فیدیبو نماینده قانونی انتشارات میراث اهل قلم و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب شهید حقوق و ارزش‌های انسانی

نسخه الکترونیک کتاب شهید حقوق و ارزش‌های انسانی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب شهید حقوق و ارزش‌های انسانی

حادثه کربلا به رغم نگارش صدها اثر و تألیف، و خلق آثار متنوع فراوان در تحلیل آن، هم‌چنان توجه تحلیل‌گران و متفکران را به خود جلب کرده است. نه تنها شیعیان و مسلمانان، بلکه پیروان ادیان و مذاهب دیگر نیز از این حادثه الهام می‌گیرند و از تبلور ارزشهای انسانی در این حرکت انسانی و الهی، و دفاع حسین بن علی(ع) از حقوق مردم سخن می گویند. حادثه کربلا و قهرمانان آن هم‌چنان موضوع روز بشر، مسلمانان و شیعیان است. موضوعی که پس از قرنها، دارای پیام است، پیام‌هایی متناسب با شرایط و مقتضیات زمان و مکان.
سیدالشهدا در زمانه خود از ابتدایی‌ترین حقوق شهروندی مانند حق اعتراض و قیام علیه دولت ستم و استبداد بهره برده و چون فرزند پیامبر و شخصیت ممتاز عصر خود بوده، بیش از دیگران در این زمینه احساس مسئولیت می‌کرد و دیگران را نیز به استفاده از حقوق خود و انجام تکالیف خویش فرا می‌خواند.
نویسنده به مقدار بضاعت ناچیز خود در سال‌های پیشین در ایام محرم و صفر، گوشه‌هایی از این واقعه تلخ و در عین حال حماسه بزرگ را بیان کرده، و اینک در آستانه محرمی دیگر، مجموعه نوشته‌ها و گفته‌ها در این زمینه، به منظور دسترسی آسان علاقمندان و خوانندگان گرامی، بازنشر می‌یابد.

ادامه...
  • ناشر انتشارات میراث اهل قلم
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.59 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۱۶ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب شهید حقوق و ارزش‌های انسانی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

پیشگفتار

مجموعه حاضر مقالات، سخنرانی ها و مصاحبه هایی ست که در مناسبت های مختلف، در تحلیل حادثه کربلا و بازخوانی شخصیت سالار شهیدان، حسین بن علی(ع) و نقش قافله سالار کربلا، زینب کبری(س) نوشته یا ایراد شده است.
حادثه کربلا به رغم نگارش صدها اثر و تالیف، و خلق آثار متنوع فراوان در تحلیل آن، هم چنان توجه تحلیل گران و متفکران را به خود جلب کرده است. نه تنها شیعیان و مسلمانان، بلکه پیروان ادیان و مذاهب دیگر نیز از این حادثه الهام می گیرند و از تبلور ارزشهای انسانی در این حرکت انسانی و الهی، و دفاع حسین بن علی(ع) از حقوق مردم سخن می گویند. حادثه کربلا و قهرمانان آن هم چنان موضوع روز بشر، مسلمانان و شیعیان است. موضوعی که پس از قرنها، دارای پیام است، پیام هایی متناسب با شرایط و مقتضیات زمان و مکان.
سیدالشهدا در زمانه خود از ابتدایی ترین حقوق شهروندی مانند حق اعتراض و قیام علیه دولت ستم و استبداد بهره برده و چون فرزند پیامبر و شخصیت ممتاز عصر خود بوده، بیش از دیگران در این زمینه احساس مسئولیت می کرد و دیگران را نیز به استفاده از حقوق خود و انجام تکالیف خویش فرا می خواند.
نویسنده به مقدار بضاعت ناچیز خود در سال های پیشین در ایام محرم و صفر، گوشه هایی از این واقعه تلخ و در عین حال حماسه بزرگ را بیان کرده، و اینک در آستانه محرمی دیگر، مجموعه نوشته ها و گفته ها در این زمینه، به منظور دسترسی آسان علاقمندان و خوانندگان گرامی، بازنشر می یابد. در پاورقی هر یک از مطالب، توضیح مختصری نسبت به پیشینه و مناسبت انتشار آن ارائه شده است.
این اثر را به ارواح تابناک شهیدان کربلا، مدافعان حقوق و ارزش های انسانی، مشعل داران مکتب ایثار و فداکاری، شهادت و جانبازی تقدیم نموده و با آرزوی بهره مندی از شفاعت شان، روزگار سپری می کنم.

سیدجواد ورعی
مشهد. تابستان ۱۳۹۷

۱. الزامات تحلیل حادثه کربلا(۱)

* شاهد تفسیرها و تحلیل های گوناگون در بررسی واقعه عاشورا هستیم. به نظر شما چه اصول و معیارهایی باید در عرصه عاشوراپژوهی مدنظر قرار بگیرد؟
عاشورا حادثه ای تاریخی ست و جزئی از تاریخ اسلام. در یک سو امام معصوم قرار دارد و در سوی دیگر حکومتی جائر و غاصب. قهراً در چارچوب های پذیرفته شده دینی قابل تحلیل و ارزیابی است. مثلا نباید به حادثه عاشورا به عنوان یک حادثه استثنایی و غیرقابل استناد و تاسی نگریست. رفتار امام به عنوان یکی از معصومان که برای ما حجت بوده و در چارچوب یکی از منابع استنباط یعنی سنت و به تعبیر دقیق تر «عترت» می گنجد، قابل ارزیابی است. به نظرم این اصل در تحلیل حادثه عاشورا باید رعایت شود. زیرا ما معصومان را اسوه و الگوی خویش می دانیم، پس نمی توانیم شخصیت و رفتارهای آنان را دور از دسترس، و غیرقابل پیروی بدانیم و به گونه ای تحلیل کنیم که این امام یا این رفتار امام غیرقابل تاسی و پیروی باشد. به ویژه حادثه مهمی مثل حادثه عاشورا و شخصیتی مانند امام حسین(ع) که بقای اسلام را تضمین کرده است، و خود آن حضرت در یک خطابه فرمود: «و لکم فی اسوه». مگر دلیل محکمی بر اختصاص یک تکلیف به معصوم داشته باشیم مثل وجوب نماز شب بر پیامبر، یا وجوب جهاد ابتدایی بنابر رای مشهور فقیهان.
رهبر این قیام امام معصومی است که برای ما حجت و الگوست. سیره او از آغاز تا انجام، و به تعبیر فنی گفتار، کردار و تقریر او برای ما قابل استناد بوده و می تواند منبع استنباط و تشخیص وظیفه باشد. تنها یک حادثه تاریخی که ارزش علمی داشته و احیانا در پاره ای از امور مایه عبرت باشد نیست، بلکه علاوه بر آن، سیره کسی است که الگو و اسوه ما در زندگی و در تعامل با حکومت های جائر، ستمگر و افراد و شخصیت های مختلف با گرایش های گوناگون، و دارای عکس العمل مناسب در برابر حوادث اجتماعی و سیاسی است. برخی از فقیهان ما، با آن که مقام شامخی در فقه و فقاهت دارند، قیام عاشورا را یک حادثه شخصی و استثنایی تلقی کرده اند که از سوی دیگران قابل تاسّی و پیروی نیست. زیرا به حسب ظاهر با برخی از موازین شناخته شده فقهی ناسازگار یافته اند. درحالی که اگر با این نگاه به حادثه عاشورا نگریسته شود که سیره امامی است معصوم که برای ما حجت شرعی است، می تواند در شرایط مشابهی قابل استناد و پیروی باشد. حاکمیت حکومت جائر و مستبد اموی یک استثنا در تاریخ زندگی بشر یا مسلمانان نیست، در هر زمان و مکانی و در میان هر قوم و ملتی حکومتی مشابه آن می تواند تشکیل شود که زمامداران آن با روش دیکتاتوری و با ظلم به مردم و زیرپا نهادن حقوق آنان، و نادیده گرفتن هنجارهای اجتماعی و لگدمال کردن ارزش های آن جامعه تشکیل شود، عقاید دینی و مقدسات مردم را به بازی بگیرد، و اشرار را بر گرده مردم سوار کند و به هیچ قاعده و قانون عقلی، عقلایی و شرعی پای بند نباشد. در چنین جامعه ای مردم چه وظیفه ای دارند؟ آیا رفتار امام حسین(ع) نمی تواند برای مردم در چنان جامعه ای الگو باشد؟

* با توجه به تاریخ و سیره امام حسین(ع) علیه السلام و کلمات آن حضرت در مسیر مکه تا کربلا، تفسیر شما از حرکت اباعبدالله الحسین علیه السلام چیست؟ شما هدف اصلی از حرکت سیدالشهدا علیه السلام را چه می دانید؟ اهداف سیاسی کجای حرکت امام حسین(ع) قرار دارد؟ آیا می توانیم بگوییم که حرکت سیدالشهدا همه اش سیاسی بوده یا بر عکس بگوییم اصلا سیاسی نبوده است؟ دیدگاه شما چیست؟
هدف امام حسین(ع) را می توان از گفته های امام و اسنادی که در تاریخ کربلا باقی مانده به دست آورد؟ این که امام می فرماید: «و علی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامه براعٍ مثل یزید؛(۲) یعنی باید فاتحه اسلام را خواند اگر قرار باشد امت اسلامی زمامداری مثل یزید داشته باشد.» گویای چیست؟ وقتی امام مشاهده می کند معاویه بر خلاف تعهدی که در قرارداد صلح با امام مجتبی(ع)، به دنبال ایجاد دگرگونی در ماهیت زمامداری اسلامی از «خلافت اسلامی» به «سلطنت موروثی» بوده و فرزند نالایق و فاسدش، یزید را به زمامداری امت اسلامی نصب کرده و با مرگ او جماعتی که از سوی بنی امیه تطمیع یا تهدید شده بودند، با وی بیعت کرده و خواهان بیعت رجال و شخصیت های جهان اسلام با او هستند، و چنین عکس العمل نشان می دهد، نشانه چیست؟
اسناد حادثه کربلا نشان می دهد که امام از مدینه خارج می شود برای آن که تحت فشار امیر مدینه قرار گرفته که یا باید بیعت کند یا جانش را در این راه بدهد. قهراً امام که به گفته رسول خدا(ص) خلافت را بر بنی امیه حرام می داند و معتقد است از این خاندان اگر یزید بر مسند خلافت بنشیند، اسم و رسمی از اسلام باقی نخواهد ماند و حاضر به بیعت هم نیست، به عنوان معترض از شهر خارج می شود و در وصیت نامه ای که از خود به جا می گذارد، هدفش را از این حرکت اعتراضی اعلام می کند و می فرماید:

«انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما، انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی، ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیره جدی و ابی علی بن ابیطالب»(۳)

حوادث بعدی نشان داد که امام با شناخت کامل از ماهیت حکومت اموی حرکت خود را آغاز کرد. می دانست که عمال حکومت با ابزارهای تبلیغی که در اختیار دارند، حرکت او را وارونه جلوه داده، امام را به فساد، آشوب و شورش علیه خلیفه پیامبر معرفی خواهند کرد، از این رو، پیشاپیش هدف از قیام و حرکت اعتراضی خود را در تاریخ ثبت کرد که هدفش اصلاح امت جدش، رسول خدا(ص)، امر به معروف و نهی از منکر، و حرکت بر اساس سیره پیامبر(ص) و علی(ع) است.
با وجود این اسناد تاریخی، تنزل حرکت مقدس و آزادی خواهانه سیدالشهدا به حرکتی در جهت منافع شخصی یا خانوادگی غیرواقعی و تحریف تاریخ است.

* برخی تحلیلگران، از عاشورا درس مبارزه و برخی درس مذاکره را برداشت می کنند. دیدگاه شما چیست؟
حادثه عاشورا دارای ابعاد گوناگونی است که ممکن است به تناسب، پژوهشگران یک بعد از این ابعاد را مورد توجه قرار داده و تحلیل و ارزیابی کنند. افزون بر آن، این حرکت از مدینه آغاز و تا کربلا ماه ها ادامه پیدا کرده است. طبیعی ست حرکتی که در طول زمان رخ می دهد و در هر مقطعی با مسئله ای روبرو می شود، امام(ع) متناسب با آن در هر موقعیتی موضعی اتخاذ کرده باشد. حرکتی سیاسی که جنبه اعتراضی به حکومت وقت دارد، طبیعی ست که متناسب با رفتار حکومت، در هر موقعیتی موضع متناسبی بگیرد. این که امام حاضر به بیعت با حکومت اموی نمی شود، و از وطن خویش هجرت کرده، عازم مکه مکرمه می شود و در آنجا از فرصت حج استفاده کرده و با رجال و شخصیت های مختلف که از بلاد دور و نزدیک آمده اند، دیدار کرده و هدف از هجرت اعتراضی خود را به گوش آنان می رساند، اینکه در روز هشتم ذیحجه که همگان به سوی عرفات می روند، از بیم ریخته شدن خونش به دست ماموران حکومتی از مکه به قصد کوفه خارج می شود، این که در آستانه کوفه راه ورودش به کوفه را بسته و امام را میان تسلیم شدن و حرکت به سمتی غیر از کوفه و مکه مخیر می سازند، و بالاخره وقتی در کربلا با لشکری انبوه از کوفیان روبرو شده و با فرماندهی چون عمر فرزند سعد ابی وقاص روبرو می شود، همگی حوادثی ست (صرف نظر از علم غیب امام) غیرقابل پیش بینی. طبیعی ست که امام در هر موقعیتی رفتاری متناسب با آن داشته باشد، اما هیچ کدام با هدف اولیه امام که در سند تاریخی وصیت امام به چشم می خورد، منافاتی ندارد.
امام با حفظ هدف اصلی، و به قول امروزی ها استراتژی مشخص، که همان «بیعت نکردن و به رسمیت نشناختن حکومت جائر یزید و جلوگیری از تبدیل خلافت اسلامی به سلطنت موروثی» است، تصمیمات مقطعی و روش های متنوعی برای تحقق هدف اصلی خود به کار می گیرد. حتی برخی از رفتارهای امام کاملا موردی است، مثلاً گفتگو با عمر سعد و ارائه پیشنهادهایی به وی برای نجات او از این مهلکه که در برابر فرزند پیامبر ایستاده تا با او بجنگد. معلوم نبود اگر عمرسعد پیشنهادهای امام را می پذیرفت و از جنگ با امام چشم می پوشید، ابن زیاد که تصمیم گیر اصلی در این ماجرا بود، کوتاه آمده و حاضر به مصالحه با امام می شد. چه بسا امام در این معرکه که از پایان آن هم بی خبر نیست، به دنبال هدایت افرادی ست مثل عمرسعد، چنان که در بین راه در صدد هدایت عبیدالله بن حر جعفی برآمد ولی هیچ کدام نپذیرفتند و تا آخر عمر از کرده خویش پشیمان بودند.

* امام راحل نسبت به این حرکت چه دیدگاهی داشتند و چگونه تفسیری از این حرکت ارائه می دادند؟ و آیا جمهوری اسلامی ایران تفسیری خودساخته و سیاسی از ماجرای عاشورا به مردم ارائه داده است؟
امام خمینی(ره) در دروان مبارزه از حادثه عاشورا الهام گرفتند. در ابتدا شاه و نخست وزیران وقت را نصیحت کردند، ولی وقتی با بی اعتنایی آنان روبرو شدند و ادامه روند وابستگی به بیگانگان، دین زدایی، فساد و بی بندوباری، و بی اعتنایی به طبقات محروم جامعه را مشاهده کردند، از اصلاح امور با وجود نظام شاهنشاهی مایوس شده، وارد مراحل بعدی نهی از منکر شده و به مبارزه با رژیم و دعوت مردم به اعتراض و نافرمانی پرداختند و با رهبری قیام عمومی، رژیم ستمشاهی را ساقط کردند. امام معتقد بود که سیدالشهدا به تکلیف خود در مبارزه با ظلم و ستم عمل کرد. ما هم وظیفه داریم با ظلم و ستم مبارزه کنیم. معتقد بود امام حسین(ع) مامور به انجام وظیفه بود و به خوبی از عهده انجام این تکلیف برآمد، اینکه آیا این قیام و مبارزه در زمان حیات ایشان به نتیجه خواهد رسید یا نه؟ مهم نبود.
بر این باور بود که ما مامور به انجام وظیفه الهی هستیم، اینکه نتیجه را هم با چشم خود خواهیم دید یا نه، مهم نیست. ممکن است مبارزه ای در زمان حیات انسان به ثمر بنشیند و ممکن است سال ها، بلکه ده ها سال به طول انجامد. بلکه همین که عالمان دین با ستم مبارزه کنند کافی ست تا عموم مردم گمان نکنند که ظلم و ستم مشروع است و علمای دین با سکوت خود آن را امضا و تایید کردند. معتقد بود عالمان دین و به دنبال آن مردم، در هر مقطعی باید به وظیفه دینی خود عمل کنند، به پیروزی رسیدن یا شهید شدن، که البته آن هم نوعی پیروزی است، تاثیری در انجام وظیفه ندارد. البته معنای سخن ایشان این نبود، چنان که سیره ایشان هم چنین نبود که به شرایط و مقتضیات زمان و مکان و مصالح عمومی جامعه در تشخیص و شناخت وظایف اجتماعی بی توجه شود و بر یک تصمیم در همه زمان ها و مکان ها پافشاری گردد. نمونه های متعددی را می توان از دوران رهبری ایشان در جمهوری اسلامی مثال زد.

* نوع نگاه طبقه اندیشمند روشنفکر به حادثه عاشورا و قیام آن حضرت چگونه هست؟
نسبت به حادثه عاشورا از ابتدا در میان علما و دانشمندان تحلیل های گوناگونی وجود داشته است. نظریه علم و اطلاع امام از عاقبت سفر و شهادت، و نظریه عدم اطلاع از عاقبت خصوصِ این سفر. نظریه اول بر این باور بود که امام چون می دانست نمی تواند با حیات خویش اسلام را نجات دهد، در صدد برآمد با عمل به توصیه جدّش و با شهادت خویش اسلام را از انحراف نجات دهد. نظریه دوم بر این اعتقاد است که امام برای مبارزه با حکومت جائر و تشکیل حکومت اسلامی حرکت کرد و نمی دانست که آیا وعده شهادتی که به ایشان داده شده، در این سفر خواهد بود یا نه؟ گروهی از دانشمندان مثل سید بن طاووس دیدگاه اول را داشتند، و گروهی دیگر مثل شیخ طوسی و سید مرتضی علم الهدی دیدگاه دوم را. در این میان تحلیل های دیگری هم ارائه شده که هر کدام به یک بعد از حادثه کربلا نظر داشته اند. در طول زمان نیز به تناسب شرایط مختلف و با نگاه های متفاوت، تحلیل های گوناگونی از این حادثه ارائه شده است.

* همانطوری که حضرتعالی مطلع هستید یکی از اهل علم در دانشکده ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی راجع قیام اباعبدالله اینگونه گفتند که «در دهه های اخیر گویا علمای ما خجالت می کشند بگویند که امام(ع) قصد مذاکره داشت» را چگونه ارزیابی می کنید و به نظر حضرتعالی فرایند اندیشه چگونه به این نتیجه می رسد؟
وقتی ما در اثر تحلیل هایی که بر فضای فرهنگی جامعه غالب می شود، بخواهیم تحلیلی دیگر از حادثه یا از گوشه ای از یک حادثه ارائه دهیم، ممکن است با عکس العمل منفی جامعه روبرو شویم. این مسئله اختصاصی به تحلیل حادثه کربلا هم ندارد. اینکه در مقطعی از حادثه کربلا، امام(ع) با فرمانده سپاه مقابل به مذاکره نشسته باشد و پیشنهادهایی مطرح کرده یا شنیده باشد، منافاتی با اینکه ما از کلیت حادثه کربلا تحلیلی ارائه دهیم، ندارد. اینکه امام به قصد مبارزه با ستم، با هدف جلوگیری از شروع یک انحراف اساسی مثل تبدیل خلافت اسلامی به سلطنت موروثی، با انگیزه جلوگیری از حاکمیت زمامداری فاسق و جایگزینی حاکمیت مشروع خویش به عنوان فرزند پیامبر و دارای زعامت سیاسی حرکت کرده باشد، با اینکه در مقطعی از مبارزه که با موانعی روبروی می شود، با دشمن به مذاکره نشسته باشد، هیچ منافاتی ندارد. مهم این است که ما بر اساس اسناد معتبر تاریخی و اصول مسلم دینی به تحلیل و ارزیابی بپردازیم، نه این که تحت تاثیر اختلافاتی که در خصوص موضوعی به نام مذاکره با امریکا به عنوان دشمن اسلام و مسلمانان در جامعه ما وجود دارد، و عده ای آن را توصیه و عده ای دیگر با آن مخالفت می کنند، به مطالعه و تحلیل حادثه کربلا بپردازیم. بدیهی است در چنین فضای ناسالمی وقتی کسی از گفتگوی امام حسین(ع) با فرمانده سپاه دشمن به «مذاکره» تعبیر می کند، عکس العمل منفی مخالفان را در پی داشته باشد. بالاخره عالم و متفکری با استناد به اسناد و منابع معتبر تاریخی به این نتیجه می رسد که امام حسین(ع) به رغم آن که حکومت اموی را دشمن اسلام و اهل بیت پیامبر می دانسته، به مذاکره نشسته تا دشمن عنود را از جنگ باز دارد، راهش غوغا و جنجال و اتهام زنی نیست، راهش این است که آنان که چنین تحلیلی را قبول ندارند، با استناد به منابع و اسناد معتبر به نقد آن بپردازند.
فارغ از این مسئله، بنده به طورکلی ورود به حوادث تاریخی را با پیش زمینه ها و پیش فرض های قبلی که از جریانات روز در ذهن ما جای گرفته، رهزن تحلیل های درست و واقع بینانه می دانم. معتقدم باید خود را از حوادث زمان خویش فارغ کرده، تا حدّ ممکن خود را در زمان وقوع آن حادثه تاریخی فرض کنیم، آن گاه به تحلیل و ارزیابی آن بپردازیم. و گرنه هر کسی می تواند قطعه ای از تاریخ را بگیرد و برای اثبات دیدگاه خویش بدان استناد نماید. البته منکر این معنا نیستم که رویارویی ما با حوادث زمانه، گاه در فهم حوادث تاریخی کمک می کند، اما در بسیاری از مواقع هم مانع فهم درست و ارزیابی واقع بینانه حوادث تاریخی است.

* در بین بزرگان حوزوی و دانشگاهی بهترین نظریه در باب فلسفه قیام اباعبدالله از آن کیست؟
عرض کردم که حادثه عاشورا، حادثه ای چند بعدی ست که دارای اضلاع متعددی است. ضمن آن که به این حادثه، هم می توان از جنبه های اجتماعی و سیاسی نگریست و به تحلیل آن پرداخت، هم از نقطه نظر معنوی و عرفانی، هم از نگاه های دیگر. برای اینکه سئوال شما را بی پاسخ نگذاشته باشم، به مقداری که با تحلیل های این واقعه آشنا هستم، معتقدم تحلیل شهید مطهری تا کنون بهترین تحلیل بوده و با اسناد و منابع معتبر تاریخی سازگارتر است.

۲. مکتب حسینی، الگوی بشریت(۴)

از قیام سیدالشهدا(ع) تحلیل های مختلفی شده که برخی از آن ها این قیام و حرکت تاریخی الهام بخش را از قابلیت تاسّی و بهره گیری ساقط کرده اند و آن را حرکتی منحصر به فرد و غیرقابل پیروی معرفی نموده اند. درحالی که در سخنان آن حضرت نمونه های فراوانی وجود دارد که نشان می دهد امام بر اساس تکلیف دینی که هر مسلمانی دارد، به این قیام و حرکت اقدام کرد. گرچه آن بزرگوار به خاطر جایگاه دینی و اجتماعی و انتساب به پیامبر(ص) تکلیف بیشتری داشت و باید در این زمینه پیشگام می بود، اما به معنای شخصی و اختصاصی بودن این وظیفه نبود. به ویژه که خود امام در یکی از سخنرانی ها، خود را الگو و اسوه مردم خواند و از آنان خواست به او تاسی کنند و از سیره او الگو بگیرند.
با وجود چنین اسنادی چگونه می توان از قیام حسینی گزارش و تحلیلی ارائه کرد که آن را حرکتی ویژه و شخصی نشان دهد، به گونه ای که مردم در طول تاریخ نتوانند از این قیام الهام گرفته و علیه ظلم و ستم بپاخیزند؟ برخی از این گزارش ها و تحلیل های تاریخی را نقل کرده و به بررسی آن ها صرفاًً از این زاویه می پردازیم که آیا قیام حسینی بر اساس این نگاه ها و نگرش ها می تواند به عنوان یک مکتب، «الگو و اسوه» بشر باشد؟
یکم، مصیبتی بزرگ
برخی از گزارش ها و تحلیل ها از این حادثه به گونه ای است که از یک «مصیبت بزرگ» خبر می دهند و به تحلیل ابعاد یک حادثه صرفاً مصیبت بار می پردازند. در این نوع از منابع تاریخی تنها سختی ها و مصیبت های فرزند رسول خدا و اصحاب و اهل بیت آن حضرت گزارش می شود. مصیبت هایی که هر کدام به تنهایی می تواند انسان های صبور و مقاومی را از پا درآورد. حتی در برخی از آن ها به این جنبه هم توجه نمی شود که امام حسین(ع) و یاران و اهل بیت اش چگونه با صبر و استقامت در برابر مصیبت ها ایستادند و از امتحانی سخت سربلند و سرافراز بیرون آمدند، که اگر بر این نکته هم توجه می شد، آموزنده بوده و می توانست «درس صبر و استقامت در برابر مصیبت» باشد. بلکه صرفاً جنایات دشمنان سفاک و بی رحم و بی عاطفه گزارش شده و گاه به منظور تحریک هر چه بیشتر مخاطبان و وادار کردن آن ها به گریه، در پردازش جنایت ها و سفاکی ها زیاده روی هم شده است.
مثلاً در ترسیم تشنگی در کربلا زیاده روی می شود. سخنان و رفتارهای ذلیلانه ای به امام و اهل بیت آن حضرت نسبت داده می شود، درحالی که ساحت آنان از چنین مسائلی مبرّاست. بدیهی ست گزارش و تحلیل هایی از این دست نمی تواند این قیام را یک «الگو و اسوه» معرفی کند تا الهام بخش بشر باشد. حکومت های ستمگر هم تا وقتی که مردم بر مظلومیت امام حسین(ع) و اهل بیت رسول خدا عزاداری و گریه کنند، بدون آن که به فکر مبارزه با ظلم و ستم بر آیند، مخالفتی نمی کنند، چون ضرری برای حکومت آنان ندارد.
دوم، حماسه ای عظیم
برخی از گزارش ها و تحلیل ها از این حادثه، «داستان سرایی و حماسه سرایی» است. در این گزارش ها و تحلیل ها تنها جنبه حماسی حادثه کربلا ترسیم می شود، از شجاعت امام و یاران ایشان گفته می شود و چون نگاه و نگرش صرفاً حماسی است، به جنبه های دیگر این حادثه بزرگ توجه نمی شود. معمولا در ترسیم حادثه مبالغه می گردد و سخنان غیرقابل باور گفته می شود. شنونده یاران امام را از نظر شجاعت و جنگاوری انسان های غیرعادی و لشکریان دشمن را افراد زبون و ترسو و ضعیف تصور می کند. در این گونه نوشته ها از امام به «شاه»، «خسرو» و «سلطان»، و از حضرت علی اکبر به «شاهزاده» و مانند آن یاد می شود. قهرمانان حادثه شخصیت هایی اسطوره ای و فوق بشری معرفی می شوند.
در این نگاه و نگرش به حادثه کربلا مبالغه گویی و دروغ مجاز شمرده شده، و شنونده و خواننده تنها از شنیدن قهرمانی ها و شجاعت ها و حماسه های آنان لذت می برد. اما از آن درسی نمی گیرد. چون چنین نگاهی به قیام حسینی نمی تواند آن را به عنوان یک «مکتب الهام بخش» و از قهرمانان آن به عنوان «الگو و اسوه» معرفی نماید و خواننده و شنونده را به پیروی از آن فرا بخواند.
سوم، تکلیفی ویژه
برخی از تحلیل ها این قیام را انجام یک تکلیف شخصی و ویژه امام حسین(ع) معرفی می کند؛ تکلیفی که دیگران در آن شریک نیستند؛ تکلیفی که مخصوص شخص آن حضرت است، زیرا خداوند این تکلیف را فقط بر عهده ایشان نهاده بود. گاه به جملاتی مانند: «ان الله شاء ان یراک قتیلا» و «ان الله شاء ان یراهنّ سبایا»(۵) هم استناد می شود. معتقدند امام می دانست که در این قیام پیروز نخواهد شد اما مامور بود با شهادت خود و یاران، و اسارت اهل بیت اش اسلام را از مسخ شدن توسط بنی امیه نجات دهد. تن دادن حضرت به مرگ با علم به آن، نوعی تن دادن به هلاکت است که در قرآن از آن نسبت به افراد عادی نهی شده، اما امام حسین(ع) ماموریت ویژه داشت زیرا نجات اسلام در گرو استقبال آن حضرت از مرگ بود.
امام از دیگران ممتاز بود. دیگران وظیفه ندارند از مرگ استقبال کنند، در امر به معروف و نهی از منکر باید فراهم بودن شرایط آن مانند «احتمال تاثیر» و «فقدان ضرر جانی و مالی برای خود و اطرافیان ش» را احراز کنند. و چون قیام امام حسین(ع) با موازین شناخته شده فقهی سازگار نیست، معلوم می شود که امام دارای تکلیف ویژه ای بوده است.
نتیجه این تحلیل، نگاه و نگرش هم به قیام کربلا آن است که برای دیگران قابل تاسی و پیروی نیست. مردم نمی توانند از قیام و حرکت آن حضرت درس بگیرند و آن را الگو و اسوه خود قرار دهند.
چهارم، حادثه ای بر اساس مشیت الهی
یکی از تحلیل هایی که بنی امیه آن را ساختند و پرداختند و در صدد القای آن به افکار عمومی بر آمدند تا در پرتو آن خود را تبرئه کرده و حتی حق به جانب جلوه دهند، این تحلیل است که حادثه کربلا که به پیروزی ظاهری لشکر کوفه و شکست ظاهری امام حسین(ع) و یاران اش انجامید، خواست و مشیت الهی بود.
اگر خدا اراده می کرد می توانست نتیجه این حادثه بر عکس باشد، پیروزی امام و شکست ابن زیاد و یزید. در برابر اراده و مشیت الهی نمی توان ایستاد و با آن مقابله کرد. همین که بنی امیه پیروز شدند نشانه حقانیت آن ها و باطل بودن حرکت حسین بن علی در این رویارویی است. برخی از سخنانی که از ابن زیاد در مسجد کوفه و از یزید در شام در برابر اسرای کربلا حکایت شده، نشانه تعقیب این طرح و توطئه خطرناک در منحرف ساختن قیام حسینی و فریب افکار عمومی است. مثلاً آن جا که ابن زیاد از نام امام سجاد پرسید و به او گفته شد: علی بن الحسین، گفت: الیس قد قتل الله علی بن الحسین؛ مگر خدا علی بن حسین را در کربلا نکشت؟
امام سجاد که به قصد شوم او پی برده بود، پاسخ داد: «او برادرم بود که مردم او را کشتند.» ابن زیاد پاسخ داد: بل قتله الله!
امام بار دیگر فرمود: اگر مقصودت آن است که خدا به هنگام مرگ جان ها را می ستاند، چنان که در قرآن فرمود: «الله یتوفی الانفس حین موتها»(۶) بله، خدا جان آنان را ستاند.
ابن زیاد که انتظار پاسخ شنیدن از اسیری که این همه مصیبت دیده و در چنگ او گرفتار شده را نداشت و نقش بر آب شدن نقشه خود در فریب مردم را مشاهده می کرد، با عصبانیت دستور قتل امام را صادر کرد که با دخالت حضرت زینب کبری(س) و وساطت اطرافیان از قتل امام منصرف شد.(۷)
او هم چنین گفت:
«الحمدلله الذی قتلکم و اکذب احدوثتکم»(۸) خدا را سپاس که شما را کشت و دروغ هایتان را آشکار ساخت و با پاسخ قاطع امام سجاد(ع) و حضرت زینب روبرو شد.
خطای این تحلیل هم این است که پیروزی ظاهری را ملاک حقانیت و شکست ظاهری را نشانه بطلان شمرده، درحالی که لزوماًً چنین نیست. بسیاری از پیامبران الهی از جمله رسول خدا در جنگ احد شکست خوردند، ولی هرگز به معنای باطل بودن آنان و حقانیت جبهه مقابل شان نبود.
بر اساس این تحلیل قیام حسینی قابل تاسی نیست و اصولا بنی امیه این فکر و اندیشه را ساختند و پرداختند تا افکار عمومی را بفریبند و از الگو شدن این قیام برای دیگران جلوگیری کنند و چون با روشنگری های اسیران کربلا ناکام ماندند، قیام های متعددی پس از عاشورای سال ۶۱ در شهرهای مختلف کشور اسلامی انجام شد و در فاصله کمی طومار حکومت سفیانی و اموی در هم پیچیده شد.
پنجم، خروج بر خلیفه پیغمبر!
یکی از تحلیل های دیگری که بنی امیه از قیام اباعبدالله الحسین(ع) ارائه می کنند، تحلیلی کاملاً وارونه است. می گویند: گروهی علیه خلیفه پیغمبر قیام کردند، و حاکم کوفه وظیفه داشت این شورش و تمرّد را سرکوب کند. چون خروج علیه خلیفه پیغمبر حرام است و خروج کنند گان مهدورالدم اند. پس نه تنها ایراد و اشکالی بر بنی امیه نیست، بلکه آنان وظیفه داشتند این شورش را سرکوب کنند.
سخنانی از عبیدالله بن زیاد نقل شده که حکایت از این نوع نگاه و نگرش به قیام حسینی دارد. البته از دشمن جز این انتظاری نیست. آنان برای آن که جنایت خود را موجه جلوه دهند و حکومت یزید را حکومتی مشروع قلمداد کنند، قیام امام علیه آن را «خروج علیه خلیفه پیغمبر» معرفی کرده اند. درحالی که اساساً قیام امام علیه حکومت یزید بدین خاطر بود که آن را مشروع نمی دانست. یزید را غاصب منصب خلافت پیغمبر می دانست.
هم به مقتضای قرارداد مابین امام مجتبی(ع) و معاویه که معاویه متعهد شده بود: «برای خود جانشینی تعیین نکند، و حکومت بعد از وی از آن حسن بن علی(ع) و بعد از وی از آن حسین بن علی(ع) خواهد بود.»
و هم به خاطر فقدان صلاحیت یزید برای رهبری امت اسلامی و منصب خلافت رسول خدا(ص)،
و هم به خاطر این که هیچ حاکمی حق نداشت با سپردن حکومت بعد از خود به فرزندش، «خلافت اسلامی» را به «سلطنت» تبدیل کند. اگر امام حکومت یزید را مشروع می دانست که علیه آن قیام نمی کرد. پس این تحلیل هم صرفاً برای فریب افکار عمومی بود. این تفسیر و تحلیل از قیام حسینی نه تنها موجب نمی شود که مردم به قیام آن حضرت تاسی کنند، بلکه اساساً قیام امام را یک حرکت نامشروع و ناموجّه معرفی می کند، چه رسد به این که الگو و اسوه بشریت گردد.
ششم، حرکتی مرموز و اسرار آمیز
نگاه و نگرش دیگر به قیام حسینی نگاهی عارفانه است. سیره امام در این قیام و رفتار اصحاب و اهل بیت او دارای رمز و رازی است که ما از درک آن عاجزیم. رابطه ای اسرارآمیز میان خدا و تعدادی از بندگان برگزیده اوست. دیگران قدرت درک حقیقت این رفتار را ندارند. مصائب و شدائدی که امام و یاران و اهل بیت اش بدان گرفتار شدند، امتحانی الهی در حق آنان بود و آنان با صبر و استقامت در برابر آن ها از این امتحان سربلند بیرون آمدند.
این تحلیل نیز نه تنها نمی تواند قیام حسینی را به عنوان یک «مکتب الهام بخش» و الگویی برای ملت ها معرفی کند، بلکه اصولاً آن را برای دیگران غیرقابل درک و فهم می داند. بدیهی است رفتاری که برای انسان غیرقابل درک باشد، پیروی از آن معنا ندارد.
هفتم، تحمّل مصائب برای آمرزش گناهان امّت
تحلیل دیگری که از حادثه عاشورا می شود و به تعبیر استاد شهید مطهری برگرفته از آموزه های مسیحیت است، آن است که امام با قیام خود و تحمل مصیبت ها و دشواری ها، و تن دادن به شهادت خود و یاران، و اسارت اهل بیت اش، وسیله ای شد تا خداوند گناهان امت اسلامی را ببخشد. خداوند از امام حسین(ع) پیمان گرفته بود که برای نجات امت اسلامی به چنین فداکاری تن دهد و آن حضرت پذیرفته بود. در این دیدگاه مصائب وارده بر امام حسین(ع) با هدف و انگیزه آمرزش گناهان پیروان اش توجیه می گردد. این تحلیل هم افزون بر آن که نوعی تشویق مردم به اباحی گری و عدم تقید به واجبات و محرمات الهی است، این قیام را از الگو بودن و قابل تاسی بودن برای دیگران ساقط می کند. چون این پیمانی است که خداوند فقط با امام حسین(ع) بسته است، نه با هیچ کس دیگر. پس غیر از ایشان فرد دیگری وجود ندارد که بتواند چنین نقشی را ایفا کند.
جمع بندی و نتیجه گیری
هیچ یک از این دیدگاه ها و تحلیل ها نمی تواند تحلیلی درست و واقعی از قیام حسینی باشد، گرچه برخی از آن ها ممکن است بخشی از واقعیت را منعکس کند و چون از یک زاویه به این حادثه نگریسته شده، تنها یک بعد از این واقعه را نشان دهد. حقیقت آن است که در تحلیل حادثه ای مثل این حادثه که دارای ابعاد گوناگونی ست، تحلیل همه جانبه لازم است. تحلیلی که بر اسناد موجود از این حادثه منطبق باشد.
اجمالاً آن که نمی توان از این حادثه تحلیلی ارائه کرد که آن را از یک مکتب آموزنده و الهام بخش تنزل دهد. زیرا در سخنان آن حضرت به اندازه کافی شواهد و قرائنی وجود دارد که این قیام درسی و الگویی برای بشریت تا قیام قیامت است. در این فرصت تنها به چند نمونه از اسناد تاریخی اشاره کرده و فعلاً پرونده این بحث را می بندیم، تا مجال و توفیقی دیگر به دست آید.
نخست وصیت نامه امام حسین(ع) به برادرش محمد حنفیه، که در آن انگیزه و هدف خود را «اصلاح امت جدّش رسول خدا(ص)، امر به معروف و نهی از منکر و حرکت بر اساس سیره و روش رسول خدا و امیر مومنان علی(ع)» اعلام می کند، وظیفه ای که هرگز جنبه اختصاصی نداشته و رسالتی همگانی است:

بسم الله الرحمن الرحیم. هذا ما اوصی به حسین بن علی بن ابیطالب الی اخیه محمد المعروف بابن الحنفیه، انّ الحسین یشهد...، و انّی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما، و انّما خرجت لطلب الاصلاح فی امّه جدّی(ص)، ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر، و اسیر بسیره جدّی و ابی علی بن ابیطالب(ع)(۹)

دوم، سخنرانی امام در منزلی به نام «بیضه» برای لشکریان خود و لشکریان حرّ بن یزید ریاحی. این سخنرانی با این جمله آغاز می شود که حضرت از رسول خدا(ص) نقل کرد:
«من رای سلطانا جائرا مستحلا لحرم الله، ناکثا لعهدالله، مخالفا لسنّه رسول الله، یعمل فی عبادالله بالاثم و العدوان، فلم یغیر علیه بقول و لا فعل، کان حقّا علی الله ان یدخله مدخله»(۱۰) هر کس سلطان ستمگری را ببیند که محرمات الهی را حلال شمرده، پیمان الهی را زیر پا نهاده، با سنت رسول خدا مخالفت کرده، با بندگان خدا بر اساس گناه و تجاوز رفتار می کند، و با گفتار و کردار به او اعتراض نکند، سزاوار است که خداوند او را در همان جایگاهی داخل کند که آن سلطان ستمگر را.
سپس مصداق سخن سلطان جائر را در عصر و زمان خود مشخص کرده و خود را شایسته ترین فرد برای اعتراض به او معرفی می کند. آن گاه از نامه هایی که کوفیان نوشته و برای حضرت فرستادند و ایشان را به کوفه دعوت کردند، یاد کرده و به معرفی خود پرداخت و فرمود:

«فانا الحسین بن علی، و ابن فاطمه بنت رسول الله(ص)، نفسی مع انفسکم، و اهلی مع اهلیکم، فلکم فی اسوه»(۱۱) اکنون من حسین بن علی فرزند دخت پیامبرم، خودم با شما و خاندانم با خاندان شماست، من الگوی شما هستم.

از مطلع سخنان امام استفاده می شود که اعتراض و قیام علیه سلطان ستمگر وظیفه ای همگانی است «من رای سلطانا...»، و البته امام به خاطر جایگاه و انتسابش به رسول خدا از دیگران به این اعتراض سزاوارتر است. و در همین سخنرانی از «اسوه و الگو بودن» خود یاد می کند.
همین جمله کافی ست تا الگو بودن امام و قیامش را برای دیگران ثابت کند. قیام حسینی مکتبی ست الهام بخش برای بشریت، با برخورداری از ارزش های فراوان دینی، اخلاقی و انسانی همچون فداکاری در راه دین، ایمان به خدا، اهتمام به نماز، اکراه از جنگ و خونریزی، تلاش برای نجات و هدایت انسان ها، صبر و استقامت در راه هدف، تن ندادن به ذلّت، وفا و صمیمیت، ایثار و از خود گذشتگی، مروّت و جوانمردی، نترسیدن از مرگ، و در راس همه آن ها «مبارزه با ظلم و بیداد» است. مکتبی جامع و در بر دارنده همه ارزش ها برای پیروی همه اقوام و ملت ها با هر عقیده و مسلکی، و هر تحلیلی که این حقیقت را نشان ندهد، ناقص و نارساست.

نظرات کاربران درباره کتاب شهید حقوق و ارزش‌های انسانی