فیدیبو نماینده قانونی انتشارات پیدایش و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب تحت تعقیب

کتاب تحت تعقیب
آدم‌های عروسکی ۷

نسخه الکترونیک کتاب تحت تعقیب به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب تحت تعقیب

خانم رنفرو صدای فریادی شنید و برگشت رو به صدا. در اتاق نشیمن، مهمان‌های جشن تولد پنج‌سالگی داشتند شکلات‌های لقمه‌ای را به صورتشان می‌مالیدند. تو دلش گفت، گمانم شکلات لقمه‌ای انتخاب خوبی نبود. باید اسمارتیز می‌خریدم. رفت تو اتاق نشیمن و گفت: «اون داد و فریاد مال چی بود؟» آنا ریچاردز که پیرهن صورتی‌ تور و والان‌‌داری پوشیده بود، پسر تپلی و موسیاهی را نشان داد و گفت: «جاناتان آب سیبشو ریخت. خیلی پخمه‌ست.» خانم رنفرو از لای پلک‌هایش دخترک را نگاه کرد و گفت: «آنا، این کلمه رو از کجا یاد گرفتی؟» ـ از سریال سِسمی استریت. خانه‌ی جاناتان اسپارو رو‌به‌روی خانه‌ی آنها بود و آن پسر و بن و جنی دائم با هم بازی می‌کردند. جاناتان ایستاده بود و به لکه‌ی تیره و خیس جلو شلوار پیش‌سینه‌دارش نگاه می‌کرد. خانم رنفرو دلداری‌اش داد: «نگران نباش. الان برات خشکش می‌کنم.» جاناتان بدون اینکه تو چشم‌های خانم رنفرو نگاه کند، گفت: «آخه روی میزم ریخت.» خانم رنفرو عجله‌ای رفت تو آشپزخانه که حوله‌ی کاغذی بیاورد. وقتی به اتاق برمی‌گشت، مردی که ریش سفیدی داشت، جلوش را گرفت. مرد لباس ابریشمی ارغوانی و بلندی پوشیده و کلاه بلندِ قرمز و نوک‌تیزی سرش گذاشته بود. شال ارغوانی درازی هم دور گردنش پیچیده بود. مرد پرسید: «وقت نمایشه؟» خانم رنفرو سر تکان داد: «فکر خوبیه. قبل از اینکه اینجا رو به گند بکشن!» مرد ریشش را خاراند و گفت: «بچه‌های پنج‌ساله عاشق شکلاتن.»

ادامه...
  • ناشر انتشارات پیدایش
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.69 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۸۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب تحت تعقیب

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



خوش آمدی

بیا تو. من آر. اِل. استاین هستم. به دفتر ترس و لرز خوش آمدی.
ببخش که اینجا بو می یاد. آخه پیش پای تو داشتم پنکیک معروفَمو برای صبحونه درست می کردم، پنکیک علف بوگندو. این روزها علفی که به اندازه ی کافی بو بده، خیلی سخت پیدا می شه. ولی خب، اگه موقع قورت دادن دماغتو بگیری، خیلی لذیذه.
صبحونه می خوری؟ با یه کاسه سیریل چطوری؟ بذار ببینم... آآ... برشتوک موش دارم. و اینجام یه جعبه پُفِ خرگوش هست. پف خرگوش دوست داری؟ موقع خوردن پَشماش لای دندونای آدم گیر می کنه، بامزه ست، نه؟
گرسنه ات نیست؟ چطوره یه برش از این هندونه بهت بدم؟ آوو، نه صبر کن. هندونه نیست. یه سر خشکیده ست که این هفته برام آمده.
هاهاها. نگاه کن، قبل از اینکه بفهمم چیه، یه گاز ازش خوردم.
وای، کم کم رنگت داره به سبزی این سر خشکیده می شه.
می بینم که رفتی تو نخ پوسترهای روی دیوار و خوب حال می کنی. اون پوسترها ترسناک ترین، چندش آورترین و خشن ترین بدجنس های دوران رو معرفی می کنن. این شخصیت هایی که عکس شونو توی پوسترها می بینی، تحت تعقیب ترین شرورها، در خواستنی ترین کتاب های مجموعه ی ترس و لرز هستن.
اون پوستری که بهش زل زدی، دوتا عروسک خیمه شب بازی بدقیافه و عوضی رو نشون می ده. من خیلی بدم می یاد عروسک زنده به نظر بیاد ـ تو چی؟ این دوتا شکلِ آدم واقعی هستن ـ آدم های عروسکی!
بِن و جِنی رِنفرو می تونن یه داستان در مورد این عروسکا برات تعریف کنن، یه داستان در مورد عروسکایی که این قدر ترسناک هستن که آدم می مونه معطل که کی داره نخشونو می کشه.
بفرما. داستانو بخون. بخون تا بفهمی چرا آدم های عروسکی تحت تقعیب هستن.

نظرات کاربران درباره کتاب تحت تعقیب