فیدیبو نماینده قانونی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب آموختار

کتاب آموختار
رويكردی نوین در آموزش دانشگاهی آكسفورد

نسخه الکترونیک کتاب آموختار به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب آموختار

کتاب حاضر حاصل تاملات کوتاه اما بی‌واسطه کسانی است که عموما در چارچوب نظام آموزشی «آموختار آکسفورد» پرورش یافته‌اند و تجربیات و دستاوردهای شخصی خود از آن‌را به نمایش گذاشته‌اند. مطالعه این کتاب می‌تواند برای استادان، پژوهشگران، و دانشجویان حوزه‌های مختلف علوم انسانی و به‌ویژه کسانی که در حوزه مطالعات آموزش و پژوهش دانشگاهی به تتبع می‌پردازند احتمالا شیرین و دلنشین باشد و پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری امیدوار است تجربیات مطرح‌شده در این اثر به مثابه رویکردی نوین در شیوه مطالعه دانشگاهی مورد استفاده محققان برجسته‌ای قرار گیرد که در جستجوی پاسخ مناسب برای این سوال هستند که: بهترین شیوه تعامل استاد و دانشجو در دانشگاه چیست؟‌

ادامه...
  • ناشر پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.59 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۴۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب آموختار

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه مترجم

روش های نوین در آموزش دانشگاهی از جمله مقولات مهمی هستند که همواره دغدغه سیاستگذاران عرصه آموزش عالی بوده است. تحولات روزافزون و پرسرعتی که در عرصه های مختلف دانش بشری صورت می گیرد و همچنین بروز تغییرات نسلی در جوامع مختلف نشانه هایی هستند که ضرورت و عجالت این امر را گوشزد می کند. برخی از این تحولات در سطح ملی و بر اساس وقایع و رخدادهایی پدید می آیند که ذهنیت فرهنگی و اجتماعی افراد جامعه را متاثر می سازد و در نتیجه، نیازهای فکری آنها را دگرگون می سازد. در این صورت، ادامه سنت آموزشی پیشین در جامعه ای که دلمشغولی های فکری دیگری دارد، یقینا به تعارض و سردرگمی در میان متعلمان رهنمون خواهد شد و آنگاه نه تنها نظام آموزشی به اهداف مشخص خود دست نمی یابد، بلکه نوعی بیگانگی میان بدنه اجتماع و ساختار آموزشی بروز خواهد کرد که نتایج اسف بار آن برای سامان جامعه پرواضح است.
از سوی دیگر، برخی از این تحولات ریشه در سیر تحول اجتماع بشری در کلیت آن دارد و اگرچه در هر جامعه ای با ابتنا بر سنت فرهنگی خاص آن نمود می یابد، اما تمامی جوامع را به شکلی یکسان متاثر می سازد. به عنوان مثال، گسترش فناوری های نوین اطلاعاتی و ارتباطی، لاجرم همه اجتماعات آموزشی در سرتاسر جهان را تحت تاثیر قرار می دهد و به خصوص ظهور پدیده ای چون آموزش از راه دور –که به مدد شبکه جهانی اینترنت بسیار تسهیل شده است- ساختار نهادهای آموزشی چون دانشگاه را دچار چالش های جدی می سازد. علاوه بر این، روابط میان افراد به واسطه شبکه های مختلف اجتماعی بوجود آمده به واسطه ابزارهای ارتباطی مانند تلفن، دورنگار، ایمیل و امثال آن به شدت نزدیک تر شده و در نتیجه نظام سنتی ارتباطی میان استاد و دانشجو نیز دچار تحولات جدی شده است. بر این اساس، این روزها بسیاری از دانشجویان که پیشتر برای دسترسی به اساتید خود مشکلات فراوانی را متحمل می شدند، امروزه می توانند به مدد این فناوری ها به آسانی با استاد خود ارتباط برقرار کرده و مسائل خود را با وی در میان بگذارند. این امر نظام سنتی ارتباطی استاد-دانشجو را متحول می سازد و در پی آن لازم است نهاد دانشگاه نیز خود را با تحولات پدید آمده همراه سازد.
ظهور پارادایم مطالعاتیِ «میان رشته ای» نمونه برجسته ای است. در دنیایی که پژوهشگر می توانند به آسانی و از طریق یک جستجوی اینترتی و یا پرسش از متخصصان حوزه های مختلف علوم درباره یک پدیده خاص به دانشی فراتر از حد و مرزهای مرسوم رشته ای خود دست یابد، تلاش برای محدود ساختن دانشجویان به «حقیقت های» تولید شده در چارچوب رشته به ناکامی خواهد انجامید. بنابراین، استادان و متخصصان حوزه آموزش و پژوهش آکادمیک با تامل در این وضعیت جدید، صورتی بدیل را ارائه نمودند که امروزه به نام پارادایم «میان رشته ای» در حوزه دانش و پژوهش شناخته می شود. تفصیل بیشتر در این زمینه از حوصله این متن خارج است و غرض تنها بیان مثالی بود که خواننده با دغدغه های اصلی مترجمان برای اهتمام به این امر روشن تر شود.
کتاب حاضر مجموعه نوشتارهایی را از فارغ التحصیلان و استادان برجسته دانشگاه آکسفورد در بر می گیرد که همگی از تجربه صورتی بدیل برای آموزش دانشگاهی سخن می گویند که تقریبا در هیچ نظام آکادمیک دیگری سابقه ندارد. نظام آموزشی که با نام «آموختار آکسفورد» در این کتاب مورد بحث قرار می گیرد، در واقع نظامی است که در آن بر خلاف روال سنتی آموزش دانشگاهی در کلاس –که با محوریت استاد و با حضور معمولا منفعل تعداد زیادی دانشجو همراه بوده است- استاد و دانشجو در گفتگو و مصاحبتی رودررو قرار می گیرند و در آن دانشجو می بایست دست کم به اندازه استاد فعال باشد. در واقع، در این تجربه، استاد تنها نقش راهنما و یا مشاور را بر عهده دارد و این دانشجوست که مجبور است با ابتنا به پشتکار و مهارت خود، پژوهش گری و آموختن را به پیش برد. این روش آموزشی البته ابتلائات و هزینه های خاص خود را نیز می تواند به همراه داشته باشد که نویسندگان این مقالات نسبت بدانها نیز بی توجه نبوده اند. بر این اساس، مقالات کوتاه اما ژرفی که در این کتاب کوچک آمده است، برداشتی درونی از چالش ها و فواید این نظام آموزشی را ارائه می نماید که می تواند برای پژوهشگرانی که دغدغه صورت های بدیل آموزش و پژوهش را دارند بسیار مفید باشد.
ترجمه این کتاب اگرچه به نام اینجانبان صورت گرفته است، اما ضروری است از زحمات و محبت های کسانی که در این کار همراه و مشوق ما بوده اند نیز تقدیر و تشکر صورت پذیرد. جناب آقای دکتر علیخانی و آقای جمالی مدیران پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی که با پیشنهاد این کتاب و مساعدت در روند ترجمه آن ما را رهین خویش ساختند. تقدیر و تشکر از آقای ناصح قلی پور که در گام های مختلف روند ترجمه همراه بود و کمک های زیادی نمود، و جناب آقای حمید خوان پایه در دفتر ترجمه پژوهشکده نیز ضروری است. با نهایت خضوع مراتب تقدیر خود را از این عزیزان اعلام می داریم. امید که این اثر برای جامعه دانشگاهی و پژوهشگران این مرز و بوم مفید فایده باشد.

فصل ۱: آموزش عالی، آموزش لیبرال، تفکر نقادانه، گفتمان علمی و آموختار آکسفورد به عنوان گاو مقدس یا گوهر آموزشی

دیوید پالفریمن(۱)، استاد نیوکالج و مدیر OxCHEPS
مقدمه
این فصل به بررسی و مطالعه مفهوم «آموزش عالی» می پردازد: چه اتفاقی در آموزش عالی و دانشگاه ها می افتد که در واقع از آنچه در دیگر بخش های تعلیم و تربیت (مدارس و آموزش تکمیلی/بالاتر/بزرگسال) رخ می دهد عالی تر و در نتیجه متفاوت است؟ در ادامه، به این نکته خواهیم پرداخت که آموزش عالی در اصل به معنای «یک آموزش لیبرال» است و در پی آن، گزیده ای از نظرات در مورد مفهوم «علوم انسانی» و «آموزش لیبرال» از سوی جمعی از اندیشمندان را نقل خواهیم کرد. همچنین در این فصل به تناقض احتمالی میان ارائه آموزش لیبرال و «آموزش حرفه ای» در درون آموزش عالی خواهیم پرداخت و اینکه آیا اولی می تواند در دومی ادغام شود و در واقع، اگر آن آموزش حرفه ای که در درون دانشگاه اتفاق می افتد شایسته عنوان آموزش عالی است، این کار باید صورت گیرد؟ سپس در این فصل به بررسی آموختار آکسفورد می پردازیم که ابزاری برای ارائه آموزش لیبرال است، که خود فرایندی برای رشد تفکر نقادانه در حیطه یک درس تخصصی و معمولا منتهی به مدرک تحصیلی تلقی می شود و از اینرو نباید با مفهوم «آموزش عمومی» به شکل ارائه یک برنامه درسی وسیع و گسترش دهنده ذهن که آن نیز می تواند منجر به رشد تفکر نقادانه شود اشتباه گرفته شود و بنابراین در حد آموزش لیبرال قرار می گیرد که در آن، برنامه درسی به درستی و با فرصت کافی برای اینکه دانشجو وارد «گفتگوی علمی» شود تدریس می شود. این فصل در پایان خواستار این است که دانشگاه های بریتانیا توجه خود را دوباره به اهمیت و ارزش آموزش لیبرال معطوف کنند و بی توجهی و بی مهری که به تدریس در دوره کارشناسی به واسطه افت نسبت استاد به دانشجو و محروم شدن دانشجویان از مشارکت صحیح و کامل در گفتگو و مباحثه علمی در بیست سال گذشته روا شده است را اصلاح نمایند.
چه چیز در مورد «آموزش عالی»، عالی است؟
در بخش اول این فصل به این می پردازیم که «آموزش عالی» از چه جهت عالی تلقی می شود. در ابتدا چند ایده و نظر...
آیا آموزش عالی اهمیت دارد؟ چه چیز در آموزش عالی اتفاق می افتد که نه در آموزش ابتدایی/متوسطه(۲) و نه در آموزش تکمیلی(۳) رخ می دهد؟ یا شاید هم منظور از عالی جنبه کیفی فرایند آموزش نباشد، بلکه تنها بالاتر بودن آن مد نظر باشد؟ در صورتی که آنچه در آموزش عالی رخ می دهد تنها محدود به آموزش حرفه ای باشد، بر حسب اینکه تنها «مهارت ها» تعلیم داده شوند یا تنها به حفظ کردن یادداشت های سخنرانی (به جای، برای مثال، رجوع به کتاب ها و مقالات) برای پس دادن آن اطلاعات به ساده ترین شکل در آزمون های کلاسی که با کامپیوتر تصحیح می شوند نیاز باشد (و نیازی به نگارش مقالات همراه با بازخورد صحیح و رو در رو در مورد آنها و حضور در هیچ یک از محیط های آکادمیک دیگر، برای مثال سمینارهای ۱۰ تا ۱۲، و نه ۲۰ تا ۲۵ نفره وجود داشته باشد؛ زیرا دیگر نمی تواند محل مناسبی برای بحث و تبادل نظر باشد)، در این صورت می توان اینطور استدلال کرد که تحصیلات عالی ادامه تحصیل در مدرسه است و در واقع تحصیل در مقطع بالاتر است و نه تحصیل در مقطع عالی تر (و می توان نام آموزش بزرگسالان نیز بر آن نهاد).
آموزش عالی، در هر رشته ای، عبارت است از رشد توانایی های ارتباطی و انتقادی (ترکیب/تحلیل/بیان) فراتر از آنچه فرد قادر است طی سه یا چهار سال به هر شکل دیگر به دست آورد. این در حالی است که در آموزش عالی، دانشجو از یک فرد ۱۸ ساله که به تازگی مدرسه را ترک گفته است به فارغ التحصیلی ۲۲ ساله بدل می گردد که آماده ورود به حرفه خود است. آموزش عالی همچنین چیزی فراتر از دانش و اطلاعاتی است که فرد با کسب مدرک تحصیلی به دست می آورد: ویژگی اصلی آن این است که فرد را قادر می سازد آن دانش و اطلاعات را که در نهایت قدیمی و منسوخ می شوند به روز نموده و بر آن بیفزاید و همچنین فراتر از هر مهارت فنی است که در این دوره ها آموزش داده می شود. آموزش عالی به معنای «تحصیل» برای بزرگسالان نیست. آموزش عالی رشد تفکر نقادانه از طریق طی فرایند آموزش علمی است.
آموزش عالی به آماده کردن افراد برای یادگیری مادام العمر و حرفه ای و مشارکت در جامعه به عنوان یک شهروند تحصیل کرده و فرهیخته (و نه فقط به عنوان یک کارگر تعلیم دیده و دارای مهارت برای امور اقتصادی) مربوط می شود. از اینروست که آموزش عالی در واقع آموزش به شکل لیبرال است و از آموزش فنی و حرفه ای که علیرغم ارزشمند بودن تنها وظیفه آن ارائه دانش و مهارت های خاص برای یک شغل مشخص (لوله کشی، آرایشگری) یا یک حرفه از پیش تعیین شده (تکنسین حسابداری، امتحانات بانک) است فراتر می رود. آموزش عالی به معنای «تعلیم دادن» نیست.
آموزش عالی می تواند نقطه آغاز مسیری باشد که به یک شغل مشخص منتهی می شود (که معمولا حرفه یا زمانی پیشه نامیده می شد، برای مثال پزشکی یا حقوق)، اما هدف آن این است که فرد شاغل در آن حرفه فردی باشد که بطور نقادانه در مورد حرفه پزشکی یا حقوق تفکر کند و بداند که چه زمان و چگونه باید مهارت های حرفه ای خود را به روز نماید. (در واقع، می توان عامل آموزش لیبرال را حتی در حیطه های کاملا فنی گنجاند – برای مثال می توان طوری به تعلیم لوله کشی پرداخت که لوله کش قادر به تفکر و تعمق در مورد کار خود باشد، نه اینکه تنها لوله کشی بر مبنای کمّی مورد نظر باشد.)
باید قبول کرد که در ایالات متحده آن عامل مشارکت آموزش عالی در پرورش پزشکان یا حقوقدانان تا زمان تحصیلات تکمیلی به دنبال «آموزش عمومی» یا «آموزش لیبرال» به تعویق افتاده است. بر عکس، در بریتانیا ما حقوق را به عنوان یک مدرک کارشناسی کم ارزش در نظر می گیریم و همینطور اجازه می دهیم دانشجویان پزشکی در سن ۱۹ یا ۲۰ سالگی با بیماران در محیط واقعی برخورد داشته باشند و نه در ۲۳ یا۲۴ سالگی. مشکل همین جاست: در کشورهای مختلف در مورد اینکه مدرک تحصیلی چیست و دریافت آن چقدر طول می کشد، آموزش به چه شکل صورت می گیرد و چه میزان مطالب در دوره های تحصیلی مطالعه می شود، عملکرد آکادمیک چگونه سنجیده می شود، کیفیت آموزش و یادگیری در بسته های آموزشی به چه معناست و در تعیین اینکه «فارغ التحصیلی» چیست یا در تطبیق اهداف برای آموزش عالی دیدگاه های بسیار متفاوتی حاکم است. برای مثال دانشجویان در ایالات متحده در دوره تحصیل کارشناسی عمومی تحصیل می کنند، دانشجویان در بریتانیا یک دوره تحصیلی بسیار تخصصی با اعطای مدرک را دنبال می کنند و نظام های آموزش عالی در دیگر کشورهای مهم اروپایی نیز چیزی میان این دو است (البته در داخل بریتانیا نیز تفاوت هایی وجود دارد: در انگلستان و ولز اعطای مدرک معمولا سه سال طول می کشد، در حالی که در اسکاتلند همین دوره چهار سال است).
با توجه به این تفاوت ها، دشوار است که آموزش عالی را واقعاً و آشکارا بر حسب ارتقای پیشرفت اقتصادی مهم بدانیم -یعنی درست برخلاف شهروند خوب در یک الگوی سیاسی مبتنی بر دموکراسی اجتماعی آزاد- مگر اینکه مشارکت آن در رشد سرمایه انسانی را به عنوان رشد ارتباط آشکار و تفکر نقادانه که پیش از این در مورد آن بحث کردیم فرض کنیم و آن را ارزش اقتصادی آموزش لیبرال بدانیم. چنانچه نظام های آموزش عالی از نظر مهارتی/حرفه ای یا تعلیم برای اشتغال واقعاً چنان مهم و حیاتی تلقی می شدند و این جنبه از آنها چنان ارزش داشت، می شد به درستی انتظار داشت که نظام های آموزشی در کشورهای عضو سازمان همکاری و توسعه اقتصادی اروپا که با توجه به اقتصاد جهانی گرد هم آمده اند تا با فشارهای اقتصادی مشابهی که هر یک با آن مواجه بودند مقابله کنند شباهت بیشتری با یکدیگر داشته باشد. و از اینرو، اگر بر «آثار یادگیری» دوره کارشناسی تاکید کنیم، در این صورت می توان استدلال کرد که انبوه سازی آموزش عالی در بریتانیا با هزینه کمتر (با دو برابر شدن تعداد دانشجویان، بودجه مالی سالانه آموزش در دوره کارشناسی طی دو دهه گذشته تا ۴۰ درصد کاهش یافته است) و کاهش نسبت تعداد استاد به دانشجو به معنای آموزش کمتر، ارزیابی کمتر و وجود فرصت بسیار کمتر برای دانشجو به منظور حضور سودمند در حیطه مباحث آکادمیک صورت می گیرد. آیا شیوه و «نتایج یادگیری» طوری تغییر کرده است که با کمبود منابع سازگاری پیدا کند (یک فرایند ساده سازی)؟ یا اینکه علیرغم کم شدن منابع ورودی، انتظارات به همان اندازه باقی مانده است و همان نتایج گذشته به دست می آید، زیرا بهره وری آموزشی، احتمالا به دلیل سختکوشی و تلاش بیشتر اساتید افزایش یافته است؟
اگر برداشت نخست درست باشد، به این معناست که آموزش عالی شکل عالی خود را از دست داده است و بیشتر به آموزش تکمیلی شباهت یافته است که در آن، تاکید بر آموزش لیبرال جای خود را به دوره تحصیلی مبتنی بر کسب مهارت داده است. جالب اینجاست که دولت چنین تحولاتی را با این استدلال که آموزش عالی به این شکل «مسئولیت» و «ارتباط»بیشتری با دنیای کار پیدا می کند می ستاید: در واقع این تغییر و تحول می تواند یک بهره و سود کوتاه مدت در قبال از دست رفتن سود و مزیتی باشد که زمانی از آموزش عالی نصیب جامعه و اقتصاد می شد (برای یک تحلیل اقتصادی تطبیقی رجوع کنید به «مودی، ۲۰۰۸»: اقتصاد بازار آزاد نیازمند آموزش لیبرال است که فارغ التحصیلان را بهتر برای مواجهه با تغییرات سریع در شرایط اقتصادی و فرصت های شغلی مربوطه آماده سازد).
حال به پاراگراف نخست این بخش بازمی گردیم و دوباره این سوال را مطرح سازیم که آیا آموزش عالی مهم است؟ احتمالا ارزش آن برای اقتصاد نسبت به آنچه ما در صنعت آموزش عالی قصد داریم نشان دهیم و همینطور نسبت به آنچه سردمداران دولت که مایلند آموزش عالی را تنها از نگاه محدود نظریه سرمایه انسانی تصور کنند (ارزش اقتصادی واقعی آموزش عالی می تواند از طریق پژوهش و انتقال فناوری در مقایسه با HCT بر حسب آموزش انبوه دوره کارشناسی بیشتر باشد – به «هلپمن، ۲۰۰۴»(۴) رجوع نمایید) کمتر است. مطمئنا آموزش عالی بر پایه این دیدگاه قدیمی که خدمات عمومی را برای بهتر شدن جامعه در نظر می گیرد مهم تلقی می شود، اما این شیوه استدلال از دهه ۱۹۷۰ تاکنون نتایج اقتصادی به همراه نداشته است (و از اینرو ما در «صنعت» آموزش عالی در تلاش خود برای توجیه تامین مالی این بخش از جیب مالیات دهندگان بر حسب ارزش اقتصادی مورد انتظار/فرضی آموزش عالی مردد و تدافعی عمل می کنیم).
آموزش عالی بی شک هم یک کالای تشریفاتی (مدرک گرایی در بازار کار) است و هم یک کالای مصرفی (دوره گذر برای جوانان در یک کشور غنی که قادر است ظرفیت بهره وری نیمی از نسل جوان خود را در بهره بردن از (و بیش از پیش هزینه کردن برای) آموزش عالی تا سن ۲۵، ۲۶ سالگی – تا ۱۸ سالگی در مدرسه، یک سال فاصله، ۳ یا ۴ سال دوره کارشناسی، یک سال دیگر فاصله و مدرک کارشناسی ارشد، زیرا امروزه تقریبا همه دست کم دارای یک مدرک کارشناسی هستند) تامین نماید. اگر آموزش عالی واقعاً عالی است، ارزشمند است؛ اگر به شکل آموزش تکمیلی است، این نوع آموزش باید بیشتر توسط موسسات تجاری/انتفاعی به طرز موثر و اقتصادی از طریق یادگیری از راه دور و «مدارج پایه» در کم هزینه ترین موسسات عمومی (کالج های تحصیلات تکمیلی امروزی) و بدون رجوع به نظرات بی معنی در مورد رابطه میان پژوهش فعال و تدریس خوب ارائه شود. آموزش عالی تنها در صورتی ارزشمند تلقی می شود که به شکل آموزش لیبرال بوده و به افراد بیاموزد چگونه نقادانه و با تامل بیندیشند.
البته، این همه بر ارزش های کلی آموزش لیبرال (از جمله نفع اقتصادی بلند مدت آن هم برای دانشجو و هم برای جامعه) در دنیای شجاع نوی(۵) جدید چون موسسات غیردولتی نظیر آژانس توسعه مهارت های منطقه ای و در شرایطی که گزارش لیچ در سال ۲۰۰۷ خواستار این می شود که آموزش عالی «به کارفرمایان قدرت بیشتری برای تاثیرگذاری بر دوره های تحصیلی دانشگاه ها بدهد» و در آن بر «داشتن صلاحیت های حرفه ای»، «مهارت های شغلی» و «مهارت های با ارزش اقتصادی» که قادر است مردم بریتانیا را قادر سازد «مهارت ها را به سرعت فراگیرند» (به Times Higher, ۱۴/۱۲/۰۷, p۱۳ برای منبع این عبارات ساده و افسوس آور رجوع نمایید) تاکید دارند: ما در نهایت شاهد «دانشگاه تربیتی» خواهیم بود که تنها نسخه بریتانیایی کالج های محلی ایالات متحده خواهد بود
«آموزش لیبرال» چیست؟
بخش دوم این فصل به دیدگاه نویسندگان مختلف در مورد آموزش لیبرال می پردازد...
آلن بلوم(۶) از «ماجراجویی آموزش لیبرال» به عنوان «سال های شیفتگی» در دانشگاه که «این حس را به دانشجو می دهد که یادگیری باید و می تواند هم مختصر و هم دقیق باشد» و «عشق دانشجو به حقیقت و اشتیاق او به خوب زندگی کردن را پاسخ می گوید» یاد می کند.
گوردون گراهام(۷) از «وجه مشخصه علوم انسانی و علوم محض» به عنوان عامل «غنی کننده ذهن» سخن می گوید و معتقد است که «منطق تحصیل در دانشگاه در آن نهفته است» و «آموزش لیبرال مهارت های فنی و تکنولوژیکی را زینت می دهد تا در رشته های نظیر حقوق، پزشکی و مهندسی افرادی حرفه ای را پدید آورد».
مایکل اوکشات(۸) از «یادگیری لیبرال» به عنوان «یادگیری پاسخ گفتن به دعوت ماجراجویی های بزرگ فکری که در آن انسان ها ادراکات مختلف خود را از دنیا و از خودشان ارائه می دهند» یاد می کند - «دعوت به رهایی خویش از قید و بندهای کنونی و گوش فرا دادن به گفتگویی که در آن، انسان ها سعی در درک یکدیگر دارند». و این فعالیت یا فرایند در دانشگاه به عنوان محلی که دانشجویان «فرصت تحصیل و فراگیری از طریق وارد شدن به بحث و تعامل با اساتید، همکلاسی ها و خودشان را دارند» رخ می دهد و در جائی که چنین آموزشی ارائه می شود «وقفه ای» در زندگی فرد پدید می آید «تا بدون اینکه لازم باشد به دنبال راه حل فوری باشد در مورد خود مسائل و موضوعات به خوبی بیندیشد. دانشگاه، در صورتی که موفق عمل کند، دریافت کننده-شرکت کننده را «از آشفتگی فکری فراتر می برد»، به این معنا که فارغ التحصیل دانشگاه «چیزی آموخته است که او را قادر می سازد با وسعت بخشیدن به ادراک اخلاقی خود و جایگزین کردن خودکامگی های بزرگ و متناقض خود با چیزی که کمتر تباه پذیر است زندگی ارزشمندتری را دنبال کند». معنای تعلیم در دانشگاه «تنها آموزش» نیست. اوکشات هشدار می دهد: «هنگامی که یادگیری در دانشگاه به آنچه اکنون پژوهش نامیده می شود تقلیل پیدا می کند، زمانی که تعلیم تنها جنبه آموزش پیدا می کند و کل وقت دانشجو را به خود اختصاص می دهد و هنگامی که افرادی که برای کسب علم و آگاهی به دانشگاه مراجعه می کنند به دنبال بخت و اقبال فکری خود نیستند، بلکه چنان خسته و بی اشتیاق هستند که تنها آرزو دارند کمی از دانش اخلاقی و فکری بهره مند شوند و هنگامی که آنها بدون درک شیوه های گفتگو و تنها با این هدف که بتوانند در آینده زندگی خود را تامین کنند یا مدرکی کسب کنند که به آنها اجازه دهد به تاراج دنیا بپردازند قدم به دانشگاه می گذارند، دانشگاه وجود خود را از دست می دهد».
کاردینال نیومن(۹) و «ایده یک دانشگاه» (۱۸۵۲): نقش دانشگاه تعلیم ذهن («تربیت واقعی ذهن»)، تلقین «اجبار، ثبات، یکپارچگی و سازگاری خرد، فرمان علیه قدرت خویش، ارزیابی غریزی همه چیز در نگاه اول»، اطمینان از اینکه فارغ التحصیلان دارای «یک دید یا نگاه مرتبط هستند و در دنبال کردن فضیلت عقلانی از روشی فکری استفاده می کنند» است. از اینرو: «یک عادت ذهنی شکل می گیرد که در طول تمام زندگی ادامه می یابد و ویژگی های آن آزادی، برابری، آرامش، اعتدال و عقلانیت هستند... یک عادت فلسفی». و هدف «آموزش لیبرال تنها کسب دانش، یادگیری یا فراگیری» نیست، بلکه تعقل یا استدلال در مورد دانش یا آنچه است که فلسفه نامیده می شود. «آموزش لیبرال» به «اختصاص دادن عقل و خرد یا قربانی کردن آن در جهت هدفی خاص یا تصادفی و یا حرفه ای خاصی» نیز مربوط نمی شود؛ بلکه عبارت است از «رشد آن تنها برای خود، برای درک اهداف خود و کسب فرهنگ والای آن» (و همینطور ایجاد یک «ذهن سالم»). تعلیم «خرد به این شکل» نه تنها «برای خود فرد بسیار خوب است»، بلکه «او را برای انجام وظایف خود در قبال جامعه به بهترین شکل آماده می سازد»؛ آموزش لیبرال به معنای «تعلیم شهروندان خوب برای جامعه» و «برازنده برای دنیا» است و هدف آن «رشد آهنگ فکری جامعه و پرورش اذهان عمومی» است.
هومبلت(۱۰) به نظر می رسد بیشتر به دنبال آن چیزی است که می توان دانشگاه تحقیقاتی خواند و نه مفهوم مورد نظر نیومن به عنوان دانشگاهی که به آموزش لیبرال می پردازد. البته، بنابر استدلال ها، هومبلت در نامه ۹ صفحه ای خود در سال ۱۸۱۰ خطاب به دانشگاه برلین(۱۱) ادعا می کند زمانی که دانشگاه تنها بر برآورده ساختن نیازهای کوتاه مدت دولت تمرکز دارد، در نهایت هم خود و هم دولت را با ناکامی مواجه می کند، در واقع رویکرد شغلی به آموزش باعث نادیده گرفتن ارزش های بلندمدت می شود. به علاوه، همچنین عنوان می شود هومبلت معتقد به ارتقای «آموزش بر پایه دانشوری» بوده است و میان مدرسه و دانشگاه، آموزش ابتدایی/دبیرستان و آموزش عالی تمایز قائل شده است، به این شکل که عقیده داشت اولی به تعلیم دانش مرسوم از پیش پذیرفته شده اختصاص دارد، در حالی که مفهوم دوم دانشوری به مرزهای دانش و تمرکز بر مشکلات حل نشده مربوط می شود: «در اینصورت هدف استاد آموزش به دانشجو نیست، بلکه استاد و شاگرد هر دو در خدمت پرورش و رشد دانش و پژوهش هستند» (از یادداشت های سال ۱۸۱۰ هومبلت). این رویکرد بیلدانگ دورچ ویسنشافت (=تعلیم از طریق دانش) (۱۲) در آموزش عالی به همین اندازه در مورد تحقیق در دانشگاه و تدریس به دانشجویان مصداق دارد.
و در طول قرن نوزدهم می توان به سخنانی که جان استوارت میل(۱۳) پس از انتخاب به عنوان رئیس دانشگاه سنت آندرو(۱۴) در سال ۱۸۶۷ در مورد هدف دانشگاه بیان داشت اشاره کرد: «آنها [دانشگاه ها] به این منظور پدید نیامده اند که افراد را برای نوع خاصی از گذران زندگی آماده کنند. هدف آنها ساختن حقوقدانان یا پزشکانی ماهر نیست، بلکه قصد دارند انسان هایی فرهیخته را پرورش دهند... تحصیل باعث می شود فرد تبدیل به کفاشی باهوش تر شود، اما نه اینکه از این طریق به او آموخته شود چگونه کفش بسازد، بلکه این کار را با تمرین و ممارست ذهنی که در معرض آن قرار می گیرد انجام می دهد.»
لئو اشتراوس(۱۵) آموزش لیبرال را «پادزهر فرهنگ انبوه»، به عنوان «تعلیم عالی ترین شکل تواضع، یا حتی افتادگی» تعریف می کند که البته در عین حال به این معناست که «فرد این جسارت داشته باشد که به عقاید پذیرفته شده تنها به چشم ایده ها و نظرات قابل انتقاد نگاه کند»: در اصل، «آموزش لیبرال رهایی از عوامیت است».
ای. ان. وایت هد(۱۶) به «توجیه وجود دانشگاه» به عنوان نهادی که «ارتباط میان دانش و اشتیاق به زندگی را با با دعوت از پیر و جوان برای امر خیالی یادگیری حفظ می کند» اشاره دارد. بنابراین، دانشگاه دانش را ارائه می دهد، اما این کار را به صورت ذهنی انجام می دهد: «انسان های نادان بدون دانش به خیال و تصور می پردازند؛ عالمان بدون تصور و خیال باطل به کسب دانش می پردازند». وظیفه دانشگاه این است که خیال و تجربه را به یکدیگر پیوند دهد. دانشجو فضا و زمان را در اختیار دارد، آزاد است «درست یا غلط فکر کند و آزاد است که گوناگونی عالم را بدون مخاطره های آن ارج نهد». دانشگاه در «کسب خیالی دانش سهم دارد... یک دانشگاه یا خیالی است یا اصلا وجود ندارد ـ یا حداقل سود و منفعتی ندارد». و: «این حیات خیالی و اکتسابی یک شیوه زندگی است و نوعی کالای تجاری محسوب نمی شود». به علاوه، «پرورش اساتیدی [نیروی کار دانشگاهی] که مناسب کار خود نباشند، یعنی مجموعه ای از اساتید عالم و نادان، چندان دشوار نیست. افکار عمومی تنها زمانی متوجه این اختلاف می شود که دانشگاه دیگر نتواند به وعده خود برای تعلیم جوانان عمل کند»! بنابراین نباید یک دانشگاه واقعی را طوری اداره کرد که گویی یک «سازمان تجاری» است: «خود موضوع فراتر از تمام مقررات است».
آلن رایان(۱۷): معتقد است در آموزش لیبرال «ایده لیبرالْ سیاسی است و به پرورش شهروندان خوب نظر دارد و در قبول آموزش لیبرال به عنوان وسیله ای برای نیل به یک هدف خاص، به آموزش افراد مستقل، استدلال گرا و سخت ذهن به عنوان بهترین و سریع ترین راه تربیت شهروندان آزاد و خوب (و همچنین فراتر از شهروندانی که تنها «قادرند به لحاظ اقتصادی بقای خود را حفظ کنند») می نگرد. به علاوه، آموزش لیبرال بیشتر از طریق هدف خود تعریف می شود تا محتوای آن: ارائه تعلیم فکری به عموم. آشکار است که این امر «نیازمند برقراری تعادل میان جذب اطلاعات و کسب مهارت های لازم برای استفاده از این اطلاعات است... آموزش لیبرال باید در فرد هم احترام به واقعیت ها و هم تردیدی نسبت به اعتبار آنچه عموما واقعیت تلقی می شود ایجاد کند». رایان سپس در بحث در مورد سخنرانی آزاد علمی و تصحیح سیاسی در محیط علمی دانشگاهی اضافه می کند: «اگر مایل نیستید عقاید شما مورد پرسش قرار گیرد، از ابتدا به کالج نروید...».
باز هم آلن رایان(۱۸): «آموزش لیبرال بطور طبیعی غیرشغلی نیست... دولت ها به تازگی توجه زیادی را به مهارت های قابل انتقال معطوف کرده اند؛ آموزش لیبرال توانایی خواندن سریع و جذب سریع اطلاعات را تحت عنوان دیگری در اختیار آنها قرار می دهد و همواره این کار را کرده است... توانایی سخن گفتن و نوشتن به شکل منسجم و مستقیم...توانایی درک آثار داده های عددی و دریافت آن داده ها از شکل های مختلف... [تمام اینها به معنای آموزشی است] که ظرفیت بالایی برای اشتغال ایجاد می کند»، اما آموزش لیبرال در عین حال «این حس را به قوی ترین شکل ایجاد می کند که باید از دنیا لذت برد... آموزش لیبرال آموزش آزادی فکری است [که همچنین] احترام به فضل و کمال را مد نظر دارد».
جورج تومبال(۱۹) نسخه روشنفکرانه اسکاتلندی «تفکراتی راجع به آموزش»(۲۰) اثر جان لاک(۲۱) (۱۹۶۳) و «امیلی، یا در آموزش»(۲۲) اثر روسو(۲۳) است. تاکید او بر اصلاح مدارس است (تغییر در شیوه های تدریس و به کارگیری یک برنامه تحصیلی بسیار وسیعتر) تا بتوان کودکان را به شیوه ای آموزش داد که حس مسئولیت پذیری اخلاقی «نجیب زادگان جوان» را برای ادامه زندگی سالم در یک جامعه آزاد که به «عشق به آزادی» به عنوان «اشتیاقی که نباید سرکوب شود، بلکه ارج نهاده شود» برانگیزاند و به «جوان» نسبت به «فساد و تباهی دنیا که به زودی درگیر آن خواهد شد هشدار داده و او را برای مقابله با آن آماده می سازد». تومبال «روش تدریس سقراطی» را که در آن فرد جوان ترغیب می شود «خود به شناخت حقیقت بپردازد» مورد ستایش قرار می دهد: «... اساتیدی که به جوانان درس می دهند نباید تنها به سخنرانی های خشک و رسمی خود اکتفا کنند... بلکه از فرصت ها نهایت استفاده را ببرند تا با شیوه گفتمان به دانشجویان خود تعلیم دهند... با ترغیب آنها به طرح پرسش... با عمل به عنوان راهنمای فکری آنها... در هر علم [رشته ای] که به جوانان آموخته شود باید او را به این موضوع عادت داد که آنچه را که فراگرفته به زبان آورد، نه به صورت طوطی وار، بلکه این کار را با در اختیار گرفتن آنچه که خوانده است و به آسانی و به زبان خودش -برآمده از عقل سلیم و استدلال خود و نه حافظه- انجام دهد». تومبال مرتبه رشد «عقلانی» و «ابداعات» (تفکر نوآورانه) را بسیار بالاتر از «حافظه» (یادگیری طوطی وار) می داند. از اینرو، برای او، آموزش لیبرال به معنای «شخصیت فرد دارای قضاوت سلیم... خلق محتاط یا عادت به مقایسه و محاسبه... صبر برای تفکر یا عادت به مشاوره... عادت به فکر کردن با دقت... عادت به تامل و ارزیابی و محاسبه... تقوا یا قدرت ذهن... عادت به عمل بر پایه قضاوت...» است: و تمام اینها فرد به راستی دانش آموخته را «قادر می سازد با تمام وعده ها و درخواست ها نامطلوب تا زمانی که تمام نیات آنها برملاشود مقابله کند».
اوبادیا واکر(۲۴) قوه تشخیص را می ستاید «که پیوسته به مقایسه دست می زند و میان چیزهای مشابه تمایز قائل می شود... مقایسه سنجیده یک موضوع، یک پدیده ظاهری و یک دلیل با دیگری و از اینرو درست را از غلط، خیر را از شر، و آنچه را که از دیگری درست تر یا بهتر است تشخیص داده و برمی گزیند...». وی همچنین معتقد است باید «به شیوه منطقی و همراه با استدلال» به شکلی که «باعث طرح دقیق یک پرسش و پرداختن به اصل موضوع شود... [که] آن نیز به جستجوی حقیقت روح می دهد و مفاهیم را بر می انگیزاند به مباحثه پرداخت». همچنین، یادگیری حقیقی ربطی به«حافظه» ندارد، بلکه به توانایی [درک] آنچه مطالعه شده است و توانایی یافتن مشکل اصلی و نحوه دست یابی به راه حل... و [به] گفتگو، تردید، استدلال در جهت و علیه دیگری... مربوط می شود».
ویلیام بالدوین و توماس پالفریمن(۲۵) در بخشی با عنوان «در مورد یادگیری و دانش» از اثر خود، «رساله ای در مورد فلسفه اخلاقی»(۲۶) (۱۵۷۵)، به سقراط اشاره می کنند که خود را به یک «قابله» تشبیه می کند که از طریق آموزش به عنوان فرایند تخلیه به جای پر کردن ذهن، دانش و خرد را پیوسته وارد و خارج می کند؛ آنها همچنین از سنکا(۲۷) اینگونه نقل قول می کنند که: «جستجو به دنبال علت هر چیز» و «داشتن نظراتی که در پس آن تعمق و تفکر وجود ندارد سودمند نیست». از افلاطون نیز اینگونه نقل شده است که: «همانطور که یک ناخدا کل ناوگان را هدایت می کند، استدلال در کنار دانش، راهنمای زندگی است».
پل آکسلرد(۲۸): «آموزش لیبرال به فعالیت هایی در دانشگاه اشاره دارد که هدف از آنها پرورش خلاقیت فکری، استقلال و کشش پذیری؛ تفکر نقادانه؛ ترکیبی از وسعت فکری و دانش تخصصی؛ درک بردباری در برابر نظرات و تجربیات مختلف؛ مشارکت غیررسمی در زندگی جمعی و مهارت های ارتباطی موثر است.
آبراهام فلکسنر(۲۹): «مهملات آسانی که برای کسب مدرک تحصیلی یا آنچه مدرک تحصیلی مشترک نامیده می شود باید گذراند فاقد اعتبار هستند. فرض بر این است که آموزش، آموزش در کالج، آموزش لیبرال یا هر نامی که بر آن بگذارید، باید در طول دوران بلوغ و اوایل سنین بزرگسالی فرد را با آزادی، سازماندهی و مسیر قدرت و هوش، با رشد ذوق و سلیقه و با فرهنگ آشنا سازد.»
جورج دومینگوئز(۳۰): «آموزش لیبرال همانی است که پس از فراموش کردن مطالبی که در طول تحصیل یاد گرفتید برای شما باقی می ماند». (دومینگوئز به نقل از وایت هد (بالا را ببینید) که خود نیز در «لوییس، ۲۰۰۶(۳۱)» نقل شده است).
لئون بوتستین(۳۲) آموزش در دوره کارشناسی در ایالات متحده را به عنوان «آخرین حلقه در زنجیره آموزش عمومی، که در آن اهداف آموزش به درستی فراتر از هدف کوچک، اما مهم، آماده سازی یک جوان برای کار و اشتغال است» در نظر می گیرد. دوره های تحصیلی فنی و حرفه ای قادر نیستند از این فرصت بهره ببرند و وقت زیادی را صرف آموزش فنی می کنند که این آموزش ها به سرعت قدیمی می شوند... (در حالی که آنچه نیاز داریم دوره هایی است که تنها نفع گرا نیستند و بر مهارت های طرح استدلال و پرسش که از مواجهه با حوزه های مجزای مطالعه ناشی می شوند تاکید دارند... یادگیری به خودی خود بهترین شیوه آماده سازی برای رفتار به شکل رقابتی و خلاقانه است.
درک بوک(۳۳): «با مرور زمان، مهارت های فنی و عملی که دانشجویان فنی و حرفه ای در کالج فرا می گیرند برای موفقیت [در محیط کار] اهمیت کمتری پیدا می کند. چنین توانایی هایی به لحاظ مهارت های ارتباطی، روابط انسانی، خلاقیت و «تفکر کلی» بیشتر حائز اهمیت هستند. از آنجایی که اساتید علوم انسانی نسبت به همکاران خود در رشته های فنی به ظاهر در رشد این مهارت ها بهتر عمل می کنند، فارغ التحصیلان علوم انسانی و دیگر علوم جای پای محکم تری پیدا می کنند...» و دنیای تجاری با «تغییرات سریع تر، تغییر شغل بیشتر، نیروی کار متنوع تر و گسترش عملکردهای جهانی روبرو است که همگی آنها نیاز بیشتری به آموزش علوم انسانی دارند.»
جورج فالیس(۳۴): «برای سقراط، یادگیری لیبرال از طریق پرسش شکاکانه، بکارگیری استدلال و به شیوه گفتگویی حاصل می شد. تمام دانش ما، به هر شکل که می بینیم و هر کاری که می کنیم، هم فردی و هم جمعی، باید در معرض بررسی و استدلال قرار گیرد. از طریق گفتمان مدنی، پرسش و پاسخ و داد و ستد، دانش واقعی محل ظهور پیدا می کند. دانشجویان باید عقاید قدیمی و سنتی را به چالش بکشند؛ آنها نباید افکار را بپذیرند، بلکه باید مسئولیت افکار خود را به عهده گیرند». فالیس همچنین عدم توجه به آموزش در دوره کارشناسی و به ویژه زمانی که تاکید بر تحقیق و پژوهش باعث کمرنگ شدن تعهد نسبت به تدریس می شود را به شدت مورد انتقاد قرار می دهد: «آنچه دانشگاه غیرمتمرکز باید سریع نسبت به انجام آن اقدام کند ایجاد تعهد دوباره نسبت به آموزش لیبرال است». او خواستار این است که در دانشگاه غیرمتمرکز امروزی روندی که طی آن «طرح های تحقیقاتی» تدریس در دوره کارشناسی را کم ارزش می کنند یا حتی آن را تحت الشعاع قرار می دهند (یعنی «اولویت کمی که به مطالعه در دوره کارشناسی داده می شود») مورد تجدید نظر قرار گیرد و این موضوع را یادآوری می کند که چطور زمانی آموزش کارشناسی در واقع «وظیفه اصلی» یا «مهمترین وظیفه» دانشگاه ها تلقی می شد، همانطور که این دیدگاه در مفهوم زندگی در کالج آکسفورد در «تصور آنگلو-آمریکایی» وجود داشت که سعی داشت به ما بگوید آموزش در دوره کارشناسی... به عنوان الگویی در مباحث آنگلو-آمریکایی در مورد یادگیری دوره کارشناسی چگونه باید باشد. و «یادگیری دوره کارشناسی» به این صورت باید شکل «یادگیری لیبرال» را که «بیشتر نه به موضوع مورد مطالعه، بلکه به روح و جوهره مطالعه» مربوط می شود به خود بگیرد (آموزش لیبرال به عنوان یک فرایند آموزشی و نه آموزش لیبرال یا آموزش عمومی به عنوان یک برنامه تحصیلی: «هر برنامه تحصیلی می تواند به شکل آموزش لیبرال باشد، به این شرط که مطالعه در قالب صحیح صورت گیرد»). فالیس به نقل قول از یک کانادایی دیگر، پل آکسلرد (بالا را ببینید) می پردازد و خاطرنشان می سازد که این فرایند آموزش لیبرال همانی است که نیومن در بحث در مورد ارزش دانش به خودی خود به عنوان «سازگاری و مطابقت با دنیا» در نظر می گیرد.
فرانسیس اوکلیپ(۳۵) ضمن اشاره به انتقاداتی که به آموزش عالی در ایالات متحده وارد می شود و نگرانی هایی که در مورد «توجه بیش از حد به مطالعه مناطق بالکان در علوم انسانی و اجتماعی، و صرف پرداختن به خودمختارگرایی رقابتی (و اغلب بسیار ایدئولوژیکی)، و ترک کلیت گرایی بی غرضانه» وجود دارد، در مورد «نظم قوی تحقیق و دانش، اعتماد فکری و یکپارچگی آموزشی» اساتیدی که در کالج ها و دانشگاه های علوم انسانی ایالات متحده به تدریس می پردازند اظهار خوشبینی می نماید. ضمن اینکه همچنان سنت علوم انسانی را به واسطه «رسم جدید تخصص گرایی علمی» و «عدم یکپارچگی نسبی دوره های تحصیلی کارشناسی معمول امروزی» بالقوه در خطر می بیند. در دفاع از آموزش لیبرال، اوکلی در پایان اظهار می دارد: «... باید کفایت رویکردهای آموزشی که مایلند در کسب مزیت های شغلی کوتاه مدت، تلاش طولانی مدت برای وسعت بخشیدن به دید فکری و دست یابی به ژرفای توصیفی را قربانی کنند مورد تشکیک قرار داد. زیرا بدون غنی ساختن ادراک و فهم خود نمی توان به مقابله واقعی برخاست، به این معنا که اگر آموزش فرد را قادر نسازد به درک شرایط از موضعی برتر و دیدگاهی غنی تر از آنچه که عقلانیت کاربردی، نتیجه گرا و تکلیف گرا بپردازیم که در آن بسیار پیشرفت کرده ایم و بسیاری از دستاوردهای امروزی ما مدیون آن است و همین طور بر بیشتر فعالیت های روزمره ما تسلط یافته است، در نهایت هیچ آمادگی عملی برای زندگی وجود نخواهد داشت.
مارتا سی. نوسبام(۳۶): آموزش لیبرال «ذهن را از اسارت عادات و سنت ها رها می کند، افرادی را پرورش می دهد که قادرند با تمام حس به عنوان شهروندان کل جهان رفتار کنند... [که] قادرند خود را جای دیگری قرار دهند و مانند او بیندیشند، ذهن افراد را باذکاوت بخوانند و احساسات، امیال و آروزهایی که ممکن است فرد داشته باشد را به خوبی درک می کنند.»
ران بارنت(۳۷): بارنت سعی دارد «مفهوم لیبرال آموزش عالی را به آن بازگرداند»، هرچند آنچه او «مفهوم رهایی بخش آموزش عالی» می خواند بر «فهم، خودادراکی و خودارزیابی»، بر چرایی در کنار چیستی، بر گفتگوی علمی به جای رویکرد شغلی، بر تعقل و نه تنها بر عمل، بر یک فرایند آموزشی که بر «فرصت برای بیان خود و تامل نقادانه در افکار خود به واسطه گفت و گو با دیگران» تاکید دارد و نه اینکه تجربه دانشجو این باشد که تنها دریافت کننده منفعل اطلاعات باشد، تا به این صورت دانشجویان در «مرکز هشیاری» و به عنوان شرکت کنندگان در یک گفتگوی «ارتباطی» که «مهارت های اصلی» را رشد می دهند در نظر گرفته شوند. بنابراین، آموزش عالی فرایندی است که طی آن دانشجو با رسیدن به «شرایط استقلال فکری» می تواند «اختیار فکری خود را در دست گیرد»، اما دیدگاهی که آموزش لیبرال به این شکل از آموزش عالی دارد به واسطه «تضعیف دوچندان ناشی از تخصصی کردن بی مورد رشته ها» در دانشگاه ها و خارج از آن در جامعه از طریق «تخصصی کردن برنامه تحصیلی مبتنی بر صلاحیت صنعتی» با خطر مواجه است.
آموزش عالی برای اینکه واقعاً برازنده نام خود باشد باید خصیصیه «رهابخشی» در طول زمان را داشته باشد و نه ابزارگرایی در کوتاه مدت: همانطور که بارنت اشاره دارد، «یک فرایند آموزشی را زمانی می توان آموزش عالی نامید که دانشجو به سطحی از استدلال و منطق دست یابد که او را قادر سازد در مورد تجربیات خود نقادانه تفکر کند و بیندیشد... این سطوح از استدلال و منطق «عالی» هستند، زیرا دانشجو را قادر می سازند با دیدی کلی (از بالا) بر آنچه فراگرفته است بنگرد. به بیان ساده، «آموزش عالی» در مراتب بالای وضعیت ذهنی قرار دارد». از اینرو، «نهادهای آموزش عالی نیز تنها زمانی برازنده نام خود هستند که فرایندهای آموزشی از این دست را گسترش دهند» - یعنی «فهم عمیق حوزه دانش؛ «انتقاد رادیکال» آن حوزه؛ شمّه ای از جستجوی مستقل از راه «مشارکت در تعیین شکل و مسیر آن انتقاد»؛ «خود-ادراکی»، «بینش درونی» و «خود-ارزیابی» زمانی که دانشجو پیشرفت تحصیلی خود را به شکل انتقادی ارزیابی می نماید؛ و میدان عمل برای دانشجو برای «دخیل شدن در آن جستجو در فرایند گفتگوی آزاد و همکاری». به طور کلی، آموزش عالی «زیرمجموعه ای از ایده های آموزش عمومی» نیست و به معنای آموزش تکمیلی به معنای «ادامه یافتن صرف شیوه آموزش قبلی» نیز نیست؛ تنها زمانی آموزش، عالی تلقی می شود که «فرایندهای دیگری» فراتر از آموزش رخ دهند، فرایندهایی که هم از نظر اینکه چه اتفاقی می افتد و هم نحوه رخ دادن آن و همینطور بر حسب ارزش آنها در رشد فردی دانشجو و همینطور جامعه (از جمله از نظر اقتصادی) از طریق «تسهیم یک گفتگوی مشترک اما نقادانه از فرجام ها، ارزش ها و دستاوردها» در یک جامعه عقلایی، «ویژه» محسوب می شوند. و به این نحو بارنت ما را دوباره به بخش آغازین این فصل و طرح این پرسش بازمی گرداند که «آموزش عالی» از چه جهت عالی است؟
در فرهنگ لغت وبستر ایالات متحده آمده است: «علوم انسانی - مطالعه (زبان، فلسفه، ریاضیات، تاریخ، ادبیات یا علوم محض) در یک کالج یا دانشگاه که در اصل برای ارائه دانش عمومی و رشد ظرفیت های فکری عمومی در نظر گرفته شده است» (در مقایسه با «فنی و حرفه ای» که به انتخاب یا تعلیم یک مهارت یا حرفه که به عنوان شغل و پیشه فرد ادامه می یابد مربوط می شود»).
فرهنگ لغت آکسفورد(۳۸) این تعریف را ارائه می دهد: «لیبرال ـ در اصل عنوانی است برای تمایز میان آن دسته از «علومی» که «ارزش آموختن توسط یک انسان آزاد» را دارند؛ در برابر علوم فنی یا حرفه ای... هدف از آن روشن سازی و تهذیب فکری عمومی است؛ و محدود به نیازهای یک حرفه یا فن خاص نمی شود (در برابر «فنی و حرفه ای ـ مربوط به یک حرفه یا شغل»- از میان تمام حوزه ها در کالج ها و دانشگاه ها که قادر به درک آن هستیم... تخصصی گرایی در علوم انسانی از همه دشوارتر است...).
ذکر این موضوع لازم است که بعضی از چکیده های عنوان شده در این فصل به قرن هفدهم(۳۹) یا حتی قبل از آن(۴۰) مربوط می شوند: موضوعاتی که به شروع آموختار آکسفورد مربوط می شوند توسط ام. فینگولد(۴۱) مورد بررسی قرار گرفته اند. او اینطور استدلال می کند که برنامه تحصیلی علوم انسانی که گسترده تر بوده و اختیار فکری بیشتری را می دهد جایگزین شیوه تعلیم قرون وسطایی شد و اینکه استاد آکسفورد بیشتر «راهنمایی و نظارت می کند و نه تدریس... استاد نقش هماهنگ کننده تحصیلی را بر عهده دارد که بر تقویت کمابیش مستقل مهارت های عالی [دانشجو] نظارت دارد». او از رهنمودهای ریچارد هولدسورث(۴۲) در اوایل قرن هفدهم خطاب به دانشجویان خود چنین نقل می کند: «شما قادرید آنچه را که از ذهن خود برداشت می کنید بهتر از آنچه که از استاد دریافت می کنید به خاطر سپرده و فرا گیرید». بنابراین، این ایده شکل گرفت که دوره کارشناسی می تواند به دانشجو بیاموزد که چگونه خود به یادگیری بپردازد و سپس او قادر است با ادامه تحصیل به شیوه خودآموز در طول حدود سه سال مدرک کارشناسی ارشد را دریافت کند: یعنی آنطور که فینگولد اشاره دارد، «عادت به مطالعه مستقل به عنوان عامل اصلی در یادگیری مادام العمر». اما همچنین از هولدسورث و سایر «مشاوران» دوره کارشناسی در قرن هفدهم که فینگولد به آنها اشاره دارد می توان به وضوح اینطور برداشت کرد که دانشجوی آکسفورد می بایست ابتدا به درک مناسبی دست یابد و سپس دست به ارزیابی موقتی بزند و پیش از اینکه قضاوت کند، از طریق دانش و یادگیری هدایت شود ـ در اینجا باید به تاکید کنفوسیوسی بر رسیدن به فهم و درک پیش از شروع به ارزیابی که در پیش گفتار نسخه چینی در مورد آن بحث شده است نیز اشاره کرد.
آموختار آکسفورد: گاو مقدس یا گوهر آموزشی؟
تمام آنچه استاد آکسفورد انجام می دهد این است که گروهی دانشجو را گرد خود جمع می کند و در برابر آنها سیگار می کشد. افرادی که برای مدت چهار سال پیوسته دود سیگار ر ا تحمل کرده اند تبدیل به پژوهشگران و دانشورانی بالغ می شوند... فردی که به خوبی دود سیگار را تحمل کرده است انگلیسی را با چنان ظرافت و جذابیتی صحبت می کند و می نویسد که در هیچ کجای دیگر نمی توان نظیر آن را یافت.
استفن لیکاک، کشف انگلستان از سوی من (۱۹۲۱)(۴۳)

بهترین آموختارها مانند «اخبار شبانگاهی» هستند که در آن استاد مانند پاکسمن(۴۴) (مجری خبر شبکه BBC) است.
یک دانشجوی آکسفورد در دهه ۱۹۹۰ (فصل ۱۳ را ببینید)

آموختار آکسفورد وضعیتی تقریبا نامشخص و اسرار آمیز دارد. آموختار «محصول اعلای» آکسفورد است که برای آن، از طریق هزینه تحصیلی دانشگاه، «بهایی گزاف» پرداخته می شود. اما آموختار منتقدان خود را نیز دارد، هم در آکسفورد و هم در خارج از آن. آیا وجود آموختار در نظام آموزش عالی جمعی در قرن بیست و یکم یک اشتباه تاریخی است؟ آیا تدریس آموختار به دانشجویان آکسفورد به شکل سنتی آن برای دانشگاه و کالج های آن، با توجه به کاهش بودجه دولتی آموزش عالی، طاقت فرسا و پرهزینه شده است؟ آیا اساتید می خواهند از بار سنگین دوازده ساعت تدریس آموختار در هفته فرار کنند و وقت با ارزش خود را در تحقیق و پژوهش به عنوان عامل اصلی دستیابی به یک حرفه آکادمیک موفق صرف نمایند؟ آیا آموختار یک گاو مقدس است که آکسفورد توجه ناچیزی به آن دارد و به آرامی در حال تبدیل شدن به نوعی «تدریس گروهی کوچک» است؟
یا اینکه آموختار یک گوهر آموزشی، جواهری در تاج آکسفورد، است که باید تحت هر شرایطی به عنوان بهترین راه برای به چالش کشیدن، ترغیب و تعلیم واقعی جوانان آکسفورد در رشد مهارت یادگیری مادام العمرِ تحلیل سالم و تفکر نقادانه حفظ شود؟ اگر آکسفورد اجازه دهد آموختار جایگاه خود را از دست دهد، آیا این به معنای زوال نسل آتی دانشجویان مستعدی است که برای اطمینان از اینکه منابع فکری آنها به بهترین شکل در خدمت مشاغل آنها و جامعه در خواهد آمد به تمرینات سخت و طاقت فرسای شیوه تدریس آموختار نیاز مبرم دارند؟ به علاوه، آموختار آکسفورد چه ارتباطی با مفهوم آموزش لیبرال دارد و گذشته از اینها، آموزش عالی دقیقا چیست؟
این کتاب کوچک، اساتید باتجربه آکسفورد از رشته های مختلف را گرد هم آورده است تا عقاید و نظرات شخصی و تعهد خود به آموختار به عنوان بخشی جدایی ناپذیر از تمام رشته های تحصیلی آکسفورد را به بحث گذارند، به این امید که دانشجویان جدید آکسفورد در سهم بردن از این مقالات به عنوان «مصرف کنندگان» آنچه که اساتید، به عنوان «تولیدکنندگان» سعی دارند به آن دست یابند را سودمند بیابند. در ضمن باید به این نکته نیز اشاره داشت که کل این فرایند هم یک «تلاش گروهی» است و هم فعالیتی است که قالب و شکل مشخصی ندارد، زیرا به استاد و شاگرد امکان می دهد ماهیت آموختار را برای کسب بیشترین بهره وری تغییر دهند. بنابراین، آموختار می تواند در عین حال فرایندی باشد که در صورت کم کاری دانشجو یا استاد از هم می پاشد. با این وجود، همانطور که رئیس پیشین کالج ماگدالن(۴۵) آکسفورد در حین مرور نسخه اول این کتاب در سال ۲۰۰۱ خاطرنشان ساخت: «آموختار دارای ساختاری نو، انعطاف پذیر، پویا و محبوب است» (و اضافه کرد که «البته این خبر ممکن است زیاد به مذاق بوروکراسی آموزشی ملی ما خوش نیاید(۴۶)»!).
عنوان («متشکرم، شما به من آموختید چگونه فکر کنیم(۴۷)») مربوط به یک دانشجوی گذشته می شود که خطاب به یکی از طرفداران آموختار گفته است. یک دانشجوی آمریکایی نیز به همین شکل خطاب به من نوشت: «شما نه تنها به من آموختید که چگونه تحقیق کنم و از استدلال های خود دفاع کنم، بلکه اینکه چگونه آنها را ارائه دهم و به سوالات بطور کامل و همراه با تامل و تفکر پاسخ دهم... جالب است، اغلب به کتابی فکر می کنم که روز اول آشنایی ما به من دادید و در آن پسری گفته بود «متشکرم، شما به من آموختید چگونه فکر کنم». من کاملا با این حرف موافقم. نظام آموختار آکسفورد، بدون شک، غنی ترین تجربه آکادمیک و شخصی زندگی من بوده است. متشکرم».
و یک آمریکایی دیگر(۴۸) مدت ها پیش اینگونه اظهارنظر کرد: «شاگرد از مزیت تماس نزدیک و صمیمی با یک انسان فکور، فرزانه و حکیم تر از خود برخوردار می شود. آموختار مانع از این است که او راه های نادرست و بی ارزش را دنبال کند و تحت تاثیر نام های پرآوازه و آثار چاپ شده آنها قرار گیرد. او یاد می گیرد که شواهد موجود را بررسی کند و برای خود فکر کند. هنگامی که دانشجو آکسفورد را ترک می کند، احتمالا نسبت به فارغ التحصیلان هر دانشگاه اروپایی یا امریکایی دیگر واقعیت ها و اطلاعات کمتری را به ذهن سپرده است، اما او چیزی را در خود رشد و پرورش داده است که بزرگترین ضروریات این زمانه است: روحیه نقادی. تا بحال هیچ نظامی طرح نشده است که بتواند این کار را بهتر از آموختار آکسفورد انجام دهد. منتقدان این روش آکسفورد کم نیستند، اما هیچ چیز دیگری شبیه آن برای سست کردن اختیار و تعلیم پذیری در یادگیری وجود ندارد». ماهیت بسیار ویژه آموختار آکسفورد در این اواخر در ایالات متحده توجه بیشتری را به خود جلب کرده است و در کنفرانسی برای کالج های علوم انسانی در خصوص آموزش لیبرال که در دانشگاه لورنس (ویسکانسین)(۴۹) در سال ۲۰۰۷ برگزار شد و همینطور در کنفرانسی در مورد تفکر نقادانه که در سال ۲۰۰۸ در همین جا در نیوکالج آکسفورد برگزار شد و همایش دیگری که در چین برگزار شد و من مقاله ای در مجمع ۲۰۰۷ پکن در مورد آموزش لیبرال ارائه دادم (و پس از آن انتشارات دانشگاه چین نسخه چینی این کتاب را منتشر کرد و پیش گفتار آن در نسخه انگلیسی سال ۲۰۰۸ به چاپ رسیده است) در مرکز توجه قرار داشت.
ویراستار و نگارندگان این مجموعه از بلک ول(۵۰)، حقیقتاً مشهورترین و برجسته ترین کتاب فروشی آکسفورد از سال ۱۸۷۹، برای حمایت از تولید و توزیع ویرایش اول این کتاب در سال ۲۰۰۱ و ویرایش دوم در سال ۲۰۰۸، که ویژگی خاص دیگر آکسفورد در قالب آموختار به عنوان وجه مشخصه دانشگاه آکسفورد و کالج های آن را مورد توجه قرار می دهد قدردان هستند. همچنین بسیار خشنودیم که این کتاب آکسفورد توسط گروه آلدن(۵۱) به عنوان یکی دیگر از انتشاراتی های قدیمی که پیشینه آن به ۱۹۳۲ باز می گردد چاپ شده است.

نظرات کاربران درباره کتاب آموختار