فیدیبو نماینده قانونی نشر ماهی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب خانواده پاسکوآل دوآرته

نسخه الکترونیک کتاب خانواده پاسکوآل دوآرته به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب خانواده پاسکوآل دوآرته

کامیلو خوسه سلا را در ردیف نویسندگانی چون سلین و مالا پارته و این کتاب را هم‌سنگ بیگانه کامو دانسته‌اند. پاسکوال هم مانند مورسوی بیگانه مرتکب قتلی بی‌هدف می‌شود. خانواده پاسکوال دو‌آرته بررسی روانکاوانه ترس است؛ خشونت ترس و احساس گناه نسبت به آن. این کتاب برنده جایزه ادبی نوبل سال 1989 می‌باشد.

ادامه...
  • ناشر نشر ماهی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.93 مگابایت
  • تعداد صفحات ۰ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب خانواده پاسکوآل دوآرته

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

Camilo José Cela
The Family of Pascual Duarte
Little & Brown & Company, 1964

با سپاس از همکاری

خشایار دیهیمی
مهدی نوری

به یاد فرهاد غبرائی

قرار نیست تا ابد مرثیه خوان و میراث دار فرهاد باشم، چون او به جامعه ی ادبیات تعلق دارد و تا وقتی که ترجمه هایش را می خوانند زنده است و حق دیگران هم محفوظ. اما دست کم او ــ با آن همه اشتراک نظر و عمل ــ برای من زنده تر از دیگران است و همراه هادی، که به او پیوسته، هر دو روزمره در کنار منند و من در میانشان می نشینم و کار می کنم و می خوابم و بیدار می شوم. در هر گامی که برمی دارم با هر دو گفت وگو می کنم و نظرشان را می پرسم: فرهاد چرا این طور ترجمه کردی؟ هادی نظرت راجع به فلان قضیه چیست؟ و... در واقع می پندارم سه جانم در یک تن و به تعبیر بورخس معلوم نیست آن ها در رویای منند، یا من در رویای آن ها... (فانی و الکساندر برگمان و آن صحنه که پدر الکساندر پس از مرگ پیش مادر خود می آید و مادر دستش را به دست می گیرد، یادتان می آید؟)
بگذریم، که به قول م. آزاد «گذشتن زیباست» و برسیم به رمان خانواده ی پاسکوآل دوآرته. دو سه سال پیش یکی خواست چیزی درباره ی این رمان بنویسم. گفتم چند روزی مهلت بدهد تا بار دیگر رمان را بخوانم و نظرم را با اِشراف بیش تر بگویم. زیرا از خواندنش (در زمان انتشار) سال ها گذشته بود. در آن هنگام فرهاد گفته بود که مضمون این رمان (صرف نظر از سبک و سیاق و ساختار) شباهت هایی با بوف کور دارد، اما من تنها جنگل چاقو و خون و پلشتی در آن دیده بودم و راستش قدری توی ذوقم زده بود. ولی در بازخوانی چند سال پیش علت این همه فلاکت و حضور سرنوشتی قاهر را در پرتو تازه ای دیدم و دریافتم که نویسنده در قالب این رمان خواسته به فجیع ترین وضعی [ ناتورالیسم؟] آن همه کشت و کشتار بیهوده را توضیح دهد و به زبان هنر بگوید چه بر سرشان آمده و حتی مادر داستان که نوک سینه ی پسرش را به دندان می کند، شاید تمثیل اسپانیا باشد. در این جا دیگر از اسپانیای حماسی و قدری رمانتیک همینگوی در رمان های این ناقوس مرگ کیست؟ و خورشید همچنان می دمد خبری نیست و اسپانیا با چهره ی خونبارش در جنگ داخلی با قلمی نزدیک به زولا تشریح می شود. این همان فضای فاجعه بار نمایش نامه های لورکاست و طعم تراژدی های یونان باستان را در ذائقه زنده می کند. (البته همان طور که در مقدمه هم اشاره شده، عده ای این رمان را در ادبیات اسپانیا همسنگ بیگانه می دانند.) خلاصه، بار سوم (هنگام اصلاح) اسیر و شیفته ی این رمان شدم.
***
فرهاد این کتاب را از روی متن انگلیسی، با ترجمه ی آنتونی کریگن، ترجمه کرده و خوشبختانه یا بدبختانه دو نسخه از متن انگلیسی نزد من موجود است (خوشبختانه، از این لحاظ که کژی ها و کاستی ها را می شد به کمک آن رفع کرد و بدبختانه، از این بابت که وقت و نیرو می طلبید). هرگز از یاد نمی برم که فرهاد و هادی در زمان حیاتشان همین کار را برایم می کردند. ولی حالا دیگر دوازده سیزده سالی بیش تر از فرهاد تجربه دارم و امروزه امکانات بیش تری در دسترس است که سال ها پیش نبود. به هرحال، این حاصل کار است پس از گذشت هجده سال از چاپ اول. (مطمئنم اگر فرهاد هم بود، همین کار را می کرد.) ظرف این مدت فرهاد رفت و سِلا هم ــ چند سال پیش ــ به دنبال او، اما کارشان ماند. امید است کاری ماندگار باشد.
***
بد نیست اشاره ی کوتاهی هم به زندگی و آثار سِلا بکنم: کامیلو خوسه سِلا در یازدهم مه ی ۱۹۱۶ در ایالت لاکرونیای اسپانیا به دنیا آمد، در ۱۹۸۹ موفق به دریافت جایزه ی ادبی نوبل شد و پس از آن جوایز متعددی دریافت داشت و در هفدهم ژانویه ی ۲۰۰۲ درگذشت. او علاوه بر رمان، نمایش نامه و تعدادی داستان کوتاه و بلند نیز نوشته و عضو موثر بسیاری از مجامع ادبی اروپا بوده است. مهم ترین رمان هایش بدین قرارند: کندو، سن کامیلو، سفر به آلکاریا، فرهنگ مخفی.

مهدی غبرائی
تابستان ۱۳۸۷

مقدمه

طی سال های شکل گیری کشورهای محور، سه تن از ظریف ترین نویسندگان در زمره ی نفرین شدگان قرار گرفتند؛ سلین(۱) در فرانسه، مالاپارته(۲) در ایتالیا و کامیلو خوسه سلا(۳) در اسپانیا.
سلین نیهیلیستی بود دست راستی، اما آنچه از او در ادبیات قرن بیستم در دسترس مانده (حجمی چشمگیر)، نه در دست های ضدسامی ها و جز آن، بلکه در دست همیشه پیشتازان، آوانگاردیست های پاریس و نیویورک است.
مالاپارته آنارشیستی بود دست راستی در آغاز راه سنتی نوین، مردی علیه خودکامگی، و متعلق به آینده با کنشی منفی و کورکورانه، بی ریشه همچون آخرین بازمانده ی اشراف، و گرچه تا سال ۱۹۳۱ از موسولینی جانبداری می کرد، نخستین کتاب ضدفاشیستی را هم او نوشت.
سلا خرده مالکی بود در مادرید سرخ، که در آغاز جنگ داخلی در سال ۱۹۳۶ در محله ای نامناسب می زیست، محله ی بورژوایی باریو د سالامانکا، و اگر از شهر خارج نشده و به قوای لژیون خارجی میلان آسترای که شعار «زنده باد مرگ!» سر می داد، نپیوسته بود، به یقین با گلوله ی کمیته ی کارگری کشته می شد. در سواحل مدیترانه و در نارنجستان های اطراف والنسیا در برابر قوای جمهوریخواه که تحت فشار ارتش ایتالیا بودند، وارد خدمت شد. در همان منطقه بود که در آغاز سال ۱۹۳۷ نخستین امریکایی ها کشته شدند.
این سه نویسنده از حیث برخوردهای ضد و نقیض و سرکوب شدن، تاریخ مشترکی دارند. کتاب های سلین در خود فرانسه و در کشورهای دیگر توقیف شد. مالاپارته نویسنده ای بود که نامش وارد لیست سیاه شد، و علاوه بر این، او به لحاظ ممنوع القلم بودنِ سیاسی سابقه ی چشمگیری دارد، چون سه چاپ کتاب نخستش را پلیس ایتالیا از بین برد، و کتاب ضدفاشیستی فن کودتا که در پاریس انتشار یافت، در ایتالیا و آلمان ممنوع شد. در مورد سلا، چاپ کامل کتاب کندو (که در سال ۱۹۵۴ در ایالات متحد با همین عنوان منتشر شد)، تا سال ۱۹۶۲ میسر نگردید، گرچه ابتدا یازده سال پیش از آن به زبان اسپانیایی در بوینوس آیرس چاپ شده بود. چاپ دوم (بورگوس، ۱۹۴۳) این کتاب را مقامات سانسور توقیف و از کتاب فروشی ها جمع کردند. در چاپ چهارم آن (بارسلون، ۱۹۴۶) مقدمه ی کتاب که گرگوریو مارانیون نوشته بود سانسور شد.
سلین، مالاپارته و سلا، سه نویسنده ی خشماگین و پر از خشونت اند که از آن ها به بدی یاد شده و حتی در زمینه ی فضایل انسانی بدزبان شناخته شده اند، اما سلین همواره پزشک فقرا بود، مالاپارته خود را با تهیدست ترین و تیره روزترین مردم ناپل یکی می دانست، و سلا محضردار دهاتی های کاستیل و آدمکشان اکسترمادورا بود. هیچ یک از این نویسندگان ستیزه جو خود را با سنت آزادی ـ برابری ـ برادری بیان نکرده و هیچ یک از آنان خود را با «توده های پست» نویسندگان انتزاعی نویس «اجتماعی» درگیر نکرده اند، هیچ کدامشان مساوات طلب و جمع گرا (کلکتیویست) نبوده اند و هیچ یک از ایشان نمی توانست درباره ی کارمندان یا حومه نشینان کلام ملایمی بنویسد. هرسه ی آن ها نویسندگان غیرمعمول و رزمنده اند. نمی توان آن ها را با ضدانقلاب یکی دانست.
خانواده ی پاسکوآل دوآرته در همان سالی چاپ شد که بیگانهی کامو ( ۱۹۴۲ ). شاید بی دلیل نیست که این هر دو کتاب درباره ی قتلِ بی هدف است. هر دو کتاب مانند دو ناقوس بزرگ پرطنین بانگ خلایی معنوی را سر می دهند. نواهاشان از دشت خالی جان برمی خیزد. نواها زنگدار هستند، اما درعین حال پوک و توخالی. آری، به دلیلی موسیقایی، این پوکی بهتر از پُری است. این پوکی، این تحلیل رفتن، به سیاهی در آفتاب می ماند، به قدرت و صلابت آفتابی سیاه. پس پشت و ورای هر دو کتاب، مغاک جنگی که به اوج رسیده و انزوای سوزان پس از آن موج می زند.
خانواده ی پاسکوآل دوآرته بررسی روانکاوانه ی ترس است، خشونت ترس. واضح تر بگوییم، خشونت ترس و جُبن، و احساس گناه نسبت به هر دوی این ها. پاسکوآل اسیر یک فکر است، و روی هم رفته بیش از قربانیانش احساس همدردی برمی انگیزد. داستانش داستان کارگر مزرعه ای است که (به خاطر پیروی از هوس هایش) از باغستان ها و مزارع، از جنگل ها و رودخانه کنار کشیده است. گذر فصل ها مشامش را نمی نوازد (تنها بوی لاشه، نهری که مثل کولی ها بوی گند می دهد، و بوی شلوار خود ــ خشتک شلوار خود ــ را حس می کند)، هیچ گلی را نمی بیند (منظره ی سفید پای لولا تنها قطعه ی بصری به یادماندنی از تن انسانی در کتاب است) و تنها صدایی که می شنود، صدای جغد است، که صدایی است نمادین. بوی نافذ مرگ در سرتاسر کتاب پراکنده است (که در کودکی هم نمی توانست بی آن سر کند، چون خارج از حیطه ی آن بو، «دلهره ی مرگ» به جانش می افتاد). اما این همه تقریبا انتزاعی است، و صحنه های دیگری نیز هست که خلاف این است؛ صحنه ی اثاثه ی اتاق زفاف در مهمانخانه ی ارزان قیمت و لمس پوست مادیان که چند لحظه پس از آن خواهد مرد (که واکنشی نیمه حسی را به همراه می آورد: از پوست ساکاریاس سخت تر بود).
این همه بی جان است، خالی از هرآنچه که انسانی است. قدرت اثر در کنش اراده ی مایل به فنا نهفته است. در صحنه ای که مادر سینه ی بی ثمر پسرش را به دندان می کند، خوفی فوق تصور پنهان است: پسری که از او پستان گرفته بود و اکنون یقین یافته است که مادر را باید کشت. در آن صحنه ای که در روستای مرگ زده سگی شکاری بی دلیل و فقط به این خاطر که گرفتار وسواس پرعذاب یک قاتل شده است به قتل می رسد، غمی برآشوبنده نهفته است. و در صحنه ای که اسبی به انتقام عشق کشته می شود، خشونتی حماسی و هراسناک به چشم می خورد، و در صحنه ای که فاسق همسر تقریبا بر اثر اشتباه کشته می شود، طنزی بی معنا و تلخ وجود دارد. مختصر آن که خانواده ی پاسکوآل دوآرته چیزهایی دارد که می توان آن را یک رمان مدرن فوق العاده به حساب آورد.
کامیلو خوسه سلا بی گمان یکی از بهترین رمان نویسان پس از جنگ داخلی اسپانیاست. بخصوص، بهترین آنان که در اسپانیا مانده اند. صد البته نیازی به مقایسه ی او با آن عده از نویسندگان مستعد در تبعید نیست که کارشان با همه ی خوبی از آثار سلا متمایز است.
اسپانیای سلا، کشوری که دوران نوین خود را با جنگ داخلی آغاز می کند، اسپانیای جاودانه نیست. اسپانیای او اسپانیای افسانه ها نیست، اسپانیای سنت ها نیز نیست. اما با این همه، نثر او، حتی نثر بسیار شاعرانه ی آثار متاخرش، در حیطه ی زبان رسمی و گفتاری اسپانیای افسانه ای و سنتی می گنجد. طعم زبانش گرچه باروک است، اما صدا به طراوت زبان روستایی است. همواره به روانی زبان روستاییان سالامانکا، شهریان مادرید، یا لات جوانمرد کاستیلی؛ زبان او آمیزه ی زبان دون کیشوت و سانچو پانزاست.
نخستین چاپ پاسکوآل دوآرته در مادرید و بورگوس در سال ۱۹۴۲ صورت گرفت. دیگر چاپ های آن در بوینوس آیرس، بارسلون، لیما و نیویورک انجام شد. در سال ۱۹۶۲ مجموعه ی آثار کامیلو خوسه سلا در بارسلون به چاپ رسید. در این مجموعه آثار، خانواده ی پاسکوآل دوآرته برای بار سیزدهم چاپ شد.

خانواده ی پاسکوآل دوآرته

یادداشت مقدماتی کاتب

به گمانم زمان آن فرا رسیده باشد که خاطرات پاسکوآل دوآرته را برای چاپ تحویل دهم. اگر پیش تر چنین می کردم شاید اقدام زیاده از حد شتابزده ای می بود. نمی خواستم در انتشارش شتاب به خرج دهم، چون هر چیز به زمان خاص خود نیاز دارد، حتی تصحیح اغلاط املایی در دستنوشته. پذیرش و اجرای عجولانه ی یک اقدام هیچ حاصلی در بر ندارد. اما از سویی تا آن جا که به من مربوط می شود ممکن بود انتظارِ بیش تر بی دلیل باشد، زیرا هر کاری، وقتی آغاز شد، باید به فرجامی برسد و نتایج مشخص شوند.
اوراقی را که من بدین جا انتقال داده ام، در اواسط سال ۱۹۳۹ در داروخانه ای در آلمندرالخو(۴) یافتم (همین جا بگویم که خدا می داند چه کسی آن ها را آن جا گذاشته بود!) و از همان روز تاکنون درباره ی آن ها اندیشیده ام، به آن ها سامان داده ام، نوشته ام، و به آن ها معنا و مفهوم بخشیده ام. دستنوشته ی اصلی تقریبا ناخوانا بود، چون خط نامرتب و صفحه ها شماره نخورده بود. هیچ گونه ترتیب و توالی نداشت.
مایلم در همین آغاز کاملاً روشن کنم که روایتی که در این جا به خواننده ی کنجکاو ارائه می شود، جز از لحاظ انتقال کلمات به شکلی خواندنی چیزی وامدار من نیست. من نه چیزی را اصلاح کرده ام و نه چیزی افزوده ام، و داستان دوآرته را با تمام جزئیات، حتی با رعایت سبکش، حفظ کرده ام. ترجیح داده ام برخی از قطعات را که بسیار خام بودند، به جای بازنویسی حذف کنم؛ البته این عمل خواننده را از برخی جزئیات بی اهمیت محروم می کند ــ اما در ندانستن آن ها چیزی از بین نمی رود. مزیت حذف های من در این است که لزومی ندارد نگاه خواننده را معطوف مسائل شخصی زننده و نفرت انگیز کنم؛ مسائلی شخصی، که باید تکرار کنم، که بیش از آن که نیازمند صیقل دادن باشند نیازمند هرس کردن هستند.
به نظر من، نگارنده ی این صفحات نمونه است و شاید تنها دلیل من برای بیرون آوردنش از تاریکی همین باشد. نمونه ای که نه برای پیروی، بلکه برای پرهیز از آن باید سرمشق قرار گیرد؛ نمونه ای که در برابرش تردید به خود راه نمی دهیم، نمونه ای که در برابرش فقط می توان گفت:
«می بینید چه می کند؟ درست عکس همان کاری که باید بکند.»
اما بگذاریم خود پاسکوآل دوآرته سخن بگوید، چون اوست که سخنان جالبی برای گفتن دارد.

نظرات کاربران درباره کتاب خانواده پاسکوآل دوآرته

فوق العادست این کتاب به جرئت یکی از زیباترین کتابایی که خوندم
در 1 هفته پیش توسط
بسیار خواندنی
در 2 ماه پیش توسط