فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب فلسفه علوم اجتماعی قاره‌ای

کتاب فلسفه علوم اجتماعی قاره‌ای

نسخه الکترونیک کتاب فلسفه علوم اجتماعی قاره‌ای به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب فلسفه علوم اجتماعی قاره‌ای

این اولین کتاب به زبان انگلیسی است که به‌طور کامل به فلسفه‌ی علوم اجتماعی در سنت قاره‌ای اختصاص داده شده است. کتاب حاضر به دنبال نشان دادن ماهیت منحصربه‌فرد رویکرد قاره‌ای به فلسفه‌ی علوم اجتماعی است و سنت قاره‌ای را در تقابل با سنت انگلیسی ـ امریکایی قرار می‌دهد. این کتاب به سنت‌های هرمنوتیک، تبارشناسی و نظریه‌ی انتقادی اختصاص دارد و متون و آراء نظریه‌پردازان کلیدی این حوزه ازجمله گادامر، ریکور، دریدا، نیچه، فوکو، مکتب فرانکفورت اولیه و هابرماس را بررسی می‌کند. رویکرد بدیع نویسنده با دنبال کردن ریشه‌های فکری آراء متفکران برجسته‌ی قرن بیستم تا یونان و روم باستان، مسیحیت قرون وسطی،‌ روشنگری و رمانتیسم، عمق تاریخی آن‌ها را نشان می‌دهد. نویسنده در طول این اثر بر اهمیت فهم تاریخی انگشت می‌گذارد تا به این وسیله خصلت متمایز و اومانیستی فلسفه‌ی علوم اجتماعی قاره‌ای را نشان دهد. ایون شرت عضو هیئت علمی پژوهشی دپارتمان فلسفه‌ی دانشگاه آکسفورد است. او در دانشگاه‌های کمبریج، ادینبورو، و ولز تدریس کرده و مؤلف کتاب دیالکتیک مثبت آدورنو است.

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.36 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۳۱ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب فلسفه علوم اجتماعی قاره‌ای

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

۱. هرمنوتیک باستان

یونان
در حقیقت برای نشان دادن ردپای میراث یونان باستان در هرمنوتیک باید با چالش هایی روبه رو شویم که تاویل خود با آن ها رودرروست. هیچ گزارش روشنی از سرچشمه های هرمنوتیک وجود ندارد. به عبارت دیگر، هیچ لحظه تاریخی ای مانند آن لحظه ای که کلمبوس قاره امریکا را کشف کرد یا نیوتون به نیروی جاذبه پی برد، وجود ندارد که بتوانیم بگوییم هرمنوتیک در آن لحظه کشف یا در واقع ابداع شد. علاوه بر این، حتی کلی ترین اظهارنظر درباره زمانی که هرمنوتیک برای اولین بار به وجود آمد با مشکلات عظیم تاویل فرهنگ های باستان روبه روست. برای مثال، جرالد برونز در جذاب ترین بخش بحث خود در کتاب هرمنوتیک عصر باستان و مدرن (Bruns, ۱۹۹۲) راجع به این مسائل تامل کرده است. سخن اصلی او این است که هرمنوتیک تاریخ های متعدد و متعارضی دارد که سابقه آن ها به پیش از پیدایش خط باز می گردد. او درباره اهمیت یونان باستان به منزله یکی از نقاط شروع کلیه دیدگاه های موجود به هرمنوتیک بحث می کند اما دنبال کردن ریشه اشتغال هرمنوتیک تا یک نقطه شروع مشخص را در عمل ناممکن می داند. یکی از دلایل دیدگاه برونز این است که تاکید اندکی بر ریشه شناسی واژه «هرمنوتیک» دارد و در عوض به تحلیل عمل تاویل توجه نشان می دهد که به اعتقاد او نیاکان باستانی مان به آن اشتغال داشته اند.
علی رغم مشکلاتی که بر سر راه تعیین سرچشمه های هرمنوتیک وجود دارند بیش تر صاحب نظران متفق اند که میراث یونان باستان نقطه شروع مناسبی برای بحث در این باره است و به عقیده برخی دیگر یونان باستان به نحوی سرمنشا هرمنوتیک به شمار می آید. برای مثال، پالمر از جمله کسانی است که یونان باستان را نقطه شروع مناسبی می داند و بر اهمیت ریشه شناسی واژه «هرمنوتیک» ــ از ریشه یونانی «hermeneutikos‎» ــ تاکید می کند (Palmer, ۱۹۶۹). او با گشاده دستی به دِینی که به پیشینیان مان داریم اذعان می کند و فصل ابتدایی کتاب خود را که عنوان هرمنوتیک بر خود دارد به تجزیه و تحلیل آثار و آراء یونانیان اختصاص می دهد. او با این ادعا شروع می کند که منشا کلمه هرمنوتیک فعل hermeneia است که عمدتا «تاویل کردن» ترجمه شده است (Ibid., ۱۲). او نشان می دهد که یونانیان باستان از کسنوفون، پلوتارک، ائورپیدوس، اپیکور، لوکرتسیوس، لونگنیوس، گرفته تا افلاطون و ارسطو بحث های متعدد قابل توجهی راجع به hermeneia یا تاویل مطرح کرده اند. او می نویسد «ارسطو تاویل را چنان مهم یافت که بخش عمده ای از ارغنون (Aristotle, ۱۸۵۵) را به فصل مشهور پری ارمینیاس یا 'در تاویل' اختصاص داد.» پالمر توضیح می دهد: «واژه یونانی هرمیوس به کاهن معبد دلفی اشاره داشت. این واژه به رب النوعی با پاهای بالدار و پیام آور خدایان، یعنی هرمس، که این واژه به ظاهر از آن مشتق شده، بازمی گردد»(۱۴) (Palmer, ۱۹۶۹:۱۲-۱۳). پالمر مدعی می شود که هایدگر که از جمله فیلسوفان هرمنوتیک است، و هنگام اشاره به این دیدگاه سقراط (در گفت وگوی ایون نوشته افلاطون) که شاعران «پیام آوران خدایان اند» این ایده یونانی را می پذیرد که هرمنوتیک همان پیام آوری است(Ibid., ۱۳).
به عقیده پالمر، اهمیت تاویل های دوران باستان صرفا در این نبود که این تاویل ها سرمنشا عمل تاویل بودند، بلکه به این دلیل نیز بود که آن ها به خودی خود نقش پیچیده ای در این حوزه ایفا کردند. بر این اساس هرمنوتیک عصر باستان وجوه مشترک مشخصی با تمامی انواع هرمنوتیک داشت. برای مثال، پالمر معتقد است که اهمیت هرمس، خدای یونانی، علاوه بر پیوند ریشه شناختی آن با کلمه هرمنوتیک در این است که مظهر بسیاری از وجوه اصلی تمامی فعالیت های تاویلی است.
اهمیت هرمس فقط در پیام آوری او نبود بلکه به سبب کشف زبان و خط نیز شهرت و اعتباری به هم زده بود. تنها هرمس بود که می توانست آن چه را ورای فهم بشری بود به شکلی تغییر دهد که برای ذهن آدمی قابل فهم شود. ظاهرا به عقیده پالمر، هرمنوتیک برای یونانیان باستان عبارت بود از فرایند پیام آوری همراه با «قابل فهم کردن» آن پیام (Ibid.). در حقیقت، پالمر مدعی است «این فرایند پیام آوری که به فهم ختم می شود» به طور تلویحی در تمامی انواع کاربردهای واژه «هرمنوتیک» وجود دارد. بدین ترتیب، او به سه نکته اشاره می کند. اول این که پیام آوری سرمنشا هرمنوتیک است. دوم، مهم ترین بخش پیام آوری فهم کردن است. و سوم این که، فهم کردن نوعی پیام آوری است. اگرچه به نظر من، این گفته پالمر که پیام آوری بخشی از فهم است یا به عکس، مغشوش است اما در یک ردیف قراردادن این دو مفهوم عمل جالب توجهی است که این نماد یونان باستان (هرمس) را با عمل فهم پیوند می زند.
پالمر پس از مفهوم پردازی دقیق راجع به پیام آوری به سه ویژگی آن اشاره می کند. اول آن که مدعی می شود که پیام آوری مستلزم «بیان کردن به صدای بلند» (یا فعل «گفتن») می شود؛ او ازبرخواندن اشعار را مثال می آورد. دوم این که پیام آوری شامل توضیح دادن و در وحله سوم ترجمه کردن می شود.
پالمر مدعی است که اولین جنبه هرمنوتیک، یعنی «گفتن»، به «رسالت ابلاغ عام هرمس» مربوط می شود (Ibid., ۱۴). و توضیح می دهد که «موبد معبد دلفی از تقدیر الهی خبر می داد. او نیز مانند هرمس به هنگام 'گفتن' یا اعلام کردن تقدیر الهی نقش 'میانجی و واسطه' میان خدا و انسان ها را ایفا می کرد» (Ibid., ۱۴-۱۵). پالمر به چهار جنبه فرعی گفتن اشاره می کند. اول این که شیوه بیان یک معنا مهم است. او این نکته را سبک بیان می نامد. دوم این که می نویسد یونانیان باستان غالبا مدعی بودند آن چه اعلام یا بیان می کنند از خدایان الهام گرفته اند. بدین ترتیب، الهام به مولفه ای حیاتی بدل می شود. سوم این که پالمر تاکید زیادی بر سرشت شفاهی بیان می گذارد و قائل به نیرویی جادویی برای گفتار می شود که در قالب نوشتار از بین می رود. و در پایان پالمر مدعی است عنصری زمانمند و خلاق در بیان شفاهی وجود دارد. او می نویسد: «کلمه باید از کلمه بودن دست بردارد... و به رویداد بدل شود» (Ibid., ۱۸). گفتن در طول زمان انجام می گیرد.
به عقیده پالمر، جنبه دوم پیام آوری توضیح دادن است. او می نویسد «این گونه نیست که کلمات صرفا چیزی بگویند... بلکه چیزی را توضیح می دهند، آن را موجه و روشن می کنند» (Ibid., ۲۰). از قضا توصیف پالمر از توضیح مبهم است. او ابتدا توضیح دادن را توضیح دادن (یعنی تکراری که به فهم ما کمکی نمی کند)، در مرحله دوم موجه کردن و سپس روشن کردن چیزی معرفی می کند. سپس به مثال موبد معبد دلفی اشاره می کند که خود آن را «رمزآلود» می خواند: «کلماتی که به همان اندازه که روشنگر بودند پنهان نیز می کردند» (Ibid.). به این ترتیب توضیح دادن چگونه موجب موجه و روشن کردن می شود؟ او در همان پاراگراف ویژگی های بیش تری برای تصوراتش از توضیح دادن قائل می شود و می نویسد که «توضیح دادن گفتن چیزی است درباره چیزی دیگر». ظاهرا منظور او این است که فرد به هنگام گفتن یا بیان چیزی صرفا همان معنای پیشین را تکرار نمی کند، بلکه برای روشن کردن معنای نخست به سراغ معنای جدیدی می رود. در تحلیل پالمر تاویل نزد یونانیان دارای «مرحله دومی» بود که پس از گفتن و در ابتدای توضیح دادن قرار داشت. پالمر مدعی است که ارسطو در پری ارمینیاس ــ اثری کلیدی درباره تحلیل هرمنوتیک یونانی که پیش از این نیز به آن اشاره کردیم ــ تاویل را «عبارت(۱۵)» تعریف می کند. علاوه بر این، پالمر پس از پاراگرافی مفصل نتیجه می گیرد که «'عبارت' نه منطق و نه فن بیان (رتوریک) یا بوطیقا (پوئتیک)، بلکه پدیده ای بنیادی تر است: 'عبارت' صادق (یا کاذب بودن) یک گزاره است» (Ibid., ۲۱). تاویل در قالب «عبارت» به معنای ارسطویی آن مفهوم پردازی شده است که نه به اثرات عاطفی یا سیاسی ــ به ترتیب پوئتیک و رتوریک ــ بلکه به صدق یا بطلان می پردازد. در این جا پالمر مدعی می شود که ارسطو تلویحا عنوان می کند که تاویل به مثابه «عبارت» هم جنبه اظهارکردن و هم توضیح دادن را دربرمی گیرد. توضیح پالمر غیرقابل قبول است و برداشت او را از تاویل به مثابه توضیح دادن روشن نمی کند. با تمام این احوال، ظاهرا مقصود پالمر این است که در خصوص صدق و کذب فرد از تکرار صرف یک گزاره (به مثابه گفتن، یا اظهارکردن به صدای بلند) به سمت تلاش برای تحلیل و در نتیجه به نوعی توضیح دادن یا موجه کردن آن حرکت می کند.
از نظر پالمر، سومین جنبه و معنای هرمنوتیک که برای یونانی ها حکم نوعی «پیام آوری» داشت، عبارت بود از ترجمه کردن. او ادعا می کند که «تاویل کردن» یعنی «ترجمه کردن» (Ibid., ۲۶). در ادامه می نویسد که «ترجمه کردن شکل خاصی از 'فرایند اساسی تاویل قابل فهم کردن' است» (Ibid., ۲۷). پالمر استدلال می کند که فرد به هنگام ترجمه چیزی بیگانه را به قالب زبان خود در می آورد. مشکل تحلیل پالمر این است که معلوم نیست ترجمه را جنبه ای از تمامی تاویل ها می داند یا این که آن را نوع خاصی از تاویل به شمار می آورد. علاوه بر این، پالمر با ادعای این که تاویل کردن مانند ترجمه کردن است و رابطه ای مجازی میان این دو وجود دارد، موضوع را پیچیده تر می کند. به این ترتیب، در تحلیل پالمر رابطه میان تاویل و ترجمه مغشوش می شود. با وجود این، به نظر می رسد که مقصود اصلی او این باشد که ترجمه نوعی فرایند تبدیل امر ناآشنا به آشنا و از این رو یکی از جنبه های اساسی فرایند پیام آوری است. «مترجم نیز مانند هرمس میانجی یک جهان و جهانی دیگر است» (Ibid.). بدین ترتیب، ترجمه پیام را از یک زبان به زبانی دیگر می برد و در این حین نقشی تاویلی بازی می کند.
خلاصه این که به نظر پالمر یونانیان باستان تاویل را فرایند پیام آوری تلقی می کردند. این فرایند از سه مولفه تشکیل می شود: گفتن ــ با صدای بلند بیان کردن معنای اصلی؛ توضیح دادن ــ انتقال به فرم جدید به منظور روشن کردن معنا؛ و ترجمه کردن ــ تبدیل کردن به پدیده ای مانوس. تناقضات استدلال پالمر این ادعای او را که هرمس واجد تمامی این ویژگی های هرمنوتیکی است، تضعیف می کند. اول این که معلوم نیست که پالمر کجا به شرح و گزارش تاریخ پرداخته و کجا حدس و گمان های خود را راجع به نقش یونان باستان مطرح می کند. دوم این که نتوانسته است نفوذ و تاثیر تاریخی هرمنوتیک یونان باستان را بر هرمنوتیک مدرن نشان دهد و صرفا به ذکر مشابهت ها و مطابقت ها بسنده کرده است. و سوم این که ساختار استدلالش مغشوش است. با این حال، تحلیل او مبنی بر وجود رابطه میان هرمس و هرمنوتیک عام(۱۶) مهم و جالب توجه است.
صاحب نظران دیگری نیز هستند که یونان باستان را سرمنشا هرمنوتیک به شمار می آورند. اما این دسته از افراد کم تر به مسائل ریشه شناختی لغت هرمنوتیک توجه کرده و در عوض آن چه مورد توجه آن ها است مکاتب علمی و آموزشی یونان باستان است. برای مثال، خانم کوپلاند می گوید هرمنوتیک مدیون شکل گیری و رشد مدارس فن بیان و گرامر یونان و روم است. به اعتقاد او، گرامر نقش مهم تری در شکل گیری اولیه هرمنوتیک دارد تا فن بیان و از این رو مانند پالمر به دِین هرمنوتیک به یونان باستان اعتراف می کند، چون تنها در یونان بود که سنت گرامر حرمت و اعتباری داشت و گسترش پیدا کرد. او از این مهم پیش تر می رود و نحوه انتقال آراء یونانی راجع به تاویل از طریق مهارت های ترجمه ادبیات باستان را بررسی می کند. در واقع او مدعی است که رشد پرکتیس های هرمنوتیکی بیش از سرمنشاهای یونانی اش مدیون بسط و گسترش ترجمه از یونانی به لاتین و از زبان های باستانی به زبان های محلی است(Copland, ۱۹۹۱).
بدون تردید کوپلاند معتقد است که میراث عصر باستان چیزی بیش از بناهای ویرانی است که ارزش باستان شناختی دارند. هرمنوتیک باستان از این رو برای او اهمیت داشت که زمینه و شرایط اشتغال به آن به شکل گیری هرمنوتیک مدرن کمک کرده بود. اگر چه او اساس شکل گیری هرمنوتیک را ناشی از تلاش های عالمانه قرون وسطی می داند ــ ادعا می کند که بخش عمده بسط و تکامل هرمنوتیک به واسطه فن ترجمه رخ داده است ــ اما اذعان می کند که هرمنوتیک در عصر باستان نقشی اساسی داشته است. او معتقد است که شکل گیری اولیه هرمنوتیک متاثر از مسیری پرفراز و نشیب بوده است. به این دلیل پرفراز و نشیب که در عصر باستان برای فلسفه، گرامر یا فن بیان اهمیتی متفاوت قائل بوده اند. در یونان باستان فلسفه دست بالا را داشت، بالاتر از فن بیان. گرامر نیز بالاتر از فن بیان قرار می گرفت و پیوندی قوی با تعلق خاطر یونانیان باستان به فلسفه داشت. گرامر خود سنت گسترده تر و مهم تری [ از فن بیان بود. یونانیان باستان تفسیر(۱۷) و گزارش(۱۸) را جزیی از سنت گرامر به شمار می آورند. به این ترتیب، گرامر حوزه بسیار وسیع تری بود که صرفا به مسائل فنی زبان نمی پرداخت بلکه کثیری از موضوعات مربوط به تفسیر را نیز در خود جای داده بود. در واقع، از نظر یونانیان (برخلاف رومی ها) گرامر کاملاً از فن بیان متمایز نبود. به همین دلیل موضوعات و مسائل فهم متون با فن اقناع درهم آمیخته می شدند. برای مثال، کوپلاند نشان می دهد که چگونه ارسطو در بوطیقا تاویل شعر را به روش اقناع مرتبط می داند. بدین ترتیب، اشتغال به هرمنوتیک را نحویون یونانی شیوع دادند و بسیاری از ویژگی های خود را مدیون پرکتیس های نحویون است.
دیگر صاحب نظران نیز یونان باستان را نقطه شروع مهمی در شکل گیری انواع مختلف تاویل مدرن به حساب می آوردند. مالرـ والمر می نویسد: «علاوه بر هرمنوتیک مقدس اصلاحات دینی پروتستانی، سه جریان دیگر نیز در ظهور هرمنوتیک مدرن موثر بودند: تحولاتی که در زبان شناسی تاریخی کلاسیک(۱۹)، حقوق، و فلسفه رخ دادند» (Mueller-Vollmer ۱۹۸۵:۲). مالرـ ولمر ضمن توجه به ماهیت تاثیر یونان باستان بر هرمنوتیک نتیجه گیری های پالمر و کوپلاند را تکرار می کند. اول این که مالرـ ولمر نیز همانند پالمر ویژگی های تاویل باستان را تعیین و پیوندهای ریشه شناختی واژه هرمنوتیک و هرمس را مشخص می کند. او نیز همچون پالمر از نقش ها و جنبه های گوناگون تاویل که در این بستر آشکار می شوند، سخن می گوید: «هرمس برای آن که بتواند پیام های خدایان را برساند باید به زبان خدایان و نیز خاکیانی که این پیام ها را برای آن ها می برد اشراف داشته باشد.» (Ibid., ۱-۲) و در ادامه می نویسد که هرمس «پیش از ترجمه، مفصل بندی و توضیح خواست خدایان به خاکیان، بایستی منویات خدایان را می فهمید و آن ها را برای خود تاویل می کرد» (Ibid., ۱). او نتیجه می گیرد که «شاید بتوان با نگاه به وظیفه هرمس به پیچیدگی های واژه هرمنوتیک و خودِ هرمنوتیک پی برد» (Ibid., ۱-۲). مالرـ ولمر درحالی که همچنان به دنبال رابطه یونان باستان با واژه هرمنوتیک است به پری ارمنیاسِ (Aristotle, ۱۸۵۳) ارسطو می پردازد. ارسطو در این اثر درباره منطق گزاره ها و ساختار نحوی بحث می کند که از طریق آن موضوع و محمول در گفتار با یکدیگر تلفیق می شوند تا سرشت پدیده ها را آشکار کنند. به هر حال، مالرـ ولمر به این دو نکته توجه دارد که در عصر باستان واژه هرمنوتیک صرفا هر از چندی به کار گرفته می شد و برای مطالعه تاریخ هرمنوتیک باید به چیزی بیش از ریشه شناسی واژه ها پرداخت.
مالرـ ولمر نیز همچون کوپلاند به این نکته اشاره دارد که ایده های یونانی از طریق عصر باستان به دوران مدرن انتقال یافته اند. به واسطه رونق گرفتن مجدد مطالعه متون یونان باستان در عصر رنسانس بود که ایده های یونانی وارد تاریخ متاخر اروپایی شدند. او که همچنان سخنان کوپلاند را تکرار می کند، علاقه اومانیستی به ترجمه آثار یونان باستان به زبان های محلی و پیوند نزدیک ترجمه و تاویل را برجسته می کند. او در توضیح می نویسد: «در دوره ای نظریه ترجمه را زیرمجموعه مقوله تاویل قرار می دادند. برای مثال، در مورد اومانیست انگلیسی یعنی لائورنتیوس هامفری در قرن شانزدهم و اوئه، کشیش فرانسوی، در قرن هفدهم وضع از همین قرار بود.»
اما برخی دیگر از صاحب نظران ضمن اذعان به نقش میراث عصر باستان در هرمنوتیک، نه به یونان بلکه به روم می پردازند. درحالی که برای مثال خانم کتی ایدن اگر چه می پذیرد که هرمنوتیک در قلب سنت باستان ریشه دارد اما هرمنوتیک را به روم منسوب می کند نه به یونان. البته او می پذیرد که پیش زمینه شکل گیری فن بیان رومی در گونه های قدیمی تر یونانی آن جای داشتند، با این حال به نظر او اولویتی که رومی ها برای فن بیان قائل بودند و بستری که فن بیان در آن شکل گرفت نقشی اساسی در خود شکل گیری هرمنوتیک داشت. این بحثی است که اکنون در بحث میراث روم باستان به آن خواهیم پرداخت.
روم
یکی از جریان های عمده بحث راجع به آثار و مکتوبات تاریخی مربوط به هرمنوتیک علاوه بر میراث یونان باستان به بررسی میراث روم نیز می پردازد. صاحب نظران این نحله فکری چنین پرسش هایی را مطرح می کنند: متفکران رومی چگونه تاویل در یونان را شکل دادند و آن را اصلاح کردند؟ تاویل نزد رومی ها چه اهمیتی داشت؟ میراث روم بر شکل گیری پرکتیس های هرمنوتیکی چقدر تاثیرگذار بوده است؟ آیا هیچ یک از پرکتیس های هرمنوتیکی رومی برشیوه تاویل امروزی ما تاثیر داشته است؟
وقتی بحث به تاثیر آراء و افکار رومی بر هرمنوتیک کشیده می شود شاهد شکاف و دسته بندی رادیکالی در آثار و نوشته های مربوط به این موضوع می شویم. در یک سو کسانی مانند ادن قرار دارند که فن بیان رومی را بنیان اصلی هرمنوتیک مدرن به شمار می آورند (Eden, ۱۹۹۷). در مقابل کسانی هستند که هیچ یادی از فن بیان رومی به منزله بنیان اصلی هرمنوتیک مدرن نمی کنند. وارنک مثال خوبی از این دسته افراد است. کشمکش میان صاحب نظران هرمنوتیک بر سر اهمیت نقش روم به مراتب چشمگیرتر از کشمکش دیدگاه ها بر سر نقش یونان باستان است. چون دست کم در خصوص یونان باستان تمامی صاحب نظران متفق اند که یونان باستان به نحوی، هرچند حداقلی، سرچشمه هرمنوتیک مدرن است. درحالی که رومی ها را یا در کانون این سنت جای داده اند یا این که آن ها را به قدری بی اهمیت دانسته اند که هیچ ذکری از نام شان به میان نیاورده اند! این دسته بندی به جهات متعددی غیرقابل قبول است، چون بحث جدی چندانی میان اهل هرمنوتیک بر سر تاثیر و نقش فن بیان رومی در نگرفته است. برای مثال، بسیاری از صاحب نظران (مانند پالمر، وارنک و فرگسن) در تصویری که از جریان های عمده درون هرمنوتیک ترسیم می کنند، صرفا فرض می گیرند که فن بیان نقشی حاشیه ای داشته و بی آن که در این باره بحث کنند، تمام توجه خود را صرف این می کنند که از نظر آن ها کدام سنت فکری بیش تر از سایرین برای هرمنوتیک سودمند بوده است (Ferguson, ۱۹۸۶). برخی مانند فرگسن سنت کتاب مقدس و گروه دیگر مانند وارنک و پالمر فلسفه مدرن آلمان را شایسته چنین عنوانی می دانند. بدین ترتیب، هیچ بحثی درباره روم باستان در نمی گیرد و فن بیان رومی به طور کامل نادیده گرفته می شود. پس دیگر جای تعجب نیست که متخصصان لاتین همچون ادن که معتقدند سنت فن بیان رومی مسئول گسترش و اساسا ماهیت کل سنت اندیشه هرمنوتیک در غرب است ــ او برای اثبات این نکته یک تک نگاری دقیق و مفصل تالیف کرده است ــ دچار سرخوردگی شوند. از آن جا که در این باره استدلال مخالفی مطرح نشده است، در این جا آرائی را که نقشی حیاتی برای فن بیان رومی در هرمنوتیک غربی قائل اند به تفصیل طرح خواهیم کرد. در این بحث شخصیت های اصلی ما ادن و کوپلند هستند که هر یک استدلال کاملاً متفاوتی در این باره مطرح می کنند که سنت فن بیان رومی چه نقشی در شکل گیری هرمنوتیک داشته یا چه تاثیری بر آن گذاشته است.
پیش از پرداختن به بحث های قانع کننده ادن و کوپلند، بد نیست اشاره کنیم که همه صاحب نظران هرمنوتیک با برداشت های همه یا هیچ از نقش سنت فن بیان رومی در شکل گیری هرمنوتیک همدلی ندارند. برای مثال، مالوـ ولمر سنت رومی را جزیی از تاریخ چندبعدی و متنوع هرمنوتیک می داند. او در تاریخ هرمنوتیک نه سنت رومی را نادیده می گیرد و نه جایگاهی مرکزی برای آن قائل می شود (Mueller-Vollmer, ۱۹۸۵:۲-۳). او به دنبال پی گیری جریان های تاویل رومی است که در تاریخ فکری اروپایی ادامه پیدا کردند. او توضیح می دهد که چگونه «رونق مجدد توجه به حقوق رومی به پیدایش هرمنوتیک خاص حقوق منجر شد. رونق دوباره توجه به حقوق رومی از قرن دوازدهم که به رنسانس موسوم است و هم زمان با تلاش های متخصصان برای توضیح قوانین یونستینیان(۲۰) (۵۳۳ بعد از میلاد) آغاز شد. این هرمنوتیک خاص خیلی زود از ناحیه آلپ به سایر نقاط اروپا گسترش پیدا کرد» (Ibid., ۳). او ظاهرا مدعی است که تاثیر مشخص این هرمنوتیک در درجه اول موجب پیوند سنت حقوقی رومی با تاویل در اروپای مدرن شد.
مسئله این جاست که مالرـ ولمر جزئیات اندکی از ماهیت دقیق این پیوند و تاثیر آن بر روش های تاویل اروپایی ارائه می کند. با این حال بیان می کند «ظهور و بسط و تکامل هرمنوتیک حقوقی ارتباط نزدیکی با ظهور زبان شناسی تاریخی دارد» (Ibid.). البته می توان بر اساس این اظهارنظر او را در زمره کسانی قرار داد که معتقدند اندیشه یونان نقشی اساسی تر از اندیشه رومی بازی کرده است، چون، همان گونه که خواهیم دید، رومی ها زبان شناسی تاریخی را زیر مجموعه سنت بزرگ تر فن بیان قرار می دادند. با این حال، مالرـ ولمر ادعا می کند که «تاویل گرامری مبنای شرح و تفسیر حقوقی باقی ماند. در حقیقت، تاویل گرامری همچنان به منزله مقوله ای اساسی برای بیش تر نویسندگان در حوزه هرمنوتیک حقوقی باقی ماند» (Ibid.). ظاهرا مقصود او این است که در سنت های اومانیستی اروپایی متاخر که درست پیش از روشنگری قرار داشتند، آراء حقوقی رومی و پیوند آن ها با تاویل در سنت هرمنوتیکی اثر گذار بوده اند (در هر حال مطالعات کاپلند و ادن نشان می دهند که سنت یونانی بیش از سنت رومی تفسیر را به گرامر پیوند داده است). دیگر متخصصان اومانیست تاکید رومیان بر حقوق را با سنت گرامری هرمنوتیکی یونانی تلفیق کردند. اومانیست ها که از این دو سرچشمه تغذیه می شدند شکل جدیدی از هرمنوتیک را به وجود آوردند. این هرمنوتیک جدید همین تاویل صرف ونحوی (گرامری) بود که بر هرمنوتیک قضایی مسلط شد و به عقیده مالرـ ولمر رابطه اش با سایر رشته ها به این ترتیب بود:

آخرین نویسنده سنت اومانیستی روشنگری ــ در ۱۸۶۰ ــ رابطه میان تاویل و گرامر و سایر انواع تاویل حقوقی را به شرح زیر تعریف می کند. تاویل گرامری صرفا باید متوجه معنای لغوی قانون مورد نظر باشد. حوزه کاربرد آن را تا جایی می داند که معنای یک قانون را نتوان بر اساس کاربرد معمولی زبان پیدا کرد. در این حالت، «هدف(۲۱)» قانون و نیت قانون گذار باید تابع «تاویل منطقی» باشند.

کانون شرح مالرـ ولمر درباره نقش حقوق رومی در احیای اومانیستی بر ملغمه ای از آراء و افکار باستان متمرکز است. با این حال، او نتوانست در خصوص سنت رومی در حالت اولیه آن که مبتنی بر فن بیان بود، بحثی کند. اما دست کم اهمیت روم در شکل گیری هرمنوتیک را نشان می دهد. به هر حال، در تحلیل نهایی مالرـ ولمر در بحث مربوط به سنت هایی که اهمیت بنیادینی در شکل گیری هرمنوتیک مدرن داشتند موضع گیری دارد. اگرچه اهمیت نقش تاویل رومی را در رشته هرمنوتیک حقوقی تصدیق می کند، اما محتاطانه معتقد است که روم باستان بر هرمنوتیک عمومی تاثیرگذار بوده است. بدین ترتیب او بحث خود را درباره روم به جمع بندی مختصری در تاریخ هرمنوتیک مدرن محدود می کند. علاوه بر این، نتیجه می گیرد که فلسفه مدرن آلمان «نقطه عطفی در شکل گیری هرمنوتیک» بود (Ibid., ۸).(۲۲)
دیدگاه های کتی ادن بیش ترین تقابل ممکن را با متفکرانی همچون مالرـ ولمر دارند. او نظر کاملاً متفاوتی درباره اهمیت روم باستان دارد. او مدعی است که سرتاسر سنت هرمنوتیک غرب مبتنی بر فن بیان روم باستان است و به وسیله آن شکل گرفته است. در نتیجه، به عقیده ادن، اگر خواهان فهم فن و شیوه تاویل هستیم نیازی نیست به فلسفه آلمان یا در واقع سنت کتاب مقدس مراجعه کنیم، بلکه در عوض باید بر تاریخ اندیشه لاتین، به خصوص از روم باستان تا قرن شانزدهم، متمرکز شویم. شخصیت های کلیدی که مطالعه آثارشان در این منظر ضروری است در حوزه ای جای دارند که در یک طرف آن سیسرون (Cicero, ۱۹۴۲)، نیای رومی، و در سوی دیگر آن مونتنی (Montigne, ۱۹۵۸, ۲۰۰۴)، متفکر خیر، قرار می گیرند.
وقتی آثار حجیم این نویسندگان را مرور می کنیم نمی توانیم از این واقعیت فرار کنیم که فن بیان ارتباط نزدیکی با شیوه های حقوقی دارد. استدلال ادن این است که اگر فن بیان ارتباط نزدیکی با حقوق داشته باشد، و هرمنوتیک نیز به فن بیان مرتبط باشد، پس می توان نتیجه گرفت که هرمنوتیک در سنت دادگاه ها ریشه دارد.
سنت دادگاهی سرشت به کلی متمایز ــ کاملاً متفاوت با سایر حوزه های فکری ــ دارد. حتی می توان این سنت را همچون یک «روحیه» به شمار آورد. یک کشمکش و کلنجار از نوع ناهمساز، و حتی خصومیت آمیز آن، که تا حدود قرن شانزدهم ادامه داشت. دو طرف دعوا در برابر حضار مقابل یکدیگر قرار می گرفتند و تلاش می کردند برای حضار مبهوت و سردرگم اثبات کنند که روایت آن ها از رویدادها روایت صحیح تری است: یعنی این که تاویل آن ها صادق است (Eden, ۱۹۹۷).
ادن ما را متقاعد می کند که این منازعات خصمانه پرآشوب سرمنشا تاویل بوده اند و لاجرم بر سرشت تاویل اثر گذاشته اند. تاویل از همان ابتدا عملی رقابت جویانه است که آدمی باید مراقب مخاطبان و اهدافش باشد. ادن به نقش محوری هرمنوتیک در این سنت حقوقی لاتینی اشاره دارد. اول این که، سنت فن بیان برای متقاعدکردن به کار گرفته می شود. تاویل به منزله جزیی از فن اقناع مخاطب به رغم وجود حریف شکل گرفت. دوم این که او نکته جدید را مطرح می کند. در جامعه حقوقی رومی قانونگذار دور از دسترس قرار داشت. در نتیجه نقش قاضی در دادگاه این بود که تاویل گر زنده قانونگذار باشد. او باید نیت قانونگذار را تاویل کند تا «شرایط متغیرِ آدمیان را که تنوعی بی حدوحصر دارند با مجموعه قواعدی ثابت و کلی تطبیق دهد» (Ibid.). بدین ترتیب تاویل بر اساس انطباق اراده قانونگذار دور از دسترس بر مجموعه ای شرایط متنوع عملی شکل گرفت.
نکته سومی که ادن آن را برجسته می کند این است که فن هرمنوتیک از روم آغاز شد و در بستر اندیشه لاتین رشد کرد. بدین ترتیب آن هایی که عضو «مکتب» رویکرد تاریخی به هرمنوتیک هستند مدعی اند که سنت هرمنوتیک سنتی صرفا مدرن نیست. او درحالی که اهمیت تاریخ اندیشه لاتین را به دقت تعیین می کند مدعی می شود که هرمنوتیک وامدار هیچ سنت یا پرکتیس زبانی نیست. این نکته او را در تقابل با نزدیک ترین همفکرانش در خصوص نقش محوری فن بیان رومی برای هرمنوتیک قرار می دهد.
کوپلند درباره نقش بنیادین روم در تاریخ تاویل با ادن هم عقیده است. کوپلند در استدلالی قانع کننده رشد هرمنوتیک را جزیی از تاریخ علم و تحقیق و تاریخ ترجمه به شمار می آورد. اول این که، کوپلند در تاریخش از علم و تحقیق از دو رشته رقیب گرامر و فن بیان و تفوق گاه و بی گاه یکی بر دیگری در میان یونانیان و رومیان سخن می گوید. به عقیده او، این امر پیامدهایی برای پرکتیس تاویل به همراه داشته است. اگرچه او به این وسیله به اهمیت فن بیان و نیز تاویل در شکل گیری هرمنوتیک نزد رومیان اذعان می کند، با این حال به عکس ادن مشخصا بر سنت حقوقی رومی به معنای دقیق کلمه متمرکز می شود (Copeland, ۱۹۹۱). دوم این که رساله اصلی او راجع به هرمنوتیک در اثر تاریخی محققانه و مفصلی آمده است که راجع به شکل گیری ترجمه و با عنوان فن بیان، هرمنوتیک و ترجمه در قرون وسطی نگاشته است. او در این رساله به خصوص بحث ظهور زبان های محلی و متعاقب آن نیاز به ترجمه و تاویل در قرون وسطی را مطرح می کند. بحث او راجع به هرمنوتیک باستان نیز به اهمیت نیاز خود رومیان به ترجمه متون عمده از یونانی به رومی اشاره دارد. بدین ترتیب، ترجمه عامل عمده ای در شکل گیری هرمنوتیک در روم داشت. این تاثیر ناشی از ترجمه خود رومیان از یونانی به زبان لاتینی و بعدها ترجمه از لاتین به زبان های محلی بود.
پیش از این دیدیم که چگونه یونانیان باستان فن تاویل را در رشته گرامر به کار گرفتند و دلمشغولی های فلسفی برای شان از درجه اول اهمیت برخوردار بود. بعدها با تفوق رومیان اهمیت کلی متفاوتی برای نقش گرامر قائل شدند و آن را به حوزه ای تنگ و محدود مسائل و پرکتیس فنی تقلیل دادند. همان گونه که سنیکا می گفت: «صاحب نظران خود را با تحقیق درباره زبان سرگرم می کنند.» (Ibid., ۱۳). در همین زمان در روم فن بیان ابعاد گسترده تری پیدا کرد. اگر یونانیان حقیقت را می ستودند، رومی ها به فکر قدرت و نفوذ بودند. نه محتوای صدق یک گزاره بلکه متقاعدکردن مخاطبان به صادق بودن آن گزاره بود که خاطر آن ها را به خود مشغول می کرد. بدین ترتیب، هرمنوتیک از توجه به مسئله حقیقت و توضیح این نوع از متن به مسئله مخاطب و تاثیر [ گذاری بر آن ها] تغییر جهت داد. سیسرون معتقد بود که فن بیان فنی برتر از فلسفه است؛ بروتوس نیز می گفت که اگرچه خرد مایه افتخار و مباهات آدمی است اما فصاحت و زبان آوری چراغ راه خرد است (Cicero, ۱۹۴۲; Brutus,۱۵۵۹). سیسرون در دِ اوراتوره(۲۳) مدعی می شود که فن خطابه نوک قلّه دستاوردهای بشری است (Cicero, ۱۹۴۲). بخشی از برتری تمام عیار فن بیان نتیجه بسط دغدغه های عالمانه بود. این متخصصان فن بیان بودند، نه عالمان گرامر، که به مطالعه آثار مورخان و سخنوران یونانی و رومی پرداختند. در واقع کوپلند این موضوع را هنگامی بیان می کند که می نویسد فن بیان چنان گسترش یافت که «به متن به مثابه مجموعه ای از مخاطب، سخنگو، زبان، معنا و اقناع یا تاثیرگذاری می پرداخت» (Copeland, ۱۹۹۱:۱۶). فن بیان شامل همه چیز می شود، از اولِ بیان سخن گرفته ــ قدرت خلاقانه گوینده یا نویسنده ــ تا تاثیری که بر مخاطب می گذارد. او گمان می کند «فن بیان در بردارنده مهم ترین پرسش ها درباره زبان، معنا و تاویل است» (Ibid., ۱۴). در این جا تاویل در چهارچوب فن بیان که عامل رشد تاویل بود رخ می داد: در روم تا قرن چهارم تاویل درون سنت فن بیان انجام می شد و مسائل مربوط به تاویل معنا به شکل تفکیک ناپذیری با پرسش های مربوط به پذیرش (مخاطبان) گره خورده بودند.
نفوذ جریان دیگری علاوه بر فن بیان بر رشد هرمنوتیک موثر بود. همان طور که می دانیم، روم سرزمینی دوزبانه (لاتینی و یونانی) بود تا این که در قرون دوم و سوم امپراتوری، زبان یونانی به زبانی بیگانه بدل شد. در این جا بود که زبان یونانی با استفاده از تکنیک های اصلی ترجمه تدریس می شد. بنابر این متون مهم یونانی باید برای فرهنگی متمایز تاویل و ترجمه می شد، فرهنگی که با گذشت زمان بیش از پیش به متون یونانی به چشم متن های بیگانه می نگریست. به این ترتیب، تاویل در دوران روم با رشته ترجمه تلفیق شد که شکل کاملاً متفاوتی به آن داد. برای مثال، در اواخر دوران باستانْ پرلکتیویی(۲۴) ــ یا مقدمه ای ــ که شمایی کلی از متن به دست می داد و نویسنده را معرفی می کرد در ابتدای متن نوشته می شد. نقل به مضمون جملات خود نوعی تفسیر بود. در اواخر دوران باستان تحولات عمده ای رخ داد که شامل تغییرات فزاینده در شیوه های تاویل بود. احتمالاً کوینتیلیانوس بهتر از دیگران این تحولات را ترسیم کرده است.(۲۵) کوینتیلیانوس اصولاً به مهارت های سخنوری و فن بیان رومیان علاقه مند بود و به عقیده او این مهارت ها بودند که «علم دقیقه» تاویل را تشکیل می دادند. متنْ جهانِ از پیش داده شده ای بود که می توانیم توضیح ثابتی برای آن بیابیم.
البته کوپلند توجه چندانی به جزئیات تاویل یونانی و رومی ندارد. او از این جهت به هرمنوتیک رومی علاقه مند است که آن را مقدمه ای تاریخی بر پرکتیس های اواخر قرون وسطی به شمار می آورد. او ظاهرا مدعی است که شاخ و برگ هرمنوتیک در قرون وسطی ناشی از ارتباط آن با جنبه های انتقالی بسیاری بود که ترجمه پشت سر می گذاشت.
خلاصه این که چهار دیدگاه نسبت به هرمنوتیک و میراث رومی وجود دارد. برخی از صاحب نظران (مانند وارنک و پالمر) تاثیر روم را به کلی کم اهمیت می شمارند (این نگرش را به سبب کوته نظری بسیار باید نادیده گرفت)، در عین حال برخی دیگر تاثیر و نفوذ روم را بسیار محدود می انگارند (مالرـ ولمر). در مرحله بعدی کسانی قرار دارند که نقش بنیادینی در شکل گیری صورت های تاثیرگذاری از پرکتیس هرمنوتیک برای رومی ها قائل اند. یکی از این دیدگاه ها (اِدِن) مدعی است ربط وثیقی میان سنت حقوقی رومی و هرمنوتیک برقرار است. دیدگاهی دیگر (کوپلند) در عین اذعان به نقش فن بیان در شکل گیری هرمنوتیک معتقد است که ترجمه های به عمل آمده در شکل گیری تفسیر نقش مهم تری داشته اند. هر کدام از این دو دیدگاه آخر را که بپذیریم دیگر روشن است که اولویت فن بیان در روم خط فکری و پرکتیس در هرمنوتیک را تحت تاثیر خود قرار داده است، به نحوی که تاویل متوجه موضوع پذیرش مخاطب و قدرت اقناع شد. این نکته میراث ماندگاری در غرب بود و می توان دید که در مباحثات فلسفه هرمنوتیک مدرن مجددا مطرح می شود، بر این اساس برخی از اهالی هرمنوتیک صدق متن را به کلی بر مبنای دیدگاه خواننده یا مخاطب تعیین می کنند.(۲۶)
تز کوپلند مبنی بر این که رابطه پایداری میان ترجمه و تاویل وجود دارد شایسته مطالعه ای جدی است. آراء و ایده هایی که از طریق ترجمه مطرح شدند و آرزوی دست یابی به یک ترجمه صحیح در سرتاسر رشته های علوم انسانی رسوخ پیدا کرده است. برای مثال، یکی از مسائل کلیدی این است که چگونه موقعیت یک متن را تعیین کنیم (و در واقع سوال این است که چگونه به زمینه و بستر متن دست پیدا کنیم) یا این که متن را به گونه ای آماده کنیم که به درک وضع حاضر کمک کند. مورخان معاصری همچون کوینتین اسکینر از سنت باسابقه ای در تاریخ بریتانیا پیروی می کنند که مدعی است متن را باید در بستر زمانی خودش قرائت کرد. دیگران، به ویژه کسانی که در رشته های جدیدتری مانند سیاست هستند، استدلال می کنند که باید آثار عمده ای همچون شهریار اثر ماکیاولی را نه بر اساس آن چه درباره گذشته به ما می گوید بلکه بر اساس کمکی که به ترسیم وضع حاضر می کند، مطالعه کنیم. این ها تنها نمونه ای از مسائلی هستند که از میراث فن بیان روم تا اندیشه هرمنوتیکی غربی در زمان حاضر ادامه داشته اند.
ما شاهد بحث هایی راجع به اهمیت یا عدم اهمیت دوره باستان در شکل گیری هرمنوتیک بودیم و برخی از استدلال ها و آراء این گذشته غنی و سرشار را دیدیم. آراء و افکار یونان باستان و روم یکی از ستون های مرکزی ای بودند که بعدها هرمنوتیک غربی روی آن ها ایستاد. ستون عمده دیگری هست که به همین اندازه اهمیت دارد: سنت انجیلی. به این ترتیب در فصل دوم نیز شرح تاریخی مان از هرمنوتیک را پی خواهیم گرفت.

بخش اول: سنت هرمنوتیک

هرمنوتیک یکی از قدیمی ترین سنت های علوم انسانی است. پیش از روش های جدید تحقیق کیفی به وجود آمد و تاریخچه آن به آغاز دوران باستان باز می گردد. هرمنوتیک نه تنها در تعلیم و تربیت یونان باستان نقشی اساسی داشت، بلکه در طول دوران باستان و عصر مسیحیت نیز بسیار تاثیرگذار بود. به دلیل همین ریشه های تاریخی است که گه گاه از اصطلاح هرمنوتیک برای اشاره به مطالعه متون باستان و مقدس استفاده می شود. اگرچه امروزه هرمنوتیک هم چنان در رشته های قدیمی علوم انسانی همچون الهیات، ادبیات یونان و روم باستان، تاریخ، فلسفه، حقوق و بخش اعظم ادبیات غالب است، در عین حال به رشته های مدرنی همچون سیاست، انسان شناسی، جامعه شناسی و حتی مطالعات فرهنگی هم سرایت کرده و فنون آن کاربردهایی اساسی پیدا کرده اند.
اصطلاح «هرمنوتیک» از واژه یونانی «hermeneutikos‎» به معنای «تاویل و تفسیر» نشئت گرفته و تا به امروز نیز همین معنا را حفظ کرده است. تاویل و تفسیرکردن پدیده ای عادی و روزمره است و نمی توان به درستی سرمنشا تاریخی، فرهنگی و جغرافیایی آن را تعیین کرد. نوع بشر در طول زمان و تاریخ سرگرم تاویل بوده است. برای بقا و پی بردن به معنای عمیق تر جهان مان ناچاریم آن را تاویل کنیم. در تعاملات اجتماعی و فرهنگی روزانه و به گونه ای ضمنی، یکدیگر را تاویل و تفسیر می کنیم. البته ما معنای خاصی از هرمنوتیک را در نظر داریم. معمولاً منظورمان از هرمنوتیک رویکردی روش مند به تاویل و تفسیر است که غالبا قصد دارد تا متونی را که معنای فرهنگی خاصی دارند فهم کند. معمولاً اندیشمندانی به هرمنوتیک متوسل می شوند که قصد دارند معنای آثار مهمی را دریاب اند که از نیاکان شان به آن ها به ارث رسیده است. به معنای دقیق کلمه، تاویل تلاشی است برای کسب معرفت، برقراری ارتباط و فراهم آوردن اقتدار لازم برای مرجعیت متون عمده و رسیدن به قرائتی مورد توافق از آن ها.
هرمنوتیک نیز همچون روش های مربوط به مطالعه علوم طبیعی، روی روش شناسی و پیش فرض های بنیادین فلسفی انگشت گذاشته است. با این حال، رویکرد آن از علوم طبیعی یا علوم اجتماعی متاثر از علوم تجربی به کلی متمایز است. در حقیقت، هرمنوتیک رویکردی است که می توان آن را از جهات متعددی قطب مخالف رویکردهای تجربی (علمی) به مطالعه علوم انسانی دانست. حقیقت این است که هرمنوتیک محصول یک رویکرد مشخصا اومانیستی است، رویکردی که ریشه های عمیقی در فرهنگ غرب دارد. پنج مشخصه اصلی هرمنوتیک را از روش های تجربی متمایز می کند. اول آن که، هدف اصلی هرمنوتیک به عکس علوم تجربی نه تبیین بلکه فهم است. برای مثال، در علوم تجربی به دنبال آن ایم که سلسله رویدادهایی را که به فوران یک آتشفشان منجر شده اند تبیین کرده یا نحوه ایجاد نشانگان(۹) بر اثر بیماری را توضیح دهیم. درحالی که در هرمنوتیک به عکس به دنبال آن ایم که معنای اخلاقی، زیبایی شناختی، مذهبی و تاریخی یک اثر یا مصنوع فرهنگی را فهم کنیم.
تفاوت دوم هرمنوتیک با علوم تجربی در این است که غالبا علوم تجربی به مسئله علّیت می پردازند و تلاش می کنند تا رویدادهای خاص را تحت قوانین عامی قرار دهند. این سوال که چه چیز باعث فوران آتشفشان می شود، ویروس ها چه تاثیری بر بدن آدمی می گذارند یا واکنش یک ماده شیمیایی به هنگام ترکیب با ماده دیگر چگونه است مورد توجه زمین شناسان، پزشکان و شیمی دانان است. درحالی که هرمنوتیک به عکس علاقه مند به فهم معناست. برای مثال، شاید نظریه انفجار بزرگ(۱۰) تبیینی از نحوه به وجود آمدن ما به زبان علّی ــ بر اساس فرایندها و واکنش های گوناگون در فضا و جز آن ــ ارائه کند اما هیچ درکی از معنای زندگی آدمی به دست نمی دهد. به ما نمی گوید که چرا واجد احساس، افکار و وجدان اخلاقی هستیم و چگونه باید زندگی کنیم. چه به مسیحیت و توضیح انجیل درباره منشا پیدایش آدمی ایمان داشته باشیم یا نسبت به آن بی اعتقاد باشیم در هر حال شاهد آن ایم که مسیحیت به وضوح تلاش دارد تا گزارشی متفاوت از منشا پیدایش حیات بشر ارائه کند: مسیحیت به سوال معنا و مقصود از آدمی مطابق و همخوان با متون متعدد کلامی و فلسفی که در طول قرون نگاشته شده اند پاسخ می دهد. می توان گفت که علم تجربی به «شناخت چگونگی»(۱۱)، یا به تعبیر رایل «شناخت این که»(۱۲)، می پردازد و تبیین های فنی عرضه می کند درحالی که هرمنوتیک به مسئله معنا و مقصود توجه دارد (Rayle, ۱۹۹۰:۲۱۲-۲۱۵).
ویژگی سوم علم تجربی این است که نسبت به موضوعی مورد مطالعه اش بیرونی است. دانشمندان همواره خارج از ابژه تحقیقش قرار دارد، می خواهد این ابژه سطح زمین، سلول یا نوترون باشد. در مقابل متخصصان هرمنوتیک درون فرهنگ و تاریخ انسانی جای دارند. در نتیجه غالبا متوجه وجوه درونی تجربه آدمی هستند. برای مثال، ممکن است به این موضوع بپردازند که ناپلئون بودن چه حسی دارد، یا مردم چه افکار سیاسی ای در دوران رنسانس داشته اند.
چهارم این که دانشمندان علوم تجربی از روش های بیرونی مشاهده و آزمایش برای کسب دانش استفاده می کنند. اما اهل هرمنوتیک خواهان دسترسی به تجربه دورنی و فهم معنای ذاتی فرهنگی دیگر از درون آن هستند ــ حال ممکن است فرهنگ مورد مطالعه با فاصله تاریخی و جغرافیایی، یا در حقیقت به کلی دور از سنت هایی باشد که محقق در آن به سر می برد. اهل هرمنوتیک برای این کار تکنیک های گوناگونی را در اختیار دارند که مهارت های زبانی، گرامری و تاریخی را دربر می گیرد. آنان رویکردی شهودی دارند که از به کارگیری همدلی گرفته تا همذات پنداری و یگانگی با «صرف وجود» را ــ جایی که فهم مطلقا از آن چه هستیم انفکاک ناپذیر است ــ دربر می گیرد.
دست آخر و تاسف آور این که علم تجربی در آینده به دنبال دانش می گردد ــ چنین به نظر می رسد که ما با پیشرفت در طول زمان آگاهی ای با پیچیدگی فزاینده ای نسبت به جهان پیدا می کنیم. درحالی که هرمنوتیک به عکس غالبا بر پایه گذشته ساخته می شود. هر نسلی از صاحب نظران جدید هرمنوتیک بر شانه های پیشینیان شان می ایستند، چون بر اساس توجهی که هرمنوتیک به تاویل دارد تاثیر قرائت های قبلی از یک اثر را در نظر گرفته و احترام بسیاری برای «استادان بزرگ» قائل اند. در حقیقت، غالبا حس می کنیم که زیر سایه نیاکان مان هستیم. برای مثال در ادبیات یونان و روم می توان افلاطون، ارسطو یا سیسرون را مطالعه کرد. در فلسفه می توان آثار دکارت، بارکلی، هیوم و کانت را تفسیر کرد. و در ادبیات انگلیسی آثار شکسپیر، درایدن، جانسون و وردزورت را خواند. این متونِ مرجع از آن جا که بارها و بارها تاویل و تاویل مجدد شده اند، لایه های معنایی متعددی پیدا کرده اند و هر نسل پس از نسل پیشین به دنبال آن است که از دلِ دانسته های پیشین بصیرت های جدیدی کسب کند.
هرمنوتیک علاوه بر کشف [ معنای] متون ادوار گذشته، به مثابه یک رویکرد نظری، تاریخی طولانی را از یونان باستان، مسیحیت، روشنگری و دوران رمانتیک تا زمان معاصر پشت سر گذاشته است. در هر دوره تاریخی به نظریه های مربوط به ماهیت تاویل افزوده شده و در حقیقت در طول زمان گونه های مختلفی از هرمنوتیک شکل گرفته اند که با یکدیگر رقابت دارند. در حقیقت کثیری از نگرش های متعدد و متعارض نسبت به بهترین، و گاه تنها، راه اشتغال به این فن وجود دارند که از متفکران دوران باستان و قرون وسطی آغاز شده و تا مباحثات فلسفی زمان حاضر ادامه داشته اند. به دلیل عمق تاریخی و پیچیدگی هرمنوتیک ظاهرا به مراتب شایسته تر است که از منظر تاریخی به آن نگاه کنیم، نه از منظر مفهومی. با این حال، همان گونه که خواهیم دید این منظر تاریخی نیز به دور از بحث و اختلاف نظر نیست و خود هم در معرض همان مسائل متعددی قرار دارند که هر تفسیری با آن ها رو در روست.
امروزه توجه آکادمیک به هرمنوتیک در سرتاسر علوم انسانی کاملاً به چشم می خورد. شهرت فیلسوفان تاثیرگذار قرن بیستمی فلسفه قاره ای، کسانی همچون گادامر و ریکور، جذابیت هرمنوتیک را تشدید کرده است. علاوه بر این توجه دوباره به هایدگر نیز مزید بر علت شده است. علی رغم جایگاه قدرتمند هرمنوتیک در دانشگاه ها، مطالعه تاریخی آن با جبهه گیری نهادی در محافل آکادمیک مواجهه است. یک سوی این جبهه گیری مشهورات مربوط به نقش و تاریخ هرمنوتیک را می پذیرد. برای بررسی این موضوع باید ابتدا روشن کنیم که امروزه چه کسانی به هرمنوتیک مشغول اند.
در یک دسته بندی کاملاً سردستی دو رویکرد عمده به هرمنوتیک وجود دارد. ابتدا، رویکرد معاصر؛ یعنی آن هایی که علایق صرفا فلسفی به هرمنوتیک دارند، برای مثال شاگردان گادامر و ریکور، یا کسانی که هدفی عملی را دنبال می کنند، برای مثال به دنبال استفاده از هرمنوتیک در نقد ادبی، علوم اجتماعی و همچنین حقوق اند و تلاش می کنند تا مهارت های تفسیری را در موضوعات مورد نظرشان به کار بگیرند. ظاهرا عالمان هرمنوتیک نظری و عملی، هر دو، غالبا مدعی اند که اِشراف به مسائل تاویل تقریبا خاص عصر مدرن است. برای مثال، خانم وارنک که به استثناء عبارات زیر شرحی هوشمندانه در اثر خود آورده است، می نویسد: «هرمنوتیک به مثابه یک رشته مستقل و مجزا در تلاش های قرن نوزدهم ریشه دارد که برای صورتبندی نظریه تاویل به عمل آمده بودند.» (Warnke, ۱۹۸۷:۱) او علاوه بر این مدعی است که این شلایرماخر، عالم هرمنوتیک رمانتیک، بود که «دامنه پرسش های هرمنوتیکی را گسترش داد» و این سوال را مطرح کرد که چه روش هایی امکان فهم عینی متون و هر نوع بیانی را فراهم می کنند؟» (Ibid., ۲) اما از آن جا که تاریخ هرمنوتیک به پیش از قرن نوزدهم بازمی گردد، وارنک اشاره ای کلی و گذرا به سرمنشا هرمنوتیک در نظام آموزشی یونان باستان می کند، و در عین حال خاطر نشان می کند که «به عقیده دیلتای برای پیشرفت در صورتبندی روش های تاویل می بایست تا زمان اصلاحات مذهبی و درگیری با تعاملات کلیسا برای تفسیر انجیل منتظر می ماندیم» (Ibid., ۵) وارنک بیان می کند که تاویل پیش از اصلاحات مذهبی صرفا تکرار همان اصول عقاید مورد پذیرش کلیسای کاتولیک بود. او این ادعای دیلتای را نقل می کند که هرمنوتیک مدرن نشانگر «آزادشدن تاویل از اصول عقاید [مسیحیت] است» (Ibid.). این تصور پیش می آید که هرمنوتیک به معنای واقعی کلمه تنها پس از قرن نوزدهم و توجه ویژه عالمان هرمنوتیک رمانتیک، یعنی شلایرماخر و دیلتای، به آن شکل گرفت و اگرچه ریشه های تاریخی هرمنوتیک به دوران باستان باز می گردد اما نهضت اصلاح دین سرآغاز تاریخ واقعی آن است.
گروه دوم متشکل از جمع بزرگی از متخصصان هرمنوتیک است که فرض فوق را نمی پذیرند و نگاهی تاریخی به موضوع دارند. در این جا متخصصان ادبیات یونان و روم و قرون وسطی تاویل را به منزله جزیی از برنامه درسی باستانی گرامر یا فن بیان بررسی می کنند. به عکس رویکرد معاصر که در بالا به آن اشاره شد، این دسته به جایگاه مرکزی تفسیرهای پیچیده در فعالیت های آکادمیک باستان اشاره می کنند. برای مثال، خانم کوپلند جزئیات نقش تاویل را ابتدا در سنت نحویون یونان و سپس در فن بیان رومی شرح می دهد (Coppeland, ۱۹۹۱). او در ادامه کاربرد پیچیده شکل های تاویل را در سال های اولیه تا انتهایی قرون وسطی نشان می دهد. به طور کلی، او بر پیوند میان روش ها و مسائل تاویل با ترجمه تاکید می کند. خانم کتی اِدِن نیز سابقه تاریخی هرمنوتیک در غرب را بررسی کرده است (Eden, ۱۹۹۷). او بدیهیات فلسفی معاصر را راجع به سرشت آشکارا مدرن هرمنوتیک به چالش می کشد و می نویسد «هرمنوتیک یک رشته تخصصی آلمانی نیست، بلکه در سنت باستانی بلاغت ریشه دارد». اِدِن به عکس آن چه تصور می شد که عمده تاریخ هرمنوتیک به قرن نوزدهم بازمی گردد با قاطعیت عنوان می کند که هرمنوتیک نه پدیده ای مدرن و نه حتی یک سنت بومی است بلکه در اندیشه لاتین ریشه دارد. اِدِن علاوه بر این وارنک را سرزنش می کند که مدعی شده بود که اگر بناست به دنبال نقطه عطف تاریخی هرمنوتیک باشیم این نقطه همان نهضت اصلاح دین است. از نظر اِدِن سنت بلاغی و سخنوری رومی باعث شکل گیری هرمنوتیک شد و از منظر این تاریخ خاص، هرمنوتیک نه محصول پرکتیس های دینی بلکه برآمده از آیین حقوقی و ترافعی(۱۳) خاص آن است.
بدین ترتیب شاهد آن هستیم که در کل دیدگاه های تاریخی به هرمنوتیک در دو دسته عمده جای می گیرند. در یک سو آن هایی قرار دارند که هرمنوتیک را رشته و واژه ای پیچیده می دانند که تنها از زمان آغازِ آن چه می توان کمابیش «مدرنیته» خواند شکل گرفته است. در مقابل، کسانی قرار دارند که مدعی اند تاریخ غرب پیشینه طولانی تری دارد. شاید نباید این اختلاف نظر را یک رویارویی تمام عیار به حساب آورد. آن چه بر سر آن اختلاف وجود دارد نه انکار گذشته هرمنوتیک، بلکه میزان اهمیت آن است. برای مثال، خانم وارنک سرچشمه های باستانی هرمنوتیک را انکار نمی کند، حتی منکر وقوع تفسیر پیش از نهضت اصلاح دین نیز نیست. سخن او این است که این صورت های اولیه خام تر و بی اهیمت تر از آن هستند که در ارزیابی این سنت به حساب آورده شوند. به عکس، کوپلند و ادن اگر چه درباره این که کدام لحظه تاریخی و کدام سنت در شکل گیری هرمنوتیک نقش اساسی داشته اختلاف نظر دارند اما هر دو با تمام وجود معتقدند که این رسوم باستانی هم نسبت به دوران خودشان ــ پس از آن که بسیاری از ویژگی های هرمنوتیکی مدرن را در نظر گرفتند ــ و هم از آن جهت که پیشرفت های بعدی را پایه گذاری کردند شدیدا پیچیده بودند.
مشکلی که این اختلاف نظر درباره اهمیت تاریخ هرمنوتیک به جای می گذارد این است که از یک سو می توان (به غلط) هرمنوتیک را ابداعی اساسا مدرن به شمار آورد و گذشته تاریخی آن را انکار کرد. بدین ترتیب عالمان معاصر هرمنوتیک تقلیل موضوعات مورد مطالعه شان و غالبا با نگرشی سرتاپا نادرست درباه بدیع بودن تحولات جدید روبه رو خواهند بود. از سوی دیگر، هرمنوتیک پس از ضبط و ثبت تاریخی غالبا در هیچ سطحی تجزیه و تحلیل فلسفی نشده و علاوه بر این، در ارتباط با تحولات بعدی قرار داده نشده است. این رویکرد گاه می تواند به معنای آن باشد که هرمنوتیک یک بازمانده و یادگار تاریخی به حساب آورده می شود: مانند عتیقه ای متعلق به موزه. در شرحی که در ادامه خواهد آمد، تلاش می کنیم تا نکات قوت این دو رویکرد را با یکدیگر تلفیق کنیم. از یک سو قصد داریم تا اهمیت گذشته تاریخی دراز مدت هرمنوتیک را نشان دهیم. از سوی دیگر امید داریم که این عمل موجب آشنایی با هرمنوتیک فلسفی معاصر و کاربرد آن برای سایر رشته ها شود.
شرح ما از هرمنوتیک تاریخی است. اول این که گزارش تاریخی را مناسب ترین شکل بحث راجع به سنتی می دانیم که خود نسبت به تاریخ حساس است. نکته دوم که به بحث قبلی نیز مربوط می شود این است که قصد داریم هرمنوتیک را به کلی مجزای از روش های پژوهش علمی نشان دهیم. در فصول آتی تحولات کلیدی در هرمنوتیک از یونان باستان، روم، مسیحیت، روشنگری و دوران رمانتیک تا فیلسوفان معاصری همچون گادامر و ریکور را شرح خواهیم داد. آراء صاحب نظران عمده را بررسی خواهیم کرد و آثار دوران سازشان را شرح داده و جنبه های کلیدی بحث شان راجع به سرشت و نحوه انجام تاویل رسمی و دانشگاهی را نشان خواهیم داد.

۲. هرمنوتیک کتاب مقدس

دیدگاه های موجود درباره اهمیت فی نفسه سنت یهودی ـ مسیحی و اهمیت آن برای هرمنوتیک مدرن به اندازه نگرش های موجود نسبت به ماهیت میراث دوران باستان و رابطه آن با هرمنوتیک دستخوش اختلاف اند. اشتباه بسیاری از فیلسوفان هرمنوتیک معاصر این است که برای سنت کتاب مقدس مانند میراث یونان و روم باستان نقشی فرعی و کم اهمیت قائل شده اند. خط و مرزهای میان رشته های تخصصی، و این واقعیت که این رشته از تاریخ اندیشه عمدتا به متخصصان الهیات محدود می شود این غفلت را نشان می دهد. در واقع کسانی که به رشته های جدیدتری همچون سیاست، جامعه شناسی، مردم شناسی، جغرافیای انسانی، مطالعات فرهنگی و حتی حقوق تعلق دارند غالبا اهمیت تمامی دو هزار سال سابقه مسیحیت را نادیده می گیرند. با همه این حرف ها، تمامی فیلسوفان دست کم تاثیر اصلاحات دینی بر هرمنوتیک را می پذیرند. با این حال، هیچ یادی از میراث یهودی ـ مسیحی به میان نمی آید؛ در حقیقت برخی گزارش ها از هرمنوتیک فلسفی، اهمیت رشدی را که در طول این سنت رخ داده است نادیده گرفته اند. برای مثال، وارنک به ندرت از سنت یهودی یا بسیاری از پرکتیس های هرمنوتیکی برجسته کاتولیکی یاد می کند. او کل سنت کتاب مقدس پیش از اصلاح دین را به یک ایده واحد تقلیل می دهد. فرض او این است که تاویل کتاب مقدس پیش از ظهور پروتستانیسم یک پرکتیس واحد بوده است. از آن جا که متاسفانه این استدلال از جمله دیدگاه های رایج در میان بسیاری از اهالی هرمنوتیک است، شایسته است آن را شرح دهیم.
استدلال وارنک کمابیش این است که طی قرون وسطی مسیحی، هرمنوتیک پرکتیس مشترک عالمانی بود که به تاویل انجیل ــ مهم ترین متنی که بشر تا آن زمان شناخته بود ــ اشتغال داشتند. به گفته وارنک اولین مشخصه ممیز قرائت انجیل طی این دوره این بود که یک قرائت مورد توافق «صحیح» از انجیل وجود داشت. تنها یک کلیسا وجود داشت، و آن هم کلیسای کاتولیک بود. بر اساس دکترین این کلیسا تنها یک روایت مقبول از انجیل وجود داشت. بنابر این، پرکتیس هرمنوتیک عبارت بود از فراهم آوردن یک قرائت واحد و صحیح از انجیل. باید توجه داشت که بر اساس این تز در نظام تاویل قرون وسطی هیچ مجالی برای رقابت تاویل ها یا بحث و گفت وگو وجود نداشت (Warnke, ۱۹۸۷: ۵-۶).
به گفته وارنک، دومین مشخصه قرائت کاتولیک اولیه از انجیل این بود که معنی واقعی را آشکار می کرد. به این ترتیب، هرمنوتیک پرکتیسی بود که محتوای صدق یک متن را به نمایش می گذاشت. محتوای صدق این قرائت های کاتولیکی از انجیل از دو مولفه تشکیل شده بود. از یک سو واجد بُعد متافیزیکی بود ــ «حقیقتی» مورد توافق درباره نحوه خلقت جهان، مفهوم خداوند، پرسش های مربوط به وجود شر، نقش مسیح و جز این ها. از سوی دیگر محتوای «صدق» یک مولفه هنجاری یا به عبارتی بُعدی اخلاقی داشت. البته در قرائت های اولیه از انجیل حقایق اخلاقی از همان نقش اساسی و محوری حقایق تجربی و متافیزیکی برخوردار بودند. روش اولیه تاویل «دکترین پرستانه»(۲۷) بود. به این معنا که بهترین قرائت آنی است که به درست ترین شیوه دیدگاه کلیسا را نشان می دهد و به معنای دقیق کلمه سنتی ترین و با کم ترین نوآوری باشد.
وارنک معتقد است که با شروع دوران اصلاح دینی، هرمنوتیک دستخوش چالش شد. پروتستانیسم حاصل نهضت اصلاح دینی بود و با شدت گرفتن موج نگارش اعتقادنامه ها(۲۸) ی مسیحی جدید قرائت هایی نو از انجیل به عمل آمد. وارنک مدعی است که اگرچه پروتستان ها تاویلی متفاوت با کاتولیک ها از انجیل به عمل آوردند اما عملاً رویکردشان به قرائت انجیل دقیقا همانند رویکرد کاتولیک و به کهنگی آن بود. کهنه و همانند به این معنا که تاویل آن ها نیز همچنان گونه ای دکترین بود. پروتستان ها نیز مانند کاتولیک ها می خواستند محتوای صدق انجیل را به دست آورند. آن ها ابتدا خواستار حقیقت متافیزیکی درباره سرشت خلقت، خداوند، شر، نقش مسیح و جز این ها بودند. علاوه بر این، یک نظام قواعد هنجاری از انجیل استخراج کردند مبنی بر این که چگونه باید زندگی کرد. به این ترتیب، علی رغم قرائت های کاملاً متفاوتِ این کلیساهای شورشی از انجیل، پروتستان ها و کاتولیک ها دقیقا یک «روش» هرمنوتیکی را به کار گرفته بودند.
وارنک معتقد است علی رغم مشابهت شیوه قرائت انجیل این دو کلیسا، تحول بزرگ و جدیدی رخ داده است. به جای یک قرائت صحیح حالا دو قرائت رقیب وجود دارد که هر یک مدعی اند «صحیح»اند. علاوه بر این، قرائت پروتستانی از قرائت کاتولیکی به علت معیوب و خدشه دار بودن انتقاد می کرد. وارنک ادامه می دهد که در نتیجه، این بحث شکل گرفت که کدام یک از این قرائت ها صحیح اند. و در نتیجه طرح این پرسش آدمیان به تدریج نسبت به وجود فرایند قرائت هوشیار شدند. رفته رفته سوال هایی از این دست مطرح شدند که: چگونه باید یک متن را قرائت کرد؟ چگونه می توان به معنای واحد و درست دست پیدا کرد؟ بر اساس چه «قواعدی» می توان به محتوای صدق متن دست پیدا کرد؟ از کجا بدانیم که کدام قرائت صحیح است؟ این پرسش ها به این معناست که فن تاویل شکل گرفته است. یک متن می تواند حاوی دو معنای کاملاً متفاوت باشد. در واقع، با ظهور پروتستانیسم نه یک دکترین مذهبی، بلکه دکترین های متعددی به وجود آمدندــ به این ترتیب گونه های متنوعی از پرتستانیسم ظاهر شدند. و هر یک از این گونه ها تاویل متفاوتی از انجیل داشتند. بدین ترتیب، این تصور شکل گرفت که یک متن واحد می تواند قرائت های متعددی داشته باشد.
البته وارنک مدعی است که امروزه می توانیم نهضت اصلاح دینی را به ایده رسیدن به این که متن معانی متعددی دارد، نسبت دهیم. در واقع در آن زمان هر فرقه مسیحی قرائت خود را درست می دانست: آن ها تعدد قرائت ها را مجاز نمی دانستند. اتفاقی که طی نهضت اصلاح دینی رخ داد این بود که بحث بر سر نحوه دست یابی به این قرائت های صحیح و دفاع از آن ها در برابر سایر «تاویل های» نادرست آغاز شد. بدین ترتیب، بحث بر سر پرکتیس تاویل ــ یا به تعبیر دیگر پرکتیس هرمنوتیک ــ بالا گرفت. بنا به گزارش وارنک، بخش عمده ای از هرمنوتیک کتاب مقدس اساسا تاویل نبود چون صرفا بازتولید یک تفسیر صحیح ارتودکس از انجیل بودند که کلیسا آن را تایید می کرد. به عقیده او حتی زمانی که تفسیر پروتستان تفسیر کاتولیک را به چالش کشید آن ها از تکنیک واحدی، یعنی بازتولید دگماتیک باورهای ارتدوکس، استفاده کردند (Warnk, ۱۹۸۷: ۵-۶).
اظهارنظرهای وارنک راجع به دوران اصلاح دینی خالی از نقاط قوت نیست، اما ایده تنگ نظرانه او مبنی بر این که تمامی هرمنوتیک های کتاب مقدس تبعیت از جزمیات مسیحی (دگما) بوده است، بیش از حد مبالغه آمیز است. علاوه بر این تلاش او برای خلاصه کردن چنین برهه طولانی ای از تاریخ و سنت در چند جمله کوتاه اعتبار چندانی به کار او نمی بخشد. اگر چه برخی از تفاسیر معاصر، هرمنوتیک یا سنت کتاب مقدس را نادیده می انگارند یا مانند وارنک آن را ساده می کنند اما باید به خاطر داشت که الهیات و تاویلات مربوط به کتاب مقدس سنت هایی هستند که در علم و تحقیق سنتی و تاریخی غوطه ور بودند و بعید است آن قدر که وارنک ادعا می کند خام باشند. علاوه بر این، همان گونه که در ادامه خواهیم دید، اصلاح گران دینی تنها بخشی از گستره وسیع تر و پیچیده آراء و پرکتیس هرمنوتیکی است که یهودیان باستان، مسیحیان اولیه، مسیحیان قرون وسطی و نیز مسیحیان اواخر دوران اصلاح دینی دنبال می کردند. نظرات وارنک راجع به هرمنوتیک مسیحی نمونه ای از برداشت غلطی است که شایع است. حال به شرح مبسوط تر پیشینه آراء و پرکتیس های رقیب در سنت کتاب مقدس خواهیم پرداخت. حتی افراد دارای علایق امروزی نیز باید با سنت انجیلی به منزله بخشی از میراث فکری غرب آشنا باشند. کم ترین حُسن این کار این است که ما را از این که ساده انگارانه و به واسطه بی خبری از گذشته ادعا کنیم که نظرات بدیعی ابراز کرده ایم بازمی دارد. برای مثال، برخی از مسائل کلیدی ای که تفسیرهای فلسفی آلمانی به بحث راجع به آن ها پرداختند در پرکتیس تاویلی یهودی ـ مسیحی اولیه وجود داشتند.
در ادامه به شرح اصول هرمنوتیک انجیلی یهودیت و ابتدای مسیحیت تا آباء نخستین کلیسا (مانند آگوستین)، پرکتیس های قرون وسطی، دوران اصلاح مذهبی و ارتدوکسی بعد از آن خواهیم پرداخت. در این جا اصطلاح «هرمنوتیک کتاب مقدس» به تاویل گستره تاریخی وسیعی اشاره دارد. این گستره تاریخی دوران باستان تا دوران معاصر را در برمی گیرد. پرکتیس هرمنوتیک یهودیت باستان پس از این که این بحث ها اولین بار در یونان باستان به راه افتاد و در فضایی که سنت یونانی ـ رومی غالب بود، شکل گرفت. اگرچه ماهیت پرکتیس هرمنوتیک در فرهنگ یونانی ـ رومی و یهودی وجوه مشترکی با یکدیگر داشتند، اما این یونان باستان بود که بر پرکتیس هرمنوتیک در یهودیت تاثیر می گذاشت. سنت مسیحی بعدها با نشئت گرفتن از میراث یهودی این روند را دنبال کرد. ما سنت مسیحی را تا قرن هفدهم و هیجدهم به تصویر می کشیم که این روند را منطق علمی جدید اوایل عصر مدرن و روشنگری دچار اختلال کرد. در این مقطع هرمنوتیک انجیلی با ظهور سنت های جدید فلسفی که توجه خاصی به موضوعات تاویلی نشان می دادند شکل و شمایل تازه ای پیدا کرد. اگرچه تمامی وجوه هرمنوتیک کتاب مقدس پس از این زمان نیز به رشد خود ادامه دادند، بسیاری از این تغییرات یا بازتاب کاربردها و تخصیص مواضع فلسفی بودند یا از آن ها منبعث شده بودند. ما در ادامه به این موضوع خواهیم پرداخت. خلاصه این که در تحلیل هرمنوتیک انجیلی توجه مان را بر دوره ای متمرکز کرده ایم که یهودیت دوران یونانی ـ رومی تا قرن هفدهم را در برمی گیرد.
بحث را با پرکتیس هرمنوتیک دو دوران یهودیت اولیه آغاز می کنیم. در این دوران شاهد شکل گیری کانون جدیدی حول محور کتاب مقدس هستیم. در آن زمان تاویل از متون ادبی، تاریخی و حقوقی باستانی متوجه متن مقدس شد. تکیه گاه اصلی یهودیت، و همان طور که همه می دانیم بدون تردید نقطه مشترک تمامی هرمنوتیک کتاب مقدس، متون مقدس بودند. هرچند تاویل گران یهودی و مسیحی علاوه بر سایر متون به شعر، آثار تاریخی و حقوقی علاقه مند بودند اما این فهم متن مقدس بود که به وضوح نقش محوری داشت. این متون مقدس نزد یهودیان به تورات معروف بودند و کلمات خود خداوند (یهوه) را در اختیار همگان قرار می دادند. بعلاوه، این متون حاوی حقایق مطلق درباره حیات بشر بودند. هرمنوتیک یهودی بخش هایی از تاویل یونانی و رومی و مباحثات جاری در آن را منعکس می کرد (Ferguson ۱۹۸۶, ch. ۹; Jeanrond, ۱۹۹۱:۱۲).
در سنت یهودی چهار مکتب عمده وجود داشت. مکتب لفظ گرا(۲۹) که معنای ظاهری متون مقدس را مد نظر قرار می داد و عمدتا دغدغه قواعد اخلاقی و حقوقی را داشت. دومین مکتب، میدراشی(۳۰) و خاخامی به هدایت ربی هیلل(۳۱) (قرن اول پیش از میلاد) بود که مجموعه ای متشکل از هفت قاعده را بر تاویل حاکم کرده بود. آن ها بر اهمیت بستر تاریخی تاکید می کردند و بر همین اساس تاویل های شان گسترده تر از تاویل های مکتب لفظ گرایی بود. قواعد آن ها به شدت مانع از آن چیزی می شد که سوءاستفاده از متون مقدس به شمار می آوردند. مکتب سوم که کوچک تر بود مکتب پِشر(۳۲) بود که از اجتماع قمران(۳۳) نشئت گرفته بود و مدعی بود دانش خاصی نسبت به اسرار قدسی دارد. این مکتب تا آن جا پیش رفت که پیش گویی های کتاب مقدس را به رویدادهای معاصر خود نسبت داد. مکتب چهارم را فیلوی اسکندرانی(۳۴) (۲۵ پیش از میلاد تا ۵۰ بعد از میلاد) به وجود آورد و همان تاویل تمثیل گونه(۳۵) خاص اسکندرانی را به نمایش گذاشت. در این جا نگاهی نمادین به متن می شد تا عمیقا تاویل شود و معنای پنهان آن آشکار شود. هدف مکتب تمثیل گرا این بود که «عقلانیت» متون مقدس یهودی را به جهان یونانی ـ رومی نشان دهد (Jeanrond, ۱۹۹۱: ۱۴-۲۲).
پیش از این در سنت یهودیت باستان شاهد تنوع شیوه های تاویلی رقیب بودیم. برخلاف نظر وارنک و دیگر تفسیرهای هرمنوتیک معاصر، هرمنوتیک کتاب مقدس یهودیت اولیه چیزی به مراتب بیش از بازتولید صرف اصول عقاید(۳۶) یهودی بودند. هر یک از این مکاتب سرمشق ها و قواعد خاصی برای تاویل تدوین کردند و برداشت کاملاً متفاوتی از اهمیت معنایی متن داشتند.
هرمنوتیک مسیحیت اولیه منعکس کننده بسیاری از دلمشغولی های کلیساهای تازه شکل گرفته بود. عوامل متعددی در شکل گیری هرمنوتیک مسیحی نقشی تعیین کننده داشتند. اول این که برخلاف یهودیت، ماجرای مسیح، مسیحیت، دعوی رسالت، مرگ و رستاخیز پس از آن اهمیتی حیاتی داشتند. در نتیجه این امر، چرخشی در هرمنوتیک رخ داد که نقش خود هرمنوتیک را نیز دربر می گرفت. با ظهور مسیح، متون مقدس مسیحیت اولیه تا حدودی نقشی حاشیه ای پیدا کردند. نزد مسیحیان تجربه عیسی مسیح به مثابه تجسم تحقق وعده الهی به موضوعی کلیدی بدل شد و شکل گیری دیدگاه مافوق متنی و مجموعه ای از آرا را به همراه آورد که بر پاسخ عملی به حضور خداوند تاکید می کردند. به همین دلیل، دلمشغولی ها و مباحثات هرمنوتیکی در مسیحیت اولیه به نسبت یهودیت باستان در حاشیه قرار گرفتند.
دوم، زمانی که مسائل هرمنوتیکی مطرح شدند مسیحیت شاهد ظهور مجموعه کاملاً جدیدی از متون مقدس بود که باید برای اولین بار تاویل شان می کرد. علاوه بر این، مسیحیان متون مقدس کهن را نیز دوباره تاویل کردند. مسیحیان برای تاویل مجدد متون مقدس پیشین متون عبری را از آن خود کردند و سپس آن ها را صرفا بر اساس زندگی مسیح تاویل کردند. با این حال، روش های تاویل شان بسیار شبیه به روش های یهودیان بود. در واقع مسیحیان همچون یهودیان از هرمنوتیک لفظ گرا و تمثیلی استفاده کردند. دو مکتب تاویلی مسیحی بر اساس رویکرد نیاکان یهودی خود به وجود آمدند. اولی مکتب اسکندریه بود که همچنان تمثیلی باقی ماند. در مکتب اسکندریه ای مسیحیان تحت تاثیر افلاطون بودند. اوریژن(۳۷) (حدود ۲۵۴ ـ ۱۸۵ م) پرکارترین نویسنده مسیحی در دوران خود بود. او رهبری مکتب کاتکتیکال اسکندریه را در سال ۲۰۳، زمانی که تنها هیجده سال داشت، به عهده گرفت. اوریژن در رساله اصلی اش به نام درباره اصول اولیه نشان داد که الهیات چگونه به هرمنوتیک شکل داده است (Origen, ۱۹۸۵). تصور می شد که هرمنوتیک معنای روحانی متن را آشکار می کند. علاوه بر این، تصور می شد که متون مقدس حاوی اسرار غایی ای هستند که تنها از طریق نمادها قابل فهم اند. از این رو، تاویل تمثیلی نقشی بنیادین داشت (Ferguson, ۱۹۸۶; ch.۹;Jeanrond, ۱۹۹۱: ۱۴-۲۲).
دوم این که مکتب انطاکیه(۳۸) تفسیرهای گرامری و تاریخی ارائه کرد. در این مکتب بیش تر به دنبال واقعیت های تاریخی در متن مقدس بودند تا معنای پنهان آن. متن مقدس واقعی باید به وجود تاریخی مسیح ارجاع می کرد، و روش های تاویل متنی و گرامری به آن کمک می کردند تا واقعیت تاریخی را آشکار کند. به این ترتیب، در هرمنوتیک مسیحیت اولیه رویکردهای متمایزی به وجود آمدند که هر یک تکنیک های خاص خود را داشتند.
البته مسیحیت راستین تنها در میدان هرمنوتیک قائل اثبات نبود. تاویل چه در مکتب اسکندریه یا در انطاکیه تنها در صورتی معتبر بود که با کلیسا همسو باشد (شاید این نکته ای است که وارنک قصد داشت بر آن تاکید کند). با این حال، اگرچه تمامی سنت های کلیسایی چنین دیدگاهی داشتند برخی از آن ها تندتر از سایرین بودند. سنت حواریونی(۳۹) با نام ایرنائوس(۴۰) (حدود ۲۰۲ ـ ۱۱۵ م) پیوند خورده بود. ایرنائوس در ازمیر، واقع در آسیای صغیر، متولد شد و تحت تعلیمات اسقف پلی کارپ(۴۱) (که یکی از شاگردان جانِ حواری(۴۲) بود) تحصیل کرد. در این سنت اعتقاد بر این بود که تاویل تنها در صورتی معتبر است که اجتماع مسیحیان چهارچوبی برای هدایت آن تفسیر فراهم کند (Irenaeus, ۱۹۲۰) (اوریژن این نکته را پذیرفته بود که تاویل هایش تحت هدایت کلیسا قرار داشت). این در حالی بود که مکتب ترتولیان(۴۳) به مراتب سخت گیرانه تر بود و عنوان می کرد که متون مقدس به کلیسا تعلق دارند و هیچ تفسیری بیرون از کلیسا ممکن نیست. در واقع تحت هیچ شرایطی هیچ حقی قانونی برای تاویل متون مقدس خارج از محدوده های کلیسا وجود نداشت (نکته ای که گنوسی ها(۴۴) آن را به چالش کشیدند) Ferguson, ۱۹۸۶: ۱۳۵;) (Jeanrond, ۱۹۹۱: ۱۴-۲۲.
مسائلی میان هرمنوتیک یهودی و مسیحیت اولیه به وجود آمد. ابتدا، این دو سنت دینی بر سر اهمیت نقش متون دینی با یکدیگر اختلاف نظر داشتند. دوم این که در هر یک از این دو، دیدگاه های گوناگونی نسبت به ماهیت معنا در متن وجود داشت؛ برخی دیدگاهی لفظی به متن داشتند، برخی آن را تاریخی، حقوقی یا اخلاقی دانستند. همچنین این سوال مطرح بود که آیا معنا امری رمزآمیز و روحانی است یاخیر. علاوه بر این، مکاتب مختلف به درجات متفاوتی بر ماهیت خود تاویل گر تاکید می کردند. درحالی که تمامی مکاتب درباره اجماع مومنان ــ در قالب یک مسلک منفرد یا اجتماعی از کلیساها ــ برای انجام تاویل متفق بودند اما درباره میزان کنترلی که این اجتماع باید بر عمل تاویل اعمال کند اختلاف نظر داشتند. ارزیابی تنگ نظرانه وارنک نسبت به هرمنوتیک یهودی ـ مسیحی، حتی با توجه صرف به مراحل اولیه این دوران، به وضوح قابل انتقاد است.
آگوستین (۴۳۰ ـ ۳۵۴ م.) متن هرمنوتیکی دوران سازی به نام De Doctrina Christiana نوشت که بصیرت جدید جالب توجهی برای پرکتیس تاویل به همراه آورد (Augustine, ۱۹۹۵). او قرائت لفظ گرا از متون مقدس را انکار کرد و به سراغ سنت تمثیلی رفت. او در این میان پذیرفت که تاویل دینی نیازمند روشی دقیق است تا از قرائت های دلبخواه جلوگیری کند و به کل آموزه های کلاسیک خود در حوزه فن بیان متوسل شد تا رویکردی به وجود آورد که به لحاظ زبانی حساس باشد. در حقیقت، آگوستین به جنبه های دلالتگرایانه زبان توجه نشان داد و اولین صاحب نظری بود که در شکل گیری نشانه شناسی نقش داشت. نشانه شناسی مطالعه نشانه ها به ویژه نشانه های زبانی است (توجه داشته باشید که متخصصان هرمنوتیک معاصر نه تنها یادی از شیوه های تاویلی متمایز متعددی که در سنت های پیشین جاری بودند نکردند، بلکه تقریبا هیچ گاه اعتبار «ابداع» نشانه شناسی را به آگوستین ندادند و آن را محصول پیشرفت های آکادمیکی دانستند که بعدها رخ داد) (Jeanrond,۱۹۹۱: ۲۲-۲۶).
رویکرد تاویلی آگوستین ابعادی متمایز پیدا کرد. ابتدا این که نگرش نشانه شناسانه آگوستین به زبان به این معنا بود که او مخالف قرائت لفظ گرایانه متون است. دوم این که از منظر نشانه شناختی ماهیت یک نشانه برابر با آن چه به آن اشاره می کند نیست. بر این اساس، آگوستین به این ایده رسید که زبان دالی است که به چیزی ورای خود دلالت دارد. بدین ترتیب درباره کتاب مقدس می توان گفت که زبان کتاب مقدس به خداوند اشاره دارد، اما با خدا یکی نیست. آگوستین متون مقدس را کلام خداوند نمی دانست بلکه از نظر او آن ها متونی انسانی بودند که به خداوند اشاره داشتند. این ایده نکات مهمی را مطرح کرد. به این ترتیب در هرمنوتیک کتاب مقدس مسئله نویسنده مطرح می شود. دیدگاه های مختلفی در این باره شکل گرفت. آیا متون مقدس کلمات واقعی خداوندند: آگوستین این باور را به چالش کشید و انسان ها را نویسنده آن ها قلمداد کرد.
آگوستین به هنگام تعیین نویسندگان بشری برای متون مقدس نقش این متون را مجددا ارزیابی کرد. این متون آثاری بشری اند که ما را به سمت خداوند هدایت می کنند، اما خودشان تجلی یا صدای خداوند نیستند. به عبارت دیگر، این متون ابزاری برای رسیدن به خداوندند. خودشان غایت الهی نیستند. برای این که از این وسایل به هدف نایل شدن به خداوند دست پیدا کنیم نیازمند استفاده از روش های نشانه شناختی برای تاویل متون مقدس ایم. علاوه بر این به روش های تاویل تمثیلی نیز نیازمندیم چون قرائت لفظ گرایانه مستلزم این است که وسیله را به غلط به جای هدف بگیریم. اگرچه از نظر آگوستین این هدف بود که اهمیت داشت اما متون مقدس نیز اهمیت کم تری نداشتند. با تمام این احوال، هنوز هم از طریق متون است که می توانیم به خداوند برسیم.
آگوستین با طرح یک نکته مهم و بدیع به غنای هرمنوتیک اولیه مسیحی می افزاید. او ایده وضعیت ذهنی(۴۵) مفسر را مطرح می کند. به عقیده او، مفسر به هنگام قرائت متن باید نگرشی توام با «عشق» داشته باشد. «عشق به خدا و سایر انسان ها بهترین چشم انداز قرائت برای یک مومن مسیحی است.» (Augustine, ۱۹۹۵; Jeanrond, ۱۹۹۱: ۲۳) عشق خود از متون مقدس متصاعد می شود، پس بدین ترتیب نگرش آگوستین نسبت به قرائت توام با عشق، رویکردی دوری است. عشق مبنای رجوع به متن مقدس است، متن مقدس به اجتماع مسیحیان می آموزد که با عشق زندگی کنند؛ اجتماعی که بر اساس این عشق زندگی می کند مبنایی برای قرائت متن مقدس فراهم می کند و این چرخه همین طور ادامه دارد (توجه داشته باشید که این صورت اولیه ایده مدرن دور هرمنوتیکی است).
برخلاف ایده وارنک مبنی بر این که هرمنوتیک کتاب مقدس پیش از دوره اصلاحات دینی سنت تک افتاده ای بود که صرفا عقاید پذیرفته شده کلیسا را بازتاب می داد در آراء آگوستین شاهد توجه به بسیاری از پیچیدگی های هرمنوتیکی هستیم. آگوستین نه تنها به اهمیت متون، ماهیت معنا و نقش مفسر عنایت داشت بلکه به مسئله نویسنده و وضعیت ذهنی مفسر نیز توجه نشان داد و در حقیقت رویکردی نشانه شناختی به تاویل زبانی به وجود آورد.
آگوستین در اوایل قرون وسطی نیز همچنان پرنفوذ بود. برای مثال، کتابِ اوگ دو سن ویکتور(۴۶) به نام Didaclicon به شدت تحت تاثیر De Doctrina Christiana بود و بر تفسیر تمثیلی کتاب مقدس تاکید داشت (Illich, ۱۹۹۳). با این حال گاه منتقدان آگوستین را به دلیل تمرکز شدید بر قرائت کتاب مقدس، که آن را بنیان اصلی ایمان مسیحی می دانست، به نصّ گرایی در کتاب مقدس(۴۷) متهم کردند. نهایتا در قرون وسطی هرمنوتیک آگوستین جای خود را به رویکرد جدیدی به تاویل کتاب مقدس داد. این جایگزینی سرآغاز دو چرخش بود. چرخش اول عبارت بود از جابه جایی کانون توجه از قرائت متون به اهمیت کلیسا و نهاد آن. در چرخش دوم تاویل کتاب مقدس که نزد آگوستین مبنای فهم کلامی بود از سوی رویکردی که متن مقدس را از دلمشغولی های کلامی متمایز می کرد، به چالش کشیده شد (Jeanrond, ۱۹۹۱:۲۲-۲۶).
در قرن دوازدهم با کشف دوباره آثار ارسطو رویکردی نص گرایانه به هرمنوتیک پدیدار شد و بازار تفسیر تمثیلی متون مقدس از رونق افتاد. توماس آکوئیناس، بزرگ ترین متکلم قرون وسطی، در ابتدای Theologica Summa [ مدخل الهیات] وارد بحث هرمنوتیک شد (Aquinus, ۱۹۸۱). الهیات مدرسی آکوئیناس نماینده این روند جدید بود. تاویل لفظی به اصل و قاعده بدل شد و هرمنوتیک شکل یک نگاه به شدت مدرسی به حقیقت لفظی متن را پیدا کرد. علاوه بر این، بحث راجع به معنای عمیق تر متن که برای آگوستین بسیار ارزشمند بود، جای خود را به نظریه پردازی های کلامی داد (Jeanrond,۱۹۹۱: ۲۶-۳۰).
بدین ترتیب، لُب کلام هرمنوتیک قرون وسطی عبارت بود از توسل به مرجعیت کلیسا برای یافتن قرائت صحیح، زوال نص گرایی مدرسی و در عین حال به حاشیه رانده شدن معانی روحانی عمیق تر که برای آگوستین آن همه ارزشمند بودند، و چرخش به سمت نظرورزی های تازه پای کلامی. تمامی این رویدادها تا این جا تاییدکننده آراء وارنک است، جز این که باید به خاطر داشت که این رویکرد هرمنوتیک نصّ گرا صرفا از یکی از نحله های تاریخی هرمنوتیک نشئت گرفته است، و اگرچه مدتی رویکرد غالب بود نمایانگر یک رویکرد واحد به کتاب مقدس نبود.
طی قرون وسطی نهاد کلیسا بر الهیات و هرمنوتیک کتاب مقدس مسلط بود. اما از اواخر قرن پانزدهم و اوایل قرن شانزدهم ورق برگشت. با شروع اصلاحات دینی چالش قدرتمندی در برابر کلیسای قرون وسطی شکل گرفت. جنبش اصلاح دینی جنبه های متعددی داشت و پیامدهای جالب توجهی برای هرمنوتیک به همراه آورد. اول این که متن دیگر نه فقط به زبان لاتین بلکه به زبان های محلی در دسترس قرار گرفت ــ کاپلند معتقد است که این واقعه بی نهایت برای هرمنوتیک اهمیت داشت. دوم این که، چرخش عمده ای رخ داد و مرجعیت کلیسا جای خود را به تاکید بر اهمیت ایمان داد. در واقع بر ایمان فردی و قرائت افراد از متون مقدس تاکید شد. سوم، برخلاف رویکردِ تاویلی پیشینِ آگوستین، کتاب مقدس کلام خداوند تلقی می شد و تاویل نصّ گرایانه همچنان بر رقیب تمثیلی خود چیره بود.
از میان بزرگ ترین رهبران فکری جنبش اصلاح دینی لوتر و کالون جایگاه برجسته ای پیدا کردند. هر دوی آن ها معتقد بودند که «روح القدس "نگارنده" کتاب مقدس است، و بنابر این خداوند از طریق متن کتاب مقدس به شکلی واضح، منسجم و درخورِ رستگاری آدمی [ با ما] سخن می گوید» (Calvin,۱۸۴۵; Luther, ۱۹۹۱; Jeanrond, ۱۹۹۱: ۳۱). در حالی که لوتر تاویل مسیح شناختی(۴۸) خاصی از کتاب مقدس به دست می داد، کالوین که اومانیست مقیدتری بود، خودِ کتاب مقدس و نه یک قرائت خاص از آن را بنیان نهایی ایمان مسیحی می دانست (Uffenheimer and Reventlow, ۱۹۸۸).
در آراء کالون می توان مبانی گسترده اعتقادی متعلق به هرمنوتیک پروتستان اومانیستی را دید. کالون برخلاف آباء اولیه کلیسا، نه سنت و مرجعیت کلیسا، بلکه کتاب مقدس را مبنای مسیحیت قرار داد. قرائت کتاب مقدس بنیان زندگی دینی مسیحی بود و متن مقدس را می بایست با کمک فیض الهی و ایمان خواند. در واقع فیض و ایمان فردی مهم تر از پیروی از مرجعیت کلیسا بود. کالون معتقد بود که دست یابی به این فیض و ایمان مستلزم تربیت معنوی جان آدمی به گونه ای است که کاملاً پذیرای اعمال خداوند شود. از آن جا که کلام خداوند باید از صمیم جان گفته یا شنیده شود، هرمنوتیک مستلزم تمهیدات انتقادی، و در واقع تقریبا علمی بود (Calvin,۱۸۴۵; Torrance, ۱۹۸۸).
اگرچه کالون به جای کلیسا و سنت بر ایمان فردی تاکید می کرد اما موافق تاویل شخصی نبود. در حقیقت، او مخالف حضور هرگونه مولفه شخصی در تاویل بود. اگرچه او هیچ گونه مرجعیت تامی برای کلیسا قائل نبود (البته همان گونه که خواهیم دید این امر نیز می تواند شخصی باشد) اما می بایست منشا جدیدی برای عینیت ایمان پیدا کند. او این منشا جدید را در تاکید بر تاویل عینی کتاب مقدس یافت (Calvin, ۱۸۴۵).
این عینیت در قرائت کتاب مقدس از طریق تلاش برای شناخت خود حاصل می شود. مفسر باید خود را بشناسد تا از عناصر شخصی و ذهنی خود [ در تاویل] بکاهد.(۴۹) [ به بیان دیگر،] آدمیان باید تعصبات و پیش فرض های خود را بشناسند تا بتوانند آن ها را کنار بگذارند. پس از این و با نفسی تادیب شده است که می توانند آن ها را کنار بگذارند. پس از این و با نفس و جانی تربیت شده است که می توانند تسلیم کلام خداوند شوند. سخن کالون این است که این اراده خود خداوند است که به چنین قرائتی روح و حیات می بخشد.
تاکید کالون بر قرائت عینی دامنگیر خود کلیسا نیز می شد. او به این نتیجه رسیده بود که کلیسا باید به شناختی انتقادی از خود برسد. در واقع کالون با برداشت های شخصی در کلیسا همان قدر مخالف بود که در فرد. کل کلیسا نیز باید تلاش می کرد از طریق تادیب خود عینیت مورد نیاز خود را برای تاویل کتاب مقدس تامین کند: کلیسا نیز باید تسیلم کلام خداوند باشد (برای شرح مبسوطی درباره هرمنوتیک کالون ن.ک.: Calvin, ۱۸۴۷; Torrance, ۱۹۸۸).
هرقدر درباره اهمیت چرخش از سنت به ایمان تادیب یافته به منزله بنیان تاویل سخن بگوییم، گزاف نگفته ایم. البته باید توجه داشت که کالون برای کلیسا، سنت، و آباء اولیه کلیسا به منزله بنیانی برای تاویل نقشی قائل بود.
کالون، برخلاف نگرش آگوستینی، کتاب مقدس را کلام واقعی خداوند می دانست. در حقیقت کتاب مقدس کلام خداوند بود که از اعمال خداوند با آدمی در طول تاریخ حکایت می کرد. بدین ترتیب، کتاب مقدس حاوی حقیقت غایی بود و تاویل در فهم این حقیقت نقشی اساسی داشت. از آن جا که احترام توام با ترس نسبت به این حقیقت وجود داشت، کالون با استفاده از فن بیان یا نوآوری و جاه طلبی در تفسیر کتاب مقدس به شدت مخالف بود. به هر حال، کالون با وجود باورهای سفت و سخت درباره ماهیت روش صحیح تاویل معتقد بود که مسیحیان راستین نباید درگیر بحث های هرمنوتیکی شوند، چون آن ها را از هدف اصلی که همان دست یافتن به معنای کتاب مقدس است بازمی دارد. کالون به همین طریق، مخالف استفاده از نظریه های بیرونی در تاویل بود. معتقد بود که نباید از ساختار درونی خود متن خارج شد. او به این طریق رو در روی روند علم آموزی قرون وسطی ایستاد و همانند آگوستین به متن رجوع کرد و آن را در کانون [ دینداری] قرار داد. بدین ترتیب، کالون برخلاف آباء اولیه و قرون وسطایی کلیسا نظریه ها و فنون پیچیده تاویل را رد کرد و رویکردی کارآمد و جزم اندیشانه را نسبت به تاویل پیش کشید. بالاخره کتاب مقدس اساسا راهنمای زندگی مسیحیان راستین بود (Torrance, ۱۹۸۸).
برمبنای سنت هرمنوتیک به دشواری می توان تعیین کرد که آیا نهضت اصلاح دینی به طور عام، یا لوتر و کالون به طور خاص، دست آورد جدیدی برای عمل تاویل به همراه داشته اند یا خیر. از بازی روزگار این که اگر چه نهضت اصلاح دینی تفسیر به کلی تازه ای از مسیحیت ارائه کرد، اما روش های تاویل متن در آن همچنان در راستای مکتب اولیه تاویل ادبی انطاکیه ای قرار داشتند. در کانون توجه قراردادن کتاب مقدس بازتاب آراء آگوستین بود و تاکید بر قرائت در یک وضعیت ذهنی خاص، یعنی فیض و ایمان، سخن تازه ای نبود ــ آگوستین پیش از آن بر قرائت در حالت عشق تاکید کرده بود. با این حال، (به عقیده من) شاید چیز تازه ای در هرمنوتیک مصلحان دینی وجود داشته باشد. همین که اصلاح طلبان کلیسا را به منزله مرجع قرائت کنار گذاشتند راه را به طور کامل به روی تاویل های فردی و دلبخواه گشودند. برای رفع این مشکل نیز مفهوم عینیت را پیش کشیدند، و به معنای دقیق کلمه راه را برای مباحثات آتی بر سر چگونگی دست یابی به عینیت در تاویل متن هموار کردند. اصلاح طلبان دینی الهام بخش روش قرائت تقریبا علمی بودند و از دلمشغولی های قرن هفدهم ــ و هیجدهم ــ حکایت داشتند. در حقیقت آن ها راه را برای طرح مسائل اصلی مورد نظر هرمنوتیک روشنگری هموار کردند.
پیش از آن که به ارزیابی تحولات مهم خود روشنگری بپردازیم باید، هر چند مختصر، یادی کنیم از هرمنوتیک کاتولیک رومی و پروتستان های راست کیش. متالهین کاتولیک رومی در قرن شانزدهم گرد هم آمدند و ــ برخلاف پروتستان ها ــ بر اعتقادات شان به کلیسای مسیحی و انجیل به منزله بنیان های باور صادق صحّه گذاشتند. پروتستان های بعدی نیز در پاسخ موضع تندتری از بنیانگذاران اصلاح دینی اخذ کردند و به اصل خطاناپذیری کتاب مقدس متوسل شدند. به عقیده آن ها، روح القدس کتاب مقدس را دیکته کرده است و از این رو هر کس تردیدی در حقیقت محض بودن کوچک ترین جزء کتاب مقدس داشته باشد مومنی راستین نیست. در این جا، مجموعه قرائت های دگماتیکی که قرائت های صحیح خوانده می شدند از سوی پروتستان ها معرفی شدند که به تنهایی معرّف ایمان راست کیشانه بودند. قرائت های انتقادی و فردی افکار و کتاب مقدس به اصول عقاید (دگما) تقلیل داده شد. در حقیقت، گرایشات راست کیشانه در آیین کاتولیک و پروتستان حول اصول عقاید هر یک شکل گرفت که هر کدام دیگری را به شدت انکار می کرد. علاوه بر این، گرایشات ارتدوکسی فوق مزاحم رشد عقلانیت و علم در دوران مدرن بود.(۵۰)
با تمام این احوال، خرد و علم به شکل اجنتاب ناپذیری به جلو حرکت می کردند و تحولات در فلسفه، به ویژه آثار دکارت، به معنای این بود که متالهین در قرن هفدهم به تدریج جدایی میان فلسفه و الهیات را می پذیرفتند. کتاب مقدس دیگر تنها منبع دانش نبود، و در واقع علم می توانست حقایق را آشکار کند. علم دارای روش هایی بود که در برخی از حوزه ها برتر از الهیات بود. بدین ترتیب، دغدغه های هرمنوتیکی این بار به شکل تازه ای به چالش کشیده شدند. در این زمان نه تنها مسئله تاویل مجموعه واحدی از آثار، و بلکه گونه های مختلفی از آثار در معرض پرکتیس هرمنوتیک قرار داشتند، و مسائل مربوط به روش در تاویل نیز مطرح شده بود.

نظرات کاربران درباره کتاب فلسفه علوم اجتماعی قاره‌ای