فیدیبو نماینده قانونی کنکاش و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب من خوبم، شما خوبید

کتاب من خوبم، شما خوبید
روانشناسی ساده بر اساس «تحلیل رفتار متقابل»

نسخه الکترونیک کتاب من خوبم، شما خوبید به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب من خوبم، شما خوبید

برای اکثر افراد، روانپزشکی مانند فردی نابینا است که در اتاقی کاملاً تاریک به دنبال گربه‌ای سیاه می‌گردد که آن هم در اتاق وجود ندارد. روزنامه‌ها، مجلات پزشکی و سازمان‌های درمانی همگی بر این باورند که روان‌درمانی مفید است ولی هنوز روشن نکرده‌اند که اصلاً روان‌درمانی چیست و چگونه انجام می‌شود؟ با وجودی که سالانه صد‌ها و شاید هزاران کلمه و اصطلاح در مورد روانپزشکی منتشر می‌شود ولی هنوز کسی را قانع نکرده است که در مطب‌‌های عجیب و غریب، عکس‌های عجیب‌تر، فضای نیمه‌ تاریک و از همه این‌ها گذشته روی کاناپه‌های خاص روان‌درمانی چه اتفاقی می‌افتد؟ این کتاب جستجویی است برای یافتن جواب سؤال‌های مردم؛ عملکرد مغز چگونه است؟ چرا همان کاری را انجام می‌دهیم که انجام می‌گیرد و چرا مثلاً کار دیگری نمی‌کنیم؟

ادامه...
  • ناشر کنکاش
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.98 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۲۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب من خوبم، شما خوبید

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فصل ۱: «فروید»، «پن فیلد» و «برن»

سراسر تاریخ روی یک نظریه تاکید شده و آن ماهیت چندگانه بشر است، اکثر اوقات برای او سرشتی دو گانه قائل شده اند. ماهیت انسان ممکن است اسطوره ای، فلسفی یا مذهبی باشد و همیشه این سرشت درگیر تضاد های درونی مانند خوب و بد، عزیز و ذلیل، بشر باطنی و ظاهری بوده است.
«سامرست موام(۴)» نویسنده انگلیسی می گوید: گاهی اوقات با تعجب از زاویه های مختلف به شخصیت خودم می نگرم، فکر می کنم در آنِ واحد از چندین نفر ساخته شده ام.
اما کدام یک از این ها منِ واقعی هستند؟ هیچ کدام یا همه آن ها؟
فریاد بشر که می تواند آرزوی خوب بودن داشته باشد و به آن نیز برسد در سرتاسر تاریخ به گوش می رسد. ولی این «خوبی» چیست؟ بایستی مفهوم خوبی درک شود. حضرت موسی(ع) خوبی را در عدل، افلاطون در دانایی و حضرت عیسی(ع) خوبی را در عشق و محبت می دید و البته همه آن ها به پرهیزکاری مشهور بودند، اگر چه با وجودی که تمامی این موارد توسط بشر درک شده ولی روز به روز توسط چیزی در حال تحلیل و افول است، چیزی در درون ماهیت انسان در حال جنگ است ولی این «چیز» چیست؟
وقتی «فروید» در اوایل قرن بیستم پا به عرصه علم گذاشت موضوع ذکر شده مورد بحث قرار گرفته بود، نظریه اساسی «فروید» این بود که این مورد در ضمیر ناخود آگاه یا ناهشیار قرار دارد. به این عوامل ستیزه کننده، اسامی موقتی و مختلفی داده شد: «اید، ایگو و سوپر ایگو».
اید یا نهاد: فروید نهاد را یک منبع انرژی کاملاً بی سازمان ابتدایی فرض می کرد که از غرائز مشتق شده و تحت سلطه فرایند اولیه است و بر اساس لذت و بدون توجه به واقعیت عمل می کند.
خود، من، ایگو: نماینده سازمانی منطقی تری است که کار آن اجتناب از درد و ناراحتی است، برای تطابق با تقاضاهای بیرونی، تخلیه سائق های غریزی را تعدیل نموده یا مهار می کند.
سوپر ایگو، فراخود یا ابرمن: نمودار ارزش های دیرین و کمال مطلوب اجتماعی، آنچنان که والدین و مربیان به کودک شناسانده اند و یا سیستم کیفر و پاداش را ملکه کرده اند. منِ برتر حربه اخلاقی شخصیت است و درست مقابل نهاد قرار دارد.
تلاش های طاقت فرسای «فروید» بالاخره منتهی به نظریه ای اساسی در مورد انسان شد که پایه ای برای تحقیقات و فتوحات بعدی دانشمندان شد، از این بابت «فروید» خدمت شایانی به روان شناسی کرده است.
هر فرضیه ای که توسط دانشمند و محقق بیان می شود نیاز به مستنداتی دارد که آن فرضیه را اثبات می کند و دیگر این که آن فرضیه در عمل، به اصطلاح باید تکرارشدنی باشد، یعنی در شرایط مشابه منجر به نتایج مشابه شود، تا همین اواخر اطلاعات اندکی در مورد کارکرد دوازده میلیارد سلول مغز وجود داشت و در مورد نحوه بایگانی و یاد آوری خاطره ها، ظرفیت نگهداری خاطره ها، آیا خاطره ای محو می شود، به چه صورت حفظ می شوند، طریقه دسته بندی خاطرات، چرا بعضی از آن ها زود تر و آسان تر در دسترس قرار می گیرند و صد ها سوال دیگر بی جواب مانده بود.
یکی از محققین و متخصصین معروف در این زمینه «ویلدر پن فیلد(۵)» بود. او طی عمل جراحی روی بیمارانی که از صرع موضعی رنج می بردند دست به یک سری تجربیات زد، به این صورت که الکترود هایی را به نواحی مختلف گیجگاهی قشر مخ وصل کرد، با تحریک این نواحی متوجه شد که تحریک نواحی خاص قشر مخ در افراد هوشیار باعث پاسخ های هیجانی و یاد آوری تجارب قبلی می شود.
از آنجایی که این کتاب برای راهنمایی عملی در به کار بردن تکنیک تحلیل رفتار متقابل است لذا یاد آوری پاره ای از مفاهیم علمی که فقط در بخش یک این کتاب آمده، می تواند در درک بهتر مفاهیم بعدی کمک کند. تحقیقات نشان داده است که هر چیزی که در هوشیاری ما قرار دارد در قسمت خاصی از مغز و به صورت کاملاً مفصل و دقیق بایگانی شده و می تواند در زمان حاضر و هر زمان دیگری دوباره باز آفرینی شود. «پن فیلد» کشف کرد که تحریک قسمت خاصی از مغز می تواند خاطراتی را که در آنجا ذخیره شده را دوباره به یاد آورد. یکی از نتیجه گیری های مهم «پن فیلد» این بود که با هر شوک که به یک الکترود وارد می شد تنها یک خاطره زنده می شد، فقط یک خاطره نه چند خاطره یا مجموعه ای از خاطرات.
نتیجه دیگر این که تجدید خاطرات از طریق شوک کاملاً غیر ارادی است.
کشف مهم دیگر این است که خاطرات نه تنها با صدا و تصویر ضبط می شوند بلکه احساس نیز همزمان با آن ها در هم قفل می شوند به طوری که یکی را بدون دیگری نمی توان تحریک کرد، تجربیات روزانه نیز مانند عمل تحریک توسط الکترود ها می توانند خاطرات گذشته را زنده کنند. شاید بهتر باشد به جای کلمه یاد آوری و زنده شدن خاطرات، عبارت «دوباره تجربه کردن» را به کار برد. در پاسخ به یک محرک، شخص در واقع لحظه به لحظه به گذشته و زمان همان تجربه بر می گردد، این واقعیت ممکن است در کسری از ثانیه اتفاق بیفتد یا حتی ممکن است چندین روز طول بکشد.
ترتیب غیر ارادی تجدید خاطره به قرار زیر است، ۱- دوباره تجربه کردن (همزمان، احساس ناخود آگاه)، ۲- یاد آوری (تفکر هوشیارانه درباره حادثه گذشته که دوباره تجدید شده)، البته اکثر وقایعی که دوباره تجربه می شوند قابل یاد آوری نیستند.
در دو گزارش زیر به وضوح دیده می شود که محرک های کنونی باعث به یاد آوردن خاطرات گذشته می شوند. زن بیمار چهل ساله ای توضیح می داد یک روز صبح هنگام عبور از خیابان از مقابل مغازه ای می گذشته که موسیقی خاصی می شنود، با شنیدن این موسیقی حالت مالیخولیائی غیر قابل تحملی به او دست می دهد، احساس می کند در جنگل بزرگی اسیر شده که اصلاً برایش قابل درک نبوده، در ضمیر خود آگاه او چیزی نبود که توضیحی برای این حالت باشد. وقتی ماجرا را برای من توضیح می داد از او پرسیدم در زندگی او یا در ابتدای زندگی اش آیا چیزی هست که یاد آور این آهنگ باشد، او جواب داد چیزی که با این آهنگ ارتباط داشته باشد به ذهنش نمی رسد. بعد از چند هفته طی تماس تلفنی گفت: بعد از چندین روز که آهنگ را برای خودش زمزمه کرده یادش آمده که روزی مادرش پشت پیانو نشسته و این آهنگ را نواخته. او در سن پنج سالگی مادرش را از دست داده بود وقتی مادرش فوت می کند خیلی غمگین شده و هرچه خانواده سعی می کنند او را از این حالت در بیاورند موفق نمی شوند و بعد از مدت ها او را به عمه اش می سپارند که جای مادرش را بگیرد و از او نگهداری کند، او هیچ وقت یادش نمی آمده که مادرش آن آهنگ را با پیانو نواخته باشد تا روزی که از روبروی مغازه رد می شود و آهنگ را می شنود.
او ادامه داد، در حال حاضر هم از مرگ مادرم ناراحت می شوم ولی به شدت دوران کودکیم نیست، به نظر می رسد به صورت آگاهانه احساسی را به خاطر می آورد که در ابتدا آن را دقیقاً باز آفرینی می کرده، به عبارت دیگر در مورد اول او دقیقاً همان احساس دوران کودکی یعنی مرگ مادر را دوباره تجربه می کرده ولی در مورد دوم تنها به یاد می آورد که قبلاً در این مورد چه احساسی داشته است.
احساس شادی نیز به همین صورت باز آفرینی می شود، ما همگی به یاد می آوریم که چگونه یک بو، یک صدا، یک نگاه گذرا می تواند لذت و خوشی ای در ما ایجاد کند، گاهی اوقات این احساس به طور ناگهانی و تقریباً نا خود آگاه اتفاق می افتد. در این موارد معمولاً نمی توانیم مکان و زمان آن بو، صدا و... را به یاد بیاوریم؛ ولی احساس آن واقعی است. بیمار دیگری رویداد دیگر را بازگو می کرد، وقتی از پارک رد می شده بوی آهک و گوگرد به مشامش می خورد که بوی عفونت و گند یدگی می داده، این بو موقع سم پاشی درختان حس می شود ولی با وجود بد بودن در او احساس خوشایند و شور و شعف وصف ناپذیری ایجاد می کرد، جالب این که این حس دوره ای عمل می کرده، یعنی هر سال موقع بهار و سبز شدن درختان به او دست می داده، هر سال بعد از زمستان و استشمام این بو احساس آزادی و از قید رها شدن پیدا می کرده، بعد از پی گیری معلوم شد وقتی کودک بوده پدرش هر ساله درخت های باغ میوه خانوادگی را سم می زده و این حس از آن زمان در ذهن کودک به جای مانده و در واقع حسی که در حال حاضر بیداد می کرد، تجربه آن حس قدیمی بوده نه خود حس.
این رویداد نتیجه گیری دیگر «پن فیلد» را ثابت می کند، حتی زمانی که فرد قادر نیست خاطره خاصی را به یاد آورد خاطره دست نخورده و سالم در محل خود یعنی مغز باقی می ماند. به طور خلاصه می شود نتیجه گیری کرد که:

۱. مغز مانند یک دستگاه ضبط دقیق و وفادار عمل می کند.
۲. احساسی که هر خاطره با خود دارد به طور کامل به آن وابسته است یعنی یاد آوری یکی بدون دیگری امکان پذیر نیست.
۳. فرد می تواند همزمان در دو حالت مختلف به سر ببرد، مثلاً وقتی بیمار با دکتر «پن فیلد» صحبت می کند همزمان نیز می تواند خاطره ای را به یاد آورد و در آن نقش آفرینی کند، به عبارت دیگر هم نظاره گر خاطره ای است و هم در آن خاطره نقشی را به عهده دارد.
۴. خاطرات ضبط شده و احساسات مربوط به آن با یکدیگر پیوند خورده اند به طوری که نه تنها می توان به همان وضوح اولیه آن ها را به خاطر آورد بلکه به همان حالت زنده می توان آن ها را باز آفرینی کرد.

واحد عملی پایه: تبادل

تعریف «اریک برن» بنیانگذار نظریه «تحلیل رفتار متقابل» از این واحد عملی به قرار زیر است:
واحد مراوده اجتماعی «تبادل» یا «رفتار متقابل» نامیده می شود. اگر دو نفر یا بیشتر با یکدیگر روبرو شوند، خواهی نخواهی یکی از آن ها صحبت خواهد کرد که نشان دهنده توجه به حضور دیگران است، این عمل، محرک یا انگیزه تعامل است و نفر دیگر ممکن است چیزی بگوید یا کاری انجام دهد که به طریقی مرتبط با محرک یا انگیزه اولی است. این عملِ دوم، پاسخ تعاملی نام دارد.
«تحلیل رفتار متقابل» روشی برای بررسی این رفتار و تعامل است در این تعامل «من کاری را برای شما می کنم» و شما هم در جواب «کاری انجام می دهید» و البته کار دیگر تحلیل رفتار متقابل این است که کدام وضعیت از حالت های فرد در تبادل دخالت دارند.
تحلیل متقابل همچنین روشی است که اطلاعات کسب شده از تعامل را به طور اصولی و هدفمند دسته بندی و به کلمه تبدیل می کند، مجموع این کلمات تبدیل به زبانی خاص می شود، این زبان مهم ترین عامل پیشرفت این تحلیل است. توافق روی معنی کلمات و توافق روی انتخاب موضوع تحت بررسی، دو کلید برای باز کردن دری است به سوی رموز «چرا مردم این طور رفتار می کنند.».
در بخش بعدی کلمات «والد»، «بالغ»، «کودک» معرفی می شوند، این کلمات دارای معنی کامل و خاصی هستند و با معنای معمولی آن ها کاملاً متفاوت است، مثلاً «والد» به معنی پدر و مادر نیست و یا «بالغ» هیچ تشابهی با بزرگسال ندارد و «کودک» بچه یا یک فرد کوچک نیست.

نظرات کاربران درباره کتاب من خوبم، شما خوبید

کتاب فوق العاده ای....
در 2 ماه پیش توسط راضیه عاملیraziehameli5864@gmail.com
متاسفانه من درست متوجه نشدم شاید کمی اطلاعات اولیه روانشناسی برای شروع این کتاب نیاز داشته باشید
در 2 ماه پیش توسط مهدی معینی