر دنبال کنید. ثُبات برای شما هم مهم است اما بیشتر ترجیح می دهید بنیان و اساس روابط تان را با همدیگر بسازید و هیچ توجهی به موقعیت اجتماعی طرف مقابل تان ندارید. این قابل تقدیر است اما شیوه ای نیست که ما مردان در پیش می گیریم. چشم ما به دنبال هدفم خودمان است و اگر در راستای رسیدن به این هدف هنوز به موقعیت مطلوب نرسیده باشیم، نمی توانیم به شما فکر کنیم ـ متاسفم که زیاد باهوش نیستیم.
دوباره خاطرنشان می کنم، لازم نیست که مرد مقابل شما در حال حاضر درآمد زیادی داشته باشد؛ اگر او ببیند که رویاهایش در حال تحقق است یعنی لقبش برایش روشن است و موقعیتی که دارد او را به جایی که مطلوب است سوق می دهد و از کسب درآمد مطمئن است، می تواند نفس راحتی بکشد و بداند که در آستانه رسیدن به مرد آرمانی اش یعنی همان مردی است که همیشه می خواست باشد. شما می توانید او را برای رسیدن به اهدافش یاری کنید. برای این کار به او کمک کنید تا روی رویاهایش متمرکز شود، افق ها را ببیند و اهدافش را پیاده کند. اگر خودتان را در برنامه هایش دیدید (در مورد این موضوع در فصل «پنج پرسشی که هر زنی باید بپرسد، قبل از اینکه رابطه اش عمیق تر شود» دید بهتری پیدا می کنید) آن را دودستی بچسبید. زیرا وقتی او به اهدافش برسد، مردی بهتر و خوشحال تر خواهد بود و شما نیز خوشبخت خواهید شد.

فصل سوم: مردها فقط به سه چیز نیاز دارند: حمایت، وفاداری و رابطه جنسی

شما زنان مخلوقات بسیار پیچیده ای هستید. شما به خیلی چیزها نیاز دارید و از مردتان انتظار دارید آنها را فراهم کند، حتی اگر برای او توضیح نداده باشید که چه چیزی می خواهید و لازم دارید یا حتی اگر چیزی که پنج دقیقه پیش می خواستید و لازم داشتید کاملاً با نیاز و خواسته ای که اکنون دارید متفاوت باشد. من بارها و بارها به شوخی گفته ام که یک زن تنها در یک صورت راضی می شود و آن هم وقتی است که همسرش همزمان هم مُسن و هم جوان، هم بدقیافه و هم خوش قیافه باشد. بله، ترکیب این چهار خصوصیت متناقض در کنار یکدیگر ممکن است شما زنان را راضی کند!
دلیلم هم برای این ادعا این است که مرد مسن در خانه و در کنار شما می ماند، پول بازنشستگی اش را خرج شما می کند، شما را در آغوش گرفته و آرام می کند، بدون اینکه از شما توقع رابطه جنسی داشته باشد زیرا توان انجام آن را ندارد. شما باوجود او امنیت مالی لازم را خواهید داشت. اگر جوان ولی بدقیافه باشد، هر کاری که بخواهید برای شما انجام می دهد: به درس و مشق بچه ها می رسد، شما را به میوه فروشی می رساند، آخر هفته ها ماشین را می شوید، از حیوان خانگی مراقبت می کند و هر چیزی را که از او بخواهید برای شما انجام می دهد زیرا اندک توجهی از جانب فرد زیبایی مثل شما برای رضایت او کافی است. او به شما کمک می کند تا وقت آزاد بیشتری برای کارهای موردعلاقه تان داشته باشید. اما او باید جوان و خوش تیپ هم باشد زیرا باید از لحاظ جنسی بتواند شما را راضی کند ضمن اینکه نمی خواهید با یک مرد بدقیافه در جمع دوستان تان ظاهر شوید.
اگر مردی با این خصوصیات متناقض یافت شود و با تمام وجود به دنبال برآورده کردن نیازهای شما باشد، شاید بتواند شما را راضی کند. می گویم شاید زیرا اگر تمام نیازهای یک زن هم تامین شود باز هم نمی توان رضایت او را تضمین کرد. البته ما مردان می فهمیم که نیازها و علائق شما هر زمان و هر مکان می تواند تغییر کند و سعی می کنیم مطابق با آنها تغییر کنیم ولی واقعاً نمی توانیم.
اما در عوض، مردان موجودات ساده ای هستند. برای خوشحال کردن ما به چیز زیادی نیاز ندارید. درواقع فقط سه چیز وجود دارد که تقریباً هر مردی به آنها نیاز دارد و این سه چیز حمایت، وفاداری و رابطه جنسی هستند. فقط سه چیز، همین. و من در همین جا به شما می گویم که خوشحال کردن ما همین قدر ساده است. علایق ما هیچ وقت تغییر نمی کند یا کمرنگ نمی شود. ضمن اینکه شرط می بندم که شما به راحتی می توانید این سه چیز را تامین کنید. شما به آسانی می توانید به مرد موردعلاقه تان عشق بورزید و او را حمایت کرده و با او رابطه جنسی داشته باشید زیرا این رفتارها در سرشت شما نهفته است و شما زنان آزادانه و به طور فطری آنها را انجام می دهید. فقط ممکن است نام دیگری به آن بدهید: همدلی. اگر شما مردی را آنقدر دوست داشته باشید که با او همدلی کنید، پس به راحتی می توانید با او صمیمی شوید. بنابراین انجام این سه کار برای شما آسان است و مرد شما فقط همین را از شما می خواهد. اجازه بدهید مطلب را باز کنم.

حمایت

ما نیاز داریم که مانند یک سلطان مورد حمایت قرار بگیریم، حتی اگر سلطان نباشیم. زیرا از لحظه ای که پایمان را از در خانه بیرون می گذاریم، همه دنیا آماده مبارزه با ماست. هر مردی که از خانه خارج می شود چه سیاه پوست باشد چه سفید، چه زردپوست باشد چه راه راه! آماده نبرد است. هر لحظه امکان دارد از کار اخراج شود و زندگی اش در چشم به هم زدنی تغییر کند. ممکن است زیردست او به دنبال راهی برای تضعیفش باشد تا بتواند جای او را گرفته و دستمزد بیشتری کسب کند و برایش اصلاً مهم نباشد که هر کاری که انجام می دهد و هر حرفی که می زند ممکن است موقعیت مرد شما را به خطر بیندازد. شاید مرد شما در حال رانندگی در خیابان و سرگرم کار خود باشد و ناگهان اتفاقی خارج از کنترل او بیفتد یا بخواهد اتومبیلش را پارک کند و شخصی بیاید و جای او را بگیرد. به عبارت دیگر یک مرد همیشه گوش به زنگ است و مرتباً در حال ارزیابی سایر مردهایی است که ممکن است در مقابل او یا دارایی هایش (از جمله شما) قد علم کنند.
پس زندگی ما مردها در بیرون از خانه مانند میدان نبرد است. بنابراین، وقتی به خانه می آییم می خواهیم سپرمان را بیندازیم و تنها چیزی که می خواهیم این است که از شما بشنویم «عزیزم، امروز چطور بود؟ از زحماتت ممنونم. من به تو نیاز دارم و از داشتن تو احساس خوشبختی می کنم.» شنیدن این جملات باعث می شود که احساس کنیم سلطان هستیم حتی اگر مثل یک سلطان عمل نکرده باشیم. باور کنید هر چه بیشتر به ما احساس ویژه بودن بدهید، در مقابل چیز بیشتری دریافت می کنید. یعنی ما سخت تر تلاش می کنیم. به همین سادگی. بگذارید کمی از مادرم بگویم: هر یکشنبه پدرم موهای من را برای رفتن به کلیسا کوتاه می کرد. بعد از اینکه کارش تمام می شد از صندلی بلند می شدم و موهایم را روغن می زدم و کت و کفشم را می پوشیدم و به اتاق نشیمن که مادرم در آنجا منتظرم بود می رفتم. او نگاهی به من می انداخت و می گفت: «پسر عجب موهایی! پسرم چقدر مرتب شدی!» یا «چقدر شیک به کلیسا می روی!» من این پیغام را می گرفتم که اگر موهایم را کوتاه کنم و یک کت و شلوار شیک بپوشم، مادرم مرا تحسین می کند و می توانم با قامتی افراشته و سری بالا از خانه بیرون بروم. زیرا مادرم گفته است که من خوش تیپ هستم و من را تشویق به پوشیدن لباس های آراسته کرده است. پدرم هم مثل من سرش را بالا می گرفت زیرا مادرم هر یکشنبه او را می بوسید و به خاطر تمام کارهایش از او تشکر می کرد.
مرد به شنیدن این جملات از همسرش نیاز دارد، او نیاز دارد که همسرش به او بگوید «عزیزم، نمی دانی که چقدر از زحماتی که برای من و یچه ها می کشی ممنونم.» این کلمات ساده به ما مردها قدرت می دهد تا هر کاری از دستمان برمی آید برای خانواده مان انجام دهیم. از کارکردن بیشتر گرفته تا آوردن چک حقوق به منزل یا حتی کارهای ساده تری مثل چرخ کردن گوشت یا ریختن لباس ها در لباسشویی، ما همه این کارها را به این دلیل انجام می دهیم که می دانیم پاداش خوبی در انتظار ماست. این پاداش ارزش مادی ندارد اما از دل برمی خیزد: عزیزم ممنونم، من قدر تو را می دانم. نمی دانید که همین جمله چقدر برای مرد شما ارزشمند است؛ همین تشویق کوچک باعث می شود که یک مرد میل بیشتری به نشان دادن خودش پیدا کند. ممکن است با خودتان فکر کنید که مردها به دلیل خشن بودن و اینکه علاقه ای به نوازش نشان نمی دهند نیازی به تشویق ندارند اما این اشتباه است. زنی می آید و می گوید: «تو بزرگ و قوی هستی و من به غیر از تو به هیچ چیز نیاز ندارم،» خُب، این باعث می شود که برویم و چیز بیشتری برای اثبات این قدرت بیاوریم.

وفاداری

لطفاً درک کنید که شیوه عشق ورزی ما مردان با شما زنان متفاوت است. عشق یک زن عاطفی، همدلانه و از صمیم قلب است و شیرین و مهربانانه همه چیز را در برمی گیرد. این عشق به قدری عمیق است که اگر بخواهید با چاقو آن را قسمت کنید آن چاقو خواهد شکست. اگر زنی عاشق شما باشد، نسبت به شما وفادار است، او نمی تواند خودش را با شخص دیگری تصور کند، زیرا هیچ شخص دیگری برای او وجود ندارد. این است عشق یک زن.
اما برای مردان عشق یعنی وفاداری. ما از شما می خواهیم که عشق خودتان را با وفادار بودن به ما نشان بدهید. وفادار بودن یعنی هر اتفاقی که بیفتد شما در کنار ما هستید. ما از کار اخراج می شویم و قادر نیستیم هیچ پولی به خانه بیاوریم ولی شما در کنار ما می مانید. وقتی دوستان تان را می بینید به آنها نزدیک شده و با اشتیاق زیادی می گویید «این مرد من است. مردی که همیشه در کنار او خواهم بود.» اگر هر مرد ثروتمندی وارد اتاق شود حتی اگر پول از سر و رویش ببارد، شما دست ما را در دست تان گرفته و از ته دل می گویید: «من هیچ یک از این مردهای زرق و برق دار را نمی خواهم زیرا مرد من تنها مردی است که عاشقش هستم!» (می توانیم امیدوار باشیم که شما این جمله را خواهید گفت، لبخند.)
این است معنی وفاداری و تعریف ما از عشق. عشقی که شما می خواهید نیز زیباست اما تعریف ما از عشق با تعریف شما فرق می کند. عشق یک مرد قدرتمند و خارق العاده است. اگر وفاداری شما واقعی و تردیدناپذیر باشد مرد شما با تمام وجود در اختیارتان خواهد بود و هیچ جای دیگری نمی رود.

رابطه جنسی

ما مردها طبیعتاً به رابطه جنسی احتیاج داریم و بدون آن زندگی برای ما دشوار می شود. هرگز از ما نخواهید که از رابطه جنسی دور باشیم. ما نیاز داریم که به طور فیزیکی با زن موردعلاقه مان رابطه داشته باشیم، زنی که از ما حمایت می کند و به ما وفادار است. این رابطه فیزیکی با همبستری ارضا می شود. ما کارهای احساسی مثل صحبت کردن، گرفتن دست و همه این ها را به خاطر این انجام می دهیم که می دانیم شما به این کارها علاقه دارید. اما لطفاً درک کنید شیوه اصلی مرد برای برقراری ارتباط با همسرش رابطه جنسی است. مرد با برقراری رابطه جنسی آرامش پیدا می کند و نیرو می گیرد. مردی را نمی شناسم که به رابطه جنسی نیاز نداشته باشد. اگر مردی بگوید که مسائل جنسی در رابطه مهم نیست بدانید که دروغ می گوید. من که هنوز چنین مردی ندیده ام.
مرد شما ممکن است حد اکثر یک ماه را بدون رابطه جنسی با شما سپری کند (مگر اینکه باردار باشید). دنیای مردان از وفاداری و حمایت ساخته شده است و چیزی که بدون آن نمی توانند دوام بیاورند رابطه جنسی است. اگر مرد شما همچنان دوست تان داشته باشد ولی شما در رابطه جنسی با او مثل قبل نباشید یا بخواهید آن را جیره بندی کنید، مشکل شروع می شود. به این حرف من اعتماد کنید: او به همه می گوید: «عشق من همین زنی است که اینجا نشسته است» ولی در همان زمان ممکن است کس دیگری را در ذهن داشته باشد.
امیدوارم مطلب را درست گرفته باشید، ما حیوان نیستیم. می دانیم که شرایط همیشه مهیا نیست، بچه می آید و دکتر به ما می گوید که باید شش هفته نزدیکی نداشته باشیم، یا شما عادت ماهیانه دارید، هورمون های شما به هم ریخته اند و حوصله این کار را ندارید. اما این عذر ها نمی توانند همیشه ادامه داشته باشند. شوهرتان را می توانید برای مدتی ولی نه همیشه بازی بدهید. یک مرد هرچقدر هم همسر، خانواده، خانه، نقشش را به عنوان رئیس خانواده و فردی که نان آور خانه است دوست داشته باشد، اگر از نظر جنسی تامین نشود، علاقه ای به ادامه ازدواج نخواهد داشت.
اگر بخواهم از خودم بگویم، من به تازگی پنجاه ساله شده ام و همین الآن به شما می گویم که حتی اندکی هم نمی توانم در مورد رابطه جنسی به بازی گرفته شوم. البته به دلیل مشغله زیاد، شرکتی که اداره آن بر عهده من است، برنامه فشرده ای که باید به دقت اجرا شود، رانندگی در جاده ها، رفتن روی صحنه، کار در رادیو، نوشتن کتاب، بازی کردن در مرکز خیریه ای که دارم و کارهای دیگر، مدت طولانی تری می توانم با این موضوع کنار بیایم. من سخت در تکاپو هستم و در این سن اصلاً نمی توانم از لحاظ ذهنی، احساسی یا معنوی به هم بریزم. تمام تلاشم را کرده ام و می خواهم در خانه آرامش داشته باشم و اگر با من بازی شود ممکن است ضربه بخورم و دیگر علاقه ای به آمدن به خانه نداشته باشم. حقیقت این است که اگر نتوانم به خانه رفته و خود را تخلیه کنم، مشکل به وجود می آید. اگر با خدا درد دل کنم و از او بخواهم که همسرم را برای نزدیکی با من ترغیب کند ولی او باز هم شروع به دلیل تراشی کند حتماً تغییراتی به وجود خواهد آمد.
شرط می بندم در خانه شما هم یک چنین اتفاقی افتاده است. ممکن است مدت یک هفته شب ها به دلیل مراقبت از فرزند بیمارتان خوب نخوابیده باشید و صبح زود برای سوار کردن بچه ها به سرویس مدرسه بیدار شده، سپس در ساعت پُرترافیک برای کار از شهری به شهر دیگر رفته و هشت ساعت با رئیس و همکاران تان سروکله زده باشید و برای ناهار فقط یک ساندویچ کوچک را که به هیچ وجه کافی نیست قورت داده و دوباره در ساعت پرترافیک به خانه برگشته باشید تا کار دوم تان یعنی غذا دادن و رسیدگی به بچه ها را آغاز کنید. شام باید آماده شود، به تکالیف بچه ها رسیدگی شود، لباس ها شسته شوند و فهرست بلندبالایی از این کارها. در همین زمان هم مرد شما از شما رابطه جنسی می خواهد و تنها چیزی که به آن فکر نمی کنید پاسخ مثبت به اوست. بعد از تلاش سخت روزانه، خسته و کوفته به تخت می روید تا با دیدن سریال تلویزیونی موردعلاقه تان به خواب بروید که همسر شما بر شانه شما زده و تقاضای رابطه جنسی می کند و این به نظر شما خیلی آزاردهنده است.
اما باید در نظر داشته باشید که همسر شما هم در طول روز به سختی شما کار کرده است. البته شاید دقیقاً همان کارهایی را که شما عصر در منزل انجام داده اید نکرده باشد، اما او هم بعد از پشت سر گذاشتن روزی پرکار دوست دارد در خانه آرامش بگیرد. شما دوست دارید تلویزیون تماشا کنید و او دوست دارد با شما رابطه جنسی داشته باشد. اما شما همیشه برای انجام این کار بیش از اندازه خسته هستید. او هم از نداشتن رابطه جنسی خسته است. بنابراین وقتی شما با تماشای سریال های مورد علاقه خود به تمدد اعصاب می پردازید او در بیرون از خانه با کار دیگری خود را آرام می کند.
منظور من این نیست که او کار درستی می کند. اما به عنوان یک مرد او را کاملاً درک می کنم. اگر من در این اتاق خواب باشم قبل از اینکه کار به خیانت مرد برسد به هر دوی شما یک نصیحت ارزشمند می کنم: قدردان یکدیگر باشید. یعنی اگر مردی می بیند که همسرش روز سختی را پشت سر گذاشته و برای داشتن عصری آرام تر نیازمند کمک است به او کمک کند. اگر زن غذا می پزد، مرد ظرف ها را بشوید. اگر زن لباس های بچه ها را برای مدرسه آماده می کند، مرد به تکالیف آنها رسیدگی کند. اگر زن بچه ها را در تختخواب با نوازش به خواب می برد، مرد هم با نوازش و آرامش دادن به همسر خود و انجام هر کار دیگری به او بگوید که آماده رابطه جنسی است و این کار را نه فقط برای راحت شدن بلکه برای عشق ورزی به محبوب خود انجام می دهد. بنابراین زن هم در پی جبران برمی آید نه با آزردگی خاطر بلکه با کمال میل و خوشحالی از اینکه مطلوب بودن چقدر لذتبخش است.
اما توجه کنید که نمی شود از مرد توقع داشت که برای همبستر شدن هر شب این کارها را انجام دهد. این توقع یک توقع افراطی است. بعضی وقت ها مرد شما دوست دارد که او را بخواهید بدون اینکه هیچ توقعی دیگری از او داشته باشید.
خلاصه اینکه ما از شما سه چیز می خواهیم: حمایت، وفاداری و رابطه جنسی. در غیر این صورت شما را ترک می کنیم. شما می توانید برای ما خرید کنید، شام بپزید و همیشه تنقلات مورد علاقه ما را در کابینت داشته باشید تا نشان دهید که ما را دوست دارید و به ما اهمیت می دهید. اما چیزی که واقعاً از شما می خواهیم همین سه چیز است. وقتی به خانه می آییم از شما انرژی می گیریم و دوباره به بیرون رفته و برای شما می جنگیم. به شما اطمینان می دهم زنی که این سه کار را برای شوهرش انجام دهد، او را همیشه گرفتار خود می کند. ما بدون این چیزها دوام نمی آوریم.
ممکن است حرف های من را دوست نداشته باشید. اما از هر مردی می خواهید بپرسید که آیا این مطالب درست است؟ و در پاسخ خواهید شنید: بله! کاملاً درست است. حمایت، وفاداری و رابطه جنسی. اگر شما این سه چیز را تامین کنید، در کنار خود مردی خواهید داشت که برای رضایت شما هر کاری می کند، به همین سادگی.

نظرات کاربران درباره کتاب مردها درباره عشق و وفاداری چطور فكر می‌كنند؟ راهنمای عملی برای خانم‌ها

همان کتاب "مثل مرد فکر کن و مثل بانو عمل کن" است. فقط عنوان را تغییر داده اند. کتاب جدیدی نیست. اشتباه کردم و آن را خریدم.
در 2 ماه پیش توسط
نکات جالبی ذکر کرده که من به بعضی نکات دقت نکرده بودم. فیلمی که بر اساس این کتاب ساخته شده هم جالبه. ترجمه عالی و روان هست.
در 3 ماه پیش توسط
عالیه.
در 3 ماه پیش توسط