فیدیبو نماینده قانونی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب استقلال، آموزش و تفکر انتقادی

نسخه الکترونیک کتاب استقلال، آموزش و تفکر انتقادی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب استقلال، آموزش و تفکر انتقادی

مفاهیم «استقلال» و «تفکر انتقادی» امروز در زمینه اهداف و فلسفه آموزش نقش کلیدی دارند؛ خود این مفاهیم نیز ارتباط مستقیمی با هم دارند؛ از این رو قبل از بررسی نقش«تفکر انتقادی» در برآورده کردن هدف آموزشی«استقلال»، لازم است رابطه این دو مفهوم با یکدیگر و نیز رابطه هر دوی آنها با آموزش تجزیه و تحلیل شود. اثر حاضر به نحو علمی به این مهم می‌پردازد. در اینجا، تحلیل‌هایی از اهمیت برخوردارند که درباره معانی مختلف واژه‌های «استقلال» و «تفکر انتقادی» و نیز پیامدهای آنها برای آموزش به کار می‌روند. تأثیرات این بحث بر رویه‌های آموزشی معاصر نیز مورد توجه قرار می‌گیرد.
واژه «تفکر انتقادی» دربرگیرنده انواع اندیشه‌های مرتبط با یکدیگر است که در جوامع معاصر به اشکال مختلف مطرح هستند. بسیاری بر این باورند که توانایی «انتقادی اندیشیدن» از عوامل کلیدی زندگی موفقیت‌آمیز و شرط لازم برای اعمال استقلال فردی است. به همین دلیل«منطق انتقادی» از مهمترین ارزش‌های فکری در جوامع توسعه‌یافته تلقی می‌شود. بنابراین ضروری است که تربیت «متفکران انتقادی» از اهداف مهم نظام‌های آموزشی معاصری باشد که به شکل‌گیری «استقلال فردی» اهمیت می‌دهند. بسیاری از اندیشمندان برجسته بر این باورند که استقلال نیازمند گزینش‌های آگاهانه و منطقی در خلال زندگی فرد است. بدون وجود توان «ارزیابی انتقادی» از مسیرهای احتمالی مختلف زندگی، نمی‌توان گزینشی آگاهانه و منطقی انجام داد.

ادامه...
  • ناشر پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.18 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۵۶ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب استقلال، آموزش و تفکر انتقادی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فصل ۱: استقلال، آموزش و تفکر انتقادی

ادعاها و استدلال های کتاب

جوامع دمکراتیک و کثرت گرای نوینی که برای ایفای نقشی مهم در زندگی اقتصادی و اجتماعی به بازار اتکا دارند، معتقدند «استقلال» یا توانایی افراد در انتخاب و دنبال کردن مفهوم مورد نظرشان از زندگی، شرط لازم برای رفاه انسان است. این دیدگاه را تنها افراد آزادمنش دنبال نمی کنند، بلکه برخی گروه های سوسیالیست و محافظه کار نیز چنین دیدگاهی دارند. مشکل بتوان تصور کرد که این جوامع بدون وجود «استقلال» به حیات خود به شکل کنونی ادامه دهند. در این شرایط می توان گفت نظام آموزشی جامعه از ابزارهای کلیدی است که افراد به وسیله آنها به «استقلال» می رسند.(۱) بنابراین، آموزش نه تنها با انتقال دانش و مهارت ارتباط تنگاتنگ دارد، بلکه به شکل گیری گروه های خاصی از افراد و شرایط لازم برای این شکل گیری نیز ارتباط پیدا می کند. البته اندیشمندان و صاحبنظران آموزش در امریکا و انگلیس به این موضوع بی توجه بوده اند. با این حال، چنین اجماعی سبب طرح پرسش های اساسی درباره ماهیت «استقلال» می شود. در این زمینه می توان چهار پرسش اساسی و مرتبط را مطرح کرد:

اول، ماهیت «استقلال» چیست که باید آن را گسترش داد؟
دوم، منطق انتقادی چه نقشی در گسترش و عملی ساختن استقلال بر عهده دارد؟
سوم، گسترش استقلال چگونه با سایر اهداف آموزش هماهنگی پیدا می کند؟
چهارم، آیا بدون توزیع ثروت و درآمد می توان به استقلال دست یافت؟
این پرسش ها از اهمیت فراوانی برخوردار است و مطرح کردن، آنها می تواند تاثیرات گسترده ای بر نحوه اجرای فعالیتهای آموزشی داشته باشد. عنوانی هم که برای کتاب حاضر در نظر گرفته شده است به همین پرسش ها اشاره دارد.

اهمیت استقلال

در فلسفه آموزش دو مسئله مهم وجود دارد: گسترش «استقلال» به منزله یک هدف آموزشی؛ و ماهیت و کاربرد قدرت تفکر انتقادی.(۲) افزون بر این، فلسفه آموزش در اروپا، به خصوص در آلمان، به طور روز افزونی به این مسائل توجه دارد. این توجه در قالب تاریخ، سنت های اروپا و تعامل رو به رشد با فلسفه آموزشی انگلو ساکسون صورت می گیرد.(۳) به رغم آنکه «استقلال» و «تفکر انتقادی» موضوعات به ظاهر متمایزی هستند، ارتباط بسیار نزدیکی با یکدیگر دارند. از اهداف کتاب حاضر، بررسی و کنکاش درباره این ارتباط است (به پرسش دومی توجه کنید که در بالا مطرح شد). در اخلاق و نظریه های سیاسی بعد از عصر روشنگری(۱) تقریباً این باور رواج یافته است که استقلال فردی، شرط لازم تعالی بشری و تمامیت اخلاقی است. به نظر می رسد در چارچوب های سیاسی و اخلاقی جوامع پیشرفته غربی و بازار- محور اوایل قرن بیست و یکم از این مسئله غفلت شده است. نمی توان گفت تنها روش و سبک زندگی ارزشمند و مورد قبول، سبک و روش زندگی «مستقل» است. توجه به «استقلال» در نظام های فلسفی کانت و روسو شکل گرفت، ولی دیدگاه های متافیزیکی و روانشناختی آنها درباره «استقلال»، به خصوص دیدگاه کلی آنها در زمینه آزادی در تعیین اهداف، نه تنها بر بحث های فلسفی سایه افکنده، بلکه نگرش افراد در زمینه ماهیت و شکل زندگی را نیز تحت تاثیر قرار داده است.(۴) همین طور که پیشرفت های اقتصادی که از قرن هیجدهم تاکنون صورت گرفته، نقشی کلیدی در ایجاد نگرانی های مربوط به استقلال و اختیار افراد داشته است. اغلب فلاسفه و مفسران اجتماعی و سیاسی توجه فرهنگ ما به مقوله «استقلال» را پذیرفته اند. با این حال، این مسئله تا حدودی سبب نگرانی افرادی شده است که خود را لیبرال تلقی می کنند. افرادی هم هستند که از رابطه بین استقلال و نظم اجتماعی نگرانند. برخی افراد از این مسئله نگرانند که آیا چارچوبی از مفاهیم اخلاقی در اختیار داریم که به ما کمک کند درک متقابلی از چیستی نظام اخلاقی داشته باشیم یا خیر.(۵) مبحث استقلال در فسلفه آموزش مبحث مشکلی است، زیرا در برگیرنده مسائل فلسفی، آموزشی و موضوعات روزمره است. حتی کاربردهای مختلف واژه استقلال از نظر ساختار مبهم و هم به لحاظ مفهومی محل مناقشه است. هر گونه بحثی درباره استقلال در حوزه آموزش باید به این تفاوت ها در کاربرد و مفهوم توجه داشته باشد و با آگاهی، کامل از پیچیدگی های موجود در بحث استقلال به منزله یک هدف آموزشی دنبال شود.
یکی از نگرانی های تحلیل گران درباره استقلال این است که استقلال می تواند افراد را به سوی اشکال افراطی «ذهن گرایی»(۲) سوق دهد و در این شرایط، گزینش نوع زندگی مطلوب آنها می تواند جهش وجودی بر اساس آمال و آرزوهای لحظه ای باشد. این حقیقت که افراد انگشت شماری این نوع استقلال را تایید می کنند، نشان می دهد این نگرانی ها جدی گرفته می شوند و استقلال به اجرای کامل چیزهایی منجر می شود که بسیاری از لیبرال ها آنها را حق نامحدود انتخاب، بدون اجبار خارجی توصیف می کنند. تصور رایج آن است که گفتمان فلسفی غالب درباره «منطقی بودن»(۳) به تعیین «وسایل»(۴) برای دستیابی به «اهداف»(۵) غیرقابل تغییر توجه دارد. با توجه به این سنت، جای شگفتی نیست که نوعی نگرانی در خصوص گزینش منطقی «اهداف» وجود داشته باشد. بنابراین، ادعای مطرح شده در فلسفه آموزش مبنی بر این که «استقلال منطقی» هدف مشروع آموزشی است، چالشی در برابر این سنت غالب محسوب می شود و نیازمند دفاع همه جانبه است.(۶) فلسفه آموزش با مطرح کردن استقلال منطقی و محدود نکردن منطق به انتخاب و کاربرد صرف «وسیله»، بحث های گسترده ای را درباره فواید منطقی بودن به راه انداخته است. «آموزشگران»(۶) به طور ویژه از تفسیرهای ذهن گرایانه درباره استقلال، استقبال نمی کنند و درک دلیل این مسئله چندان مشکل نیست. اکثر آنها بر این باورند که جوانان را باید چنان تربیت کرد که انتخاب ها و گزینش های حساس را آگاهانه و منطقی انجام دهند؛ به این معنا که آموزش، تا جایی که به کسب آمادگی برای زندگی ارتباط دارد، باید آنها را با دانش اتخاذ تصمیم های آگاهانه و توانمندی حساس «ارزیابی» انواع گزینه های موجود آشنا سازد. این دو موضوع سبب مطرح شدن دو مسئله متمایز، ولی مرتبط با یکدیگر، می شوند که می توانند مشکلات بسیاری را برای برخی نحله های سیاسی لیبرال بعد از عصر روشنگری و سیاست های آموزشی مبتنی بر آن فرضیات به وجود آورند.
مهمترین مشکل موجود را به شکلی ساده می توان بیان کرد. رایج ترین خط فکری در میان لیبرال ها این است که شهروندان به منزله انسان این حق انکار ناشدنی را دارند که اهداف خود را در زندگی انتخاب کنند. جامعه ای که «استقلال» را در میان شهروندان خود ترویج می کند باید به این حقوق احترام بگذارد. تنها محدودیت هایی که برای اعمال حق «استقلال» می توان ایجاد کرد مبتنی بر «اصل ضرر»(۷) جان استوارت میل است. براساس این اصل، شهروندان در زندگی به گزینه هایی می توانند روی آورند که صرف نظر از مقبول بودن یا مقبول نبودن آنها درجامعه، برای آنها ارزشمند است. اگر در جامعه ای به این سبک عمل نشود حقوق فردی فوق نقض خواهد شد و مشروعیت دولتی که در این زمینه محدودیت ایجاد می کند زیر سوال خواهد رفت. این نگرش به «استقلال» را اغلب «استقلال نامحدود»(۸) می نامند که با تفسیرهای خاصی از لیبرالیسم همراه است. این مقوله تحت منزله «غیرتکامل گرایی»(۹) شناخته می شود. غیرتکامل گرایی تاکید دارد وظیفه دولت این است که شرایطی را برای افراد ایجاد و حفظ کند تا آنها بتوانند برداشت های خود از «خیر»(۱۰) را دنبال کنند نه این که به دنبال برداشت خاصی از این مفهوم باشند.(۷) روشن است وظیفه دولت این نیست که برداشت هایی از خیر جمعی و خیر فردی، تعیین کند و طیف اهدافی را مشخص کند که فرد مجاز به دنبال کردن آنها در زندگی است. شاید عادلانه ترین سخن این باشد که غیرتکامل گرایی پرنفوذترین گرایش فکری در لیبرالیسم مدرن است و اکثر فیلسوفان آموزش در آمریکا و انگلیس از برخی از انواع غیرتکامل گرایی و نگرش مربوط به آنها حمایت می کنند.(۸)
با وجودی که غیرتکامل گرایی و حمایت از «استقلال نامحدود» جایگاه بلندی در لیبرالیسم معاصر دارد، آن را تنها دیدگاه موجود نمی توان تلقی کرد. لیبرال های تکامل گرا بر این باورند که گزینش های فردی تنها در جوامعی می توانند صورت گیرند که نوعی برداشت از خیر را دنبال می کنند وجوامعی کثرت گرا محسوب می شوند. جوزف راز(۱۱) یکی از نویسندگانی است که این دیدگاه را ترویج و پیامدهای آن را برای سیاست آموزشی بررسی کرده است. در نوشتار حاضر به استدلال های وی توجه فراوانی خواهد شد.(۹) گرایش رایج در لیبرالیسم تکامل گرا حمایت از استقلال فردی است، ولی تلاش می شود گزینه هایی که فرا روی افراد وجود دارد به گزینه های مفید و سودمند محدود شوند؛ به عنوان مثال، با برداشت کلی جامعه در زمینه «خیر» ارتباط داشته باشد.(۱۰) بنابراین، فرد لیبرال تکامل گرا گرایش دارد که از «استقلالی محدود»(۱۲) برخوردار باشد وگزینه های ارزشمند را دنبال کند. درست است که این دسته از لیبرال ها را به گسستگی و سستی در لیبرالیسم می توان متهم کرد، ولی معلوم نیست لیبرال های معتقد به «استقلال نامحدود» با این مشکل مواجه نباشند. شاید این دسته از افراد لیبرال هم به گسست و سستی در اعتقاد به لیبرالیسم متهم شوند و این مسئله ای است که با تفصیل بیشتری به آن خواهیم پرداخت.

منطق انتقادی

اگر مستقل بودن به معنای آن است که انسان بتواند تصمیم های منطقی بگیرد، در آن صورت گسترش منطقی بودن از برخی جهات مهم باید در کانون اهداف آموزش قرار گیرد و نباید هیچ گونه تمایزی بین آن و گسترش استقلال وجود داشته باشد. در این جا با مشکلاتی مواجه می شویم که ماهیت فلسفی و آموزشی دارند. «منطقی بودن» مانند «استقلال» هم در زندگی مردم عادی و هم در تفکر فلسفی و آموزشی مورد توجه است. انسان این ادعا را نمی تواند درک کند که روی آوردن به منطق نقش مهمی در دستیابی به استقلال دارد، مگر آن که به روشنی دریابد منظور از «منطقی بودن» چیست. آنچه در این زمینه بسیار نگران کننده است «منطق انتقادی» یا توانایی به کارگیری منطق انسانی به شکل انتقادی است. پی بردن به این مطلب که چرا این مسئله به توسعه استقلال ارتباط دارد، کار مشکلی نیست. اگر انسان بخواهد قضاوت های آگاهانه و منطقی درباره گزینه هایی فراروی خود داشته باشد، ضروری است پیامدهای ناشی از هر گزینه را ارزیابی کند. به عنوان مثال اگر در ارائه گزینه استدلال شود که دنبال کردن روشی برای زندگی مناسب است، در آن صورت توانایی «تحلیل» استدلال برای «ارزیابی» آن ضروری است.
«منطق انتقادی» برای حفظ شرایط مناسب جهت دنبال کردن مبحث استقلال نیز ضروری است. روی آوردن به «منطق انتقادی» در جوامعی امکان پذیر است که در آنها امکان زندگی کردن به روش های مختلف وجود داشته باشد. جوامع از سوی شهروندان آموزش دیده و آگاهی حفظ می شوند که توانایی دفاع از منافع خود در برابر استدلال ها و ادعاهای افراد ثروتمند و قوی را داشته باشند و استدلال های صاحبان ثروت و قدرت را بتوانند بی اثر سازند. این افراد به گونه ای پنهان، تعداد گزینه ها را در سطح گزینه های مورد علاقه خود محدود می کنند. آنها این کار را اغلب با ادعای افزایش طیف گزینه های موجود انجام می دهند. در جوامع معاصر نیز مانند جوامع قرن هیجدهم میلادی، ثروتمندان و قدرتمندان از نفوذ برخوردارند. در زمان آدام اسمیت گمان می شد توسعه اقتصادی نیاز به تخصص انسانی را کاهش خواهد داد تا جایی که از نظر افراد، «منطقی رفتار کردن» در محل کار چندان اهمیتی نداشته باشد. امروزه این باور مقبولیت عمومی ندارد و این مسئله منطقی به نظر می رسد.(۱۱) اغلب اوقات ادعا می شود که ما در «اقتصاد دانش»(۱۳)زندگی می کنیم که در آن هیچ «شغلی برای همیشه»(۱۴)وجود ندارد.
درست است که پرسش های فراوانی درباره مفهوم «اقتصاد دانش» و شکل های مختلف تحرک شغلی وجود دارد، ولی پیش بینی های آدام اسمیت و کارل مارکس درباره کاهش نیاز به تخصص انسانی هنوز محقق نشده است. این در حالی است که هنوز این احساس وجود دارد که تفکر نوین، نیازمند توانمندی های اکتسابی(۱۵) است. مسئله دیگر این است که رقابت و نوآوری فناورانه، تغییرات سریعی را در پی داشته که بر شرایط کار و محل های جغرافیایی انواع مشاغل تاثیر گذاشته است. افرادی که از شرایط و چارچوب های در حال تغییر متاثر هستند، به توانمندی هایی نیاز دارند که امکان بهره گیری از آنها در شرایط و حوزه های مختلف وجود داشته باشد. توان انتقادی اندیشیدن و حل مشکلات عامل اصلی بقا و شکوفایی در چنین شرایطی می تواند باشد. بنابر دلایل سیاسی، حرفه ای و اخلاقی می توان فرض کرد، اگر قرار باشد استقلال به منزله هدف فردی دنبال شود، توان «منطقی اندیشیدن» در زندگی نوین اهمیت فراوانی پیدا میکند.(۱۲)
اگر«استقلال» را حقیقت تلقی کنیم، اجماعی بین «استقلال گرایان»(۱۶) تندرو و معتدل درباره ضرورت «منطق انتقادی» می توان ایجاد کرد. هر دو گروه از انتخاب های آگاهانه ای طرفداری می کنند که با روحیه ای انتقادی صورت می گیرند. حتی اگر در این نکته کلی اتفاق نظر وجود داشته باشد، جا دارد پرسش هایی درباره ماهیت و دامنه منطق انتقادی مطرح شود. در این جا علل فراوانی برای مخالفت وجود دارد. این مخالفت ها دو خاستگاه دارند. اول، این احتمال وجود دارد که درباره ماهیت تفکر انتقادی، توافق وجود نداشته باشد. دوم، این احتمال هست که درباره بهترین نحوه پیشبرد این مقوله اتفاق نظر به چشم نخورد. این پرسش ها به ظاهر از یکدیگر مستقل به نظر می رسند، ولی در واقع، با یکدیگر ارتباط دارند. بر اساس یکی از دیدگاه های افراطی و تاثیرگذار، تفکر انتقادی مجموعه ای از مهارت هاست که گاهی تحت عنوان «مهارت های تفکر انتقادی»(۱۷) شناخته می شوند. استفاده از این مهارت ها مقوله ای فکری است و کاربرد آنها در زمینه موضوعات مختلف به گونه ای مستقل انجام می شود و ارتباطی با سایر ویژگی های فردی ندارد. دیدگاه افراطی دیگری وجود دارد که براساس آن تفکر انتقادی تا حدودی استفاده از قدرت فکر، بعدی از ماهیت و در موضوعی مستتر باشد که با آن ارتباط دارد.
در فاصله این دو دیدگاه افراطی برخی دیدگاه های میانه رو نیز به چشم می خورند.(۱۳) اگر دیدگاه دوم را اتخاذ کنیم که تفکر انتقادی، آن گونه که اکثر صاحبنظران معتقدند، امری ذاتی نیست و صورتی «اکتسابی» دارد، در آن صورت انسان شرایط آموزشی مناسب را برای دستیابی به آن می تواند بررسی کند. اگر تفکر انتقادی را مجموعه ای از توانمندی های عمومی تلقی کنیم که مستقل از موضوعات مختلف به دست می آیند و به منزله «مهارت های تفکر انتقادی» شناخته می شوند، آن گاه ضرورت خواهد یافت که در برنامه های درسی به صورت موضوع مستقل لحاظ و بدون هرگونه تغییری درباره سایر موضوعات نیز به کار برده شوند. همین طور مهارت ها را مجموعه ای از توانمندی های مستتر در مباحث می توانیم تلقی کنیم که باید در قالب آشنایی رو به رشد با آنها به دست آیند و یا، دست کم در ابتدای امر، در لابلای مباحث به کار گرفته شوند. می توان مشاهده کرد که در این جا مسائل بزرگ، این که آیا آموزش بدون تلقین امکان پذیر هست یا خیر، مطرح هستند. اگر تفکر انتقادی بعد از ارتباط اولیه با موضوع مورد نظر شکل گیرد، چگونه عقایدی که از طریق این ارتباط شکل گرفته اند، ملاحظاتی را نادیده می گیرد که باید شرط لازم برای منطق انتقادی باشند؟ به عبارت دیگر، اگر تفکر انتقادی مستقل از موضوعات شکل گیرد، چگونه از گرایش به شکل گیری یک دیدگاه سفسطه آمیز، سطحی و خالی از احترام نسبت به این موضوعات می توان اجتناب کرد؟ اگر امکان اجتناب از آن وجود ندارد و متفکران انتقادی ما نمی توانند، موضوعی را که بر روی آن تامل می کنند جدی بگیرند، چگونه انتظار داشته باشیم این متفکران مستقل باشند؟

آموزش، استقلال و تفکر انتقادی

اکنون در موقعیتی قرار داریم که می توانیم نگاهی به رابطه میان آموزش، استقلال و تفکر انتقادی بیندازیم. اگر تصور کنیم آموزش بیشتر با آماده سازی کودکان و جوانان برای زندگی بزرگسالی سر و کار دارد، طبیعی است این مقوله بیشتر(و نه تنها) با شکل گیری استقلال مرتبط است، مشروط بر این که فرض بر آن باشد که اعمال استقلال از ویژگی های اصلی زندگی ارزشمند در نزد افراد بزرگسال جامعه است. همین طور به نظر می رسد که استقلال چیزی است که ما باید خود را برای رسیدن به آن آماده کنیم. فرض ما بر این است که اغلب کودکان مستقل به دنیا نمی آیند و مستقل هم نمی شوند، مگر آنکه به ویژگی هایی دست یابند که امکان تبدیل شدن آنها به فردی مستقل را فراهم کند. اگر انسان بر این باور باشد که استقلال را به شکلی اجباری و متحد الشکل می توان اعمال کرد، آن گاه درک این مسئله با مشکل مواجه خواهد شد که دستیابی به استقلال مستلزم آموزش است. افراد انگشت شماری، حتی آنان که معتقدند استقلال یک حق اساسی و غیر قابل انکار است، آمادگی طرح چنین ادعایی را دارند.
درباره این مسئله که فرد مستقل، باید واجد چه ویژگی هایی باشد اجماع وجود ندارد. همین طور درباره سنی که در آن کودکان و نوجوانان مستقل می شوند یا درباره بهترین راه های آماده سازی آنها برای این امر، اجماعی وجود ندارد. همان گونه که در بخش های بعدی مشاهده خواهیم کرد، پاسخ هایی که در این باره ارائه می شوند، ارتباط نزدیکی با یکدیگر دارند. در این جا، اولین پرسش را مطرح می کنم. اگر تصور کنیم افراد مستقل واجد برخی ویژگی ها باشند، این ویژگی ها را چگونه باید توصیف کرد؟ برخی از طرفداران تفکر انتقادی معتقدند انتقادی «اندیشیدن» درباره گزینه هایی که فرد در زندگی فرا روی خود دارد، مستلزم وجود توان «تفکر انتقادی» در فرد است. حتی اگر انسان تصور کند تفکر انتقادی به موضوع، وابسته نیست، باز هم نمی توان مدعی شد که می توان استقلال را مستقل از آگاهی و دانش درباره موضوع اعمال کرد. همه بر این باورند که فرد مستقل باید به لحاظ انتقادی درباره طیف گسترده ای از گزینه های ممکن اندیشه کند. بنابراین، چنین فردی نیازمند اطلاعات و آگاهی درباره ماهیت گزینه های موجود است.
با این حال، برخی از طرفداران تفکر انتقادی که این مفهوم را از مهمترین موضوعات گسترش استقلال تلقی می کنند، این مطلب را قبول نداشته و به دیده شک و تردید به آن می نگرند. توانایی انتقادی اندیشیدن تنها یک مهارت یا مجموعه ای از مهارت ها نیست، بلکه ویژگی های شخصیتی یا «فضایلی» است که امکان اعمال این مهارت یا مهارت ها را به شکلی مسئولیت پذیر و مفید فراهم می آورد. علاوه بر مهارت های فنی در زمینه ارائه و تحلیل استدلال ها، فرد باید از ویژگی های دیگری مانند توجه به حقیقت، احترام به عقاید دیگران و تمایل به پذیرش نتیجه گیری ها برخوردار باشد. انسان نگرانی های برخی از طرفداران استقلال نامحدود را دراین زمینه می تواند درک کند. اگر تفکر انتقادی مستلزم برخی فضایل باشد، آیا متفکر انتقادی به سوی نوعی برداشت ویژه از خوبی و خیر گرایش پیدا خواهد کرد؛ برداشتی که در آن فضایل ضروری برای اعمال تفکر انتقادی ارزشمند تلقی می شوند؟ اگر انسان قبل از آن که بتوان وی را متفکر انتقادی نام نهاد، نیازمند دستیابی به این فضایل باشد، در باره برخی از فضایلی که قرار است در خود ایجاد کند، نمی تواند گزینشی مستقل انجام دهد. برخی از گزینش های بسیار مهمی که فرد با آنها مواجه می شود (مثل این که انسان چگونه رفتاری داشته باشد) بدون آنکه در انجام آن نقشی داشته باشد فرا روی وی قرار می گیرند و این مسئله نگرانی های بیشتری را در خصوص ماهیت القایی این نوع آموزش به وجود آورد.
این مسئله ما را به موضوع دومی که درباره استقلال و آموزش وجود دارد و نیز نگرانی رایج درمیان لیبرال ها مبنی بر القای عقاید به کسی که امکان بررسی انتقادی دیدگاه های وی به شکلی جداگانه وجود ندارد، رهنمون می شود. به این معنا که لیبرال ها خود، فرزندانشان را می توانند آموزش دهند بدون این که این عقاید را به آنها تلقین کنند. ممکن است برخی تصور کنند تربیت کودکان براساس باور دینی خاص اشتباه است، زیرا با انجام این کار، کودکان شیوه دینی خاص زندگی خود را به شکل مستقل نمی توانند انتخاب کنند. البته درباره این که این نوع آموزش امکان پذیر و عملی است بحثها و اختلاف نظرهای فراوانی وجود دارد. کودکی که تربیتش به گونه ای است که در نظرش هیچ دینی واجد عقاید و آرای درست نیست، باید به گونه ای تربیت شود که از ماهیت دین های واقعی اطلاعی نداشته باشد یا این که باور کند این عقاید، خاستگاهی نامطمئن و غیرقابل اطمینان دارند (در غیر این صورت چرا نباید این عقاید را پذیرفت؟). در هر صورت والدین لیبرال متعهد هستند عقاید و باورهای کودکان خود را به گونه ای شکل دهند که تا قبل از توانایی کودک در انجام انتخاب های آزادانه، امکان برخی انتخاب ها از کودک سلب شود.
به نظر می رسد لیبرال هایی از این دست، متعهد هستند کودکان خود را به گونه ای تربیت کنند که هیچ گونه باور و اعتقاد دینی را بدون وجود دلایل و شواهد مناسب قبول نکنند. ممکن است استدلال شود این اعتقاد بسیار کلی تر از اعتقاد درجه اول است که این یا آن باور دینی درست یا نادرست است. در واقع، درک این مسئله برای شکل گیری مهارت های لازم در زمینه تفکر انتقادی بسیار مهم است. در عین حال، مخالفان این اعتراض را مطرح می کنند که لیبرالها عقاید درجه اول را درباره راه های درست و مناسب ارزیابی باورهای دینی به کودکان خود می آموزند که بر بنیان های منطقی و علمی نامناسب استوار هستند. در این مقطع این مسئله را نمی توانیم حل و فصل کنیم، اما باید روشن شود که ماهیت و نقش تفکر انتقادی و سهمی که این تفکر در آموزش کودکان ایفا می کند برای طرح بسیاری از ادعاها در زمینه ترویج استقلال از طریق آموزش و فعالیت های مرتبط با تربیت کودکان ضروری است.
در نهایت پرسشی مطرح می شود که چه موقع کودک به استقلال دست می یابد. این مسئله بار دیگر پرسش های مشکل آفرینی را درباره مقوله آموزش مطرح می کند. آیا کودکان از همان سال های اولیه زندگی خود گزینش های درستی درباره نوع علائق خود می توانند انجام دهند؟ یا این که باید منتظر بمانند تا توانمندی های انتقادی آنها به طور کامل شکل گیرد؟ (۱۴) آیا استقلال به تدریج درکودک شکل می گیرد؟ اگر قرار است منتظر ماند تا کودک به توانمندی های انتقادی خود دست یابد، آنگاه درباره نقش آموزش در شکل گیری استقلال می توان تردید کرد. اگر استقلال به تدریج در کودکان شکل می گیرد، آیا کودکانی که با پرسش های بسیاری درباره این که جهان چگونه است یا چگونه باید باشد مواجه هستند این توانایی و ظرفیت را دارند که حق استقلال خود را به طور کامل اعمال کنند؟

استقلال در جامعه و استقلال در آموزش

همان گونه که در بخش های پیشین خاطر نشان شد در زمینه تعیین نوع استقلال، آموزش، ماهیت منطق انتقادی که اساس آموزش را تشکیل می دهد و رابطه استقلال و منطق انتقادی با مشکلات متعددی روبرو هستیم. در این قسمت بهتر است به مسائل کلی تر در زمینه رابطه بین به کارگیری استقلال، به منزله یکی از ارزش های جوامع لیبرال، و نقشی که آموزش در پیشبرد این جوامع دارد بپردازیم.(۱۵) در جامعه گرایشی وجود دارد که آموزش یک «فضیلت»(۱۸) شناخته شده اجتماعی است و نظام آموزشی باید درصدد گسترش این فضیلت باشد. این دیدگاه و گرایش، به هیچ وجه درست نیست، آن هم در شرایطی که اعتقاد رایج در برجامعه این است که اعمال استقلال، شرط لازم برای رفاه فرد است. همین طور باید برای استقلال تمهیداتی اندیشید و نظام آموزش عمومی بهترین ابزار برای فراهم آوردن تمهیدات است؛ آیا دراین صورت جامعه باید افراد را برای «هر» شکلی از استقلال که به رسمیت شناخته می شود آماده کند؟
روشن است که پاسخ این پرسش منفی است. فرض کنید اعمال «استقلال نامحدود» از سوی جامعه به رسمیت شناخته شده است، ولی ترویج نمی یابد. اغلب مردم جامعه تصور می کنند استقلال امری بسیار مطلوب است، ولی این مسئله را نمی پسندند که افراد با استقلال موجود انتخاب های نه چندان ارزشمندی در زندگی خود انجام دهند. مردم این جامعه ترجیح می دهند انتخاب هایی را ترویج دهند که دست کم، برای بخشی از مردم ارزشمند است. جامعه، استقلال نامحدود را می تواند «تحمل» کند، زیرا هزینه های سرکوب استقلال می تواند به دیگر جنبه های ارزشمند زندگی خسارت وارد آورد. این امر نمی تواند ترویج استقلال را به هدف نظام آموزش عمومی تبدیل کند، زیرا انجام این کار به معنای مخالفت آشکار با ترویج «استقلال محدود»(۱۹) است. در جامعه دو نوع استقلال، استقلال نامحدود و محدود، را به طور همزمان نمی توان اعمال کرد، زیرا اهداف آنها با یکدیگر تضاد دارد. کسانی که به استقلال محدود در نظام آموزشی اعتقاد دارند، خواستار آن هستند که تنها آن گزینه های زندگی ترویج یابند که ارزشمند تلقی می شوند، اما طرفداران استقلال نامحدود در نظام آموزشی تاکید دارند، دست کم، برخی گزینه هایی ترویج یابند که ارزشمند تلقی نمی شوند. روشن است که این دو هدف با یکدیگر سازگاری ندارند. شرایطی را نمی توان تصور کرد که در آن تمام گزینه های ترویج یافته، ارزشمند تلقی شوند، ولی برخی از آنها دارای ارزش باشند.(۱۶)
این نتیجه گیری، احساس ناراحتی و نگرانی را می تواند به دنبال داشته باشد. بسیاری از لیبرال ها معتقدند نهادهای مورد حمایت دولت نباید در زمینه ترویج روش ویژه زندگی دخالتی داشته باشند. آنها تصور می کنند استقلال نامحدود، به منزله هدف آموزشی، این مزیت را دارد که تعهدی را نسبت به هیچ گونه روش های زندگی ایجاد نمی کند.(۱۷) از دید آنها طرفداران استقلال نامحدود باید محدودیت های استقلال، یعنی آن دسته از انتخاب های زندگی را مشخص کنند که بر اساس معیارهایی مانند «اصل ضرر» غیرمنطقی معرفی می شوند،.(۱۸) در حالی که طرفداران استقلال محدود متعهدند انتخاب های ارزشمند زندگی را ترویج دهند و بر برخی روش های زندگی یا خوبی ها تاکید ورزند. در فصل های ۷ تا ۱۰ نشان خواهم داد سادگی ظاهری مسئولیت آموزشی طرفداران استقلال نامحدود از میان خواهد رفت. عنصری که به طور ویژه سبب از میان رفتن این مسئولیت می شود، ماهیت «آگاهانه» و «حساس» انتخابی است که فرد مستقل انجام می دهد. با به کار بردن آموزش برای شکل گیری چارچوب آگاهانه و حساس ذهنی که برای اعمال استقلال ضروری است، طرفداران استقلال همه جانبه در امر آموزش با مجموعه ای از تصمیم های مشکل مواجه خواهند شد که انجام یک کار به ظاهر ساده را غیر ممکن می سازند.

دولت، جامعه و آموزش

تا کنون بحث ما حول محور دولت، به منزله تامین کننده آموزش و افراد، به صورت دریافت کنندگان آموزش متمرکز بوده است. می توان دریافت که در جامعه عناصر مهم دیگری هم وجود دارند که باید مورد توجه قرار گیرند. من از واژه «جامعه مدنی»(۲۰) برای اشاره به این چرخه متنوع از نهادها استفاده می کنم که برخی از آنها چارچوب زندگی روزمره افراد را تشکیل می دهند. این نهادها در برگیرنده خانواده، جوامع، کلیساها، باشگاه ها، اتحادیه های کارگری، گروه های تجاری و احزاب سیاسی هستند. بخش هایی از جامعه مدنی برای آموزش اهمیت بسیاری دارند. برخی آموزش ها به ناچار در خانواده به افراد ارائه می شود. مدارس به جوامع کمک می کنند(جوامع عبارت از گروه هایی هستند که برخی مشترکات اقتصادی، جغرافیایی، دینی یا نژادی آنها را گرد هم جمع کرده است) و نیز به حمایت و حسن نیت این جوامع برای دستیابی به عملکرد موفقیت آمیز نیاز دارند. آنها برداشت های ویژه خود را درباره خوبی در جامعه و راه های مختلف دنبال کردن زندگی ارزشمند دارند. بسیاری از خانواده ها و مدارس می خواهند بچه ها به گونه ای تربیت شوند که مفاهیم موجود در زمینه خیر و خوبی را حمایت و گزینه هایی را در زندگی دنبال کنند که خود، آنها را ارزشمند می شمارند. اگر مدارس دولتی، آن گونه که بسیاری از لیبرال ها تاکید دارند، براساس نگرش های غیرتکامل گرا اداره شوند، به آسانی تنش بالقوه بین خانواده ها و جوامع، از یک سو و مدارس دولتی را، از سوی دیگر، می توان مشاهده کرد. مشکل تنها بی طرفی مدارس در برداشت از خوبی نیست؛ هنگامی که خانواده ها و جوامع نیز موضع بی طرفانه ای داشته باشنداین مسئله به خودی خود سبب ایجاد تنش می شود. مشکل دیگری که مدارس دارند احتمال گرایش آنها به گسترش استقلال نامحدود است. اگر جامعه یک روش زندگی را ارزشمند نداند، آن را اقدامی خصومت آمیز تلقی می کند، زیرا کسی که چنین روش خصومت آمیزی را اتخاذ کرده باشد در جهت متزلزل ساختن گزینه هایی حرکت کرده است که جامعه آنها را ارزشمند و ثبات خود را مدیون آنها می داند. شاید فرد این نیت را نداشته باشد، ولی چنین امری نتیجه عملی این گونه تصمیم هاست. بنابراین، مدرسه ای که تمام گزینه ها را یکسان فرض می کند، در صدد توسعه آشکار یا پنهان گزینه هایی است که برخی اعضای جامعه که با آن مدرسه ارتباط دارند آنها را در تضاد با منافع خود می دانند. طرفداران استقلال محدود نیز در موضع چندان بهتری قرار ندارند، زیرا در جامعه متنوع، خانواده ها و گروه های مختلف برداشت های متفاوت و اغلب متناقض درباره خوبی می توانند داشته باشند. در این جامعه مدارس مجبورند برخی برداشت ها و دیدگاه ها را فدای برخی برداشت ها و دیدگاه های دیگر کنند. این مشکل را به روش های مختلف می توان برطرف کرد. این امر، به درک این مسئله بستگی دارد که ارزش های مورد تاکید گروه های مختلف اجتماعی، دارای شباهت ها و تفاوت هایی هستند. یکی ازاین راه حل ها این است که به مدارس عمومی اجازه داده شود، برداشتی ازخوبی و گزینه های فردی را ترویج کنند که توافق حداقلی و جهانشمول را عرضه می کند. با این حال، تا زمانی که اجماع جدی درباره این مسئله وجود نداشته باشد، بعید به نظر می رسد که مدارس عمومی اهداف خود را برای والدین و جامعه بتوانند تبیین کنند. این امر برای جوامع همگن نمی تواند مشکل ساز باشد، هر چه میزان همگنی در جامعه کمتر باشد، اعمال این راه حل ویژه مشکل تر خواهد بود.(۱۹) راه حل مناسب دیگر این است که به مدارس مذهبی اجازه داده شود ارزش های ویژه جوامع خود را در چارچوب دوره درسی ملی که ارزش های مشترک کل جامعه را بیان می کند گسترش دهند.(۲۰) مشکل بسیاری از افراد با این راه حل، این است که این راه حل تمهیدات لازم را برای شکل گیری مجموعه مشترکی از ارزش های مدنی و ایجاد جامعه ای یکپارچه را فراهم نمی آورد. این امر به آن معنا نیست که مدارس دیدگاه های خصمانه ای را در برابر سایر برداشت های رایج درباره خوبی اتخاذ کنند، زیرا اعضای جوامع و گروه های مختلف، ارزش های مناسب خود را دارند. با این حال، از آن جا که مدرسه دیدگاهی جانبدارانه در قبال برداشت های مختلف دانش پژوهان درباره خوبی اتخاذ می کند، فقدان بی طرفی خود را نمایان می سازد.
رویکرد سوم این است که وظیفه دنبال کردن برخی برداشت ها از مفهوم خوبی را آشکارا به خانواده، کلیسا یا جامعه محول و روح بی طرفی را در مدارس تقویت کرد. این رویکرد در همراهی با رویکرد اول، مسئولیت آموزشی را بین مدارس، نهادها و موسسات آموزشی تقسیم می کند. در نتیجه این امر، مدرسه دیدگاهی خصمانه نسبت به برداشت های جامعه درباره خوبی نخواهد داشت که از نظر افراد آن جامعه ارزشمند تلقی می شوند، و از این رهگذر، دست کم، بی طرفی مدرسه حفظ خواهد شد. مدرسه تنها به دانش آموزان نشان خواهد داد در نظر جوامع مختلف کدام گزینه ها ارزشمند تلقی می شوند و در این راه از هیج یک از گزینه ها جانبداری نمی کند، اما فاصله گرفتن جامعه از نظام مدرسه و آموزش عمومی و روی آوردن آن به آموزش در چارچوب خانواده و اجتماع، تهدیدی بالقوه برای توانایی گروه های مختلف اجتماعی جهت یافتن راه های زندگی صلح آمیز در کنار یکدیگر محسوب می شود. این راه حل، همانند راه حل اول با این مشکل مواجه است که مدارس از حمایت های ارزشمند خانواده و جامعه بی بهره خواهند ماند. شاید لازم باشد در این خصوص دقت بیشتری کنیم. آموزش اهداف متنوعی دارد؛ این اهداف معمولا با اهداف مهم کسب آمادگی برای زندگی ارتباط دارند: زندگی لیبرال؛(۲۱) زندگی مدنی؛(۲۲) و زندگی حرفه ای.(۲۳) (۲۱)
در کتاب حاضر، با یکی از اهداف مهم لیبرالی در آموزش، یعنی ایجاد رفاه برای افراد و به خصوص فراهم کردن زمینه انتخاب روش زندگی از سوی افراد، سر و کار داریم. با این حال، آموزش عمومی هدف مهم دیگر را دنبال می کند و آن آماده ساختن افراد برای «شهروند» بودن است. جامعه متنوع و دمکراتیکی که می پذیرد شهروندانش برداشت های مورد قبول جامعه را درباره خوبی داشته باشد، از تنش های احتمالی که این مسئله به دنبال خواهد داشت آگاهی دارد. اگر مسئولان چنین جامعه ای عاقل و آگاه باشند، اقدامات لازم را جهت آموزش شهروندان انجام می دهند و با تسامح بیشتری به قضایا توجه می کنند. ارزش ها، بیان کننده هویت گروه های خاص و هویت و شخصیت افراد هستند؛ وجود ارزش ها را نمی توان نادیده گرفت. با این حال، در جامعه تکثرگرا نیز ارزش های موجود تنها ارزش های غالب محسوب نمی شوند. از طرف دیگر ارزش ها را باید به گونه ای دنبال کرد که تهدیدی برای ارزش ها و اعتقادات افرادی محسوب نشود که ارزش های دیگری را قبول دارند.(۲۲) به عبارت دیگر، در بیان ارزش ها در حوزه عمومی باید به دیگران این حق را بدهیم که ارزش های خود را دنبال کنند. مصالحه،(۲۴) مفاهمه،(۲۵) و مسامحه(۲۶) دست کم به اندازه ارزش های فردی، مفاهیمی «مدنی» محسوب می شوند. در رویکرد دوم یا سوم طرفداران استقلال محدود، مدرسه به نهادی اصلی برای ترویج این مفاهیم تبدیل می شود. در آن صورت می توان امید داشت در مدارس عمومی دانش آموزان دارای زمینه های ارزشی بسیار متفاوت بتواند زندگی دوستانه و سازنده در کنار یکدیگر و ارزش ها و روش های متفاوت را فرا گیرند. نکته جالب توجه این است که از شرایط موفقیت این نوع آموزش مدنی احترام به عقل و منطق دیگران است و بنابراین، به پیشینه نژادی و ارزش های مورد نظر سایر افراد نیز باید توجه کرد. توانایی وارد شدن در بحث های منطقی، ولی انتقادی، برای کسب توان مذاکره و مصالحه، درک محدودیت های بحث منطقی و شناخت بعد عاطفی یا احساسی انتخاب های مهم نیز ضرورت دارد. در آن صورت تقویت منطق انتقادی نه تنها برای شکل گیری استقلال فردی، بلکه برای تربیت شهروندان خوب هم، لازم خواهد بود.(۲۳)
درباره استقلال نکته مهمی وجود دارد؛ برای داشتن استقلال ضروری است فرد دانش و مهارت داشته باشد. این امر همچنین مستلزم اجازه اتخاذ و اجرای تصمیم های منطقی و ارزشمند است، اما استقلال به شرایط مناسب اجتماعی هم ارتباط دارد. اگر فرد نتواند از میان انواع مختلف گزینه ها دست به انتخاب بزند تنها می تواند در شکل رسمی و محدود از استقلال بهره مند شود. اگر جامعه ای از نابرابری های متعدد درتوزیع ثروت، قدرت و موقعیت رنج ببرد و برخی انتخاب ها را نتواند انجام دهد، در آن صورت هم امکان انتخاب مستقل به شدت محدود خواهد شد. اگر نظام آموزش عمومی شاهد نابرابری های گسترده در توزیع منابع و موقعیت ها باشد و امکان دستیابی به دانش لازم جهت اتخاذ برخی تصمیم ها وجود نداشته باشد، در آن صورت هم استقلال فردی به شدت محدود خواهد شد.(فصل ۱۰) ماهیت و کیفیت برنامه های آموزشی، شرایط اجتماعی و محیط اطراف به طور جدی با شکل گیری استقلال ارتباط دارند و آنها را از مسئله آموزش نمی توان تفکیک کرد.

نظرات کاربران درباره کتاب استقلال، آموزش و تفکر انتقادی