فیدیبو نماینده قانونی کتاب رایزن و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب امیرکبیر و ناصرالدین‌شاه

کتاب امیرکبیر و ناصرالدین‌شاه

نسخه الکترونیک کتاب امیرکبیر و ناصرالدین‌شاه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب امیرکبیر و ناصرالدین‌شاه

کتاب «امیرکبیر و ناصرالدین شاه» نوشته سید علی آل داوود حاصل تجمیع دو اثر پیشین نویسنده دربارۀ میرزا تقی خان امیر کبیر است. اولین کتاب به نام «نامه های امیرکبیر» همراه با رسالۀ «نوادر الامیر» در سال ۱۳۷۱ به همت نشر تاریخ ایران انتشار یافت. اثر مذکور حاوی نامه های امیرکبیر به ناصرالدین شاه است. کتاب دوم موسوم به «اسناد و نامه های امیر کبیر» است که حاوی نوشته ها، نامه ها و اسنادی از امیر یا دربارۀ اوست که در سال ۱۳۷۹ توسط سازمان اسناد ملی ایران انتشار یافت. کتاب«امیرکبیر و ناصر الدین شاه» حاصل در هم آمیختن دو جلد مذکور و تغییر در ترتیب و فصل بندی آنها است.

ادامه...
  • ناشر کتاب رایزن
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 5.86 مگابایت
  • تعداد صفحات ۶۲۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب امیرکبیر و ناصرالدین‌شاه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



دیباچه

«امیرکبیر و ناصرالدین شاه» حاصل تجمیع دو اثر پیشین نگارنده درباره میرزا تقی خان امیرکبیر است. اولین کتاب به نام نامه های امیرکبیر همراه با رساله نوادر الامیر در سال ۱۳۷۰ تدوین شد و یک سال بعد، در پاییز ۱۳۷۱، به همت نشر تاریخ ایران انتشار یافت و از استقبال خوبی برخوردار گردید و در سال ۱۳۸۴ تجدید چاپ شد. اثر مذکور حاوی نامه های امیرکبیر به ناصرالدین شاه است و بیشتر آنها در دو مجموعه متفاوت در کتابخانه مجلس نگه داری می شود که یکی مشتمل بر ۹۴ نامه (تحت شماره جدید ۱۱۷۵۰) و دیگری حاوی ۹۱ نامه (شماره جدید ۱۱۷۵۱) و تعدادی دیگر در مجموعه های مختلف و پراکنده آن کتابخانه موجود است و هنوز یکجا صحافی نشده است. همچنین بخشی از مکتوبات سیاسی امیرکبیر در عصر صدارت و سفارت او در عثمانی و نیز رساله معروف به «نوادر الامیر»، اثر شیخ المشایخ امیرمعزی هم به انتهای آن کتاب افزوده شد.
کتاب دوم موسوم به اسناد و نامه های امیرکبیر و آن حاوی نوشته ها و نامه ها و اسنادی از امیر یا درباره اوست که در گنجینه سازمان اسناد ملی ایران محفوظ است و نگارنده حدود دو دهه پیش با جست وجوی چند ماهه در مخزن آن سازمان این مجموعه را استخراج و گردآوری کرد و به ضمیمه داستان ها و حکایات مربوط به امیر، که آنها را از کتب تاریخی و ادبی عصر قاجار برگرفته بود، در مجلدی مستقل در سال ۱۳۷۹ توسط سازمان اسناد ملی ایران انتشار داد. این جلد نیز با استقبال خوب محققان و پژوهشگران مواجه شد و در سال ۱۳۹۰ تجدید چاپ گردید.
بر اساس پژوهش ها و جست وجوهای متوالی نگارنده هنوز هم در آرشیوها و مخازن سازمان های مختلف، به ویژه در کاخ گلستان و وزارت امور خارجه اسناد متعدد و پراکنده ای از امیرکبیر در دست است که با وجود کوشش های فراوان دسترسی به آنها برای نگارنده میسر و مقدور نشده است. بدیهی است در آینده اگر چنین مجال ها و توفیقاتی به دست آید آن اسناد نیز گردآوری شده و بر مجموعه «امیرکبیرشناسی» افزوده خواهد شد.
نکته دیگر آنکه دوست گرامی، آقای سیدعلی موجانی، به هنگام ماموریت در کشور ترکیه اوراق و اسنادی به زبان ترکی را در آرشیو آن کشور یافته و تحفه آورده است. امید است این اسناد هم ترجمه و به جلد بعدی افزوده شود.
چون انتشارات «کتاب رایزن» در شروع فعالیت خود پیشنهاد تجدید چاپ این اثرها را داشت، نگارنده دو مجلد مذکور را در هم آمیخت و ترتیب و فصل بندی آنها را تغییر داد و اثر مذکور را به شرح زیر به سه جلد منقسم ساخت:

۱. جلد اول: نامه های امیرکبیر به ناصرالدین شاه مشتمل بر دو بخش: الف) نامه های امیر به شاه، حاوی ۳۱۷ نامه که روزانه به شاه نوشته شده است؛ ب) گزیده ای از نامه های امیرکبیر به دیگران شامل ۴۵ مکتوب و نامه سیاسی امیر. در انتهای این جلد، توضیحاتی درباره برخی اَعلام و شخصیت های سیاسی و عناوین گوناگون داده شده است.
۲. جلد دوم: اسناد و نامه هایی از امیرکبیر مشتمل بر پنج بخش: الف) میرزا تقی خان امیرکبیر بر پایه اسناد، که فصلی است در بررسی این موضوع به قلم نگارنده؛ ب) نامه های امیرکبیر به ناصرالدین شاه، شامل ۲۸ نامه جدید که در سازمان اسناد ملی ایران به دست آمده است؛ ج) پانزده نامه از ناصرالدین شاه به امیرکبیر؛ د) نامه های امیرکبیر به دیگران در دوره صدارت، حاوی ۶۷ نامه و مکتوب سیاسی؛ ه) اسناد و نوشته های گوناگون درباره امیرکبیر مشتمل بر ۶۱ نوشته.
۳. جلد سوم: «نوادر الامیر» و داستان های تاریخی درباره امیرکبیر. این مجلد نیز حاوی دو قسمت است: «نوادر الامیر» را شیخ المشایخ امیرمعزی گرد آورده و داستان های تاریخی را نگارنده با جست وجو در متون ادبی و تاریخی دوره قاجار استخراج کرده و به پایان این مجلد افزوده است. برخی داستان ها و حکایات مربوط به امیرکبیر در این دو بخشْ تکراری اما طرز نگارش آنها متفاوت است، از این رو نگارنده سزاوار دانست که همه روایت های گوناگون را ولو آنکه تکرار باشند در این اثر بیاورد تا مآخذ تحقیقات راجع به امیرکبیر از هر نظر کامل و بی نقص بوده و بتوان با مقایسه این تفاوت ها نوع نگاه مورخان و نویسندگان هر عهد را از همدیگر تفکیک کرد و بازشناخت.

نگارنده امیدوار است در آینده با دسترسی به منابع دیگر و مخازن سازمان ها و مراکزی چون کاخ گلستان و وزارت امور خارجه مجموعه اسناد در خصوص امیرکبیرشناسی را تکمیل کرده و آنها را در اختیار مورخان و صاحب نظران قرار دهد.

تهران ـ ۲۰ خرداد ۱۳۹۴
سیدعلی آل داود

امیرکبیر از نگاه قائم مقام

بخشی از نامه ای که میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی به برادرزاده اش میرزا اسحاق خان نگاشته است:
«فرزندی اسحاق، دیروز از کربلایی تقی کاغذی رسید، موجب حیرت حاضران گردید. همه تحسین کردند و آفرین ها گفتند... یکی از آن میان سر بیرون آورد و تحسینات او را به شان شما وارد کرد، که در واقع ریشخند به من بود، گفته:

"درخت گردکان به این بزرگی
درخت خربزه الله اکبر

نوکر این طور چیز بنویسد، آقا جای خود دارد." من چون از تو مایوس نبودم، آن تمجید ریشخندی را تصدیق نمودم. لیکن جهالت محمد روحم را آزرده می دارد. باری، حقیقتْ من به کربلایی قربان حسد بردم و بر پسرش می ترسم... باری، از محمدعلی مایوسم. تو اگر مرد میدانی دستی از آستین بیرون آر و قلم کربلایی بچه را از میان بردار. خلاصه، این پسر خیلی ترقیات دارد و قوانین بزرگ به روزگار می گذارد. باش تا صبح دولتش بدمد.
و السلام... قائم مقام».
یک سخن دیگر قائم مقام خطاب به فرزندانش:

«همه زیر دست این تقی خواهید شد».
مخبرالسلطنه هدایت، خاطرات و خطرات، صفحه ۵۵

میرزا محمدتقی خان امیرکبیر، فرزند کربلائی محمدقربان و اصل او از دهِ هزاوه فراهان است. کربلائی محمدقربان، پدر وی، در آغاز، در دستگاه میرزا عیسیٰ قائم مقام سمت آشپزی داشت و بعدها در دستگاه میرزا ابوالقاسم قائم مقام ناظر آشپزخانه گردید. بدین ترتیب، میرزا تقی خان همراه پدر در دستگاه قائم مقام به تدریج بر میزان دانش و کارآئی خود افزود و به سبب لیاقت ذاتی و حُسن تدبیر مورد توجه قائم مقام قرار گرفت. در نامه ای که میرزا ابوالقاسم قائم مقام به فرزندش میرزا اسحاق نوشته، آینده روشنی برای امیر تصویر کرده، از جمله در این نامه آورده: «باری، حقیقتْ من به کربلائی قربان حسد بردم و بر پسرش می ترسم... این پسر خیلی ترقیات دارد و قوانین بزرگ به روزگار می گذارد».
میرزا تقی خان در شوال ۱۲۴۴، پس از کشته شدن گریبایدوف، سفیر روسیه، جزو هیئت همراهان شاهزاده خسرو میرزا، فرزند عباس میرزا، که برای عذرخواهی از این واقعه به روسیه می رفت، به آن کشور سفر کرد. میرزا تقی خان در این سفر منشی میرزا محمد خان زنگنه امیرنظام بود که عملاً ریاست هیئت را عهده دار بود. این سفر تا رمضان ۱۲۴۵ مجموعاً دَه ماه و نیم به طول انجامید. میرزا تقی خان پس از بازگشت از این سفر همچنان در دستگاه میرزا محمد خان زنگنه، که پس از سفر عباس میرزا به شرق ایران ایالت آذربایجان را اداره می کرد، قرار داشت. در سال ۱۲۵۳، هنگامی که نیکلای اول، امپراطور روسیه (۱۲۴۱-۱۲۷۱ ق)، برای سرکشی به قفقاز جنوبی آمده بود، میرزا تقی خان همراه محمد خان امیرنظام و در معیت ناصرالدین میرزا ولیعهد مامور شد که به دیدار امپراطور بروند. به گفته هدایت در روضه الصفا، امپراطور نیکلا در این ملاقات با میرزا تقی خان به زبان روسی صحبت کرد و او هم بدان زبان پاسخ داد. از مضامین چند نامه او، که در این کتاب مندرج است، استنباط می گردد که امیر با زبان روسی آشنا بوده و تا حدودی بدان تکلم می کرده و با ضرب المثل ها و اصطلاحات روسی آشنائی و حتی انس داشته است. او بعضی از اصطلاحات آن زبان را در نامه های خود به کار گرفته است.
در سال های پس از آن، چند حادثه در مرزهای ایران و عثمانی روی داد که محمد شاه را مصمم به نبرد با آن کشور کرد. به ویژه حادثه قتل عام کربلا در سال ۱۲۶۰ق به دست نجیب پاشا، حاکم بغداد، که به روایتی نزدیک ۹ هزار ایرانی در طی آن به قتل رسیدند، روابط دو کشور را به سختی تیره کرد و نزدیک بود جنگ درگیرد. اما با مداخله دو دولت روس و انگلیس کنفرانسی پیرامون بررسی مشکلات دو کشور در ارزنه الروم برپا و در آغاز مقرر گردید از سوی ایران، میرزا جعفر خان مشیرالدوله به آنجا برود اما او چون به تبریز رسید بیمار شد و میرزا تقی خان ماموریت یافت به جای او به ارزنه الروم برود. در پایان این مدت، که سه سال طول کشید و به انعقاد معاهده ارزنه الروم انجامید، میرزا تقی خان به ایران بازگشت و با همان شغل وزارت نظام مامور تبریز شد. در این مدت بین او و حاج میرزا آقاسی صدراعظم مکاتبات بسیار مبادله شد که برخی از این نامه ها در بخش دوم این جلد درج شده است. حاج میرزا آقاسی پس از بازگشت امیر از عثمانی در نامه زیر از خدمات او سپاسگزاری کرد:
«عالی جنابا، مقرب الخاقانا، فرزندا، نوشته جات آن فرزند با کتابچه وقایع، مصحوب علی اکبربیک، سلطان پستخانه مبارکه، در چهارم شهر ذی حجه واصل شد و مسطوراتش را از فاتحه تا خاتمه ملاحظه و مطالعه کرد.

آفرین خدای بر پدری
که تو پرورد و مادری که بزاد

مرحبا صدهزار آفرین، روی آن فرزند سفید. نمک شاهنشاه دین پناه ــ روح العالمین فداه ــ بر آن فرزند حلال باشد. الحق در این مدت پنج سال که در ملک خارج موافق شان و جلالت دولتِ علّیه حرکت کرده و با کفایت وافی و درایت کافی به خدمات مرجوعه پرداخت، از طرز حسن خدمت و خلوص عقیدت و صدق ارادت و اهتمام در خدمات دولت مرا زایدالوصف از خود راضی و خشنود ساخت. رضای من که سهل است، خاطر اقدس همایون شاهنشاهی ــ خلّد الله ملکَه و سلطانَه و افاضَ علیٰ العالمینَ بِرّه و احسانَه ــ را بسیار از خود راضی ساخته است که ان شاء الله بعد از شرفیابی حضور مبارک در تلافی زحماتی که کشیده و مشقت هایی که دیده مورد تلطفات و تفقدات ملوکانه خواهد شد. عجالتاً آن فرزند را به صدور منشور عطوفت همایون و ایفاد یک قبضه شمشیر مرصع مفتخر و سرافراز فرمودند که از این عنایت عظمیٰ و موهبت کبریٰ فی مابین امثال و اکفاء مفاخرت حاصل نمایند.
در باب آمدن یوسف بیک از دربار دولت علّیه عثمانی و آوردن پانزده هزار تومان وجه خسارت برای آن فرزند و تکلیف وکلای دولتین فخیمتین واسطه در قبول آن که به آن تفصیل قلمی داشته بود معلوم شد. بدیهی است که در این مدت هرچه امنا و وکلای دولتین فخیمتین واسطه به این طرف تکلیف کردند، محض پاس احترام ایشان همه را شنیدیم و قبول کردیم. اما من مکرّر به جنابان جلالت مآبان وزرای مختار دولتین فخیمتین واسطه گفته ام که این عمل و ترضیه آن دستورالعملی برای این دولت علّیه شده است.
اینکه نوشته بود تنخواه مزبور را به رسم نیاز می خواهد به جهت اینجانب بفرستد، اینها چه حرف است؟ من بایست به آن فرزند در تلافی زحمات و خساراتی که در مدت توقف ارزنه الروم کشیده است رعایت ها بکنم و محبت ها بنمایم، توقعی از آن فرزند ندارم.
دیگر از قراری که نوشته بود، البته تا به حال دستورالعمل برای انوری افندی از جانب دولت علّیه عثمانی رسیده است و قرارنامه را مهر و مبادله کرده، معاودت نموده است. اینکه اذن خواسته بود برای سرکشی و انتظام امور خود چندی در تبریز توقف نماید، البته لازم است که بیست روز و یک ماهی در تبریز توقف کرده از رنج سفر آسایش نموده و به سرکشی منسوبان و نظم امورات خود پرداخته، بعد به دربار همایون پادشاهی بیاید. می باید آن فرزند تا زمان ملاقات حالات را و ممات را اعلام دارد. تحریراً فی شهر ذی حجه ۱۲۶۲».(۳)
چون محمد شاه درگذشت، امیرنظام در تدارک و آماده سازی وسایل حرکت شاه جدید به تهران، لیاقت شایانی از خود نشان داد و اردوی شاهی را با نظم و تشریفات کامل به سوی پایتخت حرکت داد. میرزا تقی خان در راه منصب امیرنظامی یافت و چون به تهران رسید به مقام صدراعظمی نائل آمد. البته در این مقدمه جای پرداختن به شرح حال مفصل امیرکبیر نیست، تنها اشاره ای گذرا به احوال این رادمرد ایران دوست در نظر است. از این رو، به خدمات و کارهای دوران صدارت او، که موضوع اصلی نامه های این کتاب است، اشاره ای نکرده و تنها به ذکر نکاتی پیرامون پایان زندگانی وی بسنده می شود.
رویّه سرسختانه امیرکبیر از همان آغاز صدارت برای او دشمنان فراوانی گرد آورده بود که به تدریج با توسعه اصلاحات امیر بر تعداد آنان افزوده می شد. در راس دشمنان امیر مهدعلیا، مادر ناصرالدین شاه و مادرزن امیر، و میرزا آقاخان نوری اعتمادالدوله قرار داشتند. آنان سرانجام توانستند با توطئه چینی های مداوم ذهن شاه جوان و بی تجربه را مشوب ساخته و فرمان عزل امیر را از وی بگیرند. متن دستخط شاه چنین است:

«چون صدارت عظمیٰ و وزارت کبریٰ زحمت زیاد دارد، و تحمل این مشقت بر شما دشوار است، شما را از آن کار معاف کردیم. باید به کمال اطمینان مشغول امارت نظام باشید، و یک قبضه شمشیر و یک قطعه نشان که علامت ریاست کل عساکر است فرستادیم. به آن کار اقدام نمائید، تا امر محاسبه و سایر امور را به دیگران از چاکران که قابل باشند واگذاریم».

بدین ترتیب امیر در ۱۹ محرم ۱۲۶۸ از صدارت برکنار شد، اما مثل گذشته منصب امیرنظامی را بر عهده داشت. ولی به جز امر نظام در سایر کارها حق مداخله نداشت. تعهدنامه ای که امیر نگاشته و ذیل نامه شماره ۳۱۶ در این کتاب آمده در این تاریخ صادر شده است. اما چند روز پس از آن میرزا آقاخان به شاه شکایت برد که میرزا تقی خان از التزامی که سپرده تجاوز کرده و امیر در پاسخ، نامه دیگری (شماره ۳۱۰) به شاه نوشت و در این باره توضیحاتی داد. اما از آن سوی دشمنان امیر و در راس آنها میرزا آقاخان اعتماد الدوله، که شرط ادامه صدارت را قتل امیر قرار نهاده بود، از پای ننشسته و فرمان برکناری امیر از منصب امیرنظامی و تبعید او را به کاشان از شاه گرفتند. میرزا آقاخان در این مدت برای آماده سازی افکار عمومی و روشن کردن اذهان دیپلمات های داخلی و خارجی پیوسته در تلاش بود و به هر طرف نامه ها می فرستاد. از جمله نامه زیر را به میرزا جعفرخان مشیرالدوله، که آن هنگام برای حل مسائل مرزی در بغداد به سر می برد، نگاشت:

«از عزل یک نفر مثل میرزا تقی خان که خاطر اقدس همایون را از غرور شخصی و رفتار ناپسندیده خود مکدر داشته بلکه اکابر واصاغر این مملکت از او در وحشت بودند، چه وهن و سستی برای این دولت حاصل می شود؟ بلکه ــ بعون الله تعالیٰ ــ پس از عزل او کارها منظم تر و امر دولت در هر باب پیشرفتش بهتر است. اگر برای امرِ حدود است با حضور شما و اطلاعی که از جزئی و کلی امور با کمال دلسوزی و دولت خواهی و صداقت و غیرت دارید و میرزا تقی خان هم از شما در این کارها مشورت و مصلحت می کرد، چرا باید کسی عزل و نبودن او را العیاذ بالله برای این دولت وهن و سستی بداند و تغییر سلوک و رفتار بدهد؟ شما این فقره را حالی آنها بکنید که دربار دولت ایران البته پنجاه نفر بهتر از میرزا تقی خان آدم های معقول تربیت شده دارد. علاوه از اینها چنین نیست که خود شما ندانید افعال و اعمال نیکی که از میرزا تقی خان صادر شد، در این سه سال از چاکران و جان نثاران اخذ کرد و آنچه غرور شخصی و رفتار غیرمستحسن بود از خودش بود...».

امیر در اواخر صفر ۱۲۶۸ همراه با همسر وفادارش عزت الدوله روانه کاشان گردید. وقتی قرار شد آنها را از تهران حرکت دهند، مهد علیا به خانه امیر آمد تا با عزت الدوله وداع کند و همین که وی را بوسید برای حفظ ظاهر به طرف امیر رفت که او را هم ببوسد، اما امیر خود را کنار کشید و گفت من هیچ وقت عادت ندارم با... روبوسی کنم. ناصرالدین شاه در طی دستخط جداگانه ای خطاب به رئیس مستحفظین شیوه رفتار با امیر و خواهرش را مشخص کرده است. متن این فرمان، که اصل آن در کتابخانه سلطنتی سابق نگه داری می شود، چنین است:

«حکم محکم سرکار اقدس همایون شاهنشاهی روحی فداه است که تخلّف نورزند(۴)

در باب محافظت نواب علیه شاهزاده خانم و میرزا تقی خان و میرزا احمد خان و والده میرزا تقی خان: همه اوقات مستحفظین با ادب و احترام حرکت کنند. هرگاه احدی از اینها فرار نمایند مستحفظین را سیاست بلیغ خواهند فرمود. و باید قراولان ابداً داخل اندرون میان غسال نشوند و از پشت بام ها نگاه به طرف اندرون نکنند؛ و اما هرچه وقت دارند در محافظت بکنند جایز است اما داخل اندرون نشوند. و در بین راه هرگاه مکانی باشد که کالسکه عبور نکند، مضایقه نیست یک اسب کم دو آرام با یراق طلا و زین برگ خوب بدون طپانچه و شمشیر و آلات حرب سوار بشوند.
هرگاه طبیبی لازم باشد برای معالجه، هر کدام را خودشان بخواهند حاضر سازند و چنانچه میلشان به تفرج باشد، پیاده مرخص هستند. میان باغ یا صحرا تفنگدار، قراول، سرباز، یوزباشی ها در کمال احترام همراه باشند و همچنین هر وقت میل نمودند از این قرار رفتار دارند.
و بعد از ورود کاشان از بابت خدمتکار و نوکر از قبیل پیشخدمت و فراش و صندوقدار و ناظر و قهوه چی و آبدار و ساربان و قاطرچی از این بابت سان دیده به همه جهات زیاده از صد نفر نباشند. هرگاه خدای نخواسته ناخوشی عام مثل وبا و غیره اتفاق افتاد، روسای مستحفظین اخبار خود را به عرض رساند، هرچه حکم شود از آن قرار رفتار شود. پس از ورود در کاشان از جمع عمله جات و خدمتگزاران که سان دیدند، التزام بگیرند که هرگاه به احدی از آحاد کاغذی یا سفارشی یا پیغامی از جانب شاهزاده و میرزا تقی خان ببرند مورد مواخذه دیوان اعلیٰ باشند و ماذون می باشند که آن شخص را حبس نمایند. حمّام هر اوقات بخواهند بروند. میان باغ فین حمام هست، با اطلاع حضرات یوزباشی ها و قراول بروند.
و باید سرکار نواب علّیه شاهزاده و میرزا تقی خان و میرزا احمد خان به احدی کاغذ ننویسند، به جز اینکه هرگاه مطلبی داشته باشد، به خدمت جناب صدراعظم بنویسند. یوزباشیان به توسط چاپار روانه دارند و الّا نباید به احدی کاغذ بنویسند. و نوکر و خدمتکار را برای شهر رفتن و بازار رفتن ابداً در اندرون و متصل به اندرون نوکرها شب ها نباشند، الّا خواجه ها و خانه شاگردها که شب ها به جهت خدمت باشند.
مجدداً التزام از نوکرها بگیرند که در راه هستند و به اتفاق می روند مثل نوکر متوقف کاشان حرکت نمایند. اسباب اسلحه نباید احدی از نوکرها در بین راه و توقف کاشان در دست داشته باشند. آنچه اسلحه دارند کلاً را باز نمایند. آنچه اسبِ سواریِ بدو داشته باشند باید در جُل نمد یدک مهتر باشد نه خودشان و نه نوکرهاشان سوار نشوند».
امیر پس از عزل از صدارت جمعاً ۵۴ روز زنده بود. در این مدت، گروهی چون سفیر روس کوشیدند شاه را از قتل وی منصرف سازند، اما اقدامات آنان نتیجه عکس داد. شیوه قتل امیر را مورخان رسمی به گونه ای تحریف شده و به روایات گوناگون نوشته اند. بیش از همه محمدحسن خان اعتمادالسلطنه در صدرالتواریخ و آثار خود دیگر با لحن جانبدارانه ای از پدرش حاج علی خان فراشباشی قاتل امیر سخن رانده و سعی در تطهیر او کرده است. هدایت و سپهر، دو مورخ رسمی دیگر دربار قاجار، فوت امیر را ناشی از بیماری دانسته اند. شاهزاده فرهاد میرزا معتمدالدوله، عموی ناصرالدین شاه، که دل خوشی از امیر نداشت و وی دست او را از کارهای غیر اصولی کوتاه کرده بود، قتل امیر را روز پنجشنبه ۱۶ ربیع الاول ۱۲۶۸ ضبط کرده و ماده تاریخ را چنین استخراج نموده است: «بجحیم رفته از فین کاشان». تنها تاریخ نگاری که این خبر را چند سال بعد با صراحت نگاشته، میرزا جعفر خان حقایق نگار خورموجی است. او در اثر خود موسوم به حقایق الاخبار ناصری شرح واقعه را چنین نوشته:(۵)

«به حکم قهرمان طبیعت سلطنت، جلیل خان بیات با یک صد نفر سوار، مشارٌالیه را با منتسبان به کاشان برد، در قریه فین عزلت گزین گردانید. پس از مدت یک اربعین بر حسب صوابدید امنا و امرا فنایش بر بقا مرجح گردید. حاجی علی خان فراشباشی به کاشان شتافت. روز هیجدهم ربیع الاول در گرمابه، بدون ظهور عجز و لابه، ایادئی که مدتی متمادی از یمین و یسار اعادی و اشرار را مقهور و خوار می داشت، فصّادِ دژخیم نهاد اجل، به فصد یمین و یسارش پرداخته به دیار عدمش روانه ساخت».

این کتاب که به دستور ناصرالدین شاه تالیف گشت و هم در آن زمان به چاپ رسید، به خاطر درج این خبر توقیف و مولف مطرود و به عتبات عالیات تبعید شد.
چند روز پس از قتل امیر، اعلامیه ای رسمی از سوی میرزا آقاخان صدراعظم در روزنامه وقایع اتفاقیه مورخ ۲۳ ربیع الاول ۱۲۶۸ منتشر شد و برای آن ماجرا توجیهاتی بیان کرد و مرگ امیر را ناشی از بیماری و عدم قبول دوا و طبیب از غایت جبن و ترس عنوان داشت. در ضمن اسناد موجود در آرشیو دولتی استانبول، نامه ای موجود است که وزیرخارجه میرزا آقاخان به دولت عثمانی نوشته و برکناری او را به سبب «خیالات فاسده»ی وی بیان کرده است. این نامه ظاهراً بعد از عزل و قبل از کشته شدن امیر نوشته شده، چون در انتهای آن آمده است که از این به بعد میرزا تقی خان یک رعیت ساده دولت است و حق هیچ گونه مراجعه رسمی به دول را ندارد؛ و از دولت عثمانی درخواست شده که از آن پس امور مربوطه را مستقیماً توسط سفیر خود با وزیر خارجه در میان گذارد.
***

جلد اول: نامه های امیرکبیر به ناصرالدین شاه

پیشگفتار چاپ دوم

پس از انتشار جلد اول این کتاب(۱)، به تدریج و طی چند سال، تعداد دیگری از نامه های امیر یا اسناد و مدارک مربوط به زندگانی عادی و سیاسی او به دست آمد. این اسناد به ضمیمه چند مدرک دیگر، که ضمن جست وجو در بایگانی سازمان اسناد ملی ایران به دست آمده بود، در مجلدی دیگر به عنوان «اسناد و نامه های امیرکبیر» در سال ۱۳۷۹ جزو انتشارات همان سازمان به چاپ رسید.
این دو مجلد تاکنون، توجه و استقبال گروهی از پژوهشگران و مورخان تاریخ عهد قاجار را جلب کرده و در تحقیقات خود از آن بهره برده اند. برخی از منبع خود یاد کرده و بقیه مطابق روش معمول از ذکر ماخذ به کلی خودداری نموده اند. اما نگارنده از آن زمان تاکنون، تحقیق در این مقوله را رها نکرده و پیوسته با جست وجو در کتابخانه ها و پرسش از علاقه مندان از این سو و آن سو به اسناد جدیدی دست یافته و امیدوار است با تکمیل آنها، مجلد دیگری از اسناد امیر را انتشار دهد.
از نامه ها و نوشته های امیرکبیر هنوز تعداد زیادی در کتابخانه ها و سازمان ها یا در دست اشخاص است. به ویژه با بررسی اسناد موجود خطی و عکسی در کتابخانه های مرکزی دانشگاه، ملی، مجلس، و ملک می توان به تعدادی از آنها دست یافت. اگر امکان گردآوری همه اینها به دست آید قطعاً چند مجلد دیگر از اسناد و نامه های امیر را می توان تدارک دید و انتشار داد.
در سال های گذشته نامه ای منسوب به امیرکبیر در اینترنت انتشار یافت و در بین ایرانیان خارج کشور دست به دست گردید. یکی از نشریات داخل (اباختر) نیز آن را انتشار داد. اما نامه، چنانکه از سبک و شیوه آن برمی آید، جعلی است و استاد ایرج افشار دلایل جعلی بودن آن را در مجله بخارا (شماره ۳۱، ص ۹۹-۱۰۰) با تفصیل نوشته اند. غیر از اینها کثیری نامه و نوشته امیر در بایگانی وزارت خارجه موجود است. اینجانب برخی از آنها را به دست آورده ام، اما ظاهراً اداره انتشار اسناد آن وزارتخانه برنامه انتشار کلّیه آنها را مطرح ساخته است.
***
پس از انتشار چاپ اول این مجلد، روان شاد مهندس ضیاء الدین امیرمعزّی، کوچک ترین فرزند شیخ المشایخ، نویسنده نوادر الامیر، که هنوز در قید حیات بود، از چاپ نوادرالامیر اثر پدر خود اظهار شادمانی کرد و چون در مقدمه آن چاپ از گزارش زندگی شیخ المشایخ اظهار بی اطلاعی کرده بودم، مقاله ای نسبتاً مفصّل در باب وی نوشت و آن را به من سپرد. اینک به لحاظ فایده زیادی که در آن مستتر است آن را پس از مقدمه و بی آنکه تغییر یا ویرایشی چندان در آن اعمال شود عیناً می آورم. مهندس امیرمعزّی اندکی پس از تسلیم این نوشته به من، روز ۲۸ مهر ۱۳۷۲، در تهران درگذشت. از ملاحظه مقاله او برمی آید که وی با آنکه در رشته های فنی و مهندسی تحصیل کرده و دوران خدمت اداری او در وزارت راه گذشته بود بر دقایق اصطلاحات ادبی و عربی وقوف کامل داشته و نثر فارسی را باتسلط نوشته است.
در چاپ اخیر، برخی تغییرات اندک داده شد. یکی ـ دو سند و چند تصویر را به آن افزوده ام. همچنین همراه با تصحیح اغلاط چاپ برخی اصطلاحات جزئی در آن روا داشته ام. در اینجا ادای تشکر از بانوی دانشمند مورخ دکتر منصوره اتحادیه [نظام مافی] فرض است که دستور تجدید چاپ کتاب را داده اند.

تهران، اول تیرماه ۱۳۸۳
سیدعلی آل داود

مقدمه چاپ اول

اسناد دولتی و مکاتبات رسمی از ابزارهای مهم تحقیق در دوران های مختلف تاریخ است و البته برای شناخت زوایای گوناگون تاریخ ایران نیز بسیار ارجمند. متاسفانه برای پاره ای از دوره ها، این گونه اسناد اصلی کمیاب است، اما می توان با تحقیق و تفحص در متون مختلف، به ویژه آثار ادبی و جُنگ ها، به تعداد زیادتری از این مدارک، که برخی هم از جمله منشآت ادبی شمرده می شوند، دست یافت.
در ایران، برخلاف برخی از کشورهای دیگر، به دلایل سیاسی و اجتماعی هیچ گاه بایگانی ها یا مراکز حفظ اسناد وجود نداشته و اگر داشته در دسترس همگان نبوده و اصولاً چنین نهادهایی در ایران سابقه دیرینه ای ندارد. شاید تغییر محل پایتخت در طی تاریخ و حملات اقوام مهاجم به این کشور چنین امری را ناممکن ساخته است. اما خوشبختانه بعضی مورخان ایرانی اصول اسناد یا محتوای آن را در ضمن آثار خود گنجانده اند. البته کاوش در متونی که هنوز به صورت نسخه های خطی در کتابخانه های گوشه و کنار کشور یا دیگر نقاط جهان باقی مانده، ما را به منابع تازه تری از این دست رهنمون می سازد؛ و بدیهی است گام اول برای تدوین و نگارش تاریخ کاملی از ایران انتشار این متون به صورت علمی و منقّح است.
گردآوری اسناد پراکنده ای که تا کنون چاپ شده نیز از اهمّ کارهایی است که می توان انجام داد. ظاهراً بایگانی رسمی اسناد در ایران، از آغاز دوره ناصرالدین شاه و صدارت امیرکبیر آغاز گردید. امیرکبیر، چنانکه از مضمون پاره ای از نامه های او برمی آید، در نگه داری مکاتبات رسمی دوران صدارت خود کوشش می ورزیده است. پیش از دوره امیر، یعنی در زمان حاج میرزا آقاسی، آشفتگی در این زمینه به حدی بود که به گفته جهانگیر میرزا، پسر عباس میرزا نایب السلطنه، مولف تاریخ نو، بعد از رفتن حاج میرزا آقاسی به کربلا، نوشته جاتی که امیرکبیر از ارزروم به اولیای دولت نوشته بود، همین طور در پاکت های بازنشده در صندوق حاج میرزا آقاسی به دست آمد. اما ظاهراً بعد از قتل امیر این رسم نیک او همچون بسیاری از کارهای پر ارج دیگر به دست فراموشی سپرده شد. واقعه ای که اعتماد السلطنه از میرزا سعید خان انصاری موتمن الملک، که مدت ۲۲ سال وزارت خارجه ایران را پس از امیر بر عهده داشت، نقل کرده عبرت انگیز و گویاست. او در خاطرات روزانه خود چنین می نویسد: «صبح دربخانه رفتم، تفصیل غریبی مشاهده کردم. نهصد و هفتاد پاکت سربسته که غالباً نوشته جات سفرای ایران در خارج و اغلب مراسلات سفرای خارجه در ایران و نوشته جات سرحدداران و غیره بود، در میان نوشته جات میرزا سعید خان مرحوم پسرش جمع کرده حضور شاه فرستاده بود. این پاکت ها از بیست سال قبل بود الیٰ چهارده سال قبل. به خیال خود خدمت کرده بود. اما پدرش را ابدالدهر بدنام کرده است. وزیر خارجه که این طور بی مبالات باشد وای به حال ایران. اما آن وزیر خارجه اگر بی مبالات بود امین بود. وزیر خارجه حالیه هم بی مبالات و هم خائن است. نوشته جات را شاه به ملک الشعراء [محمود خان] دادند که به کتابچه بچسباند. اما در دیباچه ننویسد که چطور این کاغذها پیدا شده. شاه می فرمود: از قرار گفته همین پسر که وزیر مرحوم، غالب نوشته جات را نخوانده به آب می انداخت».(۲)
ناصرالدین شاه شخصاً علاقه ای به گردآوری اسناد داشته و نگه داری نامه های روزانه امیر، خود دلیلی بر این موضوع است. از این زمان، اسناد بیشتر در دو مرکز نگه داری می شد: بایگانی وزارت امور خارجه و کتابخانه سلطنتی. بعدها دسته ای از اسناد محل اخیر به وزارت خارجه منتقل گردید. اما تا پیش از دوران مشروطه همچنان بخشی از اسناد مهم سیاسی نزد رجال کشور و خانواده های آنان باقی می ماند که برخی از آنها اکنون در کتابخانه های مجلس، ملی، دانشگاه تهران، و ملک نگه داری می شود.
در آرشیوهای کشورهای روسیه، انگلیس، و همچنین در آرشیو استانبول اسناد فراوانی از روابط ایران و عثمانی نگه داری می شود که پاره ای از آنها را محققان ایرانی ملاحظه و خلاصه برداری کرده اند. از جمله اسناد موجود در آنجا، سندی است مربوط به دوران صدارت امیر. در این زمان، دولت عثمانی شخصی به نام ارستا کینگ را، که مسیحی و در دستگاهِ والی بغداد مترجم بوده، برای بررسی اوضاع ایران به این کشور فرستاد و او در بازگشت گزارش مفصلی تهیه کرد که اکنون در آرشیو استانبول موجود است. به عقیده این شخص، امیرکبیر همچون سایر رجال ایران متکبّر ولی مسلماً اعقل آنان است.
***
کتاب حاضر مجموعه نامه های روزانه امیرکبیر به ناصرالدین شاه و دیگران است. تعداد نامه های روزانه امیر با توجه به دوران صدارت او شاید بیش از هزار مکتوب بوده اما اکنون بیش از نیمی از آنها در دست نیست. از مطالعه این نامه ها، که جزو مدارک اصلی تاریخ این دوره است، می توان بر حوادث مهم آن عصر، که در دوره کوتاه و پربار صدارت امیر به وقوع پیوسته، آگاه شد. خاصه آنکه بسیاری از مورخان دوره قاجار پس از قتل امیر و دستیابی دشمنش میرزا آقاخان به صدارت خیلی از اقدامات امیرکبیر را به جانشین وی نسبت داده اند و به گمان خود پر بیراه هم نرفته اند، چراکه خیلی از کارهای امیر در ادوار بعد ثمر داد و به نتیجه رسید. برای وقوف بر صحت این گونه ادعاها باید مندرجات تواریخ مهم این دوره چون روضه الصفای ناصری، ناسخ التواریخ قاجاریه و منتظم ناصری را با این اسناد مقایسه کرد و سنجید و از سنجش آنها به حقایق امور به طور نسبی دست یافت.
ظاهراً امیر هر روز نامه ای از درخانه (دربار) به شاه می نوشته و شاه هم بعضاً نامه ای در پاسخ وی می نگاشته است. اما از نامه های ناصرالدین شاه به امیر به جز تعدادی انگشت شمار چیزی در دست نیست. اگر امیر در دوران صدارتش که از ذی قعده ۱۲۶۵ تا ۱۹ محرم ۱۲۶۸ به طول انجامید، هر روز یک نامه به شاه نوشته باشد، تعداد نامه ها باید خیلی بیشتر باشد. اما متاسفانه تاکنون، به رغم تفحص بسیار، مکاتیب دیگر امیر به دست نیامده است. آنچه موجود است بیشتر به همت شادروان دوستعلی خان معیّرالممالک، نوه دختری ناصرالدین شاه، گردآوری شده و اکنون بیشتر آنها در کتابخانه مجلس نگه داری می شود.
این نامه ها از نظر شناخت دستگاه صدارت امیر، روابط شاه و صدراعظم، روابط امیر با بزرگان، شاهزادگان و درباریان، و نیز شناخت پاره ای از حوادث سیاسی وقت، به ویژه فتنه سالار، مهم و بس مفید است. این مکتوبات اغلب با عجله نوشته شده و رسوم نگارش در آنها دقیقاً رعایت نشده است. البته در برخی که به خط منشیان امیر است رعایت این موازین شده است. متاسفانه نامه های امیر، برخلاف نامه های شاه، هیچ کدام تاریخ ندارد و از این رو نمی توان آنها را مرتب کرد و به جریان مسلسل حوادث روزانه اوائل دوران ناصرالدین شاه و صدارت امیر نظم بهتر و بیشتری داد.
بیشترِ این نامه ها به خط امیر و معدودی به خط منشیان او یعنی میرزا سعیدخان موتمن الملک و میرزا محمدحسین ملک الکتاب فراهانی است. شادروان دوستعلی خان معیّرالممالک ــ گردآورنده نامه های امیر ــ که خط امیر را به خوبی می شناخت، در حاشیه نخستین نامه مجموعه خود شرحی نوشته به این عبارت: «در هر صفحه لفظ "امیر" نوشته شده است، خط مرحوم میرزا تقی خان امیرنظام است، بلاشک». و باید گفت در حاشیه اکثر نامه ها کلمه «امیر» را افزوده است.
در مجموع می توان این نامه ها را از نظر محتوا به چند بخش تقسیم کرد:
۱. گزارش احوال روزانه مملکت به ناصرالدین شاه؛ ۲. گزارش مذاکرات خود با سفرای روس و انگلیس به شاه و ارائه رهنمودهای لازم به ناصرالدین شاه برای مذاکره مستقیم با سفرا؛ ۳. گزارش اوضاع داخلی ولایات، به ویژه مناطقی چون مشهد و اصفهان که در آنجا حوادث مهمی روی داده؛ ۴. طرح مسائل خانوادگی خود نزد شاه یا گزارش مسائل اندرون به شاه؛ ۵. گزارش اوضاع اقتصادی و مالی کشور؛ ۶. روابط شخصی با شاه.
از نامه هائی که ناصرالدین شاه به امیر نوشته تنها یک نامه در مجموعه مجلس وجود دارد که نقل آن خالی از فایده نیست. شاه چنین می نویسد:

«هوالله تعالیٰ
جناب امیرنظام،
ان شاء الله احوالتان خوب است. با کارهای زیاد امروز نمی دانم چه کرده اید. جواب کاغذهای روس و انگلیس را البته نوشتید. دیگر سلیمان خان افشارکی می رود، احکامش را گفتید بنویسند یا خیر؟ دیگر از سلامتی احوالتان و امورات دو کلمه قلمی نمائید مستحضر باشیم. فی شهر جمادی الثانی ۱۲۶۶».

و در حاشیه نگاشته: «نمی دانم رایتان به کدام روز و چندم این ماه قرار گرفت که ان شاء الله بالمره بیرون برویم. هوای شهر بد شده است».
نامه مختصر دیگری هم ناصرالدین شاه به امیر نوشته است. در باب موضوع این نامه یعنی بخشیدن قمه ای از سوی شاه به صدراعظم، یکی ـ دو نامه در مجموعه نامه های امیر هم به چشم می خورد. متن این نامه چنین است:

«جناب امیرنظام،
چون قمه بزرگ را شما به من داده بودید، خوشم نیامد دوباره به شما بدهم. یادگاری است از شما در نزد ما، لیکن یک قمه دیگر داشتم از الماس که به جهت سواری خوب است، او را فرستادم. ان شاء الله مبارک است. ۱۲۶۷».

متاسفانه تا کنون نامه های دیگر شاه به امیر به دست نیامده و الّا با تطبیق آنها با مکتوبات امیر، هم امکان ترتیب تاریخی این نامه ها مقدور بود و هم به آگاهی های بیشتری از دوره صدارت امیر دست می یافتیم.
از مطالب دیگر این نامه ها، طرح مسائل خانوادگی است. همسر امیر ــ عزت الدوله ــ خواهر بزرگ و تنی ناصرالدین شاه بود. از این رو گاه مسائل فی مابین آنان با شاه در میان نهاده می شد. در یکی از نامه ها، امیر از عزت الدوله شِکوه سرداده و در نامه دیگر در باب ازدواج با او سخن رانده است. نامه اخیر در ضمن شرح حال عزت الدوله در پایان جلد اول آورده شده است. همچنین در یکی از نامه ها امیر به شاه اطلاع داده که به کن رفته و در آنجا از مادر پیرش عیادت کرده است. از مضمون بعضی از نامه ها برمی آید که امیر مواظب همه کارهای شاه بوده و حتیٰ مقرری و دریافتی او را دقیقاً معین کرده بوده است. بر این قرار، حقوق ناصرالدین شاه سالانه بیست و چهار هزار تومان بوده که امیر حواله مهدی خان، متصدی این امر، می کرده است (نک: نامه شماره ۷۶). در نامه دیگر (شماره ۲۲۳) ناصرالدین شاه را از دادن هدیه بدون دلیل و بی وجه به اشخاص مختلف برحذر داشته است. همچنین مسائل گوناگون دیگری چون نکاتی پیرامون مدرسه دارالفنون، سعی در اتمام ساختمان آن (نامه شماره ۲۱)، ایجاد سد برای آب تهران، تاسیس کارخانه جات بلورسازی و امثال آن در میان نوشته جات امیر به چشم می خورد. در نامه دیگری (شماره ۱۳۵) از اینکه ساختمان مدرسه دارالفنون و سربازخانه ها به علت بی پولی معوق مانده نزد شاه نالیده و از او استمداد جسته است. یکی از مکتوبات برجسته امیر همان است که ذیل شماره ۱۰۸ آمده و بارها در نشریات گوناگون به طبع رسیده است. از این نامه به خوبی می توان درجه استیلای صدراعظم بر شاه و استحکام شخصیت او را دریافت. امیر همچنین در نامه دیگری (شماره ۱۰۰) ناصرالدین شاه را برای اینکه به خاطر گرمای هوا برنامه روزانه خود را معوّق گذاشته سرزنش کرده است.
نثر امیر در این نامه ها همانند نثر قائم مقام ساده و بی تکلّف است. اما نوشته های او برخلاف آثار قائم مقام ارزش ادبی چندانی ندارد و نفوذ زبان ترکی از نظر نگارش نیز در آن مشهود است. حداقل در نامه های روزانه او حُسن ترکیب و زیبائی نگارش به چشم نمی خورد و البته امیر هم وقت چنین کارهایی را نداشته و معلوم است که آنها را باسرعت و سردستی نوشته و چنین برمی آید که مجال بازخوانی و حذف کلمات مکرر را هم نداشته است.
معیّرالممالک در حاشیه یکی از مکتوبات امیر در خصوص گردآوری این نامه ها چنین نوشته است:
«این خطوط تا هر صفحه ای که در آنجا نوشته خواهد شد، خطوط مرحوم میرزا تقی خان امیرنظام معروف است که اهل بصیرت و اشخاص مطلع خوب می دانند. فقط چند صفحه به خط خودشان نیست که آن هم معلوم است از خطوط نویسنده های آن مرحوم از قبیل میرزا سعید خان، وزیر دول خارجه، و غیره بوده اند. به هر طریق، الحق بسیار محترم می باشد و تاریخی. گمان هم نمی کنم کسی به اندازه بنده از این قبیل نوشته جات تاریخی اعلیٰ داشته باشد. فعلاً مشغول جمع آوری مابقی می باشم که بعون الله می بینم کتاب... اما هزاران افسوس در زمان و دوره غریبی در ایران واقع هستیم، که هیچ چیز قدر ندارد مگر... به هر طریق خداوند از این تنگی و قحط و بی تکلیفی به زودی برهاندمان. جمادی الاول ۱۳۳۶ ق، دوستعلی معیّرالممالک».
غیر از نامه ها، اثر مکتوب دیگری به امیرکبیر نسبت می دهند. این اثر سفرنامه او به عثمانی و حاصل توقف سه ساله او در ارزروم به منظور انعقاد عهدنامه ارزنه الروم می باشد. هر چند در پاره ای از کتب تاریخیِ دوره قاجار نامی از این سفرنامه به میان آمده ولی نسخه ای از آن تا کنون مشاهده نشده و شاید در آینده این متن خواندنی هم یافته شود.
اینک پیش از اینکه بخش های مختلف این کتاب و نسخه های خطی مورد استفاده معرفی شوند، گزارش مختصر پیرامون بعضی از احوالات امیر به دست داده می شود.
***

نظرات کاربران درباره کتاب امیرکبیر و ناصرالدین‌شاه