Loading

چند لحظه ...
کتاب مادر شمشادها

کتاب مادر شمشادها
کتاب دوم

نسخه الکترونیک کتاب مادر شمشادها به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۵۰٪ تخفیف یعنی ۲,۰۵۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

درباره کتاب مادر شمشادها

مأمورهای ساواک، پیراهنش را درآورده بودند و شکنجه‌اش می‌کردند. می‌خواستند ما از خانه بیرون برویم و برای آزادی‌اش التماس کنیم تا محمدعلی بیشتر زجر بکشد و شاید هم به خاطر اصرارها و بی‌تابی‌های ما حرف بزند، اما این حیله‌شان نگرفت. نباید از خانه بیرون می‌رفتیم. از پله‌ها آمدم پایین، شروع کردم به ذکر گفتن. نذر کردم که خدا کمک کند و مقاومت کند. بچه‌ها همه منتظر بودند بفهمند صدای ناله از کیست. سری تکان دادم و گفتم: مادر یک هروئینی را گرفتند و می‌زنند. نمی‌خواهد شما ببینید. مشغول درس‌تان باشید. آن‌قدر این حرف را جدی زدم که بچه‌ها دیگر اصرار نکنند و نخواهند که یک لحظه ببینند. وضو گرفتم و سجاده‌ام را پهن کردم. هر صدای ناله‌ی محمدعلی مثل جدا کردن یک تکه گوشت از بدنم بود. شروع کردم به نماز خواندن تا بتوانم تاب بیاورم. محمدعلی شانزده‌ساله بود. من مادرش بودم و می‌دانستم چقدر مقاوم است و اهل ناله و زاری نیست. اما معلوم بود که بر زخم‌های شکنجه می‌زنند که بی‌تابش می‌کرد و صدای «یاحسین»اش بلند می‌شد. نمی‌دانم چقدر طول کشید این زدن‌ها، ناله کردن‌ها، فحش دادن‌ها، ذکر گفتن‌ها، اما برای من، برای یک مادر، فقط خدا می‌داند که چه بود و چه گذشت. صدای ناله که قطع شد، اول کمی صبر کردم. فکر می‌کردم الان صدای در بلند می‌شود و محمدعلی را تحویل می‌گیرم، اما دیدم خبری نشد. سراسیمه بیرون را نگاه کردم. امیدوار بودم که ببینمش، اما به جایش زمین خاکی و خونی را دیدم. راه افتادیم شهربانی، زندان قم، تهران؛ اما نه‌تنها خبری نمی‌دادند، بلکه باید فحش و تحقیرهایشان را هم می‌شنیدیم. شده بود هم‌سلولی آیت‌الله سعیدی و بقیه‌ی خوبان. آیت‌الله سعیدی به‌خاطر اعلامیه‌ای که علیه آمریکا و اعتراضش به حضور سرمایه‌گذاران آمریکایی در ایران نوشته بود زندانی بود. زندگی چند ماهه‌ی محمدعلی با آن‌ها روحیه اش را چند برابر کرده بود و عقایدش را محکم‌تر. دیوارِ سنگی بود، بیرون که آمد شده بود دیوارِ فولادی. هرچند که شکنجه‌های طاقت‌فرسا و مداوم، سخت بیمارش کرده بود. طفلکم وقتی آزاد شد، نمی‌توانست غذای سفت بخورد،یا مثل همیشه صحبت کند. چه کرده بودند با او؟ خدا می‌داند. تا مدت‌ها در بستر افتاده بود. حریره‌ی بادام درست می‌کردم. آبِ‌گوشت را می‌گرفتم وآهسته‌آهسته به خوردش می‌دادم. تمام دل و روده‌اش زخم بود. بدنش هم آش‌ولاش، با روغن، زخم‌ها را چرب می‌کردم. اصلاً ناله نمی‌کرد. مدام معذرت خواهی می‌کرد که من را به زحمت انداخته. من هم شوخی می‌کردم و برایش حرف می‌زدم تا بداند که مقاوم هستم. هرچند که من هم حس می‌کردم تمام بدنم زخم است و خون می‌آید.

ادامه...

مشخصات کتاب مادر شمشادها

بخشی از کتاب مادر شمشادها

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران درباره کتاب مادر شمشادها

در یک کلام عالی آنچنان زندگی این خانم بلکه این خانواده گستره پهناوری دارد که چون منی در آن به راحتی گم شدم و چنان قعر عمیقی داشت که غرقه ام کرد و آنچنان در اوج عروج بود که بال و پرم ریخت... من کجا و و اینان کجا امید شفاعت شهیدان، آرزوی بی سر و پایی چون من است... این خانه و خانواده را این زن به تعالی رساند، همه خانواده ها هم اگر بخواهند، چنین اند
در ۱ سال پیش توسط صائن ( | )