فیدیبو نماینده قانونی انتشارات آوای نور و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب درمان مبتنی بر غنی‌­سازی ارتباط

کتاب درمان مبتنی بر غنی‌­سازی ارتباط
بهبودی از طریق همدلی عمیق و گفتگوی صمیمانه

نسخه الکترونیک کتاب درمان مبتنی بر غنی‌­سازی ارتباط به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب درمان مبتنی بر غنی‌­سازی ارتباط

درمان غنی‌سازی ارتباط (RE) توسط برنارد گارنی، جی آر، در سال ۱۹۶۲، بوجود آمد. در آن زمان، او و همسرش لوئیس به صورت مشترک در حوزه­ی بازی درمانی کودکان فعالیت می­کردند، که متأثر از کتاب بازی درمانی (۱۹۴۷) ویرجینیا اکسلاین بود، و خود بر پایه نظریه­ی مراجع - محوری کارل راجرز قرار داشت. در طول دهه ۱۹۵۰ و اوایل دهه­ی بعد گارنی و همسرش در جهت بسط چارچوب و اصول مدل بازی درمانی کودکان منتسب به اکسلاین در جهتی نوین کار کردند، و آن را درمان رابطه خانوادگی نامیدند. اصل هدایت‌کننده گارنی­ها در ایجاد درمان رابطه خانوادگی این عقیده بود که بهتر است در طولانی مدت به جای یک متخصص سلامت روان، یکی از اعضای خانواده به‌عنوان واسطه، فرایند درمانی را اجرا کند (گارنی، ۱۹۶۶؛ گارنی، گارنی و اندرونیکو، ۱۹۶۶). آنها در نهایت استدلال کردند که روابط کودکان با درمانگران موقتی است، در حالی که روابط آنان با والدین خود دائمی است. این مسئله با این ایده همراه شد که شاید بهتر باشد درمانگر به والدین آموزش دهد چگونه با فرزندان خود جلسات بازی درمانی را ترتیب دهد، تا اینکه خود درمانگر این­کار را انجام دهد. گارنی­ها سپس به طراحی یک روش آموزشی پرداختند تا بواسطه­ی آن اصول اساسی و تکنیک­های شیوه­ی بازی درمانی کودکان را به والدین آموزش دهند و به این­صورت والدین به نمایندگان اصلی فرایندی تبدیل شوند که طی آن، درمان کودکان و در حوزه‌ی وسیع تر، درمان خانواده صورت می­گیرد. درمان غنی‌سازی ارتباط محصول ارتباط درمانی بود و در امتداد آن پدید آمد. همانطور که گارنی­ها به آموزش مدل ارتباط درمانی به والدین مشغول بودند، برنارد گارنی از خود می­پرسید چگونه امکان دارد اصول بنیادی مدل راگریان را، که اساس شیوه­­ی ارتباط درمانی بود، گرفت و با هدف ارتقاء رابطه­ی زوجی/زناشویی به رابطه میان والدین اعمال کرد.

ادامه...
  • ناشر انتشارات آوای نور
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 3.8 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۲۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب درمان مبتنی بر غنی‌­سازی ارتباط

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه

منشاء شکل­گیری درمان غنی سازی ارتباط(۱)
درمان غنی سازی ارتباط (RE) توسط برنارد گارنی، جی آر(۲)، در سال ۱۹۶۲، بوجود آمد. در آن زمان، او و همسرش لوئیس(۳) به صورت مشترک در حوزه­ی بازی درمانی کودکان(۴) فعالیت می­کردند، که متاثر از کتاب بازی درمانی(۵) (۱۹۴۷) ویرجینیا اکسلاین(۶) بود، و خود بر پایه نظریه­ی مراجع - محوری(۷) کارل راجرز(۸) قرار داشت. در طول دهه ۱۹۵۰ و اوایل دهه­ی بعد گارنی و همسرش در جهت بسط چارچوب و اصول مدل بازی درمانی کودکان منتسب به اکسلاین در جهتی نوین کار کردند، و آن را درمان رابطه خانوادگی(۹) نامیدند.
اصل هدایت کننده گارنی­ها در ایجاد درمان رابطه خانوادگی این عقیده بود که بهتر است در طولانی مدت به جای یک متخصص سلامت روان، یکی از اعضای خانواده به عنوان واسطه، فرایند درمانی را اجرا کند (گارنی، ۱۹۶۶؛ گارنی، گارنی و اندرونیکو(۱۰)، ۱۹۶۶). آنها در نهایت استدلال کردند که روابط کودکان با درمانگران موقتی است، در حالی که روابط آنان با والدین خود دائمی(۱۱) است. این مسئله با این ایده همراه شد که شاید بهتر باشد درمانگر به والدین آموزش دهد چگونه با فرزندان خود جلسات بازی درمانی را ترتیب دهد، تا اینکه خود درمانگر این­کار را انجام دهد. گارنی­ها سپس به طراحی یک روش آموزشی(۱۲) پرداختند تا بواسطه­ی آن اصول اساسی و تکنیک­های شیوه­ی بازی درمانی کودکان را به والدین آموزش دهند و به این­صورت والدین به نمایندگان اصلی فرایندی تبدیل شوند که طی آن، درمان کودکان و در حوزه ی وسیع تر، درمان خانواده صورت می­گیرد.
درمان غنی سازی ارتباط محصول ارتباط درمانی(۱۳) بود و در امتداد آن پدید آمد. همانطور که گارنی­ها به آموزش مدل ارتباط درمانی به والدین مشغول بودند، برنارد گارنی از خود می­پرسید چگونه امکان دارد اصول بنیادی مدل راگریان(۱۴) را، که اساس شیوه­­ی ارتباط درمانی بود، گرفت و با هدف ارتقاء رابطه­ی زوجی/زناشویی(۱۵) به رابطه میان والدین اعمال کرد. این فکر گارنی را بر آن داشت تا به توسعه­ی درمان غنی سازی ارتباط و همتای غیربالینی روانشناختی - آموزشی(۱۶) آن، برنامه­ی(۱۷) غنی سازی ارتباط، بپردازد.
از ابتدا، درمان غنی سازی ارتباط برای گارنی بر پایه یک مدل آموزشی قرار داشت که بر خلاف مدل پزشکی رایج آن زمان بود (گارنی، ۱۹۸۵؛ گارنی، گارنی و استلاک(۱۸)، ۱۹۷۲ – ۱۹۷۱؛ گارنی، استلاک و گارنی، ۱۹۷۱). یعنی به زوج ها اصولاً از دید آسیب شناسی(۱۹) پرداخته نمی­شد، و یک متخصص بالینی در تشخیص(۲۰) شرکت می­کرد تا منبع مشکل را شناسایی کند و سپس مانند یک درمانگر(۲۱) به تصحیح آن می­پرداخت. این بدان معنا نیست که متخصص بالینی که از مدل غنی سازی ارتباط استفاده می­کند در زمینه­ تشخیص، به عنوان شیوه­ی مناسب جهت رسیدگی به مراجع کنندگان مشارکت نمی­کند، بلکه به این معناست که تاکید بر یک چهارچوب ارجاع بر محوریت تشخیص(۲۲) است. به عبارت دقیقتر، زوج­ها ­در مدل غنی سازی ارتباط به عنوان افرادی تلقی می­شوند که فاقد مهارت های ویژه ضروری زندگی هستند و نیاز دارند به منظور ارتقاء نحوه تعاملات میان فردی(۲۳) آموزش ببینند تا در نتیجه بتوانند کیفیت روابط صمیمانه(۲۴) محوری خود را افزایش دهند. این کار هم به صورت بالینی(۲۵)، به منظور ترمیم روابطی که دچار مشکل شده­اند، و هم در شکل غیربالینی(۲۶)، به منظور غنا بخشیدن به روابطی که اساساً بی نقص هستند، انجام می­شود. در هر دو حالت، مدل آموزش مهارت(۲۷) مشابهی به کار برده می­شود تا به زوج ها کمک کند الگوهای تعاملی مثبت و جدید را یاد بگیرند، و این کار را از طریق ارائه­ی ابزار ضروری به آنها برای حل مشکلات توسط خودشان و بالا بردن میزان رضایت آنها از رابطه، انجام می­دهد (کاودو و گارنی، ۱۹۹۹، ص. ۷۵).
معنای دیگر این مسئله این است که مدل غنی سازی ارتباط، چه در شکل بالینی و چه در شکل غیربالینی، از ابتدا با مفهوم پیشگیری(۲۸) همراه بود. از نظر گارنی، این یک ضرورت بود زیرا حتی در زمینه­ی کاربرد کلینیکی مدل غنی سازی ارتباط در حل مشکلات رایج و ترمیم روابط مختل شده، نباید هدف تنها رفع کردن مسائل باشد؛ بلکه باید زوج ها را با مهارت های ارتباطی آشنا کند که با کمک آنها قادر باشند مسائل آتی خود را با موفقیت و بدون نیاز به فرد دیگری حل کنند. این مسئله این معنای ضمنی را با خود دارد که نقش درمانگر به صورت نامناسبی قالب بندی شده است، همانطور که در مدل پزشکی(۲۹) اینگونه است، از این جهت که درمانگر مسئول رفع مشکلات فعلی زوج ها است. در عوض، مدل غنی سازی ارتباط نقش درمانگر را اینگونه تشریح می­کند که در وحله اول او یک مربی است که به زوج ها مهارت های میان فردی را آموزش می­دهد تا بتوانند مشکلات فعلی و آتی خود را حل کنند و فعالانه تلاش کنند تا از طریق پرداختن به مسائل غنی سازی رابطه(۳۰)، کیفیت روابط خود را ارتقاء دهند.
سیر تکامل مدل غنی سازی ارتباط(۳۱)
مدل غنی سازی ارتباط طی عمر بیش از ۴۰ ساله­ی خود تکامل پیدا کرده است و به واسطه­ی تحقیقات، تجربیات بالینی، و درس های کسب شده از اجرای برنامه غنی سازی ارتباط در حوزه­های غیربالینی پیشرفت کرده است. در فرمول بندی اولیه، مدل غنی سازی ارتباط تنها شامل سه مهارت بود: همدلی(۳۲)، بیانگری(۳۳)، و مباحثه/مذاکره(۳۴). (این سه مهارت در این کتاب از آنجایی که فرصت یک گفتگوی صمیمانه میان زوجین را فراهم می­کنند، گفتگویی که در قلب فرایند درمانی غنی سازی ارتباط قرار دارد، به عنوان مهارت های اصلی ارائه شده­اند). گارنی به مرور مهارت­های جدیدی به شیوه­ی درمانی غنی سازی ارتباط افزود: اول تسهیل(۳۵)؛ سپس تحلیل مشکل/تعارض(۳۶)، تعمیم(۳۷) و نگهداری(۳۸)؛ و در نهایت خود - تغییری(۳۹) و دیگر تغییری(۴۰) را به این فرایند اضافه کرد. در هر مورد، مهارت جدید در جهت واکنش(۴۱) به ادراک(۴۲) این دو موضوع اضافه شدند: (۱)در نحوه­ی ارتباط افراد با یکدیگر رویه های فرعی(۴۳) وجود دارند، اگر قرار است زوج­ها بیشترین استفاده را از رویکرد آموزشی - مهارت های روانشناختی - آموزشی(۴۴) ببرند، که به منظور تقویت الگوهای تعامل آنها طراحی شده­اند، باید به این رویه های فرعی بیشتر توجه کرد؛ یا (۲) از طریق اضافه شدن تکنیک های اضافیِ طراحی شده به منظور هر چه بیشتر کردن منافع حاصل از درمان، سطح کیفی یادگیری مراجع ارتقاء خواهد یافت. یکی از نشانه­های هوشمندی گارنی این بود که با آغوش باز یافته­­های جدید حاصل از تلاش­های بالینی، آموزشی، و پژوهشی خود را به منظور توسعه و اصلاح مدل غنی سازی ارتباط می­پذیرفت و جذب می­کرد تا این مدل بتواند بطور جامع و موثری در برآورده کردن نیازهای زوج­ها موفق عمل کند.
با پشتکاری مشابه، و با مشارکت و پشتیبانی گارنی، مدل غنی سازی ارتباط توسعه پیدا کرد و نهمین مهارت به آن افزوده شد: مدیریت تعارض(۴۵). خود گارنی بخشی از آنچه زیرمجموعه این مهارت به­حساب می­آید را تحت عنوان مهار(۴۶) به زوج­ها آموزش داده بود، اما من در افزودن مدیریت تعارض به عنوان یک مهارت، سعی کرده ام تا سایر عناصری را که مدل غنی سازی ارتباط به­صورت ضمنی ارائه می­دهد توسعه بدهم و به صورت رسمی و آشکار در بیاورم. بعلاوه، انتخاب صریح مدیریت تعارض به عنوان یک مهارت جدید دو مزیت دارد: جلب توجه آشکار افراد به آنچه این مفهوم در بر دارد و، مهمتر از آن، افزایش احتمال بهره­مندی(۴۷) افراد از آنچه این مهارت در اختیار آنها قرار می­دهد؛ یعنی مجموعه­ای از استراتژی های پیشگیرانه برای اداره کردن هر چه موثرتر موقعیت های تعارضی شدید.
در نگارش این کتاب، همچنین متعهد شدم که دستورالعمل های رسمی غنی سازی ارتباط را برای هر کدام از نه مهارت تثبیت شده(۴۸)، مورد بازبینی قرار دهم. دستور العمل­ها بازنویسی شدند تا شفافیت و اختصار لازم را داشته باشند. در برخی موارد، برای تقویت بعضی بخش­های خاص یا شفاف سازی مولفه­های مدل که پیش از این غیر شفاف بودند، دستورالعمل های جدیدی اضافه شدند. این بازبینی­ها توسط گارنی بررسی و پذیرفته شدند. او در فرایند همکاری بازخوردهایی ارائه داد تا اطمینان حاصل کند بازبینی­ها، به مدل غنی سازی ارتباط وفادار مانده­اند. این دستورالعمل های بازبینی شده در ویرایش جدید اثر راهنمای درمانی غنی سازی ارتباط برای درمانگران خانواده، زناشویی و زوج(۴۹) (گارنی، ۲۰۰۵) و اثر ضمیمه آن راهنمای مراجعان غنی سازی ارتباط(۵۰) (گارنی و اسکاکا(۵۱)، ۲۰۰۵) و و راهنمای برنامه غنی سازی ارتباط زوج(۵۲): راهنمای درمانگران (اسکاکا، نوردلینگ و گارنی، ۲۰۰۴) و کتاب همراه آن، برنامه غنی سازی ارتباط: راهنمای شرکت­کنندگان(۵۳) (گارنی، ساسکا، ۲۰۰۴) و همچنین برنامه غنی سازی ارتباط: راهنمای اضطراری(۵۴) (گارنی، ساسکا، ۲۰۰۴) اعمال شدند. در این کتاب، نظرات و پیشنهادات روشنگر درمورد هر کدام از دستورالعمل های مهارت غنی سازی ارتباط توسط مولف حاضر ارائه شده است.
پیشرفت های دیگر به این صورت هستند. من و ماریهلن اسنایدر(۵۵) (مکاتبات شخصی، ۲۰۰۴) به صورت مستقل به این ایده رسیدیم که زوج­ها را ترغیب کنیم در ضمن گفت و شنود صمیمانه خود بجای استفاده از مدل همدلی "روش شما"(۵۶) (فصل ۳ و ۶ را مشاهده کنید) از همدلی(۵۷) به "روش هم هویت پنداری"(۵۸) استفاده کنند. مدل همدلی هم هویت پنداری ابتدا توسط گارنی با هدف نشان دادن همدلی و ترغیب زوج ها برای اعمال این مدل در گفت و شنود­های خود پیش از اینکه به سراغ مدل شما (You Mode) بروند طراحی شد، (فصل ۶ را مشاهده کنید). من و اسنایدر این کار را تجربه کرده ایم و هر دو متوجه شده­ایم که این کار تاثیر مثبتی بر گفت و شنود های زوج و فرایند درمان دارد. من و اسنایدر هر دو طرفدار این ایده هستیم که زوج ها در طول گفت و شنود، از مدل همدلی هم هویت پنداری به عنوان مدل استاندارد خود استفاده کنند. این تلاش نشان دهنده­ی توسعه و گسترش کاربرد این مدل است که در جای خود نشان دهنده تغییری در مسیر فرایند درمانی است. البته، زوج ها کاملاً مختار هستند طی گفت و شنود از "مدل شما" استفاده کنند، اما برای زوج­هایی که در گفت و شنود خود از مدل هم هویت پنداری استفاده می­کنند امتیازات مشخصی وجود دارد، و من به متخصصین بالینی توصیه می­کنم ارائه این مدل را به زوج­هایی که با آنها کار می­کنند در دستور کار خود قرار دهند.
من همچنین تمایزی را میان دو اصطلاح اصلاح(۵۹) و "Launderin" مطرح کرده­ام. اصطلاح اصلاح در واقع دو معنا داشته است. نخست، معنای استعاری آن به عمل درمانگر در "تصحیح"(۶۰) زبان فتنه انگیز(۶۱) و حمله های شخصی یک طرف رابطه به طرف دیگر (اغلب در طول پذیرش بالینی (clinical intake)) اشاره دارد. درمانگر در واقع با عدم تکرار بخش­های منفی کلام طرفین گفت و شنود، که پاسخ همدلانه آنها به یکدیگر است، آن را "اصلاح" می­کند. معنای دوم اشاره دارد به اینکه درمانگر، از طریق استفاده از مدل هم هویت پنداری، معمولاً با هدف رفع شکاف عاطفی میان زوج، به ترتیب نقش هر طرف را برای دیگری بازی می­کند. من اصطلاح "اصلاح" را در معنای اولیه و استعاری آن به­کار می­گیرم. من به منظور نشان دادن فرایندی که طی آن درمانگر از مدل هم هویت پنداری استفاده می­کند، تا نقش هر طرف را برای طرف دیگر بازی کند، اصطلاح "دو پاره شدن"(۶۲) را به­کار می­برم. تمایز بین این دو مفهوم از این جهت اهمیت دارد که ممکن است درمانگر در فرایند درمان به علت قرار گرفتن در موقعیتی دشوار که هیچ ارتباطی با عدم مهارت کلامی دو طرف ندارد به "دوپارگی" بپردازد. یا بر عکس، مستقل از کاربرد "دوپارگی"، به فرایند "اصلاح" بپردازد. در واقع، درمانگر همیشه باید حمله­های یک طرف به طرف دیگر را "اصلاح" کند، چه بخواهد به منظور ایفای نقش هر کدام از طرفین برای طرف دیگر فرایند "تبدیل شدن" (به یکی از طرفین)، را اجرا کند یا نه.
دوپاره شدن را می­توان در شرایط مختلفی مورد استفاده قرار داد. کاربرد معمول تر آن در پذیرش بالینی(۶۳) خواهد بود، زمانی که زوج با بحرانی روبرو می­شود یا از نظر عاطفی ارتباط خود را قطع می­کنند و یا مشارکت آتی آنها به عنوان یک زوج به مخاطره می افتد (فصل ۴ را مشاهده کنید). می­توان بخاطر محدودیت های زمانی یا دشواری مسئله از شکل تجربی(۶۴) این روش استفاده کرد، یا زمانی که زوج به علت غلبه­ی احساسات یا گرفتن حالت دفاعی قادر نیستند در آن لحظه گفت و شنود مناسبی صورت دهند می­توان از شکل زمان - محدود(۶۵) آن استفاده کرد. دوپاره شدن را می­توان برای دلایل غیر بحرانی(۶۶) نیز به­کاربرد. می­توان آن را در پایان جلسه درمان به منظور بررسی مزایای جلسه به کار برد، تا محتوای منتقل شده توسط هر کدام از طرفین، به منظور تحکیم روابط، را خلاصه کنیم و ارزیابی کنیم. یا می­توان در شروع جلسه برای خلاصه کردن محتوای جلسه درمانی قبل از آن استفاده کرد تا به زوج کمک شود گفت و شنود خود را دنبال کنند. در هر کدام از این نمونه ها، ضرورتاً، کاربرد دوپاره شدن بواسطه عدم مهارت کلامی زوج نیست. بلکه، این درمانگر است که انتخاب می­کند از دوپاره شدن استفاده کند تا فرایند درمان را تسهیل کند و پیش ببرد.
ساختار کتاب
هدف من از نگارش این کتاب این بود که هر درمانگری قادر باشد، با اعتماد به نفس و به­شکل موثری، به معرفی و سپس اجرای فرایند درمان غنی سازی ارتباط بپردازد. کتاب به پنج بخش تقسیم شده است. بخش ۱، "نظریه، روش ها، و پژوهش" (در فصل ۱) با: اساس درمان غنی سازی ارتباط، شکل های اصلی برای اجرای غنی سازی ارتباط، مهارت های غنی سازی ارتباط و فرایند گفت و شنود که مدل غنی سازی ارتباط را شکل می­دهد، شیوه های درمانی پایه و روش های کار، تکنیک اختصاصی عیب یابی غنی سازی ارتباط، و ویژگی های ثبیت شده مدل غنی سازی ارتباط، آغاز می­شود. فصل ۲ با چکیده ی از پژوهش تجربی(۶۷) ادامه پیدا می­کند که تاثیرگذاری غنی سازی ارتباط، کاربرد غنی سازی ارتباط در مورد جمعیت های متنوع، محدودیت های کاربرد غنی سازی ارتباط، استفاده از غنی سازی ارتباط در ارزیابی و در برخورد با خشونت خانوادگی را بررسی می­کند و به ارزیابی راه­هایی می­پردازد که طی آنها پژوهش جان گاتمن(۶۸) بطورغیرمستقیم از غنی سازی ارتباط حمایت می­کند و میزان تاثیرگذاری این شیوه را تشریح می­کند. فصل ۳ عمیقاً همدلی را به عنوان اساس شیوه درمانی غنی سازی ارتباط بررسی و دو مدل مجزای همدلی و تکنیک ویژه "تبدیل شدن"(۶۹) را تشریح می­کند.
بخش دو و چهار به تشریح گام به گام کل فرایند غنی سازی ارتباط اختصاص داده شده است. بخش دو، "شروع فرایند درمانی غنی سازی ارتباط"، به توصیف دقیق این مسئله می­پردازد که زمانی که از مدل غنی سازی ارتباط استفاده می­کنیم چگونه یک پذیرش بالینی(۷۰) (رابطه درمانی) با زوج ها را ایجاد کنیم (فصل ۴). بخش سه، "آموزش مهارت های کلیدی غنی سازی ارتباط و ترتیب دادن اولین گفت و شنود یک زوج"، با این مبحث ادامه پیدا می­کند که چگونه مدل غنی سازی ارتباط را معرفی کنیم و به شکل موثری استراتژی­های مدیریت تعارض را آموزش دهیم (فصل ۵)؛ چگونگی کاربرد شکل زمان - محدود(۷۱) برای مطرح کردن سه مهارت دیگر غنی سازی ارتباط و اقدام به اولین گفت و شنود یک زوج (فصلهای ۶ و ۷)؛ چگونگی رسیدن به یک نتیجه مشابه با استفاده از شکل تجربی(۷۲) (فصل ۸)؛ و بررسی دقیق فرایند گفت و شنود در عمل، شامل توصیه­هایی درباره چگونگی مدیریت فرایند گفت و شنود زوج به صورت موثر، و دو نمونه­ی بالینی که غنای فرایند گفت و شنود صمیمانه زوجین را نشان می­دهند که در قلب درمان غنی سازی ارتباط قرار دارد (فصل ۹). بخش چهار، "اعمال سایر مهارت های غنی سازی ارتباط در فرایند گفت و شنود زوج"، توضیح می­دهد که چگونه هر کدام از شش مهارت غنی سازی ارتباط باقی مانده می­توانند به فرایند گفت و شنود وارد شوند (فصل های ۱۰ الی ۱۴). فصل ۱۲ شامل یک نمونه بالینی است که نشان می­دهد چگونه یک درمانگر می­تواند یکی از مهارت ها (شش مهارتی که بعداً اضافه شدند) را به فرایند گفت و شنود زوج ها وارد کند. یک ویژگی متمایز هر کدام از فصل­ها، با محوریت مهارت، در بخش سه و چهار این است که شامل دستورالعمل های بازبینی شده مهارت غنی سازی ارتباط و پیشنهادات روشنگر هستند. این دستورالعمل ها و پیشنهادات را می­توان به صورت تحت اللفظی در زمان کار با زوج­ها به کار برد یا به عنوان قالبی برای آشکار کردن تفسیر خود درمانگر از هر کدام از مهارت ها از آنها استفاده کرد. ویژگی متمایز دیگر این کتاب بخشی است که به تکالیف منزل اختصاص داده شده است، در فصلی که به پذیرش بالینی پرداخته است و در هر کدام از فصل های مبتنی بر مهارت. این بخش طراحی شده تا نشان دهد در شیوه درمانی غنی سازی ارتباط تکالیف منزل اهمیت زیادی دارند و در ضمن آن بخش مربوطه را تا حد امکان قابل فهم­تر کند.
در نهایت کتاب با بخش پنج، "کاربرد غنی سازی ارتباط در درمان خیانت"(۷۳) به پایان می­رسد، با مد نظر قرار دادن ملاحظات کلیدی در درمان خیانت و اینکه چرا درمان غنی سازی ارتباط یک غالب درمان ایده­آل را برای پرداختن و درمان خیانت فراهم می­کند (فصل ۱۵) و سه نمونه بالینی که قدرت درمان غنی سازی ارتباط و جنبه های متنوع آن را در درمان خیانت که یکی از چالش برانگیز ترین مسائل در حوزه روابط زوج ها است را به نمایش می­گذارد. (فصل ۱۶).
منابع مورد استفاده در این کتاب
منابع نوشتاری اصلی برای فهم مدل غنی سازی ارتباط شامل کتاب غنی سازی ارتباط(۷۴) (۱۹۷۷)، و راهنمای درمانی غنی سازی ارتباط برای درمانگران خانواده، زناشویی و زوج (۲۰۰۵) گارنی، و کتاب همراه آن، راهنمای مراجعان غنی سازی ارتباط (گارنی و اسکاکا(۷۵)، ۲۰۰۵) و راهنمای برنامه غنی سازی ارتباط زوج(۷۶) (نوردلینگ(۷۷)، اسکاکا و گارنی، ۱۹۹۸) هستند. بعلاوه، اثر نوردلینگ با نام عاشق بودن و گرامی داشتن(۷۸) (۱۹۹۳) که طرز فکر من را در مورد مهارت­های غنی سازی ارتباط تحت تاثیر قرار داده است. با این حال، بیشتر مطالبی که در این کتاب به نگارش در آمده است بر پایه کار دانشگاهی من با گارنی و بر پایه تفکرات خودم و فهم مدل غنی سازی ارتباط بر پایه تجربیات بالینی خود و آموزه های سایر درمانگران غنی سازی ارتباط و مربیان برنامه غنی سازی ارتباط می­باشد. در نتیجه، من از ارجاع به ایده ها و مفاهیم با ذکر نام مرجع در پیشینه پژوهش اجتناب می­کنم. و تنها زمانی ارجاع خواهم داد که آن مطالب واقعاً اهمیت داشته باشند یا به منابع خاصی از گارنی یا سایر مولفین ارجاع خواهم داد. در پایان، می­خواهم این کتاب بر شایستگی(۷۹) های خودش تکیه کند، هم به عنوان یک نمونه وفادارانه از شیوه درمان غنی سازی ارتباط و هم به عنوان یک ساخت و ترکیب شخصی از شیوه غنی سازی ارتباط، آن­گونه که به نظر من می­آید.
دو توضیح درباره اصطلاحات علمی(۸۰)
نخست، خوانندگان متوجه خواهند شد که این کتاب به صورت جداگانه ی به سه مبحث: مدل(۸۱) غنی سازی ارتباط، درمان(۸۲) غنی سازی ارتباط، و برنامه(۸۳) غنی سازی ارتباط اشاره می­کند. مدل غنی سازی ارتباط، درمان و برنامه غنی سازی ارتباط را در بر می­گیرد، از این لحاظ که مضمون مهارت و فرایند گفت و شنود در هر دوی آنها مشترک هستند، که نام مدل غنی سازی ارتباط را به خود گرفته است (و گاهی متد غنی سازی ارتباط). به بیان دیگر، مدل غنی سازی ارتباط (یا متد) فصل مشترک میان درمان غنی سازی ارتباط و برنامه غنی سازی ارتباط است. از طرف دیگر، درمان غنی سازی ارتباط و برنامه غنی سازی ارتباط از این جهت با هم متمایز هستند که درمان غنی سازی ارتباط کاربرد مکرر و بالینی مدل غنی سازی ارتباط را نشان می­دهد، در حالی که برنامه غنی سازی ارتباط کاربرد غیر بالینی و روانشناختی - آموزشی مدل غنی سازی ارتباط را به نمایش می­گذارد، که در مجموع برای غنا بخشیدن به مدل و پیشگیری از مشکل است (درست مانند آموزش­های پیش از ازدواج یا مشاوره­های ازدواج و غنی سازی(۸۴) رابطه زوج­ها). بعلاوه، درمان غنی سازی ارتباط و برنامه غنی سازی ارتباط هر کدام عناصر متمایزی دارند. درمان غنی سازی ارتباط، تکنیک های ویژه درمانی غنی سازی ارتباط است که برای عمق بخشیدن به فرایند درمانی طراحی شده است، تا این فرایند را تا حد ممکن به جلو پیش ببرد (فصل های ۱، ۲، و ۴). در مورد برنامه غنی سازی ارتباط، باید گفت غنی سازی ارتباط همان روش های متنوعی است که مدل غنی سازی ارتباط به واسطه آنها در محیطی روانشناختی - آموزشی(۸۵)، به منظور اهداف پیشگیرانه و غنی سازی ارائه می­شود (مراجعه کنید به ساسکا، نوردلینگ و گارنی، ۲۰۰۴). علیرغم این که گاهی اوقات ارجاعاتی به برنامه غنی سازی ارتباط و کاربرد روانشناختی - آموزشی مدل غنی سازی ارتباط داده خواهد شد، این کتاب اساساً به درمان غنی سازی ارتباط و کاربرد آن در زمینه بالینی کار با زوج می­پردازد.
دوم، تمایزی میان زوج درمانی غنی سازی ارتباط و خانواده درمانی غنی سازی ارتباط وجود دارد. حتی اگر این دو اشتراکات زیادی تحت مدل غنی سازی ارتباط(و متد) با هم داشته باشند، به طور آشکاری با هم متفاوت هستند. گارنی خود همیشه درمان غنی سازی ارتباط را به عنوان شیوه­ای تصور کرده است که به صورت یکسان بر زوج ها و خانواده ها قابل اعمال است. با این وجود، این دو با هم تفاوت دارند، و این کتاب با این دیدگاه نوشته شده است که زوج درمانی شاخه­ای مجزا از درمان است که پویایی(۸۶) ها، مسائل، و نیاز(۸۷)های خود را دارد. برای مشاهده­ی تحلیل کابردهای متنوع درمان غنی سازی ارتباط در حوزه خانواده به منبع گارنی (۱۹۹۷)، مراجعه کنید.
فلسفه­ی من در کار با زوج ها(۸۸)
یکی از مسائلی که در فلسفه­ی علوم اجتماعی اواخر قرن ۲۰، تثبیت شد این بود که چیزی با عنوان یک موقعیت خنثی(۸۹) وجود ندارد. این مفهوم(۹۰) بدین معناست که هر نظریه پرداز یا متخصصی(۹۱) ناگزیر باید از مفروضات و ارزش های خود آگاه باشد و آنها را شفاف(۹۲) سازد تا به این صورت بتوان آنها را درک کرد و در موردشان بحث کرد. بنابراین من می­خواهم­ فرضیات، ارزشها، و تعهدات خود را در زمینه اجرای زوج درمانی آشکار سازم.
اولین فرض من این است که اغلب (مسلماً نه همه­ی) زوج­ها به این دلیل در پی زوج درمانی هستند که با وجود عمیق بودن خشم، رنج، احساس بیگانگی یا بیزاری، امیدوار هستند (شاید امید کمی) که این شرایط می­تواند تغییر کند و رابطه از وضعیت فعلی آن نجات پیدا کند. با وجود برخی استثنائات، زوج ها برای وداع با روابطشان به درمانگران مراجعه نمی­کنند؛ بلکه به این دلیل مراجعه می­کنند که روابطشان در شرف نابودی است و آنها به دنبال متخصصی هستند که رابطه­ی آنها را اِحیا کند، تا جائیکه رابطه بتواند دوباره نفس بکشد و مجدداً رشد کند. بنابراین من با این فرض دست به عمل می­زنم که یک زوج فرضی به این خاطر نزد من، برای درمان، می آیند که اصولاً در مورد رابطه­ی خود نیاز به کمک دارند، و من تا زمانی که آنها غیر از این را به من ثابت کنند به این فرضیه خود متعهد می­مانم. من دوست دارم که خلاف این به من ثابت شود، اما اگر قبل از اینکه آنها خودشان تسلیم شوند من آنها را رها کنم(۹۳)، نمی­توانم حداکثر خدماتم را به این زوج ارائه دهم.
دومین فرض من اینست که هر زمان با یک زوج کار کنم سه مراجع در مقابل خود دارم: فرد اول، فرد دوم، و رابطه­ی میان آن دو. تصور من اینست که رابطه­ی میان این دو فرد مراجع اصلی من است. این مسئله به این معنا نیست که من به فرد به خودی خود علاقمند نیستم یا اینکه به آنها نمی­پردازم، بلکه منظور اینست که فرضیه کاری من این است که، زوج باید به عنوان یک زوج نزد من بیاید، با هدف کار بر روی روابط میان آنها و ارتقاء آن. بنابراین، هدف مناسب و اصلی مداخله بالینی را زوج به صورت یک زوج در نظر می­گیرم.
این دو فرضیه من را به مهم­ترین ارزشی(۹۴) که در اجرای زوج درمانی به آن پایبند هستم هدایت می­کنند: من متعهد هستم به انجام هر چه در توان دارم (از نظر اخلاقی) تا برای این دو فرد این فرصت را فراهم کنم که متوجه شوند دلیل اینکه آنها می­خواهند با هم باشند و رابطه­ی خود را حفظ کنند چیست. با این حال، با گفتن این مطلب باید سریعاً اضافه کنم که من به هیچ وجه تصور نمی­کنم که وظیفه من است که تصمیم بگیرم آیا دو فرد می­خواهند با هم بمانند یا نه. در حقیقت، چنین فرضی(۹۵) را در مرز بی­اخلاقی می­دانم. تصمیم گیری در مورد اینکه افراد می­خواهند با هم بمانند یا نه، کاملاً به زوج مربوط است، که ارزش دیگری که به آن متعهد هستم را در ادامه مطرح می­کند، به نام اصل خود مختاری(۹۶) مراجع. طبق دیدگاه من، وظیفه من این است که برای هر دو طرف، محیط و ساختاری(۹۷) مساعد فراهم کنم که در آن امنیت عاطفی(۹۸) داشته باشند و آموزش مجموعه­ای از مهارت ها و فرایندی به زوج که به آنها اجازه دهد عمیقاً به مسائل خود بپردازند، و با نیم نگاهی به تعیین این مسئله که آیا قادر هستند مسائل خود را به اندازه ­ی کافی خوب حل کنند تا جائیکه این احساس به وجود بیاید که می توانند در رابطه­ با هم بمانند.
نتیجه فرعی این ارزش این است که: وظیفه­ی من در اجرای زوج درمانی این است که با زیر سئوال بردن فرایند فکری افراد، احتمال تصمیم گیری بر پایه خودفریبی(۹۹) یا چشم پوشی از مسئولیت ها را به حداقل ممکن برسانم و افراد را نسبت به مسئولیت تصمیماتی که می­گیرند آگاه سازم. (این مسئله یک نمونه "عیب یابی درمانگر"(۱۰۰) را ارائه می­دهد؛ فصل ۱ را مشاهده کنید). در عمل، به دو صورت می­توان این کار را انجام داد: می­توانم دلایل و انگیزه های پنهان فرد را که قصد دارد یک رابطه را بدون روبرو شدن با طرف دیگر - یا خودش یا رابطه - ترک کند، به چالش بکشم. یا می­توانم دلایل یا خود فریبی­های فرد دیگری را، که می­خواهد رابطه­ای را حفظ کند که از نظر عاطفی رضایت بخش نیست یا حتی به نوعی خود - فریبی است، به چالش بکشم. در هر صورت، من فرایند درمان را به روشی اجرا می­کنم که افراد را ترغیب کند صادقانه و بدون خود فریبی با خود روبرو شوند. من اغلب برای مراجعان توضیح می­دهم که قصد من در به چالش کشیدن باورهای آنها این نیست که از تصمیم­گیری "اشتباه"(۱۰۱) آنها جلوگیری کنم (طبق برخی دیدگاه­های اخلاقی) بلکه هدف من این است که به آنها کمک کنم تا از گرفتن تصمیم اشتباه(۱۰۲) اجتناب کنند. این فرایند درمانی مبتنی بر مسئولیت(۱۰۳) می­تواند به مراجعان کمک کند به خودشناسی عمیق­تری برسند و شریک(۱۰۴) خود را بهتر بشناسند و به درک بهتری از امکانات رابطه­ی خود دست پیدا کنند، تا از این طریق فرد بتواند تصمیمات آگاهانه­تر و مسئولانه­تری بگیرد. به نظر من، این موضع­گیری چند مطلب را آشکار می­کند: غیرممکن بودن اجرای درمان خنثی(۱۰۵)، و دو ارزشی که در فرایند تصمیم­گیری فرد به آن متعهد هستم، یعنی با خود صادق بودن(۱۰۶) و مسئولیت پذیری(۱۰۷). در پایان، اهمیت بسزایی دارد که تشخیص دهیم تصمیمات و تصمیم گیری همیشه به عهده­ی خود مراجعان است. بعلاوه، من باور دارم که احترام به حقوق زوج در تصمیم­گیری در خصوص روابط­شان نه تنها دو اصل استقلال(۱۰۸) و خودمختاری(۱۰۹) حقیقی مراجعان را حفظ می­کند - یک معیار ارزشمند که باید در جای خود رعایت شود - بلکه یک پیش شرط ضروری برای رویکرد اشتراکی(۱۱۰) و مبتنی بر همکاری در حوزه­ی فعالیت درمانی است.
به عقیده­ی من، همه­ی این ملاحظات به موضوعی ضمنی اشاره می­کنند، برای مثال، به اینکه درمان فی نفسه و به ضرورت یک مسئله اخلاقی است. همانطور که گلدنر(۱۱۱) (۱۹۹۹، ص:۳۳۳) اشاره می­کند، در عمل "فرهنگ روانشناختی"(۱۱۲) ما "نوعی سلطه اخلاقی"(۱۱۳) را بر درمانگر تحمیل می­کند؛ از این نظر که "آنچه ما می­گوییم پیامدهای اجتماعی مستقیمی" بر تصمیم گیری مردم دارد. در نتیجه گلدنر عقیده دارد، ما درمانگران "باید با اتخاذ یک موضع تعهد اخلاقی آگاهانه در کار خود"، و به صورت ضمنی، در مراجعان "به راه­های ارتقاء حس مسئولیت خود در مورد آن سلطه فکر کنیم". من کاملاً با او موافقم. روان درمانی وجودی یالوم(۱۱۴) (۱۹۸۰) دیدگاهی مکمل درباره مسئله­ی درمانی ارائه می­دهد. طبق این دیدگاه مسئله درمانی(۱۱۵) مسئله مشارکت مراجعان در چهار "نگرانی غائی (یعنی وجودی) زندگی انسان" است، که او یکی از آنها را "آزادی" می­نامد. آنگونه که تحلیل یالوم آشکار می­کند، آزادی یک بعد اخلاقی غیر قابل چشم پوشی دارد، از این نظر که تمام تصمیماتی که فرد می­گیرد و اقداماتی که انجام می­دهد؛ شامل التزام به، یا فرار از، مسئولیت می­شود. بنابراین، در واقع هیچ اجتنابی از مسئله­ی مسئولیت و انتخاب وجود ندارد، چه برای فرد و چه در حوزه­ی حرفه­ای.
موضوع دیگری که در ادامه­ی ملاحظات پیشین می­آید: پیامد مطلوب زوج درمانی، در سطح جهانی، این است که به شریکان (طرفین یک رابطه) هر فرصتی داده می­شود که تصمیم بگیرند با هم بمانند. اما نقطه­ی موفقیت در زوج درمانی این نیست که یک زوج تصمیم بگیرند با هم بمانند. نقطه موفقیت غائی، از نظر من این است که آیا فرایند درمان به هر کدام از اعضای یک رابطه این توانایی را داده است که عاقلانه بخواهند با هم بمانند، با پرداختن به مسائل اصلی، با دادن اعتماد بنفس در این زمینه که آنها بر اساس دلایل درست، تصمیم درستی می­گیرند. این فرایند در شیوه درمانی غنی سازی ارتباط، به وسیله آموزش مهارت­ها توسط درمانگر به زوج تسهیل می­شود، مهارت­هایی که آنها را قادر می­سازد تا با اعتماد بنفس تصمیم گیری کنند. اگر این اتفاق بیفتد، آنگاه، بدون توجه به اینکه خود تصمیم یا پیامد آن چه خواهد بود، من باور دارم که وظیفه­ی خودم را به عنوان درمانگر زوج­ها انجام داده­ام.

بخش ۱: نظریه، روش ها، و پژوهش

فصل ۱: مقدمه ی بر رویکرد درمانی غنی سازی ارتباط برای زوج ها

ریشه های نظری رویکرد درمانی غنی سازی ارتباط
رویکرد درمانی غنی سازی ارتباط (غنی سازی ارتباط)، از ابتدای مطرح شدن توسط برنارد، جی. آر. گارنی، رویکردی درمانی بود که به صورت سیستماتیک مفاهیم و شیوه هایی از چهار مدل/گرایش مختلف را با هم ترکیب و هماهنگ می­کرد (آکاردینو(۱۱۶) و گارنی، ۲۰۰۲؛ گارنی، ۱۹۹۰، ۲۰۰۵). این مدل ها عبارتند از: نظریه مراجع - محور کارل راجرز، نظریات یادگیری و انطباق در رفتار(۱۱۷) آلبرت بندورا(۱۱۸) و بی. اف. اسکینر(۱۱۹)، نظریه میان فردی هنری استاک سالیوان(۱۲۰) و نظریه روان پویشی زیگموند فروید(۱۲۱). برای گارنی هر کدام از این گرایش­های نظری در زمینه مفهوم سازی و اجرای رویکرد درمانی غنی سازی ارتباط از اهمیت یکسانی برخوردار بودند.
با این حال، به گمان من هسته­ی رویکرد غنی سازی ارتباط، هم از دیدگاه نظری و هم در کاربرد بالینی آن، نظریه­ی مراجع - محور کارل راجرز (۱۹۵۱) است، خصوصاً از دو بعد. نخست اینکه، عواطف انسانی(۱۲۲)، هم به خودی خود و هم به عنوان یک عنصر حیاتی در بهبودی فرد، کانون توجه راجزر است،. دوم استفاده­ی راجرز از همدلی(۱۲۳) به عنوان یک ابزار درمانی اساسی، به منظور دسترسی به احساسات (عموماً خارج از آگاهی) و عملی کردن درمان و تغییر در مراجع. این عنصر منتسب به راجرز(۱۲۴) در سراسر این کتاب به دو شکل حاضر خواهد بود: اول، در مرکزیت بخشیدن به احساسات (عواطف) در تجربه­ی انسانی، در مسائل میان فردی، و در درمان موفق روابط واجد اهیمت؛ و، دوم، در این زمینه که همدلی بخش عمده اقدامات درمانگر در اجرای رویکرد درمانی غنی سازی ارتباط و آنچه برای تقویت درک متقابل(۱۲۵) و صمیمیت(۱۲۶) به زوج­ها آموزش داده می­شود را شامل می شود.
اما اگر همدلی راجرزی اساس و بستر رویکرد غنی سازی ارتباط را فراهم می­کند، ترکیبی از نظریات یادگیری و انطباق رفتار است که روبنا و روش شناسی هدایتگر این رویکرد را می­سازد؛ این دو به اتفاق هم آن چیزی را می­سازند که تکنولوژی آموزشی مدل غنی سازی ارتباط (۱۲۷) خوانده می­شود. این مسئله به دومین ویژگی متمایز رویکرد درمانی غنی سازی ارتباط اشاره می­کند، اینکه این رویکرد اساساً روان - آموزانه(۱۲۸) است، از این نظر که برآموزش مهارت ها به عنوان جزء کلیدی فرایند درمانی با زوج ها تاکید می­کند. این نکته ریشه در اعتقاد هدایتگر گارنی داشت، مبنی بر اینکه بهترین راه سرعت بخشیدن به بهبودی و تغییر در مراجع، در طولانی مدت، آموزش مهارت های میان فردی(۱۲۹) به زوج ها و آماده سازی آنها برای کاربرد مهارت ها است، تا در نهایت قادر باشند حتی سخت ترین مسائل خود را مستقلاً حل کنند. از این جهت، مدل غنی سازی ارتباط همیشه به پرورش قدرت انتخاب اصیل مراجع(۱۳۰) و کاهش وابستگی (حتی) غیرمستقیم به درمانگر یا فرایند درمان متعهد بوده است - ویژگی بسیار معمول استراتژی های مداخله که بر پایه مدل پزشکی(۱۳۱) قرار دارد.

نظرات کاربران درباره کتاب درمان مبتنی بر غنی‌­سازی ارتباط