فیدیبو نماینده قانونی انتشارات میراث اهل قلم و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب فقاهت در عاشورا

نسخه الکترونیک کتاب فقاهت در عاشورا به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب فقاهت در عاشورا

نقطه‌ی شروع قیام امام حسین(ع)، مسأله‌ی درخواست بیعت از طرف یزید بن معاویه است. تاریخ می‌گوید که در سال شصت هجری در ماه رجب، معاویه به درک واصل شد. حالا برخی اول رجب و برخی وسط رجب گفته‌اند. به‌هرحال بلافاصله بعد از او یزید بن معاویه در شام قدرت را به دست گرفت و در اولین اقدامی که انجام داد، نامه‌ای برای فرماندار مدینه نوشت تا او از حسین بن علی(ع) و برخی دیگر بیعت بگیرد. این جرقه‌ی اول حرکت امام حسین(ع) است. امروز در این مورد صحبت کنیم ببینیم که اساساً امام مجاز به بیعت کردن با کسانی که حاکم جائر هستند و قدرت و خلافت را به دست گرفته‌اند، هست یا مجاز به بیعت نیست؟

ادامه...
  • ناشر انتشارات میراث اهل قلم
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.6 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۰۰ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب فقاهت در عاشورا

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیش گفتار

حادثه عاشورا که نزد عموم شیعیان واقعه ای کاملاً قابل فهم و درک، تلقی می شود، نزد فقیهان دارای ابهامات زیادی است. به همین دلیل است که آنان تلاش کرده اند با ارائه تحلیل های مختلف، آن را در قالب قاعده درآورده و جنبه های استثنایی آن را توجیه کنند.
ریشه ی این ابهامات آن است که فقهاء در فقه، به احکامی ملتزم هستند که واقعه عاشورا (در ظاهر) با برخی از آن احکام ناسازگار است. از این رو باید توضیح دهند که آیا فعل امام(ع) مطابق با همان قواعد است و یا مطابق قواعد دیگری ست؟
مثلاً اگر وظیفه ی امر به معروف و نهی از منکر با احتمال خطر و ضرر، ساقط می شود، چرا امام(ع) بدان اقدام نمود؟ واگر اقدام به قتل نفس حرام بوده، چگونه امام(ع) با علم به شهادت به آن مبادرت ورزید؟ و اگر در آن شرایط مقاومت و ایستادگی واجب بود، چرا امام(ع) در شب عاشورا اصحاب خود را برای بازگشت از کربلا آزاد گذاشت؟ و...
اینگونه سوالات را با پژوهشگران تاریخ نمی توان مطرح کرد. چرا که آنان حداکثر برای روشن شدن اصل واقعه تلاش می کنند. ولی آیا فقهاء که به استنباط احکام شرعی پرداخته و می خواهند تکلیف مکلّفان را معلوم کنند و از سوی دیگر «عمل امام معصوم» را هم «حجت» می دانند، می توانند این پرسش ها را نادیده انگارند؟
از زمان شیخ مفید(ره) تا زمان صاحب جواهر(ره) و پس از آن، فقهاء پیوسته به این مباحث پرداخته و در آن تامل کرده اند و البته هنوز هم پرونده ی این پژوهش و تحقیق باز است.
نویسنده بارها در گفتارها و نوشتارهای خود، به بحث درباره زوایای این موضوع پرداخته و آنچه اینک تقدیم می شود، متن چند سخنرانی ست که به این موضوع مربوط می شود.
طبیعی ست که بضاعت اندک نویسنده و شرایط خاص محافل سخنرانی، محدودیت‎ هایی برای این خطابه ها به وجود آورده و نمی توان از آن انتظار یک تحقیق تمام عیار را داشت. ولی در شرایط کنونی جامعه ی ما که ادبیات عاشورایی با دو ویژگی عوامانه بودن و احساساتی بودن در حال توسعه است، امید است انتشار این مجموعه، گام کوچکی برای شناخت بهتر از قیام اباعبدالله الحسین(ع) باشد.

و من الله التوفیق
محمد سروش محلاتی
تابستان ۱۳۹۷

نگاه فقهاء

اما آنچه که می خواهم در پایان عرض کنم این است که؛ آیا فقهای ما، این قاعده را پذیرفتند یا نپذیرفتند؟ بله! دو نمونه از فقهای بزرگ را عرض کنم.
امام خمینی(ره)
حضرت امام (رضوان الله تعالی علیه) در مکاسب محرمه در همان مساله ی ولایت جائر، این مساله را آورده اند که اگر خطری متوجه دین می شود، تقیه جایز نیست حتی اگر خطری متوجه شخص شود. امام یک تعبیری را در همان ابتدای نهضت و انقلاب فرمودند که امروز تقیه حرام است و لو بلغ ما بلغ:
«حضرات آقایان توجه دارند اصول اسلام در معرض خطر است. قرآن و مذهب در ‎ ‎ مخاطره است. با این احتمال، تقیه حرام است؛ و اظهار حقایق، واجب: وَلو بَلَغَ مَا بَلَغَ(۱۶)»

چون تلقی امام این بود که این ها می خواهند اصل دین را از بین ببرند.
حضرت امام (ره) یک رساله ی تقیه هم دارند. در رساله ی تقیه این جمله را دارند:
«و من هذا الباب ما اذا کان المتقّی ممّن له شان و اهمیه فی نظر الخلق بحیث یکون ارتکابه لبعض المحرمات تقیه او ترکه لبعض الواجبات مما یعدّ موهنا للمذهب(۱۷)»

ایشان می فرماید که تقیه جایز است اما باید دید که چه کسی می خواهد تقیه کند. گاهی اوقات هست که تقیه برای افراد عادی جایز است ولی برای بزرگان دین جایز نیست. تکلیفی که امام حسین(ع) داشت، اصحاب امام حسین(ع) نداشتند. آن ها تقیه کنند، خیلی فرق می کند با اینکه امام حسین(ع) بخواهد تقیه کند و بیعت نماید. لذا اینجا فرمودند اگر شان و اهمیتی در نظر خلق هست، فرق می کند چون گاهی اوقات اگر عالم دین، کاری انجام دهد، عقیده ی مردم از بین می رود. در جامعه خیلی فعل حرام انجام می گیرد ولی به پای دین نوشته نمی شود اما اگر عمامه به سر آن را انجام دهد، اگر آیت الله انجام دهد، اگر بالاتر انجام دهد، دین مردم آسیب می بیند. ممکن است برای مردم کاری محذوری نداشته باشد و مشمول حکم تقیه هم قرار بگیرد ولی ایشان می فرمایند روحانیت و علمای دین یک حساب جدایی دارند. اگر علماء می بینند که به عقیده ی مردم آسیب می رسد و مردم می گویند: علماء هم تایید و ترویج ظلم می کنند پس معلوم می شود که این ها هم دین و ایمانی ندارند و از پایه و اساس بدبین به اساس روحانیت و مرجعیت می شوند؛ اینجا تقیه، عذر و بهانه نیست. اینجا صیانت از دین لازم است. یعنی ما باید برای حفظ دین هزینه بدهیم. این بحثی است که امام در رساله ی تقیه شان دارند.
آیت الله خویی(ره)
یک بحث جالبی هم مرحوم آیت الله خویی دارند(دوستان گرامی ای که اهل مطالعه و پیگیری هستند، مراجعه بفرمایند.) ایشان هم بحث می کنند که تقیه دارای اقسامی است و یکی از اقسام تقیه، تقیه ی حرام است. همان طور که تقیه ی واجب داریم، تقیه ی حرام هم داریم. تقیه ی حرام چیست؟ می فرمایند: اگر شخص تقیه نکند، یک مفسده دارد و خون او ریخته می شود، مورد هتک قرار می گیرد. این یک مفسده با تقیه نکردن. اما اگر تقیه کند، سکوت کند، جائر را تایید کند، خطر بزرگتری، فساد بیشتری هست و دین و ایمان مردم از بین می رود. ایشان اینجا می فرمایند که باید شخص تقیه را ترک کند و خطر را بپذیرد:

«اذا کانت المفسده المترتبه علی فعل التقیه اشدّ و اعظم من المفسده المترتبه علی ترکها... کما اذا علم بانّه ان عمل بالتقیه ترتّب علیه اضمحلال الحق و اندراس الدین الحنیف و ظهور الباطل و ترویج الجبت و الطاغوت و اذا ترک التقیه ترتّب علیه قتله فقط او قتله مع جماعه آخرین و لا اشکال حینئذ فی انّ الواجب ترک العمل بالتقیه»

اگر شخص بخواهد تقیه کند، حق در جامعه مضمحل می شود. چرا باید تقیه کرد؟! ولی اگر تقیه را ترک کند، می کشند و فساد دیگری نیست. اینجا هست که ایشان می فرمایند شهادت امام حسین(ع) هم بر همین اساس است:
«و لعله من هنا اقدم الحسین (سلام اللّه و صلواته علیه) و اصحابه (رضوان اللّه علیهم) لقتال یزید بن معاویه و عرضوا انفسهم للشهاده و ترکوا التقیه عن یزید(۱۸)»

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

۲. فقه عاشورا(۲)(۱۹)

از زمانی که اباعبدالله الحسین(ع) در مدینه بودند و از حضرت درخواست کردند که با یزید بن معاویه بیعت کنند (که در ماه رجب این قضیه اتفاق افتاد) تا وقتی که حضرت حرکت کردند و مکه آمدند و بعد به طرف کوفه حرکت کردند تا روز عاشورا و شهادت، این مسیر از نظر فقهی اگر بخواهد مورد مطالعه قرار بگیرد، مسائل زیادی دارد. ما جلسه ی قبل مساله ی اول را مطرح کردیم. مساله ی اول این بود که از حضرت درخواست بیعت کردند، امام نپذیرفتند. آیا جایز است انسان ولایت جائر را بپذیرد؟ آیا در موارد اکراه و تقیه این حرمت برداشته نمی شود؟ چرا امام حسین(ع) در شرایطی که برای او خطر وجود داشت و اکراه و تهدید بود، تن به قبول این بیعت نداد؟ این مساله ی اول بود که عبور کردیم.
بعد از این، امام(ع) حرکت کردند و به مکه آمدند. حضرت اوایل ماه شعبان به مکه وارد شدند. شعبان، رمضان، شوال، ذیقعده تا یوم الترویه در مکه بودند. در این مقطعی که در مکه هستند، دو مساله از نظر فقهی قابل توجه است: مساله ی اول این است که آیا امام(ع) برای اعمال حج مُحرِم شدند یا نه؟ برای عمره ی مفرده محرم شدند یا برای حج که سپس حج را تبدیل به عمره کردند؟ این یک مساله است.
مساله ی دوم این است که افرادی مکرراً به حضرت پیشنهاد می کردند که امام(ع) با توجه خطراتی که متوجه ایشان هست، در مکه بمانند که امنیت بیشتری دارد و اباعبدالله(ع) هم این پیشنهاد را قبول نکردند. استدلال حضرت این بود که باید حرمت خانه ی خدا حفظ شود. این پرسش اینجا قابل بررسی است که آیا حرمت امام(ع) بالاتر است یا حرمت کعبه؟ آیا نمی توان از احترام کعبه صرف نظر کرد تا حرمت و احترام امام(ع) باقی بماند؟ چگونه امام(ع) استدلال می کردند که حفظ کعبه و احترام آن اقتضاء می کند که در مکه خطر و تهدیدی و خونریزی وجود نداشته باشد؟ آیا امام (ع) موظف است که احترام کعبه و مکه را حفظ کند که در مکه خونی ریخته نشود و مکه را ترک کند؟ این دو مساله از مسائل فقهی قابل تامل در مکه است.

کیفیت احرام امام حسین(ع)

و اما مساله ی اول که امام(ع) آنچه را که انجام دادند چه بود؟ احرام حضرت چگونه بود؟ در زبان ما اهل منبر این طور شایع و رایج است که امام(ع)، حج را بدل به عمره نمودند یعنی برای اعمال حج محرم شده بودند ولی بعد که احساس خطر کردند، اعمال عمره ی مفرده را انجام دادند و از احرام بیرون آمدند. آیا این مطلب، مطلب درستی است؟
ما در روایات خودمان، در ابواب حج این مساله را داریم ولی آنچه که در روایات وارد شده با آنچه را که در منبرها گفته می شود، متفاوت است. در وسائل الشیعه(کتاب الحج، ابواب عمره، باب هفتم) روایاتی در این مساله هست و روایات معتبری هم وجود دارد که از آن جمله، صحیحه معاویه بن عمار (روایت سوم این باب) است:

«وَ عَنْهُ عَنْ اَبِیهِ عَنْ اِسْمَاعِیلَ بْنِ مَرَّارٍ عَنْ یونُسَ عَنْ مُعَاوِیهَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: قُلْتُ لِاَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع مِنْ اَینَ افْتَرَقَ الْمُتَمَتِّعُ وَ الْمُعْتَمِرُ فَقَالَ اِنَّ الْمُتَمَتِّعَ مُرْتَبِطٌ بِالْحَجِّ وَ الْمُعْتَمِرَ اِذَا فَرَغَ مِنْهَا ذَهَبَ حَیثُ شَاءَ وَ قَدِ اعْتَمَرَ الْحُسَینُ ع فِی ذِی الْحِجَّهِ- ثُمَّ رَاحَ یوْمَ التَّرْوِیهِ اِلَی الْعِرَاقِ وَ النَّاسُ یرُوحُونَ اِلَی مِنًی وَ لَا بَاْسَ بِالْعُمْرَهِ فِی ذِی الْحِجَّهِ لِمَنْ لَایرِیدُ الْحَجَّ.(۲۰)»

مرحوم کلینی روایت را از علی بن ابراهیم نقل می کند و او از پدرش (ابراهیم بن هاشم) از اسماعیل بن مرار از یونس از معاویه بن عمار. افرادی که در این سند واقع شده اند، همه از ثقات و اجلاء هستند پس این روایت «صحیحه ی» معاویه بن عمار است.
معاویه بن عمار می گوید که از امام صادق(ع) پرسیدم: تمتع با عمره چه فرقی دارد؟ حضرت فرمودند: عمره ای که مربوط به حج باشد، آن تمتع است ولی اگر تمتع نباشد و فقط عمره باشد، بعد از اینکه شخص عمره را انجام داد، مُحِلّ می شود و هرکجا خواست می رود و دیگر در ادامه وظیفه و تکلیفی ندارد. تا اینجا مساله کلی است. امام صادق(ع) در ادامه فرمودند: امام حسین(ع) در ذی الحجه برای عمره مُحرِم شد و نه تمتّع و در «یوم الترویه» هم به طرف عراق حرکت کرد و حتی در ماه ذی الحجه هم کسی که نمی خواهد حج را انجام دهد، می تواند عمره انجام دهد. پس تغییری و تبدیلی از حج به عمره انجام نشد. تعبیر حضرت این است: «قَدِ اعْتَمَرَ الْحُسَینُ بْنُ عَلِی(ع) فِی ذِی الْحِجَّهِ»، اصلاً از اول قصد حضرت بر عمره بود. در ماه ذی الحجه، اعمال عمره را انجام دادند و مُحلّ شدند و بعد هم بیرون آمدند. این نمونه ای از روایاتی است که در این زمینه داریم که این روایات با آنچه که ما بعضاً می گوییم و نقل می کنیم (در تبدیل حج به عمره) سازگار نیست.
مرحوم صاحب جواهر(ره) در کتاب جواهر، بعد از اینکه به این روایت اشاره می کند، می گوید وجهی ندارد که ما بگوییم امام حسین(ع) به خاطر شرایط اضطراری، عمره انجام داد و الا می خواست تمتع انجام دهد. نه؛ این روایات می گوید که به طورکلی این اختیار هست: «... لَا بَاْسَ بِالْعُمْرَهِ فِی ذِی الْحِجَّهِ لِمَنْ لَا یرِیدُ الْحَجَّ». این اختصاص به شخص مضطر و حالت ضرورت ندارد. امام صادق(ع) استناد به عمل امام حسین(ع) کرده است و اگر عمل امام حسین(ع) برای شرایط ضرورت بود، خب امام صادق(ع) می فرمود که در شرایط ضرورت می شود این کار را انجام داد. ولی سخنی از ضرورت نیست:

«و منه یعلم انه لا وجه لاحتمال الضروره فی خروج الحسین(ع) ضروره کون الاستدلال بما ذکره(ع) من الفرق مستدلا علیه بفعل الحسین(ع).(۲۱)»

پس این احتمال مطرح نیست که حضرت ضرورتاً بیرون آمده باشد. لذا مرحوم آیت الله حکیم(ره) بعد از اینکه همین روایت معاویه بن عمار و روایات دیگر را ذکر کرده اند، می فرمایند که بین این روایات (که مرحوم صاحب وسائل نقل کرده و معتبر هم هست) با آنچه که در کتب مقاتل ذکر شده (که امام حسین(ع) حج را بدل به عمره کرد) ناسازگاری وجود دارد و این روایات برای ما مستند و معتبر هست. مرحوم آیت الله حکیم بعد از اینکه روایت معاویه بن عمار را نقل می کنند، می فرمایند:

«و امّا ما فی بعض کتب المقاتل من انه(ع) جعل عمرته عمره مفرده مما یظهر منه انّها کانت عمره تمتع و عدل بها الی الافراد فلیس ممّا یصحّ التعویل علیه فی مقابل الاخبار المذکوره التی رواها اهل الحدیث(۲۲)»

اینکه در مقاتل نوشته شده که حضرت عمره ی خود را عمره ی مفرده قرار داد و تغییر داد؛ ظاهرش این است که عمره ی تمتع بود و حضرت آن را عمره ی مفرده قرار داد و تغییر داد. ایشان می فرمایند که به این مطلب نمی شود اعتماد کرد. ارباب مقاتل فرموده اند ولی آن مطلب در برابر روایات، قابل اعتماد نیست.
خدا، آیت الله شیخ محمدتقی آملی(فقیه بزرگوار تهران) را رحمت کند. ایشان بعد از اینکه همین روایت را (در کتاب الحج خودش) آورده است، می فرماید:

«فما یقال انه(ع) عدل عن عمرته المتمتع بها الی العمره المفرده فکانه لا اصل له(۲۳)»

که این حرف ریشه و اساسی ندارد که امام(ع)، عمره ی تمتع را تغییر به عمره ی مفرده داده اند. اصل، روایات است که این طور می گویند.
پس بر اساس تحلیلی که در این روایات هست اولاً و بر اساس اینکه این روایات مورد قبول اصحاب هم قرار گرفته و فتوا هم طبق این روایات وجود دارد ثانیاً، ما باید بپذیریم که امام حسین(ع) از همان ابتدا، قصد عمره ی مفرده داشته اند و اینکه حضرت حج را بدل به عمره کرد را نباید مطرح کرد. این فرمایش فقهاست.

عدول از حج به عمره

اما اینجا بنده به عنوان اقل روضه خوان ها (که این کار را افتخاری برای خودم می دانم که نامم در ردیف ذاکرین مصائب اهل بیت(ع) و اباعبدالله الحسین(ع) ثبت شود) می خواهم عرض کنم که درست است که این روایات هست و مورد قبول هم هست و معتبر هم همین است ولی ما را متهم نکنید به اینکه حرف بی پایه و اساس برای مردم گفته ایم. چرا؟ چون ما آنچه را که می گوییم، پیش از این روایات هم می توانیم ماخذش را بگوییم. شیخ مفید(ره) در کتاب ارشاد خودش، این مطلب را آورده است و او قبل از مرحوم شیخ طوسی و استاد شیخ طوسی است. ممکن است شما در مقام بحث علمی نقد کنید که آن نظر، نظر درستی نیست و با این روایات تعارض دارد ولی شیخ مفیدی که همه ی این روایات را دیده است، باز هم همان نظر را انتخاب کرده یعنی تغییر حج به عمره را مطرح کرده است. بله؛ وقتی فقیه امروز می خواهد بررسی کند و فتوا دهد، باید به استناد این روایات فتوا دهد، نه به استناد نظر مرحوم شیخ مفید در ارشاد چون آن حجت نیست که ما به آن استناد کنیم و این روایات است که حجت است. اما ما نباید به کسی که بر فراز منبر برای مردم صحبت می کند و تاریخ کربلا را می گوید، بگوییم که اگر از ارشاد شیخ مفید مطلبی را نقل کردی، حرفی بی پایه و اساس گفته ای. نه؛ او فقیه و مجتهد نیست که به «وسائل الشیعه» مراجعه کند و استنباط کند. وظیفه ی او این است که به کتب معتبر تاریخ مراجعه کند و برای ما، «ارشاد» شیخ مفید معذّر است و ما معذوریم. اگر در اینجا اشتباهی هم اتفاق افتاده، بر عهده ی خود آن بزرگان هست. آنچه که شیخ مفید(ره) در ارشاد دارد، این است:

«وَ لَمَّا اَرَادَ الْحُسَینُ(ع) التَّوَجُّهَ اِلَی الْعِرَاقِ طَافَ بِالْبَیتِ وَ سَعَی بَینَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَهِ وَ اَحَلَ مِنْ اِحْرَامِهِ وَ جَعَلَهَا عُمْرَهً لِاَنَّهُ لَمْ یتَمَکنْ مِنْ تَمَامِ الْحَج (۲۴)»

حضرت کار خود را عمره قرار داد، نه اینکه نیت عمره کرده باشد(جَعَلَهَا عُمْرَهً)، چون نمی توانست حج را تمام کند. حالا که نمی تواند حج را تمام کند، به عمره بسنده کرد.
می خواهم نتیجه بگیرم که ظاهر عبارت مرحوم شیخ مفید این هست که حضرت می خواستند حج انجام دهند و نه عمره. کاری که حضرت انجام دادند، تبدیل بود و الا قصد عمره نداشتند. ولی بعداً شرایط اقتضاء کرد که حضرت به جای اینکه تمتع انجام دهند، عمره ی مفرده انجام دادند. البته این کلام شیخ مفید با آن روایات سازگار نیست و برای ما، اعتبار روایات بسیار بالاتر است و حجت است. آنچه را که من عرض می کنم، این نیست که کلام شیخ مفید معتبر است یا نه؛ من حرف دیگری داشتم. اینکه این آقایان فرمودند شما روضه خوان ها یک حرف های بی اساس می زنید، نه! ما بی اساس حرف نزدیم. اگر ما این را گفتیم، شیخ مفید گفته است و این یک نظری در بین علماء بوده است. ولو اینکه فقیه دیگری این نظر را تخطئه کند، عیبی ندارد ولی این مطلب، از بیخ و بن بی پایه و اساس نبوده که ما جعل کرده باشیم یا اختراع کرده باشیم.

احترام خانه خدا

اما مساله ی بعد احترام خانه ی خداست و آن مساله این است که خداوند این خانه را محل امن قرار داده و ما در قبال حفظ امنیت این خانه وظیفه داریم. ما باید از حق خودمان بگذریم تا امنیت این خانه از بین نرود. امام حسین(ع) می توانست آنجا بماند اما چه توابع و لوازمی داشت؟ لذا مساله، احترام خانه خداست. از عجایب این است که آیات فراوانی از قرآن مجید در مورد امنیت این خانه است که نشان از اهمیت موضوع دارد:

«اَ وَ لَمْ نُمَکنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً...»(سوره قصص/آیه۵۷)
«اَ وَ لَمْ یرَوْا اَنَّا جَعَلْنا حَرَماً آمِناً...»(سوره عنکبوت/آیه۶۷)
«وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِنا»(سوره آل عمران/آیه۹۷)
«وَ اِذْ جَعَلْنَا الْبَیتَ مَثابَهً لِلنَّاسِ وَ اَمْنا»(سوره آل عمران/آیه۱۲۵)
«وَ اِذْ قالَ اِبْراهیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِنا»(سوره ابراهیم/آیه۳۵)

مقصود از این امنیت که این همه در این آیات تکرار شده، چیست؟ امنیت دوگونه است: امنیت تکوینی و امنیت تشریعی. آیا این آیات، اِخبار از این است که هیچ حادثه ای خلاف امنیت، در مکه اتفاق نخواهد افتاد(امنیت تکوینی)؟ نه! چون فراوان اتفاق افتاده است. مقصود از این امنیت، امنیت تشریعی هست. درخواست ابراهیم خلیل(ع) هم، درخواست امنیت تشریعی برای این «شهر» بوده و نه فقط برای «کعبه»، این «بلد»، باید «بلد آمن» باشد؛ یعنی چه؟ یعنی آن حوادث ضد امنیت که در جاهای دیگر اتفاق می افتد(آن بگیر و ببندها، آن خونریزی ها، آن درگیری ها) اینجا باید موقوف باشد. اینجا خانه ی امن هست و خداوند هم پذیرفت و آن را با همین تشریع، با اینکه اینجا نباید محل درگیری و خونریزی باشد، محل امن قرار داد.
خدا رحمت کند مرحوم علامه طباطبایی را، ایشان هم فرموده اند آیه «وَمَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِنًا»:

«مسوق لبیان حکم تشریعی لا خاصه تکوینیه»(۲۵)

این یک ویژگی تکوینی نیست که آنجا خونریزی امکان ندارد و خداوند با قوه ی قهریه ی خود جلوی هر خلاف امنیتی را می گیرد؛ نه؛ نگرفته و آنجا هم خونریزی شده است اما حکم تشریعی هست.
امام حسین(ع) حرکت می کنند برای اینکه از این حکم پاسداری شود. ایشان وظیفه دارد، امنیت را حفظ کنند. نمی توانند بگویند این تقصیر، متوجه کسانی است که خون مرا می ریزند و آن ها باید حفظ امنیت کنند، من که اقدام خلاف امنیت انجام نمی دهم من اینجا زندگی می کنم و اگر کسی مقصّر است، نیروهای امنیتی یزید بن معاویه هستند که می آیند و خون مردم را می ریزند. آن ها هستند که به این آیه و دستور عمل نمی کنند. نه! این طور نیست! هم آن ها تکلیف دارند و هم امام(ع) تکلیف دارد. آیا این هم تکلیفی بر امام حسین(ع) است؟ بله. امام حسین(ع) می فرمایند من می روم برای اینکه خلاف حرمت مکه اتفاق نیافتد. امام حسین(ع) هم باید این امنیت را حفظ کنند؛ با رفتن خودش و با کناره گیری خودش این امنیت را حفظ کنند.
شما نگاه کنید در روایات مختلفی این مساله مطرح است. مثلاً در همان شبی که خواستند صبح آن، از مکه بیرون بیایند، محمد بن حنفیه خدمت اباعبدالله الحسین(ع) آمد:

«فَقَالَ له یا اَخِی اِنَّ اَهْلَ اَلْکوفَهِ مَنْ قَدْ عَرَفْتَ غَدْرَهُمْ بِاَبِیک وَ اَخِیک وَ قَدْ خِفْتُ اَنْ یکونَ حَالُک کحَالِ مَنْ مَضَی فَاِنْ رَاَیتَ اَنْ تُقِیمَ فَاِنَّک اَعَزُّ مَنْ فِی اَلْحَرَمِ»

برای چه می خواهی کوفه بروی؟ کوفه ای که نسبت به پدر بزرگوارت آن طور رفتار کردند، نسبت به برادر بزرگوارت آن طور عمل کردند، کوفه چرا؟ همین مکه، کنار خانه ی خدا، همین جا باشید. زندگی باعزتی دارید و مورد احترام هستید، کوفه چرا؟ امام(ع) به برادرشان محمد بن حنفیه فرمودند:
«یا اَخِی قَدْ خِفْتُ اَنْ یغْتَالَنِی یزِیدُ بْنُ مُعَاوِیهَ باَلْحَرَمِ فَاَکونَ اَلَّذِی یسْتَبَاحُ بِهِ حُرْمَهُ هَذَا اَلْبَیتِ(۲۶)»

من می ترسم ماموران یزید بن معاویه، طرح قتل و ترور من را داشته باشند و خونی در حرم ریخته شود. من نباید مشارکت کنم. من باید جلوی چنین اقداماتی را بگیرم و لو آن ها ظالم هستند و آن ها اقدام به قتل می کنند ولی من هم وظیفه دارم. من می توانم جلوی این کار را بگیرم یا نه؟ نمی توانم دست آن ها را بگیرم؛ اگر آن ها آمدند، آن ها غالب و قاهرند ولی می توانم اینجا را ترک کنم. می توانم از مکه بیرون بروم. من باید همین را انجام دهم و نباید اینجا خونی ریخته شود.
بله؛ امام(ع) با حفظ عنوان امام معصوم (آن امامی که هیچ چیز از نظر ارزش، با او برابری نمی کند: «لایقاسُ بِآلِ مُحَمَّد(ص) مِنْ هذه الامه اَحَد»(۲۷)) می فرماید من باید حرمت کعبه را نگهدارم. اگر خون من ریخته می شود، اینجا نباید ریخته شود. خیلی فرق بین امام حسین(ع) با امثال عبدالله بن زبیر است. یک کسی از بیت الله فاصله می گیرد برای اینکه حرمت بیت شکسته نشود و یک کسی می آید خود را به بیت می چسباند برای اینکه حرمت بیت اصلاً از بین برود. امام حسین(ع) فدا می شود برای اینکه اصل دین بماند، کعبه بماند، قرآن بماند. بنا نیست همه ی این ها را فدا کند، نابود کند برای اینکه خودش بماند که خودم می خواهم قدرت داشته باشم، خودم می خواهم زندگی راحتی داشته باشم. نه! من از راحتی خودم می گذرم برای اینکه مقدسات بماند. مقدسات را نباید خرج هیچ کس نمود. امام حسین(ع) حاضر نشد مقدسات را خرج خودش کند. اگر امام حسین(ع) مجاز نیست که مقدسات را خرج خود کند، ما مجاز هستیم مقدسات را خرج خودمان کنیم؟! ما کجا و امام حسین(ع) کجا؟! امام حسین(ع) فرمودند: نه؛ من حاضر نیستم حرمت این خانه شکسته شود.
مرحوم ابن قولویه در کامل الزیارات، از حضرت باقر(ع) نقل می کند که امام حسین(ع) می خواست قبل از یوم الترویه از مکه خارج شود(حالا بعضی روایات یوم الترویه است، بعضی روایات هم روز قبل آن است):

«اِنَّ الْحُسَینَ ع خَرَجَ مِنْ مَکهَ قَبْلَ التَّرْوِیهِ بِیوْمٍ فَشَیعَهُ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الزُّبَیرِ فَقَالَ یا اَبَا عَبْدِ اللَّهِ لَقَدْ حَضَرَ الْحَجُّ وَ تَدَعُهُ وَ تَاْتِی الْعِرَاقَ فَقَالَ یا ابْنَ الزُّبَیرِ لَاَنْ اُدْفَنَ بِشَاطِئِ الْفُرَاتِ اَحَبُّ اِلَی مِنْ اَنْ اُدْفَنَ بِفِنَاءِ الْکعْبَهِ.(۲۸)»

عبدالله بن زبیر آمد و همراهی کرد و گفت یوم الترویه است همه دارند می آیند، شما حج را رها می کنید و می روید؟! این چه کاری ست که به طرف عراق می روید؟! حضرت فرمودند: اگر بناست خونم ریخته شود، در کنار فرات ریخته شود، بیشتر دوست دارم تا اینکه در کنار کعبه ریخته شود. کعبه جایی ست که باید مقدّس و منزّه باشد. کعبه را نباید وارد این دعواها و اختلافات کرد. کعبه متعلق به همه ی امت اسلامی است. دعواها را باید بیرون کعبه انجام داد و در آنجا به نتیجه رساند و نه در کعبه. پس مساله ی دوم در باب حضور امام حسین(ع) در مکه این است که چرا امام حسین(ع) حرکت کردند؟ موقعی که همه می آمدند و همه مشتاق مکه بودند در عین حال امام حسین(ع) حاضر نیستند این حرمت شکسته شود.
در فقه ما هم احکامی برای این مساله هست. حالا آیات فراوان که اشاره کردم، سر جای خود، احکامی هم هست که این ها نشان می دهد که این امنیت چگونه باید حفظ شود. روایت معتبری را مرحوم کلینی نقل کرده است و البته صاحب وسائل(۲۹) و کتاب های دیگر هم دارند:

«عَلِی بْنُ اِبْرَاهِیمَ عَنْ اَبِیهِ عَنِ ابْنِ اَبِی عُمَیرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِی عَنْ اَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع... قَالَ اِذَا اَحْدَثَ الْعَبْدُ فِی غَیرِ الْحَرَمِ جِنَایهً ثُمَّ فَرَّ اِلَی الْحَرَمِ لَمْ یسَعْ لِاَحَدٍ اَنْ یاْخُذَهُ فِی الْحَرَمِ...(۳۰)»

این هم صحیحه ی حلبی از امام صادق(ع) است. مساله این است که اگر شخصی جنایتی بیرون حرم مرتکب شود و بعد به حرم پناه ببرد، آیا چنین فردی را می توان گرفت و حدّ نسبت به او جاری کرد؟ نه! نمی شود. استحقاق اجرای حد دارد، جنایت را مرتکب شده، ثابت هم شده، باید حدّ هم اجرا شود اما این شخص داخل حرم که شد، اینجا جای امن است. مساله این است. ما تکلیف داریم. آن شخصی که می خواهد این تکلیف اجرای حد را انجام دهد هم مقصر نیست. آن جانی، جنایت کرده و فرار کرده ولی شما نمی توانید بگویید ما حدّمان را اجرا می کنیم و به ما ربطی ندارد، می بایست جنایت نکند، خود او مقصّر است، می بایست فرار نکند، او حرمت خانه ی خدا را از بین برده که فرار کرده، نه! این حرف ها نیست. من و شما هم در اینجا وظیفه داریم و وظیفه مان این است که حرمت این خانه را حفظ کنیم و حفظ حرمت این خانه به این است که این شخص فراری را مورد تعرض و آزار قرار ندهیم. بله؛ محدودیت هایی از نظر غذا و امثال این ها وجود داشته باشد تا خودش بیرون بیاید. ولی آنجا جای دستگیری نیست.
پس ما از اینجا یک حکم کلی را هم استفاده می کنیم و آن حکم کلی این هست که امام حسین(ع) با همه ی عظمتش و با همه ی آن عظمتی که برای هدف خود قائل است(مبارزه با یزید، امر به معروف و نهی از منکر، مبارزه ی با فساد و...) همه ی این هدف ها مقدس است، «امّا» و صد«امّا» امام حسین(ع) هم خود را مجاز نمی داند برای این هدف های مقدس، مکه را ناامن کند.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

نظرات کاربران درباره کتاب فقاهت در عاشورا

بعد از مدتها کتابی با درون مایه مذهبی خواندم که پس از اتمامش احساس کردم مطالب زیادی به دانسته هایم اضافه شده. حتی بیشتر از "حسین وارث آدم" و در حجمی به مراتب کمتر، و آنهم درباره موضوعی که بسیار از آن گفته اند و نوشته اند مخصوصا اگر به مباحث فقهی علاقه مند باشید، یا همچو من رویکردی انتقادی به تاریخ و سیاست بیشتر از جنبه های روایی و احساسی برایتان جالب باشد، نیمه اول کتاب بسیار مفید خواهد بود. بر خلاف سایر کتبی که اخیرا از سروش محلاتی خوانده بودم، در متنهای ابتدایی کمتر وارد مسائل سیاسی میشود و رویکردی انتقادی و تاریخ پژوهانه به مسائل مرتبط به عاشورا در پیش می گیرد. حتی مثلا در سخنرانی هفتم احادیث معروفی مانند "زندگی عقیده است و جهاد" یا "هر روز عاشوراست..." را با استناد به صحبت های درون دینی مانند حرفهای مرتضی مطهری رد میکند نیمه دوم در حالیکه مطالب همچنان آموزنده هستند، کمی به رویکرد سابق محلاتی بازمیگردند، یعنی نشانه استفاده سیاسی از تاریخ از متن چهارم آشکار می شوند و بعلاوه علاقه اش به نظرات افراد خاصی مانند مرتضی مطهری و محمد بهشتی یا نقد رویکرد افرادی مانند منتظری کم کم هویدا می شود. اما یادمان نرود که این متن ها سخنرانی های پیاده شده هستند و ممکن است با رویکرد سیاسی یافتن سخنرانی ها حساسیت های شنونده تحریک شود یا برای مخاطب پای منبر آگاهی بخشی سیاسی داشته باشد، اما به همان اندازه ارزش و یادگیری تاریخی اش برای من بعنوان مخاطبی کنجکاو نسبت به واقعیت های تاریخ کاهش می یابد و به نوعی می توان گفت سوالاتی ایجاد می شود که به جواب هایش در متن نمی توان پاسخ داد در واقع به نظرم این کتاب که آخرین کتاب محلاتی تا امروز است، دو رویه سیاسی مختلف در اندیشه وی را آشکار میکند، یکی رویکردی عملی و متناظر با رفتارهای سیاسی که مستقیم از متن تاریخ برای سیاست معاصر نسخه می پیچد و به افراد مشابهی نقد دارد که در متن های آخر این کتاب و با اشاره به مدیریت رده بالای کشور به اوج خودش می رسد. دوم، رویکردی نظری و مرتبط با فقه سیاسی است که ناظر به افکار و آرای سیاسیونی است که وقایع تاریخی را با تحلیلهای شخصی وارد فقه اسلامی کرده و با نقد افکار آنها به عمل سیاسی دیگری دست میزند. در کل مطالعه اثر خالی از لطف نخواهد بود
در 3 ماه پیش توسط