فیدیبو نماینده قانونی نشر ایران‌بان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب چطور مثل چرچیل فکر کنیم؟

کتاب چطور مثل چرچیل فکر کنیم؟

نسخه الکترونیک کتاب چطور مثل چرچیل فکر کنیم؟ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب چطور مثل چرچیل فکر کنیم؟

چرچیل در پارلمان بریتانیا نقش مهم و قابل ملاحظه‌ای به عهده گرفت. او دوبار حزبی را که عضو آن بود عوض کرد. چرچیل که کار خود را در مجلس عوام با عضویت در حزب محافظه‌کار آغاز کرده بود، پس از مدتی به حزب کارگر پیوست. اما طولی نکشید که او مجدداً به حزب محافظه‌کار بازگشت. چرچیل مدتی در پارلمان به عنوان یک عضو تندروی جوان، هوادار پروپاقرص اصلاحات بنیادی اجتماعی شد. اما طولی نکشید که دوباره مواضع محافظه‌کارانه‌ی پیشین خود را اتخاذ کرد. او به‌ویژه موضع خود را در مورد «جنبش پارلمانی زنان» یا همان «سافریجت» که ابتدا از آن پشتیبانی می‌کرد، ناگهان تغییر داد، زیرا اعتقادش را به درستی هدف و راه و روش این جنبش به‌کلی از دست داده بود. چرچیل در جریان اعتصاب عمومی سال۱۹۲۶ وزیر کشور بریتانیا بود. او عکس‌العمل شدیدی در برابر اعتصاب‌کنندگان از خود نشان داد که در نهایت به ضرر دولت تمام شد. وینستون همچنین در چند مورد دیگر مواضع نادرستی اتخاذ کرد که با مخالفت محافل معتبر سیاسی در بریتانیا مواجه شد. اظهارنظرهای چرچیل در این دوره به گونه‌ای بود که نه دوستان و نه دشمنانش نمی‌دانستند که باید چه توقعی از او داشته باشند. اما مواضع سؤال برانگیز چرچیل فقط در این مورد نبود. برای اینکه بدانیم او چگونه با موضع‌گیری‌ها و اظهارنظرهای خود مخالفت همگان را برمی‌انگیخت، باید به سال‌ها پیش، یعنی به وقایعی از جنگ جهانی اول باز گردیم. در سال ۱۹۱۵ نبرد بزرگی بین طرفین جنگ در شبه‌جزیره «گالیپولی» روی داد که متفقین در آن شکست خوردند. چرچیل در جریان این نبرد نیز به عنوان یک فرمانده نظامی مرتکب خطاهای بزرگی شد و پس از آن به نظر می‌رسید که ستاره‌ی اقبال او رو به افول نهاده و دیگر نمی توان او را یک «دولت‌مرد» تراز اول به حساب آورد. وینستون چندین سال پس از نبرد گالیپولی به حاشیه رانده شد و زندگی آرامی را گذراند. اما در اوائل دهه‌ی ۱۹۳۰ که هیتلر در آلمان قدرت را به دست گرفت، نام او دوباره بر سر زبان‌ها افتاد.

ادامه...
  • ناشر نشر ایران‌بان
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۷۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب چطور مثل چرچیل فکر کنیم؟

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



اجازه نده آهسته کارکردن تو را به عقب برگرداند!

«مرا یک پسربچه ی شلوغ و پردردسر می دانستند، اما وقتی در سن رشد بودم، زیاد هم کاری به کارم نداشتند!»

وینستون چرچیل، کتاب «آغاز زندگی من»، ۱۹۳۰

وینستون لئونارد اسپِنسِرـ چرچیل در ۳۰ نوامبر ۱۸۷۴ در کاخ بلِنهایم واقع در آکسفوردشایر انگلستان به دنیا آمد. این کاخ در منطقه ای روستایی قرار داشت، اما کاخی مجلل بود که مانند یک نگین الماس در آن روستا می درخشید. مشکل بتوان تصور کرد که یک کودک در محیطی پرزرق و برق تر از کاخ بلِنهایم پا به این دنیا بگشاید.
وینستون از اعقاب جان چرچیل اولین دوک مارلبرو که به عنوان یکی از چهره های برجسته ی نظامی آخر قرن هفدهم و اوائل قرن هیجدهم شناخته می شد، بود. بدون شک، مهم ترین فعالیت نظامی جان چرچیل این بود که در نبرد بلِنهایم(۷۰) در جریان «جنگ جانشینی پادشاه اسپانیا»(۷۱) در سال ۱۷۰۴ که در خاک آلمان رخ داد، نقش مغز متفکر و فرماندهی را ایفا کرد و پیروز شد. پیروزی جرج چرچیل در جنگ، افتخار و ثروت زیادی نصیب او کرد و خانواده ی او به دودمانی بزرگ تبدیل شد. در همان زمان بود که جرج چرچیل کاخ بزرگ خود را در مارلبرو بنا کرد.
پدر وینستون لرد راندُلف چرچیل، خود یک چهره ی شناخته شده و معروف بود. او در همان سالی که وینستون متولد شد، توانست از وودستاک در آکسفوردشایر که در نزدیکی شهر آکسفورد قرار دارد، به عنوان نماینده ی پارلمان انتخاب شود. راندُلف مراحل ترقی در سیاست را به سرعت طی کرد تا این که در دهه ی ۱۸۸۰ چند بار همه صحبت از نامزدی او برای نخست وزیری می کردند. در سال ۱۸۸۶ راندُلف چرچیل از سوی نخست وزیر وقت لُرد سالیسبری(۷۲) وزیر دارایی شد. اما راندُلف به این مقام قانع نبود و گمان می کرد به زودی به پست های مهم تری دست یابد. همین جاه طلبی پیش از حد او بالاخره کار دستش داد و به جای ترقی، مقامی که داشت را هم از دست داد. راندُلف سرانجام با لُرد سالیسبری هم درافتاد و معلوم بود که در این دعوا چه کسی برنده خواهد شد. او در اواخر عمر تمام مقام های عالی رتبه ی دولتی خود را از دست داد و حاشیه نشین شد. لُرد راندُلف چرچیل در سال ۱۸۹۴ در حالی که هنوز به چهل وشش سالگی هم نرسیده بود، درگذشت.
وینستون در آن زمان دوران کودکی خود را پشت سر گذاشته بود، اما به کار مهمی نمی پرداخت. او تنها نقاشی هایی را که کشیده بود، به دیگران نشان می داد تا آنها را با آثار بزرگان پیش از او مقایسه کنند. نشانه هایی آشکار از عدم سلامت جسمی کامل، به ویژه در سخن گفتن او مشاهده می شد (وینستون نُک زبانی حرف می زد و گاهی هم به هنگام صحبت کردن لکنت داشت.) نتایج امتحان هایی که در مدرسه می داد، زیاد راضی کننده نبود، اما او بر روی چند نمره ی خوبی که داشت، تکیه می کرد و از کسب چنین نمره هایی به خود می بالید! در گزارشی که در سال ۱۸۸۸ از مدرسه ی وینستون به خانه آمد، از چند نقطه ی ضعف او یاد شده بود. در گزارش آمده بود که «دانش آموز نام برده» فراموش کار است، به وظائف خود اهمیت کافی نمی دهد و فاقد دقت کافی است.
وینستونِ کوچک آموزش دبستانی خود را در هشت سالگی در مدرسه ی سنت جورج در شهر اَسکات آغاز کرد. او از نظر جسمی قوی نبود و به همین دلیل «طعمه» ی خوبی برای «بچه قلدر» های مدرسه به حساب می آمد. شاید همین تجربه ی او در کودکی باعث شد که چرچیل بیاموزد با کسانی که در ظاهر از او قوی تر بودند، چگونه باید برخورد کند. چون رفتار دانش آموزان، معلمان و اولیاء مدرسه با او خشن و ناخوشایند بود، وینستون همه را قانع کرد که به مدرسه ای با اعتبار کم تر برود، تا حداقل محیط مدرسه برایش قابل تحمل تر باشد. دبستان جدید او یک «مدرسه ی آمادگی» بود که در شهر «هُو» در نزدیکی برایتون در سواحل جنوبی انگلستان قرار داشت. چرچیل سپس از سال ۱۸۸۸ به مدت چهار سال در مدرسه ی دولتی «هَرو» که یکی از مدارس مهم انگلیس بود، به تحصیل پرداخت. (حداقل هشت نخست وزیر بریتانیا در این مدرسه آموزش دیده اند.)
اغلب گفته می شود که چرچیل در مدرسه یک «شاگرد تنبل» بوده است. باید گفت چنین ادعایی حداقل کمی اغراق آمیز است. این درست است که وینستون در ریاضیات زیاد قوی نبود، به نحوی که وقتی می خواست در سال ۱۸۹۳ در «آکادمی سلطنتی نظامی سَندهِرست» ثبت نام کند، همین ضعف در ریاضیات نزدیک بود کار دستش دهد و مانع ورود او به این کالج شود. اما او سرسختانه به تمرین ریاضی پرداخت تا سرانجام توانست موفق شود. علاقه ی چرچیل به ادبیات و جغرافیا روز به روز کم تر می شد، در یادگیری زبان فرانسه زیاد بد نبود، اما از توانایی زیادی در آموزش تاریخ برخوردار بود (هرچند درباره ی وقایع مربوط به دوران معاصر، به ویژه در دربار بریتانیا دیدگاهی مدرن و منتقدانه نداشت.) وینستون در برخی از فعالیت های ها ی آموزشی «فوق برنامه» هم بسیار موفق بود. مثلاً در رشته ی ورزشی «شمشیربازی» در میان تمام مدارس دولتی قهرمان شد!
اما چرجیل در بیشتر موارد نمی توانست خود را با برنامه های آموزشی مدرسه وفق دهد. پدر و مادر و معلمان او به این نتیجه رسیدند که او استعداد کافی ندارد. اما مادربزرگ چرچیل نظر دیگری داشت. او می گفت: «وینستون پسر زرنگی است. زیاد هم بازیگوش نیست. فقط باید با او قاطعانه برخورد کرد.» گردانندگان مدرسه فکر می کردند که اگر وینستونِ جوان استعدادی هم داشته باشد، به خارج از خودش درز نمی کند! خودِ چرچیل در کتاب «آغاز زندگی من» که در سال ۱۹۳۰ نوشت، دوران تحصیل خود را چنین توصیف می کند: «زندگی من در آن سال ها نه تنها دلپذیر نبود، بلکه بی حاصل ترین دوره ی عمر من به حساب می آید...» او به خاطر این که در نوجوانی روابطی «ناکارآمد» با پدر و مادر خود داشت، افسوس می خورد. محتوای نامه هایی که در آن سال ها بین وینستون و پدر و مادرش رد و بدل می شدند، حاکی از «پریشانی» او در آن دوران است. در این نامه ها وینستون دائماً تلاش می کرد که اعمال و رفتار خود را برای پدر و مادرش موجه جلوه دهد، اما آنها توجیه های فرزند خود را نمی پذیرفتند.
وینتستون در نوجوانی پدرش را می پرستید. او در خاطرات خود که در سال ۱۹۰۵ نوشته است، از روابط خود با پدرش به عنوان یک رابطه ی «نمونه» بین یک پدر و پسر یاد می کند (که البته به نظر نمی رسد کاملاً حق با او باشد.) برای وینستون، پدرش همیشه مانند یک شبح بود. او فقط تصویری از راندُلف چرچیل را در یک آیینه ای خیالی می دید. با این حال، این پدر و پسر شباهت هایی هم به یک دیگر داشتند. هردو از افسردگی رنج می بردند. هر دو در سخنرانی و تحت تاثیر قرار دادن شنوندگان شان مهارت خارق العاده ای داشتند. هم پدر و هم پسر بیش از حد جاه طلب بودند و کم تر کسی از اطرافیان شان از آنها خوششان می آمد! جالب این است که وینستون با پدرش روابط نزدیکی نداشت و می توان گفت که آنها یک دیگر را خوب نمی شناختند. نه راندُلف از خصوصیاتِ فردی پسرش با خبر بود و نه وینستون می دانست که پدرش چه ویژگی های اخلاقی دارد! واقعیت این بود که وینستون در جوانی وابستگی معنوی زیادی به پدرش داشت، در حالی که راندُلف اصولاً به فعالیت های حرفه ای خود بیشتر از مسائل خانوادگی اهمیت می داد.
راندُلف فکر می کرد با کم بها دادن به وینستون و گاهی حتی تحقیر او ، می تواند بر پسرش تسلط بیشتری داشته باشد. مثلاً وقتی که وینستون دو بار تلاش کرد که در امتحان پذیرش در مدرسه ی «سندهِرست» موفق شود، پدر او مدرسه ی مورد نظر وینستون را «بد»، «قدیمی و کهنه شده»، «بی ثمر» توصیف کرد و می خواست پسرش را از رفتن به این مدرسه منصرف کند. اما وینستون به «اندرز» های پدرش اهمیتی نداد و سرانجام موفق شد در بار سوم به مدرسه ی مورد علاقه اش راه یابد. وینستون برای این که نظر پدرش را جلب کند و نشان دهد که دیگر «بزرگ» شده است، مدتی ریش گذاشت. اما در نظر پدر نسبت به او، تغییری به وجود نیامد. چرچیل در ماه فوریه ی سال ۱۹۳۱ مقاله ای در ماهنامه ی «استرند مَگَزین» در باره ی پدرش چنین نوشته است: «با این که من به ندر ت فرصت صحبت کردن با پدرم را داشتم و او هرگز به هنگام صحبت، حقی برابر برای من قائل نبود، من او را ستایش می کردم و بسیار دوستش داشتم. مرگ زودهنگام او مرا به شدت آزرده خاطر کرد. من همیشه به یاد او خواهم بود.»

نظرات کاربران درباره کتاب چطور مثل چرچیل فکر کنیم؟

چرچیل را باید خوب شناخت.. چون واقعا سیاست مدار بزرگی بوده.. پر از فراز و نشیب
در 2 ماه پیش توسط رضا عرب