فیدیبو نماینده قانونی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب نظریه‌پردازی

نسخه الکترونیک کتاب نظریه‌پردازی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب نظریه‌پردازی

هدف این مجموعه، بررسی مفهوم نظریه به منظور آشکار ساختن آن‌چیزی است که یکی از مشکل‌سازترین جنبه‌های نظریه است. به دیگر سخن، چیدن این مقالات در کنار یکدیگر، با این هدف صورت گرفته است که با نگاهی مستقل به خود نظریه، راهکارهایی برای ارائه و ساخت نظریه به دست آید. فرایند نظریه‌پردازی، نیازمند یک حرکت اصولی است که نخستین گام آن تبیین خود نظریه به مثابه یک امر واقع است. در واقع در این مرحله،‌ نظریه‌پرداز نیازمند نوعی تجرید و انتزاع است؛ اینجاست که کار نظریه‌پردازی به واضح‌ترین شکل ممکن، نسبت مساله‌دار خود با واقعیت، و علی‌الخصوص دنیای انسانها را آشکار می‌سازد. مجموعه حاضر در کنار تبیین مفهوم نظریه از منظرهای مختلف، استراتژی‌های متعددی را برای نظریه‌پردازی به بحث می‌گذارد: شاکله‌دهی، نظریه عام به مثابه همسانی، نظریه درجه متوسط، تاکید دوگانه بر نظریه و پژوهش، تحلیل کاربردی، تحلیل مورد انحرافی، پژوهش استراتژیک، حوزه احتمالات منطقی، استمرار، و.... نکته دیگری که در ضمن مطالعه این مقالات می‌توان در خصوص آن تامل کرد، رابطه بین نظریه و پژوهش است؛ آیا نظریه، مقدم بر پژوهش است یا متاخر بر آن، و اگر چنین است آیا می‌توان بدون داشتن یک نظریه در باب نظریه‌پردازی اقدام به نظریه‌پردازی کرد؟
پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی در راستای تعمیق دانش و معرفت، و نحوه پیدایش، گسترش و استمرار آن، ترجمه مقالاتی از این دست
را در اولویت قرار داده است که اولین مجموعه آن تقدیم می‌شود. ساخت، ایجاد، کشف، ابداع یا رشد نظریات و آموزش آن، کانون توجه این حرکت می‌باشد. مخاطب این مجموعه تمام کسانی هستند که خواهان درک کامل‌تری از این عنصر سازنده پژوهش و نحوه انتقال و آموزش آن هستند. تبیین و توصیف نظریات (شاید بتوان گفت، نظریاتی در باب نظریه‌ها)، درکی از چگونگی توسعه نظریه و آموزش آن‌را به ما می‌بخشد. امید می‌رود این مجموعه بتواند از طریق نوعی مقایسه سودبخش با تجربیات سایر حوزه‌ها و قلمروهای معرفتی در جهان، حرکت امیدبخش «کرسی‌های نظریه‌پردازی» را در رسیدن به اهداف والای خود یاری کند و ذهن ایرانی را به ابعاد ملی و محلی نظریه‌ و نظریه‌پردازی معطوف دارد.

ادامه...
  • ناشر پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.17 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۳۴ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب نظریه‌پردازی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

نظریه سازی: ما چگونه نظریات را به وجود می آوریم؟
دو استراتژی اصلی برای نظریه سازی یا بسط نظریات وجود دارد: استنتاج نظریه از پژوهش تجربی ( نظریه پسینی(۳۳) یا پژوهش آن گاه نظریه)، یا ابداع یک نظریه و سپس آزمایش آن با پژوهش تجربی ( نظریه پیشینی(۳۴) یا نظریه آن گاه پژوهش). استراتژی سوم ترکیبی از دو استراتژی نخست است.
۱. پژوهش، آن گاه نظریه
این استراتژی عموماً به عنوان رهیافت بیکنی(۳۵) شناخته شده است ( اشاره به رهیافت فرانسیس بیکن در کتاب ارغنون نوین(۳۶)، ۱۶۲۰). اصولاً، مراحل این استراتژی عبارتند از:
۱. انتخاب یک پدیدار و فهرست کردن تمامی مشخصات آن
۲. سنجش و اندازه گیری تمامی مشخصات پدیدار در موقعیتهای مختلف ( در بیشترین موقعیت ممکن)
۳. تحلیل داده های حاصله برای تعیین این مطلب که آیا الگوهای نظام مندی بین داده ها وجود دارد که شایان توجه بیشتر باشد.
۴. تدوین الگوهای مهم به مثابه گزاره های نظری که سازنده قوانین طبیعت هستند ( یا اصول موضوعه از دیدگاه بیکن)
این استراتژی در دو موقعیت می تواند رهیافتی کارآمد باشد: شمار محدود متغیرها برای سنجش و اندازه گیری در خلال گردآوری داده ها ( که بتوان آنها را به شکلی دقیق و معتبر به راحتی سنجید)، و نیز در صورت وجود الگوهای مهم معدود در پژوهش. متاسفانه، رهیافت بیکنی سه نقطه ضعف عمده دارد: میزان داده های قابل گردآوری از منظر تئوریک بی نهایت است؛ فقدان توافق نظر بر سر مهم ترین متغیرها؛ و بالاخره اینکه تلاش برای پیدا کردن الگوهای مهم در بین مقادیر زیادی از داده ها ممکن است بسیار طاقت فرسا باشد. همان طور که مولینز معتقد است، تجربه می تواند بزرگترین منشاء انگیزه باشد ولی دشوارترین منشاء ایده ها است ( مولینز، ۱۹۷۱ ب). علی الخصوص اینکه، مشخصه علوم اجتماعی و مدیریت، متغیرهای فرواوان که به سختی می توان آنها را سنجید و تعداد فراوان الگوها برای گزینش است. از سوی دیگر، رهیافت پژوهش آن گاه نظریه می تواند بسیار کارآمد باشد ( در صورتی که به درستی مورد استفاده قرار گیرد)؛ یک استراتژی موفق پژوهش آن گاه نظریه می تواند از یک مطالعه تجربی به نظریات زیادی دست یابد ( شمار بالای قوانین در هر واحد داده های تجربی).
۲. نظریه، آن گاه پژوهش
مسلماً، این استراتژی در تضاد با رهیافت بیکنی است و رهیافتی است که بسیار مورد تایید استینچکومبی است (ص ۳). با این استراتژی می توان:
۱.نظریه ای صریح در قالب اصول موضوعه یا توصیف فرایند ایجاد نمود
۲. گزاره ای را که توسط نظریه به وجود آمده است برای مقایسه با نتایج پژوهش تجربی انتخاب نمود.
۳. یک پروژه تحقیقاتی به منظور آزمایش مطابقت گزاره های انتخابی با پژوهش تجربی طراحی نمود.
۴. تغییرات مناسب در نظریه یا طرح پژوهش در صورتیکه گزاره و داده های تجربی مطابقت نداشته باشند، و آن گاه به پژوهش تجربی ( بازگشت به مرحله دوم) ادامه داد.
۵. گزاره های بعدی را به منظور آزمایش انتخاب نمود و یا تلاش نمود محدودیتهای نظریه را هنگامی که گزاره با داده های تجربی مطابقت دارد، معین ساخت.
پوپر از این رهیافت به شدت دفاع و آن را توصیه می نمود و خود نیز در توسعه آن نقشی عمده داشت، اما بر این نظر بود که هدف پژوهش تجربی اثبات این امر است که نظریات ابطال می شوند، و-به اعتقاد وی- از این رو سبب پیشرفت خیره کننده دانش علمی می گردند ( پوپر، ۱۹۶۳). در واقع، از نظر استینچکومبی، «فرایند منطقی علم، حذف نظریات جایگزین با تحقیق در خصوص نتایج تجربی هر نظریه تا سر حد ممکن است» (ص ۲۲). کانون توجه محوری این استراتژی، توسعه یک نظریه صریح از طریق تعامل مداوم بین نظریه سازی و پژوهش تجربی است. با پیشرفت این تعامل، نظریه به مثابه توصیفی از طبیعت دقیق تر و کامل تر می شود، و در نتیجه، برای رسیدن به اهداف علم تجربی مفیدتر می شود. پژوهش تجربی به همین شکل رفته رفته متمرکزتر شده و رویکردهایی را که غیرمثمرثمر بودنشان اثبات می شود، کنار می گذارد.
اما برای پژوهش تجربی چگونه گزاره را انتخاب می کنیم؟ سه گزینه احتمالی عبارتند از انتخاب گزاره ای که به احتمال زیاد در مور نظریه صادق است، انتخاب گزاره ای که به احتمال زیاد کاذب است، و انتخاب گزاره ای که بیشترین اهمیت را برای نظریه دارد. اگر ما فرض کنیم مقصود اصلی فعالیت علمی بسط و ایجاد نظریات مفید است، آن گاه باید گفت گزاره های کلیدی ابتدا باید آزمایش شوند؛ در غیر این صورت ممکن است تلاش بسیار زیادی برای نظریه ای صورت گیرد و بعد مشخص گردد که نظریه، مفید نیست. در این حالت، ضعیف ترین بخش یک نظریه باید ابتدا آزمایش شود به گونه ای که تعدیلات الزامی نظریه در همان ابتدا مشخص گردد. ( اما، معضلی ممکن است پیش آید و آن هنگامی است که داده های تجربی بیانگر آن باشند که نظریه باید تغییر یافته و یا کاملاً ابطال گردد؛ اغلب وسوسه انگیز است که انسان به یک نظریه متوسل شود تا هنگامی که داده های گردآوری شده از آن حمایت کند.) معضل دوم در این رهیافت ناشی از ناکارآمدی مستحکم ساختن یک گزاره در یک زمان است؛ مگر اینکه تمام پروژه تحقیقاتی به خوبی طرح ریزی شده و هماهنگ باشد تا به نتایج پژوهشهای تجربی پیشین متکی باشد.
شاید بزرگ ترین معضل در رابطه با رهیافت «نظریه، آن گاه پژوهش»، ایجاد نظریه اولیه است، چه از طریق ابداع و چه از طریق تعدیل یا اصلاح نظریات موجود. استینچکومبی می گوید یک گزاره نظری خوب منطقاً سبب می شود یک گزاره آزمایش شود (ص ۱۶). پیشنهاد وی تمرکز بر آن فرایند علّی است که ما فکر می کنیم ممکن است در اثبات یک مفهوم نقش داشته باشد (ص ۱۹۸). کوهن، پس از مطالعه تاریخ پیشرفتهای علمی ( که اکنون با عنوان پارادایم کوهن شناخته می شود)، شرایط ذیل را که منجر به پیشرفت خیره کننده دانش علمی می شوند، اعلام می کند ( کوهن، ۱۹۶۲):
* فردانیت. ضرورت انتقال تصورات و ایده ها به شکلی واضح و متمایز در هر کوشش جمعی، به شکلی ضمنی مانعی بر رشد رادیکال ایده های جدید نیز هست. هر ایده جدید را به سختی می توان با ایده ها و واژگان موجود توصیف نمود. الزام در میان گذاشتن ایده ها با جامعه علمی در حین بسط آنها ممکن است مانع توسعه ایده های جدید و انتقال ناپذیر گردد. در واقع، بسیاری از پارادایم های اصلی ناشی از زحمات و مشقتهای افراد واحدی است که به تنهایی کار نموده اند ( رینولدز، ۱۹۷۱ پ).
* درک «خوب و بد». متفکران منزوی و روشن بین درگذشته در تشخیص ایده خوب از ایده بد بسیار متبحر بودند؛ آنها اهل تامل فراوان بودند و ایده های بد را نادیده گرفته و تمام تمرکز خود را معطوف به ایده های خوب می کردند.
* دانش نسبت به رشته علمی. این اشخاص اگر چه به تنهایی کار می کردند، تسلط بسیار زیادی نسبت به نظریات موجود در رشته مورد علاقه خود داشتند؛ آنها می دانستند که یک ایده خوب چه زمانی ایده خوبی است.
* متعصب نبودن. به نظر می رسد ایده های جدید بیشتر در دسترس کسانی است که اسیر پارادایم ها، نظریه ها و ایده های موجود نشده اند و آن را بسنده نمی دانند. در واقع، بزرگترین پیشرفتها در علوم طبیعی یا نشات گرفته از افراد بسیار جوان یا مسن تر است که با رشته مورد نظر به خوبی آشنایی دارند و هر دو گروه کمترین تعصبی در کار خود به خرج می دهند.
* آشنا با پدیدار. نظریه های جدید از سوی افرادی مطرح می شود که عمیقاً مجذوب موضوع مورد علاقه خود شده اند، آن قدر مجذوب که یک ایده جدید شهودی و انتقال ناپذیر به نظرشان اصولیتر و مهم تر از هرگونه نظر نامربوط می رسد.
هادامرد(۳۷)معتقد است ابداع، همان کشف حقیقی است و نظریه اولیه، نشات گرفته از منطق و تفکر نظام مند است ( هادامرد، ۱۹۴۵). از نظر وی چهار مرحله ابداع که قابل اطلاق به نظریه هاست وجود دارد:
۱. آمادگی یافتن با جمع آوری اطلاعات
۲. تکوین فکر عمیق
۳. آشکارسازی پس از کار ناخودآگاه
۴. اثبات و تعریف دقیق
۳. رهیافتی ترکیبی نسبت به نظریه سازی
همان طور که توضیح داده شد، رهیافتهای «پژوهش، آن گاه نظریه» و «نظریه، آنگاه پژوهش» مزایا و معایبی دارند. ایده توسل به داده ها برای یافتن نظریات و تصویر شکل گیری ایده های جدید در انزوا بیانگر آن است که یک استراتژی بهینه سوم برای نظریه سازی ترکیبی از دو رهیافت قبلی خواهد بود. یک رهیافت ترکیبی فعالیت علمی را به سه مرحله تقسیم می کند:
۱. اکتشافی. پژوهش طراحی می شود تا به محقق اجازه دهد پدیده ای را به خوبی مورد بررسی قرار دهد و به دنبال ایده ها باشد. پژوهش باید ساختاری داشته باشد تا بتواند راهنمای مرحله دوم باشد:
۲. توصیفی. هدف، ایجاد توصیفات دقیق از الگوهای شناخته شده در پژوهش اکتشافی است، به وجود آوردن کلیات تجربی یا توصیفات بیناذهنی. یک قاعده کلی که ارزشمند برای تبیین قلمداد شود، ارزش یک نظریه را نیز دارد.
۳. تبیینی. این مرحله نظریه قطعی را به منظور تبیین کلیاتی که در مرحله دوم شکل گرفته است، بسط می دهد. در واقع این رهیافت چرخه مداوم نظریه سازی، آزمایش نظریه و تدوین مجدد نظریه است.
به نظر می رسد این رهیافت همه مزایا را دارد و از تمام نواقص رهیافتهای اول و دوم اجتناب می ورزد. در این رهیافت منابع برای گردآوری میزان متنابهی از اطلاعات که توقع می رود با جستجو در بین داده ها قوانینی کشف شود، هدر نمی رود. نظریه ها تا زمانیکه اطلاعاتی در خصوص پدیده مورد بحث که در توسعه یک نظریه اولیه کمک می کند، وجود نداشته باشد، ایجاد نخواهد شد. بالاخره، وقتی یک نظریه آماده آزمایش شد، خیل تجربیات ناشی از پژوهش در مورد پدیده مورد بحث امکان مقایسه عمیق نظریه با داده های تجربی را فراهم می سازد.
مثال رهیافت ترکیبی
ویل و ویتال(۳۸) پژوهشی را با چهار هدف خاص و از پیش تعیین شده آغاز کردند ( ویل، ۱۹۹۹). نخست، آنها به دنبال ارائه نظریه ای برای ارزیابی و تفسیر سلامت مجموعه سیستم های اطلاعاتی یک سازمان ( اکتشافی) بودند. آنها در ابتدا، به بررسی تلاشهای گذشته در خصوص نحوه سنجش موفقیت سیستمهای اطلاعاتی پرداخته و تمرکز خود را معطوف به اثر دلون و مک لین(۳۹) نمودند ( دلون و مک لین، ۱۹۹۲). آنها بر اهمیت ارزیابی مدیریت سیستم اطلاعاتی با محوریت پنج ویژگی مرتبط با هم تاکید نمودند:
  • اهمیت سیستم برای واحد تجاری
  • سرمایه گذاری مدیریت در سیستم
  • کیفیت فنی سیستم
  • سطح استفاده از سیستم
  • کیفیت مدیریت سیستم
ثانیاً، آنها به منظور معتبر ساختن نظریه شان، به مطالعه شرکتی با درآمد ۲ میلیارد دلاری و با ۱۸ واحد تجاری مختلف پرداختند ( توصیف). زیرساختهای سازمانی و اطلاعاتی از جمله خطوط مرجع(۴۰)، ساختارهای هزینه فعلی، روش شناسیهای ارزیابی عملکرد، و ارتباط کاربرد سیستم اطلاعاتی با سازمان به دقت مورد توصیف قرار گرفتند.
ثالثاً، آنها جزئیات روابط کشف شده از کاربرد نظریه خود را ارائه نمودند ( مشاهدات/توصیفات بیناذهنی). ویل و ویتالی برای عملیاتی ساختن مدل نظری خود از سنجه های متکثر(۴۱) استفاده نمودند. سرمایه گذاری در هر سیستم شامل هزینه های سالانه توسعه سیستم، تدارکات، عملیات، و نگهداری سیستم می گردید. به علاوه، مولفان کیفیت فنی هر سیستم را با شش عامل ارزیابی نمودند که این شش عامل عبارت بودند از ۱. کیفیت کد منبع، ۲. کیفیت داده ها و قابلیت اعتبار، ۳. قابلیت اعتبار سیستم، ۴. استفاده آسان، ۵. کیفیت خروجی و ۶. قابلیت حمل(۴۲). آنها همچنین با ارزیابی شمار دسترسی های هر اداره مدیرتی به سیستم، میزان استفاده از سیستم را مورد اندازه گیری قرار دادند. و در نهایت، ارزش مدیریتی یک سیستم را با توجه به میزان مفید بودن آن برای مدیران در اجرای وظایف عام مدیریتی در حوزه های مدیریتی مختلف مورد سنجش قرار دادند ( برنامه ریزی، تحقیق، هماهنگی، ارزیابی، نظارت، استخدام کارمند، مذاکره، و نمایندگی). مدیران، مفید بودن و کاربردی بودن سیستم اطلاعاتی خود را بر مبنای یک معیار پنج امتیازی در رابطه با هر کدام از وظایف مدیریتی رتبه بندی نمودند و به هر بخش رتبه ای دادند.
بالاخره، ویل و ویتالی رهیافتی کلی برای ارزیابی صحت هر نوع(۴۳) ارائه نمودند ( تبیینی). مولفان از طریق بررسی دقیق داده های متناسب با مدل نظری اولیه خود، می توانستند روابط علّی خاصی را به اثبات رسانند، و این منجر به راهنمای عملی برای برآورد و ارزیابی(۴۴) گردید. این راهنما نقاط قوت و ضعف مدیریت و توصیه های عملی از جمله نیاز به فعالیت برای بهبود کیفیت، کارآمدی و موثر بودن پروژه های توسعه اینده را مطرح می سازد.
آموزش نظریه و نظریه سازی
نظریه می تواند آن قدر پیچیده و غامض باشد که دانشجویان به کارآمدی آن در داخل یا خارج از کلاس شک کنند. اما به عنوان یک عنصر سازنده دانش علمی، پژوهش و کاربرد عملی، آموزش نظریات و فرایند توسعه نظریه باید یکی از بخشهای اصلی آموزش سیستم اطلاعاتی باشد. آموزش سیستمهای اطلاعاتی می تواند دانش علمی را با فعالیت سیستم های اطلاعاتی مرتبط سازد.
نخست، دانشجویان سیستمهای اطلاعاتی باید بیاموزند نظریه (در همه اشکال آن همان گونه که در این مقاله توضیح داده شد، چیست. بعضی از ساده ترین نظریات سیستم اطلاعات می توانند در نشان دادن این نکته که یک نظریه چگونه پدیده های طبیعی را تبیین و پیش بینی می کند، مفید واقع شوند. این نظریات ساده می توانند شامل شبکه استراتژیک یا تحول سازمانی گردند (ماتریس های ساده ۲×۲ و مراحل فرایند). سپس می توان نظریات پیچیده تر، مثل نظریه کنش معقول(۴۵) و مدل پذیرش فناوری(۴۶) را بررسی نمود. می توان منابعی را به دانشجویان معرفی نمود که نظریات مورد استفاده در پژوهش سیستم اطلاعات را فهرست بندی، تبیین و خلاصه بندی می کند (مثلاً وب سایت ISWorld).
آن گاه دانشجویان می توانند روشهای متنوع نظریه سازی و بسط آنها را همان طور که در این مقاله آمد بیاموزند. دانشجویان می توانند با کار بر روی بعضی پدیده های سیستم اطلاعات که مشاهده نموده اند به تمرین نظریه سازی بپردازند. برای ارزیابی نظریه سازیها نیز می توان به معیارهایی که آزمود (۱۹۹۸) در مورد چهارچوب یک مقاله خوب در مورد نظریه سازی مطرح ساخته استفاده نمود:
  • توصیف اجمالی پدیده مورد بحث
  • توصیف مدل نظری از جمله ساختارها، روابط، و محدوده ها
  • پیامدهای نظریه برای پژوهش و عمل
  • نتیجه گیری
در نهایت، دانشجویان می توانند با بررسی نمونه های آموزشی که موقعیتهای عملی را برجسته می سازد و با به کار بستن نظریات خاص قابل حل هستند، به درک بهتری از ربط نظریات سیستم اطلاعاتی برسند. بسیاری از همین نمونه های آموزشی بر اهمیت نظریات خاص تاکید می ورزند و از این رو می توان در کلاس درس آنها را مطرح نمود.
جمع بندی
رشته سیستمهای اطلاعاتی ربط پژوهش سیستمهای اطلاعاتی ونه نظریات سیستمهای اطلاعاتی را به دانش علمی مورد بحث قرار می دهد. دانش علمی نظامی از نظریات است که جهان را تبیین و توصیف می کند. این نظریات انتزاعی و بیناذهنی هستند و ربطی تجربی دارند. می توان آنها را یک مجموعه قوانین مطلق که توصیف کننده «حقایق واقعی» هستند قلمداد کرد، و یا به مثابه اصول موضوعه ای که مرتبط با هم هستند، و یا به مثابه توصیفات فرایند علی که می توانند منتقل کننده احساس ادراک باشند که برای دانش علمی بسیار مهم است. مولفان این مقاله بر این باورند که آموزش نظریات و ربط آنها به عمل سیستمهای اطلاعاتی بسیار ضروری است.
دو استراتژی عمده برای نظریه سازی وجود دارد – و نیز استراتژی سومی که ترکیبی از این دو است. استراتژی نخست، «پژوهش، آن گاه نظریه» یا همان رهیافت بیکنی که به معنای گردآوری داده های فراوان وبعد تحلیل آنها با تمام نظریات قابل کاربرد است. استراتژی دوم، «نظریه، آن گاه پژوهش» است و عبارت است از ایجاد یک نظریه، آزمایش یک گزاره مرتبط، و بعد چرخش بین تعدیل نظریه/ گزاره ها و انجام پژوهش تجربی بیشتر است. رهیافت ترکیبی نیز به معنای انجام پژوهش تجربی اکتشافی، ایجاد یک قاعده کلی، آن گاه چرخش میان نظریه سازی، آزمایش نظریه، و تدوین مجدد نظریه است. مزیت استراتژی سوم عدم اتلاف منابع به خاطر گردآوری حجم وسیعی از داده ها در جستجوی یک نظریه دیریاب و نیز عدم ابداع نظریه تا زمانی است که نظریه واجد یک مبنای تجربی گردد. در هر سه استراتژی، مساله غایی، کشف یا ابداع نظریه است؛ رهیافت ترکیبی بیشترین احتمال تبدیل یک ایده کلی به یک نظریه دقیق را که می تواند سبب افزایش دانش علمی گردد، فراهم می سازد.
می توان آموزش اصول یک نظریه را، احتمالاً با آموزش نظریات ساده تر قبل از نظریات پیچیده تر آغاز نمود. دانشجویان می توانند روشهای مختلف نظریه سازی را آموخته و با استفاده از یک قالب استاندارد به تمرین نظریه سازی بپردازند. بالاخره اینکه دانشجویان می توانند قابلیت عملی نظریات سیستمهای اطلاعاتی را با بررسی نمونه های آموزشی و واقعی سیستمهای اطلاعاتی در پرتو نظریاتی که دریافته اند، بیاموزند. نظریات سیستمهای اطلاعاتی مرتبط با فعالیت سیستمهای اطلاعاتی هستند و جزء برنامه های آموزشی سیستمهای اطلاعاتی محسوب می شوند.
منابع
Asriaansens, H. P. M. ( 1980). Talcott Parsons and the conceptual Dilemma (p. 22). London: Routledge & Kegan Paul
Benbasat, I and Zmud, R. ( 1999). " Empirical Reasearch in Information Systems: The Practice of Relevance," MIS Quarterly, vol. 23, no. 1, pp. 3-16
Blalock, H. M. ( 1969). Theory Construction: From Verbal to Mathematical Formulations (pp. 18). Englewood Cliffs: Prentice- Hall
Delone, W. H., and McLean, E. R. ( 1992). Information Systems Success: The Quest for the Dependant Variable. Information Systems Reasearch, 3 (1), 60-95
Hadamard, J. ( 1945). The Psychology of Invention in the Mathematical Field (pp. xi). New York: Dover Publications.
Kant, I. ( 1965). Critique of Pure Reason. New York: St. Martin’s Press
Lewin, K. ( 1945) The Research Center for Group Dynamics at Massachusetts Institute of Technology (pp. 126- 135), Sociometry, vol. 8.
Lyytinen, K. ( 1999). " Empirical Research in Information Systems: on the Relevance of Practice in Thinking of IS Research," MIS Quarterly, vol. 23, no. 1, March, pp. 25-28
Monod, E. ( 2002 August). Philosophical Foundations of Information System. Paper presented at the eight Americas Conference on Information Systems, Dallas, Texas.
Mullins, N. C. ( 1971a). the Art of Theory (pp. 37). New York: Harper & Row.
Popper, K. R. ( 1963). Conjectures and Refutation: The Growth of Scientific Knowledge. New York: Harper & Row.
Popper, K. R. ( 1972). The Logic of Scientific Discover. London: Hutchinson.
Reynolds, P. D. ( 1971a). A Primer in Theory Construction (pp. 3). Indianapolis: Bobbs-Merril Company.
Ibid. ( 1971b). (p. 10)
Ibid. ( 1971c). (p. 152)

۱. مبانی تحقیق علمی و نظریه سازی

دیوید مک دونالد(۲)، اسکات اشنبرگر(۳)
درآمد؛ اهمیت نظریه
ساخت، ایجاد، کشف، ابداع یا رشد نظریات ـ و آموزش آن- کانون توجه این مقاله است. هدف مقاله تمام کسانی است که خواهان درک کاملتری از این عنصر سازنده پژوهش و نحوه انتقال و آموزش آن هستند. تبیین و توصیف نظریات ( شاید بتوان گفت، نظریاتی در باب نظریه ها) درکی از چگونگی توسعه نظریه و آموزش آن به ما می بخشد.
بیشتر از شصت سال پس از آنکه لِوین(۴) ( ۱۹۴۵) اعلام کرد، «هیچ چیز مفیدتر از یک نظریه خوب نیست»، مولفان و پژوهشگران سیستم های اطلاعاتی، همچنان به بحث در خصوص پیامدهای استفاده از نظریه بر امکانپذیر شدن پژوهش و تدریس ادامه می دهند. بخش اعظم مقالات منتشر شده در این زمینه، انتقادی بوده اند.
رابی و مارکوس(۵) ( ۱۹۹۸) ضمن انتقاد شدید از ارتباط پژوهش و تدریس سیستمهای اطلاعاتی، این موضوع را نوعی تقابل دقت علمی در برابر ارتباط عملی قلمداد نمودند. در میان دلایل متعدد آنها برای عدم ارتباط- از جمله «تبیینهای بسیار خاص»، «تحلیلهای آماری پیشرفته»، و «اشاره بیش از حد به دیگر آثار منتشر شده»- «انتزاعات نظری» نیز وجود داشت. نظریه بخشی بسیار مهم از دقت علمی است اما استفاده کنندگان از نظریه عموماً نظریه را با ارتباط عملی یکسان می شمارند. از نظر رابی و مارکوس هیچ نوع تعارض ذاتی بین دقت(۶) و ارتباط(۷) وجود ندارد، و چهار استراتژی برای بهینه ساختن ارتباط عملی با پژوهش و تدریس دقیق و نظری مطرح نمودند: «افزایش حمایت از کارور(۸)، اتخاذ الگوهای پژوهش جدید، تولید گزارشهای پژوهشی قابل استفاده برای مصرف کننده، و حمایت از راههای پژوهش غیر سنتی» (ص ۷).
بنباست و ازمود(۹) (۱۹۹۹) به مقایسه مقالات و پاسخها در خصوص دقت پژوهش آکادمیک و ارتباط آنها با کارور تجاری پرداختند. آنها با برجسته ساختن انتقادات مولفان و پیشروان در امور تجاری در خصوص پژوهش، به توضیح این مطلب می پردازند که چرا عدم ارتباط روی می دهد، و پیشنهادهای خود را برای بیشتر مرتبط ساختن پژوهشها و مقالات با مسائل کاروران ارائه می نمایند. لیتینن(۱۰) ( ۱۹۹۹) دیدگاه اروپایی خود را اضافه نموده و خاطرنشان می سازد که چقدر مهم است پژوهشهای سیستمهای اطلاعاتی با تجارت مرتبط گردند.
اما، در خلال همین دوره، در یک مجله سیستمهای اطلاعاتی، فراخوان مقالات بیشتر در خصوص نظریه محض ( به عنوان مثال، ازمود، ۱۹۹۸) و نظریه سازی بود تا در خصوص آزمایش نظریه ( به عنوان مثال، وبر، ۲۰۰۳). جریان مشابهی از مقالات و موضوعات پیرامون نظریه خوب، نظریه سازی، و ارتباط عملی در حوزه مدیریت ( به عنوان مثال، فان دی فن(۱۱)، ۱۹۸۹) و علم اجرایی(۱۲) ( به عنوان مثال، ویک، ۱۹۹۵) به وجود آمد. هر دو پیرو این نظر بودند که نظریه خوب و دقت علمی برای پژوهش و تدریس خوب مطلقاً ضروری هستند، و اینکه ارتباط پژوهش با معضلات عملی برای توجیه پژوهش مطلقا الزامی است.
دانش علمی نظامی برای توصیف و تبیین جهان است. برای پرداختن به دانش علمی تنها اعلام این که چیزی وجود دارد کافی نیست؛ انسان باید چگونگی و چرایی وجود آن پدیده را نیز توصیف و تبیین کند. از آنجا که در این جهان تمام وقایع و موجودات به نحوی با هم مرتبطند ( حداقل در زمان و مکان)، این جهان نظامی از موجودات و ذوات، وقایع و نسبت بین آنهاست. از اینرو، دانش علمی در توصیف و تبیین جهان، فی نفسه، یک نظام توصیفات و تبیینها با روابطشان است.
در نظام دانش علمی، می توان از دانش و نسبتهای زیرعناصر نظام(۱۳)، تاثیرات متقابل آنها، و پیامدهای منطقی آنها بر نظام به طور کلی و نیز زیرعناصری که تا کنون کشف نشده اند، را استنتاج نمود. تالکوت پارسونز(۱۴) چنین دیدگاه نظام محوری به دانش و علم داشت؛ او پنجاه سال را به گردآوری آن چیزی صرف نمود که خود آن را «دانش پویا» می نامید- دانش نسبتهایی که به طور همزمان بین بسیاری از وقایع و ذوات وجود دارد. وی سعی نمود این دانش را در آنچه که خود «نظریه کنش»(۱۵) می نامید؛ نظریه ای که نظامی از مفاهیم است، قاعده بندی کند ( آدریانسنز ۱۹۸۰). نظریه از دیدگاه پارسونز، مبنا و جریان اصلی دانش علمی است.
نظریه ها، دانش علمی را منتقل می کنند و در نتیجه، بیانگر و تجسم آن علم هستند. از نظر مولینز(۱۶) نظریه ها «پلی بین زبان و تجربه هستند» ( مولینز، ۱۹۷۱ الف) استینچکومبی(۱۷)اعلام می کند «نظریه مبنای تمام علم است» ( استیچکومبی، ۱۹۶۸ الف). مقصود اصلی یک نظریه تبیین این مطلب برای نوع انسان است که چرا یک رویداد یا پدیده با رویداد یا پدیده دیگر مرتبط است؛ یا علل یک رویداد چه هستند. بدین معنا، تمام آنچه که ما به راستی در خصوص جهان می دانیم و از طریق آموزش منتقل می کنیم را می توان به طور خلاصه مجموعه ای از نظریه ها نامید.
همان طور که رینولدز(۱۸) می گوید، «یک مجموعه دانش علمی متشکل از آن دسته مفاهیم و گزاره هایی است که دانشمندان آنها را به جهت دست یازیدن به مقاصد علم مفید می شمارند» ( رینولدز، ۱۹۷۱ الف). اهداف یا مقاصد دانش علمی عبارتند از: گونه شناسی ( مقوله بندی و سازمان دهی)، پیش بینی وقایع آینده، تبیین وقایع گذشته یا وضعیت حال، درک علیت، و کنترل وقایع.
مطالعه خود نظریه را می توان از دیدگاهی معرفت شناختی نگریست- یعنی، مکانیزمی که با آن به مطالعه دانش می پردازیم، و یا از دیدگاهی علمی یا جامعه شناختی- یعنی، فلسفه علم ( پوپر، ۱۹۷۲؛ راسل، ۱۹۶۸). از دیدگاه معرفت شناختی، نظریه را می توان تکامل کارآمد و، گاهی اوقات، اگر چه به ندرت، تکامل علم برشمرد. این توصیف را می توان از مطالعه شرایط تاریخی منجر به تحول علم دریافت ( مونود، ۲۰۰۲). از دیدگاه فلسفه علم، ازمنظر تاریخی، دو گروه متمایز و مختلف شکل گرفته اند: تجربه گرایان(۱۹) و اصالت عقلیان(۲۰). تجربه گرایان که پیرو آموزه های لاک و هیوم هستند، معتقدند تمامی مفاهیم زاییده تجربه هستند. اصالت عقلیان، که با فلسفه های دکارت و لایب نیتس ظهور یافتند، معتقدند مفاهیم تنها از عقل، و کاملاً مستقل از تجربه نشات می گیرند.
گروه فلسفی علمی دیگر، «فکرباوری»(۲۱) را در برابر «ماده باوری» مورد بحث قرار می دهند. فکرباوران، که سرمنشاء آنها افلاطون است، معتقد بودند موضوعات پژوهش ضرورتاً نباید با حواس پنجگانه ادراک شوند. از سوی دیگر، ماده باوران، که سرمنشاء آنها اپیکور(۲۲) است، معتقدند عقل تنها می تواند موضوعات محسوس(۲۳) پژوهش را درک کند. سرمنشاء تمامی ایده ها و مفاهیم، ابژه های زمینی است که ما، به عنوان افراد دارای حواس، یک عمر از طریق حواس پنجگانه با آنها در ارتباط هستیم.
نظریه چیست؟
به طور خلاصه، یک نظریه یک ایده است؛ ایده ای انتزاعی با شکل، هدف، کیفیات و مشتقات خاص. اما یک ایده ذهنی و قابل انتقال که محصور در شکل ارائه و معرفی آن نیست، بلکه محصور با جوهره ای است که با شکل خود بیان می کند. نظریات که با زبان طبیعی ( مثل انگلیسی) یا زبان مصنوعی ( مثل نمادشناسی ریاضی) ارائه می شوند، سه شکل کلی به خود می گیرند ( رینولدز، ۱۹۷۱ ب):
  • یک مجموعه قوانین
  • یک مجموعه تعاریف، اصول موضوعه، یا گزاره ها
  • یک مجموعه توصیفات فرایندهای علّی
نظریه به مثابه یک مجموعه قوانین
نظریه ها به مثابه یک مجموعه قوانین، کلیاتی تجربی در خصوص قوانین طبیعی هستند. آنها، اصولاً، گزاره هایی هستند که توصیف کننده موقعیتها و روابطی می باشند که دانشمندان نسبت به آن آن قدر مطمئن هستند که این نظریات را حقایق «مطلق» قلمداد می کنند؛ چرا که همواره با داده های تجربی قابل تاییدند. در قالب نظریه به مثابه مجموعه ای از قوانین، تمام دانش علمی مجموعه ای از قوانین در مورد جهان است، قوانینی که روی هم رفته «حقیقت راستین» را تشکیل می دهند. تمام نظریات در این قالب مفاهیمی دارند که تعاریف عملیاتی و کارکردی دارند و در شرایط عینی قابل سنجش هستند. یک شیوه مقوله بندی نظریات با استفاده از مفهوم مجموعه ای از قوانین، قلمداد کردن گزاره های نظری انتزاعی به مثابه گزاره هایی است که دارای درجات مختلف حمایت تجربی هستند. گزاره هایی که فاقد این حمایت تجربی باشند فرضیه نامیده می شوند؛ گزاره هایی که تا حدی دارای این حمایت باشند کلیات تجربی(۲۴) قلمداد می شوند، و گزاره هایی که از بیشترین میزان حمایت تجربی برخوردار باشند قانون نامیده می شوند. در هر صورت، مقوله بندی بر مبنای پذیرش آن از سوی دانشمندان به طور کلی امری ذهنی است. هر چند بعضی از دانشمندان ترجیح می دهند تنها گزاره های ربطی قانون نامیده شوند ( و ترجیحا گزاره هایی که مبین یک رابطه علّی هستند)؛ اما اینکار توصیفات مفید پدیده ها را نادیده می گیرد مثل این گزاره که «تمام مواد انرژی دارند».
دانش علمی در قالب یک مجموعه قوانین برای ارائه گونه شناسی، پیش بینی و تبیین، و، در صورتی که گزاره ها به اندازه کافی دقیق باشند، فراهم ساختن امکان کنترل بر وقایع، کاربرد دارند. اما، آنها عرضه کننده هیچ گونه «حس فاهمه»(۲۵) در قبال هر یک از پدیده های بحث شده نیستند و تنها بیانگر «حقایق» هستند. نظریاتی از این دست نقایص دیگری نیز دارند. از آنجا که این نوع نظریات مبتنی بر گواه تجربی هستند، هر نوع مفهومی که در یک قانون مورد استفاده قرار می گیرد باید قابل اندازه گیری و سنجش باشد (و نفی کننده بسیاری از مفاهیمی است که در حال حاضر در علوم اجتماعی مورد استفاده قرار می گیرد مثل اقتدارگرایی یا مهربانی؛ تنها می توان پیامدهای آن مفهوم را سنجید و نه خود مفهوم را). به علاوه، گزاره هایی که سازنده یک مجموعه قوانین هستند مستقل فرض می شوند (بی ارتباط با یکدیگر). و این بدان معناست که پژوهشی در حمایت از یک گزاره یا قانون نمی تواند از یک قانون یا گزاره دیگر حمایت کند. راهی برای سازماندهی این گونه نظریات وجود ندارد و در نتیجه پژوهش ممکن است ناکارآمد باشد و گزاره های منتج از پژوهش بسیار گسترده باشد ( زیرا هیچ نسبت و رابطه ای نمی تواند بیانگر مجموعه نظریات باشد).
نظریه به مثابه یک مجموعه تعاریف، اصول موضوعه، یا گزاره ها
یک نظریه بدیهی(آگزوماتیک)(۲۶) نوعاً به مثابه یک مجموعه مرتبط از تعاریف و گزاره ها تعریف می شود که هر یک از آنها را می توان نهایتاً از تعاریف دیگر استنتاج کرد ( به عنوان مثال، بسیاری از نظریه های ریاضی) نظریات بدیهی بسیار منسجم هستند ( آنها باید بسیار مرتبط با یکدیگر باشند)؛ این نظریه ها ساده هستند ( در برابر ترکیبات پیچیده و مرکب نظریات بدیهی)؛ و بالاخره این دست نظریات، ظریف و زیبا(۲۷) هستند زیرا آنها کاملاً مستقل از یک شکل بازنمود هستند. از نظر بلالوک(۲۸) تنها آن دسته گزاره هایی که توصیف کننده یک رابطه علّی مستقیم بین دو مفهوم باشند را باید اصل موضوعه(۲۹) قلمداد کرد تا از ابهام در توصیف نظریات کاسته شود ( بلالوک، ۱۹۶۹).
قالب نظریه بدیهی، مزیتهای متعددی نسبت به قالب نخست یعنی نظریه به مثابه یک مجموعه از قوانین دارد. نخست اینکه، از آنجا که بعضی از گزاره ها را می توان از گزاره های دیگر مشتق نمود، نیازی نیست همه مفاهیم قابل اندازه گیری و سنجش باشند ( و در نتیجه می توان از مفاهیم فرضی یا غیرقابل اندازه گیری برای توسعه نظریه استفاده نمود). ثانیاً، تعداد گزاره هایی که بیانگر دانش علمی هستند می تواند کمتر باشند زیرا می توان از یک مجموعه از اصول موضوعه برای ابداع یک مجموعه گسترده تر از گزاره ها استفاده نمود. سوم اینکه، پژوهش می تواند در این قالب کارآمدتر باشد زیرا حمایت تجربی از یک گزاره احتمالاً سبب حمایت از کل نظریه خواهد شد. و بالاخره، قالب اصول موضوعه به نظریه پرداز اجازه می دهد نتایج تمام مفروضات یا اصول موضوعه خود را بررسی نماید. اما همانند گزاره های نظریه به مثابه یک مجموعه قوانین، از گزاره ها در قالب اصول موضوعه می توان برای استخراج منطقی تبیین ها و پیش بینی ها، طبقه بندی و سازماندهی رویدادها استفاده نمود، اما، باز هم، آنها عموماً ناتوان از ارائه حس «ادراک» هستند.
نظریه به مثابه یک مجموعه توصیفات فرایندهای علّی
قالب فرایند علی نظریه، یک مجموعه مرتبط تعاریف و گزاره هاست که موقعیتهایی را توصیف می کند که در آن انتظار می رود یک یا چند فرایند علّی وجود داشته باشد، و یا تاثیر یک یا چند متغیر مستقل را بر یک یا چند متغیر وابسته شناسایی می کند. تفاوت عمده بین این شکل از نظریه و قالب نظریه به صورت اصل موضوعه آن است که در این قالب تمامی گزاره ها با استفاده از یک فرایند علّی در یک سیستم بیان می شوند که مبین این نکته هستند که چگونه چیزی رخ می دهد. قالب علّی نظریه برای ارائه یک گونه شناسی، پیش بینی و تبیین، و فراهم ساختن امکان کنترل (همانند نظریه به مثابه یک مجموعه قوانین) مفید هستند. تفاوت اصلی و مزیت اصلی نظریات علّی، آن است که نظریات علّی نظام مند می توانند حس ادراک فراهم نمایند که برای دانش علمی بسیار حیاتی است. این نظریات می توانند به عنوان قانون یا اصل موضوعه ظهور یابند اما هنگامی که در یک قالب علّی توصیف می شوند، می توانند به مخاطب خود احساس دانش بیشتری نسبت به مجموعه بخشها منتقل کنند. نظریات علّی، همانند اصول موضوعه، مفاهیم فرضی یا غیرقابل اندازه گیری را مد نظر قرار می دهند، و به پژوهشگران اجازه می دهند نتایج قاعده بندی خود را ببینند. از نظر رینولدز، در پژوهش اجتماعی، نظریات علّی بیشتر امکان توسعه را فراهم می سازند تا نظریات بدیهی یا نظریات به مثابه یک مجموعه قوانین (ص ۱۰۶). تنها نقصان شاید در ندانستن زمان توقف در تحقیق علل مربوطه باشد؛ نظریات علّی تبیینی نیازمند پژوهش گسترده هستند در حالی که نظریات علّی پیش بینانه تنها باید دقیق باشند ( در حد قابل قبولی از اعتماد) فارغ از اینکه چند متغیر علّی غایی مستقل ممکن است وجود داشته باشند.
مشخصات نظریات
صرف نظر از قالب یک نظریه، مشخصات مشابهی در تمام انواع نظریات وجود دارد. نخست اینکه همه آنها انتزاعی هستند؛ یعنی، آنها به جز آنکه در پیوند با یک زمان و مکان عینی هستند، به طور کلی مستقل از زمان و مکان هستند. هر نظریه ای که مختص به یک زمان و مکان باشد بسیار خاص است؛ پژوهش در باب نظریه غیرانتزاعی بسیار ناکارآمد است. ثانیا، آنها بیناذهنی(۳۰) هستند؛ یعنی، بر سر معنای آنها به دلیل دقت منطقی ذاتی آنها توافق نظر وجود دارد. اگر دانشمندان نتوانند در مورد پیش بینی های منتج از ترکیبات گزاره ها توافق نظر داشته باشند، آن گاه بر سر مفید بودن گزاره ها نیز توافق نظری نمی تواند وجود داشته باشد؛ اگر آنها نتوانند بر سر مفید بودن و کارآمدی گزاره ها به منظور دست یافتن به اهداف علم توافق نظر داشته باشند، گزاره ها از نظر دانش علمی بی فایده خواهند بود. و مشخصه آخر اینکه، تمام نظریه ها ربط تجربی دارند؛ یعنی، یا مبتنی بر داده های تجربی هستند و یا مرتبط با قالبهای تجربی هستند ( یعنی، تنها فلسفه شخصی نیستند). مقصود اصلی از یک نظریه تبیین این مطلب است که چرا یک رویداد با رویدادی دیگر در ارتباط است، و یا علل یک رویداد چیست. دانشمندان باید بتوانند مطابقت بین یک نظریه و داده های تجربی عینی را ارزیابی نمایند. اما، آزمایش متعاقب هر مفهوم یا گزاره این پرسش است که آیا دیگر دانشمندان آن را برای اهداف علم مفید می شمارند یا خیر.
چند تعریف
اگر یک ایده یا تصور قرار است با دیگران در میان گذاشته شود، باید به نحوی منتقل گردد؛ اگر قرار است منتقل گردد، باید از کلمات یا نمادهایی استفاده کند که از نظر عموم قابل فهم است و تعاریف آنها با دیگران در میان گذاشته شده باشد. تعاریف مشتق متشکل از اصطلاحات بنیادینی هستند که اشاره به مفاهیمی می کنند که بین دانشمندان در آن حوزه مشترک است. تعاریف واقعی توصیف کننده «جوهر واقعی» یک ابژه یا پدیدار است. مفاهیم به یک ابژه یا پدیدار یا به مشخصات یک شئی اشاره می کنند که درجات مختلفی می توانند داشته باشند ( سطوح کمی سازی)(۳۱) از نظر استینچکومبی، یک مفهوم، فرضیه ای است که می گوید یک چیز خاص باعث روی دادن چیزهای دیگر می شود؛ مفهوم، متغیری است که ارزشی در جهان دارد (ص ۳۸).
همین که یک مفهوم معرفی می شود و دانشمندان در مورد معنای آن به توافق نظر دست می یابند، می توان از آن در گزاره ها برای توصیف «جهان واقعی» استفاده نمود. یک گزاره، اصولاً توصیف یک رابطه بین دو یا چند مفهوم ( از منظر پیوستگی یا رابطه علی) با ربط تجربی است ( یعنی می توان گزاره را با بعضی پدیده ها مقایسه کرد). اما، بعضی گزاره ها، ادعای وجود پدیده ای را می نمایند که با یک مفهوم به آن اشاره می شود ( گزاره های وجودی). اما، جوهره دانش علمی با گزاره های ربطی بیان می شود ( استینچکومبی، ۱۹۶۸ ب). آگاهی از وجود یک نمونه از یک مفهوم، بیانگر اطلاعاتی در خصوص وجود نمونه مفهومی دیگر است. تبیین ها، پیش بینی ها، و حس ادراک، بستگی به گزاره های ربطی دارد.
گزاره ها را از دیدگاه سطوح انتزاع نیز می توان مورد بررسی قرار داد: نظری، عملیاتی، و عینی ( کانت ۱۹۶۵). کلی ترین سطح، همان سطح نظری است؛ وقتی که یک گزاره محتوی مفاهیم نظری است. اگر مفاهیم نظری با تعاریف عملیاتی مرتبط با مفاهیم نظری جایگزین گردند، آن گاه گفته می شود گزاره در سطح عملیاتی است. بالاخره، اگر تعاریف عملیاتی با یافته های یک پروژه تحقیقاتی خاص و یا توصیف یک رویداد عینی خاص جایگزین گردد، آن گاه شاید بتوان گفت گزاره در سطح عینی(۳۲) است.

۲. فلسفه در برابر نظریه: تغییر شکل دادن به بحث

جان مک کامبر
موسسه زبانهای آلمانی
درآمد؛ یک بحث و گفتمان یا یک مشاجره؟
بحث و گفتمان خواندن بازی دو طرفه ای که گهگاه بین نظریه و فلسفه روی می دهد، شاید اعطای افتخار بیش از حد به آن باشد. آنچه که بیشتر مد نظر من است مشاجره بین این دو است، از هابرماس گرفته تا کواین، که از ارزشهای «عقل، حقیقت و پژوهش آکادمیک» (۱) حمایت می کنند؛ و از نیچه گرفته تا دریدا که این ارزشها را زیر سوال می برند و حتی آن را به مضحکه می گیرند.
ممکن است تصوری که من ارائه می دهم تصوری محدود از نظریه به نظر برسد، زیرا به یک معنا تمام نظریه پردازانی که من در اینجا در خصوص آنها بحث خواهم کرد را می توان فیلسوف و نیز پسامدرن خطاب کرد؛ اکنون آنچه بدیهی به نظر می رسد آن است که آن گونه که من شاخصه بندی و مشخص نموده ام هیچ گونه بحث و گفتمانی بین این دو امکان پذیر نیست. از نظر نظریه پردازان، مناظره و بحث عقلانی با فیلسوفان برابر با از پیش تسلیم شدن است. از نظر فیلسوفان استفاده از عقل بر ضد نظریه پردازان به معنای آن است که خود را در معرض پرسش قرار دهند و حتی کار مضحکی به نظر می رسد؛ همان طور که جان سرل چنین نظری دارد (۲). بنابراین، ما به جای یک بحث و گفتمان وارد نزاعی شده ایم که در آن نظریه پردازان دائماً شوخیها و کنایه های نیشدار نثار فیلسوفان می کنند و فیلسوفان به سکوتی طولانی پناه می برند. مواجهه و بر خورد دریدا و سرل تنها یکی از این برخوردهاست. باید بگویم این برخورد و برخوردهای نظیر آن کلاً شبیه چیزی جز صحنه نهایی «مونتی پایتون و جام مقدس»(۴۷) نیست، که در آن جان کلیسی، نقش یک مرد فرانسوی را بازی می کند، که دور قلعه دون می چرخد و بد وبیراه نثار شاه آرتورِ مات و مبهوت می کند.
به نظر می رسد برای فراتر رفتن از این وضعیت بیشتر نیاز به تغییر شکل دادن یک مشاجره به یک بحث و گفتمان داریم تا تغییر شکل دادن به یک بحث. اما چنین کاری چگونه ممکن است؟ فکر می کنم ما می توانیم با اندیشیدن به معنای کلمه «نظریه» گامی به سوی جلو برداریم.
تئوریا در زبان یونانی ترکیبی از کلمه «تئیا» (theia)، به معنای امور الاهی، و هورائو(horao)، به معنای «دیدن» است. تئوریا در آغاز به معنای مشاهده چیزها و امور الاهی و در واقع فعل و عمل یک تئوروس بود؛ یعنی کسی که از خدایان معبد نظر می خواست، چرا که امور الاهی در سطحی فراتر از آن هستند که ما انسانها بتوانیم آنها را تغییر دهیم، و بدین سان دانش نظری رفته رفته به معنای دانشی شد، که در مقایسه با دانش عملی، موضوع شناسایی خود را تغییر نمی دهد.
خدایان یونانی فناناپذیر هستند و از این رو از شلاق و زخم زمان مصون هستند. همان طور که سوفوکل می گوید:

Monoi ou gignetai
Theoisi geras oude kat ‘thanein pote.
Ta d’alla sugkhei panth ho pagkrates khronos.
که من آن را چنین ترجمه می کنم:

تنها خدایان جاودان
پیری و مرگ را تجربه نمی کنند
و زمان همه چیز را، به جز خدایان، ناپدید خواهد ساخت.

پس اصطلاح نظریه، صرفاً یک اصطلاح و واژه تهی که ما بتوانیم از آن استفاده کرده و هیچ توجهی به نتایج آن نداشته باشیم، نیست. نظریه با توجه به بحث کنونی دو مشخصه دارد:
۱. بحث و گفتمان را معرفت شناختی می سازد- ما را وا می دارد که به آن به مثابه بحثی در خصوص اموری نظیر عقل و حقیقت و دانش بنگریم.
۲. ما را وادار می کند که به نظریه به مثابه امری که مستلزم شناخت اموری هستند که خارج از قلمرو زمان هستند، بنگریم
دیدگاهی که مسلماً در تضاد آشکار با آن دیدگاهی است که امروزه نسبت به نظریه وجود دارد.
من به مبحث و مشخصه دوم بازخواهم گشت اما فعلاً بیشتر با مشخصه اول سروکار دارم. چه می شود اگر تاویلهای معرفت شناختی مشاجره بین نظریه و فلسفه گمراه کننده باشند؟ چه خواهد شد اگر مسائل مورد اختلاف بین دو اردوگاه عمیق تر از آنی باشند که بتوان آنها را با اصطلاحات معرفت شناختی بیان کرد؟ من با در نظر داشتن این پرسش در ذهنم، دو گزینه برای تاویلهای عمیق تر ارائه می نمایم، که یکی از سوی فلسفه ارائه می شود و دیگری خاص نظریه است.
دوه شیوه برای تفسیر مجدد «بحث»
اگر بخواهم به صورتی کلی بگویم، هستی شناسی از معرفت شناسی عمیق تر است؛ زیرا معرفت شناسی (به مثابه تلاش برای کشف این مطلب که آیا اصولاً معرفت امکان پذیر است یا خیر و اگر ممکن است ما تا چه حد قادر به شناخت هستیم) با اتخاذ یک نوع خاص هستی شناسی تاثیرگذارتر می شود. به طور کلی، این هستی شناسی تفاوت زیادی بین شناسنده و موضوع شناسایی قائل می شود. بنابراین شاید از یک منظر فلسفی، بحث و گفتمان میان فلسفه و نظریه امکان پذیر نباشد زیرا هر دو طرف واجد هستی شناسیهای متفاوتی هستند؛ و فیلسوفان بر این باور هستند که چیزهایی که ما می شناسیم بیشتر از آنی شبیه ما هستند که نظریه پردازان بپذیرند. اگر ما این تحلیل از بحث را بپذیریم، به دو گام دیگر نیاز است: ما باید هستی شناسیهای هر یک از این دو موضع را تبیین و روشن نماییم، و نیز باید تلاش کنیم آنها را ارزیابی نماییم. از نظر طرف فلسفی این یک داستان قدیمی و پیچیده است، و من در اینجا آن را تکرار نمی کنم؛ مهم ترین اقدام برای تبیین یک هستی شناسی پسامدرن یا نظری، همان تبیین ژیل دلوز است، و من آن را نیز در اینجا دوباره تکرار نمی کنم. اما فرایند ارزیابی متقابل هنوز شروع نشده است.
تاریخ اخیر بیانگر جوابی است که بیشتر سازگار با نظریه است. چهار دهه اخیر شاهد جنبش عظیم مستضعفان زمین برای در هم شکستن زنجیرهای اسارت خود بوده است. از ماجراهای روی داده برای روزا پارکز(۴۸) در اتوبوسی در بیرمنگام گرفته تا اعتصاب متحیرکننده گروه ۲۱ و ترک اجلاس سازمان تجارت جهانی در کانکام(۴۹)، این جنبش آزادیخواهی بزرگ با حمایت زیادی از سوی گروههای نژادی، مذهبی، اقلیتهای قومی، زنان، همجنس بازان، و مردمی که طعم استعمار را چشیده اند، روبرو گردید. این جنبش را در سطح انتزاعی آن می توان با اصطلاحات معرفت شناختی گونه ای مبارزه علیه متافیزیک «حضور»(۵۰) ( دریدا)، «وحدت»(۵۱) به مثابه یک مقوله تاریخی ( فوکو)، و «بازنمود»(۵۲) ( دلوز)؛ مفاهیم بنیادینی که به مفاهیم بنیادین دیگری همچون «عقل»، «حقیقت» و «دانش» اعتبار می بخشد و کسانی همچون هابرماس، کواین و غیره به دنبال دفاع از آنها هستند. بدین سان نظریه، آن گونه که من در اینجا آن را تعریف می کنم ( در پاراگراف نخست) تنها بیانگر و دال بر تنها یک بخش، و آن هم بخش انتزاعی، یک جبهه بسیار گسترده تر است؛ نظریه در قالبهای مختلف نظریه فرهنگی، ادبی، سیاسی، و جز آن ( البته، همه این نظریات پست مدرن نیستند). از این دیدگاه، فیلسوفان را باید از منظر سیاسی مورد قضاوت قرار داد و نیز باید به خاطر تبعیت خیره سرانه آنها از مواضع «انفعالی» مورد انتقادشان قرار داد.
هیچ یک از این دو گزینه برای تفسیر و تحلیل عمیق تر بحث فلسفه-نظریه کارآمدی ندارد. پاسخ فلسفی، به سهم خود، ما را به قلمرو امن فلسفی براهین انتزاعی عقب می کشاند؛ بی هیچ ارتباطی با تاریخ اخیر.
این قلمرو همخوان با دیدگاه من به نظر می رسد اما مسلماً مخاطرات خاص خود را دارد؛ حتی برای فیلسوفان نیز، چنین قطع ارتباطی با تاریخ مساله آور است، زیرا فیلسوفان مشروعیت خود را از ارتباط با تاریخ و نیز دیگر دانشها به دست می آورند. به عنوان مثال، فلسفه تحلیلی اغلب متهم می شود که فلسفه ای تماماً غیرتاریخی گرایانه است. اما به واقع این فلسفه در این کشور به مثابه تلاشی برای درک و فهم تنها و مهم ترین فرایند تاریخی سیصد و پنجاه سال اخیر تا سال ۱۹۵۰ گسترش یافت؛ یعنی ظهور علم، که سرمایه داری، دولت-ملت، نهادهای اجتماعی بورژوایی، و نظامهای استعماری مختلف را امکان پذیر ساخت ( این به هیچ عنوان تصادفی نیست که یکی از مهم ترین کتابهای این سنت، «ظهور فلسفه علمی» (۴) نام گرفته است) . جنبش آزادیخواهی بزرگ، که تقریباً درست در زمانی که هواداران جنگ سرد و هواداران نظریه کوانتوم به «علم باشکوه»(۵۳) پایان داده و ما را با «علم بزرگ»(۵۴) تنها گذاشتند، امروزه به همان اندازه شایسته تامل فلسفی است. اما به نظر می رسد که به ما می آموزد که فیلسوفان نمی توانند بدون مورد پرسش قرار دادن همان مفاهیمی که با آن حرفه خود را دنبال می کنند درگیر چنین تاملاتی گردند؛ مفاهیمی همچون حقیقت و عقل.
اگر ما گزینه نظریه را بپذیریم، مساله دیگری روی خواهد داد. زیرا وقتی مفاهیم بنیادین «عقل» و «حقیقت» به عنوان مفاهیمی سرکوبگرانه قلمداد شوند، ما اعتبار گفتمان را زیر سوال برده ایم و آن را کم ارزش جلوه داده ایم. و این نیز ما را به ابطال امر دیگری رهنمون می کند: این آموزه معبد دلفی که خود را بشناس(۵۵)؛ که در تفسیر افلاطون، پس از سقراط به مثابه الزام ارائه توضیحی به دیگران در مورد آنچه که در حال انجام آن هستید، تبدیل شد. این آموزه تنها یک مصنوع پروژه غربی عقل نیست؛ اگر ما نتوانیم خودمان را برای دیگران توضیح دهیم هیچ درک متقابلی- و نیز هیچ عمل مشترکی - امکان پذیر نخواهد بود. رهیافتی که خود را به منزله حد انتزاعی یک جنبش آزادیخواهانه قرار می دهد، اما احتمال کنش مشترک را برای دستیابی به این آزادی تضعیف می کند، به واقع رهیافتی جالب توجه است ( همچنانکه هگل می گوید). بنابراین نظریه پردازان نیاز دارند که خود را تفسیر و توضیح دهند. اما هیچ یک از کسانی که من آنها را سه مرد عاقل نظریه پسامدرن می نامم- دریدا، فوکو، و دلوز- نمی توانند چنین کاری بکنند. به نظر من همه آنها این مساله را دارند زیرا خط سیر اندیشه آنها حقیقت و عقل را تا بدان حد تضعیف می نماید که نمی توانند برای دیگران گفتمان خود را توضیح و تبیین نمایند(۵۶). چنان به نظر می رسد که انگار به رسمیت شناختن «دیگری راستین» آنها را ساکت می سازد و آنها را به نحوی تناقض آمیز وا می دارد که از این امر روی برگردانند.
دلیل اینکه دریدا، دلوز، و فوکو، وسوسه می شوند که عقل و حقیقت را بدین شکل زیر سوال برند آن است که همگی آنها پیرو هایدگر در تلفیق مرگبار وجود(۵۷) و حضور(۵۸) هستند (۵). حضور، شرطی برای حقیقت و ارجاع است، و اینها به نوبه خود شرایط اندیشه، زبان و کنش مشترک هستند. در مقایسه، همان طور که استدلال خواهم نمود، وجود هم خاص تر و هم سرسخت تر(۵۹) است.

نظرات کاربران درباره کتاب نظریه‌پردازی

امیدوارم کتاب خوبی باشه
در 2 ماه پیش توسط