فیدیبو نماینده قانونی انتشارات بهار سبز و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب جادوی شفا

کتاب جادوی شفا

نسخه الکترونیک کتاب جادوی شفا به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب جادوی شفا

ضمیر ناخودآگاه ما ساختاری بسیار معجزه‌گونه دارد. ضمیر ناخودآگاه ما مانند روح ما عمل می‌کند. با شعور برتر و شعور جمعی (آگاهی افراد دنیا) ارتباط دارد. ضمیر ناخودآگاه ما مسئولیت نود درصد فعالیت‌های روزمره مثل خوردن، آشامیدن، نفس کشیدن و حتی رانندگی و تایپ کردن را برعهده دارد. به‌طوری که ما آگاهانه متوجه انجام دادن آن‌ها نمی‌شویم. این شعور برتر می‌داند ما را چگونه به‌قدرت، ثروت، شفا یا فقر و بیماری و بیچارگی رهنمون کند. اما این حافظه کامپیوتر نیازمند سیستم عامل ویندوز است که برنامه‌هایی روی آن نصب شود و وقتی برنامه‌های مناسب داشته باشد، نتایج و بازخوردهای مفیدی نیز به‌ما خواهد داد. ضمیر ناخودآگاه را می‌توانم اساس شخصیت بنامم که تمام باورها، ارزش‌ها و متاپروگرم‌های ما (چهارچوب‌های ذهنی) در آن قرار می‌گیرد. عزت نفس و امنیت که مهم‌ترین پایه‌های شخصیت و باورهای ما هستند در این بخش نهادینه می‌شود. شما چگونه در مورد خود می‌اندیشید؟ آیا لیاقت بهترین‌ها را دارید یا خود را موجود ارزشمندی نمی‌دانید؟ آیا امنیت را در وجود خود احساس می‌کنید یا به‌دنبال امنیت در آغوش دیگران می‌گردید؟ ریشه اکثر بیماری‌ها و عذاب‌های مادی که ما می‌کشیم به‌خاطر عدم وجود حس ارزشمندی ما نسبت به‌خودمان است. اگر جوابتان بخش دوم سؤالات را شامل می‌شود ناراحت نباشید. ما در این کتاب به‌همه این مسائل خواهیم پرداخت تا از نو اساس شخصیت خود را بسازیم و بتوانیم جواب مسائل و دردهای خود را بیابیم. ضمیر ناخودآگاه تا پانزده سالگی توسط محیط و ما، با منابع و ورودی‌های ذهنی برنامه‌ریزی می‌شود. ضمیر ناخودآگاه ما سه ویژگی مهم دارد که با آگاهی از این ویژگی‌ها می‌توانیم آن را به‌کنترل خود در آوریم و در راستای خواسته‌های خود آن را برنامه‌ریزی کنیم.

ادامه...
  • ناشر انتشارات بهار سبز
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 4.72 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۷۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب جادوی شفا

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

بخش ۱: برنامه ریزی ذهنی؛ سلامتی و خوشبختی یا درد و رنج؟!

فصل اول: قوانین موثر ذهن و کائنات در سلامتی و خوشبختی

ضمیر ناخودآگاه و من

ضمیر ناخودآگاه ما ساختاری بسیار معجزه گونه دارد. ضمیر ناخودآگاه ما مانند روح ما عمل می کند. با شعور برتر و شعور جمعی (آگاهی افراد دنیا) ارتباط دارد. ضمیر ناخودآگاه ما مسئولیت نود درصد فعالیت های روزمره مثل خوردن، آشامیدن، نفس کشیدن و حتی رانندگی و تایپ کردن را برعهده دارد. به طوری که ما آگاهانه متوجه انجام دادن آن ها نمی شویم.
این شعور برتر می داند ما را چگونه به قدرت، ثروت، شفا یا فقر و بیماری و بیچارگی رهنمون کند. اما این حافظه کامپیوتر نیازمند سیستم عامل ویندوز است که برنامه هایی روی آن نصب شود و وقتی برنامه های مناسب داشته باشد، نتایج و بازخوردهای مفیدی نیز به ما خواهد داد.
ضمیر ناخودآگاه را می توانم اساس شخصیت بنامم که تمام باورها، ارزش ها و متاپروگرم های ما (چهارچوب های ذهنی) در آن قرار می گیرد. عزت نفس و امنیت که مهم ترین پایه های شخصیت و باورهای ما هستند در این بخش نهادینه می شود. شما چگونه در مورد خود می اندیشید؟ آیا لیاقت بهترین ها را دارید یا خود را موجود ارزشمندی نمی دانید؟ آیا امنیت را در وجود خود احساس می کنید یا به دنبال امنیت در آغوش دیگران می گردید؟
ریشه اکثر بیماری ها و عذاب های مادی که ما می کشیم به خاطر عدم وجود حس ارزشمندی ما نسبت به خودمان است. اگر جوابتان بخش دوم سوالات را شامل می شود ناراحت نباشید. ما در این کتاب به همه این مسائل خواهیم پرداخت تا از نو اساس شخصیت خود را بسازیم و بتوانیم جواب مسائل و دردهای خود را بیابیم.
ضمیر ناخودآگاه تا پانزده سالگی توسط محیط و ما، با منابع و ورودی های ذهنی برنامه ریزی می شود. ضمیر ناخودآگاه ما سه ویژگی مهم دارد که با آگاهی از این ویژگی ها می توانیم آن را به کنترل خود در آوریم و در راستای خواسته های خود آن را برنامه ریزی کنیم.
ویژگی های ضمیر ناخودآگاه
۱. بسیار قدرتمند است.
۲. بسیار ما را دوست دارد.
۳. بی شعور است. (شعور منطقی ندارد)

ضمیر ناخودآگاه بسیار قدرتمند است. یعنی اگر بپذیرد و باور کند که می تواند کاری را به انجام برساند، هیچ کس نمی تواند جلودارش باشد. و بسیار ما را دوست دارد. اگر به کسی بگوییم برو خودت را بکش، تا دلیل و چرایی محکمی نداشته باشد این کار را نمی کند. اما اگر شکست بدی بخورد و به خودش ثابت شود که دیگر ارزشمند نیست و باور کند که مرگ می تواند دردهایش را پایان دهد، به راحتی فرد را برای انجام دادن خودکشی قانع می کند. در واقع، دوستی خاله خرسه دارد. فردی که مواد مخدر را ترک می کند اگر کمی درد بکشد ضمیر ناخودآگاهش اذیت می شود. برای همین است که اکثر افراد پس از ترک، به مواد برمی گردند. زیرا ضمیر ناخودآگاه تحمل ناراحتی ما را ندارد و حالِ الآن ما برایش مهم است، نه حالِ خوب ما در طولانی مدت. در واقع، این خصلتِ ناخودآگاه است که بسیاری از مردم جهان را در فقر و اندوه و بیچارگی نگه داشته است. این خصلت ارتباط مستقیمی هم با حاشیه امن دارد و نمی گذارد که ما کارهایی کنیم که موجب رشد ما شوند. مثلاً، فروشندگی برای افراد درونگرا بسیار مناسب است. زیرا به عزت نفس و اعتماد به نفسشان و برونگرایی شان کمک می کند. اما چون ضمیر ناخودآگاهشان دلایل به ظاهر درست می آورد که مثلاً فروش به شخصیت تو نمی خورد یا این کارها سطح پایین هستند و غیره، منجر به این می شود که ما در توهم و حاشیه امن خود بمانیم و رشد فردی و ارتباطی نکنیم. همچنین، بسیار بی شعور است. یعنی، هرآنچه باور کند، به عینیت درمی آورد. حالا چگونه باور کند؟
ما در واقع از همین ویژگی ناخودآگاه استفاده می کنیم تا به جای آنکه او ما را بازی دهد، ما افسارش را به دست گرفته و منابع و باورهای دلخواه خود را درونش برنامه ریزی کنیم و به نتایجی که خودآگاهانه می خواهیم برسیم.
ما می توانیم کم کم به این نکته پی ببریم که خودآگاهانه به دنبال روشن کردن لامپ های خوشبختی و موفقیت هستیم، اما ناخودآگاهانه (به دستور ناخودآگاهی که خودمان قبلاً برنامه ریزی کرده ایم) کلیدهای اشتباه را می زنیم که نه تنها لامپی را روشن نمی کند بلکه آن ها را نیز می سوزاند.
ما می دانیم که سیگار کشیدن، مصرف فست فودها، نوشابه، استرس و عصبی شدن به ما آسیب های جدی می زند، اما به طور ناخودآگاه سیگار می کشیم، نوشابه و فست فود مصرف می کنیم و گاه و بیگاه سر هر مسئله ای عصبی می شویم. حال اینکه خود ما در گذشته با انتخاب ها و برنامه هایی که به ناخودآگاه دادیم، آن را برنامه ریزی کرده ایم که نتایجش رفتارها و عملکردهای امروز ماست. حال اگر مسئولانه انتخاب کنیم که برنامه های جدیدی به آن بدهیم و بازی هایش را یاد بگیریم، می توانیم با بازی هایش به گونه ای بازی کنیم که او در جهت قدرت و شفا و دولتمندی ما به خدمت درآید.
به قول کارل گوستاو یونگ: "خودآگاه امری است ناخودآگاه!" من این جمله را بسیار دوست دارم، زیرا با وجود تعداد کلمات کمِ خود، به تشریح ساختمان ذهن و رفتار انسان پرداخته است. معنای آن این است که آنچه امروز فکر می کنیم که خودآگاهانه دوست داریم و انجام می دهیم، چیزهایی است که در گذشته خودآگاهانه در ضمیر ناخودآگاه خود برنامه ریزی کرده ایم. پس، باورها و استراتژی های رفتاری امروز ما در واقع به صورت ناخودآگاه انجام می شود نه خودآگاه. اما ما می توانیم به صورت خودآگاه انتخاب کنیم که استراتژی های جدید رفتاری را با تمرین خودآگاهانه در خود برنامه ریزی کنیم تا در آینده باورها، رفتارها و عملکردهای متفاوتی داشته باشیم.

«آن روز تصمیم گرفتم یک نویسنده شوم، چون معلمم "لِنی" این طور می خواست.اما متاسفانه اغلب میان آنچه می خواهیم و آنچه واقعاً انجام می دهیم سال ها فاصله وجود دارد و من زمانی شروع به نوشتن کردم که بیست سال از آن روز می گذشت».

(کاترین رایان، نویسنده داستان های کوتاه و برنده جایزه نوبل)

قوانین و عوامل ایجاد بیماری

تاثیرات ورودی های ذهنی

انرژی های مثبت و منفی، ذهن، روح و جسم ما را تحت تاثیر قرار می دهند. انرژی های مثبت، از عشق، آزادی و خدا و انرژی های منفی نیز از ترس و وابستگی ذهن نشات می گیرند. انرژی ها دو ساختار دارند:

*نوع اول ساختار محتوایی دارند که ورودی های ذهن نامیده می شوند و حاوی اطلاعات هستند و در طول روز مدام با آن ها سروکار داریم. در واقع، هرآنچه می شنویم، می بینیم، می خوانیم و احساس می کنیم یک نوع اطلاعات و ورودی ذهن است که موجب برنامه ریزی ذهن می شود.
*نوع دوم انرژی ها، احساسات و هیجانات مثبت و منفی مانند عشق، محبت، شادی، خشم، نفرت، ترس و غیره می باشند. شاید دیده باشید که گاه دو دوست در یک محله زندگی کرده یا در یک دبیرستان تحصیل می کنند، اما یکی در بزرگسالی به نتایج و دستاوردهای بسیار خوب می رسد و دیگری بزهکار می شود. به نظر شما تفاوت در چیست؟ آن ها که در یک منطقه شهری و در یک محله و خانواده های هم سطح بزرگ شدند، پس چه چیزی موجب خروجی های متفاوت شده است؟

در واقع، شاید همه موقعیت های بیرونی یکسان بوده، اما منابع و ورودی های ذهنِ هر دو نفر متفاوت بوده است. والدین هریک باورها، کلمات، منابع و حتی تربیت متفاوتی را در پیش گرفته اند. مهم تر از همه، وقتی سیستم باور و چهارچوب های ذهنی، قدرتمند و مثبت باشد، حتی اگر ورودی های یکسانی دریافت کنیم، ترجمه ها و برداشت های متفاوتی از ورودی ها و وقایع خواهیم داشت.
پس، متوجه شدیم ورودی های ما از کودکی تا امروز به ساخته شدن باورهایی در ما منجر شده اند که اگر این ورودی ها و باورها مثبت بوده، خروجیِ دلخواه، و اگر منفی بوده اند، نتیجه قطعاً خروجی نامطلوب خواهد بود.



"آیا می دانی افکاری که اکنون داری چگونه وارد ذهن تو شدند؟ هیچ می دانی دنیای تو، ذهن تو را با مهارت اداره کرده تا مثلِ اکنون فکر کنی؟ آیا به نفعت نیست که تو ذهنت را اداره کنی تا اینکه دنیا آن را اداره کند؟ آیا بهتر نیست افکاری را که دوست داری به آن ها بیندیشی به ذهنت راه دهی تا افکار دیگران را؟ آیا بهتر نیست خودت را به افکار خلاق به جای افکار واکنشی مجهز سازی؟ متاسفانه ذهن تو لبریز از افکار واکنشی است، افکاری که ناشی از تجربه دیگران است. تعداد کمی از فکرهای تو از داده خود-ساخته سرچشمه می گیرد، چه برسد به ترجیحات خود ساخته".

(از کتاب گفت وگو با خدا، اثر نیل دونالد والش)



مسئله مهم اینجاست که اگر سی سال با این ورودی ها و باورها زندگی کرده ایم و حاصلش چیزی جز بیماری، درد و رنج و فقر نبوده است، چه باید بکنیم؟!
اگر به دنبال تغییر زندگی خود هستیم نیازمندیم باورهایی را که در سطح ناخودآگاه جای دارند تغییر دهیم. و بر اساس تصویر صفحه قبل، این میسر نمی شود مگر آگاهانه ورودی های جدیدی برگزینیم و آنقدر این کار را ادامه دهیم تا ترجمه ها و برداشت های ما نسبت به خود، زندگی و اتفاقات تغییر کند تا خروجی مطلوبی به دست آوریم. و قصد ما هم در این کتاب، برنامه ریزی ذهن شما توسط همین ورودی های جدید است.
ما می خواهیم بدانیم که چگونه می توانیم از همه ابزارهای موجود در شعور برتر انسان و جهان بیرون برای برنامه ریزی ذهن استفاده کنیم که برایمان دولتمندی، شفا و سلامتی ابدی، شادی و رضایت ابدی را به همراه آورد. و همه این ها میسر است به شرطی که همگی متعهدانه به قوانین و رازهای این کتاب عمل کنیم و پای سختی های مسیر بایستیم و آگاهانه بدانیم که این سختی ها باعث می شود که یک عمر زندگی توام با آرامش داشته باشیم و مهم تر اینکه با تغییر خود باعث شویم بچه هایمان را به گونه ای تربیت کنیم که درد و رنج هایی را که ما کشیده ایم نکشند و قدرتمندانه، دولتمندی و سلامتی ابدی را به ارمغان آورند.
ورودی های منفی و تاثیر آن
خانم «جو فراست»، روان شناس آمریکایی، در تحقیقاتی ثابت کرد بچه هایی که بازی های رایانه ای جنگی و خشونت آمیز می کنند نسبت به بچه هایی که بازی های رایانه ای گروهی مثل فوتبال انجام می دهند به مراتب تمایل کمتری به همکاری، نوعدوستی و کمک دارند.

سوال و آزمایش مهم: به یک لیموترش یا گوجه سبز فکر کنید. روی آن کمی نمک بپاشید و یک گاز بزنید. شما هم مثل من بزاق دهانتان ترشح کرد! درست است؟
این آزمایش ساده دقیقاً در اثبات پیش فرض ان. ال. پی. به کار می رود. ذهن و افکار ما باعث تغییرات در جسم و ژست ما می شوند. با وجود این، متوجه نمی شوم وقتی تجسم یک گوجه سبز می تواند باعث تغییر جسمی و هورمونی شود، چطور بعضی افراد بدون هیچ توجهی به تماشای هر فیلم و سریالی می نشینند.
یک باور، از تکرار مکرر یک فکر ساخته می شود که از طریق ورودی های ذهن شکل گرفته است. حال ساختار فکر از چیست؟! ساختار افکار ما از صدا، تصویر و احساس است. آنچه ما می بینیم، می شنویم و حس می کنیم. ورودی های ذهنی دقیقاً نشان دهنده این است که قرار است ما در آینده چه کسی با چه رفتاری شویم. ورودی های ذهنی با رفتار و احساسات ما در ارتباطند و بدون اینکه متوجه شان شویم ما را برنامه ریزی می کنند.
من ورودی های منفی ذهن را زالوهای ذهن می نامم. این ها جدای اینکه ذهن را برای تخریب و شکست برنامه ریزی منفی می کنند، باعث می شوند که در خود احساسات منفی نیز تجربه کنیم. ورودی های منفی مثل فیلم ها، آهنگ ها، کتاب ها، بازی ها، اتفاقات منفی و غیره هستند که خودآگاه یا ناخودآگاه وارد سیستم عصبی ما می شوند.

"به ازای هر ذره اطلاعاتی که خودآگاهانه تجربه می کنیم حداقل یک میلیون ذره اطلاعات ناخودآگاهانه وجود دارند. و آن یک ذره هم برای رستگاری ما بی فایده است".
(دکتر هو لن)

"برای رفع افسردگی ام: گوشت را از رژیم غذایی حذف کردم. مدتی لباس های قرمز و نارنجی پوشیدم. برای سرزندگی و شادابی چای گیاهی نوشیدم. به هنرهای شاد روی آوردم و از فیلم ها، کتاب ها و موسیقی غمگین اجتناب کردم."
(از کتاب بخورید، دعاکنید، عشق بورزید/ الیزابت گیلبرت)

"به خاطر بسپاریم آنچه می اندیشیم و اظهار می کنیم تجارب ما می شوند".
(لوییز ال. هِی)

ورودی های مثبت و منفی ارتباط مستقیمی نیز با روحیه و انگیزه دارند. اطلاعات منفی که غالباً از فضای احساسی و کلام منفی نیز برخوردارند، جدا از برنامه ریزی ذهن ما، سطح انرژی روحی و جسمی ما را بشدت کاهش داده و باعث تضعیف سیستم دفاعی بدن ما می شود.
اگر بخواهم به قدرت ورودی های ذهن اشاره کنم می توانم از مصاحبه آقای "علیرضا حیدری" در برنامه (کتاب باز) مثالی بزنم که خاطره ای از اثر مخرّب ورودی های منفی بر روی ذهن را تعریف می کرد. وی در دورانی که مشغول آماده شدن برای مسابقات المپیک بود، کتابی از صادق هدایت را مطالعه می کرد و به گفته خودش، چنان بر ذهن او اثر گذاشته بود که وقتی وارد مسابقات شد همه چیز برایش بی معنا و پوچ جلوه می کرد. این کتاب با سیاه نمایی و ته مایه پوچ گرایی باعث شده بود که قهرمان جهان در المپیکی که نگاه همه مردم دنیا به او بود، بی انگیزه و بی هدف شده و با خود بگوید این همه هیاهو و تلاش برای چه؟!
علیرضا حیدری در آن المپیک کاری از پیش نبرد، تنها به خاطر اینکه ناآگاهانه ذهن خود را با ورودی های منفی برنامه ریزی کرد. البته، در ادامه مصاحبه اعلام کرد که بعدها دلایل بی انگیزه شدنم را فهمیدم و با کار کردن روی خود، چرایی های لازم را برای رسالت و هدف از مسابقه دادن، قهرمان شدن و قهرمان بودن خود یافتم. به گونه ایی که سال بعد مدال طلا را از آن خود کردم.
ورودی های ذهن شوخی بردار نیستند. هرچه که هستیم حاصل برنامه ریزی از طریق ورودی های ذهنی است. چه با برنامه های تلویزیون و سینما و تلگرام یا با کتاب خواندن و آهنگ گوش کردن.

"هنر، بیش از پنجاه درصد در سلامتی جسمی و روانی ما نقش دارد"
(دکتر یارقلی، پژوهشگر طب سنتی)

تمام تصاویر، صداها و سایر اطلاعات در حافظه دیداری و شنیداری ما ثبت شده و ما را در جهت بروز و وقوع همان رفتارها و وقایع هدایت می کنند. در واقع، ما بدون اینکه متوجه باشیم (از طریق حواس پنجگانه) هر لحظه در حال برنامه ریزی شدن توسط افکار و اعمال خود و محیط هستیم. جالب است که بدانیم قدرت های بزرگ در عرصه سیاست و صنعت خواسته ها و محصولات خود را از طریق پیام های نامحسوس محیطی در ذهن جامعه می کارند. آن ها از علایق جامعه مثل موسیقی و ورزش های محبوبی چون فوتبال به گونه ای استفاده می کنند که ما را به سمت خرید بیشتر، مصرف بیشتر و خواسته های سیاسی-اجتماعی آن ها سوق می دهد.
تصور می کنید چرا گروهک هایی مثل داعش ساخته می شود و افراد جذب داعش، شیطان پرستی و پوچ گرایی می شوند؟ احتمالاً واژه شست وشوی مغزی را شنیده اید. شست وشوی مغزی چیزی نیست جز همان بمباران اطلاعاتی که توسط محیط و افراد زندگی ما روی ذهنمان انجام می شود. یعنی، با وارد شدن و دریافت اطلاعات به طور مداوم و پیوسته، امکان تغییر نگرش و باورهای ما در طولانی مدت وجود دارد. جالب اینکه هر چقدر مدت زمان و میزان ورودی بیشتری در بیست و چهار ساعت دریافت کنیم، فرایند تغییر ما سریع تر اتفاق می افتد. به طوری که با هر نوع باور و اعتقادی، امکان این را داریم که بعد از این فرایند دارای اعتقاد متفاوت نسبت به هر چیزی شویم. بنابراین، وقتی از آن ها می پرسند دلیلتان برای کشتن مردم چیست می گویند: نمی دانیم! فقط می دانیم که باید آن ها را کشت! بارها با دخترانی که می خواستند عمل زیبایی انجام دهند در مورد عزت نفس صحبت کرده ام تا شاید نظرشان تغییر کند. اما در نهایت یک جواب بیشتر نداده اند: "نمی دانم! ولی باید عمل کنم تا خوشگل تر شوم".
«نمی دانم» یعنی من دچار هیپنوتیزم جامعه هستم و از خود اختیاری ندارم. پس توقع نداشته باشیم اگر به سینما می رویم و دو ساعت فیلمی را می بینیم که همه هنرپیشگان سرِ هم فریاد می کشند، به هم توهین کرده و یکدیگر را تخریب می کنند، وقتی از سینما بیرون می آییم حال روحی مان خوب باشد. این گونه فیلم ها و آهنگ هایی که فضا و کلام غم آلود و تخریب کننده دارند، عزت نفس و حس ارزشمندی ما را نشانه می گیرند. ما با آن ها همزاد پنداری می کنیم و وقتی با چشمانی اشک آلود از سینما بیرون می آییم سطح انرژی مان آنچنان پایین است که ممکن است چندین روز در حال و هوای آن فیلم و موسیقی باشیم. در این حالت بسیار مستعد بیمار شدن هستیم. زیرا سیستم ایمنی و دفاعی بدن ما بسیار تضعیف شده است.
یکی از دلایلی که افراد معنوی از جامعه و تلویزیون فاصله می گیرند همین است. تا بتوانند از هیپنوتیزم جامعه در امان بمانند. اکثر افراد بسیار موفق، یا تلویزیون ندارند یا اگر دارند از آن در حوزه کار خود استفاده می کنند.
***
"آنکه درد را درست می کند، درمان را نیز می سازد!"
***
چرا این همه شیرینی فروشی های متنوع با رنگ و لعاب های چشم نواز افتتاح می شود، در حالی که از سوی دیگر قرص ها، لباس های لاغری، رژیم ها و برنامه های تناسب اندام توسط پزشکان و متخصصان ارائه می شود؟ در واقع، یک معامله دوسر سود است مانند سیگار و اعتیاد. هیچ وقت تولید و واردات سیگار را که موجب سرطان است متوقف نمی کنند. و از طرفی، موسسات و داروهای ترک اعتیاد بی شماری هر روز وارد بازار می شوند. این دیگر به ما مربوط است که کنترل ذهن خود را در اختیار بگیریم و میان بازی این افراد توپ فوتبال نشویم.
ما حاصل ۵ نفری هستیم که بیشترین ارتباط را در طول روز با آن ها داریم. یکی از عوامل شفا، که از ذهن و روح شما آغاز می شود، داشتن دوستانی شاد و سلامت و حتی ورزشکار است. برنامه ریزی غیرمستقیم تاثیر بیشتری در ناخودآگاه خواهد داشت و تغییر گروه دوستان و ارتباط با افراد سالم و ورزشکار بهترین شیوه است.
از شما خواهش می کنم چند دقیقه ای به مطلب زیر فکر کنید. زیرا مطمئنم اگر بر روی مطالب گردآوری شده در این کتاب اندیشه شود به درک جدید از زندگی خواهیم رسید که به تغییرات شگرف منجر خواهد شد.
***
ترس، ایمان وارونه است!
***



"در مصاحبه ای از مدیر شرکت خودروسازی رولزرویس پرسیده شد که چرا شما برای محصولات خود تبلیغات تلویزیونی ندارید! مدیر این شرکت در پاسخ گفت: چون مشتری های ما وقت نگاه کردن به تلویزیون را ندارند".

نظرات کاربران درباره کتاب جادوی شفا

این کتاب بی نظیر و باید صفحه اول باش
در 5 ماه پیش توسط رضا زارعی
کتاب جادوی شفا حاوی ناب ترین محتوای معنوی و روانشناسی برای پاکسازی جسم و روح و برنامه ریزی مجدد جسم ، ذهن و روح است. به جرات می توان گفت که این کتاب چکیده ی تمام مطالب علمی و معنوی است که تا امروز توسط اساتید مختلف آموزش داده شده است. همچنین با ارائه داستانهای واقعی موفقیت و شفای انسانها و آموزش تکنیک های ان ال پی ، ای اف تی و هووپونوپونو برای تحولات فردی ، شما را برای شروع تغییرات بزرگ مسلح می کند.
در 5 ماه پیش توسط رضا زارعی
کتاب خوبیه حتما توصیه میکنم بخرینش. من چاپیشو دارم از فیدیبو هم میگیرم
در 3 هفته پیش توسط ame...ths
این کتاب فوق العاده است.واقعا دید من رو به زندگی عوض کرد.به همه توصیه میکنم این کتاب رو بخونند
در 3 ماه پیش توسط نگار گنجی