فیدیبو نماینده قانونی انتشارات شهرستان ادب و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب دست‌هایش خونی، چشم‌هایش گریان

کتاب دست‌هایش خونی، چشم‌هایش گریان

نسخه الکترونیک کتاب دست‌هایش خونی، چشم‌هایش گریان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۱,۸۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب دست‌هایش خونی، چشم‌هایش گریان

از بین ده‌ها نفری که می‌خواستند بروند بالا و زنجیر را به گردن مجسّمه بیندازند، فقط یک مرد میان‌سال موفّق شد. زنجیر را قلّاب کرد و انداخت به گردن مجسّمه و بعد گفت: «بکشید». سرِ دیگرِ زنجیر را به ماشینی بستند و کشیدند و زنجیر پاره شد. مرد گفت: «مرتیکه دیروز گورشو گم کرده، حالا مجسّمه‌ش زنجیر پاره می‌کنه واسه ما!» بعد تف کرد به صورت مجسّمه و گفت: «پفیوز!» مرد زنجیر را بست به کمر مجسّمه. بعد گفت: «همین الآن باید کمر شاه را بشکنیم». یک نفر داد زد و گفت: «نه، به گردنش ببند». بعد خواست بالا برود؛ نتوانست، افتاد پایین. دوباره فریاد کشید: «به گردنش ببندید؛ فقط به گردنش.» به گردن خود اشاره کرد و با صدای بلند داد زد: «به گردنش، به گردنش». مرد بالایی گفت: «نمی‌شه، کوتاهه، نمی‌رسه، باید کمرشو بشکنیم». سرِ دیگرِ زنجیر را می‌خواستند به کامیون ببندند. مردِ معترض نگذاشت. گفت: «باید به گردنش ببندید. باید گردنشو بشکنید». چند نفر آمدند جلو تا مرد معترض را آرام کنند تا مراسم مجسّمه‌کشی تمام شود. مرد معترض راضی نشد و گفت: «باید گردنش را اوّل بشکنید؛ اوّل گردنش را بعد.» آب دهانش را قورت داد و ادامه داد: «مأموراش گردن من را...» حرفش را ناتمام گذاشت و یقه‌ی پیراهنش را باز کرد. استخوان قلمبه‌ای را که از گوشه‌ی کتف‌اش بیرون زده بود، به جماعت نشان داد.

ادامه...

بخشی از کتاب دست‌هایش خونی، چشم‌هایش گریان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری ...

نظرات کاربران درباره کتاب دست‌هایش خونی، چشم‌هایش گریان