فیدیبو نماینده قانونی نشر کتاب مهربان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مدیریت سرمایه اجتماعی

کتاب مدیریت سرمایه اجتماعی

نسخه الکترونیک کتاب مدیریت سرمایه اجتماعی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب مدیریت سرمایه اجتماعی

سرمایه انسانی در دهه­‌ای که در آن بر اقتصاد مقاومتی تأکید می­‌شود زمانی به مزیت رقابتی می­‌انجامد که دارائی و سرمایه محسوب شوند. تولید و پرورش انواع سرمایه مورد نیاز جامعه از قبیل سرمایه ­انسانی، سرمایه ­اجتماعی، سرمایه ­روانشناختی و سرمایه‌ معنوی از مهم­ترین مأموریت‌­های دستگا­ه‌­های قانون­گذار است. بر اساس تحقیقات، بین این چهار نوع سرمایه و بهره­‌وری و تعالی سازمانی و جامعه ارتباط معناداری وجود دارد. همچنین بر اساس مشاهدات و تحقیقات در جامعه ما، این سرمایه‌­ها نیازمند رشد و تقویت می‌­باشند. تعالی و رشد جامعه نیز در گرو توجه به این سرمایه‌­هاست. تقویت و پرورش این سرمایه‌­ها در جامعه می‌­تواند در راستای تحقق منویات مقام معظم رهبری در بعد اقتصاد مقاومتی و مدیریت فرهنگ حاکم بر جامعه موثر واقع گردد. در بین این سرمایه‌­ها، سرمایه ­اجتماعی جایگاه ویژه‌­ای دارد، چرا که بهره‌­برداری صحیح از سایر سرمایه­‌ها در گرو اعتمادسازی و مشارکت داوطلبانه حاصل از سرمایه‌­اجتماعی است. با توجه به ماهیت اجتماعی بشر طبعاً در این مفهوم انسان نقشی محوری دارد و اساس پدیده­‌هایی چون گروه، سازمان و جامعه است. با بیان موضوعات در این نوشتار تلاش شده است تا به صورتی عمیق‌­تر به اهمیت و ضرروت این مفهوم در تعاملات و فعل‌­و­انفعالات سازمانی و اجتماعی توجه شود. مفهوم سرمایه اجتماعی، ابعاد و مؤلفه‌­های آن توضیح داده شود.

ادامه...
  • ناشر نشر کتاب مهربان
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 2.2 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۶۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب مدیریت سرمایه اجتماعی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فصل اول: کلیات سرمایه اجتماعی

آنچه در این فصل خواهید آموخت:
در این فصل ابتدا به تعریف مفاهیم سرمایه، جامعه و اجتماع به صورت جداگانه پرداخته می شود. سپس تعریف مفهوم سرمایه اجتماعی ارائه شده و اهمیت و ضرورت این مفهوم مورد بررسی قرار خواهد گرفت. جهت آشنایی بیشتر با سرمایه اجتماعی خوانندگان در این با تاریخچه ای از این مفهوم آشنا می گردند. دو بعد ذهنی و عینی و شش مولفه ی مربوط به سرمایه اجتماعی تعریف خواهد شد. در پایان فصل نقش کلیدی سرمایه اجتماعی در موفقیت افراد، تیم ها و سازمان ها در قرن اخیر مورد بررسی قرار گرفته و اهمیت این مفهوم در حوزه منابع انسانی آشکار خواهد شد.

مقدمه

انسان فطرتاً موجودی اجتماعی است و از طریق روابطی که با سایر هم نوعان برقرار می کند، در تلاش است تا نیازمندی های خود را تامین کند و اهداف مورد نظر را محقق سازد. بدین طریق پدیده ای به نام جامعه، سازمان و گروه شکل می گیرد. برقراری رابطه میان افراد موجب می شود اطلاعات بین افراد مبادله شود و افراد جامعه در قالب شبکه های مختلف اجتماعی، از قبیل خانواده، دوستان، همسایگان، شبکه های خویشاوندی، سازمان های مردمی و غیردولتی و شرکت ها، به اهداف جمعی خود برسند و با مشارکت فعالانه در گروه ها و شبکه ها و جامعه به منظور بهبود کیفیت زندگی فردی و جمعی خود بکوشند. هرچه این روابط از استحکام و انسجام بیشتری برخوردار باشد و افراد هماهنگ تر عمل کنند، با کارایی بهتر و اثربخشی بیشتری در عمل مواجه می شوند. در این حالت می توانیم از وجود پدیده ای به نام «سرمایه اجتماعی» صحبت کنیم که بیان کننده وجود روابط اجتماعی، ارزش ها و هنجارهای مشترک و کیفیت و استحکام این روابط است. واژه «سرمایه» دلالت می کند که سرمایه اجتماعی، همانند سرمایه انسانی یا سرمایه اقتصادی ماهیتی زاینده و مولد دارد. یعنی با وجود آن، ما قادر خواهیم بود که ارزش و کار ایجاد کنیم و با کیفیت بیشتر کارها را انجام دهیم و اثربخش تر باشیم و ماموریت های زندگی مان را تحقق بخشیم. کلمه «اجتماعی» در عبارت سرمایه اجتماعی دلالت بر آن دارد که این منابع و سرمایه به تنهایی حاصل نمی شود و هیچ فردی به تنهایی مالک آن نیست؛ بلکه در دل شبکه ها و روابط منسجم و با کیفیت وجود دارد. بر اساس تحقیقات متعدد، سرمایه اجتماعی در جامعه و سازمان ها می تواند منافع زیادی داشته باشد و بسیاری از پدیده ها و نتایج اجتماعی و سازمانی را تحت تاثیر قرار دهد. لذا مدیران باید در جهت توسعه و تقویت «سرمایه اجتماعی» در سازمان ها تلاش کنند.

مفهوم سرمایه

یکی از طرح های توضیحی در جامعه شناسی و اقتصاد، تمرکز بر مفهوم «سرمایه» است. سوال اساسی این است که سرمایه چیست؟ برخی سرمایه را تحت عنوان «سرمایه گذاری منابع با بازگشت موردانتظار» در بازار می دانند. سرمایه اطلاقی است برای واژه منبع، در زمانی که این منابع سرمایه گذاری می شوند و برای رسیدن به سود بسیج می گردند. بنابراین، سرمایه منبعی است که دوبار مورد پردازش قرار گرفته است: در پردازش اول، منابع با هدف سرمایه گذاری تغییر داده می شوند و در وهله دوم، منابع تغییریافته در بازار به منظور کسب سود ارائه می شوند. در یک مثال، سرمایه نتیجه فرآیند تولید است (تولید کردن یا فراهم کردن ارزش افزوده)، و از سوی دیگر، یک عامل اصلی در تولید است (یعنی منابع مولد سود هستند). این فرایندها به این دلیل وجود دارند که هم سرمایه گذاری و هم بسیج منابع دربرگیرنده تلاش و زمان است.
سرمایه در زبان لاتین از ریشه capبه معنای «سر» است و در مفهوم اصلی خود، به هرگونه پول، ثروت، یا کالایی اطلاق می شود که قابلیت نگهداری و افزایش دارد. سرمایه یکی از چهار عامل تولید است که در کنار زمین، کار، سازمان و مدیریت قرار دارد (زیا و لی، ۲۰۰۹: ۹۶). نگاه های متفاوت در پارادایم های مختلف نسبت به سرمایه وجود دارد: در دیدگاه حسابداری، سرمایه ها به دو دسته تقسیم می شوند: سرمایه مشهود و سرمایه نامشهود. دارایی ها و سرمایه های مشهود تمام امکانات فیزیکی مثل زمین، ساختمان و تجهیزات تولیدی را دربرمی گیرد. تعریف سرمایه از دیدگاه صاحب نظران مدیریتی از سایر دیدگاه ها کمی متفاوت تر است. همان طور که آدام اسمیت تمامی ذخایر ثابت، توانایی های مفید و تمام ساکنان آن کشور را به عنوان سرمایه نام می برد؛ جاستین اسلی چهار نوع از سرمایه های ثابت را به شرح زیر طبقه بندی می کند:
۱. وسایل و تجهیزات مفیدکه ابزار تجارت هستند؛ ۲. ساختمان به عنوان وسیله ای برای کسب درآمد؛ ۳. بهبود و توسعه زمین؛ ۴. به دست آوردن توانایی های مفید از تمامی کارکنان.
همان طور که اشاره شد، امروزه بر بهره گیری و استفاده از ظرفیت های بالقوه سازمان ها از سرمایه های ناملموس تاکید می شود؛ اما شناخت سرمایه های ناملموس برای سازمان ها امری مبهم است. برای شناخت سرمایه های ناملموس، لسلی و ذرلی (۲۰۰۳) آنها را در چهار سطح تعریف کردند که شامل سطوح فردی، اجتماعی، جامعه و ساختار است.
بوردیو، از مفهوم سرمایه برای قشربندی اجتماعی استفاده کرده است. او میزان برخورداری کنشگران را از انواع سرمایه ملاک دارایی افراد در نظام طبقه بندی اجتماعی می داند. وی معتقد است ساختار ذهنی در هر فرد و موقعیتی که تحت عنوان میدان یا زمینه در اجتماع، تحت اختیار اوست، به میزان بهره مندی او از انواع سرمایه بستگی دارد (حسن زاده ثمرین و همکاران، ۱۳۸۹: ۲۶).
مفهوم سرمایه را در رویکرد سنتی می توان در آرای مارکس دنبال کرد. در نظریه وی، سرمایه، بخشی از ارزش اضافی است که سرمایه داران از گردش کالاها و پول در فرآیند تولید و مصرف به دست می آورند. در مفهوم کلاسیک، سرمایه نظریه ای در مورد روابط اجتماعی استثماری میان دو طبقه است. از دهه ۱۹۶۰ به این سو شاهد ظهور نظریه های نوین سرمایه، از قبیل سرمایه انسانی، سرمایه فرهنگی و سرمایه اجتماعی بوده ایم (توسلی و موسوی، ۱۳۸۴: ۵).
به رغم تفاوت های موجود بین انواع سرمایه، اشتراکاتی بین سرمایه های ساخت بشر وجود دارد. همه سرمایه های ایجاد شده از سوی بشر، دارایی های سرمایه ای یا دارایی های درجریان هستند که اغلب تحت عنوان «کالای مصرفی» شناخته می شود. نوعی دارایی سرمایه ای، در آینده برای تولید دارایی های دیگر مورد استفاده قرار می گیرد.
نظریه های جدید سرمایه، همچنین بر تعامل کنش های فردی و وضعیت های ساختاری در فرآیند سرمایه گذاری تاکید دارند (لین و همکاران).

جدول ۱-۱. تحول نظریه های سرمایه (لین، ۱۹۹۹)



مفهوم جامعه و اجتماع

مجموعه ای از افراد انسانی که با نظام ها و سنت ها و آداب و قوانین خاص به یکدیگر پیوند خورده و زندگی دسته جمعی دارند؛ «جامعه» را تشکیل می دهند. زندگی دسته جمعی این نیست که گروهی از انسان ها در کنار یکدیگر و در یک منطقه زیست کنند و از آب و هوایی یکسان و یک نوع مواد غذایی استفاده کنند. درختان یک باغ نیز در کنار یکدیگر زیست می کنند و از یک نوع آب و هوا و یک نوع مواد غذایی استفاده می کنند؛ چنان که آهوان یک گله با هم می چرند و با هم می خرامند و با هم نقل مکان می کنند؛ اما نه درختان یک باغ دارای زندگی اجتماعی هستند و جامعه تشکیل می دهند؛ و نه آهوان در کنار هم.
زندگی انسان که اجتماعی است، بدان معنی است که «ماهیت اجتماعی» دارد؛ یعنی از طرفی نیازها، بهره ها و برخورداری ها، کارها و فعالیت ها ماهیت اجتماعی دارد و جز با تقسیم کارها و تقسیم بهره ها و تقسیم رفع نیازمندی ها در داخل یک سلسله سنت ها و نظام ها میسر نیست؛ از طرف دیگر، نوعی اندیشه ها، ایده ها، خلق و خوی ها بر عموم حکومت می کند که به آنها وحدت و یگانگی می بخشد؛ به تعبیر دیگر، جامعه عبارت است از: مجموعه ای از انسان ها که در جبر یک سلسله نیازها و تحت نفوذ یک سلسله عقیده ها و ایده ها و آرمان ها در یکدیگر ادغام شده و در قالب زندگی مشترک غوطه ورند.
نیازهای مشترک اجتماعی و روابط ویژه زندگی انسانی، انسان ها را آنچنان به یکدیگر پیوند می زند و زندگی را چنان وحدتی می بخشد که افراد را در حکم مسافرانی قرار می دهد که در یک اتومبیل، و یا یک هواپیما، یا یک کشتی سوارند و به سوی مقصدی در حرکت اند و با هم به منزل می رسند، یا با هم از رفتن می مانند و با هم دچار خطر می گردند و سرنوشت یگانه ای پیدا می کنند (مطهری، ۱۳۸۵: ۱۸).
مفاهیم «جماعت» و «جامعه» را باید انتزاعی از شرایط و واقعیاتی دانست که در جامعه آن روز قابل مشاهده بوده است؛ مشاهده ای که به دنبال تغییر «الگوهای تعامل» در جامعه صورت گرفته است؛ به گونه ای که تعاملات جمع گرایانه به سوی تمایلات فردگرایانه گرایش پیدا کرده و این تغییر در نوع روابط متقابل اجتماعی به طرح این مفاهیم و ارائه چنین دیدگاهی منجر شد.
روابط اجتماعی، با پیوندهای نزدیک، صمیمانه و شخصی، علاقه صمیمانه به رفاه همدیگر، همکاری و اعتماد متقابل مشخص می شوند؛ اما روابط جامعه بر رقابت، نفع شخصی، کارایی، پیشرفت و تخصص مبتنی اند. تونیس بر این باور بود که با افزایش شهرگرایی، روابط نوع گزلشافت گسترش می یابند (کوئن، ۱۳۸۸: ۱۰۳).
به بیان دیگر روابط اجتماعی نتیجه اراده های مبتنی بر عادت، سنت، باورهای مشترک و پیوندهای عاطفی است؛ در حالی که جامعه بر پایه عقلانیت هدفمند استوار است. «اجتماع» دارای ویژگی هایی است، از جمله داشتن زندگی صمیمانه، خصوصی و انحصاری با دیگران. در اجتماع، آدمی از بدو تولد مقید به رعایت همه قواعد اجتماع است. بر خلاف آن، در جامعه فردگرا، داشتن رابطه پولی ویژگی اصلی است. جهان جامعه جهان هابزی است و آدمی دیگران را به عنوان عضوی از اعضای اجتماع خود نمی پذیرد، بلکه به آنان چون ابزاری در راه رسیدن به مقصود خویش می نگرد (ازکیا و غفاری، ۱۳۹۰: ۱۵۶).

مفهوم سرمایه اجتماعی

«سرمایه اجتماعی» مفهومی نوظهور است که از دهه ۱۹۷۰ در کنار سرمایه مادی و انسانی مطرح شده است. در گذشته تاکید اصلی بر سرمایه های مادی و فیزیکی بوده است؛ اما امروزه در کنار آنها و سرمایه انسانی، از سرمایه دیگری به نام سرمایه اجتماعی در رشته های مختلف بهره برداری شده و البته ریشه های نظری آن، در آثار جامعه شناسان موجود است. اقتصاددانان و عالمان سیاسی، این مفهوم را مورد کاوش قرار داده اند و همچنین این بحث، توجه افرادی را در رشته های آموزش و پرورش و سیاست (و امروزه دانشمندان مدیریت) به خود جلب کرده است. مرور مطالب در مورد سرمایه اجتماعی گویای آن است که ادبیات تولید شده، به دو دهه اخیر مربوط است و هنوز در میان محققان در مورد تعاریف و نقش آن اجماع گسترده ای به دست نیامده است. همچنین تحقیق در مورد این موضوع در ایران هنوز در مرحله اولیه خود قرار دارد و آثار موجود محدود است (علینی، ۱۳۹۱).
به طور کلی، سرمایه اجتماعی بر مجموعه شبکه ها، تیم ها، روابط، انجمن ها و موسساتی دلالت دارد که به واسطه هنجارها و ارزش های مشترک شکل گرفته و دلگرمی اجتماع انسانی را موجب شده و کنش متقابل و تعاون و همکاری را بین افراد تسهیل می کند.
در این قسمت، برای توضیح بیشتر این مفهوم، دیدگاه های چند نفر از دانشمندان مشهور ارائه می شود: جیمز کلمن(۱)، جامعه شناس معروف آمریکایی که بر مطالعات بحث سرمایه اجتماعی تاثیر قابل توجهی داشته است، در مقایسه سرمایه اجتماعی با سرمایه انسانی و فیزیکی می گوید:
همان طور که سرمایه فیزیکی با ایجاد تغییرات در مواد برای شکل دادن به ابزارهایی که تولید را تسهیل می کند، به وجود می آید؛ سرمایه انسانی با تغییر دادن افراد برای بهبود مهارت ها و توانایی های آنان پدید می آید و افراد را توانا می سازد تا به شیوه های جدید رفتار کنند. سرمایه اجتماعی نیز به نوبه خود، هنگامی به وجود می آید که روابط میان افراد به شیوه ای دگرگون شود که کنش را تسهیل کند (جیمز کلمن، ترجمه منوچهر صبوری، ۱۳۷۷).
وی در بیان تفاوت سه نوع سرمایه می گوید: «سرمایه فیزیکی» کاملاً ملموس و به صورت مادی و قابل مشاهده تجسم یافته است. «سرمایه انسانی» کمتر ملموس است و در مهارت ها و دانشی که کسب کرده است، تجسم می یابد. «سرمایه اجتماعی» حتی کمتر از این ملموس است؛ زیرا در روابط میان افراد تجسم می یابد. وی می گوید: همان طور که سرمایه فیزیکی و سرمایه انسانی، فعالیت تولیدی را تسهیل می کنند، سرمایه اجتماعی نیز مانند آنها عمل می کند و توانمندتر شدن افراد در یک گروه منسجم و با هنجارهای مشترک را باعث می شود.

رابرت پاتنام(۲) به بررسی این مفهوم به عنوان دارایی در مقیاس کلان می پردازد. به اعتقاد پاتنام، سرمایه اجتماعی همچون مفاهیم سرمایه فیزیکی و سرمایه انسانی (ابزار و آموزش هایی که بهره وری را افزایش می دهند) به ویژگی های سازمان اجتماعی، از قبیل شبکه، هنجارها و اعتماد اشاره دارد که هماهنگی و همکاری برای کسب سود متقابل را تسهیل می کنند. سرمایه اجتماعی، سود سرمایه گذاری را در زمینه سرمایه فیزیکی و سرمایه انسانی افزایش می دهد. به تصریح وی، در جامعه ای که از نعمت سرمایه اجتماعی چشم گیر برخوردار است، همکاری آسان تر است. از نظر وی سرمایه اجتماعی مانند سایر سرمایه ها مولد است و امکان دست یابی به اهداف را تسهیل می کند (رابرت پاتنام، ترجمه دل فروز، ۱۳۸۰).
سرمایه اجتماعی، مجموعه منافع بالقوه ای است که با عضویت در شبکه های اجتماعی کنشگران در سازمان ها به وجود می آید. به عبارتی مجموعه معینی از هنجارها یا ارزش های غیررسمی است که اعضای گروهی که همکاری و تعاون میان آنها مجاز است، در آن هنجارها و ارزش ها با هم سهیم هستند. در واقع سرمایه اجتماعی، بخشی یا جنبه هایی از ساختار اجتماعی است که اعضا از آن، به عنوان منبعی برای رسیدن به منافع خود استفاده می کنند (فقیه خلجانی، ۱۳۹۲).
بوردیو سرمایه اجتماعی را در برگیرنده روابط اجتماعی ارزشمند میان آدم ها می داند. سرمایه اجتماعی به نهادها و روابط و هنجارهایی اطلاق می شود که به کمیت و کیفیت تعاملات اجتماعی در جامعه شکل می دهد و به مثابه چسبی است که آنها را با یکدیگر نگه می دارد (حسنی، ۱۳۸۸: ۱۰).

فرانسیس فوکویاما(۳)؛ ریشه یابی مفهوم سرمایه اجتماعی در آثار دانشمندان بیان می کند که سرمایه اجتماعی را می توان به عنوان مجموعه ای از هنجارها و ارزشهایی تعریف کرد که به همکاری و تعاون و تعهدات بین اعضای گروه منجر می شود. این وضعیت می تواند گاهی به عملکرد بهتر منجر شود و گاهی ممکن است چنین نباشد. او معتقد است سرمایه اجتماعی استعداد تولید آثار خارجی منفی را هم دارد و این، بدان سبب است که همبستگی گروهی، گاهی به بهای دشمنی با افراد غیر عضو گروه تمام می شود. به گفته او در وجود انسان تمایلی طبیعی وجود دارد که جهان را به دوستان و دشمنان تقسیم کندکه این تمایل، اساس همه ملاحظات سیاسی است (فوکویاما، ترجمه توسلی).
او راه پرداختن به این مسئله را بررسی مفهوم «شعاع اعتماد»(۴) می داند. بر این اساس، گروه هایی که مظهر سرمایه اجتماعی اند، دارای نوعی شعاع اعتمادند. به عبارت دیگر حلقه ای از افراد در هرگروه موجود است و گستردگی آن و هنجارهای همکاری در آن حلقه، شعاع اعتماد را می سازد. گاهی شعاع اعتماد می تواند گسترده و حتی از خود گروه فراتر رود. همچنین ممکن است شعاع اعتماد از آن کوچک تر باشد؛ به طوری که همه اعضای گروه را شامل شود.
به اعتقاد فوکویاما، در گروه هایی که شعاع اعتماد ناچیز است، همبستگی درون گروهی، از قابلیت اعضای گروه برای همکاری با افراد بیرون از گروه می کاهد و اغلب آثار خارجی منفی را بر افراد بیرونی تحمیل می کند. برای مثال، اگر سرمایه اجتماعی حلقه تنگی از دوستان را در بربگیرد، برای مردم مشکل است به کسانی اعتماد کنند که از این حلقه های تنگ بیرون هستند (علینی، ۱۳۹۱). شعاع اعتماد و میزان همکاری در گروه ها تحت تاثیر آموزش های رسمی و غیررسمی و نظام های تعلیم و تربیت در جامعه است، که در قسمت های بعد توضیح داده می شود.

اهمیت سرمایه اجتماعی

رشد سرمایه اجتماعی رشد اقتصادی را موجب می شود و رشد اقتصادی نیز معمولاً توسعه یافتگی به همراه می آورد. توسعه یافتگی نیز به نوبه خود ارتقای سرمایه اجتماعی را باعث می شود. لذا هرچه سرمایه اجتماعی تقویت شود، فرآیند توسعه یافتگی تقویت شده است. سرمایه اجتماعی از طریق تسهیل مبادلات و کاهش هزینه های غیر تولیدی می تواند کارایی، تولید و رشد را افزایش دهد. از سوی دیگر، سرمایه اجتماعی نه تنها زمینه رشد بالاتر اقتصادی را فراهم می آورد، بلکه خود از شاخص های توسعه محسوب می شود؛ به عبارتی دیگر می توان گفت سرمایه اجتماعی بخشی از حلقه توسعه یافتگی است (رنانی و مویدفر، ۱۳۸۹: ۳۵).
سرمایه اجتماعی در هر جامعه ای به میزان اعتماد و مشارکت شهروندان سنجیده می شود. سرمایه اجتماعی اگرچه همچون سرمایه اقتصادی و سرمایه انسانی نمودی مشهود و مادی ندارد؛ در مقام مقایسه، از آن دو مهم تر است؛ زیرا بدون سرمایه اجتماعی، انباشت و پایداری سرمایه اقتصادی و سرمایه انسانی میسر نیست و امروزه کارشناسان توسعه بر این باور هستند که سرمایه اجتماعی مایه و پایه اصلی توسعه هر کشوری است. سرمایه اجتماعی ماهیتی ظریف و حساس دارد؛ به تدریج تکوین می یابد؛ به کندی وسعت می پذیرد و چنانچه خوب ادراک و احیا نشود، به سرعت کاستی می گیرد. وقتی سخن از بی اعتمادی و ناهمگرایی ذهنی و عینی شهروندان مطرح می شود، منظور کژتابی هایی است که در عملکرد فردی و اجتماعی رخ می دهد. تصور کنید که یک حزب، یک گروه سیاسی یا یک دولت، به طور مستمر و در مناسبت های مختلف، وعده هایی را برای جلب افکار عمومی مطرح و تبلیغ کند؛ حال آنکه در موقعیتی دیگر و مثلاً پس از پیروزی در یک انتخابات یا فراگرد سیاسی، بخشی از وعده های پیشین، یا همه آنها را نادیده بگیرد؛ این امر در حافظه جمعی، به مثابه نوعی عمل غیراخلاقی، از نوع سیاسی آن تلقی می شود. حال اگر چنین کنش هایی در مقطع دیگری تکرار شود، این خطر وجود دارد که سیاست وعده هایی تو خالی، به نوعی روش و منش سیاسی و اجتماعی تبدیل شود و عملاً به شهروندان چنین القا شود که این، شیوه ای برای پیروزی بر رقباست. در واقع، گسترش بی اعتمادی سیاسی، عدم اطمینان و تردید و ناباوری های متقابل شهروندان و نیز دولت و شهروندان، محصول مراوداتی این گونه است که خود، به تدریج به روش و کرداری جمعی تبدیل می شود و آن گاه جامعه و شهروندان تجربه های تلخی از ابهام، درهم ریختگی، عدم امنیت و بی هنجاری اجتماعی را رقم می زنند و این مهلکه ای است که نجات از آن چندان ساده نخواهد بود و همان چیزی است که از آن به عنوان کاهش یا نابودی سرمایه اجتماعی یاد می شود و جبران آن به مراتب از دوره زوال آن سخت تر و طولانی تر است.
همچنین اهمیت و ضرورت سرمایه اجتماعی از آنجا ناشی می شود که سرمایه مذکور به عنوان سرمایه ای که جامعه را به بقا و همبستگی و اهداف مشترک رهنمون می سازد، اهمیت یافته است؛ به طوری که گفته می شود در غیاب این سرمایه، سایر سرمایه ها اثربخشی خود را از دست می دهند. از سوی دیگر، با راه یافتن اصطلاح سرمایه اجتماعی در برنامه چهارم توسعه اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران و همچنین سند چشم انداز نظام جمهوری اسلامی، این سرمایه رسماً در حوزه عمومی و نظام برنامه ریزی و سیاست های کلان کشور وارد شده است. لذا اهمیت پرداختن به آن و شناسایی آنچه به عنوان سرمایه های اجتماعی جامعه محسوب می شود، با توجه به مطالب پیش گفته روشن می گردد (فقیه خلجانی، ۱۳۹۲).
سرمایه اجتماعی یا مولفه های آن، همچون شبکه ها، هنجارها و اعتماد؛ تسهیل کننده کنش و همکاری جمعی برای نفع های چندجانبه است. افزایش اعتماد سیاسی و مشروعیت، افزایش حمایت شهروندان از سیاست های اعمالی و عمل کردن آنها را طبق قانون موجب می شود. سبک های مشارکتی، غنای سرمایه اجتماعی و تعمیق آن را موجب می شوند و سرمایه اجتماعی، تقویت باورمندی درونی متکی بر روحیه جمعی را به دنبال دارد که ثمره آن، جلوگیری از ذره گونه شدن افراد است. در جامعه بیمار شاهد بی اعتمادی، تلاش صرفاً در جهت نفع شخصی، افزایش جرم و جنایت و مواردی از این قبیل خواهیم بود. از جمله عللی که باعث خدشه دار شدن یکپارچگی ملی می شود، می توان به تبعیض قومی، آشناپروری، فروپاشی نهاد خانواده، اختلافات مذهبی، قانون گریزی، افزایش جنایت، آدم کشی و فقر اشاره کرد که همه این موارد، ناشی از کمبود سرمایه اجتماعی است.
در کشوری که حکومتی کارآمد و سطوح متعالی سرمایه اجتماعی دارد، دولت و جامعه مکمل یکدیگر و در رویارویی با چالش های پیش رو به یاری یکدیگر می شتابند. سطوح مناسب سرمایه اجتماعی، سبب رشد آگاهی در سطح جامعه و مسئولیت پذیری افراد می شود. انسجام بیشتر کاهش جنایات و در واقع کاهش کنترل رسمی شهروندان را موجب می گردد و در واقع، هنجارهای درونی شده که از طریق جامعه پذیر کردن افراد شکل گرفته، از سویی کاهش هزینه های دولتی و از سویی دیگر، تقویت رابطه مردم و دولت و همچنین، انعطاف پذیری آنان را سبب خواهد شد. هرچه وابستگی همزمان شهروندان به گروه ها و انجمن ها بیشتر بوده و در این زمینه شبکه ای نزدیک و افقی باشد، سرمایه اجتماعی بزرگ تر و اشتیاق به مشارکت اجتماعی افراد بیشتر خواهد بود و به دنبال آن مسئولیت پذیری و انعطاف پذیری حکومت نیز افزایش خواهد یافت. در این بین، بحران هویت از جمله بحران هایی است که برای رسیدن به توسعه، گذر از آن ضروری است. سرمایه اجتماعی به طرق مختلف، اعم از مستقیم و غیرمستقیم بر میزان هویت ملی افراد تاثیر می گذارد و موجب می شود آدمیان، به رغم منافع متضاد گرد هم آیند و منافع مشترک کلان تری را در اولویت قرار دهند. سرمایه اجتماعی از طریق در اختیار قرار دادن اطلاعات لازم به فرد در خصوص مسائل مختلف چالش زا و شفاف سازی وجوه متشابه و متناقض لایه های مختلف اجتماعی و ارائه راهکارهای مناسب، هویت یابی افراد، نقش موثری ایفا کرده و در نهایت، چسبندگی و انسجام اجتماعی را بالا می برد. هویت ملی در بالاترین سطح هویت جمعی قرار دارد که سطح مطلوب آن سبب انسجام و یکپارچگی ملی در جوامع چندقومی خواهد شد (عباس زاده و کرمی، ۱۳۹۰: ۴۶).
سرمایه اجتماعی تا جایی که به ارزش های اخلاقی یا باورها و کدهای ذهنی و رفتارهای اجتماعی مترتب بر آن مربوط باشد، در قلمرو ساخت فرهنگی و اجتماعی جامعه قرار می گیرد که از منظر رویکرد نهادگرایی، «بخش غیررسمی نهادی جامعه» نامیده می شود. البته همچنان که پیش تر ذکر کردیم، اگر شبکه های اجتماعی کنترل کننده قدرت را به عنوان جزئی از جامعه مدنی و سرمایه اجتماعی در نظر بگیریم؛ تفکیک سرمابه اجتماعی از ساخت نهادی رسمی جامعه چندان صحیح به نظر نمی رسد؛ چراکه شکل گیری و تقویت جامعه مدنی، در اصل در قوانین اساسی (به عنوان ساخت نهادی جامعه و امکانی که این ساخت برای بازی نهادهای مدنی فراهم می کند) ریشه دارد. برای پرهیز از چنین مشکلی، سرمایه اجتماعی را به معنای میزان بالایی از همکاری و هماهنگی گروهی و همین طور اعتماد متقابل میان افراد در نظر می گیریم که ضمن کاهش هزینه های معاملاتی و اثرگذاری بر کارایی اقتصادی (چه در سطح بنگاهی و چه در سطح کلان) و همین طور اثرگذاری بر عملکرد سیاسی (از طریق مشارکت قوی تر) تحت تاثیر ساخت نهادی رسمی جامعه و ساخت اقتصادی نیز قرار دارد. این رابطه علّی چندسویه، در چارچوب مفهوم علیت انباشتی معنا پیدا می کند (شکل۱).



شکل۱. رابطه علی چندسویه میان سرمایه اجتماعی و عوامل اقتصادی سیاسی

با وجود این رابطه علّی چندسویه، آیا می توان نقطه عزیمت اولیه ای را برای این رابطه علّی چندسویه شناسایی کرد؟ پاسخ مثبت است؛ ولی تقریر آن بسته به رویکردی که داریم، متفاوت است.

یک دیدگاه، «دیدگاه اجتماعی فرهنگی» است که روایتی از آن، تحت تاثیر اقتصاد نئوکلاسیکی، مبتنی بر سنتزی از نظریه بازی و انتخاب عقلانی است. در چارچوب این دیدگاه، افراد از طریق تکرار بازی های مشخصی که حداکثرسازی منفعت شخصی را دنبال می کنند، به آثار و منافع کنش جمعی داوطلبانه و اعتماد به هم در اجرای امور پی می برند و آن را به عنوان قاعده بازی می پذیرند. سپس، به تاسیس نهادهایی در جهت استحکام این قواعد دست می زنند. از این منظر، نهادهای اجتماعی، هویت هایی ساخته شده توسط افرادند که از طریق تامین حقوق مالکیت و تسهیل مبادله در بازار، کنش جمعی و همکاری داوطلبانه را تقویت می کنند. با تکرار و نهادینه شدن بازی ها، عادات و سنت های اجتماعی به وجود می آیند که در گذر زمان تکامل پیدا می کنند و به فرهنگ یا نهادهای غیررسمی جامعه تبدیل می شوند. به گفته آدام اسمیت، فضایل اجتماعی در تعاملات بازاری ریشه دارد که بر اثر تکرار نهادینه می شود: " تعاملات بازاری در یک جامعه تجاری به پدید آمدن فضایل اجتماعی بورژوازی ای نظیر دستکاری، سخت کوشی و برخورداری از احتیاط می انجامد" (به نقل از فرانسیس فوکویاما، ۱۳۸۹: ۱۹۰).
بازی های همکاری می تواند در جهت عکس هم شکل بگیرد و شکل گیری قواعد بازی منفی و نهادینه شدن آن در طول زمان را موجب بشود. این قواعد بازی بعد از نهادینه شدن به عاملی زیرساختی و تعیین کننده تبدیل می شوند که مانند ماشینی خودکار، بعد از ساخت و روشن شدن، جامعه را یا در جهت منفی (بسته به نوع آن) به پیش می برد. بنابراین، نهادهای با کارکرد انگیزشی منفی را بعد از شکل گیری، به راحتی نمی توان با تغییر و تحولاتی در بخش رسمی نهادی جامعه اصلاح کرد. داگلاس نورث این عامل زیرساختی را وابستگی به مسیر می نامد. یعنی نهادهای غیررسمی شکل گرفته در طول زمان، حکم اتوبان بی در رویی را پیدا می کند که وقتی اتومبیلی در آن قرار می گیرد، به ادامه مسیر ناچار می شود. اگر مسیر صحیح باشد به مقصد می رسد، در غیر این صورت، به پیمودن مسافتی طولانی و تحمل هزینه ای بالا برای تغییر مسیر گرفتار می شود. توضیحی که رابرت پاتنام برای تفاوت در عملکرد توسعه ای میان شمال و جنوب ایتالیا می دهد، تا حد زیادی در این چارچوب قرار می گیرد. در شمال ایتالیا، قواعد بازی در جهت تقویت سرمایه اجتماعی مثبت و در جنوب در جهت تضعیف آن و تقویت سرمایه اجتماعی منفی مافیایی شکل گرفته است. در اینجا نقش تعیین کنندگی اولیه را سرمایه اجتماعی دارد. شبکه های مشارکت مدنی، تجسم همکاری های موفقیت آمیز گذشته هستند که می توانند به عنوان الگویی فرهنگی برای همکاری های آتی عمل کنند. سنت های مدنی نواحی شمال مرکز ایتالیا فهرستی تاریخی از شکل های همکاری هستند که چون در گذشته ارزش خود را ثابت کرده اند، می توانند برای حل مشکلات جدید اقدام جمعی نیز، برای شهروندان سودمند باشند (پاتنام، ۱۳۸۹: ۹۹). توضیحی که ماکس وبر در کتاب اخلاق پروتستان و روحیه سرمایه داری برای موفقیت اقتصادی کشورهای اروپای غربی پروتستان مذهب ارائه می کند، نیز، گونه ای دیگر از رویکرد فرهنگی به سرمایه اجتماعی است که در آن، به جای منفعت اقتصادی فردگرایانه و رفتارهای حساب شده عقلانی، بر اعتقاد دینی، به عنوان پدیده ای جامعه شناختی، تاکید می شود. از نظر وبر، در آیین پروتستان، تنها معیار قرار گرفتن در میان بندگان برگزیده خداوند در جهان آخرت، تلاش کاری افراد است. چنین دیدگاه مذهبی در مقام ایدئولوژی، شکل گیری باورها و کدهای ذهنی افراد را موجب می شود که آن نیز به تعبیر داگلاس نورث، شکل گیری زنجیره نهادها و نظام انگیزشی قوی و سازمان ها و سیاست هایی با کارایی و اثربخشی بالا را باعث می شود.

دیدگاه دوم، «دیدگاه مارکسیستی» است که در آن، میان ساخت اقتصادی و ساخت نهادی رسمی جامعه ارتباط تنگاتنگی وجود دارد. دولت در راس هیئت حاکمه، کمیته اجرایی طبقه سرمایه دار محسوب می شود. به این اعتبار، کارکرد چنین دولتی، پیشبرد منافع صاحبان سرمایه به بهای طبقه اجتماعی کارگر مزدبگیر است. از این منظر، در اصل نقطه عزیمت اولیه تقویت سرمایه اجتماعی (که می توان آن را با مسامحه به معنای نبود تعارض ها، شکاف ها و کشمکش های اجتماعی تهدیدکننده ثبات اجتماعی در نظر گرفت) رفع تضادهای طبقاتی است. بنابراین، هم ساخت قدرت رسمی سیاسی و هم سرمایه اجتماعی، که هر دو تابعی از ساختار اقتصادی است؛ بر تضاد طبقاتی مبتنی است. البته، دیدگاه های تجدید نظرشده طبقاتی، مانند رویکردهای ساختار اجتماعی انباشت سرمایه، معتقد است که نظام سرمایه داری هرچند به بحران هایی دچار است از طریق اصلاحات، نهادی برای تامین انباشت سرمایه را دارد. در همین جهت، بر این باور است که دولت از طریق سازوکارهای نهادی، توانایی میانجی گری میان کار و سرمایه و انتقال بخشی از مازاد، به امور اجتماعی و رفاهی و بالطبع کاهش شکاف ها و منازعه های طبقاتی را داراست (لیپیت، ۲۰۰۵؛ دینی و لیپت، ۲۰۰۹).

دیدگاه سوم، «دیدگاه حکمروایی» است که به جایگاه ساخت قدرت و نهادهای رسمی توجه بیشتری دارد. این دیدگاه همچون رویکرد ساختار اجتماعی انباشت سرمایه، بر این باور است که دولت بر خلاف رویکرد مارکسیستی ارتدوکسی، نهادی کم و بیش فراطبقاتی است که می تواند از طریق مداخله های بازتوزیعی، چون مالیات های پیشرفته، حداقل دستمزد و ساعات کاری استاندارد در چارچوب قوانین کار، و تامین خدمات رفاهی عمومی، شکاف های اجتماعی را کاهش دهد. در عین حال، دولت ها ضمن برخورداری از ریشه های اجتماعی تاریخی و اثرپذیری بر آن، توانایی تغییر مسیر تحولات اجتماعی را دارند. از این منظر، شدت و ضعف وابستگی به مسیر، می تواند بسته به نوع نظام حکمرانی و ساخت قدرت رسمی، متفاوت باشد. از این دیدگاه، ایدئولوژی نیز به عنوان رکن اساسی تعین بخش باورها و کدهای ذهنی و نظام انگیزشی سازگار با تحولات توسعه ای و سرمایه اجتماعی، کمک می کند. این اثرگذاری در چارچوب آنچه پیتر ایوانس (۱۳۸۰) دولت خودگردان حک شده در جامعه می نامد، بهتر قابل توضیح است. تردیدی نیست که دولت ها در خلا اجتماعی عمل نمی کنند، بلکه دارای ریشه های تاریخی و اجتماعی هستند. باوجود این، به دلیل برخورداری از اقتدار قانونی، توانایی شکل دادن به مسیر تحولات اجتماعی و اقتصادی را نیز دارند. این توانایی را می توان با آنچه نقش شخصیت در تاریخ نامیده می شود، تکمیل کرد. برخی از دولتمردان و رهبران سیاسی بر مبنای ویژگی های شخصیتی خود، می توانند فراتر از ساخت اجتماعی که در بستر آن رشد کرده اند، عمل کنند و شکل گیری مسیر سرنوشتی مثبت را برای جوامع موجب شوند (اطاعت و همکاران، ۱۳۹۲: ۱۲۴).

ضرورت سرمایه اجتماعی

موسسه لگاتوم از سال ۲۰۰۹ سرمایه اجتماعی را به عنوان یکی از شاخص های کامیابی در کشورهای دنیا می سنجد. این سنجش امکان مقایسه و رتبه بندی کشورها را بر اساس میزان سرمایه اجتماعی فراهم می کند. این شاخص در ۱۴۲ کشور ارزیابی شد، براین اساس، کشورهای جهان در چهار گروه دسته بندی می شوند. در این دسته بندی کشور ایران رتبه ۱۲۰ را به خود اختصاص داده و جزو ۳۰ کشور پایین رده بندی است. گفته می شود سرمایه اجتماعی حاصل انباشت تاریخی است و به مرور زمان به دست می آید. از این رو، حکومت ها نمی توانند آن را یک شبه خلق کنند؛ در نتیجه توجه حاکمیتی به حفظ آن اهمیت قابل توجهی دارد و چنانچه به آن خدشه ای وارد شود، صدمات آن به صورت طولانی مدت و در حوزه های مختلف تا مدت ها گریبان جامعه را خواهد گرفت. مطالعات اجتماعی در سال های اخیر از کاهش سرمایه اجتماعی در ایران خبر می دهد؛ ولی از آنجا که میزان این سرمایه به شکل ملموسی برای سیاست ورزان قابل مشاهده نیست، تاکنون توجه کافی به این مسئله نشده است و به نظر می رسد در صورت تداوم بی توجهی به این سرمایه غیرملموس، روند رو به کاهش آن همچنان ادامه خواهد یافت (آینده بان، ۱۳۹۳: ۶۶).
در گزارش آینده پژوهی سال ۱۳۹۳ آمده است که برخلاف تصور اولیه، موضوعی که رتبه دهم را در مرحله اول شناسایی مسائل به خود اختصاص داده بود؛ بنابه نظر کارشناسان ظرفیت تاثیرگذاری، تاثیرپذیری و نفوذ زیادی بر مسائل دیگر دارد که کم و بیش با ماهیت این سازه نظری علوم اجتماعی و اقتصاد سازگار است. به رغم تصور اکثر جامعه، مشکل اصلی در کشور ما مسائل سیاسی و اقتصادی و... نبوده، بلکه سرمایه اجتماعی به عنوان حلقه مفقوده بین تمامی این بحران هاست که نقش اساسی دارد و محور تمامی مسائل دیگر است.
هرچه سرمایه اجتماعی افزایش یابد، هزینه های غیرتولیدی کاهش می یابد. کاهش هزینه های غیرتولیدی نیز به معنی افزایش منافع اجتماعی است. بنابراین، سرمایه اجتماعی از طریق تسهیل مبادلات و کاهش هزینه های غیرتولیدی می تواند کارایی، تولید و رشد را افزایش دهد. از سوی دیگر، سرمایه اجتماعی نه تنها زمینه رشد بالاتر اقتصادی را فراهم می آورد، بلکه خود از شاخص های توسعه محسوب می شود. کشورهای توسعه یافته تر، در واقع سرمایه اجتماعی بالاتری دارند. به عبارت دیگر، سرمایه اجتماعی بخشی از حلقه مفقوده توسعه یافتگی است. رشد سرمایه اجتماعی رشد اقتصادی بالا را موجب می شود و رشد اقتصادی نیز معمولاً توسعه یافتگی به همراه می آورد و توسعه یافتگی نیز به نوبه خود ارتقای سرمایه اجتماعی را باعث می شود. اکنون در این فرآیند، هرچه سرمایه اجتماعی تقویت شود فرآیند توسعه یافتگی تقویت شده است (رنانی و مویدفر، ۱۳۹۲: ۳۴).
سرمایه اجتماعی، اصلی ترین عامل رشد اقتصادی کشورها تلقی شده است. به دیگر سخن، کشورهایی که دارای رشد اقتصادی کمتری بوده اند؛ برخلاف کشورهایی که سرمایه اقتصادی و انسانی در آنها کافی نبوده است، به علت بالا بودن سرمایه اجتماعی شان، توانسته اند سرمایه اقتصادی و انسانی را از سایر مناطق دنیا به سوی خود جذب و نرخ های رشد بالاتری را تجربه کنند (مویدفر، ۱۳۹۲: ۳۹).
پریس جونز در کتاب شادی در کار بیان می کند که ارزش های مالی برای اکثر سازمان ها اهمیت دارد؛ اما با نگاهی به اصطلاحات ساده حسابداری و مجموعه حساب ها درخواهید یافت که سرقفلی داراییی ارزشمندی است؛ ولی سرقفلی مبتنی بر گروه و اشخاص نیز منبع ارزشمندی است که باید مورد محاسبه قرار گیرد و به دلیل ارزشی که دارد، باید پرورش یابد. ارزش مالی به عنوان نتیجه ای مستقیم از روابطی که اشخاص در محیط کار باهم دارند، کاهش یا افزایش می یابد. علاوه بر این، موجودیتی است که اشخاص و سازمان هایشان از آن منفعت می برند. چگونگی تاثیرگذاری احساسات انسان ها بر فرآیند ارزش آوری در شکل۲ ارائه شده است:



شکل ۲. مدل پریس جونز بر ای خلق سرمایه ها

در این شکل، سرمایه اجتماعی مفهومی چندلایه و پویاست که با گذشت زمان ایجاد می شود و شامل روابطی است که فرد با دیگران دارد و نیز دربرگیرنده گروه ها، محافل و مجامعی است که فرد به آنها تعلق دارد و تعاملاتی که در اکثر ارتباط های مختلف جریان دارد. رسیدن به ارزش افزوده بالا، در گرو سرمایه انسانی شایسته است و این عامل نیز بدون سرمایه اجتماعی نمی تواند کارکرد خود را به خوبی ایفا کند. سرمایه اجتماعی، افراد را به بودن در گروه و یادگیری جمعی سوق می دهد. سرمایه اجتماعی بالا به این معناست که فرد دارای ارزش های مشترک، اهداف، مقاصد و آرزوهایی است که به نوبه خود به شیوه های مشترکی از تفکر، فهم و عمل منجر می شود و این مهم زمانی معنا می یابد که فرد دارای ارتباط های کاری خوب باشد، که به معنای تمایل فرد به قبول مخاطره در گروه، تعهد وی به اعضای گروه، و امیدوار بودن نسبت به حمایت اعضا هنگام نیاز است. همه این موارد نیز زمانی حاصل می شود که فرد از نظر روان شناختی در سطح بالایی باشد (پریس جونز، ۲۰۱۰: ۷).

تاریخچه سرمایه اجتماعی

در سال های اخیر، سرمایه اجتماعی در شکل ها و زمینه های مختلف، به عنوان یکی از شاخص ترین مفاهیم در علوم اجتماعی پدیدار شده است؛ ولی ریشه استفاده از این اصطلاح به سال ۱۹۱۶ و به کاربرد اولیه آن توسط یک معلم جوان ترقی خواه به نام هنفین بازمی گردد. وی در بحث از مراکز اجتماعات مدارس روستایی، بر اهمیت احیای مشارکت های اجتماعی برای تداوم دموکراسی و توسعه تاکید و مفهوم سرمایه اجتماعی را برجسته کرد؛ اما به رغم این نوآوری، این مفهوم توجهی را بر نینگیخت و بدون هیچ اثری ناپدید شد (پاتنام و گاس، ۲۰۰۲: ۴). پس از آن، مفهوم سرمایه اجتماعی به صورت مستقل در دفعات مختلف بازآفرینی شد. در دهه ۱۹۵۰ توسط سلی و همکاران برای تحلیل عضویت حومه نشینان شهری در باشگاه ها، در دهه ۱۹۶۰ توسط جیکبز (که برنامه ریز شهری بود) برای تاکید بر ارزش جمعی پیوندهای غیررسمی همسایگی در کلان شهرهای جدید، و در دهه ۱۹۷۰ توسط لوری (که اقتصاددان بود) برای تحلیل میراث اجتماعی برده داری به کارگرفته شد. در سال ۱۹۸۰ مفهوم سرمایه اجتماعی به شدت مورد توجه قرار گرفت و توانست با گسترش نظری و تجربی، جایگاه خود را در میان نظریه های جامعه شناسی پیدا کند. این امر عمدتاً مرهون کلمن، جامعه شناس آمریکایی و تحقیق او در زمینه مشارکت در امور مدرسه است و پس از آن، بوردیو در فرانسه ابعاد دیگری از این مفهوم را روشن کرد و مطالعه پاتنام (۱۹۹۳) در زمینه رابطه سرمایه اجتماعی و نهادهای دموکراتیک در ایتالیا، خصوصاً از عوامل موثر بر این گسترش است (توسلی و موسوی، ۱۳۸۴: ۵).

سطوح سرمایه اجتماعی
سرمایه اجتماعی را می توان در سه سطح مورد توجه قرار داد (علینی، ۱۳۹۱):
۱. سرمایه اجتماعی در سطح کلان (جامعه)؛
۲. سرمایه اجتماعی در سطح میان (سازمان)؛
۳. سرمایه اجتماعی در سطح خرد (فرد).
این مدل بر تئوری منابع اجتماعی مبتنی است و بر اساس آن، سرمایه اجتماعی شامل منابعی است که افزایش عملکرد جامعه و سازمان را موجب می شود. در سطح فردی، این منابع شامل شناخت و هویت است. منظور از شناخت، دانش و دانستن منبع اطلاعات و شیوه های انجام دادن کار و بهره مندی از ویژگی های شخصیتی لازم برای کار در شبکه است. هویت اعضا، اشاره به هنجارها، ارزش ها و بینش های مشترک دارد که کار با دیگران را ممکن می سازد.
در این منبع، شناخت و هویت در سطح اجتماع و سازمان با هم تلفیق شده و منبعی از سرمایه اجتماعی را برای سازمان یا اجتماع پدید می آورند. به عبارت دیگر، در سطح فرد، منابعی مورد نظر است که به فرد، امکان عضویت در گروه و بهره برداری از سرمایه اجتماعی را می دهد و در صورت پایبندی تمامی اعضای گروه به تعهدات خویش، منابع جمعی را پدید می آورد که تمامی اعضای جامعه از آن بهره مند خواهند شد. برخی دیدگاه ها (مانند دیدگاه کلمن) در سطح خرد و روابط بین فردی و بعضی دیگر(مانند دیدگاه پاتنام و فوکویاما) در سطح کلان قرار می گیرند. دیدگاه برخی دانشمندان که از منظر فردی به سرمایه اجتماعی می نگرند، در زیر آورده شده است. به طور کلی آنها بیان می کنند که سرمایه اجتماعی منبعی است که فرد می تواند از آن به نفع خود بهره برداری کند (فیلد، ۲۰۰۳). برخی تعاریف از این دیدگاه عبارتند از:
- منبعی بالفعل که دارای یک شبکه پایدار و کم و بیش نهادینه شده است که به صورت مستقیم، یا غیرمستقیم به روابط اجتماعی بازمی گردد (بوردیو، ۱۹۸۱).
- ارتباط های اجتماعی که فرد را به صورت بالقوه از منابع نهادینه شده و حمایت برخوردار می سازد (استنتون، سالازار و دورنیوش، ۱۹۹۵).
- سازماندهی منابع انسانی به منظور افزایش درآمد آتی (استردم، ۱۹۹۴).
- فرصت هایی برای تبدیل اقدام های اجتماعی فرد به سود (برت، ۱۹۹۵).
- انباشته شدن ارتباط های ارزشمند یک فرد در طول زمان (میرسون، ۱۹۹۴).
- جزئی از سرمایه انسانی که به اعضای یک جامعه اجازه می دهد به یکدیگر اعتماد کنند و این اعتماد برای ساختن گروه ها و انجمن های جدید به کار می رود (کلمن، ۱۹۹۸).
برخی دیگر از تعریف ها، بر شخصیت های جمعی تاکید دارند؛ به عنوان مثال:
- به اشتراک گذاردن سلسله ای از ارزش های اخلاقی در جامعه برای به وجود آوردن توقع رفتار عادی و شرافتمندانه از شهروندان (فوکویاما، ۱۹۹۵).
- انباشت اعتماد، هنجار و شبکه اجتماعی که مردم به وسیله آن می توانند مشکلات مشترک را حل کنند.
- توانایی حل کردن مشکل به وسیله سرمایه اجتماعی، به ابعاد سازمان اجتماعی و شبکه اجتماعی بازمی گردد (پوتنام، ۱۹۹۳).

ابعاد سرمایه اجتماعی

«سرمایه اجتماعی» در یک تقسیم بندی مهم به ابعاد «ذهنی» و «عینی» تقسیم می شود. این ابعاد در تعریف سرمایه اجتماعی هم آورده می شود.
۱. بعد ذهنی
این بعد سرمایه اجتماعی، مولفه هایی همچون مشارکت، اعتماد، تعاون، همکاری، ارزش ها و هنجارهای مشترک، باورها و عقاید مشترک و الگوهای رفتاری مشترک در جامعه یا گروه را در بر می گیرد که باعث می شود کنش های متقابل بین افراد آن جامعه و گروه تحت تاثیر قرارگیرد و افراد را به سوی اقدامی جمعی سوق دهد. قدرت و انسجام و عملکرد یک گروه به میزان ارزش ها و مولفه های مشارکت جویانه بستگی دارد. اگر این مولفه ها در جامعه نهادینه شده باشد و سازمان های فرهنگ ساز مروج آنها باشند، بعد عینی سرمایه اجتماعی بهتر شکل می گیرد.
۲. بعد عینی
این بعد از سرمایه اجتماعی، به جنبه های قابل رویت و عینی، از قبیل شبکه ها، انجمن ها، سازمان های مردم محور، نهادهای محلی و هیات های مذهبی اشاره دارد که اهداف فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، آموزشی و پرورشی خاصی را می توانند پیگیری کنند. جنبه عینی یا ساختاری سرمایه اجتماعی، چگونگی روابط افقی و عمودی بین افراد گروه و به نوعی سلسله مراتب و ساختار گروه را تحت تاثیر قرار می دهد.
در یک تقسیم بندی دیگر سرمایه اجتماعی، به جنبه «مثبت» و «منفی» اشاره می شود. سرمایه اجتماعی تاثیر بسیار زیادی بر عملکرد گروه و رضایت اعضای آن دارد. تمام تحقیقات مربوط، این را ثابت کرده است. به طور کلی تحقق اهداف گروهی و حتی اهداف فردی، مستلزم بهره مندی ازانواع سرمایه ها، به ویژه سرمایه اجتماعی است، حتی با سلامتی افراد یک گروه دارای سرمایه اجتماعی بالاتر رابطه دارد.
وجه منفی سرمایه اجتماعی، به نوع رابطه یک گروه یا یک شبکه با گروه های دیگر اشاره دارد. روابط مبتنی بر اعتماد و همکاری بین اعضای گروه باعث می شود که سایر گروه ها و اعضای آن بیگانه محسوب شوند؛ زیرا آن مولفه های ذهنی گروه فقط در خدمت منافع گروه قرار می گیرد. نکته دیگر اینکه سرمایه اجتماعی، امکان دارد همکاری برای اهداف متضاد با اهداف سازمان و منفی را ارتقا دهد (جان فیلد، ۱۳۸۰).

مولفه های سرمایه اجتماعی

۱. اعتماد
«اعتماد» به خودی خود هم مولفه سرمایه اجتماعی است، هم محصول فرعی سرمایه اجتماعی. بنابراین، در تحلیل سرمایه اجتماعی، اعتماد به عنوان بخشی از سرمایه اجتماعی عمل می کند و نمی تواند گویای تمام سرمایه اجتماعی باشد (ملایی، ۱۳۸۷: ۲۵). اعتماد نقش دوگانه ای در سرمایه اجتماعی دارد یعنی هم محصول سرمایه اجتماعی است، هم مولفه آن. بدون اعتماد، سرمایه اجتماعی به وجود نمی آید و اگر سرمایه اجتماعی در جامعه رو به کاهش برود، اعتماد میان مردم کاهش می یابد. بنابراین، پیشنهاد می شود برای اعتماد نقش تولیدکننده سرمایه اجتماعی و محصول سرمایه اجتماعی توامان در نظر گرفته شود. این دو مفهوم بر یکدیگر تاثیر مستقیم و قوی دارند. یعنی با تقویت هرکدام، دیگری تقویت می شود. برای شکل گیری سرمایه اجتماعی، اعتماد آغازین مورد نیاز است؛ اما پس از اینکه سرمایه اجتماعی تولید شد و رابطه اعتماد شکل گرفت، خود به خود رابطه اعتماد قوی می شود. قوی شدن رابطه اعتماد به معنای افزایش سرمایه اجتماعی است و به همین ترتیب سرمایه اجتماعی و اعتماد به تقویت یکدیگر می پردازند (ملایی، ۱۳۸۷: ۲۶).
۲. مشارکت اجتماعی
«مشارکت اجتماعی» بیان کننده آن است که تا چه حد افراد جامعه در انواع گروه های مذهبی، باشگاه های ورزشی، سازمان های جوانان، انجمن های مختلف، موسسات خیریه، تعاونی ها و اتحادیه های کارگری، فرهنگ سراها و... فعالیت دارند. وجود شبکه های مشارکت اجتماعی در هر جامعه گویای میزان سرمایه اجتماعی آن جامعه است. هراندازه شبکه های مشارکت در جامعه گسترده تر باشد، سرمایه اجتماعی آن جامعه غنی تر است.
۳. هنجارها وارزش های مشترک
«هنجارها»، مقررات مرسوم هستند که به رفتارهای جامعه وحدت می بخشند. دیوید هیوم (۱۹۹۸) معتقد است که هنجارها به رفتار های اجتماعی نظم می بخشد. اما نوع آن در میان گروه ها متفاوت است. وجود هنجارها در جامعه انتظارها را هماهنگ می کند و از طریق آن، هزینه های تبادلات را در تعاملات کاهش می دهد که خود، تعادل چندبعدی را موجب می شود (همان: ۳۷).
۴. پیوندهای اجتماعی غیررسمی
«پیوندهای اجتماعی غیررسمی»، بر خلاف مورد قبلی به سنجش جنبه های غیررسمی سرمایه اجتماعی می پردازد؛ مانند تعداد دوستان فرد، میزان معاشرت فرد با دوستان خود در محیط کاری و زندگی، پیوندهای خانوادگی و قومی. میزان این پیوندها، نشان دهنده میزان سرمایه اجتماعی آن جامعه یا شهر است. همچنین هرچه میزان پذیرش تفاوت ها در جامعه ای بیشتر باشد، پیوندهای اجتماعی بیشتر شکل می یابد.
۵. روحیه داوطلبی
«روحیه داوطلبی»، بیان کننده آن است که تا چه حد افراد جامعه در سازمان های غیردولتی، خدمات انسان دوستانه دارند و همچنین با نهادهای خیریه و داوطلبانه به صورت مالی و فکری و صرف وقت، همکاری دارند. این مهم، نشان دهنده آمادگی افراد برای تشکیل و توسعه شبکه ها و سازمان های مردمی است. هرچه این مولفه ها در وجود افراد جامعه تقویت شده باشد، مشکلات اجتماعی آن جامعه کمتر است و مسائل بهتر حل و فصل می شوند.
۶. زیرساخت ها
پوتنام (۱۹۹۸) شبکه ها را به دو دسته «رسمی» و «غیررسمی» تقسیم می کند. روابط غیررسمی روابط میان اعضای خانواده، فامیل، دوستان و همسایگان را دربرمی گیرد؛ درحالی که روابط رسمی رابطه با سازمان های داوطلبانه و مشابه آن را شامل می شود. تعداد تماس ها و ارتباط ها در یک شبکه (اندازه شبکه)، میزان وابستگی متقابل میان اعضای شبکه (تراکم شبکه) و میزانی که شخص در شبکه حکمفرما می شود (سلسله مراتب) عملکرد شبکه را شکل می دهند (حسن زاده، ۱۳۸۹: ۳۵). به طور کلی، شبکه های بزرگ تر در مقابل شبکه های کوچک تر کمتر محدود می شوند. شبکه های پراکنده تعاملات کمی با یکدیگر دارند و کمتر در مقایسه با شبکه متراکم، محدود می شوند. تئوری برت (۱۹۹۲) رابطه ای منفی بین محدودیت شبکه و عملکرد پیش بینی می کند و مدارک و تجربیات، در خصوص افراد و بازارها نیز این موضوع را تایید می کند (ملایی، ۱۳۸۷: ۳۶).

سرمایه اجتماعی؛ کلید موفقیت سازمان ها در قرن ۲۱

در قرن بیستم، وظایف مدیران منابع انسانی، تا اندازه زیادی محدود به مدیریت سرمایه انسانی سازمان می شد. سرمایه انسانی شامل دانش، مهارت تجربه کارکنان سازمان می شود. در حالی که مدیران منابع انسانی مشغول وظایف خود بودند، شرایط جدید فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، همه معادلات را به هم زد. دیگر در شرایط جدید صرفاً مدیریت دارایی های فردی کارکنان کفایت نمی کند. متخصصان منابع انسانی قرن جدید، باید بتوانند «دارایی های به هم پیوسته» سازمان خود را به بهترین شکل مدیریت کنند.
در اقتصاد مبتنی بر دانش، محتوای(۵) دانش دیگر اهمیت چندانی ندارد، به این دلیل که هر کسی می تواند به راحتی به انواع مختلف دانش دسترسی پیدا کند. بنابراین نمی توان با دارایی ای به رقابت با دیگران پرداخت که همگان آن را در اختیار دارند. همچنین با حرکت به سمت بالای سلسله مراتب سازمانی، دیگر امکان رقابت با دیگران صرفاً به واسطه شایستگی های فردی وجود ندارد و یا بسیار سخت است؛ تقریبا همه افرادی که در سطوح بالای سازمانی قرار دارند، هم مهارت و هم تجربه فراوانی دارند؛ بنابراین رقابت در این حالت صرفاً با توجه به مهارت و تجربه بسیار سخت خواهد بود زیرا همه افراد تا حد زیادی شبیه به هم هستند.
جدیدترین مزیت رقابتی عبارت است از: زمینه(۶)؛ به این معنا که چطور محتواهای دانش ترکیب، تفسیر و معنادار شده، و در نهایت تبدیل به محصولات و خدمات جدید می شوند. خلقِ زمینه رقابتی در این حالت، نیازمند یک دارایی ارزشمند است: سرمایه اجتماعی. توانایی دست یافتن، ترکیب و بهره برداری کردن از دانش، مهارت ها و تجربه های دیگران، درون و بیرون سازمان نیازمند سرمایه اجتماعی است. سرمایه اجتماعی از شبکه های روابطی که متخصصان و صاحبان کسب و کار در اختیار دارند، حاصل می شود (کربز، ۲۰۰۸).
مدیران منابع انسانی تاکنون بر اساسِ وظایف سنتی، بر خودِ کارکنان تمرکز دارند. در حالی که شرایط رقابتی جدید نیازمند تمرکز بر عواملِ بین فردی است. به بیان دیگر، توجه جدی به ارتباطات میان کارکنان که منجر به ترکیب دانسته ها، مهارت ها و تجربه ها شده و محصولات، خدمات و فرآیندهای جدیدی را خلق می کنند. سرمایه اجتماعی، تبادلات دانش و تجربه بین افراد، جریان اطلاعات، گروه های دوستی، شبکه های اجتماعی و دیگر پیوندهای میان کارکنان، تامین کنندگان، قانون گذاران، شرکای مختلف، و مشتریان را در برمی گیرد. در واقع، به بیان ساده می توان گفت که سرمایه اجتماعی آن چیزی است که اشکال مختلف سرمایه های انسانی را به هم پیوند می زند. این بافتِ ارتباطی است که در صورت وجود، برای یک گروه خلق مزیت می کند، و در صورت وجود نداشتن، برای آن محدودیت ایجاد می کند. در اقتصادِ مبتنی بر روابط، کسی که بهترین سرمایه اجتماعی را در اختیار داشته باشد، پیروز خواهد شد.

پیروزی در بازی ارتباطات

هر چند ممکن است بسیاری از متخصصان منابع انسانی با مفهوم سرمایه اجتماعی و نقش آن در اثربخشی سازمانی آشنا نباشند، مطالعات نشان می دهند که اهمیت سرمایه اجتماعی روز به روز در حال افزایش است. ران بِرت(۷)، از استادان برجسته دانشگاه شیکاگو، بر این باور است که مدیریت سرمایه اجتماعی سازمان، یکی از شایستگی های کلیدی سازمان های دانش محور است. بِرت که مشاور سازمان های بزرگ و معروفی همچون جنرال الکتریک است، صاحب نظرات ارزشمندی در حوزه سرمایه اجتماعی است که در معتبرترین مجلات علمی چاپ شده اند. وی در مقالات خود به نتایج مطالعات خود در مورد تاثیر سرمایه اجتماعی بر استخدام، حفظ و نگهداری، عملکرد، جبران خدمت و خلاقیت کارکنان در سازمان ها پرداخته است. در ادامه، به برخی از مهم ترین اهداف منابع انسانی که طبق مطالعات تحت تاثیر سرمایه اجتماعی است، اشاره شده است. افرادی که از سرمایه اجتماعی بهتری برخوردار هستند:
  • شغل بهتری را در مدت زمان کمتری پیدا می کنند،
  • با احتمال بیشتری در مدت زمان کمتری ارتقا پیدا می کنند،
  • سرعت بیشتری در قرارداد بستن دارند،
  • تشویق های بیشتر دریافت می کنند،
  • باعث افزایش عملکرد تیم خود می شوند،
  • به تیم خود در دستیابی سریع تر به اهداف کمک می کنند،
  • عملکرد بهتری به عنوان مدیر پروژه دارند،
  • به تیم خود در خلق راه حلی خلاقانه کمک می کنند،
  • عملکرد بهتر در تیم های تحقیق و توسعه دارند،
  • دارای یادگیری بیشتر و بهتر هستند،
  • نمره ارزیابی عملکرد بالاتری کسب می کنند.
تاثیرات سرمایه اجتماعی محدود به موفقیتِ افراد و تیم ها نمی شود. سازمان هایی که سرمایه اجتماعی قوی تری دارند، نتایج قابل ملاحظه ای نیز کسب می کنند: افزایش نوآوری، درآمد بیشتر، و توانایی بقای بیشتر در محیط بسیار متغیر فعلی. سرمایه اجتماعی درون و برون سازمانی شرط ضروری برای یادگیری سازمانی، انطباق سازمانی، و چابکی سازمانی است.
زمانی که تمرکز منابع انسانی بر سرمایه انسانی بود، هدف آنها عبارت بود از استخدام بهترین فرد برای شغل مشخص. در حالی که در سازمان های امروزی که مبتنی بر دانش هستند، هدف گسترش یافته است: «استخدام افراد و مرتبط ساختن آنها»؛ در واقع، هدف، استخدام بهترین افراد با بهترین روابط، و هماهنگ ساختن آنها با زنجیره ارزش به منظور ترکیب سرمایه انسانی و اجتماعی در جهت کسبِ بیشترین بازدهی و سود است. جامعه پذیری کارکنان جدید در سازمان های امروزی شامل مرتبط ساختن آنها با منابع دانش و جریان اطلاعاتی است که برای موفقیت در شغل خود به آنها نیاز دارند (کربز، ۲۰۰۸).
اگر ارتباطات بین کارکنان سازمان ضعیف است، و اگر تشریک مساعی بین واحدهای مختلف صروت نمی گیرد و حفره های همکاری در سازمان وجود دارد، باید بدانید که مجموعه شما از نبود سرمایه اجتماعی رنج می برد و به منظور برطرف کردن این مشکلات، باید به درستی مفهوم سرمایه اجتماعی و نقش آن در عملکرد سازمان را درک کرده و چگونگی به کارگیری و افزایش آن را بیاموزید.
سرمایه، از هر زاویه که به آن نگریسته شود، بخش اساسی توسعه هر سازمان را شکل می دهد. به طور کلی، پنج نوع مختلف از سرمایه که برای سازمان اهمیت دارد و بیشترین ارزش آفرینی را دارد، عبارتند از: سرمایه اقتصادی، سرمایه تولیدی، سرمایه انسانی، سرمایه طبیعی و سرمایه اجتماعی.
به صورت ساده، سرمایه اجتماعی به پیوند میان افراد و نهادها اشاره دارد که می تواند در نهایت منجر به ارزش آفرینی اقتصادی شود. این سرمایه، شبکه هایی از روابط اجتماعی و تعاملات بین فردی را در برمی گیرد که بر مبنای اعتماد، در مسیر دستیابی به اهداف مشترک و معین، با یکدیگر همکاری و مشارکت دارند. توانایی سازمان در ایجاد و بهره برداری از اعتماد، موضوعی اساسی در حوزه سرمایه اجتماعی است.
سرمایه اجتماعی اهمیت فراوانی در جهت حفظ کارکنان مستعد در سازمان دارد. هنگامی که فرد جدیدی وارد سازمان می شود، در ابتدا با فرهنگ سازمان مواجه می شود و فرآیند یادگیری وی از دیگران آغاز می شود. در صورتی که سیستم به خوبی کار کند و روابط بین افراد مبتنی بر اعتماد باشد، پس از مدتی فرد تازه وارد نیز خود را به عنوان بخشی از آن مجموعه در نظر می گیرد و تلاش می کند تا به توسعه این سیستم کمک کند. وجود سرمایه اجتماعی باعث می شود که او دریابد که می تواند از دانش، تجربه و دیگر منابع دیگران استفاده کند و همین امر باعث پیشرفت کاری و آرامش روانی او می شود که منجر به تمایل وی برای باقی ماندن در سازمان می شود، زیرا علاقه مند است که متقابلا، دانش و مهارت و تجربه خود را در اختیار دیگران و سازمان قرار دهد و برای رشد و پیشرفت خود، دیگران و سازمان تلاش کند. وجود افراد مستعد در سازمان و آماده بودن بستر لازم برای آنها تا بتوانند دانش و مهارت خود را بروز دهند نیز به سازمان کمک می کند تا به اهداف مشخص شده، در زمان کمتری دست پیدا کند (پوتنام، ۲۰۰۱).

خلاصه فصل

در چند دهه اخیر، وضعیت «سرمایه اجتماعی» در کشور ما افت پیدا کرده است و روشن است که ریشه بسیاری از مشکلات سازمانی نیز در افول سرمایه اجتماعی است. اهمیت این مفهوم در کشور ما از بسیاری از مسائل، از جمله موضوعات هسته ای و موضوعات اقتصادی بیشتر است. سازمان ها برای جلب مشارکت کارکنان از وجود سرمایه اجتماعی بهره می برند. رشد سرمایه اجتماعی رشد اقتصادی را موجب می شود و رشد اقتصادی نیز معمولاً توسعه یافتگی به همراه می آورد. توسعه یافتگی نیز به نوبه خود ارتقای سرمایه اجتماعی را باعث می شود. لذا هرچه سرمایه اجتماعی تقویت شود، فرآیند توسعه یافتگی تقویت شده است. هرچه سرمایه اجتماعی افزایش یابد، هزینه های غیرتولیدی کاهش می یابد. کاهش هزینه های غیرتولیدی نیز به معنی افزایش منافع اجتماعی است. بنابراین، سرمایه اجتماعی از طریق تسهیل مبادلات و کاهش هزینه های غیرتولیدی می تواند کارایی، تولید و رشد را افزایش دهد. از سوی دیگر، سرمایه اجتماعی نه تنها زمینه رشد بالاتر اقتصادی را فراهم می آورد، بلکه خود از شاخص های توسعه محسوب می شود. این مفهوم، همان طور که اشاره شد از دو بخش «سرمایه» و «جامعه» تشکیل شده است. سرمایه است چون ماهیتی مولد دارد و اجتماعی است چون در دل شبکه ها و روابط منسجم یافت می شود. طبقه بندی های مختلفی در ارتباط با این مفهوم و ابعاد آن وجود دارد و در یک تقسیم بندی کلی، آن را به دو بخش عینی و ذهنی تقسیم می کنند. از طرف دیگر سرمایه اجتماعی، خود بر مولفه هایی مبتنی است که هر یک از این مولفه ها در تقویت سرمایه اجتماعی و تقویت هنجارهای مثبت نقش و اهمیت دارد؛ مولفه هایی همچون اعتماد، مشارکت اجتماعی، هنجارها و ارزش های مشترک. در این فصل تلاش شد تا دیدی کلی نسبت به این مفهوم ایجاد شود و زمینه برای مطالب آتی فراهم شود.

«اعلان»

-  نسخه حاضر، "نسخه نمونه" کتاب است و تنها بخش مختصری از کتاب را شامل می شود. 

- برای تهیه نسخه کامل کتاب، کافیست به سایت www.FIDIBO.com مراجعه و کتاب را با قیمتی ارزانتر نسبت به نسخه چاپی، خریداری کنید. 

- بعد از تکمیل فرآیند خرید، نسخه کامل کتاب به صورت آنی و خودکار به کتابخانه شما در اپلیکیشن اضافه خواهد شد. تنها کافیست بعد از پرداخت در حالیکه به اینترنت متصل هستید از طریق گزینه "همگام سازی"، لیست کتابخانه را به روز کنید.

- در صورت وجود هرگونه پرسش در خصوص فرآیند خرید، به کتابچه راهنما مراجعه کنید یا با آدرس PU@FIDIBO.com مکاتبه کنید.

نظرات کاربران درباره کتاب مدیریت سرمایه اجتماعی