فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب نظريه جامعه‌شناسی

نسخه الکترونیک کتاب نظريه جامعه‌شناسی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب نظريه جامعه‌شناسی

حیات اجتماعی دنیای غامض و پیچیده‌ای است و هم از این رو نظریه‌های فراوانی برای تشریح و تبیین آن شکل ‌گرفته است که هر یک به نوعی وجهی از دنیای اجتماعی‌مان را روشن می‌کند. نظریه‌جامعه‌شناسی کتاب جامعی در بیان و توصیف و نقد نظریه‌های جامعه‌شناسی از نظریه‌های کلاسیک تا آخرین نظریه‌هاست همرا با تاریخچه‌ای از پیدایش جامعه‌شناسی و تحولات آن برای نشان دادن بستر تاریخی و اجتماعی و سیاسی شکل‌گیری نظریه‌ها و نیز زندگینامه مختصر عبرت‌انگیز و مسحورکننده بسیاری از مهم‌ترین متفکران.
بخش اول این کتاب توصیف مبسوط نظریه‌پردازان‌کلاسیک کارل مارکس و ماکس وبر و امیل دورکیم و جورج زیمل است.
بخش دوم به نظریه‌ مدرن جامعه‌شناسی اختصاص دارد: کارکردگرایی ساختاری، نو‌کارکردگرایی، نظریه‌ تضاد، نظریه‌های نئومارکسیستی، نظریه سیستم‌ها، تعامل‌گرایی نمادین، مردم‌روششناسی، نظریه مبادله، شبکه، شبکه مبادله، انتخاب عقلانی و نظریه‌های فمینیستی‌معاصر.
بخش بعدی به نظریه‌ها و نظریه‌پردازان متأخر اختصاص دارد: نظریه‌های معاصر مدرنیته، جهانی‌شدن، ساختارگرایی و فراساختارگرایی، نظریه اجتماعی پست‌مدرن و فراپست‌مدرن، نظریه نامتعارف‌ها، نظریه‌های انتقادی نژاد و نژادپرستی، نظریه‌‌کنشگر و شبکه و فراانسان‌گرایی و فرااجتماعیت و نظریه عمل.

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 12.18 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۰۱۵ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب نظريه جامعه‌شناسی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه

ارائه تاریخ نظریه های جامعه شناسی کار مهمی است (S. Turner, ۱۹۹۸) من اما فقط دو فصل (فصل اول و فصل ششم) را بدان اختصاص داده ام که تاریخچه ای است بس انتخابی (Giddens, ۱۹۹۵). هدف من فراهم آوردن چارچوبی است برای کمک به خواننده تا مباحث مبسوط بعدی در باره نظریه ها و نظریه پردازان را در زمینه وسیع تری قرار دهد. خواننده در فصل های بعد بازگشت بدین دو فصل کلیات و قرار دادن مباحث را در زمینه شان سودمند خواهد یافت. (به ویژه هراز گاهی نگاهی اجمالی به شکل۱-۱ و ۶-۱ سودمند است که تصویر کلی تاریخچه ارائه شده در این دو فصل است).
نظریه های مورد بحث این کتاب کاربردهای گوناگون زیادی دارند و به مهم ترین موضوعات اجتماعی پرداخته اند و از بوته آزمایش زمان سالم بیرون آمده اند. اینها معیارهای من در تعریف نظریه جامعه شناسی اند.(۱)
شماری از نظریه پردازان که در فصل اول به اختصار به میان می آیند (مثل هربرت اسپنسر و اگوست کنت) بعداً به تفصیل مورد بحث قرار نمی گیرند زیرا فقط دارای اهمیت تاریخی اند. سایر نظریه پردازان (مانند کارل مارکس و ماکس وبر و امیل دورکیم) در فصل اول در زمینه تاریخی شان مورد بحث قرار می گیرند و به خاطر تداوم اهمیت شان در فصل های بعد هم به طور مبسوط به میان می آیند.کانون توجه ما اهمیت نظری کار جامعه شناسان یا کار نظریه پردازانی از رشته های دیگر است که حائز اهمیت جامعه شناسی به شمار می آیند. به طورخلاصه این کتاب در باره "اندیشه های بزرگ" در جامعه شناسی است که از بوته آزمایش زمان سالم بیرون آمده اند (یا نویدبخش آن اند)، نظام های فکری که به موضوعات اجتماعی بسیار مهم پرداخته اند و گستره پردامنه ای دارند.
تاریخ دقیق آغاز نظریه جامعه شناسی را نمی توان تعیین کرد. انسان ها از اوان تاریخ در باره حیات اجتماعی اندیشیده اند و نظریه پردازی کرده اند. ولی ما به دوره های تاریخی پیشین یونان و روم و حتی سده های میانه هم برنمی گردیم. ما حتی به قرن هفدهم هم نمی پردازیم هرچند اولسون (Olson, ۱۹۹۳) سنت جامعه شناسی را تا اواسط قرن هفدهم و اثر جیمز هارینگتون در باره رابطه اقتصاد و سیاست دنبال کرده است. عدم بررسی گذشته های دور بدان خاطر نیست که انسان ها در آن اعصار اندیشه های جامعه شناسی درخوری نداشتند بل از آن رو است که کار پرثمری نیست. وقت زیادی باید صرف کرد تا معدود اندیشه ای درخور جامعه شناسی مدرن یافت. به هرحال هیچ یک از متفکران این اعصارخود را جامعه شناس نمی دانستند و امروز نیز کمتر کسی از آنها جامعه شناس به شمار می آید (در مورد یکی از این معدود متفکران بنگرید به شرح حال ابن خلدون). فقط در قرن نوزدهم است که اولین متفکرانی را می بینیم که می توان به وضوح جامعه شناس نامید. اینها متفکران کلاسیک جامعه شناسی اندکه مورد توجه ما خواهند بود (Camic, ۱۹۹۷؛ برای بحث در باره نحوه کلاسیک به شمار آمدن نظریه بنگرید به R. Collins, ۱۹۹۷b; Connell, ۱۹۹۷) و ابتدا هم به بررسی نیروهای فکری و اجتماعی عمده شکل دهنده اندیشه های آنها می پردازیم.

نیروهای اجتماعی موثر در پیدایش نظریه جامعه شناسی

تمام حوزه های فکری شدیداً تحت تاثیر محیط اجتماعی شان شکل می گیرند. این امر خاصه در مورد جامعه شناسی صدق می کند که نه تنها برخاسته از محیط اجتماعی است بل محیط اجتماعی را موضوع اصلی خود می گیرد. من به طور مختصر به معدودی از مهم ترین شرایط اجتماعی قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم خواهم پرداخت که دارای اهمیت زیادی در رشد جامعه شناسی بودند.
انقلاب های سیاسی
رشته ای طولانی از انقلاب های سیاسی که با انقلاب فرانسه در ۱۷۸۹ درگرفت و در خلال قرن نوزدهم ادامه یافت اولین عامل مستقیم ظهور نظریه پردازی جامعه شناسی بود. تاثیر این انقلاب ها بر بسیاری از جوامع عظیم بود و تغییرات مثبت فراوانی درپی داشت. با این همه آنچه توجه بسا از نخستین نظریه پردازان را به خود جلب کرد نه پیامدهای مثبت بل پیامدهای منفی این دست تغییرات بود. این نویسندگان خاصه از هرج و مرج و بی نظمی حاصل از تغییرات به ویژه در فرانسه برآشفته بودند. آنها همگی در تمایل به بازگرداندن نظم به جامعه همداستان بودند.
***
عبد الرحمان ابن خلدون



معمولاً جامعه شناسی منحصراً پدیده ای نسبتاً مدرن، پدیده ای غربی به شمار می آید. اما در واقع دانشمندان اندیشه ها و نظریه های جامعه شناسی را از مدت ها پیش و در نقاط دیگر جهان پدید می آوردند. عبدالرحمان ابن خلدون از این دست دانشمندان است. ابن خلدون (Abdel Rahman Ibn-Khaldun) در ۲۷ مه ۱۳۳۲ در تونس چشم به جهان گشود (Faghirzadeh, ۱۹۸۲). او که در خانواده ای فرهیخته به دنیا آمده بود قرآن (کتاب آسمانی اسلام) و تاریخ و و ریاضیات خواند. ابن خلدون در مقام مشاور و وزیر دربار و عضو شورای علما به سلطان های مختلفی در تونس و مراکش و اسپانیا و الجزایر خدمت کرد. او به دلیل این که معتقد بود حاکمان دولت رهبران الهی نیستند دو سال در مراکش زندانی شد. ابن خلدون تقریباً بعد از دو دهه فعالیت سیاسی به آفریقای شمالی بازگشت و در آنجا طی یک دوره فشرده پنج ساله به مطالعه و نوشتن پرداخت. آثاری که ابن خلدون طی این دوره پدید آورد بر شهرت اش افزود و باعث شد در دانشگاه مسجدالازهر که مرکز آموزش اسلامی در قاهره بود به مقام مدرسی نائل آید. ابن خلدون در درس های پرطرفدارش بر اهمیت پیوند تفکر جامعه شناسی و مشاهده تاریخی تاکید می ورزید.
ابن خلدون تا هنگام مرگ اش در ۱۴۰۶ آثاری پدید آورد که دارای نقطه نظرات فراوان مشترکی با جامعه شناسی معاصر است. او به مطالعه علمی جامعه و تحقیق تجربی و جست وجوی علل پدیده های اجتماعی متعهد بود. ابن خلدون به نهادهای اجتماعی گوناگون (مانند سیاست و اقتصاد) و روابط متقابل شان توجه وافری داشت. او به مقایسه جوامع بدوی و مدرن هم علاقه مند بود. ابن خلدون تاثیر زیادی بر جامعه شناسی کلاسیک نداشت اما به عنوان دانشمند به طور عام و دانشمند اسلامی به طور خاص و کشف مجدد آثارش چه بسا دارای اهمیت تاریخی بیشتری به شمار آید.
***
پاره ای از متفکران تندرو تر این دوره بی اغراق خواهان بازگشت به روزهای نسبتاً آرام و با سامان قرون وسطی بودند. متفکران باریک بین تر تشخیص دادندکه تغییر اجتماعی چنین بازگشتی را غیرممکن ساخته است. از این رو به جای آن در پی یافتن بنیان های جدید نظم جامعه برآمدند که انقلاب های سیاسی قرن هیجدهم و نوزدهم واژگون کرده بود. این علاقه به نظم اجتماعی یکی از دلمشغولی های اصلی نظریه پردازان کلاسیک جامعه شناسی خاصه کنت و دورکیم و پارسونز است.



شکل۱-۱ نظریه جامعه شناسی: سال های اول

بخش اول. نظریه های کلاسیک جامعه شناسی

۱. تاریخچه نظریه جامعه شناسی: دوره آغازین

نیروهای اجتماعی موثر در پیدایش نظریه جامعه شناسی
نیروهای فکری و ظهور نظریه جامعه شناسی
ظهور جامعه شناسی فرانسه
ظهور جامعه شناسی آلمان
منشا جامعه شناسی انگلستان
شخصیت های کلیدی جامعه شناسی اولیه ایتالیا
تحولات مارکسیسم اروپایی در آستانه قرن بیستم

کتاب نظریه جامعه شناسی را با خلاصه ای موجز از نظریه های گوناگون آغاز می کنیم:

• دنیای مدرن قفس آهنی نظام های عقلانی است که گریزی از آن نیست.
• سرمایه داری بذر نابودی خود را می کارد.
• دنیای مدرن از جوامع گذشته انسجام اخلاقی کمتری دارد.
• شهر شخصیت خاصی به بار می آورد.
• انسان ها در حیات اجتماعی معمولاً نقش های گوناگونی ایفا می کنند.
• دنیای اجتماعی را اصول روابط متقابل مبادله تعیین می کند.
• انسان ها خالق دنیایی اجتماعی اند که سرانجام آنها را به بردگی می کشد.
• انسان ها همیشه این توانایی را دارند دنیای اجتماعی را که محدودشان می کند تغییر دهند.
• جامعه نظام منسجمی از کارکردها و ساختارهای اجتماعی است.
• جامعه "نیروی ویرانگری" است که هر آینه ممکن است افسارگسیخته شود.
•  گو این که ظاهراً جهان غرب فرایند آزادسازی را طی کرده است در واقع به طور فزاینده ای سرکوبگر شده است.
• جهان وارد عصر جدید پست مدرنی شده است که به طور فزاینده ای چیزی ساختگی و بدلی و تظاهر به واقعیت توصیف می شود.
• جهانی شدن به طور متناقضی با گسترش جهانشمول "پوچی" قرین است.
• عواملی غیر از انسان بیش از پیش عامل اصلی شبکه ها به شمار می آیند.
این کتاب برای کمک به شناخت بهتر این عقاید نظری و عقاید دیگر و نیز نظریه های بزرگ شالوده این عقاید است.

انقلاب صنعتی و ظهور سرمایه داری
انقلاب صنعتی که بسیاری از جوامع غربی را عمدتاً در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم فراگرفت دست کم به اندازه انقلاب سیاسی در شکل گیری نظریه جامعه شناسی مهم بود. انقلاب صنعتی رویداد واحدی نبود بل تحولات بهم پیوسته فراوانی بودکه به تبدیل دنیای غرب از نظام عمدتاً کشاورزی به نظام عمدتاً صنعتی منتهی شد. انبوهی از مردم زمین ها و کار کشاورزی را به سوی مشاغل صنعتی که درکارخانه های بورژوازی عرضه می شد ترک کردند. کارخانه ها را هم رشته ای طولانی از پیشرفت های فنی متحول ساخت. بوروکراسی های اقتصادی بزرگی سر برافراشت تا خدمات فراوان مورد نیاز صنعت و نظام اقتصاد سرمایه داری نوظهور را فراهم آورد. آرمان این اقتصاد بازار آزاد بود تا بسیاری از محصولات نظام صنعتی را بتوان در آن مبادله کرد. در این نظام معدودی سود کلان می بردند درحالی که اکثریت برای مزدی کم ساعت های طولانی کار می کردند. لاجرم واکنشی علیه نظام صنعتی و علیه سرمایه داری به طور اعم پا گرفت که به جنبش کارگری و نیز جنبش های رادیکال گوناگونی منجر شد که در پی واژگونی نظام سرمایه داری بودند.
انقلاب صنعتی و سرمایه داری و واکنش علیه آنها همگی جامعه غرب را در آشوب بزرگی فرو برد که تاثیر عمیقی بر همه جامعه شناسان گذاشت. این تغییرات و مسایلی که برای کلیت جامعه پیش آورده بود فکر چهار شخصیت عمده تاریخ نخست نظریه جامعه شناسی کارل مارکس و ماکس وبر و امیل دورکیم و جورج زیمل را همچون بسیاری از متفکران کوچک تر به خود مشغول کرده بود. آنها زندگی خود را وقف مطالعه این مسایل کردند و در بسا موارد کوشیدند برنامه هایی برای کمک به حل آن ارائه دهند.
خیزش سوسیالیسم
مجموعه ای از تغییرات در جهت انطباق با زیاده روی های نظام صنعتی و سرمایه داری را می توان تحت عنوان "سوسیالیسم" گرد آورد (Beilharz, ۲۰۰۵g). هرچند پاره ای از جامعه شناسان از سوسیالیسم به عنوان راه حل مسایل صنعتی طرفداری می کردند اکثراً از لحاظ فکری و شخصی مخالف آن بودند. در یک سو کارل مارکس طرفدار فعال واژگونی نظام سرمایه داری و جایگزینی آن با نظام سوسیالیستی قرار داشت. گو این که مارکس نظریه ای در باره خود سوسیالیسم ارائه نمی کند عمر خود را وقف نقد جنبه های گوناگون جامعه سرمایه داری می کند. مارکس علاوه بر این وارد انواع فعالیت های سیاسی می شود به این امید که به برقراری جوامع سوسیالیستی بینجامد. با این وصف مارکس در سال های اول نظریه جامعه شناسی متفکری خلاف قاعده بود. اکثر متفکران نخستین مانند وبر و دورکیم با سوسیالیسم (دست کم با سوسیالیسم مورد نظر مارکس) مخالف بودند. گو این که آنها به مسایل جامعه سرمایه داری اذعان داشتند در پی اصلاحات در درون سرمایه داری بودند تا انقلاب اجتماعی مورد حمایت مارکس. آنها از سوسیالیسم بیش از سرمایه داری هراس داشتند. نقش این ترس در شکل گیری نظریه جامعه شناسی بسی بزرگ تر از حمایت مارکس از بدیل سوسیالیستی سرمایه داری بود. فی الواقع همانطورکه خواهیم دید نظریه جامعه شناسی در بسا موارد در واکنش علیه مارکسیسم و عام تر از آن علیه نظریه سوسیالیست پا گرفت.

فمینیسم
دیدگاه فمینیستی به تعبیری همواره وجود داشته است. زنان هر جا که فرودست اندکه تقریباً همیشه و همه جا فرودست بوده اند گویا این فرودستی را تشخیص داده و به نحوی بدان وضع اعتراض کرده اند (Lerner, ۱۹۹۳). با این که طلیعه فمینیسم را می توان تا سال ۱۶۳۰ دنبال کرد خصلت بارز آثار و فعالیت فمینیستی در جنبش های لیبرالیست تاریخ غرب مدرن ظاهر شد: اولین تب و تاب فعالیت و زایندگی در دهه ۱۷۸۰ و ۱۷۹۰ با مباحثی که انقلاب های آمریکا و فرانسه را دربرگرفته بود و سپس تلاشی بس سازمان یافته تر و متمرکز در دهه ۱۸۵۰ به مثابه بخشی از بسیج علیه بردگی و به نفع حقوق سیاسی برای طبقه متوسط و سرانجام بسیج فراگیر برای حق رای زنان و برای اصلاح قوانین صنعتی و مدنی در اوایل قرن بیستم خاصه در دوره پیشرفت آمریکا.
همه اینها بر رشد جامعه شناسی خاصه بر کار شماری از زنان این رشته یا قرین با این رشته تاثیر داشت از جمله هریت مارتینو(۲) (Vetter, ۲۰۰۸) و شارلوت پرکینز گیلمن(۳) و جین آدامز(۴) و فلورنس کلی(۵) و آنا جولیا کوپر(۶) و آیدا ولز بارنت(۷) و ماریان وبر(۸) و بتریس پو تر وب(۹) که معدودی از این زنان اند. اما خلاقیت آنان را به مرور ایام مردانی که جامعه شناسی را به عنوان پایه قدرت حرفه ای سازماندهی می کردند به حاشیه حرفه جامعه شناسی راندند و تسخیر کردند و نادیده گرفتند یا از گزارش های عمومی جامعه شناسی کنار گذاشتند. علایق فمینیستی فقط در حاشیه و در کار نظریه پردازان مرد حاشیه ای یا نظریه پردازان زنی که روزبه روز به حاشیه رانده می شدند کم کم وارد جامعه شناسی شده است. مردانی که مرکزیت حرفه جامعه شناسی را بر عهده داشتند از اسپنسر گرفته تا وبر و دورکیم واکنشی اساساً محافظه کارانه به استدلال های فمینیستی داشتند و مسایل جنسیت را موضوعی جزئی در نظر گرفته و پاسخی معمولی بدان می دادند تا پاسخ انتقادی درخور جامعه شناسی که بدان تشخص یافته و شهرت داشتند. چنین بود پاسخ جامعه شناسانی که در حال تدوین بخش اصلی نظریه جامعه شناسی بودند حتی جامعه شناسان زن. تاریخ این سیاست جنسیتی در حرفه جامعه شناسی که بخشی از تاریخ واکنش مردان به مطالبات فمینیستی هم هست تازه دارد نوشته می شود (برای مثال بنگرید به Deegan ۱۹۸۸; Fitzpatrick ۱۹۹۰; L. Gordon ۱۹۹۴; Lengermann and Niebrugge-Brantley ۱۹۹۸; R. Rosenberg ۱۹۸۲).
شهرنشینی
در قرن نوزدهم و قرن بیستم و تا حدی در پی انقلاب صنعتی انبوهی از مردم زندگی روستایی خود را ترک کرده و به محیط های شهری نقل مکان کردند. عامل این مهاجرت انبوه عمدتاً کار بود که نظام صنعتی در مناطق شهری ایجاد کرده بود. اما این مهاجرت مشکلات عدیده ای را برای مردمی که مجبور بودند خود را با زندگی شهری وفق دهند پدید آورد. وانگهی گسترش شهرها مسایل شهری بی شماری به بار آورد: شلوغی و آلودگی و سر و صدا و ترافیک و امثالهم. سرشت زندگی شهری و مسایل آن توجه بسیاری از نخستین جامعه شناسان خاصه ماکس وبر و جورج زیمل را به خود جلب کرد. در حقیقت مکتب شیکاگو اولین مکتب مهم جامعه شناسی آمریکا را عمدتاً برحسب توجه اش به شهر و علاقه اش به استفاده از شیکاگو به منزله آزمایشگاه مطالعه شهرنشینی(۱۰) و مسایل اش تعریف می کنند.
تحول دینی
تغییرات اجتماعی حاصل از انقلاب های سیاسی و انقلاب صنعتی و شهرنشینی تاثیر عمیقی هم بر دینداری(۱۱) داشت. بسیاری از اولین جامعه شناسان از محیط های مذهبی برخاسته بودند و به طور فعال و در برخی موارد به طور حرفه ای به مذهب می پرداختند (Hinkle and Hinkle, ۱۹۵۴). آنها همان اهدافی را که در حیات دینی شان داشتند به جامعه شناسی هم آوردند. آنها می خواستند زندگی مردم را بهبود بخشند (and Lyman, ۱۹۸۵ Vidich). جامعه شناسی نزد برخی از جامعه شناسان (مانند کنت) به مذهب تحول یافت.

رشد علم
هنگامی که نظریه جامعه شناسی در حال شکل گیری بود تاکید فزاینده ای بر علم می شد آن هم نه تنها در مدارس عالی و دانشگاه ها بل در کل جامعه. تولیدات تکنولوژیکی علم در جای جای زندگی رخنه می کرد و علم اعتبار زیادی کسب می کرد. دانشمندان موفقیت آمیزترین علوم (فیزیک و زیست شناسی و شیمی) مقام والایی در جامعه داشتند. علم از همان آغاز ذهن جامعه شناسان (خاصه کنت و دورکیم و اسپنسر و مید و شوتس) را به خود مشغول کرد و بسیاری برآن بودند جامعه شناسی را به سبک علوم موفقیت آمیز فیزیک و زیست شناسی قالب ریزی کنند. با این وصف به زودی بین موافقان تمام عیار مدل علمی و آنهایی (مانند وبر) که معتقد بودند خصوصیات متمایز اجتماعی اقتباس کامل مدل علمی را دشوار و نامعقول می کند مجادله در گرفت (Lepenies, ۱۹۸۸). موضوع رابطه جامعه شناسی و علم امروز هم مورد مجادله است هرچند حتی نگاهی اجمالی به نشریات این رشته دست کم در آمریکا حاکی است آنهایی که جامعه شناسی را علم به شمار می آورند تفوق دارند.

نیروهای فکری و ظهور نظریه جامعه شناسی

گو این که نیروهای اجتماعی حائز اهمیت اند محور اصلی این فصل نیروهای فکری است که دارای نقش اصلی در شکل گیری جامعه شناسی اند. البته در دنیای واقعی نمی توان نیروهای فکری را از نیروهای اجتماعی جدا کرد. به عنوان مثال در بحث روشنگری(۱۲) که متعاقباً به میان می آید می بینیم جنبش روشنگری سخت به تغییرات اجتماعی فوق مرتبط است و در بسا موارد بنیان فکری آن را فراهم می آورد.
بسیاری از نیروهای فکری شکل دهنده رشد نظریه های جامعه شناسی را در زمینه ملی شان که تاثیرشان محسوس تر است بررسی می کنیم و در وحله اول به روشنگری و تاثیرش بر رشد نظریه جامعه شناسی در فرانسه می پردازیم.
روشنگری
روشنگری به زعم بسیاری از صاحب نظران تحول تعیین کننده ای در رشد جامعه شناسی بود (Hawthorn, ۱۹۷۶; Hughes, Martin, and Sharrock, ۱۹۹۵; Nisbet, ۱۹۶۷; Zeitlin, ۱۹۹۶). روشنگری دوره تحول فکری فوق العاده و دگرگونی در تفکر فلسفی بود.(۱۳) در عصر روشنگری شماری از نظرات و عقاید دیرپا که بسیاری از آنها در باره زندگی اجتماعی بود برافتاد و دگرگون شد. برجسته ترین متفکران روشنگری فیلسوفان فرانسوی چارلز منتسکیو (۱۷۵۵- ۱۶۸۹) و ژان ژاک روسو (۱۷۷۸- ۱۷۱۲) بودند (B. Singer, ۲۰۰۵a, ۲۰۰۵b). با این همه تاثیر روشنگری بر نظریه جامعه شناسی بیشتر غیرمستقیم و منفی بود تا مستقیم و مثبت. به قول ایروینگ زایتلین "جامعه شناسی در آغاز در واکنش به روشنگری شکل گرفت" (Zeitlin, ۱۹۹۶:۱۰).
متفکران روشنگری بیش از همه تحت تاثیر دو جریان فکری قرار داشتند: علم و فلسفه قرن هفدهم. فلسفه قرن هفدهم وابسته به کار متفکرانی مانند رنه دکارت و توماس هابز و جان لاک بود. تاکید بر خلق نظام های بزرگ و عام و بس انتزاعی افکاری بود که معقول به شمار می آمد. متفکران بعدی روشنگری نیز با این عقیده مخالف نبودندکه نظام های فکری باید عام و معقول باشد اما سخت تلاش کردند تا افکار خود را از دنیای واقعی برگیرند و در دنیای واقعی به آزمون بگذارند. به عبارت دیگر آنها می خواستند تحقیق تجربی را با عقل ترکیب کنند (Seidman, ۱۹۸۳:۳۶–۳۷). الگوی این امر علم خاصه فیزیک نیوتنی بود. در اینجا شاهد ظهور کاربرد روش علمی برای موضوعات اجتماعی هستیم. متفکران روشنگری نه تنها می خواستند افکارشان دست کم تا حدی از دنیای واقعی سرچشمه گیرد بل می خواستند برای دنیای اجتماعی خاصه در تحلیل انتقادی آن مفید باشد.
به طور کلی وجه مشخصه روشنگری این اعتقاد است که انسان ها می توانند به وسیله عقل و تحقیق تجربی جهان را بشناسند و کنترل کنند. متفکران روشنگری بر این نظر بودند از آنجا که دنیای فیزیکی تحت قوانین طبیعی قرار دارد پس احتمالاً دنیای اجتماعی نیز بدین سان است. بدین ترتیب فیلسوف آماده است با استفاده از عقل و تحقیق این قوانین اجتماعی را کشف کند. متفکران روشنگری بعد از پی بردن به نحوه کار دنیای اجتماعی یک هدف عملی داشتند: خلق دنیای "بهتر"، دنیای معقول تر.
متفکران روشنگری با تاکید بر عقل به رد اعتقاد به اقتدار سنتی سوق می یابند. این متفکران با بررسی ارزش ها و نهادهای سنتی غالباً آنها را نامعقول می بینند یعنی مخالف ماهیت بشر و مخالف رشد و پیشرفت بشر. رسالت فیلسوفان تحول گرا و اهل عمل روشنگری غلبه بر این نظام های نامعقول است. نظریه پردازانی که بیش از همه تحت تاثیر مستقیم و مثبت تفکر روشنگری قرار می گیرند الکسی توکویل و کارل مارکس اند هرچند افکار نظری اولیه مارکس در آلمان شکل می گیرد.

واکنش محافظه کارانه به روشنگری
ظاهراً باید نظریه های کلاسیک جامعه شناسی فرانسه را نیز مانند نظریه مارکس تحت تاثیر مستقیم و مثبت روشنگری بدانیم. جامعه شناسی فرانسه معقول و تجربی و علمی و تحول گرا شد اما همزمان تحت تاثیر افکاری بود که در واکنش به روشنگری شکل گرفته بود. به زعم سایدمن "ایدئولوژی ضدروشنگری درست نقطه مقابل واقعی لیبرالیسم روشنگری است. در نقد روشنگری به جای مفروضات مدرنیستی عقیده ضدمدرنیستی راسخی می بینیم" (Seidman, ۱۹۸۳:۵۱). همان طورکه خواهیم دید جامعه شناسی به طور اعم و جامعه شناسی فرانسه به طور اخص از همان آغاز آمیزه ای از افکار روشنگری و ضدروشنگری است.
افراطی ترین شکل مخالفت با افکار روشنگری فلسفه ضدانقلابی کاتولیک فرانسه است که افکار لوئیس دوبونالد (۱۷۵۴-۱۸۴۰) و ژوزف دومستر (۱۷۵۳-۱۸۲۱) نماینده آن است (Reedy, ۱۹۹۴; Bradley, ۲۰۰۵a, ۲۰۰۵b). دوبونالد و دومستر نه تنها مخالف روشنگری اند بل مخالف انقلاب فرانسه هم هستند که آن را تا حدی محصول تفکر خاص روشنگری می دانند. برای مثال دوبونالد از تغییرات انقلابی برآشفته و در حسرت بازگشت به آرامش و یکدلی قرون وسطی بود. در این دیدگاه خدا منشا جامعه است و از این رو عقل که آنقدر برای فیلسوفان روشنگری مهم است کم اهمیت تر از اعتقادات مذهبی سنتی به شمار می آید. وانگهی تصور می شود چون خدا جامعه را خلق کرده است مردم نباید به آن دست بزنند و نباید تلاش کنند مخلوق مقدس را تغییر دهند. دوبونالد با بسط این دیدگاه با هرآنچه که نهادهای سنتی نظیر پدرسالاری و خانواده تک همسری و رژیم سلطنتی وکلیسای کاتولیک را متزلزل کند مخالفت می ورزد.
گو این که دوبونالد نماینده شکل نسبتاً افراطی واکنش محافظه کارانه است کارش مقدمه مناسبی بر مفروضات عام آن است. محافظه کاران از آنچه عقل گرایی "خام" روشنگری می خواندند روی برمی تابند. آنها نه تنها به جنبه های نامعقول حیات اجتماعی اذعان می کنند بل برای آن ارزش والایی هم قائل می شوند. بدین ترتیب آنها پدیده هایی چون سنت و تخیل و احساسات و دین را بخش های مفید و ضروری حیات اجتماعی به شمار می آورند. از آنجا که آنها مخالف اغتشاش اند و خواستار حفظ نظم موجودند تحولاتی مثل انقلاب فرانسه و انقلاب صنعتی را که نیروهای مخرب به حساب می آورند محکوم می کنند. گرایش آنها تاکید بر نظم اجتماعی است، تاکیدی که به یکی از مضمون های اصلی کار شماری از نظریه پردازان جامعه شناسی تبدیل می شود. زایتلین (Zeitlin, ۱۹۹۶) خطوط کلی ده قضیه عمده را مطرح می کند که برخاسته از واکنش محافظه کارانه و فراهم آورنده بنیادی برای رشد نظریه کلاسیک جامعه شناسی فرانسه قلمداد می کند:
۱. درحالی که گرایش متفکران روشنگری تاکید بر فرد بود واکنش محافظه کارانه منجر به علاقه جامعه شناختی به جامعه و سایر پدیده های بزرگ و تاکید برآن شد. جامعه چیزی بیش از جمعی صرف از افراد به شمار آمد. جامعه دارای هستی خاص خود با قوانین رشد خاص خود و ریشه های عمیق در گذشته قلمداد شد.
۲. جامعه مهم ترین واحد تحلیل است. جامعه مهم تر از فرد تلقی می شود. جامعه است که اساساً فرد را با فرایند جامعه پذیری خلق می کند.
۳. فرد حتی اساسی ترین عنصر درون جامعه هم به حساب نمی آید. جامعه از اجزایی مانند نقش ها و جایگاه ها و روابط و ساختارها و نهادها تشکیل می شود. افراد کاری بیش از انجام وظیفه در این واحدهای جامعه ندارند.
۴. اجزای جامعه به هم مرتبط و به هم وابسته به شمار می آیند. در واقع روابط متقابل یکی از بنیان های اصلی جامعه است. این دیدگاه به گرایش سیاسی محافظه کارانه منتهی می شود. بدین معنا که چون اجزای دارای ارتباط متقابل تصور می شوند لاجرم دست زدن به هر یک از اجزا منجر به سست شدن سایر اجزا و نهایتاً کل جامعه می شود. این بدان معناست که تغییرات در نظام اجتماعی باید با نهایت احتیاط صورت گیرد.
۵. تغییر نه تنها تهدیدی علیه جامعه و اجزای آن به شمار می آید بل تهدیدی علیه افراد جامعه نیز محسوب می شود.
۶. گرایش عمومی این است که اجزای بزرگ گوناگون جامعه هم برای جامعه مفید به شمار می آید و هم برای افراد جامعه. در نتیجه تمایل چندانی برای جست وجوی تاثیرات منفی نهادهای اجتماعی و ساختارهای اجتماعی موجود در میان نیست.
۷. واحدهای کوچک مانند خانواده و همسایگی و مذهب و گروه های شغلی نیز برای افراد و جامعه ضروری قلمداد می شود. این واحدها محیط های صمیمی و محیط های چهره به چهره ای فراهم می آوردکه انسان ها برای بقای خود در جوامع مدرن بدان نیاز دارند.
۸. این گرایش هست که تغییرات اجتماعی گوناگون مدرن مانند صنعتی شدن و شهرنشینی و بوروکراسی شدن دارای اثرات مختل کننده به شمار آید. بدین تغییرات با واهمه و اضطراب نگریسته می شود و بر یافتن راه های مقابله با اثر مخرب آنها تاکید می شود.
۹. درحالی که اکثر این تغییرات هراس انگیز به جامعه ای معقول تر منتهی می شود واکنش محافظه کارانه به تاکید بر اهمیت عامل های نامعقول در حیات اجتماعی (مثل مناسک و رسوم و عبادت) منتهی می شود.
۱۰. سرانجام محافظه کاران طرفدار وجود نظام سلسله مراتبی در جامعه اند. برای جامعه مهم است که نظامی از پایگاه ها و پاداش های متفاوت وجود داشته باشد.
این ده قضیه برگرفته از واکنش محافظه کارانه به روشنگری را باید بنیان فکری بی واسطه رشد نظریه جامعه شناسی در فرانسه تلقی کرد. بسیاری از این عقاید به افکار جامعه شناسان اولیه راه یافت هرچند برخی از اندیشه های روشنگری (مثل تجربه گرایی) نیز موثر بود.(۱۴)

ظهور جامعه شناسی فرانسه

حال به بنیان گذاری واقعی جامعه شناسی به مثابه رشته ای متمایز خاصه به کار چهار متفکر فرانسوی می پردازیم: الکسیس توکویل و کلود سن سیمون و آگوست کنت و به ویژه امیل دورکیم.
الکسیس توکویل (۱۸۵۹- ۱۸۰۵)
ابتدا به الکسیس توکویل می پردازیم هرچند بعد از سن سیمون و کنت پا به عرصه وجود نهاد. دلیل اش هم این است که توکویل وکارش محصول بسیار ناب روشنگری است (او تحت تاثیر عمیق و مستقیم منتسکیو [B. Singer, ۲۰۰۵b] خاصه روح القوانین(۱۵) [ ۱۷۸۴ ] او است) و هم نیز چون کارش بخشی از مسیر روشن رشد نظریه جامعه شناسی فرانسه از سن سیمون و کنت به دورکیم نیست. توکویل مدت ها دانشمند علوم سیاسی به شمار می آمد نه جامعه شناس و از این گذشته بسیاری در کارش نشانی از نظریه اجتماعی نمی دیدند (مانند Seidman, ۱۹۸۳: ۳۰۶). با این وصف نه تنها نظریه ای اجتماعی در کارش وجود دارد بل نظریه ای است که مستحق جایگاهی به مراتب با اهمیت تر در تاریخ نظریه اجتماعی آن هم نه تنها در فرانسه بل در همه دنیاست. توکویل بیشتر به خاطر اثر برجسته و بسیار تاثیرگذارش دموکراسی در آمریکا(۱۶) (۱۸۳۵/۱۸۴۰/۱۹۶۰) شهرت دارد خاصه جلد اول آن که به سبکی بس تحسین انگیز به نظام دموکراتیک اولیه آمریکا می پردازد و از اولین گام های رشد"علوم سیاسی" به شمار می آید. با این همه توکویل در جلدهای بعدی آن اثر و نیز آثار بعدی اش به وضوح نظریه اجتماعی گسترده ای ارائه می کند که سزاوار جایگاهی در کانون نظریه اجتماعی است.
***
الکسیس توکویل



الکسیس توکویل (Alexis DE Tequila) در ۲۹ ژوئیه ۱۸۰۵ در پاریس به دنیا آمد. او از خانواده اشرافی سرشناس نه چندان ثروتمندی بود. خانواده او در جریان انقلاب فرانسه مغضوب واقع شد. والدین توکویل دستگیر شدند اما توانستند از تیغ گیوتین جان سالم به در برند. توکویل خوب درس خواند و وکیل و قاضی شد (هرچند در هیچیک چندان موفق نبود) و آدم بسیار بامعلوماتی خاصه در فلسفه روشنگری (روسو و منتسکیو) بار آمد، فلسفه ای که  نقشی کلیدی در غالب نظریه های اجتماعی کلاسیک ایفا کرد. نقطه عطف زندگی توکویل دوم آوریل ۱۸۳۱ بود که با دوستی (گوستاو بومونت) به ایالت متحده و ظاهراً برای مطالعه نظام جزایی آمریکا سفر کرد. او آمریکا را آزمایشگاهی دیدکه می توانست پدیده های مهم مورد نظرش مانند دموکراسی و برابری و آزادی را در حالت نوپای شان مطالعه کند. توکویل به سرتاسر بخش زیادی از قسمت های پیشرفته آن دوره (و برخی قسمت های توسعه نیافته) ایالت متحده (و قسمتی هم از کانادا) سفر کرد: از غرب تا گرین بی (ویسکانسین) و ممفیس (تنسی) و نیواورلینز (لویزیانا) و بخش وسیعی از ایالت های شمال شرقی و آتلانتیک میانه و جنوبی و نیز برخی از ایالت های غرب میانه در شرق رودخانه می سی سی پی. او در طول راه با انواع و اقسام مردم گفت و گو می کرد و سوالات منظمی می پرسید و به تفصیل یادداشت می کرد و این فرصت برای او پیش آمد که علایق اش بر پایه یافته های اش در طول سفر شکل گیرد. توکویل در فوریه ۱۸۳۲ به فرانسه بازگشت.
توکویل نزدیک به یک سال به مطالعه چشم انداز گسترده مادی و اجتماعی آن روز ایالت متحده پرداخته بود. مدتی طول کشید تا توکویل نوشتن جلد اول دموکراسی در آمریکا را آغاز کند. اما در اواخر سال ۱۸۳۳ با جدیت شروع کرد و کتاب در سال ۱۸۳۵ منتشر شد. این کتاب به موفقیت بزرگی دست یافت و وی را مشهور کرد. طنز روزگار این بود که یکی از آثار کلاسیک در باره دموکراسی به طور اعم و دموکراسی آمریکا به طور اخص را یک اشراف زاده فرانسوی نوشته است. او هنگام آخرین بازبینی های جلد دوم دموکراسی در آمریکا که در۱۸۴۰ بیرون آمد وارد حرفه سیاسی شد. این جلد دوم که به وضوح درباره سیاست و خاصه نظام سیاسی آمریکا و میزان شباهت آن با سایر نظام های سیاسی خاصه نظام سیاسی فرانسه است جامعه شناسانه تر از جلد اول است (Aron, ۱۹۶۵). (به طور کلی توکویل سخت طرفدار نظام آمریکا بود هر چند کلاً در باره دموکراسی ملاحظات و تردیدهایی هم داشت). جلد دوم دموکراسی در آمریکا با اقبال چندانی روبرو نشد شاید به خاطر این تغییر جهت گیری و نیز ماهیت انتزاعی ترکتاب. توکویل سیاست را ادامه داد و به رغم اشراف زاده بودن اش در بسیاری از دیدگاه های اش نسبتاً لیبرال بود. او خود می گوید:

مردم مرا یا طرفدار اشرافیت می دانند یا طرفدار دموکراسی. شاید اگر در عصر دیگری متولد شده بودم این طرفی یا آن طرفی می شدم. اما دست بر قضا تولدم مصون ماندن از هر دو را برای ام ساده کرد. من در پایان یک انقلاب طولانی به دنیا آمدم که بعد از برانداختن نهادهای قدیم نهاد جدیدی خلق نکرده بود چه مستلزم فرایندی طولانی است. هنگامی که پا به عرصه زندگی نهادم اشرافیت مرده بود و دموکراسی هنوز متولد نشده بود. از این رو غریزه ام نمی توانست مرا کورکورانه به این سو یا آن سو بکشد.

(توکوویل به نقل از Nisbet ۱۹۷۶-۱۹۷۷:۶۱)

به دلیل همین دوگانگی است که نیسبت می گوید برخلاف توسعه مارکسیسم که به دنبال قطعیت فکری مارکس پدید آمد "هیچ وقت چیزی به نام توکویلیسم در میان نبوده است و احتمالاً نخواهد بود" (Nisbet ۱۹۷۶-۱۹۷۷:۶۵).
توکویل هنگام انقلاب ۱۸۴۸ و کناره گیری شاه از سلطنت زنده بود. توکویل مخالف کودتای نظامی لوئیس ناپلئون بود و چند روزی هم به زندان افتاد و در نتیجه شاهد خاتمه زندگی سیاسی اش بود (او وزیر خارجه شده بود اما لوئیس بناپارت او را عزل کرد). او هرگز دیکتاتوری ناپلئون سوم را تصدیق نکرد و بیش از پیش به نقد مسیر سیاسی فرانسه می پرداخت. توکویل در انتقاد از فرانسه آن روز تصمیم گرفت کتابی درباره انقلاب ۱۷۸۹ فرانسه بنویسد (اگرچه او اعتقاد داشت انقلاب در نیمه اول قرن نوزدهم و تا آن روز ادامه یافته است). کتاب مشهور دیگرش رژیم قدیمی و انقلاب در ۱۸۵۶ منتشر شد. محور کتاب حکومت استبدادی فرانسه بود اما موضوع دموکراسی در آمریکا همراه با رابطه بین آزادی و برابری و دموکراسی هم ادامه داشت. برخلاف جلد دوم دموکراسی در آمریکا کتاب رژیم قدیمی و انقلاب با اقبال خوبی روبرو شد و کاملاً موفقیت آمیز بود. این کتاب توکویل را به مقام"کهن مرد بزرگ" جنبش لیبرال آن روز فرانسه رساند.
توکویل در ۱۶ آوریل ۱۸۵۹ در سن ۵۳ سالگی در گذشت (Mancin ۱۹۹۴: Zun and Kahan, ۲۰۰۸). از کتاب خاطرات الکسیس توکویل (Tocqueville, ۱۸۹۳/۱۹۵۹) که بعد از مرگ اش منتشر شد و از خاطرات او از انقلاب ۱۸۴۸ و نقش اش در آن درس های زیادی درباره انسان و تفکرش می توان گرفت.
***
سه موضوع به هم وابسته در قلب نظریه توکویل قرار دارد. او نخست و بیش از همه حامی و مدافع بزرگ محصول روشنگری آزادی است. با این همه او بیشتر منتقد برابری است که آن را در جهت تولید میان مایگی(۱۷) می داند تا تولید پرمایگی اشراف زادگان عصر پیشین یعنی عصری که بیشتر نامساوات طلب بود (خود توکویل هم اشراف زاده بود). مهم تر از آن پیوند برابری و میان مایگی با رشد تمرکز است خاصه تمرکز در حکومت و خطری که حکومت متمرکز برای آزادی دارد. از نظر توکویل این نابرابری عصر گذشته یعنی قدرت اشراف زادگان بود که از تمرکز حکومت جلوگیری می کرد. اما با سقوط اشراف زادگان و پا گرفتن برابری بیشتر هیچ گروهی نیست که قادر باشد با گرایش همیشه موجود به تمرکز مقابله کند. توده مردم اساساً برابر "بنده تر" از آن اند که با این گرایش مقابله کنند. از این گذشته توکویل برابری را به "فردگرایی(۱۸)" (مفهوم مهمی که توکویل مدعی کشف آن است و مایه شهرت او است) مرتبط می سازد که در نتیجه افراد علاقه بسیار کمتری به سعادت "اجتماع" بزرگ تر دارند تا اشراف زادگان پیشین.
به همین دلیل توکویل منتقد دموکراسی و خاصه سوسیالیسم است. تعهد دموکراسی به آزادی در نهایت به خاطر تعهد همسنگ اش به برابری و گرایش اش به حکومت متمرکز به خطر می افتد. طبعاً از دید توکویل وضع در سوسیالیسم بسیار بد تر خواهد بود چون تعهد بسیار بیشترش به برابری و احتمال بسیار بیشتر تمرکز حکومتی در آن خطر بزرگتری برای آزادی ایجاد می کند. این نظر توکویل با توجه به آنچه تحت لوای سوسیالیسم یا دست کم به نام آن در اتحاد شوروی و سایر کشورها رخ داد پیشگویی درستی بود.
بدین ترتیب نقطه قوت نظریه توکویل در آرای منجسم وی در باره آزادی و برابری و به ویژه تمرکز نهفته است. "روایت بزرگ(۱۹)" او در باب نظارت فزاینده حکومت های مرکزی پیش درآمدی است بر نظریه های دیگر از جمله کار وبر در زمینه بوروکراسی و خاصه کار متاخر میشل فوکو در باب حکومتمداری(۲۰) و گسترش تدریجی و هوشمندی فزاینده و گرایش آن به تعدی حتی به "روح" مردم تحت کنترل اش. در کار توکویل نظریه اجتماعی تمام عیاری وجود دارد اما بر نظریه ها و نظریه پردازانی که متعاقباً در قسمت مربوط به نظریه اجتماعی فرانسه مورد بحث قرار می گیرد هیچ تاثیری نداشت. تاثیر آن عمدتاً محدود به رشته علوم سیاسی و کار در زمینه دموکراسی آمریکا و انقلاب فرانسه (Tocqueville, ۱۸۵۶/۱۹۸۳) بود. قطعاً جامعه شناسانی (و دانشمندان اجتماعی دیگری) وجود دارندکه به اهمیت توکویل خاصه توجه او به رابطه بین فردگرایی و اجتماع اذعان می کنند (Bellah et al., ۱۹۸۵; Nisbet, ۱۹۵۳; Putnam, ۲۰۰۱; Riesman, ۱۹۵۰) اما تا امروز نظریه های توکویل به جایگاهی که در نظریه اجتماعی به طور عام و حتی نظریه اجتماعی فرانسه مستحق آن است نائل نیامده است (Gane, ۲۰۰۳).
کلود هنری سن سیمون (۱۸۲۵-۱۷۶۰)
سن سیمون از اگوست کنت بزرگ تر است. در واقع کنت در سال های نوجوانی شاگرد و دستیار سن سیمون بود. شباهت خیلی زیادی بین آرای این دو متفکر وجود دارد اما مجادله سختی بین آن دو درمی گیرد و منجر به جدایی نهایی آنها می شود (Pickering, ۱۹۹۳; K. Thompson, ۱۹۷۵).
جالب ترین جنبه سن سیمون اهمیتی است که هم در رشد نظریه محافظه کارانه (مانند کنت) دارد و هم در رشد نظریه رادیکال مارکسیستی. از جنبه محافظه کارانه سن سیمون در پی حفظ وضع موجود جامعه است اما برخلاف دوبونالد و دومستر خواهان بازگشت به زندگی قرون وسطی نیست. وانگهی او پوزیتیویست است (Durkheim, ۱۹۲۸/۱۹۶۲:۱۴۲) که بدان معناست اعتقاد دارد در مطالعه پدیده های اجتماعی باید همان تکنیک های علمی مورد استفاده در علوم طبیعی را به کار برد. از جنبه رادیکال سن سیمون اصلاحات سوسیالیستی خاصه برنامه ریزی متمرکز نظام اقتصادی را لازم می بیند. اما سن سیمون آنقدر پیش نمی رود که بعدها مارکس پیش رفت. گو این که او نیز مانند مارکس می بیندکه سرمایه داران جای اشراف فئودال را می گیرند قابل تصور نمی داندکه طبقه کارگر هم جای سرمایه داران را بگیرد. بسیاری از افکار سن سیمون در کار کنت راه یافته است اما کنت آنها را به سبک منظم تری بسط می دهد (Pickering, ۱۹۹۷).
آگوست کنت (۱۸۵۷-۱۷۹۸)
کنت اولین کسی است که اصطلاح جامعه شناسی را به کار برد (Pickering, ۲۰۰۰; J. Turner, ۲۰۰۱a).(۲۱) وی تاثیر فراوانی بر نظریه پردازان بعدی جامعه شناسی (خاصه هربرت اسپنسر و امیل دورکیم) دارد. کنت معتقد است مطالعه جامعه شناسی باید علمی باشد درست همان طور که بسیاری از نظریه پردازان کلاسیک بر این اعتقاد بودند و اکثر جامعه شناسان معاصر نیز بدان اعتقاد دارند (Lenzer, ۱۹۷۵).
کنت از هرج و مرجی که جامعه فرانسه را فراگرفته بود سخت برآشفته بود و منتقد متفکرانی بودکه بذر روشنگری و انقلاب فرانسه را کاشته بودند. وی برای مقابله با آنچه فلسفه مخرب و منفی روشنگری می دانست دیدگاه علمی اش "پوزیتیویسم(۲۲)" یا "فلسفه پوزیتیو(۲۳)" را پدید آورد. کنت در صف کاتولیک های محافظه کار فرانسه (خاصه دوبونالد و دومستر) قرار داشت و متاثر از آنها بود. با این همه کار کنت را می توان دست کم از دو جهت از کار آنها جدا کرد. نخست این که کنت بازگشت به قرون وسطی را ممکن نمی دانست. پیشرفت های علم و صنعت آن را غیرممکن کرده بود. دوم او نظام نظری بس پیشرفته تری از پیشینیان اش پدید آورد، نظامی نظری که برای شکل گیری قسمت اعظم جامعه شناسی اولیه رضایت بخش بود.
کنت فیزیک اجتماعی(۲۴) را که در سال ۱۸۳۹ جامعه شناسی نامید بنیاد نهاد (Pickering, ۲۰۰۰). کاربرد اصطلاح فیزیک اجتماعی روشن می سازد کنت در پی قالب ریزی جامعه شناسی به سبک "علوم دقیق" بود. این علم جدیدکه به نظر او نهایتاً علم مسلط می شد قرار بود هم به ایستایی اجتماعی(۲۵) (ساختارهای اجتماعی موجود) بپردازد و هم به پویایی اجتماعی(۲۶) (تغییر اجتماعی). گو این که هر دو جنبه به دنبال قوانین حیات اجتماعی اند کنت معتقد است پوپایی اجتماعی مهم تر از ایستایی اجتماعی است. این تکیه بر تغییر بازتاب علاقه وی به اصلاحات خاصه اصلاح آسیب های انقلاب فرانسه و روشنگری است. کنت خواهان تغییر انقلابی نبود چه معتقد است تکامل طبیعی جامعه اوضاع را بهتر می کند. اصلاحات فقط برای اندکی کمک به این فرایند لازم است.
بدین ترتیب به پایه و اساس رویکرد کنت می رسیم: نظریه تکامل یا قانون مراحل سه گانه . طبق این نظر سه مرحله فکری هست که جهان در طول تاریخ طی کرده است. به نظر کنت نه تنها جهان این سه مرحله را طی می کند بل گروه ها و جوامع و علوم و افراد و حتی ذهن نیز همین سه مرحله را طی می کنند. مرحله الوهیت(۲۷) نخستین مرحله و مشخصه جهان تا سال ۱۳۰۰ است. در این دوره نظام فکری اصلی بر این عقیده استوار است که نیروهای ماوراءالطبیعه و اشباح مذهبی که به سبک انسان ساخته شده اند اصل همه چیزند خاصه این که جهان اجتماعی و فیزیکی مخلوق خداست. مرحله دوم مرحله متافیزیکی است که بین سال های ۱۳۰۰ تا ۱۸۰۰ رخ می دهد. مشخصه این عصر این اعتقاد است که نیروهای انتزاعی مانند "طبیعت" تبیین کننده حقیقی همه چیزند تا خدایان خاص. سرانجام جهان در سال ۱۸۰۰ وارد مرحله پوزیتیویستی می شود که مشخصه آن اعتقاد به علم است. حال گرایش انسان ها روی برتافتن از جست وجوی علل مطلق (خدایان یا طبیعت) است و به جای آن بر مشاهده جهان فیزیکی و اجتماعی و جست وجوی قوانین حاکم بر آن تاکید می شود.
پیداست کنت در این نظریه اش در باره جهان بر نیروهای فکری تکیه می کند. در واقع او بی نظمی فکری را علت بی نظمی اجتماعی می داند. بی نظمی از نظام های فکری پیشین (الوهیت و متافیزیکی) برخاسته است که موجودیت شان تا عصر پوزیتیویستی (علمی) تداوم یافته است. فقط زمانی که پوزیتیویسم کنترل کامل را به دست گیرد آشوب های اجتماعی خاتمه خواهد یافت. از آنجا که این امر فرایندی تکاملی است نیازی به دامن زدن به آشوب اجتماعی و انقلاب نیست. پوزیتیویسم فرا می رسد هرچند شاید نه به آن سرعتی که برخی مایل اند. در اینجا اصلاح طلبی کنت و جامعه شناسی اش برهم منطبق می شوند. جامعه شناسی رسیدن پوزیتیویسم را تسریع می کند و در نتیجه نظم را به دنیای اجتماعی می آورد. از همه مهم تر این که کنت نمی خواهد مدافع انقلاب بنماید. به نظر او در جهان به اندازه کافی بی نظمی وجود دارد. به هر روی به زعم کنت این تغییر فکری است که مورد نیاز است و از این رو دلیل چندانی برای انقلاب سیاسی و اجتماعی وجود ندارد.
تا بدینجا برخی از مواضع کنت که اهمیت زیادی در رشد جامعه شناسی کلاسیک داشت به میان آمد: محافظه کاری بنیادی و اصلاح طلبی و علم گرایی و دیدگاه تکاملی اش به جهان. برخی از جنبه های دیگر کار کنت نیز درخور توجه اند چه آنها هم نقش عمده ای در رشد نظریه جامعه شناسی ایفا کرده اند. به عنوان مثال جامعه شناسی وی بر فرد متمرکز نیست بل واحد اصلی تحلیل اش را پدیده های بزرگ تری از قبیل خانواده در نظر می گیرد. کنت همچنین توصیه می کند هم باید ساختار اجتماعی را در نظر بگیریم و هم تغییر اجتماعی را. تاکید کنت بر خصلت منظم جامعه و پیوند میان اجزای گوناگون جامعه نیز اهمیت زیادی برای مراحل بعدی نظریه جامعه شناسی خاصه کار اسپنسر و پارسونز دارد. کنت اهمیت زیادی هم برای نقش اجماع در جامعه قائل است. کنت این عقیده را که مشخصه جامعه تضاد اجتناب ناپذیر بین کارگران و سرمایه داران است بی اهمیت تلقی می کند. وانگهی کنت بر لزوم مبادرت به نظریه پردازی انتزاعی و رفتن به بیرون و انجام تحقیق جامعه شناسی تاکید می ورزد. کنت می خواهد جامعه شناسان از مشاهده و آزمایش و تحلیل تاریخی مقایسه ای استفاده کنند. سرانجام کنت معتقد است جامعه شناسی به علت توانایی متمایزش در تعبیر قوانین اجتماعی و طرحریزی اصلاحات به منظور حل مسایل درون نظام سرانجام به نیروی علمی مسلط در جهان تبدیل خواهد شد.
***
آگوست کنت



آگوست کنت (Auguste Comte) در ۱۹ ژانویه ۱۷۹۸ در مونپلیه فرانسه متولد شد (Pickering, ۱۹۹۳:۷; Wernick, ۲۰۰۵; Orenstein, ۲۰۰۷). والدین او از طبقه متوسط بودند و پدرش در اواخرکار به مقام رسمی وصول مالیات رسید. کنت به رغم این که دانشجویی استثنایی بود هرگز مدرک دانشگاهی نگرفت چون او و تمام هم کلاسی های اش به خاطر عصیان و آرای سیاسی شان از اکول پلی تکنیک اخراج شدند. این طرد تاثیر بدی بر زندگی آموزشی کنت گذاشت. او در سال ۱۸۱۷ دستیار و "فرزند خوانده"
کلود هنری سن سیمون شد (Manuel, ۱۹۶۲:۲۵۱) فیلسوفی که چهل سال بزرگ تر از او بود. آنها چند سال به طور تنگاتنگ با هم کارکردند. کنت به دین بزرگ اش به سن سیمون اذعان می کند: "قطعاً از لحاظ فکری دین بزرگی به سن سیمون دارم... او نقش بزرگی در سوق دادن من به مسیری فلسفی داشت که صراحتاً امروز برای خودم ساخته ام و بی شک تا آخر عمر دنبال خواهم کرد (Durkheim, ۱۹۲۸/۱۹۸۲:۱۴۴). با این همه آنها در سال ۱۸۲۴ اختلاف پیدا کردند چه کنت معتقد بود سن سیمون می خواست نام او را از یکی از آثارش حذف کند. کنت بعدها نوشت رابطه اش با سن سیمون "اسف بار" بود (Pickering, ۱۹۹۳:۲۳۸) و او را "فریبکار منحط" خواند (Durkheim, ۱۹۲۸/۱۹۶۲:۱۴۴). کنت در سال ۱۸۵۲ درباره سن سیمون می گوید: "من چیزی به این آدم بدهکار نیستم" (Pickering, ۱۹۹۳:۲۴۰).
هیلبرون (Heilbron, ۱۹۹۵) کنت را کوتاه قد (شاید ۱۵۸ سانتیمتر) و کمی چپ چشم وصف می کند که در معاشرت اجتماعی خاصه در حضور زنان سخت معذب می شد. به طور کلی کنت با جامعه هم بیگانه بود. شاید این حقایق دلیل ازدواج او با کارولین مسین بود (ازدواجی که از ۱۸۲۵ تا ۱۸۴۲ طول کشید). کارولین فرزندی نامشروع بود که کنت بعدها او را "خودفروش" خواند هر چند این انگ اخیراً مورد تردید قرار گرفته است (Pickering, ۱۹۹۷:۳۷). عدم اعتماد به نفس شخصی کنت درست نقطه مقابل اعتماد به نفس زیاد او درباره توانایی های ذهنی خودش بود و علی الظاهر اعتماد به نفس استواری داشت:

حافظه اعجاب برانگیز کنت زبانزد است. او با برخورداری از موهبت حافظه بصری می توانست قطعه ای از هر متنی را که یکبار خوانده بود از بر بخواند. قدرت تمرکز او آن چنان بود که می توانست کل یک کتاب را بدون دست بردن به قلم به طور خلاصه شرح دهد. تمام سخنرانی های اش را از بر ایراد می کرد. هنگامی هم که مشغول نوشتن کتاب می شد همه مطالب را از بر می نوشت.
(Schweber,۱۹۹۱:۱۳۴)

کنت در سال ۱۸۲۶ برنامه ای برای ارائه مجموعه ای از هفتاد و دو سخنرانی عمومی درباره فلسفه اش تهیه کرد (که در منزل اش برگزار می شد). این دوره شنوندگان برجسته ای را به خود جلب کرد اما بعد از سه سخنرانی با ابتلای کنت به اختلال روانی متوقف شد. ناراحتی های روانی او ادامه یافت و یکبار هم در سال ۱۹۲۷ سعی کرد خودش را در رودخانه سن غرق کند و خودکشی کند (که موفق نشد).
گو این که کنت نتوانست مقام ثابتی در اکول پلی تکنیک به دست آورد اما در سال ۱۸۳۲ به مقام کوچک دستیار آموزشی رسید. در سال ۱۸۳۷ مقام ممتحن آزمون ورودی هم به کارش اضافه شد و برای اولین بار از درآمد مکفی برخوردار شد (او تا آن زمان اغلب اوقات از لحاظ مالی به خانواده اش وابسته بود). کنت طی این دوره روی اثر شش جلدی اش دروس فلسفه پوزیتیو که با آن به شهرت رسید کار کرد و کل آن سرانجام در سال ۱۸۴۲ منتشر شد (جلد اول در۱۸۳۰ منتشر شد). کنت در این اثر خطوط کلی نظرش را درباره این که جامعه شناسی علم غایی است ترسیم می کند. او به اکول پلی تکنیک هم حمله می کند و در نتیجه قرارداد دستیاری اش در سال ۱۸۴۴ تجدید نشد. کنت در ۱۸۵۶ چهار جلد نظام سیاست پوزیتیو را کامل کرد که محتوایی عملی تر داشت و طرح بزرگی برای تجدید سازمان جامعه ارائه می کرد.
هیلبرون معتقد است نقطه عطف مهم زندگی کنت در سال ۱۸۳۸ بود که از این که کسی کارش را در زمینه علم به طور اعم و جامعه شناسی به طور اخص جدی بگیرد قطع امید کرد. در همین زمان هم بود که وارد مرحله "بهداشت مغزی" حیات اش شد یعنی کنت از خواندن آثار دیگران روی برتافت و در نتیجه به نحو مایوس کننده ای از تحولات فکری جدید دور ماند. کنت بعد از سال ۱۸۳۸ بود که به آرای عجیب و غریب اش درباره اصلاح جامعه رسید که در نظام سیاست پوزیتیو منعکس شده است. کنت به جایی رسید که خود را کاهن اعظم مذهب جدید انسانیت پنداشت. او به دنیایی اعتقاد داشت که نهایتاً به دست کاهنان جامعه شناس هدایت می شود (کنت سخت تحت تاثیر خاستگاه کاتولیک اش قرار داشت). طرفه این که کنت به رغم چنین آرای نامعقولی سرانجام پیروان زیادی در فرانسه و همچنین در شماری از کشورهای دیگر پیدا کرد. آگوست کنت در [ ۷ ] سپتامبر ۱۸۵۷ چشم از جهان فرو بست.
***
کنت در صف مقدم شکل گیری جامعه شناسی پوزیتیویستی قرار داشت (Bryant, ۱۹۸۵; Halfpenny, ۱۹۸۲) به نظرجاناتان ترنر پوزیتیویسم کنت تاکید می کند"جهان اجتماعی با بسط قوانین انتزاعی که بتوان با گردآوری دقیق داده ها آزمود از قابلیت کند وکاو برخوردار است" و "این قوانین انتزاعی بر خواص اساسی و عام جهان اجتماعی دلالت خواهد داشت و 'روابط طبیعی آنها' را مشخص خواهد کرد" (Turner, ۱۹۸۵:۲۴). همانطورکه خواهیم دید شماری از نظریه پردازان کلاسیک (خاصه اسپنسر و دورکیم) با گرایش کنت به کشف قوانین حیات اجتماعی همداستان اند. با این که پوزیتیویسم در جامعه شناسی معاصر کماکان مهم است از سوی شماری از محافل نیز به باد انتقاد گرفته شده است (Morrow, ۱۹۹۴).
گو این که کنت فاقد بنیان دانشگاهی استواری برای شکل گیری مکتب نظریه جامعه شناسی کنتی بود به هر روی بنیادی برای رشد جریان مهمی از نظریه جامعه شناسی بنا نهاد. اما اهمیت بلند مدت او تحت الشعاع امیل دورکیم جانشین اش در جامعه شناسی فرانسه و وارث شماری از افکارش قرار گرفته است (در رد مرکزیت دورکیم و نیز سایر نظریه پردازان کلاسیک مورد بحث در این فصل بنگرید به D. Parker, ۱۹۹۷; Mouzelis, ۱۹۹۷).
امیل دورکیم (۱۹۱۷-۱۸۵۸)
رابطه دورکیم با روشنگری بسیار پیچیده تر از رابطه کنت با آن است. دورکیم به خاطر تاکیدش بر علم و اصلاح طلبی اجتماعی وارث روشنگری قلمداد می شود. با این وصف دورکیم وارث سنت محافظه کاری خاصه سنتی که در کار کنت متجلی بود نیز به شمار می آید. اما در حالی که کنت (مانند توکویل) خارج از محیط دانشگاهی ماند دورکیم با پیشرفت زندگی حرفه ای اش بنیان دانشگاهی تمام عیاری را بنا نهاد. دورکیم به جامعه شناسی در فرانسه مشروعیت بخشید و کارش نهایتاً نیروی مسلط در رشد جامعه شناسی به طور اعم و نظریه های جامعه شناسی به طور اخص شد (Rawls, ۲۰۰۷; R. Jones, ۲۰۰۰).
دورکیم از لحاظ سیاسی لیبرال است اما از لحاظ فکری موضع محافظه کارانه تری دارد. دورکیم نیز مانند کنت و ضدانقلابی های کاتولیک از بی نظمی اجتماعی هراس دارد و بیزار است. کار او تحت تاثیر بی نظمی های حاصل از تغییرات اجتماعی مذکور و نیز تغییرات دیگری قرار دارد (مانند اعتصابات کارگری و فروپاشی طبقه حاکم و اختلاف کلیسا و دولت و خیزش یهودستیزی سیاسی) که بیشتر مختص فرانسه دوره دورکیم بود (Karady, ۱۹۸۳). فی الواقع بخش اعظم کار دورکیم به مطالعه بی نظمی اختصاص دارد. به زعم وی بی نظمی های اجتماعی جزء ضروری دنیای مدرن نیست و می توان با اصطلاحات اجتماعی آنها را تقلیل داد. در حالی که مارکس مسایل دنیای مدرن را ذاتی جامعه می داند دورکیم (همسو با اکثر نظریه پردازان کلاسیک دیگر) چنین اعتقادی ندارد. بنا بر این نظر مارکس مبتنی بر نیاز به انقلاب اجتماعی در تقابل شدید با اصلاح طلبی دورکیم و دیگران قرار می گیرد. با بسط جامعه شناسی کلاسیک این علاقه دورکیم به نظم و اصلاحات بود که تفوق یافت در حالی که موضع مارکس تحت الشعاع قرار گرفت.

پیشگفتار

نظریه جامعه شناسی مروری است جامع بر نظریه جامعه شناسی از آغاز تا آخرین تحولات نظری آن. هدف من ترکیب بحث نظریه پردازان کلاسیک اصلی (مارکس و وبر و دورکیم و زیمل) با مهم ترین نظریه ها و نظریه پردازان معاصر است. نظریه جامعه شناسی کتابی است ساده که با مرور موجز نظریه جامعه شناسی سیمای گذشته و حال آن را برای خوانندگان ترسیم می کند.
در این کتاب بحث مبسوط نظریه ها (که غالباً با مثال ها پرطراوت می شود) با زندگینامه موجز عبرت انگیز و مسحورکننده بسیاری از مهم ترین متفکران همراه است. در نظریه جامعه شناسی یک فصل به تاریخچه جامعه شناسی اختصاص دارد (فصل اول) و یک فصل هم به تحولات جدید جامعه شناسی (فصل ششم). بدین ترتیب خوانندگان می توانند کار هر نظریه پرداز را در بستر تاریخی و اجتماعی و سیاسی آن ببینند.
جهان اجتماعی موضوعی است غامض و پیچیده و هم از این رو نظریه های فراوانی درباره آن شکل گرفته است. من تلاش کرده ام نظریه جامعه شناسی را پرکشش کنم و بجا بودن و اهمیت اش را نشان داده و تا حد ممکن آن را واضح و روشن سازم. شگفتی نظریه های جامعه شناسی در تداوم و ماهیت پیوسته متغیرشان نهفته است. من هم کوشیده ام این شگفتی ها و سرمستی های آن را در همان اوان شرح نظریه ها نصیب خواننده کنم.

جورج ریتزر ۲۰۱۰

تقدیم به
نظریه پردازان و نظریه آموزان

جامعه شناسی مطالعه حیات اجتماعی است و نظریه جامعه شناسی هم که در پی تشریح و تبیین حیات اجتماعی است از بسیاری جهات مترادف آن است و به انداز آن حائز اهمیت. به عبارت دیگر جامعه شناسی عمدتاً همانا نظریه جامعه شناسی است. پژوهش جامعه شناختی هم اساساً برای نیل به نظریه یا متداول تر از آن برای آزمون تجربی نظریه و کند وکاو صحت و سقم آن در برابر واقعیت حیات اجتماعی است.
اهمیت نظریه جامعه شناسی نیز در حلقه دانش پژوهان اجتماعی ما هم خوب جا افتاده و کتاب های فراوانی در این زمینه منتشر شده است. کتاب "نظریه جامعه شناسی" جورج ریتزر که اولین ویراست آن به سال ها قبل برمی گردد کتاب نسبتاً جامعی در بیان و توصیف نظریه های جامعه شناسی است. بخشی از این کتاب نیز از همان ابتدا به صورت کتابی مستقل تحت عنوان "نظریه های معاصر جامعه شناسی" منتشر شده و یکی از اولین ویراست های آن به قلم سلیس و شیوای محسن ثلاثی به فارسی ترجمه شده است و چاپ های مکرر و هر ساله آن مبین اقبال گسترده آن در جامعه ماست.
کتابی که اینک ترجمه آن تقدیم خوانندگان می گردد ویراست هشتم "نظریه جامعه شناسی" است که در ۲۰۱۰ چاپ شده است. تذکر کاستی های ترجمه از سوی خوانندگان بلندهمت موشکاف از خطای تایپی و غلط املایی گرفته تا از قلم افتادگی و بدخوانی و بدفهمی به امید رفع آن در چاپ های آتی مایه امتنان و سپاس فراوان است.

هوشنگ نایبی ۱۳۹۳

نظرات کاربران درباره کتاب نظريه جامعه‌شناسی

کتاب خوبی نیست بیشتر شبیه تاریخ جامع شناسیه
در 2 هفته پیش توسط