فیدیبو نماینده قانونی ذهن‌آویز و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب زندگی كن!

کتاب زندگی كن!
داستان‌های كوتاه و شگفت‌انگيز

نسخه الکترونیک کتاب زندگی كن! به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب زندگی كن!

روزی «لویی شانزدهم» در محوطه کاخ خود مشغول قدم زدن بود که سربازی را کنار یک نیمکت در حال نگهبانی دید. از او پرسید: تو برای چه اینجا قدم می‌زنی و از چه چیز نگهبانی می‌کنی؟! سرباز دستپاچه شد و جواب داد: قربان، افسر گارد مرا اینجا گذاشته و گفته خوب مراقب باشم! لویی، افسر گارد را صدا زد و پرسید: این سرباز چرا اینجاست؟ افسر گفت: قربان، افسر قبلی نقشه قرار گرفتن سربازها در سر پست‌ها را به من داده است؛ من هم به همان روال، کار را ادامه دادم. مادر لویی او را صدا زد و گفت: من علت را می‌دانم. زمانی که تو سه سالت بود، این نیمکت را تازه رنگ زده بودند و پدرت به افسر گارد گفت که نگهبانی را اینجا بگذارند تا تو روی این نیمکت ننشینی و از آن روز، ۴۱ سال می‌گذرد و هنوز روزانه سربازی اینجا قدم می‌زند! نکته: آیا شما هم، چنین نیمکتی را در زندگی خود مشاهده می‌کنید؟!

ادامه...
  • ناشر ذهن‌آویز
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.34 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۵۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب زندگی كن!

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



این کتاب را تقدیم می کنم به:
«همه کسانی که قلب شان از چشمانشان می چکد...»

تشکرنامه:

در اینجا بر خود لازم می بینم که از تمامی تیم پویا و پرتلاش انتشارات ذهن آویز و موسسه گسترش فرهنگ و مطالعات:
«جناب آقای علمی مهربان، سرکار خانم ارژنگ عزیز، خانم عباسی، خانم شعبانیان، خانم نوری، دوستان خوبم آقای آرایش، آقای دُرنایی، آقای موسوی حسب و طراحان باذوق خانم پورمیرزا، خانم ابراهیمی زاده، آقای تیموری و بقیه عزیزان این نشر و پخش»
برای انجام بی نظیر کارهای مربوط به ویراست، حروفچینی، صفحه آرایی، طراحی، چاپ و پخش این کتاب، نهایت تشکر و امتنان را ابراز دارم.

«این کتاب کوچک، هدیه ای است بزرگ به کسانی که از صمیم قلب، دوستشان دارید.»

تقدیم به:
............................................

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست
خرّم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

مقدمه:

در مراحل تدوین یک کتاب، یکی از دلنشین ترین و جذاب ترین کارها برایم، نوشتن مقدمه است!
در مقدمه، خودم را با خواننده رو در رو می بینم... انگار که کسی به در منزلم آمده و در را به رویش گشوده ام و می خواهم اوّلین مکالمه ام را با او انجام دهم.
وقتی کتابم را از توی قفسه برداشتی، گویی زنگ خانه ام را زده ای و وقتی کتابم را باز و شروع به ورق زدن کردی، گویی در خانه ام را به رویت گشوده ام و وقتی به مقدمه رسیدی، حالا چشم در چشم هم شروع به صحبت می کنیم...
سلام دوست خوبم؛
می دانم که از سرزمین های «تو، تویی؟!»، «من، منم؟!» و «من و ما!» گذشته ای تا اینک به قاره زیبای «زندگی کن!» رسیده ای... سلامم ارزانی تو دوست مهربان باد که سال هاست همراه و همدلی.
دستت را می فشارم و لبخندی از روی عشق و مهربانی نثارت می کنم.
خسته ات نمی کنم. می خواهم با تمام انرژی، خواندن این کتاب خاص و زیبا را شروع کنی. از صمیم قلب خوشحالم که در این سفر (زندگی روی کره خاکی) با هم همسفر هستیم و حضورت را در دایره زندگی ام ارج می نهم.
در انتها، از اینکه سرمایه و وقت خود را صرف خرید و مطالعه این کتاب کردید، صمیمانه قدردانی می کنم.

بماند به یادگار
امیررضا آرمیون

داستان ها

مفهوم زندگی

روزی مرد عاقلی از خدا پرسید: «خدایا، مفهوم زندگی چیست؟»
خدا پاسخ داد: «زندگی به خودیِ خود مفهومی ندارد؛ زندگی فرصتی ست برای ایجاد یک مفهوم.»

زندگی، بوم نقاشی بزرگی ست؛
هر آنچه می توانی به بهترین نحو بر آن نقش کن.

دنی کی

روغنِ عشق

درِ بزرگ و سنگینی به من نشان داده شد. لولاهای آن زنگ زده بود و به سختی امکان داشت که بتوان آن را باز کرد. آنگاه دیدم که چند قطره روغن بر لولاهایش چکاندند، تا اینکه ممکن شد آن را تنها با یک اشاره انگشت باز کرد!
شنیده ام که می گویند:
تا می توانی بیشتر «روغن عشق» را استفاده کن، چون عشق است که همه چیز را آسان و روان می سازد.
عشق است که در هر صورت راهی پیدا خواهد کرد.
درِ قلبت را باز کن و بگذار که عشق آزادانه جاری باشد...

روی دروازه قلبم نوشتم: «عبور ممنوع!»
ولی عشق خنده کنان وارد شد و گفت:
«من مجازم به همه جا وارد شوم!»

الف. انرژی

بهترین دوران زندگی

پانزدهم ژوئن بود و من تا دو روز دیگر وارد سن سی سالگی می شدم. وارد شدن به دهه ای جدید از زندگی، کمی نگران کننده بود! چون می ترسیدم که بهترین سال های زندگی ام را پشت سر گذاشته ام.
عادت جاری و روزانه من این بود که همیشه قبل از رفتن به سر کار، برای ورزش کردن به یک باشگاه می رفتم. هر روز صبح، دوستم «نیکولاس» را در باشگاه می دیدم. او هفتاد و نه سال داشت و از لحاظ ظاهری پاک از ریخت افتاده بود. آن روز که با او احوالپرسی می کردم، از حال و هوایم فهمید که شادابی و سرزندگی هر روز را ندارم! به همین خاطر علت را جویا شد.
به او گفتم که از وارد شدن به سن سی سالگی احساس نگرانی می کنم! با خود فکر می کردم که وقتی به سن و سال نیکولاس برسم، به زندگی گذشته ام چگونه نگاه خواهم کرد. به همین خاطر از نیکولاس پرسیدم: «بهترین دوران زندگی شما چه موقعی بود؟»
نیکولاس بدون هیچ تردیدی پاسخ داد: «جورج، دوست عزیزم، پاسخ فیلسوفانه من به سوال فیلسوفانه شما این است:
وقتی که کودکی بیش نبودم و در اتریش تحت مراقبت کامل و زیر سایه پدر و مادرم زندگی می کردم، آن دوران بهترین دوران زندگی من بود.
وقتی که به مدرسه می رفتم و چیزهایی یاد می گرفتم که الان می دانم، آن دوران بهترین دوران زندگی من بود.
وقتی که برای نخستین بار صاحب شغلی شدم و مسئولیت قبول کردم و به خاطر کار و کوششم حقوقی دریافت کردم، آن دوران بهترین دوران زندگی من بود.
وقتی که با همسرم آشنا و عاشقش شدم، آن دوران بهترین دوران زندگی من بود.
وقتی که جنگ جهانی دوم شروع شد، من و همسرم برای نجات جانمان مجبور به ترک وطن شدیم. موقعی که با هم صحیح و سالم، روی عرشه کشتی نشسته و عازم آمریکای شمالی شدیم، آن دوران بهترین دوران زندگی من بود.
موقعی که به کانادا آمدیم و صاحب فرزند شدیم، آن دوران بهترین دوران زندگی من بود.
موقعی که پدری جوان بودم و بچه هایم جلوی چشمانم بزرگ می شدند، آن دوران بهترین دوران زندگی من بود.
و حالا من هفتاد و نه سال دارم. صحیح و سالم هستم، احساس نشاط می کنم و همسرم را به همان اندازه ای که روز اوّل دیده بودمش دوست دارم؛ و این بهترین دوران زندگی من است.
جورج عزیز، هیچ چیز ارزشمندتر از لحظه اکنون نیست.»

آرام زندگی کن!

متن کوتاه و زیبای زیر برگرفته از کتاب «تائو تِ چینگ»، نوشته «لائوتسه» است:
هیچ چیز در این جهان چون آب، نرم و انعطاف پذیر نیست؛ با این حال برای حل کردن آنچه سخت است، چیز دیگری یارای مقابله با آب را ندارد!
نرمی بر سختی غلبه می کند و لطافت بر خشونت. همه این را می دانند، ولی کمتر کسی به آن عمل می کند!
انسان، نرم و لطیف زاده می شود و به هنگام مرگ، خشک و سخت می شود.
گیاهان هنگامی که سر از خاک بیرون می آورند، نرم و انعطاف پذیرند و به هنگام مرگ، خشک و شکننده؛ پس هر که سخت و خشک است، مرگش نزدیک شده و هر که نرم و انعطاف پذیر، سرشار از زندگی است.

آرام زندگی کن! هرگز با طبیعت یا همنوعان خود ستیزه مکن و گزند را با مهربانی تلافی کن.

نظرات کاربران درباره کتاب زندگی كن!

این کتاب مجموعه‌ای از متن و داستانهای کوتاه تاثیرگذاره که می‌تونه کیفیت زندگی و نوع نگاه‌تون به زندگی رو تغییر بده. من خوشحالم که خوندمش.
در 4 ماه پیش توسط علی کمیلی
سال ۹۱ با ۹۲ بود که کتاب تو تویی؟! رو از همین مترجم خوندم. خیلی خیلی روم اثر گذاشت. امیدوارم این کارشون هم به اندازه کتاب تو تویی؟! خوب باشه.
در 4 ماه پیش توسط زهرا سادات شاه حسینی
کتاب خوبی بود انصافاً. دست مریزاد داره به نشرش و مترجمش. دمتون گرم
در 4 ماه پیش توسط دانيال
توی نمایشگاه نسخه چاپیش رو خریدم و تا برسم خونه نصفش رو توی مترو خوندم. خیلی کتاب خوبیه. البته یکم گرون بود اما به نظرم ارزشش رو داشت.
در 4 ماه پیش توسط مینا موحدی
بعضی از داستانهای این کتاب جوری بهت تلنگر می زنه که باورت نمیشه. عالی بود.
در 4 ماه پیش توسط ehsan
من ۴۸ سالمه. ای کاش این کتاب رو وقتی ۱۸ سالم بود می خوندم. عالی بود. عالی
در 4 ماه پیش توسط میترا صادقی
نسخه کاغذیش رو خوندم و عمیقاً دوستش داشتم.
در 4 ماه پیش توسط غزال رضوی
این کتاب فوق العاده س
در 3 هفته پیش توسط neg...m95