فیدیبو نماینده قانونی انتشارات نگاه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب نوشته‌های پراکنده

نسخه الکترونیک کتاب نوشته‌های پراکنده به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب نوشته‌های پراکنده

علاوه بر نوشته‌های گوناگونی که از صادق هدایت به صورت کتاب مستقل و جداگانه منتشر شده، نوشته‌های پر ارزش دیگری نیز از وی به طور پراکنده به‌یادگار مانده است که لازم بود جمع‌آوری شود و مانند سایر نوشته‌های او دوباره به چاپ برسد. جناب آقای هدایت‌قلی هدایت (اعتضادالملک) پدر ارجمند صادق هدایت، انجام این امر را به‌عهده اینجانب محول فرموده‌اند و اینجانب نیز کلیه نوشته‌های پراکنده صادق هدایت را که برخی از آنها به وسیله صادق مورد تجدید نظر قرار گرفته، پس از جمع‌آوری و طبقه‌بندی در اختیار ناشر قرار داده‌ام.
صادق هدایت که بیشتر وقت خود را به مطالعه نوشته‌های نویسندگان بزرگ خارجی و داخلی می‌گذراند، با اطلاعات وسیع و تشخیص دقیقی که داشت، گاه ضمن مطالعه، به اثری از یکی از نویسندگان خارجی و یا به یک موضوع درخور تحقیق و تتبع برخورد می‌کرد که توجه او به جانب آن معطوف می‌شد و لذا در صدد برمی‌آمد آن اثر را به فارسی برگرداند و یا درباره موضوع مورد توجه خود به تحقیق و تتبع بپردازد و نظریات خویش را به صورت مقاله‌ای به چاپ برساند. غالب این نوشته‌ها از حیث حجم طوری نبود که بتوان آن را به صورت کتابی جداگانه منتشر کرد، ناگزیر می‌بایستی آن را در یکی از مجله‌ها یا نشریه‌های مناسب درج نمود، همین نوشته‌هاست که اینک قسمت اعظم متن مجموعه حاضر را تشکیل می‌دهد.
اين كتاب شامل نوشته‌هاي پر ارزشي است كه از صادق هدايت به طور پراكنده به يادگار مانده است و لازم بود جمع‌آوري شود و مانند ساير نوشته‌هاي او دوباره به چاپ برسد.

ادامه...
  • ناشر انتشارات نگاه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 4.35 مگابایت
  • تعداد صفحات ۶۴۷ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب نوشته‌های پراکنده

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



توضیح

علاوه بر نوشته های گوناگونی که از صادق هدایت به صورت کتاب مستقل و جداگانه منتشر شده، نوشته های پر ارزش دیگری نیز از وی به طور پراکنده به یادگار مانده است که لازم بود جمع آوری شود و مانند سایر نوشته های او دوباره به چاپ برسد. جناب آقای هدایت قلی هدایت (اعتضادالملک) پدر ارجمند صادق هدایت، انجام این امر را به عهده اینجانب محول فرموده اند و اینجانب نیز کلیه نوشته های پراکنده صادق هدایت را که برخی از آنها به وسیله صادق مورد تجدید نظر قرار گرفته، پس از جمع آوری و طبقه بندی در اختیار ناشر قرار داده ام.
صادق هدایت که بیشتر وقت خود را به مطالعه نوشته های نویسندگان بزرگ خارجی و داخلی می گذراند، با اطلاعات وسیع و تشخیص دقیقی که داشت، گاه ضمن مطالعه، به اثری از یکی از نویسندگان خارجی و یا به یک موضوع درخور تحقیق و تتبع برخورد می کرد که توجه او به جانب آن معطوف می شد و لذا در صدد برمی آمد آن اثر را به فارسی برگرداند و یا درباره موضوع مورد توجه خود به تحقیق و تتبع بپردازد و نظریات خویش را به صورت مقاله ای به چاپ برساند. غالب این نوشته ها از حیث حجم طوری نبود که بتوان آن را به صورت کتابی جداگانه منتشر کرد، ناگزیر می بایستی آن را در یکی از مجله ها یا نشریه های مناسب درج نمود، همین نوشته هاست که اینک قسمت اعظم متن مجموعه حاضر را تشکیل می دهد.
قسمتی دیگر از نوشته های این مجموعه عبارت از آثاری است که در زمان حیات هدایت به صورت جزوه های کوچک به چاپ رسیده و عنوان بیشتر آنها در فهرست آثار وی ذکر شده است. این جزوه ها عبارتست از:

رباعیات حکیم عمر خیام
انسان و حیوان
سایه مغول
اوسانه
گجسته ابالیش
آب زندگی
فردا
افسانه آفرینش

که متن دقیق آنها نیز عیناً در اختیار ناشر قرار داده شده است.(۱)

البته با قطعی که برای آثار هدایت در چاپ جدید در نظر گرفته شده، هیچ یک از این جزوه ها را نمی توان به صورت کتاب جداگانه منتشر کرد چه با قطع مزبور عده صفحات هر یک از آنها معدود خواهد بود. گذشته از این، ضرورت خاصی در میان نیست که هر نوشته هدایت به صورت کتاب جداگانه به چاپ برسد، چه منظور اساسی این است که آثار وی به طرز و شکل مناسبی در دسترس علاقه مندان قرار گیرد.
***
نوشته های پراکنده صادق هدایت را به سه دسته متمایز زیر می توان تقسیم کرد:
اول ـ داستان ها.
دوم ـ مقاله ها، قطعات و جزوه های گوناگون.
سوم ـ آنچه صادق هدایت به فرانسه نوشته است.

در مجموعه حاضر نیز نوشته های مزبور به ترتیب فوق طبقه بندی شده است.
بنا به نظر جناب آقای اعتضادالملک، عنوان آثار صادق هدایت در چاپ جدید طبق فهرستی خواهد بود که در مجموعه حاضر ذکر شده است و نوزده عنوان را شامل می شود. در نتیجه از آثار هدایت، آن چه در زمان حیات او به صورت کتاب جداگانه منتشر شده است در آینده نیز به همان وضع و صورت اولیه خود انتشار خواهد یافت، مگر «علویه خانم» و «ولنگاری»، «پروین دختر ساسان» و «اصفهان نصف جهان»، «زند وهومن یسن» و «کارنامه اردشیر پاپکان» که به ترتیب دوبه دو با هم منتشر خواهد شد. البته جمع دو اثر به علت مناسبت یا مشابهت موضوع و یا همزمانی آنها از نظر تاریخ نوشتن یا تاریخ انتشار نیست بلکه فقط به علت کمی حجم آنهاست که ناگزیر باید هر دو اثر را یک جا منتشر ساخت.
البته ممکن است طرحی دیگر را برای عنوان بندی نوشته های صادق هدایت در نظر گرفت، مثلا مقاله «فلکلور یا فرهنگ توده» (مندرج در صفحه ۴۴۹ تا ۴۹۴ مجموعه حاضر) را با کتاب «نیرنگستان» که اخیراً به چاپ رسیده است و مقاله «ترانه های عامیانه» (مندرج در صفحه ۳۴۹ تا ۳۶۷ مجموعه حاضر) را با جزوه «اوسانه» (مندرج در صفحه ۲۹۱ تا ۳۳۴ مجموعه حاضر) یک جا منتشر کرد و همچنین ترجمه متن های پهلوی یعنی: «زند وهومن یسن»، «اردشیر پاپکان»، «گزارش گمان شکن»، «گجسته ابالیش»، «شهرستان های ایرانشهر» را یکجا چاپ و منتشر نمود و قس علیهذا، ولی اکنون نظر این است که وضع و صورت اولیه کتاب های صادق هدایت حتی الامکان محفوظ بماند.
متن برخی از نوشته هایی که در مجموعه حاضر چاپ شده مطابق متنی است که صادق هدایت در زمان حیات خود در آن تجدید نظر کرده است (قسمتی از یک ترجمه تجدید نظر شده که به خط خود اوست در صفحه بعد گراوور می شود)، ولی عده اینگونه نوشته های تجدید نظر شده معدود است زیرا هدایت آثار تجدید نظر شده خود را با خود به پاریس برده بود و اکنون معلوم نیست آثار مزبور در تصرف کیست.



قسمتی از متن داستان «تمشک تیغدار» که در جزوه بیست و سوم از دوره سوم «افسانه» به چاپ رسیده و بعداً به وسیله صادق هدایت مورد تجدید نظر قرار گرفته است.

البته اصول انسانیت و شرافت چنین حکم می کند حال که آثار صادق هدایت، برای نخستین بار پس از درگذشت او، به جهانیان معرفی می شود چنانچه کسی متن تجدید نظر شده یکی از نوشته های او را در اختیار دارد آن را بی مضایقه در اختیار ناشر بگذارد....
تا آنجا که اینجانب اطلاع دارم هدایت در همه آثار خود تجدید نظر کرده بوده است به قسمی که متن برخی از آنها پس از تجدید نظر، به نسبت زیادی افزایش یافته بوده است مثلا در مورد کتاب «نیرنگستان» یادداشت هایی که هدایت به کتاب مزبور افزوده بوده حتی از متن اصلی کتاب نیز تجاوز می کرده است، چه هدایت عموماً بین هر دو صفحه «نیرنگستان» یک یا دو برگ کاغذ سفید چسبانیده، روی آنها یادداشت هایی نوشته بوده است ولی متاسفانه نوشته های تجدید نظر شده هدایت اکنون مفقودالاثر است و کتاب «نیرنگستان» نیز که اخیراً منتشر شده از روی همان متن اولیه چاپ شده است.
به هر جهت، گذشته از چند داستان و چند مقاله که توسط صادق هدایت مورد تجدید نظر واقع شده و در اختیار اینجانب بوده است، بقیه نوشته های مجموعه حاضر طبق متن های دست نخورده ای است که از صادق هدایت به جای مانده و عیناً در اختیار ناشر گذاشته شده است. چون در متن این نوشته ها هیچگونه دخل و تصرفی صورت نگرفته است لذا اگر در چاپ حاضر از طرف مصحح چاپخانه اشتباهات معمولی چاپ و یا افتادگی هایی پیش نیاید متن نوشته های این مجموعه عین متنی است که در زمان حیات هدایت یک بار به چاپ رسیده است.
البته درباره متن این نوشته ها نیز در اینجا بحث و یا اظهار نظری نخواهیم کرد، این کار را باید به موقعی موکول نمود که قصد تحقیق و تتبع در آثار صادق هدایت و یا قصد تجزیه و تحلیل این آثار در میان باشد و اکنون چنین قصدی در کار نیست، فعلا منظور عمده ما فقط جمع آوری متن نوشته های پراکنده صادق هدایت است و اگر این کار اکنون صورت نمی گرفت، با توجه به اینکه برخی از نوشته های هدایت نایاب و برخی کمیاب است و از وجود برخی دیگر نیز جز دوستان و نزدیکان هدایت کسی را خبر نیست، جمع آوری نوشته های پراکنده هدایت در آینده دورتر بسی دشوارتر بود.
اینک درباره هر یک از قسمت های سه گانه این مجموعه توضیحاتی را که سودمند پنداشته ایم به اختصار خواهیم نوشت:

قسمت اول ـ داستان ها

قسمت اول این مجموعه شامل داستان هایی به شرح زیر است:
الف ـ داستان هایی که نوشته صادق هدایت است و در نشریه های مختلف به چاپ رسیده ولی هیچ یک از آنها در مجموعه داستان هایی که به وسیله صادق هدایت منتشر شده نقل نگردیده است، مانند: داستان «حکایت با نتیجه»، «سایه مغول»، «فردا»، «آب زندگی».

حکایت با نتیجه (صفحه ۹۳-۹۴)

داستان «حکایت با نتیجه» داستان کوتاهی است که نخستین بار در جزوه سی ویکم از دوره سوم «افسانه» به چاپ رسیده است. این داستان در هیچ یک از مجموعه هایی که به وسیله صادق هدایت منتشر شده نقل نگردیده است، زیرا داستان مزبور اهمیت چندانی در بر ندارد، به قسمی که حتی می توان آن را از آثار هدایت حذف کرد ولی چون به هر حال به وسیله صادق هدایت نوشته شده و در مجموعه «افسانه» به چاپ رسیده است در این مجموعه نقل گردیده است.
این داستان از نوشته های بسیار قدیم هدایت می باشد و از حیث ارزش ادبی، به پای هیچ یک از نوشته های دیگر صادق نمی رسد.

سایه مغول (صفحه ۱۲۵ـ۱۴۰)

داستان «سایه مغول» نخستین بار در سال ۱۳۱۰ در مجموعه ای به نام «انیران» همراه دو داستان از دو نویسنده دیگر منتشر شده است. پس از یکی دو هفته از درگذشت صادق هدایت، یکی از کتابفروشی های تهران، با جلب موافقت یکی از دو نویسنده دیگر، عجولانه اقدام به چاپ مجدد کلیه داستان های مجموعه نامبرده نمود که چون قانوناً مجاز به این عمل نبوده است مورد تعقیب واقع گردید ولی بعداً جناب آقای اعتضادالملک از تعقیب ناشر مزبور صرف نظر فرموده اند.
برای توضیح لازم است افزوده شود که اصولا چاپ یک اثر در یک مجله یا یک نشریه عمومی، به هیچ یک از نویسندگان آن مجله یا نشریه حق نمی دهد بعدها هر وقت بخواهند اثر خود را دوباره چاپ کنند و آثار کسان دیگری را که در آن مجله یا نشریه درج شده است نیز همراه اثر خود به چاپ برسانند. فقط در صورتی می توان چنین عملی را انجام داد که آن اثر با یک یا چند اثر دیگر به صورت کتاب مستقلی به چاپ رسیده باشد و در نتیجه همه آن آثار، حکم اثری واحد را پیدا کند. وگرنه در یک مجله یا نشریه که هر کس مجاز و مختار است که نوشته خود را در آن درج نماید و غالباً هیچ یک از نویسندگان از موضوع نوشته نویسنده دیگر خبر ندارد و نسبت به درج یا عدم درج آن نیز نمی تواند اظهار نظر کند، نویسندگان آن مجله یا نشریه نمی توانند نوشته های دیگران را فقط به این دلیل که زمانی در کنار اثر آنها به چاپ رسیده بدون اجازه نویسنده و یا اجازه کسانی که نسبت به آن اثر قانوناً دارای حقوقی می باشند چاپ کنند. به همین جهت داستان «سایه مغول» را باید از مجموعه انیران استخراج و جزو نوشته های پراکنده صادق هدایت منظور نمود.

«فردا» (صفحه ۱۸۹ـ۲۰۲)

داستان «فردا» نخستین بار در شماره های خرداد و تیر ۱۳۲۵ مجله «پیام نو» چاپ شده و هنگام چاپ چند نسخه به طور جداگانه به صورت جزوه کوچک نسخه برداری شده است.
ترجمه فرانسه این داستان در همان سال در «ژورنال دو تهران» (Journal de Tehran)به چاپ رسیده است و بعداً آقای ونسان مونتی (Vincent Monteil) (۲) وابسته سفارت فرانسه در تهران نیز آن را از نو به فرانسه گردانیده در سال ۱۹۵۲ با ترجمه داستان «بن بست» در تهران منتشر کرده است.(۳)

آب زندگی (صفحه ۲۱۱-۲۳۱)

«آب زندگی» نخستین بار در پاورقی روزنامه مردم در تهران به چاپ رسیده و ضمناً هنگام چاپ، چند نسخه به صورت جزوه جداگانه استخراج شده است، ولی چون تاریخ چاپ روی جزوه ها قید نگردیده است و دوره روزنامه مزبور نیز اکنون از دسترس اینجانب خارج می باشد، لذا تاریخ انتشار این داستان مشخص نیست ولی تا آنجا که اینجانب به خاطر دارم داستان مزبور اولین بار در سال ۱۳۲۲ یا۱۳۲۳ در تهران چاپ و منتشر شده است.
داستان مزبور در چاپ جدید با مجموعه «زنده بگور» یکجا انتشار یافته است ولی چون اکنون، همانطور که قبلا گفته شد، نظر بر این است که شکل اولیه و وضع اصلی کتاب های صادق هدایت محفوظ بماند در آینده این داستان جزو نوشته های پراکنده صادق هدایت به چاپ خواهد رسید و مجموعه «زنده بگور» به همان شکل و وضع اصلی خود منتشر خواهد شد.
البته داستان ها و ترجمه های دیگری نیز از آثار شخصی صادق هدایت و یا از ترجمه های او در نشریه های مختلف به چاپ رسیده است که چون بعداً به وسیله نویسنده در مجموعه داستان های او نقل گردیده یا به صورت کتاب جداگانه منتشر شده است لذا از چاپ آنها در مجموعه حاضر خودداری شده است، مانند:

۱ـ «درد دل میرزا یدالله» که در جزوه بیست و هشتم از دوره سوم ۲۶ تیر ۱۳۱۰ «افسانه» به چاپ رسیده ولی بعداً در سال ۱۳۱۱ با عنوان «محلل» در مجموعه «سه قطره خون» عیناً و بدون تغییر نقل شده است(۴).

۲ـ داستان «شب های ورامین» که در جزوه سی و دوم دوره سوم، پنجم مرداد ۱۳۱۰ «افسانه» به چاپ رسیده و بعداً در سال ۱۳۱۲ با همین عنوان در مجموعه «سایه روشن» نقل شده است. درباره این داستان مانند سایر نوشته ها در اینجا مجال بحث نیست معذالک بی مناسبت دیده نمی شود نظری را که پروفسور «هانری ماسه» مستشرق معروف و عضو انستیتو و رئیس مدرسه زبان های زنده شرقی پاریس در سخنرانی ای که در مجلس یادبود چهارمین سال مرگ هدایت که از طرف اتحادیه دانشجویان ایرانی در پاریس منعقد شده بود درباره این داستان اظهار کرده اند در اینجا نقل شود: «صادق هدایت به خوبی موفق به لمس و درک پست و بلندی ها و درخشندگی های دنیای پر از رازی شده است که احساسات ما آن را نمی تواند دریابد. به عنوان مثال نوول «شب های ورامین» که مانند «بوف کور» یکی از طویل ترین نوول های اوست و به عقیده من در شمار بهترین آنها قرار دارد درک مسائل مخفی را می توان ملاحظه کرد.»(۵)

۳ـ داستان «مسخ» اثر نویسنده معروف چک «فرانتس کافکا»، که نخستین بار در شماره های مختلف سال اول مجله «سخن» به چاپ رسیده و بعداً در سال ۱۳۲۹ به صورت کتاب مستقل با چند داستان دیگر از «کافکا» ترجمه اینجانب، چاپ شده است.

۴ـ داستان «گراکوس شکارچی» اثر «فرانتس کافکا» که اولین بار در شماره اول دوره ی سوم مجله سخن چاپ شده و بعد در مجموعه «مسخ» که در فوق ذکر گردید به چاپ رسیده است.
دیگر اینکه در سال های اخیر تعدادی از داستان های هدایت در مجله ها و نشریه های مختلف داخلی و خارجی چاپ شده که همه آنها را از مجموعه هایی که به وسیله صادق هدایت منتشر شده بود، استخراج و نقل کرده بوده اند. ولی بسیاری از خوانندگان، آنها را جزو آثار چاپ نشده یا آثار تدوین نشده صادق هدایت می پنداشته اند. در اینجا لزومی دیده نمی شود که فهرست اینگونه داستان ها ذکر گردد زیرا اکنون همه مجموعه های داستان صادق هدایت منتشر شده و در دسترس مردم است.

ب ـ داستان هایی که صادق هدایت از آثار نویسندگان معروف خارجی ترجمه کرده است:

از داستان های مزبور فقط داستان «مسخ» و «گراکوس شکارچی» نوشته «فرانتس کافکا»، در مجموعه «مسخ»(۶) همراه چند داستان دیگر از همین نویسنده در سال ۱۳۲۹ در تهران چاپ و منتشر شده است ولی تاکنون داستان هایی دیگر از ترجمه های هدایت به صورت کتاب مستقل به چاپ نرسیده است، مگر ترجمه چند داستان از نویسندگان مختلف که در اسفند سال ۱۳۲۸ به وسیله کتابفروشی «محسن» بدون اجازه چاپ و منتشر شده بود که پس از اعتراض صادق هدایت و تعقیب قانونی ناشر، قسمت اعظم نسخه های کتاب ضبط و از میان برده شده است. علت از میان بردن این نسخه ها یکی این بود که وضع کتاب از نظر طرز چاپ و غیره رضایت بخش نبود و دیگر نظر به اینکه داستان های منتشرشده از ترجمه های قدیم هدایت بود و بعدها هدایت در آنها تجدیدنظر کرده بوده و ناشر که بدون اجازه به چاپ آنها اقدام کرده بود، جز به همان متن قدیم که به علت وجود غلط های بیشمار چاپی و افتادگی ها محتاج تجدیدنظر بوده، دسترسی نداشته است لذا هدایت نمی توانست قبول کند که کتاب بدان صورت ناقص منتشر شود و لذا جداً خواستار از میان بردن نسخه های موجود شده بوده است.
اما توجه صادق هدایت به ترجمه، برای تفنن و یا سرگرمی خود و دیگران نبوده است بلکه بیشتر بر اثر علاقه ای بود که وی نسبت به عده ای از نویسندگان مهم خارجی داشت. غالباً هدایت وقتی نویسنده ای را
می پسندید و فکر وی را با فکر خود کم و بیش هماهنگ می دید عندالفرصت در صدد برمی آمد برای معرفی او اثری از او را به فارسی بگرداند. گذشته از این، اصولا هدایت برای ترجمه اهمیت زیادی قائل بود و فعالیت ادبی او نیز در اوائل امر به میزان قابل توجهی متوجه ترجمه بود.
در انتقادی که هدایت به ترجمه کتاب «بازرس» اثر «گوگول» نویسنده معروف روسی، نوشته و در صفحه ۵۲ شماره اول مجله پیام نو سال اول، مرداد ماه ۱۳۲۳، درج شده است چنین می گوید:

«ادبیات ایران بیش از هر چیز به ترجمه شاهکارهای ادبی قدیم و جدید خارجه نیازمند است. زیرا یکی از علت های بزرگ جمود و عدم تناسب و رشد فکری و ادبی کنونی ما نسبت به کشورهای متمدن، نداشتن تماس با افکار و سبک ها و روش های ادبی دنیای امروزه است. همانطور که امروز ناگزیریم از لحاظ علمی و هنری و فنی از دنیای متمدن استفاده بکنیم، از لحاظ ادبی و فکری نیز راه دیگری در دسترس ما نخواهد بود و برای این منظور نیازمند به ترجمه دقیق و صحیح آثار ادبی دنیا هستیم. متاسفانه باید اقرار کرد که از این حیث بسیار فقیر می باشیم، به طوری که از هزار یک آثاری که باید ترجمه و شناخته شده باشد به فارسی ترجمه نشده است و آنچه شده طرف اطمینان نمی باشد، چون اغلب در ماهیت این کتاب ها دخل و تصرف فاحشی شده است و عبارات مسخ گردیده به نحوی که با اصل تطبیق نمی کند.»

از چند سطر فوق می توان نظر صادق هدایت را درباره اهمیت و تاثیر ترجمه آثار نویسندگان خارجی و نیز درباره وضع آثاری که در ایران ترجمه شده است به خوبی دریافت.
اما اکنون وضع ترجمه آثار خارجی نسبت به سال های پیش هنوز اسف انگیزتر است. ترجمه هایی که در این روزها منتشر می شود غالباً جز از حیث زیبایی جلد و روی جلد یا از حیث گراوور تصویرهای متن یا خارج از متن، که اغلب عیناً از اصل کتاب برداشته می شود، غالباً شباهتی با اصل ندارد.
نه تنها مردم عموماً به اهمیت کار ترجمه واقف نیستند بلکه بیشتر کسانی که به ترجمه آثار نویسندگان خارجی می پردازند و با دریافت حق ترجمه منافع نسبتاً سرشار می برند نیز به اهمیت کار خود و مسئولیتی که وجداناً دارند آشنا نمی باشند. تذکر این نکته شاید بی فایده نباشد که برخلاف آنچه تصور می رود کار ترجمه از برخی جهات حتی از کار نویسندگی مهم تر و دشوارتر است چه اگر مثلا نویسنده ای فکر معینی در سر داشته باشد و بخواهد آن فکر را بیان کند از آزادی کامل برخوردار است و می تواند به هر نحوی که مایل باشد آن فکر را روی کاغذ بیاورد ولی کار مترجم بدین آسانی ها نیست. آزادی مترجم سخت محدود است. مترجم موظف است فکر و سبک نویسنده ای دیگر را عیناً و دقیقاً منعکس سازد به قسمی که هیچ تفاوتی جز از نظر وسیله بیان، یعنی زبان، بین اصل و ترجمه در میان نباشد و این کار چندان ساده نیست و محتاج دقت و ممارست خاصی است و مقدماتی را لازم دارد که آسان به دست نمی آید. به خصوص ترجمه متن های ادبی که در آنها برخلاف متن های خشک اقتصادی و تجاری و مانند آن غالباً هزار نکته باریک تر از مو گنجانیده شده است. در این مورد مترجم خود باید آن نکته ها را درست درک و احساس کند و به شیوه نویسندگی و طرز تفکر و حالات روحی نویسنده و زبان نویسنده و زمان نویسنده و محیط نویسنده کاملا آشنا باشد و خود نیز در کار نویسندگی آنقدر ورزیده باشد که در فاصله مدتی که سرگرم گردانیدن یک اثر است، بتواند خود را به جای نویسنده اصلی بگذارد، و در چارچوب فکری و هنری او محصور و مقید شود. همین چیزهاست که کار ترجمه را از هر کار دیگر نویسندگی دشوارتر و مهم تر می سازد. در اینجا مجال بحث درباره ترجمه نیست فقط در تایید نظر صادق هدایت چند سطری در این خصوص در اینجا افزوده شده است.
نکته ای دیگر که باید گفته شود این است که برخلاف کشور ما در کشورهای دیگر برای ترجمه اهمیت زیادی قائلند زیرا آن را یگانه وسیله ایجاد ارتباط فکری و فرهنگی بین خود و کشورهای دیگر می دانند. همین آشنایی به اسلوب گوناگون ادبی و هنری و فکری ملت های مختلف است که می تواند وسایل تحول فکری و تکامل ادبی یک کشور را فراهم کند. مثلا «روسیه تا قرن هیجدهم از نظر ادبی آثار قابل توجهی نداشت. انتشار ترجمه دقیق نوشته های نویسندگان بزرگ فرانسه و انگلستان و آلمان در روسیه سبب شد که زمینه به وجود آمدن ادبیات درخشان و پر ارزشی در کشور اخیر فراهم گردد. متعاقب این امر عده ای شاعر و نویسنده و هنرمند در روسیه به وجود آمده اند که پایه ادبیات شگرف و کم نظیر کشور مزبور را پی ریزی کرده اند. (به شماره ۳ دوره سوم مجله سخن رجوع شود.)
در ایران، همانطور که صادق هدایت نوشته است ما به ترجمه ادبیات خارجی بسیار نیازمند هستیم و لازم است در این راه، کوششی عظیم مصروف داریم و هرگز به این کار، جز با احراز صلاحیت و رعایت کمال دقت و امانت، دست نزنیم.
مسلماً اگر دلزدگی و دلسردی صادق هدایت نبود وی از این راه نیز خدمت بزرگی به ادبیات ما می کرد هر چند که سهم او در این زمینه نیز چندان کم نیست و ترجمه های او می تواند سرمشق دقت و امانت برای مترجم های امروزی ما باشد.

به هر جهت، داستان هایی که هدایت از نویسندگان خارجی ترجمه کرده و در مجموعه حاضر نقل شده است عبارتست از:

۱ـ «کلاغ پیر» (۷۴-۷۱)

از نویسنده معروف نروژی:
(۱۸۴۹-۱۹۰۶) Alexandre Lange Kielland
این نویسنده از پیشروان ناتورالیسم و رادیکالیسم در ادبیات نروژ است که داستان ها و رمان ها و نمایشنامه های زیادی از خود به یادگار گذاشته است.

۲ـ تمشک تیغدار (صفحه ۸۷-۷۵)

از نویسنده معروف روسی: 
Anton Pavlovitch Tchekhov، که چند سالی پیش از انقلاب شوروی از این جهان رخت بربسته است. این نویسنده قدیم روسیه را بسیاری از مردم ایران می شناسند و به آثار وی کم و بیش آشنا هستند. زمانی که هدایت اثر فوق را منتشر می کرد هنوز این نویسنده در ایران شناخته نبود. علت توجه هدایت به آثار چخوف، به خاطر نزدیکی فکری ای بود که بین او و هدایت وجود داشت. نوشته های چخوف، گذشته از سادگی و لطافت فوق العاده، شامل هجو و انتقاد ظریفانه و ناآشکاری است درباره اجتماع و مسائل اجتماعی.
چخوف در نوشته های خویش از روی بیدادگری ها و رذالت های جامعه بشری پرده برمی گیرد. وی برای انسان احترام زیادی قائل است بخصوص نسبت به مردم گمنام محبت و دوستی عمیقی ابراز می دارد، اینها درست خصایصی است که هدایت و نوشته هایش با آن مشخص است.

۳ـ «مرداب حبشه» (صفحه ۹۲-۸۹)

از نویسنده معروف و معاصر فرانسه:
Gaston Cherau، نوشته های Cherauعموماً شامل توصیف و تشریح زندگانی مردم استان های مختلف فرانسه است.

۴ـ «کور و برادرش» (صفحه ۱۲۴-۹۵)

از رومان نویس معروف اطریش:
(Arthur Schnizler (۱۹۳۱-۱۸۶۲ نویسنده شوخ و رئالیست. داستان «کور و برادرش» یکی از داستان های لطیف و گیرای شنیتسلر است و شامل توصیف و تجزیه و تحلیل استادانه ای است از عواطف بی شائبه برادری، که تا اعماق روح هر خواننده را شدیداً متاثر می کند و ضمناً حاوی انتقادی ظریفانه است از خباثت و رذالت جبلی آدمی که نمونه آن طبیعت مسافری است که برای تفریحی احمقانه، آرامش فکری و رابطه صمیمانه دو برادر را برهم می زند.

۵ـ «در جلو قانون» (صفحه ۱۵۶-۱۵۵) و «شغال و عرب» (صفحه ۱۶۲-۱۵۷)

از نویسنده بزرگ چک:Franz Kafka. شخصیت و آثار این نویسنده در«پیام کافکا» که همراه کتاب «گروه محکومین» ترجمه اینجانب چاپ شده به تفصیل مورد بحث قرار گرفته است و علاقندان می توانند به اثر مزبور مراجعه کنند.

۶ـ«دیوار» (صفحه ۱۸۸-۱۶۳)

اثر نویسنده معاصر و معروف فرانسه:
Jean paul-Sartre، پیشوای جنبش کنونی اگزیستانسیالیسم در فرانسه. این نویسنده بزرگ را عده زیادی از روشنفکران ایرانی می شناسند، در اینجا برای معرفی این نویسنده و تجزیه و تحلیل آثار وی مجالی نیست.

۷ـ «قصه کدو» (صفحه ۲۱۰-۲۰۳)

از نویسنده و محقق معاصر فرانسه:،Roger Lescot مترجم زبردست کتاب «بوف کور» کسی که توانسته است «بوف کور» صادق هدایت را آنطور که باید به محافل مهم ادبی فرانسه معرفی کند. نظریات نویسندگان بزرگ فرانسه درباره ترجمه و متن کتاب «بوف کور» به وسیله اینجانب در شماره های مختلف سال های اخیر مجله سخن درج گردیده که با مراجعه بدان ها می توان ضمناً به شخصیت ادبی روژه لسکو نیز پی برد.
اما درباره «قصه کدو» که متن آن در شماره چهارم مهرماه ۱۳۲۵ مجله سخن درج گردیده، در مجله مزبور چنین توضیح داده شده است:
«قصه کدو» از کتاب «متون کردی» Textes Kurdes تالیف آقای روژه لسکو فرانسوی اقتباس شده است. مولف که محقق زبان و ادبیات و آداب و رسوم کردی است دو جلد کتاب به عنوان فوق انتشار داده که جلد اول شامل قصه ها و امثال کردی است و جلد دوم منظومه ای مفصل است به نام «مه مه الن». متن کردی قصه ها و امثال و اشعار به الفبای دقیق لاتینی نوشته شده و ترجمه آنها در صفحه مقابل به زبان فرانسه درج گردیده است.
«قصه کدو» را آقای صادق هدایت به فارسی نقل کرده اند. عین این قصه با اختلاف های جزیی در نواحی مختلف ایران و میان اقوام دیگر ایرانی رایج و معروف است.»

۸ ـ «اوراشیما» (صفحه ۲۳۸-۲۳۳)

«اوراشیما» افسانه ژاپنی است که از یکی از مجموعه افسانه های ژاپنی ترجمه شده و در شماره دی ماه ۱۳۲۳ مجله سخن چاپ شده است ولی چون در موقع چاپ این مجموعه اشتباهی این افسانه از نظر دور مانده بوده لذا ترجمه متن آن در پایان قسمت دوم این مجموعه نقل گردیده. البته در چاپ بعدی افسانه مزبور در محل خود طبق معمول برحسب تاریخ ترجمه درج خواهد شد.

ج ـ داستان ها و افسانه هایی که هدایت جمع آوری کرده پس از تصحیح و تنظیم و اظهار نظر به چاپ رسانده است:

عده داستان ها و افسانه هایی که هدایت جمع آوری کرده نسبتاً زیاد است. هدایت به جمع آوری قصه ها و متل های فارسی علاقه بسیاری داشت. زمانی که در اداره موسیقی کشور کار می کرد به پیشنهاد او در رادیو اعلام شده بود هرکس قصه ای از ولایات بفرستد در رادیو پخش و فرستنده آن نیز معرفی خواهد شد. قصه هایی که از گوشه و کنار می رسید، پس از آنکه هدایت آنها را مطالعه، تصحیح و تنظیم می کرد در رادیو پخش می شد. برخی از این قصه ها نیز با نام فرستنده آنها در مجله «موسیقی» به چاپ رسید که گاه هدایت توضیحی نیز درباره آنها می نوشت. البته اینگونه قصه ها (هرچند که در حقیقت هدایت آنها را تصحیح و تنظیم می کرد و گاه توضیحاتی نیز به آنها می افزود) در این مجموعه نقل نشده است. در این مجموعه فقط قصه هایی نقل شده است که هدایت راساً آنها را جمع آوری نموده در مجله موسیقی چاپ کرده است و از قصه هایی که هدایت شخصاً جمع آوری کرده نیز متاسفانه بیش از چند قصه در مجله مزبور چاپ نشده و بقیه قصه های جمع آوری شده را هدایت به دیگری بخشیده است.
هدایت در جمع آوری قصه ها و متل های عامیانه و یا کارهایی از این قبیل مطلقاً قصد خودنمایی و تظاهر نداشته است بلکه همیشه بی سروصدا هرگونه خدمتی که از وی برمی آمده صمیمانه انجام می داده است.
آقای مجتبی مینوی در خطابه ای که در جلسه یادبود صادق هدایت در روز بیست و پنجم فروردین ماه ۱۳۳۱ ایراد کرده اند و متن کامل آن در کتاب «صادق هدایت» ترجمه اینجانب نقل شده درباره یکی از اینگونه موارد چنین اظهار داشته اند:
«آقای میرزا علی اکبرخان دهخدا کتاب امثال و حکم را می نوشتند و هریک از دوستان و آشنایان ایشان هرچه می یافت و هر قدر می توانست به ایشان کمک می کرد. بیش از همه کس صادق هدایت به ایشان کمک کرد: مجموعه ای داشت از امثال عامیانه در کتابی دویست صفحه ای که حدود دوهزار مَثَل در آن نوشته بود، این کتاب را بی مضایقه تقدیم آقای دهخدا کرد و نمی دانم آن را هرگز از ایشان پس گرفت یا نه.»
هدایت همین که می دید کسی در موضوعاتی که او وارد است قصد مطالعه دارد گذشته از راهنمایی های گرانبهایی که صمیمانه به او می کرده است یادداشت هایی که خود داشته نیز همه را بی مضایقه در اختیار او می گذاشته است و اینجانب اکنون نمی خواهم اینگونه موارد را برشمارم.
به هر جهت از قصه ها و افسانه هایی که هدایت شخصاً جمع آوری کرده و در مجله موسیقی به چاپ رسیده است عبارتست از:
«آقا موشه» (صفحه ۱۴۲-۱۴۱)، «شنگول و منگول» (صفحه ۱۴۴-۱۴۳)، «لچک کوچولوی قرمز» (صفحه ۱۴۷-۱۴۵)، «سنگ صبور» (صفحه ۱۵۴-۱۴۹).
قصه «آقا موشه» و «شنگول منگول» در شماره آبان ماه ۱۳۱۸ مجله موسیقی همراه شرح کوتاهی با عنوان «متل های فارسی» به چاپ رسیده و این دو قصه در پایان شرح مزبور به عنوان نمونه متل های فارسی ذکر شده است.
اما قصه های «لچک کوچولوی قرمز» و «سنگ صبور»به ترتیب در شماره دوم سال دوم مجله موسیقی با عنوان «افسانه برای خردسالان» و شماره ششم و هفتم سال سوم مجله موسیقی با عنوان «متل های عوامانه» به چاپ رسیده است که این دو قصه در حقیقت دو نمونه دیگر از متل ها فارسی است و لذا در مجموعه حاضر به دنبال قصه های «آقا موشه» و «شنگول و منگول» ذکر شده است.

قسمت دوم ـ مقاله ها، قطعات و جزوه های گوناگون

نوشته هایی که از صادق هدایت در قسمت دوم این مجموعه چاپ شده از نظر موضوع عبارت است از:

۱ـ نوشته های تحقیقی و تتبعی.
۲ـ نوشته های فنی و تخصصی.
۳ـ نوشته های انتقادی.
۴ـ ترجمه متن های پهلوی.
۵ـ مقدمه ها.

البته در مجموعه حاضر نوشته های فوق برحسب تاریخ انتشار درج شده و به عللی طبقه بندی فوق رعایت نشده است.
اما درباره مقدمه هایی که صادق هدایت نوشته است فقط مقدمه کتاب «رباعیات حکیم عمر خیام» (چاپ تهران ـ ۱۳۰۳) با عنوان «مقدمه ای بر رباعیات خیام» در این مجموعه نقل شده و مقدمه های دیگر از قبیل «پیام کافکا» که مهم ترین و مفصل ترین مقدمه ای است که به قلم صادق هدایت نوشته شده و در سال ۱۳۲۷ همراه کتاب «گروه محکومین» ترجمه اینجانب چاپ شده است و مقدمه کتاب «کارخانه مطلق سازی»، ترجمه اینجانب، در مجموعه حاضر نقل نشده است زیرا کتاب «گروه محکومین» به زودی در مجموعه آثار هدایت به چاپ خواهد رسید و کتاب «کارخانه مطلق سازی» نیز بعدها، همین که فراغتی برای اینجانب حاصل شود، تجدید چاپ خواهد شد. بنابراین چون مقدمه های مزبور هریک مربوط به کتابی معین است لذا چاپ جداگانه آنها در این مجموعه ضرورتی ندارد ولی مقدمه ای که بر رباعیات خیام نوشته شده چون دیگر در کتابی جداگانه به چاپ نخواهد رسید و این مقدمه نیز در شرح حال حکیم عمر خیام است و صورتی مستقل دارد لذا متن آن در اینجا نقل شده است. و اینک چند کلمه درباره مقدمه مزبور:

مقدمه ای بر رباعیات خیام (صفحه ۲۵۲-۲۴۱)

این مقدمه یکی از قدیم ترین نوشته های صادق هدایت است که وی در سال ۱۳۰۳ آن را با رباعیات خیام در تهران منتشر کرده است. از روی این مقدمه می توان پی برد که هدایت در همان اولین روزهای جوانی خویش به این فیلسوف بزرگ ایرانی توجه داشته است. به علاوه از مطالعه مقدمه مزبور می توان به آسانی پی برد که هدایت در آن مواقع نیز پیوسته با کتاب های خارجی سر و کار داشته مرتب به آنها مراجعه می کرده است.
هدایت بعدها کتاب پرارزش دیگری با عنوان «ترانه های خیام» منتشر کرد که چه از نظر شیوه تحقیق و چه از نظر انتخاب و طبقه بندی رباعیات با جزوه «رباعیات حکیم عمر خیام» تفاوت قابل توجهی به شرح زیر داراست:

۱ ـ در «رباعیات حکیم عمر خیام» رباعی های انتخاب شده طبق معمول تذکره نویسی، به ترتیب حروف تهجی است ولی در «ترانه های خیام» هدایت رباعیات خیام را از نظر فکر فلسفی آنها طبقه بندی کرده است.
۲ ـ در جزوه «رباعیات حکیم عمر خیام» صادق هدایت شرح حال خیام را به عنوان مقدمه رباعیات شاعر قرار داده است ولی در«ترانه های خیام» روش تحقیق او درباره خیام و رباعیات خیام صورت علمی تر و مرتب تر به خود می گیرد. صادق هدایت در صفحه ششم ترانه های خیام می نویسد: «در اینجا ما نمی خواهیم به شرح زندگی خیام بپردازیم و یا حدسیات و گفته های دیگران را راجع به او تکرار کنیم.»

توجه هدایت به خیام صرفاً برای انجام یک کار تحقیقی و تتبعی نبود بلکه بیشتر از این جهت بود که بین خود او و خیام هماهنگی و شباهت فکری وجود داشته است. صادق هدایت خیام و رباعیات او را از آن جهت می پسندید که در حقیقت وجود خویش و افکار خویش را در وجود این فیلسوف بزرگ و آثار وی منعکس می دید، موضوعی که نویسندگان خارجی نیز بدان توجه کرده اند: مثلا پاستور والری رادو (Pasteur Valery-Radot)عضو آکادمی فرانسه، در مقاله مفصلی که با عنوان «یک نویسنده نومید: صادق هدایت» در مجله معروف (Hommes et Monde)چاپ پاریس نوشته است و متن کامل آن به وسیله اینجانب به فارسی ترجمه شده و در شماره اردیبهشت ماه ۱۳۳۳ مجله «سخن» درج گردیده است چنین می گوید:

«با قریب هزار سال فاصله، هدایت صدای عمر خیام، سخن سرای نومید دیگر ایرانی را منعکس می کند. خیام به مردم اندرز می دهد که فراموشی و بی خبری را در باده و عشق بجویند. ولی هدایت برای درد بشری چیزی عرضه نمی کند، حتی افیون را. هر دو برای ما از فلاکت و مذلت زندگی سخن می رانند ولی گلستان های خیام در عالم هدایت، زیبایی های خمارآلود خود را از دست می دهد: بلبل شورانگیز به «بوف کور» و گل سرخ خوشبوی به «نیلوفر بی بو» تبدیل می یابد. در عهد خیام، نومیدی جنبه احساساتی داشت ولی در دوره هدایت این نومیدی ماوراء طبیعی شده است.»

باید گفت که تنها از حیث بدبینی (در معنی محدود کلمه) نیست که بین خیام و هدایت مشابهت فکری می توان یافت بلکه این مشابهت بیشتر از این حیث است که آنها هر دو به عقاید و افکار قالبی زمان خود پشت پا زده بودند، متعصبین را استهزاء می کردند، قراردادهای اجتماعی و عقاید پوچ را رسوا می ساختند، ظلم و بیدادگری را تخطئه می کردند، با زهدفروشی، ریاکاری و عوامفریبی به شدت مخالف بودند. به دنیا با نظر تحقیر و تنفر می نگریستند، خود را به هیچ مقام و هیچ قدرتی نبستند، از هیچ مقامی مداحی نکردند. با تعصب های مذهبی، خرافات و محدودیت های فکری در مبارزه بودند. با یک مطالعه سطحی در آثار خیام و نوشته های هدایت، مشابهت و نزدیکی فکری و احساسات مشترک این دو نابغه بزرگ را به آسانی می توان دریافت، بحث در این باره را باید به فرصتی دیگر گذاشت.

انسان و حیوان (صفحه ۲۸۵-۲۵۳)

بعد از «رباعیات حکیم عمر خیام» که در سال ۱۳۰۳ در تهران به چاپ رسیده، جزوه کوچک «انسان و حیوان» از قدیم ترین آثار هدایت است. همانطور که در مورد «رباعیات حکیم عمر خیام» متذکر شدیم علاقه هدایت به خیام سبب شده بود وی، بعد از انتشار جزوه «رباعیات حکیم عمر خیام» مطالعه خود را درباره خیام دنبال کند و بالاخره کتاب «ترانه های خیام» را، که امروز یکی از پرارزش ترین مطالعات درباره خیام است از خود به یادگار بگذارد، در این مورد نیز هدایت، که گوشت خواری را طرد کرده بود و آن را با مقام انسانیت سازگار نمی دید، پس از انتشار جزوه «انسان و حیوان» مطالعه خود را همچنان ادامه داد و بالاخره کتاب «فواید گیاهخواری» را در سال ۱۳۰۶ در برلین به چاپ رساند.
عده ای تصور می کنند هدایت پس از مسافرت به هند، تحت تاثیر عقاید مرتاضان هندی، گوشت خواری را ترک گفته ولی حقیقت چنین نیست، هدایت خیلی پیش تر از سال هایی که «انسان و حیوان» را نوشته است «گیاهخوار» بود. قلب رئوف و مهربان او و علاقه ای که به حیوانات داشت از همان اوان جوانی او را مانع بود که دهان به گوشت حیوانات بیالاید.
هر چند هدایت در تالیف کتاب «انسان و حیوان» و «فوائد گیاهخواری» محرک مشترکی داشته است، معذالک این دو کتاب در حقیقت هر یک اثری جداگانه محسوب می شود و نباید اصولا یکی را در تعقیب یا تکمیل دیگری پنداشت. نظر به اینکه جزوه «انسان و حیوان» و جزوه «رباعیات حکیم عمر خیام» در نخستین سال های نویسندگی صادق هدایت منتشر گردیده و بعداً کتاب های «ترانه های خیام» و «فوائد گیاهخواری» که در همین زمینه ها ولی با تفصیل بیشتری نوشته شده، لذا هدایت دیگر جزوه های مزبور را در فهرست آثار خویش ذکر نمی کرده است.

مرگ (صفحه ۲۸۹-۲۸۷)

این قطعه کوچک که در گان (بلژیک) نوشته شده نخستین بار در صفحه (۷۸۰-۶۸۱) شماره یازدهم از دوره چهارم مجله ایرانشهر چاپ برلین مورخ اول بهمن ماه ۱۳۰۵ (۲۲ ژانویه ۱۹۲۷) یعنی در روزهایی که هدایت در فرانسه مشغول تحصیل بود، درج گردیده و در سال گذشته (۱۳۳۳) در مجموعه «پروین دختر ساسان» مجدداً به چاپ رسیده است. ولی به دلائلی که در صفحات پیش ذکر کرده ایم اکنون قطعه مزبور در مجموعه حاضر نقل شده و در آینده نیز در همین مجموعه به چاپ خواهد رسید.

اوسانه (صفحه ۳۳۳-۲۹۱)

«اوسانه» جزوه کوچکی است در ۳۶ صفحه که در سال ۱۳۱۰ به وسیله صادق هدایت در تهران چاپ شده و متن آن عیناً در مجموعه حاضر نقل گردیده است. صادق هدایت در سال ۱۳۱۸ مقاله ای با عنوان «ترانه های عامیانه» در شماره ششم و هفتم دوره اول مجله موسیقی به چاپ رسانده که در حقیقت آن را باید در تعقیب و تکمیل «اوسانه» محسوب داشت. در مقاله مزبور پس از ملاحظات کلی درباره ترانه های عامیانه نمونه هایی از ترانه های عامیانه ذکر شده است که چند تای آن در «اوسانه» قبلا ذکر شده بوده ولی در مقاله مورد بحث متن آنها کامل تر است و متن برخی نیز با متن قبلی تفاوت هایی دارد و برای اینکه خواننده آسان تر بتواند آنها را با هم مقایسه کند چند ترانه را از مآخذ فوق در زیر ذکر می کنیم البته اگر کسی ذیعلاقه باشد می تواند سایر ترانه ها را خود مطالعه کند:
ترانه معروف «گنبد کبود» که متن آن در «اوسانه» چنین ضبط شده:

یکی بود یکی نبود

سر گنبد کبود
پیرزنی که نشسته بود

اسبه عصاری می کرد
خره خراطی می کرد

سگه قصابی می کرد
گربه بقالی می کرد

شتره نمدمالی می کرد
پشه رقاصی می کرد

عنکبوته بمبازی می کرد
موشه ماسوره می کرد

مادر موش ناله می کرد
فیل آمد به تماشا

پاش سرید به حوض شا
افتاد و دندونش شکس

گفت: چه کنم، چاره کنم
رومو به دروازه کنم

صدای بزغاله کنم:
اوم اوم اوم به...!

دنبه داری؟...نه!
پس چرا می گی: به؟

ولی در «ترانه های عامیانه» متن آن چنین است:

یکی بود یکی نبود

سر گنبد کبود
پیرزنی که نشسته بود

اسبه عصاری می کرد
خره خراطی می کرد

سگه قصابی می کرد
گربه بقالی می کرد

شتره نمدمالی می کرد.

پشه رقاصی می کرد
کارتونه بمبازی می کرد

موشه ماسوره می کرد
مادر موشه ناله می کرد

فیل اومد به تماشا
پاش سرید به حوض شا

افتاد و دندونش شیکس.

گف: «ننه جون دندونکم
از درد دندون دلکم

اوسای دلاک را بگو
مرد نظر پاک را بگو

تا بشکنه دندونکم.»

دیگر ترانه «دیشب که بارون اومد» (صفحه ۳۳۰ این مجموعه) که در اوسانه چنین است:

دیشب که بارون اومد
یارم لب بون اومد

رفتم لبش ببوسم
نازک بود و خون اومد

خونش چکید تو باغچه
یه دسه گل در اومد

رفتم گلش بچینم
پرپر شد و ور اومد

رفتم پرپر بگیرم
کفتر شد و هوا رفت

رفتم کفتر بگیرم
آهو شد و صحرا رفت

رفتم آهو بگیرم
ماهی شد و دریا رفت!

ولی در «ترانه های عامیانه» چنین ضبط شده است:

دیشب که بارون اومد
یارم لب بون اومد

رفتم لبش ببوسم
نازک بود و خون اومد

خونش چکید تو باغچه
یه دسه گل در اومد

رفتم گلش بچینم
پرپر شد و هوا رفت

رفتم کفتر بگیرم
آهو شد و صحرا رفت

رفتم پرپر بگیرم
کفتر شد و هوا رفت

رفتم آهو بگیرم
ماهی شد و دریا رفت.

و نیز ترانه «تو که ماه بلند در هوایی» (صفحه ۳۱۲ این مجموعه) در «اوسانه» چنین ضبط است:

تو که ماه بلند در هوایی
منم ستاره می شم دورتو می گیرم

تو که ستاره می شی دورمو می گیری؟
منم ابری می شم روتو می گیرم

تو که ابری می شی رومو می گیری
منم بارون می شم تُن تُن می بارم

تو که بارون می شی تُن تُن می باری؟
منم سبزه می شم سر درمی آرم

تو که سبزه می شی سر درمی آری؟
منم گل می شم و پهلوت می شینم

تو که گلی می شی پهلوم می شینی؟
منم بلبل می شم چه چه می خونم.

ولی در مقاله «ترانه های عامیانه» به استثناء سه چهار بیت اول که در هر دو یکی است بقیه تغییر کرده و شش هفت بیت نیز به آن افزوده شده است:

ای ماه بلند در هوایی!

تو که ماه بلند در هوایی
منم ستاره می شم دورتو می گیرم

تو که ستاره می شی دورمو می گیری
منم ابری می شم روتو می گیرم

تو که ابری می شی رومو می گیری
منم بارون می شم تُن تُن می بارم

تو که بارون می شی تن تن می باری
منم سبزه می شم سر درمی آرم

تو که سبزه می شی سر درمی آری
منم بزی می شم سرتو می خورم

تو که بزی می شی سرمو می خوری
منم قصاب می شم سرتو می برم

تو که قصاب می شی سرمو می بری
منم پشم می شم می رم تو شیشه

تو که پشم می شی می ری تو شیشه
منم پنبه می شم درتو می گیرم

تو که پنبه می شی درمو می گیری
منم دشک می شم تو اتاق می افتم

تو که دشک می شی تو اتاق می افتی
منم عروس می شم پهلوت می شینم

تو که عروس می شی پهلوم می شینی
منم دوماد می شم پهلوت می شینم

تو که دوماد می شی پهلوم می شینی
منم ینگه می شم درهارو می بندم

ترانه «لالا لالا گل پونه» (صفحه ۳۰۹ این مجموعه) که متن آن در «اوسانه» چنین است:

لالا، لالا گل پونه
گدا آمد در خونه

نونش دادیم بدش آمد
خودش رفت و سگش آمد

لالا، لالا گلم باشی
تو درمون دلم باشی

بمونی مونسم باشی
بخوابی از سرم واشی

لالا،لالا گل خشخاش
بابات رفته خدا همراش

لالا،لالا گل فندق
ننه ات آمد سر صندق

لالا،لالا گل پسه
بابات رفته کمر بسه

لالا،لالا گل زیره
چرا خوابت نمی گیره؟

که مادر قربونت می ره

ولی در مقاله «ترانه های عامیانه» ترانه مزبور چنین ضبط شده است:

لالا لالا گل پونه
گدا اومد در خونه

نونش دادیم، خوشش اومد
خودش رفت و سگش اومد

چخش کردیم بدش اومد
***
لالا لالا گل خشخاش
بابات رفته خدا همراش

لالا لالا گل فندق
ننه ات اومد سر صندق

لالا لالا گل گردو
بابات رفته توی اردو

لالا لالا گل پسه
بابات رفته کمر بسه

لالا لالا گل سوسن
بابام اومد چشم روشن

لالا لالا گل زیره
چرا خوابت نمی گیره

که مادر قربونت می ره؟

در مقاله انتقادی «ترانه های عامیانه» ترانه های دیگری ذکر شده که قبلا در «اوسانه» نیامده است.

پیرامون لغت فرس اسدی (صفحه ۵۴۱-۴۹۵)

این مقاله انتقادی که ابتدا در شماره هشتم سال دوم آبان ماه ۱۳۱۹ مجله موسیقی به چاپ رسیده در تعقیب و تکمیل مقاله ای است که در شماره ششم و هفتم از سال دوم مجله مزبور با عنوان «لغت فرس اسدی» به چاپ رسیده است. در مجله موسیقی درباره مقاله مزبور چنین توضیح داده شده:

«... نیز بعد از یک مراجعه دقیق نکات دیگری به نظر رسیده که از نظر اساس زبان فارسی بی اهمیت نیست. اینک آقای هدایت آنها را یادداشت کرده اند.»

شیوه نوین در تحقیق ادبی (صفحه ۳۹۴-۳۸۳)

داستان ناز (صفحه ۴۰۳-۳۹۵)

شیوه های نوین در شعر فارسی (صفحه ۴۱۲-۴۰۵)

پیش از آنکه توضیحی درباره متن مقاله های بالا بدهیم لازم است متذکر شویم که این مقاله ها سابقاً در مجله موسیقی به امضای اشخاصی دیگر به چاپ رسیده ولی نویسنده آنها صادق هدایت می باشد.
مسلم است که ذکر یا عدم ذکر دو سه مقاله فوق که روی هم رفته متنشان از بیست صفحه تجاوز نمی کند همراه آثار صادق هدایت، تاثیری در نوشته های هدایت ندارد و نیز مسلم است که اینجانب نیز سودی ندارم که این چند صفحه را بی اطمینان کامل و یا بدون تایید کسانی که مطلعند جزو نوشته های هدایت معرفی کنم، اینگونه تشبثات در صورتی ممکن است فرض بشود که احتیاجی به چنین کار در میان باشد و حال آنکه همه می دانیم گذشته از وسعت و تنوع بی نظیر آثار هدایت اصولا خود او از بی نیازی، بیشتر نوشته های چاپ نشده خود را پیش از مرگ از میان برده است.
چند شب پیش از حرکت هدایت به پاریس، با دوستانم آقایان اکبر هوشیار و دکتر محمد باقر هوشیار استاد دانشگاه تهران، در منزل هدایت بودیم، هدایت مقدار زیادی از نوشته های خود را در حضور ما پاره کرد و در زنبیل زیر میز تحریر خود ریخت، هنوز که هنوز است هر وقت من و آقای دکتر هوشیار به هم می رسیم از این موضوع ابراز تاسف و تاثر می کنیم که چرا آن شب هدایت را از این کار مانع نشدیم.
در مقاله ای که یکی از دانشجویان ایرانی از پاریس فرستاده و در شماره اول مجله «کبوتر صلح» چاپ تهران مورخ پانزدهم اردیبهشت ۱۳۳۰ درج شده چنین اظهار شده است:
«روز اول آوریل که یکشنبه بود بعد از چند روز به سراغش رفتم. دیدم تو زنبیل زباله اتاقش پر از کاغذ پاره است. بعد معلوم شد سه تا رمان و چهار تا نوول هایی را که اواخر ـ یعنی پیش از آمدن به فرنگ نوشته پاره کرده است. موضوع دو تای آنها را خودش برایم گفت من با اصرار حتی به حیله خواستم کاغذ پاره ها را از چنگش در بیاورم ولی نگذاشت.... می گفت: «دیگر نمی خواهم یک کلمه فارسی ازم بماند بنویسند، دیگران بنویسند، به من چه.... از من نباید بماند.»
«.... من اتفاقاً جوری سر صحبت را باز کردم که قدری درد دل کرد. می گفت: 'نوولی را که نوشته بودم یادت هست!' این قصه کوتاهی بود که در پاریس نوشته و بعد پاره کرده بود، اسمش «عنکبوت لعنت شده» بود.»
بنابراین نه خود هدایت علاقه داشت که فلان یا فلان اثر به او نسبت داده شود و نه همانطور که گفته ام، اینجانب نفعی دارم که نوشته ای را بی جهت جزو آثار هدایت منظور کنم. نوشته های هدایت غالباً دارای مشخصاتی است که کمتر کسی می تواند به آسانی از آن تقلید کند، دیده ایم آنهایی که در راه تقلید از نوشته های هدایت گام برداشته اند حاصلی جز ناکامی نبرده اند و از نوشته هایشان آنچه به نوشته های هدایت شباهت دارد همان است که یا عیناً از اثر هدایت برداشته اند و یا به طور مستقیم از شوخی ها و گفته های روزمره او اخذ کرده اند و اگر آثارشان اکنون ارزشی دارد به طفیلی اعتبار و ارزش آثاری است که تقلید کرده اند. بنابراین اگر به نوشته هایی برخورد شود که خصایص نوشته های هدایت را واجد باشد تردید در انتساب آنها به صادق هدایت مطلقاً جایز نیست تا چه رسد به اینکه اطمینان قطعی نیز در میان باشد که آن نوشته ها از صادق هدایت است.
امروز که اینجانب درصدد برآمده ام بنا به وظیفه ای که دارم نوشته های صادق هدایت را جمع آوری کنم بدون توجه به بی نیازی صادق هدایت، ناگزیر هستم هر نوشته ای را که به قلم اوست، ولو با امضاء دیگری منتشر شده باشد، معرفی کنم. «توپ مرواری» نیز زمانی قرار بود به نام یک روزنامه چی چاپ شود و این موضوع در یکی از نامه های صادق هدایت به مرحوم دکتر شهید نورایی که عین آنها در اختیار مجله ی سخن می باشد(۷) صریحاً ذکر شده است. اگر اتفاقاً روزنامه آن شخص دچار توقیف نمی شد و این کار صورت عمل به خود می گرفت، امروز تکلیف «توپ مرواری» چه بود؟ آیا این اثر می بایستی از آثار آن روزنامه نویس که حتی سرمقاله های مبتذل روزنامه او را این و آن می نوشتند، شمرده شود یا اثر مزبور می بایستی به وسیله اشخاص مطلع و دوستان هدایت، جزو آثار صادق هدایت معرفی گردد؟
***
به هر جهت ذیلا درباره متن هر یک از سه مقاله فوق توضیحی مختصر داده می شود:
درباره مقاله های «شیوه نوین در تحقیق ادبی» و «داستان ناز» جز چند کلمه حرفی نداریم که به صفحات بعد موکول می کنیم، بهتر است درباره مقاله «شیوه های نوین در شعر فارسی» صحبت کنیم: این مقاله که نخستین بار در شماره سوم سال سوم مجله موسیقی با امضاء شخص دیگری به چاپ رسیده، نوشته صادق هدایت است. طبق گفته یکی از دوستان، روزی هدایت در منزل وی اظهار داشته بود: «چطوره با این شعرای معاصرمان یک شوخی بکنیم؟» و از همان روز این فکر در هدایت قوت گرفت و در نتیجه چندی بعد وی مقاله فوق را با همکاری همین دوست تنظیم نمود.
طرح این مقاله چنین است که پس از ذکر نام مکتبی ساختگی که به «ismme-» ختم می شود و از برخی کلمات مناسب فارسی و فرانسه گرفته شده (مانند باباشملیسم، Fadisme و غیره)، شعری به تقلید شعر بعضی از شعرای مورد نظر، به عنوان مثال در مورد هر مکتب آورده شده است. با توجه به اینکه شعرهایی که در این مقاله بدانها اشاره شده غالباً اثر کسانی است که از دوستان و آشنایان هدایت بوده اند می توان دریافت که این مقاله به هیچ وجه جنبه جدی ندارد بلکه انتقادی است ساده و خودمانی. دوستی و آشنایی هدایت با این اشخاص به درجه ای بود که اگر لحن انتقادی هدایت از این حد هم شدیدتر و تندتر می بود (و در این مقاله در برخی موارد لحن انتقاد و معنی کلمات به کار برده شده اندکی تند است) چون همه آنها بی غرضی و بی نظری هدایت را می دانستند و برای وی احترام زیادی قائل بودند هرگز کمترین رنجشی از او حاصل نمی کرده اند.
صادق هدایت هرگز اهل خرده گیری بی جا و انتقاد به شیوه ای که امروز رایج می باشد نبوده است، یعنی هدایت هرگز تحت تاثیر حس کینه جویی و حسادت و یا برای نان قرض دادن و نان قرض گرفتن دست به انتقاد نمی زد، برخلاف شیوه ای که متاسفانه امروز رواج دارد، شیوه ای که وضع انتقاد را، از بسیاری جهات، از وضع کنونی ترجمه نیز اسف انگیزتر و افتضاح آمیزتر کرده است.
در کشور ما امروز انتقاد فقط حربه ای است برای تصفیه حساب های شخصی و اطفاء آتش حسد و کینه. و حال آنکه در امر انتقاد هدف شایسته تر و شرافتمندانه تری باید تعقیب شود. به علاوه انتقادکننده، باید بدداً برای انتقاد صلاحیت لازم را احراز کند، نه همین که امکان چاپ کردن مقاله ای برای کسی که از راه های دیگر فعالیت های ادبی نتوانسته است شهرتی کسب کند، فراهم گردید، به فکر انتقاد بیفتد و آن وقت هم پست ترین و آسان ترین وسیله یعنی فحاشی و ناسزاگویی را به عنوان ابزار کار انتقاد انتخاب کند، و گستاخانه به این و آن بتازد. شما به دوره های مجله معروف «Critique» چاپ پاریس که مجله ای است برای انتقاد کتاب و چند ماهی است که در تهران رقیب پیدا کرده است! مراجعه کنید و ببینید نویسندگان آن که ها هستند و شیوه انتقاد آنها چگونه است.
اینجانب فعلا به عللی قصد تصریح بیشتر را ندارم. معذالک از یکی از این انتقادکنندگان که اخیراً مقاله انتقادی او را خوانده ام می پرسم آیا وی که لابد خود را در فن انتقاد متخصص می داند، می تواند عملی پست تر از این به ما نشان بدهد که کسی به عنوان انتقاد درباره یک اثر ادبی، تمام کوشش خود را برای توهین به این و آن به کار برد و به پست ترین عمل متشبث شود از قبیل اینکه مثلا نام ساختگی و موهومی را که در یک اثر ادبی به کار رفته است تغییر دهد و از روی آن نام دیگری جعل نماید و بکوشد که با استنباط های غرض آلود، نوشته ای را که صرفاً جنبه انتقاد عمومی و کلی دارد مزورانه به مورد خاصی منطبق کند. آیا انتقاد ادبی یعنی توسل به جعل، تزویر و تحریف برای توهین ناروا به این و آن؟ متاسفانه ما امروز، در زمینه انتقاد ادبی، با اینگونه اعمال پست و ناپسند زیاد مواجه می شویم، اعمالی که به هیچ وجه شایسته هیچ منتقد شرافتمند نیست و هرگز نظیر آن را در محیط دیگری جز در محیط ما که دچار انحطاط کامل اخلاقی است، نمی توان نشان داد.
اینجانب هیچ یک از افراد این گروه از منتقدین نوظهور را ندیده ام و نمی شناسم. البته دلم می خواهد که از جوانان دانشمند ما یک کادر انتقادی آبرومند و شایسته ای تشکیل بشود، کادری که وجود آن در کشور ما ضروری است. اکنون که برحسب اتفاق موردی پیش آمده است، دوستانه به آنها می گویم که راه غلط دیگران را از نو نپیمایند و کار انتقاد را جدی تر و شرافتمندانه تر تلقی کنند و پیش از آنکه به این کار دقیق دست بزنند بروند و ببینند که شیوه صحیح انتقاد ادبی چگونه است و انتقاد کننده چه شرایطی را باید واجد باشد. و تا روزی که همه اسباب این کار را فراهم نکنند به گزاف تکیه بدین جای نزنند. یا لااقل، بروند و مقدماتی ترین اصول فن انتقاد را فرا بگیرند و آنها را کم و بیش رعایت کنند. چه برای این کار، دانش مادرزادی کافی نیست و هر فرد از مدرسه گریخته ای نمی تواند رهبری ادبی جمعی را به عهده بگیرد. دیگر اینکه بخصوص باید در انتقاد از تشبث به جعل و تزویر و توهین و نظائر اینگونه اعمال که توسل به آنها، در هر رشته ای از فعالیت های بشری که باشد، ناپسند است احتراز بجوید و توجه داشته باشد که غرض از «انتقاد کتاب» «انتقاد اشخاص» آن هم در معنی ای که بعضی از منقدین استنباط می کنند، نیست. هیچ انتقادکننده ای حق ندارد به بهانه انتقاد یک اثر ادبی و به اتکاء گفته یا نوشته این و آن و یا استنباط نادرست شخصی، بی جهت به دیگران بتازد و از بی مایگی، گفته های مبتذل دیگران را از نو تکرار کند. آنچه مسلم می باشد این است که مردم، هر چه را هرکس بگوید، نمی پذیرند و برای هر گفته جُوی ارزش قائل نمی شوند مگر صلاحیت گوینده برای آنها محرز باشد، و لذا اینگونه منتقدین، زیاد هم نسبت به تاثیر انتقاد خویش خوش بین نباشند چه انتقاد آنها سرنوشتی بهتر از سرنوشت رقت انگیز برخی از انتقادهای مشابه را نخواهد داشت.
امید است این اشاره مختصر و سربسته کافی باشد زیرا ما اکنون قصد تصریح و توضیح بیشتر را نداریم، به علاوه در اینجا مجال بحث وسیع تری نیز برای ما موجود نیست.
***
از مطلب دور افتاده ایم. منظور ما توضیح مختصر درباره مقاله هایی بود که هدایت آنها را با نام اشخاصی دیگر به چاپ رسانده است که از آن جمله مقاله «شیوه های نوین در شعر فارسی» است. قبل از شروع به توضیح درباره متن مقاله های مزبور لازم است نکته زیر نیز روشن شود:
ممکن است عده ای تصور کنند چون هدایت نام خود را زیر این مقاله ذکر نکرده، پس مایل نبوده است این مقاله ها به او نسبت داده شود. مسلماً اگر اینجانب نیز چنین تصوری می نمودم هرگز این مقاله ها را جزو آثار هدایت معرفی نمی کردم ولی در حقیقت چنین نیست. هدایت در مورد کتاب «وغ وغ ساهاب» نیز اسم خود را ذکر نکرده، نام مستعار «یاجوج و ماجوج» را به کار برده بوده است، مع ذالک کتاب «وغ وغ ساهاب» را همیشه در فهرست آثار خودش منظور می نموده است و ثانیاً هدایت در دوره های مجله موسیقی که در اختیار اینجانب می باشد جلوی مقاله هایی که خود نوشته است با مداد سبز علامت گذاشته و جلوی این مقاله نیز همان علامت را گذاشته است که می رساند آن را نیز جزو آثار خود منظور می داشته است. به علاوه در پایان این مقاله بعداً یادداشت هایی با خط خود افزوده است (که عیناً در صفحه ۴۱ گراوور می شود) و اگر صادق نمی خواسته است این مقاله به او نسبت داده شود دلیلی برای نشانه گذاری و یا تجدید نظر آن در میان نبود.



عین پاورقی صفحه آخر مقاله «شیوه های نوین در شعر فارسی» که صادق هدایت پس از چاپ به خط خود توضیحاتی درباره متن بدان افزوده است. (صفحه ۲۸ شماره سوم سال سوم مجله موسیقی ـ خرداد ماه ۱۳۲۰)

گذشته از این، ممکن است نویسنده ای در دوره ای معین، بنا به ملاحظاتی خاص مایل نباشد نام خود را صریحاً زیر برخی از نوشته های خود بگذارد ولی بعدها که علل و عوامل مزبور از میان می رود دیگر موجبی برای پوشیده نگاه داشتن نام نویسنده باقی نخواهد ماند. هدایت می دانست گذشته از اینکه برخی از دوستانش از جریان اطلاع دارند، بسیاری از مردم نیز نوشته های او را می شناسند و اگر مایل نمی بود مقاله ای به او نسبت داده شود آن مقاله را اصلا منتشر نمی کرد.
موقعی که قرار بود «قضیه توپ مرواری» در پاریس چاپ شود، هدایت در یکی از نامه های خود به شادروان دکتر شهید نورایی نوشته بود لازم نیست نام او به عنوان نویسنده «توپ مرواری» ذکر شود و مردم خود خواهند فهمید که نویسنده آن کیست.
به هر جهت اگر اینجانب حس می کردم که هدایت مایل نیست این چند مقاله به نام او معرفی گردد هرگز اصراری نداشتم که آنها را از آثار هدایت معرفی کنم، زیرا همانطوری که قبلا نوشته ام وجود و یا عدم یکی دو مقاله چه تاثیری می تواند در آثار هدایت داشته باشد.
اما درباره متن مقاله «شیوه های نوین در شعر فارسی»:
متن این مقاله بیشتر شامل اشاره طنزآمیز به شعرهایی است از شعرای معاصر که غالباً در آنها وزن شعر اصلی و مناسبت و مضمون آن به ترتیبی که خواننده را متوجه شعر اصلی بکند رعایت شده است. ولی مسلم است که همه خوانندگان، یا شعر اصلی را ندیده اند و یا اگر دیده باشند وزن و مضمون آن را به خاطر نسپرده اند و اکنون هم بدان دسترسی ندارند، به همین جهت بی فایده نیست که ما به خوانندگان کمک کنیم.
نخستین شعر این مقاله با عنوان «در صفت سرکه شیره»، شعری است اشاره به یکی از شعرهای ملک الشعرای بهار که در مذمت شراب و شراب خوارگی سروده بوده است:

اگر باده نوشی به پیمانه نوش
به آئین مردان فرزانه نوش

کز افزونی می ز دل ها گناه
بروید چو از تند باران گیاه

اگر گفته من پسند آیدت
مخور می که از می گزند آیدت

و در این مقاله بدان چنین اشاره می شود:

ز سرکه شیره که گوید ترا زیان خیزد
ز ترش و شیرین کس را زیان چسان خیزد
اگر چه مایه نفخ است غم مدار از آن
که نفخ نیز به یک لحظه از میان خیزد
عصیر دانه انگور را سه خاصیت است
بگویمت به یقین کز میان گمان خیزد
یکی که باشد شیرین و آن دو دیگر را
تو خود بنوش و بدان کان دو ز امتحان خیزد

شعر دیگری نیز به تقلید از شعر معروف ملک الشعراء با عنوان «دماوند» که دو بیت اول آن چنین است:

ای دیو سپید پای در بند
ای گنبد گیتی ای دماوند
از سیم به سر یکی کله خود
ز آهن به میان یکی کمربند

الخ.

ساخته شده بوده به این شرح:
ای صاف و سفید کله قند
افراشته هم چو کوه الوند
از کاغذ آبیت کله خود
وز نخ به میان یکی کمربند
ولی هدایت همان شعر بالا را کافی دانسته است.
بعد از شعر فوق به شعر معروف «ایرج میرزا» با مطلع:
قصه ای شنیدم که بوالعلا به همه عمر

الخ.

در این مقاله چنین اشاره می شود:
قصه ای شنیدم که اشتری به چراگاه

الخ.

سپس اشاره به منظومه مفصل با عنوان «زیر آسمان باختر» از آقای دکتر لطفعلی صورتگر است که در شماره نهم و دهم و یازدهم از سال دوم مجله ادبی «مهر» به چاپ رسیده و قسمت دوم آن چنین شروع می شود:

چیست زیبایی آنچه فکر بشر
هیچ بر شرح آن نیارد تاب

پیش گیتی شناس دانشور
پرسشی کس پدید نیست جواب

و در این مقاله: با عنوان «روی بام مطبخ» بدان چنین اشاره می شود:

چیست دل درد آنکه در روده
اندکی از خوراک گیر کند

وز فشارش چو روده شد سوده
آدمی را ز عمر سیر کند

بعد اشاره به یک «خماسی» از «افسر» است که در صفحه ۱۵ دیوان وی چاپ سال ۱۳۲۱ درج است:

بهر تو لباس وطن ای دوست نکوست
آن جامه که از عدوست شایسته اوست

انصاف بده که فرق دارد یا نه
این بافته خودی است آن بیگانه

این رشته دشمن است آن رشته دوست

و در این مقاله بدان چنین اشاره شده:

کاری که نکو بود نمودار بود
و آن را به همه جای خریدار بود

هر کس که قلمکار نکو بافته است
بس سود که از بافته اش یافته است

هر کار نکو هم چو قلمکار بود.

پس از این اشاره به منظومه نسبتاً بلند با عنوان «پروانه و چراغ برق» از آقای سید حسین شجره است که دو سطر آخر آنکه در حقیقت مضمون شعر را تا حدی معرفی می کند چنین است:

الهی عشق را شعله برافروز
وزان شعله دل پروانه می سوز

ز نور برق شد پروانه بیزار
برایش شمع را یارب نگه دار

و در این مقاله بدان چنین اشاره شده است:

چراغ برق را پروانه ای گفت:
که آخر از چه با گرمی نه ای جفت؟

جوابش داد آن معشوق روشن
نمی سوزم ترا، بد می کنم من؟

بعد اشاره به شعر «ناگفته ها» اثر آقای دکتر خانلری است، شعری در هیجده بیت که نخستین بار در شماره اول سال دوم مجله موسیقی مورخ فروردین ماه ۱۳۱۹ به چاپ رسیده و چند بیت اول آن چنین است:

چند پرسی که لب از بهر چه بستم ز سرود
راز دل چون نتوان گفت ز گفتار چه سود

سخن بیهده سرمایه فخر من و توست
بس کنم کان گره از کار دل من نگشود

نکته ها دارم ز آنها که نیاید به بیان
نغمه ها دانم ز آنها که نگنجد به سرود

الخ.

و در این مقاله:
چند پرسی که چرا جان من از غم فرسود
خوردنی چون نبود راستی از عمر چه سود

بوستانیست در آن سوی جهان سخت فراخ
که پرست از هلو و سیب و به و شفتالود

چاشنی هاست در آن میوه کز آنجا آرند
که نه آن را تو در انجیر بیابی و نه تود...

بعد اشاره به آثار دکتر تندرکیاست که در آبان ماه سال ۱۳۲۰ با عنوان «شاهین» در تهران منتشر گردیده و در این مقاله با عنوان «شتر مرغ» بدان اشاره شده است. دکتر در مقدمه کتاب خود چنین نوشته است:
«معنی جانِ لفظ است؛ لفظ نماینده معنی است. لفظ باید هر چه بیشتر پیرو، ساخت و آینه معنی باشد.» که در این مقاله بدان چنین اشاره شده است:

«معنی شل است، لفظ لغت است.
لفظ نباید شل بشود تا هر چه بیشتر پیرو ساخت و آینه معنی باشد.»
در صفحه ۱۴ «شاهین شماره یک» آقای دکتر چنین می نویسد:
آه سوختم، اوه ای خدا!.. هستی کمک!.. کو آب؟! آب!
***
در شب فروماندم، فغان! تیره دل و جان و تنم.
بس، بی کسی تا کی؟! بس است!
ای نور مهر، ای نور مهر، کن روشنم، کن روشنم!
بی مهر سست و بی کس است
دلواپس است!
و در این مقاله بدین قسمت چنین اشاره شده است:

«آه ای دلم، آه ای خدا، دکتر کمک!!ای وای! ای وای!
ای جوش شیرینا! بیا!
کن راحتم! کن راحتم!
دل درد، دردی مشکل است
درد دل است.»

نظرات کاربران درباره کتاب نوشته‌های پراکنده