فیدیبو نماینده قانونی دانشگاه امام صادق (ع) و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب قدرت اجتماعی در سیاست بین‌الملل

نسخه الکترونیک کتاب قدرت اجتماعی در سیاست بین‌الملل به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب قدرت اجتماعی در سیاست بین‌الملل

کتاب حاضر اثر برجسته‌ای در زمینه تشریح قدرت اجتماعی و ابعاد مختلف آن در سیاست بین‌الملل است‌ که می‌تواند، کمک مؤثری برای پژوهشگران، دانشجویان، و اساتید محترم باشد. امروزه، بحث قدرت نرم یکی از مباحث عمده و مطرح در رشته روابط بین‌الملل محسوب می‌شود، که تا کنون، مؤلفان گوناگونی از زوایای مختلف به آن پرداخته‌اند و ابعاد و پیچیدگی‌های آن را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده‌اند. نکته مهم در مطالعه و بررسی قدرت اجتماعی به‌عنوان یک مقوله قدرت نرم این است که موضوع اصلی و مورد تأکید تنها ملت-کشورها محسوب نمی‌شوند، بلکه سایر بازیگران غیر دولتی مانند سازمان‌های غیر دولتی، اتحادیه‌های گوناگون، کارگزاران تجاری و اقتصادی، کارآفرینان، مجامع فکری و حتی نخبگان نیز در آن، هر کدام به نوعی نقش‌آفرین می‌باشند.
یکی از مؤکدات مؤلف این کتاب، تأکید بر جنبه‌های مشروعیت‌ساز در قدرت اجتماعی است که عمدتاً از سطوح پایین اجتماعی به سمت سطوح بالاتر سیاسی می‌باشد. در این باره، نرم‌‌آفرینان اجتماعی، همانگونه که در سطح ملی نقش آفرینند می‌توانند در سطوح بین‌المللی نیز مؤثر باشند، و به این ترتیب به سمت ایجاد عرف‌ها، هنجارها و نهایتاً رژیم‌های بین‌المللی حرکت کنند. در این مجموع ارتباط ارگانیک قدرت سخت اجتماعی با مقوله قدرت نرم آن به شکل منتقدانه‌ای مورد بحث قرار می‌گیرد و نتیجه گرفته می‌شود که قدرت‌نرم اجتماعی دارای چالش‌ها و محدودیت‌های ذاتی مختص به خود است. افق موفقیت کارگزاران در نرم‌آفرینی تا حد زیادی منوط به مشروعیت‌‌سازی آنهاست.

ادامه...
  • ناشر دانشگاه امام صادق (ع)
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.88 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۸۴ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب قدرت اجتماعی در سیاست بین‌الملل

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیشگفتار

علیرغم اهمیت تاریخی رئالیسم سیاسی و ارتباط آن با «سیاست قدرت»، دانش پژوهان مختلف روابط بین الملل از مدت ها پیش این واقعیت را تشخیص داده اند که مباحث درون رشته ای روابط بین الملل به طور نظام مندی، میزان، منابع، انواع و موقعیت قدرت موجود در قانون اساسی و اعمال زندگی بین المللی را کم اهمیت پنداشته اند. ما خوب می دانیم که شاکله اصلی سیاست، چه قدرت سخت و چه نرم، چه کارگزارانه و چه ساختاری، قدرت است که مشخص می کند، چگونه پیامدها و نتایج سیاسی به وجود می آیند، و به چه شکلی هویت ها و اقدامات مربوط به بازیگران گوناگون، افراد، یا نهادها به وجود می آیند، محدود می شوند و انتقال می یابند. همانگونه که گفته شده است و همانطوریکه می دانیم قدرت به عنوان یک مفهوم متعارض مطرح شده است. هم تعهدات سیاسی و هم تئوریک در کل یک مفهوم متعارض هستند. هم تعهدات سیاسی و هم تئوریک بر روی مفهوم سازی ما از قدرت تاثیرگذار می باشند. رئالیست ها متعهد به آن فهم و برداشت خاص از قدرت هستند که در راستای منافع ملی کشورها قرار می گیرند: لیبرال ها همواره و به طور مستمر در جستجوی راه هایی هستند که بتوانند قدرت رژیم های سیاسی را به شکل کامل کنترل و محدود نمایند. ماتریالیست های تاریخی به دنبال قدرتی هستند که در ساختار کاپیتالیسم جهانی قرار دارد. فمینیست ها به دنبال روابط قدرتی مبتنی بر جنسیت می باشند که در عرصه سیاست جهانی به وجود می آید. فراساختار گرایان مبانی ساختاری را که تشکیل دهنده دنیای مدرن است را به بازسازی می نشینند. با بررسی این نگاه های متفاوت، گاه متضاد و گاه تکمیل کننده نسبت به پدیده قدرت، متوجه می شویم که فرمول واحدی در این خصوص وجود ندارد.
اثر معروف و شناخته شده پیتر وان هام تحت عنوان «قدرت اجتماعی در سیاست بین الملل» به شکل حایز اهمیتی مفهوم سازی قدرت را در عرصه سیاست بین الملل تقویت می کند. وی مدعی است: «قدرت اجتماعی است که می تواند کلید اصلی ما برای فهم سیاست بین الملل در جهان معاصر باشد ». او دیدگاه نسبتاً ساختارگرایانه خود را که به شکل گسترده تبیین می نماید در میان گستره نظام به طور فزآینده متغیر و پیچیده سیاست جهانی قرار می دهد. در این فرآیند به نظر می رسد که نظام جهانی ملت- کشور محور می رود که هر چه سریعتر به سمت حاکمیت جهانی و ساختارها و عملکردهای آن حرکت کند. در بستر این جهان به شدت در حال تحول و تغییر، استقرار و مشروعیت قواعد و نرم ها دارای اهمیت بسیار زیادی می باشد. در این شرایط خاص، وان هام علاقه مند است به مطالعه نه تنها کشورها بلکه بازیگران غیردولتی، شرکت ها، سازمان های بین المللی و رسانه ها بپردازد. هرکدام از اینها می توانند در ایجاد و مشروعیت سازی نرم ها و قواعد درحاکمیت جهانی دارای تاثیر باشند.
وان هام سخت تلاش دارد تا یک برداشت ساختارگرایانه از قدرت اجتماعی به ما ارایه کند، یک وجهه ویژه از قدرت که دارای توانایی در ایجاد استانداردهاست و می تواند نرم ها و ارزشیابی را که به نظر مطلوب و مشروع به نظر برسند مورد خلقت و آفرینش قرار دهد. و در آن از «زور و پرداخت جریمه» خبری نیست. درست به مانند قدرت نرم، قدرت اجتماعی در سایه همکاری با یکدیگر شکل می گیرد، بنابراین قدرت اجتماعی امری ذاتاً نسبی است که با مشارکت و اعتماد به یکدیگر تکوین و تکامل پیدا می کند. وی در این کتاب به بررسی دقیق مولفه های اجتماعی مرتبط می پردازد.
به شکل بدیع و تازه ای وان هام مدعی یک ساختار معرفت هستی شناسانه برای کتابش می باشد که می تواند ماهیت و طبیعت قدرت اجتماعی را هر چه بیشتر توضیح دهد. به علاوه به جای ارایه یک دیدگاه تنگ نظرانه و مضیق راجع به سیاست بین المللی، وان هام با اذعان به «پیچیدگی ها و ابهامات» موجود در قدرت اجتماعی سعی می کند ابعاد مختلف آن را تبیین و تحلیل نماید. وی ابعاد و چهره های گوناگون را در پدیده شناسی قدرت مورد پذیرش قرار می دهد و سعی می کند در مطالعات موردی گوناگون آنها را منعکس نماید. مانند قدرت آمریکا، اتحادیه اروپا و چین برای حفظ هژمونی خود، بررسی این امر که چگونه فرهنگ عمومی و عادت های مصرف کنندگان می تواند به عنوان ابزارهای فرهنگی قدرت های بزرگ مانند ایالات متحده آمریکا مطرح باشد و مقاومت اروپا در مقابل آن قرار گیرد. توسعه و بهره برداری از قدرت های نمادین در نهادهایی مانند سازمان ناتو، استفاده از رسانه های کهنه و نو در اعمال قدرت اجتماعی، استفاده از دیپلماسی عمومی در قدرت یابی چین و آمریکا و اروپا نیز مورد بحث قرار می گیرد (جوتا ولدیز، فوریه ۲۰۱۰).

سخن ناشر

فلسفه وجودی دانشگاه امام صادق(ع) که ازسوی ریاست دانشگاه به کرات مورد توجه قرار گرفته، تربیت نیروی انسانی ای متعهد، باتقوا و کارآمد در عرصه عمل و نظر است تا از این طریق دانشگاه بتواند نقش اساسی خود را در سطح راهبردی به انجام رساند.
از این حیث «تربیت» را می توان مقوله ای محوری یاد نمود که وظایف و کارویژه های دانشگاه، در چارچوب آن معنا می یابد؛ زیرا که «علم» بدون «تزکیه» بیش از آنکه ابزاری در مسیر تعالی و اصلاح امور جامعه باشد، عاملی مشکل ساز خواهد بود که سازمان و هویت جامعه را متاثر و دگرگون می سازد.
از سوی دیگر «سیاست ها» تابع اصول و مبادی علمی هستند و نمی توان منکر این تجربه تاریخی شد که استواری و کارآمدی سیاست ها در گرو انجام پژوهش های علمی و بهرمندی از نتایج آنهاست. ازاین منظر پیشگامان عرصه علم و پژوهش، راهبران اصلی جریان های فکری و اجرایی به حساب می آیند و نمی توان آینده درخشانی را بدون توانایی های علمی - پژوهشی رقم زد و سخن از «مرجعیت علمی» در واقع پاسخ گویی به این نیاز بنیادین است.

دانشگاه امام صادق(ع) درواقع یک الگوی عملی برای تحقق ایده دانشگاه اسلامی در شرایط جهان معاصر است. الگویی که هم اکنون ثمرات نیکوی آن در فضای ملی و بین المللی قابل مشاهده است. طبعاً آنچه حاصل آمده محصول نیت خالصانه و جهاد علمی مستمر مجموعه بنیانگذاران و دانش آموختگان این نهاد است که امید می رود با اتکاء به تاییدات الهی و تلاش همه جانبه اساتید، دانشجویان و مدیران دانشگاه، بتواند به مرجعی تمام عیار در گستره جهانی تبدیل گردد.

معاونت پژوهشی دانشگاه امام صادق(ع) باتوجه به شرایط، امکانات و نیازمندی جامعه در مقطع کنونی با طرحی جامع نسبت به معرفی دستاوردهای پژوهشی دانشگاه، ارزیابی سازمانی- کارکردی آن ها و بالاخره تحلیل شرایط آتی اقدام نموده که نتایج این پژوهش ها درقالب کتاب، گزارش، نشریات علمی و.... تقدیم علاقه مندان می گردد. هدف از این اقدام - ضمن قدردانی از تلاش خالصانه تمام کسانی که با آرمان و اندیشه ای بزرگ و ادعایی اندک در این راه گام نهادند- درک کاستی ها و اصلاح آنها است تا از این طریق زمینه پرورش نسل جوان و علاقه مند به طی این طریق نیز فراهم گردد؛ هدفی بزرگ که در نهایت مرجعیت مکتب علمی امام صادق(ع) را در گستره بین المللی به همراه خواهد داشت.(ان شاءالله)

وللّه الحمد
معاونت پژوهشی دانشگاه

مقدمه مترجمین

کتاب حاضر اثر برجسته ای در زمینه تشریح قدرت اجتماعی و ابعاد مختلف آن در سیاست بین الملل است که می تواند، کمک موثری برای پژوهشگران، دانشجویان، و اساتید محترم باشد. امروزه، بحث قدرت نرم یکی از مباحث عمده و مطرح در رشته روابط بین الملل محسوب می شود، که تا کنون، مولفان گوناگونی از زوایای مختلف به آن پرداخته اند و ابعاد و پیچیدگی های آن را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده اند. نکته مهم در مطالعه و بررسی قدرت اجتماعی به عنوان یک مقوله قدرت نرم این است که موضوع اصلی و مورد تاکید تنها ملت-کشورها محسوب نمی شوند، بلکه سایر بازیگران غیر دولتی مانند سازمان های غیر دولتی، اتحادیه های گوناگون، کارگزاران تجاری و اقتصادی، کارآفرینان، مجامع فکری و حتی نخبگان نیز در آن، هر کدام به نوعی نقش آفرین می باشند.
یکی از موکدات مولف این کتاب، تاکید بر جنبه های مشروعیت ساز در قدرت اجتماعی است که عمدتاً از سطوح پایین اجتماعی به سمت سطوح بالاتر سیاسی می باشد. در این باره، نرم آفرینان اجتماعی، همانگونه که در سطح ملی نقش آفرینند می توانند در سطوح بین المللی نیز موثر باشند، و به این ترتیب به سمت ایجاد عرف ها، هنجارها و نهایتاً رژیم های بین المللی حرکت کنند. در این مجموع ارتباط ارگانیک قدرت سخت اجتماعی با مقوله قدرت نرم آن به شکل منتقدانه ای مورد بحث قرار می گیرد و نتیجه گرفته می شود که قدرت نرم اجتماعی دارای چالش ها و محدودیت های ذاتی مختص به خود است. افق موفقیت کارگزاران در نرم آفرینی تا حد زیادی منوط به مشروعیت سازی آنهاست.
مبحث قدرت اجتماعی در ژئو پلیتیک و با تاکید بر قدرت ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپایی نیز در این کتاب به خوبی مودر مطالعه قرار گرفته است. به نظر مولف همانگونه که قدرت اجتماعی نقش حیاتی را در زمینه حفظ امپراطوری های قدیم داشت، امروزه نیز در دوران جدید در قالب ها و اشکال جدیدی نقش آفرین است، که ساز و کارها ابعاد آن مورد بحث و بررسی قرار می گیرد. اگرچه مطالعات موردی اصلی آمریکا و اروپا هستند، اما نیمکره آسیایی و به ویژه قدرت نرم آفرینی چین و تلاش هایی که در این زمینه از خود به منصه ظهور رسانیده است مورد بحث قرار می گیرد. درست به همین شکل به مقوله فرهنگ به عنوان یکی دیگر از شاخصه های نرم آفرینی پرداخته می شود و در این خصوص نیز به تلاش های آمریکا و اروپا در یک مطالعه موردی تاکید می شود. ضمناً نشان داده می شود که چگونه فرهنگ عمومی و رفتارهای مصرف کنندگان به ابزارهای اصلی قدرت اجتماعی در سیاست بین الملل تبدیل می شوند. نکته بسیار جالب این قسمت از کتاب این است که نشان می دهد، چگونه اروپا و اتحادیه اروپا، تلاش های زیادی انجام می دهند تا از حباب هویتی اروپا، به ویژه در مقابل آمریکایی شدن و پدیده جهانی شدن دفاع به عمل آورند.
در همین راستا به نهادها و قانون به مثابه شکل های اجتماعی ساخته شده و متعلق به اقتدار سیاسی اشاره می شود که اگر در ارتباط با بنیان های اجتماعی و اقدامات فرهنگی و انتظارات و توقعات زمانه و عصر خود باشند می توانند، مشروعیت ساز شده و به شکل موفقی رضایت های مردمی را تامین کنند. در کنار قانون و نهادها دو مبحث جالب دیگر این کتاب، دیپلماسی عمومی و رسانه ها هستند که اگر چه در منابع دیگری نیز مورد مطالعه و بحث قرار گرفته اند، اما نویسنده به خوبی آنها را از زاویه قدرت اجتماعی می نگرد، و در این خصوص روش های جدید رسانه های اجتماعی و ابزارهای نوین مطرح در دیپلماسی عمومی نیز مورد مطالعه قرار می گیرند. اما باید گفت که بدیع ترین قسمت این کتاب فصل آخر آن در خصوص برند مکان و تاثیر آن در ایجاد قدرت اجتماعی است که در آن ارتباط برند مکان و مباحث آن با نرم آفرینی اجتماعی و مشروعیت سازی به ویژه برای کشورها مورد بحث و مداقه قرار می گیرد.
در نهایت مترجمین این کتاب، از معاونت پژوهشی دانشگاه امام صادق(ع) کمال تشکر و امتنان را دارد که فرصت ترجمه و انتشار این اثر را به ما واگذار نمود، تا این اثر در کنار سایر کتب تالیفی و ترجمه ای مربوط به قدرت نرم در ادبیات علمی ملّی ما قرار گیرد و دانش پژوهان فارسی زبان بتوانند با استفاده از این اثر به غنای علمی کارهای تحقیقاتی خود بیافزایند، و قطعاً مشارکت علمی دانشگاه امام صادق(ع) در این زمینه در سطح کشوری چشمگیر و بی نظیر است. جا دارد از زحمات بی شائبه جناب آقای دکتر اصغر افتخاری در تشویق پیشبرد این کار و زحمات جناب آقای عبدالهی نیز به طور ویژه تشکر و قدردانی نمائیم. امید است که دانشگاه امام صادق(ع) به مانند گذشته در زمینه کمک به چاپ و انتشار آثار علمی و پژوهشی در علوم انسانی پیشقراول و طلیعه دار باشد.

دکتر ارسلان قربانی
دکتر رضا سیمبر
بهار ۱۳۹۴

مقدمه

همواره منازعات و رسوائی ها، سر خط اخبار را تشکیل می دهند و این موضوع ریشه در ماهیت سیاست دارد. امروزه صحنه های جنگ به مناظر دیدنی تبدیل شده اند. تصاویر موشک های شلیک شده، شهرهای تخریب شده، مردم آواره شده، گرسنه و زخمی از تصاویر دهشتناک این مورد هستند که در اذهان عمومی جای می گیرند. اما در پشت این صحنه های منفی موضوع حاکمیت جهانی قرار دارد. از آنجایی که قدرت سخت، زور و قهر دارای اهمیت کمتری در این مقوله هستند، موضوعاتی مانند اقتصاد، قانون و سیاست بین الملل دارای اهمیت بیشتری می باشند. اینها حیطه هایی هستند که در آن دولت ها، سازمان های بین المللی، سازمان های غیر دولتی، شرکت های تجاری و رسانه ها نقش آفرین هستند و به نرم ها، قواعد و ارزش های حاکم بر جوامع و همچنین نظام های تجاری و اقتصادی شکل می دهند.
این کتاب تبیین کننده مفهوم قدرت اجتماعی است که توضیح می دهد چگونه بازیگران این عرصه بر روی یکدیگر تاثیرگذار هستند و در عین حال چگونه بر روی حاکمیت جهانی تاثیرگذار می باشند. اغلب سخت است تصمیم بگیریم که چه کسی به روی چه چیزی، چگونه، چه زمانی و چرا تاثیرگذار است، چرا که خیلی سخت است این روابط پیچیده را در یک خط ساده توضیح داد. این کتاب با این پیچیدگی ها روبرو است. من می کوشم به شکل نظام مندی مفهوم قدرت اجتماعی را توضیح داده و نقش آن را در سیاست بین الملل مورد تبیین قرار دهم. قدرت اجتماعی در برگیرنده دستورالعمل سازی، چارچوبه دادن، دیپلماسی عمومی و همچنین بحث در خصوص مکان هاست. قدرت سخت در راستای تنازع و جنگ قرار می گیرد، اما قدرت اجتماعی انعکاس بخش همکاری و همیاری در میان انسان ها است. با بررسی پیچیدگی های دنیای سیاست بین الملل از خلال قدرت اجتماعی ما به سمت موضوع حاکمیت جهانی حرکت می کنیم و این چشم انداز به وجود می آید که منافع چگونه تحقق پیدا می کنند و ارتقا می یابند، و تلاش می کنیم تا از پیچیدگی های نظام بین الملل در خصوص قدرت اجتماعی پرده برداریم. من از تجارب ده ساله تدریس خود در کالج اروپایی در بلژیک با موضوع حاکمیت جهانی استفاده کردم و در آخر از نظر داوران ناشناسی که کار مرا دیدند و با نظرات خود کار مرا بهبود بخشیدند، متشکرم.

سرانجام کتاب خود را به فرزندانم لویج و توماس تقدیم می کنم.

پیتروان هام، لاهه ژولای ۲۰۰۹

۱.تعریف قدرت اجتماعی

مقدمه

وقتی که دابلیو بی یاتز(W.B. Yeats) شعر معروف خود را تحت عنوان «دومین می آید» می سرود، دوران پس از پایان جنگ سرد بود. در آن زمان عموماً اینگونه تصور می شد که قواعد مستقر و نرم های حاکم به وسیله حکومت ها شکل می گیرند که همواره آماده تغییرات شگرف و بنیادین هستند. در واقع در این ساختار آنارشی مستقر بود و همه چیز در حال واگرایی به نظر می رسید و نهادهای سنتی اقتدار دیگر به نظر نمی رسیدند که بتوانند استمرار پیدا کرده و مرکز را حفظ نمایند. امروزه اگرچه پارادایم سیاست کمتر از ابهام برخوردار است و سایه ای از آنارشی بیشتر از گذشته در آن حاکم است، اما باید بگوئیم که تحولات شگرفی در حال وقوع و شکل گیری در زمینه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است. همانطوری که ریچار دهاس استدلال می کند، دنیا در حال ورود به حیطه نوین و جدیدی است «که تنها درآن یک یا دو یا چند قدرت حاکم نمی باشند، بلکه تعداد زیادی از بازیگران دارای عوامل مختلف قدرت هستند که از آن به انحای گوناگون استفاده می کنند». (۱)
اگرچه هنوز آمریکا دارای سلطه است اما دیگر قطعاً تنها قدرت هژمون جهانی نمی باشد که بتواند به تنهایی برای اقتصاد جهانی دستور کار طراحی کند و سیاست و حقوق بین الملل را تحت سیطره خود قرار دهد.(۲) قدرت های روبه ظهور مانند چین، هند و برزیل به دنبال تحقق اقتدار ادعا شده ی بر حق خود در سیاست جهانی هستند. آنها خواهان این هستند که نظراتشان شنیده شود و به آنها احترام گذاشته شود. روسیه نیز که پس از پایان جنگ سرد از لحاظ قدرتی ضعیف شده بود، اکنون مانند ققنوسی دوباره از خاکستر بر می خیزد.(۳) از طرف دیگر جهانی شدن و انقلاب مستمر در فناوری اطلاعاتی(آی تی) تفاوت بین کشورهای صنعتی و کشورهای در حال توسعه را هر چه بیشتر هویدا می سازد.(۴) اکنون رسانه های اینترنت محور در حال تغییر دادن محیط جهانی اطلاعات می باشند و به این ترتیب دیگر دولت ها نمی توانند تنها دروازه بان ورود اطلاعات و گسترش آنها باشند. اکنون برای سازمان های غیردولتی، تاثیرگذاری بر روی دستورالعمل های سیاسی و تعریف رجحان ها و اولویت ها به مراتب آسانتر شده است. به این ترتیب اکنون این سوال به شکل جدی تری مطرح می شود که آیا اکنون دولت ها می توانند بگویند «ابرقدرت اند» یا «بزرگ» هستند؟ به عبارت دیگر در زمان معاصر، یک بحران اقتدار سیاسی در دنیا در حال شکل گرفتن است.(۵) در سال ۲۰۰۸ میلادی با ظهور بحران تجاری و اقتصادی ضربه پذیری اقتصاد جهانی بیش از پیش آشکار شد.(۶)
پیچیدگی ها و پویایی های موجود در تغییر و تحول سیاسی و اقتصادی نیازمند قرائت مجدد یا بازنگری اساسی ترین و بنیادی ترین مفاهیم علوم اجتماعی است: بحث و مناظره در خصوص قدرت هنوز استمرار دارد، که امری بنیادین در عرصه سیاست بین الملل تلقی می گردد.(۷)
خداوندان اندیشه در روابط بین الملل مانند ای. اچ. کار، هانس مورگانتا، کنت والتز و کارل دابلیو دیوچ، همه و همه در باره اعمال و توزیع قدرت سیاست بین الملل سخن گفته اند. با بازگشت زمان به عقب، اندیشه های فلسفی روابط بین الملل در آثار اندیشمندانی مانند ماکیاول و هابز بر می گردد که همه درصدد بودند و به سوال های کلیدی مانند اینکه قدرت چیست؟ و چگونه می تواند مورد استفاده قرار گیرد، پاسخ دهند. امروز مناظره قدرت بر این اساس قرار می گیرد که ماهیت سیاست بین الملل در حال تغییر است. به عبارت دیگر، اکنون ما شاهد جدا شدن و ابتعاد اقتدار کلاسیک دولت محور از عرصه سیاست و حرکت آن به سمت «حاکمیت جهانی» هستیم.(۸) همان طوریکه دیوید هلد می گوید: «ما باید تشخیص دهیم که قدرت سیاسی در حال جایابی و شکل گیری مجدد است، به عبارت دیگر بسترهای جدیدی پیدا می کند و کم کم متحول می شود». (۹)
اما تغییرات رادیکال و بنیادین تنها به حیطه سیاست بین الملل محدود نمی شود. دانشمندان علوم اجتماعی به ما متذکر می شوند که هنوز قدرت در اطراف ما وجود دارد. هیچ کس نمی تواند از روابط قدرتی فرار کند، چرا که ما همه بر روی یکدیگر تاثیر می گذاریم. از آنجائیکه متداولترین تعریف قدرت، همانا تاثیرگذاری بر دیگران برای انجام کاری یا ممانعت از انجام آن می باشد. به این ترتیب و با این معنا قدرت حتی در روابط شخصی، در سطح خانوادگی، در میان مصرف کنندگان، در مجموعه رای دهندگان، در بین دوستان و در همه سطوح روابط اجتماعی قابل مشاهده است.(۱۰)
اینکه چرا ما نوع ویژه ای از محصول را خریداری می کنیم، از کاندیدای خاص در انتخابات ریاست جمهوری حمایت می کنیم، و رهبری یک کشور را در امر سیاست خارجی پذیرا می شویم، همه و همه ترجمان ابعاد و وجوه مختلف قدرت است. بنابراین قدرت به امری تبدیل می شود که جوانب گوناگونی را در بر می گیرد.(۱۱) و به این ترتیب جای تعجب نیست که قدرت و مفهوم و معنای آن نیز به تدریج متحول می شود.(۱۲)
این موضوع در مناظرات سیاسی امروزین منعکس شده است که نشان می دهد قدرت به همه اشکال و اندازه ها و سلیقه ها تجلی پیدا می کند، ایده آلیست ها با دیدگاه های مختلف راجع به طبیعت انسان می توانند تقویت کننده برداشت هایی از قدرت نرم باشند.(۱۳) اما واقع گرایان که نظام آنارشی را امری بدیهی در نظام بین الملل می دانند به سمت قدرت سخت و نظامی تمایل پیدا می کنند.(۱۴) اما در اینجا سوال های بنیادینی در مورد قدرت مطرح می شوند: چگونه باید به مطالعه قدرت پرداخت؟ آیا ما باید ساختارها را مورد مطالعه قرار دهیم یا بر روی آژانس ها تاکید نمائیم؟ آیا قدرت یک احتمال است یا یک واقعیت عملی؟ باید به کدام بازیگران قدرتی توجه بیشتری نشان دهیم؟
باتوجه به گزینه های تئوریک و متدلوژیک افراد، قدرت به اشکال گوناگونی تعریف شده و مورد اندازه گیری و سنجش قرار می گیرد. مطالعه قدرت دارای معماهای معرفت شناختی نیز می باشد، که باعث می شود به سمت یک عرصه فکری سوق پیدا کند، که در آنها نشان داده می شود، کدام نتایج نهایتاً مسکوت باقی مانده و راجع به آنها تصمیم گیری نمی شود.(۱۵) به ویژه اعمال تصمیمات قابل مقایسه در باره میزان قدرت، یک منبع مشاجره و مناظره مهم محسوب می شود. چه کسانی بر روی چه اشخاصی دارای تاثیر هستند و چه کسانی دارای نفوذ بیشتری بر روی موضوعات حایز اهمیت هستند. در چنین شرایطی است که فردریک کواتوکسویل موضوع پراگماتیسم را مطرح می کند و از پژوهشگران می خواهد که کارهای تحقیقاتی خود را علیرغم ابهامات و عدم اطمینان ها ادامه دهند.(۱۶)
با این جنبه تشویقی است که این کتاب به مطالعه وجه ویژه ای از قدرت می پردازد که من آنرا «قدرت اجتماعی» می نامم. این اصطلاح جدید نمی باشد و به طور آشکاری به شکل گسترده مورد استفاده قرار می گیرد و بیشتر در علوم اجتماعی و جامعه شناسی دارای کاربرد است تا در عرصه روابط بین الملل.(۱۷)
فصل مقدمه به تعریف قدرت اجتماعی می پردازد و آن را به سایر برداشت های مربوط مرتبط می سازد، برداشت هایی که مربوط به قدرت و مشروعیت می باشد. اگرچه این فصل اولیه ساختار تئوریک بحث را فراهم می کند اما به توضیح ارتباطات و محدودیت ها پرداخته و روشن می سازد که چرا این امر می تواند موضوعی کلیدی برای فهم سیاست معاصر بین الملل باشد.
راه های مختلفی وجود دارد که بتوان مفهوم قدرت اجتماعی را مورد مطالعه و بحث قرار داد. اگر بخواهیم بحث را آغاز کنیم، باید بگوئیم که مفهوم «اجتماعی» قدرت اجتماعی مشتق شده از فهم ارتباط است. به عنوان نمونه نگاه صرف به منابع و اهداف مطرح در خصوص توانایی ها بدون بررسی اینکه آنها چگونه مورد استفاده قرار می گیرند و چگونه توسط دیگران نگریسته می شوند، امری بی فایده می باشد. واقع گرایان عموماً قدرت را از طریق زور و جبر و قهر نگاه می کنند، امری که در ابتدا به دست می آید و سپس افزایش می یابد. قابل اندازه گیری است، محسوس است و به چشم می آید. اما در مطالعه قدرت اجتماعی دیدگاه کاملاً متفاوتی اتخاذ می شود به قدرت از پایین نگریسته می شود و همه روابط اجتماعی، نهادها، گفتمان ها و رسانه ها مدنظر می باشند.(۱۸) برداشت مربوط به قدرت اجتماعی به دنبال ارایه یک مفهوم سازی بدیل از قدرت است، چرا که اعتقاد دارد اعمال قدرت همواره در یک موقعیت اجتماعی به خصوص اتفاق می افتد و بنابراین ذاتاً امری مبتنی بر شرایط و زمینه هاست. قدرت اجتماعی مبتنی بر تعامل، ارتباط، روابط و نهادهاست. یا همانطوری که یال. اچ. فرگوسن استدلال کرده است، «قدرت مانند پول در بانک نیست، بلکه یک موضوع ارتباطی است». اعمال موثر قدرت بالقوه وابسته به بازیگران هدف است، که در آن موضوع نیز موثر است و شرایط نیز دخیل می باشند.(۱۹)
بنابراین قدرت دارای یک هستی شناختی دوگانه است: اول مبتنی بر تعامل اجتماعی و دیگری به عنوان شرط ضروری و لازم. این امر به اندازه کافی ایجاد کننده ابهام است. با این حال هستی شناسی قدرت به مراتب روشن تر می باشد و مبتنی بر این امر است که شناخت قدرت برخاسته از ارتباط، دانش اجتماعی و تعامل سیاسی و اقتصادی است. این موضوع نشان می دهد که قدرت اجتماعی تنها در چرخه دوار روابط است که تجلی پیدا می کند که نهایتاً می تواند وابسته به دیدگاه دیگران باشد. دیوید ای بالدوین به تشخیص این امر پرداخته است که قدرت امری شدیداً وابسته به موقعیت است. چرا که قدرت از تعامل بین دو نفر یا بیشتر به وجود می آید.(۲۰) و همانطوری که آلاین توراین ادعا می کند: «همه روابط اجتماعی در برگیرنده روابط قدرتی هستند. هیچوقت بدون روابط اجتماعی نمی توانیم افقی در قدرت داشته باشیم»(۲۱) اما برای اینکه قدرت به قسمتی از دکترین راهبردی تبدیل شود، سیاست گذاران باید به دقت در نحوه استفاده از قدرت بیاندیشند. آنها خوب می دانند که قدرت اجتماعی همواره وجود ندارد اما در نحوه استفاده از آن در ابهام به سر می برند. به علاوه از آنجائیکه استمرار در روابط منتهی به یادگیری اجتماعی می شود، قدرت اجتماعی به شکل گریزناپذیری یک فرآیند طولانی است و به همین شکل نیز باید مورد مطالعه قرار گیرد.
آنچه که قدرت دانسته می شود و قدرتمند باقی می ماند همواره بحث برانگیز نیز باقی خواهد ماند. استیون لوکز پیشنهاد می کند که در مطالعه قدرت دو اشتباه عمده وجود دارد. اول اینکه در تحقق یک سفسطه این نظریه وجود دارد که «قدرت تنها به معنای عامل شکل گیری یک سری از رخدادهای قابل مشاهده است». و ثانیاً سفسطه دیگر اینکه «قدرت را معادل با منابع قدرت می دانند».(۲۲) این در حالی است که اغلب اعمال قدرت نشان دهنده فعالیت و کارگزاری است که برخی از نتایج هدفمند و عامرانه را به بار می آورد، در حالی که انفعال و عدم فعالیت در برخی از زمان ها و موقعیت ها نشان دهنده مقاومت در برابر تغییر است. اغلب اوقات البته و نه همیشه این فرضیه وجود دارد که قدرت همواره در مقابل منافع دیگران قرار می گیرد که می تواند برخی از ابعاد بدیع قدرت اجتماعی را خارج سازد، و در عین حال در برگیرنده دستورالعمل سازی، چارچوبه سازی و دیپلماسی عمومی باشد. قدرت اجتماعی اغلب مورد استفاده قرار می گیرد تا سیاست هایی که در مقابل دیگران نیست را رواج دهد. در حالی که رئالیست ها عموماً به دنبال پیدا کردن قدرت در موقعیت های تنازع هستند. اما قدرت اجتماعی اغلب درجاهایی یافت می شود که در آن تعادل و موازنه حداقل در سطح و ظاهر وجود دارد.
نمونه بارز معروف آر پی ولف نشان دهنده این است که تمایز روشنی بین قدرت خالص مبتنی بر زور فیزیکی و قدرت اجتماعی وجود دارد. اگر فرد مسلحی به من حمله کند و من مجبور شوم تا پول خود را به زور به او بدهم من در معرض قدرت فیزیکی هستم، اما اگر مالیات خود را پرداخت کنم (اگرچه من ممکن است از آن متنفر باشم و حتی گاهی تقلب کنم) من اقتدار مشروع را به رسمیت می شناسم، و قدرت اجتماعی حکومت را می پذیرم.(۲۳) اغلب کشورهای اروپایی دوره تاریخی قرن ها را طی نموده اند تا پرداخت مالیات از پادشاهان به دولت ها منتقل شود.
در این مورد تمایز و تفاوت به وسیله عنصر جدید مشروعیت ساخته می شود که دزدی را به یک وظیفه مدنی تبدیل می سازد. بنابراین حایز اهمیت است که تشخیص دهیم که قدرت در ارتباط با مشروعیت است، اما نباید با خود قدرت اشتباه گرفته شود. از این روزنه دیدگاه، مشروعیت، تنها یک روش و شیوه برای اجتماعی شدن قدرت است.(۲۴)
همچنین نکته مهم دیگر این است که قدرت اجتماعی به نقش آفرینی های موثری نیز می پردازد. وقتی مادران در خصوص رفتار فرزندانشان عصبانی نیستند اما در عین حال ناامید نیز می باشند، یا وقتی که اعضای اتحادیه اروپا با اکراه نسبت به قواعد اتحادیه گردن می نهند آنهم به خاطر مجموعه محدودیت های قانونی بین المللی، عوامل سیاسی و فشار هنجاری، می توان مدعی شد که قدرت اجتماعی درحال شکل گیری و عمل است. وقتی که ایالات متحده آمریکا سخت می کوشد تا بر ذهن ها و قلب مردم در کشورهای عربی نفوذ یابد تا آنها اندک اندک به سمت تحقق لیبرال دموکراسی گام بگذارند، یا همچنین زمانی که شهرها و کشورها تلاش می کنند تا جهانگردان و دانشجویان را به قلمرو خود بکشانند تا وقت خود را در آنجا بگذرانند و پول خود را آنجا خرج کنند و یا هنگامی که رئیس جمهور آمریکا جورج دابلیو بوش از سیاست هویج و چماق برای تنبیه کشوری مانند کره شمالی استفاده می کند، در همه این موارد می توان گفت که قدرت به دست آمده امری پیچیده است که در روابط خاصی شکل می گیرد.(۲۵) بنا بر این مطالعه و بررسی قدرت اجتماعی تا حد زیادی منوط به امور، شرایط و بسترهاست.
باید پذیرفت که این پیچیدگی های موجود در ماهیت، موفقیت و افق قدرت در عرصه سیاست بین الملل است. ایجاد تمایز بین قدرت سخت و قدرت نرم امری پیچیده و چالش برانگیز است. قدرت اجتماعی مبتنی بر فرآیندها و سازو کارهای غیر متمرکز ساختاری و اجباری است. درحالی که قدرت نظامی امری قابل رویت و مشهود است. قدرت اجتماعی عمدتاً قابل مشاهده و رویت نمی باشد و پیچیدگی های خاص خود را نیز دارا می باشد.
مطالعه دوران جنگ سرد، دیدگاه مناسبی را در خصوص تعاملات بین قدرت سخت و قدرت اجتماعی به وجود می آورد. به طور آشکار دنیای غرب این جنگ سرد را «برد» چرا که الگوی اجتماعی آن پابرجا باقی ماند.(۲۶) اما سوال این است که دنیای غرب چگونه در این جدال پیروز شد؟ ابزارهای پیروزی آن کدام بودند؟ آیا در رقابت و مسابقه تسلیحاتی و نظامی و هزینه بیشتر در این زمینه، این چیرگی از طریق نهادینه کردن آزادی های دینی و سیاسی، که با فراوانی اقتصادی و مصرف گرایی آمیخته شده بود به دست آمده است. استالین دیکتاتور شوروی این سوال معروف را پرسیده بود که «پاپ؟ مگر او چند گروهان در اختیار دارد؟» وی درصدد بود تا بر روی همان مولفه های موجود در دیدگاه رئالیستی از قدرت تاکید کند. دیدگاهی که دنیا را به مانند یک صحنه شطرنج می دید که نهایتاً سرنوشت آن به وسیله قدرت نظامی نوشته می شد.(۲۷) اما پاپ ژان پل دوم شکست شیطان کمونیستی را نه در عرصه های نبرد نظامی بلکه در زیر چتر قدرت اجتماعی میسر می دید که با قدرت و اقتدار کلیسای کاتولیک روم به دست می آمد.(۲۸)
اما برخی دیگر استدلالشان این است که این در واقع جهان گرایی بود که باعث مرگ سیستم اتحاد جماهیر شوروی شد، چرا که تصویر یک جامعه ثروتمند از دنیای غرب بسیار جذاب بود، امری که مردم عادی اروپای مرکزی و اروپای شرقی نمی توانستند آن را نادیده بینگارند.(۲۹)
همان طوری که بنجامین باربر مدعی می شود، انقلاب های کمونیستی در اواخر دهه هشتاد، کمتر در خصوص حق رای بود، بلکه بیشتر در خصوص حق خرید بود.(۳۰) این اندیشه نشان می دهد که هر دو تحلیل می توانند درست باشند. در واقع هم قدرت سخت ریاست جمهوری پرزیدنت ریگان در «طرح جنگ ستارگان» و هم قدرت نرم اجتماعی لیبرال دموکراسی و نظام اقتصادی بازار آزاد دارای نقش های موثری بودند.
اما خاطرات گذشته همان طوری که تیناروزنبرگ به درستی اشاره می کند. جایزه ای است که ارزش جنگیدن را داراست.(۳۱) با ادعای این امر که ناتو جنگ سرد را زیر نظر رهبری آمریکا با قدرت سخت و نظامی آن به پیروزی رسانید، دیدگاه خاصی را به سیاست گذاران آمریکا در طراحی سیاست گذاری های سیاسی، اقتصادی و نظامی ارایه می کند.(مانند اقدامات بعدی نظامی در کوزوو ۱۹۹۹ و جنگ عراق در سال ۲۰۰۳) اما آن دسته از افرادی که طرفدار نظریه قدرت اجتماعی و نهادینه شدن آن هستند داستان به مراتب پیچیده تری را ارایه می کنند. به نظر آنها این عوامل مانند مولفه های قدرت سخت قابل رویت و محسوس نمی باشند.(۳۲) به علاوه همان طوری که ما دیرتر در این فصل بحث خواهیم کرد، قدرت اجتماعی به راحتی قابل دست یازیدن نیست و یا طوری باشد که به شکل عامدانه و مداوم مورد استفاده سیاستمداران قرار گیرد. درست بر خلاف قدرت سخت نمی توان قدرت اجتماعی را به شماره در آورد و یا آن را اندازه گیری کرد به این ترتیب آسانتر رد می شود و یا سخت تر متجلی می گردد و به نمایش در می آید.
این کتاب برای تبیین این نواقص در روایت چگونگی تاثیرگذاری قدرت اجتماعی در عرصه سیاست بین الملل طراحی شده است، که ترسیم کننده تصویر بزرگی از این موضوع و ارایه کننده مطالعات موردی و کاربردی می باشد. اما این کتاب در نهایت در باره نقش و جایگاه قدرت اجتماعی در سیاست بین الملل قضاوت نمی کند. همان طوری که خواهیم دید، سوالات مربوط به «چگونه» و «چه مقدار» همچنان استمرار پیدا خواهد کرد، امری که باعث پیچیدگی نتیجه گیری روش در مورد تاثیرگذاری قدرت اجتماعی می شود و جایگاه آن در مقابل سایر مولفه های قدرت و نفوذ باقی خواهد ماند. اما در این راستا روزنه های جدید خوبی توسط این کتاب گشوده خواهد شد. با این حال من استدلال خواهم کرد که قدرت اجتماعی قسمت مرکزی یا محوری سیاست بین الملل امروز است اما پدیده ای چند بُعدی و پیچیده می باشد که شایسته است تا به عنوان یک ویژگی جامع در طیف قدرت و نه یک جریان فرعی و حاشیه ای نسبت به قدرت سخت دیده شود.

۱-۱. نرم و چسبنده یا اجتماعی

مفهوم قدرت نرم به عنوان چالش اصلی در مقابل قدرت سخت مطرح می باشد همان طوریکه ژوزف اس نای در تعریف معروف خود می گوید: «توانایی است که در آن شما آنچه را که می خواهید نه از طریق زور و قهر و پرداخت بلکه از طریق جاذبه به دست می آورید».(۳۳) نای مدعی است که قدرت نرم مشتق شده از جاذبه فرهنگ، ایده آل های سیاسی و سیاست های یک کشور می باشد. به نظر او، قدرت نرم را باید یک دارایی بسیار مهم برای نفوذ بر روی دیگران تلقی کرد که در آن قدرت قهریه وجود ندارد که در آن جاذبه حرف اصلی را می زند، که بالاتر از قانع سازی یا نفوذ است. به علاوه اگر اقدامات سیاست خارجی یک کشور در نگاه دیگران مشروع به نظر بیاید، قدرت نرم آن افزایش می یابد.(۳۴) نای مشروعیت را یک نرم کننده یا تسهیل کننده روانی در سیاست بین الملل قلمداد می کند که می تواند «قدرت را در نگاه دیگران مشروع جلوه دهد». (۳۵)
از آنجایی که نای قدرت نرم را در اوایل دهه ۱۹۹۰ معرفی کرد این مفهوم اعتبار قابل توجهی را به دست آورد. تا جایی که حتی رابرت ام گیتس در ماه نوامبر ۲۰۰۷ اعلام داشت که: «براساس تجارب خودم و خدمت گذاری برای هفت رئیس جمهور و به عنوان مدیر سابق سی آی ای(سازمان سیا) و به عنوان وزیر فعلی دفاع، من اینجا هستم تا توانایی خودمان را برای تقویت قدرت نرم افزایش بخشیم و هرچه بهتر بتوانیم آن را با قدرت سخت بیامیزیم. یکی از درس ها و عبرت های مهم ما در جنگ عراق و افغانستان این است که موفقیت نظامی برای نیل به موفقیت لازم است اما کافی نیست». (۳۶) به اطمینان می توان استدلال کرد که وقتی وزیر دفاع آمریکا خواهان قدرت نرم بیشتر به جای ناوهای دریایی بهتر، جنگنده های مدرن تر و پیاده نظام کارآزموده تر است، این مفهوم به جریان اصلی و متعارف در سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا تبدیل شده است.
حول و حوش موضوع قدرت نرم مفاهیم دیگری نیز به وجود آمدند به ویژه والتر راسل مید برداشت های مختلفی را اضافه کرده است مانند «قدرت تند»، «قدرت شیرین» و «قدرت چسبنده».(۳۷) قدرت چسبنده به خصوص به بحث و مناظره ما خیلی مربوط است. استدلال مید این است که آمریکا دارای قدرت تیز و تند است(قدرت نظامی) اما دارای قدرت چسبنده(قدرت اقتصادی) نیز می باشد.(۳۸) که اگر ارتباط به وجود آمد انفصال از آن نیز کار مشکلی است. این مفهوم در نظرات وابستگی متقابل اقتصادی اندیشمندانی مانند رابرت کوهن و جوزف نای ریشه دارد که در دهه هفتاد مطرح شد، که این خود به آثار نویسندگانی مانند نورمان آنجل بر می گردد که در اوایل قرن بیست طرح صلح کانتی را به واسطه ارتباطات و وابستگی اقتصادی پیش بینی می کرد.(۳۹) فرضیه پشت همه این مفاهیم مختلف یا تئوری های نیم پخته این است که وقتی بازیگری تصمیم گرفت آنهم براساس نظریات رئالیستی تا به یک ساختار و همکاری بپیوندند این بازیگر چسبیده یا متصل شده است.(۴۰)
بنابراین قدرت چسبنده، احیاگر اندیشه های نهادگرایانه است که در آن بر اهمیت قراردادها، کنوانسیون ها و سازمان های بین المللی در عرصه سیاست بین الملل، تاکید می شود. تعریف معروف کرانسی از رژیم های بین المللی ارایه کننده نرم ها، قواعد، اصول، فرآیندهای تصمیم گیری است که توقعات و انتظارات بازیگران در زمان مشخص را مطرح می کند.(۴۱) این موضوع در کتاب «بیست سال بحران» (۱۹۳۹) ادوارد کار مورد بحث قرار گرفته است که استدلال می کند کنترل بر روی اندیشه ها منبع بسیار مهمی از قدرت جهانی است.(۴۲) بنابراین قدرت اندیشه ها و نرم ها و همچنین سلطه گفتمان ها به سختی وجوه جدید در بازی های نوین قدرت محسوب می شوند. هنوز در خلال چند دهه گذشته اهمیت آنها به شکل فزاینده ای رشد یافته است.
جان میرشایمر هنوز این موضوع را مطرح می کند که «قدرت مبتنی بر توانایی های مادی است که کشور آنها را دارا می باشد... درواقع همان نقشی را که پول در اقتصاد داراست، قدرت در روابط بین الملل ایفا می نماید».(۴۳) در واقع درست همان طوری که اقتصاددانان تصور می کنند که مردم به دنبال ثروت هستند، رئالیست ها نیز تصورشان این است که دولت ها به دنبال به دست آوردن قدرت هستند. اگرچه ممکن است که این موضوع در یک سطح اساسی صحیح باشد اما این یک تصویر کاریکاتوری از موضوع نیز هست. چرا که قدرت به شکل سنتی درخود پایانی دارد. مطالعه قدرت بنابراین فراسوی رئالیسم قرار دارد و چالش برانگیزان رئالیسم هرچه بیشتر پیچیده هستند. به غیر از رئالیست ها، امروزه مکاتب فکری دیگری وجود دارند که نرم ها و ارزش ها را در رفتار بازیگران بین المللی دارای تاثیر می دانند که شامل مکتب انگلیسی، نظریه رژیم ها و سازه انگاری می باشد. که در همه آنها به نوعی نظریه گفتمان نیز مطرح می باشد.(۴۴)
البته اینجا جای آن نیست که خیلی عمیقاً بحث کنیم که دقیقاً این مکاتب چگونه نرم ها و ارزش ها را مربوط می دانند. اما اینجا دو وجهه مهم مطرح می باشند.
اول اینکه در تئوری رژیم ها این طور در نظر گرفته می شود که نرم ها و قواعد هدایت کننده رفتار بازیگران هستند و در آخر برداشت خود را از نرم ها و قواعد و منافع ملی تغییر می دهند. در اینجا نرم ها و ارزش ها محاسبات استراتژیک یا راهبردی بازیگران را تغییر می دهند و بنابراین هدایت کننده اقدامات و محاسبات آنها می باشند. دوم، نویسندگان سازه انگاری بر روی ماهیت تکوینی متقابل نرم ها تاکید می کنند که به وسیله تعامل، رجحان ها و هویت ها را تغییر می دهند. در اینجا بازیگران جدید مانند سازمان های غیردولتی و رسانه ها نیز دارای نقش فزاینده مهمی هستند.
این دومین عنصر است که در اینجا دارای حایز اهمیت بیشتری است چرا که تعامل اجتماعی محور قدرت است. علیرغم اهمیت بازیگران غیردولتی در اقتصاد جهانی شده اما هنوزجریان اصلی تئوری های روابط بین الملل اهمیت قدرتی این بازیگران را چندان به حساب نمی آورد.(۴۵) هم نولیبرالیسم و هم سازه انگاری تاکیدات زیادی برای موضوعات قدرتی دارند که می تواند مولفه های حاکمیت جهانی را با چالش مواجه سازند.(۴۶) از طرف دیگر نگرش هایی که به بررسی بسترهای گوناگون و ابعاد مختلف قدرت می پردازند، ابزارهای مفهومی شایسته ای را در اختیار ما می گذارند تا بتوانیم بهتر محیط حاکمیت جهانی را مطالعه کنیم.
آن گونه که در این کتاب استدلال می شود این است که توانایی ایجاد و استقرار نرم ها و قواعد حول و حوش اقدام بازیگرانی است که تشکیل دهنده محور قدرت اجتماعی هستند. بنابراین قدرت اجتماعی را می توان به مثابه توانایی ایجاد استانداردها و خلق نرم ها و ارزش ها دانست که مشروع و مطلوب به نظر می رسند و در آن نیازی به پرداخت پول و زور و قهر نمی باشد. مولفه های اصلی قدرت نرم بنابراین همانا جاذبه و اقناع سازی است. برداشت نای اما کارگزار محور باقی می ماند با این تصور که قدرت نرم عمدتاً مبتنی بر منابع است، منابعی که می توانند مورد استفاده قرار گیرند و به کار گرفته شده و توسعه یابند. قدرت اجتماعی، از طرف دیگر به چارچوب سازی ها تاکید می کند، از نرم ها دفاع می نماید، دستورالعمل می سازد، و بر رسانه ها و ارتباطات انگشت می گذارد.
به مانند قدرت نرم، قدرت اجتماعی به دنبال استفاده از قهر و زور نیست و به آن یک جاذبه اخلاقی ارایه می نماید و باز از لحاظ اخلاقی جایگاه والاتر و برتری را نسبت به قدرت سخت به آن می دهد. قدرت اجتماعی مبانی خود را فراسوی قلمرو، سرزمین منابع اقتصادی و خشونت می یابد. همان طوری که خواهیم دید برخی پژوهشگران زور و قهر را در همه جا می یابند. در یک محیط اجتماعی عدم خشونت را امری محال و غیرممکن می پندارند. توماس شیلینگ زور و قهر را «قدرت آسیب رسانی» معرفی می کند.(۴۷) این تعریف نشان می دهد که تهدید به خشونت و نه کاربرد عملی آن نیز دارای ماهیت قهریه می باشد. همچنین باز موضوع بدین معناست که نه وادارسازی و نه بازدارندگی هیچ کدام هرگز نمی توانند به عنوان قدرت اجتماعی دیده شوند.(۴۸) به همین دلیل سیاست و استراتژی جنگ سرد مبتنی بر اطمینان از نابودسازی دو جانبه از قدرت سخت و نه قدرت اجتماعی بهره می برد.
هنوز تعامل متقابل بین قدرت اجتماعی و قدرت سخت امری پیچیده و مبهم به نظر می رسد. مشکل این است که نمی توان مرز روشنی بین امر داوطلبانه و امر اجباری ایجاد کرد. من «غیرقهرآمیز» را در این کتاب، فقدان قدرت نظامی و تهدید به استفاده از قدرت نظامی تعریف می کنم. بنابراین قدرت اجتماعی در خصوص ایجاد نرم های(بین الملل) بدون استفاده از زور و یا تهدید به زور است. همان طوری که خواهیم دید و همچنین در مطالعه سیاست گذاری عمومی مطرح خواهد شد. این تعریف با مناظرات جامعه شناسانه دارای ارتباط است. این تعریف، این خوبی را نیز دارد که دارای مفهوم گسترده از قدرت است.
برداشت معنوی از قدرت اجتماعی قطعاً بر خلاف برداشت های رئالیستی از ارزش ها و نرم ها می باشد. والتر راسل مید به عنوان نمونه این عقیده را دارد که قدرت تند و تیز و برنده، اساس و بنیان نظام سیاسی آمریکایی است که اساس قدرت آن را تشکیل می دهد. بدون استفاده از قدرت نظامی سایر اشکال قدرت نیز هر چه بیشتر ارزش خود را از دست می دهند.
او پیشنهادش این است که آمریکا قدرت چسبندگی پس از جنگ جهانی دوم را بر دو بنیان اساسی بگذارد: یک نظام پولی بین المللی که براساس سیستم برتن وودز شکل گرفته باشد(بانک جهانی و صندوق بین المللی پول) و دوم تقویت و تحکیم تجارت آزاد اقتصادی و بازرگانی.
امروز، قطعاً همه کشورها به نوعی با این سیستم مالی، پولی و اقتصادی آمریکا مرتبط هستند، امری که به نوعی آمریکا را در یک موضع خوب و برتر در سیاست بین الملل قرار می دهد.(۴۹) روی هم رفته ادعای مید این است که قدرت چسبنده و برنده است که هژمونی و سلطه آمریکا را در سطح بین المللی حفظ می کند.(۵۰)
مناظره درخصوص کاربردهای قدرت سخت و قدرت اجتماعی در سیاست بین الملل پس از رخداد ۱۱ سپتامبر در صدر مسایل بین المللی قرار گرفت و از آن به بعد به نوعی در همه بحران های عمده مطرح شد. از نقاط جدی و بحرانی شدید، همانند عراق و افغانستان گرفته تا چالش هایی مانند تغییر آب و هوایی و امنیت انرژی در این راستا قرار می گیرند. کدامیک از ابزارهای قدرتی بیشتر جنبه عملی دارند؟ و چگونه و چه زمانی آنها باید مورد استفاده قرار گیرند؟ اگرچه این کتاب در ارتباط با طبیعت قدرت اجتماعی است و کمتر در باره این سوال که چه کسی از آن بهره می برد و چرا؟ اما به هر حال این دو سوال برای ما حایز اهمیت هستند. سیاست گذاران و همچنین دانشگاهیان در خصوص نحوه در آمیختگی بین قدرت سخت و قدرت اجتماعی ابهامات و سوالات زیادی را مطرح می کنند. چه زمانی قدرت اجتماعی می تواند واقعاً موثر باشد و چگونه قدرت اجتماعی هنوز وابسته به قدرت سخت است؟ اکثر مطالب این کتاب راجع به این موضوعات بنیادین است. به عنوان نمونه، یکی از فصل ها به بررسی این موضوع می پردازد که چگونه آمریکا، اتحادیه اروپا و چین عمل می کنند و قدرت خود را به وسیله اعمال قدرت اجتماعی در محیط ژئوپلیتیک ارتقا می بخشند. باید گفت که در قدرت اجتماعی از ابزارهای کلاسیک در قدرت سخت استفاده نمی شود، که عمدتاً در دست مسئولین عرصه عمومی است. همان طوری که خواهیم دید عرصه بازی قدرت اجتماعی گسترده تر و متنوع تر از عرصه قدرت سخت است. از ابتدای دهه هفتاد میلادی بازیگران غیردولتی به طور متناوب از قدرت اجتماعی استفاده کرده اند و برای پیشبرد اهدافشان در عرصه عمومی بهره برده اند.
از دهه هفتاد میلادی، بازیگران غیردولتی از قدرت اجتماعی استفاده کرده اند که این امر در نقش آفرینی آنها در حاکمیت جهانی بسیار حایز اهمیت بود. آنها درصددند تا دیدگاه خود را در باره چالش ها و مسایل اقتصادی، سیاسی و اجتماعی تبیین کنند و پس از آن راه حل های خود را نیز ارایه نمایند. در نتیجه حاکمیت به وسیله آن دسته از بازیگران غیردولتی ایجاد می شود که عملکرد آنها بالاتر، فراسو و حول و حوش دولت است. به طور سنتی، این عوامل غیردولتی بیشتر خود را به منابع غیرمادی قدرت محدود می کنند که موارد گوناگونی مانند تخصص و نمایندگی را در بر می گیرد که به منظور پیشبرد اهداف این کتاب، بحث در خصوص این عوامل حایز اهمیت می باشد.

۱- ۲. دانش عمومی، چارچوبه سازی تجانس و سیاست گذاری

کراهت در فهم و ارزیابی ماهیت قدرت در یک دنیای جهانی شده از لحاظ اقتصادی و سیاسی شاید به دلیل این واقعیت باشد که قدرت به شدت از لحاظ موقعیت یابی، وزن سنجی و تحلیل مشکل است. دقیقاً همین موضوع در خصوص قدرت اجتماعی نیز دارای مصداق است، چرا که تا حدی مانند قدرت الکتریسیته بوده و شکل نیوتنی پیدا می کند، چرا که تاثیرات آن اغلب محسوس است درحالی که منابع قدرت عموماً مخفی باقی می ماند. قدرت اجتماعی در کشاکش روابط شکل می گیرد، اما این روابط متنوع و رنگارنگ است و می تواند در قالب سازمان های بین المللی دولتی مانند ناتو شکل بگیرد و می تواند فعال باشد و عاملانه مورد استفاده قرار گیرد. قدرت اجتماعی می تواند به طور انفرادی مورد استفاده اشخاص قرار گیرد، اما نمی تواند توسط آنها ایجاد گردد.
چرا که در دنیای واقعی قدرت اجتماعی در مقادیر معتنابه به وجود می آید به واسطه سنت، فرهنگ و نمادها، رسانه ها و مد متحول می شود. وقتی که قدرت اجتماعی به وسیله نرم های بین المللی بدون استفاده از زور خلق می گردد، قدم منطقی بعدی، در روند مربوط به شفاف سازی آفریده می شود. همان طوری که دانیل فیل پات در کتاب خود تحت عنوان «انقلاب ها در حاکمیت» (۲۰۰۱) استدلال می کند، آنچه که در جامعه بین الملل عادی دانسته می شود، کاملاً امر مشخصی نیست، بلکه امری پویاست که با توجه به موقعیت های ژئوپلیتیک و مد متحول می شود. درحالی که تا قرن شانزدهم در اروپا، اقدام و عمل سیاسی را به وسیله دین و مذهب و حقوق طبیعی مشروعیت بخشیدن، امری متداول بود؛ اما امروزه نیازمند حقوق بشر و حقوق بین الملل است.(۵۱) آنچه که «طبیعی» و دانش متداول می باشد، آن چیزی است که از لحاظ اجتماعی بر روی آن توافق وجود دارد. واقعیت های بین الاذهانی است که نمی تواند توسط افراد آن را به کناری گذاشت و نادیده انگاشت.(۵۲) همان طوری که در فصل پنجم این کتاب خواهیم دید، گفتمان رسانه ای، یکی از منابع اصلی دانش عمومی برای شهروندان عادی است. هم محل ارجاع برای مردم است وهم به واسطه آن مرجحات و تقدّم های خود را تعریف می کنند و همان گونه که آنا هولز چیتر پیشنهاد می کند «شکل گیری دانش عمومی، با خلق تعاریف و دیدگاه های مورد قبول، همه از ابعاد سیاست بین الملل هستند که بر روی برداشت مفهومی از حاکمیت جهانی به شدت تکیه می نماید»(۵۳) اما با این حال این موضوع سوال های پاسخ داده نشده ای را بر جای می گذارد چرا برخی از استانداردها، نرم ها و ارزش ها محبوب مردم واقع می شوند، پذیرفته شده و نهادینه می گردند در حالی که بقیه موارد در حاشیه باقی می مانند؟
در خصوص فهم ما از قدرت اجتماعی، دفاع از نرم ها به روشنی یک دغدغه کلیدی محسوب می شود. «مارتا فینمور و کاترین سیکینگ دفاع از نرم ها و ارزش ها را به بازیگرانی نسبت می دهد که دارای برداشت های قدرتمند در باره رفتارهای مناسب یا مطلوب در جامعه خود می دانند».(۵۴) پیشینه تحقیق در خصوص دفاع از نرم ها تا حدی به مطالعه بازیگران غیردولتی مانند شبکه های همبستگی فراملی، افراد، و سازمان های غیردولتی و همچنین سازمان های دولتی مربوط می شود. حیطه حاکمیت جهانی که روبه شکل گیری است فضای مناسبی را برای بازیگران فراملی ایجاد می کند که بتوانند «ائتلاف گفتمانی» ایجاد کنند و یا اینکه قواعد بازی را در سیاست جهانی به چالش بکشانند. از آنجا یی که سازمان های غیردولتی نقش مهمی را در خصوص دستورالعمل سازی، نظرسازی و طراحی طرح ها و پیشنهادهای سیاست گذاری داشته اند. همه اینها ما را وادار می سازند تا فهم خود را در باره قدرت به مثابه فرآیند اجباری مسلط مورد تجدید نظر قرار دهیم.
فینور و سیکینگ پیشنهاد دهنده یک چرخه سه مرحله ای از زندگی هستند، گام هایی که در آن فرم ها یا اشکال پذیرفته می شوند و به شکل رفتار مناسب دولت ها مورد اعمال و اجرا قرار می گیرند و مورد شناخت واقع می گردند و بعداً به وسیله تعداد زیادی از کشورها مورد تغییر و تحول واقع می شوند.(۵۵) در اینجا برای مطالعه قدرت اجتماعی، ایجاد چارچوبه یک مفهوم کلیدی است. بحث راجع به چارچوبه ها در عرصه های گوناگونی مطرح می شود، مانند دانشمندان شناخت، روانشناسان و دانشمندان علوم سیاسی، کسانی که از برداشت هایی مانند چارچوب، تصویر و یا پارادایم استفاده می کنند، چارچوبه ها، ارایه کننده ساختارهای ذهنی هستند که روزنه نگرش ما به دنیا را تعیین می کنند و بنابراین احتمالات را کاهش می دهند، آنها می گویند که چه چیزی حایز اهمیت است و نسبت به مسایل چه راه حل ها و گزینه هایی وجود دارد.(۵۶) چارچوبه گذاری به ما کمک می کند تا مسایل و موضوعات را در بستر تاریخی و اجتماعی گسترده تری قرار دهیم. همه فرم ها با استفاده از قدرت اجتماعی در یک چارچوب رقابتی قرار می گیرند، تا به این ترتیب مخاطبین مرتبط را قانع کنند که مانند خودشان به مسایل نگاه کنند.(۵۷) فینمور و سیکینگ استدلالشان این است که چارچوبه امری ضروری است چرا که ارتباطات بین نرم های موجود و نرم های رو به ظهور اغلب روشن نیستند و باید به شکل فعالانه به وسیله مدافعان نرم های جدید ساخته شوند.(۵۸)
خیلی واضح و مبرهن است که قدرت اجتماعی نیز مانند قدرت سخت مورد بحث و مناظره قرار گیرد، چرا که دفاع و ارایه از استانداردها، ارزش ها و نرم های جدید امری رقابتی و حتی ستیزه آمیز است. ارایه کننده برداشت های بدیع از رفتارهای عادی و مطلوب در مقابل امور جا افتاده و مقبول و معمول است. قدرت اجتماعی خیلی به ندرت در یک محیط عادی واقع می شود. اما باید در یک فضای سیاسی و هنجاری به رقابت بپردازد. قدرت اجتماعی می تواند به شکل محافظه کارانه مورد استفاده قرار گیرد و آن هم به وسیله حفظ و نگهداشت نرم ها و استانداردهای موجود و یا می تواند به وسیله ارایه نرم ها و استانداردهای جدید جنبه انقلابی داشته باشد.(۵۹) پپر دی، کالپپر پیشنهادش این است که خلق دانش عمومی تنها پس از دوره های مربوط به بحران های نهادینه، واقع می شوند آنهم زمانی که اغلب بازیگران، نرم ها نهاد و ارزش های قبلی را زیر سوال می برند.(۶۰) این چالش به وجود آمده پایه های شناختی نهادهای موجود را زیر سوال می برد اما همان طوری که کلاپر اشاره دارد، مشاهده اینکه چگونه اندیشه ها توزیع و تقسیم می شوند مانند تماشای رشد علف هاست: «انگار که چیزی در کوتاه مدت در حال رخ دادن نیست، اما پس از یک روز سطح پر از گل و خاک دیروز ناگهانی سبز و پرپشت می شود.(۶۱)
رخدادهای مربوط به تحول و تغییر در پارادایم ها مانند سقوط دیوار برلین تا رخداد یازدهم سپتامبر و بحران های فعلی اقتصادی و تجاری امروز در دنیا به روشنی همه و همه تشکیل دهنده نرم های جدیدی هستند که نهایتاً به «واقعیت های» مورد توافق اجتماعی تبدیل می شوند. اغلب تغییر و تحولات در نرم های عمده بر هم زننده هستند.(۶۲) اما اغلب، با این حال قدرت اجتماعی مورد استفاده قرار می گیرد تا نرم ها و استانداردهای جدیدی معرفی شوند که در چارچوب وضعیت موجود قرار می گیرد.(۶۳) از آنجایی که همه ابعاد قدرت اجتماعی در بسترهای مختلف قرار می گیرند، مخاطبین هدف خاص خود را نیز دارا هستند. چارچوب های متفاوت دولت بوش در حمله به عراق به عنوان گسترش «آزادی و دموکراسی» در مقابل چارچوبه های دیگری مانند «استمرار جنگ داخلی» و یا برگشت به پارادایم «جنگ ویتنام».(۶۴) رابرت ام انتمان پیشنهادش این است که در فقدان چارچوب جنگ سرد تمام عیار برای بررسی سیاست بین الملل رقابت بین «چارچوبه های جدید» تحلیل افزایش چشمگیری داشته است. از آنجایی که چارچوبه های تحلیلی سیاست خارجی از مقبولیت بیشتری برخوردار هستند، بیشتر مدنظر می باشند- دولت بوش رخداد یازدهم سپتامبر را یک توطئه تروریستی معرفی می کرد که در صدد است «آزادی ما را مورد تهدید قرار دهد».
بنابراین تفاوت بیشتر از جنبه زمانی است آن هم زمانی که سیاست گذاران در باره تهدید تروریسم و مدیریت بحران صحبت می کنند. همان طوری که دونالد ای شون و مارتین رین پیشنهاد می کنند باید به معانی اجتماعی « موقعیت های سیاسی نیز توجه کنیم تا تحلیل هرچه بهتری را ارایه نماییم».(۶۵) دولت بوش سخت می کوشید تا نرم ها را در سطح جهانی استقرار بخشیده و تقویت کند و یک اجماع جهانی در خصوص تروریسم را به وجود آورد.(۶۶) بنابر آنچه گفته شد خیلی حائز اهمیت است که بفهمیم چرا برخی چارچوبه ها و دستورالعمل ها به روی دیگران دارای برتری و اولویت هستند.
پرسش در باره اینکه چرا و چگونه چارچوبه ها یا قاب ها تغییر پیدا می کنند به ما دیدگاهی را ارایه می کند که بتوانیم بر روی قدرت اجتماعی کار کنیم. دو شکل متفاوت از متدلوژی می تواند تعریف شود: نگرش نماینده بازیگر (با تاکید بر روی توزیع بازیگران که در بحث های سیاست گذاری مشارکت دارند) و نگرش اتخاذ قاب یا چارچوب، با تاکید بر روی قاب های مختلف که بازیگران می توانند به موضوع سیاست گذاری متصل و مرتبط کنند.(۶۷) اغلب این دو نوع نگرش می توانند و باید به یکدیگر مرتبط باشند، آن هم زمانی که بازیگران سیاسی مطمئن می شوند که صدایشان شنیده می شود؛ در این زمان قاب های جدیدی ارایه می شوند. قاب های ارتباط سیاست گذاری به ارایه کنندگان آن نشان می دهد که چگونه قدرت اجتماعی در یک حیطه توزیع می گردد.(۶۸)
در همین حال می توان قدرت اجتماعی را از زاویه تداخل سیاست گذاری ملی مورد مطالعه قرار داد که در آن به عنوان مثال به همگرایی اروپایی و جهانی شدن براساس مشابهت فزاینده سیاست کشورها در خلال زمان نگریسته می شود. عوامل دخیل برای یکسان سازی در سیاست گذاری بسیار متنوع هستند مانند سیاست فشار داخلی، محدودیت های قانونی بین المللی، همگرایی اقتصادی بین المللی، و عوامل سیاسی.(۶۹) گاهی اوقات روشن نیست که آیا قدرت اجتماعی اصلاً دخیل هستند یا نه. همان طوری که کاترینا هولزینگر و کریستف نیل پیشنهاد می کنند: «این تنها افراد هستند که می توانند چترهای خود را در خلال یک بارندگی به طور همزمان باز کنند، اما دولت ها ممکن است تصمیم بگیرند که سیاست های خود را به واسطه حضور مالیاتی، فشار محیطی مانند آلودگی هوا و یا مسن شدن جمعیت تغییر بدهند». (۷۰)
در حالی که دولت ها آزادانه درس هایی منطقی از تجربه ها و اتخاذ قواعد نوین کسب می کنند، تطابق سیاست کشورها جنبه اختیاری دارد. اما وقتی که رقابت منظم و قاعده مند بین بازیگران اتفاق می افتد، میزان قابل توجهی از فشار امری اجتناب ناپذیر است. اروین گوفمان جامعه شناسی است که مفهوم قاب سازی را در دهه هفتاد معرفی کرد و حتی استدلال نمود که بازیگران به طور مداوم تغییر پیدا می کنند و در قاب های موجود دست کاری می کنند.(۷۱) امری که این سوال را مطرح می کند: چگونه سیاست ها و قاب ها به یک اقدام متداول بدون زور و سایر ابزارهای قهرآمیز تبدیل می شوند؟
آینتا و آکاریا می گوید که منابع راهبردهای توزیع نرم ها عمدتاً وابسته به میزانی است که در آن فرصت هایی بر بومی گرایی ایجاد شود، که در برگیرنده یک فرآیند پیچیده از مراحل گوناگون و نتایج است که نرم های فرامرزی به واسطه آنها به جود می آید. (۷۲) آکاریا بنابراین معتقد است که شکل دهندگان به نرم ها از آژانس ها و کارگزاران موثر هستند. هم جفری دابلیو لگرو و جفری تی چیکل به اهمیت «فرهنگ سازمانی قابل تطبیق» و «انطباق فرهنگی» بین نرم های محلی و بین المللی اشاره دارند که امر حائز اهمیتی می باشند.(۷۳) تاکید آکاریا بر نقش آفرینی دارندگان نرم به طور ویژه امر مناسبی است، چرا که نرم ها تا حد زیادی به الیت های محلی وابسته است که نرم های خارجی را کم کم می پذیرند.
همان طوری که آکاریا استدلال می کند افق موفقیت به تاثیر مثبت مشروعیت و اقتدار دارندگان قدرت نرم و استحکام نرم های قبلی و اعتبار و پرستیژ آژانس های محلی وابسته است.(۷۴) همان طوری که خواهیم دید نقش مکان و دیپلماسی عمومی نیز حایز اهمیت است.(فصل های شش و هفت) این فرآیند از تغییر هنجاری به مطالعه ما در باره نقش قدرت اجتماعی در سیاست بین الملل مرتبط است که به مفاهیم کلیدی مشروعیت وابسته می باشد.

۱- ۳. مشروعیت و همگرایی

برای تشخیص اینکه چه چیزی طبیعی و عادی است، در قانون سرزمینی، آن چیزی مطلوب دانسته می شود که مبتنی بر مدل قدرت اجتماعی باشد. در سیاست بین الملل قدرت اجتماعی عبارتست از توانایی برای پیشبرد یک قاب سیاست خارجی مرجع و مطلوب. در قدرت اجتماعی مشروعیت امری محوری است. عاملی که می تواند هژمونی و سلطه را به رهبری تبدیل کند. همان طوری که قبلاً هم اشاره شد. مشروعیت یک روشی است که قدرت را اجتماعی می کند. همان طوری که ایان هارد استدلال می کند مشروعیت اعتقادی است به وسیله یک بازیگر که یک قانون و یا یک نهاد باید مورد اطاعت و متابعت قرار گیرد.
«چنین اعتقادی ضرورتاً جنبه هنجاری دارد و ذهنی می باشد و ضرورتاً با بازیگران دیگر تسهیم نمی شود.(۷۵) موریس زلدیچ در مقابل، مشروعیت را پذیرش آنچه که «حق، عادلانه» است می نامد».(۷۶)
در سیاست بین الملل معاصر مشروعیت یک روش قدرتمند برای مقبولیت بخشی به اقدامات سیاست خارجی است تا اینکه پشتیبانی برای آنها به وجود آید.(۷۷) مشروعیت می تواند از مناسک دینی مانند جنگ های صلیبی قرون وسطی و جهاد در میان اسلام گرایان امروزی به وجود آید و یا اینکه در قواعد بین المللی نهفته باشد، مانند منشور سازمان ملل متحد و یا قطعنامه های شورای امنیت. حال چه ایدئولوژی مارکسیسم- لنینیسم باشد یا لیبرال دموکراسی، همواره توجیه اخلاقی ابزاری برای «مشروعیت سازی» در خانه محسوب می شود. در واقع به همین دلیل است که چه امروزه در دیپلماسی عمومی استفاده از قدرت اجتماعی امر حائز اهمیتی است. آنچه که مشروع تلقی می شود و اینکه چه فرآیندی مشروعیت را خلق می کند در خلال زمان دچار تغییرات زیادی شده است. اما یک نکته ثابت باقی می ماند و آن اینکه: کسانی که تصمیم می گیرند چه چیزی مشروع است دارای قدرت اجتماعی می باشند.
حال چگونه مشروعیت امروزه به وجود می آید؟ دانیل سی ایستی معتقد است که «مشروعیت داخلی وابسته به تصمیم گیران داخلی است که از طرف جامعه عمل می کنند». چشم انداز گروه تصمیم گیرنده نماینده موفق، منوط به وجود اعتماد اجتماعی و تعامل مدنی می باشد.(۷۸) قدرت اجتماعی برخاسته است از این اعتقاد ضربه پذیر و شکننده که برخی از اقدامات مشخص و سیاست ها امری مشروع و لازم هستند. همان طوری که توماس ام فرانک در مطالعه خود راجع به قدرت مشروعیت استدلال می کند «قدرت واقعی قانون برای تحصیل متابعت نهادینه اولاً بر روی قواعد الزام آور عمومی قرار ندارد... درعوض بر روی این اندیشه عمومی مبتنی است که اقدامات و قوانین الزام آور است چونکه قانونی هستند و قانون نیز الزام آور است چون قانون است». (۷۹) بنابراین مشروعیت بر یک احساس متقابل و تسهیمی هویت مربوط می شود و در برخی از موارد اعتقاد به یک سرنوشت مشترک است.
مناظره در خصوص اعتماد نشان می دهد که سیاست بین الملل مدت هاست که از کلیشه آنارشی هابزی جدا شده است. در دیدگاه جهانی رئالیست ها «اعتماد» حتی وجود ندارد که متصور شود. چرا که کاملاً عجیب است که رئالیسم سایر احساسات مانند عدم اعتماد و حسادت را به رسمیت نمی شناسند.(۸۰)
سیاست های آلمان پس از پایان جنگ دوم جهانی و اینکه مسئولیت جنگ را کاملاً پذیرفت و سیاست های ضد انسانی نازی ها را تقبیح نمود، کمک کرد که جراحات اروپا پس از جنگ شفا یابد و در ضمن سبب شد تا آلمان دوباره احیا شود و اکنون به یک ابرقدرت اروپایی تبدیل گردد. در مورد این واقعیت که ژاپن در چنین پروسه ای قرار نگرفت چرا که در سیاست آسیایی اعتماد به شکل کمرنگی وجود داشت.
مشروعیت توافق ضمنی یا تصریحی را بر روی قواعد بازی در نظر می گیرد، که مبتنی بر هنجارها و ارزش های مشترک است و یا ریشه در آنها دارد. همان طوری که در فصل دوم خواهیم دید نهایتاً به روی رضایت و تعاون و همکاری مبتنی است و نیازمند یک فهم مشترک از نرم ها و ارزش هاست که محور نظام بین المللی می باشد. این موضوع نشان می دهد که قدرت اجتماعی نشات گرفته از سرمایه اجتماعی است که کمتر مبتنی بر سرمایه فیزیکی می باشد (مانند ماشین ها و بناها) و سرمایه انسانی. سرمایه اجتماعی می تواند به عنوان یک سری از نرم ها و ارزش ها دیده شود که بین اعضای یک گروه تقسیم شده است و به آنها اجازه همکاری و تعاون و کمک را می دهد.(۸۱)
چنین نرم هایی می تواند در برگیرنده صداقت و قابلیت اعتماد باشد. هر جامعه ای مبتنی بر سرمایه اجتماعی است که در آن هزینه ها و منافع نیز وجود دارد و پایه آن هویت مشترک و اعتقاد به آینده مشترک می باشد.(۸۲)
بنابراین اعتماد و اساس اجتماع پایه های بنیادین سرمایه اجتماعی می باشند چه در سیاست داخلی و چه در روابط بین کشورها و سایر بازیگران بین الملل(۸۳) فرانسیس فوکویاما استدلالش این است که سرمایه اجتماعی نه تنها امری حیاتی برای کسب یک اقتصاد موفق است بلکه پیش شرط موفقیت همه اشکال فعالیت برای گروه های مدنی و جامعه داخلی دمکراتیک است. البته، سرمایه اجتماعی را به سختی می توان اندازه گیری نمود و مورد سنجش قرار داد. برای فهم مشروعیت ارتباط بین سنت، فرهنگ و شاید حتی مذهب از یک طرف و نیاز به اجتماع و ارتباط از طرف دیگر است که آنها را به امور مهمی تبدیل می کند.
ایستی استدلال می کند که مشروعیت سیاسی هر چه بیشتر دچار محدودیت شود موجب تضعیف جامعه شده و فاصله فیزیکی بین کسانی که در قدرت هستند و مردم در عرصه عمومی را افزایش خواهد داد. نتیجه گیری او در این خصوص حایز اهمیت است چرا که موضوعات مربوط به مشروعیت سازی هر چه بیشتر مسئله دار می شوند.(۸۴) تا زمانی که این دیدگاه ها وجود دارند و تصمیماتی که از طرف «ما» اتخاذ می شوند و ریشه های اجتماعی دارند و مبتنی بر نرم ها و ارزش های مشترک مقبول هستند، مشروعیت در دسترس است و به آسانی به موفقیت نایل می شود. اما بخشی دیگر از مشروعیت، موضوع پاسخ گویی است که باید در آن نااهلان به بیرون رانده شوند. به عبارت دیگر موضوع نارضایتی های عمومی باید به تغییر در رژیم های داخلی یا بین المللی تبدیل شود.(۸۵)
هم مشروعیت و هم پاسخ گویی در صحنه سیاست بین الملل مسئله دار هستند، چرا که هر چقدر فرآیند سیاست گذاری جنبه روان شناسانه داشته باشد و از صاحبان خود جدا شود. احتمال کمتری برای موفقیت مشروعیت وجود دارد.(۸۶) انتخابات مستقیم که بتواند بر روی تصمیم گیری جهانی تاثیر بگذارد امری چالش برانگیز و مشکل می باشد که می تواند به شبه دموکراسی منتهی شود اما به هر حال فقدان مشروعیت دمکراتیک و پاسخ گویی که چنین انتخاباتی به وجود می آورد می تواند به وسیله دو بدیل یا گزینه دیگر جایگزین شود.
اول اینکه مشروعیت وبری زمانی می تواند تحصیل شود که فرآیند تصمیم گیری بر روی تحلیل منطقی قرار گیرد که در یک ساختار قانونی روشن به وجود می آید.(۸۷) همان طوری که ایستی استدلال می کند مشروعیت وبری، امر مهمی است که در محیط بین المللی مطرح می شود.(۸۸) بسیاری از سازمان های دولتی مشروعیت خود را از طریق توجیه وبری کسب می کنند. سازمان تجارت جهانی یک موضوع خوب در این باره است چرا که در این سازمان دولتی (که تجارت جهانی را قاعده مند می سازد) توصیه های یک سازمان مستقل از متخصصین یک الزام دفاکتو یا درجه دو محسوب می شود که لازم است همه اعضا از آن متابعت کنند. نظیر این گونه مشروعیت ها در بسیاری دیگر از بازیگران مشابه از طریق تخصیص به دست می آید.
دوم مشروعیت هابرماسی است که از طریق گفتمان به دست می آید، که در آن مالکیت دسته جمعی عواقب و نتایج نهایی سیاست گذاری مطرح است. مشروعیت عامدانه که از طریق گفتگو و دیالوگ ساختاری حاصل می شود به یک تصمیم گیری شفاف منتهی می شود و می تواند بدون در دام افتادن دموکراسی انتخاباتی به آن دست یافت.(۸۹) اینجا مثال خوبی می تواند در تقاضای کشورهایی مانند آلمان دیده شود که خواهان استفاده گسترده تر از شورای اقیانوس اطلس شمالی هستند که همانا هیئت اصلی تصمیم گیرنده ناتو می باشند.
صدراعظم آلمان آنگلامرکر در ماه فوریه ۲۰۰۶ اظهار داشت: «که اگر ناتو بخواهد بماند باید به ارزش ها و نرم های مشترک اهمیت بگذارد... ما باید نگاه کنیم که امروزه ناتو باید دقیقاً چه ماموریت هایی را به نتیجه برساند. به نظر من باید سازمانی باشد که به تحلیل تهدیدها و فرصت های مشترک بنشیند جایی که در آن اقدامات سیاسی و نظامی با توافق و هماهنگی انجام می شود». (۹۰) ناتویی که به عنوان دنباله قدرت آمریکا دیده شود مشروع نمی باشد بلکه اتحادی که خواست و اراده دسته جمعی ۲۸ کشور دمکراتیک را برآورده سازد از پرستیز و مشروعیت بیشتری برخوردار خواهد بود و می تواند حمایت تعداد هر چه بیشتری از کشورهای همفکر بهره ببرد.
بنابراین در آخر، مشروعیت از شرایط رسمی دمکراتیک نشات می گیرد. تخصص و ساختار قانونی (وبر) و یا کیفیت های طراحی شده در فرآیندهای تصمیم گیری (هابرماس). نتیجه اصلی مشروعیت دیگر بر روی محاسبات منطقی قرار ندارد بلکه اغلب بر روی متقاعد سازی یا اقناع سازی داخلی قرار دارد که در آن انطباق بر حق بوده و ضروری به نظر می رسد. بنابراین مشروعیت از تعامل اجتماعی بین کشورها به وجود می آید، نه براساس تحلیل ساده منفعت و هزینه.
مشروعیت به طور ویژه به مناظره مربوط به حکمروایی جهانی مربوط می شود. معنای مفهوم حکمروایی همواره «روشن و شفاف» نمی باشد. بدنه ادبیات تحقیق که مبتنی بر حکمروایی بدون دولت است، به گرایش بیشتر بر نقش بازارها تاکید نماید. نهادهای بین المللی و رژیم ها و همچنین بر تاثیرگذاری شبکه های رسمی و غیر رسمی همکاری تاکید نماید.(۹۱) اما حکمروایی چه چیزی را نشان می دهد، اگر که به معنای «دولت سنتی» نباشد.(۹۲) جیمز روسو استدلال می کند که هم دولت و هم حکمروائی به رفتارهای هدفمند و فعالیت های باهدف و نظام های قانونی اشاره دارد.(۹۳) اما در جایی که دولت به شکل معمولی به وسیله قدرت رسمی اداره می شود، حکمروایی به فعالیت هایی اشاره دارد که به وسیله اهداف مشترک شکل می گیرند و لزوماً و ضرورتاً چندان مبتنی بر منطق گرایی و کارآمدی نمی باشد. همچنین ما می توانیم مدعی شویم که دولت مداری چندان بر روی کارآمدی و منطق استوار نمی باشد و بیشتر بر روی شایستگی و عقل گرایی استوار است.(۹۴) به طور خلاصه حکمروایی جهانی بیشتر حول و حوش هماهنگ سازی با دیگران گوناگون تاکید دارد. تعریف خلاصه حکمروایی جهانی بنابراین عبارتست از «توانایی دسته جمعی برای تعریف کردن و حل نمودن مسائل در سطح جهانی». (۹۵)
بنابراین رُز انو مدعی است «حکمروایی در برگیرنده نهادهای دولتی است اما در عین حال نهادهای غیر رسمی، سازو کارهای غیر دولتی را نیز در بر می گیرد. افرادی که البته ممکن است صرفاً به دنبال منافع شخصی خودشان باشند». (۹۶)
به عبارت دیگر حکمروایی به قدرت سخت باز نمی گردد بلکه در حیطه گزینه ها است، جایی که بازیگران گوناگون از قدرت اجتماعی خود بهره می برند تا برای مناظره ها قاب بسازند، مسایل را تعریف کنند، دستورالعمل ها را مشخص کنند، نظرات سیاست گذاری را فرموله نمایند ، ائتلاف ها را تشکیل دهند.(۹۷) این امر توضیح می دهد که چرا قدرت اجتماعی به سرعت در حال رشد است و مدل های هرمی دولت اهمیت سابق خود را در عرصه سیاست بین الملل از دست می دهد.

۱- ۴. تبیین قدرت سخت - اجتماعی

علیرغم پیچیدگی ظاهری قدرت، مناظره راجع به استفاده از آن در سیاست بین الملل خیلی ساده مطرح شده است و به این ترتیب گاهی تصویری کاریکاتوری از آن ارایه می گردد. نهایتاً مشکل تحلیل ترکیبات پیچیده قدرت سخت اجتماعی به یک رابطه پویای بین دو چارچوبه هستی شناسانه منجر می شود. رئالیسم بر روی قدرت مادی تاکید می کند و بازیگران محاسبه گر و استراتژیک را مدنظر قرار می دهد، در حالی که سازه انگاری بر نقش نرم ها و اندیشه ها در یک فرآیند بین الاذهانی اصرار می ورزد و تعامل بین کارگزاران و ساختارها را تصور می نماید. رئالیسم در توضیح ابعاد غیرمادی قدرت ناکام می باشد در حالی که سازه انگاران « به این امر گرایش دارند که در یک نظریه به شدت اجتماعی از بازیگران عمل نموده و پیش بینی های خود را عملی نمایند». (۹۸) اگرچه این کتاب بر روی موضوع قدرت اجتماعی کار می کند اما در عین حال نباید کلمات مهم رئالیسم را نادیده گرفت و باز نباید ناتوانی رئالیسم را در تشریح و تبیین حکمروایی جهانی را مردود دانست.
اغلب گفته می شود قدرت سخت و قدرت اجتماعی در کنار یکدیگر قرار می گیرند. همان گونه که ما در بسیاری از مطالعات موردی این کتاب خواهیم دید پیچیدگی آکادمیک و مفهومی موضوع به واسطه پیچیدگی واقعیت های سیاسی در دنیای واقعی به مراتب بیشتر می شود. با این حال ما می خواهیم این نکته متقاعد کننده را ارایه نماییم که قدرت اجتماعی یک برداشت مرکزی و ضروری برای فهم سیاست بین الملل است و ارتباط بین قدرت سخت و قدرت اجتماعی امری ظریف و دقیق است. همان طوری که خواهیم دید (استفاده یا تمدید به قدرت نظامی) بر روی قدرت اجتماعی به دو شیوه نیز تاثیر می گذارد. اول مالکیت مستقیم منابع قدرت سخت ممکن است به یک بازیگر موقعیت و پرستیژ خاصی را ارایه کند تا تاثیرگذاریشان، مشروعیت و اعتبارشان افزایش یابد.(۹۹) همان طوری که لوکز می گوید: «قدرت اجتماعی اغلب باقیمانده همان قدرت فعال است».(۱۰۰) دوم، قدرت سخت و اجتماعی می تواند به طور همزمان مورد استفاده قرار گیرد، در حالی که قدرت اجتماعی در مورد سایر بازیگران در موضوعات مختلف دارای کاربرد است.
اگر بخواهیم با اولین موضوع شروع کنیم سیاست خارجی آمریکا بر اساس این فرضیه قرار دارد که قدرت نظامی آن وجود دارد و عملاً هم باید از آن استفاده شود تا اعتبار و موقعیت آمریکا در سطح بین المللی استفاده شود. مداخله گری امپریالیستی یک پایه اساسی برای قدرت اجتماعی آمریکا است و به جای نادیده گرفتن جاذبه ایدئولوژیک و فرهنگی، باید به این عوامل هم بها داد و برای آنها وزنی را در نظر گرفت. اغلب دیدگاه جهانی ضد آمریکایی بر این اساس قرار دارد که آمریکا یک قدرت جنگ طلب متعلق به اردوی امپریالیستی و سرمایه داری است. با این حال، در خصوص مداخله جویی آمریکا، قدرت اجتماعی و نظامی آن به شکل دیالکتیکی به هم مربوط می باشد. مداخله جویی آمریکا نیازمند مشروعیت است (اخلاقی یا براساس حقوق بین الملل) بدون مشروعیت، زور و قهر مقاومت زیادی را به وجود می آورد که می تواند بسیار پرهزینه و گاه مفتضحانه باشد.(۱۰۱) در سیاست خارجی آمریکا در واشنگتن، این موضوع فقط به عنوان یک فرضیه ایدئولوژیک دیده نمی شود، اما در عوض اغلب به عنوان یک «درس تاریخی» از تجربه اخیر آمریکایی در سیاست بین الملل قابل مشاهده است. به عنوان مثال، پرستیژ آمریکا در اروپای مرکزی به طور تنگاتنگی مربوط به اجماع عمومی می شود، که در واقع این برتری نظامی آمریکا، تداوم اراده و شفافیت آن بود که باعث پیروزی در جنگ سرد شد.(۱۰۲) این موضوع به روشنی در نمونه رئیس جمهور دوران جنگ سرد آمریکا یعنی رونالد ریگان تجلی یافت که معروف شد به «مردی که کمونیسم را ضربه نمود».(۱۰۳) سیاست خارجی آمریکا بنابراین مبتنی است بر این فرضیه که بدون قدرت سخت آمریکا و موقعیت ابر قدرتی آن قدرت اجتماعی آن نیز متزلزل خواهد شد. اگر قدرت اجتماعی نشات گرفته از مبنای سرمایه اجتماعی است (اطمینان، سپاس گزاری، احترام یا دوستی)، قدرت سخت می تواند مبتنی بر قدرت اجتماعی باشد. در حالی که اروپای غربی پس از پایان جنگ دوم جهانی به سمت آمریکا گرایش پیدا کرد. اروپای شرقی نیز در رخدادها دهه هشتاد دارای یک خاطره زنده از تلاش آزادسازی آمریکا از سیطره شوروی می باشد. با این حال باید یادآوری نمود که استفاده متوالی از قدرت اجتماعی در یک محیط عاری از زور و قهر و محیط آزاد اجتماعی شکل می گیرد. مطالعه رنه دی نیورز از تجارب برده داری و تروریسم به ما دیدگاهی خاص ارایه می کند. دومین ارتباط بین قدرت سخت و قدرت اجتماعی است. دی نیکورز نتیجه می گیرد که در طول تاریخ، قدرت های بزرگ ارتقاء دهنده نرم های جدید هستند، آنها به اعمال زور علیه ضعفا و به اقناع سازی قدرتمندان می پردازند. همان طوری که دی نیورز می گوید: «در ارتقای نرم ها، قدرت های بزرگ سعی می کنند به آرامی صحبت کنند، اما «یک چوب بزرگ» را حمل می کنند تا آنها را وا دار کنند در خط حرکت کنند».(۱۰۴) وی نتیجه می گیرد که از خلال اقناع سازی و اجتماعی شدن است که ابزارهای مهمی برای ارایه نرم ها ارایه می شود.(۱۰۵) قدرتی که برای اعمال نرم های جدید استفاده می شود به سختی حیرت انگیز است چرا که قدرت های بزرگ سعی دارند از همه ابزارهای قدرتی که دارند، استفاده کنند تا قواعد مطلوب خود را مستقر سازند. آنچه که برای فهم ما حایز اهمیت است این است که قدرت سخت و قدرت اجتماعی می تواند به طور همزمان مورد استفاده قرار گیرند، تا اهداف مشابه را متحقق کنند اما این مهم در چارچوبه های مختلف و با نقش آفرینی بازیگران گوناگون صورت می پذیرد.
همان گونه که این نمونه ها نشان می دهد این موضوع همواره با شک و تردید منطقی همراه است که قدرت اجتماعی از زور و قهر آزاد است. همان طوری که جنیز بیالی ماترن پیشنهاد می کند هم قدرت اجتماعی و هم قدرت نرم ریشه در زور و قهر یا قدرت سخت دارند، چرا که آنچه قدرت سخت را «سخت» می سازد توانایی آن برای تهدیدسازی قربانیان است تا وادار به متابعت و اطاعت شوند. بنابراین، وقتی جاذبه بر قهر و زور مبتنی باشد منطق تمایز بین اشکال قدرت نرم و سخت غیر پایداری می شود .(۱۰۶)
یا همان طوری که لیندا بیشتای می گوید: «مفاهیم نمی توانند بی طرف باشند چرا که آنها دارای تاریخ هستند و در مقابل تحریف مقاومت می کنند». (۱۰۷)
و نیتاسی. کرافورد تا به آنجا پیش می رود که مدعی می شود که «نرم ها از طریق زور و قهرساخته شده.... و فاقد مشروعیت هستند».(۱۰۸) بنابراین در کجا قدرت اجتماعی پایان می پذیرد و قدرت سخت (براساس قهر/ و یا دریافت) شروع می شود؟
در اینجا بحث راجع به چارچوبه سیاست گذاری و قدرت قهریه ارایه کننده نمونه بسیارخوبی است که چگونه و کجا باید خط تقارن را ترسیم نمود. جورگون هابرماس تاکید دارد که «قدرت بدون قهر و زور دارای مشروعیت بهتری است مانند مذاکرات «اقناع کننده» که مشوق همکاری و تعاون است». قدرت اجتماعی هابرماسی مبتنی بر استدلال و توضیح است و الگوهای منطقی برای کسانی ارایه می شود که به دنبال حقیقت هستند. همان طوری که با جزئیات بیشتر بعداً استدلال خواهم کرد (فصل چهارم) ارتباط و استدلال دارای نقشی محوری در قدرت اجتماعی هستند چرا که هیچ قهر و زوری در آن استفاده نمی شود. هابرماس پیشنهادش این است که راهبرد قاب گذاری یا ارایه چارچوبه در خودداری از نوعی دستکاری عامدانه است ونه اقناع سازی چرا که قاب بندی ارایه کننده گفتمان آزاد از قهر نیست. خارج ساختن قاب بندی از قدرت اجتماعی، با این حال خیلی خام است. چرا که نهایت مدل هابرماسی مبتنی بر عقلانیت ارتباطی در یک محیطی است که صددرصد از فشار و زور خالی است و این امر تصورش در عرصه سیاست بین الملل غیرممکن است.
روح هابرماسی مبتنی بر حقیقت یابی محیطی عاری از دسیسه و حیله و تزویر خیلی جنبه خیالی و تصوری دارد. بااین حال نمی تواند اجتماعی دیده شود. آنهم زمانی که راهبردهای ارتباطی به سمت جدال لفظی حرکت می کند. ماترن می گوید که «جدال لفظی» یک شکل ارتباطی است که در آن یک مولف تلاش دارد تا مخاطبین خود را نسبت به ایده هایش قانع سازد.(۱۰۹) زمانی که نزاع لفظی آغاز می شود و تهدید به استفاده از زور شکل می گیرد و سایه قدرت و قهر افکنده می شود، قدرت اجتماعی تبدیل به قدرت سخت می شود. به عنوان نمونه دولت بوش پس از یازده سپتامبر از دیپلماسی عمومی استفاده کرد، اما گاهی از ایده آل ها برماسی اینقدر فاصله می گرفت که منجر به اتخاذ جدال لفظی می شد تا بتواند مخاطبین خود را در جهان اسلام اقناع کند.(۱۱۰)

نتیجه گیری

منتقدان مفهوم قدرت اجتماعی معتقدند که این مفهوم دارای محدودیت های ذاتی متعددی است.(۱۱۱) باری ام. بلاکمن به عنوان نمونه استدلال می کند که قدرت اجتماعی می تواند به وسیله بسیاری از بدیل های دولتی تحت تاثیر قرار بگیرد اما به هر حال آن یک عامل موجود و مهم در محیط سیاست گذاری است.(۱۱۲) بلاکمن همچنین مدعی است که قدرت اجتماعی هرگز به طور بنیادین به وسیله دولت شکل نمی گیرد.(۱۱۳) این نقطه کلیدی در انتقادات است، چرا که درست اینست که سیاست گذاران می توانند قدرت سخت را به دست آورند (مانند محاصره اقتصادی یا مداخلات نظامی) اما ممکن است که برای آنها مشکل باشد که تلاش ها و تاکتیک هایی را داشته باشند که بر قدرت اجتماعی مبتنی باشد.
همان طوری که قبلاً اشاره شد کیفیت های روشن و مبرهن قدرت اجتماعی سوال برانگیز هستند. چالش قدیمی در باره نحوه ارتباط بین یک مفهوم ذهنی به یک نتیجه سیاست گذاری است، و اینکه به یک موضوع ویژه چقدر باید در توضیح یک رخداد تجربی وزن داد؟(۱۱۴) بخش بندی یک فرآیند سیاست گذاری و بررسی اینکه چگونه عوامل مشخص، شکل دهنده نتایج و عواقب می باشند کار بسیار مشکلی است. ارایه وزن موردی به عوامل قدرت اجتماعی اساساً بدون حل باقی مانده غیرممکن است همان طوری که دوریس فوچه تایید می کند چالش های زیادی برای ارزیابی نفوذ و تلاش مربوط به یک بازیگر وجود دارد.(۱۱۵) دانشمندان سازه انگار ممکن است که منکر ارتباط این مسایل باشند، درست مانند اینکه دانشمندان رئالیست ممکن است منکر کل قدرت اجتماعی باشند. اما با توجه به اهمیت هردوی قدرت اجتماعی و قدرت سخت در سیاست بین الملل، باید راه وسطی پیدا شود.(۱۱۶)
کریگ پارسونز این چالش مربوط به دانشمندان ایده آل گرا را این گونه فرموله می کند: «یک ادبیات فزاینده ای بر عقاید و اندیشه های ذهنی بازیگران تاکید دارد و آن را به عنوان عوامل مهمی در نتایج سیاسی قلمداد می کند، اما اگر نظریه پردازان ایده آل به شکل متقاعد کننده ای بحث می کنند که اندیشه ها عوامل غیرقابل انکاری در سیاست گذاری هستند اما با این حال آنها این مشکل را دارند که تا چه اندازه ای این اندیشه ها می توانند تاثیرگذار باشند». (۱۱۷) و همان طوری که جفری چکل استدلال می کند نرم ها برانگیخته می شوند ولی نمی توانند میزان تاثیرگذاری خود را تبیین کنند. (۱۱۸) ایده آلیست ها مدعی می شوند که ایده ها و اندیشه ها هستند که به سیاست ها شکل می دهند و در مقابل اندیشه های رقیب این ادعا را دارند که احزاب سیاسی و روندهای انتخاباتی امور کلیدی هستند. و یا اینکه نظریه پردازان بروکراتیک به دنبال انگیزه های اقتصادی می باشند. این دیدگاه سازه انگارانه مبنی بر اینکه اندیشه ها می توانند بر روی سیاست ها تاثیرگذار باشند، مهم هستند چرا که احتمالاً بهترین شیوه ای است که اندیشمندان رئالیست را متقاعد کند که عوامل غیرمادی قدرت نیز حائز اهمیت می باشند.
با همه این احوال، روایت کردن داستان هایی در خصوص اینکه چگونه اندیشه ها، هویت، تصورات و معروفیت بر روی روندهای تصمیم گیری تاثیر می گذارد تنها برای کسانی اقناع کننده است که از لحاظ فکری به برداشت های مربوط به قدرت اجتماعی باور داشته باشند.(۱۱۹) آنهایی که این گونه نباشند همواره مدعی این امر هستند که در پایان، نه هنجارها بلکه نتایج سیاست گذاری اقتصاد و نظامی حایز اهمیت هستند. از آنجایی که سازه انگاران به مولفه های خود اصرار دارند اما در مقابل رئالیست ها آنها را اصلی نمی بینند بلکه به عنوان عوامل حاشیه ای آنها را تفسیر می کنند.
پارسونز در مطالعه تاریخی خود از نقش اندیشه ها در ساخت اتحادیه اروپایی، تاکید دارد که پاسخ من نسبت به این سوال این است که «به چه میزانی اندیشه رهبران نسبت به سایر عوامل تاثیرگذار است و باید به نتایج نگریست». البته در علوم اجتماعی و علوم انسانی تحلیل ها و دیدگاههای گوناگونی راجع به موضوع وجود دارد اما ادعای آخر او در نتیجه گیری شاید مهمترین آنها باشد که «اگر ما به اندیشه ها اعتبار ببخشیم و آنها را از عوامل اصلی بدانیم ایده آلیست ها اندیشه ها را به عوامل عینی تقلیل نمی دهند و دیگران نیز عوامل عینی را به اندیشه ها تقلیل نمی دهند». (۱۲۰)
در خصوص مناظره ما در باره قدرت اجتماعی این امر نشان دهنده آن است که اندیشمندان رئالیستی باید به اثبات برسانند که تاثیر قدرت نظامی یا تحریم های اقتصادی وابسته به کیفیت های آن است و نه به اعتبار، مشروعیت و معروفیت بازیگرانی که در آن نقش آفرین می باشند. نتیجه چنین عملی است که همه اندیشمندان روابط بین المللی را با چالش های اصلی تئوریک ایده آلیستی، نهادی و ساختاری که اثرات سیاست گذاری هاست مواجه می کند. این جدال موجود بین رئالیست ها که سازه انگاران را به ابهام و تردید متهم می کنند و در مقابل رئالیست ها نیز به گستاخی و تهاجم متهم می شوند باید تمام شود.(۱۲۱)
اگرچه ابهامات زیادی وجود دارد اما می توان گفت که امروزه فهم به مراتب کمتری از نتایج سیاست گذاری های جهان و اینکه چگونه قدرت در سیاست بین الملل عمل می کند، وجود دارد. بسیاری از نگاه های پست مدرن امروزی می پذیرند که نگرش های فکری و مفهومی و تئوریک مختلف می توانند در مطالعه موارد گوناگون مفید و موثر باشد.
رئالیست ها نباید در مقابل سازه انگاران جبهه بگیرند و در مقابل ایده آلیست ها نیز باید بپذیرند که قدرت تنها برداشت محوری و مرکزی در تئوری ها بوده، هست و خواهد بود. اغلب این طور بوده که اندیشمندان سازه انگاری بر روی ساختارهای هنجاری در سیاست بین المللی بیش از حد تاکید نموده اند. و این تاکید به واسطه اصرار بر اندیشه ها و هویت ها برای تصمیم گیری راجع به منابع مادی قدرت صورت پذیرفته است. به دلیل تاکید آنها بر روی اندیشه ها و تقابل آن با اندیشه های رئالیستی سازه انگاران اغلب مولفه مادی خدمت را نادیده می انگارند. ساختارگرایان لیبرال، به عنوان نمونه، خیلی مشتاق هستند تا ثابت کنند که سازمان های بین المللی دولتی و رژیم های بین المللی به وجود آورنده همکاری و تعاون بوده که دیگر نقش و مکانی برای قدرت باقی نمی ماند. در این کتاب تلاش می شود تا ترکیبی از مطالعه عوامل ایده آلیستی و اجتماعی صورت پذیرد و در عین حال تاکیدی بر روی قدرت در سیاست بین الملل نیز باشد. این طور در نظر گرفته می شود که قدرت دارای چهره های گوناگونی است که می توانند به طور همزمان در همه عرصه های سیاست بین الملل عمل کنند. بنابراین همان طوری که میشل بارفت و ریموند دو وال تاکید دارند، باید بر روی تعاملات متقابل عناصر قدرت تاکید شود.(۱۲۲) عوامل کلاسیک قدرت و عوامل اجتماعی قدرت باید هر دو دیده شوند.(۱۲۳) در همین حالت تعاملات بین قدرت مداران نیز باید مد نظر قرار گیرند و بررسی شوند که چگونه روابط اجتماعی شکل می گیرند و پارامترهای قدرتی موثر کدامین هستند اما چگونه می توان بین مکان، پرستیژ و مشروعیت و تاثیر سیاسی ارتباط برقرار کرد؟ چگونه می توان بین مرکزیت، پیچیدگی و جامعیت در قدرت اجتماعی که دارای ادعاهای مختلفی هستند، ارتباط ایجاد کرد؟ من تحلیل خواهم کرد که طبیعت و نقش قدرت اجتماعی چیست و با یک نگاه تفسیری این ارتباطات و تعاملات را توضیح خواهم داد. در این خصوص ارتباطات بین الاذهانی بسیار حایز اهمیت هستند. این ادعا نیز وجود دارد که می توان به وسیله روش های کمی پژوهشی به یک ارزیابی رسمی از قدرت اجتماعی در سیاست بین الملل نایل شد، که البته خارج از افق بحث این کتاب است.(۱۲۴)
بارفت و دووال استدلال می کنند که «اندیشمندان روابط بین الملل باید به طور جدی مباحث قبلی خود را در خصوص شناخت قدرت در سیاست بین الملل ادامه دهند». (۱۲۵) باید به شناخت ارتباط و تعامل بین مولفه های قدرت پرداخت، که روند این امر در این کتاب مورد مطالعه قرار می گیرد. همچنین این کتاب به بررسی و تحلیل قدرت اجتماعی نهفته در فرهنگ، نهادها قانون، رسانه ها نیز می پردازد. لازم به گفتن نیست که، برخی از ابعاد قدرت اجتماعی خیلی کم مورد توجه قرار می گیرند. بااین حال این دسته از نمونه ها و موضوعات می تواند فهم نسبتاً مناسبی از قدرت اجتماعی به ما ارایه کند.
در اینجا اهتمام و علاقه همه دانشمندان علوم سیاسی مدنظر است تا به کشف موارد جدید بپردازند. من در اینجا سعی می کنم تا این کار را انجام بدهم، من تلاش خواهم کرد که عوامل چندگانه را مورد بررسی و مطالعه قرار دهم. باید گفت که «قدرت اجتماعی امری کلیدی برای فهم سیاست بین الملل معاصر است، و این فرضیه ای است که در این کتاب بر روی آن کار خواهد شد».

نظرات کاربران درباره کتاب قدرت اجتماعی در سیاست بین‌الملل