فیدیبو نماینده قانونی راشین و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب قوانین موفقیت در کار

کتاب قوانین موفقیت در کار
پرفروش‌ترین خودآموز پیشرفت شغلی در انگلستان

نسخه الکترونیک کتاب قوانین موفقیت در کار به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب قوانین موفقیت در کار

مسلماً باید کار خودمان را به بهترین شکل انجام دهیم. اشخاص سمبَل‌کار، تنبل و بیماران روانی هیچ آینده‌ای ندارند. اما ریچارد تِمپلِر به نقص این استدلال اشاره می‌کند. استدلالی که می‌گوید هر چه کارمان را بهتر انجام دهیم سریع‌تر پیشرفت می‌کنیم. او اشاره می‌کند که همه ما دو کار انجام می‌دهیم اما اکثرمان فقط از وجود یکی از آنها باخبریم. کار اول که واضح است: رسیدن به اهداف فروش، کاهش زمان خاموشی دستگاه‌ها، تسریع گردش حساب‌های ماهانه مدیریتی، یا هر کار دیگری. اما کار دوم مهم‌تر و مبهم‌‌تر است: راه‌اندازی کار شرکت. اگر مردم بدانند شما فقط به دنبال حل مشکلات خودتان نیستید بلکه می‌خواهید مشکلات شرکت را هم حل کنید از دیگران متمایز می‌شوید. اما این کار را چگونه انجام می‌دهید؟ پاسخ این سؤال ساده است. این کتاب را بخوانید و از قانون‌های آن پیروی کنید. قوانین موفقیت در کار اول و مهم‌تر از همه راهنمای مدیران و درسی برای همه کسانی است که می‌خواهند قله موفقیت را فتح کنند، اما نقشه راه را پیدا نمی‌کنند. همچنین اول از همه برای شرکت‌ها نوشته شده است: خطر بزرگی که ما را تهدید می‌‌کند فسیل شدن است، یعنی ذهن‌مان مشغول دستور‌العمل‌ها، سیستم‌ها و امور داخلی شرکت شود و ارتباط‌مان را با دنیای خارج از دست بدهیم. اگر افراد به جای تمرکز روی کارآمد بودن، روی کارآیی تمرکز کنند، به عبارت دیگر وقتی از قانون‌ها پیروی نکنند، این اتفاق می‌افتد.

ادامه...
  • ناشر راشین
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.1 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۰۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب قوانین موفقیت در کار

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیشگفتار

فکر کنم اکثر ما می خواهیم کارهایمان را به بهترین شکل انجام دهیم. همه ما دوست داریم شغل های مهم تر، درآمد و امنیت بیشتر، وضعیت بهتر و آینده درخشان تری داشته باشیم. پس سعی می کنیم کارمان را به خوبی انجام دهیم تا دیگران به ما احترام بگذارند، پاداش بگیریم و در کارمان پیشرفت کنیم.
اشتباه ما همین جاست و من در این مورد مطمئنم.
مسلماً باید کار خودمان را به بهترین شکل انجام دهیم. اشخاص سمبَل کار، تنبل و بیماران روانی هیچ آینده ای ندارند. اما ریچارد تِمپلِر به نقص این استدلال اشاره می کند. استدلالی که می گوید هر چه کارمان را بهتر انجام دهیم سریع تر پیشرفت می کنیم. او اشاره می کند که همه ما دو کار انجام می دهیم اما اکثرمان فقط از وجود یکی از آنها باخبریم. کار اول که واضح است: رسیدن به اهداف فروش، کاهش زمان خاموشی دستگاه ها، تسریع گردش حساب های ماهانه مدیریتی، یا هر کار دیگری. اما کار دوم مهم تر و مبهم تر است: راه اندازی کار شرکت. اگر مردم بدانند شما فقط به دنبال حل مشکلات خودتان نیستید بلکه می خواهید مشکلات شرکت را هم حل کنید از دیگران متمایز می شوید. اما این کار را چگونه انجام می دهید؟ پاسخ این سوال ساده است. این کتاب را بخوانید و از قانون های آن پیروی کنید.
وقتی این کتاب را می خواندم متوجه شدم که همیشه تا حدودی از این قانون ها آگاه بوده ام، اگرچه هرگز با شفافیت و دقتی که ریچارد تِمپلِر به موضوع می دهد آنها را تحلیل و بررسی نکرده بودم. یک بار مجبور شدم با هزاران داوطلبِ کار در بی بی سی مصاحبه کنم و در مورد اکثر شان احساس می کردم که هیچ شباهتی به مدیران عالی رتبه ندارند. نمی دانم چطور در شغل فعلی شان به مقام مدیریت رسیده بودند. نمی دانم به خاطر شیوه لباس پوشیدن شان بود یا راه رفتن و حرف زدن شان. شاید هم مجموعه ای از هر سه. اما بیشتر نوع رفتار و طرز فکرشان به نحوی روی سایر ویژگی هایشان تاثیر می گذاشت.
بیشتر آنها تاکید می کردند کار فعلی شان را خوب انجام می دهند که اصلاً لزومی نداشت. ما این را می دانستیم. علت حضورشان در آنجا و شرط ورودشان به مصاحبه همین بود. هیچ دلیلی نداشت که مرتب آن را گوشزد کنند. عجیب اینکه تعدادی از آنها حتی درباره مشکلات شغل جدیدی که به دنبالش بودند و با کار فعلی شان کاملاً متفاوت بود جدی فکر نکرده بودند چه برسد به مشکلاتی که سازمانی مانند بی بی سی با آنها مواجه است. آنها از قانون ها بی اطلاع بودند.
استاد بزرگ مدیریت، پیتر دِراکر که اهل آمریکاست بین کارآیی و کارآمدی تمایز قایل است. او معتقد است کارآیی به معنای انجام صحیح کارهاست و کارآمدی، یعنی انجام کارهای صحیح. رئیس تان به شما می گوید چطور کارها را صحیح انجام دهید، اما برای انجام کارهای صحیح باید خودتان راهی پیدا کنید. یعنی باید به دنیای خارج از شرکت تان نگاه کنید. بدانید نیازهای شرکت کدامند، چگونه این نیازها در حال تغییرند، شرکت برای بقا و پیشرفت چه کارهایی باید انجام بدهد (یا کدام کارها را انجام ندهد).
یادم می آید با دو نفر از مدیران ارشد دو شرکت بزرگ مصاحبه کردم که هر دوی شان جزیی از صدها فارغ التحصیل باهوش و جاه طلب دانشکده بودند. از آنها پرسیدم چرا در این میان از بقیه موفق تر بوده اند. یکی از آنها جواب داد که علت را نمی داند اما چیزی که می تواند بگوید این است که همه کارهایی را که انجام می داده است با رفتن او متوقف می شدند. دیگری هم علت موفقیتش را نمی دانست، اما گفت همه کارهایی که انجام داده است قبل از او هرگز انجام نشده بودند. هر دوی آنها نمونه برجسته افرادی بودند که روی انجام کارهای صحیح تمرکز می کردند. آنها کسی بودند که حتی زمانی که کارمند جزء یا مدیر میانی بودند مانند رئیس ها فکر می کردند. مطمئنم این دو نفر از همه قانون ها پیروی می کردند. همیشه مانند کسی رفتار می کردند که باید شغل بهتری داشته باشد؛ و همان طور که ریچارد تِمپلِر تاکید می کند آنها در کل شرکت شناخته شده و محترم بودند. اگر همکاران بدخلق، عصبانی و ناامید، شما را احاطه کرده باشند نمی توانید مدیر عامل موفقی باشید.
قوانین موفقیت در کار اول و مهم تر از همه راهنمای مدیران و درسی برای همه کسانی است که می خواهند قله موفقیت را فتح کنند، اما نقشه راه را پیدا نمی کنند. همچنین اول از همه برای شرکت ها نوشته شده است: خطر بزرگی که ما را تهدید می کند فسیل شدن است، یعنی ذهن مان مشغول دستور العمل ها، سیستم ها و امور داخلی شرکت شود و ارتباط مان را با دنیای خارج از دست بدهیم. اگر افراد به جای تمرکز روی کارآمد بودن، روی کارآیی تمرکز کنند، به عبارت دیگر وقتی از قانون ها پیروی نکنند، این اتفاق می افتد.

سِر آنتونی جِی
نویسنده کتاب «بله جناب وزیر»
خالق سِر هامفری و بنیان گذار «هنرهای تصویری»

مقدمه

سال ها پیش، زمانی که مدیر بودم تدوین قوانین موفقیت در کار را شروع کردم. شرکتی که در آن کار می کردم در نظر داشت به یکی از کارمندان ترفیع بدهد که در نتیجه آن کارمند، مدیر می شد. دو کاندیدای احتمالی برای این کار وجود داشت. یکی من و دیگری شخصی به نام راب. ظاهراً من باتجربه تر و ماهرتر بودم، بیشتر کارمندها دوست داشتند من مدیر شوم و در مجموع به کار جدید واردتر بودم. صادقانه بگویم راب به درد نمی خورد.
وقتی با یکی از مشاوران خارجی شرکت صحبت می کردم از او پرسیدم نظرش راجع به شانس موفقیت من چیست. او پاسخ داد: «شانست خیلی کمه» عصبانی شدم و همه تجربه ها، تخصص ها و تواناهایی برترم را برایش شرح دادم. جواب داد: «بله، اما تو مثل مدیر ا راه نمی ری.» پرسیدم: «راب چطور؟» و پاسخ داد: «بله، نکته مثبتش همینه.» البته کاملاً حق با مشاور بود و راب آن شغل را به دست آورد. مجبور بودم زیردست یک احمق کار کنم. اما احمقی که درست راه می رفت. شیوه راه رفتنش را به دقت بررسی کردم.
حق با مشاور بود. مدیران به شکل خاصی راه می رفتند. متوجه شدم مدیران در لباس پوشیدن، صحبت و رفتار کردن هم شیوه خاصی دارند. هر کارمندی، هر شغلی و در حقیقت هر کسی شیوه راه رفتن خودش را دارد. منشی ها، صندوق داران، کارمندان خدمات، کارمندان دبیرخانه، سرپرستان، کارمندان حراست و البته مدیران به شیوه خاصی راه می روند. یواشکی تمرین راه رفتن را شروع کردم.

به ظاهرتان اهمیت بدهید

چون زمان زیادی را به بررسی راه رفتن دیگران اختصاص داده بودم متوجه شدم مدیران در لباس پوشیدن، صحبت کردن و رفتار هم شیوه خاصی دارند. خوب کار کردن و میزان تجربه من کافی نبود. باید ظاهرم بهتر از بقیه به نظر می رسید. فقط نحوه راه رفتن نبود بلکه به تغییری کلی نیاز داشتم. به تدریج همان طور که دقت می کردم متوجه شدم همه چیز از جمله اینکه چه روزنامه ای می خوانید، از چه خودکاری استفاده می کنید، چطور می نویسید، چطور با همکاران صحبت می کنید، در جلسات چه می گویید و خلاصه همه چیز مهم است و درحقیقت همه اینها مورد قضاوت قرار می گیرند، ارزشیابی و تاثیر گذار می شوند. از عهده انجام شغلی برآمدن کافی نیست. اگر می خواهید پیشرفت کنید باید ظاهر خوبی هم داشته باشید. قوانین موفقیت در کار درباره همین موارد است. به طور قطع در مرحله اول باید توانایی انجام کار را داشته باشید. اما بسیاری از افراد این توانایی را دارند. چه چیزی باعث تمایز شما می شود؟ چه چیزی شما را به کاندیدای مناسبی برای ترفیع تبدیل می کند؟ عامل ایجاد این تفاوت ها چیست؟

یک مرحله جلوتر رفتار کنید

متوجه شدم در میان مدیران، بعضی ها در راه رفتن استاد شده اند اما کسانی هم بودند که برای مرحله بعد تمرین می کردند و آن نحوه راه رفتن مدیرِ کل ها بود.
اتفاقاً در آن زمان بین شعبه های مختلف اداری در رفت و آمد بودم و متوجه شدم در میان مدیرکل ها بعضی ها دوست دارند برای مدتی طولانی همان جایی که هستند درجا بزنند اما بعضی دیگر برای ورود به مرحله بعد تمرین می کردند یعنی تمرین می کردند تا مثل مدیران منطقه ای راه بروند و ظاهر و شیوه آنها را داشته باشند.
دیگر راه رفتن مانند مدیران را تمرین نکردم بلکه یک قدم جلوتر رفتم یعنی تمرین راه رفتن به شیوه مدیر کل ها. سه ماه بعد سریعاً از معاون مدیر به سِمَت مدیر کلی رسیدم. آن موقع رئیسِ آن احمق شده بودم.

به آنچه می گویید عمل کنید

راب درست راه می رفت (قانون ۵-۲: سبکی در پیش بگیرید که با آن شناخته شوید) اما متاسفانه به اندازه کافی از قانون ۱ پیروی نمی کرد. او کارش را خوب بلد نبود. راب خوب به نظر می رسید، ظاهر خوبی داشت، اما نکته اصلی در این بود که کارش را به آن خوبی که باید انجام نمی داد. چون تازه ترفیع گرفته بود و نمی توانستند اخراجش کنند (ظاهراً کار خوبی نبود) من ارشد او شدم. به کسی احتیاج داشتند تا بر کارش نظارت کند و خرابکاری هایش را سریع درست کند. راب با بی لیاقتی به جایی رسید و سال ها در همان مرحله درجا زد. نه اوضاعش بهتر شد و نه بدتر. فقط ظاهر خوبی داشت و درست راه می رفت. بالاخره از زیر این کار شانه خالی کرد و رفت تا کار و کاسبی خودش را راه بیاندازد. رستورانی باز کرد اما پس از مدت کوتاهی در این کار هم شکست خورد چون قانون ۲-۱ را فراموش کرده بود: هیچوقت درجا نزنید. شاید هم اصلاً از این قانون خبر نداشت. او هنوز مثل مدیرها راه می رفت نه مانند یک رستوران دار. مشتری هایش هیچ وقت خیلی از او خوششان نمی آمد.
با تمرین نوع راه رفتن مدیرعامل ترفیع گرفتم اما خب، دلیل دیگرش این بود که خیلی دقت می کردم تا کارم را هم صحیح انجام دهم، قانون ۱. وقتی در سِمَت جدید مشغول به کار شدم فهمیدم این شغل بیشتر از حد توانایی های من است. مجبور بودم علاوه بر یاد گرفتن حرفه و مسئولیت های جدیدم امور مربوط به پست پایین تری را که هرگز تجربه نکرده بودم به سرعت یاد بگیرم. قبلاً پیش آمده بود که چند روزی مسئولیت مدیر را به عهده بگیرم اما هیچ وقت مدیر نبودم. حالا مدیرکل شده بودم. ممکن بود در این کار با سر به زمین بخورم و کله پا شوم.

هرگز اجازه ندهید دیگران بدانند سخت کار می کنید

دیگر طرف دار پر و پاقرص قوانین شده بودم. فقط یک راه چاره وجود داشت و آن یادگیری پنهانی بود. هر ثانیه از اوقات فراغتم را، بعد از ظهرها، آخرهفته ها، وقت ناهار، صرف مطالعه هر چیزی می کردم که می توانست به من کمک کند. اما به هیچ کس در این مورد چیزی نمی گفتم، قانون ۱۰-۱.
ظرف مدت کوتاهی در انجام کار جدید به اندازه کافی مهارت پیدا کردم و نوزاد قوانین موفقیت در کار متولد شد.

برای کارتان برنامه داشته باشید

مدیرکل بودن لذت بخش و در عین حال پرزحمت بود. باید پنجاه درصد بیشتر کار می کردم و فقط بیست درصد حقوقم بیشتر می شد. از نظر منطقی هدف بعدی من مدیرمنطقه ای بود. این کار برایم چندان جذابیتی نداشت. چون به معنای کار بیشتر در ازای دریافت حقوق نه چندان بیشتری بود. مطالعه قانون ۳ را شروع کردم: برای کارتان برنامه داشته باشید. هدف بعدی من چه بود و می خواستم چه کار کنم؟ از ماندن در دفتر کارم و شرکت در جلسات کسل کننده و طولانی خسته شده بودم. مجبور بودم تمام این مدت را در دفتر مرکزی بمانم. این وضعیت برایم قابل تحمل نبود. می خواستم دوباره از کار لذت ببرم. می خواستم قانون ها را اجرا کنم. به همین دلیل برنامه ریزی کردم.
چیزی که شرکت نداشت یک متخصص عیب یاب سیار یعنی یک جور مدیرکلِ مدیرکل بود. قانون ۴-۱ را اجرا کردم: جایی برای خودتان باز کنید. به رئیس پیشنهاد دادم که شغل جدیدی باید تعریف و گزارشی باید آماده شود. البته پیشنهاد نکردم که خودم این کار را می خواهم اما معلوم بود که مرا انتخاب می کنند. البته این شغل را به من دادند و من مدیر کل سیار شدم و با تعریف شغلیِ که خودم نوشته بودم فقط مستقیماً به خود رئیس جوابگو بودم. حقوقم خیلی بیشتر از مدیرهای منطقه ای بود، با این حال قانون ۵ را اجرا کردم: مراقب خودتان باشید. مدیران منطقه ای از این موضوع خبر نداشتند و من هم نگذاشتم متوجه شوند. در عوض دوستی و حمایت شان را جلب کردم. من هرگز تهدیدی برای آنها نبودم چون مشخص بود نمی خواهم جای آنها را بگیرم. اگر می فهمیدند چقدر حقوق می گیرم ممکن بود آنها هم همین مبلغ را بخواهند اما نمی خواستند جای کوچکی را که برای خودم باز کرده بودم از من بگیرند.
من این کارها را بدون بی رحمی، ریاکاری و بی ادبی انجام می دادم. در واقع همیشه در برخورد با مدیرکل ها سیاستم را حفظ می کردم. حتی زمانی که مجبور بودم به خاطر بعضی مسائل کاری آنها را سرزنش کنم باز هم با آنها با ادب و احترام برخورد می کردم. به قانون هایم قانون ۴: اگر نمی توانید حرف مثبتی بزنید سکوت کنید و قانون ۸: سیاستمدار باشید را اضافه کردم.

شناسایی افراد مهم

خیلی زود یاد گرفتم بهترین راه برای اینکه بدانم در هر شعبه ای چه اتفاقی می افتد صحبت با افرادی است که واقعاً از این اتفاقات باخبرند، مثل نظافتچی ها، مسئولین پذیرش، صندوق دارها، مسئولین آسانسور و راننده ها. باید هم این افراد را شناسایی می کردم و هم به آنها نزدیک می شدم، قانون ۶-۹. این افراد بیش از آنچه تصورش را بکنید اطلاعات در اختیارم می گذاشتند. تنها هزینه ای که می کردم گفتن این جمله بود: «سلام باب، اوضاع پسرت توی دانشگاه چطوره؟».
و به این ترتیب قوانین موفقیت در کار شکل گرفت. طی سال های بعد دیدم که این قوانین رشد می کنند، بالغ می شوند و تجربه کسب می کنند. از آن شرکت رفتم و دفتر مشاوره ای برای خودم باز کردم. قوانین موفقیت در کار را به مدیران آموزش دادم و دیدم که آنها وارد جامعه می شوند و سرنوشت شان را با جذابیت، احترام، اعتماد به نفس و اقتدار می سازند.
می بینم که برایتان سوال پیش آمده: این قانون ها چگونه عمل می کنند؟ آیا نوعی عوام فریبی هستند؟ نه، چون شما هیچ کس را وادار به انجام کاری نمی کنید. این خود شما هستید که تغییر و پیشرفت می کند.
  • آیا باید به شخص دیگری تبدیل شوم؟ نه، ممکن است مجبور شوید رفتارتان را کمی تغییر دهید اما شخصیت و ارزش هایتان تغییری نخواهد کرد. شما خودتان خواهید بود اما زرنگ تر، فِرز تر و موفق تر.
  • آیا یاد گرفتن این قانون ها مشکل است؟ نه، می توانید آنها را در عرض یک یا دو هفته یاد بگیرید. اما مدتی طول می کشد تا در آنها مهارت پیدا کنید. ما همیشه در حال یاد گرفتنیم و حتی عمل به تنها یکی از این قانون ها بهتر از این است که اصلاً کاری انجام ندهیم.
  • آیا شناسایی بقیه اشخاصی که از این قوانین پیروی می کنند آسان است؟ بله، بعضی اوقات. اما پیروان حقیقی قوانین هرگز اجازه نمی دهند متوجه کارهایشان بشوید چون مهارت شان خیلی بیشتر از اینهاست. اما وقتی خودتان از این قانون ها پیروی کنید تشخیص اینکه بقیه در هر زمان از کدام یک از قانون ها استفاده می کنند آسان تر می شود.
  • آیا سریع از فواید این قانون ها بهره مند می شوم؟ بله، مطمئنم فوراً این اتفاق می افتد.
  • آیا من (ریچارد تِمپلِر) هنوز هم از این قانون ها استفاده می کنم؟ اول از همه هرگز اعتراف نمی کنم که حتی از این قانون ها استفاده کرده ام با وجود این پیرو قوانین هستم.
  •  آیا استفاده از این قانون ها از نظر اخلاقی صحیح است؟ بله. کارتان به هیچ وجه اشتباه نیست. فقط از مهارت ها و استعدادهای طبیعی تان استفاده می کنید، آنها را با هم تطبیق می دهید و آگاهانه از آنها بهره می برید. این نکته برای درک قانون ها بسیار مهم است. باید درباره هر کاری که انجام می دهید از قبل تصمیم گرفته باشید. البته، کارهایتان همچنان خودجوش خواهند بود. در این مورد هم تصمیم خواهید گرفت. با پیروی از قوانین در هر شرایطی زرنگ و آگاه خواهید بود نه یک قربانی ناآگاه. شما هوشیار و بیدار خواهید بود، در لحظه زندگی خواهید کرد و از توانایی هایتان بهره خواهید برد. مهم تر از همه اینکه باید توانایی انجام کارتان را داشته باشید و حتماً کارتان را به خوبی انجام بدهید. این قانون ها برای افراد دورو، چرندگو، حقه باز و از زیر کار دررو نیستند. آیا فکر می کنید الان خیلی سخت کار می کنید؟ اما کاری که دارید انجام می دهید در مقایسه با پیروی موفق از قانون ها هیچ نیست. حالا واقعاً باید تلاش کنید.
بیایید با حقیقتی روبرو شویم، شما عاشق کار کردن هستید و از انجام کارتان لذت می برید. خب، باید بخواهید، باید بخواهید این قانون ها را بخوانید، باید بخواهید پیشرفت کنید. پیشنهاد می کنم درباره هر بخشی از کارتان آگاهانه فکر کنید و تغییراتی به وجود آورید تا در دو مورد زیر پیشرفت کنید:
  •  شیوه کار کردن تان.
  •  درک دیگران از شیوه کار کردن تان
اگر این قانون ها را اجرا نکنید زندگی تان را بیهوده می گذارنید، وقت تان را تلف می کنید، شاید هم چیزی را به دنبالش بوده اید پیدا کنید. ممکن است تا حالا هم بسیاری از این قانون ها را به شکل درونی و غریزی می دانستید و از آنها استفاده می کردید. ولی حالا این کارها را آگاهانه انجام خواهیم داد. اگر این کار را انجام دهید:
  •  پیشرفت خواهید کرد.
  • رابطه بهتری با همکاران تان برقرار می کنید.
  •  احساس بهتری نسبت به خودتان خواهید داشت.
  •  از کارتان لذت بیشتری می برید.
  •  کارتان را بهتر درک می کنید.
  •  دیدگاه رئیس تان را بهتر می فهمید.
  •  به خودتان و به کارتان بیشتر افتخار خواهید کرد.
  •  الگوی خوبی برای کارمندهای زیر دست تان خواهید بود.
  • نقش بیشتری در شرکت تان ایفا می کنید.
  • دیگران برایتان ارزش قایل می شوند و به شما احترام می گذارند.
  •  رایحه خوشی از خیرخواهی و همکاری در اطراف تان پراکنده می کنید.
  •  اگر بخواهید برای خودتان کاری راه بیاندازید در آن موفق خواهید شد.
این قوانین ساده، مفید، مطمئن و قابل اجرا هستند. آنها همان ده قدمی هستند که باید بردارید تا اعتماد به نفس تان بیشتر شود و بتوانید شخصیت جدید و قوی تری برای خودتان بسازید. شخصیتی که پایبند اخلاقیات است. رفتاری را که برای خودتان نمی پسندید برای دیگران هم نخواهید پسندید. قوانین حاضر معیارهای شخصی تان را اصلاح و ضوابط اخلاقی تان را بهتر می کند. این قوانین هدیه من به شما و متعلق به شما هستند. این هدیه را در جای امنی نگه دارید و از دید دیگران پنهان کنید.

فصل اول: قانون ۱: به آنچه می گویید عمل کنید

این یک قانون زیربنایی است و سایر قانون ها تحت کنترل آن قرار دارند. کارتان را خوب یاد بگیرید، آن را خوب انجام دهید و بهتر از هرکس دیگری کار کنید. به همین سادگی. هرگز اجازه ندهید دیگران بدانند چقدر برای خوب انجام دادن کارتان تلاش می کنید. می توانید همه چیز را مخفیانه و در حریم خصوصی خود یاد بگیرید. اجازه ندهید کسی بفهمد این کار را می کنید. هیچکس نباید بداند این کتاب را خوانده اید. این، کتاب مقدس سِّری شماست. مهم این است که خونسرد و کارآمد باشید، از عهده هر کاری برآیید و کاملاً مسلط به نظر برسید. باید کارهای روزمره تان را با آرامش و اطمینان انجام بدهید و هرگز مایوس نشوید. شما خویشتن دار و توقف ناپذیرید. مهم ترین مسئله این است که باید در انجام کار اصلی تان واقعاً ماهر باشید.

قانون ۱-۱- کاری کنید که دیگران به شما توجه کنند

ممکن است زحمات شما در همهمه و آشفتگی محل کارتان به راحتی نادیده گرفته شود. شما سخت کار می کنید و زحمت می کشید و دیگر یادتان نمی ماند که باید برای بهبود موقعیت فردی و اعتبار شخصی تان تلاش بیشتری بکنید. اما این موضوع اهمیت زیادی دارد. باید طوری کار کنید که از دیگران متمایز شوید و توانایی های بالقوه تان برای پیشرفت به فعل درآیند.
بهترین راه این است که گامی فراتر از کارهای روزمره بردارید. اگر مجبورید روزانه به کارهای کوچک زیادی رسیدگی کنید، همه همین کار را می کنند، بیشتر انجام دادن آن فایده چندانی به حال تان ندارد. اما اگر گزارشی برای رئیس تان تهیه کنید به این مضمون که چگونه همه می توانند به کارهای بیشتری برسند، مورد توجه قرار خواهید گرفت. این گزارشِ داوطلبانه روش بی نظیری برای متمایز شدن از دیگران است. این کار نشان می دهد که می توانید فکر کنید و بدون آمادگی قبلی نسبت به مسائل واکنش سریع و مناسبی داشته باشید و از قوه ابتکارتان بهره می برید. اما نباید از این روش بیش از حد استفاده کنید. اگر سِیلی از گزارشات ناخواسته را به سوی رئیس روانه کنید توجه او به سمت شما جلب می شود اما به شکلی کاملاً اشتباه. برای این کار باید از قانون های خاصی پیروی کنید:
  • فقط بعضی اوقات از این گزارش ها ارائه کنید.
  • مطمئن باشید که گزارش تان موثر و مفید است.
  • مطمئن باشید که اسم تان کاملاً در معرض دید است.
  • مطمئن باشید که گزارش را نه فقط رئیس تان بلکه رئیسِ رئیس تان هم خواهد دید.
  • لازم نیست حتما گزارش باشد بلکه می توانید مقاله ای در خبرنامه شرکت تان بنویسید.
مسلماً بهترین راه برای اینکه به کارتان توجه کنند این است که در کارتان مهارت زیادی داشته باشید؛ و بهترین راه برای مهارت داشتن این است که در انجام کارتان کاملاً متعهد و نسبت به بقیه مسائل بی اعتنا باشید. بسیاری از زد و بند ها، شایعه پراکنی ها، تضعیف روحیه رقبا، وقت تلف کردن ها و گپ زدن با همکاران به اسم کارکردن انجام می شوند. این کارکردن نیست. اگر چهار چشمی مراقب برگ برنده باشید در مقایسه با همکاران تان موقعیت بسیار برتری خواهید داشت. کسانی که از قانون ها پیروی می کنند همیشه در موضع توجه هستند. روی کاری که می کنید و عالی انجام دادن آن تمرکز کنید و حواس تان پرت نشود.
***
گزارش دواطلبانه دادن به رئیس روش بی نظیری برای متمایز شدن از دیگران است
***

قانون ۲-۱- همیشه به حرکت ادامه دهید

اکثر مردم هر روز فقط با این فکر به محل کارشان می روند که کاری را انجام دهند تا وقت بگذرد و به خانه برگردند و در طول روز برای رسیدن به این لحظه جادویی هر کاری می کنند. اما شما مثل این افراد نیستید. شما به حرکت کردن ادامه می دهید. برای اکثر مردم فقط کافیست شغلی داشته باشند و کاری انجام دهند، در نتیجه همیشه درجا می زنند. اما هدف نهایی شما کار کردن نیست بلکه کار کردن فقط وسیله ای برای رسیدن به هدف است. هدف شما پیشرفت، دریافت پول بیشتر، موفقیت، کسب تجربه و گسترش ارتباطات است تا بتوانید روی پای خوتان بیایستید یا هر کار دیگری که در فهرست آرزوهای تان است انجام بدهید. به قانون ۳ مراجعه کنید. در واقع می توان گفت شغل شما اصلاً مهم نیست. مهم این است که شغل تان شما را به هدفی برساند که به دنبالش هستید.
بله، مجبورید کارتان را انجام دهید. و باید آن را بی نهایت عالی هم انجام دهید. اما لازم است از قبل به قدم بعدی فکر کنید. هر فعالیتی که در محل کارتان انجام می دهید باید فقط اقدامی کوچک در جهت نقشه بزرگ تان برای صعود به مرحله بالاتر باشد.
وقتی دیگران به فکر زمان استراحت و صرف چای هستند، این که چطور می توانند تا بعد از ظهر بدون اینکه واقعاً کاری انجام بدهند وقت بگذرانند، شما مشغول برنامه ریزی و مدیریت نقشه بعدی تان هستید. در شرایط ایده آل، «پیرو قانون» کارهایش را تا وقت ناهار تمام می کند. بنابراین بعد از ظهرها وقتش آزاد است و می تواند برای پیشرفت های آینده مطالعه کند، رقیب را در میان همکاران نزدیکش بسنجد، گزارش های داوطلبانه بنویسد تا نظر دیگران را جلب کند، راه های بهبود روند کار هر کسی را جستجو کند و به میزان دانسته هایش را درباره رِوال کار شرکت و سابقه آن اضافه کند.
***
در شرایط ایده آل «پیرو قانون» کار هایش را تا وقت ناهار تمام می کند.
بنابراین بعدازظهرها وقتش آزاد است.
***
اگر نتوانید کارهایتان را تا وقت ناهار تمام کنید مجبور می شوید همه این کارها را در کنار کار اصلی تان و یا در فواصل دیگر کارها انجام دهید. رقیب هایتان این کارها را انجام نمی دهند، پس همیشه به حرکت ادامه دهید. هرگز نپذیرید که فقط انجام کارها کافیست. این اعتقاد دیگران است. شما با آمادگی، مطالعه، تحلیل و یادگیری پیش روید.
قبلاً درباره نحوه راه رفتن مدیرها صحبت کردیم. خب، این همان کاری است که باید انجام بدهید، تمرین راه رفتن به شیوه مدیرها یا راه رفتن هر شخص دیگری که باید در آن مهارت پیدا کنید. باید به پیشرفت یا هر چیز دیگری که می خواهید، به عنوان یک حرکت نگاه کنید. باید به حرکت ادامه دهید اگر نه خزه می بندید، راکد می شوید و یک روز می بینید همانجا ریشه هایتان درآمده است.
حرکت مستلزم این است که بیکار ننشینید. به حرکت ادامه دهید.

قانون ۳-۱- دقت کنید سپس داوطلب شوید

بسیاری از مردم فکر می کنند اگر به همه خواسته ها پاسخ مثبت بدهند مورد توجه و تحسین دیگران قرار می گیرند و پیشرفت می کنند. این درست نیست چون مدیر زیرک شان از عبارت «من این کار را انجام می دهم» سو استفاده می کند، در نتیجه مجبور می شوند بیش از اندازه کار کنند، دیگران آنها را دست کم می گیرند و از آنها سو استفاده می کنند. قبل از اینکه برای انجام کاری داوطلب شوید به دقت فکر کنید. باید از خودتان سوال های مختلفی بپرسید:
  •  چرا این شخص داوطلب می خواهد؟
  •  این کار چطور به پیشبرد نقشه هایم کمک می کند؟
  •  اگر برای انجام این کار داوطلب شوم، مدیر ارشد درباره من چه فکری می کند؟
  •  اگر این کار را انجام ندهم چطور؟
  •  آیا کاریست که لازمه آن حقه باز و پست بودن است و هیچ کس نمی خواهد آن را انجام بدهد؟
  •  آیا این شخص واقعاً مسئولیت سنگینی دارد و کمک می خواهد؟
ممکن است کار مورد نظر طوری باشد که به حقه بازی و پستی احتیاج داشته باشد و هیچ کس نخواهد آن را انجام بدهد و با داوطلب شدن تان مورد توجه مدیر ارشد قرار بگیرید. شاید فکر کند شما توانایی مقابله با چالش ها را دارید، شخص مفیدی هستید و آماده اید تا آستین های تان را بالا بزنید و وارد عمل شوید. از طرف دیگر ممکن است فکر کنند آدم احمق و ساده لوحی هستید. اگر داوطلب انجام کارهای بایگانی شوید شاید به شما فقط به عنوان یک کارمند بایگانی نگاه کنند. یا ممکن است برای کمک به کسانی که واقعاً احتیاج به حمایت دارند زیادی حسن نیت نشان بدهید. مراقب باشید و فرصت ها را انتخاب کنید. اگر با داوطلب شدن آدم مضحکی به نظر می رسید هیچ دلیلی برای انجام این کار وجود ندارد. فقط وقتی داوطلب شوید که مطمئن باشید کار خوبی است، سود و منفعتی به دنبال دارد یا برای کسی که به کمک احتیاج دارد واقعاً موثر است.
بعضی اوقات بدون اینکه دست تان را بالا ببرید یا قدمی بردارید به نظر می رسد برای انجام کاری داوطلب شده اید، چون گاهی همکاران تان همگی عقب می کشند و شما آن وسط تنها می مانید و در حالی که واقعاً قصد آن را ندارید به نظر می رسد داوطلب شده اید. بار اول چاره ای ندارید و باید آن کار را انجام دهید. اما سعی کنید این اتفاق برای شما که پیرو قانون هستید دوباره تکرار نشود، و دفعه بعد حواس تان را بیشتر جمع کنید و حدس بزنید دیگران چه تصمیمی خواهند گرفت، آن وقت همراه بقیه عقب نشینی کنید.
***
قبل از اینکه برای انجام کاری داوطلب شوید، به دقت فکر کنید.
***

قانون ۴-۱- جایی برای خودتان باز کنید

همکاری داشتم که در به دست آوردن اطلاعات مربوط به مشتری ها مهارت خاصی داشت که ما نداشتیم. همیشه از اسم فرزندان مشتری ها، محلی که برای تعطیلات انتخاب می کردند، روز تولدشان، روز تولد همسرشان و موسیقی و رستوران های مورد علاقه شان خبر داشت. در نتیجه اگر مجبور می شدیم با مشتری خاصی سر و کار داشته باشیم پیش مایک می رفتیم و با ادب و فروتنی از او خواهش می کردیم خبر داغ و دسته اولی در مورد آن مشتری در اختیارمان قرار بدهد تا بتوانیم با او صمیمی تر شویم. مایک جایی برای خودش باز کرده بود. هیچ کس از او نخواسته بود تا دایره المعارف سیار دوست داشته ها و نداشته های مشتری ها باشد. این کار در تعریف شغل او نبود، به توانایی و تلاش زیادی احتیاج داشت که به چشم نمی آمد و مزیت بسیار با ارزشی محسوب می شد. طولی نکشید که مدیر منطقه ای از این تلاش فوق العاده مایک باخبر شد. در نتیجه مایک به سرعت، ناگهانی و به طرزی بی سابقه ای از نردبان پیشرفت بالا رفت. تنها کاری که باید می کرد همین بود. می گویم «تنها کار» اما در واقع این کار نیاز به کوشش فراوان و هوش خارق العاده ای داشت.
وقتی می گویم جایی برای خودتان باز کنید یعنی اینکه موقعیت مناسبی را که دیگران نتوانسته اند به دست آورند از آنِ خود کنید. این کار ممکن است به سادگی مهارت در نوشتن گزارش در یک نرم افزار صفحه گسترده باشد. یا ممکن است مثل مایک آگاهی از مسائلی باشد که دیگران از آن بی خبرند و یا زیرکی در تنظیم برنامه، بودجه و درک سیستم باشد. باید کاری کنید که وجود شما در محل کارتان ضروری شود. اگرنه این قانون نتیجه عکس می دهد.
***
اگر بقیه رئیس ها فکر کنند شما شخص فوق العاده ای هستید،رئیس خودتان هم مجبور می شود از این نظر تبعیت کند.
***
اگر در محل کار برای خودتان جا باز کنید اغلب از حیطه معمول فعالیت های اداری خارج می شوید. می توانید بدون اینکه مجبور باشید برای کسی توضیح بدهید کجا بودید یا چه کار می کردید بیشتر این طرف و آن طرف بروید و از محل کارتان بیرون بیایید. این کار باعث می شود از دیگران متمایز شوید، مستقل باشید و موقعیت بهتری پیدا کنید. یک بار برای ویرایش خبرنامه شرکت داوطلب شدم، قانون قبلی را یادتان هست؟ می توانستم مطابق میلم بین هفت شعبه شرکت مان بروم و بیایم. البته همیشه مطمئن بودم کارم به موقع و در نهایت دقت انجام می شود.
اگر برای خودتان جایی باز کنید به غیر از رئیس تان مورد توجه دیگران هم قرار خواهید گرفت، یعنی مورد توجه رئیس دیگران هم قرار می گیرید. چون رئیس ها دور هم جمع می شوند و با هم صحبت می کنند و اگر اسم شما مطرح شود به نفع شما خواهد بود. مثلاً می گویند: «ریچارد داره چند تا گزارش تحلیلی عالی در مورد بازار می نویسه.» رئیس تان مجبور می شود برای جلب نظر موافق هم ردیف هایش هم که شده به شما ترفیع بدهد. اگر بقیه رئیس ها فکر کنند شما فوق العاده هستید رئیس تان هم مجبور می شود از این نظر تبعیت کند.

قانون ۵-۱- دیرتر قول و زودتر تحویل بدهید

اگر مطمئنید که می توانید کاری را تا چهار شنبه انجام دهید قول روز شنبه را بدهید. اگر می دانید که فقط یک هفته طول می کشد تا بخش شما کاری را انجام بدهد بگویید دو هفته طول می کشد. اگر می دانید برای نصب و راه اندازی دستگاهی جدید به دو نفر احتیاج دارید بگویید به سه نفر نیاز دارید.
این کار حقه بازی نیست، دور اندیشی است. اگر کسی متوجه شد با صراحت و صداقت به آن اعتراف کنید و بگویید که همیشه در محاسبات، درصدی را برای احتیاط در نظر می گیرید. نگران نباشید هیچ کس به خاطر این کار شما را نمی کُشد.
این قدم اول است. دیرتر قول دادن به این معنی نیست که نمی توانید کار را زودتر تمام کنید و باید تا روز آخر آن را طول بدهید. نه. کاری که باید انجام بدهید این است که کارتان را حتماً زودتر، با صرف همان هزینه و بهتر از آنچه قولش را داده اید تحویل بدهید. این قدم دومی است که باید بردارید. یعنی اگر قول می دهید گزارش را تا روز دوشنبه تمام کنید، تا روز دوشنبه گزارش را کامل کنید و گزارش کامل را، یعنی همان مسئولیت اصلی، همراه طرح های کاملاً اجرایی و جدید تحویل دهید. یا اگر می گویید که نمایشگاه را تا شب یکشنبه فقط با دو کارمند اضافه برپا و رو به راه خواهید کرد باید ترتیبی بدهید که رقیب اصلی تان هم تا آن موقع از صحنه خارج شده باشد. یا اگر قول داده اید برای بروشور جدید شرکت طرح اولیه را آماده کنید، برای جلسه بعد نه فقط آن را آماده کنید بلکه طرح تان تمام رنگی همراه با متن کامل، نوشته و تصحیح شده باشد، عکس ها تهیه شده باشند و هزینه چاپ کامل و توزیع آن را هم تخمین زده باشید. البته نباید زیاده روی کنید و کارهایی را که از شما نخواسته اند انجام بدهید. مطمئنم متوجه منظورم شده اید.
شاید لازم به گفتن نباشد، با این حال دوباره می گویم این کارها را خیلی آشکارا انجام ندهید چون در این صورت رئیس تان همیشه از شما انتظار دارد آن را انجام دهید. باید با این نوع کارها دیگران را غافلگیر کنید نه اینکه تاکتیک همیشگی تان باشد.
بعضی اوقات خنگ بازی درآوردن هم می تواند موثر باشد. می توانید وانمود کنید از تکنیک یا نرم افزار جدیدی اصلاً سر در نمی آورید در حالی که با تمام زیر و بم آن آشنا هستید. بعد وقتی تمام بودجه را روی صفحه گسترده آوردید طوری که هیچ کس دیگر نمی توانست، فوق العاده به نظر می رسید. اگر از قبل بگویید: «بله، می دونم. قبلاً هم با صفحه گسترده کار کرده م.» هیچ غافلگیری در کار نخواهد بود، بازی لو می رود و امتیازتان را از دست می دهید.
وقتی دیرتر قول و زودتر تحویل می دهید باید اصلی اساسی را در نظر داشته باشید: به عنوان کسی که از قانون ها پیروی می کند واضح است که هرگز کارتان را ناتمام نمی گذارید و آن را دیر تحویل نمی دهید. همین. اگر مجبورید تمام شب جان بکنید این کار را بکنید. بدون استثناء در همان زمانی که قول داده اید، و حتی اگر می توانید زودتر از آن، کار را تحویل بدهید. بهتر است از همان ابتدا زمان طولانی تری را برای تحویل کار در نظر بگیرید تا بعد شرمنده کسی نباشید. خیلی از مردم می خواهند دیگران آنها را دوست داشته باشند و تحسین و تشویق کنند، به همین دلیل با اولین زمانی که برای تحویل به آنها پیشنهاد می شود موافقت می کنند و می گویند: « بله، می تونم این کار رو انجام بدم.» ولی نمی توانند. این افراد در ابتدا ساده لوح و آخر کار بی عرضه نامیده می شوند.

قانون ۶-۱- کارهایی را یاد بگیرید که دیگران بلد نیستند

زمانی با شخصی به نام اِستیو کار می کردم که به اندازه بقیه ما زبان فرانسه بلد بود، اما برخلاف ما می دانست چطور باید از این توانایی اش استفاده کند. او در کلاس های ضمن خدمت شرکت می کرد، هر سال تعطیلات به فرانسه می رفت، به نوارهای فرانسوی گوش می داد و رمان های فرانسوی می خواند. پس از مدت کوتاهی این زبان را بسیار روان صبحت می کرد. اِستیو پیش بینی کرد که به اروپا خواهیم رفت. همین طور هم شد و تسلط او به این زبان واقعاً امتیاز ارزشمندی برایش بود. دانستن آنچه دیگران نمی دانند باعث برتری شما می شود. شما هم همین را می خواهید، مگر نه؟ اِستیو با دانستن زبان به این برتری رسید و با استفاده از آن جایی برای خودش باز کرد. شما هم می توانید با مهارت، استعداد، تخصص، لیاقت و توانایی هایتان این کار را انجام بدهید.
اول از همه باید به استعدادهای خودتان توجه کنید و این بخشی از قانون ۷-۳ است: نقاط ضعف و قوت تان را بشناسید و ببینید دانسته های تخصصی در کجا مفید خواهد بود. شاید شما در استفاده از کامپیوتر یا هر تکنولوژی دیگری مهارت داشته باشید. یا شاید خلاق و مبتکرید و مطالب مفید زیادی می دانید که دیگران نمی دانند. دوستی داشتم که با تمام زیروبم کار چاپ آشنا بود و هر وقت به کار چاپ احتیاج بود رئیس مان همیشه سراغ او می رفت و این باعث برتری او شده بود.
در امور مالی چطور؟ آیا می توانید مسائل تجاری را برای دیگران توضیح دهید؟ از بودجه چیزی سر در می آورید؟ پیش فروش ها چطور؟ یا نصب نرم افزار؟ قرار دادها؟ مسائل مربوط به کارمندها؟ قوانین اتحادیه ها؟ سلامتی و امنیت؟ عوارض گمرکی خارجی و امور تجاری؟ تبدیلات ارز؟ زبان بدن (یک روش برقراری ارتباط که احساسات و افکار به جای واژه ها از طریق حرکات بدن منتقل می شود) چطور؟ تشکیل دادن تیم؟ می توانید جلسات را به خوبی اداره کنید؟ یا، یا، یا،.... بجنبید. باید کمی هم خودتان فکر کنید. من که همه ایده های فوق العاده ام را به شما نمی گویم.
درباره هر کاری که تصمیم می گیرید باید حتماً:
  •  مرتبط
  •  متناسب
  •  جالب باشد.
به این ترتیب هر وقت دیگران به کمک تان احتیاج پیدا کنند به سراغتان می آیند. اگر چیزی بدانید که دیگران نمی دانند به جای کارمندی ساده، مشاور شرکت خواهید شد. چه بهتر از موضوعی مطلع باشید که رئیس تان به آن احتیاج دارد.
زمانی با شخصی کار می کردم که بهتر از بقیه درباره مراکز مختلف تفریحات شبانه محله اطلاعات داشت. چیزهای زیادی راجع به رستوران ها، باشگاه های شبانه، تئاترها و از این قبیل می دانست. در ابتدا کمی نامربوط به نظر می رسید اما وقتی با مشتری های زیادی سر و کار پیدا کردیم که از شهرهای دیگری می آمدند و لازم بود شب را در جایی بمانند، همکارم معروف شد. فکر می کنید بعد از ظهرها چه کسی آنها را به گردش می برد و با آنها شام می خورد؟ بله، البته همین همکارم. وقتی با رئیس هایی در آن سطح می گشت طولی نکشید که خودش هم یکی از آنها شد.

قانون ۷-۱- صددرصد به کارتان متعهد باشید

به عنوان کسی که از قانون ها پیروی می کند باید خیلی بیشتر از بقیه همکاران تان کار کنید. آنها می توانند از زیر کار در بروند اما شما نه. آنها می توانند بی خیال باشند و راحت پاهایشان را روی میز بگذارند و لم بدهند، اما شما نمی توانید. باید به کارتان صددرصد متعهد باشید. نباید حتی برای لحظه ای اهداف بلند مدت تان را نادیده بگیرید. شما هیچ وقتی برای تلف کردن، هدر دادن، بی تفاوتی، بی دقتی، اشتباه کردن یا هر نوع انحراف اتفاقی از برنامه هایتان ندارید.
باید مثل جنایتکارهای حرفه ای عمل کنید. آنها در زندگی شان از قانون های سفت و سختی پیروی می کنند چون نمی توانند با زیر پا گذاشتن حتی کوچک ترین قانونی ریسک و توجه دیگران را به خود جلب کنند چون در این صورت جنایت های بزرگ شان برملا خواهد شد. مراقب گفتار و کردارتان باشید.
اگر هر کدام از این موارد به نظرتان خیلی مشکل است از همین الان کنار بکشید. می خواهم در این گروه فقط پیروان متعهد داشته باشم. اگر می خواهید این مقام را کسب کنید باید سوگندنامه ای با خون تان امضا کنید. باید هوشیار، متعهد، گوش به زنگ، مشتاق، آماده، دقیق و چهار چشمی مراقب اوضاع باشید. کار شاقی است، نه؟
حالا واقعاً ارزشش را دارد؟ البته. در شهر کورها شما تنها کسی هستید که با هر دو چشمش می بیند. قدرتمند خواهید شد و از همه مهم تر به شما خوش خواهد گذشت. هیچ کاری هیجان انگیزتر از این نیست که بازی های دور و برتان را نگاه کنید بدون اینکه اصلاً درگیر شوید و کاملاً بی طرف باشید.
وقتی تماشا کردن کار دیگران را شروع کنید، متوجه می شوید کار چندانی ندارید که انجام بدهید. به جای اینکه برای تغییر مسیر کسی زور بزنید فقط به آرامی به او سُقُلمه می زنید و روابط تان با دیگران بسیار آرام تر و ملایم تر خواهد شد.
اما باید صددرصد متعهد باشید. اگر بدون تعهد از این روش استفاده کنید حساب نشده عمل خواهید کرد و این خطر وجود دارد که به جای اینکه آرام و خونسرد به نظر برسید مضحک و مسخره جلوه کنید. اما حُسن تعهد کامل این است که دیگر مجبور نیستید تصمیم بگیرید. شما دقیقاً مسیر را می دانید و در هر شرایطی فقط باید بپرسید: «آیا این کار به پیشرفت نقشه هایم کمک خواهد کرد؟» و به همین راحتی تصمیم گرفته می شود.
***
باید هوشیار، متعهد، گوش به زنگ، مشتاق، آماده، دقیق و چهار چشمی مراقب اوضاع باشید.
***

قانون ۸-۱- از کاری که انجام می دهید لذت ببرید

اگر از کاری که انجام می دهید لذت نمی برید پس چه کار می کنید؟ اگر در کارتان هیچ سرگرمی و لذتی وجود ندارد واقعاً دلیلی ندارد که انجامش بدهید. احتمالاً می توانید با حقوق بیمه بیکاری هم زنده بمانید. فکر می کنم افراد زیادی هستند که از کارشان لذت می برند، اما به این موضوع اعتراف نمی کنند چون می ترسند به اعتیاد به کار، افسردگی و یا از این قبیل متهم شوند.
گفتن این که از کارتان لذت می برید اصلاً شرم آور نیست. مردم طوری رفتار می کنند که انگار نارضایتی و گله و شکایت از وضعیت کار باعث افتخار است. فکر می کنم نوعی سلسله مراتب اداری وجود دارد که در آن کارمندها سعی می کنند برای شکایت از کاری که از آن متنفرند از هم سبقت بگیرند.
***
گفتن اینکه از کارتان لذت می برید اصلاً شرم آور نیست.
***
اگر بقیه رئیس ها فکر کنند شما شخص فوق العاده ای هستید،رئیس خودتان هم مجبور می شود از این نظر تبعیت کند.
اما شما نه. پیروان قوانین از انجام کارشان لذت می برند و کاری می کنند که دیگران هم از این موضوع مطلع شوند. وقتی به دیگران بگویید که کار برایتان لذت و سرگرمی است و کار برای شما بیشتر از دیگران لذت بخش است قدم هایتان سبک تر، اضطراب تان کمتر و کلاً رفتارتان شادتر خواهد شد. با اعتراف به اینکه کارتان لذت بخش است راز کوچکی را فاش می کنید که فقط افراد واقعاً موفق از آن خبر دارند. کار لذت بخش است. این جمله را روی قلب تان حک کنید.
خوش گذرانی در محل کار با لذت بردن از کار تفاوت دارد. وقتی کارتان لذت بخش است یعنی به کارتان افتخار می کنید، از مبارزه کردن لذت می برید و با نگاهی مثبت و مشتاق هر روزتان را آغاز می کنید. خوش گذراندن در محل کار یعنی کار چندانی انجام ندهید، پرحرفی کنید، با همکاران تان شوخی کنید و تمام بعد از ظهر را به نوشیدن بگذرانید. مطمئنم شما هم قبول دارید که این دو با هم فرق دارند. خوش گذرانی در محل کار موقتی است. همین که هیجان و شادی فروکش کند لذتش هم از بین می رود.
وقتی از کارتان لذت می برید یعنی از مذاکرده کردن و چانه زدن، استخدام و اخراج کارمندها، مشکلات هر روزه، نگرانی ها و ناامیدی ها، آینده نامطمئن، محک زدن قابلیت ها و چیزهای جدیدی که یاد می گیرید لذت می برید. بسیاری از مردم یک سال پس از بازنشستگی می میرند و این نشان می دهد که کار بیش از آنچه تصورش را می کنیم در زندگی مان مهم است.
اگر از هیچ کدام از این کارها لذت نمی برید و نمی توانید درک کنید که این امور لذت بخش اند محکوم به شکایت همیشگی از اوضاع زندگی تان و یکی از قربانی های زندگی خواهید بود.

قانون ۹-۱- رفتار درستی در پیش بگیرید

بسیاری از مردم در محل کارشان سیاست «رئیس و مرئوسی» در پیش می گیرند. آنها دوست دارند که طرف «کارمندها» را بگیرند و از «مدیرها» گله و شکایت کنند. اما شما در مقابل، رفتار درستی در پیش بگیرید و خودتان را یکی از «مرئوس ها» ندانید. مهم نیست فعلاً در چه موقعیتی هستید اما قرار است رئیس آینده هیات مدیره یا مدیر عامل جدید شوید. باید از همین الان به هر دو طرف قضیه نگاه کنید و موقعیت رئیس ها را مشخص کنید. ممکن است این را به زبان نیاورید و یا حتی جلوی دیگران این طور وانمود کنید که طرف هم قطاران و همکاران تان هستید اما در اعماق قلب تان رئیس ها را درک می کنید و طرف آنها هستید. هرگز این را فراموش نکنید. ممکن است همکاران تان درباره سیاست های مدیریتی گله و شکایت کنند اما شما این شکایت ها را تحلیل و سعی می کنید آنها را از دیدگاه مدیرها بررسی کنید. شاید برای سازگاری و تطبیق بیشتر وسوسه شوید که با دیگران همراهی کنید اما این کار عاقلانه ای نیست. سرتان را به نشانه موافقت تکان بدهید اما خودتان شکایتی نکنید. رفتار درست شامل دو بخش است:
  • اول طرف مدیرها را می گیرید و سیاست تصمیم گیری را از دیدگاه آنها بررسی می کنید.
  •  دوم تمام توجه تان را روی پیروی کامل و متعهدانه از قانون ها متمرکز می کنید و از مهم ترین شخص که خودتان هستید (باور کنید) مراقبت می کنید.
رفتار درست یعنی نه فقط امروز بلکه هر روز و همیشه، و نه فقط وقتی همه چیز رو به راه است بلکه حتی وقتی اوضاع بسیار دشوار است باز هم نهایت سعی تان را می کنید.
رفتار درست به این معنی است که حتی وقتی خسته و دلخور و آماده کنار کشیدن از کاری هستید باز هم نهایت سعی تان را بکنید. دیگران می توانند کنار بکشند اما شما نمی توانید چون شما پیرو قوانین هستید.
رفتار درست یعنی سرتان را بالا بگیرید، هرگز شکایتی نکنید، همیشه خوش بین و امیدوار و پیوسته به دنبال برتری و کسب امتیاز باشید.
رفتار درست شکل گیری یک نگرش و سپس چسبیدن به آن است. یعنی از هدف اصلی تان مطمئن باشید و بدانید چه وقت باید ایستادگی کنید. نگرش درست یعنی بدانید قدرت عظیمی دارید که از آن با مهربانی، خویشتن داری، انسانیت و ملاحظه کاری استفاده می کنید. شما هرگز سر کسی کلاه نمی گذارید و ظالم و حقه باز نیستید. بله، ممکن است از غفلت، بی تفاوتی یا رفتار نادرست دیگران استفاده کنید، این مشکل خودشان است. اما پایبند اصول اخلاقی هستید و عذاب وجدان ندارید. نگرش صحیح به معنی خوب، فرز، مهربان، هوشیار، ملاحظه کار و موفق بودن است.

قانون ۱۰-۱- هرگز نگذارید دیگران بدانند چقدر سخت کار می کنید

به یکی مثل ریچارد بِرانسون نگاه کنید. همیشه او را در حال بازی، پرواز با بالُن، زندگی در قایق تفریحی یا سفر به ایالات مختلف می بینید. هیچ وقت او را در حالی ندیده اید که پشت میز نشسته است، به تلفن ها جواب می دهد و مشغول کارهای دفتریست. اما در اوقاتی از روز باید دقیقاً چنین کار هایی را انجام دهد. فقط ما نمی بینیم. بنابراین فکر می کنیم او پولداری خوش گذران، سرمایه داری بی خیال و بازیگری فوق العاده است. این تصویر شسته و رفته ای است که از او در ذهن داریم. و به نظر می رسد خود او با کمال میل چنین تصویری از زندگی اش را تایید می کند. چرا که نه؟
این همان تصویریست که پیروان پر دل و جرات قوانین می خواهند از خود به نمایش بگذارند؛ شخصی خوش برخورد، راحت، آرام، مسلط و بسیار خونسرد. شما هرگز از کار نمی کنید، مضطرب نمی شوید و هیچ وقت عجله ندارید. بله، ممکن است شب ها تا نزدیک صبح بیدار بمانید اما هرگز به این کار اعتراف نمی کنید. شاید در تعطیلات، آخرهفته و موقع مرخصی هم کار کنید اما هرگز قضیه را لو نمی دهید. هیچ وقت از اینکه چقدر سخت کار می کنید و چقدر وقت صرف انجام کارهایتان می شود شکایت نکنید. دیگران باید فکر کنند شما شخصی بی خیال و فارغ بال هستید و با قضایا با آرامش برخورد می کنید.
مسلماً برای اینکه بتوانید این کارها را انجام دهید باید در کارتان مهارت زیادی داشته باشید. اگر ماهر نباشید، وقتی تمام سعی تان را هم برای اجرای این قانون بکنید باز حتماً با سر به زمین خواهید خورد. خب، اگر در کاری مهارت چندانی ندارید چه کار می کنید؟ یک کم دود چراغ بخورید و مهارت پیدا کنید. یاد بگیرید، مطالعه کنید، تجربه و دانش کسب کنید، بخوانید، بپرسید، اصلاح کنید، خرخوانی کنید و خلاصه خودتان را خفه کنید تا همه زیر و بم کارتان را یاد بگیرید. اول این کار را بکنید بعد می توانید خیلی آرام و خونسرد برای خودتان وِل بگردید.
این قانون چند زیرمجموعه دارد:
  •  هرگز تقاضای تمدید آخرین مهلت را نکنید.
  •  هرگز کمک نخواهید: هیچ وقت اعتراف نکنید که از انجام کاری عاجزید. می توانید با دیگران مشورت کنید، از آنها راهنمایی بخواهید یا نظرشان را بپرسید اما هرگز کمک نخواهید.
  •  هرگز از اینکه چقدر کار روی دست تان مانده غر نزنید و ناله نکنید.
  •  قاطعیت را یاد بگیرید تا کارتان سنگین نشود. یعنی کارهای اضافی را قبول نکنید. منظورم این نیست که مجبورید همه را از کارهای زیادی که انجام می دهید باخبر کنید. اما مجبور نیستید در کارتان افراط کنید.
  •  هرگز نگذارید کسی شما را در حالی ببیند که از شدت کار کردن خیس عرق شده اید.
  •  همیشه به دنبال راه هایی باشید تا حجم کارتان کم شود و کارهایتان سریع تر انجام شوند؛ البته به شکل نامحسوس.

نظرات کاربران درباره کتاب قوانین موفقیت در کار