فیدیبو نماینده قانونی دانشگاه امام صادق (ع) و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب نبرد من

کتاب نبرد من
«مانيفست فکری نجم‌الدين اربکان»

نسخه الکترونیک کتاب نبرد من به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب نبرد من

نجم نجم‌الدین اربکان رهبر و پرچمدار حرکت اسلامی نوین ترکیه است. اگرچه در دوران حکومت جمهوری‌خواهان ۱۹۲۳-۱۹۵۰ (دورۀ اسلام‌زدایی در ترکیه نوین) محدودیت‌های شدیدی روی اسلام‌گرایان به‌اجرا درمی‌آید، اما از دهۀ ۱۹۵۰ فرایند بازگشت اسلام‌گرایی در ترکیه آغاز می‌شود و مهم‌ترین متغیری که در این فرایند بیشتر نقش ایفا می‌کند «هویت تمدنی» ترک‌هاست که ریشه در دین دارد. از این رو، اربکان در سال ۱۹۷۰ حزب نظام ملی را تأسیس می‌کند، اما این حزب به دلیل داشتن گرایشات اسلامی و گریز از اصول علمانیت و در پی انقلاب آذار ۱۹۷۰ ملغی می‌شود. در نتیجه، حزب سلامت ملی به‌مثابۀ جانشین حزب منحله ملی در ۱۹۷۲ (۱۳۵۱ ش) پا به عرصه حیات می‌گذارد و به‌صورت تلویحی اهداف مذهبی را دنبال می‌کند که پس از کودتای ۱۲ سپتامبر ۱۹۸۰ (۲۱ شهریور ۱۳۵۹) به‌همراه سایر احزاب منحل می‌شود. در واقع، با وقوع انقلاب اسلامی ایران اوضاع به طور کلی در ترکیه تغییر می‌کند و ارتشیان برای جلوگیری از بازتاب انقلاب اسلامی ایران به ترکیه، در ۱۹۸۰، یعنی یک‌سال بعد از وقوع انقلاب اسلامی ایران، دست به کودتا می‌زنند و حکومت سه‌سالۀ نظامیان که در هیچ‌یک از دو کودتای قبلی (در سال‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۱) این کشور قبل از وقوع انقلاب اسلامی ایران سابقه نداشت آغاز می‌شود. به عبارت دیگر، وقوع انقلاب اسلامی ایران در ۱۹۷۹، که باعث تشکیل دولتی مذهبی می‌شود، قدرت مذهب را به‌مثابۀ پروژه‌ای سیاسی و حیاتی برای بسیج اجتماعی و تحول دولتی به‌وضوح نشان می‌دهد. بنابراین، سران ارتش که خود را میراث‌دار آتاتورک می‌دانند برای کنترل قدرت اسلام سیاسی دست به اقدامات سخت‌گیرانه‌تری می‌زنند. البته، با عبور از بحران‌ها و کاهش فشار ارتشیان، حزب رفاه، در ۱۹۸۷ وارد عرصۀ سیاسی ترکیه می‌شود و نجم الدین نجم‌الدین اربکان که سقوط شوروی را متوجه شده بود تلاش می‌کند تا در ۱۹۸۷ مکتب نظام‌مند و جذاب‌تری خلق کند.

ادامه...
  • ناشر دانشگاه امام صادق (ع)
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.63 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۵۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب نبرد من

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

۱) باید یقین داشته باشیم؛ فردی که دارای ایمانی قوی نیست در برابر سختی ها نمی تواند نبرد خویش را پیش ببرد.
۲) باید اخلاص داشته باشیم؛ نباید به دنبال جاه و مقام و شان و شهرت باشیم، بلکه باید به دور از هر گونه ریا و صرفاً برای رضای الهی کار کنیم.
۳) باید اتکا داشته باشیم؛ و به غیر از خدا از هیچ کس نترسیم، و اگر کسی درباره افکارمان پرسید، بدون هیچ عقب نشینی حقیقت را بیان کنیم.
۴) باید با هم متحد باشیم؛ و با اتحاد با دوستانمان از کشیده شدن و افتادن در ورطه اختلافات بپرهیزیم، داشتن قدرت تحمل دیگران از کمالات آدمی است.
۵) باید اخلاق نیکو داشته باشیم؛ و از غیبت، شایعات بی اساس، حسد، کبر، نفرت، افتراء و... دوری کنیم و از مخفی کاری بپرهیزیم که این با اسیرشدن در برابر نفس ممکن نیست، بلکه با تربیت نفس ممکن است.
۶) باید صاحب احسان باشیم؛ و وظیفه ای که بر دوش ما نهاده شده است را به بهترین شکل ممکن انجام دهیم.
۷) باید از دیگران مشورت بگیریم؛ نباید با بیان این که هرچه من بگویم باید انجام شود سخت گیری کنیم. در مشورت گیری باید با بیان افکارمان به حکمت و شناخت دست یابیم، حکمت با پذیرفتن این که احتمال دارد افکار من اشتباه باشد شروع می شود.
۸) باید اهل اطاعت باشیم؛ و در اجرای موضوعات مربوط به فرامین الهی از هیچ کس پیروی نکنیم و ضعفی از خود نشان ندهیم.
۹) باید استقامت داشته باشیم؛ و در حین جهاد نیز سایر اوامر و عبادات اسلامی را تماماً رعایت کنیم و عبادات هایمان را ترک نکنیم.

علاوه بر این ۹ مورد، صداقت نیز مهم است. صداقت یعنی اینکه از مقابل سختی ها فرار نکنیم و با مقام و منافع جذاب قانع نشویم.
در صورت انجام تمامی این نبردها (در حقیقت همه این موارد نبردی سخت هستند) سه حقیقت اساسی را نمی توانیم فراموش کنیم، که ما این سه مورد را به مثابه اصول تحکیم می شناسیم.

اصل اول: بدون اسلام سعادت ممکن نیست، که به این اصل اسلام نیز می گویند.
قرآن کریم در سه آیه سوره مائده، که در آخرین لحظات نازل شده است، به صورت بسیار واضح به این امر اشاره می کند: «... و امروز دینتان را کامل کردم و نعمت هایم را بر شما تمام کردم و دین اسلام را به مثابه بهترین دین برای شما برگزیدم».

اصل دوم: بدون شعور مسلمانی معنا ندارد، که به این اصل شعور نیز می گویند. شعور به معنی جداکردن خیر از شر و تلاش برای دوری از باطل و پیروی و اطاعت از حق است.
افرادی که گفته هایشان در نماز با آنچه در بیرون انجام می دهند یکسان نباشد، افرادی فاقد شعور و بی مسئولیت هستند.
هر روز و در هر رکعت نماز سوره مبارکه فاتحه می خوانیم؛ زیرا هیچ نمازی بدون فاتحه الکتاب صحیح نیست. اما در سوره فاتحه الکتاب چه می گوییم؟ «غیرالمغضوب علیهم و الضالین».
چرا خداوند به ما امر کرده است که در هر روز ۴۰ مرتبه این مطلب را تکرار کنیم؟ این مطلب چه معنایی دارد؟
... خداوندا! به هیچ وجه ما را از صراط مستقیم جدا نکن و ما را به راه افرادی که بر آن ها غضب کردی و افرادی که دچار ضلالت و گمراهی شده اند منحرف نگردان.
اما مغضوبین چه کسانی هستند؟ یهودی ها و صهیونیست ها.
... افرادی که دچار ضلالت شده اند، چه کسانی هستند؟ مسیحی ها و امپرالیست های صلیبی و....
... چه کسی این را می گوید؟ علمای اسلام.
اگر روزی ۴۰ مرتبه در نماز «خدایا! مرا به راه یهودیان و مسیحیان هدایت مفرما» خواهی گفت و بعد از اتمام نماز، شعار خواهی داد که من ترکیه را به اتحادیه اروپا ملحق خواهم کرد، و با ایالات متحده آمریکا و اسرائیل شریک استراتژیک خواهی شد، و مدنیتی را که ۱۱ قرن، حق و عدالت را روی زمین نمایندگی کرده، رها کرده و به سوی غرب شتاب خواهی کرد، پس مردک در نماز با خداوند چه می گویی و بعد از اتمام نماز چه می کنی؟ آیا تو، ای مسلمان! متوجهی چه می گویی؟

اصل سوم: اسلام بدون جهاد معنی ندارد، که به این اصل جهاد می گویند. جهاد امر به معروف و نهی از منکر است. جهاد در حکم فراهم کردن شروط و امکانات و اقتدار لازم است برای هدایت و راهنمایی به سوی خیر و منع و نابودی شر، که مهم ترین عنصر برای موفقیت در این موضوع فعالیت های تشکیلاتی و سازمان یافته است. تشکیلات مانند رشته های اعصاب در وجود آدمی است. به طور متوسط در هر انسان ۷۰ کیلویی وزن سلول های عصبی ۷۰ گرم است، ولی به هر حال عامل اصلی که این وجود ۷۰ کیلویی را سرپا نگه می دارد همان اعصاب ۷۰ گرمی است.
در حقیقت، تشکیلات برای جامعه در حکم سلول های عصبی است. اجتماعات کوچک سازمان یافته قدرتی بیش از میلیون ها توده بی سازمان دارند.
هیچ انسانی نمی تواند به تنهایی تمامی وظایف را انجام دهد، پس مجبوریم به تلاش های جمعی و تشکیلاتی روی بیاوریم که برای این کار هم نظم و هم جدیت شرط است. در نتیجه، مجبوریم در هر درجه از فعالیت های تشکیلاتی نظم و انضباط را حفظ کنیم؛ زیرا بدون نظم و انضباط هیچ فعالیتی نتیجه ای ندارد.
رزمنده ای که واقعاً درک کرده برای چه چیزی تلاش می کند، در کارش جدی می شود و برای انجام مسئولیت های مرتبط با وظیفه، با جان و دل و تمام توان خود غیرت می ورزد و به پیروزی قطعی دست می یابد؛ و محبوب ترین انسان نیز در پیشگاه الهی فردی است که مسئولیت خود را بداند و وظایف خود را به بهترین شکل ممکن به جای آورد؛ زیرا ما مکلّف به حسابرسی خودمان و مستحکم ساختن حساب خویش هستیم، نه دیگران.
برای مسلمانی که در نبرد است، انجام جدی و سریع مسئولیت سازمانی و یا هر محلی که در آن است همان رسیدن به مقام احسان به شمار می آید. رضایت الهی به دلیل رتبه و رغبت ظاهری برای انجام کارهای تشکیلاتی نیست، بلکه به نحوه انجام مسئولیت، نیت و قلب فرد وابسته است.
البته، توضیح لازم این که، تشکل ها سلامت سازمانی انسان ها در میدان های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی را نیز حفظ می کنند، بنابراین انسان در مسیر حرکت از خانواده به سمت دولت، عضو انواع سازمان های سیاسی ـ اجتماعی است.
در حقیقت، هدف اساسی تشکیلات ما تامین سعادت تمامی انسان ها و در راس آن مردم این سرزمین است. بنابراین، وظیفه اصلی اعضای حزب ملی گوروش تامین ۵ شرط اصلی برای سعادت ملت است: دوستی و برادری، حق، آزادی، عدالت، رفاه؛ به نحوی که ترکیه به کشوری شاخص در دنیا تبدیل شود. البته، این هدف خود به خود در دسترس نیست.
بنابراین، در عرصه سیاست هیچ اتفاقی تصادفی نیست و برای هر کاری ما به ازایی وجود دارد. پس، اگر انسان توانایی داشته باشد، امکان انجام کار جمعی برنامه ریزی شده و منظم ممکن است، ولی در صورت فقدان تشکیلات، (تمامی امور) محکوم به شکست است.
در فعالیت های تشکیلاتی برای رسیدن به اهدافمان باید در چارچوب برنامه معین شده عمل کنیم. برای موفقیت در کار مراحلی وجود دارد: ایمان، اطلاعات، طرح و برنامه، کارکنان، پیگیری و تولید.
برای به نتیجه رسیدن هر کاری باید قبل از انجام به موفقیت حتمی آن ایمان داشته باشیم و سپس اطلاعات مهم مربوط به آن کار را کسب کنیم تا طرح کلی کار تهیه شود. بعد محل و چگونگی انجام شدن کار برنامه ریزی شود و برای اجرای برنامه کارکنان صالح و شایسته انتخاب شود. ولی باید بدانیم اگر کار را از آغاز تا پایان تعقیب نکنیم، نمی توانیم کنترل و مدیریت کار را حفظ کنیم، پس پیگیری نیز لازم و ضروری است. در نهایت، نوبت به تولید می رسد. تولید یعنی تمام کردن کار و به نتیجه رساندن آن، که البته باید از این مرحله نیز اطمینان داشته باشیم.
در کارهای تشکیلاتی، قبل از هر چیز، شناخت و تشخیص مسئله و ارائه راه حل ضروری است. برنامه ریزی، هماهنگی، کنترل و موفقیت در مراحل تولید به تصمیم گیری دقیق و موثر رئیس وابسته است. تصمیم گیری یعنی انتخاب پربازده ترین گزینه از میان جایگزین های مختلف، پس تصمیمی که در آن اهمال صورت گیرد و یا در زمان مقرر خود گرفته نشود باعث کاهش موفقیت تشکیلات می شود. از این رو، تلاش متناسب با مدل برای وصول به موفقیت اجتناب ناپذیر است. اساس تلاش متناسب با مدل این است که در هر مرحله ای اعضای تشکیلات کارشان را با علاقه و با مسئولیت پذیری برای شکل دهی به نبردی آگاهانه به انجام رسانند.
البته، فردی که می خواهد مسئولیت خود را آگاهانه انجام دهد باید وظیفه خود را به خوبی بداند و در صورت بروز چالش در انجام مسئولیت ضررهای مختلفی که ممکن است اتفاق بیفتد را پیش بینی کند.
از این رو، اعضای تشکیلات در هر درجه ای که هستند باید آموزش دیده باشند و به منظور ایجاد سکوهای موفقیت تلاش کنند. همان طوری که با طلوع خورشید تاریکی از بین می رود، هر نوع فشار و ظلم و بی عدالتی نیز با تلاش انسان های باایمان نابود خواهد شد. اگر به این حرف باور داشته باشید، قطعاً انسان والایی هستید. مطمئن باشید سربلندی متعلق به افراد باایمان و صبح پیروزی نزدیک است؛ و چه سعادت عظیمی نصیب افرادی می شود که در این نبرد حق با جان و دل تلاش می کنند.

۱. انسان و آفرینش

هر کس خود را بشناسد، پروردگارش را می شناسد. صاحبان عقل و وجدان که به جهان بزرگ و میلیاردها مخلوق کامل، چه گیاه و چه حیوان و چه انسان، با چشم عبرت نگریسته اند، متوجه خالق عظیم این مخلوقات شده؛ متحیر شده اند.
خداوند انسان ها را برای این که او را بشناسند آفریده است، به هر حال ما خدا را نمی بینیم و توانایی های ما برای دیدنش کافی نیست.
موسی (ع) از خدا خواست که او را ببیند. وقتی خداوند بر کوهی تجلی کرد، کوه نتوانست این تجلی را تحمل کند.
چون ساختار ما ضعیف است تا در دنیاییم توانایی دیدن حضرت حق را نداریم و ان شاءالله در بهشت او را خواهیم دید.
پس، برای شناخت خدا چه باید بکنیم؟ خداوند به انسان توانایی انتقال موثر از اثر را داده است، یعنی انسان با دیدن یک اثر می تواند خالق آن را بشناسد؛ مثلاً، اگر به یک نقاشی نگاه کنید، می توانید به ساختار روحی نقاش پی ببرید.
وقتی نگاهمان را به آسمان می چرخانیم، چه می بینیم؟ جهانی بی پایان و زیبایی بی نهایت، هنری ناب و نظامی بی سرانجام، به قدری بزرگ که در آن نور یک ستاره در طول ۱۰۰ میلیون سال به ستاره دیگر نمی رسد، در حالی که سرعت نور ۳۰۰ هزار کیلومتر بر ثانیه است.
خداوند هفت طبقه آسمان خلق کرده است، نسبت هر آسمان در مقایسه با آسمان بالاتر مانند یک انگشتر در یک صحرای عظیم است. در پس این آسمان ها عرش و در پس عرش کرسی وجود دارد. خدایا! این چه عظمت بزرگی است.
به عنوان مثل، یکی از دلایل مهم وجود خالق الهی ویژگی های نهفته در آب است. همه اجسام موجود دنیا، گازها، مایع ها و جوامد با حرارت حجمشان افزایش و چگالی آن ها کاهش و با سرما حجمشان کاهش و چگالی آن ها افزایش می یابد.
این قانون فقط یک استثنا دارد و آن هم آب است، (آب تنها استثنا بر این قانون است و تنها آب است که از این قانون پیروی نمی کند). آب از ۱۰۰ درجه تا ۴ درجه، هرچه سردتر می شود حجمش کاهش می یابد، به گونه ای که این مایع در ۴ درجه بیشترین میزان چگالی را دارد. به همین دلیل، در کنار نهرها و دریاچه ها و دریاها آبی که کمتر از ۴ درجه دما داشته باشد یافت نمی شود.
آبی که در ۴ درجه است اگر سردتر شود و دمایش ۱ یا ۲ و یا ۳ درجه کاهش یابد، حجم آن افزایش پیدا خواهد کرد. در این صورت، با کاهش چگالی واحد آن، آب به لایه های بالایی نفوذ می کند.
وقتی دمای آب به صفر درجه سانتی گراد می رسد، حجمش تا بالاترین حد ممکن افزایش پیدا می کند و ارتفاع آن در بین لایه های آبی به بالاترین سطح خود می رسد؛ به همین دلیل یخ زدن رودخانه ها و دریاچه ها و دریاها نه از پایین، بلکه از بالا شروع می شود. در نتیجه، همین قانونی که معمولی به نظر می رسد و توجهی به آن نمی شود نعمتی الهی است که امکان زیست و تولیدمثل موجودات آبزی را ممکن می کند.
عجیب است! چرا آب از قانونی که سایر اجسام پیروی می کنند پیروی نمی کند؟
شاید آب می گوید دلم نمی خواهد به این قوانین تن در دهم؛ و شاید با قاعده ای که خودش تعیین کرده رفتار می کند؟
به هر حال، در این موضوع، برای خردمندان، دلیل ها و عبرت های بزرگی وجود دارد. این معجزه ای الهی است و تصادفی بودنش را عقل قبول نمی کند. وقتی در شاهکارهای کائنات با دقت و با هدف عبرت آموزی می نگریم، حتی عیبی کوچک یا نقصی جزئی و یا بی مطابقتی کوچک و یا حتی کمبودی نمی بینیم. البته، خالق این کائنات نیز پروردگاری است که از هر نوع نقصی منزه است.
پروردگارمان از هر خطا و عیبی منزه است و قدرتش بی نهایت و رحمتش شامل است و باید گفت سبحان الله؛ پروردگارا، تو از هر خطا و کمبودی منزهی.
وقتی مردم عادی به آسمان می نگرند فقط چندین صفت الهی را می توانند درک کنند، ولی وقتی علما به آسمان می نگرند می توانند ۹۹ اسم الهی را ببینند.
...، اما انسان چگونه موجودی است؟ ما اشرف مخلوقات هستیم، یعنی در بین مخلوقات الهی مسئولیت اشرافیت را با خود حمل کنیم.
احسن تقویم یعنی انسان ها فراتر از مرتبه فرشتگان، مزیت و توانایی خلیفه الهی شدن بر روی زمین را دارند. البته، فراموش نکنیم که برخی ویژگی ها وجود دارند که انسان را از سایر حیوانات جدا می کنند و به او فعلیت می بخشند، که عبارت اند از:

۱) جدا کردن حق از باطل که از این مزیت، علوم تولید شده است.
۲) جدا کردن امور مفید و مضر که از این مزیت، اقتصاد خلق شده است.
۳) جدا کردن عدالت از ظلم که از این مزیت، علم سیاست و حقوق نشئت گرفته است.
۴) جداکردن زیبایی و زشتی و خوبی و بدی که از این مزیت، اخلاق و هنر به وجود آمده است.

مثلاً، میلیون ها سال است که دیده نشده گربه ای در حال راه رفتن در پارک به صورت ناگهانی بایستد و با بو کردن گلی بگوید چه گل زیبایی چه شاهکار شگرفی!
چرا؟ به این دلیل که گربه چیستی هنر و زیبایی را نمی فهمد و این تنها انسان است که از ظلم و بدی و مضرات و اشتباه، نه در حقیقت، بلکه در ظاهر سود می برد و می تواند این چهار چیز را درک و تفکیک کند.
دیدگاه ماتریالیستی ادعا می کند آفرینش انسان و جهان نتیجه تصادفات است. این دیدگاه معتقد است همه چیز از ماده نشئت می گیرد و ارزش های معنوی را بی اعتبار می پندارد؛ در نتیجه نمی تواند صلح را در جامعه فراهم کند، ولی دیدگاه معنوی، دیدگاهی است که جهان و انسان را مخلوق خالقی (توانا) می داند و ماده و معنا را در یک قالب هماهنگ، باارزش می گرداند و در چارچوبی هماهنگ برای ایجاد جامعه ای کامل، ارزش های مادی و معنوی را درهم می آمیزد.
تمام جانداران عالم به ۳ گروه تقسیم می شوند: گیاهان، حیوانات، انسان ها.
کوچک ترین ارگانیسم جاندار سلول است. آخرین مطالعات بیولوژیکی نشان می دهد ساختار سلول های جانداران با هم متفاوت است و این تفاوت در حال نابود کردن اساس نظریه داروین است؛ زیرا برای آفرینش انسان، گیاه و حیوان سه نوع ساختار سلولی متفاوت خلق شده است.
ساختار سلولی گیاهان، یک کروموزوم تک بندی، و ساختار سلولی حیوان ها کروموزومی دو بندی است و فقط در انسان، ساختار سلولی، از کروموزوم سه بندی تشکیل شده است. گیاهان که از نظر ساختار سلولی دارای کروموزومی تک بندی و حیوانات که دارای کروموزومی دوبندی هستند امکان ندارد به انسان که از ساختار سلولی پیچیده تری از حیوانات و گیاهان برخوردار است تبدیل شوند.
خداوند هر جانداری را با ساختار سلولی خاص خود آفریده است، به گونه ای که با افزایش در ساختار سلول ها، همان موجود خاص که دارای ساختار خاص بوده ایجاد شود؛ و این حادثه که همه حیوانات از روی تصادف ایجاد شده اند و از یک ساختار سلولی متحول شده اند ادعایی است که از بررسی میمون ها نشئت گرفته و با پشتیبانی کفر رشد یافته است و هیچ رابطه ای با حقیقت ندارد.
وقتی به آسمان می نگریم متوجه می شویم آسمان پر است از اجسام بی نهایت، که همگی در نظمی خاص شناورند و محال است این نظم فوق العاده خود به خود شکل گرفته باشد.
هر کدام از اجرام آسمانی در مدار خاص خود در چرخشند و چنین طرح منظمی را فقط پروردگاری کامل و قادر می تواند خلق کند.
قوه اراده یکی از نعمت های مهمی است که به انسان اعطا شده است و همین نیز امتحان را باارزش می سازد و بدین دلیل است که خداوند حیات دنیوی را محل نبرد حق و باطل قرار داده و انسان را با قوه اراده برای انتخاب میان خیر و شر کاملاً آزاد گذاشته و با گفتن: «خودت انتخاب کن» تقدیر او را این گونه نگاشته است.
اگر ما نیز برای انجام اوامر الهی مانند فرشتگان خلق می شدیم، هیچ فضیلت و برتری بر یک روبات نداشتیم. خداوند قوه اراده را برای شرف بخشیدن به انسان به او اعطا کرده است تا انسان به اختیار خود دست به انتخاب بزند و اگر خواست در خوبی ها بکوشد و یا در بدی ها غور کند، ولی در صورتی که در انجام نیکی ها بکوشد پاداشش را خواهد دید.
ولی حق و باطل چیست؟
وقتی هوا بارانی است اگر یک نفر چترش را بردارد و بیرون برود این حرکت درستی است، ولی وقتی که باران نمی بارد اگر او با چتر باز بیرون برود کار اشتباهی است.
کلمات درست و خطا که در زبان ترکی استعمال می شوند به معنای اصابت یا عدم اصابت است به امری که مشروط به آن هستند، مثل این که ۲+۲ می شود ۴.
اگر باران ببارد ۴ است، اگر هوا آفتابی باشد ۴ است، هفته پیش هم ۴ بوده و بعد از هزاران سال هم باز ۴ است.
پس آن چیزی که مشروط به هیچ شرطی نیست و به صورت مطلق زیرمجموعه هر شرط درستی است «حق» است؛ برعکس این اگر کسی بگوید ۲+۲ می شود ۳.
این نتیجه در همه حالات اشتباه است، اگر باران ببارد اشتباه است، اگر آفتاب بتابد اشتباه است، هفته پیش هم اشتباه بوده، هزار سال بعد هم اشتباه است، بنابراین هر امری که زیرمجموعه هر شرط اشتباهی است «باطل» است.
جهت گیری در نبرد میان حق و باطل مهم ترین و اولین وظیفه مسلمانان است. البته، منظور اصلی این حرکت تلاش همه جانبه برای حاکم کردن حق و رسیدن به آسایش و آزادی بشریت بدون هیچ چشم داشت دنیوی است تا مسئولیت خودمان را در مقابل ملت عزیزمان و امت اسلامی و همه جامعه بشری به انجام رسانیم.
در نتیجه، باید برای حاکم کردن حق و عدالت بر روی زمین در مقابل باطل جهاد کنیم، چون جهاد فریضه ای واجب و اجر آن از بالاترین اجرهاست؛ باید مسئولیت بر دوش گیریم و خیر و آسایش جامعه بشری را هدف خود قرار دهیم و با پیش بردن هم زمان جهاد فردی و سیاسی به مسئولیت خود یعنی ساختن جامعه ای صالح و انسانی عمل کنیم.
برای هر عبادتی زمانی معین شده و محدود به مقداری خاص است. مثلاً، قبل از اذان صبح نمی شود نماز صبح خواند، یا روزه گرفتن در سال فقط ۱ ماه، یا زکات ۱ از ۴۰ است، ولی جهاد فریضه ای است که باید همیشه و تا جایی که قدرت داری در انجام آن بکوشی؛ همچنین بسیاری از عبادات به تنهایی قابل ادا هستند، ولی فریضه جهاد فریضه ای است که باید به صورت نظام مند و سازمان یافته انجام پذیرد.
مثلاً، فرض کنید ما در فضا خلق شده و سپس به سوی زمین فرستاده شده ایم؛ در این حالت اولین وظیفه ما طبق مطالب بیان شده چیست؟
بله، پیروی از ارتش جهادی و یا تشکیلات مسلمانان در صورتی که وجود داشته باشد، و در غیر این صورت تلاش برای ایجاد آن قبل از هر کار دیگری است.
اسلام دین تکریم و احترام خالق بلندمرتبه و شفقت و مرحمت به مخلوقات است و به همه تلاش هایی که برای اصلاح نفس و بلوغ همه جانبه آن و همچنین اقدام به منظور فایده دهی به جامعه انسانی صورت می گیرد «جهاد» گفته می شود.
روزی یکی از صحابه پرسیدند یا رسول الله شما فرموده اید نماز ستون دین و جهاد قله آن است؛ آیا عبادتی وجود دارد که ثوابی عظیم مانند جهاد داشته باشد.
حضرت فرمودند آیا توان دارید همه عمر خود را شبانه روزی عبادت کنید؟ صحابی گفت نه یا رسول الله. حضرت فرمودند اگر همه عمر خود را شبانه روزی عبادت کنید باز هم نمی توانید ثواب جهاد را کسب کنید.
یعنی اگر انسانی همه عمر خود را بدون هیچ فاصله ای به صورت مستمر نماز بخواند و روزه بگیرد باز هم نمی تواند ثواب جهاد را تحصیل کند.
بنابراین، وقتی مسلمانی نمی تواند غذای خود را تامین کند، دیگری نمی تواند بگوید به من ربطی ندارد، من که آن ها را به گرسنگی محکوم نکرده ام؛ زیرا مسیر و نبرد حق این طرز برخورد را قاطعانه منع می کند و درست برعکس این را دستور می دهد.
تک تک تک ما هیچ گاه نمی توانیم این نکته را فراموش کنیم که ما مسلمانیم، جهاد خواهیم کرد و برای اجرای طرحی که شکم هر انسانی را سیر کند همه تلاش خود را به عرصه نمایش خواهم گذاشت وگرنه باید به خاطر آن فردی که سختی می کشد و همه انسان هایی که به دلیل عدم تامین غذای خانه خود گرسنگی می کشند نزد خداوند پاسخ گو باشیم.... پس، جهاد خواهم کرد، باز جهاد خواهم کرد، و باز هم جهاد خواهم کرد و انسانیت نیز همین است.
در نتیجه، افرادی که می گویند: «سیاست برای ما مهم نیست» مثل این است که می گویند نیمی از آیات قرآن برای ما مهم نیست؛ زیرا جهاد عبادتی است که در قرآن کریم فراوان به آن امر شده است، و چون افرادی که در کارهای سیاسی مشارکت می کنند در حال جهاد هستند، پس نفی سیاست به معنی نفی آیات جهاد است و فردی که جهاد نکند در امتحان دنیوی موفق نخواهد شد.
شاید بپرسید چه کسی این را می گوید؟ در حدیث شریفی آمده است: «روزی عربی بدوی نزد پیامبر(ص) آمد و گفت یا رسول الله! می خواهم مسلمان شوم، چه باید بکنم؟ پیامبر(ص) در جواب ایشان دو کلمه فرمودند اول اینکه باید به وحدانیت الهی شهادت بدهی و بعد با من بیعت کنی.
عرب بدوی پرسید چگونه باید شهادت بدهم؟ پیامبر(ص) به ایشان یاد دادند و عرب شهادتین را بر زبان جاری کرد و مسلمان شد.
پیامبر(ص) فرمودند اکنون باید با من بیعت کنی، بدوی پرسید یا رسول الله برای چه چیزی باید با شما بیعت کنم؟
پیامبر(ص) در جواب او ۶ مورد ذکر کردند: شهادت دادن، نماز، روزه، زکات، حج، جهاد.
وقتی بدوی این مطالب را شنید گفت یا رسول الله! من از قبیله ای (خانواده) پرجمعیت می آیم، ما ۳ شتر داریم و شیر این شترها به سختی ما را کفایت می کند، اجازه دهید ما زکات ندهیم.
... بدوی در ادامه افزود شما مرا برای اولین بار است که می بینید، ولی من خودم را به خوبی می شناسم و می دانم فردی بسیار ترسو هستم اجازه دهید برای جهاد هم بیعت نکنم، چون اگر با شما عهد ببندم که با تمام قوا برای تاسیس حق و عدالت بر روی زمین تلاش خواهم کرد و فردا هنگام روبه رو شدن با مشکل به علت غلبه ترس بدقولی کنم، چون تعهد داده ام و بدقولی کرده ام مجازاتم خیلی سنگین تر می شود؛ پس متعهدنشدن در ابتدای کار بهترین راه است.
بنابراین، درباره جهاد و زکات قولی نمی دهم، اما تعهد می کنم شرط های دیگری که فرمودید (شهادت دادن، نماز، روزه، حج) همه را آن گونه که شایسته است و حتی بیشتر از آن هم به جای آورم.
حضرت به منظور هشدار به بدوی (در حالی که ایمان دارد و شهادت را به جای آورده است) فرمودند پس با چه می خواهی به بهشت بروی؟ (البته به بهشت می روی، ولی در پایان کار...).
اگر نماز بخوانی حساب نماز را ادا می کنی، اگر روزه بگیری حساب روزه را ادا می کنی، به حج بروی یا نروی حسابش را ادا می کنی، اما حساب فریضه جهاد را چگونه می خواهی ادا کنی؟
از این مطلب مشخص می شود که بدون به جای آوردن فریضه جهاد، سربلند شدن در آزمون دنیوی ممکن نیست.
بنده در هر فرصتی و با توجه فراوان همیشه از خود می پرسم: «ما که آشنا به دین اسلام هستیم، واقعاً چقدر شناخت از اسلام داریم؟» برای روشن تر شدن مطلب، یکی از خاطراتم را می گویم:
«روزی به قرقیزستان سفر کرده بودیم و ۱۰۰ نفر تاجر نیز همراه ما بودند. در این سفر با رئیس جمهور قرقیزستان دیداری ۴ ساعته داشتیم. او در این دیدار به ما گفت: «من پروفسور اقتصاد هستم و از قدیم کمونیسم را مدح و کاپیتالیسم را مذمت می کردم. اکنون کمونیسم فروپاشیده است و من از سیستم سرمایه داری استفاده می کنم. (در نتیجه) بسیار خجالت می کشم و نمی توانم با دوستانم روبه رو شوم؛ زیرا ممکن است آن ها بگویند: «... مردک چگونه می توانی از سیستمی استفاده کنی که تا دیروز آن را مذمت می کردی، هیچ خجالت نمی کشی؟» نمی دانم چه باید بکنم؟
وقتی حرف هایش تمام شد ما با ایشان درباره حقیقت هستی و خالق عادل بحث کردیم و نزدیک به ۴ ساعت حقیقت این دو مطلب را به ایشان توضیح دادیم.
بعد از اتمام گفت و گو او به افرادی که در کنارش بودند گفت: «... اربکان مسافر شریف من است و ما کشوری هستیم که در طول تاریخ خدمات بسیاری در راه اسلام انجام داده ایم. ایشان (اربکان) را به شهر "بالاساگون" ببرید تا علمای بزرگی را که در طول تاریخ پرورش داده ایم، مثل یوسف هاس و حاجب و کوتاگو بیلیگ، را از نزدیک ببیند».
هیئت ما ۱۰۰ نفر بودند و با ۲۰۰ نفر هیئت همراه آن ها ۳۰۰ نفر شدیم و به بالاساگون رفتیم. بالاساگون در کنار جاده ابریشم و در مسیر بالارفتن از هیمالیا استراحتگاه همه کاروان ها و شهری کاملاً تاریخی بود. شهری که تا هزار سال پیش جمعیت آن بالغ بر ۱ میلیون نفر بود، ولی امروز کل شهر به خرابه تبدیل شده بود.
به مسجد رفتیم، عمارتی که صاحب مناره ای طلایی بود. یک قبه و یک محراب نیز وجود داشت و غیر از این ها همه چیز از بین رفته بود.
از آن ها دعوت کردیم تا برای احترام به نیاکان در مناره اذان گفته شود و نماز عصر را در آن محل به جای آوریم.
بعد از اتمام نماز، ناگهان متوجه شدیم پشت سرمان پیرمردی تقریباً ۹۰ ساله با صورتی اشک آلود در حال گریه است. علت گریه اش را جویا شدیم، گفت: «اگر من گریه نکنم، پس چه کسی گریه کند؟ من ۹۶ سال دارم و فرزند خانواده ای مسلمان هستم. در فاصله مابین ۷-۱۱ سالگی حافظ قرآن بودم و حتی یک مرتبه نمازم را ترک نکردم. وقتی بلای کمونیسم نازل شد، هم آنچه را حفظ کرده بودم و هم نحوه ادای نماز را فراموش کردم؛... ای کاش فراموش نمی کردم و در نماز جماعتتان حاضر می شدم، ولی متاسفانه همه اعمال اسلامی را فراموش کرده ام و به همین دلیل گریه می کنم.
چقدر تلخ! پیرمرد به خاطر اسلام گریه می کند. مثال این پیرمرد قرقیزی را هرگز فراموش نکنید.
بهتر است ما نیز با خود بیاندیشیم آیا این گونه هستیم؟
الحمدالله مسلمان هستیم و مسلمانی را دوست داریم، ولی آیا آشنا به عمق تمامی حقایق و معانی اسلامی هستیم؟
در اعتقادات ما هیچ کس برای خودش زندگی نمی کند، بلکه برای خدمت به برادر دینی اش زنده است و راه نابودی منفعت گرایی نیز همین است. همان گونه که در حدیث شریف آمده است، مومن کسی است که هر آنچه برای خودش دوست می دارد برای برادر مومنش نیز دوست بدارد؛ زیرا مفیدترین انسان ها کسی است که به دیگران سود برساند.
به هر حال، خوبی خود به خود نمی شود، بلکه خوب بودن نتیجه تلاش و جهاد است. حال اگر به شما بگویم روبه روی خانه ما پیرمردی ۹۰ ساله زندگی می کند که گاهی پنجره خانه اش باز می ماند و من هر موقع به داخل خانه اش می نگرم او را در حال سجده می بینم (متعجب می شوید)؛ دائم یا ذکر می گوید و یا نماز می خواند.
اگر بگویم چقدر انسان محترمی است، افراد بسیار زیادی از روی علاقه و ارادت به تقلید از او می پردازند و با خود زمزمه می کنند،... ای کاش من هم فردی مانند او بشوم، ولی به هیچ وجه به این توجه نمی کنند که آیا این فرد جهاد می کند؟ (و اگر جواب این باشد که) نه جهاد نمی کند، پس در این صورت او در امتحان دنیوی موفق نخواهد شد.
فرض کنید ما در مکانی واحد روی صندلی نشسته ایم و در کنار صندلی ما یک کلید کنترل، که به «کابل برهنه» انتقال برق وصل شده، وجود داشته باشد؛ و این کابل برهنه ای که دقیقاً پشت میز ما افتاده ۱۰ هزار وات برق داشته باشد. در همین حین، ناگهان متوجه شویم که فردی نابینا با زدن عصای سفید خود روی زمین در حال وارد شدن است و بدون هیچ اطلاعی آرام آرام به کابل برهنه نزدیک می شود. ما هم با کارها و فعالیت های خود مشغول باشیم و البته بدانیم که اگر فرد نابینا به کابل برهنه نزدیک و به آن برخورد کند به زغال تبدیل می شود. اینجا چه باید بکنیم؟
آیا شایسته نیست با فشار دادن کلید کنار دستمان به سرعت جریان الکتریسته را قطع کنیم و یا حتی اگر افرادی باشند که مانع فشار دادن کلید کنترل شوند و یا اگر دستمان در جایی گیر کرده باشد، آیا نباید تمام توان خود را به کار گیریم تا دست خود را رها سازیم و آن کلید را فشار دهیم؟ آیا در غیر این صورت از ما نمی پرسند تو انسانی یا سنگ؟ و نمی گویند چگونه امکان دارد نظاره گر جان دادن فجیع انسانی باشی که از خطر هیچ اطلاعی ندارد؟ او سرانجامی را که قرار است برایش اتفاق بیفتد نمی داند، ولی تو که می دانی! چگونه وجدانت به تو اجازه می دهد بدون هیچ عکس العملی نظاره گر این اتفاق باشی؟
حتی اگر در جواب بگویید من مشغول کارهای خود بودم و این کابل را من اینجا قرار نداده ام و حتی جریان الکتریسته را نیز من به کابل وصل نکرده ام و کاملاً بی تقصیرم...، آیا این دفاعیه برای کسی که روی صندلی نشسته توجیه مناسبی است؟ خیر، توجیه مناسبی نیست؛ زیرا انسان در معامله با حوادثی است که در کشور و محیط اطرافش رخ می دهد و همیشه مقارن با تلاش هایی است که برای راهنمایی نادرست دیگران انجام داده است.
بنابراین، دقیقاً مانند همین اتفاق اگر بخش اعظمی از ملت ما با دروغ و اشتباه و افترائات روزنامه ها و رسانه ها و نیروهای استثمارگر فریفته شوند، تکلیف من چیست؟ قطعاً، اگر مسلمان آگاهی باشم، نمی توانم با آسایش و راحتی روی صندلی خود بنشینم و مشغول کارهای خود باشم، و همان گونه که باید برای نجات انسان نابینا با تمام توانم روی کلید فشار دهم و جریان برق کابل را قطع کنم، درست مانند همین مثال باید با تمام توان برای آسایش ملتمان تلاش کنم و در این صورت است که می توانم انسان مفیدی باشم.
در نتیجه، برای رسیدن انسان به سعادت ابدی باید در جهت کارهای صحیح و نه اشتباه، و برای حاکم کردن زیبایی ها در مقابل زشتی ها و خوبی ها در برابر بدی ها و خیر در مقابل شر و همچنین برای حاکمیت مطلق عدل در مقابل ظلم با نهایت توان خود بکوشیم؛ زیرا در غیر این صورت فقط باید ناظر غارت مالیات هایی که ماهیانه برای خدمت به ملت جمع آوری شده و غارت حقوق بیچارگان و فقرا به دست نیروهای استعمارگر و افراد رانت خوار باشیم و به صورت ناخودآگاه و غیرمستقیم موجب توانمندی ظلم و حامی استثمار باشیم. از این رو است که می گوییم: «میان عدم قیام به منظور حاکمیت حق و کوشش به منظور ایجاد حکومت باطل هیچ تفاوتی وجود ندارد».
صهیونیسم هیچ موقع مانع عبادات نمی شود، ولی وقتی نوبت به جهاد می رسد برای ساختن موانع به هر اقدامی تاسی می جوید و تمام قوای خود را بسیج می کند. هر چقدر نماز بخوانی و روزه بگیری مشکلی پیش نمی آید، ولی وقتی نوبت ورود به نظام سیاسی و مدیریت دولتی می رسد مانع ورود اسلام می شود. او برای رسیدن به این هدف ۲۰۰ سال است که کمپین ارتجاع تشکیل می دهد و تمام تلاش خود را به کار می گیرد تا مسلمانان را به برده ای تبدیل کند که فقط نماز می خوانند؛ پس در این برهه چه وظیفه ای بر گردن ماست؟
در حقوق، قانونی وجود دارد که می گوید قوی ترین دلیل «شهادت دشمن» است. پس، تا زمانی که دشمن بیش از همه از جهاد می ترسد ما نیز بیش از همه به جهاد گرایش پیدا خواهیم کرد. در غیر این صورت، نه تنها در دنیا تحقیر خواهیم شد، بلکه آخرتمان را نیز از دست خواهیم داد.
بنابراین، در این شرایط، غیر از جهاد هیچ چاره دیگری نداریم. البته، دشمنان نیز تا جایی که بتوانند مانع خواهند شد چنانچه برای جلوگیری از ارشاد و روشنگری های آقای عبدالحکیم ارواسی، قبل از هر کاری، از او خواستند تا به شهرداری برود، بلکه بدین گونه در آنجا کنترل بشود. به هر حال، او هدفش را در آنجا نیز انجام داد؛ پس با هدف جلوگیری از آگاهی مردم از جهاد، او را با ماموران در یک خانه محبوس کردند و مشروط بر این که تحت نظارت باشد، هفته ای یک بار برای تنفس اجازه خروج از خانه را به او می دادند. در یکی از روزها وقتی در حال خروج از خانه بود بازارچه جدید التاسیسی را مقابل خانه خود دید. در همین حین، روستایی جاهلی وقتی چهره نورانی او را دید با کنجکاوی پرسید: «او کیست؟» مردم گفتند: «او عبدالحکیم ارواسی است».
سپس، به آرامی از میان ماموران رد شد و خود را به آقای ارواسی رساند و گفت: «... اوضاع پریشانی داریم، به حال این امت دعا کن». جناب ارواسی به ایشان نگریست و سپس با اشاره به افرادی که در محل بازار جمع شده بودند گفت: «بدون دسترسی به امت نمی شود دعا کرد و اگر هم دعا شود مقبول نمی افتد».
بنابراین، دعا در حق مردمی که به دور از اسلام و در زندگی بی رنج به سر می برند، فایده ای ندارد و دشمنان اسلام نیز به همین دلیل است که تمام تلاش خود را برای جلوگیری از فراگیری محتویات جهاد و عمل به آن به کار می گیرند. برخی می گویند ما می خواهیم جهاد کنیم، ولی مانع می شوند، البته که مانع می شوند؛ زیرا از سیر تاریخ ما می دانند که اگر بینش جهادی ما بیدار شود، تمامی طرح های باطلی که آن ها پیکر بندی کرده اند از ریشه نابود خواهد شد.
پس، چگونه باید حرکت کنیم؟ چگونه می توانیم فریضه جهاد را به بهترین شکل آن به جای آوریم؟ برای این کار باید از ۹ موضوع اطلاع داشته باشیم:

۲. دعوا برای اسلام (نبرد اسلامی)

غیر از اسلام، هیچ منبع حق و حقیقتی وجود ندارد. علم و حکمت، حتی هنر و صنعت در اسلام وجود دارد و شعبه ای از اسلام است.
هیچ تکنیک و علمی که الهامی از قرآن نداشته باشد به هیچ وجه نمی تواند ختم به خیر شود و از شر و ضرر محفوظ باشد.
عقل ابزار مقایسه و استدلال و به عبارت دیگر قابلیت تصمیم گیری است. پس، عقل بدون اسلام و به تنهایی نمی تواند حقایق ابتدایی و مطلق را درک کند و خیر و شر را معین کند.
انسان عالم و انسان مست هر دو دارای قدرت عقل هستند. عقل عالم به دنبال این است که چگونه انسان ها را ارشاد و تنذیر کند تا به سعادت هر دو جهان نائل شوند، ولی عقل انسان مست تمامی تلاش خود را به کار می گیرد تا مشروب مورد نیازش را تهیه کند. بنابراین، آشکار و واضح است که عقل به تنهایی کافی نیست. آنچه مهم است همان ذهنیت هایی است که اساس عقل را شکل می دهند. انکاری که فلاسفه مختلف درباره همدیگر روا می دارند و تضاد مستمر ایدئولوژی های مختلف و فرسودگی و تغییر قوانین و نظریات بشری و حتی آشکار شدن عوارض جانبی برخی معالجه های پزشکی پس از مدتی معین نیز از این رو است.
در نتیجه، بدون اسلام تمامی نعمت ها و خوشبختی ها محدود و ناکافی هستند. به همین دلیل، است خداوند که در آخرین آیات وحی شده به پیامبر(ص) می فرماید: «امروز دینتان را کامل کردم و نعمت هایم را بر شما تمام ساختم».
اگر عقل تحت فرمان ایمان و اسلام باشد، بزرگ ترین نعمت و در صورتی که در اختیار نفس و شیطان باشد، بزرگ ترین فلاکت محسوب می شود.
... حیات دنیوی یک امتحان بزرگ، و امر اساسی و مهم برای مومنان، ایمان به آخرت است. نفس هایمان شمارش شده است؛ پس باید همه آن ها را در راه خداوند صرف کنیم؛ زیرا مرگ بسیار نزدیک است. البته، ایمانی حقیقی که بر پایه اسلام باشد می تواند صاحبش را نجات دهد. ایمانی شبیه به این ایمان باید مانند زاویه یک موشک درست و مستقیم باشد.
اگر موشکی که از زمین به ماه فرستاده می شود حتی یک میلیمتر انحراف داشته باشد، این زاویه با شلیک موشک و حرکت آن بیشتر خواهد شد و در نتیجه همین موشک نه به ماه، بلکه به سیاره دیگری برخورد می کند و تکه تکه می شود. دقیقاً مانند همین مثال، آغاز یک شبهه و انحراف بسیار کوچک در موضوعات ایمانی و اعتقادی می تواند در مسیر حرکت، انسان را از اسلام دور کند و در نتیجه (اعوذبالله) او را به جهنم ببرد.
اضافه کردن نژادپرستی، احساسات و انواع صفت ها به اسلام همان شروع انحراف زاویه موشک پرتاپ شده به سمت ماه است؛ و اسلام باوری که حتی یک میلیمتر انحراف داشته باشد را نمی پذیرد.
اگرچه در همین دوران برخی مسلمانان مدرن و دارای انحراف فکری، اسلام علمی، اسلام حداقلی و برخی دیگر از انواع مفاهیم را به اسم مدرنیته به کار می برند، اما باید بدانیم مراکز فسادی که تا چند قرن پیش به دنبال پروتستانیزه کردن مسیحیت بودند در حال حاضر نیز، با این مفاهیم، به منظور پروتستانیزه کردن اسلام تلاش می کنند.(۳)
... اسلام علمی یعنی چه؟ اسلام علمی و اسلام غیرعلمی نداریم، اسلام اسلام است و چون از خداوند نشئت می گیرد، حتی یک ذره نقصان و اشتباه در آن یافت نمی شود. هیچ چیزی نمی تواند با آن درآمیزد و هیچ مطلبی امکان ندارد از آن تفکیک شود. آغاز و پایانش حق و خیر، و برای هر کس و در هر محلی ضروری است؛ زیرا اسلام تنها راه ممکن برای سعادت دنیوی و اخروی انسان هاست.
باید بدانیم خداوند فقط رفتار ما را کنترل نمی کند، بلکه نیت و مقاصد نهفته در اعمال را نیز کنترل می کند. برای درک بهتر این مطلب به مثال ذیل توجه کنید:
«روزی فردی اسب سوار برای آشامیدن آب و استراحت، در کنار چشمه ای ایستاد و وقتی به اطراف نگاه کرد چیزی که بتواند اسب خود را به آن ببندد پیدا نکرد. با خود گفت بهتر است بروم و از جنگل مقابل شاخه ای بیاورم و آن را در کنار این چشمه قرار دهم تا افرادی که به این محل می آیند مشکل مرا نداشته باشند و خدمتی به آن ها کرده باشم. از آن پس، هر کس کنار چشمه می آمد و اسب خود را به آن شاخه می بست او ثواب می برد.
سال ها گذشت. در کنار چشمه گیاهان بلندی رشد کردند و شاخه ای که اسب ها را به آن می بستند در میان علف ها ناپدید شد. در همین حال، سواری دیگر به کنار چشمه آمد و در مسیر حرکت به سمت چشمه پایش به شاخه گیر کرد و به زمین افتاد، وقتی بلند شد با خود گفت: «بهتر است که این شاخه را از این محل دربیاورم تا اگر فرد دیگری به اینجا آمد مثل من پایش به این شاخه گیر نکند و با این کار خدمتی انجام دهم. از این رو، شاخه را از میان گیاهان بیرون کشید و به دلیل همین کار ثواب کسب کرد».
اگرچه دو کار انجام شده با هم تضاد داشتند، ولی هم فردی که شاخه را در آنجا قرار داد و هم فردی که شاخه را از جایش بیرون کشید شایسته دریافت پاداش الهی شدند؛ زیرا هر دو نیت خالصی داشتند.
با مثال آزمون رانندگی در محیطی شبیه سازی شده، ارتباط بین کار انجام شده و نیت را بهتر می توانیم درک کنیم. در کانادا برای گرفتن آزمون از کسانی که می خواهند گواهی نامه دریافت کنند سیستم شبیه سازی طراحی شده است. هر فردی که بخواهد راننده شود کارت شناسایی خود را در یک محفظه خاص وارد می کند و در را باز می کند. در داخل، اتومبیلی که همه اجزای آن به غیر از چرخ هایش با صحت کامل در حال کار است وجود دارد. راننده درب ماشین را باز می کند و با رفتن به پشت فرمان و روشن کردن ماشین بر روی صفحه نمایش دیوار روبه رویی فیلم آماده شده ویژه ای اکران می شود و راننده خود را در حال رانندگی در مسیری واقعی فرض می کند. در این جاده مجازی انواع تابلوها و علائم ترافیکی وجود دارد که راننده باید در برابر همه این موارد درست ترین کار را انجام دهد و مجبور به رعایت همه قوانین است؛ زیرا همه چیز اتومبیل از دنده تا ترمز و از پدال گاز تا فرمان به مرکز اصلی فرماندهی وصل است.
اگر درست رانندگی کرده باشد، وقتی خارج می شود گواهی نامه در جعبه خاص حاضر است، ولی اگر اشتباه رانندگی کرده باشد، سیستم خودکار با چاپ برگه ای که روی آن نوشته است: «تلاش کن، یاد بگیر و دوباره برگرد» به او تذکر می دهد. اگرچه در آزمون رانندگی که با حضور افسر راهنمایی و رانندگی انجام شود امکان بهره برداری و همچنین چشم پوشی عمدی و غیرعمدی از برخی اشتباهات وجود دارد، ولی منحرف کردن سیستم اتوماتیک امری محال به نظر می رسد.
در زندگی انسان نیز اوضاع این گونه است و امتحانی در چارچوب کلی سرنوشت هر انسان جریان دارد. هر نیت و حرکت انسان از جانب ناظری لایزال کنترل می شود و در معرض ارزیابی قرار می گیرد.
در واقع، موضوع سرنوشت نیز این گونه است. در مسیری پر فراز و فرود و پر پیچ و خم هستیم. در این مسیر، علائم راهنمایی که محتوی فرامین و امور ممنوعه و نشان دهنده مناطق خطر است وجود دارند و اگر با حرکتی مغایر با قوانین ترافیکی و علائم راهنمایی حادثه ای ایجاد کنیم، قطعاً مسئول و گناهکار این حادثه خواهیم بود و در نتیجه باید مجازات شویم.
فرض کنید سوار بر لوکوموتیو بسیار بزرگی هستیم. مسیری که در حال طی آن هستیم، به اختیار ما نیست، بلکه مجبوریم به جایی برویم که آن لوکوموتیو قدرتمند ما را می برد؛ ولی درباره کارهایی که در داخل این وسیله انجام می دهیم مسئول هستیم (چرا که ما در داخل این وسیله اختیار عمل داریم) اما درباره مسیری که قطار در آن حرکت می کند پاسخ گو نیستیم.
پس به مثال ها بیشتر دقت می کنیم، در این مثال ها دریافت گواهی نامه رانندگی یعنی ادای شهادت به وحدانیت الهی، رانندگی در طول جاده یعنی اراده جزئی انسان و لوکوموتیو پنهانی که همه چیز را روی خود حمل می کند مثالی است بر اراده لایزال و واسع خداوند.
بنابراین، نزدیک شدن به زندگی دنیوی با این نگرش ویژه، امری لازم و ضروری است که باید بر اندیشه و زندگی مسلمانان حاکم شود.
فردی که مانند یک مسلمان می اندیشد، در هر حادثه ای که رخ می دهد، در سه مرحله متفاوت، سه نوع رفتار متفاوت از خود نشان می دهد.
قبل از هر کاری، در موضوع مربوط، با نهایت توان خود، جهاد و غیرت می ورزد و همه اسباب را فراهم می کند و وقتی که حوادث قدم به عرصه می گذارند بدون هیچ ترس و سراسیمگی به خداوند توکل می کند و تسلیم رضای او می شود. در پایان نیز به سرنوشت راضی می شود و نتایج حاصله را به مثابه خیر برین در حق خود می پذیرد.
ما با ادای شهادت به وحدانیت الهی مسلمان می شویم، ولی تنها با ادای شهادت و داشتن ایمان کار به پایان نمی رسد، بلکه برعکس آن، دقیقاً مسئولیت ما از آن زمان شروع می شود، و مهم ترین نکته در این مسیر نیز وظیفه تبلیغ برای نجات تمام انسان هاست.
چون اسلام برای نجات کل بشریت نازل شده است، به همین دلیل، مخاطب امور تبلیغی بدون هیچ گونه استثنایی تمام بشریت است. تصویر و چشم انداز هرچه باشد مهم نیست، باید نبردمان را به گوش هر انسانی برسانیم و از همه دعوت کنیم.
اگرچه ما باید با زبانی نرم و جذاب تبلیغ کنیم، هدایت متعلق به خداوند است و بهترین الگو برای تبلیغ نیز پیامبر) است.
کلمه «اسلام» از ریشه «سلم و سلام» می آید. سلم و سلام به معنی دوستی است و پیامبر) نیز به مثابه رحمت بر عالمیان فرستاده شده است.
تولد پیامبر) برای نظام سعادت حادثه ای بسیار مهم است. ملت ما به قدری بزرگ هستند که سال هاست برای احترام به ایشان مساجد را نه با تصاویر گل، بلکه با لاله های کوچک تزئین می کنند و برای تکریم مقام والای ایشان از نام «Mehmet» و «Mehmetcik» استفاده می کنند.
قرآن کریم در آیات خود پیامبر) را به مثابه «اسوه حسنه» معرفی می کند. بنابراین، الگو گرفتن از ایشان بهترین راه برای رسیدن به سعادت است. در نتیجه، اگرچه حضرت محمد) پیامبر اسلام هستند، از برکت ایشان نه فقط مسلمانان و نه فقط بشریت، بلکه در حقیقت تمام عالم سود می برد.
در واقع، چون خداوند رحمان و رحیم است، قرآن کریم و پیامبر عظیم الشان را برای آموزش سنت اسلام به سوی انسان ها فرستاده است. او انسان ها را خلق کرده و از روی عدالت امتحان می کند منتها برای موفقیت در آزمون الهی و نائل شدن به سعادت دنیوی و اخروی، با فرستادن قرآن کریم قصد راهنمایی ما را دارد. کارهایی که حضرت حق بخواهد انجام دهد به کامل ترین شکل ممکن انجام می دهد؛ به همین دلیل است که از یک سو قرآن کریم را فرستاده و از سوی دیگر کامل ترین الگوی ممکن یعنی پیامبر) را مبعوث گردانیده است. اگر پیامبر) نبود، از خواندن قرآن حتی نحوه «سجده کردن» را نمی توانستیم دریابیم و امروزه برخی ها با درازکشیدن به پهلو و یا با درازکشیدن به پشت سجده می کردند، چون آموزش از طریق کتاب کافی نیست، اما وقتی فرد مثال را می بیند آن را به راحتی فهم می کند و می داند که «باید این گونه انجام شود». به همین دلیل، بهترین راه، آموزش از طریق کتاب و سنت است و خداوند نیز اسلام را بدین صورت بر ما نازل کرده است. بنابراین، برای شناخت مسلمان حقیقی، آشنایی با پیامبر گرامی اسلام و تلاش برای درک عظمت ایشان عاملی اساسی است.
(اگرچه علم امر مفیدی است، نمی تواند راهنما باشد،)؛ زیرا علم شبیه یک قطب نما در دست فرد گمشده در جنگل است. به نظر شما با نگاه به آسمان و با توجه به ستارگان می شود راه درست را انتخاب کرد؟ پس در این جنگل پرخطر برای یافتن راه درست به کجا باید رفت؟ در پس درختان شمالی حیوانات درنده و در سمت جنوب نیز خطرات دیگری وجود دارد. پس، به طور مطلق (و بدون هیچ اطلاعات خاصی) حرکت به سمت شمال یا جنوب هیچ فایده ای ندارد. برای نجات از این جنگل مخوف، عقل نیازمند اطلاعاتی است که چگونگی شرایط و این که در کجا چه خطراتی وجود دارد را به او نشان دهد.
اگرچه به وسیله عقل و از طریق مشاهده ستارگان می توان جهت را تشخیص داد، خطرات احتمالی را به هیچ وجه نمی توان با عقل فهمید.
(دنیا نیز مانند همان جنگل مخوف است) که قرآن کریم و سنت پیامبر) از عناصر روشنگری در آن محسوب می شوند. همانا قرآن کریم و سنت به منظور هشداردادن در برابر خطرات و نشان دادن جهت درست برای طی مسیر، شرطی لازم و اساسی هستند. پس، انسان هم نیازمند عقل و هم نیازمند نقشه راه است. بنابراین، کسانی که گمان می کنند با اتکای به عقل می توانند به سعادت برسند از اساس در اشتباه اند؛ زیرا دین امری فطری و ضروری و قسمتی جدایی ناپذیر از سعادت است. ذاتاً در اسلام، علم جزئی از دین است. بنابراین، مجبوریم تا از این اشتباه فاصله بگیریم.
وقتی به تاریخ بشریت نگاه می کنیم چه می بینیم؟
(در اولین وهله متوجه می شویم) پیامبران بزرگ ترین انقلاب ها را به بشر نشان داده اند. برای نمونه به پیامبران اولوالعزم توجه کنید. حضرت ابراهیم از پیامبران اولوالعزم (یعنی پیامبرانی که به آن ها کتاب نازل شده) است که بعد از شکستن تمامی بت های کوچک، تبر را به گردن بت بزرگی آویزان می کند. وقتی صاحبان بت خانه به آن محل می رسند حضرت ابراهیم به آن ها می گوید: «بت بزرگ بت های کوچک را شکسته است». البته، آن ها حرف او را قبول نمی کنند؛ چرا که یک بت نمی تواند سایر بت ها را تخریب کند. این داستان این نکته را به ما نشان می دهد: «در دین نمی توان به چیزهایی که با هیچ عقل و منطقی قابل پذیرش نیستند ایمان پیدا کرد». در حقیقت، این حادثه در تاریخ بشریت نکته بازگشتی مهم محسوب می شود که در ورود بشریت به عصر علم، نقشی اساسی داشته است. از سوی دیگر، نقش حضرت موسی) را نیز نمی توان در تاریخ بشریت انکار کرد؛ زیرا ۱۰ فرمان نازل شده بر ایشان در شکل گیری نظام حقوقی (کنونی) بسیار موثر بوده است. به عبارت دیگر، ایشان با وضع قوانین، نظامی که تمام بشریت باید تابع آن باشند را به عرصه ظهور رسانیده است.
حضرت داود ) نیز در عصر خود به دلیل ورود بشریت در یکجانشینی، تجارت (اقتصاد) به راه انداخت و حضرت عیسی ) نیز با بعثت خود پایه های اخلاقی را تاسیس کرده بود. به عبارت دیگر، چهار نعمت اعطاشده به انسان (توسط پیامبران) در تاریخ بشریت به مثابه پیچ تاریخی مهم به حساب می آمده است.
بسیار خوب، سایر پیامبران این کارها را انجام داده اند، اما پیامبر گرامی اسلام چه کاری انجام داده است؟
برای فهم این مطلب باید به «انجیل متی» که امروزه در دسترس است مراجعه کنیم تا حقیقت را دریابیم. در این کتاب آمده است: «زمانی که حواریون فرا رسیدن زمان جدایی (عروج) حضرت عیسی) را حس کردند بسیار غمگین شدند، پس حضرت عیسی) به آن ها گفت با شنیدن خبر جدایی (عروج) من غمگین نشوید؛ زیرا من جدا می شوم تا زمینه برای ظهور مصلحی که همه امور را تنظیم خواهد کرد آماده شود».
بسیار خوب، ولی آن شخص کیست؟ آن شخص پیامبر گرامی اسلام است. اگرچه سایر پیامبران هر یک به نحوی صفحات نوینی در تاریخ بشریت گشوده بودند، پیامبر آخرالزمان یعنی حضرت محمد) همه چیز را تنظیم کرد و علم و اخلاق و اقتصاد و عدالتی که پایه اساسی حقوق است را سازمان داد. به همین خاطر، پیامبر اسلام مهم ترین شخصیت کل تاریخ بشریت و نقطه آغاز پیچ تاریخی سرنوشت ساز جامعه بشری است.
اسلام به معنی علم، مدرنیته، عدالت اجتماعی، و نظامی عادل است. حدیث «اگر علم در چین باشد، آن را فرا بگیرید» اهمیت والای علم در اسلام را آشکار می کند. پیامبر) می فرمایند: «هر کس دو روزش مثل هم باشد، زیان کرده است». اگر به این حدیث عمل شود چه اتفاقی می افتد؟ قطعاً هر روز و هرچه بیشتر رو به جلو حرکت خواهیم کرد. پس ترقی و مدرنیته از صفات اصیل اسلامی هستند که بدون آن ها امکان وصول به مقامات رفیع محال است.
از طرف دیگر، حدیث «هر مسلمانی که شب را سیر بخوابد، ولی برادر مومنش گرسنه باشد از ما نیست»، با توصیه به عدالت اجتماعی و همچنین حدیث «هرچه را برای خود می خواهی برای برادر مومنت هم بخواه» تفکر شگفت انگیز خالقی عادل را به نمایش می گذارد. بنابراین، هرچه برای سعادت لازم است در اسلام وجود دارد و پیامبر) نیز پیشرو آن است.
مثلاً، قدس در طول تاریخ فقط چندین مرتبه به دست مدنیت غربی افتاده است. غربی ها هر وقت وارد قدس می شدند مسلمانان را به قتل می رساندند، ولی مسلمانان بعد از هر دفعه که آنجا را نجات می دادند آنان را عفو می کردند؛ زیرا اسلام دین عفو و تسامح و رفتار نیکوست.
بنابراین، هر انسانی، چه مسلمان و چه غیرمسلمان، مجبور به قبول رهبری پیامبر اسلام است. چنان که پژوهشگران غربی این حقیقت را آشکارا نشان داده اند و به آن اعتراف کرده اند و تمام افراد علمی سرشناس و مشهور با بیان مقام والای پیامبر اسلام بر این حقیقت صحه گذاشته اند. به همین سبب، علاقمندی همه بشریت، و نه تنها مسلمانان، به پیامبر اسلام امری طبیعی و معمول است.
مثلاً، «جان داونپورت»، که بعدها اسلام آورد، نحوه مسلمان شدنش را این گونه توصیف می کند: «من مورخ بودم، بنابراین اسلام را نیز مانند سایر موضوعات تاریخی مطالعه کردم. این کار را به صورت علمی انجام دادم، از دوران کودکی آن حضرت (پیامبر) شروع کردم. به راستی که کودکی بسیار پاکیزه ای داشت. در دوره جوانی نیز فردی مثال زدنی و امین و معتمد برای همه بود. به عصر وحی و سایر حوادث دقت کردم و به این نتیجه رسیدم که این ویژگی ها ویژگی های فردی والامقام است، ولی به یقین نرسیدم که ایشان پیامبر آخرالزمان باشد.
این شک تا زمان مطالعه حوادث فتح مکه استمرار داشت، ولی زمانی که به مطالعه این حوادث پرداختم، اوضاع به طور کامل عوض شد».
... توضیح لازم این که، نام یکی از بهترین کتاب هایی که در مورد فتح مکه نگاشته شده «عزت نهفته در سجده» است.(۴) (این کتاب اشاره می کند) همگام با فتح مکه به دست مسلمانان و کسب بزرگ ترین پیروزی و تسلیم تمامی انسان هایی که ظلم های بزرگی مرتکب شده بودند؛ نه تنها پیامبر) دست به انتقام نزد، حتی فردی که جگر عموی گرامی اش، حضرت حمزه، را با بی رحمی به دندان کشیده بود عفو کرد.
داونپورت می گوید: «وقتی چنین حادثه عظیمی را دیدم، لرزه به اندامم افتاد و با خود گفتم بعد از این همه حوادث چه خواهد کرد؟ پس وقتی بیشتر مطالعه کردم، متوجه شدم که پیامبر) دوباره به مدینه برگشت و به خوردن نان جو و زندگی بر روی حصیرها ادامه داد.... آن کارها را افراد معمولی هم می توانند انجام دهند، ولی بعد از چنین فتح عظیمی، بازگشت دوباره به همان زندگی سابق فقط می تواند از اخلاق پیامبری بزرگ نشئت بگیرد؛ پس سریع به سجده افتادم و مسلمان شدم...».
برای ما مسلمانان، بهترین الگو و بهترین معیار، زندگانی و نبردهای پیامبر) است. فرض کنیم ما چوپانی هستیم که در روز نبرد بدر در حالی که شراره های جنگ میان پیامبر) و یاران ابوجهل در کنار چاه های بدر در حال شعله ور شدن است مشغول چراندن شترهای خود هستیم.
در این وضعیت اگر با خود تصمیم بگیریم به بالای کوهی برویم تا جنگ را مشاهده کنیم، در زمره منکران خواهیم بود. اگر دست به دعا برداریم و بگوییم: «خدایا خودت حامی جانب حق، از میان این دو گروه باش» دوباره در زمره منکران خواهیم بود؛ زیرا انسان فقط برای تشخیص این که چه کسی حق و چه کسی باطل است قدم به این دنیا نگذاشته است. و اگر این گونه دعا کنیم: «پروردگارا! خودت یاور پیامبرت حضرت محمد) باش و او را پیروز بگردان» فردی گناهکار و فاسق محسوب خواهیم شد؛ چرا که آن زمان زمان دعا نیست، بلکه زمان اقدام است. کاری که مومن واقعی انجام می دهد این است که بدون اطلاع کامل از موضوع از جای خود چنان جهش می کند که تا زمان رسیدن به منطقه جنگ چندین مرتبه با صورت به زمین می خورد، و با هر چیزی که در دسترس باشد به جنگ ملحق می شود. مسلمان فردی است که در نبرد میان حق و باطل با نگرشی حق طلبانه و برای سعادت هر دو جهان جامعه بشری، وظیفه تبلیغی خود را با تمام نیرو و امکانات تا پایان عمرش به جای می آورد.
خوشا به حال ما که از پیروان چنین دینی هستیم. البته، هر چقدر خداوند را به دلیل اعطای شرف عضویت در امت چنین پیغمبری شکر کنیم باز هم کم است.
تا زمانی که مسلمانان باشند، ما صاحب بزرگ ترین سیستم فکری موجود در دنیا هستیم، و البته در برابر این سیستم فکری بزرگ نیز دائماً سیستم های فکری باطل صف آرایی می کنند. این افکار باطل همه تلاش خود را به کار می گیرند تا ما را به افرادی تبدیل کنند که نتوانیم دین و حقایق اسلامی خود را بیاموزیم.
بنابراین، وقتی با افرادی که علوم غربی را به صورت ناقص تحصیل کرده اند ملاقات می کنید با رویکرد کبرآلود آن ها مواجه می شوید و به این نکته پی می برید که آن ها اگرچه علوم غربی را به صورت ناقص تحصیل کرده اند، باز با همان اطلاعات ناقص به تحقیر مسلمانان می پردازند. آن ها با تظاهر به علم، اعلام می دارند: «دنیا دنیای دانش است، ببینید خارجی ها چه می کنند و آمریکایی ها و اروپایی ها دست به چه کارهای عظیمی می زنند.... ببینید آن ها به ماه و ستاره ها سفر می کنند».
در حال حاضر وقتی به نقاط مختلف دنیا سفر می کنیم و از بیرون به آن ها نگاه می کنیم با خود می گوییم: «چه بناهای عظیمی و چه پل های بزرگی ساخته اند.... با این جت ها و راکت ها چگونه پرواز می کنند؟.... با این تجهیزات پیچیده امور آزمایشگاهی و با این سیستم های الکترونیکی چگونه کار می کنند؟» و با حیرت به مشاهده آن ها می پردازیم.
اگر در آمریکا به فردی که در یکی از مراکز مراقبت، حرکات موشک های پرتاب شده به ماه را کنترل می کند نزدیک شویم و برای اطلاع از میزان دانسته های علمی اش به پویش او بپردازیم به چه چیزی پی می بریم؟
اول، متوجه می شویم ما چنان رشد پیدا کرده ایم که خواسته یا نخواسته با حس تعجب و تحسین عظیمی به شاغلین در این آزمایشگاه ها می نگریم و آن ها را فراتر از خودمان فرض می کنیم.
در صورتی که اگر نزد یکی از پروفسورهایی که در این آزمایشگاه ها کار می کنند برویم و از او بپرسیم شما در اینجا چه می کنید؟
در جواب می گوید: «من در اینجا مسیر حرکت این موشک به سمت ماه را کنترل می کنم. اگر از او بپرسیم: «چگونه مسیر حرکت (موشک) را کنترل می کنید؟»
(با اشاره به دستگاه) جواب می دهد: «این وسیله را کنترل می کنم» و اگر از او بپرسیم که این وسیله چگونه درست شده است؟ «یک سری فرمول برای ما می نویسد و بالای این فرمول ها یک سری حروف و رموز یادداشت می کند ». پس، با خود می گوییم: «عجب! این فرد از چیزهایی بحث می کند که ما نمی دانیم و هیچ وقت هم نخواهیم دانست». در حالی که این فرد از هر فرمولی که می خواهد می تواند بحث کند؛ زیرا شکل فرمول مهم نیست. در حقیقت، مطالبی که به اسم فرمول نوشته چیزی جز نمادهایی برای نمایش یک سری سلسله افکار نیست.
مثلاً، برای این فرد میان محاسبه امور مربوط به حرکت موشک به سمت ماه و این مطلب که اگر سنگی از پنجره رها شود چقدر زمان می برد تا به زمین برسد، هیچ فرقی وجود ندارد.
حال اگر از پروفسور بپرسیم این محاسبه ها از کجا شکل گرفته است؟ در پاسخ جواب می دهد: «یک سری اصول وجود دارد، که ما این اصول را با تجربه ثابت کرده ایم، این اصول را باور داریم و با استناد به این اصول، محاسبه انجام می دهیم». اگر دوباره بپرسیم: «این اصول چه هستند؟» این مرتبه با بیان اینکه «این اصول در حقیقت اثر یک سری واکنش هاست،... ماده از هست، نیست نمی شود و از نیست هم به هست نمی آید» مجموعه ای از حفظیات به شما تحویل می دهد. ولی زمانی که از او بپرسیم این چیزی که به آن ماده می گویید چیست؟ این قوه و انرژی چه چیزهایی هستند؟ همان افرادی که به ما تکبر می ورزیدند نمی توانند چیستی این مطالب را توضیح دهند و دچار عجز می شوند. چون این افراد نمی دانند علم اصلی چیست. آن ها در حقیقت یک سری تطبیقات انجام می دهند که به این تطبیقات بسیط « علم ظن » می گویند. در حالی که علم، از جایی که آن ها متوقف می شوند، آغاز می شود. پس، باید از آن ها پرسید شما که نمی دانید ماده چیست، پس چه می کنید؟ وقتی نمی دانید انرژی و قدرت چیست، پس چه می گویید؟ اصلاً چیزی به نام ماده وجود دارد؟ شما حتی نمی توانید جواب این سوال را بدهید. یکی از شما می گوید: «بله، ماده وجود دارد» دیگری می گوید: «نخیر ماده وجود ندارد». برخی می گویند: «موج است»، برخی دیگر می گویند: «انژری است»، برخی می گویند این است، برخی می گویند آن است.
عالمی یهودی به نام «اینیشتین» بعد از سال ها پرداختن به این گونه مسائل در آخر عمرش گفته بود: «حقیقتاً در طول عمر خود با ماده و انرژی و قوه مشغول بودم و یک سری محاسبه ها انجام دادم، ولی در کل عمر چیستی این ها را نفهمیدم و، حتی فراتر از این ها، من این را نیز ندانستم که اگر در حین محاسبه به جای کاربرد مفاهیمی مانند انرژی و ماده و قوه مفاهیم دیگری به کار می بردیم آیا امکان داشت که محاسبات بهتری انجام شود؟»
تنها چیزی که فهمیدم این بود که امکان ندارد سه مفهوم جداگانه به نام های ماده و قوه و انرژی وجود داشته باشد؛ زیرا من در این مطالب نوعی توحید احساس می کنم که گاهاً به صورت انرژی، گاهاً به صورت ماده و گاهاً به صورت قوه درمی آید. این را حس می کنم، ولی چیستی آن را نمی فهمم.

نظرات کاربران درباره کتاب نبرد من