فیدیبو نماینده قانونی نشر چشمه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب در مدح عشق

کتاب در مدح عشق

نسخه الکترونیک کتاب در مدح عشق به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب در مدح عشق

از باب دیلان، برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات در سال ۲۰۱۶، نقل‌قولی می‌کنند در باب عشق که می‌گوید: «فقط عشق است که هست! عشق است که چرخ دنیا را می‌چرخاند و این حقیقتی است غیرقابل‌انکار. حال هر چه شما می‌خواهید درباره‌ی عشق فکر کنید... بکنید ولی نمی‌توانید بدون عشق زندگی کنید. حرف من را باور کنید چون من تلاش کردم و نشد.»

ادامه...
  • ناشر نشر چشمه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.56 مگابایت
  • تعداد صفحات ۸۵ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب در مدح عشق

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

یک فیلسوف هرگز نباید وضعیت های بی شماری را در زندگی، که در تجربه ی آن ها با دیگران هیچ تفاوتی ندارد، به دست فراموشی بسپارد. اگر فراموش کرد، سنت نمایش، علی الخصوص کمدی، به طرز بی رحمانه ای این واقعیت را به او گوشزد خواهد کرد. معهذا فیلسوف عاشق نوعی شخصیتِ متداول روی صحنه ای است که در لحظه ای، خردِ رواقی و سو ظنِ خوب پرورده به شوروشر عشقش در تمامیت شان دود می شوند؛ آن لحظه هنگامی است که زنی زیبا و خیره کننده خرامان خرامان به اتاق وارد می شود و برای ابد فیلسوف را با خود می برد.
این موضوع را سال ها پیش دریافتم. پیشنهاد کرده ام یک فیلسوف (و این نام خنثا طبیعتاً انواع مرد و زن را در برمی گیرد)، نه تنها باید دانشمندی متبحر، شاعری غیرحرفه ای و فعال سیاسی باشد، که باید بپذیرد قلمرو تفکر هرگز از حملاتِ بی رحمانه ی عشق در امان نیست. فلسفه مستلزم عواملِ هر دو جنسیت است که نقشِ دانشمند، هنرمند، فعال و عاشق را به خود بگیرد؛ من آن ها را چهار شرطِ فلسفه نام نهاده ام.
به این سبب بود که بلافاصله وقتی که نیکلاس ترونگ من را دعوت کرد که برای گفت وگویی در مجموعه ی نمایش ایده ها که او در فستیوال آوینون ترتیب می دهد به او ملحق شوم، پذیرفتم. به نظر می آمد این گفت وگو نوشیدنی ای گوارا و ترکیبی از نمایش، ازدحام، گفت و گو، عشق و فلسفه خواهد بود. از این گذشته قرار بود این گفت وگو ۱۴ جولای (۲۰۰۸) [جشن ملی جمهوری فرانسوی] برگزار شود؛ این ایده ی ستایش از عشق که یک نیروی جهانی، مخرب و جنسی است و از مرزها و منزلت اجتماعی فراتر می رود در روزی [و دورانی] که به طور طبیعی به ارتش، ملیت و دولت اختصاص یافته است مرا برانگیخته بود.
اکنون کمی باد به غبغب خود می اندازیم؛ نیکلاس پرسش هایی را پرسید و من نقش مبهمِ یک فیلسوف عشق را بازی کردم، باهم خوب کار کردیم و موفق شدیم. تردیدی نیست که تیرمان درست به هدف نشست.
متنی که می خوانید تفصیل چیزی است که آن روز گفتیم. ریتم خودانگیخته وضوح و نیرو را حفظ کرده است، اما بی نقص تر و قاطع تر. معتقدم از آغاز تا پایان، چیزی است که به آن می گویند: در مدح عشق؛ فیلسوفی که می اندیشد آن را نغمه سرایی می کند، نظیر افلاتون که از او نقل می کنم: «هر کس که عشق را نقطه ی آغازینی در نظر نگیرد هرگز سرشت فلسفه را درنخواهد یافت.» به این ترتیب، در این جا با آلن بدیو، فیلسوف عاشق، طرف هستید که با نیکلاس ترونگ، پژوهشگری خردمند، فیلسوف و البته یک عاشق، کلنجار می رود.

یادداشت دبیر مجموعه

تولید هر کتابی، حتا سرگرم کننده و مفرح، به یقین می تواند در حکم نقد ریشه ای هر فرهنگِ ایدئولوژیک شده باشد، لیکن خودِ فرهنگ گاه چنان عمل می کند که حتا بُرنده ترین کتاب ها نیز در آن هضم می شود. این فرایند تحت عنوان «سیاست و فرهنگ ترویج و تشویق کتاب خوانی» نیز عمل دست کاری را انجام می دهد. از این حیث، کتاب هایی که کاری جز تکرار مکررات ندارند، در انواع و اقسام قطع ها، مطابق با منطق بازار، عرضه می شوند. مثلا ً ناشران تلاش می کنند راهی برای گسترش فرهنگ و سیاست ترویج کتاب بیابند، و بدین منظور کتاب هایی حتا گاه بدون هدفی معین به چاپ می رسند که فقط پاسخ گوی منطق بازارند. در این وضعیت، آن چه اهمیت پیدا می کند غیاب، فقدان، و جایی خالی در میان جنگلی از کتاب هاست. در میان ردیف پیوسته ی قفسه های کتابخانه، ناگهان و به طور پیش بینی ناپذیری، یک فضای تهی ظاهر می شود. این فضای تهی ادعایی است که هر ایده و فکری می تواند حامل آن باشد. از این رو انتشار کتاب هایی با محتوا و فرم های ناهمگون، که زمانی حکم فقدانی را داشت، امروزه از فرط اشباع شدگی، بازار کتاب را رنگارنگ کرده است، و بالطبع هر ناشر یا دبیر مجموعه ای تلاش خود را صورت می دهد تا خواننده را متقاعد کند که دلیل انتشار این مجموعه چیزی نیست جز فقدان آن در بازار نشر. این تلاش همچون تقلای آدمی است که، به قول ویتگنشتاین، در اتاقی گرفتار شده است. او عرق ریزان مدام درِ بسته را به بیرون فشار می دهد، حال آن که در باز است و باید آن را به درون کشید.
دست برقضا، مجموعه ی «پرتاب های فکر»، نه بر مقتضای بازار کتاب و خلئی در آن، بلکه با داعیه ی باز کردن فضای تهی (به درون، نه بیرون) در میان قفسه های پیوسته انبوهِ کتاب منتشر می شود. به تعبیر دیگر، در میان انواع و اقسام ایده ها و افکار به اصطلاح کهنه و نو، یک فکر یا ایده می خواهد حکمِ سنگی را داشته باشد که به سمت شیشه پرتاب می شود، زیرا راه یافتنِ هوا به اتاق، از مسیر تَرَک و شکستگی شیشه، می تواند فضای آن را آکنده از امر نو کند. این برخلافِ ایده های گاه آوانگارد، که بدیل دیگرِ محافظه کاری یا نوعی آنارشی خامِ آمیخته به نفی ایدئالیستی است که نه تنها پنجره، که درها و دیوارها را نیز تخریب می کنند؛ هر چند ممکن است در یک مقطع معینِ تاریخی تاثیرگذار هم باشند. ایده ای که موجد تَرَک در تفکر و عقلِ این همانی کننده است، لاجرم، نوعی از نفی متعین است که به خاطر خاصیت انضمامی اش، به یک نگرش تاریخی - انتقادی مجهز است؛ و کتاب های پُرحجم، کوچک، متوسط، یا هر اندازه ای از این زاویه باید قرائت شوند، و گرنه چیزی نیستند جز سرگرمی یک بار مصرف.
ذکر فواید این نوع تفکر، همچون برشمردن «خواص ویتامینی» محصولات نیروزای فلان کارخانه، فایده ای نخواهد داشت جز تهی کردن جوهر آن از جوهریت خود. بنابراین در این یادداشت تلاش نمی شود خواص این ایده ها و کتاب ها، یا بهانه و دلیل انتشار آن ها توضیح داده شود و تنها اشاره به باز کردن همان فضای خالی در میان قفسه ی کتابخانه ها کافی است.
اغلب ما در کودکی، از روی بازیگوشی یا شیطنت، شیشه ی پنجره ی همسایه را شکسته ایم و این درست بر خلاف اعمال بزرگ سالی ماست، دوره ای که در آن، به زعم والتر بنیامین، نقاب تجربه و پختگی به چهره می زنیم. «پرتاب های فکر» چیزی نیست جز همین برداشتن نقاب حکیمانه و پُرطمانینه ی فکری. از این روست که این کتاب ها گاه واجد ایده هایی نامتعارف، گاه شرح و تفسیرِ هدفمند، گاه قطعه نوشته هایی گسسته، اعم از ترجمه یا تالیف است، البته معطوف به یک نفی متعین تاریخی، درست در مقابل نفی ایدئالیستی یا شرح و توصیف منسجم یک فکر در مقام سیستم و ایدئولوژی ناب.
ایده ی انتشار چنین کتاب هایی از مدت ها پیش در ذهن ما بود، اما گاه بی رمقی و گاه مشکلات فنی مانع از تجسم مادی آن ها می شد. اکنون ورود این کتاب ها به بازار نشر مصادف شده است با اشباع بازار از محتوا و فرم، علی الخصوص در قطع های متعدد. این آثار دارای نگرش انتقادی تاریخی هستند که امروز خود دست کاری شده یا در نشر ایده ها و کتاب ها هضم شده و تحت عنوان رشته ای مطالعاتی درآمده اند، اما در عین حال می خواهند حاملِ محتوایی، به زعم آدورنو، بدون مقصود باشند؛ محتوایی که چه بسا مقصود خودِ نویسنده نبوده است، بلکه خواننده ی منتقد آن را بازمی یابد.

امیرهوشنگ افتخاری راد

عشق در معرض تهدید

*در کتاب معنای سارکوزی، که بعدها مشهور شد، ادله می آورید که «نه تنها باید عشق را از نو ابداع کرد، باید کاملاً از آن دفاع کرد، زیرا از همه ی وجوه در معرض تهدید است.» به چه طریقی در معرض تهدید است؟ از منظر شما ازدواج های توافقی(۱) دوران قدیم چگونه در جامه ی نوین امروزی از نو پیچیده می شوند؟ معتقدم تبلیغات اخیر برای وب سایت های دوست یابی و قرار ملاقات، خاصه برای شما، آزاردهنده است...
همین طور است. پاریس، پوستراندود شده از سایت دوست یابی «میتیک» که آگهی هایش به نظرم واقعاً اعصاب خردکن است. می توانم به تعدادی از استفاده های هوچی گرایانه ی شعارهایش اشاره کنم. نخستین سو استفاده، عنوان نمایش نامه ی ماریوو(۲)، بازی عشق و بخت، است، «عشق یک اتفاق نیست!» و به عبارتی دیگر: «عاشق شوید بدون این که در [دام] عشق بیفتید!» هیچ کنده شدن و گسستی در میان نیست، درست؟ آن وقت: «بدون رنج به عشق تام وتمامی برسید!» و همه از سایت دوست یابی «میتیک » تشکر کنیم... که چنین سودایی را پیشنهاد می کند ــ و مفهومی را پیش پا می گذارد که حیرت زده ام کرده است: «آموزش عشق». بنابراین آن ها مربی ای را در اختیارتان قرار می دهند که شما را برای مواجهه با این آزمون آماده می کند.
به زعم من این هوچی گری منعکس کننده ی مفهومی از «عشق» است که ایمنی را در درجه ی اول قرار می دهد. عشق به طور جامع علیه همه ی خطرات بیمه شده است؛ شما عشق خواهید داشت و درعین حال رابطه ی آینده را کاملاً ارزیابی کرده اید و شریک خود را به دقت با جست وجوی آن لاین برگزیده اید ــ البته با دریافت یک عکس، جزئیات سلایقش، روز تولد، نشانه ی طالع بینی اش و قس علی هذا ــ با قاتی کردن آن ها می توانید به خود بگویید: «این یک انتخابِ بدون خطر است!» این شعار بازارگرمی شان است و جالب توجه است که فعالیت تبلیغاتی باید آن را اختیار کند. بدیهی است تا جایی که عشق لذت است کمابیش هر کسی دنبال آن است، چیزی است که تقریباً به زندگی همه ی مردم معنا و شور می دهد. من متقاعد شده ام عشق نمی تواند هدیه ای باشد براساسِ غیابِ تام وتمامِ خطر. رویکرد «میتیک» من را به یادِ تبلیغاتِ ارتش امریکا می اندازد زمانی که ایده ی بمب های «هوشمند» و جنگ های «بدون تلفات»(۳) را ترویج می داد.

*پس شما فکر می کنید رابطه ای میان جنگِ «بدون تلفات» و عشقِ «بی خطر» هست؛ به همان منوال که جامعه شناسانی نظیر ریچارد سِنِت و زیگموند بومن شباهتی می بینند میان این گفته ی کاپیتالیسم مالی که به کارگر فصلی می گوید «به تو تعهدی ندارم» با این جمله ی عاشق که به شریکش می گوید «از جانب من هیچ تعهدی نیست»، چنان که آن ها در دنیایی غوطه ورند که روابط شان در نوعی بی بندوباری گرم ونرم و مصرفی، یا ساخته می شود یا بر هم می خورد؟
دقیقاً همان سناریوست. جنگِ «بدون تلفات»، عشقِ «بی خطر»، با هیچ بخت و تصادفی مصادف نمی شود؛ با پشتوانه ی اقدامات وسیع تبلیغاتی که وجود دارد، آن را نخستین تهدید برای عشق می دانم؛ من به آن می گویم خطرِ ایمنی، با وجود این، این مسئله با ازدواج توافقی چندان فرقی ندارد؛ این مسئله نه تحت نام نظم و سلسله مراتبِ خانواده که والدین مستبد به آن شکل می دهند، که تحت نام ایمنی و بی خطر بودن برای افرادِ درگیر صورت می پذیرد؛ این ایمنی و بی خطر بودن به واسطه ی توافقات پیشاپیش است که از تصادفی بودن و برخورد اتفاقی و در آخر از هر گونه ظرافت شاعرانه ی وجودی به سبب غیابِ مقوله ی خطرپذیری اجتناب می کند.
دومین تهدیدی که عشق با آن مواجه است انکار اهمیت عشق است؛ جفت مقابلِ تهدید ایمنی و بی خطر این ایده است که عشق صرفاً یک گونه ای از هدونیسم شایع و دامنه ی وسیعِ لذتِ ممکن است. هدف باید اجتناب از هر گونه چالش بی واسطه باشد، اجتناب از هرگونه تجربه ی عمیق و اصیلِ دیگربودگی که عشق از آن بافته می شود؛ معهذا، باید اضافه کنیم همان طور که عامل خطر هرگز نمی تواند به طور کامل از بین برود، تبلیغات «میتیک»، نظیر تبلیغات برای ارتش های امپراتوری، می گوید که خطر برای دیگری است! اگر تو برای عشق خوب تعلیم دیده باشی، با تاسی از ملاک های ایمنی مدرن، برایت کار سختی نخواهد بود که اگر طرف برایت مناسب نبود، او را از سر راه برداری. اگر آسیب دید و رنجید مشکل خودش است، درست؟ او بخشی از مدرنیته نیست. به همین منوال، آن عبارت «بدون تلفات » تنها شامل نظامی گری غرب می شود؛ بمب هایی که می اندازند تعداد زیادی از مردمی را می کشند که تقصیرشان این است که زیر بمب ها زندگی می کنند، لیکن این تلفات، افغانستانی ها، فلسطینی ها و... هستند؛ آن ها هم به مدرنیته تعلق ندارند. ایمنی پیش از عشق، نظیر هر چیزی که تحت هنجارهای ایمنی است، به معنای غیاب خطر برای مردمی است که از یک بیمه نامه ی خوب برخوردارند، یک ارتش خوب، نیروی پلیس خوب، یک روان شناسی خوب که عهده دار هدونیسم شخصی است و همه ی خطرات برای افرادِ طرف مقابل است.
باید دریافته باشید چگونه همواره به ما گفته شده که همه چیز «برای راحتی و ایمنی شما »ست، از چاله چوله های پیاده رو تا گشت های پلیس در مترو. عشق ذاتاً با دو دشمن روبه روست: ایمنی که بیمه نامه آن را تضمین می کند، و ناحیه ی راحتی که لذت های قاعده مند حدود و ثغور آن را تعیین می کند.

*بنابراین میان لیبرتارین ها و ایده های لیبرالی در مورد عشق نوعی میثاق وجود دارد؟
به واقع فکر می کنم لیبرال ها و لیبرتارین ها(۴) حول این ایده گرد می آیند که عشق یک خطرِ پوچ و عبث است؛ ضمناً از یک طرف، می توانید قسمی ازدواجِ خوب برنامه ریزی شده داشته باشید که بهجتِ وصلت به دنبال داشته باشد [لیبرال ها]، از طرف دیگر، تمهیداتِ مفرحِ سرشار از لذت بی بندوبار را [لیبرتارین ها]، البته چنان چه به شوروشر عشق بی اعتنا باشید. از این منظر واقعاً فکر می کنم در جهان امروزی عشق در این قید، در این دور باطل، گرفتار است، و بالنتیجه مورد تهدید است. فکر می کنم رسالت فلسفه، و همچنین حوزه های دیگر است که برای دفاع از عشق صف آرایی کنند. چه بسا، به قول رمبو، عشق نیاز دارد از نو ابداع شود. این دفاع نمی تواند به تنهایی دفاع برای حفظ وضع موجود باشد؛ جهان از رشد و تکامل های نو سرشار است و عشق باید نوآوری کند؛ باید در قبال ایمنی و راحت طلبی، خطرپذیری و ماجراجویی از نو ابداع شود.

نظرات کاربران درباره کتاب در مدح عشق

یه جوری تبلیغ می‌کنید که مخاطب فکر میکنه با کتابی از آلن دوباتن یا جوجو مویز طرفه! کتاب رو فیلسوف چپ‌گرا نوشته و تز اصلیش هم این هست که معانی پست‌مدرن از زندگی در شکلی از روابط اجتماعی ساخته می‌شن که این روابط از جنس روابط بدون توقع یا خالص هستند که ایشون نام عشق رو براش انتخاب میکنه. خواننده ها رو مایوس نکنین، مخصوصا با این ترجمه‌ها
در 4 ماه پیش توسط امین آشنا