فیدیبو نماینده قانونی انتشارات بهار سبز و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب باشعورها اینگونه گوش می‌دهند

کتاب باشعورها اینگونه گوش می‌دهند

نسخه الکترونیک کتاب باشعورها اینگونه گوش می‌دهند به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب باشعورها اینگونه گوش می‌دهند

اصلاً به من چه ربطی داره که دیگران چی می‌خوان مهم این که من چی می‌خوام، مهم اینکه من حرفم رو به کرسی بنشونم پس بهترین راه اینه که پیش دستی کنم و وقتم رو از دست ندم، تا جای ممکن گوشم رو خسته نکنم، مغزم رو با حرفهای دیگران پرنکنم، من حرفی که باید بزنم رو میزنم و کاری هم با باقیش ندارم. ای کاش حرف فلانی رو گوش داده بودم، گفت اینجوری میشه، گفت این کارو نکن، گفت ضرر میکنی، گفت خطرناکه، گفت اخراج می‌شی، گفت... چرا حرف منو گوش نمی‌کنی؟! چرا حرف‌های منو درک نمی‌کنی؟! چرا با من بد صحبت می‌کنی؟! چرا وقتی می‌گم اینو می‌خوام تو یک کار دیگه انجام میدی؟! چرا... یادمون بیاد برای ارتباط گرفتن با انسان‌های دیگه خدا دوتا گوش داده و یک دهن ولی مردم همیشه فکر می‌کنند که فقط باید گوینده باشند، باید نیازهای خودشون رو مطرح کنند تا به خواسته‌هایی که دارن برسن. وقت زیادی توی زندگیمون هدر میره برای قضاوت کردن، فکرخوانی کردن، تعبیر کردن، مماشات کردن، مشاجره کردن، پالودن، طرح ریزی کردن، خارج شدن، خیال پبردازی، همانند پنداری و واگویی کردن در یک گفتگو و دستاورد نهایی که در اکثر موارد برای ما به همراه داره...

ادامه...
  • ناشر انتشارات بهار سبز
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.51 مگابایت
  • تعداد صفحات ۷۳ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب باشعورها اینگونه گوش می‌دهند

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه

اصلاً به من چه ربطی داره که دیگران چی می خوان مهم این که من چی می خوام، مهم اینکه من حرفم رو به کرسی بنشونم پس بهترین راه اینه که پیش دستی کنم و وقتم رو از دست ندم، تا جای ممکن گوشم رو خسته نکنم، مغزم رو با حرفهای دیگران پرنکنم، من حرفی که باید بزنم رو میزنم و کاری هم با باقیش ندارم.
ای کاش حرف فلانی رو گوش داده بودم، گفت اینجوری میشه، گفت این کارو نکن، گفت ضرر میکنی، گفت خطرناکه، گفت اخراج می شی، گفت...
چرا حرف منو گوش نمی کنی؟! چرا حرف های منو درک نمی کنی؟! چرا با من بد صحبت می کنی؟! چرا وقتی می گم اینو می خوام تو یک کار دیگه انجام میدی؟! چرا...
یادمون بیاد برای ارتباط گرفتن با انسان های دیگه خدا دوتا گوش داده و یک دهن ولی مردم همیشه فکر می کنند که فقط باید گوینده باشند، باید نیازهای خودشون رو مطرح کنند تا به خواسته هایی که دارن برسن. وقت زیادی توی زندگیمون هدر میره برای قضاوت کردن، فکرخوانی کردن، تعبیر کردن، مماشات کردن، مشاجره کردن، پالودن، طرح ریزی کردن، خارج شدن، خیال پبردازی، همانند پنداری و واگویی کردن در یک گفتگو و دستاورد نهایی که در اکثر موارد برای ما به همراه داره...
خیلی از زمان ها بدنبال یک معجزه هستیم تا اتفاقاتی که دوست داریم برامون رخ بده و همیشه از خدا طلبکاریم که چرا چنین شد و چنان شد ولی خدا همیشه چند قدم از ما جلوتره اون به ما دوتا گوش داده تا خوب و سالم گوش کنیم و یک دهان و زبان داده تا درست و سالم حرف بزنیم. طبق تحقیقات دانشگاه تهران و بسیاری از مراکز معتبر دنیا انسان برای برقراری ارتباط با دیگران به سه عمل کرد نیاز داره: کلمات، لحن و زبان بدن که هر کدوم به ترتیب ۷%، ۳۸% و ۵۵% اثرگذاری رو به عهده دارن. ولی نکته ای که وجود داره ما اصول درستی برای گوش دادن رو در هیچ مدرسه و آموزشگاهی آموزش ندیدیم، فقط به صورت ذاتی می شنویم ولی هرگز به صورت ذاتی گوش نمی دیم چون گوش دادن سالم یک مهارت و یک رفتار ذهنی. ما نیاز داریم تا درک درستی از کلمات گفته شده از گوینده داشته باشیم و سالم گوش کنیم تا برداشت درست تر و کاملتری بدست بیاریم و خود این موضوع تفاوت زیادی می کنه با شنیدن. ما صداهای زیادی رو می شنویم ولی کمتر زمان اختصاص می دیم برای گوش دادن و در اکثر موارد اختلافات بین فردی، تصویر و نمایش ظاهری ما در برابر دیگران القا کننده گوش دادنِ، در حالی که فقط ادای گوش دادن رو داریم در میاریم و در واقع درگیر یکسری از موانع ذهنی هستیم که برامون ناشناخته ست. در برخی موارد هم تلاش زیادی می کنیم تا خوب گوش بدیم ولی هر چه بیشتر تلاش می کنیم کمتر نتیجه می گیریم و این موضوع باعث می شه تا نتیجه کمتری بدست بیاریم. در این کتاب از ۱۱ مانع ذهنی که باعث می شه تا ما کمتر به دیگران گوش کنیم صحبت شده و مثال ها و تجربیاتی رو در حوزه های مختلف فردی و اجتماعی گفتم تا برای یکبارهم که شده بتوانیم خوب و کامل به صحبت های دیگران گوش کنیم و نتایج دلخواه خودمون رو به راحتی و آسودگی بدست بیاریم. تمام این اتفاقات زمانی خواهد بود که بتونیم این ۱۱ مانع رو شناسائی و از راهکارهای ساده برای جلوگیری از تکرار اون ها استفاده کنیم. امیدوارم که از این پس زندگی آرامتر و موفقتری رو تجربه کنید.

فصل اول: مهم نیست کی می گه، گوش کن چی می گه!

تا به حال شده در مسیری که در حال پیاده روی هستید یکباره با یک دوست قدیمی یا یک آشنا برخورد کنید؟ با او سلام و احوالپرسی می کنید ولی همین که در حال نزدیک تر شدن به هم هستید با اشاره دست از کنارتان عبور می کند در حالی که شما تمایل به دست دادن داشتید! احتمالاً می خواستید با او در مورد خودتان، گذشته تان، آینده و حال حاضر حرف بزنید یا از این بگویید که امروز چه برنامه هایی دارید و چه اتفاقات جالبی برای شما رخ داده و اینکه چقدر از اینکه او را دیدید احساس خوبی دارید و...
شاید در بسیاری از مواقع که می خواهیم حرفی را به کسی بزنیم یا کسی با ما صحبت می کند احساس خوبی نداریم و تمایل به رفتن و جدا شدن از فرد مقابل را داریم. یا در برخی از مواقع تلاش می کنیم تا ارتباط مناسبی را با فرد یا افرادی بگیریم و به پشتوانه تجارب سال های قبل، تصور می کنیم که توانایی برقراری ارتباط با دیگران را داریم. در قدم های اول احتمالاً ارتباط مناسبی با فرد یا گروه خواهیم داشت. مثلاً در مصاحبه استخدامی یک شرکت به نتیجه دلخواه می رسید و تصمیم می گیرید که در شرکت جدیدی که وارد می شوید از تجارب قبلی استفاده کنید و باید این بار مواردی را رعایت کنید که باعث آرامش بیشتر خودتان و اطرافیانتان باشد. مثلاً کمتر صحبت می کنید یا صحبت هایی خواهید کرد که به دیگران تجارب و عقاید خود را نشان بدهید تا کمتر با آن ها به مشکل بربخورید. بگذارید داستانی را برایتان تعریف کنم که سال ها قبل برای من اتفاق افتاد.
در یک شرکت مشاوره و طراحی ساختمان مشغول به کار شدم و روزهای موفق زیادی را پشت سر گذاشته بودم. به واسطه این موفقیت ها اعتباری هم به دست آوردم. خارج از محل کارم، کارفرماهایی هم بودند که کار خود را به صورت خصوصی به من واگذار می کردند و من هم تلاش می کردم تا کار آن ها را با کیفیت و بی نقص انجام دهم. در برخی از موارد به مسائل عجیبی برخورد می کردم! با توجه به اینکه در کارم تبحر داشتم ولی با تعدادی از کارفرماها در زمان انجام دادن کار و پایان کار در مورد مسائل مالی و سلیقه ای به مشکل برمی خوردم. مسائلی از قبیل: «طرح شما خوبه اما برای من کارآیی نداشت.» یا «همسرم خوشش نیامده!» یا «می خوام که جای اتاق خواب با آشپزخانه عوض بشه!» و... در حالی که من با تمام دقت و وقتی که می گذاشتم، اصول و قوانین را رعایت می کردم و اطمینان داشتم کاری که انجام شده در حد عالی و بی نقص بوده است.
در زمان مواجهه با این افراد و بعد از کلی بحث و گفت وگو به این نتیجه می رسیدم که آن ها عمداً بهانه جویی می کنند تا دستمزد من را پرداخت نکنند یا این احساس را داشتم که این هم روشی است که اطلاعات خوبی به دست آورند و بعد با انکار کردن، به صورتی از طرح کپی برداری کرده و آن را اجرا کنند. خوب! شاید پیشنهاد کنید اول پول دریافت می کردم و بعد کار را ارائه می دادم. موافقم! ولی خودتان می دانید زمانی که حتی این کار را هم انجام می دهید با این موارد برخورد می کنید. ولی سوال اینجاست که آیا موضوع واقعاً بر سر پرداخت دستمزد است یا چیز دیگری اتفاق افتاده!
ما به دلیل روش کاری ای که داریم با انسان های زیادی برخورد کرده ایم. اعم از باسواد، کم سواد، بی سواد، کم سن، بزرگ و... این موضوع در تمام این قشرها دیده شده و هرروز ما با آن ها سروکار داریم و در موارد زیادی بعد از کلی بحث وجدل و دادوفریاد با جمله هایی از این قبیل برخورد می کنیم: «انگار طرف کره، اصلاً گوش نمی کنه که من چی دارم می گم، همش حرف خودش رو داره می زنه».
این جمله ها از آن دسته جملاتی است که در مواقع زیادی از آن استفاده می کنیم. به طور مثال، می توانید به صحبت کردن دو نفر دقت کنید و ببینید که چطور باهم صحبت می کنند و دست آخر به چه نتیجه ای می رسند. در موارد زیادی دیده شده که در دادگاه های خانواده وقتی از مرد یا زن پرسیده می شود که علت عدم سازش شما با هم چیست، در بسیاری از موارد، درک نشدن و درک نکردن به عنوان دو عامل از عوامل اصلی مطرح شده و می شود. حتی در بیش از ۹۰ درصد موارد درگیری های اجتماعی اعم از لفظی یا فیزیکی، وقتی با طرفین در آرامش صحبت می کنید و می پرسید که چرا با هم نزاع می کنید با جملاتی از این دست مواجه خواهید شد: «اون کره! اصلاً حرف حالیش نیست!»، «اون خیال می کنه کیه که با من این طوری صحبت می کنه!»، «اون اصلاً زبان خوش هم سرش نمی شه!»، «خیال کرده که من بچه ام، می خواد با حرف سرم کلاه بگذاره!»، «من هرچی می گم اون یه چیز دیگه جواب می ده!»، «اون خیال کرده که عقل کلّه!»، «اون که همش می خواد آدم رو محکوم کنه!»، «اون بگه ‹ف› من رفتم تا ‹فرحزاد› و برگشتم!»، «اون فقط می گه آره، باشه حق با تو هستش. ولی بازم کار خودش رو انجام می ده!»، «من دارم باهاش حرف می زنم اون انگار توی یه دنیای دیگه هست! » و بسیاری از این جمله ها که از اطرافیانتان می شنوید و خواهید شنید.
من هم با شما موافقم که در طول زندگی تا به امروز در هیچ کدام از دوره های تحصیلی و مقاطع آموزشی، چگونه گوش کردن را یاد نگرفته ایم. در اینجا صحبت از شنوایی موثر یا سکوت فعالانه نیست، بلکه منظور گوش کردن سالم است که تفاوت های آن را توضیح خواهم داد.
نکته حائز اهمیت این است که ما انسان ها خودمان را از دیگران به مراتب بیشتر از آنچه نشان می دهیم دوست داریم و همیشه دنبال یک مقصر در زندگی می گردیم تا اشتباهاتمان را گردنش بیندازیم. هرچند که در این کتاب قصد ندارم در حوزه های دیگر وارد شوم اما لازم است در مورد کودک درون با شما صحبت کنم. همین قدر بدانید، درون تمام انسان ها یک کودک زیبا، پاک، بازیگوش و جذاب وجود دارد و دائماً با ما در حال بازی است. این شخصیت کوچک توانمندی هایی دارد که واقعاً اعجاب انگیز است. یکی از توانمندی هایش این است که شدیداً ما را دوست دارد. خوب! خیلی هم خوب است که یکی در درون ما اینقدر به ما اهمیت می دهد. ویژگی بعدی او این است که شدیداً قدرتمند است. باز هم خیلی عالی است که اینقدر هم قدرتمند باشد. اما نکته ای که باید بگویم این است که او به دلیل علاقه زیادی که به ما دارد و آگاهی از قدرتش، اصلاً نمی تواند ناراحتی ما را تحمل کند و برایش خوشایند نیست. به همین دلیل دست به کار می شود. مثلاً زمانی که شما دست خود را با چاقو می برید می بینید که بعد از چند لحظه کوتاه در قسمت بریدگی احساس سرّی می کنید. یا در زمان سانحه بعضی ها بیهوش می شوند. یا در مواقعی که دچار شوک عصبی می شوید در ادای کلمات، تعادل خود را از دست می دهید و اصطلاحاً عصبی می شوید. در تمام مواردی که گفته شد، کودک درون بیش از ۹۰ درصد در تصمیمات ما نقش دارد.
چرا این موضوع را مطرح کردم؟ به دلیل اینکه حتی شما زمانی که شروع به خواندن مطلبی می کنید که با باورها و اعتقادات فردی و ارزش های شما سروکار دارد، این کودک درون شماست که در بسیاری از مواقع برای خواندن و حتی نخواندن مطلب به جای ما تصمیم می گیرد. علتش هم این است که دوست ندارد در هیچ وضعیتی حال ما بد باشد. پس به محض اینکه شما مطلبی می خوانید که مقصر دیده می شوید، سریعاً لباس جنگ می پوشد و می گوید: «مگه اون کیه که به خودش اجازه داده این مطالب رو بنویسه و...» ولی باید هشدار دهم که واقعیت فراتر از این قدرت است که اکنون بیان شد.
ما از زمانی که یادمان می آید همیشه و همه حال در مسیر یادگیری و رشد بوده ایم و هستیم. تمایل درونی برای این کار را داریم. بهترین استناد و دلیل این است که شما هرروز تجارب جدیدی را به لیست تجارب خود اضافه می کنید و می بینید که در مجموع نسبت به قبل، رشد بیشتری حاصل شده است. ما بعد از گذشت چند ماه از تولدمان، تلاش بی پایانی برای استقلال و راه رفتن نشان می دهیم و بعد از مدتی با ایماواشاره و خروج یک سری اصوات نامفهوم، نیازهایمان را به دیگران تفهیم می کنیم. در سال های اولیه با کلمات دست وپاشکسته شروع به حرف زدن می کنیم و طولی نمی کشد که خواهیم دید مثل سایرین با استفاده از ابزارهای خدادادی با دیگران وارد ارتباط شده ایم و از الگوهایی که در اطرافمان وجود داشته یا دارند، استفاده می کنیم و به سرعت هرچه تمام تر در مسیر رشد و تعالی قرار می گیریم. ولی نکته بسیار مهم و موضوع اصلی این است که اولین چیزی که ما انسان ها در یادگیری از آن بهره مند می شویم و در تمام موارد از آن استفاده می کنیم چیست.
طبق تحقیقات به دست آمده، انسان از زمانی که در رحِم مادر در حال رشد و شکل گیری است با صدای قلب مادر به آرامش می رسد و در دوران جنینی میزان صدای مادر و اصوات پراکنده در اطراف جنین بر رشد و سلامتش اثرگذاری بالایی دارد.
این موضوع به حدی جدی و حائز اهمیت است که در دین اسلام به زنان باردار سفارش شده که در زمان بارداری با خواندن و گوش کردن قرآن، هرچند از طریق دستگاه های صوتی و تصویری، فرزند خود را پرورش دهند. یا حتی در کشورهای پیشرفته، پزشکان به مادران باردار توصیه جدی می کنند که به موسیقی های آرام و شاد گوش کنند و آنان را از گوش کردن یا قرار گرفتن در فضاهایی که صداهای ناهنجار و منفی وجود دارد، منع می کنند. موضوع جالب توجه اینکه تاثیرات رعایت یا عدم رعایت این موارد به شدت در رفتار و کردار فرزند پس از تولد و در سال های اولیه مشهود و ملموس است. طبق بررسی های صورت گرفته در رشته های روان شناسی و زبان شناسی و با وجود پیشرفت های علمی مختلف در دنیا، انسان برای به دست آوردن توانایی سخن گفتن در قدم اول باید شنوایی سالم داشته باشد تا اطلاعات و میزان نوسان اصوات، لحن و لهجه را فراگیرد تا بتواند بعد از تشخیص و شناسایی در ذهن، آن را از طریق حنجره، دهان و زبان به صورت آوا و اصواتی مشابه دیگران ارائه کند. برای مثال، اگر شما در شهر یا منطقه ای با لحن و لهجه مخصوص منطقه خود زندگی می کنید، می توانید این تفاوت را در بیان کلمات و واژه ها نسبت به مناطق دیگر یا حتی نسبت به همسایه خود نیز مشاهده کنید. این در حالی است که حتی در سنین بالاتر هم وقتی منطقه سکونت خود را تغییر داده و به شهر یا منطقه دیگر مهاجرت می کنید که از نظر لحن و لهجه با شما تفاوت دارند، درخواهید یافت که لحن و لهجه شما هم بعد از مدتی سکونت در آن منطقه به صورت ناباورانه ای دچار تغییر و تحول در سطوح مختلف شده است. هرچه در سنین پایین تری قرار داشته باشید بیشتر دستخوش این گونه تغییرات خواهید شد و هرچه در سنین بالاتر باشید تغییرات سخت تر و پیچیده تر خواهد بود.
دلیل دیگر این ادعا، افراد کر و لال هستند. در اکثر موارد این افراد، حنجره، زبان و دهان سالم دارند. پس علت عدم تکلم این افراد در چیست؟ این افراد به دلیل ضعف در سیستم شنوایی قادر به تشخیص درست و کامل اصوات نیستند و به همین دلیل در بیان و ارائه اصوات نیز با مشکل مواجهند. این موضوع را به کرّات در حیواناتی همچون طوطی، مرغ مینا و برخی دیگر از حیوانات مشابه، شنیده یا دیده اید. اگر یکی از این حیوانات را در اتاقی قرار دهید و روزانه و به طور مستمر با استفاده از دستگاه های صوتی، واژه ها یا اصواتی را برای آن ها پخش کنید، پس از مدتی شاهد تکرار همان اصوات یا واژه ها خواهید بود. پس به طور قطع و یقین شنوایی اهمیت بسیار زیادی در یادگیری مطالب، درک درست و کامل یک موضوع، درک کامل برخی از احساسات و... دارد.

نظرات کاربران درباره کتاب باشعورها اینگونه گوش می‌دهند

خیلی کتاب نکته دار و انچنانی نیست یکسری نکات معلوم و مبرهن
در 5 ماه پیش توسط aal...att