فیدیبو نماینده قانونی نشر نامک و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب ماتریکس الهی

کتاب ماتریکس الهی
پلی ميان زمان، فضا، معجزه‌ها و باورها

نسخه الکترونیک کتاب ماتریکس الهی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب ماتریکس الهی

آیا معجزه‌هایی که در دنیای کوانتوم رخ می‌دهد، بزرگترین امکان‌های ما را نشان می دهند؟ آیا درمان خود به خودی بیمار‌ها، ارتباط در لحظه با هر کس و هر چیز و حتی سفر در زمان می‌تواند میراث حقیقی ما در کائنات باشد؟ گرگ برادن نویسنده پرفروش نیویورک تایمز، مهمان شناخته شده کنفراس‌های بین‌المللی و رسانه‌های ویژه است که به بررسی نقش معنویت در تکنولوژی می‌پردازد و یکی از برجسته‌ترین افرادی است که میان خرد گذشته و علم امروز برای دستیابی به صلح و شفا در آینده پل می‌زند. او به فراسوی حصارهای سنتی علم و معنویت سفر می‌کند تا دری را به سوی بزرگ‌ترین امکانات ما باز کند. در این کتاب الگوشکنانه، گرگ برادن یاقته‌های خود را با ما به اشتراک می‌گذارد. از طریق بیست کلید آفرینش آگاهانه به ما نشان داده می‌شود چگونه معجزه تصوراتمان را به واقعیت خود تبدیل کنیم. نویسنده با مطالب علمی قابل فهم و داستان‌هایی از زندگی واقعی خودش، نشان می‌دهد که ما تنها توسط عقاید خود محدود می‌شویم.

ادامه...
  • ناشر نشر نامک
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.18 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۶۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب ماتریکس الهی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



کهن ترین و گرانمایه ترین سنتهای خردمندانه به ما یادآور می شوند که تنها یک زبان برای حرف زدن با ماتریکس وجود دارد، زبانی که نیاز به هیچ کلام و حرکتی ندارد. زبانی آنقدر ساده که همگی می توانیم به راحتی با آن «حرف بزنیم». زبانی که هر روز در زندگی خود به کار می بریم؛ زبان احساسات بشری.
دانش امروزی دریافته که هر بار احساسی را تجربه می کنیم، تغییراتی شیمیایی از جمله در PH و هورمونهایمان ایجاد می شود که بازتاب احساسات ماست. در طی تجربه های «مثبت» مانند عشق، همدردی و بخشش واحساسات «منفی» مانند نفرت، قضاوت کردن و حسادت، ما در هر لحظه از قدرت تثبیت و یا انکار هستی خود برخوردار می شویم. آن احساسی که چنین قدرتی را در بدن اعمال می کند قادر است نیروی خود را تا دنیای کوانتوم در فراسوی جسم نیز گسترش دهد.
اگر در نظر بگیریم ماتریکس الهی مانند یک پتوی عظیم است که آغاز و پایانش در قلمرو ناشناخته هاست و همه چیز را می پوشاند، شاید به درک آن کمک کند. این پوشش لایه هایی در عمق های مختلف داشته و همیشه در همه جا هست. جسم ما، زندگی ما و هرآنچه که می شناسیم در میان الیاف آن وجود دارد و روی می دهد. از همان ابتدای به وجود آمدن در رحم مادر تا ازدواج، طلاق، دوستی ها، شغل ها و همه تجربه هایمان را می توان به مثابه «چین»هایی در این پتو دانست.
از دیدگاه کوانتومی، همه چیز از اتم های ماده و تیغه های نازک علف گرفته تا کالبدهای ما، این سیاره و فراسوی آن را می توان «بهم خوردگی» هایی در الیاف نرم این پتوی زمان ـ مکان محسوب کرد. شاید تصادفی نباشد که در سنتهای معنوی و ادبی باستان، هستی را همین گونه توصیف کرده اند. برای مثال «وداها» درباره یک «شعور ناب» واحد سخن می گوید که در تمام جهان هستی نشت کرده و آن را در برگیرد. در این سنتها، احساسات، عواطف، عقاید ـ و همه قضاوتهایی که به دنبالشان می آیند ـ همچون به هم خوردگی ها و آشفتگی هایی پدیدار می شوند که در یک بستر نرم و ساکن ایجاد می گردند. به همین صورت، در کتاب «سین سین مینگ»(۱۲) (ابیات ذهن ـ ایمان) ویژگی های ماهیتی شرح داده می شود که طرح اولیه هر چیزی را در این جهان داراست. این ماهیت به نام «تائو»، وصف ناپذیر است همانگونه که در آیه های ودا نیز ملاحظه می کنیم. آن همه چیز است ـ ظرف همه تجربه ها، همچنان که خود آن تجربه ها. تائو به طور کامل این گونه توصیف می شود: «همچون فضایی که در آن هیچ چیز نه زیاد است و نه کم.»
بر طبق «سین سین مینگ» زمانی که آرامش تائو را با قضاوتهایمان بر هم می زنیم، هماهنگی آن از ما می گریزد. وقتی این اتفاق اجتنابناپذیر می افتد و ما خود را در دام احساس خشم و جدایی می یابیم، این متن راه حلی برای بهبود این وضع ارائه می دهد: «برای آنکه به آرامش و هماهنگی با این حقیقت برسید فقط بگویید: "هیچ دویی نیست "هیچ چیز از هم جدا نیست، هیچ چیز بیرون نیست»
هر چند قبول دارم تشبیه تفکرات ما به اختلال و به هم خوردگی هایی در ماتریکس می تواند برخی از جنبه های شاعرانه زندگی را از آن بگیرد، اما می تواند به خوبی دنیایمان را مجسم کند. برای مثال اگر خواهان روابط جدید، مناسب و مثبتی هستیم و می خواهیم رابطه عاطفی سالمی را به زندگی خود بیاوریم یا راه حلی صلح طلبانه برای خاورمیانه بیابیم، باید یک به هم ریختگی و حرکتی نو که منعکس کننده خواسته ما باشد را در این گستره ایجاد کنیم. باید یک «چین خوردگی» تازه در آن چیزی ایجاد کنیم که فضا، زمان، کالبد و زندگی ما از آن ساخته شده است.
این رابطه ما با ماتریکس الهی است. ما از قدرت تصور کردن، رویابینی و حس کردن امکان های زندگی از درون خود ماتریکس برخورداریم که می تواند آنچه را ایجاد کرده ایم به ما بازگرداند. هم سنتهای کهن و هم دانش مدرن عملکرد این آینه کیهانی را شرح داده اند. به طور مسلم وقتی این مطالعات بتوانند برخی از رازهای جهان را افشا کنند پس می توانند برای سوالات عمیق ما درباره وجود خودمان نیز پاسخی داشته باشند.
ما از ماهیت دقیق ماتریکس الهی چیزی نمی دانیم. صادقانه بگویم که علم همه پاسخ ها را ندارد. دانشمندان حتی مطمئن نیستند که منشا آن چیست. می توان صد سال دیگر درباره آن مطالعه کرد و باز پاسخ کامل را به دست نیاورد. اما آنچه واقعا می دانیم وجود ماتریکس الهی است. اینکه هست و ما می توانیم از طریق زبان احساسات خود به قدرت خلاق آن دست پیدا کنیم.
این دانش را می توان به روشی مفید و پر معنا در زندگی به کار برد. و آن وقت است که دیگر نمی توان انکار کرد که ما با همه چیز در ارتباطیم. در پرتو این ارتباط به توان واقعی خود پی می بریم. این آگاهی به ما قدرت می دهد تا افرادی صلح طلب و مهربان شویم و فعالانه برای خلق دنیایی تلاش کنیم که بازتاب دهنده این ویژگی هاست ـ و بیش از اینها. از طریق ماتریکس الهی بر روی این صفات تمرکز کرده و آنها را در تکنولوزی درونی احساسات، تخیلات و رویاهای خود به کار می بریم. به این ترتیب به جوهره قدرتی دست پیدا می کنیم که زندگی و دنیای ما را تغییر می دهد.

درباره این کتاب

تجربه با ماتریکس الهی را از بسیاری جهات می توان با نرم افزاری کامپیوتری مقایسه کرد. در هر دو مورد دستورالعمل ها، زبانی قابل فهم را برای سیستم به کار می برند. این زبان برای کامپیوتر، کدهای عددی صفر و یک هستند. آگاهی و شعور، نوع متفاوتی از زبان را می طلبد که در آن اعداد، الفبا و حتی هیچ کلامی به کار نمی رود. اینکه ما خود بخشی از ماتریکس الهی هستیم به این معنی است که هر چیزی را که برای ارتباط با آن مورد نیاز است داراییم و هیچ نیازی به یک دستورالعمل و تمرین خاص نداریم.
زبان باطن، تجربه جهانی عواطف است. ما به خوبی با عشق، نفرت، ترس و یا بخشش آشنا هستیم. احساسات همان دستورالعملهایی هستند که ماتریکس الهی را برنامه ریزی می کنند. پی بردن به این موضوع می تواند مهارت ما را برای آوردن شادمانی، شفا و صلح به زندگی افزایش دهد.
این کتاب قرار نیست اثری درباره تاریخ علم و یا فیزیک نوین باشد. امروزه متون فوق العاده زیادی این اطلاعات را به آگاهی ما می رسانند. برخی از آنها را به عنوان منابع در اینجا نام برده ام؛ برای مثال «فرافضا»ی میچیو کاکو(۱۳) و«تمامیت و نظم تلویحی» دیوید بوهم. آنها روشی نوین برای نگریستن به دنیا معرفی می کنند و من خواندن همه آنها را پیشنهاد می کنم.
این کتاب در نظر دارد یک راهنمای مفید باشد که بتوان آن را برای تمام رازهای زندگی روزمره خود به کار برد. به همین دلیل، در آن بیشتر بر روی نتایج انقلابی و غیر منتظره آزمایش های کوانتوم تاکید کرده ام، به جای آنکه بیش از حد در جزئیات تکنیکی این آزمایش ها فرو بروم. برای ما درک قدرتی که شفا، شادمانی، عشق و همیاری را به ظهور می رساند به اندازه نکات تاریخی اهمیت دارد. مهم این است که بر آنچه نتایج نشان می دهند تاکید کنیم تا بر روی نکته های ریز چگونگی انجام آن مطالعات. برای آنهایی که ممکن است به جزئیات تکنیکی علاقمند باشند منابع را به صورت پانوشت آورده ام.
برای بسیاری از مردم، دستیابی به موفقیت در دنیای فیزیک کوانتوم تنها حقایقی جالب محسوب می شوند. مطالبی که باید در کنفرانس ها و کارگاههای آموزشی و یا در حین نوشیدن شیرقهوه در استارباکس به آنها پرداخت. مفهوم این دستاوردها هر قدر هم عمیق باشد و هر قدر فلسفه آنها ما را به اوج ببرد باز هم کمترین ارتباطی با زندگی روزمره ما پیدا نمی کند. برای مثال دانستن اینکه یک ذره از ماده می تواند همزمان در دو مکان باشد یا اینکه الکترونها می توانند سریعتر از آنچه اینشتین گفته حرکت کنند، چه فایده ای دارد وقتی نتوان آنها را به طریقی وارد زندگی خود کنیم؟ تنها زمانی که بتوانیم این کشفیات گیج کننده را با درمان جسم یا آنچه در فروشگاهها، اتاقهای نشیمن، فرودگاهها و کلاسهای درس تجربه می کنیم ربط دهیم، برایمان اهمیت پیدا می کنند.
ماتریکس الهی بر روی شکاف میان اسرار دنیای کوانتوم و تجربه های زندگی روزمره، پل می زند. این کتاب علاوه بر توضیح یافته ها ما را یک قدم به پیش می برد؛ شرح اینکه چگونه آن دستاوردها می تواند کمک کند تا انسانهای بهتری شویم و دنیای بهتری بسازیم. من این کتاب را به یک دلیل نوشتم: برای تقدیم کردن حسی از امید، امکان و اختیار در دنیایی که احساس کوچک، غیر موثر و درمانده بودن را به ما القا می کند. و می خواهم این کار را به شیوه ای محاوره ای انجام دهم و دریافتهای شگفت انگیز علم جدید را به روشی توضیح دهم که قابل فهم و جالب باشند.
تجربه ام در جریان کنفرانسهای زنده نشان داده است که برای ایجاد یک ارتباط واقعی با حضار باید به روش آموختن آنها احترام گذاشت. اینکه فکر کنیم چپ مغزیم و یا احساس کنیم راست مغزیم، مهم نیست. زیرا ما هر دو سمت مغز را برای درک این دنیا به کار می بریم. البته برخی از مردم بیشتر بر روی یکی از نیمکره ها تکیه می کنند. اما وقتی افراد را برای یک جهش بزرگ در نوع نگرش آنها نسبت به جهان فرا می خوانیم، مهم است که برای الهامات به اندازه منطق احترام قائل شویم.
به این خاطر ماتریکس الهی به روش بافتن یک فرش نوشته شده است. در خلال این صفحات، گزارش های شخصی و تجربیات مستقیم (نیمکره راست مغز) خودم را با تحقیقات و گزارشها از کشفیاتی که به ما درباره اهمیت این داستان ها می گویند (نیمکره چپ مغز) در هم تنیده ام. با این روش، اطلاعات ارائه شده کمتر«کتابی» به نظر می رسند، ضمن آنکه پیشرفته ترین دستاوردهای علمی برای تفهیم آنها آورده می شود.
همانطور که تمام زندگی بر چهار پایه(۱۴) سازنده DNA بنا شده است، به نظر می رسد جهان هستی نیز بر اساس چهار ویژگی ماتریکس الهی عمل می کند. توانایی ما برای پذیرش این چهار کشف اساسی، کلید دستیابی به قدرت ماتریکس است که آن را به طرزی غیر منتظره به زندگی ما مربوط می کند.

کشف شماره ۱: میدانی از انرژی، کل جهان هستی را به هم ربط می دهد.
کشف شماره ۲: این میدان چون ظرفی، پُلی و آینه ای برای باورهای درون ماست.
کشف شماره ۳: این میدان، بی مکان و هولوگرافیک است. هر بخشی از آن به قسمتهای دیگر ربط دارد و هر جزئی از آن در مقیاسی کوچک تر، کل را منعکس می کند.
کشف شماره ۴: ما از طریق عواطف خود با این میدان ارتباط برقرار می کنیم.

شناختن و به کار بردن این واقعیتها که هر چیز را از درمان بیماری گرفته تا موفقیت در روابط و کارها تعیین می کند، به ما قدرت می بخشد. حتی بقای ما به عنوان یک گونه ممکن است مستقیما به توان و تمایل ما برای انجام اعمالی مثبت و شادمانه که از یک جهان بینی واحد کوانتومی سرچشمه می گیرند، وابسته باشد.
برای بیان حق مطلب درباره مفاهیم بزرگی که ماتریکس الهی در بر دارنده آنهاست، کتاب در سه بخش نوشته شده است که هر کدام یکی از مفاهیم کلیدی این گستره را شامل می شود. به جای یک نتیجه گیری معمول در انتهای هر بخش، مفاهیم مهم را در خلاصه ای یک خطی به صورت نکته هایی که با شماره مشخص می شوند(کلید شماره ۱، کلید شماره ۲ و غیره) آورده ام. برای ارجاع سریعتر، فهرستی شامل ۲۰ کلید را در آخر بخش ۸ ملاحظه می کنید. توضیحی مختصر درباره هر بخش می تواند در نگاه اجمالی به موضوع و پیدا کردن اطلاعات مفید در هر مورد از رفرنس های مهم گرفته تا الهامات عمیق کمک کند.
بخش I «کشف ماتریکس الهی: رازی که همه چیز را به هم می پیوندد». در این بخش آن حس دیرپای بشری که ما همه یکی هستیم، در یک بستر انرژی وصل کننده، مورد بررسی قرار می گیرد. در بخش Iآزمایشی شرح داده می شود که دانشمندان را به ۱۰۰ سال گذشته که در جستجوی این زمینه واحد بودند، بر می گرداند. در این بخش همچنین پژوهشی که در قرن بیستم به پیشرفتهایی در فیزیک کوانتوم منجر شد، با شما در میان گذاشته می شود. پژوهشی که دانشمندان را وادار کرد آزمایش اولیه ای که همه چیز را از هم جدا می دانست مورد بازبینی قرار دهند. آن شامل سه آزمایش نمونه می شود که آخرین مدارک علمی مبنی بر وجود یک میدان ناشناخته انرژی را به ما عرضه می کند. این یافته ها به طور خلاصه موارد زیر را بیان می کنند:
۱ـ DNA انسانی تاثیری مستقیم بر روی ماده سازنده دنیای ما دارد.
۲ـ احساسات انسانی تاثیری مستقیم بر روی DNA دارد که خود بر روی ماده سازنده دنیا تاثیر می گذارد.
۳ـ ارتباط میان احساسات و DNA از مرزهای زمان و مکان فراتر می رود. این تاثیرات ربطی به مسافت ندارند (فاصله هرچه باشد، این تاثیرات یکسان هستند.)
در پایان بخش I تردید چندانی درباره وجود ماتریکس الهی باقی نمی ماند. هم از دیدگاه معنوی وهم از دیدگاه علمی، روشن می شود که یک میدان انرژی وجود دارد که هر آنچه انجام می دهیم و نیز همه آنچه که هستیم و تجربه می کنیم را به هم ربط می دهد. و بعد، این پرسش های منطقی پیش می آیند که «این اطلاعات به چه کارمان می آیند؟» و «چگونه می توانیم ماتریکس الهی را در زندگی خود به کار بریم؟»
بخش II «پلی میان تخیل و واقعیت: ماتریکس الهی چگونه کار می کند». این بخش، معنای زیستن در جهانی را می کاود که در آن علاوه بر آنکه همه چیزها با هم در ارتباطند، به صورت هولوگرافیک نیز به هم پیوسته اند. قدرت نامحسوس این قوانین را، شاید بتوان یکی از بزرگ ترین دستاوردهای فیزیک قرن بیستم به شمار آورد که از هر دستاورد دیگری کمتر فهمیده شده و بیشتر مورد بی توجهی قرار گرفته است. این بخش به عمد به روشی غیرفنی نوشته شده و طوری طراحی گردیده که یک راهنمای مفید درباره اسرار تجربه هایی باشد که همگی با آنها روبرو می شویم اما کمتر به نکات آموزنده آنها توجه می کنیم.
با نگریستن به زندگی خود از منظری که همه چیز، همه وقت و در همه جا هست، مفاهیم آنقدر گسترش می یابند که درک آن برای خیلی ها دشوار می شود. همین ارتباط جهانی است که ما را در شادی ها وتراژدی های زندگی در هر زمان و مکان، سهیم می کند. چگونه می توان از چنین نیرویی بهره برد؟
پاسخ با درک این نکته آغاز می شود که در حقیقت هیچ «اینجا»، «آنجا»، «آنوقت» و یا «حالا»یی وجود ندارد. با در نظر گرفتن زندگی به عنوان یک هولوگرام جهانی به هم پیوسته، اینجا همانجاست و آن زمان همیشه اکنون بوده است. سنتهای کهن معنوی به ما یادآور می شوند که هر لحظه از هر روز به انتخابهایی دست می زنیم که می توانند زندگی ما را تثبیت و یا انکار کنند. ما با انتخاب روش زیستن، با نوع تغذیه و تنفس مان و با نحوه قضاوتهایمان درباره دیگران، زندگی خود را پر بار و یا تهی می سازیم.
از طریق قدرت آگاهی بی مکان و هولوگرافیک ما، هرکدام از این انتخابهای به ظاهر ناچیز پیامدهایی دارند که تا فراسوی مکانها و لحظه های زندگی ما گسترش می یابند. انتخابهای شخصی ما با هم تلفیق شده و حقیقت جمعی ما را می سازند ـ آنچه که یافته هایی هیجان انگیز وترسناک را پدید می آورد. با فهمیدن اینها، پی می بریم:

• چرا آرزوها و افکار و دعاهای خوب ما هم اکنون در مقصد خود قرار دارند
• اینکه ما به جسم خود و «قوانین» فیزیک محدود نیستیم
• اینکه چگونه از عزیزانمان در هر مکان حمایت کنیم چه در میدان • نبرد باشد و یا محل کار. در هر کجا که باشیم.
• اینکه ما توانِ شفا یافتنِ خود به خودی را داریم.
• اینکه امکان نگریستن از ورای زمان و مکان وجود دارد، بی آنکه حتی چشمان خود را باز کنیم

بخش III «پیامهایی از ماتریکس الهی: زندگی، عشق و شفا در آگاهی کوانتومی» به جنبه های عملی زندگی کردن در یک زمینه واحد انرژی می پردازد، و نیز چگونگی تاثیر رویدادهای مختلف بر زندگی ما. و مثالهایی می آورد از وقایع همزمان و مقارن، اعمال قدرتمند شفادهی ارادی، و اینکه صمیمی ترین روابط ما گویای چه هستند. این بخش، به درک مفهوم این گونه تجربه ها در زندگی ما کمک می کند.
من با تعریف چند ماجرای واقعی، قدرت، طنز و روشنی این موضوع را با شما در میان می گذارم که چگونه با اتفاقهای ظاهرا بی اهمیت در زندگی، خود «ما» حقیقی ترین و عمیق ترین باورهایمان را به ما نشان می دهد. یکی از مثالها در این باره، این است که چگونه حیوانات خانگی ما با جسم خود شرایط فیزیکی ما که مورد بی توجهی قرار گرفته و یا بیماریِ تازه گسترش یافته در بدنمان را، نشان می دهند.
این کتاب حاصل بیش از ۲۰ سال تحقیق و سفرهای شخصی من برای یافتن معنای آن راز بزرگی است که در کهن ترین، عارفانه ترین و با ارزشترین سنتهای ما نهفته است. اگر شما همواره در جستجوی یافتن پاسخی برای این سوالها بوده اید که «آیا واقعا پیوندی میان ما وجود دارد و اگر چنین است عمق این پیوند تا کجاست؟» و «ما چه اندازه قدرت داریم تا دنیای خود را تغییر دهیم؟»، در آن صورت این کتاب را دوست خواهید داشت.
کتاب «ماتریکس الهی» برای کسانی از میان شما نوشته شده است که زندگی شان پلی میان واقعیت گذشته و امید به آینده است. این شما هستید که دعوت می شوید تا ببخشید و مهربانی و عطوفت را در این دنیای زخم خورده از ضربه ها، قضاوتها وترسها پیدا کنید. هنگامی که همچنان در شرایطی بسر می بریم که هستی ما در معرض تهدید قرار دارد، ایجاد روش نوینی در تفکر،کلید حفظ زمان ما در تاریخ است.
و در پایان، ممکن است کشف کنیم که توانایی ما برای فهمیدن و به کار بستن «قوانین» ماتریکس الهی، دربردارنده عمیق ترین شفا، بزرگ ترین شادمانی و بقای ما به عنوان یک گونه است.

گِرِگ برادن، سانتافه، نیومکزیکو

مقدمه

به لبه پرتگاه بیایید
«شاید سقوط کنیم»
به لبه پرتگاه بیایید
«بسیار بلند است!»
به لبه پرتگاه بیایید
و آنها آمدند
و او پرتابشان کرد
و آنها پرواز کردند.

این کلمات، مثالی زیبا از قدرتی را به ما نشان می دهد که با خطرکردن و پشت سر نهادن مرزهایی که همواره در زندگی به آنها باور داشتیم، در انتظارمان است. در این مکالمه کوتاه از شاعر معاصر، کریستوفر لوگ(۲)، گروهی از نوآموزان، خود را در معرض تجربه ای می یابند که بسیار با آن چه که در ابتدا توقع داشتند، تفاوت دارد. آنها نه تنها به لبه پرتگاه می آیند بلکه با تشویق آموزگارشان خود را به طرزی شگفت انگیز و آزادی بخش در فراسوی آن می یابند. آنها در این سرزمین بکر، تجربه نوینی از خویشتن به دست می آورند و با این کشف به آزادی جدیدی نائل می شوند.
صفحاتی که در پی می آیند از بسیاری جهات مانند آمدن آن تازه کاران بر لبه پرتگاه است. صفحاتی که وجود یک میدان انرژی را شرح می دهند ـ ماتریکس الهی ـ که به مثابه یک ظرف، یک پل و یک آینه برای هر آن چیزی است که در دنیای درون و دنیای بیرون از جسم ما در حال رخ دادن است. وجود این میدان انرژی در هر چیزی از کوچک ترین ذرات اتم کوانتوم تا کهکشان های دوردست که نورشان هم اکنون به چشم ما می رسد و همه چیزهایی که در حد فاصل آنها قرار دارد، باور ما را نسبت به نقش خود در جهان دگرگون می کند.
این مطلب برای برخی از شما تازگی داشته و با طرزفکرتان درباره کارکرد امور جاری زندگی تفاوت زیادی دارد. برای برخی دیگر از شما مایه آرامش خاطر می شود زیرا با آنچه تا کنون می دانستید یا حداقل گمان می کردید واقعیت دارد، هماهنگ است. اما برای همه، وجود شبکه اولیه ای از انرژی که همه چیز را در این جهان هستی به هم پیونددهد، دری را به سوی یک امکان قدرتمند و اسرار آمیز باز می کند؛ این امکان که ما بسیار بیشتر از نظاره گرانی هستیم که از جهانی که هم اکنون وجود دارد تنها در لحظه کوتاهی از زمان عبور می کنیم.
وقتی به «زندگی» نگاه می کنیم ـ به داشته های مادی و معنوی، به روابط و کارهایمان، به عمیق ترین عشق ها و بزرگ ترین موفقیت هایمان، در کنار ترس هایمان و فقدان همه اینها ـ شاید در واقع در آینه حقیقی ترین و گاهی ناخودآگاه ترین باورهایمان چشم دوخته باشیم.

ما هنرمندیم و نیز، «هنر»یم

این عقیده که شاید برای خیلی ها باورکردنی نباشد، محل بزرگ ترین منازعات و جدل های برخی از درخشانترین ذهن ها در تاریخ معاصر بوده است. برای مثال آلبرت اینشتین با جمله ای معروف در اتوبیوگرافی خود این عقیده را بیان کرد که ما اساسا نظاره گرانی منفعل هستیم که در جهانی بسر می بریم که هم اکنون وجود دارد؛ جهانی که نمی توانیم تاثیر چندانی بر آن بگذاریم. او می گوید: «آن دورها دنیایی پر عظمت بدون وابستگی به ما موجودات انسانی وجود دارد، همچون یک معمای جاودان که تنها بخش بسیار کوچکی از آن برای بررسی و تفکر در دسترس ما قرار دارد.»
بر خلاف دیدگاه اینشتین که همچنان به طور گسترده مورد پذیرش بسیاری از دانشمندان امروزی است، جان ویلر(۳)، فیزیکدان از دانشگاه پرینستون و همکار اینشتین نظر کاملاً متفاوتی درباره نقش ما در جهان هستی ارائه می دهد. او با واژه هایی کاملاً روشن می گوید: «ما این تفکر قدیمی را داشته ایم که آن بیرون جهانی وجود دارد و انسان، ناظر جهان هستی است که با یک شیشه ضخیم و به طور امن از آن محافظت می شود.» ویلر با اشاره به آزمایشهای انجام گرفته در اواخر قرن بیستم که نشان دادند چگونه تنها با نگاه کردن به چیزی، آن چیز تغییر می کند، این گونه ادامه می دهد: «ما اکنون از دنیای کوانتوم می آموزیم که حتی برای مشاهده یک ذره بسیار کوچک نظیر الکترون مجبوریم آن قاب شیشه ای را بشکنیم: ما باید به آنجا برسیم.... باید واژه ناظر را از کتاب ها برچید و به جای آن واژه "شرکت کننده" را گذاشت.»
چه اختلافی! ویلر در تفسیری کاملاً متفاوت از رابطه ما با دنیا، تاکید می کند که غیر ممکن است تنها مشاهده گر آن چیزی باشیم که در جهان پیرامون ما اتفاق می افتد. آزمایش ها در فیزیک کوانتوم نشان می دهند که تنها با نگاه کردن به ذره ای به کوچکی الکترون ـ تنها با تمرکز آگاهی خود بر آنچه که در حال انجام است، حتی برای یک لحظه از زمان ـ مادامی که در حال تماشای آنیم ویژگی های آن تغییر می یابد. این آزمایش نشان می دهد عمل مشاهده، نوعی آفرینشگری است و آن آگاهی است که می آفریند. این یافته ها از نظریه ویلر پشتیبانی می کند و بر اساس آن دیگر نمی توانیم خود را تماشاگرانی بدانیم که بر دنیایی که نظاره می کنیم، هیچ تاثیری نداریم.
این اندیشه که ما در آفرینش شراکت داریم و تنها رهگذرانی نیستیم که از این جهان هستی در مدت زمان کوتاه یک عمر عبور می کنیم، نیازمند درکی جدید از ماهیت و نحوه عملکرد کائنات است. زمینه چنین جهان بینی انقلابی و رادیکالی منشا یک سری از کتاب ها و مقالات از دیوید بوهم(۴) فیزیکدان دیگری از دانشگاه پرینستون و همکار اینشتین، گردید. بوهم قبل از مرگش در سال ۱۹۹۲ دو تئوری پیشگام از خود برجای گذاشت که دیدگاهی بسیار متفاوت ـ و از برخی جهات تقریباً کل نگر ـ از جهان هستی و نقش ما در آن ارئه می داد.
اولین آن تفسیری از فیزیک کوانتوم بود که زمینه را برای ملاقات بوهم با اینشتین و به دنبال آن دوستی آنها فراهم آورد. این تئوری دری گشود بر آنچه بوهم آن را «عمل آفرینش از لایه های زیرین... واقعیت» نامید. به عبارت دیگر او اعتقاد داشت مراحل آفرینشگریِ عمیق تر یا بالاتری هم در جهان وجود دارند که آنچه در دنیای ما اتفاق می افتد به آنها بستگی دارد. از این سطوح نامحسوس واقعیت است که دنیای فیزیکی ما سرچشمه می گیرد.
تئوری دوم او بیان می کند که جهان هستی نظام طبیعی یکپارچه ای است که اجزای آن از راه هایی نه چندان آشکار با هم در اتباطند. بوهم در طی کارهای اولیه اش در «لابراتوار رادی یشن»(۵) دانشگاه کالیفرنیا (که در حال حاضر لابراتوار ملی لارنس لایو مور نام دارد)(۶) فرصت این را یافت تا ذرات کوچک اتم را در وضعیت گازی شکلی که به آن پلاسما می گویند، مشاهده کند. بوهم دریافت که ذرات وقتی در وضعیت پلاسما قرار دارند بر خلاف انتظار، کمتر به صورت واحدهای مجزا رفتار می کنند و گویی اجزایی از هستی بزرگ تری هستند که با یکدیگر در ارتباطند. این آزمایش ها بنیان اثر پیشگامانه ای شد که شهرت بوهم بیشتر مدیون آن است ـ کتابش در سال ۱۹۸۰ به نام «تمامیت و نظم تلویحی»(۷).
در این اثر پیشگام و انقلابی طبق نظر بوهم اگر مجموعه عالم را از منظر بالاتری ببینیم، اتفاقاتی که در دنیای ما می افتد در واقع انعکاسی از چیزهایی است که در دنیای دیگری روی می دهد، دنیایی که درحال حاضر قادر به دیدن آن نیستیم. به نظر او هم چیزهای قابل مشاهده و هم چیزهای غیر قابل مشاهده تجلی نظمی بزرگ تر و فراگیر هستند. او برای ایجاد تمایز میان این دو قلمرو آنها را «تلویحی»(۸) و «آشکار»(۹) نامید.
آنچه را که می توانیم ببینیم و لمس کنیم و چیزهایی که به نظر می رسد در دنیای ما جدا از هم قرار دارند ـ مانند صخره ها، اقیانوس ها، جنگل ها، حیوانات و انسان ها ـ مثال هایی از نظم آشکار آفرینش اند. بوهم می گوید هر چند آنها جدا از یکدیگر به نظر می رسند، در قلمرو عمیق تری از واقعیت با یکدیگر پیوند دارند ولی نحوه پیوند آنها از منظر فعلی ما در هستی قابل مشاهده نیست. به عقیده او همه اینها که از هم جدا به نظر می رسند، بخشی ازیک تمامیت بزرگ ترند که او آن را نظم تلویحی می نامد.
بوهم برای بیان تفاوت میان تلویح و آشکار، چشمه آب روان را مثال می زند. وی با اشاره به شیوه های مختلفی که برای نگریستن به جریان آب وجود دارد در باب توهم جدایی توضیح می دهد: «در این جویبار، می توان شاهد گرداب ها، طرح های هر لحظه متغیر، حلقه ها، موج ها، جهش آب و غیره بود که آشکارا هیچ وابستگی وجودی میان آنها نیست.» به عقیده بوهم گرچه نا آرامی های درون آب ممکن است مجزا به نظر برسند، اما ارتباطی نهانی و پیوندی بنیادین میان آنها برقرار است. او تاکید می کند: «فرم های انتزاعی این ماهیت گذرا، تنها بر یک استقلال وابسته دلالت می کند تا بر یک وجود کاملاً مستقل. به عبارت دیگر همه آنها، بخشی از همان آب هستند.»
بوهم با این مثال ها برداشت خود را از اینکه جهان و هر چه در آن است می تواند بخشی از یک طرح جهانی باشد که پیوند یکسانی میان تمام اجزای آن برقرار است، ارائه می کند. او دیدگاه خود را مبنی بر یکپارچگی طبیعت، این گونه خلاصه می کند: «شاید بهتر باشد که این بینش جدید را تمامیت تقسیمناپذیر در حرکت جاری بنامیم.»
بوهم در سال ۱۹۷۰ برای توضیح اینکه جهان در عین پراکندگی می تواند تمامیتی یکپارچه داشته باشد، مثال روشن تری می زند. او با تفکر درباره طبیعتِ به هم پیوسته جهان روز به روز بیشتر قانع می شد که عملکرد کائنات همچون یک هولوگرام عظیم است. در یک هولوگرام، هر بخشی از هر چیزی در بر دارنده آن چیز است به طور کامل، اما در مقیاسی کوچک تر.(برای کسانی که با مفهوم هولوگرام آشنایی چندانی ندارند توضیح آن با جزئیات بیشتر در بخش ۴ آورده شده است.) از دیدگاه بوهم دنیای ما انعکاس رویدادی واقعی تر و عمیق تر است. بر پایه این دیدگاه مبتنی بر یگانگی، طرحها درون طرحها قرار دارند، به طور کامل اما در مقیاسهایی متفاوت.
سادگی هوشمندانه بدن انسان مثال زیبا و آشنایی از یک هولوگرام ارائه می دهد. ِDNA مربوط به هر قسمت از بدن ما شامل کدهای ژنتیکی (الگوی کامل) DNAتمام قسمتهای دیگر بدن است، چه مو باشد یا یک ناخن و یا خون. الگوی ژنتیکی ما، همیشه آنجا درون آن کد وجود دارد... و همیشه همان است.
جهان همواره در حال گذر از نهان به آشکار است. این حرکت از نادیدنی به دیدنی، جریان پویای آفرینش را پدید می آورد. جان ویلر آن هنگام که جهان را «مشارکتی» نامید، به این تغییر پیوسته و دائمی در ذات جهان هستی فکر می کرد. جهانی که ناتمام است و همواره به آگاهی و شعور پاسخ می دهد.
جالب است بدانیم این دقیقا همان روشی است که سنتهای خردمندانه در گذشته درباره عملکرد جهان ارائه کرده اند. از «وداها»(۱۰)ی باستانی هند که قدمت آن به عقیده برخی از دانشمندان به ۵۰۰۰ سال پیش از میلاد مسیح می رسد، تا طومار دو هزار ساله «بحرالمیت»(۱۱)، موضوع مشترکی را مطرح می کنند که بر مبنای آن جهان در واقع انعکاسی است از آنچه در قلمروی بالاتر و یا واقعیتی عمیق تر رخ می دهد. برای مثال در ترجمه های جدید بخش هایی از طومار بحرالمیت، به نام «آوازهای روز سبت»، مترجمان معنای آن را این گونه خلاصه می کنند: «آنچه بر روی زمین رخ می دهد چیزی نیست مگر انعکاس کمرنگی از آن واقعیت بزرگ تر و متعالی.»
مفهوم هر دو تئوری کوانتوم و متون باستانی این است که ما طرح اولیه روابط، کارها، موفقیتها و شکستهایمان در دنیای مرئی را در حیطه ای نامرئی خلق می کنیم. از این جنبه «ماتریکس الهی» همچون یک پرده بزرگ جهانی عمل می کند که به ما اجازه می دهد انعکاس انرژی غیر فیزیکی احساسات و عقایدمان (خشم، نفرت و نیز عشق، همدردی و درک) را در مدیوم فیزیکی زندگی شاهد باشیم.
ماتریکس مانند یک پرده سینما بدون هیچ قضاوتی هر تصویر برداشته شده ای را منعکس می کند. ماتریکس صفحه ای بی غرض فراهم میآورد تا تجربیات درونی و باورهای ما در دنیا دیده شوند. ما گاهی آگاهانه، اما نه بیشتر وقتها، حقیقی ترین باورهایمان را درباره هر چیزی از محبت گرفته تا خیانت، از خلال چگونگی ارتباط با پیرامون خود به «نمایش» می گذاریم.
به عبارت دیگر، ما هنرمندانی هستیم که عمیق ترین عواطف،ترس ها، رویاها و خواسته هایمان را از طریق ماهیت زنده یک بوم کوانتومی اسرارآمیز بیان می کنیم. اما بر خلاف بوم معمولی یک نقاش، که در نقطه ای مشخص و در لحظه ای خاص وجود دارد، بوم ما از جنسی است که همه چیز از آن ساخته شده و همیشه در همه جا حاضر است.
بیایید این تشبیه هنرمند/ بوم را یک گام به پیش ببریم. به طور سنتی هنرمندان از آثارشان جدا هستند و ابزارخود را برای بیان بیرونی آنچه که در وجودشان خلق شده به کار می برند. اما از طریق ماتریکس الهی جدایی میان هنر و هنرمند از میان می رود؛ ما بوم هستیم و نیز تصاویری که بر آن نقش شده، ما همان ابزاریم و نیز هنرمندی که آنها را به کار می برد.
عقیده آفریدن از خلال آفرینشرِ خود، ما را به یاد کارتونهای والت دیسنی دهه های۵۰ و ۶۰ می اندازد که در تلویزیونهای سیاه و سفید تماشا می کردیم. ابتدا دست هنرمندی ناشناس یک شخصیت معروف کارتونی مانند میکی ماس را روی صفحه طراحی رسم می کرد. وقتی آن تصویر شکل می گرفت بلافاصله زنده شده و حرکت می کرد. بعد خود میکی درون همان طرح شروع می کرد به خلق تصاویر شخصیتهای کارتونی دیگر. ناگهان دیگر به آن نقاش اولیه نیازی نبود و او از تصویر خارج می شد.
میکی و دوستانش با دستی که دیگر دیده نمی شد زنده شده و شخصیت پیدا می کردند. وقتی همه در آن خانه خیالی به خواب می رفتند آشپزخانه جان می گرفت. ظرف شکر با نمکدان می رقصید و فنجان و جاکره ای همه جا را به هم می ریختند. شخصیتها دیگر هیچ ارتباطی با هنرمند نداشتند. شاید این ساده نمایاندن بیش ازحد عملکرد ماتریکس الهی به نظر برسد اما به درک بهتر این ایده نامحسوس و انتزاعی کمک می کند. اینکه ما هم خلق می شویم و هم خلق می کنیم.
همانگونه که هنرمند تصویری را رتوش می کند تا دقیقا به همانی برسد که در ذهن دارد، ما نیز از بسیاری جهات از طریق ماتریکس الهی همان کار را با تجربیات خود انجام می دهیم. به وسیله تخته رنگ باورها، قضاوتها، عواطف و دعاها خود را در روابط، شغل ها و موقعیتهای خیانت و حمایتی می یابیم که توسط افراد گوناگون و در مکانهای مختلف به نمایش گذاشته می شوند. افراد و موقعیتهایی که اغلب به طرز خاطره انگیزی آشنا به نظر می آیند.
ما، هم به صورت فردی و هم با یکدیگر، مخلوقات زندگی درونی خود را در چرخه ای پایانناپذیر لحظه به لحظه و روز به روز به اشتراک می گذاریم. شاید درست مانند یک نقاش که به دنبال بیان کاملی از ایده خود همان بوم را بارها و بارها به کار می برد، بتوانیم خود را هنرمندانی در حال آفرینشرِ دنیایی دائما در حال تغییر و پایانناپذیر بدانیم.
مفهومِ بودن در دنیایی قابل انعطاف که خودمان می سازیم، وسیع، نیرومند و شاید حتی برای عده ای کمی ترسناک باشد. توانایی ما در استفاده هدفمند و خلاقانه از ماتریکس الهی نحوه نگرش ما را نسبت به نقش مان در جهان هستی تغییر می دهد. حداقل به ما می گوید که چیزهای بیشتری در زندگی هست، بیشتر از اتفاق های تصادفی وهمزمانی های گاه به گاه که با آنها روبرو می شویم.
از همه بالاتر، رابطه ما با آن ماهیت کوانتومی که همه چیز را به هم پیوند می زند به ما یادآورمی شود که ما خود، آفریننده ایم. به این ترتیب شاید بتوان عمیق ترین خواسته های خود را برای شفا، نعمتها، شادی و صلح در هر چیزی از جسم و مسائل روزمره زندگی گرفته تا رابطه هایمان به ظهور برسانیم. و شاید آن را آگاهانه انجام دهیم، در زمان و به روشی که خود انتخاب می کنیم.
همانطور که آن نوآموزان در شعر کریستوفر لوگ در آغاز این مقدمه به «سقلمه» کوچکی احتیاج داشتند تا پرواز کنند، همه این امکان ها به تغییری ظریف و در عین حال قدرتمند در طرز فکر ما درباره دنیا و خودمان نیاز دارد. با آن تغییر، خواسته های ناگفتنی، بلندترین هدفها و با ارزشترین رویاها، ناگهان در چنگمان ظاهر می شوند. همانقدر معجزه آسا که چنین واقعیتی ممکن است به نظر بیاید. همه اینها ـ و بیش از اینهاـ در قلمرو ماتریکس الهی امکان پذیر هستند. کلید آن تنها پی بردن به چگونگی کارکرد آن نیست، بلکه برای بیان خواسته هایمان به زبانی نیازمندیم که برای این شبکه انرژی آشنا باشد.

بخش I. کشف ماتریکس الهی: رازی که همه چیز را به هم پیوند می دهد

فصل اول. س: در میان فضا چیست؟. ج: ماتریکس الهی


«علم قادر به کشف راز نهانی طبیعت نیست؛ زیرا که ما، خود... بخشی از آن رازی هستیم که برای پی بردن به آن تلاش می کنیم.»

ــ ماکس پلانک (۱۹۴۷ـ۱۸۵۸)، فیزیکدان

«آنگاه که خویشتن را بشناسیم،و به آگاهی خود و نیز جهان هستی واقف شویم، جدایی از میان بر می خیزد.»

ــ امیت گوسوامی، فیزیکدان

مکانی هست که همه چیز از آنجا آغاز می شود، مکانی از انرژی ناب که فقط «هست». در این محفظه کوانتومی همه چیز امکان دارد؛ از موفقیت شخصی، فراوانی و شفا گرفته تا شکست، فقدان و بیماری... همه چیز از بزرگ ترین ترسها تا عمیق ترین خواسته هایمان در این «سوپ» پتانسیل ها وجود دارد.
با واقعیت بخشیدن به تصورات، آرزوها، قضاوتها، عواطف و دعاها، هر امکانی را به وجود بدل می کنیم. در باورهایمان نسبت به خود، نسبت به آنچه داریم و آنچه نداریم، و آنچه باید و نباید باشیم، زندگی را در بزرگ ترین شادی ها و نیز تیره ترین لحظه ها نفس می کشیم.
کلید تسلط بر این مکان انرژی ناب، آن است که بدانیم وجود دارد، بدانیم چگونه کار می کند و سرانجام بدانیم با چه زبانی سخن بگوییم که برای آن قابل درک باشد. برای ما به عنوان معماران واقعیت در این مکان که دنیا از آن آغاز می گردد، همه چیز ممکن می شود: در فضای ناب ماتریکس الهی.
***
کلید ۱: ماتریکس الهی ظرفی است که تمام کائنات را در خود جای می دهد. پلی است میان همه چیز و آینه ای است که آنچه را خلق کرده ایم، به ما نشان می دهد.
***
در یک بعد از ظهر ماه اکتبر، زمانی که در حال پیاده روی در دره ای دوردست در ناحیه فورکورنرز در شمال غربی نیومکزیکو بودم آخرین چیزی که انتظارش را داشتم دیدن یک سرخپوست بود که در همان مسیر به پیش می آمد. او روی یک بلندی با شیب ملایم در حد فاصل راههای به هم رسیده ما ایستاده بود.
نمی دانم چه مدتی آنجا بود. لحظه ای که دیدمش ایستاده بود و مرا که با احتیاط از میان سنگهای نرم مسیر قدم برمی داشتم تماشا می کرد. تابش خورشید که پایین آمده بود سایه های عمیقی از میان پیکرش می انداخت. دستم را بالا بردم تا جلوی ورود نور را به چشمانم بگیرم و توانستم موهایی که تا شانه هایش می رسید و در اطراف صورتش به وزش در آمده بود را ببینم. او که همانقدر از دیدنم تعجب کرده بود که من از دیدنش، دستهایش را دو طرف دهانش گذاشت و باد صدایش را به سمت من آورد که بلند گفت: «سلام!»
در جواب گفتم: «سلام! انتظار نداشتم در این ساعت روز کسی را اینجا ببینم.» کمی جلوتر رفتم و پرسیدم: «چند وقت است داری نگاهم کنی؟»
جواب داد: «خیلی وقت نیست. من به اینجا می آیم تا به صدای نیاکانم در آن غارها گوش کنم.» و در همان حال با یک دست به طرف دیگر دره اشاره کرد.
در مسیری که طی می کردیم زنجیره ای از مکانهای باستانشناسی مربوط به یازده قرن پیش قرار داشت که توسط قبیله ای اسرارآمیز ساخته شده بود. کسی نمی داند آنها که بودند و از کجا آمده بودند. این افراد که سرخپوستهای امروزی آنها را فقط «گذشتگان» می نامند، بدون هیچ علائمی از رشد و پیشرفت تدریجی مهارتها،یک روز در تاریخ به ظهور رسیدند و پیشرفته ترین تکنولوژی را که می توانست تا هزار سال بعد در امریکای شمالی دیده شود با خود به همراه آوردند.
به نظر می رسد این مکان با ساختمانهایی به ارتفاع چهار طبقه و «کیوا» های سنگی بی نقص حفر شده در زمین(سازه هایی دایره ای شکل که مخصوص مراسم بودند) و سیستمهای وسیع آبیاری و کشاورزی پیچیده ای که غذای مردم را تامین می کرد، یک روز ظاهر شده و بعد ناگهان سازندگان آنها، رفتند. آنها ناپدید شدند.
آن گذشتگان سرنخ های اندکی از خود باقی گذاشتند. به غیر از هنر صخره ای که بر دیواره های دره باقی مانده هیچگونه نوشته ای یافت نشده است. هیچ اثری از محل گورهای جمعی، مومیایی ها و یا سلاح های جنگی وجود ندارد. اما اثر وجودشان آنجا هست؛ صدها اقامتگاه باستانی در مسافتی به طول یازده مایل و عرض نیم مایل در نقطه ای دورافتاده در یک دره متروک در شمال غربی نیومکزیکو.
من خیلی وقتها برای پیاده روی به آنجا رفته ام و خود را در زیبایی غریب آن محیط باز و متروک غوطه ور کرده و گذشته را احساس کرده ام. در آن بعد از ظهر اواخر ماه اکتبر من و آن مرد خردمند در یک روز و به یک دلیل به آن صحرای مرتفع آمده بودیم. ما با هم درباره رازهایی که هنوز در آنجا وجود دارد حرف زدیم و دوست جدیدم داستانی را برایم تعریف کرد.

دیرزمانی پیش...

«در زمانهای بسیار دور زندگی با حالا خیلی فرق داشت. عده انسانها کمتر بود و آنها به زمین نزدیکتر بودند. مردم زبان باران، کشتزارها و خالق بزرگ را می دانستند. حتی می دانستند چگونه با ستارگان و اهالی آسمان حرف بزنند. آنها آگاه بودند که زندگی، مقدس و حاصل پیوند زمین وآسمان است. آن زمان ها هماهنگی بود و مردم خوشبخت بودند.»
همچنان که پژواک صدای آرام مرد بر روی صخره های ماسه ای اطرافمان طنین می انداخت، احساسی بسیار قدیمی درونم بیدار می شد.
اوبا لحنی غم انگیز گفت: «و بعد جدایی اتفاقی افتاد. کسی واقعا نمی داند چرا. اما مردم بتدریج از زمین، از همدیگر و حتی از آفریننده خود جدا شدند. آنها فراموش شده و سرگردان بی هیچ دستاویزی در زندگی باقی ماندند. آن احساس جدایی آنها را بر می انگیخت تا برای بقایشان در این دنیا بجنگند و در برابر نیروهایی از خود دفاع کنند که به آنها زندگی داده بود. به جای زندگی توام با صلح و هماهنگی، بزودی همه انرژی آنها صرف حمایت از خود در برابر دنیای اطراف شد.»
ناگهان با داستان آن مرد همنوا شدم، همانطور که به حرفهایش گوش می کردم به نظرم رسید او درباره انسانهای امروزی حرف می زند! به استثنای چند فرهنگ منزوی و تعداد اندکی از سنتهای دورافتاده که هنوز باقی مانده اند، تمدن ما بیشتر بر دنیای پیرامون تمرکز کرده است تا دنیای درون. ما هر سال هزاران و میلیونها دلار برای کنترل طبیعت و مبارزه با بیماری ها خرج می کنیم. ما بیش از گذشته از هماهنگی با طبیعت دور شده ایم. تمام حواسم به آن مرد بود و دلم می خواست بدانم هدفش از گفتن این داستان چیست؟
او ادامه داد: «آنها فراموش کرده بودند کیستند، اما جایی در عمق وجودشان هنوز هدیه نیاکان خود را داشتند. هنوز خاطره ای با آنها می زیست. آنها در رویاهایشان می دیدند که قدرت درمان جسم خود را دارند و اگر نیاز باشد قادرند باران بیاورند و می توانند با نیاکان خود حرف بزنند. و آنها می دانستند که روزی، به طریقی جای خود را در دنیای طبیعی باز خواهند یافت.»
«همچنان که آنها تلاش می کردند هویت خود را به خاطر بیاورند، به ساختن اشیائی در دنیای بیرون پرداختند تا کارهایی برایشان انجام دهد که خود در درون قادر به انجام آن بودند. با پیشرفت زمان، آنها به ساختن ماشینهایی پرداختند برای درمان و ساختن مواد شیمیایی برای رشد محصولات و گستراندن سیمها برای ارتباط با مسافتهای دور. هر قدر که از قدرت درونی خود دور می شدند زندگی بیرونی آنها با اشیائی که فکر می کردند آنها را خوشبخت می کند، آشفته تر می شد.
همانطور که گوش می کردم، به توازی غیر قابل انکار میان آن مردم و تمدن امروز پی می بردم. تمدن ما به سرعت در احساس درماندگی از کمک به ما و ساختن دنیایی بهتر، فرو می رود. برای همین بیشتر وقتها از اینکه می بینیم عزیزانمان از ما گریخته و به مُسکن ها و اعتیاد پناه آورده اند احساس عجز می کنیم.
ما از کاستن رنجهای ناشی از بیماری های وحشتناکی که هیچ موجود زنده ای نباید مجبور به تحمل آنها باشد، ناتوانیم. ما فقط می توانیم امیدوار به صلحی باشیم که عزیزانمان را از وحشت میدانهای جنگ، سالم به خانه بیاورد. و همگی در دنیایی که خود را با جدایی مذهبی، عقیدتی، قومی و مرزی روبرو می بینیم در مقابل رشد تهدیدات اتمی احساس ناچیز بودن می کنیم.
انگار با دور شدن از پیوند طبیعی خود با زمین، با جسم خود، با یکدیگر و با خداوند، خالی تر می شویم. بعد تلاش می کنیم خلا درونی خود را با «اشیاء» پر کنیم. نگریستن به دنیا از این دیدگاه، بی اختیار مرا به یاد معمای مشابهی در فیلم علمی ـ تخیلی «تماس» می اندازد. مشاور علمی رئیس جمهور سوالهایی بنیادین مطرح می کند که هر جامعه تکنولوژیک با آن روبرو می شود. او می پرسد آیا ما به خاطر داشتن تکنولوژی جامعه بهتری هستیم؟آیا این تکنولوژی ما را به هم نزدیکتر کرده یا باعث شده بیشتر احساس جدایی کنیم؟ در فیلم به این سوال هرگز پاسخ درستی داده نمی شود و این موضوع شاید به یک کتاب کامل نیاز داشته باشد. اما او به هرحال به نکته خوبی اشاره می کند آنگاه که می پرسد: چه مقدار از قدرت ما برای حل اختلافها به هدر می رود؟
ما فکر می کنیم بازی های ویدیویی، فیلم ها، روابط مجازی آنلاین و ارتباطات خاموش،ضرورت دارند و آنها را جانشین زندگی واقعی و تماسهای رو در رو کرده ایم. با این کار علائم یک جامعه دچار مشکل را بروز می دهیم. الکترونیک و رسانه های تفریحی در عین حال که زندگی را ظاهرا جالب تر می کنند، می توانند پرچم های قرمزی باشند که نشان می دهند داشتن یک زندگی غنی، سالم و پرمعنا از ما سلب شده است.
وقتی به جای زندگی سالم بیشتر بر نحوه پیشگیری از بیماری ها و به جای همیاری و مشارکت در صلح به درگیر نشدن در جنگ و به جای زیستن در دنیایی که نزاعهای مسلحانه در آن جایی ندارند بر خلق سلاحهایی جدید تمرکز می کنیم، به راهی می رویم که بقایمان را به خطر می اندازد. با چنین راه و روشی هیچکس واقعا خوشبخت نیست ـ هیچکس واقعا «برنده» نیست. برای همین باید در جستجوی یک راه دیگر بود.و این دقیقا موضوع این کتاب است و اینکه چرا من این مطالب را با شما در میان می گذارم.
از او پرسیدم: «آخر داستان چه می شود؟ آیا مردم قدرت خود را دوباره پیدا می کنند و به خاطر می آورند که بودند؟»
در این هنگام خورشید پشت دیواره های دره ناپدید شد و برای اولین بار توانستم چهره هم صحبتم را ببینم. مرد آفتاب سوخته با شنیدن سوالم لبخند فراخی زد، برای لحظه ای سکوت کرد و سپس به آرامی گفت: «هیچکس نمی داند، زیرا داستان هنوز تمام نشده است. آن انسانهای گم گشته نیاکان ما بودند و این ما هستیم که پایان را می نویسیم. تو چه فکر می کنی؟...»
من چند بار دیگر آن مرد را در مکانهای مختلف و در اجتماعاتی که مورد علاقه هر دوی ما بودند، ملاقات کردم. خیلی وقتها به او فکر می کنم. با دیدن وقایع این دنیا داستانش را به یاد می آورم و می خواهم بدانم آیا ما پایان داستان را در این دوره از زندگی رقم می زنیم؟ آیا من و شما جزو کسانی خواهیم بود که به یاد می آورند؟
مفاهیم داستانی که آن مرد در آن دره ژرف برایم تعریف کرد بسیار گسترده هستند. دانش متداول تاریخ به ما می گوید ابزار تمدنهای گذشته ـ مهم نیست با چه قدمتی ـ به اندازه تکنولوژی امروز پیشرفته نبوده اند. گرچه این حقیقت دارد که آن مردم دانش «مدرن» را برای حل مشکلات خود به کار نمی بردند، اما شاید آنها روشهای بهتری داشتند.
در بحث با مورخین و باستان شناسان، این موضوع معمولا خشم آنها را برمی انگیزد.این افراد خبره می پرسند: «اگر آنها پیشرفته بودند نشانه های تکنولوژی آنها کجاست؟» «توسترها، اجاقهای مایکروویو و وسایل صوتی و تصویری آنها کجاست؟» برایم جالب است که تفسیر پیشرفتگی یک تمدن تا چه اندازه بر مدار«اشیاء»، می گردد. پس فکری که در پشت آنچه آنها ساختند وجود دارد چه می شود؟ تا آنجا که می دانم درست است که در گزارشهای باستان شناسی امریکای جنوب غربی (و یا هر جای دیگری) تلویزیون و یا دوربین دیجیتال پیدا نکرده ایم اما باید پرسید که چرا؟
آیا این امکان وجود دارد که ویرانه های تمدن پیشرفته ای مانند مصر، پرو و یا صحرای جنوب غربی امریکا، در واقع بر بازمانده های یک تکنولوژِی بسیار پیشرفته گواهی می دهند که نیازی به وسایل صوتی تصویری وتوستر نداشت؟ شاید آنها رشد یافته تر از آن بودند که به دنیای بیرونی آشفته و پیچیده ای نیاز داشته باشند. شاید آنها چیزی درباره خود می دانستند که به آنها یک تکنولوژِی درونی می داد تا به روش دیگری زندگی کنند، دانشی که ما به فراموشی سپرده ایم. آن خرد به آنها همه آنچه برای حفظ زندگی خود به آن نیاز داشتند را می داد، به روشی که ما فقط در آغاز فهم آن هستیم.
اگر این حقیقت داشته باشد، شاید دیگر نیازی نباشد به چیزی فراتر از طبیعت نگاه کنیم تا به کیستی و نقش مان در زندگی پی ببریم و شاید برخی از عمیق ترین و توانمندسازترین بینش های ما در یافته های اسرارآمیز دنیای کوانتوم قابل دسترسی باشند. در قرن گذشته، فیزیکدانها دریافتند که ماده سازنده بدن و جهان ما، همیشه از قوانین پاکیزه و مرتب فیزیک که به مدت نزدیک به سه قرن تقدیس می شدند، پیروی نمی کند. در واقع این ذرات، قوانین مبنی بر جدایی و محدودیت ما را، می شکنند. به نظر می رسد در سطح ذره ای همه چیز به هم پیوسته و نامحدود است.
طبق این دستاوردها چیزی درون همه ما هست که به زمان، مکان وحتی مرگ محدود نمی شود. نکته اصلی یافته ها این است که ما در جهانی «بی مکان» بسر می بریم که در آن همه چیز همیشه به هم پیوسته است.
دین رادین(۱۵) دانشمند برجسته انستیتو علوم ذهنی(۱۶) در کشف چنین دنیایی، پیشگام بوده است. او می گوید: «"بی مکانی "به معنی آن است که همه چیزهایی که به طریقی جدا به نظر می آیند، در واقع جدا نیستند.» به گفته رادین جنبه هایی از وجود ما به فراسوی اینجا و اکنون، گسترش می یابد و به ما اجازه می دهد در زمان و مکان جولان دهیم. به عبارت دیگر «ما» که در بدنهای فیزیکی بسر می بریم، به پوست و مو و آنچه معرف جسم ماست محدود نمی شویم.
یک «آن» اسرار آمیز یا هر نامی که رویش بگذاریم در وجود همگی ما هست که با «آن» هرکس دیگر به عنوان بخشی از یک میدان انرژی که همه چیز را در بر می گیرد، ممزوج می شود. گمان می رود این میدان یک شبکه کوانتومی باشد که جهان هستی را به هم پیوند می دهد. این شبکه در بر گیرنده بی نهایت طرحهای اولیه میکروسکپی و انرژیک از هرچیزی است، از شفای جسم گرفته تا ایجاد صلح در جهان. برای شناخت قدرت حقیقی خود باید ماهیت و عملکرد این میدان را بشناسیم.
اگر انسانهای باستانی در آن دره نیومکزیکوی شمالی ـ یا در هرجای دیگری از این جهان ـ می دانستند که این بخش از وجود ما چگونه کار می کند، در این صورت سخت شوق انگیز خواهد بود که این دانش نیاکانمان را گرامی داریم و برای خرد و تعقل آنان در عصر خودمان جایی بیابیم.

نظرات کاربران درباره کتاب ماتریکس الهی

فوق العاده است این کتاب پیشنهاد میکنم حتما بخونین
در 2 ماه پیش توسط yas...our
کتاب بسیار خوبی ست.خواندنش صددرصد پیشنهاد میشود.با سپاس از فیدیبو
در 7 ساعت پیش توسط shi...74h
به نظر من وااااقعا کتاب خوبیه چون هم دیدگاه شما رو نسبت به کائنات و البته "معجزه" تغییر میده و هم از نظر علمی سطحتون بالا میره💫
در 5 ماه پیش توسط Hanie