نسخه الکترونیک کتاب سیزده دلیل برای به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن فیدیبو
Loading

چند لحظه ...
کتاب سیزده دلیل برای

کتاب سیزده دلیل برای

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۷,۷۴۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب سیزده دلیل برای

با تمام عضلات بدنم که باهم متحدانه می‌خواهند از حال بروم، مقابله می‌کنم. همه‌ی عضلاتم انگار باهم از من می‌خواهند به مدرسه نروم. می‌خواهند به‌جای دیگری بروم و تا فردا پنهان شوم؛ ولی اهمیتی نداشت، هر وقت به مدرسه برمی‌گشتم، مجبور بودم با آن آدم‌های داخل نوارها روبه‌رو شوم. به ورودی پارکینگ نزدیک می‌شوم. جایی که تخته‌سنگ بزرگ و حکاکی شده‌ای با پیچکی که به دور پایه‌ی آن پیچیده شده قرار دارد. روی آن نوشته یادبودِ سال ۱۹۹۳. در طول این سه سال، بارها از جلوی این تخته‌سنگ عبور کرده‌ام؛ اما هیچ‌وقت پارکینگ را به این شلوغی ندیده بودم. حتی یک‌بار، چون هیچ‌وقت این‌قدر دیر به مدرسه نمی‌آمدم. تا امروز. به دو دلیل. یک: بیرون دفتر پُست منتظر ایستاده بودم. منتظر بودم باز کند تا جعبه کفشی پر از نوار کاست را پُست کنم. از یک ورق کاغذ قهوه‌ای و حلقه‌ای چسب برای بسته‌بندی کردن دوباره‌ی آن استفاده کردم. از قصد، فراموش کردم آدرس فرستنده را بنویسم. سپس آن بسته را برای جنی کرتز پست کردم تا دیدش به دنیا برای همیشه تغییر کند. و دوم: آقای پورتر. اگر زنگ اول سر کلاس بنشینم، وقتی آقای پورتر روی تخته چیزی می‌نویسد یا پشت میزش ایستاده، فقط می‌توانم تصور کنم که به آنجا زُل بزنم، وسط کلاس و میز سمت چپ. میز خالیِ هانا بیکر. بچه‌ها هرروز به میز خالی او نگاه می‌کنند؛ اما امروز، برای من، به‌شدت با دیروز فرق دارد؛ بنابراین وقتم را جلوی کُمدم یا در دستشویی یا پرسه زدن در راهروها می‌گذرانم. در پیاده‌رویی که به انتهای بیرونیِ پارکینگ منتهی می‌شود، حرکت می‌کنم. از چمن‌های جلوی مدرسه و سپس از در شیشه‌ای جلویی ساختمان اصلی عبور می‌کنم. راه رفتن در راهروهای خالی، احساس عجیب و بیشتر غمگینی دارد. هر قدمی که برمی‌دارم، به نظر ساکت می‌آید. پشت بنای یادبود داخل ساختمان، پنج ردیف کُمد ساده‌ی فلزی قرار دارد که کلاس‌ها و دستشویی‌ها در دو طرف آن‌ها قرار دارند. چند دانش‌آموز دیگر را هم می‌بینم که دیر رسیده‌اند و وسایل‌شان را با سرعت در کمد جابه‌جا می‌کنند و کتاب‌هایشان را برمی‌دارند. سمت کُمدم می‌روم، سرم را خم می‌کنم و روی درِ فلزیِ خنک آن می‌گذارم. روی شانه‌ها و گردنم تمرکز می‌کنم تا ماهیچه‌ها و عضلات‌شان باز شود. روی تنفسم تمرکز می‌کنم تا آرام شود. سپس پیچ مندرج اعداد را برای باز کردن قفل کُمد، روی عدد پنج قرار می‌دهم. سپس به سمت چپ و روی عدد چهار می‌برم و بعد سمت راست و عدد بیست‌وسه. چند بار همین‌جا ایستادم و به این فکر کردم که هیچ شانسی برای دوست شدن با هانا بیکر ندارم؟

ادامه...

مشخصات کتاب سیزده دلیل برای

  • ناشر آذرباد
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.67 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۱۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب سیزده دلیل برای

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران درباره

من واقعا عاشق این کتاب هستم ❤
در ۵ ماه پیش توسط 935...551 ( | )
زیاد دوستش ندارم 😑
در ۵ ماه پیش توسط K...R ( | )
من اول سریالش رو دیدم و بعد کتاب بدون پایانش رو خوندم. سریالش واقعا بهتره اما کتاب هم خوبه. ترجمه روان و ایرادی نداره. دیالوگ‌ها خوب و خود داستان جدید هست. یه جاهایی می‌تونین هانا رو درک کنین و حتی بهش حق بدین. تنها مشکل کتابی که من داشتم نداشتن فونت مناسب برای تشخیص حرفای هانا - که از نوار پخش می‌شد و خیلی وقتا با مکالمات و اتفاقات زمان حال تداخل داشت - از حرفای کِلِی با خودش یا افراد دیگه بود. (کِلِی اسم شخصیت هست). البته فکر نکنم توی نسخه الکترونیکی این مشکل رو داشته باشین چون تشخیص فونت کج یا italic راحت‌تر میشه. در کل کتاب خوبی هست و ارزش خوندن رو داره. نشون میده چقدر رفتار، گفتار و اعمال ما روی دیگران می‌تونه تاثیر داشته باشه. اگه کتاب رو خوندین و پسندیدین حتما سریالش رو هم ببینین. نسخه دراماتیک‌تر و هیجان‌انگیزتری از کتاب هست. نمونه دیالوگ: • "از دست دادن یه دوست هیچوقت آسون نیست خصوصا وقتی نفهمی چرا اصلا از دستش دادی." • "نمی‌خواستم وانمود کنم همه‌چی خوبه، چون نبود." • "اون جا، توی دفتر، وقتی فهمیدم هیچ‌کی نمی‌دونه زندگی من چه شکلیه، فهمیدم افکارم نسبت به دنیا کاملا اشتباهه. مثل راننده‌ای که تو جاده‌ی پر دست‌انداز رانندگی می‌کنه و کنترل فرمون رو از دست میده و شما رو از جاده بیرون میاندازه. چرخ‌ها خاک بلند می‌کنن، ولی بعد موفق می‌شین ماشین رو ‌به جاده برگردونین؛ ولی هر قدر هم که دو دستی فرمون رو بگیرین، هر قدر هم که مستقیم برونین، باز هم یه چیزی راه‌تون رو کج می‌کنه و به گوشه می‌کشه. دیگه کنترل هیچی دست‌تون نیست. و یه وقتی می‌رسه که تلاش کردن هم فایده‌ای نداره. خسته‌کننده‌س. و به این فکر می‌کنین که همه‌چی رو رها کنین. بذارین تراژدی... یا هر چیزی که شما بگین، اتفاق بیفته."
در ۷ ماه پیش توسط آنید ا.م ( | )
خوندنش از واجباته...
در ۹ ماه پیش توسط smb...392 ( | )