فیدیبو نماینده قانونی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب جامعه‌شناسی علم و انجمن‌های علمی در ايران

نسخه الکترونیک کتاب جامعه‌شناسی علم و انجمن‌های علمی در ايران به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب جامعه‌شناسی علم و انجمن‌های علمی در ايران

ثر حاضر با عنوان «جامعه‌شناسی علم و انجمن‌های علمی» ضمن پرداختن به ادبیات علم‌پژوهی در ایران می‌کوشد رویکردهای غالب در بررسی مقوله علم در کشور را مورد توجه قرار دهد. نگارنده در این اثر با توجه به نقش فراگیر انجمن‌های علمی در پیشبرد علم، نقش و کارکرد این انجمنها را به عنوان بخشی از نظام اجتماعی علم بررسی می‌نماید. این مجموعه حاصل پژوهشی است که در دفتر برنامه‌ریزی اجتماعی و مطالعات فرهنگی وزارت علوم تحقیقات و فناوری به سامان رسیده و این پژوهشکده با توجه به اهمیت موضوع و ضرورت‌های یادشده به چاپ و انتشار آن مبادرت ورزیده است.

ادامه...
  • ناشر پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.9 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۱۹ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب جامعه‌شناسی علم و انجمن‌های علمی در ايران

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیشگفتار(دفتر برنامه ریزی اجتماعی و مطالعات فرهنگی)

ایران کشوری است که مردمان آن از دیرباز به دانش دوستی، علم پژوهی و ژرف اندیشی شهرت داشته اند. نگاهی گذرا به تاریخ فرهنگ و تمدن ایرانی حاکی از آن است که نبردهای خانمان سوز و تخریب های گسترده نتوانسته است مانعی در راه علم اندوزی ایرانیان ایجاد نماید.
ورود اسلام به ایران و پرچمداری فرهنگ توسط تعالیم عالیه این دین مبین بر حرکت دانش مدارانه مردم این مرز و بوم افزود به طوری که ایرانیان در دانش های وقت به سرآمد بودن نزدیک شدند. گرچه عقب ماندگی های فراگیر در برخی نواحی که جهان اسلام به آن مبتلا شد ایران را هم فراگرفت اما کشور ما هم چنان نه تنها در داشته های بومی خود استوار ماند بلکه به تلاش های خود جهت بهره برداری از برخی دستاوردهای تمدن غربی ادامه داد.
پیروزی انقلاب اسلامی در ایران در واقع تفوق فرهنگ و دانش بر سیاست غالب بر دنیا بود. این تحول عظیم اجتماعی که با ماهیتی فرهنگی رخ داد در تمامی زیرساخت های اجتماعی جامعه ایران تغییراتی ایجاد نمود. از دستاوردهای مهم انقلاب اسلامی توجه روزافزون ملی و همه جانبه به علم آموزی آن هم در سطوح عالی بود. توسعه آموزش عالی در سال های عمر جمهوری اسلامی در تاریخ ایران پدیده ای منحصر به فرد است و هیچ گاه قبل از آن چنین نبوده است.در سال های اخیر به این مهم، توسعه راهبردهای کیفی تولید علم و جنبش نرم افزاری هم افزوده شده است؛ به طوری که شعار تولید علم و جنبش نرم افزاری فراگیر شده و امید آن است که ایران ۱۴۰۰ را به جایگاه رفیع علمی شایسته شان خود برساند.
در این میان باید توجه داشت که علم را دانشمندان تولید می کنند و جنبش نرم افزاری را دانش پژوهان برپا خواهند کرد. انجمن های علمی استادان و انجمن های علمی دانشجویی که در مجامع دانشگاهی کشور ما حضوری نه چندان طولانی دارند پایگاهی را تشکیل می دهند که از آن به طور قطع تولید علم صورت خواهد گرفت، با این توصیف که استادان گردآمده در انجمن های علمی رشته ای مراحل مختلف آموزش کلاسیک را گذرانده و به مراحل تولید نزدیک شده اند؛ از این رو توان سردمداری حرکت علمی کشور را دارند. دانشجویان نیز وقتی به انجمن های علمی دانشجویی می پیوندند خود را آماده می کنند کار جمعی علمی را تمرین کنند و برای آینده چنان پرورش یابند که بتوانند مشکلات و مسائل علمی ایران را طرح و در پرتو خرد جمعی علمی حل نمایند.
اکنون که وزارت علوم، تحقیقات و فناوری بر آن شده که در محیط دانشگاه گفتمان علم محوری را مسلط نماید و از این راه به سوی تمدن سازی مبتنی بر دانایی محوری گام بردارد، انجمن های علمی استادی و انجمن های علمی دانشجویی که محل اجتماع سرآمدان علمی ایران اند اهمیتی مضاعف می یابند. انتشار اثر حاضر در راستای اهداف فوق می باشد تا زمینه ای نظری و علمی را برای گسترش و تقویت این انجمن ها فراهم آورد و راهگشای مطالعات علمی بیشتر در این زمینه باشد. امید است دانش پژوهان ایران اسلامی این حرکت مفید و نوپا را با قوت هرچه بیشتر ادامه دهند.
در پایان شایسته است از جناب آقای دکتر غلامرضا خواجه سروی قائم مقام محترم معاونت فرهنگی و اجتماعی و مدیر کل دفتر برنامه ریزی اجتماعی و مطالعات فرهنگی که بی شک این اثر بدون حمایت و نظارت های جامع و مستمر ایشان جهت بهره مندی جامعه علمی و دانشگاهی کشور، آماده چاپ و انتشار نمی شد، همچنین سایر همکاران پرتلاش دفتر برنامه ریزی اجتماعی و مطالعات فرهنگی که این کتاب را تا مرحله چاپ یاری رسانده اند، تشکر و قدردانی شود.

دفتر برنامه ریزی اجتماعی
و مطالعات فرهنگی

دیباچه

ارتباط ارکانیگ «علم» با ابعاد گوناگون ساخت و سازمان جامعه و روند رو به تزاید تاثیرات اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی رشد علم بر جنبه های مختلف زندگی، ضرورت بررسی روابط میان علم و جامعه را قوت بخشیده است.در این رهگذر جامعه شناسی علم به موازات اهتمام حوزه های مختلف معرفت به بررسی و پژوهش درباره علم، کوشش می کند با فهم و تبین سازمان اجتماعی علم و چگونگی انتظام آن در روند توسعه علم و فناوری در روند دستیابی جامعه به توسعه متوازن و پایدار ایفای نقش نماید.
اثر حاضر با عنوان «جامعه شناسی علم و انجمن های علمی» ضمن پرداختن به ادبیات علم پژوهی در ایران می کوشد رویکردهای غالب در بررسی مقوله علم در کشور را مورد توجه قرار دهد. نگارنده در این اثر با توجه به نقش فراگیر انجمن های علمی در پیشبرد علم، نقش و کارکرد این انجمنها را به عنوان بخشی از نظام اجتماعی علم بررسی می نماید. این مجموعه حاصل پژوهشی است که در دفتر برنامه ریزی اجتماعی و مطالعات فرهنگی وزارت علوم تحقیقات و فناوری به سامان رسیده و این پژوهشکده با توجه به اهمیت موضوع و ضرورت های یادشده به چاپ و انتشار آن مبادرت ورزیده است. در این مجال از تلاشهای صورت گرفته توسط جناب آقای دکتر غلامرضا خواجه سروی مدیر کل محترم و دیگر همکاران گرامی آن دفتر که در به ثمر رسیدن این اثر نقش اساسی داشته اند صمیمانه تقدیر و تشکر به عمل می آید.
امید است کوشش ها و برنامه های علمی و پژوهشی این پژوهشکده در عرصه های مختلف علمی، فرهنگی و اجتماعی و در سطوح و لایه های مختلف جامعه دانشگاهی، زمینه توسعه و شکوفایی را فراهم آورد و بتواند در فرآیند شکل گیری گفتمان بومی متناسب با هویت ملی، ارزشها، نگرشها ، خواسته ها و بایسته ها، به طور موثر ایفای نقش کند.

مقدمه

می توان علم را نظامی اجتماعی تصور کرد که دانشگاهها، مراکز تحقیق و توسعه، دانشمندان، دانشجویان، انجمن های علمی، سازمان ها و نهادهای دولتی مرتبط با علم، نهادهای بین المللی مشوق پیشبرد دانش و علم در جهان، سازوکارهای ارتباطی این مجموعه اعم از کتاب ها، نشریات و ابزارهای اطلاع رسانی و قوانین حاکم بر رفتارهای فردی و نهادی این عناصر، بخش های مختلف آن را تشکیل می دهند و به یقین می توان این فهرست را طولانی تر نیز کرد. هر تلاشی برای درک سازوکارهای پیشرفت علم و ارائه شناخت هایی برای تدارک راهکارهای این پیشرفت، نیازمند درک ارتباط میان این عناصر و بالاخص نشان دادن سهم هر کدام در جهت دادن به کنش هایی است که سرآخر سبب می شوند تا هر عضو اجتماع علمی نقشی در پیشرفت دانش ایفا کند.
علوم مختلف از زوایای گوناگون به عناصر درون سازمان اجتماعی علم پرداخته اند. ظهور رشته هایی نظیر اقتصاد علم، علم سنجی(۱)، مدیریت تحقیق و توسعه، جامعه شناسی و انسان شناسی علم و علم پژوهی(۲) نشانه هایی از تلاش برای شناخت عناصر نظام اجتماعی علم و سازوکارهای تغییر و تحول درون آن است. سویه کاربردی این تلاش ها نیز تدارک اقدامات و برنامه هایی برای پیشبرد علم است. در دنیای جدید که قدرت کشورها نیز تا اندازه زیادی تابع میزان پیشرفت علم در آنهاست، این گونه تحقیقات جدی تر شده اند و سویه کاربردی آنها اهمیت بیشتری پیدا کرده است.
کتابی که اکنون پیش روی خواننده قرار دارد نیز کوشش مختصری برای درک ایده های برخی جامعه شناسان درباره سازمان اجتماعی علم و چگونگی نظم یافتن آن است. به علاوه ایده هایی درباره سازوکار انگیزش افراد به کار کردن درون سازمان اجتماعی علم در خود دارد. در اینجا ذکر این نکته لازم است که جامعه شناسی علم در ایران ـ در قیاس با برخی حوزه های جامعه شناسی ـ بسیار توسعه نیافته باقی مانده است. بنابراین شرح ایده های جامعه شناسان درباره علم می تواند در آشنا کردن دانشجویان و علاقه مندان جامعه شناسی با آنها و بسط جامعه شناسی علم نیز کارآمد باشد. اما کتاب اهداف مهم دیگری را نیز دنبال می کند.
فصل اول کتاب بررسی مختصر ادبیات علم پژوهی در ایران است. بررسی صورت گرفته جامع نیست ولی این فایده را دارد که تا حدودی نشان می دهد تاکنون چه رویکردهایی در بررسی مقوله علم در ایران به کار گرفته شده است. این کتاب بخشی از پژوهشی درباره ساختار و کارکرد انجمن های علمی دانشجویی است (شارع پور و فاضلی، ۱۳۸۴). در آن تحقیق، وظیفه بررسی مختصری درباره علم پژوهی در ایران، نشان دادن جایگاه آن تحقیق در میان بقیه پژوهش های انجام شده در ایران بود. اما اکنون می تواند ضمن ارائه تصویری از مطالعات انجام شده درباره علم در ایران، سرنخ هایی برای ادامه مطالعات این حوزه در اختیار دانشجویان و دانش پژوهان قرار دهد. به عبارتی نشان می دهد که چگونه از دیدگاههای نظری مختلف به مقوله علم در ایران پرداخته شده است و نظرگاههای دیگری که می توانند برای مطالعه بیشتر به کار گرفته شوند چیست. بنا به اقتضائات زمانی و جایگاه این فصل در زمان نگارش آن، نقد دقیقی درباره دیدگاهها صورت نگرفته است. بازنگری در آن نیز مستلزم بازنویسی کامل آن بود که توفیق آن حاصل نشد. بنابراین بیش از آنکه گونه شناسی کاملی از تحقیقات علم پژوهی در ایران باشد، می تواند منبعی برای ایده های پژوهشی تلقی گردد.
چنان که در بالا اشاره شد، انجمن های علمی بخشی از نظام اجتماعی علم هستند و در پیشبرد علم نقش مهمی ایفا می کنند. در تحقیقی درباره انجمن های علمی دانشجویی، ضروری بود تا چارچوبی نظری برای تبیین نقش این انجمن ها در یک نظام علمی تدارک دیده شود. وظیفه چنین چارچوبی توضیح دادن سازوکارهای نظم یافتن سازمان اجتماعی علم و نقش و کارکردهایی است که انجمن های علمی در چنین سازمانی می توانند دارا باشند. انجمن های علمی دانشجویی با قالبی که در ایران برای آن تعریف شده، تجربه ای منحصر به فرد در جهان به شمار می رود. لذا دیدگاههای نظری روشنی برای توضیح دادن نقش و کارکرد آنها وجود ندارد. اما برای درک ماهیت این انجمن ها باید از بررسی ماهیت اجتماعی علم آغاز کرد. بنابراین، وظیفه دیگر این کتاب، تشریح نقش انجمن های علمی در نظام اجتماعی علم و کارکردهای متصور برای آنهاست.
پرداختن به انجمن های علمی در جامعه امروز ایران اهمیت زیادی دارد. نخست آنکه انجمن های علمی در سال های گذشته همواره رو به رشد بوده اند. بنا بر گزارشی که از سوی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در سال ۱۳۷۹ منتشر شده تعداد انجمن های علمی ثبت شده در این وزارتخانه در همان سال در چهار گروه علوم پایه، علوم انسانی، کشاورزی و فنی و مهندسی ۸۶ انجمن بوده است. اما در فهرست انجمن های علمی عضو شورای انجمن های علمی ایران که در پایگاه اینترنتی این شورا آورده شده نام ۱۵۵ انجمن علمی رسمی آمده است. به عبارتی در فاصله سال های ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۵ تعداد انجمن های علمی ۸۰ درصد رشد داشته است. در ضمن تعداد کل اعضای پیوسته، وابسته، حقوقی، دانشجویی و افتخاری این انجمن ها در سال ۱۳۷۹ قریب ۶۰۷۱۵ نفر بوده است. با احتساب رشد ۸۰ درصدی برای تعداد اعضای این انجمن ها احتمالاً این انجمن ها در سال ۱۳۸۵ نزدیک به ۱۱۰ هزار عضو داشته باشند. در جامعه ایران که تعداد محققان در قیاس با مقیاس های جهانی اندک است، این تعداد بسیار قابل توجه است و از پتانسیل های این انجمن ها و حجم آنها در مقایسه با کل اجتماع علمی خبر می دهد. در ضمن، چنان که در این کتاب نشان خواهیم داد، این انجمن ها کارکردهایی دارند که از هیچ نهاد دیگری برنمی آید و از همین رو در نظام علمی ایران می توانند جایگاه مهمی داشته باشند. اما از سوی دیگر این انجمن ها از ارائه نقش هایی مهم نیز وامانده اند. بررسی مختصر عملکرد این انجمن ها می تواند شاخص قابل تاملی باشد. مجموع ۸۶ انجمن علمی در سال ۱۳۷۹ فقط ۶۲ کتاب و مقاله منتشر کرده اند. به عبارتی هر انجمن کمتر از ۱ مقاله یا کتاب در تولید علمی سهم داشته است. تعداد نشریات علمی این انجمن ها نیز ۵۰ مورد بوده که باز هم رقمی کمتر از ۱ نشریه برای هر انجمن علمی است.
در سال های گذشته مقوله ای تحت عنوان انجمن های علمی دانشجویی نیز به مجموعه نظام دانشگاهی و علمی کشور افزوده شده است. انجمن های علمی دانشجویی ساختار و کارکردهای متفاوتی در مقایسه با انجمن های علمی رشته ای دارند ولی به همان اندازه ارزش بررسی و تامل دارند. تا تاریخ ۳۱/ ۱/ ۱۳۸۰ تعداد ۷۰۰ انجمن علمی دانشجویی در دانشگاههای کشور شناسایی شده بود. طبق گفته معاون دانشجویی وزیر علوم، تحقیقات و فناوری (خبرنامه تحقیقات و فناوری، شماره ۱۴، زمستان ۱۳۸۱، ص.۳) پیش بینی می شد با تدوین آیین نامه انجمن های علمی دانشجویی ۸۰۰ انجمن علمی در دانشگاههای کشور تشکیل شود. بنا بر اعلام اداره کل امور فرهنگی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری (خبرگزاری ایرنا، ۲۱/ ۴ /۱۳۸۵) تعداد انجمن های علمی دانشجویی دانشگاههای کشور در سال ۱۳۸۵ به ۱۱۲۳ مورد رسیده است که تا پایان سال ۱۳۸۵ به ۱۶۵۵ انجمن علمی دانشجویی می رسد. مشاهده می شود که در فاصله نزدیک به دو سال (۱۳۸۵-۱۳۸۴) تعداد این انجمن ها در دانشگاهها دو برابر شده است. این میزان مشارکت دانشجویان در انجمن ها را باید جدی تلقی کرد و مطالعات بیشتری درباره کارکردهای آنها انجام داد. با تشکیل اتحادیه های انجمن های علمی دانشجویی این انجمن ها می توانند نقش های مهم تری در نظام اجتماعی علم در ایران ایفا کنند.
انجمن های علمی دانشجویی در کنار شوراهای صنفی، کانون های فرهنگی ـ هنری، تشکل های سیاسی و گروه های فعالیت فوق برنامه، کلیت تشکل های دانشجویی در دانشگاهها را به وجود می آورند. اما میزان توجه به مطالعه انجمن های علمی در مقایسه با بقیه تشکل ها بسیار کمتر بوده است. با بذل توجه به این نکته، دلایل نظری ای که در این کتاب اقامه می شوند و توجه به رشد کمّی بسیار زیاد انجمن های علمی دانشجویی در سطح دانشگاههای کشور، لازم است تا به مطالعه آنها بیشتر توجه شود.
برخی همکاران که در فاصله زمان نگارش این متن تا به امروز آن را دیده اند عقیده داشتند که مبحث انجمن های علمی رشته ای و انجمن های علمی دانشجویی از یکدیگر تفکیک شود. این ایده پشتوانه نظری قابل قبولی دارد. لیکن به سه دلیل هر دو مبحث را در این اثر گنجانده ایم. نخست آنکه درک کارکردهای انجمن های علمی دانشجویی در تعامل با ایده های مرتبط با انجمن های علمی رشته ای امکان پذیر است. دوم، این کتاب سیاست گذاران علوم در ایران را نیز در زمره مخاطبان خود دارد. در کنار هم قرار دادن این دو مبحث می تواند مخاطب را هم زمان با دیدگاههای نظری درباره هر دو نوع انجمن ها و کارکردهای آنها آشنا سازد و رویکردهای مثبتی را نسبت به هر دو برانگیزد. سوم، مباحث نظری درباره انجمن های علمی دانشجویی به حدی نیست که در قالب کتابی جدا قابل انتشار باشد. جدا کردن آنها سبب می شود تا انتشار آنها تا زمانی نامعلوم به تاخیر افتد. حجم و اندازه این کتاب نیز فرصت انتشار آنها در همین قالب را فراهم می کرد. با این حال، مباحث ارائه شده درباره این انجمن ها حاوی مطالبی است که خارج از حیطه جامعه شناسی علم است ولی می تواند در قالب مباحثی درباره نظام اجتماعی علم در ایران، جدی تلقی شود.

قدردانی

همکاران زیادی در آماده شدن و انتشار این اثر سهم داشته اند. جناب آقای دکتر محمدباقر خرمشاد معاون محترم فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری و جناب آقای دکتر خواجه سروی قائم مقام محترم معاونت و مدیرکل دفتر برنامه ریزی اجتماعی و مطالعات فرهنگی نظر مثبتی نسبت به این کتاب داشتند که زمینه ساز انتشار آن شد. در ضمن لازم است تا از زحمات آقایان حسین ابراهیم آبادی مدیرکل محترم سابق «دفتر برنامه ریزی اجتماعی و مطالعات فرهنگی»؛ و آقای اسماعیل خلیلی از کارشناسان این دفتر برای مهیا شدن شرایط انجام تحقیقی که این اثر برآمده از آن است تشکر و قدردانی شود. هم چنین جناب آقای دکتر محمد امین قانعی راد که خود از فعالان پژوهش در زمینه جامعه شناسی علم هستند زحمت یک بار مطالعه متن و ارائه نظرات و انتقاداتی درباره آن را متحمل شدند و ایده هایی را مطرح کردند که جا دارد از ایشان نیز سپاس گزاری کنیم. آقای دکتر نعمت الله فاضلی و سرکار خانم دکتر ثریا معمار نیز دسترسی به برخی منابع را مهیا کردند که در اینجا از ایشان نیز تشکر می کنیم. عزیزانی در دفتر برنامه ریزی اجتماعی و مطالعات فرهنگی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری بالاخص آقای فضل ا... ایرجی نیز مقدمات انتشار این اثر را فراهم کردند که جا دارد قدردان زحمات ایشان نیز باشیم.

محمود شارع پور، محمد فاضلی

واکاوی ادبیات علم پژوهی در ایران

میل به توسعه علمی، و ورود برخی گرایش های علم پژوهی از طرق مختلف به ایران، سبب شده است تا برخی مطالعات درباره وضعیت علوم در ایران انجام شود. اگرچه گستره این مطالعات زیاد نیست اما از باب بررسی انواع رویکردهای موجود درباره وضعیت علوم در ایران، بعضی متونی را که معرف و شاخص یک نگاه خاص هستند، مرور می کنیم. هدف ما نیز بیش از آنکه ایده گرفتن از پژوهش های پیشین باشد، نشان دادن جایگاه این کتاب در میان متون موجود است. برای مرور بسیار دقیق تر متون فارسی درخصوص علم، رشد و توسعه یا علل عقب ماندگی آن در ایران، می توان به پژوهش گسترده ثریا معمار در این زمینه مراجعه کرد (معمار، ۱۳۸۳). وی تقریباً تمامی متون مهمی را که در دو دهه گذشته در این زمینه نگارش شده اند بررسی و خلاصه کرده است. با توجه به کفایت مرور وی بر منابع موجود و اینکه تحقیق وی به تازگی انجام شده است، در اینجا تقسیم بندی او درخصوص پژوهش های انجام شده را نیز اقتباس کرده بعد از تشریح این دسته بندی، سعی می کنیم تا تصویری از خلاهای این مطالعات و ایرادات وارد بر تقسیم بندی معمار ارائه داده و به دسته بندی جدیدی از این مطالعات برسیم. به اعتقاد وی، مجموعه مطالعات علم پژوهی موجود به زبان فارسی را می توان در پنج دسته جای داد:
مطالعات توصیفی،
مطالعات تحلیلی،
مطالعات جامعه شناسی تاریخی،
مطالعات جامعه شناختی کلان،
مطالعات جامعه شناسانه علمی ـ تجربی (ص. ۱۰).
شاخص های کمی توسعه علمی محور مطالعات دسته اول هستند. نویسندگانی که آثارشان در این دسته قرار می گیرد، غالباً شاخص های کمّی ارائه شده از سوی سازمان های بین المللی را معیاری برای بررسی وضعیت علوم و تکنولوژی در ایران قرار داده و کوشیده اند تا مقدار شاخص های علمی ما را با شاخص های کشورهای دیگر مقایسه کنند. برخی از مهم ترین شاخص هایی که در این زمینه بررسی شده اند عبارتند از نسبت دانشجو به استاد در دانشگاهها، شاخص های تولید و گسترش تکنولوژی، تعداد مقالات علمی، شاخص های انتشار دانش، شاخص ارتباط آموزش و تحقیق، و میزان مشارکت ایرانیان در مقالات علمی منتشر شده در جهان (فهیم یحیایی، ۱۳۷۳، ۱۳۷۹(الف)، ۱۳۷۹(ب)؛ مضطرزاده، ۱۳۷۹؛ عصاره، ۱۳۷۸؛ سینایی، ۱۳۷۳). هم چنین به مواردی نظیر بودجه های تحقیقاتی و مقایسه میزان آنها در ایران و بقیه کشورها نیز توجه شده است (مرادی، ۱۳۷۵؛ معاونت پژوهشی وزارت فرهنگ و آموزش عالی، ۱۳۷۳؛ آقامحمدی و خرمی، ۱۳۷۸).
در بخش نتیجه گیری این گونه مطالعات معمولاً به کمبود محقق، ارزش قائل نشدن برای تحقیق، ضعف مالی محققان و اشتغال آنان به کارهای غیرتحقیق، ضوابط دست و پا گیر اداری، پایین بودن سهم تحقیقات در تولید ناخالص ملی، ناکافی بودن سرمایه گذاری در بخش تحقیقات، عدم استفاده از فرصت های مطالعاتی، فقدان ارتباط بخش تحقیقات با جامعه، ضعف مدیریت و فرار مغزها به مثابه دلایل ضعف علمی کشور اشاره می شود (معمار، ص. ۱۱).
مجموعه متونی که معمار ذیل عنوان مطالعات تحلیلی گرد آورده است، در اصل جدای از دسته اول نیستند. پژوهش زندوانی درباره منابع مالی و انسانی توسعه علمی، مقاله پریدخت وحیدی درباره بررسی مقایسه ای برنامه های علم و تکنولوژی در کشورهای جهان، و بقیه متونی که درباره شاخص های مختلف توسعه علمی هستند، نمی توانند جدای از متون دسته اول تقسیم بندی شوند. شاید تنها تفاوت بین آنها، کلان تر بودن عواملی است که در مطالعات دسته دوم به عنوان موانع توسعه علم در ایران به آنها اشاره شده است. در میان متون دسته دوم، تنها پژوهش علی طایفی درباره فرهنگ علمی ـ پژوهشی ایران (طایفی، ۱۳۷۸، ۱۳۸۰) است که می توان عنوان تحلیلی بر آن گذارد. وی به عوض توصیف شاخص های توسعه علم و تکنولوژی و مقایسه میان وضعیت این شاخص ها در ایران و بقیه کشورها، سعی می کند موانع رشد علم را در ابعاد اقتصادی، سیاسی و بالاخص فرهنگی تحلیل کند و نتیجه می گیرد که خصیصه هایی نظیر تقلیدگرایی، تابوسازی، بی اعتمادی بین افراد، هنجارشکنی علمی، پول گرایی، فقدان روحیه علمی و... تبیین کننده توسعه نیافتگی علوم در ایران هستند. البته در نهایت تحلیل وی وجه فرهنگی علل توسعه نیافتگی علوم را در بر می گیرد.
گذشته از اینکه هر مطالعه در کدام دسته بندی قرار گیرد، مهم این است که دسته اول و دوم به استثنای پژوهش طایفی (۱۳۷۸، ۱۳۸۰) فاقد دیدگاه نظری منسجمی درباره رشد علم هستند. پیش فرض همه این مطالعات، قابل مقایسه بودن شاخص های کمی رشد علم در بین کشورهای مختلف، قابل تعمیم بودن شاخص ها به همه رشته های علمی، ارتباط مستقیم میزان سرمایه گذاری در علوم و تحقیقات و سطح توسعه یافتگی علوم، بی توجه بودن به ساختارهای خرد در نظام اجتماعی علم و کلان نگری و اقتصادگرایی است. هیچ یک از این مطالعات دیدگاه نظری منسجمی درباره رابطه علم و جامعه، تحلیل علم به مثابه نظام اجتماعی و انگیزه های اهل علم ندارند. به این اعتبار، بیشتر توصیفی اند تا تحلیلی و تقسیم بندی ارائه شده از سوی معمار درست به نظر نمی رسد.
در تقسیم بندی مذکور، مطالعات جامعه شناسی تاریخی در دسته سوم قرار گرفته اند. برخلاف مطالعات دسته اول و دوم که متعدد است، تنها دو پژوهش تحت عنوان «موانع اجتماعی ـ فرهنگی رشد علوم تجربی در ایران عصر قاجاریه» نوشته فریبا سیدان و «جامعه شناسی رشد و افول علم در ایران» تالیف محمد امین قانعی راد در این دسته ذکر شده است. تمرکز پژوهش اول بر رابطه دین و دولت و تاثیرات آن بر رشد علم است. تکیه گاه نظری پژوهش، نظریه پاتریمونیالیسم وبر و ماکس شلر است. بنیاد استوار خویشاوندی پاتریمونیال، ظهور صوفی گری و تسلط معرفت مذهبی بر شناخت علمی ـ تجربی به عنوان اصلی ترین موانع توسعه علوم در ایران عصر قاجار معرفی شده است. پژوهش دوم نیز بر رابطه دین و علم در دوره ای از تاریخ ایران تاکید دارد. به اعتقاد قانعی راد نحله مذهبی شعوبیه در دوره ای از تاریخ ایران توانست ارزش ها و هنجارهای دینی متناسب با رشد و توسعه علوم را بنیاد نهد. این هنجارها و ارزش ها عقلانیت را در جامعه افزودند. به اعتقاد وی، با حاکمیت ترکان و سقوط اخلاقیات اجتماعی در ایران، دوران زوال رشد علوم در ایران نیز فرا می رسد. سربرآوردن صوفی گری و مراسم گرایی در دین نیز عامل دیگر توسعه نیافتگی علمی به شمار آمده است (معمار، صص. ۳۲ـ۲۷).
دسته چهارم، مطالعات جامعه شناختی کلان نام گرفته اند. کتاب موانع رشد علمی ایران و راه حل های آن (رفیع پور، ۱۳۸۱) و مقاله ای با عنوان «لوازم ساختاری توسعه علمی در ایران» نوشته جعفر توفیقی و مقصود فراستخواه ذیل این دسته طبقه بندی شده اند. رفیع پور مساله اصلی کتاب خود را «نشان دادن شرایط یک علم سازمان یافته برای ایران و عواملی که مانع دستیابی به آن می شوند» (ص. ۲۴) عنوان می کند. نخست آنکه، چنین نیست که این مطالعه صرفاً بر متغیرهای کلان برای تبیین عدم رشد علم در ایران تکیه کرده باشد. در واقع، نگاه رفیع پور بسیار خردنگر است چرا که در سراسر کتاب وی برداشتی از نظام علم ارائه شده است که به دانشگاه محدود می شود گویی دانشگاه تنها محل تولید دانش است. بنابراین وی فاقد نگاه کلان به علم است. دوم، اگر وی بر متغیرهای کلان برای تبیین عدم رشد علم در ایران تاکید می کرد، می شد دیدگاه وی را کلان دانست. اما، وی بیشتر بر عواملی که درون دانشگاه هستند و مانع رشد علم می شوند تاکید می کند. شاهد این مدعا عبارتی از کتاب است که در آن تصریح می شود «هر نظام علمی از سه عنصر استاد، دانشجو و محتوای درسی تشکیل شده است» (ص. ۲۵). وی از تاثیر متقابل اقتصاد، سیاست و فرهنگ با حوزه علم سخنی به میان نمی آورد و این در حالی است که فقط مدعی چنین کاری در ابتدای کتاب می شود. تنها بخشی از کتاب که در آن به متغیرهای بیرون دانشگاه توجه شده، بخش هشتم از فصل سوم است که در آن تاثیر انجمن های علمی و فرهنگستان ها آن هم بدون داشتن دیدگاهی نظری تحلیل شده است. بزرگ ترین ایراد کتاب رفیع پور که ارزش تحلیل های وی را می کاهد، فقدان نظریه ای است که انسجام و سازوکارهای مندرج در نظام اجتماعی علم را تبیین کند. وی فاقد نظریه ای است که توضیح دهد «چرا عالمان عمل علمی انجام می دهند، چرا از هنجارهای علم فراتر نمی روند، و چه چیز آنها را کنترل می کند و مشوق آنها در این عرصه چیست؟» (فاضلی، ۱۳۸۱، ص. ۲۵).
به دلیل فقدان نظریه و حتی فقدان انسجام در ارائه دیدگاهی تحلیلی، می توان کتاب رفیع پور را تنها یک تک نگاری که بیشتر حاصل تجربه شخصی و نه دیدگاهی تحلیلی درباره وضعیت دانشگاه در ایران است، دانست. به این لحاظ، نمی توان این کتاب را پژوهش جامعه شناختی کلان درباره علم و توسعه آن در ایران محسوب کرد. با این حال، همچون هر تک نگاری دیگر، می توان اشاراتی به وضعیت واقعی علوم و بالاخص واقعیات دانشگاهها را در کتاب رفیع پور یافت.
مقاله توفیقی و فراستخواه از آن جهت که توسعه علمی در ایران را به بازی نخبگان، تصمیم سازان، سیاست گذاران، مدیران و مجموعه عوامل انسانی و استقرار نظام ها و ساختارهای مناسب موکول می کند، کلان نگر است. اما این مقاله فاقد بنیانی نظری است که توضیح دهد چگونه فرهنگ علم گرا، ساختارهای مدیریت و برنامه ریزی، توسعه محیط حقوقی، فناوری اطلاعات، منابع مالی و اعتباری، انجمن های علمی و سازمان های غیردولتی در تعامل با یکدیگر قرار می گیرند و چگونه این تعامل در ایران مختل شده است. (توفیقی، فراستخواه ۱۳۸۱)
دسته پنجم از مطالعات علم پژوهی در ایران شامل مطالعاتی است که وضعیت علم و تکنولوژی را از طریق بررسی ارتباطات آنها با بقیه شاخص های خارج از حوزه علم بررسی کرده ا ند. حیدر جانعلی زاده رابطه ده شاخص وضعیت علم و تکنولوژی را با شاخص های فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی در سی وپنج کشور بررسی کرده است. تکنیک های تحلیل رگرسیون و تحلیل مسیر برای این پژوهش انتخاب شده است. وی سهم هر یک از عوامل درون و بیرون از حوزه علم را با توجه به میزان بتای معادله رگرسیون تحلیل کرده است و در نهایت فهرستی از عوامل دارای تاثیر مثبت و منفی ارائه می دهد.
معمار از چهار پژوهش دیگر نیز یاد می کند که در همه آنها مجموعه ای از شاخص های علوم و تکنولوژی انتخاب شده و رابطه آماری آنها با متغیرهایی نظیر حجم سرمایه گذاری در بخش تحقیقات، تعداد محققان، تعداد پروانه های ثبت اختراع، درصد باسوادی و شاخص های رشد اقتصادی بررسی شده است. در همه این تحقیقات، دو چیز حاصل می شود: ضرایب رگرسیونی که توضیح می دهند سهم هر متغیر در تبیین واریانس شاخص های علم و تکنولوژی چقدر است، ضریب تعیین که نشان می دهد مجموعه عوامل در نظر گرفته شده چند درصد از واریانس شاخص های علوم و تکنولوژی را تبیین می کنند.

نظرات کاربران درباره کتاب جامعه‌شناسی علم و انجمن‌های علمی در ايران