فیدیبو نماینده قانونی انتشارات البرز و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب تحول باطن

کتاب تحول باطن

نسخه الکترونیک کتاب تحول باطن به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب تحول باطن

سامائل آئون ویور، ۶ مارس ۱۹۱۷ میلادی در کلمبیا دیده به جهان گشود. از همان کودکی به ابعاد متعالی زندگی علاقه‌مند بود و در مکاتب گوناگون متافیزیکی آن زمان بسیار پژوهش کرد تا به سؤال‌های مهمی چون ما کیستیم؟ هدف از زندگی چیست؟ چرا زندگی می‌کنیم؟ پاسخ دهد. سامائل آئون ویور، با نظریه تئوسوفی، سیستم گورجیف، راسیک روسن و نیز علوم باطنی آن زمان آشنا شد و هر نظریه را به محک آزمایش می‌گذارد تا چیستی و چگونگی‌اش را خود اثبات کند. بنابراین، مسیری را به سوی خودشناسی آغاز کرد که او را به کشف ابعاد گوناگون طبیعت و اساتید بزرگ ساکن آن رهنمون می‌کرد. او به مسیری تشرفی وارد شد و پس از غلبه بر آزمون‌های ایزوتریکی این مسیر کشف کرد که در مقام یک پیام‌رسان یا آواتار عصر جدید مأموریت ویژه‌ای دارد. سامائل با بررسی آرای نوسیس ابدی، نوسیس دیروز و همیشگی است، که پیام او که شامل سه عامل انقلاب کانشسنسی است به ما رسیده است، اول مرگ ایگوها، دوم تولد از طریق کیمیاگری و سوم ایثار برای بشریت. سال ۱۹۴۸ بود که در کلمبیا سازمان کوچکی تشکیل شد و در عرض مدت کوتاهی اعتباری جهانی کسب کرد. در اینجا بود که استاد اولین کتابش، پیام های کریسمس را نوشت.(سامائل آئون ویور بیش از ۶۰ کتاب در طول زندگانی‌اش نوشته است) برای توضیح حکمتی که به قدمت زندگی است و آن دانش خودشناسی است. او ابتدا، دانشی را که در مکاتب مختلف ایزوتریکی از طریق مراقبه عمیق و انسان شناسی روانکاوی کسب کرده بود بررسی و از لحاظ درونی تأیید کرد. گروه کوچکی از مریدان دورش جمع شدند و آن‌ها اولین بذر جنبش نوسیس معاصر را به وجود آوردند. اواسط سال ۱۹۵۰ او کلمبیا را ترک می‌کند و شروع به سفری مشکل از پاناما، کاستاریکا، نیکاراگوئه، هندوراس، السالوادور، گواتمالا و... می‌کند و با خانواده اش امریکای مرکزی را جست‌وجو می کند.

ادامه...

بخشی از کتاب تحول باطن

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



۱. سطح بینگ(۱)

ما که هستیم؟ از کجا آمده ایم؟ به کجا می رویم؟ برای چه زندگی می کنیم؟ چرا زنده ایم؟ مسلماً این حیوان باهوش درمانده، که به اشتباه انسان نامیده می شود، نه تنها از این پرسش ها چشم پوشی می کند، بلکه این چشم پوشی را نیز نادیده می انگارد و از این بدتر، موقعیت سخت و شگفت آوری است که ما خود را در آن می یابیم. از راز همه تراژدی های زندگی مان ناآگاه هستیم و بااین حال خود را فریب می دهیم که همه چیز را می دانیم. کافی است یکی از این پستاندارهای منطقی را، که می خواهد در زندگی تاثیرگذار باشد، میان بیابانی بفرستیم و در آنجا، به دور از هر شهر و آبادی، رهایش کنیم و از درون هواپیمایی نظاره گرش باشیم؛ حقایق خود گویا خواهد بود که چه اتفاقی می افتد. این انسان باهوش و بالنده به قدرت خود، که باور دارد به راستی انسانی واقعی است، ناگهان به شدت احساس خواری خواهد کرد.
بی تردید این حیوان منطقی نادان است. او خود را بهترین مخلوق می داند. می اندیشد که می تواند استعدادهایش را از راه مهدکودک، رفتار خوب، دبستان، دبیرستان، مدرک دانشگاهی، دانشگاه ها و نفوذ پدر گسترش دهد؛ اما متاسفانه باوجود این همه آموزش، آداب سلوک، عنوان ها، پول و... خوب می دانیم که کوچک ترین دردی ناراحتمان می کند و در عمق وجودمان موجوداتی بیچاره و غمگینیم.
کافی است تاریخ جهان را بخوانیم درخواهیم یافت که همگی همان موجودات وحشی گذشته هستیم و با گذشت زمان به جای بهترشدن روزبه روز بدتر شده ایم. قرن حاضر، با همه شکوه، جنگ ، روسپی گری، انواع انحطاط و انحرافات، اعتیاد، الکل، ظلم و ستم شدید، ناهنجاری های گوناگون، بی عاطفگی و نامهربانی و... همچون آیینه ای است که باید خود را در آن ببینیم. برای بالیدن به اینکه به مرحله بر تری از تکامل دست یافته ایم هیچ دلیل موجه ای وجود ندارد.
حال اگر بیندیشیم، درمی یابیم که پیشرفت نابخردانه است. متاسفانه جاهلان فاضل نما محصور در توهم تکامل و دانش اند. در هر برگ غم انگیز عصر تاریک، همان جاه طلبی ها و جنگ ها و... را می بینیم. با وجود این، معاصران ابرمتمدن ما بر این باورند که آنچه درباره جنگ می شنویم در مرحله دوم است؛ اتفاقی زودگذر که هیچ ارتباطی با تمدن مدرنی که بر آن می بالند، ندارد.
درحقیقت آنچه مهم است وجود هر فرد است. برخی از خود بی خود خواهند بود، گروهی پرهیزکار، برخی صادق و برخی دیگر هم بی شرم و حیا. در زندگی هر گونه شخصیتی وجود دارد.
توده مردم مجموعه همه افراد است. جمعیت همان چیزی است که فرد آن را تشکیل می دهد؛ خود، دولت است و غیره. بنابراین، جمعیت حالت گسترش داده شده فرد است. اگر یک فرد خودش را تغییر ندهد، امکان ندارد بتوان توده مردم را تغییر داد.
نمی توان منکر سطوح اجتماعی متفاوت بود. افرادی به کلیسا و گروهی به تفریح گاه می روند، برخی هم کشاورزند و برخی به پیشه ای دیگر سرگرم. این گونه است که سطوح گوناگونی از بینگ ها وجود دارد. آنچه ما از لحاظ درونی هستیم، سخاوتمند یا خسیس، خشن یا مهربان، پرهیزگار یا فاسق، هریک شرایط گوناگونی از زندگی را جذب می کنیم.
فردی هوسران همیشه هرآنچه هوس آلوده است را جذب می کند. آدمی ملنگ همیشه آدم های ملنگ را جذب می کند و واضح است که یک رباخوار چه چیزی را جذب می کند؟ با وجود این، انسان های ناامید خسته از شدت رنج، می خواهند تغییر و صحنه تاریخشان را دگرگون کنند؛ اما نمی دانند چگونه. راه وروش تغییر را نمی دانند و در بن بست گیر افتاده اند؛ آنچه دیروز برایشان اتفاق افتاده، امروز نیز اتفاق می افتد و فردا هم اتفاق خواهد افتاد. آنان همیشه همان اشتباهات را تکرار می کنند و حتی گلوله توپ نیز نمی تواند درس های زندگی را به آنان بیاموزد.
در زندگی آنان همه چیز تکراری است. همیشه یک چیز را می گویند. کارهایی تکراری انجام می دهند و درباره همان مسائل همیشگی شکایت می کنند. این تکرار خسته کننده کمدی و غم انگیز، تا زمانی ادامه خواهد یافت که ما در درونمان همه عناصر ناخوشایند عصبانیت، حرص، شهوت، حسادت، غرور، تنبلی و شکم پرستی را حمل می کنیم.
سطح اخلاقی ما چیست؟ یا به عبارتی بهتر سطح بینگ ما چیست؟
تکرار همه بدبختی ها، صحنه ها، بدشانسی ها و حوادث تا زمانی ادامه خواهد یافت که سطح بینگ ما از ریشه تغییر کند. هر آنچه بیرون از وجود ما اتفاق می افتد، در سطح این جهان، فقط بازتاب چیزی است که در درون با خود حمل می کنیم.
پس با دلیلی خوب می توانیم به طور جدی بگوییم که جهان بیرونی بازتاب درون ماست. هنگامی که فردی از لحاظ درونی تغییر می کند، به ویژه اگر آن تغییر اساسی باشد، پس از آن، شرایط زندگی و جهان بیرونی اش نیز تغییر می کند.
از سال ۱۹۷۴، گروهی را بررسی کردم که به ملکی خصوصی هجوم برده بودند. اینجا در مکزیک، به چنین افرادی لقب عجیب چترباز داده می شود. چتربازها با مستعمره روستایی چوربوسکا همسایه اند و به خانه من بسیار نزدیک ؛ برای همین هم توانستم از نزدیک بررسی شان کنم. فقیر بودن قطعاً هرگز جرم نیست؛ اما مشکل جدی آنان فقرشان نیست، بلکه سطح بینگشان است. چتربازها هر روز با یکدیگر می جنگند، ناسزا می دهند، دوستان خود را، که روزی بدبختی هایشان را با آنان شریک بوده اند و در کلبه های کثیفی که در آن نفرت به جای عشق حکمرانی می کند زندگی می کنند، می کشند.
بارهاوبارها به این حقیقت فکر کرده ام که اگر یکی از آنان نفرت، عصبانیت، شهوت، تهمت، خشونت، خودخواهی، حسادت و غرور و... را از بین می بُرد، دیگران را نیز خوشنود می کرد و براساس قانون ساده روان شناسی خویشاوندی، با انسان های روحانی و پاک تری همراه می شد. این روابط تازه بی گمان تغییرات اجتماعی و اقتصادی به بار می آورد و این راه بیرون آمدن از باتلاق برای این افراد است.
به راستی که ما به تغییری اساسی نیازمندیم. نخستین چیزی که باید دریابیم این است که هر یک از ما (سفیدپوست یا سیاه پوست، جاهل یا دانا و...) در سطحی از بینگ قرار داریم.
سطح بینگ ما چیست؟ آیا تا به حال به آن اندیشیده اید.اگر سطحی را که در آن هستیم نادیده انگاریم، امکان ندارد بتوانیم به سطحی دیگر برویم.

۲. نردبان شگفت انگیز

ما باید تغییری بنیادین را آرزو کنیم. باید از این روزمرگی خسته کننده، از این زندگی ملال آور بیرون آییم. آنچه در آغاز، باید خیلی روشن دریابیم این است که هر یک از ما در سطحی از بینگ قرار داریم.
سطح بینگ انسانی گناهکار، متفاوت از سطح بینگ فردی پرهیزکار است و سطح بینگ فردی ناپاک، با سطح بینگ فردی عفیف و پاکدامن متفاوت است و این انکارناپذیر است. این کتاب همچون نردبانی است که فصل هایش پله هایی عمودی روبه بالاست. خوب که بنگرید بی گمان ما در یکی از این پله ها ایستاده ایم و در پله های پایین تر، کسانی هستند که در جایگاهی بدتر از ما قرار دارند و در پله های بالاتر، افرادی در وضعیتی بهتر.
با باریک بینی به این نردبان حیرت انگیز و جالب، به روشنی می توانیم همه سطوح بینگ را دریابیم. هر فردی متفاوت است و این را نمی شود انکار کرد. ما نیز بی شک درباره زشتی وزیبایی و سن وسال افراد سخن نمی گوییم. سخن از زمان و گذر عمر، تولد، بلوغ، رشد، ازدواج، تولیدمثل و پیرشدن فقط موضوعی افقی است. در این نردبان حیرت آور، مفهوم زمان نمی گنجد. در پله های چنین نردبانی فقط می توانیم سطوح بینگ را بیابیم.
امید انسان ها هیچ سودی ندارد. آنان می پندارند که با گذشت زمان روزگار بهتر خواهد شد. پدربزرگ و مادربزرگ هایمان نیز چنین می پنداشتند تا اینکه حقیقت فرا رسید که به آنان خلاف این را نشان دهد. آنچه مهم است سطح بینگ است و عمودی بودن آن. ما روی یک پله هستیم، اما می توانیم به پله دیگری صعود کنیم. نردبان حیرت آوری که از آن سخن می گوییم و مربوط به سطوح بینگ است بی تردید هیچ ارتباطی به زمان خطی ندارد.
سطح بالاتر بینگ درست بالای ماست. در نقطه دوردست افق و در آینده قرار ندارد، بلکه حالا، همین جا درون خود ما و روبه بالاست. قابل نمایش است و هر کسی می تواند دو خط عمودی و افقی را، که لحظه به لحظه در درون ما یک تقاطع ایجاد می کند، بفهمد.
شخصیت رشد می کند و در خط افقی زندگی باز می شود. شخصیت متولد می شود و در این زمان خطی می میرد. او فانی است و فردایی برای شخصیتی مرده وجود ندارد. شخصیت بینگ نیست. سطوح بینگ هم مربوط به زمان نیست، چون در کل خود بینگ جزء زمان نیست و هیچ ربطی به خط افقی ندارد. بینگ در درون ما و در سطح عمودی وجود ما وجود دارد و نابخردانه خواهد بود اگر بینگ وجودی مان را بیرون از خود جست وجو کنیم. بنابراین، اگر آنچه در ادامه می آید را نتیجه ای فرعی در نظر بگیریم، نامربوط نخواهد بود. در جهان فیزیکی، عناوین و رتبه ها و ارتقاها هرگز سبب هیجان واقعی یا انقلابی در بینگ یا حرکتی به پله ای بالاتر در سطح بینگ نمی شود.

۳. طغیان روانی

بی ربط خواهد بود اگر به خواننده ها یادآور شویم که یک نقطه ریاضی در درون ما وجود دارد. بی تردید چنین نقطه ای هرگز در گذشته یا آینده پیدا نمی شود. هر شخصی که می خواهد این نقطه اسرارآمیز را کشف کند باید در همین لحظه درون خود را جست وجو کند؛ نه یک ثانیه زودتر و نه یک ثانیه دیرتر. دو خط عمودی و افقی صلیب گونه در این نقطه قطع می شوند. روشن است که خط عمودی متفاوت است. این مسیر شورشیان خردمند و مسیر انقلابیان است.
خط افقی یک اساس است. همه از آن گذر می کنند. کسانی که سن کمی دارند و کسانی که کهنسال هستند از این مسیر می گذرند.
هنگامی که فردی خودش را به یاد می آورد و خودسازی می کند، هنگامی که خود را با مشکلات و غم و اندوه زندگی درگیر نمی کند، واضح است که او در مسیر عمودی در حال حرکت است. به یقین، با انواع مشکلات، کار، قرض، وام، قبض های آب، برق، تلفن و...، کار آسانی نیست که احساسات منفی را حذف کنیم و هماهنگی خود را با روند زندگی از دست ندهیم.
اشخاصی که بیکارند، کسانی که کارشان را به دلیلی از دست داده اند، بی شک به دلیل بی پولی و فراموش کردن موقعیت خود و نگرانی از هماهنگی خود با مشکلاتشان در رنج اند. افرادی که قربانی خیانت، بی عدالتی، ناسپاسی، تهمت و فریب می شوند، به راستی که خود را فراموش می کنند. آنان بینگ درونی شان را فراموش می کنند و خود را به تمامی با تراژدی زندگی هماهنگ می کنند.
خودسازی ویژگی اساسی مسیر عمودی است. هیچ کس نمی تواند در مسیر طغیان بزرگ گام بردارد، اگر هرگز خودسازی نکرده باشد. کاری که از آن سخن می گوییم طبیعتی روانی دارد. خودسازی با تغییر خاص لحظه ای که در آن خود را می یابیم، ارتباطی مستقیم دارد. ما نیاز داریم که بیاموزیم لحظه به لحظه زندگی کنیم. کسی که به دلیل مشکل احساسی، اقتصادی یا سیاسی ناامید است، روشن است که خود درونی اش را فراموش کرده است. اگر چنین فردی لحظه ای می ایستاد و شرایط را بررسی می کرد، لحظه ای می اندیشید که هر چیزی گذراست و زندگی زودگذر و غیرواقعی است و مرگ همه خودبینی ها را با خاک مدفون می کند، اگر می دانست که این مشکل هیچ چیز نیست مگر شعله ای بی ارزش که زود از بین خواهد رفت، می کوشید خود درونی اش را به یاد آورد و دلیل حس ناامیدی اش را دریابد و با شگفتی شاهد تغییر همه چیز باشد.
دگرگونی های ماشینی و مکانیکی با رویارویی منطقی و تفکر رازگونه بینگ ممکن است تغییر کند. هنگامی که افراد با شرایط گوناگون زندگی روبه رو می شوند، واکنش هایی ناخواسته دارند. انسان های ضعیف معمولاً قربانی می شوند؛ زمانی که از آنان تعریف می شود لبخند می زنند و زمانی که تحقیر می شوند رنج می کشند. اگر توهین شنیده باشند، توهین می کنند و اگر صدمه دیده باشند، صدمه می زنند. هرگز آزاد نیستند. انسان های دیگر توانایی این را دارند که آنان را از شادی به غم و از امید به ناامیدی دگرگون کنند. این افراد در مسیر افقی، همچون ابزار موسیقی اند که هر کسی می تواند نتی را، که خود دوست دارد، با آنان بنوازد.
هر آن کس که بیاموزد واکنش های ناخواسته را تغییر دهد، در حقیقت به مسیر عمودی گام گذارده است و این نشانگر تغییری اساسی در سطح بینگ و نتیجه بی نظیر انقلاب روانی است.

نظرات کاربران درباره کتاب تحول باطن

اگر کسی آموزه های آئن ویور رو عملی کنه و درک کنه که در وجودش ایگوها یا همون نفس فرمانروایی می کنه نه اسنس یا همون روح پاکی که خداوند در وجود هرکس قرار داده قدم بسیار بزرگی در جهت خودشناسی و رسیدن به کمال برداشته کتابهای این نویسنده متاسفانه در ایران شناخته شده نیستند از اینکه این کتاب ترجمه و چاپ شده بسیار خوشحالم
در 4 ماه پیش توسط sama