فیدیبو نماینده قانونی دفتر نشر فرهنگ اسلامی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب بهداشت روانی از دیدگاه اسلام

کتاب بهداشت روانی از دیدگاه اسلام

نسخه الکترونیک کتاب بهداشت روانی از دیدگاه اسلام به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب بهداشت روانی از دیدگاه اسلام

دیدگاه اسلام دربارۀ انسان، مستقل از دیدگاه‌های رایج است. به عبارت دیگر، روان‌شناسی اسلامی و به تَبَع آن بهداشت روانی اسلامی بر اصالت وحی مبتنی است و اشتراکش با مکاتب موجود دیگر، صرفاً اشتراک لفظی است. لذا برای دستیابی به راه حل مشکلات روانی، باید مسئله را بر پایه مبانی اسلامی بررسی کرد. تحقیق حاضر، تلاشی برای بررسی و تبیین برخی مفاهیم و اصول روان‌شناسی اسلامی است.

ادامه...

بخشی از کتاب بهداشت روانی از دیدگاه اسلام

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



طبقه بندی نیازها

امروزه نظریه عده ای از زیست شناسان که معتقدند یگانه نیاز بشر تعادل حیاتی بدن (homeostasis) است، مورد تردید جدی قرار دارد.(۱۸) علی رغم اختلافات و آرای متعددی که در زمینه تقسیم بندی نیازها مطرح است، اغلب روان شناسان به تقسیم بندی دوگانه نیازها (احتیاجات جسمانی و احتیاجات روانی) اذعان دارند. البته روان شناسانی چون مگ دوگل و تولمن و مواری، نیازها و انگیزه های مختلفی برای انسان برشمرده اند که همه آن ها را می توان تحت دو مقوله فوق جای داد.
بحث نیازها از حیث تقسیم بندی موجب اختلاف نیست؛ بلکه تلقی دانشمندان از انگیزه ها ـ به خصوص انگیزه های روانی ـ و هم چنین طبیعی بودن یا اکتسابی بودن آن نیازها محل اختلاف جدی اندیشمندان است. مواری در این باره چنین می گوید: «احتیاجات جسمانی به قسمت های مختلف بدن و اتفاقاتی که در آن نواحی رخ می دهد مربوط است، ولی احتیاجات روانی مکان به خصوصی ندارد. آن ها به وسیله هیجانات به وجود می آیند و وجودشان به انگیزه های معین خارجی بستگی دارد. بنابراین، به طور کلی باید گفت که احتیاج بدنی مربوط به ارضای جسمانی، و احتیاجات روانی مربوط به ارضای تمایلات روانی است.»(۱۹)
اپنهایمر (Oppenheimer) معتقد است که انگیزه های روانی منشا غریزی در انسان دارند، ولی امروز اعتقاد اغلب روان شناسان به این است که نیازهای روانی و اجتماعی رفتارهای اکتسابی و آموخته شده اند و موروثی نیستند و به طور مستقیم از نیازهای جسمانی سرچشمه نمی گیرند. نظریه خودمختاری کُنشی (functional autonomy) آلپورت (Allport) نیازهای روانی را اکتسابی می داند. مثلاً، نیاز به منزلت و مقام اجتماعی از محیطی که فرد در آن زندگی می کند سرچشمه می گیرد. هیلگارد (Hilgard) نیز عقیده دارد که انگیزه های مهم روانی نتیجه روابط انسان ها با یکدیگر است. هم چنین نظریه آلبرت بندورا (Albert Bandura) که در ۱۹۸۴م. ارائه کرده و مورد تایید پژوهشگران بسیاری قرار گرفته است، بر این مبنا قرار دارد که بسیاری از نیازهای روانی در اثر یادگیری اجتماعی و الگوپذیری(۲۰) به وجود می آید.
ظاهراً به نظر می رسد که تلقی برخی روان شناسان غربی از انگیزه های روانی، صرفاً به بُعد اجتماعی آن محصور شده است. شکی نیست که ابعاد اجتماعی وجود انسان بخش مهمی از انگیزه های روانی او را تشکیل می دهد، اما منحصر کردن روان در یک بُعد خاص و تقلیل دادن نیازهای روانی به نیازهای روانی ـ اجتماعی، بی شک نفی ابعاد معنوی انسان را به دنبال دارد. شاید به همین جهت است که آبراهام مازلو (Abraham Maslow) دو نوع انگیزه برای انسان در نظر گرفته است: یکی انگیزه های اصلی (مثل گرسنگی، تشنگی، و انگیزه جنسی) و دیگر انگیزه های معنوی (مانند عدالت خواهی، نیکی، زیبایی، نظم، و اتحاد). دقت داشته باشید که مازلو از معدود اندیشمندان غربی است که به نیازهای فطری و ابعاد معنوی انسان توجه بیشتری داشته است.(۲۱)
پس از بیان اجمالی برخی نظریات روان شناسان غربی در باب طبقه بندی نیازها، در ادامه به سه دیدگاه از صاحب نظران اسلامی اشاره می شود. علی اصغر احمدی در کتاب فطرت، بنیان روان شناسی اسلامی بعد از تقسیم نیازها به نیازهای فیزیولوژیک و نیازهای روانی، در توصیف آن ها چنین می گوید:
«نیازهای فیزیولوژیک که در اثر به هم خوردن تعادل شیمیایی بدن به وجود می آیند، در اساس و بنیان، در نوع بشر ثابت اند. نیاز گرسنگی، تشنگی و نیاز جنسی از جمله نیازهای فیزیولوژیک به شمار می آیند. نیازهای فیزیولوژیک هرچند که در اصل خود آموختنی نیستند، ولی نحوه ارضا و برخورد با آن ها کاملاً آموختنی است و بستگی به نوع شخصیت و شاکله فرد دارد. گرسنگی نیاز عمومی بشر است، ولی نحوه برخورد با آن، نحوه ارضای آن و تلقی از آن، در آحاد بشر شکل واحد و ثابتی ندارد. یکی این نیاز را با مصرف کمترین مقدار ممکن از غذا تامین کرده و دیگری پُرخور و شکم باره است. این تفاوت در واقع تفاوت در شخصیت است، نه تفاوت در نیاز فیزیولوژیک. بنابراین، نیازهای فیزیولوژیک در انسان از دو بُعد روانی و فیزیکی تشکیل می شوند و نحوه ارضای بُعد روانی نیازهای فیزیولوژیک به هیات و حالت روانی انسان، بستگی تام دارد.
نیازهای روانی انسان دارای منشا و کنش آشکار فیزیولوژیک نیستند. نیاز به "تعلق داشتن" و نیاز به امنیت از جمله نیازهایی هستند که در نوع بشر دیده می شوند. به غیر از این نیازها، نیازهای روانی دیگری نیز هستند که جنبه اکتسابی داشته و از فردی به فرد دیگر، از افراد جامعه ای به افراد جامعه دیگر تفاوت می کنند. پرخاشگری، ریاکاری، صلح جویی و... نیازهایی اکتسابی هستند که در افراد جوامع مختلف، به صوَر گوناگون دیده می شوند.»(۲۲)
محمدعثمان نجاتی در کتاب قرآن و روان شناسی تحت عنوان انگیزه های رفتار در قرآن، به سه نوع انگیزه اشاره می کند: ۱) انگیزه های فیزیولوژیک؛ ۲) انگیزه های روانی و ۳) انگیزه های ناخودآگاه. ایشان معتقد است که بسیاری از انگیزه های روانی در محیط اجتماعی قابل اکتساب نیستند؛ بلکه در میان آن ها عناصر فطری نیز یافت می شود.(۲۳) او انگیزه های ناخودآگاه را چنین توصیف می کند: «گاهی انسان برخی تمایلات و انگیزه های نامطلوب یا نگران کننده ای در خود احساس می کند و می کوشد آن ها را از حوزه شعور و احساس خود دور سازد، و این در نهایت منجر به نابودی و بایگانی آن ها در ضمیر ناخودآگاه انسان می شود، اما بسیار اتفاق می افتد که انسان همین تمایلات و انگیزه ها را به طور ناخودآگاه و در شکل لغزش های زبانی و اشتباهات کلامی، آشکار سازد.»(۲۴)
نجاتی در تایید گفتار خود، به آیات شریف قرآن و برخی احادیث اشاره می کند:(۲۵) «ام حسب الذین فی قلوبهم مرض ان لن یخرج الله اضغانهم * و لو نشاء لاریناکهم فلعرفتهم بسیماهُم و لتعرفنّهم فی لحن القول و الله یعلم اعمالکم» (محمد: ۲۰-۳۰) (آیا کسانی که در دلشان مرضی دارند، می پندارند که خدا کینه درونی آنان را آشکار نخواهد کرد؟ اگر بخواهیم، آن ها را به تو می نمایانیم و تو آن ها را به سیمایشان یا از شیوه سخنشان خواهی شناخت و خدا از اعمالتان آگاه است).
استاد شهید مرتضی مطهری نیز در این خصوص، به تقسیم ثنایی نیازها قائل است. ایشان در کتاب فطرت چنین گفته است: «خواسته ها را می توانیم به دو دسته تقسیم کنیم: خواسته های جسمی و خواسته های روحی. مقصود از خواسته های جسمی، خواسته ها و تقاضاهای ۱۰۰ درصد وابسته به جسم است؛ مثل غریزه گرسنگی، و این یک امر بسیار بسیار مادی، جسمانی و در عین حال غریزی ـ یعنی مربوط به ساختمان بدنی انسان و هر حیوانی ـ است... یک سلسله غرایز یا فطریات در ناحیه خواسته ها و میل ها وجود دارد که روان شناسی همه آن ها را امور روحی، و لذات ناشی از این ها را لذات روحی می نامد.»(۲۶)
بنابراین، مطابق دیدگاه اول، بعضی نیازهای فیزیولوژیک ـ مانند نیاز به آب و هوا یا دفع مواد بدن ـ غیراکتسابی، طبیعی و غریزی است، اما برخی دیگر از نیازها ـ نظیر گرسنگی، میل جنسی و استراحت ـ تحت تاثیر عوامل اکتسابی روانی و اجتماعی قرار می گیرد. به هرحال، اصل در نیازهای فیزیولوژیک، غیراکتسابی بودن آن است، اما در مورد نیازهای روانی دو قِسم جدا از هم قابل تشخیص است. قسم اول همان است که «فطریات» بر آن قابل اطلاق است و قسم دوم آن نوع اکتسابی است که بیشتر به رفتارهای اجتماعی و یادگیری در محیط مربوط می شود.
اما اینکه ناخودآگاه انسان قَسیم دو نوع دیگر انگیزه ها قرار گیرد، از حیث منطقی دچار اشکال است؛ زیرا واضح است که انگیزه ناخودآگاه هرچه باشد، خارج از قِسم انگیزه های روانی نیست. بنابراین با توجه به اینکه نیازهای انسان در دو شاخه کلی تقسیم بندی شده است، لذا مفهوم بهداشت را می توان از دیدگاه اسلام چنین تعریف کرد: «تامین کامل نیازهای جسمانی و روانی طبق موازین و قوانینی که در دین اسلام برای حرکت به سمت کمال مطلق و در نتیجه وصول به آن، مشخص شده است.»
در خاتمه با استناد به چند روایت، به اهمیت سلامت جسمی اشاره می شود. با توجه به اینکه بحث اصلی کتاب به سلامت روانی مربوط است و این موضوع در آینده به تفصیل خواهد آمد، از ذکر احادیث و روایات در زمینه سلامت روانی خودداری شده است:

ـــ قال الامام الصادق(ع): «خمس خصال من فقد واحدهٍ منهن لم یزل ناقص العیش، زائل العقل، مشغول القلب. فاوّلها صحه البدن»(۲۷) (پنج خصلت است که اگر کسی یکی از این ها را نداشته باشد، زندگی او ناقص، عقلش زایل و قلبش مشغول و گرفتار است. اولینِ آن ها سلامت بدن است.)
ـــ قال الامام الصادق(ع): «النعیم فی الدنیا الامن و صحه الجسم و تمام النعمه فی الاخره دخول الجنه»(۲۸) (نعمت در دنیا امنیت و سلامت بدن است و تمام نعمت در آخرت، وارد شدن در بهشت است.)
ـــ قال الامام علی(ع): «باالصحه تستکمل اللذه»(۲۹) (با تندرستی است که لذت به حد کمال می رسد.)
ـــ قال الامام علی(ع): «لا لباس اجمل من العافیه»(۳۰) (هیچ لباسی زیباتر از سلامت نیست.)

هم چنین، تاکیدات مکرر اسلام در رد رهبانیت، دقیقاً جواب گوی نیازهای اساسی و اولیه انسان است؛ چنان که خدا در قسمتی از آیه ۲۷ سوره حدید می‎ فرماید: «رهبانیه ابتدعوها ما کتبناها علیهم الّا ابتغاء رضوان الله فما رَعوها حق رعایتها» (رهبانیتی که به بدعت آورده اند، ما بر آن ها مقرر نکرده ایم، اما در آن خشنودی خدا می جستند. پس حقّ آن را به سزا نگزاردند) و رسول خدا در حدیثی می فرمایند: «لیس فی امتی رهبانیه»(۳۱) (برای امتم رهبانیت نیست.) البته به این نکته نیز باید توجه داشت که سلامت جسم صرفاً وسیله ای برای تکامل روحی و معنوی انسان است. به عبارت دیگر، یکی از وسایلی که خداوند متعال برای تکامل انسان وضع کرده، جسم انسان است که در مقدمه قرار دارد و دارای اصالت و ارزش است.(۳۲)
در زمینه تامین نیازهای جسمی و معیشتی، روایات متعددی موجود است که به فعالیت های اقتصادی همراه با تکامل معنوی توصیه می کند. به این دو حدیث از رسول اکرم توجه کنید:«العباده سبعون جزئاً افضلها طلب الحلال»(۳۳) (عبادت ۷۰ جزء دارد و بافضیلت ترینِ آن ها طلب حلال است)؛ «من بات کالاً من طلب الحلال بات مغفوراً له»(۳۴) (کسی که با سعی در طلب حلال بخوابد، در حالت غفران خوابیده است.)
البته شکی نیست که اگر رفع نیاز جسمی از حد اعتدال مشروع آن بگذرد، نه تنها ارزش نخواهد داشت، بلکه آفت نیز خوانده می شود؛ چنان که امام علی(ع) می فرمایند: «خدمه الجسد اعطائه ما یستدعیه من الملاذ و الشهوات و المقتنیات و فی ذلک هلاک النفس»(۳۵) (خدمت جسد این است که هرچه از لذت ها و شهوات است به آن بدهی، و همانا هلاک نفس در همین است.)

مفهوم بهداشت در اسلام

نوع نگرش به انسان که از نوع جهان بینی ناشی می شود، نوع نگرش به سلامت و در نتیجه نوع نگرش به بیماری انسان را تعیین می کند. در مکاتب اومانیستی، سلامت فقط ارضای نیروها و نیازهای جسمانی است. در مقابل در رهبانیت یا ریاضت، سلامت با از بین بردن نیازهای جسمانی، انزوا و مانند آن تامین می شود. دین اسلام رهایی بشر از اسارت ها را در تمام ابعاد وجودی لازم می داند. لذا با معیارهای این مکتب، ارضای تمامی نیازها بر طبق موازین وحیانی، جزئی از سلامت انسان است.
ذکر یک تعریف در ابتدای این بحث لازم است. از نظر اسلام، انسانی سالم تلقی می شود که در همه ابعاد جسمی، روانی، اجتماعی و معنوی در آسایش و رفاه باشد و بتواند به یک زندگی معنا دار دست یابد. چنین زندگی ای با ایجاد هماهنگی بین چهار جنبه اساسی و رابطه انسانی: ۱) رابطه انسان با خدا؛ ۲) رابطه انسان با خویشتن؛ ۳) رابطه انسان با مردم و اجتماع؛ ۴) رابطه انسان با طبیعت قابل دسترس است. مقصود از این هماهنگی، تعادل جامع و روحانی و فراگیر در همه ابعاد و روابط است. وقتی انسان در همه روابطش به آرامش هماهنگی نائل شد، به صلح و صفا دست می یابد و این صلح و صفا همان اسلام است. اسلام به معنی صلح و هم به معنی تسلیم است؛ تسلیم به اراده الهی. تسلیم به اراده خداوندی مستلزم تسلیم در نگرش، بینش، کُنش و سرانجام تنظیم راه زندگی است.(۱۱) در این تعریف، چهار نکته حائز اهمیت بیان شده که به اختصار از این قرار است:

۱) سلامت با ایجاد هماهنگی بین ابعاد چهارگانه به دست می آید (این نکته در بخش دوم کتاب حاضر بررسی می شود)؛
۲) ابعاد چهارگانه جسمی، روانی، اجتماعی و معنوی را می توان در دو بُعد جسمی و روانی خلاصه کرد. اغلب دانشمندان اذعان دارند که نیازهای انسان در دو قِسم جسمی و روانی قابل انحصار است.
۳) تعادل جامع، روحانی و فراگیر در همه ابعاد، با رفاه و آسایش مطابقت تام ندارد. ممکن است انسان تربیت یافته مسلمان از هماهنگی کامل در ابعاد مذکور برخوردار باشد، اما رفاه جسمانی به معنای اخصّ کلمه را نداشته باشد؛
۴) این تعبیر که «ایجاد هماهنگی موجب صلح و صفاست و این صلح و صفا همان اسلام است» درست نیست. این طور نیست که اگر این هماهنگی و در نتیجه، صلح و صفا در فرد موجود نباشد، آنگاه صدق مسلمان بر آن فرد منتفی شود. در تعریف فوق، فردی که سالم نباشد خارج از حدود مسلمانی است، اما باید دقت داشت که ارتباط منطقی بین بیماری روانی و اسلام از نوع تباین نیست که هرکس بیمار باشد مسلمان نباشد؛ بلکه ارتباط آن همان طور که در شکل (۱) نشان داده شده، عموم و خصوص مِن وجه است.

پس از توضیحات اجمالی فوق، برای درک مفهوم وسیع سلامت از دیدگاه اسلام، ابتدا لازم است که نوع نیازهای انسان و حدود و ثغور آن از نظر اسلام مشخص شود؛ زیرا سلامت و بهداشت از طرف ایجابیِ آن، با تامین نیازها ـ و به عبارت علمی تر، پیش گیری ـ و از طرف سلبی آن ـ یعنی از بین رفتن سلامت ـ با درمان در ارتباط است. درمان بحث مجزایی را می طلبد که در محدوده این کتاب نیست. در ادامه، به اختصار به نیازهای انسان و نگرش اسلام در این مورد می پردازیم.

انگیزه و نیاز در انسان

اصطلاحات «نیاز»، «احتیاج»، «انگیزه» (انگیزش) به طُرق مختلفی تعریف شده اند و گاهی به طور مترادف نیز به کار می روند. یونگ ـ از روان شناسان مشهور ـ انگیزه را این طور تعریف کرده است:(۱۲) «هر علتی که سبب ایجاد حرکات جسمانی، تغییر فعالیت یا بقا می شود.» کلاکهن و ماور (Kluchon and Mower) می نویسند که هر نوع رفتار دارای انگیزه است و هر نوع یادگیری به وسیله پاداش صورت می گیرد. پس اگر لازم است رفتاری آموخته شود، در وهله اول باید از شدت انگیزه ای که آن را برانگیخته، کاسته شود. در اینجا، انگیزه را به عنوان عاملی که موجود را به حرکت در می آورد تعریف می کنیم. بنابراین، هر انگیزه ای مانند مسئله، و رفتار حاصل از آن راه حلِ آن مسئله است. یک انگیزه به خصوص پدیده ای محدود است که یاد گرفته شده است و در قلمرو عمل، حدود مشخص دارد، ولی احتیاج به اصطلاح وسیع تری دارد؛ یعنی نشان دهنده حالتی است که در آن، انگیزه سبب به هم خوردن تعادل موجود می شود.
نیاز عامل اصلی ایجاد رفتار است. بعضی از نیازها آموختنی اند و حتی نیازهای ارثی هم تحت تاثیر یادگیری قرار می گیرند. نیازها را می توان در کودکان بهتر از بزرگ سالان مشاهده کرد؛ زیرا در آن ها یادگیری هنوز تاثیر زیادی نگذاشته است و نیازها به صورت انگیزه های مختلف در نمی آید. خلاصه اینکه انگیزه همیشه حالت معین و جهت مشخصی دارد؛ در صورتی که نیاز معادل فقدان و کمبود کلی است.(۱۳) در برخی تعاریف نیز نیاز به کششی اطلاق شده است که فرد را به عملی وادار می کند.(۱۴)
تعریف دیگری که درباره انگیزه در کتاب قرآن و روان شناسی آمده، چنین است: «انگیزه ها نیروهای محرکی هستند که در موجود زنده، حالتی از نشاط و فعالیت برمی انگیزند و رفتارش را آشکار می سازند و او را به سوی هدف یا هدف های مشخص راهنمایی می کنند. انگیزه ها وظایف ضروری و مهمی برای موجود زنده انجام می دهند. در واقع، این انگیزه ها هستند که انسان را به برآوردن نیازهای اساسی و ضروری زندگی و ادامه آن وا می دارند، و نیز او را به انجام بسیاری از کارهای مهم دیگر در هماهنگ کردن انسان با محیط زندگی، برمی انگیزند.»(۱۵)
لازم به ذکر است که بحث فوق یکی از مباحث علم روان شناسی است و به صورت مفصل در کتب گوناگون بیان شده است، اما بیان مختصر مبحث فوق صرفاً جنبه مقدماتی دارد و شکی نیست که رسیدن به بهداشت روانی، مستلزم شناخت نوع انگیزه های بشری است. کسی که درباره بهداشت روانی می اندیشد، نه تنها علاقه مند است بداند که رفتار بشر چگونه به وجود می آید، بلکه مایل است بفهمد که دلایل این رفتارها چیست. به عبارت دیگر در مبحث بهداشت روانی، دانستن انگیزه های انسانی از اصول اولیه شناسایی بشر است و به همین دلیل یکی از مهم ترین اهداف در بهداشت روانی، شناخت انگیزه های فرد ـ فردِ انسان هاست.(۱۶)
بنا بر تعاریف فوق، «نیاز» بر «انگیزه» مقدم است و آنچه موجب بروز رفتار خاصی می شود، انگیزه ای است که از نیاز ناشی شده باشد. البته این ادعا که نیاز یا انگیزه قطعاً سبب بروز رفتاری متناسب با آن نیاز یا انگیزه می شود، جای بحث دارد، اما به نظر می رسد که نیاز در وهله اول و انگیزه در وهله دوم، صرفاً شرط مقتضی رفتار است و فقدان مانع، خود جزء علت بروز رفتار باشد. اگر بخواهیم مبحث فوق را با دیدگاه فلسفی تطبیق دهیم، می توان گفت که نیاز همان «داعی» و انگیزه همان «شوق موکد» است که به قوه عامه دستور رفتار و عمل می دهد و چه بسا به عمل نینجامد. مرحوم حاج ملاهادی سبزواری در این ارتباط چنین گفته است: «عقیب داع درکنا الملایما / شوقاً موکداً اراده سما»(۱۷) (به دنبال داعی درک ملایم شوق موکدی می آید که «اراده» نامیده می شود).

بخش اول: کُلیات و مفاهیم بهداشت روانی

فصل اول: تاریخچه بهداشت روانی

مفهوم بهداشت

واژه های «بهداشت»، «صحت»، «تندرستی» و «سلامت» اصطلاحاتی تقریباً مترادف و متساوی اند(۱) که در قدیمی ترین آثار علمی اندیشمندان از آن ها بحث شده است. با پیشرفت علم، طبیعی است که این اصطلاحات معانی متعدد و وجوه مختلفی به خود گرفته باشند. دانش پژوهان امروزی در شاخه های تخصصی مختلف ـ از قبیل بهداشت عمومی، سلامت روان، سلامت جامعه، بهداشت خانواده، بهداشت کار و... ـ از این اصطلاحات استفاده می کنند. قبل از اینکه به برداشت دین اسلام از مفهوم سلامت و بهداشت بپردازیم، شایسته است تعریف برخی از اندیشمندان گذشته را بازگو کنیم تا قدمت این بحث و سیر تحول آن مورد توجه قرار گیرد.
جالینوس ـ حکیم یونانی ـ سلامت را چنین تعریف کرده است: «سلامت عبارت است از وجود نسبت معینی از عناصر تشکیل دهنده گرمی، سردی، رطوبت و خشکی.»(۲) تعریف مذکور از اندیشه و تصور فلاسفه قدیم یونان ناشی شده است که طبیعت انسان را بر پایه چهار عنصر سردی، گرمی، رطوبت، و خشکی استوار می دانستند و تعادل بین این چهار عنصر را سلامت می نامیدند. ابن سینا نیز بر آن است که: «سلامت سرشت یا حالتی است که در آن اعمال بدن به درستی سر می زند... نقطه مقابل آن بیماری است.»(۳) در این رابطه، جرجانی در کتاب ذخیره خوارزمشاهی که نخستین دانشنامه در علم طب به زبان فارسی در قرن هفتم هجری است، اظهار می دارد که: «تندرستی مطلق آن است که مزاج هر اندامی از اندام ها یکسان معتدل باشد. اعتدالی خاصه که هر یک را هست... و ترکیب اندام های مرکب همه درست باشد و اندام بدن عدد و آن اندازه و آن شکل باشد که باید.»(۴) چمغینی ـ از طبیبان قرن هفتم هجری ـ نیز می گوید: «صحت بدن حالتی است که اعمال سیر طبیعی خود را دارا باشد و مرض حالتی است که اعمال در مسیر طبیعی نبوده، بی واسطه ضرر به افعال می رسد.»(۵)
همان طور که ملاحظه می شود، در تمامی تعاریف فوق به نحوی از اعتدال سخن به میان رفته و آنچه باعث اختلاف است، تفاوت دیدگاه اندیشمندان نسبت به انسان، و در نتیجه نوع اعتدال قوای انسان است. اگرچه در برخی تعاریف فوق صریحاً به مسئله سلامت روان اشاره نشده، اما در تمامی تعاریف فوق، صحت روان به عنوان شرط اجتناب ناپذیر برای حصول سلامت مستتر است. به عنوان مثال، آنچه جالینوس از سلامت مُراد کرده است، به طور مستقیم به مسئله روح و روان انسان مربوط می شود؛ زیرا طبق این نظریه، اگر چنانچه سردی مزاج بر گرمی افزون شود، نوع خاصی از رفتار (برای مثال، تنبلی) و اگر گرمی بر سردی افزون شود، نوع خاص دیگری از رفتار (برای مثال، پرخاش) از انسان سر می زند. واضح است که کیفیت رفتار از تمامیت وجود انسان ناشی می شود و طبیعی است که نوع روح و روان هر شخص موجب بروز رفتار خاصی خواهد شد. حتی زمانی که هیچ اثری از علمی به نام طب نبود، تلاش برای تبیین رفتار انسان هایی که گفته می شد ارواح خبیثه در آن ها حلول کرده یا جن زده شده اند، دال بر این مطلب است که سلامت روانی و بیماری روانی محل بحث بوده است.
امروزه شکی نیست که تقابل بین سلامت جسمی و بیماری را نمی توان تقابل از نوع تناقض دانست؛ زیرا رفع بیماری جسمی به معنای حصول سلامت مطلق نیست. البته سلامت به معنای مطلق با بیماری به معنای مطلق نقیض یکدیگرند؛ زیرا دو امر وجودی و عدمی اند که در زمان و مکان واحد، نه قابل جمع اند و نه قابل رفع.(۶) همین طور، سلامت جسمی با بیماری جسمی یا سلامت روانی با بیماری روانی متناقض اند، اما چه بسا سلامت جسمی وجود داشته باشد و در عین حال، بیماری روانی یا اجتماعی نیز حاصل شود. البته این ادعا قابل بحث است؛ زیرا اگر ارتباط بین آن ها را متلازم دانستیم، حصول یکی بدون دیگری محال است. لذا سلامت در مفهوم علمی خود، معنایی جامع تر و وسیع تر از عدم بیماری جسمی دارد. سازمان بهداشت جهانی در تعریف سلامت می گوید: «سلامت عبارت است از وجود آسایش (صحت) کامل جسمی، روحی و اجتماعی، و نه صرفاً عدم بیماری و عدم ناتوانی.»(۷)
در کتاب کلیات بهداشت عمومی در زمینه تحول مفهوم بهداشت چنین آمده است: «تعاریفی که از بهداشت عمومی شده، متاثر از برداشتی بوده که در هر زمان از آن می شده است. تعاریف اولیه اساساً به اقدامات بهسازی در مقابل عوامل زیان باری که سلامت فرد را تهدید می نموده و در صورت وجود در یک فرد، دیگران را نیز تحت تاثیر قرار می داده، محدود بوده است. بنابراین، آلودگی و ناپاکی و بعداً قابلیت سرایت، معیارهایی بودند که به واسطه آن ها مسائل در حیطه عمل بهداشت عمومی قرار می گرفت. پس از کشفیات عظیم میکروب شناسی و ایمنی شناسی قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم و ابداع روش های اعمال آن، جنبه پیش گیری از بیماری در فرد به وظایف بهداشت عمومی اضافه شد. در اینجا، بهداشت عمومی آمیخته ای از علوم بهسازی و پزشکی شد. سپس بُعد دیگری به آن اضافه گردید و این بُعد اجتماعی قضیه بود که تحت تاثیر افکار کسانی چون سولومون نیومن (۱۸۴۷)، علم طب جزو علوم اجتماعی به حساب آمد. دو جنبه دیگر که تکامل یافت، عبارت بود از در نظر گرفتن فرد به عنوان یکی از آحاد جامعه و عضوی از یک خانواده یا اجتماع، و دیگر تاکید بر ارتباط بین فرد و محیط (نه فقط محیط فیزیکی بلکه محیط پیچیده فیزیکی حیاتی و اجتماعی).»(۸)
البته مولف کتاب مذکور در بیان سیر تاریخی مفهوم سلامت به بُعد روانی آن، که بی شک در همان تعاریف اولیه قابل ملاحظه است، اشاره ای نکرده اما به یک تعریف نسبتاً جامع از سلامت از دیدگاه هانلون (Hanlon) رسیده که از این قرار است: «سلامت عبارت است از انجام وظیفه تام و موثر فیزیولوژیک و روانی؛ هم دارای مفهوم نسبی و هم مطلق، متغیر بر حسب زمان و مکان، هم در فرد و هم در جامعه، نتیجه ترکیب نیروهای بسیار، درونی و بیرونی، موروثی و اکتسابی، انفرادی و جمعی، خصوصی و عمومی، طبی و محیطی، اجتماعی، تحت تاثیر شرایط فرهنگی، اقتصادی، قانونی و حکومتی. بنابراین، وظیفه بهداشت عمومی افزایش سطح آسایش جسمی، روانی و اجتماعی منطبق با دانش و امکانات موجود در زمان و مکان معین است.»(۹)
طبق تعریفی که سازمان بهداشت جهانی از شخص سالم ارائه کرده است، سلامت و تندرستی دارای سه بُعد جسمی، روانی و اجتماعی است. بر این تعریف ایرادی وارد شده است که عیناً آن را نقل می کنیم و سپس نکته ای بدان می افزاییم: «در سال های اخیر، این نکته مورد توجه قرار گرفته است که تعریف فوق دارای نقیصه ای جدی بوده و [از] یکی از ابعاد بسیار مهم و اساسی بهداشت غفلت شده است. هوارد هوی من (Howard Hoyman) موکداً این نکته را بیان می دارد که غفلت از طبیعت روانی و معنوی انسان در بسط الگوی بهداشتی، بحث از کاریکاتور انسان است، یا انسان جدیدی که دیگر از خصایص انسانی محروم شده است.»(۱۰)
به نظر می رسد اشکال فوق از پیش داوری مولف مقاله مذکور نسبت به نوع سازمان های جهانی غربی و نگرش اومانیستی آن ها ناشی شده است. اگر تعریف سازمان بهداشت جهانی به روش منطقی ارزیابی شود، نه تنها نقیصه ای ندارد، بلکه از تعریف نیز خارج شده و بیشتر به تفسیر یا تاکید پرداخته است. چنانچه بپذیریم که انسان مُرکب از دو جزء تن یا جسم و روان یا روح است و این ترکیب اعتباری نیست و حقیقی است، دیگر هیچ بُعد از ابعاد وجودی انسان از این دو جزءِ به هم پیوسته خارج نخواهد بود، و این ترکیب حقیقی چنان است که هیچ عضوی از اجزای انسان نمی تواند صرفاً دال بر جنبه جسمانیت یا جنبه روحانیت آن باشد؛ زیرا جسم مادامی که روح بِدان تعلق نیابد، عضوی فعال نیست و روح و روان هم بدون بدن مادی، ابزار و وسیله ای برای ادراک یا رفتار ندارد. تعابیری از قبیل «حیوان ناطق» نیز صرفاً انتزاعات عقلی از دو نوع وجود ذهنی است که در خارج به یک وجود موجود است. بنابراین، بُعد معنویت انسانی و حتی بُعد اجتماعی که نیازی به ذکر مجدد آن در تعریف نیست، تحت مقوله روان یا روح انسانی قرار می گیرد. لذا کمال طبیعی، میل به معنویت، فطرت اجتماعی و... نیز همگی تحت این مقوله قرار دارند. البته بدون شک، میزان اهمیت و اولویت موارد فوق یکسان نیست.
در تعابیر اسلامی، از دو جزء روح و جسم بسیار سخن رفته و ویژگی های انسانی تحت این دو مقوله مرکب قرار گرفته است. البته توجهِ بیشتر به بُعد معنویت انسان، تاکیدی بر اهمیت و اولویت بُعد مذکور نسبت به مابقی ابعاد وجودی انسان است.



پیش گفتار جدید

متن اولیه این کتاب حدود دو دهه قبل به رشته تحریر درآمده است. ابتدا سعی کردم پیشگفتاری را که برای چاپ کتاب در سال ۱۳۸۳ نوشته بودم اصلاح و تکمیل کنم، اما به نظرم رسید آن پیش گفتار را با همان سبک نگارشِ کم وبیش انقلابی در اینجا بیاورم، و فقط پیش از آن چند نکته را با خواننده امروزی کتاب در میان بگذارم.
این کتاب حاصل دغدغه این جانب در زمینه تدوین نظام روان شناسی اسلامی و نتیجه پژوهش در این حوزه در حدود ۲۰ سال پیش است. در آن مقطع، تدوین متون علوم انسانی اسلامی ـ به ویژه، روان شناسی اسلامی ـ بسیار ضروری و نیز امکان دست یابی به چنین علومی بدیهی می نمود، و تردیدها و شکاکیت های نظری امروزی درباره علم دینی، علم بومی، یا علم اسلامی مطرح نبود. راقم این سطور نیز در چنان فضایی به موضوع روان شناسی اسلامی و بهداشت روانی از دیدگاه اسلام توجه داشته و تلاش کرده است با جست وجو در مفاهیم قرآنی و دینی، راه را برای تبیین مفاهیم روان شناختی از دیدگاه اسلامی هموار کند. مولف از برخی انتقادها و اشکال های وارد بر این حوزه آگاه است و شاید یکی از دلایل به تاخیر افتادن انتشار کتاب همین مسئله باشد. در طول این سال ها هم دغدغه های مولف و هم ادبیات رایج در این حوزه تغییر کرده است، اما با وجود این مسائل، در این سال ها پژوهش قابل ذکری در این حوزه که با کتاب هم راستا باشد ندیدم، که اگر می دیدم احتمالاً از انتشار این کتاب صرف نظر می کردم. هرچه کردم، نتوانستم خود را برای انتشار نیافتن این کتاب متقاعد کنم و به ناچار و با اقرار به اشکال ها و نقص های این مجموعه، پیشنهاد موکد دفتر نشر فرهنگ اسلامی را برای چاپ کتاب پذیرفتم و به شعر سعدی اقتدا کردم که: «به راه بادیه رفتن بِه از نشستنِ باطل/ که گر مراد نیابم، به قدر وسع بکوشم.»
متاسفانه این اثر زمانی منتشر می شود که استاد فرزانه، والد مکرم این جانب، آقای دکتر سید علی اکبر حسینی که الهام بخش نگارش این کتاب بودند از قید این دنیای خاکی رها شده اند. ایشان در زمینه تلاش برای تدوین علوم انسانی اسلامی سابقه ای بسیار طولانی داشت و نگارش مقالات و کتب متعدد ـ چه قبل و چه پس از انقلاب ـ گواه نیم قرن باور ایشان به علوم انسانی اسلامی است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، فعالیت های ایشان در زمینه فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی به نظریه پردازی در روان شناسی اسلامی شتاب زیادی داد. مرحوم استاد حسینی، برخلاف برخی از اندیشمندان ایرانی که از علوم انسانی اسلامی دست شُستند، همواره در این مسیر گام برمی داشت و تمام فعالیت علمی ایشان پس از انقلاب اسلامی به این مسئله معطوف بود. اطمینان دارم انتشار این کتاب، که از ادبیات و مفاهیم قرآنی برای تبیین روان شناسی اسلامی مدد می گیرد، باعث خشنودی روح ایشان خواهد شد.
آماده سازی این کتاب، که از نگارش آن حدود ۲۰ سال می گذرد، مستلزم صرف وقت و دقت فراوان بود. آقای محمدصادق میرزایی ـ دانش آموخته فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف ـ برای ویرایش متن سعی بلیغ مبذول کردند. از دقت نظر ایشان برای آماده سازی کتاب بسیار سپاسگزارم.
در پایان، لازم می دانم از دفتر نشر فرهنگ اسلامی، که در این زمانه پر از جنجال هنوز برای انتشار آثار متعلق به فرهنگ اسلامی تلاش می کند، صمیمانه تشکر کنم. به ویژه، وظیفه خود می دانم از استاد گران قدر و شخصیت متعالی فرهنگی کشور، جناب آقای علی اکبر اشعری، که مشوق و پی گیر انتشار این اثر بوده اند، قدردانی کنم.

سید حسن حسینی
استاد دانشگاه صنعتی شریف
بهار ۱۳۹۶

نظرات کاربران درباره کتاب بهداشت روانی از دیدگاه اسلام