فیدیبو نماینده قانونی انتشارات شوند و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب پساساختارگرایی

کتاب پساساختارگرایی

نسخه الکترونیک کتاب پساساختارگرایی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب پساساختارگرایی

بیشتر آثار متأخر دریدا به اخلاق مربوط می‌شوند، به مسئله‌ی عمل درست در جهانی تهی از حقایق بنیادینی که بتوانند مبنایی برای انتخاب باشند. ادیان بر چنین مبناهایی استوارند. آن‌ها آن‌چه را که باید انجام دهیم مشخص می‌کنند و در وهله‌ی نهایی به اراده‌ی خدا، که به صورت نشانه‌های قدسی بر کشیشان یا پیامبران آشکار می‌شود، متوسل می‌شوند. اراده‌ی خدا در این معنا کلی و نهایی در نظر گرفته می‌شود، واقعیتی ناب و مطلق که بدون آن جستجوهای انسان ناامیدانه می‌مانند. باورهای سکولار هم می‌توانند واقعیت نهایی دیگری بیابند که جایگاه ساختاری همان صلاحیت را اشغال کند: مثلاً عقل یا قانون اخلاقی، یا شاید قوانین طبیعت. این ارزش‌های متافیزیکی بنیان‌های نهایی در نظر گرفته می‌شوند که تمام ارزش‌های دیگر به آن‌ها وابسته هستند. اما اگر ارزش‌ها از زبان ناشی می‌شوند، و زبان جهان را از هر فرهنگ به فرهنگ دیگر به طور متفاوتی برش می‌زند و تفاوت‌گذاری می‌کند، هیچ دسترسی‌ای به یک واقعیت کلی و بنیادین وجود ندارد. اراده‌ی خدا ممکن است وجود داشته باشد، اما همان‌طور که تاریخ نشان داده است، این اراده می‌تواند در عمل محل مناقشات بسیاری باشد، زیرا هر دو طرف در یک مناقشه می‌توانند به دلایل خودشان ادعا کنند که نماینده‌ی این اراده هستند (یکی از مضامین مهم قرن بیست و یکم می‌تواند این باشد که آیا غرب به‌درستی این نمایندگی را انجام می‌دهد یا شرق). همین‌ها را می‌توان در مورد عقل و طبیعت نیز گفت. در هر مورد دیدگاه‌های مقابل هم به آن‌ها متوسل می‌شوند: فمینیست‌ها و ضد-فمینیست‌ها، همجنس‌گرایان و همجنس‌هراسان. آیا در این‌جا یک اخلاق واسازی می‌تواند وجود داشته باشد، اخلاقی بدون متافیزیک؟ آثار خود دریدا، به باور وی، شک‌گرایانه، اما «ایجابی» هستند. اگر از یک سو عنصر دیگری در همان‌بودگی، تفاوت در درون فرهنگ‌ها، زبان‌ها و سوژه‌ها، باعث می‌شود که تمامیت‌گرایی و ملی‌گرایی و تمام تلاش‌ها برای آوردن جوامع یا گروه‌ها در راستای یک هویت واحد از بین برود، از سوی دیگر، باعث نمی‌شود که مسئولیت پذیرفتن خود این موضع نیز از بین برود. ارزش‌ها نه‌تنها تاریخ دارند، همچنین با هم متفاوت‌اند. بنابراین می‌توانند در آینده تغییر کنند، اگر نه در پرتو ایده‌ی (idea یا Idea) ثابتِ خوب (the good)، دست‌کم به این امید که روزی بتوان رد بدیلی را که در آن‌ها ثبت شده تشخیص داد. دریدا این شیوه‌ی تفکر را «موعودباوری» می‌خواند: نه وعده‌ی یک موعود خاص، که مطالب یک کتاب مقدس خاص، مسیحی یا اسلامی، را اجرا کند، بلکه امید به آینده‌ای متفاوت که «می‌آید» (avenir, a venir).

ادامه...
  • ناشر انتشارات شوند
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.48 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۲۳ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب پساساختارگرایی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



۱. مخلوقات تفاوت

مسئله ی معنا

وقتی هامپتی دامپتیِ لوییز کرول در از میان آینه درباره ی مسئله ی معنا با آلیس بحث می کند، حق با کدام یک از آن ها است؟
هامپتی دامپتی برای آلیس پشت سر هم استدلال می آورد، گویی گفتگوی میان آن ها یک مسابقه است. او برای خوشایند خود، اگر هم نه به خاطر آلیس ثابت کرده آن هدایایی که خاص روز تولد نباشند بهترند، زیرا همیشه می توان آن ها را دریافت کرد، و سپس پیروزمندانه اضافه می کند، «این برای تو افتخار است!»
آلیس که هم میل به صلح جویی دارد و هم می خواهد معقول رفتار کند می گوید، «نمی دانم منظورت از افتخار چیست». سپس هامپتی دامپتی توضیح می دهد:
منظورم این است که، «این یک استدلال کوبنده ی خوب برای تو است!»
آلیس مخالفت می کند: «اما "افتخار" به معنای "استدلال کوبنده ی خوب" نیست».
هامپتی دامپتی با لحنی نسبتاً تحقیرآمیز می گوید، «وقتی من از کلمه ای استفاده می کنم، معنای آن کلمه همان چیزی است که منظورم بوده - نه کمتر و نه بیشتر».



تصویر ۱: آلیس و هامپتی دامپتی. حق با کدام است؟

آلیس می گوید، «مسئله این است که آیا می توانی کلمات را به معنای چیزهای مختلف به کار بگیری یا نه؟»
هامپتی دامپتی می گوید، «مسئله این است که چه کسی ارباب است - همین».

تردید آلیس مسلماً موجه است؟ معنا به اختیار ما نیست؛ اگر این طور باشد نمی توانیم با دیگران ارتباط برقرار کنیم. ما زبان مادری خود را می آموزیم، و بدین وسیله یاد می گیریم به معناهایی که دیگران استفاده می کنند استناد کنیم. بچه های کوچک از کسانی که شناخت مقدم تری دارند می آموزند که چگونه مرغابی ها را از سنجاب ها تشخیص دهند: مرغابی ها پرواز می کنند اما سنجاب ها نه. و بچه ها اشتباه می کنند: هواپیماها پرواز می کنند اما مرغابی نیستند. افتخار همان استدلال کوبنده ی خوب نیست.
زبان گفتگو را ممکن می سازد، اما تنها به شرطی که آن را درست به کار بگیریم، و به معناهایی که از پیش در زبان داده شده و بر آشنایی مان با آن تقدم دارند متعهد بمانیم. همان طور که این بحث نشان می دهد، چیزی تحت عنوان یک زبان خصوصی وجود ندارد. هامپتی دامپتی برای این که بتواند با آلیس ارتباط برقرار کند باید زبان خود را «ترجمه کند».

زبان و دانش

زبان در معنای عام کلمه که شامل همه ی نظام های دلالتی، ازجمله تصاویر و نمادها می شود، دسترسی به اطلاعات را برای ما امکان پذیر می سازد. کسب یک دانش تازه اغلب به معنای آموختن چگونگی به کار بردن مجموعه ای از واژگان و نحوی تازه است. کسی که اقتصاد می داند، این امر را با به کار بردن واژگان آن و ایجاد ترتیب درستی از این واژگان نشان می دهد. دانستن روان کاوی به معنای توانایی در به کار بردن درست و موثر واژگانی همچون «ناخودآگاه» یا «انتقال» است. ریاضیات، علم و منطق نظام های نمادین خاص خود را دارند، و متخصصان این رشته ها می دانند که چگونه در این نظام ها سکونت داشته باشند. نظام امتحانات پیش از هر چیز روشی برای بررسی تخصص است، اطمینان از این که کسانی که قرار است به این تخصص ها دست پیدا کنند بدانند چگونه زبان یا نمادهای آن ها را به درستی به کار ببرند.
همچنین، کارگردانان سینما و متخصصان تبلیغات معنای تصاویر کودکان آسیب پذیر و ماشین های اسپورت پر زرق و برق را می دانند. زبان در این معنای گسترده منبع ارزش های اجتماعی نیز هست. مثلاً کودکان غربی در یادگیری استفاده ی درست از کلماتی همچون «دموکراسی» و «دیکتاتوری» چیزهایی در مورد نظام های سیاسی می فهمند، اما همچنین بدین وسیله نظام ارزشی ای را که فرهنگ شان در این اشکال حکومتی سرمایه گذاری کرده جذب می کنند. در هر حال، کودکان غربی، بدون این که صراحتاً به آن ها آموخته شود، خیلی زود یاد می گیرند که دیکتاتوری ظالمانه است و دموکراسی آن قدر خوب هست که ارزش مبارزه را داشته باشد. در بسیاری از فرهنگ ها، پرچم نماینده ی بصری هویت ملی است که (بچه ها یاد می گیرند) باید از آن - اگر لازم باشد به زور - دفاع کرد.

زبان و تغییر فرهنگی

به بیان دیگر، اگر زبان دانش ها و ارزش های تشکیل دهنده ی یک فرهنگ را منتقل می کند، پس معانی موجود در اختیار ما نیستند. پس آیا ممکن است هامپتی دامپتیِ تحقیرپیشه حق داشته باشد؟ بازتولید معناهای موجود دقیقاً مهر تایید زدن بر دانش هایی است که در فرهنگ ما جایگاهی دارند و ارزش هایی که پیش از ما وجود دارند - یعنی قواعد حاکم بر نسل پیشین. برگه های امتحانی در اقتصاد، ریاضیات یا مطالعات فیلم توسط متخصصان هر حوزه تصحیح می شوند، حرفه ای هایی که شغل شان پیدا کردن بدفهمی ها و سوء استفاده ها از واژگان قراردادی است.
بدین ترتیب، معناها ما را کنترل می کنند، و تبعیت از نظم حک شده در خود را به ما تحمیل می کنند. و این به هیچ وجه چیزی کاملاً نهادینه شده یا محدود به فرآیندهای آموزشی نیست. مبارزان حقوق زنان در نسل قبل تشخیص دادند (البته نه برای نخستین بار) که «زن» بودن به معنای رام بودن، پرورنده بودن و وابسته بودن است، و مثلاً به لطیفه هایی که کلیشه ی دختر ضعیف یا پیرزن زشت را بازتولید می کنند اشاره کردند. پرسش پیش روی فمینیست ها، همچون در مورد هامپتی دامپتی، این بود که دقیقاً چه کسی ارباب است.
اما در این مورد خاص، این فرمول چیزی نیست که بتوانیم بپذیریم: اصطلاح «ارباب(۱)» چندان نمی تواند به جنبش فمینیستی کمک کند، اما «ارباب زن(۲)» نیز نمی تواند جای آن را بگیرد، زیرا حامل دلالت های جنسی است که از همان اقتداری که به دنبال اش بودیم گرفته شده است. واژه ی درست در یک وضعیت تازه همواره به سادگی خود را عرضه نمی کند. گاهی به نظر می رسد زبان حیات خاص خودش را دارد. کلمات خارج از کنترل هستند: هامپتی دامپتی تصریح می کند که «آن ها (کلمات)، بعضی از آن ها، خلق و خوی خاص خودشان را دارند».
در این مورد، ارزش های مردانه و زنانه متقارن نیستند، و به همین صورت، فرهنگ نیز متقارن نیست. ما بدون این که فکر کنیم این تنها تغییر لازم است، زبان را با وضع اصطلاحاتی تازه و البته آزاردهنده که اصطلاحات پیشین را نیز در خود حفظ کرده اند، تغییر دادیم؛ مثلاً در زبان انگلیسی به جای chairman نوشتیم chairperson، و به جای he نوشتیم s/he. از مسخره کردن زن ستیزی سر باز زدیم، و این اتهام را که شوخی سرمان نمی شود به جان خریدیم. تا مدت ها گفتگو جای خود را به رقابتی داد که مکالمه ی هامپتی دامپتی نمونه ای از آن است. شاید به معنایی همیشه همین طور است.
زبان به هیچ معنایی شخصی یا خصوصی نیست. اما اشخاص می توانند آن را تغییر دهند، و دیگران این تغییرات را تا مدت ها بپذیرند. شاعران، فیلسوفان و دانشمندان بزرگ چه کرده اند جز تغییر واژگان ما؟ شکسپیر صدها کلمه ابداع کرد. رشته های تازه هم به همین ترتیب. در طول قرن بیستم، دانشمندان کلماتی همچون «الکترون ها»، «پروتون ها»، «نوترون ها» و «کوارک ها» را ابداع کردند. پساساختارگرایی دشوار است زیرا کسانی که به آن می پردازند کلمات قدیمی را به شیوه هایی ناآشنا به کار می گیرند، یا اصطلاحاتی را وضع می کنند که به شیوه ی دیگری نمی توان آن ها را بیان کرد. این واژگان تازه مقاومت هایی را در مقابل خود برمی انگیزد، اما مسئله ای که با آن مواجهیم این است که تا کجا باید بگذاریم زبان موجود محدودیت های خود را بر آن چه فکر کردن به آن ناممکن است تحمیل کند.

پساساختارگرایی و زبان

پساساختارگرایی نام یک نظریه یا مجموعه نظریاتی است که به رابطه ی میان انسان ها، جهان و عمل ایجاد و بازتولید معنا می پردازد. از یک سو، پساساختارگرایان می پذیرند که آگاهیْ خاستگاهِ زبانی که با آن صحبت می کنیم و تصاویری که تشخیص می دهیم، و همچنین محصول معناهایی که می آموزیم و بازتولید می کنیم، نیست. از سوی دیگر، ارتباطات در طی زمان تغییر می کنند، چه با دخالت ما و چه بدون آن، و ما می توانیم در یک دیدگاه دخالت کنیم تا معناهای آن را - یعنی هنجارها و ارزش های آن را - تغییر دهیم، معناهایی که فرهنگ ما اموری داده شده و معلوم فرض شان می کند. مسئله باز هم پرسشی است که هامپتی دامپتی پیش می کشد: کنترل در دست چه کسی است؟
این معرفی کوتاه (جان کلام) مباحثی را دنبال می کند که پساساختارگرایان را واداشت نظریات سنتی را در باب زبان و فرهنگ به چالش بکشند، و همراه با آن تبیین های سنتی از آن چه می توانیم بدانیم، و آن چه بدان انسان می گوییم را نقد کنند. پساساختارگرایان تبیینی مناقشه برانگیز از جایگاه ما در جهان عرضه کرده اند که با تفسیرهای مرسوم درمی افتد.

اهمیت زبان

بیشتر اوقات زبانی که با آن صحبت می کنیم برای مان قابل رویت نیست. توجه ما بیشتر به کاری است که این زبان می تواند انجام دهد: خریدن یک بلیط قطار؛ راضی کردن همسایه که کمتر سروصدا کند؛ نجات دادن ما از درگیری وقتی کار اشتباهی از ما سر می زند. و البته برخی مسائل در زندگی انسان از اهمیت بیشتری برخوردارند. پس از غذا و سرپناه، که برای زنده ماندن لازم اند، زبان و معادل های نمادین اش حیاتی ترین تعینات را در روابط اجتماعی ما، فرآیندهای فکری ما، و فهم مان از این که که و چه هستیم، فراهم می کنند.
حتی غذا و سرپناه نیز بدون تعریف به زندگی ما وارد نمی شوند. منوهایی که در آن ها می توانیم «جوجه با ذرت آبدار، خوابانده در سس لیمو» سفارش دهیم، شاید سرحد نهایی این اصل باشند، اما برای من، از زمانی که یادم می آید، «تاس کباب گردن» یک آرزوی دست نیافتنی بوده است.
خانه ها هم در زبان تشخص می یابند، نه به واسطه ی مشاوران املاک. ممکن است بخواهیم در خانه ای زندگی کنیم که قدیمی، عتیقه، مدرن یا نقلی خوانده شود، اما کمتر مشتاق خواهیم بود که به خانه ای کلنگی، دلگیر، جلف یا متروک فکر کنیم. کارخانه های رنگ سازی می دانند که ما بیشتر دوست داریم دیوار اتاق های مان را «زرد طلایی» رنگ کنیم تا «یشمی»، حتی با وجود این که این دو از یک ترکیب رنگی تشکیل شده اند.
در این معنا، زبان میان انسان ها و جهان شان مداخله می کند. یک بازی گروهی هست که در آن چشم یک نفر بسته می شود و غذاهایی در دهان اش گذاشته می شود و او باید حدس بزند که آن غذاها چیستند. حدس زدن، چه آگاهانه باشد چه ناآگاهانه، به معنای دسته بندی در نظامی از تفاوت ها است که زبان پیشاپیش فراهم ساخته است: شیرین است یا شور؟ گرم یا سرد؟ ملایم یا تند؟
پساساختارگرایی معتقد است تمایزاتی که ایجاد می کنیم لزوماً از سوی جهان به ما داده نشده است، بلکه توسط نظام های نمادینی که می آموزیم تولید می شوند. چگونه فرق میان جن و پری را تشخیص می دهیم؟ یا در مورد هامپتی دامپتی، فرق میان خرگوش های مارس و تخم مرغ های سخنگو؟ اما ما زبان مادری مان را در سنین اولیه طوری یاد می گیریم که شفاف به نظر می رسد، همچون پنجره ای به جهانِ چیزها، حتی اگر بعضی از این چیزها به صورت خیالاتی در داستان های بچه ها به کار روند، خیالاتی که تصور چیزی نیستند.
پس آیا تصورات منبع معنا هستند؟ زمانی دیدگاه مرسوم این بود، اما پساساختارگرایان معتقدند تصورات خاستگاه زبانی که بدان صحبت می کنیم نیستند. درحقیقت، قضیه برعکس است. تصورات نتیجه ی معناهایی هستند که می آموزیم و بازتولید می کنیم. ما تصور هامپتی دامپتی را (اگر چنین تصوری داشته باشیم) از داستان های کودکانه ی لوییز کرول، و جان تنیل که نقاشی های کتاب های آلیس را کشیده است، می آموزیم. پساساختارگرایی در تبیین اش از این که چگونه ما بدل به حیوانات معناپرداز شده ایم، و نقشی که معنا در فهم ما از جهان ایفا می کند، چالشی مدرن برای باورهای سنتی ایجاد کرده است.

نظرات کاربران درباره کتاب پساساختارگرایی