فیدیبو نماینده قانونی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب چشم‌اندازهای فرهنگی آموزش عالی

کتاب چشم‌اندازهای فرهنگی آموزش عالی

نسخه الکترونیک کتاب چشم‌اندازهای فرهنگی آموزش عالی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب چشم‌اندازهای فرهنگی آموزش عالی

فصول کتاب مشتمل بر مجموعه مقالاتی هستند که در همایش «آموزش عالی: بعد فرهنگی‌ـ فرهنگ‌ها، هنجارها و ارزش‌های ابتکاری» ارائه شدند. این همایش به همت هم‌فرجام (کنسرسیوم) پژوهشگران آموزش عالی در سپتامبر ۲۰۰۵ در دانشگاه یوواسکیلا در فنلاند برگزار شد. هدف از برگزاری همایش، حمایت از گسترش دیدگاهی تکمیلی به مطالعات آموزش عالی بود. این مطالعات در خلال دهه گذشته بسیار تحت نفوذ بحث‌های مربوط به منافع و مضار جهانی‌شدن، مدیریت‌گرایی، بازاری شدن و سرمایه‌داری دانشگاهی بوده‌اند. بدون اینکه بخواهیم اهمیت تأثیر این تغییرات ساختاری گسترده بر تعاریف و کارکردهای نهادهای آموزش عالی و اهداف آن را انکار کنیم، در نظر داشتیم تا به یکی دیگر از اصلی‌ترین اصول سازمان‌دهی نهادهای آموزش عالی بپردازیم: بُعد فرهنگی. در درون نهادهای آموزش عالی چه تحولاتی در حال ظهور است و چگونه می‌توانیم این موضوع را از چشم‌اندازی فرهنگی مطالعه کنیم؟ یکی از اهداف کتاب، اتخاذ دیدگاهی انتقادی به معنا و مفهوم چشم‌انداز فرهنگی و کارکرد آن در نهادهای آموزش عالی است. نه‌تنها می‌خواهیم شناخت بهتری از جنبه‌های فرهنگی آموزش عالی به دست آوریم، بلکه به تحلیل ظرفیت‌های بالقوه چشم‌اندازهای فرهنگی به‌عنوان ابزارهای فکری نیز علاقه‌مندیم. فصولی که برای کتاب انتخاب ‌شده‌اند مرکب از مطالعاتی هستند که در آن‌ها «فرهنگ» یا اصلی‌ترین موضوع است یا اصل ساختاردهنده به مطالعه می‌باشد و یا در آن‌ها مطالعات فرهنگی به‌عنوان ابزار فکری تحلیل به‌کار رفته است. هدف اصلی کتاب این است که خواننده شناخت خوبی از تنوع احتمالی چشم‌اندازهای فرهنگی آموزش عالی به دست آورد و نشان دهیم چگونه می‌توان از این دیدگاه‌ها در تحقیقات کمّی و کیفی استفاده کرد.

ادامه...
  • ناشر پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 4.22 مگابایت
  • تعداد صفحات ۵۱۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب چشم‌اندازهای فرهنگی آموزش عالی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فصل ۱: پیش­درآمدی بر محتوای کتاب

جوسی ولیما(۱) و اویلی هلنا ایلیوکی(۲)
فصول کتاب مشتمل بر مجموعه مقالاتی هستند که در همایش «آموزش عالی: بعد فرهنگی ـ فرهنگ ها، هنجارها و ارزش های ابتکاری» ارائه شدند. این همایش به همت هم فرجام (کنسرسیوم) پژوهشگران آموزش عالی(۳) در سپتامبر ۲۰۰۵ در دانشگاه یوواسکیلا(۴) در فنلاند برگزار شد. هدف از برگزاری همایش، حمایت از گسترش دیدگاهی تکمیلی به مطالعات آموزش عالی بود. این مطالعات در خلال دهه گذشته بسیار تحت نفوذ بحث های مربوط به منافع و مضار جهانی شدن، مدیریت گرایی(۵)، بازاری شدن(۶) و سرمایه داری دانشگاهی(۷) بوده اند. بدون اینکه بخواهیم اهمیت تاثیر این تغییرات ساختاری گسترده بر تعاریف و کارکردهای نهادهای آموزش عالی و اهداف آن را انکار کنیم، در نظر داشتیم تا به یکی دیگر از اصلی ترین اصول سازمان دهی نهادهای آموزش عالی بپردازیم: بُعد فرهنگی. در درون نهادهای آموزش عالی چه تحولاتی در حال ظهور است و چگونه می توانیم این موضوع را از چشم اندازی فرهنگی(۸) مطالعه کنیم؟
یکی از اهداف کتاب، اتخاذ دیدگاهی انتقادی به معنا و مفهوم چشم انداز فرهنگی و کارکرد آن در نهادهای آموزش عالی است. نه تنها می خواهیم شناخت بهتری از جنبه های فرهنگی آموزش عالی به دست آوریم، بلکه به تحلیل ظرفیت های بالقوه چشم اندازهای فرهنگی به عنوان ابزارهای فکری(۹) نیز علاقه مندیم. فصولی که برای کتاب انتخاب شده اند مرکب از مطالعاتی هستند که در آن ها «فرهنگ» یا اصلی ترین موضوع است یا اصل ساختاردهنده به مطالعه می باشد و یا در آن ها مطالعات فرهنگی(۱۰) به عنوان ابزار فکری تحلیل به کار رفته است. هدف اصلی کتاب این است که خواننده شناخت خوبی از تنوع احتمالی چشم اندازهای فرهنگی آموزش عالی به دست آورد و نشان دهیم چگونه می توان از این دیدگاه ها در تحقیقات کمّی و کیفی استفاده کرد. فصول مختلف آن چشم اندازی گسترده و مستند درباره انواع مختلف ابزارهای فکری ارائه می دهند. این ابزارها را تعدادی از دانشگاهیان با هدف ارتقای درک فرهنگی از سازمان ها، رشته های تحصیلی و دانشجویان توسعه داده اند. در ادامه، مقدمه ای کوتاه بر محتوای این مجموعه مقالات و همچنین اصلی ترین عناوینی که نویسندگان آن ها بدان ها پرداخته اند، ارائه خواهیم کرد.
این مجموعه مقالات به سه دفتر موضوعی تقسیم شده و هرکدام بر کاربردهای کم وبیش متفاوت رویکردهای فرهنگی(۱۱) در تحقیقات آموزش عالی تمرکز کرده اند. دفتر اول، به بحث رابطه آموزش عالی، فرهنگ و جامعه اختصاص دارد. دفتر دوم، مرکب از مطالعاتی است که به بررسی فعالیت های دانشگاهی از منظر دانشجویان، کار و هویت های دانشگاهی می پردازند. دفتر سوم مشتمل بر فصولی است که در آن ها از رویکردهای فرهنگی به عنوان چارچوب یا ابزاری فکری جهت تحلیل اصلاحات و تغییرات نهادی در آموزش عالی استفاده شده است.
در فصل دوم، که سرآغاز کتاب است، آقای جوسی ولیما درباره سنت های مطالعات فرهنگی در تحقیقات آموزش عالی بحث می کند. همچنین به تحلیل کاربردهای متفاوت چشم اندازهای فرهنگی در این عرصه خاص تحقیقاتی می پردازد و وضعیت حال حاضر مطالعات فرهنگی در آموزش عالی را بررسی می نماید.
در فصل سوم ویلیام جی. تییرنی(۱۲) اعتماد و فرهنگ در آموزش عالی را تحلیل می کند. او این فصل را با ارائه چکیده ای از تعریف فرهنگ سازمانی(۱۳) آغاز می کند و در ادامه درباره ماهیت آن از منظر ماموریت، محیط، رهبری، راهبرد، اطلاعات و اجتماعی شدن بحث می کند. سپس وارد بحث اعتماد می شود و به بررسی این موضوع می پردازد که اعتماد نوعاً چگونه به عنوان انتخابی عقلانی در بین بازیگران سازمان معرفی شده و آن را با دیدگاه فرهنگی اعتماد مقابله می دهد. تییرنی مدعی است اعتماد یک برساخت فرهنگی(۱۴) است که در توانمندسازی نهادهای آموزش عالی(۱۵) یا ممانعت از ایفای نقشی ابداعی توسط آن ها، نقشی حیاتی ایفا می کند.
در فصل چهارم، راجانی نایدو(۱۶) بر رابطه آموزش عالی و جامعه تمرکز می کند. با تمرکز بر تبدیل دانشجویان به مصرف کننده در کشورهای بریتانیا و استرالیا، این سوال را مطرح می کند که چگونه می توان در متن اقتصاد دانش بنیان(۱۷)، نگاه به دانشجو به عنوان یک مصرف کننده را نیرویی فرهنگی در آموزش عالی دید؟ وی نیم نگاهی به این موضوع می اندازد که چگونه اشکال جدید فرهنگ سازمانی مشتمل بر عقلانیت و نظام های ارزشی ارتقا می یابند و آن را با نظریات حامیان بازاری شدن آموزش عالی که مدعی اند چنین سازوکاری صرفاً به ارتقای کارکرد آموزش عالی منجر می شود، مقابله می دهد. براساس استدلالی که در این فصل مطرح شده، این تحولات از ظرفیت بالقوه تغییر فرهنگ برخوردار هستند و از این رهگذر قواعدی را که براساس آن ها آموزش و یادگیری در آموزش عالی رخ می دهد، دگرگون می کنند.
دفتر دوم توجه خواننده را به موضوع هویت ها و کارکردهای دانشگاه جلب می کند. فصل آغازین آن را هانا پاییویو(۱۸) نوشته است و در مقاله خود، فرهنگ دانشجویان رشته بازرگانی را بررسی می کند (فصل پنجم). علاقه دانشگاهی او معطوف به فرایند اجتماعی شدن دانشجویان در فرهنگ کار و رشته های تحصیلی مختلف است. این فرایند در مطالعات بازرگانی واقعاً چگونه رخ می دهد و در زندگی روزمره دانشجویان بازرگانی چه نوع فرهنگ ها و اجتماعات کاری معنی دار می شوند؟ هانا پاییویو به جنبه ها، عناصر و منطق مطالعاتی توجه می کند که درعین حال که به زندگی روزمره دانشجویان بازرگانی ربط دارند، دانشجویان، استادانشان و دیگر بازیگران عرصه آموزش آن ها را مستقیماً نمی بینند. او از منظری تازه می نگرد و به آموزش و تحصیل به عنوان پدیده ای فرهنگی نزدیک می شود. رویکرد فرهنگی که در این فصل شرح داده شده را می توان «مشارکتی»(۱۹) تلقی کرد، زیرا هدف از مطالعه صرفاً توصیف و تفسیر واقعیت اجتماعی دانشجویان بازرگانی نیست، بلکه تغییر آن با کمک دانشجویان نیز مورد نظر است.
فصل ششم به قلم اویلی هلنا ایلیوکی(۲۰) با تعمق در قضیه دکتر ایکس، به بررسی تصادم فرهنگ های دانشگاهی در محیط های دانشگاهی و اجتماعی به سرعت متغیر می پردازد. در یک اقتصاد دانش بنیان، به آموزش و تحقیق دانشگاهی به شکلی روزافزون از منظری اقتصادی نگریسته می شود و ارزیابی ها بر همین اساس صورت می پذیرد. هم سیاست آموزش عالی و هم سیاست اجتماعی هر دو بر نقش دانشگاه به عنوان یکی از بازیگران کلیدی در نظام ملی نوآوری و نیز یکی از ابزارهای رقابت پذیری در بازارهای جهانی، تاکید دارند. هماهنگ با این تغییر سیاستی، اسلوب های مدیریتی و الگوهای تامین مالی دانشگاه ها شاهد دگرگونی های عمیقی بوده اند. ایلیوکی بر سطح فردی تمرکز می کند با طرح این سوال که: دانشگاهیان درباره این فشار فزاینده و بی سابقه برای جهت گیری بازاری در کار خود چه نظر و تجربه ای دارند؟ او از منظری فرهنگی عناصر متعارض در برساخت اجتماعی هویت های دانشگاهی را کاوش می کند. با تحلیل کیفی و دقیق مطالعه موردی دکتر ایکس، تنش ها و معماهای کار دانشگاهی و شکل گیری هویت های دانشگاهی در دانشگاه معاصر را بررسی می نماید.
در فصل هفتم کریستین موسلین(۲۱) و والری بکه(۲۲) به روی هویت ها و کار دانشگاهی چشم اندازی جامع می­گشایند. آن ها با استفاده از رویکردی تطبیقی به مطالعه کار دانشگاهی در تمامی ابعاد آن (آموزش، پژوهش، وظایف اداری، مشاوره، آموزش دکتری، آموزش حرفه ای و غیره) در رشته های بازرگانی، زیست­شناسی، تاریخ و فیزیک در دانشگاه های فرانسه می پردازند. چهار سوال اصلی که ساختار مطالعه ایشان بر اساس آن ها استوار است، عبارت اند از: محتوای این فعالیت ها در هرکدام از این رشته ها چیست و در بین آن ها یا در درون آن ها چه تفاوت هایی از این منظر وجود دارد؟ دانشگاهیان درباره این وظایف متعدد چه احساسی دارند؟ دانشگاهیان چگونه زمان و توجه خود را صرف هرکدام از این فعالیت ها می کنند؟ و در اتخاذ تصمیمات مربوط به خود چقدر آزادی عمل دارند؟
«فرهنگ در تعامل: هویت های دانشگاهی در کار آزمایشگاهی» عنوان فصل هشتم به قلم مارتین بنینگ هوف(۲۳) و فیلیپ سورمانی(۲۴) است که یک مردم نگاری(۲۵) از کار آزمایشگاهی در فیزیک و ژنتیک ارائه می کنند. آن ها با رویکرد مردم نگارانه درصدد پاسخگویی به مسئله «هویت های دانشگاهی» به عنوان یک مسئله جامعه شناختی(۲۶) هستند. هویت های دانشگاهی چه ارتباطی با کار آزمایشگاهی دارند ـ اگر اصولاً ارتباطی دارندـ مهم ترین سوال تجربی است که به فصل آن ها ساختار می دهد. آن ها با اتخاذ دیدگاهی مردم نگارانه به مطالعات آزمایشگاهی درصدد پاسخگویی به این سوال هستند. به این منظور از تحلیل مفصل فعالیت هایی که به شیوه های مختلف مطالعه شده، بهره می گیرند. این کار به آن ها امکان می دهد تا به بررسی این موضوع بپردازند که چگونه اعضای آزمایشگاه خودشان به سازمان اجتماعی آزمایشگاه خود، فعالیت های کاری و هویت های مربوط دست می یابند و آن ها را به نمایش می گذارند.
پولا نین­مینن(۲۷) به نوبه خود در فصل نهم، پویایی های پرستاری به عنوان عمل در برابر علم را بررسی می کند. او در این فصل ضمن بررسی فرایند دانشگاهی شدن در بخش پرستاری در فنلاند، نگاهی به نقش علم پرستاری در هویت ها و فعالیت های پرستاران می اندازد. برای مطالعه حرفه های اجتماعی و انتظارات آن ها از «علم شان»، تقسیم کار و کارکرد مدل آموزش عالی دوگانه اتخاذشده در فنلاند و نیز شناسایی موانع خاصی که محققان زن در تلاش های علمی خود با آن ها روبه رو هستند، علم پرستاری نقطه آغاز خوبی است. نویسنده به کاوش رابطه بین دانشگاهیان و کنشگران در عرصه پرستاری می پردازد و سه روایت هویتی تولید می کند که از مزدوری تا الهام را در برمی گیرند.
در فصل دهم جوآ توناینن(۲۸) و ترایا نوتیلا(۲۹) به بررسی راه های مختلفی می پردازند که از طریق آن ها هنجارها و قواعد مربوط به فرهنگ دانشگاهی با ورود دانشگاه ها به فعالیت های بازرگانی، به چالش کشیده شده و بازتعریف می شوند. داده های تجربی آن ها حاصل کار دو گروه تحقیقاتی است که در یک دانشگاه اروپایی دولتی و جامع به نام دانشگاه هلسینکی در فنلاند فعالیت می کنند. این گروه ها درصدد بودند درعین حال که همزمان به آموزش و تحقیق دانشگاهی خود ادامه می دهند، از طریق شرکت های دانش بنیان(۳۰) از تحقیق خود استفاده تجاری کنند. این نمونه ها مثال های بسیار عالی «مناطق تجاری»(۳۱) بین دو فرهنگ متمایز یعنی دانشگاه و بازار هستند. آن ها از طریق بحث درباره انواع مختلف هنجارها و قواعد مربوط به فعالیت های دانشگاهی، به تحلیل این منازعات می پردازند.
دفتر سوم بر تغییرات و اصلاحات اخیری متمرکز است که در سراسر جهان از استرالیا گرفته تا ایالات متحده و پرتغال و فنلاند رخ داده اند.
در فصل یازدهم هلنا آیتولا(۳۲) از طریق بررسی تغییرات در ارزیابی رساله دکتری، به تحلیل تغییرات در آموزش دوره دکتری می پردازد. اگرچه احتمالاً نوعی اتفاق نظر جهانی راجع به استانداردهای رساله دکتری وجود دارد، اما ماهیت رساله ها متفاوت هستند. به عبارت دیگر، یک رساله دکتری در تعریف سنتی می تواند یک تحقیق دانشگاهی محض باشد، در عین حال که همزمان رساله های اجرا محورتر و حرفه ای تر نیز پذیرفته می شوند. به علاوه، فرایند ارزیابی رساله، روش های ارزیابی و نیز نقش ارزیابان اولیه رساله براساس قوانین ملی متفاوت هستند. مسائل کیفی حول محور آموزش دکتری و رساله دکتری نه تنها به فعالیت های آموزش عالی ملی و دانشگاهی که به متن بین المللی آموزش دکتری نیز مربوط می شوند. به نظر می رسد متن بین المللی به سوی تقاضاهای متحدالشکل و بازارهای دانشگاهی جهانی(۳۳) گرایش دارد، اما خود فرایند ارزیابی رساله توجه چندانی را در تحقیقات آموزش عالی به خود جلب نکرده است. هلنا آیتولا در فصل مربوط به خود، فرایند ارزیابی رساله های دکتری در آموزش عالی فنلاند را توصیف و تحلیل می کند. نظام جدید تحصیلات تکمیلی در سال ۱۹۹۵، سیستم آموزش دکتری در فنلاند را به شدت تغییر داده است.
کی هارمن(۳۴) در فصل دوازدهم درباره مدل های مختلف آموزش دکتری که در تعدادی از کشورهای صنعتی توسعه یافته است، بحث می کند. او مدل تلفیقی ـ تعاونی (CRC)(۳۵) را توصیف و چالش هایی را که برای برنامه ها ی آموزشی به همراه دارد، معرفی می کند. همچنین ضمن ارائه استنباط های دانشجویان از این مدل، تاثیر آن را بر فرهنگ آموزشی و محیط تحقیقاتی آن ها بیان کرده و آن را با همتایان علم محورشان در برنامه ها ی سنتی آموزش تحقیق مقایسه می کند. یافته های تحقیق بر یک پیمایش اجتماعی از تمامی دانشجویان دوره دکتری در دو دانشگاه تحقیق محور(۳۶) استرالیا که از تعدادی از برنامه ها ی مدل تلفیقی ـ تعاونی حمایت می کنند، استوار است و نیز مصاحبه هایی که با دانشجویان و اساتید راهنمای آن ها در این دانشگاه ها صورت گرفته است. کی هارمن می گوید دانشجویانی که با این مدل آموزش می بینند در مقایسه با همتایان علم محورشان در برنامه ها ی سنتی آموزش تحقیق، درباره محیط و فرهنگ آموزشی خود دید مثبت تری دارند، اگرچه این مدل لزوماً تنها مدل مناسب برای آموزش دکتری نیست.
در فصل سیزدهم، جیمز فیروذر(۳۷) و کارن پولسون(۳۸) به بررسی گرایشات اعضای هیئت علمی در چهار مقوله رشته ای(۳۹) ـ علم، مهندسی، فناوری، ریاضیات (اِستم)، هنرهای زیبا/ادبیات، علوم اجتماعی و حوزه های حرفه ای ـ و دو نوع نهاد ـ با مدرک دکتری/تحقیقاتی و بدون اعطای مدرک دکتری (آموزش محور) ـ پرداخته اند. تحلیل آن ها بر داده هایی مبتنی است که موسسه «تحقیقات ملی آموزش عالی»(۴۰) در سال های ۱۹۹۳ و ۱۹۹۹ درباره سیزده هزار عضو هیئت علمی تمام وقت جمع آوری کرده است. فیروذر و پولسون به شناسایی هنجارهای هر رشته تحصیلی در آموزش، حجم کار تحقیقاتی و بهره وری، برنامه آموزشی(۴۱) و روندهای موجود آموزش و تحقیق می پردازند. آن ها این هنجارها را براساس مجموعه رشته ها در انواع مختلف نهادهای آمریکایی چهارساله با یکدیگر مقایسه و سپس روندهای مختلف در سال های ۱۹۹۳ و ۱۹۹۹ را بررسی می کنند باهدف درک این نکته که آیا تفاوت های رشته ای در درون نهادها ـ ادعای تناظر نهادی(۴۲) ـ در حال ناپدید شدن هستند یا رشته های مختلف همچنان به حیات خود به عنوان «قبایل» کاملاً متمایز فارغ از فشارهای نهادی ادامه می دهند.
در فصل چهاردهم، یوژو کای(۴۳) با ارائه بینشی درباره ساختار فرهنگ سازمانی در متن نهادهای آموزش عالی پساادغامی(۴۴)، درباره رویکردهای احتمالی به ارزیابی ـ با تاکید ویژه بر رویکردهای کمّی ـ بحث می کند. این فصل با بحثی درباره این موضوع آغاز می شود که در چارچوب نهادهای آموزش عالی پساادغامی، چگونه مفهوم فرهنگ سازمانی فهمیده می شود. سپس کار خود را با مقدمه ای کوتاه بر بده بستان بین رویکردهای کمی و کیفی به ارزیابی فرهنگ ادامه می دهد. کای در ادامه به بررسی ابزارهایی می پردازد که می توانند برای دستیابی به فرهنگ در ادغام های تجاری یا بین نهادهای آموزش عالی مورداستفاده قرار گیرند. او با شناسایی برخی از تاثیرات گزینش یا طراحی ابزارهای ارزیابی تفاوت های فرهنگی در نهادهای آموزش عالی پساادغامی بحث خود را به پایان می برد.
در فصل پانزدهم دیوید هافمن، میرا هوسکو(۴۵) و جوسی ولیما به تحلیل و بررسی تاثیرات فرایند بولونیا(۴۶) بر نظام نوردیک(۴۷) [اروپای شمالی] آموزش عالی در فنلاند می پردازند. این مطالعه تحلیلی تجربی از فرایند بولونیا در متن واحدهای پایه دانشگاهی ارائه می دهد. نتایج ارائه شده، حاصل یک مطالعه موردی چندبعدی و کیفی است که بر شیوه پذیرش و اجرای اصلاحات فرایند بولونیا در فرهنگ های رشته ای مختلف تمرکز کرده است. مصاحبه هایی که برای این مطالعه انجام شده اند، بنیانی را برای یک نوع شناسی(۴۸) فراهم می آورد. این نوع شناسی بینش هایی را ارائه می دهد که به واسطه آن ها می توان چالش هایی را که فرایند بولونیا بر واحدهای دانشگاهی فنلاند تحمیل کرده به طرق کاملاً متفاوتی نشان داد. در این بحث با دقت مفهوم افق رقابتی(۴۹) شرح داده می شود. این مفهوم استفاده می شود تا مسائل هویتی را درزمینه و متن بحث های نظری، ایدئولوژیکی و جهانی درباره آموزش عالی تطبیقی بین المللی قرار دهد.
آملیا ویگا(۵۰) و آلبرتو امرال(۵۱) موضوع فرایند بولونیا در آموزش عالی اروپا را در فصل شانزدهم پی می گیرند. آن ها می پرسند: «فرایند بولونیا چگونه سنت های ملی نهادهای آموزش عالی را به چالش می کشد؟» در سطح اروپا، اجرای فرایند بولونیا اغلب به عنوان فرایند خطی سیاست های اصلاحی دیده می شود، اما ویگا و امرال اظهار می دارند که سازمان ها با محیط خود تعامل می کنند و راهبردهای خود را برای تغییر تعریف می نمایند. بنابراین، استنباط ها در سطح محلی تا حدی با نمونه های موفق(۵۲) ملی و اروپایی تفاوت دارند و به این ترتیب تحلیل تغییراتی که عملاً در نهادهای آموزش عالی رخ می دهند، ضروری است. آن ها از نظریه فرهنگی شبکه/گروه(۵۳) استفاده می کنند تا به درک بهتری از فرایند تغییرات در سطح محلی نائل شوند و از اجرای فرایند بولونیا در پرتغال به عنوان یک مطالعه موردی بهره می گیرند. این ابزار تحلیلی را مری داگلاس(۵۴) باهدف توسعه یک نظریه فرهنگی پیشنهاد کرده است. او نوعی نوع شناسی از فرهنگ های اجتماعی ارائه کرد که دو بعد را با یکدیگر مقایسه می کنند: آمیزگاری(۵۵) و ادغام اجتماعی(۵۶). درحالی که آمیزگاری با بعد «شبکه ای» منطبق است و مجموعه قواعد و هنجارهایی است که تعاملات فرد را تنظیم می کند، ادغام اجتماعی با بعد «گروهی» همساز است و این گونه تعریف می شود که فرد تا چه حد در عضویت گروهی جذب می شود و زندگی اش به واسطه آن دوام می یابد.
در فصل پایانی اصلی ترین گرایش ها در مطالعات فرهنگی را مطرح می کنیم و با نگاهی نقادانه به بحث درباره چالش های آینده می پردازیم. یکی از سوالات اساسی این است که در تحقیق دانشگاهی و در عرصه سیاستگذاری(۵۷) چگونه از چشم اندازهای فرهنگی بهره بگیریم. برای درک تنوع کارکردها و نقش های نهادهای آموزش عالی اتخاذ یک دیدگاه فرهنگی، که بر تمام سطوح و جنبه های آموزش عالی تاثیر می گذارد، حیاتی است. به ویژه تغییرات شدید در محیط آموزش عالی، که ارزش ها، سنت ها و فعالیت های دانشگاهی را به چالش می کشد، مطالعات فرهنگی را به امری جدی بدل می کند.
به منظور احترام به تنوع فرهنگی پیش زمینه های ملی نویسندگان، تلاش نکردیم تا مقالات را در قالب هنجار زبانی خاصی از انگلیسیِ مکتوب، استاندارد کنیم. مقالات نسخه های متفاوتی از زبان انگلیسی را بازتاب می دهند، اما هرکدام تنها یکی از آن ها را دنبال می کنند. به عنوان ویراستاران کتاب، امیدواریم به همان اندازه که ما از خواندن مقالات لذت بردیم شما هم از مطالعه کتاب لذت ببرید، زیرا چشم اندزهای تازه ای را به روی آموزش عالی به عنوان یک پدیده اجتماعی(۵۸) می گشایند و داستان های جذابی درباره دنیاهای کوچک دانشگاهی که در آن ها کار و زندگی می کنیم، تعریف می کنند.

نظرات کاربران درباره کتاب چشم‌اندازهای فرهنگی آموزش عالی