فیدیبو نماینده قانونی انتشارات آثار فکر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب حواس و ارتباطات در دین و علم

نسخه الکترونیک کتاب حواس و ارتباطات در دین و علم به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب حواس و ارتباطات در دین و علم

بخشی از زندگی ما انسان‌ها در دنیا رقم خورده است، ما انسان‌ها مدت زمان کوتاهی را باید در دنیا و کره خاکی بگذرانیم و مأموریت خویش را به انجام برسانیم و سپس با باری از اعمال صالح و علم و معرفت و عشق حقیقی، به مکان دیگری کوچ و رحلت کنیم. دنیا مسافرخانه و گذرگاهی بیش نیست. زندگی در دنیا نسبت به تمام مراحل سیر زندگی انسان، بسیار بسیار ناچیز است. زمان زندگی از نظر قرآن کریم اندک و قلیل می‌باشد. در قرآن کریم آمده؛

«قالَ کَم لَبِثتُم فِی الاَرضِ عَدَدَ سِنینَ. قالوُا لَبِثنا یَوماً اَو بَعضَ یَومٍ فَسئَلِ العاَدّینَ. قالَ اِن لَبِثتُم اِلا قَلیلاً لَو اَنّکُم کُنْتُمْ تَعلمونَ»

می‌فرماید: «چه مدت به حساب سال‌ها در زمین به سر بردید؟ گویند: یک روز یا پاره‌ای از یک روز به سر بردیم، پس از حسابگران بپرس. گویند: جز اندکی درنگ نکرده‌اید اگر به درستی می‌دانستید»

ادامه...
  • ناشر انتشارات آثار فکر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 4 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۳۲ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب حواس و ارتباطات در دین و علم

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



بخش ۱: حواس

فصل ۱: چشم



چشم طبیعی



• حضرت رسول اکرم صلی الله علیه واله:
«انظر الی وجه علیّ عباده، ای و الله عباده، و ای عباده»
«نگاه کردن به چهره علی [علیه السلام] عبادت است، بخدا قسم عبادت است و چه عبادت با ارزشی»
«القطره- ج ۱- ص ۳۶۲»

• حضرت امیرالمومنین علی (علیه السلام):
«اَلعِینُ رآئدُ القلب» «چشم دیده بان دل است»
«غرر الحکم- حدیث ۴۱۴»

و در حدیثی دیگر فرمودند:
«اِعُجِبوا لِهذَا الاِنسانِ یَنظُرُ بِشَحمٍ وَ یَتَکَّلَمُ بِلَحمٍ وَ یَسمَعُ بِعَظمٍ وَ یَتَنَفُّسَ مِن خَرْمٍ»
«از این بشر به شگفت آیید که با پیی می بیند و با پاره گوشتی [زبان] سخن می گوید و با استخوانی می­شنود و از سوراخی تنفس می کند»
«غررالحکم- حدیث ۲۵۶۵»

و در جایی دیگر فرمودند: «القَلبُ مُصحَفُ البَصَرِ»
«قلب، کتاب چشم است»
«نهج البلاغه- حکمت ۴۰۹»

چشم، از قوی ترین ابزارهای ارتباطی است و جزء بهترین ورودی های انسان جهت تغذیه ی جسم و روح می باشد. شاید این سوال پیش آید که چشم چه ارتباطی با تغذیه جسمانی و روحانی دارد در حالی که کار آن صرفاً «دیدن» است؟! از نظر علوم تجربی و تعالیم دینی، بالاخص مذهب شیعه، تغذیه های جسمانی صرفاً از مجرای دهان نیست. از فرمایشات اهل بیت (علیهم السلام) معلوم است که هر چیزی که بر جسم انسان اثر دارد، در روح او نیز تاثیر دارد. برای مثال تنفس و استشمام بوها نیز برجسم و روان ما موثر است و جزء ورودی ها محسوب می شود و در فصل مربوط به آن، توضیح خواهم داد.(۹) بسیاری از دستورات و احکام دینی که مسائل مربوط به حواس انسان است و توسط ائمه معصومین (علیهم السلام) بیان شده، نشان دهنده اهمیت آن است.
خداوند عزّوجلّ در قرآن کریم و اهل بیت (علیهم السلام) در بسیاری از فرمایشات خود در خصوص چشم، مراقبت و کنترل هایی قرار داده اند و برای ره جوی حقیقت و سالک حق، قوانین را وضع فرموده اند که ریشه در فطرت و هدف پاک دارد. مطلب به این معنی است که چشم آدمی، نباید به هر چیزی نظر افکند. شاید این مطلب برای عده ای، سوال برانگیز باشد که چه مانعی در نظر افکندن به هر چیزی است؟ مطلب اینجاست که آنچه دیده می شود تاثیر مستقیم بر روان و جسم ما خواهد گذاشت. همراه با «دیدن» فرآیند «تصمیم»، «جذب»، «دفع»، «عشق»، «تنفر»، «امید»، «ناامیدی»، «ساختن»، «تخریب» و... رخ خواهد داد.
و آنچه دیده می شود، همچون غذایی بر جسم و روان، عمل خواهد کرد.
خداوند عزّوجلّ سه کلمه را در کنار هم به­کار برده است که نشان دهنده تاثیرپذیری آنها از یکدیگر بوده است. آن سه کلمه؛ «قلب»، «سمع» و «بصر» است.
«دل» در زبان عربی، «قلب» و «فواد» می باشد. دلی که در حال دگرگونی و تغییر است، قلب نام دارد و دلی که به ثبات رسیده است و تغییری در آن یافت نمی شود، فواد می باشد.
در مفردات راغب، آمده که فواد؛ سینه، (و) مانند قلب است.(۱۰)
همچنین آمده که قلب الشیء، دگرگون کردن چیزی از حالتی به حالت دیگر.(۱۱)
قلب انسان را از آن جهت «قلب» گویند که مدام در حال دگرگون شدن است و تغییر می کند.
گاهی برای شجاعت و علم از واژه قلب استفاده می شود.(۱۲)
«سمع»، شنیدن و گوش شنوا داشتن است و شنیدن با آگاهی و توجه را می گویند که در فصل مربوط به آن توضیح خواهم داد.
در خصوص «بصر» باید گفت برای عملکرد چشم، معمولاً سه کلمه را در عربی به­کار می برند؛ رویت، نظر، بصر.
* رویت (رویه)؛ دیدن است یا دیدن اشیاء قابل مشاهده است.(۱۳)
همچنین «رویت» به حسب قوای نفسانی، به دیدن حسی و مشاهده با قوا ی وهم و خیال، و مشاهده با چشم، آینده نگری و مشاهده با [چشم] عقل، گاهی اطلاق می شود.(۱۴)
* نظر: برگردان چشم یا بصیریت برای درک شیء...، توجه خداوند به بندگان.(۱۵)
نظر، نگاهی است که از روی توجه باشد.
نظر هم به نگاه سطحی و هم به نگاه عمیق، هر دو مورد اطلاق می شود.(۱۶)
* بصر: بینایی است و به حس بینایی و قدرت ادراک دل نیز بصیره و بصر گفته می شود. به چشم در عربی قوه باصره می گویند (نه قوه ی ناظره) البصره: سنگ نرمی است که از دور می درخشد و گویا می بیند.(۱۷)
خداوند عزّوجلّ در قرآن کریم می فرماید: «خَتَمَ اللهُ علی قُلُوبِهِم وَ عَلی سَمعِهِم وَ عَلی اَبصارِهِم غِشاوَهٌ وَ لَهُم عَذابٌ عَظیمٌ»(۱۸)
«خدا بر دل ها و شنوایی شان مهر نهاده و بر چشم هایشان پرده ای است و آنها را عذابی بزرگ است»
معلوم است که بین قلب، سمع و بصر رابطه ای مستقیم برقرار است. وقتی بر قلبی، ختم الهی قرار گرفت یعنی قلب به واسطه ی کثرت دریافت گناهان و انرژی های منفی، دیگر استعدادی برای دریافت حقیقت یا استفاده از آن نخواهد داشت و خود به خود نشانه های قلب سالم نیز از بین خواهد رفت، چشم بصیرت و گوش شنوا نیز ختم خواهد خورد، یعنی دیگر ورودی های خطرناکی خواهند بود. چون قلب، خطرناک شده است و مدام به دایره ی گناهان و انرژی های منفی قلب مختوم، خواهد افزود. این تعامل قلب، سمع و بصر به صورت ترکیب دو شرطی است. ترکیب دو شرطی یعنی اثر پذیری؛ دو طرفه است که این از آن، و آن از این اثر می پذیرد. تغذیه های منفی از ناحیه چشم و گوش و... سبب مریضی قلب می شود و ازدیاد آن و توجه به شّر به جای توجه به خیر، سبب ختم قلب می شود. خداوند عزّوجلّ می فرماید:

«فی قُلُوبِهِم مَرضٌ فزادَهُمُ اللهُ مرضاً...»(۱۹)

«در دل هایشان بیماری است، پس خدا ایشان را بیماری افزود...»
قدرت حق جویی و حق طلبی از قلب مختوم سلب می شود و تبدیل به مرداب و لجن زاری می شود که اگر آب زلالی هم در آن ریخته شود، آب پاک را به گنداب تبدیل خواهد کرد و به جای حق طلبی، حق کشی در او جلوه خواهد کرد و اما قلب سلیم نیز سیر صعودی خود را دارد. فراموش نکنید که بیان شد در مفردات راغب آمده که گاهی به جای کلمات علم و شجاعت، واژه ی قلب به کار می رود.

آنچه انسان می ببیند جزء آگاهی های ضمیر خودآگاه یا ناخودآگاه می شود و به مرور تثبیت خواهد شد.
کار چشم
(به طور ساده و مختصر، وارد مبحث آناتومی چشم می شویم)
مشهورترین قسمت چشم، حلقه ای عضلانی به نام «عنبیه» می باشد که رنگ آن در افراد متغیر است. در وسط عنبیه، «مردمک» چشم قرار دارد که شبیه به نقطه سیاهی است اما در واقع حفره ای است که اجازه می دهد نور به داخل چشم برود و در اطراف عنبیه، بخش سفید رنگ چشم قرار دارد که پوشش خارجی سختی از کره چشم، به نام «صلبیه» می باشد.(۲۰)
«شبکیه» حاوی میلیون ها سلول است. بیش از ۱۲۰ میلیون سلول استوانه ای و ۷ میلیون سلول مخروطی دارد. سلول های استوانه ای در نور کم فعالند اما نمی توانند رنگ ها را تشخیص دهند و سلول های مخروطی شکل می توانند رنگ ها را تشخیص دهند، اما فقط در نور شدید فعال می باشند. هنگامی که پرتوهای نور بر روی شبکیه می افتد، این سلول ها پیام های عصبی ایجاد می کنند که از طریق عصب بینایی از چشم عبور می کند و اعصاب بینایی، پیام های عصبی را از سر به مرکز بینایی در عقب مغز منتقل می کند. در اینجا مغز، این پیام ها را تفسیر می کند. شکل ها را از حالت وارونه خارج می کند و تصاویری به وجود می آورد که ما می بینیم.(۲۱)
تغییر رنگ، قسمتی در شبکیه و قسمتی در قشر مغز انجام می گیرد.
در هر ثانیه چشم قادر است تعداد بسیاری تصویر را برداشت کند.
چشم از اعصاب و تحریکات مغزی اثر می گیرد و قدرت دارد مانند اعصاب برگشتی به گوش- که قادر است از میان چند صدا، یکی را انتخاب کند- متمرکز شود. مغز بر شبکیه، اثر تحریکی داشته و قادر به توجه دادن مشخص به برخی از دیدنی هاست که به­وسیله ی اعصاب برگشتی صورت می گیرد. چنانچه فردی به جسمی چشم بدوزد، قسمت مرکزی شبکیه که «لکه ی زرد» نامیده می شود، دقت بینایی فوق العاده می باشد. تحریک اعصاب پاراسمپاتیک، سبب کوچک شدن مردمک و تحریک سمپاتیک، باعث فراخ شدن آن می گردد و این نوعی هماهنگ کردن چشم است. (۲۲)
تاثیر متقابل اعصاب و روان با عملکرد چشم، امری است که به سادگی پذیرفته شده است. چشم انسان ها نیز بسیاری از حالات روحی افراد را منعکس می کند. افراد عصبانی و پر از خشم و نفرت از امری، در زمان عصبانیّت، چشمانی قرمز رنگ پیدا می کنند، اصطلاحاً می گویند: چشم فرد را خون گرفته است. چرا که عصبانیت و خشم سبب افزایش فشار خون می شود. دو نفر که در حالت شوق و معاشقه هستند، چشم جلا پیدا می کند و...
در کتاب «هاله ی نورانی» آمده که در سال ۱۹۶۰، جان اوت یکی از محققان برجسته ی نورشناسی کشف کرد که چشم قادر است دو عمل کاملاً متفاوت را انجام دهد. وقتی نور وارد چشم می شود از راه عصب بینایی به مغز می رسد و در نتیجه ما می توانیم ببینیم. او همچنین متوجه شد هسته ی سلول های شبکیه ی چشم، نور را دریافت و اطلاعات را به هیپوتالاموس (Hypothalamus) منتقل می کند. هیپوتالاموس برآمدگی کوچکی شبیه به آلوست که در قسمت پایین مغز قرار دارد و بر کارهای مهمی مانند حس تعادل و میل جنسی و توازن تنش های عصبی و سنگینی وزن نظارت دارد. همچنین کار غده ی هیپوفیز را که یکی از غدد ترشح کننده ی داخلی است، تحت تاثیر قرار می دهد. جان اوت، نظریه اش را چنین مطرح کرد که نوری که به غده ی هیپوفیز فرستاده می شود باید بر رشد و سلامت ما اثر بگذارد.(۲۳) پس معلوم است که روح و روان با چشم و کار آن ارتباط مستقیم دارد.
نوع دید مردان با زنان بسیار متفاوت است؛ چون مغز زنان با مردان متفاوت است و این طراحی خالق یکتا است تا زن و مرد در کنار یکدیگر تکامل یابند. در کتاب مفید «زنان با مردان برابرند؟ اصلاً چنین نیست» نوشته ی آلن و باربارا پیز، به اطلاعات علمی مفیدی در خصوص تفاوت های آشکار روحی و رفتاری و جسمی زنان و مردان، اشاره کرده است که با اختصار به برخی از آنها به جهت ضرورت، اشاره می شود؛
* «آزمایشات اسکن مغزی، نشان می دهد که حداقل ۷۰درصد از فعالیت های الکتریکی مغز مرد، در زمان استراحت خاموش است. اما ۹۰ درصد از فعالیت های مغزی زن، هنگام استراحت برقرار است و به طور مرتب سیگنال های اطلاعاتی را از محیطش دریافت کرده و تحلیل می کند.»(۲۴)
*«سیم های ارتباطی بین دو نیمکره ی مغز زنان ۱۰ درصد ضخیم تر است و او ۳۰ درصد بیشتر نقاط ارتباطی دارد. به این دلیل است که او می تواند در حین راه رفتن حرف بزند و... در حالی که مغز مرد غرفه بندی شده است. به این دلیل است که آنها در یک زمان تنها یک کار می توانند انجام دهند.»(۲۵)
* «جهت یابی و تجسم مکانی یعنی توانایی به تصویر در آوردن شکل و بعد مشخصات حرکتی و جغرافیای چیزهای پیرامون در ذهن. این توانایی شامل تجسم یک شیء در حال چرخش در محورهای مختلف در فضا، درس دادن و رویت اجسام در سه بعد را هم شامل می شود. مرکز این توانایی در هر دو نیم کره مغز زن وجود دارد. اما این مراکز به نسبت مراکز مشابه در مغز مردان، بسیار کوچکند. فقط ۱۰ درصد زنان مهارت تجسم مکانی در حد مردان را دارا هستند. دخترها در دیدن و تشخیص اشکال دو بعدی استادند، اما تجسم اشکال سه بعدی در آنها توانایی بیشتری می طلبد. اسکن های مغزی نشان می دهد که مرکز تجسم مکانی و جهت یابی، بیشتر در نیم کره ی راست مغز پسران و مردان است. پسران توانایی بسیار زیادتری در تجسم سه بعدی و اضافه کردن بعد عمق، به اجسام را دارند.»(۲۶)
«در مهارت هایی که تجسم مکانی و محاسبات ریاضی نقش بیشتری دارد، مرد دست بالا را دارد. به این دلیل است که ۹۱ درصد مهندسین و ۹۸ درصد خلبانان مذکرند.»(۲۷)
* «مغز مرد برای دیدِ با طول بیشتری طراحی شده است تا مسافت های دورتری را با وضوح و دقت ببیند. چشم مرد، مانند دوربین مسافت های دورتر با عرض کمتر را می تواند ببیند. به علتِ دیدِ تونلی مرد است که وقتی دنبال چیزی می گردد سرش را این ور و آن ور یا بالا و پایین می برد. دید چشمان مرد برای مسافت های دور تنظیم شده است. زن منشورهای بیشتری در شبکه چشم دارد که به او توانایی بیشتری در تشیخص رنگ ها با جزئیات زیاد می دهد. دایره ی دید زن، وسیع تر از مرد است. مغزش برای او در مقام دفاع کننده از لانه، نرم افزاری طراحی کرده که با آن بتواند حداقل یک زاویه ی ۴۵ درجه از هر طرف از سرش و بالا و پایین بینی اش را در آن واحد زیرنظر داشته باشد. حتی گستره دید بعضی از زنان تا تقریباً ۱۸۰ درجه را شامل می شود. زن با دایره وسیع دیدش می تواند بدون گرداندن سر، محتویات درون یخچال یا کمد را به آسانی ببیند. هورمون استروژن او کمک می کند تا محتویات را در نظمی کنار هم (در ذهن) بچیند و به خاطر آورد.»(۲۸)
طبق اصول مسلّم علمی، در میان موجودات هستی، به نوعی رابطه ای مغناطیسی برقرار می باشد و کائنات در حال جذب و دفع یکدیگرند. زاک مارتین می گوید:
«هرچیزی در جهان امواج خاصی را به اطراف منتشر می سازد. هیچ جسمی در جهان وجود ندارد که فاقد حرکت درونی باشد و ارتعاشاتی از جمله امواج حرارتی ساطع نسازد.»(۲۹) در کتاب مفید «برای چشم هایت» آمده که؛
«دانشمندان آلمانی، بوسیله ی آزمایشاتی ثابت کرده اند که امواج نامرئی الکتریکی [بار] مثبت از مردان و الکتریسیته [بار] منفی از زنان ساطع می شود و بر طبق آن یکدیگر را جذب می کنند.»(۳۰)
این مغناطیس و موج الکتریکی، در جهت جذب یکدیگر، به هدف بقاء نسل و تداوم زندگی بشر است و یکی از قوانین طبیعت است و باید توجه کرد که این مغناطیس در شرایط خاصی به­وجود می آید. چشم نیز بیشترین سهم را در این مطلب دارد و دارای امواج مغناطیسی است به نوعی که بسیاری از تحریکات روحی، از مجرای چشم صورت می گیرد.
مطالب مذکور مختصری بود از عملکرد چشم و قدرت تاثیر آن بر روح و روان.
حال با در نظر گرفتن این مطالب وارد این مبحث می شوم که چه انرژی و داده­هایی از مجرای چشم، برای سلامت قلب و رسیدن به قلب سلیم مفید است و روح را در جهت پیشرفت، سیر صعودی خواهد داد و چه داده­هایی از مجرای چشم، سبب مریضی قلب و فساد آن می شود.

داده­های مثبت چشم

در این مبحث چند نمونه از غذاهای معنوی و داده­های مفید برای روح و جسم، از مجرای چشم را برطبق آیات قرآن کریم و روایات حضرات ائمه ی معصومین علهیم السلام، ذکر می کنم که استفاده از آنها سبب پیشرفت روح می شود؛
نظر به وجه حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب (علیه السلام)
در ضمن روایتی، حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و اله می فرمایند:

«النظر الی وجه علی عباده، ای و الله عباده و الله عباده و ای عباده»(۳۱)

«نگاه کردن به چهره ی علی (علیه السلام) عبادت است، آری به خدا قسم عبادت است و چه عبادتی بهتر از آن؟ (یا چه عبادت با ارزشی)»
حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب (علیه السلام)، مظهر تمام و کمال حق و حقیقت است. پیامبراکرم (صلی الله علیه و اله) می فرمایند:

«علیٌّ مَعَ الحقّ و الحقّ مع علیّ»(۳۲)

«علی (علیه السلام) با حق (و در معیت حق) و حق با علی (علیه السلام) (و در معیت او) است»
نظر و توجه به حضرت امیرالمومنین مرتضی علی (علیه السلام)، از روی شوق و محبت و اعتقاد به فضلش (همچنان که در ضمن حدیث اشاره فرموده اند و انت له محب و لفضله معتقد) نگاه به تمام حقیقت و کمال حقایق است، که سبب جذب تمام خوبی ها و صفات حسنه خواهد شد، قلب و بصر با تعامل یکدیگر، با نظر به وجه مولای وجود و مظهر تمام حقایق، شعاع عبودی بسیار وسیعی را به­وجود می آورد که حتی از آثار آن، دیگران نیز بهره می برند. همچنان که در ادامه ی حدیث، پیامبراکرم (صلی الله علیه واله) مضموناً اشاره فرموده اند و چون طولانی بود از ذکر آن خودداری شد.
شوق و محبت یا خشم و نفرت هر چند از امور روحی هستند، اما در علوم تجربی از مسلّمات است که بر جسم تاثیر گذاشته و جسم و سیستم عصبی بدن بر آنها تاثیر مستقیم دارند. در قسمت عملکرد چشم بیان شد و در مطالب بعد نیز ذکر خواهد شد که چشم از اولین حواس است که حالات روح و روان در آن بروز می کند و برعکس.
«نظر و توجه به حقایق هر چیزی از روی شوق و محبّت، اولین اثر آن بر هیپوتالاموس و اعصاب و روان انسان می باشد و سیستم ایمنی بدن نیز افزایش می یابد(۳۳)» و قدرت پاک کنندگی روان و جسم را-موثر از هم- خواهد داشت. برای اثرپذیری مثبت و جنبه ی عبادت گونه ی آن، باید محبت وشوق و اعتقاد، به منبع مورد نظر باشد همچنان که پیامبراکرم (صلی الله علیه واله) در خصوص نظر و توجه به سوی امیرالمومنین (علیه السلام)، نظر از روی محبت و اعتقاد به فضائل حضرتش را، شرط قرار دادند. در اینجا قلب و بصر با هم همراه و هم جهت می باشند و برعکس آن نیز واقع است. کسی که از روی بغض و حسادت، نظر به حضرتش، داشته باشد امواج گناهان و انرژی های منفی به سوی او جاری خواهد شد.
نظر و توجه به اهل بیت علیهم السلام، نظر و توجه به تمام صفات کمالی و حقایق است و نظر و توجه به منبع تمام خوبی هاست. توجه و نظر به حکمت، عقل، سخا، کرم، شجاعت و تمام حسن است. و سبب جذب صفات کمالی برای نظر کننده از روی شوق و محبت است.
در روایت است که حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه واله) فرمودند:
«... ولو کانت الحکمه رَجُلاً لکانَ علیاً [علیه السلام] و لوکانَ العقل رَجُلاً لکان الحسن [علیه السلام] و لو کان السخاء رَجُلاً لکان الحُسین [علیه السلام] و لو کان الحُسن شخصاً لکان فاطمه [علیه السلام] بل هی اعظمٌ، اِنَّ فاطمه ابنتی خیر اهل الارض عنصراً وشرفاً و کرماً»(۳۴)
«... و اگر حکمت بخواهد به صورت مردی ظاهر گردد، آن مرد علی (علیه السلام) خواهد بود و اگر عقل بخواهد به شکل شخصی ظاهر گردد، آن شخص حسن (علیه السلام) خواهد بود و اگر سخاوت و بخشندگی بخواهد در وجودی تجلّی پیدا کند، در وجود حسین (علیه السلام) ظاهر می گردد و اگر همه ی حسن و خوبی ها می خواست در وجود انسانی جلوه کند، او فاطمه (سلام الله علیها) بود بلکه فاطمه (سلام الله علیها) والاتر و برتر از آن است. او از جهت نژاد و شرافت و بزرگواری از همه ی اهل عالم بهتر است.»
همچنین مظهر تمام صفات انبیاء (علیهم السلام) است چرا که حق با او معیت دارد و او نیز با حق، معیت دارد. همچنان که پیامبراکرم (صلی الله علیه واله) در ضمن خطبه ای طولانی، در روزی که عقد اخوت بسته شد، فرمودند:
«... علیّ اشبه الناس اذا قضی بِنُوح حکماً، و بهُودٍ حِلماً، و بصالحٍ عزماً، و بابراهیم علماً، و باسماعیل صبراً، و باسحاق ارزاً، و بیعقوب مصائباً، و بیوسف تکذیباً، محسود علی مواهب الله، معاند فی دین الله، اشبه شیء بالکلیم زهدا، و بعیسی بن مریم رشداً، و بی خلقاً و خلقاً، جمیل من الطوارق، لطیف من البوائق جدام البوائق، عدوّ المنافق، لکلّ خیر موافق، و لکلّ شرّ مغارق، ملکوتیّ القلب، سماویّ اللّب، قدسیّ الصحبه، یحبّ الربّ...»(۳۵)
«... علی (علیه السلام) شبیه ترین مردم در داوری به حضرت نوح (علیه السلام) و در حلم، شبیه (ترین به) هود (علیه السلام) و در عزم و اراده شبیه (ترین به) صالح (علیه السلام)، و در علم و دانش شبیه (ترین به)ابراهیم (علیه السلام)، و در شکیبایی شبیه (ترین به) اسماعیل (علیه السلام)، و در تعاون و یاری شبیه (ترین به) اسحاق (علیه السلام) و در مصائب شبیه(ترین به) یعقوب (علیه السلام)، و در تکذیب شدن شبیه (ترین به) یوسف (علیه السلام) است. در نعمت هایی که خداوند به او ارزانی داشته، [توسط منافقان] مورد رشک و حسادت واقع شده و در دین خدا، [از جانب منافقان] مورد عناد قرار گرفته است.او در زهد شبیه (ترین به) موسی (علیه السلام)، در رشد شبیه (ترین به) عیسی بن مریم (علیه السلام) و از نظر خلق و خوی شبیه (ترین به) من است.
او در حوادث و آفات برخورد نیکویی دارد و در سختی ها و بلاها مهربان است، او از بین برنده ی بلاها، دشمن منافق، و با هر خیری موافق و از هر شری، [مفارق و] جداست. او صاحب قلبی ملکوتی و عقلی آسمانی، همنشینی قدسی و دوستدار رب است.»
معلوم است کسی که نظر و توجه به حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب صلوات الله علیه از روی شوق و محبت داشته باشد و به فضائلش معتقد باشد، گویا نظر و توجه به تمام انبیاء الهی (علیهم السلام) از روی شوق ومحبت داشته و امواج بی کران رحمت الهی شامل حال او خواهد شد و عبادتی عظیم محسوب می شود. همچنان که ذکر شد پیامبراکرم (صلی الله علیه واله) فرمودند: «... و چه عبادتی بهتر از این؟»
ممکن است این سوال پیش آید که ما ظاهراً دور از زمان ایشان هستیم و چگونه این امر ممکن است؟ اهل بیت علیهم السلام، حقایق همیشه جاری و زنده هستند و یکی از مظاهر و مصادیق «نظر به وجه علی (علیه السلام)»؛ نظر و توجه ظاهری و باطنی و نظر و توجه قلبی و عملی به فضائل مولانا امیرالمومنین مرتضی علی (علیه السلام) و فرمایشات آن حضرت می باشد و اینکه وجه رضایت حضرت (علیه السلام) را در امورات و زندگی، در نظر گرفتن و توجه کردن به حق، عدل و انصاف که همان حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) است. نظر به فضائل امیرالمومنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) از روی شوق و محبت و اعتقاد به آنها نیز اثراتی شگرف دارد و در روایات و احادیث به آن اشاره شده است. «ذکر» همان «یاد کردن» است و مربوط به قلب است اما در اعضاء و جوارح هم جاری می شود، مانند ذکر زبانی، تذکر شنیداری و ذکر از مجرای دیدن و نظر کردن. کلام و گفتاری که با توجه قلبی باشد، «ذکر» است در غیر این صورت «ورد» محسوب می شد، هر چند، گاهی به جای هم به کار می روند. گاهی «ذکر» بر «ذکرلسانی» منطبق می شود. همچنین شنیدن مطلبی که با گوش جان و توجه قلبی باشد، ذکر سمعی است و دیدن و نظری که قلب با آن هم سو باشد، ذکر چشمی است. خلاصه آن که «ذکر» همه ی ابعاد «توجه» را می تواند در برگیرد.
پیامبراکرم (صلی الله علیه واله) در حدیثی شریف، برای کسی که فضیلتی از فضایل امیرالمومنین علی (علیه السلام) را ذکر کند در حالی که اقرار به آن داشته باشد (مقراً بها) آثار بزرگی را بیان فرموده اند.(۳۶) به این مضمون که قدرت و انرژی ذکر فضائل حضرتش در حالی که قلب و جان انسان به آن مقر و متوجه باشد به­قدری است که امواج بلاهای شیطانی و انرژی های منفی (و گناهان) را دفع کرده و سبب انبساط روح و شفاهای جسمی و معنوی می شود، از جمله ی (مقر بها) معلوم است که ذاکر فضیلت باید در فضایل مقیم شود و علاوه بر اقرار، قرار بگیرد و از کنار آن به سادگی نگذرد. مُقِرّ ضد مُمِرّ است. مُمِرّ: زودگذرنده است و مُقِرّ: قرار گرفتن است، مُقِرّ به آن باشد، یعنی تمام وجود از قلب، چشم، گوش، زبان، اعضاء و جوارح از فضیلت بهره ببرد. و وجود ذاکر فضیلت یعنی ذکر، فکر، قلب و زبان او... قرارگاه فضیلت شود و بهره ببرد. و کسی که مقر به فضیلت مولا امیرالمومنین (علیه السلام) شد و ذاکر آن باشد در قلعه ی محکم خداوند عزّوجلّ قرار گرفته و در آن مقیم می شود که در حدیث قدسی است که خداوند عزّوجلّ می فرماید:

«ولایت علی بن ابیطالب حصنی فمن دخل حصنی امن من ناری»(۳۷)

«ولایت علی بن ابیطالب قلعه و دژ محکم من است پس هر کس به آن داخل شود از آتش من در امان است»
کسی که در تمام ابعاد در ذکر فضایل امیرالمومنین علی بن ابیطالب (علیه السلام)، مقیم شده است و مقیم قلعه محکم ولایت امیرالمومنین (علیه السلام)، رها شده از میل به سوی شرّ می باشد و امواج بلاهای معنوی و شیطانی و انرژی های منفی زشتی ها و آثار آن، دامن او را آلوده نمی کند چرا که در قلعه ی محکم پروردگار که همان ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) است در حصن و امنیت است.

مطیع مرتضی علی، مطیع کس نمی شود
همای دست پادشه، صید مگس نمی شود

به پیروان شاه دین، چیره هوس نمی شود
به رنگ و بوی ساخته، چون گل، خس نمی شود

غوره نمی شود رطب، دم همه دم علی علی (دیوان بنده)

پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و اله) می فرمایند:

«ذکر الله عزّوجلّ عباده و ذکری عباده و ذکر علیّ عباده و ذکر الائمّه من ولده عباده»(۳۸)

«یاد خداوند عزّوجلّ عبادت است و یاد من عبادت است و یاد علی (علیه السلام) عبادت است و یاد فرزندانش یعنی ائمه طاهرین (علیهم السلام) عبادت است»
حضرت امام صادق (علیه السلام) نقل کرده است که حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) فرمودند:

«ذکرنا اهل البیت شفاء من الوعک(۳۹)، و الاسقام و وسواس الریب...»(۴۰)

«ذکر و یاد ما اهل بیت، شفای بیماری های روحی و جسمی و باعث از بین رفتن وسوسه های شیطانی است...»
همچنین حضرت امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:

«اِنَّ ذِکرُنا مِن ذکر الله، اِنِّا اِذا ذُکِرنا ذُکِرَ الله وَ اِذا ذُکِرَ عَدُوِّنا، ذُکِرَ الشَّیطان»(۴۱)

«همانا یاد ما از یاد خداوند گرفته شده است، زمانی که ما یاد شویم خداوند یاد شده است هر وقتی دشمنان ما یاد شوند، در حقیقت شیطان یاد شده است.»
به حمد خداوند عزّوجلّ، هنوز هستند کسانی که در دریای بلاها و در اوج سختی های خود، با کشتی مستحکم «آرامش» شناورند. و گاهی چنان در آرامش جان و انبساط روح قرار می گیرند که در جسم آنها نیز اثر گذاشته و نمایان می شود و چون کسی ریشه ی این انبساط روح و آرامش جان ایشان را جویا شود در خواهد یافت که به ذکر فضیلتی از فضایل امیرالمومنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) خود را طهارت داده و در آن مقیم شده و مجذوب فضایل مولای وجود است و از حقیقت و وجود آن مولای وجود، مدد می گیرند. و نشاط روحی و انبساط ایشان از شنا در بحر بیکران فضائل تامین می شود و خود را در قلعه ی محکم ولایت، قرار می دهند.
ابن عباس می گوید که حضرت رسول الله (صلی الله علیه واله) فرمودند:

«ولایه علی بن ابیطالب ولایه الله و حبّه عباده الله و اتباعه فریضه الله و اولیائه اولیاء الله و اعداوه اعداء الله و حربه حرب الله و سلمه سلم الله عزّوجلّ»(۴۲)

«ولایت علی بن ابیطالب، ولایت خداوند است و دوست داشتنش، عبادت خداوند است و تبعیتش، واجب [از جانب] خداوند است و اولیایش، اولیای خداوند و دشمنانش، دشمنان خداوند و حرب با او حرب با خداوند و صلح و سلم با او، صلح با خداوند عزّوجلّ است»
و فرمودند:

«اَلا مَن اَحَبَّ عَلِیاًّ اَثبَتَ الله الحکمه فی قلبه، و اجری علی لسانه الصواب و فتح الله له ابواب الرحمه»

«آگاه باشید، هر کس علی (علیه السلام) را دوست داشته باشد، حکمت را در قلب او و راستی و درستی را بر زبان او جاری سازد و درهای رحمت خود را برای او باز کند.»
«در امالی شیخ طوسی (رحمه الله علیه) در ضمن خبری از حجر مذری آمده که:
هنگامی که (در حج) در مسجدالحرام به همراه ابوذر (رحمه الله علیه) نشسته بودم، ناگاه علی (علیه السلام) از ما عبور کرد و در کنار ما به نماز ایستاد ابوذر (رحمه الله علیه) به او چشم دوخت و من گفتم: ای ابوذر خدا تو را بیامرزد، تو به علی (علیه السلام) می نگری و از او چشم بر نمی داری؟ او گفت: چنین می کنم؟ زیرا از رسول خدا (صلی الله علیه و اله) شنیدم که می فرمود:

«النَّظَرُ الی علی بن ابیطالبٍ عبادهٌ و النَّظَرُ الی الوالِدَین بِرَافَهٍ وَ رَحمَهٍ عِبادهٌ و النَّظَرُ فی الصَّحیفهٍ – یعنی صحیفه القرآنِ- عبادهٌ و النَّظَرُ اِلَی الکَعبَهِ عبادهٌ»

«نگاه به علی بن ابیطالب (علیه السلام) عبادت است و نگاه به پدر و مادر با مهربانی و دلسوزی عبادت است و نگاه به قرآن عبادت است و نگاه به کعبه عبادت است»(۴۳)
خبر سفارش پیامبراکرم (صلی الله علیه واله) در مورد نظر و توجه به حضرت امیرالمومنین علی (علیه السلام) در کتب مختلف شیعه و غیر شیعه ذکر شده است.(۴۴)
در نهایت این مبحث متذکر شوم که ما در عصر و دوره ی حضرت بقیه الله الاعظم (عج اله تعالی فرجه الشریف) زندگی می کنیم پس لازم است که در امورات و اعمال خود و لحظه لحظه ی زندگی، نظر و توجه به حضرتش را در قلب، بصر و... تثبیت کرده تا مشغول عنایت حضرتش قرار گیریم (ان شاء الله تعالی)

مقدمه کتاب

حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) می‎ فرمایند: «الدُنیا مَقبِره الآخره»(۱) «دنیا گذرگاه آخرت است».
و می فرمایند: «الدُنیا خُلِقَت لِغَیرِها و لَم تُخلَق لِنَفسِها»(۲) «دنیا برای رسیدن به آخرت آفریده شده نه برای رسیدن به خود»
بخشی از زندگی ما انسان ها در دنیا رقم خورده است، ما انسان ها مدت زمان کوتاهی را باید در دنیا و کره خاکی بگذرانیم و ماموریت خویش را به انجام برسانیم و سپس با باری از اعمال صالح و علم و معرفت و عشق حقیقی، به مکان دیگری کوچ و رحلت کنیم. دنیا مسافرخانه و گذرگاهی بیش نیست. زندگی در دنیا نسبت به تمام مراحل سیر زندگی انسان، بسیار بسیار ناچیز است. زمان زندگی از نظر قرآن کریم اندک و قلیل می باشد. در قرآن کریم آمده؛

«قالَ کَم لَبِثتُم فِی الاَرضِ عَدَدَ سِنینَ. قالوُا لَبِثنا یَوماً اَو بَعضَ یَومٍ فَسئَلِ العاَدّینَ. قالَ اِن لَبِثتُم اِلا قَلیلاً لَو اَنّکُم کُنْتُمْ تَعلمونَ»(۳)

می فرماید: «چه مدت به حساب سال ها در زمین به سر بردید؟ گویند: یک روز یا پاره ای از یک روز به سر بردیم، پس از حسابگران بپرس. گویند: جز اندکی درنگ نکرده اید اگر به درستی می دانستید»
بیان شده انسان هفت مرحله ی سیر دارد یا هفت عالم را سیر خواهد کرد: عالم ذر، صلب پدر، رحم مادر، دنیا، برزخ، قیامت، بهشت یا جهنم. در همین گذرگاه کوتاه دنیا سیر صعودی یا نزولی حیات پس از مرگ (ادامه ی زندگی) رقم خواهد خورد. خداوند عزّوجلّ، برای ما انسان ها وسایلی قرار داده تا به­وسیله آنها از نشانه ها، نهایت استفاده را ببریم و راه درست استفاده کردن از این وسایل را در فطرت اولیه یا وجدان های پاک قرارداده است، اما عده ای بعد از آنکه در ملایمات یا ناملایمات قرار می گیرند، فطرت پاک ایشان، ظهور نمی کند. و با آنکه ممکن است به ناپاکی هم روی نیاورند اما سر درگم شده، گاهی به راه و گاهی به بیراهه می روند و اگر در شر تثبیت شوند، خود به منبع شرارت و انرژی های منفی تبدیل می شوند. و خود او به شیطانی انسانی تبدیل می شود. قرآن کریم می فرماید: «وَ کَذلِکَ جَعَلنا لِکُّلِ نَبِیَّ عَدُوّاً شَیاطین الانس و الجِنّ یوحی بَعضُهُم الی بَعضٍ زُخرُفَ القَولِ غُروراً»(۴)
«و همین طور برای هر پیغمبری دشمنی از شیطان های انسانی و جن قراردادیم که بعضی از آنها به بعضی دیگر، حرفهایی که ظاهر آن زیبا و دلنشین و فریبنده است را خبر می دهند.»
خداوند عزّ وجلّ، اهل بیت (علیهم السلام) را به عنوان جانشین خود قرار داده تا بهترین روش و درست ترین راه استفاده از داشته های خود را بیابیم و بتوانیم با روحی پیشرفته، بقیه زندگی را در آخرت سیر کنیم. انبیاء و ائمه ی معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) همیشه بهترین و ساده ترین روش را، برای زندگی حقیقی ارائه داده اند. زندگی پس از مرگ از مبهم ترین مسائل است که صرفاً علم و تجربه پاسخ گوی آن نیست. خداوند عزّوجلّ که خالق هستی است، از آنجا که خود، ما را خلق کرده، ما را به گونه ای طراحی کرده که کاملاً واقف به اسرار عالم آخرت نباشیم چرا که در مضمون حدیثی است که اگر انسان ها به طور واضح از حقایق عالم پس از مرگ آگاه می شدند و پرده از جلوی چشمان کنار می رفت، دیگر دنیا آباد نمی شد و عظمت آخرت، آنها را از دنیا باز می داشت. ائمه معصومین علیهم السلام، روش های زندگی حقیقی را به ما نشان دادند تا در این خصوص نیز سردرگم نباشیم، تا راه را به سلامت طی کنیم (ان شاء الله تعالی).
اگر در دنیا از داشته های خود بی بهره شویم، حسرت و آه از شروع زندگی اخروی با ما همراه خواهد شد و گاهی انرژی منفی این کوتاهی ها، در همین دنیا نیز به انسان می رسد. تمام حواس (پنج گانه ی) انسان، هدیه های الهی هستند تا حقایق و خوبی ها را دریافت و جذب کنیم و بدی ها و انرژی های منفی را حتی الامکان از خود و دیگران دور کنیم.
حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب صلوات الله علیه می فرمایند:

«دواءُکَ فیکَ و ماتَشعُرُ
و داءُکَ منک و ماتُبصِر

و انت الکتابُ المبینُ الَّذی
بِاَحْرُفِهِ یَظهَرُ المُضَمَر

و تَزعَمُ انک جرمٌ صغیر
و فیک انطَوَی العالَمُ الاَکبَر

فلا حاجه لک فی خارج
فَفِکرُکَ فیک و ماتَفکَر»(۵)

«درمان، خود در تو باشد و تو خود ندانی. درد، خود در تو باشد و تو خود نبینی.
آیا پنداری که جرمی خرد باشی در حالی که این جهان بزرگ در تو در گنجیده است.
تو آن نامه گویا باشی که هم به حرفش، نهانش، خود آشکار شود.
تو را نیاز به برونی نیست که از تو، با نوشته ای، خبر دهد.»
و می فرمایند:

«مالی رای الناس اذا قُرِّبَ الیهم الطعام لیلاً، تکلّفوا اناره المصابیح لِیُبصِروا مایُدخلون بطونهم، و لایهتمّون بغذاء النفس، بان ینیروا مصابیح البابهم بالعلم، لیسلموا من لواحق الجهاله و الذنوب فی اعتقاداتهم و اعمالهم»(۶)

«چه شده است که می بینم مردم وقتی در شب، غذایی نزدیکشان برده می شود، خود را مکلف می سازند چراغ ها را روشن کنند تا ببینند چه چیزی وارد شکم شان می کنند، ولی به غذای جانشان اهمیتی نمی دهند تا چراغ های خودشان را با دانش برافروزند تا از پی آمدهای نادانی و لغزش ها در باورها و کردارشان در امان بمانند؟»
و حضرت امام حسن مجتبی صلوات الله علیه می فرمایند:

«عجبت لمن یتفکّر فی ماکوله، کیف لایتفکّر فی معقوله...»(۷)

«شگفتا از کسی که در خوردنی اش می اندیشد، چه گونه در معقولش فکر نمی کند! از خوردن چیزی که او را می آزارد، دوری می کند، ولی در سینه اش چیزی را به امانت می نهد که تباهش می سازد...»(۸)
بین ظاهر و باطن، تناسب و ارتباط مستقیم و دو طرفه برقرار است. نه تنها دستورات اهل بیت (علیهم السلام) بهترین، سریع ترین و مستقیم ترین راه برای رسیدن به کمال است بلکه ایشان خود صراط مستقیم و اصل راه می باشند، لذا سعی شد تا کتاب به فرمایشات حضرات ائمه ی معصومین (علیهم السلام) مزّین شود. کتاب شامل بیش از پانصد حدیث و یک صد آیه ی مرتبط می باشد. نکته مهم آن است که، از دخالت در تفسیر و توجیه فرمایشات اهل بیت (علیهم السلام) پرهیز کردم و با احتیاط پیش رفتم و هر جا از خودم مطلبی ارائه داده ام با کمله «شاید» یا «ممکن است» یا... سخن به میان آورده ام، با این حال باز اسناد را ارائه داده ام. نکته دیگر آن که چنان­چه از کسانی مطالبی در زمینه ی علوم نقل شده است دلیل بر تایید تمام افکار و مطالب موجود در کتب آنها نیست. همچنین در پاورقی ها، منظور از کلمه «همان»، آخرین سند مذکور در قبل می باشد.
امیدوارم که کتاب، سودمند واقع شود. از خوانندگان محترم درخواست می کنم، با پیشنهاد یا انتقادات خود در مورد مطالب کتاب مرا یاری کنند.

آدرس الکترونیک: Ghorbani.rasool@yahoo.Com
با تشکر، رسول قربانی ۱۳۹۴

نظرات کاربران درباره کتاب حواس و ارتباطات در دین و علم