فیدیبو نماینده قانونی سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب ماجرای غم‌انگیز روشنفکری در ایران

کتاب ماجرای غم‌انگیز روشنفکری در ایران

نسخه الکترونیک کتاب ماجرای غم‌انگیز روشنفکری در ایران به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب ماجرای غم‌انگیز روشنفکری در ایران

اگرچه جریان روشنفکری در غرب پدید آمد و برای خود، مبانی و اهداف روشن داشت اما در جوامع گوناگون و ادوار مختلف، اشکال و مصادیق متفاوتی داشته و دارد. جلوه برتر جریان روشنفکری در ایران، در قلمرو مبارزه با استبداد و استعمار و استثمار بود. بدون شک این پدیده را نباید نادیده گرفت و ضروری است به میزان شایسته‌ای مورد توجه قرار داد. چنانکه خود جریان روشنفکری بر نقد و تحقیق استوار است، حدود اشکال این جریان را هم باید به دقت نقد و بررسی کرد تا از کجرویها و درجا زدنهای بیجا پرهیز شود. غرب تجدید حیات فکری و علمی خود را چنانکه خود قبول دارد، تا حدود زیادی وامدار دانشمندان جهان اسلام است بنابراین در حوزه روشن اندیشی، برخلاف عقل و انصاف است که مسیحیت و اسلام را یکسان گرفته و روحانیت این دو دیانت را یکسان ببینیم. در این اثر، نخست روند پیشرفت، مبانی، اهداف و نتایج جریان روشنفکری غرب مورد بحث و بررسی قرار گرفته، سپس جریان روشنفکری داخلی، مورد تحلیل انتقادی قرار می‌گیرد.

ادامه...
  • ناشر سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.16 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۱۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب ماجرای غم‌انگیز روشنفکری در ایران

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

قومی، به گمان فتاده در راه یقین!
«خیام»

هرگز آنقدر جدی نبوده ام که سیاسی باشم و هیچوقت آن توفیق را نداشته ام که در راه مکتب و مذهبی شمشیر بکشم. این نکته برای آشنایان من، کاملاً آشکار است اما از آنجا که دو کلمه درس خوانده و به ناچار گاهگاهی، تن به تامّل داده ام، هرگاه که با مغلطه ای روبرو گشته ام، نتوانسته ام بی تفاوت باشم. این نوشته نیز بازتاب چنین حساسیتی است؛ یعنی بی تفاوت نماندن در برابر مغلطه و سفسطه ای که عده ای از روشنفکران و اندیشمندان جامعه مان را، خواه ناخواه، از همان آغاز پیدایش سر و صدای روشنفکری گرفتار آن می بینم. انتخاب عنوان «ماجرای غم انگیز» صرفا برای آن است که در این نوشته، تنها نوعی مغلطه را پی گرفته ایم و بس! چنین می اندیشم ــ والله اعلم ــ که جریان روشنفکری در ایران همیشه دچار سردرگمی، یاس، بی برنامگی و بی هدفی بوده و اکنون نیز این جریان بر همان طریق است که بود! و تا چنین بوده و باشد، نتیجه ای جز حیرت، سر در گمی، بی سرانجامی و بی حاصلی نداشته، جز درگیری بی حاصل و در نهایت شکست و عقب گرد و فراموشی، سرنوشتی نخواهد داشت. برای روشن شدن موضوع و به امید آنکه بتوانیم از این حالت به درآمده و برای رهایی از بن بستهای گوناگون ناشی از موقعیت جهان سومی مان، تلاش حساب شده و ثمربخشی داشته باشیم، من هم، در این باره به بحث و توضیح مختصری می پردازم.
در بخش اول این نوشته نگاهی گذرا خواهیم داشت به جریان روشنفکری در غرب که خواه ناخواه در وضع کنونی فکر و فرهنگ ما، نباید ناشناخته بماند و مع الاسف عدم شناخت دقیق آن درصد سال اخیر، مشکلات زیادی برای جامعه روشنفکری ما داشته و دارد.
در بخش دوم، پیدایش و استمرار جریان روشنفکری در ایران را پی می گیریم.
و در بخش سوم، ضمن چاره جویی واقع نگرانه برای حل این مشکلات، عملکرد ناصواب و غیر دقیق عده ای از مدعیان فکر واندیشه را بررسی کرده و راه حل خروج از این بن بست را به یاری حق نشان خواهیم داد.

بخش اول:نگاهی به جریان روشنفکری در غرب

فصل اول: تفکر و روشنفکری
فصل دوم: دشمنان روشنفکری
فصل سوم: خدمت و خیانت روشنفکران
فصل چهارم: توفیق روشنفکران غرب

فصل اول:تفکر و روشنفکری

ناگاه منادیی برآید ز کمین
که ای بی خبران! راه نه آن است و نه این!
«خیام»

روشنفکر کسی است که برخلاف غفلت و کوته بینی حاکم بر محیط، از آگاهی، تیزبینی و دورنگری لازم بهره مند است. از اینجاست که در نهاد روشن اندیشی نوعی برخورد با طرز تفکر تاریک، بی پایه و منسوخ از یک طرف و مقابله با نظام اجتماعی و سیاسی منحط و ظالمانه از طرف دیگر، وجود دارد، خواه عوامل درونی و برونی، امکان تحقق عینی این برخورد را بدهد یا ندهد. برای روشن شدن موضوع، نخست نقش تفکر در شکل و جهت دادن به رفتار انسان را بررسی کرده، سپس نقش روشنفکر را در جامعه مورد بحث قرار می دهیم.
۱ـ ۱) رابطه تفکر و رفتار
خاستگاه اصلی هرگونه رفتار آزاد، یعنی رفتاری که با خواست و گزینش فاعل آن همراه باشد، الزاما آگاهی فاعل است. این که گاهی گفته می شود کسی را مجبور به انجام فلان کار کرده اند، تنها یک قضیه عرفی است؛ یعنی تنها عرفا و به زبان غیر دقیق می توان انسان را مجبور خواند وگرنه انسان در کاری که می کند هرگز مجبور نیست. فرض کنید که کسی را با تهدید به مرگ، وادارند تا در ورقه ای چیزی بنویسد و او نیز باتوجه به جدّی بودن تهدید، آنچه را از او خواسته اند بنویسد. در این حال، مردم او را مجبور پنداشته و می پذیرند که او این کار را به اختیار خود انجام نداده است. اما با کمی دقت درمی یابیم که او مجبور نبوده بلکه میان مرگ و نوشتن آن مطالب، مقایسه ای انجام داده سپس حوزه آگاهی وی، قانع شده که نوشتن، بهتر از تن به مرگ دادن است. آنگاه او از این دو (نوشتن یا کشته شدن)، یک طرف را برگزیده و انجام داده است.
نه تنها انسان حتی بسیاری از جانداران هم که کار و حرکتشان از اراده و نه غریزه سرچشمه می گیرد، هرگز در آنچه انجام می دهند مجبور نیستند. اگر بره ای به سمت مادرش می رود بر اساس آگاهی به مادر و ترجیح همراهی با وی، رفتن به آن طرف را برگزیده است. اگر او را بگیرند و به طرف دیگر برانند، این راندن است که او را واداشته که طرف دیگر را برگزیند و بدان سو برود. و اگر کشان کشانش ببرند که در آن صورت او اصلاً کاری انجام نداده است یعنی او نرفته، بلکه او را برده اند. نتیجه این که هر کاری که انسانها انجام می دهند، از اراده و خواست آنان سرچشمه می گیرد و هرگز در انجام آن مجبور نیستند. نیز دانستیم که هرگونه خواهش و اراده، بر اساس سنجش و گزینش انجام می پذیرد و هرگونه سنجش و گزینشی تنها از طریق آگاهی صورت می گیرد. از اینجا به این نتیجه روشن دست می یابیم که در جامعه انسانی، هرگونه رفتار فردی و جمعی، محصول شعور و آگاهی مردم است لذا همه شریعتها و تمامی حقوقدانان، شعور را شرط اصلی و اساسی تکلیف و هرگونه قضاوتی درباره رفتار انسانها و جوامع می دانند. بنابراین تعقل و خردمندی، بی تردید در رفتار و فرهنگ افراد و جوامع جلوه و ظهور داشته، و هرگونه رفتار، فرهنگ، ساختار اجتماعی و نظام حکومتی، معیار منطقی و دقیقی برای سنجش میزان خردمندی فرد و جامعه می باشد. این که گفته اند: هر جامعه ای دارای حکومتی است که شایسته آن است، یک اصل کاملاً منطقی است. بدین جهت، مردم هر جامعه و کشوری را، از دیدگاه اهل تحلیل و تفکر، با نوع و کیفیت حکومتشان می توان شناخت. این حکومتها هستند که ملتی را در جامعه جهانی، سربلند ساخته یا اسباب سرافکندگی و تحقیر آنان را فراهم می آورند. پیدایش حکومت صدامی در سرزمین عراق و نتایج زیانبار داخلی و خارجی این حکومت به همان اندازه که شخصیت و شعور و خردمندی شخص صدام را زیر سوال برده و تحقیر می کند، مردم را نیز از جهت شخصیت و میزان رشد اجتماعی و آگاهی مورد ملامت و تحقیر قرار می دهد.
از مرحوم دکتر بهشتی مطلبی به این مضمون نقل می کنند که «رفتار مرا به حساب مکتب من نگذارید» این سخن اگر به معنای آن باشد که مکتب من فوق آگاهی و اعتقاد من است، درست خواهد بود وگرنه هر رفتاری را از هر کسی که پیرو مکتبی باشد، باید به حساب مکتب او گذاشت. زیرا اگر او به این مکتب باور نداشته و از دستورات آن پیروی نکند عملاً جزء پیروان آن مکتب به شمار نمی رود و اگر به آن مکتب باور داشته و رفتارش بر اساس دستورات آن باشد، باید هرگونه رفتار او را به حساب مکتبش گذاشت. در اوایل پیدایش مباحث کلامی، سوالی در میان علمای اسلام مطرح بود مبنی بر این که آیا کسی که دست به گناه کبیره می زند، مثلاً مرتکب قتل یا زنا می شود، مومن است یا کافر؟ گروهی مرتکب کبیره را کافر دانسته و گروهی دیگر حکم به ایمان او داده و گروه سومی بر این باور بودند که چنین کسی نه مومن است و نه کافر. به نظرم دیدگاه گروه اول بیش از گروه دوّم و سوّم مطابق عقل و منطق است الاّ اینکه احکام شریعت بیشتر بر مسامحات عرفی استوار است نه دقّتهای عقلی. و همین اصل می تواند دیدگاه دوم را نیز توجیه کند. اما دیدگاه سوم کاملاً از نوعی سیاسی کاری آب می خورد. مثلاً اگر امروزه این پرسش را مطرح کنیم که: آیا می توان به راستی پیرو علی بود، اما مانند یزید و منصور دوانیقی زندگی کرد؟ بی تردید پاسخ منفی این پرسش، منطقی تر است. اما اگر اهل مسامحه و اغماض باشیم می توانیم پاسخ مثبت داده یا راه حل سوم را مطرح کرده و بگوییم که آری چنین کسی، در واقع پیرو است و نیست؛ چیزی بینابین این دو! نه کافرمطلق، نه مسلمان تمام! بگذریم. خلاصه آن که خواه و ناخواه، شیوه عمل هرفرد و جامعه ای جلوه گاه نوع تعقل و خردورزی آن است و برای تغییر و اصلاح هرگونه کجروی و فرومایگی باید به اصلاح و احیای حوزه خردورزی و اندیشه پرداخت.
۲ـ ۱) خرد نابخرد!
اندیشه و خردورزی، زیربنای همه تصمیمها و رفتارهای فردی و اجتماعی بشر است. این موضوع از جهتی بسیار خوب و ارجمند و از جهت دیگر زمینه ساز بسیاری از مشکلات فردی و اجتماعی است. خوب و ارجمند بودنش از آن جهت است که انسان برای رفتار خود تنها عقل و اندیشه را به عنوان سند و مرجع می پذیرد و پیش از انجام هر کاری، با حوزه اندیشه و خردورزی ارتباط برقرار ساخته، تنها به ارشاد و تصویب خرد توجه می کند و بس.
اما اینکه همین حوزه آگاهی و اندیشه، زمینه بسیاری از مشکلات را برای فرد و جامعه فراهم می آورد، بر این اساس است که عقل و اندیشه بشر، به سادگی گرفتار فریب و خطا می گردد. آری انسان به سادگی و آسانِ آسان، فریب می خورد و خطا می کند. گویی سهو و نسیان از انسان جدایی ناپذیر است. اگر پیدایش نوع بشر را به معنی عادی کلمه، از هبوط آدم در نظر بگیریم، می بینیم که خود این هبوط نتیجه یک خلاف و خطا بوده است. بنابراین اساس هستی انسان بر نافرمانی و خطا استوار شده و اگر کسی انتظار داشته باشد که انسان دچار خطا نشود خود دچارخطای خودبینی گردیده است.

برو زاهد برای خود ملک باش
من از حوا و آدم ریشه دارم

امروزه جای هیچگونه شک و تردیدی در امکان خطا در تفکر نیست. سابقه تاریخی اشتباهات و کجرویهای فردی و دسته جمعی انسانها نیز بر هیچکس پوشیده نیست. هم اکنون با وجود گسترش عوامل ارتباط وتبادل افکار می بینیم که انسانها، هر یک در محیط خود، با عقاید و افکار و فرهنگ و سنت آبا و اجدادی خویش زندگی کرده هر یک از آنچه دارد، خشنود و شادمان است. وقتی که گرفتاریهای مادی جوامع مختلف از قبیل زلزله، جنگ، دیکتاتوری و غیره مطرح می شود، دستکم طبقه اندیشمند از این خبر ناگوار متاسف می شوند، اما گرفتاریهای فکری بشر و اسارت همه انسانهای جهان در محدوده باورهای موروثی و سنتی اصلاً مورد توجه قرار نمی گیرد. بدیهی است که غفلت و خطای اندیشه چنین زمینه ای را فراهم آورده است. بدبختی و مشکلات ناشی از کجروی های ناشی از کج اندیشی بشر، خارج از حد و حصر است.
حکومتهای ستم پیشه، روابط ظالمانه، استثمار، برده داری، قتل و جنایت، فحشاء و فساد، همه و همه محصول جهل و نابخردی و خطا و کج فهمی انسان بوده و نتیجه غفلت و تسلیم و فریب خوردن خرد و ناتوانی آن در برابر فشار تمایلات و غرایز حیوانی اند.
۳ـ ۱) روشنفکر
روشنفکر کسی است که با دست یافتن به آگاهی ناب بتواند خود را از اسارت قید و بند خطا و خرافه، رها سازد و این کاری ساده و آسان نیست. عظمت و دشواری این رهایی از اینجا سرچشمه می گیرد که هر نسلی، در شرایط محیطی خود زاده، پرورش یافته و رشد می کند. فرهنگ و سنّت موروثی را با شیر مادر تغذیه کرده و آن را محور تفکر قرارداده، گرامی و مقدس دانسته و به دفاع از آن برمی خیزد. از طرف دیگر به گمان اینکه حق و حقیقت این است و جز این نیست، با هرگونه اندیشه مخالفی می ستیزد. در چنین شرایطی هر نسلی به جای تلاش در تکمیل کار پیشینیان، به تثبیت و تبلیغ آن می پردازد. اگر کسی هم به خود جرات ابداع و نوآوری و نواندیشی دهد، سخت مورد نکوهش و انکار و تعقیب و آزار قرارمی گیرد.
در بعضی رساله های فلسفی و عرفانی، انسانی خالی الذّهن فرض شده که در جزیره ای به دنیا آمده و پدر و مادرش را از دست داده است و با کسی دیگر هم در تماس نبوده باشد. ذهن چنین انسانی از هرگونه پیشداوری خالی است. اکنون او باید به کسب معلومات اقدام کند اما وجود چنین موجودی تنها یک فرض است. اگر عملاً هم چنین فردی امکان تحقق داشته باشد، چنین جامعه ای هرگز وجود ندارد. همه جوامع با ذهنی سرشار از پیشداوری و معرفت و فرهنگ سنتی هستند. همگی چنانکه گذشت نسبت به این سنت موروثی تعصب دارند و از آن دفاع می کنند. این سنتها با بسیاری از عوامل عاطفی شخص و جامعه پیوند خورده و بی توجهی به آن سنتها، به منزله بی اعتنایی به این عوامل است. عواملی چون شخصیت انسان، خانواده، قوم، ملت، دین، شخصیتهای ملی و مذهبی و آبا و اجداد.
روشنفکر کسی است که از جریان عادی جامعه جدا شده و در سایه آگاهی برتری که بدست آورده است، به این جریان با دیده نقد می نگرد. اگر جمود فکری جامعه را به مرگ یا کوری تشبیه کنیم، روشنفکر، زنده ای است در میان مردگان و یا بینایی است در جمع نابینایان. چیزهایی حس می کند که دیگران از آن احساس محرومند و ظرایف و دقایقی را درک می کند که از نظر دیگران پنهانند.
گفتیم که روشنفکر زنده ای است در میان مردگان یا بینایی است در میان نابینایان. به هرحال او کسی است که بهره ای از روشنایی و زندگی دارد که دیگران ندارند. این بهره ارجمند از حیات و روشنایی، خواه محصول وحی و الهام باشد و یا نتیجه توان برتر عقلانی و فراهم آمدن زمینه تکامل فکری، به هرحال عامل برتری و پیشی روشنفکر نسبت به دیگران است. همین برتری، راه او را از دیگران جدا می کند. برای روشن شدن نقش روشنفکر در جامعه، به دو نکته اساسی که به عنوان مقدمه مطرح شد باز می گردیم: یکی اینکه هرگونه رفتار ارادی انسان از حوزه اندیشه و آگاهی وی سرچشمه می گیرد و دیگر اینکه حوزه آگاهی و اندیشه به آسانی دچار فریب و خطا می گردد. بنابراین، روشنفکری نوعی بعثت و بیداری است و لازمه اش اصلاح رفتارهای فردی و اجتماعی برخاسته از فریب و خطا است. روشنفکر مشعل به دست راه و چاه را دیده و به نجات و رهایی می اندیشد. رهایی از مفاسد، در پرتو بینشی روشن و شناختی درست از مبادی و موجبات این مفاسد. روشنفکر عاملی است برای تجدید حیات و حرکت، برای دستیابی به وضعی بهتراز وضعیت موجود و رهایی از روزمرّگی و ابتذال.
در تاریخ حیات بشر، هر گونه تحوّل و تطوّر تکاملی، محصول نوعی روشن اندیشی و روشنفکری است. چنانکه هر گونه عقب گرد و سیر قهقرایی برخاسته از تاریک فکری و تمایلات لجام گسیخته دور از منطق و روشن بینی است.
۴ـ ۱) روشنفکری و رسالت
با عصا کوران، اگر ره دیده اند
در پناه خلق روشندیده اند

گرنه بینایان بدندی و شهان
جمله کوران، خود بمردندی عیان
«مولوی»

هدف بعثت ها، هدایت انسانها بوده است و لذا هر روشنفکری بیش از آنکه به فکر برون بردن گلیم خویش از موج بوده باشد، به گرفتن غریقان جهد کرده است. وجدان و عواطف بشری، تمایل غریزی انسان به ابراز کمال و جمال و هنرش، غرور و اعتماد و اطمینان شخص به یافته های روشن قوای ادراکی خویش و وابستگی سعادت شخص و خانواده روشنفکر به سعادت و صلاح جامعه، عواملی هستند که همه روشنفکران را با احساس رسالت و تعهّد در مقابل جامعه بشری، پیوند داده اند. از اینجاست که روشنفکران ملل و نسلهای مختلف، برای بیداری و رهایی مردم کوشیده اند. حتی در مواردی خود را فدای این رسالت و تعهد کرده و به تحمل شکنجه و تبعید و اعدام هم تن داده اند.
بنابراین بسیار طبیعی است که روشنفکران نسبت به جهل و گمراهی جامعه حساس بوده و دست به مبارزه و ستیز زده، از سازش و مسامحه دوری جویند. تسامح و پلورالیسم از دیدگاه سیاسی و نیز به خاطر جلوگیری از جنگها و برخوردها وتحقیرهای ناشی از جهل وتعصب، امری پسندیده است اما این پسندیدگی هرگز به نهاد و طبیعت پلورالیسم و تسامح مربوط نیست، بلکه ناشی از مصالح اجتماعی و سیاسی و اقتصادی است. اما از دیدگاه روشنفکری، تسامح نوعی خیانت به رسالت روشنفکر است. اگر از دیدگاه روشنفکر، جامعه در یک حالت غیرمنطقی و غیرعقلانی قرار دارد، سازش روشنفکر با این وضع نامعقول با اقتضای روشنفکری و ذهن عقلانی وی در تضاد است. تسامح در حقیقت به معنی برابر نهادن عملی حق و باطل و درست و نادرست و خطا و صواب است؛ یعنی یک روشنفکر در عین اینکه به لحاظ فکر و اندیشه، تشخیص می دهد که فلان روش درست و بهمان روش بر خطاست، عملاً نسبت به هر دو روش روی خوش نشان بدهد و با کسانی هم که با روش نادرست و خطا رفتار می کنند به گونه ای برخورد و تعامل داشته باشد که با کسانی که دارای روش درست می باشند، چنین چیزی به منزله آن است که بگوئیم رفتار یک موجود آگاه و مختار بر خلاف آگاهیش باشد؛ یعنی با اینکه چیزی را قند تشخیص می دهد و چیز دیگری را سنگ،عملاً قند را به جای سنگ به کار گیرد!نه، نه، هرگز چنین چیزی ممکن نیست. اگر ما چیزی را قند بدانیم با آن چنان رفتار می کنیم که قند است، نه سنگ.
اکنون جای این سوال است که اگر تسامح طبعا با روشنفکری سازگار نیست، پس غرب چگونه پس از سالها تلاش و تاثیر روشنفکران به تسامح گردن نهاده است؟
در پاسخ به این پرسش در اینجا به همین قدر اکتفا می کنیم که: تسامح امتیازی بود که طبقه روشنفکر از جامعه دیندار غرب گرفت تا بتواند نتایج روشن اندیشی خود را عملی سازد. تسامح روش پیشنهادی طبقه روشنفکر نبود. رسالت روشنفکر چنانکه گفتیم هدایت مردم به روشها و نتایج روشن اندیشی و مبارزه با جهل و خرافه است. اما تسامح را به عنوان دستاورد مبارزات خود ارج می نهد تا بتواند فضای مناسب رشد و رواج روشنفکری را داشته باشد. در این باره، درآینده بیشتر بحث خواهیم داشت.

نظرات کاربران درباره کتاب ماجرای غم‌انگیز روشنفکری در ایران