فیدیبو نماینده قانونی آریاگهر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب ذهن دیگران را بخوانید

کتاب ذهن دیگران را بخوانید

نسخه الکترونیک کتاب ذهن دیگران را بخوانید به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب ذهن دیگران را بخوانید

اگر بخواهید میزان انعطاف‌پذیری، حساسیت یا رفتارهای آتی کسی را ارزیابی کنید، می‌توانید از استراتژی‌های روانشناسی این بخش به سرعت و به طور نامحسوس برای داشتن شرح‌حالی کامل از وی استفاده کنید. با به‌کارگیری مثال‌های ویژه‌ای که برگرفته از زندگی حقیقی هستند، می‌توانید بفهمید که یک فرد چه قدر در تصمیم خود راسخ است، آیا یک متهم اعتراف خواهد کرد یا به داستان خود خواهد چسبید، یا یک شخص اگر حقیقت تلخ را بفهمد گذشت خواهد کرد یا نه. این کتاب به شما می‌آموزد که چگونه ته و توی هر قضیه‌ای را در آورید، مانع از این شوید که مورد سوءاستفاده قرار بگیرید، و همواره ظرف پنج دقیقه‌یا کمتر، برگ برنده‌ای نسبت به حریف خود در دست داشته باشید.

ادامه...
  • ناشر آریاگهر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.93 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۹۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب ذهن دیگران را بخوانید

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



نحوه ی کاربرد کتاب

بخش اول این کتاب به شما یاد می دهد که چگونه در یک نظر به افکار، عواطف و احساسات عمده ی افراد پی ببرید. این سیستم درباره ی هر فرد، مکان، ایده یا موقعیت موثر است. برای مثال، فقط در عرض چند ثانیه می توانید تشخیص دهید که آیا فردی به چیزی علاقه مند است یا نه، از اعتمادبه نفس برخوردار است یا خیر، صادق است یا کاسه ای زیر نیم کاسه دارد.
در این بخش، روی هفت پرسش عمده ای که ممکن است در رابطه با افکار و نیات دیگران داشته باشید تمرکز کرده ایم و برای نشان دادن سهولت استفاده از این تکنیک ها مثال هایی از زندگی حقیقی عنوان شده است. هر فصلِ این کتاب شامل تکنیک های متنوع گفتاری و دیداری است.
بعضی مواقع نمی توان با فرد مخاطب مستقیماً وارد بحث شد و از او اطلاعات گرفت. در چنین مواقعی باید از استراتژی ای استفاده کنیم که نشانه ها و علائم گوناگون را مدنظر قرار می دهد. در مواقع دیگر، می توانید با فرد مخاطب مستقیماً وارد تعامل و گفت وگو شوید و استراتژی های پیچیده تری را به کار گیرید.
بخش دوم در مواقعی کاربرد دارد که می خواهید اطلاعات دقیق تری به دست آورید. در این بخش، یاد خواهید گرفت که چگونه شرح حال نسبتاً کاملی از هر کس به دست آورید، چگونه فکر یا احساس کسی را بخوانید و چگونه رفتار او را پیشگویی کنید.
برای مثال، با به کارگیری تکنیک های بخش یک، می توانید بفهمید که آیا خواستگارتان واقعاً به شما علاقه مند است یا نه. بعد، اگر بخواهید بدانید که چه واکنشی نسبت به صحبت ها یا اعمالتان نشان خواهد داد، با کمک تکنیکهای بخش دو می توانید شرح حال کاملی از او به دست آورید.
در هنگام مذاکره، به سرعت می توانید میزان صداقت و اعتمادبه نفس طرف مقابل را بسنجید.
اما اگر بخواهید میزان انعطاف پذیری، حساسیت یا رفتارهای آتی کسی را ارزیابی کنید، می توانید از استراتژی های روانشناسی این بخش به سرعت و به طور نامحسوس برای داشتن شرح حالی کامل از وی استفاده کنید.
با به کارگیری مثال های ویژه ای که برگرفته از زندگی حقیقی هستند، می توانید بفهمید که یک فرد چه قدر در تصمیم خود راسخ است، آیا یک متهم اعتراف خواهد کرد یا به داستان خود خواهد چسبید، یا یک شخص اگر حقیقت تلخ را بفهمد گذشت خواهد کرد یا نه.

این کتاب به شما می آموزد که چگونه ته و توی هر قضیه ای را در آورید، مانع از این شوید که مورد سوءاستفاده قرار بگیرید، و همواره ظرف پنج دقیقه یا کمتر، برگ برنده ای نسبت به حریف خود در دست داشته باشید.

درباره ی نویسنده

دکتر دیوید جی. لیبرمن، یکی از پرآوازه ترین روانشناسان و متخصصین در زمینه ی شناخت رفتار بشر است.
او از شهرت جهانی برخوردار است و کتاب های وی به دوازده زبان دنیا ترجمه شده است.
نامبرده به طور مستمر در برنامه های رادیو و تلویزیون ملی ایالات متحده آمریکا حضور می یابد و نظرات کارشناسی وی، مورد توجه عموم قرار دارد.
دکتر لیبرمن، فوق تخصص در رشته ی روانشناسی و بنیانگذار تجزیه و تحلیل پویایی اعصاب است، که انقلابی در درمان کوتاه مدت محسوب می شود. تکنیک های خارق العاده و شگفت انگیزش سبب پیشرفت در حوزه های مختلف گردیده و از سوی دولت ها، سازمان های اداری و شرکت های تجاری معتبر در بیش از بیست و پنج کشور جهان، مورد استفاده قرار می گیرد.

مقدمه

آیا تا به حال آرزو کرده اید که کاش می توانستید فکر دیگران را بخوانید و بفهمید دیگران چه در سر دارند؟ اکنون با به کارگیری سیستمی پیشرفته و مبتنی بر روانشناسی می توانید به آرزوی خود برسید. این برنامه ی منحصر به فرد، سیستمی کامل و کاربردی را به شما عرضه می کند که به سادگی قابل استفاده است و به وسیله ی آن به سرعت و در هر زمان می توانید افکار و احساسات اشخاص را ارزیابی کنید.
لازم به ذکر است که کتاب ذهن دیگران را بخوانید نظریاتی تکراری درباره ی زبان بدن نیست. نمی خواهیم داد سخن دهیم که مدل موی یک شخص اطلاعات فراوانی درباره ی باطن او در اختیارتان می گذارد یا بر اساس شم و شهود، ویژگی های مبهمی از یک فرد را در اختیارتان بگذاریم. این کتاب به شما نخواهد گفت چگونه فردی را بر اساس این که به چه شکل دست هایش را جمع کرده یا بندکفش هایش را بسته است قضاوت کنید.
اصولی که اینجا مطرح می شود، عقاید، نظریات یا ترفندهایی نیست که فقط گاهی درباره ی بعضی افراد کاربرد داشته باشد. این کتاب شامل تکنیک های روانشناسی ویژه و اثبات شده ای است که می تواند بلافاصله در مورد هر شخص و تقریباً در هر موقعیتی به کار رود.
آیا این مطلب به معنای این است که همیشه قادر خواهید بود ذهن هر کس را به طور تمام و کمال بخوانید؟ خیر. این سیستم به طور صددرصد تضمین شده نیست. با این وجود، در هر رویارویی امتیازی قطعی بر طرف مقابل خواهید داشت و از این توانایی برخوردار خواهید شد که از مهم ترین ابزار روانشناسی حاکم بر رفتار بشر همچون برگ برنده ای به نفع خود بهره برید.
لطفاً توجه داشته باشید که این کتاب ربطی به «تله پاتی» ندارد که به وسیله ی آن بتوان فهمید طرف مقابل دقیقاً به چه عددی فکر می کند یا مثلاً بتوان حدس زد که آیا کسی برای ناهار خیال دارد ساندویچ تن ماهی بخورد!
ذهن دیگران را بخوانید، قدم به قدم به شما نشان می دهد که چگونه بفهمید هر کس در موقعیت های واقعی زندگی چه خیالی در سر یا چه احساسی دارد. برای مثال، می توانید دقیقاً بفهمید که آیا یک فروشنده آدم بی شیله پیله ای است یا آیا خواستگارتان فردی موجه و قابل اعتماد است یا نه.

با بهره گیری از این کتاب، در مواقع حساس و خطیر، به جای بی گدار به آب زدن، چنان قدم در راه بگذارید که موفقیت تان تضمین شود!

بخش ۱: هفت پرسش اساسی

به سادگی و به سرعت دریابید هر کس در هر موقعیت یا شرایطی چه اندیشه یا احساسی دارد.

فصل اول: آیا این شخص چیزی را پنهان می کند؟

«شاید صداقت بهترین تدبیر باشد، اما چون یافت نمی شود،
عدم صداقت جای آن را گرفته است!»
جورج کارلین(۱)
(کمدین و منتقد آمریکایی ۲۰۰۸-۱۹۳۷)

وقتی نسبت به کسی ظنین هستید و فکر می کنید مخفیانه و زیرزیرکی کاری می کند با سه گزینه ی ناخوشایند مواجه می شوید: با فرد برخورد می کنید، بی خیال قضیه می شوید، یا سعی می کنید اطلاعات بیشتری کسب کنید.
برخورد با فرد مزبور نه تنها باعث می شود او موضع دفاعی به خود بگیرد، بلکه اگر معلوم شود که اشتباه کرده اید به احتمال زیاد فردی بدگمان یا حسود شناخته می شوید و رابطه تان خدشه دار خواهد شد.
بی خیال قضیه شدن، دشوار است و احتمال دارد به شما لطمه وارد سازد.
و بالاخره، تلاش برای جمع آوری اطلاعات بیشتر، وقت گیر است و اگر در این حالت دستتان رو شود به ضررتان تمام می شود.
هر وقت به دلتان برات شد که کاسه ای زیر نیم کاسه است برای مثال، فرزند نوجوانتان مواد مخدر مصرف می کند، کارگرتان دزدی می کند، یا دوستتان نارو می زند، با استفاده از تکنیک هایی که در پی می آیند دریابید که فرد مورد نظرتان چه کار می کند یا چه در سر دارد.
تکنیک یک: ذهن خوان
این تکنیک تضمین شده که نخستین بار آن را در کتاب هوشیار باشید و فریب نخورید(۲) مطرح کردم، به شما کمک می کند در عرض چند دقیقه بفهمید آیا کسی چیزی را پنهان کرده است یا نه. طرز کار این تکنیک مانند تست رورشاخ(۳) است که در اصطلاح عامیانه تست لکه ی جوهر نامیده می شود. در تست رورشاخ از لکه های متقارن جوهر استفاده می شود. این تست بر پایه ی این نظریه است که تعبیر و برداشت هر فرد از لکه ها، افکار و نگرش ناخودآگاه او را فاش می سازد.
در تکنیک ما همین نظریه، اما به شیوه ای کاملاً جدید، یعنی به صورت لفظی یا کلامی به کار رفته است. شما سوالی می پرسید که طرف مقابل را به هیچ وجه متهم نمی کند، بلکه اشاره ای تلویحی یا کنایی به موضوع دارد. سپس، فقط با ارزیابی واکنشی که فرد نشان می دهد، می توانید بفهمید که آیا وی چیزی را پنهان کرده است یا نه.
با استفاده از این روش می توانید موضوعی حساس را پیش بکشید و بی آن که کوچکترین اتهامی به فرد وارد کنید، ببینید که آیا نسبت به آن موضوع حساسیت نشان می دهد یا واکنش وی عادی است. بیایید نمونه ای را بررسی کنیم:
سناریو
مدیر فروش یک شرکت فکر می کند یکی از فروشندگانش لوازم دفتر را کش می رود. اگر مستقیماً از او بپرسد، «از شرکت دزدی کرده ای؟»، فروشنده را بلافاصله در وضعیت دفاعی قرار می دهد و تقریباً دیگر محال است بتوان حقیقت را از زبان او شنید. در این حالت، اگر گناهکار نباشد طبیعتاً به مدیر خواهد گفت که دزدی نکرده است. اگر هم گناهکار باشد احتمالاً به دروغ خواهد گفت که چیزی ندزدیده است. در عوض، این مدیر می تواند بی آن که جمله ای تهدیدآمیز به زبان بیاورد بگوید، «جیل، نمی دانم می توانی به من کمک کنی یا نه؟ چند وقت است متوجه شده ام که یک نفر در بخش فروش لوازم دفتر را برای استفاده ی شخصی خود به خانه می برد. آیا نظری داری که چطور می توانیم جلوی این کار را بگیریم؟» حالا، فقط باید واکنش او را مشاهده کند.
اگر فروشنده در اینباره پرس و جو کند و نسبت به موضوعِ بحث علاقه نشان دهد، مدیر می تواند تقریباً اطمینان یابد که دزدی کار او نیست، اما اگر مضطرب و دستپاچه شود و در پی عوض کردن موضوع باشد، احتمالاً گناهکار است.
مدیر متوجه تغییر ناگهانی حالت و حرکات فروشنده خواهد شد. (لطفاً برای آشنایی با نشانه های جامع اضطراب و ناامنی فصل سه را ملاحظه فرمایید).
اگر فروشنده بی گناه باشد از ارائه ی نقطه نظر خود و این که مدیر نظرش را جویا شده است، خوشحال خواهد شد. اگر گناهکار باشد به طرزی مشهود و آشکار معذب می شود و احتمالاً به او اطمینان می دهد که هیچگاه مرتکب دله دزدی نشده است. مسلماً دلیلی وجود ندارد که او حرف مدیر را به خود بگیرد، مگر این که احساس گناه کند.
روش دیگر برای به کارگیری این تکنیک این است که تعجب خود را از کار دیگران (همان کاری که فکر می کنیم طرف مقابل انجام می دهد) اظهار و واکنش او را ارزیابی کنید. بیایید نگاهی به این روش بیندازیم:
سناریو
زنی احساس می کند رفتار نامزدش کمی غیرعادی است و شک کرده که شاید مواد مخدر مصرف می کند. برای این که ته و توی قضیه را در آورد می تواند بگوید،«عجیب نیست که بعضی مردم مواد مصرف می کنند و فکر می کنند دیگران متوجه نمی شوند؟!» یا «چند روز پیش مقاله ای می خواندم که در آن نوشته بود سی و سه درصد بزرگسالان در دوره ای از زندگی شان مواد مخدر مصرف کرده اند!»
او به طور غیر مستقیم موضوع را مطرح می کند و واکنش او را زیر نظر می گیرد تا ببیند آیا سعی دارد مصرف مواد مخدر خود را پنهان کند. کسی که پاک باشد و چنین وصله هایی به وی نچسبد احتمالاً مشتاقانه وارد بحث می شود، اما کسی که آلوده ی چنین اعمالی باشد سعی می کند موضوع بحث را عوض کند.
همچنین با صلاح و مشورت کردن با فرد مظنون می توان این تکنیک را به کار بست.
سناریو
مدیر یک بیمارستان به یکی از پزشکان خود مظنون است و فکر می کند که حین انجام وظیفه مواد مخدر مصرف می کند. برای این که حقیقت مطلب دستگیرش شود می تواند بپرسد، «دکتر اسمیت، می خواهم راجع به مطلبی با شما مشورت کنم. یکی از همکاران من که در بیمارستان دیگری کار می کند با یکی از پزشکان خود مشکل پیدا کرده است. او تصور می کند که آن پزشک حین انجام وظیفه مواد مخدر مصرف می کند. به نظر شما چگونه می توان ته و توی قضیه را در آورد؟»
در اینجا هم اگر این پزشک خطاکار باشد و حین انجام وظیفه مواد مخدر مصرف کند، احتمالاً به شدت معذب خواهد شد. اما اگر پاک و مبرا باشد از این که نظرش را جویا شده اند خوشحال می شود و مشتاقانه پیشنهاد خود را ارائه خواهد داد.
تکنیک دو: کنجکاوی ناهمگون
اگر فکر می کنید کسی از فردی یا مطلبی باخبر است برای کشف حقیقت می توانید از تکنیک «کنجکاوی ناهمگون» استفاده کنید. این تکنیک بر پایه ی یک اصل روانشناسی استوار است: کنجکاوی شخص نسبت به مواردی که دانش قبلی درباره شان ندارد یکسان و هم سنگ است. به بیان ساده، اگر کسی تا به حال چیزی راجع به فِرِد، پیتر یا ماروین نشنیده باشد، کنجکاوی اش نسبت به ایشان به یک اندازه خواهد بود. برعکس، به چیزی که آشنایی زیادی با آن دارد طبیعتاً توجه بیشتری خواهد داشت. اگر از بین این سه نفر فقط ماروین را بشناسد، به نام او توجه بیشتری نسبت به دو نام دیگر نشان خواهد داد.
در این تکنیک گزینه هایی یکسان به فرد مورد نظر ارائه می شود. اگر توجه اش به طرزی نابرابر به یک جهت معطوف شد، احتمالاً از مطلب خاصی باخبر است که برایتان فاش نکرده است. کاربرد این تکنیک چنین است:
سناریو
رییس کارگزینی یک شرکت فکر می کند جیمی خیال دارد از آن شرکت برود و تعدادی از مشتریان شرکت را هم قاپ بزند. او گمان می کند جیمی به تازگی با «آقای الف» که صاحب شرکت رقیبشان است ملاقات کرده.
از این رو مدیر، جیمی را به اتاق خود احضار می کند و به طور اتفاقی سه پرونده را با عناوین «آقای الف»، «آقای ب.» و «آقای ج.» روی میز می گذارد. اگر جیمی تا به حال با «آقای الف» ملاقات کرده یا در صدد ملاقات با وی باشد، در ابتدای امر نگاهش روی پرونده ی«آقای الف» بیشتر از دو پرونده ی دیگر خیره خواهد ماند. سپس، شاید سعی کند از تمرکز روی پرونده ی مزبور پرهیز کند که این عمل او ساختگی و ماشین وار جلوه خواهد کرد.
روشی دیگر برای کاربرد این تکنیک این است که به سادگی درباره ی وضعیت موجود صحبت کنیم و ببینیم روی چه چیز تمرکز می کند. ابتدا، تمام وقایع را به گونه ای که گویا هر دو از آن باخبرید بیان کنید. سپس، یکی از آن ها را تغییر دهید. اگر توجه او به واقعه ی تغییر یافته معطوف شد، می توانید یقین حاصل کنید که او خودش از جریان باخبر است.
برای مثال، فرض کنید که یک کارآگاه پلیس از یک مظنون به سرقت بازجویی می کند. در حال خواندن گزارش، تمامی وقایع را مو به مو برای مظنون شرح می دهد، اما یک نکته ی کلیدی از گزارش جنایت را تغییر می دهد. اگر مظنون مجرم باشد، توجهش خود به خود به نکته ی کلیدی معطوف می شود. آنچه می شنود او را به حیرت می اندازد. او می خواهد مطمئن شود که حرفتان را درست شنیده است و «تناقص» موجود در گفته هایتان را گواهی بر بی گناهی خود می داند. اما فقط در صورتی می تواند روی یک نکته انگشت بگذارد که گناهکار باشد. اگر بی گناه باشد همه ی جزییات جنایت برای او ناشناخته خواهد بود و از این رو نمی تواند آن ها را به «درست» یا «غلط» دسته بندی کند.
بیایید نحوه ی کاربرد این گفت وگو را با هم بررسی کنیم:
سناریو
کارآگاه گزارش واقعه را برای مظنون می خواند، «مظنون به صندوقدار بانک شلیک کرده، بعد با یک ماشین سدان سبز رنگ که پلاک کالیفرنیا داشته گریخته، (در اینجا اطلاعات ساختگی را وارد گزارش می کند) با ماشینی دیگر تصادف کرده، پیاده شده، از روی یک نرده پریده و متواری شده است.»
اگر مظنون گناهکار باشد اطلاعات ساختگی را زیر سوال خواهد برد، «با ماشینی دیگر تصادف کرده؟! روی ماشین من یک خط هم نیفتاده! پس ماشین من نبوده!» او برای اثبات بی گناهی خود روی اطلاعات ساختگی انگشت می گذارد؛ و به این ترتیب بروز می دهد که از همه ی جریان خبر دارد.
تکنیک سه: شما چه فکر می کنید؟
رمز این تکنیک بر پایه ی مطلع کردن است، نه افترا زدن. اگر فرد مورد نظر چیزی را پنهان کرده باشد از واکنش اش معلوم می شود. اطلاعات جدیدی که به فرد ارایه می شود، چارچوب ذهنی او را کاوش می کند.
سناریو
فرض کنید در بخش خدمات مشتریان یک فروشگاه کامپیوتر کار می کنید. یک مشتری پرینتر خرابی را برای تعویض نزدتان می آورد و ادعا می کند که چند روز پیش آن را از فروشگاه خریده است. او رسید خرید را دارد و پرینتر تمیز و مرتب در جعبه ی خود بسته بندی شده است.
وقتی آن را وارسی می کنید متوجه می شوید یکی از قطعات ضروری و گران قیمت دستگاه که به راحتی از آن سوا می شود، موجود نیست- پس، بدیهی است که چرا دستگاه درست کار نمی کند. دو پاسخ محتملی که پس از گفتن این مطلب به مشتری خواهید شنید از این قرار است:
پاسخ یک: «من آن را بر نداشته ام. وقتی خریدمش همین جوری بود.»
پاسخ دو: «چی؟! یک پرینتر ناقص به من فروخته اید؟! دو ساعت با آن کلنجار رفتم تا راهش بیندازم!»
ملاحظه می کنید چه قدر موثر است؟ فردی که پاسخ شماره ی دو را می دهد کاملاً حق دارد که ناراحت باشد و از کوره در برود. او حالت تهاجمی به خود می گیرد، زیرا به هیچ وجه به ذهنش خطور نمی کند که متهم به چیزی شده باشد.
فردی که پاسخ شماره ی یک را می دهد می داند که هیچ تلاشی برای راه اندازی پرینتر نکرده چون فقط قطعه ی آن را بلند کرده است! پس، دلیلی برای عصبانی شدن نمی بیند. او ناخودآگاه تصور می کند که متهم به دزدیدن قطعه ی پرینتر شده است و وقتی می شنود قطعه گم شده حالت دفاعی به خود می گیرد.
به بیان ساده، اگر به کسی تهمت ناروایی زده شود به احتمال زیاد حالت تهاجمی به خود می گیرد، در حالی که فرد گناهکار و مجرم در لاک دفاعی فرو می رود.
تکنیک چهار: ترفند یا اظهار نظر
هدف از اجرای این تکنیک این است که ظن خود را به حقیقتی درباره ی فرد موردنظر پیوند دهید که کاملاً بی ارتباط با قضیه است. اگر او سعی در پنهان یا انکار کردن حقیقتی داشته باشد که شما از آن مطمئن هستید، پاسخ سوءظن خود را خواهید یافت.
هرچند، اگر راحت ادعای شما را بپذیرد اما ارتباط آن را با قضیه رد کند، احتمالاً بدگمانی شما بی مورد است. بیایید آن را بررسی کنیم:
سناریو
هِنری تصور می کند نامزدش معتاد است. او می داند که اِلین همیشه بعد از خوردنِ غذا آدامس می جود؛ که رفتاری نامرتبط با اعتیاد است و به طور قطع ناهنجار نیست. بنابراین، مثلاً می تواند بگوید،«به تازگی در مقاله ای خوانده ام که افراد معتاد تمایل دارند بعد از غذا خوردن آدامس بجوند.»
حال، اگر اِلین معتاد باشد، هنری متوجه خواهد شد که علاوه بر معذب شدن، احتمالاً پس از غذا خوردن آدامس نخواهد جوید.
همان طور که می بینید الین هیچ دلیلی برای دست کشیدن از رفتار همیشگی خود ندارد، مگر این که چنین رفتاری تصویری زشت و نامطلوب از وی ارائه دهد. به علاوه، دلیلی در دست ندارد که نسبت به صحت مقاله ی تحقیقی ای که هنری خوانده است، شک کند.
احتمالاً با خود فکر خواهد کرد، درسته، من هم همین کار را می کنم! هر چند، اگر معتاد نباشد به هِنری خواهد گفت که همیشه بعد از غذا خوردن آدامس می جود، بنابراین نمی توان به طور کامل و مطلق بر آن تحقیق استناد کرد. البته، حتی اگر الین معتاد هم نباشد شاید آدامس جویدن را کنار بگذارد تا نامزدش نسبت به او بدگمان نشود. اما به احتمال زیاد او از این عادت لذت بخش یا تلاش برای مردود اعلام کردن آن تحقیق، خود را منع نخواهد کرد.
تکنیک پنج: رو دست
در مواقع خطیر و حساس که طرف مقابل هنرپیشه ی خوبی است و به خوبی نقش بازی می کند با به کارگیری تکنیک «رو دست» می توان دست او را رو کرد. برای به کارگیری روانشناسی این تکنیک، شما به فرد مورد نظرتان خبر می دهید که او و فردی دیگر- کسی که با شما همکاری می کند- هر دو مظنون هستند و شما وصله ی ناخوشایندی را به فرد گناهکار می چسبانید. سپس، رفتار فرد مورد نظر را ارزیابی می کنید. اگر او از ارتباط برقرار کردن با فرد دیگر هراسان بود یا اکراه داشت، احتمالاً بی گناه است.
سناریو
یک کارآگاه پلیس مظنون خود را در بازداشتگاه می اندازد و می گوید، «بسیار خوب، ما می دانیم یکی از شما دو نفر گناهکار است و خون یافته شده در صحنه ی جرم مشخص کرده که مجرم مبتلا به بیماری هپاتیت C است.» حال، وقتی همکار کارآگاه که خود را مجرم جا زده است با دست خون آلود به مظنون نزدیک می شود، اگر مظنون گناهکار نباشد وحشت کرده و از او دور می شود. او می داند که فرد دیگر مرتکب جرم شده است.
اما اگر مظنون گناهکار باشد دلیلی برای نگرانی ندارد. او فکر می کند خودش مبتلا به هپاتیت است، زیرا می داند که گناهکار خودش است.
همچنین می توانید از این تکنیک در جمع استفاده کنید بی آن که انگشت روی فرد خاصی بگذارید. متعاقباً مظنون خودش را لو خواهد داد.
سناریو
مدیری که می خواهد بفهمد کدامیک از کارکنان به سراغ کشوی میزش رفته است، می تواند بگوید، «هر کس که وارد اتاقم شده باشد اخراج خواهد شد. بقیه ی شما به خاطر متحمل شدن بازجویی و تحقیقات ترفیع خواهید گرفت.» حال، فقط کافی است که رفتار متعاقب فرد مظنون را بررسی کند. اگر او خوشحال باشد و درباره ی افزایش حقوق و مزایا پرس و جو کند، احتمالاً بی گناه است. اما اگر ساکت شود و در خودش فرو رود دلیل محکمی است مبنی بر این که گناهکار است.
تکنیک شش: تو بودی چی کار می کردی؟
این تکنیک بر این مبناست که یک گناهکار به هر کاری دست می زند تا خودش را بی گناه جلوه دهد. با پرسش مستقیم از فرد مظنون در رابطه با این که اگر او می خواست چنین جرمی را مرتکب بشود چگونه عمل می کرد، آگاهی زیادی نسبت به افکار او به دست خواهید آورد. در اینجا فرضیه ی روانشناسی این است: اگر برای انجام عملی فقط یک راه منطقی وجود داشته باشد و این فرد گزینه ای غیرمعقول را انتخاب کند، جا دارد که تحقیقات بیشتری از وی به عمل آید.
سناریو
هلن معتقد است که حسابدارش میچ، از تنخواه گردان پول بلند می کند. اختلاس از تنخواه گردان برای میچ کار ساده ای است چون چک و صورت حسابی برای این کار لازم نیست. با این که او زیر بار دزدی نمی رود هلن نسبت به او بدگمان است.
بنابراین، هلن در یک موقعیت مناسب و به شکلی عادی می پرسد، «اگر می خواستی اختلاس کنی، چگونه این کار را می کردی؟» اگر میچ روش پیچیده ای را عنوان کند و مثلاً بگوید، «خوب، به نظرم بهترین راه این بود که با جوهر نامرئی در دفاتر جداگانه ای حساب ها را وارد کنم...» احتمالاً چیزی را پنهان می کند.
چرا؟ زیرا جواب صحیح این است که به روش ساده این کار انجام شود، یعنی پول به سادگی از تنخواه گردان برداشته شود. اما چون او نمی خواهد هلن بداند که او به تنخواه گردان فکر کرده است، لقمه را دور سر می چرخاند!
***
مسافری به یک دو راهی در جاده می رسد که هر یک به دهکده ای منتهی می شود. اهالی یکی از این دهکده ها همیشه دروغ می گویند، و اهالی دهکده ی دیگر همیشه راست. مسافر می خواهد به دهکده ای برود که همه ی مردم آن همیشه راست می گویند. مردی بر سر این دو راهی ایستاده است، اما اصلاً معلوم نیست که به کدام یک از این دو دهکده تعلق دارد. مسافر به مرد نزدیک می شود و فقط یک سوال از او می پرسد. او از پاسخ مرد می فهمد که از کدام راه باید برود. به نظر شما مسافر چه سوالی می پرسد؟(۴)
***

نظرات کاربران درباره کتاب ذهن دیگران را بخوانید

تکنیک های کتاب خوب و کاربردی بود. ترجمه هم بسیار روان و سلیس بود. ممنون از شما
در 5 ماه پیش توسط amm...cky