فیدیبو نماینده قانونی دفتر نشر فرهنگ اسلامی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب راهنمای پدران و مادران

کتاب راهنمای پدران و مادران
جلد اول، شیوه های برخورد با نوجوانان

نسخه الکترونیک کتاب راهنمای پدران و مادران به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب راهنمای پدران و مادران

نگارنده در طول سال‌های دراز فعالیّت‌های تربیتی و تدریس در جلسه‌‌های «آموزش خانواده» از یک سو، و تماس با نوجوانان از سوی دیگر، از نزدیک با مشکلات تربیتی موجود در خانواده‌ها آشنا شده است. مباحث کتاب حاضر ـ که جلد اوّل از مجموعه‌ای دوجلدی است ـ بخشی از مطالبی است که در این جلسه‌ها مطرح شده است؛ جلد دوّم این مجموعه بررسی «شیوه‌های برخورد با کودکان» را در برمی‌گیرد. در این کتاب کوشیده‌ایم مطالب به زبانی ساده و قابل درک برای عموم مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد. همچنین سعی ما براین بوده است که موضوعات اساسی را به طور مختصر و کوتاه بیان کنیم تا مطالعۀ آن برای همگان ممکن شود.

ادامه...

بخشی از کتاب راهنمای پدران و مادران

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



۱.شیوه های برخورد با نوجوانان

نوجوانی، حساس ترین دوران زندگی

دشوار ترین دوران حیات انسان از جهت تربیتی، دوره نوجوانی است. این دوره که حدود سنّی ۱۸ ـ ۱۲ سال را در بر می گیرد منطبق بر دوره راهنمایی و دبیرستان است. بیشترین مشکلات تربیتی در این دوره پیش می آید و اغلب در همین دور است که فرزندان یا از دست می روند یا در مسیر سعادت گام می نهند.
این دوره مرحله انتقال از دوران کودکی به دوران جوانی بزرگسالی است. نوجوان از یک سو در حال هجرت از وابستگی های دوران کودکی است؛ از سوی دیگر توانایی لازم را برای حل بسیاری از مسائل زندگی ندارد و همین نوسان فکری و روانی درماندگی، تزلزل و گاه پریشانی و ابهام در او ایجاد می کند و آرامش روحی او را می گیرد.
در این دوره، آرامش دوران کودکی ـ که ناشی از بی خبری کودک از بسیاری از مسائل زندگی است ـ دیگر در میان نیست. کودک با اعتماد کامل به اطرافیان خود تکیه کرده در سایه حمایت همه جانبه آن ها به آرامش می رسد، اما پیدایش رشد فکری و بیدار شدن انگیزه های نیرومند فطری در زمینه روحی نوجوان، عرصه را بر چنان آرامش کودکانه ای بسیار تنگ می کند.

بلوغ، تولّدی دوباره

همزمانی این دوره با پدیده «بلوغ» سبب می شود که این دوره از زندگی انسان از اهمیت و حساسیتی ویژه برخوردار باشد. بلوغ به سان زمین لرزه ای شدید است که با تکانی شدید سرتاسر وجود نوجوان را به حرکت درآورده و ذخایر پنهان وجودش را بیرون می ریزد و او را در شرایطی جدید و ناآشنا قرار می دهد. گویی نوجوان با ورود به دوره بلوغ با جهانی نو آشنا می شود و افق هایی جدید در برابر دیدگانش گشوده می شوند. دست توانای آفرینش، به وسیله بلوغ با جهشی همه جانبه نوجوان را از عالم کودکی جدا کرده آماده رشد و کمال می کند. گویی نوجوان دیگرباره «متولد» می شود و با این تولد دوباره، شورو نشاطی تازه می یابد و گام در راهی نو می گذارد، اما این تولد دوباره بدون تحمل رنج، زحمت و فشار صورت نمی پذیرد.
بلوغ نه تنها انگیزه های غریزی و در راس آن ها میل جنسی را در وجود نوجوان بیدار می کند، بلکه گرایش های عاطفی و روانی او را نیز به ظهور می رساند. در یک کلام می توان گفت:
***
آنچه در فطرت و سرشت انسان به ودیعت نهاده شده است، همگی در مرحله بلوغ از سرزمین وجود نوجوان سربرمی آورند و همچون گلی پرطراوت برنهال زندگی او می شکفند.
***
از سوی دیگر، نوجوان از جهت فکری قدرت و توانی بیشتر می یابد و می تواند در بسیاری از مسائل زندگی بیندیشد. فکر او که تا دیروز از حصار محسوسات فراتر نمی رفت اینک می تواند به امور غیرمحسوس و انتزاعی بپردازد و همین قدرت فکری، دروازه تخیلی را به روی او می گشاید و او را به عالم درون متوجه می سازد. او درباره مسائلی که تا دیروز تردیدی درباره آن ها نداشت، تردید می کند و از این رو خواهان بازنگری در افکار و اعتقادات خویش است و می خواهد به نظام فکری جدیدی دست یابد که مسائل تازه او را حل کند و به پرسش هایش پاسخ دهد.
با اندکی دقّت می توان دریافت که در درون نوجوان چه طوفانی به پاست؛ از یک سو انگیزه های غریزی و عاطفی هرلحظه او را به سویی می کشند و تعادل روانی او را به هم می زنند؛ از سوی دیگر، انواع تردیدها و دودلی ها او را با بلاتکلیفی دردآوری روبه رو می سازند. در این میان انچه بیش از همه برای نوجوان محسوس است، ابهام و سردرگمی است. او برای اوّلین بار چنین وضعی را تجربه می کند و توانایی لازم را برای مقابله با این کشمکش درونی در خود نمی یابد. علاوه براین، او نسبت به آینده خود نگران است و نمی داند چه سرنوشتی در پیش رو دارد؛ همین نگرانی از آینده نیز برفشارهای درونی او می افزاید. از این رو، با کوچک ترین عاملی تعادل روانی خود را از دست می دهد و هیجانی می شود. گویی فشارهای مداوم درونی از قدرت روحی او کاسته او را به شدّت حساس و شکننده کرده است. عواطف او بر یک حال ثابت نیست؛ زود خوشحال می شود و به سرعت در غم و اندوه فرو می رود. در مدّت زمانی کوتاه ممکن است حالاتی متضاد پیدا کند. از ثبات حال برخوردار نیست و به تلنگری توازن و تعادل خود را از دست می دهد. نگران نظر دیگران و به ویژه اطرافیان و همسالان درباره خویش است و رفتار و برخورد و قضاوت آن ها حالات روحی او را به آسانی تغییر می دهد. همین تغییرات مداوم و گاه عمیق، او را خسته و رنجور می کند و صبر و شکیبایی را از او می گیرد. گویی طاقت تحمل این همه فشار را ندارد؛ از این رو به اندک ناملایمتی برمی آشوبد و آن را وسیله ای برای خالی کردن عقده های دل خسته خود می بیند؛ براین اساس:
***
سرکشی، ناسازگاری و برآشفتگی از پدیده های رایج این دوران است.
***
در این دوران کشمکشی جدّی بین تمایلات نفسانی از یک سو و گرایش های متعالی و روحانی نوجوان از سوی دیگر درمی گیرد. او گاه به سمت هوس ها و نفسانیات خود کشیده می شود و گاه به سوی احساس های معنوی میل می کند و لذّت معنوی را به ذائقه دل پاک خویش می چشد. زمانی که هوسی او را مغلوب می کند، بعد از فروکش کردن آن، دستخوش اندوه و پشیمانی می شود و احساس گناه می کند. گویی از خود بیزار می شود و خویشتن را سرزنش می کند؛ و این کار مدام تکرار می شود؛ زیرا:
***
وجدان اخلاقی نوجوان زنده وفعال است و نمی تواند در برابر کجروی های خود بی تفاوت باشد.
***
گاه احساسی زبونی و ناتوانی می کند و گمان می برد که قادر به اصلاح و کنترل خود نیست و همین احساس، در او نوعی نگرانی به وجود می آورد. همراه با تحولات بلوغ، خودآگاهی نوجوان نیز افزایش می یابد و توجّه او به خود بیشتر می شود و به همین جهت در برابر هر چیز یا هر برخوردی که به او مربوط شود حساس تر و اثرپذیرتر می شود و آن بی تفاوتی یا بی خیالی دوران کودکی از بین می رود. بروز این پدیده همراه با رشد غرایز، بر خودخواهی های او می افزاید و برغرور او دامن می زند.
تحولات دوران بلوغ که همراه با جهشی عاطفی و رشد سریع جسمی نوجوان است، حدود سه سال به طول می انجامد که در پسران حدود ستی ۱۶ ـ ۱۳ سال و در دختران یک یا دو سال کمتر را در برمی گیرد. این مقطع سنّی بحرانی ترین مرحله از زندگی انسان است. در این مرحله نوجوان به علّت سرعت رشد، به کالری بیشتری نیاز دارد و رعایت و مراقبت بیشتر را می طلبد تا از این مرحله حساس و خطرناک به سلامت عبور کند.

شکوه نوجوانان

آنچه در بالا از ویژگی های دوره نوجوانی برشمردیم، گرچه تنها شمّه ای از خصوصیات این دوره است، امّا نشان می دهد که نوجوان در این دوره تا چه اندازه تحت فشار است. روانشناسان از این دوره به دوران «طوفان و فشار»، «انقلاب و سرکشی» و امثال آن یاد کرده اند که همگی نشان دهنده شرایطی حساس است که نوجوان در آن قرار دارد. ما در بخش های گوناگون این کتاب به تناسب، ویژگی های دوره نوجوانی را برخواهیم شمرد. آنچه توجّه به آن در اینجا ضروری است این است که همه کسانی که با نوجوانان سرو کار دارند و به ویژه پدران و مادران باید با عوالم درونی نوجوانان آشنایی پیدا کنند تا بتوانند به کمک آن ها بشتابند. مهمّ ترین مساله در این مورد آشنایی با شیوه های برخورد با نوجوانان است. نوجوانان معمولاً از اینکه پدر و مادر آن ها را «درک» نمی کنند و با مسائل و مشکلات آن ها آشنایی ندارند، شکوه می کنند. عباراتی از این قبیل که:
ما را به حساب نمی آورند؛ به نظرات و خواسته های ما بها نمی دهند؛ با ما بیگانه اند؛ ما را درک نمی کنند؛ و... عباراتی هستند که اگر کسی پای درددل نوجوانان بنشیند آن ها را بسیار می شنود. گویی آن ها احساس می کنند که بزرگ ترها نسبت به دنیای درون آن ها و خواسته هایشان بیگانه اند و زبانی مشترک میان آن ها و والدینشان نیست. آن ها اغلب گمان می کنند که بزرگ تر ها به دیده «کودک» به آن ها می نگرند و هنوز باورنکرده اند که آن ها بزرگ شده اند و می توانند مانند بزرگ تر ها فکر کنند و تصمیم بگیرند؛ همین گمان، آن ها را سخت می آزارد و رابطه شان را با والدین تضعیف می کند؛ البته نباید فراموش کرد که چه بسا بعضی از این گمان ها تا حدّ زیادی بی اساس است؛ زیرا دوره نوجوانی دوره خیالپردازی یا «رویا های بیداری» نیز هست و چه بسا نوجوان به کمک خیال، چیزی را برای خود بیافریند و آن را چنان شدّت بخشد که گمان برد کاملاً واقعی است؛ ولی به هرحال، زمینه برای پیدایش چنین گمان هایی فراهم است.
از سوی دیگر، پدران و مادران نیز شکایت های مشابهی دارند. آن ها می گویند که:
فرزند ما از وقتی که دوره ابتدایی را تمام کرده به کلّی عوض شده است؛ به هیچ صراطی مستقیم نیست؛ هرچه محبّت و نوازش می کنیم، اثر ندارد؛ ناسازگار شده و همیشه با برادر و خواهر کوچک ترش مساله دارد و با تندی و خشونت با آن ها رفتار می کند؛ حرف شنوی اش کمتر و رابطه اش با خانواده ضعیف تر شده است؛ درونگرا شده و با کسی نمی جوشد؛ به درس و مشقش کمتر می رسد و افتی محسوس در درس هایش پیش آمده است؛ پرخاشگر و خیره سر شده؛ و...

برقراری ارتباط با نوجوانان

این اظهارات از سوی والدین و فرزندان نشان دهنده وجود دشواری های جدّی در روابط میان آن هاست. این گونه مشکلات نه تنها در جامعه ما که در جامعه های دیگر نیز به صورتی حادتر وجود دارد. در جامعه های غربی این مشکل در ابعادی بسیار وسیع ترمطرح است. مساله «تین ایجرها Teen - Agers» یا «نوجوانان» از جدّی ترین مشکلات این جوامع است.
باید به این نکته توجّه داشت که دوره نوجوانی دوره کاهش اقتدار خانواده است. حاکمیت و اقتداری که خانواده در دوره کودکی فرزندان دارد، و اطاعت و حرف شنوی که کودکان در این دوره از خانواده دارند در دوره نوجوانی به تدریج رنگ می بازد؛ از این رو پدران و مادران نباید انتظار داشته باشند که همان شیوه های برخورد که در دوره کودکی با فرزندان خود به کار می بستند، در این دوره نیز موفق باشد؛ به عبارت دیگر، آن ها باید بپذیرند که فرزند آن ها دوران کودکی را ـ که دوران وابستگی و اطاعت و بی خبری است ـ پشت سر نهاده و اکنون وارد مرحله جدیدی از زندگی خود شده است؛ به همین علّت برای برقراری ارتباط با آن ها باید با شیوه هایی متناسب با این دوران رفتار کنند. اگر پدر و مادر نتوانند با فرزند نوجوان خود رابطه فکری و عاطفی برقرار کنند به طور حتم نخواهند توانست در تربیت و هدایت او توفیقی حاصل کنند؛ یعنی، اصلی ترین مساله برقراری همین رابطه است و آن نیز درگرو آشنایی با اسرار و رموزی است که اگر پدر و مادر یا مربی با این اسرار و رموز آشنا نباشند نمی توانند به عالم نوجوان راه یابند و با او پیوند فکری و روحی برقرار سازند. بعد از برقراری این ارتباط، پدر و مادر بهتر می توانند نقش ارشادی و تربیتی خود را بازی کنند، اما اگر چنین ارتباطی برقرار نشود، تلاش های آن ها اغلب به نتیجه دلخواه نمی رسد و گاه نتیجه معکوس می دهد.
متاسفانه بسیاری از خانواده ها به علّت بی توجّهی یا نا آشنایی با شیوه های برقراری ارتباط با فرزندان نوجوان خود، نمی توانند با آن ها رابطه برقرار کنند و آن ها را به سادگی از دست می دهند. از آنجا که نوجوان در این دوره بیش از هر زمان دیگر به همراهی، ارشاد، حمایت و مراقبت نیاز دارد، این قطع ارتباط روحی برای او بسیار گران تمام می شود؛ به طوری که برخی از آن ها در همان آغاز، به تدریج راه تباهی در پیش می گیرند و پیوند سالم خود را با زندگی قطع می کنند. البته نمی توان تاثیر عوامل محیطی را در گمراهی نوجوانان نادیده گرفت، امّا این نکته را هم نمی توان فراموش کرد که:
***
بزرگ ترین حامی و پناهگاه نوجوانان در این دوران بحرانی، خانواده است.
***
اگر خانواده نتواند این وظیفه خود را به درستی انجام دهد، فرزندان از حوزه جاذبه خانواده خارج می شوند و درمعرض جذب و انجذاب عوامل محیطی قرار می گیرند و چه بسا به سادگی، راه انحراف در پیش گیرند؛ اما زمانی که فرزندان با پیوندهای محکم به کانون خانوادگی تعلق دارند و جذب محیط گرم و صمیمانه خانواده خویشند، از بسیاری از آفت ها درامان می مانند.

اختلاف دو نسل

در اینجا نکته ای را نباید از نظردور داشت؛ وجود یک نسل فاصله میان والدین و فرزندان امری انکارناپذیر است. سرعت تحولات اجتماعی و فرهنگی در جهان، تفاوت بین دو نسل را بسیار عمیق و چشم گیر می سازد. درگذشته سرعت تحولات تا این اندازه زیاد و چشمگیر نبود و سال ها بلکه قرن ها می گذشت و تحول چشمگیری در زندگی افراد و نسل ها به وجود نمی آمد. زندگی انسان ها ساده و به دور از پیچیدگی ها و تحولات سریع امروزی بود و به این ترتیب، اختلاف میان دو نسل در یک خانواده محسوس و عمیق نبود، در زمان حاضر ـ که عصر سرعت نام گرفته است ـ پیشرفت صنعت و تکنولوژی سبب شده است که صحنه های زندگی پیوسته تغییر کنند و مسائل جدیدی با خود به همراه آورند؛ تا آن جا که تفاوت موجود میان دونسل به ویژه در شهرهای بزرگ بسیار آشکار، چشمگیر و عمیق است. برای جبران این مساله:
***
لازم است بکوشیم شرایطی را که فرزندان ما در آن قرار دارند، به درستی درک کنیم و آن را با شرایطی که روزگاری خود در آن زندگی می کردیم، مقایسه نکنیم.
***
زیرا شرایطی که آن ها در آن به سر می برند با شرایطی که ما در آن بوده ایم، بسیار متفاوت است؛ بنابراین مقایسه کردن وضع خود درگذشته با وضع فعلی فرزندان، کار درستی نیست. در عوض باید تلاش کنیم تا با گسترش دید فرهنگی خود، تا آنجا که می توانیم از قافله زمان عقب نمانیم و در نتیجه، قدرت همزبانی و همراهی و تفاهم با فرزندان خود را از دست ندهیم و نسبت به آن ها غریبه و بیگانه نشویم. فرزندان جوان ما هنگامی که می بینند ما با دنیای فکری و روحی آن ها به کلّی بیگانه و ناآشناییم، چگونه می توانند به ما به عنوان یک راهنما اعتماد کنند؟

رابطه صمیمانه با نوجوان

همان گونه که گفتیم برقراری پیوند روحی و عاطفی عمیق بین والدین و فرزندان از اهمیتی خاصّ برخوردار است. این پیوند سبب می شود که بسیاری از نیازهای روحی فرزندان در محیط خانواده برآورده شود و از این بابت دچار کمبود نشوند.
لازم به توضیح است که در روابط انسانی دو نوع ارتباط وجود دارد؛ ارتباط رسمی و ارتباط صمیمی؛ ارتباط رسمی هرچند با ادب و احترام ظاهری توام است امّا خشک و بی روح است و عاری از صفاست؛ مانند روابط اداری محض که اغلب بین رئیس و مرئوس وجود دارد که در عین محترمانه بودن معمولاً خشک و بی روح است؛ مگر اینکه علاوه بر رابطه اداری محض، از ویژگی اخلاقی و کمالات انسانی برخوردار شود.
نوع دیگر یعنی ارتباط صمیمی، براساس محبّت قلبی، تفاهم و اعتماد متقابل است. پیدایش چنین رابطه ای در گرو شرایط چندی است که صدق و صفا و یکرنگی و درک متقابل و علاقه واقعی از مهمّ ترین این شرایط است. ما با کسانی که روابط صمیمانه داریم به راحتی و بدون واهمه ارتباط برقرار می کنیم و از معاشرت با آن ها لذّت می بریم. از نشانه های رابطه صمیمانه این است که ما از اینکه کوچک ترین عوامل در طرف مقابل سوءِ تفاهمی به وجود آورد، ترسی در دل نداریم و به همین علّت آزادانه و با خیال راحت می توانیم با او ارتباط برقرار کنیم. در روابط غیرصمیمانه شخص ناگزیر است پیوسته مراقب رفتار و گفتار خود باشد تا مبادا موجب سوء تفاهم یا رنجش طرف مقابل شود.
***
اگر والدین بخواهند که فرزندان آن ها در کنارشان باقی بمانند و مسائل ساده باعث قطع ارتباط روحی فرزندان با آن ها نشود، باید بتوانند رابطه ای صمیمانه با فرزندان خود داشته باشند.
***
رابطه ای که مبتنی بر ترس یا احترام خشک و آداب بی روح ظاهری باشد، چندان نمی پاید. علاوه بر این، وجود رابطه صمیمانه میان والدین و فرزندان محیط خانه را به پناهگاهی عاطفی و امن برای فرزندان تبدیل می کند که آن ها می توانند در آن آرام گیرند؛ احساس امنیت کنند و به دنبال پناهگاه های دیگر نگردند. پناه بردن به دوستی های خطرناک یا ارتباط با جنس مخالف ــ به ویژه در مورد دخترانه بیشتر ناشی از نبودن روابط صمیمانه میان والدین و فرزندان است. نوجوانانی که از چنین روابط روحی حیات بخشی در محیط خانه محرومند، برای جبران کمبود های روحی خود به راحتی به سوی چیز های دیگری جز خانواده کشیده می شوند و چون از تجربه و پختگی لازم نیز برخوردار نیستند، به راحتی طعمه حوادث می گردند!
وجود روابط صمیمانه میان فرزندان و والدین سبب می شود که آن ها راز هایشان را قبل از هرکس با والدین خود در میان بگذارند و از نظرهای ارشادی آن ها استفاده کنند؛ بدین ترتیب والدین به عنوان راهنمایانی صمیمی و مشاورانی دلسوز و مورد اعتماد می توانند نقشی مهمّ در زندگی فرزندان خود داشته باشند؛ از این رو بهتر است در هر فرصت ممکن، والدین در جوّی صمیمانه با فرزندان خود به گفت و شنود بپردازند و به آن ها فرصت بدهند تا درباره مسائل مختلف سخن بگویند و هرگز باب گفت وگو را نبندند. روش برخورد با فرزندان باید چنان باشد که آن ها با اطمینان از اینکه نظراتشان مورد توجّه واقع خواهد شد، با والدین گفت وگو کنند. این گفت و شنود صمیمانه زمانی از نتایج بهتر برخوردار خواهد بود که والدین با طرز فکر فرزندان خود ـ که وابسته به نسل جدید بوده و یک نسل با آن ها فاصله دارند ـ آشنا باشند و علاقه ها، حساسیت ها، افکار و احساسات آن ها را بشناسند؛ به این ترتیب زمینه برای برقراری ارتباط، مساعدتر می شود و آن دو نسبت به هم احساس بیگانگی نمی کنند.
به هر حال، به جای برخوردهای تحکم آمیز، امرونهی های لجاجت برانگیز و رفتارهای تحقیرآمیز با نوجوانان، باید با آن ها از در صمیمیّت، رفاقت و همفکری وارد شد. ما به جای اینکه پیوسته زحمات خود را به رخ فرزندان خود بکشیم و به این ترتیب از ارزش آن بکاهیم، بهتر است بزرگوارانه برای کوتاهی های احتمالی خود عذر بخواهیم تا به این ترتیب اعتماد و فروتنی را در فرزندان خود تقویت کنیم و راه را برای برقراری روابط صمیمانه هموارتر گردانیم.
گفت وگو کردن با فرزندان در زمینه های گوناگون، بها دادن به رای و نظر آن ها، با آنان به گردش و بازی و ورزش رفتن، گذراندن اوقاتی به شوخی وتفریح با آن ها (بی آنکه از حدّ بگذرد یا حرکات سبک ازما سر بزند) و مراعات اصول دیگر که در این کتاب یادآوری خواهد شد، به برقراری روابط صمیمانه و بی تکلف با فرزندان کمک می کند.

انگیزه استقلال طلبی

محوری ترین انگیزش در دوره نوجوانی کوشش برای به دست آوردن استقلال است. این نیروی فطری قوی ترین و ریشه دار ترین گرایشی است که در همه نوجوانان به وجود می آید. اگر چنین انگیزه ای در نوجوان بیدار نمی شد، او نمی توانست به رشد و کمال برسد و همواره به صورت کودکی وابسته و طفیلی باقی می ماند و استعدادهایش شکوفا نمی شدند؛ از این رو دست آفرینش بذر چنین گرایشی را در ضمیر انسان ها پاشیده تا به موقع از درون نوجوان سربرآورد و ثمرات زیادی را نصیب او کند. می گویند انسان در سه مرحله به استقلال می رسد؛ مرحله اوّل هنگام به دنیا آمدن و بریدن ناف است؛ مرحله دوّم هنگام از شیر گرفتن کودک است؛ و بالاخره مرحله سوم، دوران بلوغ است. موریس دِبس، روانشناس معروف فرانسوی، این دوره را «فِطام یا از شیر گرفتن روانی» نام نهاده است.
ظهور و رشد این انگیزه در نوجوان، حالات و ویژگی هایی به همراه دارد. از مهمّ ترین آثار آن این است که نوجوان انتظار دارد او را به دیده کودک نگاه نکنند و به شخصیت، فکر و عمل او بها دهند. هرگونه برخوردی که نشان دهد اطرافیان او استقلال و شخصیت لازم را برایش قایل نیستند و ارزش و بهای لازم را به او نمی دهند، با عکس العمل روانی و پنهان یا آشکار او روبه رو می شود و گاه ممکن است به واکنش های شدید یا رفتارهای نامناسب و حتی ضد اجتماعی او بیانجامد؛ از این رو تعلیم و تربیت نوجوان باید دقیقاً با توجّه به این انگیزه روحی در او صورت گیرد. بی اعتنایی به این حال درونی نوجوان سبب گسستن ارتباط روحی با وی و شکست در تربیت او می شود.
اگر نوجوان ببیند که در او به دیده یک انسان مستقل و بالغ نمی نگرند ممکن است برای ابراز وجود و نشان دادن استقلال خود دست به کارهای نامطلوب بزند تا به نحوی دیگران را متوجّه وجود خود سازد. گاه ممکن است این عکس العمل به صورت سرکشی و تمرد باشد و نوجوان با زیرپا نهادن ارزش های مورد قبول خانواده و جامعه استقلال رای خود را نشان دهد. نوع دیگر این عکس العمل، احساس سرخوردگی و پناه بردن به گوشه گیری و انزواست. در پشت پرده این ظواهر، یک عامل اساسی وجود دارد و آن نادیده گرفتن این انگیزه فطری در نوجوان است. چه بسا این بی اعتنایی به تدریج در او عقده روانی ایجاد کند و بعد از گذشت مدّت زمانی کم و بیش طولانی، خود را به صورت مخرّب تر نشان دهد. در این مرحله شاید درمان درد چندان آسان نباشد امّا اگر از پیدایش چنین عقده روانی به موقع جلوگیری شود، چنین پدیده اسفناکی به وجود نمی آید؛ از این رو در تربیت نوجوانان باید آزادی های مشروع و معقول آن ها را محترم شمریم و زمینه را برای دستیابی آن ها به یک زندگی مستقل فراهم کنیم.

به آزادی فرزندان خود احترام بگذاریم

اغلب از دید پدران و مادران، فرزندانی شایسته تلقی می شوند که مطیع محضن والدین خود باشند و پدر یا مادر در همه امور برای آن ها تعیین تکلیف کنند و آن ها نیز بی آنکه کوچک ترین مخالفت یا رای و نظری داشته باشند، تنها اطاعت کنند. رابطه چنین فرزندانی با والدین خود به رابطه جوجه های کبوتر با مادرشان شبیه است. جوجه ها دهان خود را می گشایند و هر چه مادر در دهان آن ها بگذارد می خورند وگرنه از گرسنگی می میرند.
باید به این اصل مهمّ توجّه داشت که موهبت آزادی و اختیار در انسان زمینه درونی برای رشد همه استعداد هاست. اگر این ویژگی از انسان گرفته شود امکان شکوفایی استعدادهای دیگر نیز از بین می رود و انسان به کمالی که شایسته اوست، نمی رسد؛ از این رو:
***
تربیتی که آزادی را به کلّی در افراد نادیده بگیرد و انتخاب و اندیشه را از آن ها سلب کند، انجامی جز رکود یا عصیان ندارد.
***
لازم است بسیاری از ما طرز تلقی و بینش خود را نسبت به مساله تربیت فرزند تغییر دهیم و از آن ها اطاعت محضن نطلبیم. اطاعت محض در صورتی که عملی شود، از فرزندان ما انسان هایی خواهد ساخت که به رشد و بلوغ فکری و روحی نرسیده اند؛ علاوه براین، چنین برداشتی از موضوع، موجب پیدایش توقعات و انتظاراتی در ما می شود که چون معمولاً برآورده نمی شوند، روابط ما را با فرزندانمان تیره می کنند.
پدران و مادران آگاه و روشن بین، از همان دوران کودکی فرصت هایی را برای فرزندان خود فراهم می کنند تا آن ها اندیشیدن، انتخاب کردن و تصمیم گرفتن را تجربه کنند؛ در این میان اگر فرزندان اشتباهاتی داشته باشند، این اشتباهات را برای رشد طبیعی آن ها لازم می شمرند و خود به عنوان راهنما در کنارشان قرار می گیرند.
این مطلب به این معنا نیست که فرزندان در انجام آنچه می خواهند آزاد باشند. بی گمان چنین برخوردی با موضوع نادرست است.
***
آزادی فرزندان باید با تدبیر والدین آگاه هدایت شود تا به انحراف کشیده نشود؛ در مقابل، سرکوب آزادی فرزندان نیز خطای تربینی بزرگی است.
***
فرزندان ما باید در آینده افرادی رشید، آزاده و توانا باشند؛ اگر ما از آن ها تسلیم محض طلب کنیم، موجوداتی طفیلی، بی شخصیت و ناتوان بار خواهند آمد که نه از خود استقلال فکری دارند و نه به تنهایی قادر به اداره امور خود هستند؛ بنابراین، لازم است والدین و مربیان ظرفیت تحمّل برخی سرباززدن ها را در نوجوانان داشته باشند و با کوچک ترین مخالفت از جانب آن ها، برآشفته نشوند و با همراهی و مدارا با آن ها، روش برخورد منطقی با مسائل و چگونگی استفاده از آزادی های مشروع خود را به آن ها بیاموزند و در هر حال توجّه داشته باشند که:
***
یکی از اهداف مهمّ تربیت، پرورش روحیه آزادگی در فرزندان است.
***

جوان پند پذیر نیست

یکی از مسائلی که به دنبال ظهور انگیزه کسب استقلال در نوجوان به وجود می آید این است که نوجوان از پند و نصیحت، امرو نهی کردن و تحکم نمودن گریزان است. علّت این پدیده از یک طرف عقده حقارتی است که نوجوان به طور طبیعی از دوران کودکی دارد (به علّت احساس ضعف طبیعی نسبت به بزرگ ترها) و از طرف دیگر بیدار شدن همان حس استقلال طلبی است. او می خواهد خود را هم ردیف بزرگ ترها بشناساند و برچسب کودک و وابسته بودن را از پیشانی خود برکند. با نوجوانی با چنین روحیات، پیوسته از در پند و اندرز وارد شدن و امرونهی کردن و باید و نباید گفتن، کاری عاقلانه نیست. او گمان می کند که انگیزه پند و اندرز دادن در بزرگ ترها این است که آن ها خود را کامل و دارای قدرت درک و تشخیص و او را موجودی ناتوان و فاقد قدرت تشخیص می دانند و به همین علّت پیوسته به او امرو نهی می کنند یا قیافه ناصح و اندرزگو به خود می گیرند. از آنجا که این برخورد درست در نقطه مقابل حساسیت روانی اوست،
***
پیوسته از دَر اندرز و نصیحت وارد شدن نه تنها کارساز نیست که آسیب های تربیتی نیز به دنبال دارد.
***

در انتقاد زیاده روی نکنیم

در اینجا باید به این نکته مهمّ توجّه کنیم که تذکرات زیاد و پی درپی از نظر تربیتی شیوه درستی نیست و به پیدایش لجاجت و مقاومت منفی در کودک و نوجوان منتهی می شود. لجوج بار آمدن برخی کودکان و نوجوانان اغلب در نتیجه مراعات نکردن این اصلی است. در تربیت لازم است نصیحت و انتقاد را به حداقل رسانید و از خطا های جزیی و کم اهمیت فرد تربیت شونده صرف نظر کرد و هر ایراد جزیی را به ویژه در نوجوانان، بلافاصله مورد انتقاد و اعتراض قرار نداد؛ بلکه با بلند نظری و بزرگواری از کنار آن گذشت تا بتوان موارد مهمّ تر را با قاطعیت جلوگیری کرد. از این روش در تعلیم و تربیت اسلامی به «تَغافُل» تعبیر می شود.
«تغافل» یعنی اینکه خطا های کسی را نادیده بگیریم و دانسته چنین وانمود کنیم که این اشتبا هات را ندیده ایم. با به کارگیری این روش احساسات نوجوان با تذکر های پی در پی ما جریحه دار نمی شود و او از دست ما به ستوه نمی آید و درنتیجه لجاجت و ستیزه جویی در او زمینه رشد نمی یابد.
تغافل سبب می شود که پرده حجب و حیای فطری در نوجوان دریده نشده فرصت جبران و ترمیم از او گرفته نشود. تغافل نوعی برخورد بزرگوارانه و کریمانه است. امام علی(ع) آن را از بر ترین کمالات انسان های بزرگوار می شمارد و می فرماید:

مِنْ اَشرَفِ اخلاقِ الکریمِ تَغٰافُلُهُ عَمّاً یَعْلَم
از بر ترین اخلاق انسان بزرگوار، تغافل او از دانسته های خویش است.

نباید فراموش کرد که تغافل نیز حدّی دارد. اگر نوجوان خطا ها را تکرار کند، باید به گونه ای از کار او جلوگیری کرد. در بحث های آینده درباره مراحل گوناگون آن سخن خواهیم گفت.
در روایتی دیگر از امام علی(ع) آمده است:

الافراطُ فیِ المَلامَهِ یشُبُّ نیرانَ اللَّجاج
زیاده روی در سرزنش کردن، شعله های لجاجات را دامن می زند.

از این روایت برمی آید که:
***
زیاده روی در تذکر سرزنش و انتقاد، به لجاجت، گستاخی و ستیزه جویی منتهی می شود؛
***
بنابراین روشی که طی آن نوجوان پیوسته از چپ و راست با سیل انتقاد، سرزنش و نصیحت روبه رو می شود، روشی بسیار زیان بار اسست. لازم است پدر یا مادر خطاهای جزیی را در ذهن خود جمع آوری کند و به موقع و در شرایط مساعد تذکر لازم را به نوجوان بدهد. در برابر هر خطا به تذکر و سرزنش پرداختن ارزش سخن والدین را نیز از بین می برد و سبب می شود نوجوان به این گونه سرزنش ها و انتقادها خو بگیرد و دیگر از آن ها متاثر نشود.
در اینجا باید به یک روش نادرست دیگر نیز اشاره کنیم و آن، روش پدران و مادرانی است که در برابر تخلفات فرزندان خود بیش از حدّ بی تفاوت، بی اعتنا و خونسرد هستند. در بعضی خانواده ها می بینیم که فرزندان با داشتن آزادی بی قید و شرط به خطاهایی دست می زنند و والدین در برابر این خطاها سکوت و خونسردی بیش از حدّ نشان می دهند. چنین روشی اغلب به انحطاط فرزندان منتهی می شود و از آنان افرادی لاقید، خیره سر، لوس، غیرمنضبط و سرکش بار می آورد.

شخصیت نوجوان را گرامی بداریم

شخصیت طلبی نیاز فطری و ویژگی روانی انسان است و در دوران نوجوانی رشدی بیشتر پیدا می کند. نوجوان دوست دارد شخصیتش مورد توجّه و احترام اطرافیان قرار گیرد و به همین سبب، به صورت های گوناگون به ابراز شخصیت و نشان دادن خود می پردازد.
***
لازم است این ویژگی روانی در تربیت او مورد استفاده جدّی قرار گیرد و احساس شخصیت اخلاقی، عزت و کرامت نفس در او تقویت شود.
***
احساس شخصیت اخلاقی در انسان مانند سدی درونی مانع دست زدن به کار های خلاف می شود و انسان را از درون کنترل می کند و از زشتی ها باز می دارد. این احساس سبب می شود آدمی به سبب احساس بزرگی و کرامت در خود، جرات رفتن به سوی زشتی ها را نداشته باشد و اگر روزی دست به خطا آلود، آن را از دید دیگران پنهان کند تا در نظر آنان خوارو بی مقدار نشود. اگر کسی ـ به ویژه در دوران نوجوانی که دوران رشد هوس ها و شهوت ها نیز هست ـ این احساس را به هر علّت از دست دهد و این سد درونی او شکسته شود، دیگر چیزی که او را از خطا و انحراف باز دارد وجود نخواهد داشت و چه بسا به راحتی و با گستاخی و حتی در حضور دیگران از دست زدن به خطا و گناه باکی نداشته باشد. در روایتی از امام هادی(ع) آمده است:

مَنْ هانَتْ عَلَیهِ نَفْسُهُ فَلاتَامَنْ شَرَّهُ
کسی که در نزد خود خوار شود (احساس شخصیت اخلاقی نکند) از گزند او ایمن مباش.

در روایتی دیگر از امام علی(ع) نیز تصریح شده است که اگر کسی برای خود عزّت و کرامت قائل شود، هوس ها و تمایلات شهوانی درنظرش کوچک می شوند؛ بنابراین، باید از این ویژگی روانی در تربیت نوجوانان بیشترین استفاده را کرد. برای این منظور لازم است از هر چیز که این احساس را در او مخدوش می کند، یعنی به احساس شخصیت و ارزشمندی در او صدمه می زند، به شدّت پرهیز کرد. اهانت، تحقیر، به کار بردن الفاظ طعن آمیز و نیشدار، سرکوفت زدن، ضعف ها و شکست های او را به رخ کشیدن، سرزنش بی جا، زیاده روی در تذکر و سرزنش... عواملی هستند که به از میان رفتن احساس شخصیت در نوجوان می انجامند. تغافل ـ که پیش از این درباره آن سخن گفتیم ـ یکی از عواملی است که در حفظ شخصیت اخلاقی نوجوان بسیار مفید است؛ زیرا اگر این اصل مراعات نشود، پس از چندبار خطا و آبروریزی، برگستاخی و جسارت نوجوان افزوده می شود و ترس او از دست زدن به کارهای خلاف از بین می رود.
اگر با نوجوان رفتاری تحقیرآمیز و آمیخته به طعن و ملامت داشته باشیم یا پیوسته او را سرزنش کنیم و در حضور دیگران به او بها ندهیم، نوجوان به تدریج خود را به عنوان موجودی بی ارزش و بی مقدار می پذیرد و احساس کرامت، ارزشمندی و شخصیت را از دست می دهد؛ همان احساسی که باید از او موجودی اخلاقی بسازد و پشتوانه ارزش های انسانی در او باشد. این نکته ای بس ارجمند است که در برخورد با کودکان و به ویژه نوجوانان نباید از آن غفلت کرد.
در برخی خانواده ها می بینیم که پدر و مادر با به کار بردن کلمات طعن آلود، فرزندان خود را در حضور خویش و بیگانه تحقیر می کنند. آن ها نمیدانند که با به کار بردن این گونه الفاظ و نسبت دادن آن ها به فرزندان خود، این خصوصیات پست را به آن ها تلقین و تزریق می کنند و از فرزندان نوجوان خود موجوداتی بی مقدار می سازند که آمادگی آلوده شدن به هرگونه انحراف را دارند. این گونه والدین به دست خود شالوده شخصیت فرزندان خود را ویران می کنند و آن ها را در وادی انحراف و انحطاط رها می سازند.
***
برای آموزش فرزندان و اصلاح عیب های آن ها، بهتر است در درجه اوّل از روش های غیرمستقسیم استفاده کنیم و آن ها را به طور مستقیم مورد خطاب قرار ندهیم.
***
این روش امتیازاتی دارد که روش مستقیم فاقد آن هاست. در روش غیرمستقیم مخاطب ما احساس حقارت نمی کند و پیام را بدون مقاومت هایی که معمولاً در روش مستقیم وجود دارد، دریافت می کند. به طور مثال، وقتی موضوعی را در قالب یک حادثه، داستان و... بیان می کنیم، معمولاً تاثیر آن از تذکر مستقیم بیشتر است و احساسات مخاطب را نیز جریحه دار نمی کند و این گمان که ما می خواهیم او را تحقیر کنیم یا خود را برتر از او می دانیم، برای او پیش نمی آید. از همه مهمّ تر اینکه با خودخواهی های او برخورد نمی کند؛ زیرا در این آموزش بظاهر پای او درمیان نیست. گاه لازم می شود که به طور مستقیم نیز مطلبی را یادآوری کنیم یا آموزش دهیم؛ مثلاً درباره خطایی با فرزند خود گفت وگو کنیم و او را از عواقب آن خطا آگاه کنیم. در این صورت بهتر است این کار علنی و آشکار نباشد تا شخصیت او نزد دیگران خرد نشود. این روش علاوه بر اینکه او را در حفظ عزت و کرامت شخصیتش یاری می کند، بر اعتماد او نسبت به ما نیز افزوده می شود. گاه لازم می شود ما عذر او را در دست زدن به کاری خلاف به راحتی بپذیریم یا حتی خود، آن را توجیه کنیم. درحقیقت ما با استفاده از این روش به او تلقین می کنیم که برتر از آن است که به چنین خطایی دست زند و اگر هم دست به کاری خلاف بزند تصادفی و از روی غفلت و اشتباه است. این گونه شخصیت قائل شدن برای کودکان و نوجوانان احساس بزرگی و عزت را در درون آن ها تقویت می کند و به این ترتیب آن ها خود را خوار و حقیر نمی پندارند. البته احساس کرامت و بزرگواری با غرور و تکبر متفاوت است؛ اوّلی ارزش قائل شدن برای پاکی و گوهر ذاتی خویش و دوّمی در اصل ناشی از احساس حقارت در خویش است.

با فرزندان خود مشورت کنیم

یکی از عواملی که به نوجوانان شخصیت می دهد، مشورت کردن با آن ها در امور خانواده است. این کار سبب می شود که آن ها احساس کنند که در خانواده به حساب می آیند و به نظر آن ها توجّه می شود. به این ترتیب آنچه را در دل دارند با والدین خود درمیان می گذارند و این، در پیدایش صمیمیّت و همدلی در خانواده موثراست. لازم است والدین از پیشنهادهای صحیح نوجوانان استقبال کنند و در صورتی که در پیشنهادهای آنان خطایی می بینند، با دلیل و منطق آن ها را به اشتباه خود متوجّه سازند. این عمل باید به گونه ای انجام شود که به شخصیت آن ها لطمه نزند و در آنان احساس ناتوانی را ایجاد نکند. اگر درخواسته ها و پیشنهادهای نوجوانان ایراد اصولی وجود ندارد می توان از ایرادهای جزیی چشم پوشی کرد و از همراهی و هم فکری آن ها بهره مند شد که این امر حس همکاری آن ها را در خانواده رشد می دهد.
نتیجه دیگر مشورت با فرزندان این است که والدین به تدریج راه و روش فکر کردن و تصمیم گرفتن را به فرزندان خود می آموزند. تقویت قوه تصمیم گیری برای زندگی آینده آن ها بسیار لازم است. برخی افراد با وجود برخورداری از تحصیلات عالی، در تصمیم گیری بسیار ناتوان هستند و به همین علّت در زندگی اجتماعی و خانوادگی با مشکلات جدّی روبه رو می شوند. این گونه افراد بیشتر کسانی هستند که در محیط خانوادگی به درستی پرورش نیافته اند. والدین مستبدّ با تحمیل نظرات خود برافراد خانواده مانع رشد فکری و تقویت تصمیم گیری در فرزندان خود می شوند. فرزندان در برابر این گونه والدین، خود را می بازند و همین خود باختگی راه رشد طبیعی استعداد ها را می بندد. گفت وگوهای صمیمانه با فرزندان، مشورت و هم فکری با آن ها و به حساب آوردن آن ها در اداره امور خانواده بسیاری از مشکلات موجود در روابط والدین و فرزندان را از میان برمی دارد و در ایجاد جوّ تفاهم و همکاری در خانواده بسیار موثر است.
پیامبر اسلام(ص) با وجود اینکه در مقام نبوت بود با مردم و یاران خود مشورت می کرد؛ گاه به ابوذر می فرمود:

یا اباذَر عِظْنی
ای ابوذر مرا نصیحت کن.

این گونه برخورد پیامبر سبب می شد که اطرافیان در برابر پیامبر خود را نبازند و رای و نظرشان را آزادانه اظهار کنند.

کیمیای محبّت

از مهمّ ترین عوامل در تربیت فرزندان سیراب کردن آن ها از مهرو محبّت است. اثر محبّت در رشد روانی فرزندان مانند اثر نور و حرارت در رشد دانه گیاهان است. تا گرمای محبّت به فرزندان یک خانواده نرسد و آنان را سیراب نسازد، رشد روانی و شخصیتی آن ها به طور طبیعی به انجام نمی رسد.
باید توجّه داشت که یکی از تفاوتهای اساسی میان خانواده و جامعه در این است که در جامعه قانون حکومت می کند، امّا در خانواده، باید مهر و عاطفه حاکم باشد. خانواده ای که از لحاظ عاطفی ضعیف است، نمی تواند اعضای خود را به گرمی دورهم جمع کند و آنها را نگه دارد.
تجربه نشان می دهد که:
***
بسیاری از انحرافات نوجوانان ناشی از کمبودهای عاطفی آن ها در خانواده است.
***
نوجوانی که محبّت کافی از پدر و مادر دریافت نکرده است برای پذیرش انواع اختلالات رفتاری و انحرافات اخلاقی آمادگی بسیار دارد. محبّتی که فرزندان در خانواده دریافت می کنند، موجب آرامش روانی آن ها می شود و همین آرامش روانی، آن ها را از تمایل به بسیاری از لغزش های اخلاقی بازمی دارد. دختر نوجوانی که کمبود محبّت دارد به هر کس که سرراه او قرار گیرد و به او اظهار محبّت کند علاقه مند می شود؛ به دوستی های ویرانگر تن در می دهد و چه بسا در این مسیر تباه شود. نمونه این موارد متاسفانه کم نیست.
در آموزش های اسلامی محبّت کردن به فرزندان بسیار توصیه شده است؛ تا آنجا که فرموده اند: نگاه محبّت آمیز پدر به صورت فرزند، عبادت است(۴).
در روایتی از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که هر بوسه ای که والدین نثار فرزند خود می کنند، درجه ای در بهشت برایشان به وجود می آورد. (۵) در روایتی دیگر آمده است که محبّت به فرزند مانند محبّت به پدر و مادر است و خداوند به کسی که به فرزندش علاقه ای بیشتر داشته باشد، رحمت می فرستد.(۶)
البتّه نوع محبّت بسته به سن و سال فرزندان متفاوت است ولی در هر حال، باید دل های فرزندان با فروغ محبّت و نوازش والدین روشن شود و نیاز فطری آن ها به محبّت دیدن از این راه ارضاء شود.
باید توجّه داشت که:
***
هیچ عاملی به اندازه محبّت در نرم کردن دل ها و ایجاد جوّ صمیمی و آمیخته با تفاهم موثر نیست و ما نباید از آثار معجزه آسای آن در تربیت فرزندان خود غافل شویم.
***
مولوی در بیان آثار محبّت می گوید:

از محبّت تلخ ها شیرین شود
از محبّت مسّ ها زریّن شود

از محبّت خارها گل می شود
از محبّت سرکه ها مُل(۷) می شود

از محبّت سنگ روغن می شود
بی محبّت موم آهن می شود

از محبّت نیش نوشی می شود
وز محبّت شیر موشی می شود

از محبّت مرده زنده می شود
وز محبّت شاه بنده می شود

در محبّت زیاده روی نکنیم

تاکید بر محبّت به معنای افراط و زیاده روی در آن نیست. در روایتی از امام محمد باقر(ع) آمده است:

«بد ترین پدران کسی است که در محبّت و نیکی نسبت به فرزند زیاده روی کند.»

محبّت باید چنان باشد که:
اوّلاً فرزندان بیش از حدّ وابسته بار نیایند و بتوانند در غیاب والدین روی پای خود بایستند و همواره خود را محتاج توجّه و یاری آن ها نبینند. بعضی والدین به ویژه برخی مادران در برابر کوچک ترین حادثه ای که برای فرزندشان پیش می آید به شدّت بی تابی می کنند و خود را می بازند. این نوع برخوردها سبب می شود که فرزند آن ها انتظار چنین برخوردهایی را از جانب دیگران نیز داشته باشند.
ثانیاً از خود راضی، پرتوقع و لوس بار نیایند. فرزندانی که بیش از حدّ مورد محبّت والدین قرار می گیرند، از دیگران نیز توقع محبّت های آنچنانی را دارند و زمانی که وارد جامعه می شوند، چون توقعات آن ها برآورده نمی شود، سرخورده، مایوس و افسرده می شوند. چنین افرادی نمی توانند با دیگران رابطه عاطفی متعادل برقرار کنند؛ زیرا توقعات بیش از حدّ آن ها موجب می شود که افرادی بسیار زودرنج و شکننده باشند و طبیعی است که شخص زودرنج به سادگی قادر به حفظ دوستان خود نیست؛ او به بهانه های کوچک و بی اهمیت رابطه دوستانه اش را با دیگران قطع می کند. چنین افرادی در زندگی زناشویی خود نیز به علّت همین روحیه آسیب پذیر و نامتعادل با مشکلات جدّی روبه رو می شوند. اینجاست که می توان نقش تربیت را در دوران کودکی و نوجوانی در سرنوشت خانواده های آینده مشاهده کرد.
برای اینکه فرزندان لوس و از خود راضی بار نیایند باید محبّت همراه با اصولی باشد که بعد از این خواهیم گفت؛ مثلاً اگر فرزندی مرتکب کاری خلاف شده است باید با عکس العمل مناسب روبه رو شود و اگر زیاده روی در خطا و سرکشی دارد به نحوی جلوی او گرفته شود. (محبّت توام با قاطعیت) همچنین محبّت افراطی والدین و به ویژه مادر نباید او را از انجام تکالیف و وظایف خود بازدارد؛ مثلاً اگر در مواقعی لازم است که ساعاتی از شب را برای انجام تکلیف درسی بیداری بکشد، مادر نباید او را از این کار بازدارد؛ زیرا به این ترتیب او فردی وظیفه نشناس و راحت طلب بار می آید. این حالت در شرایطی که خواسته های نامعقول و نامتعادل او برآورده شود یا در فراهم آوردن وسایل رفاهی او زیادروی شود، نیز پیش می آید.

نظرات کاربران درباره کتاب راهنمای پدران و مادران